مهندسی فکر – جلسه 006

متن کامل جلسه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

ریاضیات خلقت و مراتب آن

جلسه گذشته بحثمان درباره ریاضیات خلقت بود که گفتیم خداوند تبارک و تعالی نظام خلقت را ریاضی خلق کرده. مراتب خلقت را که توضیح دادیم، گفتیم که بعد از اینکه خداوند تبارک و تعالی اولین تجلی را می‌کند که گفتیم اسامی مختلفی دارد، عوالم مختلف در نظام خلقت مثل عالم جبروت، عالم ملکوت و عالم ناسوت که همان طبیعت و دنیاست. اینها تقریباً با نسبت‌های ریاضی خاصی از هم گرفته می‌شوند؛ یعنی به یک شرایط خاصی یک سلسله امور مجرد می‌آیند در این عالم اندازه و شکل می‌گیرند، بعد در این عالم می‌آیند مقدار مادی می‌گیرند.

سیر نزولی استاد و سیر صعودی شاگرد

سیرش را اگر بخواهم توضیح دهم، مثل سیر نزولی استاد و سیر صعودی شاگرد هست که این را توضیح دادیم. استاد وقتی می‌خواهد صحبت بکند، استاد حرف نیست، کلمه نیست، لفظ نیست، استاد خودش یک حقیقت مجرد هست. حالا می‌خواهد بیاید از آن چیزی که نزد او هست خودش است، می‌خواهد معنویت بگوید مباحث معنوی، می‌خواهد ریاضیات و علوم بگوید مباحث عقلی، می‌خواهد در مورد هنر صحبت بکند مباحث خیالی، هر چه که می‌خواهد بگوید باید خودش را به لفظ تبدیل کند چون تنها چیزی که شاگرد می‌تواند از استاد بگیرد ماده است، لفظ است، چیز دیگری نمی‌تواند بگیرد. یعنی به آن عوالمی که استاد هست راه پیدا نمی‌کند. بنابراین استاد باید این سیر را انجام بدهد. دقت کنید که سیر خلقت هم دستتان بیاید. پس استاد یک حقیقت مجرد هست که وقتی تجلی می‌کند باید خودش را تبدیل به ماده بکند. یعنی از حالت مجرد در بیاید ماده بشود. سیرش به همین شکل هست که اول باید بیاید در عالم عقل خودش؛ یعنی از آن حقیقتی که هست، ذاتی که دارد، بیاید در عقل خودش. بعد آن چیزی را که می‌آورد در عالم عقل که من می‌خواهم چه حقیقتی را برای شاگردها بیان بکنم، می‌آید به آن صورت می‌دهد، تصورش می‌کند، از آن حالت، آن حقیقت مجرد را صورت می‌دهد. وقتی صورت داد به ماده تبدیل می‌کند. اول تعلقش می‌کند آن چیزی را که می‌خواهد بگوید، بعد می‌آید به آن صورت می‌دهد، تخیلش و تصورش می‌کند، بعد می‌آید در عالم ماده. وقتی در عالم ماده آورد آن حقیقت را تبدیل به صوت و لفظ می‌کند؛ یعنی می‌آورد می‌زند به قسمت‌های مختلف زبان و دندانش، از آن لفظ درست می‌کند و آن حقیقت را تبدیل به لفظ می‌کند. این لفظ را رها می‌کند، می‌دهد به گوش شاگرد؛ یعنی از ماده استاد که لفظ هست می‌خورد به ماده شاگرد که گوشش هست. آن وقت آن صوت را شاگرد می‌گیرد. شاگرد هم درست با نسبت‌های ریاضی آن را می‌برد تا تبدیل می‌کند به خودش. حالا بعضی از شاگردها در همین قسمت فقط می‌شنوند. بعضی از شاگردها این قسمتشان پاک است، رد می‌کنند، تا اینجا خوب می‌توانند بفهمند که استاد چه می‌گوید. آنهایی که قبلاً گناه کردند، معصیت کردند، آلودگی دارند، اضطراب‌های خاصی دارند، این حرف‌ها را که می‌شنوند نمی‌توانند به خیال خودشان بکشانند. اگر آوردند در خیال می‌توانند تصور کنند، بعداً باید تعقلش کنند تا بعد تبدیل شود به حقیقت خودشان. این سیر دارد.

سیر خلقت و نظام ریاضی آن

پس دقت کنید آنچه که خدا از بالا می‌فرستد مثل فرستادن استاد می‌ماند. استاد یک حقیقت را چطوری می‌تواند از حالت مجرد تبدیل می‌کند به لفظ؟ کار استاد این است یک حقیقت کاملاً مجرد را تبدیل به لفظ و صوت و ماده می‌کند. حالا آن سیری که طی می‌شود می‌آید یک سیر کاملاً ریاضی است؛ یعنی بین آن حقیقتی که استاد دارد از آن سخن می‌گوید با آن چیزی که تعقلش می‌کند و بعد تصورش می‌کند و بعد تبدیلش می‌کند به صوت با همدیگر نسبت ریاضی وجود دارد. اینها کاملاً ریاضی هستند. نظام خلقت یک نظام کاملاً ریاضی هست و توضیح دادیم بحث قضا و قدر را که در قضا و قدر همه چیز اینجا با نسبت‌ها و روابط بالا چیده شده که در عالم نسبت بحث قضا و قدر وجود دارد.

نتایج ریاضی تصمیمات و انتخاب‌ها

وقتی نظام قضا و قدر در عالم وجود دارد، یعنی هر تصمیمی ما بگیریم، هر انتخابی، هر ارتباطی، هر رفتاری و هر فکری حتماً یک عکس‌العمل ریاضی متناسب با خودش را دارد. اینطور نیست که من الان برای شما انسان‌شناسی بگویم شما از آن ریاضیات در بیاورید، اینطوری نیست، نسبت‌ها کاملاً مشخص است. چون هر تصمیمی، هر انتخابی، هر ارتباطی، هر فکری و هر رفتاری نتیجه ریاضی خاص خودش را دارد. از آن طرف نتیجه‌ها همیشه به نفع ما نیست در زندگیمان. جلسه قبل گفتم شما اگر به اکثر آدم‌ها بگویید شما اگر به عقب برگردید همین رشته تحصیلی را انتخاب می‌کردید؟ اغلب می‌گویند نه. همین شغل را انتخاب می‌کردید؟ اغلب می‌گویند نه. با همین شخص ازدواج می‌کردید؟ اغلب می‌گویند نه. ما در گذشته اشتباه کردیم. با همین رفیق‌ها دوست می‌شدید؟ می‌گویند نه. این نشان می‌دهد که تصمیم را خودمان گرفتیم اما چون ما با ریاضیات قضیه، با قضا و قدر قضیه، اندازه‌ها و نتیجه‌ها آشنا نبودیم، انتخاب را خودمان کردیم. ولی هیچ وقت نتیجه را پیش‌بینی نمی‌کردیم که این بشود. ما فکر می‌کردیم یک جور دیگر در می‌آید، ما خیلی خوش به حالمان می‌شود، خیلی خوشبخت می‌شویم، خیلی خوب می‌شود، خیلی جواب می‌دهد. بعد دیدیم نه در عمل یک چیز دیگر شد.

اهمیت شناخت فرمول‌ها برای خوشبختی

پس کار ما چیست اگر ما بخواهیم هم در دنیا هم در آخرت خوشبخت بشویم؟ کار ما این هست که قبل از اینکه دست به هر انتخاب، ارتباط، رفتار بزنیم یا حتی یک فکری را بخواهیم در ذهنمان بیاوریم، یک نظام فکری را بخواهیم بپذیریم، قبلش اطلاعات مربوط به عمل و عکس‌العمل و نتیجه‌ها را داشته باشیم. یعنی من وقتی فکر می‌کنم که اگر الان شروع کنم به یک چیزی فکر کنم، این فکر یک زمانی می‌تواند من را به زمین بزند و نابود کند، اصلاً راجع به آن فکر نمی‌کنم. چون توضیح دادیم که ما در مورد هر چیزی زیاد فکر کنیم آن آخر به سر ما می‌آید، آخر می‌افتیم در همان چیزی که زیاد در موردش فکر می‌کنیم، چه خوبی چه بدی. مثبت فکر کنید چیزهای مثبت برایتان پیش می‌آید، منفی فکر کنید چیزهای منفی برایتان پیش می‌آید. بنابراین ما وقتی این را می‌دانیم که چه نوع افکاری می‌تواند برای ما مضر باشد، در چهار حمله شیطان که گفتیم حمله جلو، عقب، راست و چپ دارد، هر نوع حمله‌ای که به ما می‌کند ما نمی‌پذیریم. من می‌دانم این فکر مال من نیست. این فکر کد سمت راست را دارد، این فکر کد سمت چپ را دارد، حمله سمت چپ است. این فکر مال حمله جلو است، این فکر مال حمله عقب است. مثلاً گذشته است. وقتی من یکسره راجع به گذشته می‌نشینم فکر می‌کنم که این گذشته من چرا اینطوری شد یا اگر اینطوری می‌شد آنطوری می‌شد، می‌فهمم که من دچار حمله از عقب هستم. بنابراین وقتی می‌فهمم که فکر مال خودم نیست، اصلاً تولیدی من نیست، متوقفش می‌کنم، به آن فکر نمی‌کنم. چون می‌دانم اگر بخواهیم بایستم به گذشته فکر کنم، این حمله از عقب سرعت من را کم می‌کند، متوقفم می‌کند، چه بسا من را به قهقرا بکشاند، اصلاً زندگی من را چند سال به عقب بیاندازد؛ یعنی بیست سال زندگی من عقب می‌افتد، چرا؟ چون به فکرهایی اهمیت دادم که این فکرها مربوط به گذشته بود. یا اضطراب‌هایی که نسبت به آینده پیش می‌آید، حمله از جلو بود. من وقتی می‌دانم الان نسبت به آینده همه‌اش دلشوره دارم و دلیلی هم برای دلشوره‌ام ندارم، می‌دانم که دچار حمله از جلو هستم. بعد وقتی می‌دانم که فکر مال خودم نیست، می‌توانم کاملاً متوقفش کنم. پس ما در مورد فکرهایمان صاحب اختیار هستیم، می‌توانیم فکرهایمان را کنترل کنیم؛ یعنی بگوییم من می‌خواهم به این چیز دیگر فکر نکنم، می‌دانم مال خودم نیست، نه به گذشته نه به عقب نه فکرهای سمت راست و نه فکرهای سمت چپ؛ یعنی حمله‌های راست و چپ که اینها را برایتان توضیح دادیم. در مورد انتخاب‌ها هم همینطور. وقتی من بدانم می‌خواهم دست به این انتخاب بزنم، فرمول‌های انتخاب را بلد باشم، من قدرها را که می‌خواهم انتخاب کنم سمتش بروم، قضاها را اگر قبلاً شناسایی کرده باشم؛ یعنی نتیجه‌ها، آن موقع دیگر می‌توانم راحت بدانم که الان می‌خواهم قدم بعدی را بردارم به چه نتیجه‌ای خواهیم رسید، احتمالاً چه اتفاقاتی ممکن است بیفتد.

