فهرست مطالب
Toggleبسم الله الرحمن الرحیم
آغاز ماه رجب و اهمیت استفاده از فرصتها
به مناسبت آغاز ماه شریف و مبارک رجب و قرار گرفتن در اوایل این ماه بسیار مغتنم و شریف، که مقدمهای است برای شرایط زمانی بهتر از خودش یعنی ماه شعبان و ماه مبارک رمضان، توضیحی درباره این ماهها و اهمیت و ضرورت استفاده از آنها را خدمتتان عرض میکنم.
مراحل زندگی انسان و آمادگی برای آخرت
موضوع بحث ما انسانشناسی است و ما تمام مباحث را با فرمولهای انسانشناسی عرض کردهایم. مطلب اول مراحل زندگی انسان است که گفتیم انسان سه مرحله زندگی دارد: یکی قبل از دنیا، یکی دنیا، و یکی هم بعد از دنیا. بعد از دنیا به چهار مرحله تقسیم میشود: یکی خود وفات است، یکی برزخ است که همان ملکوت یا قبر است، یکی هم قیامت پنجاه هزار ساله است، و یکی هم حیات ابدی بعد از قیامت است. این مجموعه را اسمش را انسان میگذاریم که سه مرحله زندگی دارد. قبل از دنیا که قبلاً ما پیش خدا بودیم، بعد اینجا که آمدیم کالبد جنسی و طبیعی و دنیایی گرفتیم. بعضی از ما کالبد زنانه گرفتند، بعضی از ما کالبد مردانه گرفتند، اما حقیقت انسان توضیح دادیم که نه زن است نه مرد است. یک مدت در دنیا زندگی میکنیم، بعد وفات را داریم، بعد وارد برزخ میشویم، بعد قیامت پنجاه هزار ساله را داریم، بعد هم دوران حیات ابدی ما آغاز خواهد شد. عمر ما بیپایان است، ما به اندازه عمر خدا عمر داریم. به قول یکی از اساتید میگفت ما یک سال از خدا کوچکتر هستیم، یعنی بعد از خدا به دنیا آمدیم. خدا همیشه بوده، ازلی است، ما را خدا به وجود آورده، ولی تا خدا خدایی میکند ما زنده خواهیم بود، عمر داریم و به حیات خودمان ادامه خواهیم داد. مرگی برای ما وجود ندارد، ما چیزی به اسم مردن و مرگ نداریم. این مقطع را آخرت میگویند، مقطع بعد از دنیاست، چون بعد است کلمه آخر برایش میآورند، آخرت بعد از دنیا، که اسم دیگرش آخرت یا همان ابدیت است.
دنیا، رحم دوم و تعیینکننده آینده ابدی
ما یک فرصت زمانی محدودی به نام عمر داریم که خودمان را برای مرحله آخرت آماده کنیم. تمام چیزهایی که در آخرت نصیب ما خواهد شد از خوبیها و بدیها، لذتها و عذابها، کمالها و کاهشها، تماماً بستگی به نوع زندگی ما و کیفیت زندگی ما در دنیا دارد. (کَما تَعیشُون تَمُوتُون) آنطوری که زندگی میکنید همانطوری هم میمیرید. پس دنیا تعیینکننده آینده ابدی ما هست. کما اینکه توضیح دادیم در مقطع آینده گفتیم ما دو تا آینده داریم: یک آینده موقت داریم که عمر دنیاست. این چند سالی که در دنیا هستیم معلوم نیست چند سال است که گفتیم حتی آینده موقتی هم که ما داریم بستگی به این دارد که گذشته موقتمان و گذشته دنیاییمان را چطوری گذرانده باشیم. همه ما که اینجا نشستیم هر شخصیتی باشیم، آدمهای موفق، شکست خورده، شاد، غمگین، بانشاط، مضطرب، افسرده، هر چه که باشیم گذشته ما ما را ساخته تا اینجا آمدیم و از این به بعد هم آینده هر اتفاقی میخواهد بیفتد. آن چیزی که ما با خودمان آوردیم خواهیم برد در آینده موقت، در آینده دائمی مجموعه آن چیزهایی که ما شاکله خودمان را، باطن خودمان را در زندگی دنیا میسازیم آینده ابدی ما را شکل میدهد و میسازد.
رابطه دنیا و آخرت؛ رحم مادر و دنیا
در مورد فرمول کیفیت ساخت دنیا با آخرت قبلاً توضیح دادیم که ما یک فرمول اساسی داشتیم که گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رحم مادر هست با دنیا. اینجا توضیح دادیم که ما در رحم مادر که هستیم وقتی سلول تخم تشکیل میشود تا زمانی که یک جنین کامل بشود و بعد به دنیا برگردد، چون از دنیا به رحم میآید و از رحم با تخمک لقاح پیدا میکند، سلول تخم تشکیل میشود، بعد بازگشت به دنیا میکند. یک رفت داشت یک برگشت دارد، مثل همان قول نزول و صعودی که از پیش خدا به دنیا داشتیم از دنیا به پیش خدا داریم. اما وقتی اینجا که میآید یک قوه محض است، یک اسپرم هست که تمام خصوصیت یک انسان کامل را با خودش دارد ولی در حد قوه است. این رحم هست که میتواند این قوه را شکوفا و آماده و کامل بکند برای مرحله برگشت. غیر از رحم هیچ جای دیگر وجود ندارد که این توانایی وجود داشته باشد که بتواند این قوه را تبدیل به یک انسان کامل بکند و برگردد. اینجا دنیا بود که همان رحم دوم ما میشود. از آخرت گفتیم روح خدا و نفخه خدا در دنیا میآید. اینجا رحم دنیا هست که فقط میتواند برای آخرت انسانسازی کند. بدون رحم دنیا هیچ موجودی برای آخرت آماده نمیشود. هیچ موجودی نمیتواند از انسانها شبیه خدا بشود، آن جنبه بینهایتی و بینهایتطلبی انسان را ارضا بکند. در دنیا میآید آماده میشود برای مرحله بعد که میخواهد برگردد (وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ) برگردد.
انواع تولد از رحم دنیا به آخرت
رحم دنیا هم همینطور یک مدتی انسان در اینجا هست بعد برمیگردد. همانطور که ما گفتیم پنج نوع تولد از رحم مادر به دنیا داریم: تولد ناقص، بیمار، ضعیف، سالم، و سالم قوی. این پنج نوع تولد، عین این پنج نوع تولد هم از رحم دنیا به آخرت داریم که اینها را مفصل در درسهای انسانشناسی اینها را برایتان توضیح دادیم. بعضی از انسانها ناقص متولد میشوند که اینجا همیشه در عذاب هستند (أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ). بعضیها بیمار متولد میشوند که گفتیم بسته به سه عامل باید رنج درمان را تحمل کنند. یک جنین وقتی از رحم مادر به دنیا میآید بسته به سه عامل اگر مریض باشد سه تا عامل هست که معلوم میکند این چقدر در دنیا درد میکشد: نوع بیماری، شدت بیماری، تعداد بیماری تعیین میکند که این چقدر باید رنج درمان را تحمل کند. در آخرت هم یک عدهای در جهنم میروند از صد سال به بالا، اینها باید در بیمارستان بهشت درمان بشوند، پاک شوند برای زندگی در بهشت آماده شوند. آنهایی که بیمار متولد میشوند از صد سال بگیر تا چند صد هزار سال در جهنم هستند تا بخواهند درمان بشوند. بسته به این هست که اینجا چقدر بیماری با خودشان ببرند. مثلاً حسود، متکبر، زودرنج، حساس، بداخلاق، بددهان باشد، در نمازش سست باشد و خیلی چیزهای واجبات دیگر را رعایت نکند، هر چه که اینجا کم آورده باشد آنطرف برایش دردسرساز میشود.
