فهرست مطالب
Toggleاعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
اهمیت تفکر در زندگی
بحثمان درباره تفکر بود و عرض کردیم که خداوند تبارک و تعالی و معصومین(ع) ما را بسیار دعوت به تفکر کردند و تفکر را پدر و مادر هر خیری دانستند. این تعبیر، تعبیر خیلی خیلی مهمی است که تفکر پدر و مادر هر خیری است. در مورد خود همین فرمایش هم انسان باید فکر بکند که چه چیزی گیرش میآید.
خودفراموشی و تعریف غلط از خود
ما بعضی از آدمها هستند که اساساً دچار خودفراموشی هستند، یعنی خود حقیقی خودشان را فراموش کردند و از خودشان یک ناخود فقط به یاد دارند. آن ناخود تعریف غلطی است که از خودشان دارند. یعنی میگویند من یک زن یا یک مرد هستم، یک پسر یا یک دختر هستم که یک آینده دارم، باید برای آیندهام برنامهریزی کنم. خیلی وقتها پدر و مادرها هم همین اشتباه را میکنند، یعنی بچهشان را مثل خودشان یک ترجمه غلط میکنند و به بچهها هم یاد میدهند که خودشان را غلط نگاه کنند و وقتی میگویند بچه فکر آیندهات باش، برای آیندهات برنامهریزی کن، به هیچ وجه از آینده مفهوم انسانی او را در نظر نمیگیرند، چون به خودشان هم اینطوری نگاه نمیکنند. قبلاً گفتم کسی میتواند عاشق دیگران باشد که اول عاشق خودش شده باشد، یعنی خودش را به بلندای ابدیت ببیند، دوست داشته باشد و بعد بتواند این مهرورزی را به بلندای ابدیت به دیگران بکند. و الا کسی که خودش را کوچک و ریز میبیند، او نمیتواند دیگران را بزرگ ببیند و به فکر نظام ابدی آنها باشد.
تعریف حیوانی از زندگی
وقتی میگوییم من چه کسی هستم، خودشان را اینطوری معنا میکنند: من یک زنم یا یک مرد هستم، یک دخترم یا یک پسر هستم و یک آینده دارم. وقتی میگوییم آینده یعنی چی؟ میگوید آینده یعنی من باید بزرگ شوم، ازدواج کنم، شغل داشته باشم، تحصیلات داشته باشم، بعد پدر شوم، مادر شوم، بعد بچهها را بزرگ کنم، بعد هم پیر شویم و بمیریم. این تعریف، تعریف از یک حیوان است، همان کاری که در حیوانات هم هست؛ یک دوران طفولیت دارند، یک دوران جوانی و یک دوران پیری. در این مدت ازدواج میکنند، مسکنگزینی میکنند، تفریح میکنند، کار دارند، زندگی اجتماعی دارند، بعد هم در این جایگاه اجتماعی یک فضایی را اشغال میکنند و بعد در یک سنی میمیرند، به رحمت خدا میروند. این نظام غلط، تعریف غلط بعدها به بچههایشان هم منتقل میشود. یعنی وقتی بچههایشان را تربیت میکنند که شما فکر خودتان و آیندهتان باشید، آیندهتان چه میشود؟ اگر به یک جوان بگوییم آینده چه میشود، این آینده را اینطوری معنا میکند، یعنی میگوید من الان دبیرستانی هستم، باید فکر باشم که چه موقع میخواهم دانشگاه بروم، چه موقع میخواهم سربازی بروم، چه موقع میخواهم بروم شغل انتخاب کنم. یا یک دختر فکر میکند در مورد آینده خودش، حالا بایستم یک خواستگار بیاید ازدواج کنم، حالا میخواهیم ازدواج کنیم، میرویم در مختصات خاص خودش، یک زمانی مادر میشویم، یک زمانی بچهها را بزرگ میکنیم، یواش یواش میرویم. حالا کسانی که در سن و سالهای ما هستند، این دوران را طی کردند، میدانند وقتی میگوییم جوان فکر میکند نسبت به آینده خودش یعنی چی، آینده را چه میبیند.
جاودانگی انسان
یک عده از افراد هستند اصلاً چیزی به نام من را نمیشناسند که کم هم نیستند، یعنی اصلاً من، حقیقت من، آن منی که ابدی است، جاودانه است، نمیشناسند. اینکه ما باید به این فکر بکنیم که من قرار نیست بمیرم، مردنی نیستم، مرگی برای من وجود ندارد، ما فقط یک انتقال و وفات داریم. من قرار است تا خدا خدایی میکند زنده باشم. خیلی این فکر باشکوه و زیباست. اگر انسان به این یقین پیدا کند، دلش چقدر آرامش پیدا میکند که من هر کس هستم، همین که اینجا هستم، همین شخصیتی که الان هستم، تا خدا خدایی میکند قرار است من زندگی کنم. اگر این را خوب با وجودش درک بکند، با همه ابعاد وجودی خودش باور کند این قضیه را که من یک موجود جاودانه هستم. آن موقع وقتی میخواهد من بگوید، به اندازهای که نگاه دارد برای خودش معنا میکند. درس اول انسانشناسی در همینجا این بود که انسان احساسش تابع نگاهش است، یعنی به مقداری عاشق خودش میشود که از خودش وجود سراغ دارد. کسی که از خودش وجود محدود سراغ دارد، عشقش هم به همه عمقش به همان خود محدود است. اگر خودش را به بلندای ابدیت نگاه کند، من بیشتری برای خودش سراغ داشته باشد، عشقش به اندازه همان من توسعه پیدا میکند.
مراحل زندگی انسان
در مورد خودمان گفتیم که ما یک من داریم قبل از دنیاست که تمرینهایش را هم توضیح دادیم که یادشان بیاید ما قبل از دنیا وجود داشتیم و زندگی داشتیم. بعد اینجا که آمدیم تولد در قالب یک بدن پیدا کردیم به دنیا، و آن منی که قبل از دنیا بود در قالب آمد، یک قالب جنسی گرفت که یا زن بود و یا مرد، اینجا با همین قالب در دنیا زندگی میکند و بعد وفات دارد که قالب بدنی اینجا را رها میکند، وارد مرحله برزخ میشود که همان ملکوت است که گفتیم اسم دیگرش قبر بود. بعد وارد مرحله قیامت میشود و بعد هم حیات ابدی که گفتیم اینجا چهار مرحله دارد که این مقطع را آخرت نام گذاشتیم و مجموعش را انسان گذاشتیم. وقتی که من نگاهم به خودم همین است، تمام عشقی که به خودم دارم در همینجا مصرف میشود، به بچهام، به فرزندم، به نسلم، به هر کس که میخواهم عشق بورزم همین است. اما اگر خودم را به بلندای ابدیت نگاه کردم، به همه قسمتها من عاشق میشوم، عاشق وفات و برزخ و قیامت و عاشق حیات ابدی بعد از قیامتم هستم.