تفاوت افراد اهل فکر و اهل عمل

پس مسأله مهم در زندگی ما آشنایی هست با فرمول‌ها؛ یعنی این خیلی مهم است. کسانی که قواعد قضا و قدر را، قواعد علی و معلولی را خوب می‌شناسند، مطالعه می‌کنند، از تجارب دیگران استفاده می‌کنند، اینها کمتر دچار مشکل می‌شوند، کمتر شکست می‌خورند. اما آنهایی که بیشتر عملی هستند؛ یعنی آدم‌هایی هستند که کمتر فکر می‌کنند و بیشتر فعالند؛ یعنی همه‌اش دوست دارند کار کنند، عمل کنند، اقدام کنند، کمتر خلوت دارند، کمتر سکون دارند، کمتر می‌شنوند، اینطور آدم‌ها شکستشان خیلی زیاد است، چرا؟ چون اینها دائماً دست به انتخاب، ارتباط، رفتار می‌زنند بدون اینکه قبلاً اطلاعات لازم را در مورد قضاها و حکم‌ها و نتیجه‌ها فکر کرده باشند، اصلاً دیده باشند. بعد می‌گوید من چه می‌دانستم اگر با این ازدواج کنم اینطوری می‌شود؟ من چه می‌دانستم کارم به طلاق می‌کشد؟ من چه می‌دانستم این می‌میرد؟ من چه می‌دانستم تصادف می‌کنیم؟ من چه می‌دانستم ضرر می‌کنیم؟ من چه می‌دانستم ورشکست می‌شویم؟ من چه می‌دانستم قبول نمی‌شوم؟ من چه می‌دانستم امتیاز نمی‌آورم؟ یعنی این آدم آدمی هست که کمتر فکر می‌کند؛ یعنی برای شناسایی فرمول‌ها وقت زیادی نمی‌گذارد. آنهایی که فرصت می‌کنند، وقت می‌کنند، خلوت می‌کنند، وقت می‌گذارند برای شناسایی فرمول‌ها، برای شناسایی قضا و قدرها، اندازه‌ها و حکم‌ها، اینها آدم‌هایی هستند که خیلی در زندگیشان شکست کم است، آرامش بیشتری دارند و موفق‌تر هستند. در هر مسأله‌ای موفق‌تر هستند، چه مسائل دنیایی چه مسائل آخرتی، در هر زمینه‌ای اینها آدم‌های خوشبختی هستند.

اهمیت فکر کردن در کلمات

برای همین هم خیلی سفارش شده که ما فکر کنیم. ما حالا به مرور زمان یواش یواش زمینه‌های فکر را هم داریم توضیح می‌دهیم. حالا یکی از زمینه‌های فکر همان بحث روابط بین اشیاء و امور و قضا و قدر هست. به عنوان مثال من برایتان بگویم یکی فکر کردن در کلمات هست. می‌فرماید شما وقتی در کلمات فکر می‌کنید، کلماتی که می‌خواهید به کار ببرید، این باعث می‌شود شما از لغزش‌ها در امان باشید. من به شما بگویم ما 95% طلاق‌هایمان که اشتباه است در روابط زناشویی و خانوادگی بگویم. 95% دعواهایمان که پیش می‌آید، حالا ممکن است دعواها بین زن و شوهر نباشد، اختلافاتی که هست که اتفاق می‌افتد، اینها ناشی از عدم مهارت در استفاده از کلمات است. در حمله شیطان یادتان هست توضیح دادیم قرآن می‌فرماید اینقدر این قضیه مهم است استفاده از کلمات؛ یعنی انسان باید یک فرهنگ کلمات برای خودش داشته باشد. پسری که می‌خواهد زن بگیرد، دختری که می‌خواهد شوهر کند، اگر ادبیات بلد نباشد؛ یعنی فرهنگ حرف زدن را بلد نباشد، بسیاری از موارد با وجود یک عشق خوب و پایدار، یک قابلیت و سنخیت دختر و پسر به هم می‌ریزند، می‌گویند ما به درد همدیگر نمی‌خوریم، از هم جدا می‌شوند. چون فقط بلد نیستند حرف بزنند. اکثر قریب به اتفاق اختلافات، قتل‌ها، فتنه‌ها، طلاق‌ها، جدایی‌ها همه‌اش مال این هست که افراد که می‌خواهند کلماتی را به کار بگیرند رویش فکر نمی‌کنند؛ یعنی اصلاً قبلاً فکر نکردند که چه کلماتی قرمز است نباید به کار ببریم. اصلاً روی کلمات قرمز کار نکردند. یک دفعه از دهانش یک چیزی در می‌آید شایسته نیست، می‌بینی که یک کینه، یک نطفه اختلاف و درگیری را می‌کارد. اگر قشنگ درست استفاده می‌کرد از کلمات خیلی مهم بود. قرآن آنقدر این را مهم می‌داند که به پیغمبر می‌فرماید (قُلْ) بگو. هر جا در قرآن بگو هست مسأله‌اش خیلی کلیدی و مهم هست. (وَ قُلْ لِعِبادِی) به همه بندگان من بگو (یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ) وقتی می‌خواهید با هم حرف بزنید بهترین کلمات را انتخاب کنید، چرا؟ نمی‌گوید کلمات خوب انتخاب کنید بلکه می‌گوید بهترین کلمات را انتخاب کنید؛ یعنی حتی خوب هم کافی نیست بلکه بهترین کلمات باشد. (یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ) شیطان بین شما اختلاف می‌اندازد وقتی شما بلد نیستید با هم حرف بزنید. پدر بلد نیست با بچه‌هایش حرف بزند، بچه‌ها بلد نیستند با پدرشان حرف بزنند، همیشه در خانه جنگ اعصاب است. خواهر و برادر نمی‌دانند چه کلماتی را نباید در مورد هم به کار ببرند و چه کلماتی را باید به کار ببرند. وقتی نمی‌دانند دعوا می‌شود، اختلاف می‌شود. مادر می‌خواهد به فرزندش تذکر بدهد کلمات نامناسب انتخاب می‌کند، بچه به جای اینکه حرف گوش بکند لجباز می‌شود.

نمونه‌ای از تأثیر کلمات در بحران

چند وقت پیش یکی از این دوستان ما که مرد بسیار خوبی هست، خیلی دقت دارد؛ یعنی در این جهت واقعاً تخصص دارد که چه کلماتی را به کار ببرد. اینکه می‌گویم یکی از دوستان ما هست شما فکر نکنید که این یک استاد دانشگاه هست یا یک طلبه یا یک روحانی است، نه یک کارمند معمولی هست با دیپلم، فوق دیپلم هم ندارد ولی این روی کلماتش فکر می‌کند. یعنی هر وقت می‌خواهد حرف بزند نوع انتخاب الفاظ و کلمات برایش مهم است که من چه کلماتی را به کار ببرم. واقعاً فکر می‌کند که من چه بگویم چه نگویم، چه کلماتی قشنگ است چه کلماتی قشنگ نیست. همیشه هم فکر می‌کند که زیباترین کلمات را انتخاب کند. با یک اتفاق خیلی بدی در خانه‌اش روبه‌رو شد، یک فاجعه خیلی بد و خطرناک. یکی از بچه‌هایش بر اثر یک حادثه‌ای دچار یک مشکل خیلی خیلی حاد شده بود. کافی بود که این پدر همینجا کلمات نامناسب به کار ببرد؛ یعنی من آن موقع که این خبر را شنیدم گفتم خدا کند که خوب با این وضعیت برخورد کرده باشد. بعداً که در ماجرا رفتم دیدم آنقدر زیبا این برخورد کرده بود با یک کلمات خیلی قشنگی در یک فاجعه‌ای که می‌توانست یک خانواده را کاملاً متلاشی کند. دیدم آنقدر الفاظ زیبایی به کار برده بود که یک حادثه به آن بزرگی را، یک حادثه خیلی وحشتناکی بود، قشنگ با الفاظ کنترل کرده بود به یک جای خیلی خوب رسانده بود. بچه‌ای که می‌توانست خودکشی کند یا از خانه فراری شود، آنقدر شاد و آرام این حادثه را پذیرفته بود و قبول کرده بود که یک حادثه و مشکلی پیش آمده و می‌شود این را حلش کرد. در روابط زناشویی، در روابط اعضای خانواده، در روابط کاری، در رابطه دو همکار با همدیگر خیلی اتفاق پیش می‌آید که اگر افراد ادبیات مناسب را نداشته باشند می‌تواند یک زندگی را کاملاً متلاشی کند. شما نگاه کنید غالب طلاق‌ها وقتی به آنها می‌گویند چرا اینطوری کردی؟ می‌گوید اینطوری به من گفت. او هم می‌گوید آنطوری به من گفت. همه‌اش سر کلمه (گفت) است. کلمه را وقتی خوب انتخاب نکنید می‌تواند فاجعه در زندگی درست کند.

اهمیت انتخاب بهترین کلمات

لذا این چینش کلمات خیلی مهم است. (وَ قُلْ لِعِبادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ) به بندگانم بگو که وقتی حرف می‌زنند بهترین کلمات را انتخاب کنند، چرا؟ چون شیطان بینشان را به هم می‌زند؛ یعنی روی آن کلمه‌ای که فلانی گفته فکر می‌کنی و می‌پرورانی، خود شیطان هم کمک می‌کند، یک کلاغ چهل کلاغ می‌کند، از آن کلمه به هزار جا آدم را می‌برد همان یک کلمه یا حرف‌هایی را که شنیدید. برای خواجه نصیر الدین طوسی نامه نوشتند که تو سگی. یک عالم بی‌نظیر در زمان خودش که در تمام رشته‌ها تبحر دارد، از او بالاتر نیست. بعد ببینید چطور جواب می‌دهد. چون تسلط دارد؛ یعنی می‌داند وقتی با کلمات بد روبه‌رو بشود اگر این هم بخواهد درست مثل طرف مقابل جواب بدهد این هم ضعیف است. بعد نوشته بود که شما در نامه‌تان مرقوم فرموده بودید که من سگ هستم ولی من فکر نمی‌کنم سگ باشم چون سگ پشمالو است من پشمالو نیستم، سگ ناخنش دراز است من ناخنم پهن است. به هر حال به نظر من شما اشتباه کردید من سگ نیستم. بعد به سلمان می‌گویند ریش تو بهتر است یا دم سگ؟ می‌گوید اگر من از صراط رد شوم ریش من بهتر است ولی اگر از صراط رد نشوم و جهنمی بشوم دم سگ بهتر است. چقدر قشنگ جواب می‌دهد، به هم نمی‌ریزد.