جاودانگی و اهمیت آن
نکته اساسی این بود که ما با یک ابدیت سروکار داریم. اولین چیزی که باید در موردش خیلی فکر بکنیم مفهوم ابدیت هست که این اصلاً شوخیبردار نیست. یعنی باید انسان خیلی با خودش ور برود و دائماً این ذکر “من جاودانه هستم” بگوید، مثل تسبیح. چطور شما با تسبیح الله اکبر میگویید، صلوات میفرستید، این ذکر را هم من به شما میدهم این ذکر را بگویید از آن ذکرهای دیگر هم ثوابش بیشتر است که یک مدت صد مرتبه بگویید “من جاودانه هستم”، تا باورتان بشود که شما به اندازه خدا عمر میکنید. یعنی تا خدا خدایی میکند شما پیش خدا زنده خواهید بود و عمر خواهید کرد. این خیلی مهم است. مسئله جاودانگی را اصلاً نباید شوخی بگیریم، در موردش خیلی باید انسان فکر بکند تا یواش یواش باورش بشود که قرار است یک حیات جاودانه داشته باشد و با وفات چیزی عوض نمیشود، فقط مرحله و منطقه زندگی عوض میشود. مسئله جاودانگی است اصلاً شوخیبردار نیست.
تلاش برای دنیا در مقابل غفلت از آخرت
اگر مسئله جاودانگی هست، ما قرار است یک جاودانه که نمیدانیم چقدر میشود، بینهایت زندگی کنیم و انسان چون حب ذات دارد همیشه در مراحل زندگیش دوست دارد خوشبخت زندگی کند، راحت باشد، نیازهایش تأمین شده باشد، مانعی سر راه زندگیش نباشد، در عذاب و ناراحتی نباشد. نگاه کنید ما برای دنیامان چقدر حرص میزنیم، چقدر میدویم، چقدر برنامهریزی میکنیم که قرار است این چند روزی که زندگی بکنیم. من خارج از کشور که رفته بودم دیدم یک تعدادی از دانشجوها در یکی از کشورها با آنها جلسه داشتیم. دیدم بعضی از اینها موهای سر و صورتشان سفید شده، بعد نوعاً که مجرد بودند، بعضی که ازدواج کرده بودند بچههایشان را که من میدیدم دو سال سه سال، به آنها گفتم شما چقدر بچههایتان کوچک هستند؟ گفتند ما نرسیدیم به موقع ازدواج کنیم، همه ۳۰ به بالا ازدواج کردیم، ۳۵ به بالا، ۴۰ به بعد همهاش درس میخواندیم. گفتم پس شما اصلاً در واقع زندگی نکردید، شما ۴۰ سال مقدمه چیدید که یک موقعی زندگی بکنید، شما اصلاً شروع نکردید. گفتند ما اینقدر دردسر داشتیم از این کشور به آن کشور، بعد گفتیم بگذار فوق لیسانس هم بگیریم بعد ازدواج کنیم، بعد گفتیم دکترا هست دکترا هم بگیریم، بعد گفتیم تخصص را بگیریم. اصلاً زندگی را شروع نکرده بودند. این ۴۰ سال کار ذهنی کرده، دل مرده مرده است، یعنی اصلاً قلب هیچ کاری نکرده، یک قلب کوچک ناقص دارد خیلی ریز، مثل جنینی که در رحم خوب رشد نکرده، دلها و روحها خیلی کوچک اما ذهن و مغز در حد دکترا، استاد دانشگاه، در حد پروفسور کاملاً بارور و فعال بود اما روی دل و روح هیچ کاری صورت نگرفته. یعنی همین روحی که قرار است با وفات به برزخ برود مال این بنده خدا اگر نگوییم ناقص بود ولی خیلی مریضی داشت، اصلاً رویش کاری نکرده بود و هیچ رشدی نکرده بودند. ما الان داریم ۴۰ سال را گذاشته برای مقدمات زندگی دنیا، ۴۰ سال دارد مقدمه میچیند که پنج سال زنده باشد. ۵ سال، ۱۰ سال، ۲۰ سال زندگی کند. ما الان اینطوری هستیم. من خودم را که نگاه میکنم دیشب داشتم خودم را محاسبه میکردم، به خودم داشتم نهیب میزدم، گفتم که تو الان دیگر پیر شدی، همه زندگیت را برای مقدمات دنیا گذاشتی، پس چه موقع برای آخرتت بگذاری؟ ما همه را اینجا داریم مصرف میکنیم، هر چه انرژی داریم اینجا داریم مصرف میکنیم. آن چیزی که باید برای اینطرف ساخته بشود ما نمیدانیم چه موقع قرار است برایش وقت بگذاریم، یعنی چه موقع قرار است خودمان را برای این بخش فارغ کنیم، نمیدانیم. داشتم به بدبختی خودم فکر میکردم.
ارزش دنیا به اندازه ابدیت
آن ابدیت معادله ریاضی دارد. معادله ریاضیش دنیاست. یعنی دنیا معادل ابدیت ارزش دارد چون برای ما ابدیت را میسازد. لذا خیلی قیمتش زیاد است. مثل دوران رحمی است که قیمتش به اندازه کل دنیا میارزد چون یک بدن کامل به دنیا میآورد، یک بدنی که میتواند صد سال دویست سال سیصد سال عمر بکند. چون عمر که محدودیت ندارد، ما مریضیها و بد زندگی کردنمان عمرمان را کوتاه کرده و الا قدیمهای ما تا دو سه هزار سال هم عمر داشتند، دو سه هزار سال در دنیا زندگی میکردند. امام زمان (ع) بیاید وقتی بهداشت حقیقی را ایشان در جامعه اجرا بکنند، بهداشت غذایی، بهداشت هوا، بهداشت روابط، بهداشت محیط زیست، دستوراتش را اجرا کنند انشاءالله عمرها چند هزار سال خواهد شد، عمرهای طولانی افراد خواهند داشت. ۶۰-۷۰ سال که عمر نشد. پس ما آنچه که داریم یک دنیاست معادل ابدیت است. یعنی دنیا به اندازه ابدیت قیمت دارد. اینکه حضرت میفرماید من یک سال دنیا را به هزاران سال آخرت نمیدهم برای همین است که خیلی دنیا قیمتی هست. یک موقع انسان با پنج دقیقهاش از یک میلیون سال عذاب نجات پیدا میکند، اینقدر قیمت دارد. لذا خیلی ما باید حریصانه با عمر برخورد بکنیم چون یک سرمایه ابدی هست. آدمها خیلی نادان بودند گفتند وقت طلاست، آنها که گفتند وقت طلاست با قیمت دنیا سنجیدند در حالی که وقت یک ابدیت را میسازد. اصلاً نمیشود راجع به آن قضاوت کرد که چقدر میارزد، پنج دقیقهاش یک ساعتش چقدر قیمت دارد.