عشق به مراحل مختلف زندگی
الان شما یک دختر مجرد را نگاه کنید مثلاً ۱۵-۱۶ سالش است ولی عاشق ازدواجش هست، به ازدواج فکر میکند، حتی کوچکتر از آن هم فکر میکند. چند روز پیش یک دختر کوچکی پیش من آمده بود، هفت سالش بود، دیده بود همه میآیند از من سؤال میکنند و مشاوره، این هم گفته بود من میخواهم با شما مشاوره کنم. گفتم بفرما مشاوره کن. با این دخترخانم نشستیم، گفتم دخترم میخواهی راجع به چه صحبت بکنی؟ گفت میخواهم راجع به مرد آیندهام صحبت کنم. گفت من از الان چند نفر را انتخاب کردم، چند نفر را به من معرفی کرد مرد آیندهاش را. بعد میگفت من چطوری فکر کنم اینطوری درست هست یا درست نیست. حالا یک دختر بچه هفت ساله است، هر کس به این لحظه فکر میکند که یک زمانی مادر بشود ولی همهاش در قالب آینده است اما آینده دنیایی هست. ولی یک کسی بگوید من عاشق لحظه وفاتم هستم، آن موقعی که از اینجا میروم، فاطمه زهرا(س) مادر اصلی و حقیقی من، امیرالمؤمنین(ع) به استقبالم میآید، رسول خدا، حسنین به استقبالم میآیند، شهدا هستند، دوستانم هستند، اولیاء خدا هستند. تمام آن امامزادهها و امامانی که من رفتم زیارتشان، همه به استقبال من میآیند، انبیائی که دائماً با آنها ارتباط داشتم و سلام دادم، آنها همه به استقبال من میآیند. لحظه خیلی باشکوهی است که انسان وفات پیدا میکند. اینجا را شما نگاه کنید وقتی اینجا میآید در این مرحله هست که هنوز نیامده سیسمونیاش هم خریدند، یک عالم آدم آماده است که ایشان متولد شود. اینجا بیاید حالا از این مرحله که میخواهد برود خیلی باشکوهتر است چون وارد یک عالم بسیار میلیاردها برابر زیباتر و شیرینتر و جذابتر و کاملتر از دنیاست. کسی تا حالا شده فکر بکند که آن لحظه باشکوه وفاتش چقدر شیرین و دلانگیز و خوب است یا لحظه زندگی در برزخ. بالاخره ما میخواهیم آنجا زندگی بکنیم، آنجا مثل اینجا که داریم زندگی میکنیم صاحب شأنی هستیم، همسری داریم، فرزندانی داریم، شغلی داریم، تحصیلی داریم. آنجا تحصیلات و دانشگاه و مراکز علمی و کلاسبندی و ردهبندیهای علمی آنجا هست و انسانها تکامل پیدا میکنند.
غفلت از زندگی ابدی
ما اصلاً نسبت به نوع زندگی خودمان در اینجا انتخاب الان نمیکنیم، یعنی من نمیگویم که من باید شرایط زندگی بعد از وفاتم را انتخاب کنم، ببینم در چه شرایطی میخواهم باشم، از الان تعیین کنم. این قدرها و اندازههای اینجا را کار نمیکنیم یا قیامت که ۵۰ تا سؤال مهم در قیامت هست، ما اصلاً راجع به آنها فکر نمیکنیم. یعنی جزء محاسبات روزمره زندگی ما نمیآید، در برنامهریزیهایی که باید برایش برنامهریزی کنیم، وقت و عمر و جوانی صرفش کنیم، اصلاً نمیآید. اینها همه علتش این هست که ما خودمان را فقط از تولد تا وفات میبینیم، بقیه را نگاه نداریم که ما قرار است تا بینهایت زنده باشیم، اصلاً دغدغه به نام قیامت، دغدغهای به نام حیات ابدی نداریم.
عشق به خود و دیگران در ابدیت
پس یک عده آدمها اینطوری هستند. یک عده آدمها هستند که دغدغه دارند، یعنی هم عاشق خودشان هستند به این بلندا، واقعاً خودشان را دوست دارند، شیفته خودشان هستند. کسی که اینطوری شیفته خودش نباشد، نمیتواند دیگران را درست نگاه کند. تمام عشقها و محبتهایی که اینطوری نیست در آن خیانت است، یعنی فقط آدمهایی به آدمهای دیگر میتوانند لطف کنند، نگاه کنند. زن مبارکی است، شوهر مبارکی است، پدر مبارکی است، معلم مبارکی است، فرزند مبارکی است، دوست مبارکی است، رئیس جمهور مبارکی است، نماینده مجلس مبارکی هست، عضو شورای شهر مبارکی هست، مسئول و غیر مسئول که انسانها را به بلندای ابدیت نگاه کند. عاشق ابدیتشان و فقط کسی میتواند اینطوری باشد که اول عاشق خودش شده باشد، یعنی خودش را نگاه کند، انسانها را هم به همان بلندا دوست داشته باشد. پس ما یک عده از آدمها هستند که اصلاً تعریفی جز طبیعی و حیوانی از خودشان چیز دیگری ندارند، یعنی فقط از تولد تا وفات را میبینند. وقتی میگوید راجع به زندگی، مشکلات، پیروزی، شادی، موفقیت، همه ملاکها مربوط به همین مقطع اینجاست که این یک نگاه غلط است چون بریده از ماقبلش هست و بریده از مابعدش هست.
تفاوت در تفکر انسانها
یک عده از آدمها هستند که این ملاکها را دارند، نگاههای خوبی به خودشان دارند. اینجور آدمها وقتی که نگاه درست و دقیق و صحیح به خودشان دارند، اینها نوع فکر کردنشان با فکر کردنهای بقیه آدمها فرق دارد. آنهایی که در مقطع طبیعی خودشان را نگاه میکنند، وقتی فکر میکنند راجع به زندگیشان، فقط در همان مقطع تولد تا مرگ را فکر میکنند، یعنی وقتی میگویی مشکلات، فکر، نقشهریزی، برنامهریزی، برنامه داشتن، موفقیت، شکست، تمام چیزهایی که برای اینجور افراد هست در مقطع تولد تا مرگ است. اما آدمهایی که آدم هستند، یعنی واقعاً به انسانیت رسیدند، بخش انسانی و بخش ابدیشان فعال شده، اینها وقتی میگویی فکر، فکرشان، دغدغههایشان، آرزوهایشان، آرمانهایشان، شادیهایشان، غصههایشان، دلخوشیهایشان، ملاکهایشان فقط طبیعت نیست. ضمن اینکه به طبیعت احترام میگذارند، دنیا را جدی میگیرند و واقعاً برایش احترام قائل هستند، برنامهریزی درست میکنند، اما واقعاً دنیا را به عنوان یک ابزار و یک وسیله برای نظام ابدیشان، برای نظام انسانی و آینده قطعی و مسلمی که هر لحظه ممکن است بیاید دوست دارند.
عقلانیت و آمادگی برای مرگ
آدمهایی که خودشان را نگاه میکنند از عقلانیت بالایی برخوردار هستند، چرا؟ چون میداند هر لحظه ممکن است بمیرد، هر لحظه ممکن است به آنطرف متولد بشود و چون میداند هر لحظه ممکن است به آنطرف متولد بشود و دوران اصلی زندگیاش تازه از آن لحظه شروع میشود، آن نوع برنامهریزیهایش، دغدغههایش، هوسهایش و افکارش فرق میکند با آدمهایی که فقط از تولد تا مرگ میبینند. وقتی داریم راجع به فکر صحبت میکنیم که فکر چقدر اهمیت دارد، فکر که میگوید (أبو کُلَّ خَیرٍ وَ أمُه) پدر و مادر هر خیری است فکر کردن. فکر موضوع میخواهد. آدمهایی که خودشان را کوچک و ریز میبینند، شما هر چه به او بگویی که فکر کن، این راجع به چه فکر میکند؟ بالاخره موضوع فکرش چیست؟ دغدغههایش چیست؟ دغدغههایش فقط در محدوده نظام جنسی و حیوانی خودش هست. من، خودم، بدنم، هیکلم، غذایم، لباسم، تجملاتم، همسرم، فرزندانم، مسکنم، ابزاری که داری با آن زندگی میکنم، شغلم، فقط در همین محدوده است. اما وقتی که به نظام ابدی اعتقاد دارد و نظام ابدی خودش را باور کرده، وقتی میگویی فکر بکن، او ضمن اینکه در مورد مسائل دنیایی به جای خودش فکر میکند، اساساً بزرگترین دغدغههایش دغدغه نظام اصلی زندگی او هست. آنجایی که خدا در قرآن میگوید حیات واقعی شما اینجاست (وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَهَ لَهِیَ الْحَیَوانُ) تمام حیات و زندگی شما از آخرت شروع میشود، یعنی از وفات تازه دوران زندگی ما شروع میشود. ما اینجا در رحم دنیا هستیم، ما اینجا گرفتار و محدود هستیم، دوران اصلی زندگی ما با وفات شروع میشود. لذا وقتی میگوییم فکر، این برنامه دارد، فکر میکند، همه چیز برایش مهم است، در مورد هر چیزی که دارد فکر میکند، نظام فکریاش درست است.