تفاوت آدم‌های حساس و قوی

بعضی‌ها هستند نه چون حساس هستند، زودرنج هستند، این کارها را تمرین نکردند، عادت دارند؛ یعنی اینطوری بار آمدند، حساس، زودرنج، عاشق خودشان، خودخواه، خیلی خودشان برای خودشان مهم هستند. اینها کافی است که طرف حتی منظور بدی هم نداشته باشد، می‌گوید نه تو منظور داشتی؛ یعنی می‌خواهد خودش را مضطرب کند. چه گفتی یک بار دیگر بگو، آن کلمه‌ای که گفتی یک بار دیگر بگو، نه منظورت این بود، شروع می‌کند. نه به خدا به پیر به پیغمبر من منظورم این نبود می‌خواستم یک چیزی بگویم. این اصلاً می‌گردد که یک چیز کثیفی را استخراج کند. این آدم خیلی آدم بدبختی است، خیلی آدم ضعیفی هست؛ یعنی همه‌اش در توهم است، دائماً توهم دارد که کسی می‌خواهد او را اذیت کند، یک کسی می‌خواهد به او حمله کند یا کسی منظور بدی دارد یا کسی با او دشمن هست چون ضعیف است. ولی آدم‌های قوی اینطور نیستند. آدم‌های قوی مثل پیغمبر وقتی به آنها حرف بد می‌زنند می‌گویند ما نشنیدیم. اینکه حضرت می‌گوید نصف شخصیت عاقل تحمل است نصفش بی‌خیالی. بی‌خیالی کار آدم‌های قدرتمند است؛ یعنی یک گوش در یک گوش دروازه. اصلاً کفار وقتی می‌خواستند پیغمبر را مسخره کنند می‌گفتند این گوش است. قرآن می‌گوید این گوش بودنش خیلی خوب است، گوش خیلی کمال است. اگر آدم بتواند گوش باشد ولی زبان نباشد؛ یعنی اینکه حالا دو تا گوش دادند یک زبان؛ یعنی دو برابر بشنوید یک برابر حرف بزنید. ما نه ما اگر کسی حرف هم نزده باشد می‌گوییم تو یک فکر بد داری راجع به من می‌کنی، بگو ببینم راجع به چه فکر می‌کردی، راجع به من فکر می‌کردی. اگر دو نفر هم با هم یکجا صحبت بکنند ما فضولی می‌کنیم اینها راجع به من دارند صحبت می‌کنند، نه تو رو خدا راجع به چی صحبت می‌کردید؟ یک مسأله دیگری بود نه فکر کنم داشتند راجع به من صحبت می‌کردند. این یعنی می‌گردد که پیدا بکند. خیلی این دو آدم با هم فرق می‌کنند.

تمرین فکر کردن در کلمات

پس خوب دقت کنید فکر در قول، من مصادیق دارم می‌گویم اینها تمرین‌ها هست که شما باید تا هفته‌های بعد کار کنید. همینطوری نیایید سر کلاس بنشینید و بروید چون فایده ندارد. کار کنید فکر کردن در کلماتی که باید به کار ببریم. بعد هم بنویسید که مثلاً من به جای این کلمات از این به بعد بخواهم همسرم و فرزندم و مادرم و پدرم را صدا کنم چه الفاظی را به کار ببرم. آیا می‌خواهم با فلانی حرف بزنم فامیلی او را صدا کنم یا اسم کوچکش را؟ یک موقع شما اسم کوچک را صدا می‌کنید هزار درجه عاطفه ایجاد می‌شود. یک بار در کینه و دشمنی فامیلی را صدا می‌کنی یک درجه از احترام و ادب هست. باید ببینی که چه کسی را اسم کوچک صدا کنی، چه کسی را با فامیلی صدا کنی. با همسرم من چطوری صحبت کنم؟ با پدر و مادرم چطوری صحبت کنم؟ چه کلماتی را به کار ببرم؟ این را تمرین کنیم، قلم و کاغذ داشته باشیم، اینها را بنویسیم، یادداشت کنیم که من می‌خواهم حرف بزنم این کلمات خوب است خوب نیست، اینها را باید چطوری به کار ببرم. به قول معروف بفرما و بتمرگ و بنشین همه‌اش معنایش یکی است ولی آثار مختلفی دارد. یک پادشاهی خواب دیده بود که دندان‌هایش همه ریخته. به یک معبر گفت تعبیر کن. گفت آقا همه فامیلتان می‌میرند، خانواده‌ات همه می‌میرند جز تو. خیلی وحشت زده شد گفت این مرد با این تعبیرش گردنش را بزنید این چه تعبیری بود کردی؟ بعد به یک معبر دیگر گفتند معنایش که یکی بود. معبر گفت قربان عمر شما از عمر بقیه اعضای خانواده‌تان طولانی‌تر است. یک جایزه به او داد. معنایش یکی است ولی کلمات خیلی مهم است که ما چه کلماتی را استفاده کنیم.

اهمیت تمرین در مهارت‌های زندگی

اینطوری هم نیست که ما بگوییم انتخاب می‌کنیم یا از الان تصمیم بگیریم که این کلمات را به کار ببریم. تصمیم گرفتن تا تمرین خیلی فرق می‌کند. مثل اینکه من الان تصمیم بگیرم که خطاط شوم، حالا خطاط شدم اگر تصمیم گرفتم. تصمیم می‌گیرم نقاشی و رانندگی کنم. تا من راننده شوم چقدر باید تمرین کنم؟ چند ساعت باید پشت اتومبیل بنشینم تا راننده بشوم؟ ده‌ها ساعت باید تمرین کنم. این فرمول را در انسان‌شناسی یادتان نرود، همیشه زمان درس خیلی کوتاه و زمان تمرین خیلی بلند باید باشد. شما الان می‌خواهید باشگاه بدنسازی بروید، باشگاه شنا بروید، مگر استاد چقدر به شما درس می‌دهد؟ خیلی کم. اما وقتی که می‌خواهید روی بدنتان اتفاق بیفتد، مهارت شنا را یاد بگیرید، چند ساعت باید بیشتر از آن درسی که گرفتید تمرین کنید؟ متأسفانه ما کار آزمایشگاهی نمی‌کنیم؛ یعنی اصلاً تمرین در مباحث انسانی، مهارت‌های انسانی، مهارت‌های کلامی، مهارت‌های جنسی، مهارت‌های عاطفی نداریم. اصلاً تمرینی نداریم، فقط زندگی می‌کنیم بدون مهارت. الان بعضی از خانم‌ها هستند اگر دو بار املتشان خراب شود، قورمه و قیمه‌شان خراب شود، به هم می‌ریزند. می‌گوید من دفعه دوم انتظار نداشتم قورمه و قیمه و فسنجانم اینطوری شود. توقع داشت دو بار قورمه سبزی درست کرده حتماً خوشمزه بشود، همه هم تعریف کنند با یک دلشوره‌ای. بعد می‌گوید من چقدر وقت گذاشتم که این دفعه قورمه را طوری در بیاورم که همه خوششان بیاید تعریف کنند. توجه داشته به اینکه من این دفعه در آشپزخانه باید با تمرکز بهتری کار کنم که یک قورمه سبزی در بیاورم ببینم بقیه خوششان می‌آید یا نمی‌آید. این را توجه دارد. بعد همین خانم می‌بینی 15 سال است با شوهرش اختلاف دارد، هیچ وقت ننشسته تمرین کند این را حل کند. بگوید این بار که می‌آید من این کلمات را اصلاً به کار نمی‌برم و این کلمات را به کار می‌برم، این نوع رفتارها را دارم. ببینید اصلاً کار نمی‌کنید؛ یعنی ما این قسمت شخصیت بخش انسانیمان خیلی برایمان مهم نیست. وقتی یک ذره به ما فشار بیاید می‌گوییم همین که هست من این هستم، می‌خواهی بخواه نمی‌خواهی نخواه، برو طلاق بگیر من اینطوری هستم. یا زن می‌گوید من خودم می‌روم طلاق می‌گیرم. هیچ کس نمی‌خواهد خودش را عوض کند. هیچ کس نمی‌خواهد با خودش کار کند. هیچ کس نمی‌خواهد روی خودش تمرین کند که مهارت‌های شاد زندگی کردن، آرام زندگی کردن را طی کند. ما حتی اگر می‌رویم پیش روانپزشک و مشاوره می‌رویم، به روانپزشک می‌گوییم چهار تا قرص بده من اعصابم راحت شود؛ یعنی من کاری نمی‌کنم. اگر تو فکر می‌کنی که من یک کاری می‌کنم آدم خوبی بشوم نه، تو یک کاری بکن که من خوب شوم، چهار تا قرصی به ما بده ما خوب شویم. اصلاً اینطوری نیست. شاد بودن، آرام بودن، قوی بودن، حضور قلب، ارتباط خوب با خدا برقرار کردن، ارتباط خوب با امام زمان برقرار کردن، با ماوراء طبیعی ارتباط برقرار کردن. مهارت‌های معنوی، مهارت‌های عبادی، مهارت‌های زندگی تمامش مقداری آموزش و مقداری بیشتر تمرین دارد. ما باید تمرین کنیم. ما الان دخترها را خانه شوهر می‌فرستیم ولی هیچ کدام از این مهارت‌هایی که گفتم دو ساعت هم آموزش ندیدند، نمی‌دانند باید با هم چکار کنند. برای همین چند ساعت که با هم تنها می‌مانند می‌بینید مشکل درست می‌شود چون کار نکردند، تمرین نکردند که من اگر خواستم با یک جنس مخالف صحبت کنم یا بعداً می‌خواهم با او ازدواج کنم، الان نامزدم هست، عقد کردیم، روزهای اول عروسیمان هست، باید چکار کنیم؟ اوضاع به هم می‌ریزد. بعد هم می‌رویم صورت مسأله را پاک می‌کنیم. تا با مشکل برمی‌خوریم اولین جا دادگاه است، برویم جدا شویم و طلاق. شما با عوض کردن زن و شوهرتان مشکلتان حل نمی‌شود، خودتان را باید عوض کنید. ما همیشه اکثر 95% آدم‌هایی که طلاق می‌گیرند یا دعوا می‌کنند یا ورشکسته می‌شوند یا از شرکت بیرونشان می‌کنند یا خودشان استعفا می‌دهند. اینها آدم‌هایی هستند که به جای اینکه خودشان را تغییر بدهند می‌خواهند چیزها تغییر بکند، خودشان ثابت بمانند. می‌گوید چرا پسر من از من فراری است؟ چرا دختر من از من بدش می‌آید؟ چرا حرف من را گوش نمی‌کند؟ ببین مشکل کارت کجاست؟ بالاخره مگر می‌شود بچه از پدر و مادرش بدش بیاید، متنفر بشود؟ اگر الان متنفر هست، بدش می‌آید، یک خروجی‌هایی داشتی که این به اینجا رسیده، یک روشی به کار بردی که این الان اینطوری شده و طبیعی نیست که این بدش بیاید. اگر یک کسی از غذا بدش بیاید طبیعی هست یا طبیعی نیست؟ طبیعی نیست، غذا خوشمزه است همه دوست دارند. اگر کسی از غذا بدش می‌آید نمی‌تواند بخورد مشکل پیدا کرده. همسرم دوستم ندارد، مادرم دوستم ندارد، پدرم دوستم ندارد، اطرافیان از من خوششان نمی‌آید، زیردستان خوششان نمی‌آید، من مدیرشان باشم با من نمی‌خواهند کار کنند، کس دیگر را ترجیح می‌دهند. من ببینم مشکل از کجاست. یعنی چه شده که اینها الان نمی‌توانند بپذیرند من که این همه محبوب و عزیز بودم، من که این همه موقعیت خوب داشتم، چطور شده که من به این نقطه رسیدم؟ آدم باید فکر بکند و ما متأسفانه حالا در بخش خودفراموشی توضیح می‌دهم ما واقعاً از اینکه به خودمان فکر کنیم، به خودمان برسیم، به خودمان بپردازیم می‌ترسیم. اصلاً با خودمان انس نداریم، فراری هستیم، نمی‌خواهیم کار جدی روی خودمان بکنیم. بنابراین به نتیجه نخواهیم رسید.