استفاده بهینه از زمان برای ساخت آخرت
حالا این عمر که اینقدر قیمت دارد ما با یک تعدادش، از کل عمر که ما یک سومش را خواب هستیم، هفت هشت ساعت در روز میخوابیم، یک مقداری هم که بچگی است، یک مقداری هم پیری و ضعف است. یک مقداری هم در تهران خودمان یک سومش هم در ترافیک است. میگویند یک سوم مردم تهران عمرشان در ترافیک تلف میشود. ببینید چه چیزی برای ما میماند. با آن مقداری که میماند تازه کار و زندگی و خانواده و چیزهای دیگر ما با چقدرش میخواهیم آخرت بسازیم؟ یعنی قرار است با چقدرش یک ابدیت را شکل بدهیم، یک ابدیت را بسازیم. الان میگویند طرف میخواهد دکتر بشود، میگویند این چقدر از عمرش را برای دکتری گذاشته. میخواهد مهندس بشود، چقدر از وقت زندهاش را گذاشته برای مهندس شدن، برای لیسانس گرفتن، برای فوق لیسانس گرفتن، برای مهارت، یک گلدوزی، یک خیاطی، یک رانندگی، چقدر وقت گذاشته که آن را انجام بدهد. ما قرار است یک موجودی بشویم شبیه خدا در بینهایت. ما برای این بینهایتمان چقدر وقت گذاشتیم؟ یعنی واقعاً چقدر وقت میگذاریم؟ اول اطلاعات، آیا اطلاعات کافی داریم؟ پیغمبر فرمود خداوند از هر عالم به دنیایی که جاهل به آخرت است بدش میآید، که دنیا را خوب میشناسد، علوم دنیایی را بلد است، ده تا دکترا دارد، اما اصلاً هیچ شناختی از ماهیت ابدیت و زندگی در جهان ابدی ندارد، اصلاً نمیداند قرار است کجا برود. اول از این ما باید اطلاعات لازم را داشته باشیم. حالا بعد از اینکه اطلاعات داشتیم مهارتهای شدنش خیلی مهم است. چون ما در دنیا باید بشویم، همانطور که جنین در رحم دارد شکل میگیرد، پس ما باید اینجا بشویم. هر چه هست در رحم دوم باید واقعاً بهشتی شویم. همه چیز باید اینجا انجام بشود. بعد از وفات دیگر مشکل است. همانطور که بعد از تولد جنین اگر یک بند انگشت هم کم آورده باشد دیگر بعد از تولد اضافه نمیشود. حالا ببین دنیا چقدر برای ما قیمت دارد. آن مقداری که از آن میماند چقدر مهم است که ما باید با آن یک ابدیت را بسازیم.
رحمهای زمانی، مکانی و استاد
حالا میآییم سراغ آن مقدار وقتی که از نظر ریاضی برای آخرت میماند بشویم، بگوییم چقدرش برای آخرت میماند. مثلاً از ۶۰ سال، میگوییم ما یک سوم خواب و یک سوم ترافیک، البته ما میتوانیم یک کاری بکنیم یک سوم خواب و یک سوم ترافیک و پیری جزء آخرت حساب شود. مثل شیمی میماند که در شیمی دو تا ماده میخواهند با هم پیوند برقرار کنند یک کاتالیزور اضافه میکنیم آن پیوند را سریعتر انجام میدهد. مثل اکسیر میماند به مس میزنید طلا میشود، به یک ماده میزنید یک ماده دیگر میشود. شما میتوانید یک اکسیری را انتخاب کنید که وقتی آن اکسیر را به پیری میزنید ولو در رختخواب افتاده باشی، وقتی به خواب و کارهای حیوانیت میزنی همه آنها عبادت میشود. اینها را قبلاً توضیح دادیم. اما هر چقدر که این عمر میخواهد بماند از نظر ریاضی این عمر اندازههایش با هم برابر است. یعنی ثانیهها با هم برابر است. اینطوری که اندازه میگیریم همه با هم مساوی است. ۲۴ ساعت واقعاً ۲۴ ساعت است، همه با هم برابر است ولی از نظر نوع سازندگی ارزشش یکی نیست. از نظر نوع سازندگی قدرتی که بعضی از ثانیهها و ساعتها دارد در تبدیل کردن ما به یک موجود آخرتی با ثانیههای دیگر زمین تا آسمان فرق میکند. یعنی خیلی متفاوت است. در بحثهای شرح حدیث عنوان بصری من توضیح دادم که اگر ما مثلاً الان رسیدیم به سال ۵۰ زندگیمان، فهمیدیم همه ۵۰ سال را خراب کردیم. یک بچهای الان اینجا آمده متولد شده میبینی دست و پا ندارد. این بعد از ۱۵ سال ۲۰ سال چقدر زجر میکشد که دست و پا نیاورده، به نظر شما آرزویش چیست؟ میگوید ای کاش میتوانستم من یک بار دیگر در شکم مادرم بروم و این بار با خودم دست و پا بیاورم. مادرش هم همچین آرزویی دارد میگوید ای کاش میشد این جنین میشد من یکبار دیگر ایندفعه فرمولها را رعایت میکردم مثلاً احکام غذا خوردن شب آمیزش، احکام آمیزش، کیفیتش، نور اتاق، افکاری که در آن لحظه باید در سر من باشد یا افکاری که نباید نباشد، روزش، ساعتش، همه را رعایت میکردم که این بچه بیدست و پا به دنیا نیاید. همه آرزویشان این است. آیا امکان دارد به رحم برگردد؟ نه امکان ندارد. ولی خداوند در مورد ما به فضل خودش این کار را کرده. بعد از وفات نه ولی در دنیا خود دنیا یک رحم است. بعد خدا میگوید شما اگر در رحم فهمیدی که قرار است پنج روز دیگر به آخرت متولد بشوی، دو سال دیگر بیشتر از عمرت باقی نمانده. چون پیغمبر به ما ملاک داده میگوید متوسط عمر امت من ۶۰ سال است. بنده الان حساب میکنم که من اگر بخواهم طبیعی زندگی کنم ۱۰-۱۵ سال بیشتر فرصت ندارم. ۱۰-۱۵ سال مگر چند ساعت میشود؟ یک سومش خواب هستیم، یک مقدارش هم که به کارها و چیزهای دیگر تلف میشود. مگر از این سالها چقدر برای ما میماند؟ جمعش بکنی کلاً دو سه سال بیشتر فرصت نمیماند. خدا میگوید اگر اینجا فهمیدی که ۵۰ سال و ۶۰ سال را خراب کردی در همین رحم هم من چند تا رحم قرار دادم، چند تا رحم جداگانه قرار دادم. رحمهای قویتر از مجموعه عادی دنیاست. خود دنیا یک رحم است اما یک مجموعه رحمهایی من در این تعبیه کردم که از مجموعه دنیا قویتر هست. اگر خودت را ببری در آن رحمها قرار بگیری این ۵۰ سال انگار که از روز اول دوباره متولد شدی. یعنی شما دوباره برمیگردید در رحمی که در رحم هست. یعنی رحم در رحم هست. شما برمیگردی به زمانی که روز اولت هست، انگار که از روز اول تازه میخواهی شروع کنی. این خیلی بشارت بزرگی است. ما چه خدای مهربانی داریم. یعنی آدم هیچ وقت با این فرمول ناامید نمیشود. ۴۰ سال ۵۰ سال هم خراب کرده باشد. اگر عقلش و شعورش برسد، اطلاعات لازم را داشته باشد، یعنی بداند حالا که من ۶۰ سال ۵۰ سال را خراب کردم چکار باید بکنم، این میتواند این کار را بکند. گاهی وقتها شما میبینید یک آدمی که ۵۰ سال را خراب کرده، گناه کرده، معصیت کرده اما اطلاعات لازم را برای وارد کردن خودش در آن رحمهای خاص دارد. بلافاصله در این دو چند سالی که از عمرش مانده خودش را در آن رحمهای خاص میبرد، تمام ۵۰ سال را جبران میکند. یک کسی میبینی نه گناهی نکرده، معصیتی نکرده، آدم خوبی هست ولی عرضه ندارد این رحمها را شناسایی کند، از این رحمها استفاده نمیکند. بعداً که میمیرد میبینیم آن کسی که ۵۰ سال گناه کرده وضعش در آخرت خیلی بهتر از کسی هست که ۵۰ سال عبادت کرده. چرا؟ چون آن کسی که ۵۰ سال گناه کرده بود هوشیاری به خرج دارد، رفت ۱۰ سال آخر ۵ سال آخر خودش را در آن رحمهای قدرتمندتر از محیط دنیا قرار داد و جلو زد. مثل تجارت میماند که شما میبینید یک نفر کار تجاری میکند در این کار تجاری مثلاً ۵۰ سال کار تجاری کرده، از ۲۰ سالگی کار تجاری کرده، ۵۰ سال هم کار تجاری کرده الان ۷۰ سالش است. میگوییم الان سرمایه تو که ۵۰ سال کار تجاری کرده چقدر است؟ میگوید من الان صد میلیارد تومان ذخیره دارم. بعد میبینی یک جوان میآید از ۲۰ سالگی شروع میکند فرمولهای دیگری را در تجارت رعایت میکند. وقتی ۲۵ سالش میشود میبینی که دویست میلیارد سرمایه دارد. یعنی صد میلیارد از او بیشتر است. چرا؟ چون این با فرمولهای دیگر رفت این کار را کرد. مثل حرکت با الاغ میماند که ما با الاغ برویم مشهد زیارت کنیم یا با هواپیما برویم. هر دو حرکت است اما سرعت با همدیگر خیلی فرق میکند. این رحمها را قبلاً خدمتتان معرفی کردم. سه تا رحم ما داریم که هر وقت خودمان را وارد این رحمها بکنیم سرعتمان نسبت به اینجا چند برابر میشود: رحمهای زمانی، رحمهای مکانی، رحمهای استاد.