پرسشهای اساسی زندگی
قرآن به ما میگوید شما باید فکر بکنید که چه کسی هستی، از کجا آمدی، کجا داری میروی. اینها که برای ما خیلی مهم است. علی(ع) فرمود (رَحِمَ اللهَ امرَءَ عَن عَلِمَ مِن أین وَ فی أین وَ إلی أین) خدا رحمت میکند کسی را که بداند از کجا آمده، در کجا هست، به کجا میرود. ببینید ما چقدر از زمانهای فکرمان نسبت به این هست که من قبلاً کجا بودم. گفتم شما اگر همین تمرینهایی که من در این جلسات خدمتتان دادم یا در مباحث معنوی و یا دشمنشناسی توضیح دادیم روی این تمرینات فکر بکنید، نه اینکه بیایید سر کلاس بشنوید و بروید. سر کلاس شما اطلاعاتی را به دست میآورید. یک مقدار ممکن است در موردش کمی هم مجبور باشید فکر بکنید ولی اگر بروید بعداً روی این قضیه فکر بکنید، روی همین تمرینهایی که دادیم بخش ابدی، بخش بینهایتطلبی و مباحثی که در این زمینه توضیح دادیم، انسان خیلی راحت با فکر برایش مکشوف میشود که قبلاً کجا بوده، بعد خوب میتواند بفهمد که الان کجاست. (رَحِمَ اللهَ امرَءَ عَن عَلِمَ مِن أین) از کجا آمده، الان در کجاست (وَ إلی أین) قرار است به کجا برود. من کجا میخواهم بروم؟ من واقعاً اینجا آمدم که پدر و مادر بشوم و بعد بمیرم! این را که حیوانات هم هستند دارند انجام میدهند، بعضی از آنها چند برابر من عمر میکنند. برای این من آمدم. این فکر خیلی مهم است که من هی مشغول این قضیه باشم که من چه کسی هستم، از کجا آمدم، کجا هستم، به کجا میروم. آنچه که دارد اتفاق میافتد در نظام خلقت چیست و آن کسی که دارد این قضیه را اداره میکند کیست و این ماجرای آمدن من چه ماجرایی هست. در داستان شاه و طوطی مفصل توضیح دادیم، مثنوی طاقدیس ماجرایش را خواندم، داستان طوطی که از شاه جدا میشد، اینها را کار کردیم و آمدیم یک دور تقریباً آنجا در این باره صحبت شده که شما را به آن بحث احاله میدهم، به همان مباحث مراجعه کنید.
تفکر در آیه “خلق لکم ما فی الارض جمیعا”
جلسه گذشته این آیه را خواندیم (هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً) اگر شما همین امسال را تا پایان سال که الان آغاز سال هستیم در مورد همین یک جمله فکر بکنید، تمرکز بگیرید، این آیه را حفظ بکنید، بعد مثل یک چراغ قوه است که روی هر چیزی بیاندازید برایت روشن و شیرین و جذاب میکند، نورانی و روشنش میکند. این آیه را داشته باشید (هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً) اوست کسی که آنچه که در روی زمین است برای شما خلق کرد. به این فکر بکنید، روی این خیلی کار بکنید، یعنی چشمتان به هر چیزی خورد این آیه را بگویید: اوست که آن چیزی که در روی زمین است برای شما خلق کرد. این (لکم) که میگوید این (کم) خیلی مهم است. این (کم) بدن نیست، آن جنبه جنسی ما نیست، این هست به اضافه اصل ماجرا، اصل من، آن من ابدی که اگر هر چه که روی زمین هست برای من خلق شده، من برای چه خلق شدم؟ من اصلاً به این دنیا آمدم چکار کنم؟ هدف چیست؟ این همه پیغمبر، ۱۲۴ هزار پیغمبر آمده برای اینکه من یاد بگیرم چطوری بخورم، چطوری ازدواج کنم، چطوری بچهدار شوم، چطوری بمیرم؟ من برای چه به دنیا آمدم؟ این همه کتاب، این همه شهید، این همه علما، این همه بزرگان آمدند و رفتند. ما واقعاً باید چطور زندگی بکنیم که شایسته انسان است؟
اهمیت خلوت و تفکر عمیق
آنچه که من خواهش میکنم عزیزان رعایت کنند این هست که شما یک علاقههایی، علاقههای فطری که خودتان به ابدیت خودتان دارید شما را به این کلاس میکشاند. شما اگر عاشق خودتان نبودید که این کلاس نمیآمدید. علاقههایی داشتید به خودتان، به نظام ابدیتان، به نظام انسانیتان، آمدید وارد این کلاس شدید. دو سه سال است ما این کلاس را داریم، شما میآیید هفتهای یک جلسه، دو هفته یک جلسه، سه هفته یکبار میآیید اینجا مینشینید، مطالبی را میشنوید. اما آنچه که مهمتر از آمدن سر کلاس هست، خلوتها و فکر کردنهاست. این را دقت بکنید، یادتان نرود که اینها را قشنگ فکر بکنیم. اگر شده این عزیزانی که از اول آمدند باز همین دورههایی که الان ضبط شده، نوارهایش را یکبار دیگر بگیرند، گوشش کنند و رویش کامل فکر کنند. در لحظه فکر کردن اینطوری فکر کنید که هیچ کس پیشتان نباشد. مثل الان که همه خودتان را از افراد دیگر فارغ کردید و فقط تمام هوش و حواستان به بحثی هست که من دارم خدمتتان عرض میکنم، کاملاً فکر بکنید. این فکر صد برابر این کلاسها آثار دارد، صدها برابر این جلسات آثار دارد. اگر شما موضوع فکر را داشته باشید که من باید راجع به چه فکر بکنم، همین حرفهایی که من میزنم و بعد رویش فکر بکنید، تمرکز بکنید، عمیق شوید، من به شما قول میدهم دهها سال شما را جلو میاندازد، به اندازهای که ۲۰-۳۰ سال در حوزههای علمیه و دانشگاهها درس بخوانید شما جلو میافتید. اگر انسان خوب فکر بکند، فکر خیلی کار میکند.