کلمات ممنوعه در روابط خانوادگی

پس این تمرینی که برای این دو هفته داریم تمرین در کلمات بود. ان‌شاءالله هفته بعد کتاب هم بیاوریم که چه کلماتی اصلاً خوب نیست به کار ببریم، چه کلماتی اصلاً فایده ندارد به کار ببریم. یک سلسله از کلمات مطلقاً نباید در خانواده به کار برده شود. مثلاً بعضی‌ها می‌گویند فرهنگ ما اینطوری هست به کار می‌بریم. نه شما باید فرهنگتان را تغییر بدهی. اصلاً نمی‌شود این کلمات را به کار ببری. اگر به کار ببری فاجعه درست می‌شود. اصلاً این کلمات کلاً باید از خانه حذف شود. مثلاً بین زن و شوهر، بین خواهر و برادر، مثلاً ما چه شوخی‌هایی بکنیم. یک سلسله شوخی‌ها هست اصلاً خط قرمز است، شما حق ندارید مطلقاً سمت آن شوخی‌ها بروید. مثلاً یکی از شوخی‌هایی که اصلاً نباید اتفاق بیفتد شوخی بدنی هست. قاعده را بگویم نتیجه را می‌گویم. علی (ع) می‌فرماید (لِکُلِّ شَیءٍ بَذرٌ وَ بَذرُ العَداوَۀ) بذر یعنی اگر بکاری میوه‌اش حتماً همان در می‌آید. برای هر چیزی بذری هست، بذر دشمنی شوخی هست. اما شوخی همیشه اینطوری نیست. شوخی خیلی وقت‌ها محبت و عاطفه و مهرورزی و تثبیت در روابط می‌آورد. حالا ما چه شوخی‌هایی را نباید بکنیم؟ اینها باید شناسایی بشود. کلاً شوخی بدنی منجر به اختلاف و درگیری می‌شود. اگر هم قرار است شوخی بدنی بشود این آنقدر لطافت و ظرافت دارد که چه موقع، کجا و چطوری، سالی یک بار، دو سال یک بار، شش ماه یک بار، در چه حدی. مثلاً برای شما مثال بزنم یک نفر قلقلکی است شما می‌خواهی بروی با او شوخی بکنی این می‌گوید نکن. شما قلقلکش می‌دهی یا همان اول عصبانی می‌شود یک چیزی به شما می‌گوید می‌بینید فتنه درست شد؟ یا نه عصبانی نمی‌شود قهقه می‌زند می‌خندد دیگر نفسش دارد بند می‌آید دارد خفه می‌شود شما این را ادامه می‌دهی این دیگر به مرگ می‌افتد. بعد که به حال می‌آید می‌گوید مرد حسابی آدم نفهم تو داشتی من را می‌کشتی. این افراط است، این کار را نکنیم، این کار بدنی را آدم انجام ندهد. یاد خاطره یکی از دوستانم افتادم اسیر شده بود این را اسیر گرفته بودند زمان جنگ، می‌خواستند شکنجه‌اش بدهند گفتن این را شکنجه بدهیم. اول این را قلقلکش داده بودند ببینند که این قلقلکی هست یا نه که یکی از شکنجه‌هایش قلقلک باشد. این را که دست می‌زدند این ریسه می‌رفت، دستشان را سمت پهلو و پای این می‌آوردند این ریسه می‌رفت. گفتند این خوب شکنجه‌ای است. دو ماه شکنجه این خنده بود. بعد از دو ماه بعد فهمیدند این همه‌اش دروغ می‌گفته این قلقلکی نیست. بعد تبدیل به کتک و شکنجه‌های دیگر می‌شود. ولی یک موقع هست یک آب سردی یک روابط یخی بین دو نفر هست. گاهی وقت‌ها یک اشاره کوچک بدنی می‌تواند تمام یخ‌ها را آب کند. آدم باید بداند که چه موقع چه طوری باید این کار را انجام بدهد. یک موقع می‌بینی شیطان آمده به مادرت حمله کرده الان نمی‌شود به او نزدیک شد خیلی آتشی است. یک آدم زیرک یک کاری می‌کند که مادر را بخنداند، قضیه مسخره می‌شود، غضبش هم مالیده می‌شود. بچه‌ها خیلی خوب هستند، بچه‌های کوچک خیلی وقت‌ها مادرها ژست می‌گیرند بچه می‌رود یک چیزی می‌گوید همه خراب می‌شود دیگر آن دعوا هم از بین می‌رود.

برخورد شیخ مرتضی انصاری با مادرش

خدا رحمت کند مرحوم شیخ مرتضی انصاری مادرش خیلی غرغرو بوده، زن بداخلاق و غرغرو بوده. این مرجع تقلید شیعیان بوده، مثلاً کسی مثل امام امت، رئیس شیعیان همه دنیا بوده. می‌گوید حالا چکار کنم مادرم که عصبانی است دارد حرف‌های تند می‌زند چکار کنم؟ بروم دهان به دهانش بشوم؟ مادر است حریمش خطرناک است. مادر و پدر حریمشان خطر قرمز است، خطرناک است. شما در حریمش بروی جهنم می‌روی. نمی‌تواند کسی حق ندارد با پدر و مادرش دهان به دهان بشود. وقتی من نمی‌دانم قضا و قدر را من فکر می‌کنم مادرم رفیقم است، پدرم دوستم است، در حریمش می‌روم یک دفعه می‌بینی سر از جهنم در می‌آورم. خیلی خطرناک است. ببین چقدر ظریف است. آقا شیخ مرتضی وقتی مادرش عصبانی می‌شده می‌رفته می‌نشسته کنار مادرش آنقدر لطیفه تعریف می‌کرده که این خنده‌اش بگیرد. مادر را می‌خنداند. یک مرجع تقلید به آن بزرگی آنقدر لطیفه می‌گفته و خوشمزگی می‌کرده مادر را کاملاً می‌خندانده بعد دنبال کارش می‌رفته. ببین چقدر قشنگ جهنم را خاموش می‌کند.

انواع شخصیت‌ها و نحوه برخورد با آنها

پس دقت کنید ما در روابطمان باید دائماً تمرین کنیم. اینطوری هم نیست که همیشه درست عمل کنیم، شکست می‌خوریم. روابطمان سعی و خطایی است ولی باید آزمایش کنیم که این دخترم چه شکلی است، آن دخترم چه شکلی است. بعضی از آدم‌ها هستند که لمسی هستند اصطلاحاً به آنها لمسی می‌گویند. یعنی شما به جای اینکه شیطان بین شما جهنم درست کرده کافی است دستت را بگذاری روی کمرش، پشتش، بازویش، سرش بگذاری یک بوسه مشکل را حل می‌کند. الان بچه هست پدر می‌رود ببوسد می‌گوید اه صورتم را تفی کردی برو بابا حالم را به هم زدی. این بچه اصلاً لمسی نیست. به این بچه دست بزنی به جای اینکه حالش خوب بشود بیشتر احساس تنفر به او دست می‌دهد. نه بصری است؛ یعنی شما کافی است به او شیرینی بدهی، یک هدیه به او بده، یک لباس بخر به او بده، خیلی قشنگ جواب می‌دهد. بعضی‌ها سمعی هستند؛ یعنی گوش است. شما اگر بخواهی بروی بوسش کنی، لمسش کنی، بغلش کنی، اوضاع بدتر می‌شود. کلمات خوب به کار ببر، حرف قشنگ بزن. الان غالباً آقایان اشتباه می‌کنند آن موقع که باید برود طلا بخرد می‌خواهد برود ببوسد بدتر دعوا می‌شود. آنجایی که باید ببوسد می‌رود طلا می‌خرد اصلاً زن نگاه نمی‌کند مگر من دنبال این چیزها هستم. یک جا باید حرف‌های قشنگ بزند نمی‌زند. اصلاً نه باید پول خرج کند نه باید لمس کند باید حرف‌های قشنگ بزند. شوهر و بچه‌ها همینطور هستند. ما باید یکسره تمرین کنیم ببینیم که طرف مقابل ما چطوری است. گاهی وقت‌ها می‌گوید من خودم را برای مادرم کشتم اینقدر به این مادرم خدمت می‌کنم اصلاً قدر نمی‌داند. بعد دخترخاله‌ام نمی‌دانم چطوری آمده یک ربع پیش مادرم صحبت کرده قاپ مادرم را دزدیده. مادرم می‌گوید به به دختر اگر می‌گویند یعنی این. ببین این چکار کرده چطوری صحبت کرده به کجا زده که مادر تو تو را با ده سال خدمت قبول ندارد ولی دخترخاله را قبول دارد. اینها باید در بیاید. سرمایه‌گذاری می‌کند 15 سال برای شوهر بعد می‌بیند نه اصلاً جواب نداد. بعد یک کس دیگری اصلاً یک همچین سرمایه‌گذاری نمی‌کند خیلی هم خوب جواب می‌دهد. پس ببینید ما باید فرمول‌ها را کشف بکنیم، ریاضیات و قضا و قدرها را رویش کار بکنیم و تمرین بکنیم. تا دغدغه‌اش را نداشته باشی جواب نمی‌گیری. باید دغدغه‌اش را داشته باشی که من الان می‌خواهم با نامزدم، با دوستم، با رفیقم، با مادرم، با پدرم، با همکارم، با رئیسم چطوری باید برخورد کنم؟ چطوری باید با مدیرعاملم، با همکارانم، با بالادستم رفتار کنم که جواب بدهد؟