اهمیت زمانها و مکانهای خاص
زمانهای خاصی را خداوند قرار داده که از نظر ریاضی اندازههایش با اندازههای بقیه زمانها یکی است اما نوع قدرت و تأثیرگذاریاش یکی نیست. مکانهایی را قرار داده که با مکانهای دیگر خیلی فرقی نمیکند اما شما وقتی وارد آن مکان میشوید نوع تحولی که در روحت اتفاق میافتد، نوع بهبودی که در بیماری روحی تو ایجاد میشود، نوع بهبودی که در زندگی تو ایجاد میشود خیلی فرق میکند تا در یک محیط و مکان دیگر. محیطها کلاً فرق میکند. اینکه آدم عرضه داشته باشد از زمانها و مکانها چقدر استفاده کند این خیلی مهم است. این یک زیرکی میخواهد، یک تجارت است. علم تجارت که کسی میرود دانشگاه ۲۰ سال تجارت و بازرگانی میخواند، بازرگانی ۲۰ سال میخواند برای تجارت دنیا میخواند. حالا شما نمیخواهد ۲۰ سال بخوانید، چند ساعت وقت بگذارید راجع به تجارت آخرت یاد بگیرید چون مسئله ابدیت است شوخی نیست. انسان فرمولهای رحمهای زمانی و مکانی و استاد را یاد بگیرد تا بتواند از این رحمها استفاده کند، در تجارت آخرت برنده شود حتی اگر ۵۰ سال هم اشتباه کرده باشد. پس مکانهای خاصی هست که انسان در پیوند با آن مکانها و ارتباط برقرار کردن با آن مکانها میتواند نوعی سازندگی در روحش ایجاد کند که اگر مدتی را هم خراب کرده جبران کند. مثل مکان زندگی مهم است. بعضی آدمهای خیلی قدرتمندی هستند اما چون مکان بدی را برای زندگی انتخاب میکنند این مکان ۹۰% استعدادهای اینها را از بین میبرد. مثلاً اگر دو نفر با آیکیو ۱۰۰ حرکت میکنند یک نفرشان میآید مکان خوب انتخاب میکند، یک نفر میآید مکان بد، برای تحصیل مثلاً مدرسه. شما میآیید بچهتان را یک مدرسه میگذارید با مدرسه دیگر فرق میکند. یک معلم با یک معلم دیگر فرق میکند. یک مکان خوب انتخاب میکنند. این که در مکان خوب هست با آیکیو ۱۰۰ میبینی این در مکان خوب ۹۰% استعدادش شکوفا میشود. این چون مکان بد انتخاب کرده با اینکه ذهنش ذهن قوی است مثلاً ۱۱۰ هم باشد میبینی این ۲۰% ذهنش به دادش میرسد ۸۰-۹۰% ذهنش از بین میرود، استعدادش را همان محیط خراب و ضایع میکند. پس دقت کنید که ما چه رحمهایی را باید انتخاب کنیم. مکان زندگی، مکان تحصیل، مکان عبادت، مکان مسافرت، کلاً فضاها هر چه میخواهد باشد.
نقش استاد در رشد معنوی
استاد هم همینطور هست. استاد خودش یک رحم است. یک موقع میبینی شما در رحم یک استاد قرار میگیرد که این استاد در رحم خودش شما در ۵۰ سالگی وارد رحم استاد شدید، به استاد وصل شدید. استاد میآید شما را طوری تربیت میکند که تمام این ۵۰ سال را جبران میکند. ولی یک موقع هست یک استادی را انتخاب میکنید که ۳۰ سال ذخیره دارید ولی وقتی با این استاد آشنا میشوی، زندگی میکنی، ارتباط برقرار میکنی، ۳۰ سال هم تو را عقب میاندازد، خرابت میکند، تو را برمیگرداند مثل روز اول انگار نه انگار که بودی. لذا اینکه ما کدام کلاس را برویم، کدام کتاب را بخوانیم، کدام چیز را بشنویم، کدام چیز را نگاه کنیم، رحمهای مختلفی هست. اینها خیلی مهم است.
رحمهای زمانی ویژه: رجب، شعبان، رمضان
حالا الان بحث رحم مکان و استاد را نداریم. بحث ما بحث رحم زمانی هست. در رحم زمانی خداوند تبارک و تعالی آمده در طول سال یک قسمتهایی از زمان را یک سازندگی خیلی ویژه داده. گفته اگر در این ساعتهای خاص، در این زمانهای خاص شما از زمان استفاده کنید از دو ساعت داریم یعنی یک ساعتش معادل دو ساعت هست، بعد برو تا معادل صد ساعت و دویست ساعت و هزار ساعت کار میکند. بسته به این هست که شما چطوری این زمانها را شناسایی کنید. یک آدم هوشیار که واقعاً خودش و آخرتش را شناخته، فهمیده که میخواهد به ابدیت بپیوندد، این حتماً در کیفش، در کتابخانهاش، در خانهشان حتماً یک کتابچه تقویم دارد، یک تقویم زندگی، یک تقویم عبادی برای خودش حتماً دارد. زمانها را اندازههایش را باید داشته باشید. این خیلی مهم است که مثلاً امروز چهارم رجب هست، میخواهید یک کاری بکنید باید بلد باشید که چهارم رجب ارزش زمانیاش چقدر است. الان من در ماه رجب، ذیقعده، ذیحجه هستم، ارزش زمانی این چقدر است. من الان اگر بخواهم خودم را به روز کنم یعنی برای آخرت آماده شوم، الان من فکر میکنم مثلاً یک مجموعه گناهانی دارم، انحرافاتی دارم، مجموعه خطاهایی دارم که اگر این پشت من بماند و من با این وضعیت بمیرم خیلی گرفتار میشویم. بنابراین باید زود خودم را صفر کنم. مثل حمام رفتن است. آدم فاصله بین حمام و حمام بعدی ممکن است خیلی آلودگی به دست آورده باشد اما میداند وقتی حمام میرود قرار است کاملاً تمیز بیرون بیاید، لباسهایش را هم عوض میکند. چطوری خودم را تمیز کنم؟ این تقویم زمانی را شما باید داشته باشید.