تفکر در خلقت آسمان و زمین
حالا شما نگاه کنید من یک نمونه فکر را برایتان بخوانم از سوره مبارکه آل عمران آیه ۱۹۰ و ۱۹۱. حالا موضوعات فکر را دقت کنید که این شبها شبهای قشنگی هست، میتوانید خیلی استفاده کنید چون بهار و تابستان هست، انسان خیلی خوب میتواند فکر بکند. (إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ) در خلقت آسمانها و زمین و رفت و آمد شب و روز نشانههایی برای صاحبان خرد است. این صاحبان خرد چه کسانی هستند؟ آدمهای عاقل (الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ) کسانی که یاد خدا هستند ایستاده، (قِیاماً وَ قُعُوداً) نشسته، (وَ عَلى جُنُوبِهِمْ) موقعی که خوابیدند. تا حالا شده یک مطلبی ذهنتان را خیلی مشغول کند؟ یک کسی که خیلی دوستش دارید، بچهتان، همسرتان، پدر و مادرتان، دوستتان، در خواب که هستید میبینید در خواب به او فکر میکنید، خوابش را میبینید. از خواب که بلند میشوی به او فکر میکنی، از این پهلو به آن پهلو به او فکر میکنی، مینشینی به او فکر میکنی، میایستی به او فکر میکنی. یا یک موضوعی برایتان خیلی جالب است و جذابیت دارد، به آن موضوع در تمام حالتها فکر میکنند. میگوید صاحبان خرد کسانی هستند که در همه حال یاد خدا هستند. در بحث یاد خدا اینها را توضیح دادم، به آن مباحث مراجعه کنید. میگوید اینها فکر میکنند در خلقت آسمان و زمین. حتماً من توصیه میکنم عزیزان انشاءالله این کار را بکنند. شبها کانال یک که شبها راز آفرینش که آخر شب نشان میدهد، گفتند حدود ۵۰۰ شماره هست. برای این کارگاه اسماء اللهی که انشاءالله داریم، قرار است تیرماه یک اردو داشته باشیم در مورد اسماء الله و توحید، پیگیری کردیم گفتند حدود ۵۰۰ هست، تازه شبکههای دیگر هم دارند. عزیزان بنشینند این فیلمهایی را که نشان میدهد نگاه کنند و خوب در موردش فکر کنند. به خصوص آنهایی که در مورد خود آسمانها و زمین هست، خوب فکر کنید (یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) حالا شما نگاه کنید این فکر آدم را به کجا میبرد، مسیرش را با هم یکبار تمرین و طی کنیم. حالا امیدوارم که انشاءالله بتوانید با من بیایید در این مسیری که داریم میرویم.
عظمت خلقت و حرکت زمین
میگوید اینها وقتی فکر میکنند در خلق آسمانها و زمین به اولین چیزی که میرسند، حالا خوب دقت کنید شما میتوانید با همین فکر بیایید یا نه، اگر نمیتوانید بیایید باید تمرین بگیرید و تمرین کنید. میگوید وقتی اینها فکر میکنند به ستارهها نگاه میکند، به آسمان، به کره زمین، با این عظمت، کره زمینی که پنج نوع حرکت دارد. ولی خداوند یک کاری کرده که تو وقتی روی زمین هستی هیچ نوع از حرکتها را احساس نمیکنیم. الان همه ما فکر میکنیم که یک جای ساکن هستیم، نمیدانیم داریم در فضا با چه سرعت سرسامآوری میچرخیم و حرکت انتقالی و وضعی داریم. بعد با مجموعه این حرکت انتقالی و وضعی که داریم با کل منظومه شمسی که دورمان هست با خود خورشید داریم با چه سرعتی حرکت میکنیم. چندین نوع حرکت ما داریم ولی خداوند یک کاری کرده آدم را دیوانه میکند (الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ قَراراً) زمین را قرارگاه ما قرار داده. اصلاً ما هیچ احساسی تکان نمیکنیم، احساس نمیکنیم تکان میخوریم، احساس میکنیم یک جای ساکن نشستیم. اگر این کلاسهای ما دویست سال پیش، سیصد سال پیش بود میگفتیم این اصلاً ثابت نشده. الان که دارند همه فیلمهایش را نشان میدهند، زمین دارد میچرخد، انتقالی و وضعی با خورشید هم دارد حرکت میکند در منظومه. منظومه کجا میرود؟ با کهکشان است. کهکشان کجا میرود؟ چقدر حیرتآور است روی زمین با پنج نوع حرکت، همراه خورشید با بقیه سیارات، در کهکشان راه شیری با کهکشان راه شیری کجا، (وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها) خورشید به سمت محل استقرار خودش دارد حرکت میکند.
رهایی از دغدغههای کوچک با تفکر
یک کمی دست از بچهبازی و خالهخالهبازیهای زندگی برداریم، فرصت کنیم فکر کنیم. خیلی خوب است اگر فکر کنیم دیگر اینقدر ریز و کوچک نمیشویم که هر چیزی بتواند ما را نگران و ناراحت بکند، برای هر چیزی غصه بخوریم، برای هر چیزی با کسی دعوا بکنیم. اجازه بدهیم هر چیزی در دل ما شورش راه بیاندازد، اضطراب بیاورد. قشنگ نگاه بکنیم، خوب فکر بکنیم. میگوید اینها وقتی به آسمان فکر میکنند چه چیزی را میبینند، وقتی این مجموعه را میبینند. تمرین هفته گذشته یادتان است با دیدن دستمال کاغذی به کجا رفتیم؟ به صدها مرکز رسیدیم با دیدن همین دستمال کاغذی. الان من چه دارم میبینم؟ من الان یک کره زمین میبینم با میلیاردها موجود سیستمدار که پیچیدهترین آنها خودم هستم که هنوز بعد از هشت هزار سال حتی یک عضو من را هم حتی کسی نتوانسته بشناسد. دیگر بقیه موجودات، این مجموعه پیچیدهای که بشر هزاران هزار سال دیگر هنوز باید روی آن کار علمی بکند تا بتواند اسراری از آن کشف بکند، این مجموعه دارد با یک سرعت سرسامآوری میچرخد و دارد دور خورشید حرکت میکند و بعد همراه خورشید در کهکشان و بعد این کهکشانی که قطرش ده میلیون سال نوری هست. میفهمیم یعنی چی ده میلیون سال نوری؟ ده میلیون سال نوری خیلی رقم کوچکی است در نجوم، اما وقتی که من به عمر خودم نگاه میکنم یعنی ده میلیون سال با سرعت سیصد هزار کیلومتر در ثانیه باید حرکت بکنی تا از اینطرف کهکشان آنطرف کهکشان برود. این رقم و عددها را چه کسی آفریده و اندازهها را چه کسی گذاشته؟ بحث قضا و قدر را یادتان نرود که کردیم، بحث اینکه خداوند همه چیز را ریاضی خلق کرده، یک خلق غیر ریاضی نداریم. در این کهکشان راه شیری این حرکت دارد انجام میشود، این کهکشان دارد کجا میرود؟ آیا بقیه چیزهایی که با کهکشان نسبت دارند مثل خورشید با ستارهها با ماه و زمین آنها هم دارند حرکت میکنند؟ قرآن میگوید هر چه که چشمتان کار میکند دارد حرکت میکند، اصلاً ما چیزی در دنیا به نام ثابت نداریم. یک ذره فکر کنیم که ما داریم کجا میرویم. من روی زمین با ماه با بقیه سیارات با خورشید با کهکشان راه شیری، کهکشان راه شیری با بقیه کهکشانها که بعضی از آنها میلیاردها سال نوری از من فاصله دارند، میلیاردها سال نوری میدانید اصلاً یعنی چی؟ بعد تمام این مجموعه را خدا میگوید من دارم با سرعت میبرم. چند سال است خدا دارد میچرخاند؟ کجا میبرد؟ میگوید همین زمینی که دارد میچرخد ما فعلاً فهمیدیم حدود پانزده میلیارد سال دارد میچرخد. یک کمی فکر کنیم ببینیم ما چقدر بچگانه زندگی میکنیم، چقدر ریز زندگی میکنیم، برای چه چیزهایی غصه میخوریم، برای چه چیزهایی ناراحت میشویم. برای چه چیزهایی دعوا میکنیم، برای چه چیزهایی حرص و جوش میخوریم، برای چه چیزهایی با همدیگر قهر میکنیم.