مهارت امام خمینی در برخورد با استاد

امام خدا رحمتش کند می‌گفت من استادم را می‌خواستم شکار کنم. حضرت آیت الله شاه‌آبادی گفت من دیدم اگر بخواهم به او بگویم به من عرفان درس بده این اصلاً به من راه نمی‌دهد. ببین چقدر قشنگ عمل کرده که استاد را وادار کرده برای درس خصوصی قرار بدهد. این خیلی زیرکی می‌خواهد. یک دفعه می‌بینی یک شاگرد نیم ساعت کار می‌کند استاد را رامش می‌کند. یک موقع می‌بینی یک شاگرد دو سال زحمت می‌کشد اصلاً نمی‌تواند یک همچین کاری بکند. امام می‌گوید من رفتم اول راجع به فلسفه سؤال کردم؛ یعنی یک چیز پایین‌تر که او خیلی نترسد و دردش نیاید. بعد گفتم اجازه می‌دهید من با شما یک صحبتی بکنم تا در خانه خدمت شما باشم. با او راه افتادیم تا منزل. بعد تعارف کرد که بیایید داخل با هم صحبت کنیم. گفت رفتم نشستم. بعد دیدم که استاد یک ذره نگران است. نگرانیش این بوده که خانه آمده نان نگرفته برای ناهار. گفت تا این می‌خواهد بجنبد دویدم بیرون رفتم نانوایی نان را گرفتم و خدمت استاد آوردم و خیالش را راحت کردم. نشستیم با هم صحبت کردیم. چند روزی اینطوری روی مخش کار کردم. بعد یک ذره که رام شد. گفت حالا تو چه می‌خواهی فلسفه می‌خواهی؟ گفتم نه استاد البته فلسفه خودم خواندم اگر بشود می‌خواهم یک ذره عرفان کار کنیم. یک ذره اخمی کرد و گفتم آهسته یک ذره یواش یواش. گفت حالا ببینم چه می‌شود. قشنگ استاد را موم می‌کند. حضرت آیت الله شاه‌آبادی می‌گوید تنهایی که نمی‌شود باید یک کسی بیاید با هم درس بخوانید. یک کس دیگر هم آمد بعدها آن تنبلی می‌کرد و نمی‌آمد. من همیشه تنها شاگرد خودم بودم. این خیلی مهم است آدم چطوری برود صحبت بکند، چه بگوید، چکار بکند. اینها خیلی مهم است. می‌خواهی با رئیسات صحبت بکنی مرخصی بگیری این خیلی مهم است. شما چطوری بروی مرخصی بگیری؟ یک موقع کسی می‌رود هر روز به او مرخصی می‌دهند. یک کسی حق خودش و مرخصی خودش را هم می‌خواهد به او نمی‌دهند. چاپلوسی نباشد، تحقیر کردن نباشد، ذلیل کردن نباشد اما مهارت لازم است. چاپلوسی بعضی جاها خوب است. پدر و مادر، معلم اینها که حق‌های عظیم دارند، حق‌هایشان یک طرفه است. اصلاً شما نمی‌توانید هیچ وقت حقشان را ادا کنید. اینها خیلی مهم است شما باید با اینها چطور برخورد کنید. بقیه نه، بقیه روابط مساوی و متقابل ولی با تواضع. این خیلی مهم است.

کلمات ممنوعه و خط قرمز در روابط

پس فکر در قول این یک نکته که امیرالمؤمنین فرمود فکر کردن در گفتار انسان را از لغزش‌ها در امان می‌دارد. تمرین کنید در منزل کلماتی را که اصلاً نباید به کار برده شود. کلماتی که همسر من در موردش حساسیت دارد اصلاً نباید این کلمات زده شود، به هیچ وجه گفته نشود. مثلاً کلماتی که خط قرمز است به هیچ وجه نباید به کار برده شود. در عالی‌ترین و بدترین وضعیت که فاجعه است دارد اتفاق می‌افتد نباید اصلاً به کار برده شود. اگر به کار برده شود می‌تواند خیلی فاجعه درست کند. کلمه طلاق است. مرد به هیچ وجه، زن به هیچ وجه حرام است اصلاً نباید این کلمه را در خانه به کار ببرند. مهرم حلال جانم آزاد. نه اشتباه کردید این کلمه را به کار بردید. اگر مرد دوستت داشته باشد ضربه عاطفی می‌خورد که این حرف را زدی. اگر هم دوست نداشته باشد خیلی خوشحال می‌شود تو این کلمه را زدی. خیلی خوش به حالش می‌شود که می‌گوید این مثل اینکه اینقدر شعور دارد که از من جدا شود، ولم کند راحت شوم، یک نفس راحتی از دست او بکشم. می‌گوید حالا که من دیدم این می‌تواند با اینجور صحبت‌ها این کلمات را به کار ببرد، بعداً یک ذره فشار و فتیله را بالا می‌کشم که طلاق طلاق کند، یک بارش هم خودم عصبانی می‌شوم و جدی می‌شود و تمام می‌شود. 95% طلاق‌ها همینطوری شوخی شوخی جدی می‌شود. اصلاً نباید این کلمه را به کار برد. مرد نباید این کلمه را به کار ببرد، نامردی است اگر به کار ببرد اصلاً خوب نیست. زن هم نباید اصلاً همچین حماقتی بکند که این کلمه را به کار ببرد. اصلاً آدم باید بداند که چه کلماتی قرمز است نباید در خانه استفاده شود. توهین نباید مطلقاً استفاده شود. هیچ کلمه توهین‌آمیزی نباید استفاده شود. فحش مطلقاً استفاده نشود. تحقیر نباید اصلاً به کار برده شود. تمسخر اصلاً نباید بشود در کلمات. باید بدانید که اینها حرام است. خدا در قرآن روی آنها دست گذاشته که دقت بکنید چون این کلمات فاجعه درست می‌کند.

کنترل خشم و عصبانیت

خدمت یکی از اولیاء خدا بودم نشسته بودم. خانمش از پشت تلفن داشت غر می‌زد. این ولی خدا استاد ما بود منزل ما آمده بودند. نشسته بود غذایی صرف کردند و بعد حالا یک کاری باید اتفاق می‌افتاده که نشده. ایشان داشت با خانمش صحبت می‌کرد. خانمش می‌گفت که تو چرا این کار را می‌کنی؟ یک چیزی به ایشان گفت بد صحبت کرده بود. گوشی دستش بود گفت ما که غلط زیاد کردیم این یکی هم رویش. ببین آدم فحش را به خودش می‌دهد. استاد ما می‌گفت یکی از اساتید می‌گفت من هر وقت خیلی از دست بچه‌ها عصبانی می‌شود می‌گفت من یک بار از دست خانواده‌ام عصبانی شدم سر بچه‌ها یک دادی زدم. گفت از منزل بیرون زدم. مرحوم برادر آقای علامه طباطبایی آقا سید حسن الهی گفت این با تمام ارواح با عالم برزخ ارتباط داشت. گفت من از خانه بیرون زدم عصبانی آمدم یکطوری با هم برخورد کردیم به من گفت مرحوم قاضی پیغام دادند که من از فلانی توقع نداشتم در خانه عصبانی بشود. گفتم عصبانیت فشار قبر زیادی برای ما می‌آورد. مفت نیست که شما هر وقت دلت خواست عصبانی بشوی، حساس بشوی، زودرنج باشی، داد بزنی. عصبانیت خیلی مفت نیست، خیلی گران تمام می‌شود برای ما. هر یک بار عصبانیت، مثل یک خانم باحیایی که تا آخر عمر عفیف و دست نخورده است، عصبانیت عصمت آدم را پاره می‌کند. یعنی خیلی بدتر از حتی یک رابطه جنسی نامشروع هست که عصمت انسان را از بین می‌برد. عصبانیت عصمت انسانی انسان را خراب می‌کند. عصبانی شوم یا فحش بدهم از دهانم فحش در بیاید این راحت نیست خیلی هزینه‌اش گران است. در برزخ برویم معلوم می‌شود این هزینه چقدر گران است. این بزرگوار فرمودند که من خانه آمدم رفتم یک شیرینی خریدم و از بچه‌ها دلجویی کردم و از آنها عذرخواهی کردم. خودشان خیلی بزرگ هستند. گفت از آن به بعد یک موقع از دست بچه‌ها عصبانی می‌شوم می‌روم یک گوشه‌ای چند تا فحش به خودم می‌دهم، چهار تا سیلی هم در گوش خودم می‌زنم و می‌روم راحت می‌شوم. اگر بخواهم عصبانی بشوم به خودم فحش می‌دهم. بعد خود ایشان می‌فرمود استاد ما وقتی خیلی عصبانی می‌شد به یک نفر می‌خواست فحش بدهد می‌گفت ای خواهرنامرد. بدترین فحشش خواهرنامرد بود، که آنها اینطوری کردند. پس روی کلمات باید خیلی فکر بکنیم. فکر در به کارگیری کلمات، صدی نود و پنج مشکلات ارتباطی با استخدام کلمات مناسب برطرف می‌شود. وقتی ما مهارت در کلمات نداشته باشیم می‌خواهیم جیغ بزنیم، داد بزنیم، فحش بدهیم، نفرین کنیم، قهر کنیم، یک چیزی را بشکنیم، هیچ کدام جواب نمی‌دهد، غلط در می‌آید. نه شما مهارت‌هایت را بالا ببر. پس فکر در بکارگیری کلمات.