منابع برای شناخت رحمهای زمانی
دو کتاب به شما معرفی میکنم که این دو کتاب خیلی به شما کمک میکند به اینکه زمانها را در بیاورید، استخراج کنید، یادداشت کنید، داشته باشید. یکی در خانه همه شما هست که خیلی خیلی این کتاب مهم و کاربردی هست به نام همان مفاتیح الجنان، کلیدهای بهشتها، که شما میبینید تمام ۳۶۵ روز را تجزیه ریاضی کرده. مثلاً امروز ساعت اول ساعت دوم ساعت سوم، دقیقاً همه قیمتها را نوشته، قیمتها کاملاً در آن هست. یک کتابچه ریاضی است کاملاً نسبت به آخرت تنظیم شده. یک کتاب دیگر هم که خیلی مهم و عمیقتر است المراقبات مرحوم میرزا جواد آقای ملکی تبریزی استاد حضرت امام (ره) بود. این کتاب هم فارسی ترجمه شده. این هم خیلی میتواند کمک کند. یعنی شما هر ماهی باشی باز میکنی میدانی که الان من چطوری میتوانم یک رحم زمانی برای خودم ایجاد کنم و در آن رحم زمانی ۳۰ سال ۴۰ سال ۵۰ سال بتوانم جبران کنم.
نمونههایی از رحمهای زمانی
مثلاً همین شب جمعه گذشته که لیله الرغائب بود، شب آرزوها. این شب آرزوها را برای این شب آرزوها گذاشتند برای اینکه خداوند نوع نگرشش به دنیا و بندگان در آن روز کاملاً فرق میکند با ساعتهای دیگر. یعنی شما یک موقع هست میگویی من میخواهم از پدرم پول بگیرم. پدر الان اخمهایش در هم است، از سر کار آمده خسته است، الان با مادرم دعوایش شده، خیلی حرف گوش نمیکند. میخواهم از او یک اجازهای بگیرم. الان وقتش نیست. بگذار قشنگ بلند شود، شنگول شود. الان نه، بگذاریم هفته دیگر که عروسی داداش هست پدر آنجا خوشحال است در عروسی داداش یقهاش را میگیرم پول را میگیرم. در لحظه خاصی شما وقتی خواستهات را مطرح میکنی موافقت میکند اما ساعتهای دیگر اگر بگویی موافقت نمیشود. خدا هم یک زمانهای خاصی نوع نگرشش به آدمها فرق میکند. میگوید تو الان در این یک ساعت بیا آغوشش باز است، در حال خنده است. یعنی خدا دارد خنده میکند. میگوید اگر ۵۰ سال هم گناه کردی بیا آن لحظه را قبول میکند. ما باید آن زمانها را بشناسیم که از آن خوب استفاده کنیم. مثلاً در شب آرزوها که لیله الرغائب شب جمعه بود بعد از نماز ۱۲ رکعت نماز داشت. میگوید این ۱۲ رکعت نماز را هر کس بخواند اولاً تمام گناهان عمرش بخشیده میشود، ثانیاً این نماز را به بهترین شکل خدا برایش حفظ میکند. شب اول قبر که انسان شب اول تنهایی و وحشتش هست این نماز را به بهترین چهره برایش کمک میفرستد به عنوان یک دوست. یا بعضی از زیارتها و اذکار هست که میگوییم خدایا من این را پیشت امانت گذاشتم. الان نشستم میخواهم یک چیزی برای آنجا ذخیره کنم. مثلاً میگوید خدا آنچه که مصلحت است انجام بدهد.
ارسال اعمال صالح به آخرت
یکی از خواهران همین جلسه که بیماری سختی داشت، سرطان داشت، همان هفته گذشته پیش من آمده بود. دکتر هم گفته بود که این وقت زیادی ندارد به رحمت خدا برود. پیش من آمده بود میگفت من برای آخرتم چکار کنم؟ این مقدار اموالم را چکار کنم؟ گفتم یک مقداری را برای دنیا بگذار، یک مقدار برای بچهات بگذار ولی برای ابدیت و آخرتت اینها را از همین الان بفرست آخرت برود. گفت وصیت کردم. گفتم وصیت فایده ندارد، زنده هستی این کار را بکنی بهتر است. یک کسی انباری از کالاها را گفته بود اگر من مُردم پیغمبر اینها را در راه خدا بدهد. پیغمبر همه را داد. بعد ته انبار یک خرمای خشکیده پیدا کرد. گفت اگر این را خودش زنده بود میداد بهتر از این انباری بود که بعد از مردنش رفته با دست خودش. گفتم همین الان تفکیک کن تا زنده هستی بفرست برای آخرت خودت برود. آنجا به آن نیاز داری. همین اولین شبی که بروی واقعاً نیاز داری. ما به خدا میگوییم خدایا ببین من در این ساعت نشستم در حرم امام رضا، کاری با دنیا و خواستههای دنیا ندارم. من الان میخواهم یک چیزی آنجا بفرستم باشد، اصلاً دست نخورده امانت پیشت باشد، خرابش هم نکن، نگه دار من آنجا به آن احتیاج دارم. خدا میگوید من دوست خوبی هستم، من رفیق خوبی هستم. (نِعْمَ الْمَوْلىٰ وَ نِعْمَ الوَکیل) وکیل خوبی هستم. شما من را وکیل کن، به دست من بده، من به تو برمیگردانم، خیانت هم نمیکنم در امانتی که به من سپردی. دعا هست، بعضی از اذکار هست که میگویی خدایا اینها را برای من نگهدار. (حَتّی تُلَقِنَنیها یَومَ القِیامۀ) همین چیزهایی که من به تو میگویم خدایا همین باورها و عقائد برای اینکه من آنجا نلغزم، عقائدم خراب نشود. الان دارم یک دور عقائدم را به شما میگویم. اینها را که من گفتم پیش خودت نگهدار. آنجا من زبانم خواست بند برود (تُلَقِنَنیها) تلقینم کن به من بده (وَ أنتَ عَنی راضٍ) تو از من راضی باشی. الان دارم به شما میدهم که آنجا از من را راضی باشی. این دوست دارم باشد. خدا میگوید من رفیق خوبی هستم، قبول است. چقدر این خدا مهربان است. خدا انقدر مهربان است که ما جزء احکاممان در رساله داریم. یکی از احکام در رساله عهد و نذر داریم. نذر نهایت نزدیکی بنده است با خدا. میگوید خدایا یکطوری با هم معامله میکنیم. عهد خیلی قشنگ است. عهد میگوید خدایا با هم رفیق هستیم، قول میدهیم من قول دادم که این کار را بکنم. یعنی اینقدر خدا به آدم نزدیک است آدم میتواند با آن شرطبندی بکند، با او عهد بکند. خدایا عهد کردم با هم عهد میکنیم. خدا هم میگوید هر طوری میخواهی روی من حساب کنی حساب کن، پای کار هستم. از این رفیقهایی نیستم که قالت بگذارم بروم. تو هر طوری دوست داری روی من حساب بکنی من هم پایت هستم. اصلاً خدا دست خودمان داده میگوید از من خدا چه میخواهی؟ هر چه دلت میخواهد از ما بخواه. قرار ببندیم. چک سفید داده گفته بیا امضا کن. در عهد اینطوری است. میگوییم خدایا ما با هم میخواهیم اینطوری معامله کنیم. من میخواهم با تو راجع به آخرتم، شب اول قبرم، قیامتم، با تو اینطوری معامله کنم. ببندیم. خدا میگوید ببندیم. بهترین رفیق است. هم (نِعْمَ الْمَوْلىٰ) بهترین مولاست، (وَ نِعْمَ النَّصِیرُ) بهترین کمک کننده است، (نِعْمَ الوکیل) بهترین وکیل است، هم (نِعْمَ الرفیق) بهترین رفیق است، هم (نِعْمَ الحبیب) بهترین دوست است. میگوید از من بهتر گیرتان نمیآید. از من مهربانتر و کسی که بیشتر از من دوستتان داشته باشد گیرتان نمیآید. از پدر و مادرتان که بیشتر دوستتان دارم. از خودتان هم بیشتر دوستتان دارم. دیگر از این بالاتر، چقدر خودت را دوست داری، هر چقدر خودت را دوست داری من میلیارد برابر بیشتر دوستت دارم. از این رفیق ما بهتر میخواهیم. به خاطر همین مهربانیاش هم آمده برای ما رحمهای زمانی قرار داده. اگر خدا میآمد میگفت تمام ساعتهای عمر شما قیمتهایش مساوی است خیلی خطرناک میشد. یعنی اگر من ۵۰ سال را خراب کرده بودم بعداً ۲۰ سال میدویدم نمیتوانستم جبران کنم. آمد از روی مهربانی گفت من اندازههای ریاضیاش را یکی قرار دادم ولی از نظر ارزش قیامتی یکی نیستند. آمدم برای شما رحمهای زمانی و مکانی قرار دادم. تو در زمانهای خاصی این کار را که من میگویم بکن. مگر قرار نبود تو ۵ سال زحمت بکشی که فلان مشکلت حل شود؟ الان بیا یک ربع زحمت بکش. مثل همان نماز لیله الرغائب. از این نمازها در این ماه رجب زیاد داریم.
