فهرست مطالب
Toggleبسم الله الرحمن الرحیم
اهمیت تفکر و جایگاه آن در سعادت انسان
بحث ما درباره تفکر بود و عرض شد که انسان امکان ندارد بدون فکر و تفکر، سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت را به دست بیاورد. هر کس به هر جا رسیده با فکر، و هر کس هر شکستی خورده در اثر تعطیل کردن فکر بوده است. گفتیم که فکر زمینههای مختلفی دارد و اینکه به ما گفتند فکر بکنید و تفکر داشته باشید. زمینههای فکری زیاد است. خیلی وقتها عزیزان از ما سؤال میکنند که در اسلام، در قرآن، در روایات این همه سفارش شده به فکر کردن، ما درباره چه فکر بکنیم؟ ما هر وقت تنها میشویم میخواهیم فکر بکنیم، ذهنمان میرود جاهایی که دوست نداریم، جاهایی که خوشمان نمیآید، جاهایی که اذیتمان میکند. ما راجع به چه چیزهایی باید فکر بکنیم؟ خود این یک فرمول و یک دستور مهمی است که ما چه چیزهایی هست، چه زمینههایی هست که ما باید دربارهاش فکر بکنیم. درباره اهمیت فکر خیلی صحبت کردیم و گفتیم که بالاترین عبادت فکر است: “لا عِبادَۀَ کَالتَّفَکُر” (هیچ عبادتی مثل تفکر نیست).
تفکر در خدا و قدرت او، برترین عبادت
و روایت داریم از امام صادق (ع) که: “أفضَلُ العِبادَۀ إدمانُ التَّفَکُرِ فِی الله وَ قُدرَتِه” (برترین عبادتها، ادامه دادن و استمرار تفکر در خدا و در قدرت خداست). این یکی از زمینههای فکری است که من چند تا از آنها را معرفی میکنم، بعد انشاءالله یواش یواش خودمان هم تمرینها را آغاز میکنیم. بالاترین عبادتها، برترین عبادتها، ادامه دادن و استمرار تفکر در خدا و در قدرت خداست. یکی از چیزهایی که خیلی خوب است انسان دربارهاش فکر بکند، مبدأ و منشأ خودش است که من از کجا آمدم و الله کیست، و درباره قدرت خدا، کارهای خدا، فعل خدا و صفات خداوند تبارک و تعالی انسان فکر بکند.
تأثیر تفکر مستمر بر قلب و ارتباط با خدا
خیلی این فکر ارزشمند است و بسیاری در شادی و آرامش و جلای قلب و پاکی دل مؤثر است، اینکه انسان فکر مستمر بکند درباره خدا. فکر مستمر غیر از این است که ما یک جلسه راجع به خدا صحبت میکنیم، شما هم یک چند دقیقهای همینطوری که ما داریم راجع به خدا صحبت میکنیم میشنوید، یک تکانی میخورید، یک لذتی میبرید، یک آهی میکشید، بعد تمام میشود. نه، بلکه باید هر روز مقداری ادامه پیدا بکند و انسان همین فکر را استمرار بدهد. در اثر این استمرار، بابهایی به روی انسان باز میشود که از طریق مطالعه و استاد و چیزهایی از این قبیل دیگر به سراغ انسان نمیآید، بلکه خود قلب انسان گشوده میشود، یک ارتباطی مستقیم بین خداوند تبارک و تعالی و انسان برقرار میشود و خود خدا مستقیم واردات مبارکی به قلب انسان خواهد کرد.
ارزش یک ساعت تفکر در دنیا و آخرت
اگر انسان این شجاعت را داشته باشد، تنبل و بیحوصله نباشد، این کار را انجام بدهد و فکرش را استمرار بدهد. خود تفکر هم گفتیم ارزشش خیلی زیاد است. فرمود: “تَفَکُرُ ساعَۀٍ خَیرٌ مِن عِبادَۀِ سَنَۀ” (یک ساعت تفکر بهتر از عبادت یک سال است). کمترین چیزی که گفتند حتی “سَبعینَ سَنَۀ” (هفتاد سال) هم گفتند، مقداری فکر کردن، کمی فکر کردن. “ساعَۀ” به معنای ۶۰ دقیقه نیست، به معنای مقداری فکر است. بهتر از عبادت یک سال است. در جای دیگر داریم بهتر از عبادت ۷۰ سال است. این کلمه “بهتر” خیلی مهم است. ما میخواهیم یک سال عبادت کنیم، اگر ما یک سال عبادت کردیم در نفس ما چه تأثیری دارد؟ انسان یک سال خوب عبادت کند، یک سال شما روزه بگیرید، یک سال نماز بخوانید، یک سال مستحبات را به جا بیاورید؟ میفرماید آن اثری که در نفس دارد یک سال عبادت یا حتی ۷۰ سال عبادت هم درست است، بسته به آدمش و نوع فکری که میکند دارد، از یک سال تا ۷۰ سال. هر اثری که ما قرار است از عبادت ببریم، آن فکر ما را بالاتر میبرد.
نیاز به مربی و مطالعه در آغاز راه تفکر
تأثیری که فکر میگذارد از عبادت یک سال تا ۷۰ سال بالاتر است. اینکه انسان بنشیند فکر بکند. در آغاز انسان شاید خودش نتواند فکر بکند، نیاز به مربی، نیاز به کتاب، نیاز به استاد دارد. باید با سکوت و آرامش و تمرکز بنشیند تا استاد بیاید او را شفاعت کند، یعنی با او شفع بشود. شفاعت یعنی جفت شدن، شفع بشود، دست فکرش را بگیرد و این فکر او را یواش یواش بالا بکشد تا این یاد بگیرد بیاید مثل مادری که دست بچهاش را میگیرد به او راه رفتن یاد میدهد، بعد از یک مدت او را رها میکند، دیگر خودش بلد است راه برود، خودش میداند باید چکار کند. در آغاز انسان احتیاج به مطالعه و استاد دارد که با شفاعت استاد جلو برود و بالا برود و یواش یواش این فکرش را کار بیندازد، از آن حالت خمودگی و فلجی و کودکی در بیاورد، حرکتش بدهد، بالا بیاورد. ولی بعداً که خودش راه افتاد، خودش مستقلاً قادر به فکر است، مثل قادر به راه رفتن بچه هم بعد از چند ماه میتواند راه برود.
تأثیر ابدی تفکر بر انسان
کاری که انسان میکند اینکه خودش بنشیند فکر بکند یا اینکه همراه استاد یا همراه کتاب برود که یواش یواش فکرش راه بیفتد، این اثری که در نفس انسان میگذارد برای ابدیت انسان از یک سال تا هفتاد سال تأثیرگذار است، انسان را جلو میاندازد. حالا شما دقت کنید در رابطهای که میگوییم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست، بحث زمان خیلی مهم است. اینها را ما در شرح حدیث عنوان توضیح دادیم که یک ساعت دنیا هزاران سال آخرت است. بنابراین وقتی میگوید یک ساعت فکر شما را یک سال تا هفتاد سال جلو میاندازد، این یک سال تا هفتاد سال ممکن است میلیونها سال در آخرت به نفع شما باشد. یک فکر کردن، یک کتاب خواندن، یک شنیدن، یک جلسه رفتن، یک راه انداختن قلب از یک سال تا هفتاد سال انسان را جلو میاندازد، نه بر مقیاس آخرت بلکه بر مقیاس دنیا. در مقیاس دنیا اگر این را ببریم در آخرت میشود هزاران سال، صدها هزار سال و میلیونها سال. چه بسا انسان در آخرت در اثر یک ساعت فکر کردن در دنیا نجات پیدا کند و جلو بیفتد.