اهمیت خلوت با خود و تمرین مهارت‌ها

ان‌شاءالله جلسه بعد درباره فکر در موارد دیگر می‌خواهیم صحبت بکنیم. مصادیق فکر اهمیتش را توضیح دادیم. مصادیق فکر را داریم دانه دانه عرض می‌کنیم که ما بدانیم ما چقدر به این کار نیازمند هستیم. اگر کسی نمی‌خواهد تنها باشد، نمی‌خواهد خلوت بکند، نمی‌خواهد خوب بشنود، این بداند هیچ وقت نه در دنیا خوشبخت می‌شود نه در آخرت، نه در دنیا موفق می‌شود نه در آخرت. ما به جای اینکه همه‌اش سعی کنیم تنهایی‌هایمان را پر کنیم باید سعی کنیم یک مقدار تنها بشویم. اولش هم سخت است، چرا؟ چون انسان می‌خواهد با خودش تنها بشود. ما چون خودمان را خیلی خراب کردیم، خودمان را زشت کردیم. می‌خواهیم در یک آینه تنهایی یک خودی که زشتش کردیم خرابش کردیم می‌خواهیم نگاهش کنیم یک کمی اولش خوشمان نمی‌آید. ولی آدم یک موقعی با یک حیوان وحشی هم که یک مدت خلوت می‌کند یواش یواش با او انس می‌گیرد، با هم رفیق می‌شوند. بنابراین ما اولین قدم در رستگاری، خوشبختی و موفقیت این هست که ما شجاعت داشته باشیم با خودمان خلوت بکنیم؛ یعنی یک ساعت‌هایی تلفن نه، سیم‌ها را بیرون بکشیم، تلفن همراه بسته، در خانه بسته در بهترین جا موقع عبادت است. بعد از نماز، قبل از اذان، نیم ساعت قبل از اذان شما مسجد بروید شروع کنید به فکر کردن. بعد از نماز در مسجد بنشینید فکر کنید. حرم، امامزاده‌ها، خانه، شب، سحر، نصف شب، فقط خودت، اینها را فکر کنید. مثل همین کاری که الان می‌کنید شما الان درست است در جمع نشستیم ولی هر کس در این جمع تنهاست با کسی کار ندارد فقط گوشش را می‌دهد و دارد با کلمات من فکر می‌کند. آن موقع شما باید یاد بگیرید بدون استاد فکر بکنید. یک مدت حالا آنهایی که برنامه گرفتند در برنامه‌ها به آنها دادم. آنها که برنامه نگرفتند حتماً برنامه بگیرند؛ یعنی جدول بگیرند پر کنند تا برایشان برنامه‌ریزی کنم. کسی بدون برنامه نباشد. آنها هم که برنامه دارند برنامه‌ها را یواش یواش عمل کنند خودش تقویت می‌شود آماده می‌شوند. یواش یواش بتوانند یک مدتی بدون مربی و استاد خودشان به خودشان برسند. درس کم، تمرین زیاد. دو هفته فرصت دارید بنشینید راجع به کلمات فکر کنید. دفترچه بگذارید، کاغذ بگذارید، بنویسید مثلاً من این کلمات را نباید به کار ببرم. این کارها مطلقاً در خانه ما حرام است. اصلاً در خانه ما نباید این کارها اتفاق بیفتد. در روابط ما، در اداره ما، در شرکت ما، در روابط من با همسرم، با نامزدم، با دوستم، با رئیسم، با خودم حتی، وقتی می‌خواهم با خودم رابطه برقرار کنم چه چیزهایی حرام است. اینها را مشخص کنیم کاملاً اینها شناسایی بشود. کلمات خوب، کلمات خوب‌تر، کلمات بد، کلمات حرام، اینها باید کاملاً شناسایی بشود که ما بتوانیم ان‌شاءالله موفقیت به دست بیاوریم.

چهار دوره برای رفع اضطراب و بهبود روابط

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. راجع به فکر کردن اول باید اضطراب را از خودتان بگیرید. آنهایی که راجع به این هست برنامه دادم. چهار تا دوره ما داریم. یکی دوره دشمن‌شناسی هست که سی‌دی‌هایش اینجا هست، برنامه‌اش هم که از تلویزیون پخش شد و فیلمش را چند هفته دیگر تلویزیون به ما می‌دهند. آنهایی که از تلویزیون موفق نشدند تعقیب کنند اول فکر، دشمن‌شناسی، دوم غضب اینکه ما بتوانیم اگر عصبانیت سراغمان آمد بتوانیم راحت بروزش ندهیم، سوم تحریک عصبی نشویم و چهارم بتوانیم روابطمان را با دیگران بر اساس محبت تنظیم کنیم. یعنی وحشی‌گری و خشونت و درندگی از روابط بین ما و دیگران رخت بربندد و روابط صلح‌آمیز بشود. این خیلی مهم است این چهار مرحله. بعد مهارت‌های دیگر هم هست حالا فعلاً همین را داشته باشید. آنهایی که کار نکردند آنها که کار کردند برنامه‌شان را دارند ادامه می‌دهند.

شوخی و ادب در روابط خانوادگی

شوخی خیلی خوب است در قاعده‌های خودش. پدر و مادر هم با بچه‌هایشان شوخی کنند خوب است. خیلی وقت‌ها می‌توانند به بچه کمک کنند. بچه را از اضطراب در می‌آورد، از حرص و جوش خوردن‌های زیادی بچه را در می‌آورد، به بچه آرامش و قدرت می‌دهد. اینها خیلی خوب است. ولی نقطه مقابل این هست که بچه نباید به نحوی تحریک بشود که وقتی می‌خواهد با پدر و مادر شوخی بکند بی‌ادب شود. حضرت می‌فرماید خدا لعنت کند پدر و مادری را که بچه‌شان را نسبت به خودشان بی‌ادب می‌کنند. مادر و پدر حتی اگر می‌خواهند شوخی کنند باید یکطوری نگه دارند که بچه جرأت به کار بردن کلمات منفی و بد را نسبت به پدر و مادر هیچ وقت نداشته باشد. نباید به بچه خندید اگر حرف‌های بد به کار برد. اگر بی‌خیال رد شوید، اگر یک بار گفت باید در نطفه خفه بشود؛ یعنی باید بداند دفعه بعد حق ندارد مطلقاً نسبت به پدر و مادر یا کس دیگر شوخی بکند که در آن شوخی بی‌ادبی هست. این خیلی بد است.

دعای امن یجیب

برای رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان (ع)، رفع اضطرار از شیعیانشان، مسلمین و مستضعفین جهان، حل مشکلات، اجابت دعاها ان‌شاءالله موفقیت در زندگی دنیا و آخرت با همدیگر پنج مرتبه دعای امن یجیب را می‌خوانیم. (أعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ) هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان (ع) تعجیل در فرجشان صلوات ختم بفرمایید.

خلاصه

مهندسی فکر و رابطه آن با خوشبختی دنیا و آخرت

چه کنیم تا هم در دنیا و هم در آخرت خوشبخت شویم؟ جواب این است: قبل از اینکه دست به هر انتخاب، ارتباط، رفتار بزنیم و یا حتی فکری را آغاز کنیم، یا یک نظام فکری را بخواهیم بپذیریم، باید درباره قوانین عمل و عکس‌العمل و نتیجه‌ها اطلاعات داشته باشیم و فکر کنیم.

اگر من الان تصمیم می‌گیرم که راجع به موضوعی فکر کنم، باید اول به نتیجه فکرم آگاه باشم. باید اول راجع به عاقبت و نتیجه این فکر، بیندیشم که آیا در نتیجه آن، من زمین خواهم خورد یا خیر. اگر قرار است زمین بخورم و نابود شوم، اصلاً راجع به آن نباید فکر ‌کنم. قبلاً گفتیم ما در مورد هرچیزی زیاد فکر کنیم، همان، در آخر به سر ما خواهد آمد. اگر آن فکر مثبت باشد، چیزهای مثبت و اگر منفی باشد چیزهای منفی برای ما اتفاق می‌افتد. وقتی بدانم چه نوع افکاری برای من مضر است، در چهار حمله شیطان از خودم دفاع می‌کنم و می‌دانم این فکر مال من نیست؛ بلکه القای شیطان است. مثلاً اگر مدام دارم به گذشته فکر می‌کنم، بعد می‌‌فهمم که این فکر مال خودم نیست، اصلاً تولیدی من نیست و ناشی از حمله عقب شیطان است، باید آن را متوقف ‌کنم و دیگر به آن فکر ‌نکنم. یا اضطرا‌ب‌هایی که نسبت به آینده برایم پیش می‌آید و همواره نسبت به آینده دلشوره دارم و دلیلی هم برای دلشوره ندارم، باید بدانم که دچار حمله شیطان از جلو شده ام. پس آن را متوقف می‌کنم.

ما در مورد فکرهای‌مان صاحب اختیار هستیم. می‌توانیم فکرهای‌مان را کنترل کنیم. در مورد انتخابها هم همینطور است. وقتی من فرمول‌های انتخاب ها را بلد باشم و قضاهای منتج به قَدَرهایی که انتخاب می‌کنم را بدانم، یعنی از قبل نتیجه‌ها را شناسایی کرده باشم، به راحتی می‌فهمم که اگر این قدم را بردارم، به چه نتیجه‌ای می‌رسم.

پس مسأله مهم در زندگی ما آشنایی با فرمولهاست. کسانی که قواعد قضا و قدر و قواعد «علی و معلولی» را خوب مطالعه و از تجارب دیگران استفاده می‌کنند، اینها کمتر دچار مشکل شده و کمتر شکست می‌خورند.

آدمهایی که عملی هستند، کمتر فکر می‌کنند و بیشتر فعالند، دوست دارند عمل کنند و کمتر خلوت و سکون دارند و کمتر می‌شنوند؛ شکست این آدمها زیاد است. چون اینها دائماً دست به انتخاب، ارتباط و رفتار می‌زنند، بدون اینکه قبلاً در مورد قضاها و حکم‌ها و نتیجه‌ها فکر کرده باشند. می‌گویند:« من چه می‌دانستم اگر با این آدم ازدواج کنم، اینطوری می‌شود. من چه می‌دانستم کارم به طلاق می‌کشد. من چه می‌دانستم که این همسرم می‌میرد. من چه می‌دانستم تصادف می‌کنیم. من چه می‌دانستم ضرر می‌کنیم. من چه می‌دانستم ورشکست می‌شویم. من چه می‌دانستم قبول نمی‌شوم». این آدم آدمی است که کمتر فکر می‌کند. برای شناسایی فرمولها وقت زیادی نمی‌گذارد.

مهندسی تفکر و استخدام کلمات درست

یکی از زمینه‌های فکر که تفکر در امور قضا و قدر بود را توضیح دادیم. از دیگر زمینه‌هایی که باید به آن فکر کنیم، تفکر در انتخاب کلمات است. وقتی در این زمینه فکر می‌کنید، باعث می‌شود که از لغزش‌ها در امان باشید.

به جرأت می‌توانم بگویم که 95 درصد طلاق‌ها ناشی از عدم مهارت در استفاده از کلمات درست است. اکثر قریب به اتفاق اختلافات، قتل‌ها، فتنه‌ها، طلاق‌ها و جدایی‌ها برای این است که افراد کلماتی را بدون فکر به کار می‌گیرند. بدون فکر و با گفتن کلمه نادرست، بذر اختلاف و درگیری و کینه را می‌کارند. آنقدر این موضوع مهم است که خداوند در قرآن به پیامبر می‌فرماید:« وَقُلْ لِعِبَادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ؛ و به بندگانم بگو آنچه را كه بهتر است بگویند كه شیطان میانشان را به هم مى‌زند». نمی‌گوید کلمات خوب انتخاب کنید؛ بلکه می‌گوید بهترین کلمات را انتخاب کنید. یعنی حتی خوب هم کافی نیست. چون شیطان بین شما اختلاف می‌اندازد. در رابطه خواهر و برادر، مادر و فرزند، روابط همسران، انتخاب کلمات نادرست، زندگی را تلخ و گاهی متلاشی می‌کند. در غالب طلاق ها وقتی از اختلاف بین همسران سؤال شود، معمولاً می‌گویند: او به من اینطوری گفت. یعنی همه دعواها سر نوع کلمات و گفتن آنهاست.