اعتکاف و شب قدر
اعتکاف داریم. شما سه روز اعتکاف که میروید این سه روز اعتکاف ۱۳-۱۴-۱۵ وقتی میآیی هر کس رفته من را تصدیق میکند. یعنی من فکر نمیکنم یک نفر از شما تا به حال اعتکاف رفته باشد این حرف من را تصدیق نکند. شما اعتکاف میروی روز سوم که نماز مغرب را خواندی و افطار کردی و درآمدی واقعاً فکر میکنی مثل روز اول پاک شدی. مثل حج. آنهایی که حج میروند و میآیند از احرام در میآیند میفهمند اعتکاف سه روز با وجود آدم چکار میکند. آنوقت جالب اینجاست که خداوند در همه ماهها اعتکاف گذاشته ولی در کشور ما فقط رجب را میگیرند. در حالی که الان مؤسسه ما اعتکاف شعبانیه هم داریم. سه روز هم شعبان اعتکاف داریم. پیغمبر هر ماه سه روزش را میرفته. اگر جنگ بوده میگفته من جنگ بودم نمیتوانستم. اینقدر رفیق بوده که به خدا میگوید ما که جنگ رفته بودیم برای تو بجنگیم آن سه روزی که گذاشته بودی ما نتوانستیم اعتکاف بیایم ولی سه روز دیگر جایش جبران میکنیم. پیغمبر سه روز دیگر میآمد جبران میکرد. چقدر عالی. ما خیلی بدبختیم وقتمان را خیلی مفت تلف میکنیم. حالا رحمها درجهبندی هست. شما رجب را دارید. از رجب که در میآیید رجب خیلی رحمش قدرتمند است. یک رحم قویتر به ما دادند به نام شعبان. از شعبان که در میآیی وارد قویترین رحمهایی میشوی که خداوند قرار داده که ماه مبارک رمضان میشود. آنوقت در آن ماه مبارک رمضان که مجموع ساعتهایش از رجب و شعبان قویتر است یک لیالی قدر قرار داده که یکی از این شبهای قدر معادل بیش از هزار ماه است. بیش از هزار ماه از نظر ریاضی اینطوری است. چقدر بیشتر از هزار ماه است؟ میگوید (لَیْلَهُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ) از هزار ماه بیشتر است. یک کسی میتواند دو هزار ماهش بکند. یک کسی عرضه دارد پنج هزار ماه میکند. بسته به توان خودت دارد. میگوید باز گذاشتم. خداوند شب قدر چک سفید داده میگوید هر چقدر قبل از ماه زحمت بکشی عرضه به خرج بدهی در این شب میتوانی. چون ما باید قبلش زحمت را کشیده باشیم. اینکه یک کسی فکر کند الان هر غلطی دلش خواست بکند شب قدری بتواند عرضه داشته باشد همه آن هزار ماه را بگیرد اینطوری نمیشود. باید در طول سال زحمت بکشد. مثل مسابقات جام جهانی است که یک نفر میخواهد یک وزنه بزرگ بزند رکورد بشکند. اینطور نیست که خانهشان برود بخوابد بعد یک روز قبل از مسابقه بلیط بگیرد آنجا برود وزنه را بلند کند. اینطوری نیست. این چند ماه تمرین میکند، وزنه میزند، نمونه میزند تا بتواند آن شب وزنه را بزند و رکورد بشکند. چقدر خدا مهربان است که رجب و شعبان و ماه مبارک رمضان را هم قرار داده. در ماههای دیگر هم غیر از رجب باز شرایط رحمی بسیار مناسبی خداوند قرار داده. یعنی در تمام ماهها یک قسمتهایی یک ساعتهایی از آن رحمهای فوقالعاده قدرتمندی هست که ما میتوانیم در آن ماهها خودمان را در شرایط ببریم و از آن لذت ببریم و استفاده کنیم.
اهمیت اعمال در رحمهای زمانی
پس قدر این را ما باید بدانیم. آنوقت اعمالم اینطوری است. یعنی شما وقتی در رحم قرار میگیرید چطور نُه ماه اینجا معادل یک عمر دنیاست، اینقدر قدرتمند است. در رحمها هم مثلاً صدقه دادنش، کار خیر کردنش، مهربانی کردنش، خندیدنش، شاد کردن دل دیگران، عمل صالح انجام دادن، کمک کردن به دیگران، عبادت کردنش، ذکر گفتنش آنقدر قدرت دارد. کما اینکه گناه کردنش آنقدر اثر سوء دارد. گناهش هم تخریبکننده است. یعنی گناهی که در رحم انجام میشود مثل جهش کروموزومی هست. در اینجا طرف یک تصادف میکند به او ماشین میزند بیمارستان میرود در میآید و زندگی میکند ولی در رحم آنقدر حساس است که یک جهش کروموزومی طرف را کور میکند، فلجش میکند. در ماه رمضان اینطوری هست که معصیت کردن در ماه رمضان و ماههای دیگر خیلی خطرناک است. ما باید خیلی حواسمان را جمع کنیم که خداوند ما را پناه بدهد از شر شیطان و شر خودمان.