اهمیت تفکر در اصلاح و تصفیه انسان
این را دقت کنید خیلی مسئله مهم است. در رحم مادر اگر یک جهش کروموزومی اتفاق بیفتد شاید چند ثانیه است، اما بچه برای همیشه دچار فلج است، دچار نقص عضو میشود، اصلاً منگول میشود. چند ثانیه در رحم اتفاق افتاده ولی آن چند ثانیه وقتی به دنیا میآید چند ده سال میشود. در رحم دنیا هم همینطور است. ما وقتی که آسیب ببینیم اگر این آسیب را ترمیم نکنیم به آخرت برود خیلی طول میکشد. همانطور که علی (ع) فرمود چه بسا انسان به خاطر یک گناه صد سال مجبور باشد در جهنم بماند تا اثر یک گناه را از بین ببرد، خیلی مهم است. فکر باعث تصفیه انسان، باعث پاکی انسان، باعث اصلاح انسان، باعث آخرتگرایی انسان، باعث توبه انسان، باعث تصمیمهای درست در زندگی میشود. لذا فوقالعاده اثر دارد. حالا زمینههای فکری را جلسه گذشته صحبت کردیم که ما باید در چه زمینههایی فکر بکنیم.
جلوههای خداوند در خلقت و صنعت او
یک نمونههایی را عرض کردیم. از این جلسه میخواهیم یک مقدار در مورد فکر در همین عبادتی که برای ابوذر (ع) حضرت ذکر کردند که بیشترین عبادت ابوذر تفکر در خلقت و صنعت خدا و کار خداست، بکنیم. آنچه که مهم است این است که ما توجه کنیم که خداوند تبارک و تعالی به گونههای مختلف، به چهرههای مختلف بر ما جلوه کرده تا ما با فکر کردن با او اتصال برقرار کنیم و لقاح پیدا بکنیم با خداوند تبارک و تعالی، به ملاقات خداوند تبارک و تعالی برویم در جلوههای مختلف. لذا خداوند یکی از کارهایی که در قرآن تأکید زیادی دارد این است که من آیات خودم و نشانههای خودم را برای شما بیان و معرفی میکنم تا شما با دیدن آن آیات و نشانههای من به خود من برسید، مثل اینکه شما یک گمشدهای دارید، از آن نشانههایی را پیدا میکنید و در اثر پیدا کردن آن نشانهها به اصلش میرسید. پس کار خدا بیان نشانههاست. نشانهها را خداوند تبارک و تعالی بیان میکند، ما از این نشانهها پی میبریم به آن ذات اصلی و حقیقی.
تمرین تفکر در یک دستمال کاغذی
حالا نمونهای را که من قبلاً برایتان مثال زدم. شما وقتی یک دستمال کاغذی را نگاه کنید، همینطوری ساده که نگاه کنید هیچی از آن در نمیآورید. میگویید این یک دستمال کاغذی است، در میآورم از آن یک استفادهای میکنم که در حد دستمال باشد، دست و صورتم را خشک میکنم، چایی ریخته پاک میکنم. بعد میگوییم یک شرکتی اینجا هست، اسمی دارد، یک دستمالی هم تولید کرده. اما وقتی شما فکر میکنید، فکر اینطوری نیست. شما در فکر به هزاران امر یقینی راه پیدا میکنید که قابل انکار نیست. همزمان با مطالعه، همزمان با به کار بردن فکر، دریچهها و راههای مختلفی به روی شما گشوده میشود که شما با این مسیر حقایق بسیار شگفتانگیزی را مطالعه میکنید. این حقایق شگفتانگیز، اعتقاد و باور به آنها انسان را در نظام ابدی بینهایت جلو میبرد.
حالا یک تمرین با هم بکنیم. بعد شما باید یاد بگیرید که دفعه بعد انشاءالله میخواهید به چیزی نگاه کنید. حالا آیاتش هم شاید سی چهل مورد آیه هست، من دانه دانه برایتان معرفی کنم. فقط این تمرین را با هم بکنیم. من الان این دستمال را بیرون میکشم. حالا وقتی میخواهیم به این دستمال نگاه کنیم، یک موقع هست میگوییم ما الان داریم چه میبینیم؟ در دست ما چه هست؟ میگوییم یک دستمال هست که رنگ سفید دارد. اما خوب که عمیق به این نگاه میکنیم، شما اول صددرصد یک جنگل میبینید، نمیتوانید انکار کنید. حالا این جنگل را وقتی دیدید، بعد یک مشت کارگر میبینید که آمدند درختان را قطع میکنند. حتماً یقیناً یک تعدادی آدم صددرصد بدون شک آمدند در جنگلی درختان را قطع کردند. آنها حتماً موقعی که داشتند درختان را قطع میکردند با خودشان ابزار داشتند، اره و تیشه و تبر داشتند، بالاخره با یک چیزی درخت را قطع کردند.
دیگر وقتی نگاه میکنیم میبینیم یک عدهای آدم آنجا بودند که اینها را برداشتند کارخانه بردند. پس ما یک کارخانه هم میبینیم. بعد وقتی میگوییم کارخانه، کنار کارخانه آن دستگاههایی که ساختند، مهندسین کارخانه، کارگران کارخانه، تاجرانی که آن کارخانه را ایجاد کردند. همینطوری که یواش یواش جلو میرویم میبینیم که از دستمان در میرود اینها را آنجا آوردند. پس ما یک گروه بازرگانی دیدیم، کارخانه و مهندس دیدیم. اگر شما مهندس و کارخانه دیدید، شما مجبورید چند تا دانشگاه هم با آن ببینید که آن مهندسها در آن رشتهها درس خواندند. و اگر کارخانه و مهندس و دانشگاه را دیدید، همراه دانشگاه مجبورید یک نظام آموزشی و ساختمان دانشگاه، عمله، مهندسهای ساختمان، بنا ببینید. همینطوری میبینید و نمیتوانید به هیچ کدام از آنها شک بکنید. یکی از آنها قابل انکار نیست. یکی را شما نمیتوانید از این مجموعه بردارید بگویید نیست، همه اینها بوده.