ربوبیت خداوند و معنای زندگی
میگوید وقتی آدم به این مجموعه نگاه میکند اولین چیزی که یادش میآید، شما اولین چیزی که در دستمال کاغذی یادتان آمد چه بود وقتی نگاه کردید؟ مجموعهها، جنگل، کارگرها، کارمندان، کارخانهها، تمام طراحانی که اینجا بودند دیدید. میگوید وقتی یک نفر به زمین نگاه کند، درست نگاه میکند به خورشید و زمین و ماه و آسمانها، اولین چیزی که یادش میآید میگوید این مجموعه مال کیست؟ چه کسی دارد این کار را میکند؟ مالکش کیست؟ تنظیم این برنامه مال کیست؟ این دو را که ترکیب بکنیم یعنی صاحب و خالق این مجموعه به اضافه مدبر این مجموعه، شما وقتی بین مالک و مدبر ترکیب بکنید یک اسم درست میشود در قرآن هم زیاد داریم بین مالک و مدبر، بین صاحب و تدبیرکننده و ادارهکننده، بین مدیر مجموعه و صاحب مجموعه وقتی ترکیب بکنید یک اسم در میآید، ربّ. ربّ یعنی چی؟ یعنی مالک مدبر، مالکی که دارد این مجموعه را تدبیر میکند. بعد میفهمی که تو مال خودت نیستی وقتی داری این مجموعه را نگاه میکنی. من دارم در این فضا کجا میروم؟ با چه سرعتی دارم در این فضا حرکت میکنم؟ مهمتر از سفینههای فضایی، خیلی بزرگتر از هواپیما و سفینههای فضایی دارم در فضا حرکت میکنم. مالک من کیست؟ میگوید اینها وقتی به آسمان نگاه میکنند اینطوری میگویند.
تمرین تفکر در آسمان
شما انشاءالله از امشب تمرینهایتان را شروع کنید تا دو هفته بعد انشاءالله هر شب یک ربع این کار را حتماً بکنید، اگر نکنید بعداً ضرر میکنید. یک ربع بروید پشت بام منزلتان یا اگر حیات دارید که میتوانید با آسمان مأنوس بشوید، پشت بام بهتر هست. دوربین اگر دارید دوربین ببرید، تلسکوپ دارید از تلسکوپ استفاده کنید. به رسول الله گفتن بهترین لذت تو، بهترین چیزی که تو دوست داری به آن فکر کنی چیست؟ فرمود آسمان. امام صادق(ع) میگوید یک موقعهایی که شبها بیرون میآیم مشغول آسمان که میشوم یکدفعه به خودم میآیم میبینم که اذان گفتن و من مشغول آسمان بودم. این عبادت از نماز شب هم بهتر است، یعنی حتماً این شبی ده دقیقه یک ربعی که میروید نگاه میکنید برایتان ثواب چند سال عبادت مینویسند.
سبحان و حکیم بودن خداوند
میگوید اینها وقتی فکر میکنند به چه چیزی میرسند؟ اولین چیزی که به آن میرسند اسم رب است. بعد متوجه میشوند که خودشان هم مال همین رب هستند. بعد ترکیب میکنند میگویند (ربنا) یعنی مالک من، مدبر من، صاحب من. (رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً) یک همچین حرکت و مکانیزم و یک همچین نظام و جهانی را تو بیهوده خلق نکردی، بازی که نبوده. بعد به اسم شریف سبحان میرسیم در اسماء الله که یواش یواش خودتان را برسانید به اسماء الله، میآیید میفهمید که این اسمها یعنی چی (سبحان) خدایا تو خیلی منزه هستی. از اینکه بچهبازی بکنی، از اینکه بازی بخواهی بکنی، از اینکه کار عبث بخواهی بکنی تو منزهی. (سُبْحانَکَ) اسم سبحان از کجا در آمد؟ کسی به ما تعلیم کرد؟ الان شما این دستمال کاغذی را نگاه کنید، این دستگاه را نگاه کنید. یک کسی از پشت کوه آمده، اولین بار در این کلاس آوردند. این وقتی این دستگاه را اینجا ببیند با سیستم نظام آشنا نیست. وقتی این را ببیند رویش فکر بکند، این نظم حیرتانگیز را ببیند، بعد کارآییاش را هم ببیند که این روشن میشود، این اولین فکری که به سرش میزند این هست که یک نفر این را درست کرده و بعد سبحانش را هم میگوید، میگوید این کسی که این کار را کرده سبحان است، چرا سبحان است؟ میگوید خیلی آدم عاقلی بوده، بیکار نبوده که این را خلق کرده، بالاخره یک منظوری یک هدفی داشته این را خلق کرده، همینطوری کیلویی خلق نکرده. شما به همین استکان هم که نگاه کنید میگویید سبحان است آن کسی که این را درست کرده، هدف داشته آن کسی که این دسته را گذاشته هدف داشته، هیچ چیزش بیهوده نیست. اصلاً آن کسی که این آب را ریخته اینجا آورده گذاشته با سینی آورده، ما نمیتوانیم به او نسبت کار عبث بدهیم. آنوقت یک سیستم به این عریض و طویلی که بشر عاجز است از فهمش، از ریزهکاریهایش با این همه علم همینطوری کیلویی خلق شده؟ من کیلویی خلق شدم؟ عبث خلق شدم؟ زمین عبث خلق شده! خیلی بیانصافی است. لذا میگوید آدمی که شعور دارد تا فکر میکند و نگاه به آسمان میکند هم خدا را میفهمد، میشناسد هم مالک بودن و مدبر بودنش و هم اینکه خدای من هم هست، خدای من را هم او دارد اداره میکند. بعد میگوید خدایا تو این را باطل خلق نکردی.