انتخابهای معنوی بر اساس سلیقه و ظرفیت
پس ما که الان در ماه رجب قرار داریم آینده خیلی روشنی داریم. خیلی وضعیت زیبایی در انتظار ماست. مهمانیهای خیلی خوب، عیاشیها و کیافیهای خیلی خوب، شبنشینیهای خیلی خوب، جشنهای خیلی خوب، خلاصه همهاش عروسی و می و مطرب است. مثل حنابندانهایی هست اول یک هفته قبل از عروسی حنابندان میگیرند و عروسی میگیرند و بعد از عروسی هم بزن و برقص دارند. ما خلاصه تا شب وصال خیلی کار داریم. مثلاً شب عید فطر خدا میگوید من شب عید فطر به اندازه کسانی که در ماه مبارک رمضان همه را بخشیدم در آن یک شب همه را میبخشم. چقدر عید فطر قدرت دارد. رحم زمانیاش فوقالعاده قدرتمند است که میتواند این کار را بکند. به هر حال بیعرضگی نکنیم، چرا؟ چون ما با یک ابدیت سروکار داریم. بعد گرفتار میشویم. تشنگیهای زیاد، گرسنگیهای زیاد، پنجاه هزار سال قیامت برزخ شوخی نیست. اگر یک کسی بگوید من الان چندین سال است دارم کار خیر میکنم، مکه میروم، کربلا میروم، مغرور بشود خیلی بدبخت است. چون ما یک ابدیت در پیش داریم. اینجا همهاش ۱۰-۱۵ سال میخواهیم استفاده کنیم. اینجا ما نمیدانیم فاصله بین وفات ما تا قیامت چند صد سال است، چند هزار سال است. همه اینها را ما توشه لازم داریم و باید برایش بسازیم. امیرالمؤمنین چقدر حریص بود نسبت به آخرت خودش، شب و روز زحمت میکشید کار میکرد. اصلاً هیچ وقت نمیگفت ما وضعمان خوب است من که این کار را کردم، نه امیرالمؤمنین (ع) شبانهروز برای آخرت کار میکرد تازه آخرش هم در سخنرانی فرمود (آه مِن قِلَّۀِ الزّاد وَ طُولِ الطَّریق) آه از کمی توشه و طولانی بودن راه. خیلی راه طولانی است. ما باید خیلی زحمت بکشیم و تلاش کنیم این مسیر را پر کنیم. لذا باید برای دنیامان همیشه قشنگترین چیزها را انتخاب کنیم. قشنگترین زمانها، مکانها، بهترین اساتید، بهترین ورودیها برای خودمان انتخاب کنیم تا بتوانیم بیشترین رشد را انجام بدهیم، سرعتمان را مثل سرعت نور بکنیم. همینطوری کیلویی کتاب و درس انتخاب نکنیم. حتی عبادت هم کیلویی نباید انتخاب کنیم. عبادت هم باید با تخصص جلو برویم. این مباحثی که ما توضیح دادیم شبهای احیایی که ما ماهی یک بار احیا داریم در مؤسسه بعضی از عزیزان هم میآیند. ما در آن برنامههای احیا میبینید که ما فقط چند ساله داریم مهارتهای عبادت را میگوییم که ما چطوری یک عبادت را با مهارت انجام بدهیم که زمان کمتری بگیرد اما آثار بیشتری داشته باشد. کیلویی کسی بردارد برای خودش چله بگیرد بدون نظر استاد باشد برای خودش چله انتخاب کند، برای خودش قرآن انتخاب کند، برای خودش ذکر انتخاب کند، برای خودش نماز انتخاب کند. نه، دقیق و تخصصی انسان کار بکند تا بداند چطوری باید رشد کند و از وقت نهایت استفاده را ببرد. پس انشاءالله یک وقت خوب بگذارید روی مفاتیح از اول اعمال رجب تا آخر ماه رجب را یک مرتبه مرور کنید. بعد در آنها زمانها، نمازها، اذکار و عباداتی را که به شما میچسبد آنها را دوست دارید میتوانید با اینها ارتباط برقرار کنید. یک موقع میبینی نماز است اصلاً با این نماز نمیتوانی پرواز کنم ولی جایش یک کار قشنگی هست با آن راحتتر هستی. مثل ویتامین ث میماند در سفره ویتامین ث گذاشتند پرتقال گذاشتند کیوی هم گذاشتند هر دو آنها هم مملو از ویتامین ث است ولی به شما میگویند تو الان کدامش را میخوری؟ پرتقال میخوری یا کیوی میخوری یا فلان میوهای که ویتامین ث دارد؟ میگویی الان این به من میچسبد. همان که به تو میچسبد را انتخاب کن. فلانی فلانی را انتخاب کرده ما با هیچ کس کاری نداریم. همانطور که سر سفره شما آن غذایی را انتخاب میکنی که به شما میچسبد.
تنوع در عبادات و سلیقههای معنوی
من یک جا یک مهمانی قرار بود یکی از دوستان بدهد. مثل معمول خانمها و آقایان همینطوری هستند که میگویند امشب مهمان داریم چه درست کنیم، معلوم است مرغ که روی شاخش است جوجه بگذاریم کباب بگذاریم خورش بگذاریم اینها باید حتماً باشد. من به او گفتم یک پیشنهاد به تو بدهم که خرجت کمتر بشود. گفتم یک کشک بادمجان هم کنار این بگذار. گفت چه کسی کشک بادمجان میخورد؟ گفتم حالا تو بگذار. بعد گفت یک کیلو بگذارم؟ گفتم یک کیلو به جایی نمیرسد تو بیشتر بگذار. وقتی کشک بادمجان را سر سفره آوردند چیدند دیدند همه رفتند سراغ کشک بادمجان، اکثر مرغ و کبابها ماند. چون مردم غالباً دارند این غذا را میخورند غذای نانی بیشتر به آنها میچسبد. اکثراً رفتند سراغ همان کشک بادمجان. شما یک غذای مرسومی که همیشه میگذارند بگذارید بعد کنار این غذای مرسوم یک غذای غیر مرسوم که سر سفرهها نمیآید بگذارید. امتحان کنید مثلاً نیمرو بگذارید یک املت بگذارید باور میکنید اکثراً همه سراغ این میروند. یک ماکارونی بگذارید غالباً برنج نمیکشند همان ماکارونی را میخورند. گیاهی را میخورند، سبزیجات را استفاده میکنند. باید انسان انتخاب کند وقتی سر سفره نشسته ببیند چه چیزی به او میچسبد همان را انتخاب کند بخورد. در ذکر و عبادت هم اینطور هست. ببینیم ما الان چه چیزی به ما میچسبد. برای همین هم در مفاتیح این همه تنوع وجود دارد. هیچ سفرهای به اندازه مفاتیح تنوع در آن نیست. یعنی شما یکدفعه میبینید که بعضیها که سواد ندارند یا اصلاً با مفاهیم انسانی آشنایی ندارند میگوید این آدم بیکار میخواهد. نماز نوشته صد رکعت، یک نماز نوشته پنجاه رکعت، یک سوره نوشته هزار مرتبه توحید، صد مرتبه توحید. آن که نوشته هزار مرتبه توحید مال بخورهاست. یک کسی اشتهایش خیلی زیاد است. یک کسی پنج دقیقه با خدا ملاقات کند زود ظرفش پر میشود. یک کسی نه باید یک شب تا صبح با خدا باشد تا قشنگ ارضا بشود. مثل ارضاهایی هست که آدمها از همدیگر میشوند. بعضی وقتها آدم از شب تا صبح میخواهد پیش یک نفر باشد که قشنگ کنارش آرامش پیدا کند. ده دقیقه بخواهد ببیند اصلاً حالش بدتر میشود. میگوید نه من باید یک شب تا صبح یک هفته پیش هم باشیم تا آرام بشوم. اشتهاها فرق میکند. یک کسی آنقدر بیسلیقه است که اشتهایش این است که دو دقیقه خدا را میبیند میگوید خدایا سیر شدم کافی است. یک کسی میبینی نه با خدا حالا حالاها کار دارد و ظرفیتش خیلی بالاست. به قول معروف میگویند هفتخط است. اصطلاح هفتخط را شنیدید که میگویند فلانی هفتخط است. آن قدیمها معروف است نقل هست که در زمان جمشید موقعی که بساط می میگذاشتند این ظرفی که میگذاشتند این ظرفها هفت تا خط داشته. آنوقت برای کسانی که تازهکار بودند از آن شراب یک خط میریختند. چون میدانستند که اگر دو خط بخورد بیهوش میشود. یک خط میریخته این یک خط بوده. بعضیها نه حرفهای بودند اینها تا هفت خط جام را برایشان پر میکردند لب لب میخورند. به اینها آدمهای هفتخط میگفتند که خیلی ظرفیت داشتند. حالا بعضیها مثل خود مرحوم میرزا جواد آقا مثل امام اینها همه هفتخط بودند. اینها خیلی عیاشی و کیافیهای زیادی داشتند با خدا خیلی مهمانی رفتن.