همینطوری برو آن دانشگاه و خدمات و نظام آموزشی و مهندسی و درس خواندن و کنکور. شما همینطور که این دستمال کاغذی را نگاه میکنید، میبینید که همینطوری که جلو میروید به دهها و صدها نفر آدم با شغلها و رشتهها و انگیزههای مختلف و ساختمانهای گوناگون، دانشکدههای گوناگون، کارخانه، بازرگانان، تجار، شما همه اینها را میبینید. این تعداد آدمها را دیدیم. باز دوباره یک کارخانه دیگر هست که اینها را تبدیل به مقوا میکند و این مقوا را درست میکند. این مقوا را درست میکند، میگوییم مادهای روی این کشیدند، این ماده را ورنی میگویند، یک ورنی روی این کشیدند که این ماده یک ماده شیمیایی است. این ماده شیمیایی از یک شرکتی که تولید مواد شیمیایی کرده. این مواد را از کجا آورده؟ این مواد رفته در پالایشگاه نفتی، از آنجا رفته در پتروشیمی. در پتروشیمی آن نفت رفته تبدیل شده به مواد شیمیایی. یکی از آن مواد شیمیایی عبارت است از همین رنگی که اینجا خورده. حالا میگوییم پالایشگاه چیست؟
پالایشگاه یک مرکزی بوده که نفت تولید میکردند. پس ما الان به نفت رسیدیم. این نفت کجا بوده؟ در عمق دریا بوده. از کجا درست شده؟ از جنازه یک سری موادی که آنجا میلیونها سال بودند تا یواش یواش به نفت تبدیل شده. حالا این از کجا بیرون آمده؟ حالا دوباره داستان از اول شروع میشود. یک عده بودند، یک پالایشگاهی بوده، یک سلسله مهندسی بودند، رفتند در دریا آنجا اسکله زدند، بعد رفتند دستگاه حفاری گذاشتند. وقتی میگوییم اسکله و دستگاه حفاری، خودش میشود چند تا دانشکده و چند گروه مهندس و چند گروه رشته و چند گروه کارخانهای که اینها را تولید کرده. این دستگاه حفاری که شما میبینید در آن چه به کار رفته؟ فلز به کار رفته. وقتی میگویی فلز از آن چه در میآید؟ معدن در میآید. رفتند در معدن، دوباره یک داستان هم اینطوری شروع میشود. یک عده کارگر رفتند در کارخانهای، در معدنی، یک سلسله سنگ معدن استخراج کردند، اینها را آوردند بردند در کارخانهای، ذوب آهنی بوده.
تا میگویی ذوب آهن، دوباره یک داستان مهندسی و شرکت و کارخانه و کار تجاری است. بنابراین شما وقتی میخواهید فکر کنید به یک جعبه دستمال کاغذی، بعد آمده اینجا طراحی شده، یک گروه طراحی بودند، گلهای اینجا را عکس گرفتند. تا عکس میگویی دوباره داستان فیلم و دوربین و نگاتیو و تولید فیلم و خیلی چیزهای دیگر. یعنی شما وقتی میخواهید به یک دستمال کاغذی نگاه کنید با یک دستمالش، امکان ندارد بتوانید اگر میخواهید بنویسید عوامل یقینی دست اندرکار تولید این دو تا تکه را در بیاورید، ولی ضمناً به هیچ کدامش هم نمیتوانید شک کنید. اصلاً نمیتوانید انکار کنید این چرخههایی که من الان به کار بردم، هیچ کدام را نمیتوانید انکار کنید. پس نگاه میکنید به یک دستمال کاغذی، ظاهراً دارید به یک دستمال نگاه میکنید اما همراه این دستمال کاغذی، قبل از این دستمال کاغذی، همراه این دستمال کاغذی شما دارید میلیونها عوامل را مطالعه میکنید و به همه آنها هم یقین دارید. به هر چیز دیگری که در اطرافتان نگاه کنید دوباره همین داستانها هست. من و شما اگر الان چند ماه بنشینیم که بخواهیم عوامل را در بیاوریم به تهاش نخواهیم رسید.
آیه “هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً”
خداوند میفرماید: “هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً” (اوست کسی که آنچه که در روی زمین هست برای شما خلق کرده). ای یک آیه چند سال آدم را مست میکند، یکی از آن شرابهای خیلی قدرتمند است. اوست کسی که آنچه که در روی زمین هست برای شما خلق کرده. حالا شما بیایید در کلمه “خلق” یک ذره فکر بکنید، با هم یک ذره فکر بکنیم که خلق یعنی چی. خلق یعنی یک سلسله اجزاء و موجودات را که اینها تمامشان ساختار ریاضی دارد کنار هم قرار میدهند برای یک هدف واحد. یعنی اتمها، این اتمها از کجا آمده؟ الکترونها و نوترونها و پروتونها مجموعشان اتم شده. خود آنها را خداوند از کجا خلق کرده؟ هر کدام آنها داستانهای زیادی دارد و اجزاء زیادی دارد. تا کجا یعنی شما وقتی این اتم را میشکافید تا کجا میرسید؟ میگوید تا ندارد. ما خیلی بچگانه زندگی میکنیم. ما مثل این بچهها هستیم که با پستانک و ماشین و عروسک بازی میکنند، با نظام خلقت همینطوری بازی میکنیم، فکر نمیکنیم که این یعنی چی. کل دورهاش به صورت کامل شاید چند صد جلسه بشود. الان شروع کردیم در شهر ری بحث اسماء الله، دو سه سال است داریم میگوییم مقدماتش را داریم میگوییم هنوز شروع نکردیم.
هدف خلقت و جایگاه انسان در آن
دو سه سال است داریم مقدمات را میگوییم تا آماده شوند ما اسمها را شروع کنیم. انشاءالله آخر تابستان هم اردوی اسماء الله داریم که یک تعدادی را انتخاب میکنیم برای مطالعه آزمایشگاهی در طبیعت، اسمها را شناسایی کنیم. “خَلَقَ لَکُمْ” (آنچه که برای تو). تا میگوید برای تو، تو باید سؤال کنی، ما چه سؤالی کنیم؟ میگوید آنچه که در زمین هست برای تو خلق کردیم. هر چه که روی زمین است برای تو خلق کردیم. کل این کره زمین با تمام موجوداتش برای تو طراحی شده. نتیجه چه میشود؟ یعنی من چه باید بگیرم؟ شما فرض بفرمایید که الان یک کسی اینجا میآید میگوید آقای شجاعی به من یک هدیه یا یادگاری بده. من بگویم بیا این مال شما. میگوید این را چکار کنم؟ به چه درد من میخورد؟ این به چه کار من میآید؟ این در مورد من چه فکر کرده که این را دست من داده؟ من یک موقع به شما میگویم خیلی فکر نکن، این را که من به شما هدیه دادم یک رمزی در آن هست که من به شما هدیه دادم تا بگویم یک رمزی دارد.
شما میگویی این من را میشناسد، این حتماً میداند که بین من و این بعداً یک ارتباطی میخواهد برقرار شود که این را دست من داده، بیهوده نیست. تا خدا به شما میگوید تمام موجودات زمین بدون استثناء، میلیاردها میلیارد موجود، میلیاردها میلیارد سیستم که میلیونها دانشمند مشغول مطالعه آن در طول دهها هزار سال هستند، همه اینها را من برای تو خلق کردم، طراحی کردم، ساختم. شما میگویی بین اینها و من چه نسبتی وجود دارد که میگوید همه را برای تو خلق کردم؟ این یعنی چی؟ یعنی من سراغ هر چه که در طبیعت میروم برای من است؟ وقتی میگوید “خَلَقَ لَکُمْ” به نفع شماست. “لکم” به نفع شما، برای نفع شما. همه چیز روی زمین را من به خاطر نفع شما خلق کردم. تا میگوید به نفع شما، یعنی آن چیز با من یک رابطه و تناسب دارد. حالا چه کسی میخواهد این را در بیاورد؟ چند هزار سال باید بشر کار بکند تا در بیاورد بین او و تمام موجوداتی که روی زمین هست چه نسبت و رابطهای وجود دارد.
انسان، محور خلقت
یعنی تمام این سیستمهایی که دانشمندان در دانشگاههای مختلف و آزمایشگاههای مختلف دارند هزاران سال کار میکنند، تمام این سیستمها با سیستم من طراحی شده؟ میگوید بله. نکته خیلی جالب اینجاست که باید حواستان باشد، میگوید اول من تو را دیدم بعد همه چیز را برای تو خلق کردم، همه اینطوری بوده. خدا میگوید من اصلاً کل نظام خلقت را با چشم تو دیدم نه با چشم خودم، از ناحیه چشم تو دیدم، همه چیز را آنطوری خلق کردم. لذا شما وقتی به دنیا میآیید میبینید که طول موج و فرکانس متناسب با شماست، همه چیز متناسب با شماست. اکسیژن و هوای زمین و فشار زمین و گیاهان و کوهها و دریاها، همه چیز متناسب با شماست. یعنی یک ساختار مهندسی و ریاضی وجود دارد به نام انسان که میلیاردها موجود با ساختار ریاضی و مهندسی بر اساس این ساختار تنظیم شده و برای این ساختار تنظیم شده.
همین یک کلمه، همین یک آیه را میشنویم و رد میشویم: “هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً”. چه موقع ما میخواهیم فکر کنیم؟ ما که عمرمان تمام شده. یک آیه را بگیریم یک ذره رویش کار کنیم. همین یک آیه را اگر من و شما امروز بخواهیم شروع کنیم شاید چند سال دیگر به پایانش برسیم، فقط کلیاتش را. اما از همه اینها تعجبانگیزتر این هست که خدایا من چه کسی هستم که تو به خاطر من همه اینها را خلق کردی؟ خدایا مگر من چه کسی هستم؟ تو مگر نمیگویی من همه اینها را برای تو و به خاطر تو خلق کردم؟ من واقعاً چه کسی هستم؟ ما چه کسی هستیم؟ راستی خودمان را میشناسیم؟ یعنی میدانیم من وقتی که دارم روی کره زمین راه میروم، دارم روی کوه راه میروم، کنار دریا میروم، جنگل میروم، با موجودات سروکار دارم، میفهمم که همه اینها مال من است و من یک چیزی هستم و میارزید همه اینها را برای من خلق کرده. و نکته خیلی مهم این است که من خودم برای چه خلق شدم؟ یعنی چی؟
هدف خلقت انسان و تفاوت آن با حیوانات
یعنی صبحانه، ناهار، شام، یک زمانی بزرگ شوم به یک جنس مخالفی گرایش پیدا کنم، با آن ازدواج کنم، بعد باردار بشویم، بچهدار بشویم، بعد این بچهها را بزرگ کنیم، شوهرشان بدهیم، زنشان بدهیم، آنها را کار بفرستیم، بعد هم بمیریم؟ این همه چیزهایی که روی کره زمین آفریده شده برای این بوده؟ اینها را که حیوانات بهتر از ما دارند انجام میدهند. پس داستان چه بوده؟ ما باید فکر کنیم: “کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ” (اینگونه خداوند آیاتش را برای شما بیان میکند تا شما فکر کنید). در سوره بقره آیه ۲۱۹ میفرماید که خداوند برای شما اینگونه آیاتش را برای شما بیان میکند تا اینکه شما فکر کنید. همینطوری رد نشویم، همینطوری گذری رد شویم. یک کمی فکر کن، اینها مال توست، برای توست. همینطوری از کنارش رد نشویم. شما یک گاو را نگاه کنید، این وقتی میآید به یک گل، به یک درخت، به یک برگ میرسد، از آن چه میفهمد؟ هیچی، فقط میفهمد که این باید گاز بزند بخورد. آدم اینطوری نیست. آدم باید فکر بکند یعنی چه اینها برای من خلق کرده؟ خود من برای چه خلق شدم؟
عمق تفکر و مستی از شراب قرآن
هدف خلقت خود من چیست؟ من آمدم روی زمین چکار کنم؟ خدایا تو میگویی من تمام این سیستم را برای تو خلق کردم، همه را بدون استثناء. حالا من میخواهم شما خیلی حالتان به هم نخورد و اذیت نشوید، ماجرا خیلی فراتر از این حرفهاست. حالا یواش یواش هفتههای دیگر جلوتر برویم ببینیم خدا با ما چکار میکند. اصلاً آدم از این شراب یک خماری دارد که اصلاً در آن هوشیاری نیست. اینکه حضرت میفرماید قرآن شراب مؤمن است، باید آدم بخورد تا مست بکند. ما اصلاً در عمرمان ۴۰ سال قرآن خواندیم، ما یک بار قرآن نخوردیم، مزهاش را نکردیم، فقط با الفاظش سروکار داشتیم. کافی است یک چند دقیقهای، یک ساعتی، نیم ساعتی، یک دو ساعتی، یک شبی را بخوریم، بعداً گرسنه میمانیم. قیامت و شب اول قبر هر کس هر چقدر قرآن خورده باشد نجات پیدا میکند، هر چه جذب جانش شده باشد. ما اصلاً قرآن نمیخوریم، از این شراب اصلاً استفاده نمیکنیم.
خداوند، مصور و طراح بینظیر
یعنی چه ما همینطوری بیاییم رد شویم از اینها استفاده کنیم؟ من خواهش میکنم حتماً وقتی که میخواهید با مواد و اشیاء سروکار داشته باشید، این نگاه عادیتان را بردارید. یک بار درست فکر بکنید ببینید من الان دست کردم جیبم تصادفی این گوجه را دیدم. خدا میگوید من تمام اینها را خودم طراحی کردم، یک اسم دارد. حالا در بحث اسماء اینها را داریم به نام مصور، یعنی تصویرگر. این گلها را نگاه کنید روی دستمال، نقاشی است، اصلش را شما دارید. میگوید تک تک اینها را من خودم طراحی میکنم. یک کمی ما باید فکر بکنیم، دست از بچهبازی و بچهزندگی کردن و بازی کردن در زندگی برداریم. “هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرْحامِ کَیْفَ یَشاءُ” (اوست کسی که شما را در رحمهای مادرتان صورتگری کرد). اینجاست که آدم باید الله اکبر بگوید. الان هفت میلیارد هشت میلیارد جمعیت روی کره زمین هستند، همه صورت دارند، مشترک دو تا ابرو و چشم و مژه و بینی و لب و دهان و فک و گونه، ولی نگاه کن روی یک تکه جا هشت میلیارد چهره خدا زده، دو تا از آنها هم مثل هم نیستند، شبیه هم داریم ولی باز فرق میکنند.
هفت میلیارد بند انگشت زده که دو تا از آنها مثل هم نیستند. شما بند انگشتان را کنار هم بگذارید اصلاً نمیتوانید تشخیص بدهید که فرق اینها با هم چیست. عکس که میگیرد خیلی سخت آدم میتواند تشخیص بدهد که این دو بند انگشت چه فرقی با هم دارند. خدا میگوید دانه دانه من اینها را خودم طراحی کردم، اصلاً با هم مساوی نیست. حالا هشت میلیارد که رقمی نیست. نمیدانم ظرفیت دارید بگویم یا نه، میترسم حالتان به هم بخورد. شما میروید در خانههایتان میبینید که یکی دو تا سه تا گلدان گل دارید، یک درخت دارید. بعد نگاه میکنید میبینید که این درخت پانصد هزار تا برگ دارد. برگها را نگاه میکنید، برگ مو است، برگ گل است. کنار هم میگذارید میگویید اینها که همه شبیه هم است. میگوید نه، تمام برگهای یک درخت هم جداگانه تصویرگری شده مثل چهرههایتان. از اول خلقت تا حالا خدا چند تا برگ زده؟ میگوید هیچ دو تا برگی یک جور نیستند.
عظمت خداوند در برابر انسان
آن وقت اینطوری است که آدم وقتی جلوی خدا میایستد میخواهد نماز بخواند، به ذلت انسان را در میآورد، میفهمد که باید جلوی این شخص آدم سجده بکند، جلوی یک همچین خدایی آدم رکوع بکند، بگوید الله اکبر. میگوید از زمانی که خدایی میکردم تا الان تا بینهایت هیچ دو تا برگی را یک جور تولید نکردم. هیچ دو تا برگ درختی را یک مدل نزدم. شما کلیاتش را میبینید مثل چهره آدمها، اما هیچ دوتایی یکی نیست. جلوی این خدا بایستد، نماز برای این خدا آدم باید بخواند. ما اگر نفهمیم نماز برای چه میخوانیم، الله اکبر یعنی چی، میگوید الله یکی از هزاران اسمش مصور است، تصویرگر. این مصور ببینید چقدر در کره زمین صورت زده برای شما تا الان، تا الان چند تا نقاشی برای شما کرده؟ چند تا لب، چند تا گونه، چند تا بینی، چند تا چشم، چند تا ابرو، چند تا چهره، چند تا گوش، چند تا بند انگشت، چند تا برگ، چند تا حشره. دو تا مگس مثل هم نیستند مثل دو تا آدم، دو تا پرنده مثل هم نیستند، دو تا موش مثل هم نیستند.
خدا تا به حال چند تا تصویر زده؟ میگوید تو حواست باشد وقتی میگوییم خدا یعنی چی، با کدام خدا؟ اگر گناه میکنی، معصیتش را میکنی، جلوی چه کسی ایستادی داری معصیتش را میکنی؟ با کدام خدا خودت را در انداختی؟ دستورات کدام خدا را داری بیتوجهی میکنی؟ نسبت به کدام خدا بیحیایی و بیادبی میکنی؟ لجبازی با کدام خدا داری میکنی؟ تازه میگوید این که چیزی نیست. این کره زمینی که من برای شما خلق کردم اینطوری هست، چند هزار سال سر کار هستید. این در مقابل آن چیزی که قرار است بعداً به شما نشان بدهم هیچی نیست. این یک اسباببازی است من برای شما گذاشتم. میگوید یک فرشته خلق کردم که اگر اینطوری دستش را بگذارد نوک انگشتش را روی تمام اقیانوسها، تمام اقیانوسها سر انگشت یک فرشته را نمیتوانند خیس کنند. یک ذره باید فکر کرد، آدم باید یک ذره دست از بچهبازی بردارد.
لذت تفکر در خلقت و شکرگزاری
من میدانم الان به شما سخت میگذرد اینجا نشستید چون آدم یک ذره که بنشیند یواش یواش داغ میکند، دوست دارد زودتر کلاس تمام شود فرار کند برود. من خیلی کلی دارم برای شما میگویم. من خودم وقتی شروع میکنم به تمرکز که مطالعه کنم چهار پنج ساعت بیهوش میشوم. دو سه ساعت باید گریه کنم، چند ساعت هم بیهوش میافتم وقتی میخواهم یک اسمش را کار کنم. من حالا اصلاً هیچی به شما نمیگویم اینجا فعلاً الفبا داریم به شما میگوییم. رنگ را نگاه کن، متالیک زده. بشر رنگ متالیک را از کجا آورده؟ میگوید خودم متالیک زدم بروید یاد بگیرید. بعد میگوید این رنگ را برای شما ساختم. اینطور نبوده که هر رنگی میشد برایتان بزنم. این رنگ را به خاطر شما این رنگی زدم. این رنگ برای شما کار میکند. بعد دانه را که در آن باز میکنید تمام الکترونها و اتمها و پروتونها و نوترونهایی که اینجا چیدم، مواد و سلولهایش با شما تنظیم شده.
این هضم غذای شما را حل میکند. همین گوجهای که ما میخوریم میگوید این تعادل در وضعیت اسیدی و قلیایی خون شما درست میکند. خون شما اگر نامتعادل باشد این را شما بخورید متعادل میشود. میگوییم خدایا آخه تو این را آفریدی. ما رنگهای دیگرش را هم داریم. میگوید آن رنگها خاصیت دیگری دارد. شما همین ترهبار بروید میبینید که چهار پنج تا فلفل دلمهای دارید. ما معمولاً سبز را میخریم به خانه میآوریم. میگوید نه، سبز یک سلسله از بیمارها را نابود میکند. اما شما باید زرد هم بزنید چون زرد بیماریهای خاصی را از بین میبرد که دیگر سبز نمیتواند بکشد. فلفل دلمهای نارنجی با قرمز، رنگهایشان یک بیماریهای دیگر را از بین میبرند. کلاً میوههای سبز، این را بگذار کنار خیار با کلم بروکلی بگذار کنار کاهو، اینهایی که سبز هستند تمام سبزها ضمن اینکه آثار مختلف دارند به خاطر سبز بودنشان آثار واحد و مشترک هم دارند.
سفیدها یک کار دیگر میکنند، ترب سفید و شلغم و هر چه سفید هست. زردها یک کار دیگر میکنند. چه کسی اینها را طراحی کرده؟ ما دور از جان همینطوری میگوییم گاز بزنیم بخوریم. به خدا این لذتی بالاتر از خوردن دارد. من گاهی وقتها میخواهم یک پرتقال را بخورم ۴۰-۵۰ دقیقه طول میکشد که بتوانم باز کنم بخورم. این پرتقال را چکار کنم؟ من را دیوانه میکند. رنگش، پوستش، آن ابر داخلش پر از ویتامین. همان ابری که ما دور میاندازیم. خود پوستش قابل خوردن است، با آن مربا درست میکنند. تمام آن پوست پر از خواص هست، هیچ چیزش زائد نیست. حالا داخلش را باز میکنید چه کسی اینها را چیده؟ میگوید من میدهم فرشتهها اینها را دانه دانه اتم به اتم روی همدیگر میچینند مثل یک بافتنی.
دستساز بودن خلقت و نقش فرشتگان
الان شما این دستمال را نگاه کنید، این دستمال را ردیف به ردیف تار و پودی درست میکنند. پارچه چادرتان را نگاه کنید، چادرتان و مقنعهتان. این فرشها چطوری درست شده؟ گره خورده، دانه دانه اینها گره خورده روی همدیگر تا یک فرش شده. تازه شما میگویی فرش دستباف با فرش ماشینی با همدیگر قیمتش خیلی فرق دارد. چقدر نسبتش فرق میکند؟ دهها برابر یک فرش دستباف گرانتر هست. خدا میگوید تمام گلها و گیاهان و میوهها دستساز است، کار دست است. کارخانه من هیچ جنسی را تولید نکردند، اصلاً من کارخانه ندارم. اینها را در صحیفه سجادیه الان داریم شرح میدهیم، دعای سوم صحیفه بحث ملائکه الله هست. چگونه خداوند فرشتهها را به عنوان کارگرها به کار میگیرد که اینها را دانه دانه برای من و شما درست کند.
احترام به خلقت و پرهیز از اسراف
میگوید این یک گلی که شما همینطوری دستت میگیری و بو میکنی، میگوید این از اتم به اتمش را یک فرشته چیده روی هم گذاشته با دست طراحی کرده برگهایش را، آمده روی گلبرگها. ما همینطوری کلمه گلبرگ را به کار میبریم. پنجاه تا دانشکده میخواهد یک گل را بررسی کند از جهات مختلف، رنگ، مزه، بو، خواص شیمیایی، آثار، مهندسیش. خدا رحمت کند رضا عسکری را. جبهه آمده بود گفت هر وقت میخواستم بروم مادرم خیلی گریه میکرد وقتی من میخواستم از او جدا شوم جبهه بیایم یک حالی داشت. بعد میگفت رضا زودتر پیش من بیا، بیشتر پیش من بمان. من درک نمیکردم که این مادر چه میکشد. رضا هم نقاش خوبی بود، نقاشی میکرد. میگفت یک روز نشستم نقاشی میکردم، ساعتها یک صبح تا شب روی یک تابلو خوب کار کردم. غروب که شد داشت نتیجه میداد، مادرم آمد تابلو را گرفت پاره کرده و رنگ رویش ریخت و خرابش کرد.
گفت جیغ میزدم از شدت ناراحتی، ادب هم نداشت رضا خیلی بچه مؤدبی بود، مادر مادر تو رو خدا این چه کاری است تو میکنی. گفت عزیزم یک صبح تا غروب روی یک تابلو وقت گذاشتی، خیلی زورت میآید من به همش زدم. من چند سال است تو را بزرگ کردم تا به اینجا رسیدی. میفهمی من وقتی به تو میگویم دلم تنگ میشود اگر بروی کشته بشوی چه میشود؟ اتفاقاً همان موقع که رضا داشت خاطره را تعریف میکرد همان عملیات هم خود رضا رفت شهید شد. مادر حکیم و خوبی داشت. چه معاشقههایی بود بین مادر و فرزند. ما همینطوری با بیرحمی میرویم میخریم در یخچال میگذاریم، بعد نمیخوریم خراب میشود در آشغالی میریزیم. من از قول فرشته میگویم کوفت بخوری. میدانی من چه جان کندم تا این را برایت درست کردم؟ یک پرتقال را شما همینطوری میگذارید، یک گل، بیانصافها اسراف نکنید، خراب نکنید.
آداب خوردن و تفکر در نعمتها
بعد هم میخواهی بخوری آخه این که اینطوری نیست که تو دهانت بگذاری بجوی بعد هم هسته را پس بدهی پرت کنی. این هسته چه ماجراهایی دارد تا آن هسته درست شده؟ چه ماجراهایی گذشته تا یک گوجه از یک سلسله چیزهای دیگر تبدیل شده این شده؟ بعد شما همینطوری میآیید کشکی زندگی میکنید. به خدا آدم میخواهد یک پرتقال را بخورد باید یک نیم ساعتی با آن عشقبازی کند. بگیرید این را باز کنید جلوی بینیتان بگذارید ده تا نفس عمیق بکشید. این پوستش را جلوی بینیتان بگذارید، اثر هم دارد برای سلامتی خودتان خوب است. میگوید این بوها هر کدام در تنفستان برود کار میکند. این را جلوی بینیتان بگیرید یک نفس عمیق بکش، آهسته نفست را بیرون بده، بعد به او فکر کن. اصلاً آن موقع که آدم دارد آنها را بو میکند خدا را دارد بو میکند. وقتی روی پوستت میگذاری و نازش میکنی داری خدا را ناز میکنی.
ولی ما چون عادت کردیم این حجاب عادت ما را کشته، بدبختمان کرده. عادت کردم نگاه کنیم به سیب و گلابی. یک موز را شما باز کنید آنطوری که من میگویم به او نگاه کنید، به راحتی نمیتوانید بخورید. همینطوری باز کن. شما تا حالا روی پوست و رنگ موز را دقت کردی؟ در دستت بگیر ببین چطوری با دست و پوستت بازی میکند. چند تا بوسه به آن بزن. بعد با احترام بازش کن و داخل این را نگاه کن. آن چینش مواد را نگاه کن. برای همین میگویند کسانی که بسم الله نمیگویند معده درد میگیرند برای اینکه واقعاً گاوی میخورند. این خیلی کار دارد، یک هدیه خیلی گرانقیمت است، یک جواهر است. کدام جواهر را شما زیباتر از این سراغ دارید؟ از یک انگور و پرتقال چطوری زیباتر از این جواهر سراغ دارید؟ یک سنگ را برمیداریم تراش میدهیم. این را بردارید بعد بگویید خدایا برای ما چکار کردی؟ بعد با احترام و با ادب بردار بعد بسم الله الرحمن الرحیم بعد گاز بزن.
تفکر در خلقت و بندگی خداوند
خدایا من آدم بدی نمیخواهم باشم. تو میدانی اگر من دلم میآید که این را گاز بزنم بخورم برای این نیست که قیمت خودم را بیشتر از این میدانم. ولی من این را میخورم تا انرژی بگیرم تا خودم بالاتر بیایم، شبیه تو بشوم، بنده تو بشوم، عبد تو بشوم، مال تو بشوم، بتوانم با تو عشقبازی کنم. خیلی گران است یکی از اینهایی که ما گاز میزنیم، یک پرتقال و سیبی که میخوریم. خدمت یکی از اولیاء خدا بودیم، خیلی لطیف بود. من بارها این صحنه را از ایشان دیدم. خم شد که میوه به ما بدهد بخوریم. یک سیب را برداشت میخواست دست یکی از دوستان بدهد. بعد دیدیم این سیب یک ذره زدگی دارد. گفت این را کنار بگذار. گفت آخ آخ این سیب را برداشت گفت عذر میخواهم به تو توهین کردم ببخش. اینقدر این سیب را ناز کرد، اینقدر تملقش را کشید، آنقدر حرفهای قشنگ با این سیب زد که نگو. این اخلاق پیغمبری است. پیغمبر به اشیاء اطرافش هم احترام میگذاشت، به عصایش، به ستونی که به آن تکیه داده بود، به همه چیز احترام میگذاشت.