دنیا، مقدمهای برای حیات ابدی
وقتی میگوید (ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً) به کدام اسم میرسد؟ سبحان را که رسید اسم حکیم میرسد، تو حکیمی بیهوده کاری را نمیکنی (ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ) از اینجا دیگر خیلی خطرناک و قشنگ میشود. میگوید (سُبْحانَکَ) وقتی میگوید عبث خلق نکردی یعنی چی؟ تو میگویی این را عبث خلق نکردی پس من بیهوده به این دنیا نیامدم. وقتی من بیهوده به این دنیا نیامدم قرار نیست که این چند روز دنیا محصول خلقت باشد، یعنی من میفهمم که وقتی به یک آسمان و ستاره و ماه و خورشید نگاه کنم میفهمم که این مقطع دنیا مقطع زندگی من نیست. چون میگویم اگر قرار باشد این مقطع مقطع زندگی من باشد اصلاً نیاز نبود این تشکیلات را خدا راه بیاندازد. من میفهمم که من یک حیات ابدی دارم، حالا حالاها هستم. چون عبث زمانی هست که فقط من در دنیا باشم. شما به یک جنین در رحم نگاه کنید، عبث هست یا نه؟ بله. تمام حرکات جنین در رحم مادر عبث است برای اینکه این هر کاری میکند آنجا برایش هیچ فایدهای ندارد. تلاشها این همه دارد جان میکند از زمانی که سلول تخم بود تا زمان تولدش، همه حرکاتش بیهوده است. نه دست به دردش میخورد نه پا، نه سر، نه قلب، نه مغز، نه دستگاه تنفس، آنجا محیط اصلاً آبی است دستگاه تنفس به دردش نمیخورد پس تمام حرکتهای جنین عبث است. ما چه موقع میگوییم عبث نیست؟ زمانی که بعد از دوران جنینی یک وفات سراغ داشته باشیم. وفات با تولد یکی است. وفات یعنی انتقال. میگوییم این قرار است بعد از یک مدتی منتقل شود به دنیا بیاید. بله آن حرکت اینجا را که در نظر بگیریم دیگر عبث نیست، چرا؟ چون از آن چشمش میخواهد با طول موج اینجا استفاده کند، از گوشش با فرکانس اینجا، از دستگاه تنفسش با هوای اینجا، معنادار میشود، از عبث بودن در میآید. اگر قرار باشد من و شما فقط یک چند سالی زندگی کنیم، زن بگیریم، شوهر کنیم، بچهدار شویم، بعد هم بمیریم خیلی بیهوده است. آخرش چی؟ این همه آدم دارند میمیرند، بهشت زهرا بروید نگاه کنید، تهاش آخر چه شد؟ ما آمدیم یک مدت زجر و رنج بکشیم و بعد بمیریم، هیچی! میگوید کسی که به آسمان نگاه کند تمام وفات و بعد از وفات و ابدیت و آخرت را نگاه میکند، حساب و کتابهای آخرت و عدالت خدا را. خدا این دنیا را اینطوری خلق نکرده که من در این دنیا بیایم هر کاری کردم یا هر کسی هر کاری با من کرد بیهوده باشد و بعد هیچ کس جزای کارهایش را نبیند. مگر میشود اینجا هر کاری بکنیم، هر کسی هر کاری دلش خواست بکند، جزای کار نبیند؟ صدامی که بیش از ده میلیون آدم را به کشتن داده تمام شد رفت. خیلی آدم باید بیشعور باشد، خیلی باید احمق باشد که یک همچین قضاوتی در مورد جهان بکند. برای همین کلمه صاحب خرد را آورده، نمیگوید آدمهای متدین و مؤمن و حزباللهی و دیندار، اصلاً کاری با اینها ندارد. میگوید صاحبان خرد اینها وقتی به آسمان فکر میکنند در آسمان چه چیزی را میبینند؟ میفهمند که هیچ چیز بیحساب و کتاب نیست، همه چیز حساب و کتاب دارد. میفهمند که دنیا غایت ما نیست، آخر ما نیست. میفهمند ما یک وفات داریم، میفهمند ما یک آخرت داریم، میفهمند یک زمانی بهشت و جهنم هست، حساب و کتاب هست. برای همین تا این فکر را میکنند از آسمان رد میکند میآید تا وفات، از وفات میآید مسیر را طی میکند تا قیامت. میآید در قیامت دو تا چیز را این شخص که عاقل است میبیند، از کجا درآمد؟ از نگاه به آسمان، دو چیز درآمد یکی بهشت یکی جهنم. میگوید این وقتی به آسمان نگاه میکند جهنم هم میبیند بعد هم از جهنم خیلی میترسد. بعد میگوید (رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ) خدایا ما را از عذاب جهنم نجات بده. از کجا درآمد؟ از فکر درآمد اینکه (وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) شما وقتی در خلقت زمین و آسمان نگاه کنید تا قیامت شما را میبرد.
شگفتیهای خلقت در میوهها
شما اگر بروید به پزشکان بگویید ما برای زنده بودنمان چه چیزی احتیاج داریم، فرمولهایی که برای شما یک پزشک تغذیه مینویسد خیلی ساده است. میگوید یک مقدار آب احتیاج دارید بخورید، دو سه تا ماده هم باشد برای شما کافی است، زنده نگه میدارد. پس من میروم این آخر خیابان میوه و ترهبار هزار جور خلقت خدا را میبینم. اینها برای چه خلق شده؟ طراحیاش برای چه هست؟ اینها را چه کسی طراحی کرده و ساخته؟ چه کسی بالا آورده؟ خودش هم سؤال میکند (أَ فَرَأَیْتُمْ ما تَحْرُثُونَ أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ) آن دانهای که شما میکارید چه کسی این را بالا میآورد به این شکل و قشنگی میکند؟ یعنی از خاک یک موز در میآید، از خاک یک توتفرنگی به آن زیبایی در میآید با آن همه نگینهای قشنگ که در آن دانه دانه در آن کار گذاشته شده. شما یک توتفرنگی را حتماً این کار را بکنید، آدم میخواهد با آن ساعتها عشقبازی کند، اصلاً دلش نمیآید این را بخورد. نگاه کن ببین این را با آن شکل قشنگ و مخروطی زیبا، بعد داخلش را نگاه کن نگین کاشته با چه شکل هندسی زیبایی. آنها را در بحث اسماء الله در شرح دعای سوم صحیفه سجادیه در بخش فرشتهها توضیح دادیم. خدا میگوید اینها را دانه دانه فرشتهها با دست میچینند هر یکی را، یعنی کار دست است. یک ذره به النگوها و انگشترها و لباسهایتان نگاه کنید، این کار دست است. دست در این کار کرده، فرش ماشینی نیست که همینطوری یک ماشین بدهند قالب بزند. میگوید دانه دانهاش را دست برایتان کار میکند. یکی را امشب که میروید یک توتفرنگی بردارید به آن نگاه کنید، با آن عشقبازی کنید، بعد با بسم الله با احترام با وضو به دندان بگیریم. یک جواهر است. شما چند تا جواهر در دنیا سراغ دارید زیباتر از توتفرنگی؟ بعد هم ما اینقدر با بیادبی و بیفکری و غفلت اینها را گاز میزنیم. خدا شاهد است من گاهی وقتها میخواهم یک موز، پرتقال یا توتفرنگی بخورم به خودم میگویم تو میارزی میخواهی به این گاز بزنی؟ تو اصلاً ارزش این را داری که این نگین به این قشنگی که چقدر فرشتهها رویش کار کردند خیلی راحت در دهانت میاندازی؟ میفهمی چه کسی این را چطوری درست کرده دارد به تو میدهد بخوری؟
رهایی از عادت و غفلت