شرافت انسان و انتخابهای معنوی
گر من فقیرم هر شبی
دارم ز یا رب یا ربی
جشنی نوایی مطربی
کمتر ز سلطان نیستم
یکسره مثل این قرتیهای دنیا هستند اهل طبیعت دنیا که هر شب یکجا پلاس میشوند مثلاً یک شب خانه این و آن میروند تا صبح عیاشیها و کیافیهای طبیعی میکنند اشتهایشان زیاد است مثلاً یک شب در هفته برایشان کافی نیست هر شب هفته میخواهند در پارتی و مهمانی و کازینو و دانس باشند اینها واقعاً در طبیعتشان هفتخط هستند. بعضیها در نظام فطریشان هفتخط هستند. در نظام فطری یک شب برایشان کافی نیست. مثلاً به بعضیها میگوییم شما چند بار میروید امام رضا؟ میگوید من دو سال یکبار، سالی یکبار امام رضا میروم. ظرفیتش اینقدر است. بعضیها اصلاً در ارتباطشان با امام رضا عمراً همچین باشند. من اگر به دو ماه بکشد مُردم باید دو ماه یکبار بروم. من یک رفیق پیرمردی دارم این هر سال اول فروردین میرود دوازده تا بلیط میخرد برای شروع هر ماه قمری حتماً آنجا باشد. میگوید من شب اول ماه و روز اول ماه باید در حرم باشم اصلاً تحمل نمیکنم. این آدمیت بسته به میزان شرافت آدم است. پیغمبر میفرماید شرافتهای آدمها که تغییر میکند اشتهابشان هم تغییر میکند. قاعده اینطوری است به شرافت است. آدم چقدر اشرافی است. مقداری که میتواند با اشراف یعنی خدا با پیغمبر و بزرگان بپرد خیلی اشرافی است. بعضیها آدمهای پستی هستند شنیدید میگویند آدم پستفطری است فطرت پستی دارند. اصلاً نمیتواند با خدا بپرد. اصلاً روحیهاش با خدا نمیگیرد. با انبیاء با امام زمان با اولیاء خدا با حضرت معصومه برود و بیاید اصلاً نمیگیرد ولی به او بگو فلان جا پارک است برویم یکجا رقاصی هست عروسی هست کنار دریاست اسکی است میگوید برویم فطرتش اینطوری است. مثلاً وقتی میخواهد یک زمانی را بگذارد میگوید عید کجا میروی؟ میگوید عید دبی کیف میکنی کیش برویم. به یک آدم اشرافی میگویند میگوید عید یک عمره خوب است آدم برود یک مکه خوب است یک امام رضا میچسبد. بسته به شرافت آدمها، آدمها نوع انتخابشان بسته به شرافتشان هست. هر چقدر اشرافیتر باشند انتخابشان و سلیقهشان هم گرانتر است. در نظام طبیعی هر چقدر شخص اشرافی باشد سلیقههایش هم گرانتر است. در نظام فطری هم هر چقدر شخص اشرافیتر هست سلیقهاش گرانقیمتتر هست. مثلاً کمتر از خدا پایین نمیآید باید با خدا بپرد. برای همین هم شما مفاتیح را که نگاه میکنی از فقیرترین آدمها ارزانترین آدمها از ضعیفترین آدمها گداترین آدمها برایشان گذاشته شده تا اشرافیها. آدمهایی که گدا هستند وقتی میروند غذای اشرافیها را در مفاتیح نگاه میکنند میگویند اینها چه کسی هستند خیلی آدمهای بیکاری هستند. این چیزها چیست نوشته مثلاً نوشته طرف در قنوتش یک ابوحمزه ثمالی میخوانده یک کمیل میخوانده در رکوعش چه عیاشیهایی با خدا داشته چه حرفهای عاشقانهای در رکوع با خدا رد و بدل شده خیلی اشرافی است. او یک عشق خیلی عالی با خدا دارد. بعضیها نه اینطوری میکنند. اینقدر خدا را دوست دارند سه سبحان الله میگویند دو تا در راه است یک ضربه میزنند بالا میآیند دوباره دو تا سبحان الله در راه سجده یک سبحان الله هم سر را به مهر میکوبد. خلاصه آنقدر از خدا بیزار هستند. در حدیث داریم که بعضی از بندگان خدا که تعقیبات را رها میکنند میروند خدا به فرشتهها میگوید این بنده من را نگاه کنید. بعد به خود بنده هم میگوید کجا دارید میروید بهتر از اینجا، اگر میدانستی که پیش چه کسی نشستی که اصلاً از شوق میمردی. نمیفهمی کجا نشستی. اگر میفهمیدی اصلاً از اینجا بلند نمیشدی جای دیگر بروی ولی افسوس که ما نمیفهمیم.
آفتی نبود بدتر از ناشناخت
آفتی نبود بدتر از ناشناخت
تو بر یار و ندانی عشق باخت
یار را اغیار پندار همی
شادی را نام بنهادی غمی
ما یکی از غصههای بزرگمان در آخرت این هست که صحنههایی که از خدا فرار کردیم به ما نشان میدهند. صحنههایی که خدا داشته میخندیده آغوشش به روی ما باز بوده میگفته بیا عزیزم در آغوش خودم و ما با تنفر فرار کردیم. صحنههایی که از امام زمان در رفتیم. صحنههایی که از حضرت معصومه فرار کردیم. صحنههایی که از امیرالمؤمنین و امام زمان و پیغمبر فرار کردیم همه را دانه دانه نشان میدهد میگویند نگاه کن چقدر تو از ما متنفر بودی. اینجا نیا گریه کن و التماس کن ببین ما آنجا چقدر آغوشمان به روی تو باز بوده و تو چقدر با تنفر از ما فرار میکردی میدویدی میرفتی. ما صدایت میکردیم صبر کن اینجا در مهمانی بمان یک شب دیگر هم باش. خدا میگوید یک شب دیگر بمان. یک هفته دیگر پیش ما باش. ما به خدا میگوییم خدایا ما کار داریم مگر بیکاریم پیش تو بمانیم. یکی میگفت خدا کلاهش را بالا بیاندازد که این چهار رکعت را هم میخوانم. بدبخت فکر میکند خدا احتیاج دارد. یکی میگفت ما چقدر ساده بودیم یک زمانی نماز میخواندیم. این دیگر ماشاءالله خیلی اشرافی است. پس از این دو کتاب خوب استفاده کنید.
دعا برای فرج امام زمان (عج)
با هم دعا کنیم جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان (عج)، رفع اضطرار از شیعیانشان، مسلمین و مستضعفین جهان. با همدیگر پنج مرتبه آیه امن یجیب را میخوانیم (أعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ) هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان (عج)، تعجیل در فرجشان، سلامتیشان، و رضایتشان انشاءالله از ما سه صلوات بلند ختم بفرمایید.