همه چیز برایش حیات داشت، زنده است، شعور دارد. همهاش تجلیات و تعینات هست، همهاش ظهورات خداوند تبارک و تعالی است. چه چیزش را میشود پست شمارد؟ آدم بگوید خدایا تو اگر به من لطف کردی این پرتقال را، این سیب به این زیبایی را، این موز را به من میگویی من این را بخورم. خدایا من میخورم که معصیت تو را نکنم. من میخورم که عبد تو باشم. من میخورم که با تو در آشتی باشم. میشود آدم خانه یک نفر برود غذایش و نمکش را بخورد بعد به او خیانت هم بکند؟ میگوید ما نان و نمک همدیگر را خوردیم. خدایا من دارم نمک و نان تو را میخورم، نعمت تو را استفاده میکنم. خدایا یک کاری کن با تو جنگ نیافتم، با تو درگیر نشوم، با تو لجبازی نکنم، از تو فرار نکنم. ۵۰ سال ۱۰۰ سال داریم کارکرد فرشتهها را ما میخوریم، گوشتها، میوهها، سبزیجات. خدا همینطوری به ما داده، بیمنت داده. ما میخوریم دریغ از یک الحمد لله، دریغ از یک بسم الله درست و حسابی.
قرآن، کتاب علم و هدایت
روی چه چیزی ما فکر کنیم؟ “هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً”. همین یک کلمه “خلق” را شما فکر کنید. “خلق” خیلی به زبان ساده است. همین خلق شده. شما برو جلوی آینه یک ذره به خودت نگاه کن وحشت زده میشوی. من چه کسی هستم اینطوری ساخته شدم؟ هشت هزار سال نخبههای عالم در دانشکده پزشکی دارند این بدن را مطالعه میکنند هنوز نتوانستند یک عضوش را کامل بشناسند. گل (خلق)، میوه (خلق)، آسمان (خلق)، زمین (خلق). خیلی ما بچه تشریف داریم. این قدیمیها بهتر از جدیدها هستند. قدیمیهایی که الاغ سوار میشدند. من یک زمانی یادم هست در روستا میخواستیم از این طرف به آن طرف برویم الاغ سوار میشدیم. آنها که یک مقدار قدیمتر از ما هستند اتومبیل هم ندیده بودند، فقط همان اسب و الاغ و قاطر دیده بودند، بعدها اتومبیل آمده. بچههای الان چون حجاب عادت دارند در شکم مادرش هواپیما سوار شدند.
بعد هم که متولد شدند قنداق بودند رفتند هواپیما سوار شدند. بعد هم بزرگ شدند چهار پنج ساله هواپیما سوار شدند. بعد ۱۰-۱۵ ساله شدند نمیفهمند هواپیما یعنی چی، موبایل یعنی چی، تلفن همراه یعنی چی، اینترنت یعنی چی، رایانه یعنی چی، چون وقتی چشمش را باز کرده در خانه چه دیده. ولی آن دانشمندانی که پدرشان درآمده، خیلیهایشان مردند در اثر این آزمایشات تا توانستند یک دستگاه را بسازند. میگوید شما چه میفهمید چقدر آدم کشته شدند تا این هواپیما بتواند بلند شود برود و بیاید؟ شما چه میفهمید هواپیما یعنی چی؟ ما خیلی راحت الان این دستمال کاغذی را نگاه کن، نگاهش میکنیم. بعد که دستمال تمام شد تا میکنیم میاندازیم در سطل آشغال میرود. الان این پلاستیک را روی میز نگاه کنید نمیفهمیم این وقتی نفت بوده تا آمده در پتروشیمی تا این شده چه جانهایی که کنده نشده. اصلاً فکر نمیکنیم ما اینطوری میخواهیم عبادت کنیم، اینطوری میخواهیم قرآن بخوانیم، بندگی خدا را بکنیم، زندگی بکنیم.
این چه زندگی است؟ فکر کنیم. حالا من امروز دارم خیلی الفبایی با شما حرف میزنم. اگر بخواهم یک ذره پایم بلغزد آن طرف بروم همه ما حالمان خراب میشود. همین یک کمی ساده فکر کنیم که این بالاخره چیست؟ این گل از کجا آمده؟ این پرتقال را چه کسی برای من چیده؟ این فلفل دلمهای را آن چند جور فلفل را چکار کردند؟ این دانههای کاهو را چطوری کنار هم چیدند، طراحی کردند، به همدیگر چسباندند؟ فرشته آمده دانه دانه این کاهوها را درست کرده کنار هم چیده و چسبانده تحویل تو داده. آن هم میگوید از خاک برایت اینها را در میآورم. یک خاک را تبدیل میکند اینطوری به یک موجود متالیکی به این خوشگلی. خودت چی؟
میگوید یک سلول تخم و یک منی نجس، یک اسپرم نجس و یک سلول تخم را ترکیب میکنند با یک سلول تخمک و سلول را سلول تخم درست میکنند. بعد روی آن سلول به آن ریزی به فرشتهها میگوید حالا شروع کنید نقاشی کردن، تصویرسازی کنید. اسم مصور چکار که نمیکند. ما چقدر بدبختیم. ما یک دکتر و مهندس که میبینیم دست و پایمان شروع میکند به لرزیدن. یک استاد و پروفسور که میبینیم تا رکوع خم میشویم جلوی آن پروفسور و استاد. نمیدانیم آن بیچاره پروفسور و استادی که هست خودش یک عمر است سر کار است هیچی هم نفهمیده. خیلی میداند نسبت به ما ولی نسبت به حقیقت هیچی نفهمیده. بعد میدانید چه میگوید؟ در کجا میگوید؟
“کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ”. این کتاب را در دست من نگاه کنید. میگوید آن کسی که همه آن چیزها را خلق کرده همین را هم فرستاده. همین را او فرستاده. این گوجه را چه کسی خلق کرده؟ همین کسی که این کتاب را فرستاده. میگوید شرح همه داستان خلقت از اول تا الان و اینکه تو چه کارهای چکار باید بکنی، چطوری باید زندگی بکنی، هدف زندگیت چیست، به کجا قرار است برسی، همه آن ماجراها را در این برایتان توضیح دادم. ما الان بچههایمان، دانشمندانمان، دکتر و مهندسهایمان ترجیح میدهند اینها را بخوانند و مطالعه کنند.
علم حقیقی و جایگاه قرآن و اهل بیت
اما وقتی میگویند آن کسی که تو را با این یک عمر سر کار گذاشته، پروفسور هاندرسون از بزرگترین نخبههای عالم هست میگوید من بیست سال عمرم را صرف مطالعه آرایش چهار هزار اتم در یک مولکول کردم. چهار هزار اتم با یک آرایش خاص در یک مولکول. حالا به او بگو آن کسی که تو را سر کار گذاشته، هشت هزار سال تو و امثال تو را سر کار گذاشته در پزشکی این را هم او فرستاده، بنشین این را بخوان. میگوییم نه این مال حسینیه و قبرستان و مسجد و حوزههای علمیه است، این علم نیست. حماقت را نگاه کن، میگوید این علمی نیست. این علمی که تو داری در میآوری همین فرستاده این قرآن. اهل بیت همه علوم امام زمان را یکسره در سینهاش دارد. امام زمان داستان خلقت تمام موجودات عالم را میداند، در کنار خلقت همهشان وجود داشته. ما خیلی راحت از معصوم و خدا حرف میزنیم.
فکر میکنیم درس دینی و این قرآن و مباحث دعا و صحیفه مال یک مشت آدمهای بیکار هست که بروند بنشینند یک گوشهای در حسینیهای مسجدی بنشینند دلخوشی کنند. دانشگاهها هم برای خودشان دارند میروند علم در بیاورند، دنبال علم هستند. بعد شما اگر بگویی قال الله تبارک و تعالی، خدا فرموده، امام صادق فرموده، میگوید هیس اینجا دانشگاه است، اینجا مرکز علم است، مرکز این حرفها نیست. قال الله قال الصادق مال حسینیه و حوزههای علمیه است، مال مسجد است. در دانشگاه حرف غیر علمی نزنید. اصلاً علم یعنی همین، اصل علم اینجاست، همه علم اینجاست. اگر یک دانشمند ما بیاید یک آیه را خوب بفهمد بعد سراغ علم برود به خیلی چیزها خواهد رسید. خیلی جهان و سرعت علم پیشرفت خواهد کرد در همه رشتههای علوم، چه علوم انسانی چه علوم تجربی. اگر یک دانشمند بخواهد موفق بشود اول باید بیاید مهندسی خلقت را در این یاد بگیرد بعد برود سراغ مطالعه طبیعت که خدا خلقش کرده. خیلی زود علوم پیشرفت میکند.
تمرین تفکر در اشیاء روزمره
من تقریباً ۴۰-۵۰ تا آیه برای شما آماده کردم. نمیدانم میتوانیم اینها را بگوییم شما تحمل شنیدنش را دارید. ما در همین یکی ماندیم: “هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً” (اوست کسی که آنچه که در روی زمین هست برای شما خلق کرده). خدایا من چه کسی هستم؟ خدایا من که قطعاً زن نیستم، مرد نیستم، مذکر و مؤنث نیستم. میدانم که اینها جنبه حیوانی من است. مادر و پدر نیستم، خاله و عمه نیستم، خواهر نیستم، عمو و دایی نیستم، برادر نیستم. اینها که جنبههای حیوانی ماست، بدن ماست، مؤنث، مذکر، مادر، پدر. پس من چه کسی هستم؟ الان آن انگیزهای که باعث شده شما بیایید سر کلاس بنشینید انگیزههای زنانه یا مردانگی شماست، انگیزههای حیوانی داشتید؟ نه، آن که شما را آورده اینجا کشانده آن همانی است که مخاطب خداست که نه زن است و نه مرد. خواهش میکنم انشاءالله تا هفته دیگر یک مقدار فکر کنید، از کنار اشیاء راحت رد نشوید.
من برایتان مثال زدم یک گوجه، یک خیار، یک موز، یک کاهو، یک سبزی، یک گل، یک تکه گوشت، یک دانه عدس، یک لپه، یک نخود. خوب فکر کنید. حالا از همین ساده شروع کنید. اگر ما بخواهیم برویم چیزهای دیگر آن موقع همه ما مریض میشویم، اگر خل نشویم مریض میشویم. حالا از همین خوردنیها شروع کنیم. اینها را درست بخوریم با ادب، با احترام به آنها یاد کنیم. همینها را بفهمیم سر سفره نشستیم داریم اینها را نگاه میکنیم چیست؟ سر سفره چه کسی نشستیم؟ باید چکار بکنیم با این خوردنیها؟ این خوردنیها قرار است به کجا منجر بشود؟ باید این خوردنیها چه بشود؟
هدف نهایی زندگی و خلقت
ته این کار کردنها، ته این خوردنها، ته این خوابیدنها میخواهد چه بشود؟ ما باید چه بشویم؟ سر از کجا میخواهیم در بیاوریم؟ محصول باید چه بشود؟ خدا خیلی برای ما هزینه کرده، خیلی تشریفات راه انداخته. الان پزشکان میگوید شما یک مشت گندم بخورید با یک مشت آب بخورید، قدیمیها اینطوری بودند این چیزها که گیرشان نمیآمده بخورید زنده میمانید. من بگویم وقتی میآیم سراغ مواد بگویم خدایا این میلیاردها تشریفات را برای چه برای من راه انداختی؟ تو یک گل را هم میتوانستی برای من درست کنی اما چرا صد نوع گل رز خلق کردی؟ چرا هفتاد نوع سیب برای ما درست کردی؟ اصلاً شما ببینید خداوند چه تشریفاتی راه انداخته در این طبیعت برای بشر.
تازه میگوید اینها که مال این دنیاست، مال این مرحله رحمی شماست، جنین هستید شما در رحم دنیا. این یک مقدار مختصر است. حالا اصلش را بعداً بیایید ببینید قرار است ما کجا برویم؟ قرار است ما چه بشویم؟ روی اینها یک مقدار فکر بکنیم در این دو هفته ساده رد نشویم. اگر انسان بتواند این حجاب عادت را از خودش بگیرد دهها سال جلو میافتد. یک ساعت دارم حرف میزنم. من الان یک تمرین به شما دادم. این تمرین را اگر شما خوب کار بکنید به شما قول میدهم که دهها سال جلو بیفتید. به شما قول میدهم که هزاران سال در آخرت جلو بیفتید. اگر همین یک تمرینی که من به شما دادم بگیرید خوب رویش کار بکنید، ساده از کنارش رد نشوید، در آن سهلانگاری و بیحوصلگی و تنبلی نکنید در مطالعات اینطوری، از یک گوش بگیرید از یک گوش در بکنید برای آخرتتان خیلی سود دارد مطمئن باشید.
دعای فرج و سلامتی امام زمان (عج)
یک روزی میآید که خیلی خوشحال میشوید از اینکه همین یک ساعت حرف را شنیدید و هزاران سال جلو افتادید. خوب به آن فکر بکنید و تمرکز بکنید که انشاءالله خداوند همین ساعتی تفکر بهتر از یک سال تا هفتاد سال عبادت روی ما اثر دارد که به شما گفتم رویش فکر بکنید در مورد خدا، قدرت خدا. کاری که با ما دارد اینکه من چه کسی هستم، اینکه اینها چه هستند، اینکه چه رابطهای بین من و اینها وجود دارد، اینکه من باید چکار کنم در زندگیام بالاخره، چطوری زندگی کنم که زندگی زندگی انسانی باشد، حیوان فقط زندگی نکرده باشم، وقتم را تلف نکرده باشم. من باید چطوری زندگی بکنم روی اینها انشاءالله فکر بکنید. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
با هم دعا کنیم جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان (عج)، تعجیل در فرجشان، رفع موانع ظهورشان، سلامتی ایشان، رفع اضطرار از شیعیانشان، مسلمین و مستضعفین جهان. با همدیگر پنج مرتبه آیه امن یجیب را میخوانیم: “أعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ”. هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان (عج) تعجیل در فرجشان، سلامتیشان سه صلوات بلند ختم بفرمایید.