در نامه‌ای به خواجه نصیرالدین طوسی که عالم بی‌نظیری در زمان خودش بود و در تمام رشته ها تبحر داشت، نوشتند: تو سگی. ببینید او چگونه جواب می‌دهد. چون تسلط دارد، می‌داند که وقتی با کلمات بد روبرو شود، چه کار باید بکند. در پاسخ نوشت: شما در نامه‌تان مرقوم فرموده بودید که من سگ هستم. ولی من فکر نمی‌کنم سگ باشم. چون سگ پشمالو است و من پشمالو نیستم. سگ ناخنش دراز است و من ناخنم پهن است. به نظر من شما اشتباه کردید. من سگ نیستم.

برای این که سلمان را تحقیر کنند، به او می‌گویند ریش تو بهتر است یا دُم سگ؟ می‌گوید اگر من از صراط رد شوم، ریش من بهتر است. ولی اگر از صراط رد نشوم و جهنمی شوم دُم سگ بهتر است. چقدر قشنگ جواب می دهد و اصلا به هم نمی‌ریزد. آدم هایی که ضعیفند، حساس و زودرنجند، عاشق خودشان هستند، در چنین مواقعی به هم می‌ریزند و دنبال این هستند که یک چیز کثیفی را از آن حرف استخراج کنند. این جور آدمهات خیلی بدبخت هستند. دائماً توهم دارند که کسی می‌خواهد آنها را اذیت کند. ولی آدمهای قوی اینطور نیستند.

برای کسب مهارت در انتخاب کلمات تمرین زیاد لازم است

پس فکر در قول و گفتار مهم است. یکی از تمرین‌ها این است که تا هفته بعد تمرین کنید که من چه کلماتی را به کار ببرم. از این به بعد بخواهم همسرم، مادرم، پدرم، خواهرم، فرزندم را صدا کنم، چه الفاظی به کار ببرم.

اینطور نیست که اگر تصمیم گرفتم خطاط شوم، خطاط می‌شوم. یا اگر تصمیم گرفتم این کلمات را به کار ببرم، آن امر محقق شود؛ بلکه تصمیم گرفتن تا تمرین خیلی فاصله دارد. من اگر بخواهم راننده یا نقاش بشوم، باید ساعت‌ها تمرین کنم. این فرمول انسانشناسی را فراموش نکنیم که همیشه «زمان درس» خیلی کوتاه و «زمان تمرین» خیلی بلند باید باشد. شما باشگاه بدنسازی یا آموزش شنا که می‌روید، استاد چقدر به شما درس می‌دهد؟ خیلی کم. اما وقتی که می‌خواهید روی بدنتان اتفاقی بیفتد، یا مهارت شنا را یاد بگیرید، چند ساعت باید بیشتر از آن درسی که گرفته اید تمرین کنید؟ خیلی زیاد. متأسفانه ما کار آزمایشگاهی و تمرینی نمی‌کنیم. اصلاً تمرین در مباحث انسانی، مهارتهای انسانی، مهارتهای کلامی، مهارتهای عاطفی نداریم. فقط زندگی می‌کنیم بدون مهارت.

اکثر افراد حاضر نیستند روی خودشان کار کنند تا زندگی خوبی داشته باشند

مثلاً خانمی اگر دوبار غذایش خراب شود، به هم می‌ریزد و می‌گوید دفعه دوم انتظار نداشتم غذایم خوب نشود. او توجه داشته که من این بار در آشپزی باید با تمرکز بیشتر و بهتری کار کنم. اما همین خانم در مسایل معنوی و انسانی می‌بینی 15 سال است با شوهرش اختلاف دارد؛ اما هیچ وقت نخواسته برای حل این اختلاف، تفکر و تمرین کند. مثلا بگوید این بار که شوهرم به خانه می‌آید، من این کلمات را اصلاً به کار نمی‌برم و به جایش فلان کلمات را به کار می‌برم. اینها نشانه‌ی این است که شخصیت بخش انسانی‌مان خیلی برای ما مهم نیست. وقتی به ما فشار بیاید، می‌گوییم همین است که هست. من همین هستم. می‌خواهی بخواه، نمی‌خواهی نخواه. برو به سوی طلاق.

مثلا «بنشین و بفرما و بتمرگ» هر سه یک معنی دارند، اما آثارشان متفاوت است. پادشاهی خواب دیده بود که دندانهایش ریخته. به یک معبر خواب گفت: خوابم را تعبیر کن. معبر گفت: همه خانواده‌ات می‌میرند، به جز تو. تو زنده می‌مانی. پادشاه خیلی وحشت زده شد و گفت: این مرد را گردن بزنید، با این تعبیری که کرد. این چه تعبیری بود کردی؟ از یک معبر دیگر پرسید. معبر گفت: قربان، عمر شما از عمر بقیه اعضای خانواده‌تان طولانی‌تر است. پادشاه به او جایزه داد. هر دو جمله‌ی این دو نفر، یک مفهوم را می‌رساند، اما انتخاب کلمات درست، این دو را از هم متفاوت می‌کند.

هیچ کس نمی‌خواهد خودش را اصلاح کند و روی خودش تمرین کند که مهارتهای شاد زندگی کردن و آرام زندگی کردن را یاد بگیرد. ما حتی اگر  پیش روانپزشک می‌رویم، به روانپزشک می‌گوییم چهار تا قرص بده، من اعصابم راحت شود. یعنی من حاضر نیستم کاری انجام دهم برای اصلاح خودم. اگر تو فکر می‌کنی من یک کاری می‌کنم که آدم خوبی بشوم، بدان که اینطور نیست. تو یک کاری بکن که من خوب شوم. چهار تا قرص به ما بده ما خوب شویم.

شاد بودن و آرام بودن و قوی بودن، حضور قلب، ارتباط خوب با خدا، ارتباط خوب با امام زمان و امور ماورای طبیعی، ارتباط‌های خوب برقرار کردن، مهارت‌های معنوی، مهارت‌های عبادی، مهارت‌های زندگی، همه و همه یک مقدار آموزش نیاز دارند و مقدار زیادی تمرین. همیشه 95% آدمهایی که طلاق می‌گیرند یا دعوا می‌کنند و یا ورشکسته می‌شوند و یا از شرکت بیرون‌شان می‌کنند و یا خودشان استعفا می‌دهند، اینها آدمهایی هستند که به جای اینکه خودشان را تغییر بدهند، می‌خواهند چیزها وآدم‌های دیگر تغییر بکند و خودشان ثابت بمانند. می‌گوید، چرا پسر من از من فراری است؟ چرا دختر من از من بدش می‌آید؟ چرا حرف من را گوش نمی‌کند؟ ببین مشکل کارت کجاست. مگر می‌شود بچه از پدر و مادرش متنفر شود.

ما واقعاً از اینکه به خودمان فکر کنیم و به خودمان برسیم و به خودمان بپردازیم می‌ترسیم. اصلاً با خودمان انس نداریم و از خودمان فراری هستیم. نمی‌خواهیم کار جدی روی خودمان بکنیم. به همین دلیل است که به نتیجه‌ای نخواهیم رسید.

حذف کلمات نادرست از فرهنگ خانواده

در منزل کلماتی را که همسر روی آن حساسیت دارد، اصلاً نباید به کار برده شود. این کلمات به هیچ وجه نباید گفته شود. از کلماتی که خط قرمز است و نباید به کار برده شود کلمه «طلاق» است. مرد و زن به هیچ وجه نباید این کلمه را به کار ببرند. اصلا حرام است. یا جمله‌ای که بعضی خانمها می‌گویند:«مِهرم حلال، جانم آزاد». اینها را نباید به کار برد. اگر مرد دوستت داشته باشد، ضربه عاطفی می‌خورد که این حرف را زدی. اگر هم دوستت نداشته باشد، خیلی خوشحال می‌شود. 95% طلاقها همینطوری شوخی شوخی جدی می‌شود. توهین در خانه نباید مطلقاً استفاده شود. فحش مطلقاً استفاده نشود. تحقیر نباید اصلاً به کار برده شود. تمسخر نباید در کلمات باشد. باید بدانید که اینها حرام است. خدا در قرآن روی آنها دست گذاشته که دقت کنید. چون این کلمات، فاجعه درست می‌کنند.

خدمت یکی از اولیاء خدا بودم. خانمش از پشت تلفن داشت غر می‌زد. یک کاری باید انجام می‌شده که نشده و خانمش می‌گفت که تو چرا این کار را می‌کنی. مثلی که خانمش بد صحبت کرده بود، گوشی دستش بود در جواب گفت ما که غلط زیاد کردیم، این یکی هم رویش. یکی از اساتید می‌گفت من یک بار از دست خانواده ام عصبانی شدم و سر بچه ها داد زدم و از خانه بیرون آمدم. مرحوم آقا سید حسن الهی که با تمام ارواح عالم برزخ ارتباط داشت، گفت با ایشان در راه برخورد کردم و ایشان به من گفت مرحوم قاضی پیغام دادند که من از فلانی توقع نداشتم در خانه عصبانی شود. این بزرگوار فرمودند شیرینی خریدم و به خانه آمدم و از بچه‌ها دلجویی و عذرخواهی کردم. «عصبانیت» فشار قبر زیادی دارد. مفت نیست که شما هر وقت دلت خواست عصبانی بشوی و حساس و زودرنج باشی و داد بزنی. ما فکر می‌کنیم خیلی مفت است. هر یک بار عصبانیت برای ما خیلی گران تمام می‌شود. عصبانیت عصمت آدم را می‌درد. حتی بدتر از یک رابطه نامشروع جنسی است. وقتی در برزخ برویم معلوم می‌شود که هزینه عصبانیت و فحاشی چقدر گران است.

حذف شوخی بدنی

یکی از شوخی‌هایی که اصلاً نباید اتفاق بیفتد، شوخی بدنی است. علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: «لِكُلِّ شَیءٍ بَذرٌ و بَذرُ العَداوَةِ المِزاحُ؛ هر چیزى را بذرى است و بذر دشمنى، شوخى كردن است.» بذر یعنی اگر بکاری، میوه‌اش حتماً همان در می‌آید. اما شوخی همیشه اینطوری نیست.