فکر بکنیم، عادت نداشته باشیم. این عادت انسان را دیوانه و بدبخت میکند. با عادت نگاه کردیم به میوهها، به خلقت خدا همینطوری رد میشویم و میرویم. به هیچ چیز عادی نگاه نکنید. توصیه من چون من خودم نمیتوانم این درس را ادامه بدهم، خودم خیلی حالم خراب میشود وقتی حرف میزنم. فقط عادی نگاه نکنید به اشیاء، سعی کنید این نگاه عادت را از خودتان بردارید. من چه کسی هستم؟ اینها همه برای من خلق شدند. من خودم برای چه خلق شدم؟ قرار است من اینجا چکار کنم؟ وظیفه من در این زمین چیست؟ من به عنوان یک انسان چه رسالتی دارم؟ چه کار باید بکنم؟ (رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ) خدایا ما را جهنمی نکن. خدایا ما را نسوزان. خدایا ما را عاقبت به خیر کن. خدایا من نمیخواهم بد زندگی کنم. خدایا من نمیخواهم غلط زندگی کنم. خدایا من میخواهم آنطوری که شایسته زندگی من هست، لیاقت من را دارد، من آنطوری زندگی کنم. وقتی که یک توتفرنگی را دستت میگیری، یک گلابی و یک سیب را دستت میگیری، به تو میگوید حواست هست من را خدا برای تو آفریده؟ حواست هست خودت برای چه آفریده شدی؟ میدانی چقدر فرشته روی من کار کردند؟ رنگم، طراحی من، صورتگری من، مزه من، ویتامینهای من، انرژیهای من، میدانی چقدر با زحمت یک دانه از اینها درست شده؟ راحت در دهانت میگذاری. میفهمی تو برای چه خودت خلق شدی؟ اگر یک ذره انسان چشمش و گوشش را باز کند میبیند که اینها با آدم حرف میزنند. اینها تک تکشان به آدم پیام میدهند. تمامشان با آدم حرف میزنند. ما از آن تو، تو آن کیستی؟ میگویند ما همه مال تو هستیم، تو مال چه کسی هستی؟ یک برنج، یک تکه سیبزمینی، یک پیاز را باز کنید ببینید در این پیاز چقدر معجزه هست. چینشها، پردههای به آن قشنگی. حالا من انشاءالله اگر یادم باشد هفته بعد چند تا از آن میکروسکوپ کوچکها برای شما بیاورم بگیرید خانه ببرید نگاه کنید. من معمولاً برای بچههای راهنمایی و دبستانی میگیرم ولی بزرگها بیشتر احتیاج دارند نگاه کنند. ما الان در کارگاه به همه یکی یک دانه میدهیم ولی شما داشته باشید خودتان هم میتوانید نمونهسازی کنید چون لامپ دارد شما میتوانید نمونههایش را در خانه بسازید بعد ببرید نگاه کنید ببینید چه خبر است چقدر با آدم حرف میزند. ما عادت کردیم از کنارش رد میشویم. خدا چقدر از غفلت و کوری ما گله میکند (وَ کَأَیِّنْ مِنْ آیَهٍ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ) خدا میگوید من چقدر میلیاردها میلیارد آیه گذاشتم در آسمان و زمین شما همینطوری از آنها رد میشوید، اصلاً به آنها فکر نمیکنید. شما یک استکان را نگاه میکنید هزار تا مطلب از آن در میآورید. خودت، آن همه خلقت، آنچه که روی زمین است همه مال توست. یک ذره فکر کن تو برای چه خلق شدی؟ فرار نکن، نترس. بدبختی ما این هست که میترسیم. اگر بخواهید به آرامش و شادی برسید باید یک مقدار به خودتان غلبه کنید، یک مقدار از بقیه بترسید. از پدر و مادرتان، از همسرتان، از بچههایتان، از تلویزیون، از تلفن همراه. این لعنتی را کنار بگذارید، خاموشش کنید. با خودتان هم بالا نبرید. خودتان و یک لباس بروید روی پشت بام منزل یک ساعتی بنشینید. یک سجادهای یک فرشی بیاندازید. نمیتوانی یک بالش بگذار بخواب قشنگ نگاه کن. بگویید لطفاً خواهش میکنم من در این زندگی آدم هستم، حق دارم یک ساعت هم مال خودم باشم، کسی با من کاری نداشته باشد. ول کنید دنبال کار خودتان بروید، با من کاری نداشته باشید. من میخواهم یک ذره فکر کنم من برای چه به دنیا آمدم. مثلاً حالا این نقشههایی که دارم بعد چه میشود؟ این همه دغدغههای الکی، این همه بچهبازیها، این همه خالهخالهبازیها، تهاش چیست؟ یک مقدار انسان فکر بکند، تمرکز بکند، خلوت بکند، تنها باشد. یک چیزی با خودتان ببرید در یخچالتان الحمد لله میلیونها آیه خدا گذاشته، یکی را انتخاب کنید با خودتان ببرید برویم رویش فکر کنیم. ولی بعداً میفهمید از خودتان زیباتر هیچی خدا خلق نکرده. من چه کسی هستم؟ یک مقدار به این دستتان نگاه کنید، عادی نگاه نکنید. این چیست؟ طراحی مال کیست؟ این ناخنها، این دست، این حالتهایش، هزاران حرکت مختلف دارد انجام میدهد، پا، گوش، بینی، من چه کسی هستم؟ این اندام چطوری تراش خورده؟ گاهی وقتها انسان بدنش را ارتعاش و لرزش میگیرد، به سجده میافتد، نمیتواند فکر بکند. خدایا ما را ببخش. خدایا از غفلت ما، از کوری ما، از اینکه ما داریم از خودمان و از تو فرار میکنیم، میلیاردها آیه را داریم میبینیم، خودمان را به کوری زدیم.
تمرین عملی تفکر و ثبت احساسات
بعد هم این آیه که امروز برایتان خواندم بخوانید. هر شب دو هفتهای کلاس داریم بنویسند عزیزان احساسات و حالتهایی که به شما دست میدهد. شب اول، شب دوم، شب سوم در این دو هفته بنویسید بیاورید. شب اول نگاه کردم چه دیدم؟ چه فهمیدم؟ چه فکر کردم؟ یک مقدار خودمان را ارزیابی کنیم. (الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) میگوید اینها فکر میکنند در خلق آسمان و زمین، نمیگوید میگویند، میگوید تا فکر میکنند این میآید (رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ) آدم از آسمان تا قیامت میرود، به بهشت و جهنم میرود، جهنم را میبیند. آنجاست که وحشتزده میشود که خدایا من نباید جهنمی بشوم. خدایا سر راه من چیزهایی را قرار بده، راههایی را قرار بده که من سر از جهنم در نیاورم. خدایا من زندگیام همه جور میگذرد، خوب یا بد ولی مهم این است که من میدانم چند روز دیگر قرار است از اینجا بروم. یک کاری کن خدایا ما جهنمی نشویم. خدایا ما تحمل چند لحظه عذاب را نداریم. خدایا ما دستمان را زیر یک کبریت روشن نمیتوانیم نگه داریم. یک کبریت را روشن کنید چند دقیقه بگیرید ببینید اگر میتوانید نگه دارید. خدایا ما نمیتوانیم. خدایا ما را با هدف خلقتمان آشنا کن، آشنا کن که وظایف ما به عنوان یک آدم روی زمین چیست. من اینجا نیامدم زندگی حیوانی داشته باشم. من که نیامدم بچهبازی کنم. من نیامدم که جوانیام را در غفلت بگذرانم و بعد پیر شوم و بعد بمیرم. فکر بکنیم که ما قرار است چطوری زندگی کنیم؟ چطوری زندگی کنیم که خوب است؟ چطور زندگی کنیم که قشنگ است؟ چطوری زندگی کنیم که هدف خلقتمان است؟ اصلاً چطوری زندگی کنیم که همیشه شاد باشیم؟ مگر نمیگوید قرآن هر چه شما مؤمنتر میشوید شادتر و آرامتر میشوید؟ مگر نگفتیم هر چقدر انسان انسانتر هست شادتر و آرامتر هست؟ من چرا باید با غصه زندگی کنم؟ من چطوری زندگی کنم که همیشه نشاطم و شادیام؟ مگر پیغمبر نگفت که مؤمن نشاطش دائمی است؟ خدایا من میخواهم یک نشاط دائمی داشته باشم. فکر بکنیم، کار بکنیم روی اینها، تفکر خیلی برای انسان کار میکند، تعمق و تفکر. انشاءالله این تمرینهایی را که خدمتتان دادم جدی بگیرید، ساده از کنارش رد نشوید که بعداً ما که این حرفها را میشنویم با کسانی که نشنیدند وضعیت ما خیلی فرق دارد. خدای نکرده نعوذ بالله ما ممکن است بعدها خیلی پشیمان بشویم.
اهمیت انتخابات و انتخاب حاکم صالح
در مورد انتخابات، انتخابات یک وظیفه شرعی و الهی و انسانی هست، هم حق است هم تکلیف ماست که ما آن کسی که قرار است بر ما حاکمیت داشته باشد را انتخاب کنیم. پیغمبر میفرماید که حاکم مردم لیاقت مردم است، یعنی هر کس که حاکم ما باشد لایق ما هم همان هست. اگر طاغوتها را ما انتخاب کنیم، به آدمهای کوچک و ریز رأی بدهیم، قیمت ما همین است. اگر به آن کسی که رأی میدهید آدم بزرگی باشد، آدمی باشند که ما را به بلندای ابدیت ببینند، دوستمان داشته باشد، قیمتتان هم همان است. در مجموع همیشه در روی کره زمین همیشه مدیران برآیند لیاقت زیردستان بودند. قیمت ما اگر الان نائب امام زمان بر ما حاکمیت دارد برای اینکه مجموعه قیمت مردم ایران این هست که یک طاغوت بر آنها حاکم نباشد، یک فقیه عادل، جامع الشرائط باتقوایی که نزدیکترین شخصیت به معصوم هست بر ما حاکم باشد. این لیاقت است. در ریاست جمهوری و شورای شهر و نمایندگی مجلس همینطور باید دقت بکنید. البته من در بحثهای دیگر توضیح دادم که مبانی چه هست، در مباحث ولایت و راهشناسی توضیح دادیم، در کتاب آشتی با امام زمان من مفصل توضیح دادم که ما باید چه کسانی را انتخاب کنیم. امام امت میفرماید ما باید کسانی را انتخاب کنیم که علاوه بر اینکه به فکر رفاه مردم هستند، به فکر اینکه این مملکت نیاز به صاحب الزمان دارد و به فکر ایجاد حکومت جهانی امام زمان هم باشند. میفرماید اگر کسی مسئولی فقط به فکر رفاه مردم، نان و مسکن و آزادی و آزادیهای طبیعی خدای نکرده باشد، این خائن به تمام معنا هست ولو خدمت هم کرده باشد. در کتاب مفصل نشانی این فرمایشات امام را آوردم، کتاب آشتی فصل سوم مفصل توضیح دادیم که فکر کند مردم یک حیوان هستند که احتیاج به نان و مسکن و شهوت و آزادی دارند و فقط خیابانهایشان را آسفالت کند. نه، حاکم یعنی کسی که مردم را به بلندای ابدیت نگاه کند، هم به فکر نیازهای طبیعیشان باشد و هم به فکر نیازهای فطری آنها باشد، نیازهای انسانی و ابدی آنها باشد و آنها را آدم ببیند که اینها بهشت و جهنم و آخرت و شب اول قبر دارند، باید یکطوری تربیت بشوند که خوشبخت وارد بهشت بشوند. اگر حاکم اینطوری نبیند به درد ما نمیخورد. حاکمی که فقط ما را حیوان میبیند وقتی میخواهد به ما وعده بدهد وعدههای حیوانی فقط میدهد. در برنامههای انتخاباتیاش هر چه نگاه میکنید فقط من را مثل یک حیوان نگاه میکند، میخواهد خدمت حیوانی به من بکند. آدم خوبی هم ممکن است باشد ولی عقلش نمیرسد که بیشتر از این من را نگاه کند. حاکمی که آرمان ندارد، حاکمی که از همه مهمتر ولیعصر و امام زمان را فراموش میکند، اصلاً در این مورد حرفی ندارد، این به درد ما نمیخورد. ما قیمتمان را نباید اینقدر کم بکنیم و کم بفروشیم راجع به این قضیه، برای همین من خواهش میکنم روی این مباحث خوب فکر بکنید، خودتان مبنا پیدا کنید. اگر مبانی انسانشناسی که در طول این سالها گفتیم دقت بکنید انتخاب آدمها برای شما خیلی کار سختی نیست. یک حاکمی که دزد نباشد، بخور نباشد، عادل باشد، متواضع باشد نسبت به مردم، طلبکار از مردم نباشد، هم به معنویات مردم توجه کند، هم به آرمانهای مردم توجه کند، هم به نیازهای مادی مردم توجه کند، این یک مدیر خوب میشود. حالا میخواهد این مدیر خوب عضو شورای محله بشود، عضو شورای شهر میخواهد باشد، یک نماینده مجلس میخواهد باشد یا یک رئیس جمهور باشد، هیچ فرقی نمیکند. آن کسی که قرار است بر من حاکمیت داشته باشد باید من را درست نگاه کند. ما در ازدواج هم همین را گفتیم که وقتی یک دختر میخواهد با یک پسر زندگی بکند باید اول ببیند این تو را چطوری نگاه میکند؟ تا کجا دوستت دارد؟ اگر عاشقت هست به اندازه یک دنیا به درد نمیخورد. اگر تو را دوست دارد به بلندای ابدیت عاشقت است، این میتواند همسر خوبی باشد، این میتواند مادر و پدر و دوست خوبی باشد. ما باید در انتخاب دوست و همسر و رفیق و معلم هم باید اینطوری نگاه کنیم و کتابی که میخواهیم بخوانیم نگاه ابدی و مبنای ابدی شرط خیلی مهمی هست. هر کدام از افراد باید تحقیق کنند، انتخاب احسن بکنند و هر کس هم در انتخاب خودش آزاد است و هیچ کس هم حق ندارد که رأی خودش را به دیگران تحمیل کند و هیچ کس هم حق ندارد از دیگران تقلید کند. واقعاً باید فکر کند که من باید به چه کسی رأی بدهم، چه کسی را انتخاب کنم که اصلح باشد.
تفاوت نفس اماره و شیطان
فرق نفس اماره و شیطان چیست؟ شیطان موجود خارجی است، موجود داخلی نیست، یعنی یک موجودی هست واقعاً خارج از ماست. شخصیت حقیقی است، بدن دارد، خانواده دارد، زن و بچه دارد، شوهر دارد، بالاخره جزء طایفه اجنه هست. حالا اجنه کلمهاش غلط است باز ما عادتاً اجنه میگوییم، از بنیالجان است. شخصیت حقیقی است مثل خود ما شخصیت دارد و میتواند روی ما تحریک ایجاد کند اما تحریک به دلیل هوای نفس است. ما هر چقدر هوای نفس داشته باشیم تحریککنندگی او هم بیشتر است. پس شیطان تحریککننده خارجی است. نفس اماره ما عادتهای ما، هوسهای ما، طمعهای ما که نفس اماره میشود و دستآویز شیطان قرار میگیرد. مثلاً شما الان هیچ کدام از شما تشویق نمیشوید که بروید آدم بکشید. شیطان دوست دارد آدم بکشیم یا نه؟ بله. چرا ما تشویق نمیشویم؟ چون در نفس ما این بخش کار نمیکند، خفهاش کردیم، اصلاً به مخیله ما نمیآید یک زمانی برویم آدم بکشیم. برای همین نمیآید ما را تحریک به آدمکشی بکند. چه کسانی را تحریک به آدمکشی میکند؟ کسانی که نفس امارهشان در بخش آدمکشی و قتل تربیت شده و فعال است. مثلاً ما برویم خدای نکرده مشروب بخوریم، ما را اینطوری به هوس نمیاندازد، کار نمیکند ولی در کارهای دیگر که گناه هست الان داریم میکنیم در آن بخشها ما سنخیت داریم و شیطان هم همان بخشها را فعال میکند و هوسهای ما را بر اساس نوع دستگیرهای که از هوای نفس در آن برایش ایجاد کردیم میگیرد. پس شیطان به وسیله هوای نفس ما ما را تحریک میکند. بسته به این است که موضوع هوای نفس ما، هوسهای ما چه باشد، او میتواند تحریک کند. ما هر چقدر سطح هوسهایمان را پایین بیاوریم و دستگیرهها را در وجود خودمان از بین ببریم، تحریکهای او هم کمتر میشود. فرمولهایش را مفصل توضیح دادم هم در مباحث تلویزیونی که تمام شد فیلمهایش انشاءالله در اختیارتان قرار میگیرد هم در سیدی دشمنشناسی مفصل توضیح دادم اگر کسی میخواهد کار تخصصی بکند روی آن کار کند.
جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان، رفع اضطرار از شیعیانشان، مسلمین و مستضعفین جهان، اجابت دعاها، برآورده شدن حاجات، رفع مشکلات با همدیگر پنج مرتبه آیه امن یجیب را با حضور قلب میخوانیم (أعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ) هدیه به محضر مقدس خانم فاطمه زهرا(س)، هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان(ع) سه صلوات بلند ختم بفرمایید.