دست است که شوخی خیلی وقتها محبت و عاطفه و مهرورزی و تثبیت در روابط را به بار می‌آورد؛ اما ما چه شوخی‌هایی را نباید بکنیم؟ اینها باید شناسایی شود. کلاً شوخی بدنی منجر به اختلاف و درگیری می‌شود. اگر هم قرار است شوخی بدنی صورت بگیرد، این آنقدر لطافت و ظرافت دارد که چه موقع، کجا و چطوری، سالی یکبار، دو سال یکبار، شش ماه یکبار، در چه حدی باید انجام شود. مثلاً یک نفر قلقلکی است. شما می‌خواهی با او شوخی کنی. قلقلکش می‌دهی و همان اول عصبانی می‌شود و یک چیزی به شما می‌گوید. می‌بینید فتنه درست شد. یا عصبانی نمی‌شود و قهقه می‌زند و می‌خندد و دیگر نفسش دارد بند می‌آید و نزدیک است خفه شود. بعد که به حال می‌آید، می‌گوید مرد ناحسابی! آدم نفهم! تو داشتی من را می‌کشتی. این افراط است. این کار بدنی را آدم نباید انجام بدهد. البته استثنا هم وجود دارد. گاهی رابطه دو نفر یخ و سرد است و یک اشاره کوچک بدنی می‌تواند تمام این یخ‌ها را آب کند. آدم باید بداند که چه موقع و چطور باید این کار را انجام بدهد. یک موقع می‌بینی شیطان آمده به مادرت حمله کرده و نمی‌شود به او نزدیک شد. چون خیلی آتشی است. آدم زیرک یک کاری می‌کند که مادر را بخنداند.

خدا رحمت کند مرحوم شیخ مرتضی انصاری را که مرجع تقلید شیعیان بوده، رئیس شیعیان همه دنیا. مادرش خیلی بداخلاق و غرغرو بود. وقتی مادر عصبانی می‌شد، کنار مادرش می‌نشست و آنقدر لطیفه تعریف می‌کرد که مادر را می‌خنداند. ببینید چقدر قشنگ جهنم را خاموش می‌کرد. چون حریم مادر و پدر خط قرمز و خطرناک است. شما در حریمش بروی، به جهنم می‌روی. کسی حق ندارد با پدر و مادرش دهان به دهان بشود. وقتی من قضا و قدر را نمی‌دانم، فکر می‌کنم مادرم، پدرم دوست و رفیقم هستند، در حریم شان می‌روم و یکدفعه می‌بینی سر از جهنم در آوردم.

شناخت تفاوت انسانها و رفتار متناسب با آنها

ما در روابط‌مان باید دائماً تمرین کنیم و تفاوت‌های افراد را بشناسیم. اینطوری هم نیست که همیشه درست عمل کنیم. شکست هم می‌خوریم. روابط‌مان سعی و خطایی است، ولی باید آزمایش کنیم که مثلاً احساس این دخترم چه شکلی است، حس آن دخترم چه شکلی است.

بعضی از آدمها هستند که لمسی هستند اصطلاحاً به آنها لمسی می‌گویند. یعنی شیطان بین شما جهنم را درست کرده. اما برای آشتی، یک بچه اینطور است که کافی است دستت را بگذاری روی کمرش، پشتش، بازویش. با یک بوسه مشکل حل می‌‌شود. ممکن است بچه‌ی دیگر، لمسی نباشد و بصری باشد. یعنی کافی است شما به او شیرینی بدهی، هدیه ای بدهی، لباسی بخری و به او بدهی. این قشنگ جواب می‌دهد. بعضی ها هم سمعی یعنی شنیداری هستند. وقتی با او خوب صحبت کنی و کلمات خوب به کار ببری، جواب می‌گیری. ما باید یکسره تمرین کنیم تا ببینیم که طرف مقابل ما چطوری است. فرمول‌ها را باید کشف کنیم و روی ریاضیات قضا و قدر کار و تمرین کنیم و برای این کار باید دغدغه داشته باشیم. مثلاً من باید بدانم که با نامزدم، دوستم، رفیقم، مادرم و پدرم، رئیسم چطوری برخورد کنم، با مدیر عامل یا همکارانم چگونه رفتار کنم که جواب بدهد. رفتار درست، مهارت لازم دارد. نه چاپلوسی یا تحقیر کردن یا ذلیل کردن. چاپلوسی بعضی جاها خوب است و مخصوص پدر ومادر و معلم است که حق عظیمی دارند. حق شان هم یک طرفه است. هیچ وقت نمی‌شود حق شان را ادا کرد. رفتار با اینها خیلی مهم است. اما با دیگران، با روابط مساوی و متقابل، ولی با تواضع باید رفتار کرد.

پس روی این سخن از امیرالمؤمنین ع که «فکر کردن در گفتار، انسان را از لغزشها در امان می‌دارد»، باید خیلی فکر کنیم. روی کلمات باید خیلی فکر کنیم. فکر در به کارگیری کلمات خیلی مهم است و ۹۵ درصد مشکلات ارتباطی با استخدام کلمات مناسب برطرف می شود.

ساعت های تنهایی، لحظات طلایی اند برای تفکر

اگر کسی نمی‌خواهد تنها باشد و خلوت کند و نمی‌خواهد خوب بشنود، نه در دنیا خوشبخت می‌شود و نه در آخرت. ما به جای اینکه همه‌اش سعی کنیم تنهایی‌هایمان را پر کنیم، باید سعی کنیم یک مقدار تنها بشویم. اولش سخت است. چرا؟ چون می‌خواهیم با خودمان تنها شویم و با این خودی که خیلی خراب و زشتش کرده‌ایم، خلوت کنیم. خیلی سخت است که در آینه تنهایی، به خودی که خیلی زشت و خرابش کرده ایم نگاه کنیم.

اولین قدم در رستگاری، خوشبختی و موفقیت، این است که ما شجاعت داشته باشیم با خودمان خلوت کنیم. یعنی ساعت‌هایی تلفن را خاموش کنیم و ارتباط با دیگران را قطع کنیم و در خانه بسته شروع کنیم به فکر کردن. در بهترین جا و موقع عبادت، نیم ساعت قبل از اذان و بعد از نماز در مسجد شروع کنید به فکر کردن. در حرم ها، خانه، شب، سحر، نصف شب، فقط با خودت باش و فکر کن. مثل همین کاری که الان می‌کنید. شما الان درست است در جمع نشسته‌اید؛ ولی هر کس در این جمع تنهاست و با کسی کاری ندارد. فقط گوش می‌دهد و دارد با کلمات من فکر می‌کند. بعدها شما باید یاد بگیرید بدون استاد فکر کنید.

فرصتی را در نظر بگیرید و راجع به کلمات فکر کنید. دفترچه‌ای بردارید و بنویسید که چه کلماتی را نباید به کار ببرید. این کارها و کلمات در خانه مطلقاً حرام است و نباید اتفاق بیفتد. در روابط ما، در اداره ما، در شرکت ما، در روابط من با همسرم، با نامزدم، با دوستم، با رئیسم، حتی با خودم. وقتی می‌خواهم با خودم رابطه برقرار کنم، چه چیزهایی حرام است. اینها را مشخص کنیم. کلمات خوب، کلمات خوبتر، کلمات بد، کلمات حرام، باید شناسایی شوند تا ما بتوانیم ان‌شاءالله موفقیت به دست بیاوریم.

 

جملات ناب

  1. نظام خلقت یک نظام کاملاً ریاضی است؛ هر تصمیم، انتخاب، ارتباط، رفتار و فکری، عکس‌العمل ریاضی متناسب با خود را دارد.

  2. برای خوشبختی در دنیا و آخرت، باید قبل از هر انتخاب یا فکری، اطلاعات مربوط به عمل، عکس‌العمل و نتایج را داشته باشیم.

  3. افکار ما می‌توانند ما را به زمین بزنند یا به اوج برسانند؛ آنچه زیاد به آن فکر کنیم، در نهایت به سر ما می‌آید.

  4. ما در مورد افکارمان صاحب اختیار هستیم و می‌توانیم آن‌ها را کنترل کنیم تا از حملات فکری (مانند نشخوار فکری گذشته یا اضطراب آینده) در امان بمانیم.

  5. آشنایی با فرمول‌ها و قواعد قضا و قدر (روابط علت و معلولی) کلید موفقیت و کاهش شکست‌ها در زندگی است.

  6. کسانی که کمتر فکر می‌کنند و بیشتر عمل می‌کنند، بدون داشتن اطلاعات کافی درباره نتایج، شکست‌های بیشتری را تجربه می‌کنند.

  7. فکر کردن در کلماتی که به کار می‌بریم، انسان را از لغزش‌ها در امان می‌دارد و 95% اختلافات ناشی از عدم مهارت در استفاده از کلمات است.

  8. قرآن تأکید می‌کند که هنگام صحبت کردن، بهترین کلمات را انتخاب کنیم، زیرا شیطان از طریق کلمات نامناسب بین ما اختلاف می‌اندازد.

  9. تمرین و ممارست در انتخاب کلمات مناسب، حتی در مواجهه با فجایع، می‌تواند نتایج مثبت و آرامش‌بخش به همراه داشته باشد.

  10. کلمات نامناسب، حتی در شوخی، می‌توانند فاجعه‌آفرین باشند؛ بذر دشمنی، شوخی‌های بی‌جا و بی‌ادبانه است.

  11. آدم‌های قوی و عاقل، توانایی تحمل و بی‌خیالی در برابر حرف‌های بد را دارند و به دنبال استخراج نیت‌های منفی از کلمات دیگران نیستند.

  12. زمان درس کوتاه و زمان تمرین باید بلند باشد؛ ما در مهارت‌های انسانی (کلامی، عاطفی، معنوی) نیاز به تمرین عملی داریم، نه فقط دانستن.

  13. برای حل مشکلات زندگی، به جای تغییر دادن دیگران یا شرایط، باید خودمان را تغییر دهیم و روی مهارت‌هایمان کار کنیم.

  14. عصبانیت، عصمت انسانی آدم را پاره می‌کند و هزینه‌ای بسیار سنگین دارد که در برزخ آشکار خواهد شد.

  15. اولین قدم در رستگاری، خوشبختی و موفقیت، داشتن شجاعت برای خلوت کردن با خود و فکر کردن است.

  16. در روابط، باید دائماً تمرین کنیم و نوع شخصیت طرف مقابل (لمسی، بصری، سمعی) را بشناسیم تا بتوانیم ارتباط مؤثرتری برقرار کنیم.

  17. هیچ‌گاه نباید کلمات خط قرمز مانند “طلاق” یا توهین و تحقیر را در روابط خانوادگی به کار برد، زیرا این کلمات فاجعه‌آفرین هستند.

  18. پدر و مادر باید در شوخی با فرزندان خود مراقب باشند تا هرگز به آن‌ها اجازه بی‌ادبی ندهند و کلمات منفی را در نطفه خفه کنند.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه