مهندسی فکر – جلسه 005

متن کامل جلسه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

اهمیت تفکر در زندگی

بحثمان درباره فکر بود و تفکر و آثار تفکر که آنچه که مایه خوشبختی انسان می‌شود در حیات دنیاییش و حیات آخرتیش در هر دو نظام تفکر هست. کسانی که بیشتر فکر می‌کنند کمتر شکست می‌خورند. و همه یا اکثر قریب به اتفاق شکست‌ها، تلخکامی‌هایی که در زندگی انسان اتفاق می‌افتد به این دلیل هست که انسان حاضر نیست که فکر بکند، کمتر فکر می‌کند، بیشتر روی احساسات بخصوص احساسات زودگذر تصمیم می‌گیرد، عمل می‌کند و در نهایت به شکست می‌رسد.

تصمیمات گذشته و پشیمانی

من یک سؤال بکنم، این سؤال خیلی مهم است. ما اگر سؤال بکنیم از اکثر قریب به اتفاق افراد، کمااینکه این به صورت یک پژوهش این سؤالات شده، بپرسیم از اکثر آدم‌ها که شما اگر برگردید به پنج سال پیش همین مسیر را که تا الان آمدید می‌روید یا نه؟ اکثر آدم‌ها می‌گویند نه. اگر به آن‌ها بگویند که شما اگر برگردید به اول ازدواجتان با همین آدمی که الان ازدواج کردید ازدواج می‌کردید؟ اکثراً می‌گویند نه. اگر برگردیم به گذشته بگوییم که شما همین رشته‌ای را که انتخاب کردی در دانشگاه همین را انتخاب می‌کردید؟ خیلی‌ها می‌گویند نه. همین رفیق‌ها را انتخاب می‌کردید؟ می‌گویند نه. همین روش را برای زندگی انتخاب می‌کردید؟ می‌گویند نه. همین فکرها، همین کارها، همین تصمیمات را داشتید؟ می‌گویند نه. همین نوع تغذیه را می‌کردید؟ می‌گویند نه. یعنی در مورد هر کدام از اقدامات ما که الان نقشی در زندگی ما دارد، اگر سؤال بکنیم وقتی که به عقب برمی‌گردیم غالباً می‌گویند نه ما اشتباه کردیم. یعنی این حقیقت که اکثر انسان‌ها در مورد تصمیمات گذشته‌شان وقتی سؤال بکنیم می‌گویند ما اگر چند سال قبل بود به گونه دیگری عمل می‌کردیم، نشان می‌دهد که غالباً اقدامات ما، تصمیمات، تصمیمات تخصصی نیست، فکر درباره‌اش نمی‌کنیم. یعنی دنبال این نیستیم که بدانیم این تصمیمی که داریم می‌گیریم، این راهی که داریم می‌رویم خوش‌نتیجه است یا خوش‌نتیجه نیست، محصولش چه می‌شود.

نظام ریاضی خلقت

خداوند تبارک و تعالی نظام خلقت را ریاضی خلق کرده. یعنی از آن خدا که آفرینش شروع شده و تجلی کرده خداوند به عوالم مختلف، عالم جبروت، از آن عالم اصل، عالم هاهوت، عالم ذات که به عالم لاهوت آمده، از عالم لاهوت آمده به عالم جبروت، از جبروت آمده به ملکوت و از ملکوت آمده به ناسوت که دنیا هست، این مراتب تجلی تمامش ریاضی است. یعنی طبق قاعده و یک فرمول، آن حقیقت کل یعنی خداوند تبارک و تعالی به صورت عوالم مختلف در وجود تجلی کرده و ظهور پیدا کرده. در قرآن کریم می‌فرماید (وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ) هیچ چیز نیست مگر اینکه تمام گنجینه‌ها و خزاین آن چیز در نزد ماست و ما هیچ چیز را نازل نمی‌کنیم مگر به اندازه معلوم، یعنی قاعده دارد. (إِنَّا کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ) ما هر چیزی را به قدر خلق کردیم، به اندازه خلق کردیم، یعنی ریاضی است. (کُلُّ شَیْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ) هر چیزی نزد خداوند تبارک و تعالی مقدار دارد، اندازه دارد. (قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْراً) خدا هر چیزی را برایش اندازه قرار داده. یعنی شما در عالم یک اتم، یک الکترون، یک نوترون و پروتون پیدا نمی‌کنید که حساب کتاب و قاعده در آن وجود نداشته باشد، همه‌اش ریاضی است. یعنی هر تجلی شده ریاضی است. برای همین هم شما در رشته‌های مختلف علوم که عزیزان می‌روند درس می‌خوانند، دانشجویان، دانشمندان در سراسر دنیا می‌بینی که هر چقدر تحقیقاتشان ریزتر می‌شود به اعداد، اندازه‌های دقیق‌تر و ریزتر می‌رسند. هر چه که پایین‌تر می‌روند تمام علوم ما را به ریاضیات می‌رساند. شما یک زمانی فکر نمی‌کردید که بشر بتواند فشارخون را اندازه بگیرد. اندازه فقط مال وزن است که بگویند این مثلاً نیم کیلو هست. بعداً دیدند فشارخون را می‌شود اندازه گرفت. چشم الان ریاضیات دارد، گوش شنوایی‌سنجی دارد، مغز دستگاه خاص خودش را دارد، اوره، قند، می‌بینی یواش یواش بشر دارد هر چه جلوتر می‌رود به ریاضی و محاسبات می‌رسد. این در سراسر عالم وجود دارد چون همه چیز به اندازه است. روح انسان هم همینطور هست، جزء همان کل شیء است. چون می‌فرماید کل شیء را ما ریاضی خلق کردیم. روح انسان هم کل شیء جزء ریاضیات این نظام هست. یعنی یک نظام مهندسی و یک قاعده در این عالم وجود دارد.

پیشرفت بشر و کشف قوانین خلقت

پیشرفت بشر الان بیشتر هست یا پنجاه سال پیش؟ الان بیشتر هست. چرا؟ چون پنجاه سال فکر شده و ما این قوانین را بیشتر کشف کردیم و در استخدام خودمان گرفتیم، پیشرفتمان بیشتر شده. در آینده ما هر چقدر بیشتر فکر می‌کنیم در ریاضیات خلقت، در این نظام به اطلاعات جدیدتر، توانایی‌های جدیدتر می‌رسیم. سیر بشر اینطوری بوده، هیچ وقت متوقف نشده. همیشه بشر هی فکر کرده، کشف کرده تا همینطور آمده تا به الان رسیده. پنجاه سال دیگر، صد سال دیگر اصلاً با الان قابل مقایسه نیست. ۲۰ سال پیش ما چیز به نام تلفن همراه نداشتیم، الان تلفن همراه داریم، الان اینترنت داریم، الان چیزهای دیگر داریم. چند سال بعد چیزهایی هست که این‌ها برای ما حکم اسباب‌بازی را پیدا می‌کند. پس تمام نظام خلقت قاعده‌مند است، نفس قاعده‌مند است، نظام قاعده‌مند است، روابط بین اشیاء قاعده‌مند است، تمام امور قاعده در آن‌ها وجود دارد. بنابراین شما هر نوع حرکتی، هر نوع عملی در نظام خلقت عکس‌العمل مناسب خودش را دارد.

قضا و قدر الهی

این قاعده را خوب در ذهن داشته باشید، هر عملی عکس‌العمل متناسب با خودش را دارد. شما مثلاً در فیزیک دارید مثلاً الان بنده می‌خواهم روی این میز بزنم یک نیوتن فشار به آن وارد بکنم، آن هم متقابلاً یک نیوتن فشار به دست من وارد می‌کند. یعنی متقابل است. یعنی همین ضربه‌ای که می‌زنم همان مقدار به دست خودم فشار می‌آید. دو تا بزنم باز دو برابر فشار می‌آید. یک مقدار محکم‌تر بزنم ممکن است دست من بشکند. پس ببینید قاعده‌مند است، اندازه‌ها. این را دقت کنید که می‌خواهیم فکر بکنیم. مثلاً می‌گوییم می‌خواهیم فکر بکنیم اصلاً راجع به چه چیزی فکر بکنیم، چطوری فکر بکنیم. این را خوب دقت بکنیم، بدانیم که عالم، عالم اندازه‌ها است، عالم، عالم قدر هست. اصطلاح مذهبیش، اصطلاح اسلامیش اینطوری هست: قضا و قدر. قدر یعنی چی؟ یعنی اندازه. قضا یعنی چی؟ یعنی نتیجه. پس در این عالم شما با عالم قضا و قدر روبرو هستید. یعنی سیستم طوری طراحی شده، از روز اول خدا طوری تجلی کرده که شما دست روی هر چیزی بگذارید، هر چیزی را انتخاب بکنید، نتیجه‌اش با خودش در آن وجود دارد. یعنی هر قدری قضای خاص خودش را دارد. در فلسفه، فیلسوف‌ها نظام قضا و قدر نمی‌گویند. چون قضا و قدر اصطلاح قرآنی و دینی است. فلاسفه علت و معلول می‌گویند. یعنی شما هر معلولی از علت متناسب خودش بوجود می‌آید. در نظام ریاضیات هم که همان ریاضیات هست، اندازه‌ها و عمل‌ها و عکس‌العمل‌ها در فیزیک به یک شکل دیگر هست، در رشته‌های دیگر ولی همه یکی را می‌گویند. یعنی می‌گویند شما این نظام یک نظام ریاضی هست، یک ساختار ریاضی دارد. شما هر چیزی را که انتخاب بکنید نتیجه خاص خودش را با خودش می‌آورد و دارد. پس ببینید ما دست روی هر قدری بزنیم، هر قدری را انتخاب بکنیم، آن قدر قضاهای خاص خودش را دارد.

سوء اختیار بشر و نتایج آن

پس نظام کلاً به قضا و قدر هست. حالا اگر یک نفر در زندگی شکست خورد، یک نفر بچه کور به دنیا آورد، یک نفر بچه‌اش فلج شد، یکی مثلاً تصادف کرد، می‌گوییم قضا و قدر الهی بوده. قضا و قدر الهی بوده یعنی چی؟ یعنی خدا می‌خواسته اینطوری بشود؟ هرگز. اصلاً خدا نمی‌خواهد یک بچه مریض به دنیا بیاید، حتی یک بچه مریض هم خدا دوست ندارد به دنیا بیاید. یک بچه زشت دوست ندارد به دنیا بیاید. یک زندگی دوست ندارد هیچ وقت شکست بخورد. ولی چرا می‌گوییم قضا و قدر الهی بوده؟ یعنی چون خدا نظام را ریاضی خلق کرده، خداوند در این ساختار عالم را به صورت عمل و عکس‌العمل خلق کرده، از این جهت که نظام خلقت را خداوند خلق کرده، قواعد و فرمول‌های خلقت را خدا قرار داده، نظام قضا و قدر الهی است. اما این کلمه را که غالباً می‌گویند قضا و قدر الهی بوده، قسمت بوده، خواست خدا بوده، فکر می‌کنند واقعاً اراده خدا هم پشت این قضیه هست. در حالی که اینطوری نیست. اگر یک نفر شکست خورد، طلاق گرفت، مُرد، اگر افرادی که می‌میرند به خواست خدا نمی‌میرند بلکه به خواست خودشان می‌میرند. امام صادق می‌فرماید خداوند برای خیلی از انسان‌ها یک اجل حتمی قرار داده ولی انسان‌ها به وسیله گناه یا اشتباه یا چیزهای دیگر خودشان مرگ خودشان را زودتر می‌اندازند. الان می‌گویند آقا در جاده احتیاط بکن. خودش احتیاط نمی‌کند، تصادف می‌کند، می‌میرد. نه اینکه خداوند می‌خواسته این تصادف بکند همین لحظه اینجا بمیرد. بلکه این خودش برای خودش این مصیبت را درست کرده. یا اینکه یکی خودکشی می‌کند. امروز دیدید که تلویزیون گفت در هند به خاطر مشکلات اقتصادی ۱۵۰۰ تا کشاورز خودکشی دسته‌جمعی کردند. خدا که نمی‌خواسته خودشان را بکشند. این‌ها یک سیستم ظالمانه سرمایه‌داری که متأثر از آمریکا و جاهای دیگر هست، از غرب آنجا حاکم شده، مثل خود آمریکا که افراد دارند تند تند هم خودشان را دارند می‌کشند هم دیگران را می‌کشند. در اثر فقر میلیون‌ها انسان رفتند چادر زدند، آن سیستم اقتصادی جواب نداد. اینجا هم همینطور. این خواست خدا نیست که بشر یک بمب بیندازد که هزاران نفر بمیرند. این خواست خدا نیست. اما قضا و قدر الهی هست. یعنی خداوند این توان را در اختیار بشر قرار داده، بشر را مختار آفریده و نظام خلقت را یک نظام ریاضی قرار داده. حالا اگر بشر را اختیار خودش سوء اختیار کرد و هوا و هوس خودش را به خرج داد و اقداماتی کرد که نتایج منفی داشت، آن دیگر دست بشر است، به خدا ربطی ندارد. خود بشر این کار را کرد. نه اینکه خدا می‌خواهد یک نفر مثل صدام این همه جنایت بکند. (لا یَرضی لِعِبادِهِ الکُفر) خداوند کفر را از بندگانش دوست ندارد. یک عده کفر می‌ورزند. در اثر این کفر جنایت‌های زیادی می‌کنند، تصمیمات زیادی می‌گیرند در مورد خودشان و دنیا. این دیگر به خدا ربطی ندارد. پس نظام، نظام قضا و قدر هست.

شناخت فرمول‌های زندگی برای موفقیت

حالا کار ما چیست؟ ما الان اینکه می‌گوییم آقا انسان اگر به آن‌ها بگویی چند سال برگردی به عقب همین نوع انتخاب‌هایی که تا الان داشتی داشتی؟ اکثراً می‌گویند نه. اکثراً که می‌گویند نه نتایجی که گرفتند طبق قضا و قدر بوده یا نبوده؟ طبق نظام علی و معلولی بوده یا نبوده؟ بله طبق قضا و قدر بوده. اما خواست خدا بوده یا نه؟ نه خواست خدا نبوده. از این به بعد هم اینطوری هست. پس ببینید ما چه بخواهیم از طریق احساسات تصمیم بگیریم یا از روی فکر تصمیم بگیریم، هر کدام را که تصمیم بگیریم نظام قضا و قدر کار خودش را می‌کند. من چه الان مست کنم بزنم به شیشه یا تعمداً مست هم نه هوشیار بزنم به شیشه مگر فرقی می‌کند؟ در نتیجه وقتی مشت بزنم نه همان نظام قضا و قدر کار خودش را می‌کند. بنابراین برای اینکه ما در زندگی شکستمان کم بشود، حجم شادیمان، حجم نشاطمان، حجم آرامشمان و حجم موفقیت‌هایمان زیاد باشد، چه در دنیا و چه در آخرت، به جای اینکه یکسره عمل بکنیم، یکسره تصمیم بگیریم، یکسره اقدام بکنیم، قبل از این‌ها باید اول فرمول‌ها را بشناسیم. یعنی با نظام قضا و قدر آشنا بشویم، با نظام علت و معلول آشنا بشویم.

انتخاب‌های آگاهانه و تفکر

قدیم‌ها الان نمی‌دانم الان هست یا نه این خوراکی‌ها و چیزهایی که برای بچه‌ها می‌فروختند در این جعبه‌هایی که در بازار بود یک چیزهای بود به آن‌ها شانسی می‌گفتند. الان هم هست تخم‌مرغ‌هایی که شما پول می‌دهید می‌خرید نمی‌دانید در آن چه چیزی هست. یک مبلغی را می‌پردازید محتوایشان هم یکی نیست. شانسی می‌گفتند. بعد یک جعبه‌ای بود نصف این میز پرچم کشورها بود شاید صد و خورده‌ای پرچم بود. شما علاقه‌ات مثلاً به هر کدام از کشورها بود این پول را که می‌پرداختی این پرچم را سوراخ می‌کردی زیرش هر چه بود مال تو بود. یک موقع می‌بینی هیچی نبود، یک موقع می‌بینی یک آدامس بود، یک موقع می‌بینی یک حلقه بود، یک موقع می‌بینی یک عروسک بود، یک مجسمه بود، یک چیزی مثل همین که الان مردم پولدار شدند بیشتر کلاه سرشان می‌رود. بزرگ‌تر کلاه سر مردم می‌گذارند. آن موقع خیلی کوچک کلاه می‌گذاشتند الان خیلی بیشتر کلاه می‌گذارند. بعد این کسانی که می‌خواستند این شانسی‌ها را بیاورند برای فروش بگذارند خودشان شب می‌رفتند از زیر چسب‌ها را باز می‌کردند نگاه می‌کردند. یعنی می‌دیدند که برای هر کشور چه چیزی گذاشتند. یعنی این قبلاً همه قضاها را دیده بود. انتخاب‌ها قدر بود. یعنی وقتی کسی که داشت انتخاب می‌کرد اویی که دیده بود آن زیر می‌دانست این پایین چه خبر است. الان فلان کشور چه چیزی دارد. بقیه مردم نمی‌دانستند. هنر یک آدم این هست که تلاش بکند آن زیر را نگاه بکند. یعنی اطلاعاتش را زیاد بکند. با نتیجه‌ها خوب آشنا بشود. برای همین بهترین عبادت تفکر است. اینکه انسان فکر بکند قبل از هر انتخاب، هر ارتباط و هر رفتار و هر فکر. این چهار تا که گذشته ما را می‌سازند. من الان توضیح دادم ما وقتی می‌نشینیم اینجا هر کدام از ما از نظر شخصیت محصول چهار چیز هستیم: انتخاباتمان، ارتباطاتمان، رفتارمان، افکارمان. حالا اگر این انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و افکار غلط بوده، یعنی چی غلط بوده؟ یعنی قدرهای نامناسب انتخاب کرده، قضاهایش هم نامناسب بوده و دارد الان آزارمان می‌دهد. می‌گوید ای کاش من برمی‌گشتم به یک سال پیش، به ده سال پیش این مسیری را که آمدم دیگر نمی‌آمدم. فرق الان با یک سال پیش یا ده سال پیش چیست؟ این هست که الان من قضا را دیدم از آن خوشم نمی‌آید. بعد می‌گویم حالا اگر برمی‌گردم قدر مناسب با این قضا را انتخاب نمی‌کردم.

قرآن و معصومین (ع) منابع شناخت قضا و قدر

در آموزش‌ها دانشمندان ما بخصوص معصومین (ع)، قرآن کریم در رأس همه دانش‌ها و اطلاعات معصومانه به ما اطلاعات معصومانه می‌دهد. وقتی که می‌گوییم قرآن کریم، قرآن کریم کتابی هست که قضا و قدرها در آن تنظیم شده و خودش کامل برای ما نوشته. انتخاب‌ها را می‌گوید، نتیجه‌ها را هم می‌گوید، همه را می‌گوید. تمام حالاتی را که به انسان دست می‌دهد می‌گوید، نتیجه‌هایش را هم می‌گوید. اگر ما خوب یاد بگیریم با قضا و قدرها آشنا بشویم هیچ وقت سراغ قدرهای ضعیف نمی‌رویم. می‌رویم قدرهای قوی را انتخاب می‌کنیم تا نتیجه‌های بهتر گیر بیاید. ما هر وقت فکر کردیم، اطلاعات کسب کردیم، نتیجه خوب گرفتیم.

تنبلی و بی‌حوصلگی، ریشه بدبختی‌ها

اشتباهی که اکثر ما می‌کنیم این هست که ما حال و حوصله فکر کردن نداریم. یعنی این تنبلی و بی‌حوصلگی که حضرت می‌فرماید کلید همه بدبختی‌های آدم‌هاست در مسائل جدی زندگی سراغ ما می‌آید. ما وقتی می‌خواهیم دست به یک انتخاب یا ارتباط بزنیم به اندازه کافی فکر نمی‌کنیم که حالا من اگر می‌خواهم دست به یک انتخاب و ارتباط بزنم ته قضیه چه خواهد شد و چه نتایجی را ممکن است به بار بیاورد. به عروس و داماد می‌گوییم، به دختر و پسر می‌گوییم. الان در همین جلسه خودمان که چند سال است اینجا هستیم چقدر مادرها مراجعه کردند که پسر من می‌خواهد با فلانی ازدواج بکند، دختر من می‌خواهد با فلانی ازدواج بکند. من می‌گویم شما وقتی که می‌خواهید ازدواج بکنید قبل از ازدواج شما باید فرمول‌های مربوط به یک ازدواج را یاد بگیرید که اصلاً ازدواج خط قرمزهایش چیست، خط سبزهایش چیست. علامت یک پسر خوب، علائم یک دختر خوب. شما الان می‌خواهید بروید چادر بخرید، مانتو بخرید، کت و شلوار بخرید، عینک بخرید مگر ما کار کارشناسی نمی‌کنیم؟ اتومبیل می‌خواهیم بخریم از صد جا می‌پرسیم. بالاخره یک اتومبیل چه خاصیت‌هایی باید داشته باشد؟ همینطوری نمی‌رویم اتومبیل بخریم. یک شلوار آدم می‌خواهد بخرد، یک ساعت می‌خواهد بخرد، یک تلفن همراه می‌خواهد بخرد، می‌بینی چقدر پرس‌وجو می‌کند. می‌گویم شما اینقدری که در مورد لباس‌هایتان در بازار تا حالا علاف شدید در مورد انتخاب همسر، عروس، داماد اینقدر فکر کردی، مطالعه و فکر کردید؟ باور کنید خیلی از افراد اینقدر که برای لباسشان فکر می‌کنند و وقت می‌گذارند برای ابزار خانه‌شان، برای انتخاب فرزندشان، برای انتخاب نسلشان، برای انتخاب همسرشان، برای انتخاب عروس و داماد وقت صرف نمی‌کنند. خیلی مبتذل گرفتند. خودشان زندگیشان را خیلی بچگانه گرفتند. با زندگیشان بازی می‌کنند. وقتی انسان اینطوری فکر می‌کند نتیجه‌اش هم خراب از کار در می‌آید. حوصله‌اش را نداریم بنشینیم فکر بکنیم. بنشین فکر بکن. الان به سلامتی عروس و داماد می‌خواهند ازدواج بکنند. سه سال است معطل بودیم ازدواج بکنیم چقدر تلاش کردیم. چند روز پیش من یک مورد از دوستان خودمان داشتیم بچه‌اش را آورده بود پیش من می‌گفت اینطوری شده این پدر من را درآورده که می‌خواهد با دخترخاله‌اش ازدواج بکند. چند سال است حالا که به هم رسیدند بعد از دو ماه الان کارشان به دعوا و درگیری و این چیزها کشیده. این سه سالی که همدیگر را می‌خواستید چه بود؟ در این دو ماه چه اتفاقی افتاده؟ بعد به پسر گفتم این مهارت‌های دوران عقد را کار کن. بنشین یاد بگیر که بدانی دوران عقد یک آفت‌هایی دارد، یک فوایدی هم دارد. کار کرده بودی همینطوری شل و ول؟ گفت نه کار داشتم نرسیدم. همیشه ما این بدبختی که سراغ ما آمده همین است: درس داشتم، کار داشتم، نرسیدم. مرده‌شور این درس دانشگاه و کار و پول. این‌ها را کنار بگذاریم. درس دانشگاه دختران ما نخوانند، پسران ما نخوانند، کمتر بخوانند. می‌خواهد ۲۰ واحد بگیرد ۱۴ واحد بگیر بخوان، ۱۲ واحد بگیر بخوان. من یکی از دوستانم بود بچه‌اش همینطوری شده بود دیدم حالش خیلی خراب است. گفتم اگر می‌خواهی نجات پیدا بکنی همین کاری که می‌گویم انجام بده. گفتم برو شش ماه مرخصی تحصیلی بگیر. شش ماه اصلاً نمی‌خواهد ذهنت را به دانشگاه بدهی. گفت چکار کنم؟ گفتم در این شش ماه فقط بنشین مهارت‌هایی را که من به تو می‌گویم یاد بگیر. این مهارت‌ها را کار بکن. ما همینطوری می‌خواهیم درسمان را بخوانیم، دانشگاهمان را برویم، مسابقه‌مان را بگذاریم، به چشم و همچشمی‌هایمان برسیم، به شغلمان برسیم، به پولمان برسیم. همه کارهایمان را می‌کنیم ضمناً همینطوری مثل اینکه آدم سر جاده می‌رود کنار یک خیابانی نگه می‌دارد می‌رود مغازه می‌خواهد یک پفکی، بیسکویتی بخرد کنارش بخرد و برویم مسافرتی تو راهی. تو راهی همینطوری که داریم می‌رویم یک خانم سوار کنیم، یک آقا سوار کنیم، ازدواج کنیم برود پی کارش. تو راهی بچه‌دار بشویم. اینطوری که نمی‌شود. شما این پنج تا ژنتان را باید تقویت بکنید. بچه که می‌خواهید داشته باشید تا قیامت مسئول بچه هستید. هزار سال محاکمه روز قیامت از پنجاه هزار سال مربوط به بچه است، مربوط به خانواده است. هزار سال معطلی دارد. شوخی نیست. ما همینطوری یک چیزی می‌گوییم ۴۰ سال عمر کردیم، ۳۰ سال عمر کردیم، ۱۰۰ سال عمر کردیم. هزار سال فقط در رابطه با انتخاب اعضای خانواده باید جواب بدهیم. این بچه تو چرا مریض به دنیا آمد؟ خدا می‌گوید چرا بنده من را مریض به دنیا آوردی؟ اذیتش کردی؟ چرا نرفتی یاد بگیری که این بچه مریض به دنیا نیاید، زشت به دنیا نیاید، بداخلاق به دنیا نیاید؟ چرا خوب مسائل تربیتی را یاد نگرفتی؟ چرا دوران شیرخوارگی یاد نگرفتی باید چکار بکنی؟ چرا فرمول‌های دوران بارداری را یاد نگرفتی؟ زندگی که اینقدر کشکی نیست. ما با خودمان مثل اسباب‌بازی برخورد می‌کنیم. ما واقعاً اینقدر که با خودمان مبتذل ارتباط برقرار می‌کنیم با اسباب‌بازی‌هایمان این کار را نمی‌کنیم. با اتومبیلمان این کار را نمی‌کنیم. تا یک صدایی از اتومبیل می‌شنویم می‌بریمش پیش مکانیک آقا این دارد صدا می‌دهد. آنوقت خیلی وقت است خودم صدایم درآمده مراجعه نمی‌کنم. اینقدر می‌گذاریم تا سرطان می‌شود و بعد ما را می‌کشد. خیلی وقت است صدایم درآمده، صدای زنم درآمده، صدای شوهر درآمده، صدای بچه درآمده، صدای زندگیمان درآمده. جیرجیر دارد می‌کند، خِرخِر دارد می‌کند. ما اصلاً کاری نداریم که باید چکار بکنیم. تازه بعدش هم که رفتی مثلاً این کار را کردی فهمیدیم باید چکار بکنیم مگر کسی به این راحتی تن می‌دهد؟ ما حال و حوصله فکر کردن نداریم. ما همه‌اش دوست داریم یک نفر برای ما فکر بکند، یک نفر برای ما تصمیم بگیرد. همین خیلی راحت تو می‌گویی من چکار کنم با این ازدواج بکنم یا نکنم؟ ازدواج کنم باشد ازدواج می‌کنم، نکنم باشد نمی‌کنم. یا نهایتاً می‌گوید آقا برو استخاره بگیر. یک بلایی که افتاده به جانمان تنبل هستیم نمی‌خواهیم برویم تحقیقات بکنیم، فکر بکنیم. استخاره بگیریم گردن خدا بیندازیم. من استخاره کردم. استخاره غلط است. خیلی‌ها استخاره کردند بدبخت شدند. استخاره جا دارد، حساب کتاب دارد. آدم باید فکرهایش را بکند، مسائل تخصصیش را در نظر بگیرد. در نهایت اگر به یک تردید و شکی داشت آن موقع با خدا مشورت بکند. ولی وقتی راه‌های معقول وجود دارد استخاره چیست؟

شجاعت فکر کردن و برنامه‌ریزی

جلسه گذشته عرض کردم خدمتتان اگر خاطرتان باشد شجاعت فکر کردن، تنها ماندن، همین مغز را به کار بیندازیم، همین بنشینیم فکر بکنیم. شجاعتش را نداریم. می‌گوید می‌خواهم طلاق بگیرم. می‌گویم می‌خواهی طلاق بگیری در موردش فکر کردی؟ روی یک مسئله خاص فشار آورده، روی یک صفت خاص از همسرش فشار آورده، همان را بزرگ کرده، هزار تا کمالات دیگر را ندیده سر از اینجا درآورده. می‌گویم بیا یک جدول درست کن، بکش. تصمیمت را بنویس اینجا بنویس محاسن، اینجا بنویس معایب. بعد فکر کن در مورد همه محاسنش. بنشین محاسن این تصمیمی که می‌خواهی بگیری، این انتخابی را که می‌خواهی بکنی را همه را بنویس. معایبش را هم بنویس. بیا پایین. بعد آن موقع راحت‌تر می‌توانی تصمیم بگیری. حاضر نیست یک ساعت فکر کند. یک ساعت، دو ساعت، سه ساعت، یک روز بنشین فکر قشنگ این‌ها را بنویس. اصلاً سؤال کن، بپرس از دیگران بپرس که این نوع تصمیمات، این نوع ارتباطات مجموعاً چه فوایدی دارد و چه معایبی دارد. حاضر نیستیم فکر بکنیم. وقتی فکر نکنیم محصول، محصول خوبی در نمی‌آید. ما می‌خواهیم زود نتیجه بگیریم. خیلی عجله داریم. ما برای هر چیزی عجله می‌کنیم. وقتی عجله کردیم دیگر قدر نامناسب، قضای نامناسب. هر مرحله شما باید اطلاعات تخصصی آن مرحله را یاد بگیرید. بعد تمریناتتان را روی آن شروع بکنید. تمرین بکنید، مهارتتان را زیاد بکنید تا نتیجه خوب بگیرید. همانطور که در بقیه رشته‌ها انسان همین کار را می‌کند. در ریاضیات، در فیزیک، در شیمی، در گلسازی، در خیاطی، در رانندگی، در فیلمبرداری، در هر کاری آدم اول می‌رود اطلاعات کسب می‌کند و بیشتر تمرین می‌کند.

تفاوت تنبلی و بی‌حوصلگی

حالا یک سؤال مهم: اطلاعات بیشتر وقت می‌گیرد یا تمرین کردن؟ تمرین کردن. درس‌ها خیلی کم است. آدم اینکه بفهمد چکار باید بکند، نکند خیلی زود می‌تواند بفهمد. اطلاعات تخصصی کم است. آدم راحت می‌تواند یاد بگیرد. ما الان در همین تربیت قبل از انعقاد نطفه گفتیم تا ۱۴ سال ۳۰ ساعت شده برای ۱۴ سال. ولی تمرین وقت می‌برد. آدم تمرین بکند. زندگی صحنه تمرین است. خیلی وقت‌ها ما داریم زندگی می‌کنیم داریم تمرین می‌کنیم تا خودمان را به یک کمال، به یک توان، به یک قدرت برسانیم، به یک شدن برسانیم. این است که کلید همه بدبختی‌ها تنبلی و بی‌حوصلگی است. ما نمی‌خواهیم فکر بکنیم. حالا فرق تنبلی و بی‌حوصلگی چیست؟ اینکه حضرت می‌فرماید تمام بدبختی‌های آدم‌ها در دنیا مال تنبلی و بی‌حوصلگی است. در آخرت هم مال تنبلی و بی‌حوصلگی است. پیغمبر می‌فرماید بیشتر جهنمیان آدم‌های خوبی هستند ولی از بابت تنبلی و بی‌حوصلگی سر از جهنم درآوردند. دستورات خدا را می‌دانستند، قشنگ می‌دانستند باید چکار کنند. حال نداشتند. حال نداشته نماز بخواند، حال نداشته احکام الهی را رعایت بکند. هی بی‌حوصلگی کرده، تنبلی کرده، شروع نکرده، امروز و فردا کرده. خیلی این حدیث کمرشکن است. می‌فرماید بیشتر فریادهای جهنمیان مال امروز و فردا کردن است (اِنَّ اَکثَرَ صیاحِ اَهلِ النّار مِنَ التَسویف). امروز و فردا کردن. می‌خواهد شروع کند می‌گوید بگذار این لیسانس را بگیرم، بگذار عقدم را بکنم، بگذار ازدواج بکنم، بگذار فوق لیسانس بگیرم، بگذار این کار را بکنم. هی عقب می‌افتد. یک دفعه مرگ می‌رسد. تنبلی آدم را جهنمی می‌کند. از هر گناهی گناهش بزرگ‌تر است. بی‌حوصلگی از هر گناهی کثیف‌تر است. تنبلی در فکر کردن، تنبلی در یاد گرفتن، تنبلی در شنیدن. می‌گویم شما این یک سیدی را که گوش کنی باور کن جلوی هزار تا شکستت را در ازدواج می‌گیرد. این کتاب را که بخوانی جلوی هزار تا آفت در بارداریت را می‌گیرد. وقت نمی‌گذارد بخواند. می‌گوید نرسیدم. دروغ هم می‌گوید. به سریال‌ها و کارتون‌ها و فیلم‌های دیگر و جلسات دیگر و کارهای دیگر همه چیز می‌رسد جز همین. چرا؟ چون حوصله ندارد تنها بنشیند. به همه بگو نه. به همه چیز. فرزندت، همسرت. یک ساعتی را نمی‌رسی. شب نصف شب که همه خواب هستند با تو کاری ندارند بلند بشو سرت را بشوی خواب از سرت بپرد. یک قهوه‌ای، یک چایی، یک میوه‌ای چیزی میل کن نشاط بگیردت. بنشین این گوشی را بگذار ضبط را روشن کن بشنو که من باید چکار کنم. مطالعه کن این کتاب را بنشین بخوان. نه اصلاً وقت نمی‌گذارند.

تنبلی و بی‌حوصلگی: شروع نکردن و ادامه ندادن

تنبلی و بی‌حوصلگی فرقشان چه شد؟ تنبل کار را اصلاً شروع نمی‌کند. یعنی اقدام نمی‌کند به کار. می‌خواهد نماز بخواند اقدام نمی‌کند. می‌خواهد کار دیگر بکند اقدام نمی‌کند. می‌خواهد حج برود اینقدر عقب می‌اندازد تا می‌میرد. وقتی مُرد در حدیث داریم کسی که بدون انجام حج مرده باشد یهودی یا مسیحی می‌میرد، مسلمان از دنیا نرفته. این چند هزار سال مصیبت برای خودش درست می‌کند. کافر هم نیست، حج را رد نمی‌کند، عاشق خداست، دوست دارد. همین تنبلی می‌کند. می‌خواهد ثبت‌نام بکند تنبلی می‌کند. پول دارد برود تنبلی می‌کند. چند وقت پیش یکی از این پولدارها آمده بود به من می‌گفت من حج نرفتم. گفتم چند سالت هست؟ گفت ۵۵ سال. گفتم مرد حسابی تو الان بمیری می‌دانی چه وضعیتی داری؟ پول نداشتی؟ گفت نه بابا همیشه هم پول داشتم. نرسیدم. اینقدر گرفتار کارخانه و شرکت بودم نرسیدم. حالا چکار کنم؟ گفتم برو همین امروز ثبت‌نام بکن برو. گفت ثبت‌نام بکنم این‌ها می‌گویند ۱۷ سال بعد نوبت من است. گفتم بارک الله. یک کمی از این شکم گنده‌ات بزن فیش آزاد بخر. می‌توانی بروی. اویی که پول دارد آزاد بخرد واجب است آزاد بخرد. نمی‌تواند بگوید نه من ثبت‌نام کردم نوبت نرسید خدایا دیدی که ما ثبت‌نام کردی. نه عزیز من فیش می‌فروشند برو آزاد بخر برو. گفت اگر فیش آزاد گیر نیامد چی؟ گفتم تشریف می‌برید یکی از کشورهای خارجی می‌روید سفارت از آنجا ویزا می‌گیرید و می‌روید. بالاخره یک کاری بکن. یک طوری برو. حج را باید انجام بدهی. امروز و فردا کردن انسان را بدبخت می‌کند. تنبل اصلاً کار را شروع نمی‌کند. من آخرین جلسه‌ای که داشتیم راجع به این توضیح دادم. حالا چند نفر این یک ماه من گفتم بنشینید خلوت بکنید، شجاعت داشته باشید و فکر بکنید. چند نفر نشستند مثلاً بگوید ما توانستیم بعد از این یک ماه روزی یک ساعت خلوت بکنیم، روزی یک ساعت تنها بنشینیم و فکر بکنیم. بی‌حوصله کار را شروع می‌کند ادامه نمی‌دهد. آدم بی‌حوصله شل می‌کند. یک دفعه همینطوری بی‌انگیزه می‌شود. علی (ع) فرمود یک کاری را که شروع کردید یک سال حداقل روی آن پایدار باشید. حالا اگر واجبات الهی است، اخلاق است آن‌ها را که دیگر تا آخر عمر باید داشته باشد. مثلاً خط را شروع کردید. الان هر کدام از ما چند جور کارنامه در کارهایمان داریم. کلاس خط رفتیم، کلاس نقاشی رفتیم، کلاس کامپیوتر رفتیم، کلاس زبان رفتیم. هیچ کس نیست که کلاس زبان نرفته باشد. همه یک طوری زبان را شروع کردند. در خانه‌هایشان کتاب زبان دارند. زبان شروع کردند، عربی شروع کردند. یک سال مقاومت کن. زبان است، کامپیوتر است، زبان عربی است، زبان قرآن است، قرآن خواندن است، هر چه هست یک سال روی آن مقاومت کنید. بعد می‌بینید یک چیزی برای آدم می‌ماند. آدم یک سال مقاومت بکند روی دانش یک ثروت برایش می‌ماند. دانش به درد نمی‌خورد. اگر دانایی تبدیل به دارایی نشود به درد نمی‌خورد. ما تحمل بکنیم، استمرار داشته باشیم. یک جلسه است، یک کلاس است، یک کتاب است، یک دوره است، یک چیزی هست استمرار داشته باشیم. یک سال مقاومت بکنیم. بعد می‌بینیم در این یک سال خیلی چیزها عوض می‌شود. خیلی از دانایی‌های ما تبدیل به دارایی می‌شود. یعنی ثروت می‌شود، می‌ماند از ما دیگر جدا نمی‌شود.

موضوعات تفکر: از ازدواج تا آخرت

حالا موضوع فکر فرق می‌کند. شما مثلاً می‌خواهید فکر بکنید الان من چه شئوناتی دارم؟ می‌گویم من اینجا الان یک آدمی هستم مجردم می‌خواهم ازدواج بکنم. تصمیم گرفتم ازدواج بکنم. باید راجع به ازدواج فکر بکنم. ازدواج یعنی چی؟ ما می‌گوییم می‌خواهی ازدواج بکنی مادر برو برای من یک زن بگیر. به دوستانمان می‌گوییم دختری، خواهری، کسی را نداری؟ یا اگر خیلی بی‌حساب کتاب‌تر باشیم خودمان ما لباس هم این کار را نمی‌کنیم. سر خیابان می‌ایستیم ببینیم چه کسی می‌آید برود. چشممان چه کسی را گرفت برویم او را بگیریم. تاکسی، اتوبوسی، اینترنتی، تلفن اشتباهی. همینطوری کیلویی نمی‌دانیم که قرار است من روز قیامت هزار سال بایستم بگویند برای چی این را انتخاب کردی؟ اینطوری گرفتاری می‌شود. آدم فکر می‌کند خیلی راحت است مثل یک پیراهن است انتخاب بکنم بعد هم نخواستم به یک کسی هدیه می‌دهم. فکر کنم بالاخره ازدواج یعنی چی؟ یک همسر خوب چه وظایفی دارد؟ آیا من خودم واقعاً لایق ازدواج هستم؟ یعنی می‌توانم زن یک نفر باشم، مرد یک نفر باشم؟ آمادگی دارم؟ می‌توانم طرف مقابلم را خوشبخت کنم یا نمی‌توانم خوشبخت کنم؟ اول در مورد این خوب فکر کنم. بچه‌ام چی؟ خودم چی؟ طرف مقابلی که می‌خواهم انتخابش بکنم چی؟ این طرف مقابلی که می‌خواهم انتخابش بکنم این آن توانایی‌ها را دارد؟ الان مثلاً به او می‌گویم دختر ما می‌خواهیم ازدواج بکنیم. یک سال دیگر می‌خواهیم پدر بشویم، مادر بشویم. این تقویت ژن‌ها، فرمول‌هایش را بنشین یاد بگیر. این تغییر صفت‌های اخلاقی را بنشین یاد بگیر. فردا تو اگر یک دنده هستی این بچه بیچاره‌مان می‌کند. من اگر یک دنده باشم اینطوری می‌شود. اگر زودرنج باشی همه ما بدبخت می‌شویم، بچه‌مان بدبخت می‌شود، تو بدبخت می‌شوی، من هم بدبخت می‌شوم. حسود اگر باشیم زندگیمان به آتش کشیده می‌شود. همه‌اش به تلخی می‌گذرد. مگر ما دیوانه هستیم که بنشینیم زندگیمان را تلخ بگذرانیم؟ زندگی را آدم باید خوش بگذراند. توضیح دادم کسی می‌تواند در بهشت خوش بگذراند که در دنیا خوش بگذراند. آرامش داشته باشد، شادی داشته باشد. ما همه‌اش دلهایمان پر از آشوب است. چشم و همچشمی، حسادت، چه کسی چه چیزی خرید؟ چرا من ندارم؟ او چرا اینطوری؟ حسرت زندگی دیگران، حسرت‌های بیخود همینطوری الکی. راجع به این‌ها فکر بکنیم. می‌خواهیم بچه‌دار فکر بکنیم. مثلاً الان می‌خواهیم بچه‌دار بشویم. آمادگی‌های روحی این پنج تا صفت سلامت و زیبایی، عقل، هوش، دین و اخلاق. این آمادگی‌هایش چیست؟ این‌ها را کسب بکنم، تمریناتش را بکنم. در مورد خودم فکر بکنم. از همه مهم‌تر خودم هستم. من کیستم؟ من چطوری به این دنیا آمدم؟ چه کسی من را به این دنیا آورده؟ هدف من از خلقتم چیست؟ من را چه چیزی آرام می‌کند؟ معشوقم کیست؟ محبوبم کیست؟ با چه چیزی می‌توانم خوشبخت بشوم؟ سعادت دنیا، سعادت ابدیت. اصلاً آخرت چیست؟ این‌هایی که می‌گویند آخرت، آخرت چیست؟ کجاست؟ چطوری است؟ می‌گویند پنجاه هزار سال است. پنجاه تا سؤال دارد. سؤال‌هایش چیست؟ شب اول قبر چیست؟ برزخ چیست؟ آنطرف که من چند دقیقه دیگر ممکن است به آنطرف بروم آنجا چطور فضایی است؟ این همه زمینه داریم برای فکر کردن. حالا جلسه بعد می‌خواهیم راجع به این صحبت بکنیم که ما فکرهایمان را باید طبقه‌بندی بکنیم، تقسیم‌بندی بکنیم. خیلی موضوعات داریم برایش فکر بکنیم.

تفکر و عبرت گرفتن، عبادت ابوذر

حضرت می‌فرماید (کانَ اَکثَرُ عِبادَۀِ اَبی ذَر عَلَیهِ الرَحمه اَلتَفَکُر وَ الاِعتِبار) امام صادق (ع) می‌فرماید بیشتر عبادت ابوذر تفکر و عبرت گرفتن بوده. عبرت گرفتن خیلی قشنگ است. ما عبرت بگیریم که حالا جلسه بعد راجع به عبرت گرفتن توضیح می‌دهم. تفکر هم که موضوعات مختلفی دارد باز می‌خواهیم راجع به این تفکر و زمینه‌های تفکر انشاالله جلسات بعد بیشتر صحبت خواهیم کرد.

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دعا کنیم جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان (ع)، رفع اضطرار از شیعیانشان، مسلمین و مستضعفین جهان، اجابت دعاها، با همدیگر پنج مرتبه آیه امن یجیب را می‌خوانیم (اعوذبالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ) هدیه به محضر مقدسشان سه صلوات بلند ختم بفرمایید.

خلاصه

اکثر افراد با تفکر وارد تصمیم گیری های زندگی نمی‌شوند

رمز شکست خوردن ها این است که انسانها وقتی می خواهند برای امور مهم زندگی خود تصمیم بگیرند، با تفکر وارد کار نمی شوند. در حالی که تفکر، مایه خوشبختی انسان در حیات دنیایی و آخرتی است و کسانی که بیشتر فکر می‌کنند، کمتر شکست می‌خورند. اکثر قریب به اتفاق شکستها و تلخ کامی‌هایی که در زندگی اتفاق می‌افتد نیز، به دلیل اهمیت ندادن انسان به مقوله مهندسی فکر است. انسان کمتر فکر می‌کند و بیشتر روی احساسات و به خصوص احساسات زودگذر تصمیم می‌گیرد و عمل می‌کند و در نهایت به شکست می‌رسد.

سؤال مهمی که در قالب یک پژوهش درآمده و اکثر مردم به آن پاسخ داده اند این است که از اکثر آدم ها پرسیدند اگر شما به 5 سال یا 10 سال پیش برگردید، آیا همین مسیری را که تا الان آمده اید، می‌روید؟ اگر به عقب برگردی، آیا دوباره با همین آدمی که تا حالا ازدواج کرده‌اید، ازدواج می‌کنید؟ یا اگر در مورد رشته تحصیلی، انتخاب دوست و رفیق، انتخاب سبک زندگی سؤال شود، همین رویه را خواهید داشت؟  اکثراً پاسخ منفی دادند و جواب دادند، خیر. 
همچنین در مورد هر کدام از اقدامات ما که الان نقشی در زندگی ما دارند، همین سوال را از هر کس بپرسیم، جواب منفی می‌دهد و می‌گوید ما اشتباه کردیم. بنا براین، این وضعیت نشان می‌دهد که غالباً اقدامات و تصمیمات ما تخصصی نیستند و بدون فکر انجام شده اند.

با تفکر می توان همه چیزهای مادی و حتی امور غیر مادی مثل روح را اندازه گرفت

خداوند تبارک و تعالی نظام خلقت را مبتنی بر ریاضیات خلق کرده است. یعنی هم امور مادی قابل اندازه گیری هستند و هم امور غیر مادی. یعنی از زمانی که آفرینش توسط خداوند تجلی کرده و از عوالم مختلف مثل، عالم هاهوت به عالم لاهوت، و از لاهوت به جبروت، و از جبروت به ملکوت، و از ملکوت به ناسوت (دنیا) آمده، تمام مراتب تجلی خلقت، اعم از مادی و غیر مادی، ریاضی بوده و طبق قاعده و فرمول به ظهور رسیده است.
در قرآن کریم می‌فرماید: «وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ؛ هیچ چیز نیست، مگر این که تمام گنجینه ها و خزائن آن نزد ماست و ما هیچ چیز را نازل نمی‌کنیم، مگر به اندازه معلوم.» همچنین می فرماید: «إِنَّا كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ ؛ ما هر چیزی را به اندازه خلق کردیم.» برای همین است که دانشمندان در رشته های مختلف علوم، هر چقدر بیشتر تحقیق می‌کنند، به اعداد و اندازه‌های ریزتری می‌رسند و تمام رشته های علوم، ما را به ریاضیات می‌رساند. 
در زمانی بشر فکر نمی‌کرد که بتواند «فشار خون» را اندازه‌گیری کند. اندازه‌گیری ها فقط مخصوص وزن بود. ولی امروزه، همه چیز عدد و اندازه دارد. چشم و بینایی سنجی، ریاضیات مخصوص خودش را دارد. گوش و شنوایی سنجی، مغز و مقدار اوره و قند و … هر یک دستگاه سنجش خاص خود و ریاضیات خاص خود را دارد. این قانون در سراسر عالم وجود دارد و حتی شامل روح انسان هم می‌شود. چون روح انسان هم جزء «کل شی» است. پیشرفت بشر الان بیشتر از 50 سال پیش است، چون 50 سال روی آن فکر شده و این قوانین کشف شده و در استخدام بشر درآمده است. به همین ترتیب، هر چقدر بیشتر فکر شود، در آینده نیز، در ریاضیات خلقت به اطلاعات جدیدتر و توانایی های جدیدتری خواهیم رسید. یعنی حتی ممکن است امکاناتی فراهم شود که افراد بتوانند میزان و درجه ی وضعیت بسیاری از بیماری های روحی را اندازه گیری کنند. پس تمام نظام خلقت قاعده مند است. نفس قاعده مند است. روابط بین اشیاء قاعده مند است. از این رو هر نوع حرکتی و هر نوع عملی در نظام خلقت، عکس العمل مناسب خودش را دارد. این قانون نیوتن در فیزیک است  که می گوید: هر عملی عکس العمل متناسب با خود را دارد. یعنی اگر به اندازه یک نیوتن به چیزی ضربه وارد کنیم، به همان اندازه به دست ما نیرو وارد خواهد شد.

آیا قضا و قدر الهی همان خواست خداست؟

حال اگر کسی یک بچه کور به دنیا بیاورد؛ یا کسی بچه اش فلج بشود؛ یا شخصی تصادف کند، می‌گوییم قضا و قدر الهی بوده. آیا این یعنی خدا می‌خواسته اینطوری بشود؟ خیر، خدا هرگز چنین چیزی نمی‌خواهد و دوست ندارد که کودکی کور به دنیا بیاید یا کسی فلج شود. پس چرا می‌گوییم قضا و قدر الهی بوده؟ پاسخ این است که چون خداوند نظام خلقت را با قواعد و فرمول های ریاضی خلق کرده، می‌گوییم قضا و قدر الهی بوده که اینطور شده. اما این به معنی خواست خدا نیست. اگر یک نفر شکست بخورد یا زندگیش به طلاق منجر شود یا بمیرد و … به خاطر این است که این افراد قدرهایی را انتخاب می‌کنند که قضای آن، به این نتیجه ها می‌انجامد.  اجل حتمی و اجل معلق چیست؟ اجل دو گونه است: اجل حتمی و اجل معلق. اجل حتمی، اندازه ای است که خداوند برای عمر هر کس تعیین می کند. اما اجل معلق آن است که اجل حتمی را تحت تاثیر قرار می دهد و نمی گذارد عمر انسان به پایانی که خدا برای هر کس تعیین کرده برسد.

امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: خداوند برای خیلی از انسانها یک اجل حتمی قرار داده و مثلا برای یک نفر عمر ۹۰ ساله تعیین کرده است؛ اما انسانها به وسیله گناه یا اشتباه یا چیزهای دیگر، خودشان مرگ شان را جلو می‌اندازند. مثلاً می‌گویند در جاده احتیاط کنید؛ اما طرف احتیاط نمی‌کند و در نتیجه تصادف کرده و می‌میرد. خدا که نمی‌خواسته او الان اینجا در جاده با تصادف بمیرد؛ بلکه او خودش این مصیبت را برای خودش درست کرده. یا کسی که خودکشی می‌کند، خودش به عمرش پایان می دهد. خدا که نمی‌خواسته او خودش را بکشد. اگر یک کسی بمب می‌اندازد و هزاران نفر را می‌کشد، این خواست خدا نیست. اما قضا و قدر الهی این گونه تعیین شده که وقتی بمب را انداخت، تعداد زیادی از انسانها می میرند. یعنی این توان در اختیار بشر قرار دارد و بشر مختار آفریده شده است. حال اگر بشر از اختیار خود سوء استفاده کرد و از هوا و هوس خود پیروی کرد و اقداماتی انجام داد که نتایج منفی داشت، این دیگر به خدا ربطی ندارد. «…وَلَا یَرْضَى لِعِبَادِهِ الْكُفْر= … خدا براى بندگانش كفران را خوش نمى دارد…». یک عده کفر می‌ورزند و در اثر این کفر، جنایتهای زیادی می‌کنند و تصمیمات بدی در مورد خودشان و دنیا می‌گیرند؛ این دیگر به خدا ربطی ندارد.

مهندسی فکر در نظام قضا و قدر چه کمکی به ما می‌کند؟

ما چه بخواهیم از طریق احساسات و چه از روی فکر تصمیم بگیریم، نظام قضا و قدر کار خودش را می‌کند. اما برای اینکه شکست ما در زندگی کم و حجم شادی، نشاط، آرامش و موفقیت‌های ‌ما زیاد باشد، قبل از اینکه تصمیم بگیریم و اقدام کنیم، باید اول فرمول ها را بشناسیم و با نظام قضا و قدر و نظام علت و معلول آشنا شویم. هنر یک آدم مومن این است که تلاش کند نتیجه را ببیند و این کار با تفکر میسر می‌شود. از این رو فرمودند بهترین عبادت تفکر است.  این به معنی کمک مهندسی فکر در نظام قضا و قدر و شناخت قدرها و قضاهای مناسب با آنهاست.
 حالا به سؤالی که در اول بحث مطرح کردیم برمی‌گردیم. وقتی از انسان پرسیده شود که اگر چند سال به عقب برگردی، آیا همین انتخاب ها را خواهی داشت که تا حالا انجام دادی؟ اکثرا پاسخ می‌دهند خیر. چون نتایجی که گرفته اند، طبق قضا و قدر بوده، طبق نظام علی و معلولی بوده، نه به خواست خدا.

این در حالی است که اطلاعات و قدر های مناسب را قبلا در آموزشها دانشمندان و به خصوص معصومین علیهم‌السلام و قرآن کریم که در رأس همه دانشها و اطلاعات قرار دارند، معصومانه به ما اطلاعات داده اند. قرآن کریم کتابی است که قضا و قدرها در آن بطور کامل برای ما نوشته شده و نتیجه ی انتخابها را بیان کرده است و تمام حالاتی را که به انسان دست می‌دهد می‌گوید. نتیجه‌هایش را هم می‌گوید که ما خوب یاد بگیریم و با قضا و قدرها آشنا شویم؛ تا هیچ وقت سراغ قدرهای ضعیف نرویم؛ اما تنبلی و بی حوصلگی ها که کلید همه بدبختیهاست، باعث می‌شود تا ما در مسائل جدی زندگی به اندازه کافی فکر نکرده و نتیجه آن را بررسی نکنیم. مسئله دیگر این که ما در انتخاب یک سری از مسائل زندگی که زیاد مهم نیستند، مثل انتخاب لباس و لوازم منزل و … خیلی دقت می‌کنیم؛ اما در موارد مهم مثل انتخاب همسر، انتخاب نسل و انتخاب عروس و داماد زیاد دقت به خرج نمی دهیم. زندگی را بچه‌گانه فرض می‌کنیم و به بازی می‌گیریم. ما همینطوری و باری به هر جهت، می‌خواهیم درس بخوانیم، دانشگاه برویم، مسابقه  بگذاریم، به چشم و هم چشمی‌هایمان برسیم، به شغلمان برسیم، به پول و دنیا برسیم. همه کارهایمان را می‌کنیم، ضمناً همینطوری مثل اینکه آدم در جاده‌ای، مسافرتی برود و توراهی چیزی بخرد، کنار خیابانی نگه می‌دارد، مغازه می‌رود و یک پفک و بیسکویتی می‌خرد. تو راهی همینطوری که دارد می‌رود، یک خانم یا آقا را هم سوار کنیم و ازدواج کنیم. بدون تفکر و تو راهی، بچه دار شویم. اینطوری که نمی‌شود زندگی کرد. شما 5 ژن تان را باید تقویت کنید. بچه‌ای که می‌خواهید داشته باشید، تا قیامت مسئول او هستید. هزار سال از 50 هزار سال در روز قیامت، مربوط به بچه و خانواده است. هزار سال معطلی دارد. این شوخی نیست. اینجاست که نقش مهندسی فکر در فهم قضا و قدرها و انتخاب آنها مشخص می‌شود.
ما همینطوری 40 سال عمر کردیم، 30 سال عمر کردیم، 100 سال عمر کردیم؛ اما هزار سال فقط در رابطه با انتخاب اعضای خانواده باید جواب بدهیم. می پرسند چرا بچه ی تو مریض به دنیا آمد؟ چرا نرفتی یاد بگیری که بای چه کنی که این بچه مریض به دنیا نیاید. زشت و بداخلاق به دنیا نیاید. چرا خوب مسائل تربیتی را یاد نگرفتی؟ چرا فرمولهای دوران بارداری را یاد نگرفتی؟ ما با خودمان مثل اسباب بازی برخورد می‌کنیم. ما واقعاً اینقدر که با خودمان مبتذل ارتباط برقرار می‌کنیم، با اسباب بازی‌هایمان این کار را نمی‌کنیم. با اتومبیل‌مان این کار را نمی‌کنیم. تا صدای غیر عادی از اتومبیل می‌شنویم، آن را به مکانیکی می بریم تا عیبش را بیابد و تعمیرش کند. متاسفانه، خیلی وقت است که صدای بیماری خودمان درآمده؛ اما مراجعه به متخصص نمی‌کنیم. آنقدر دست دست می‌کنیم تا تبدیل به سرطان ‌شود و بعد ما را ‌بکشد. خیلی وقت است، صدای زن درآمده، صدای شوهر درآمده، صدای بچه درآمده، صدای زندگی‌مان درآمده و دارد جیرجیر می‌کند، دارد خِرخِر می‌کند و ما هیچ کاری نمی‌کنیم. تازه وقتی هم بفهمیم که چه کار باید بکنیم، مگر به این راحتی تن به اصلاح امور می‌دهیم؟ 
تفکر، کسب اطلاعات و تمرین و مراجعه به متخصص

برای هر مرحله از زندگی باید اطلاعات تخصصی آن مرحله را یاد بگیرید و بعد تمرینات‌تان را روی آن شروع کنید. مهارت تان را زیاد کنید تا نتیجه خوب بگیرید. همانطور که در همه رشته‌ها انسان همین کار را می‌کند. در ریاضیات، فیزیک، شیمی، گلسازی، خیاطی، رانندگی، فیلمبرداری و در هر کاری آدم اول اطلاعات کسب می‌کند و بیشتر تمرین می‌کند. 
ما در زندگی، تفکر و کسب اطلاعات و تمرین نداریم؛ حال و حوصله فکر کردن نداریم؛ ما همه اش دوست داریم، یک نفر برای ما فکر کند و تصمیم بگیرد. یا از تنبلی استخاره می‌گیریم. گاهی خود استخاره نشانه تنبلی فرد است. نمی‌رویم تحقیق کنیم. اما فورا می‌رویم استخاره بگیریم تا نتیجه ی کار را گردن خدا بیندازیم. استخاره جا دارد، حساب و کتاب دارد. آدم باید فکر کند. مسائل تخصصی اش را در نظر بگیرد، در نهایت اگر تردید و شکی داشت، ابتدا باید مشورت کند با متخصص و اگر به نتیجه نرسید، آن موقع با خدا مشورت کند. ولی وقتی راه‌های معقول وجود دارد، استخاره چیست؟ حاضر نیستیم فکر کنیم. وقتی فکر نکنیم، محصول خوبی هم از کار در نمی‌آید. ما می‌خواهیم زود نتیجه بگیریم. خیلی عجله داریم. وقتی عجله کردیم، نتیجه می‌شود قدر و قضای نامناسب.
 آیا کسب اطلاعات، بیشتر وقت می‌گیرد یا تمرین کردن؟

تمرین کردن درس ها وقت زیادی می‌طلبد. آدم خیلی زود می‌تواند اطلاعات کسب کند و راحت یاد بگیرد. ما در تربیت قبل از انعقاد نطفه تا 14 سال، صحبت کردیم که 30 ساعت شده، ولی تمرین آن وقت زیادی می‌برد. زندگی صحنه تمرین است.

خیلی وقتها ما داریم زندگی می‌کنیم و در عین حال داریم تمرین می‌کنیم تا خودمان را به یک کمال و به یک توان و قدرت برسانیم. اما تنبلی و بی حوصلگی نمی‌گذارد. برای همین است که حضرت می‌فرماید «تمام بدبختی‌های آدم‌ها در دنیا به خاطر تنبلی و بی‌حوصلگی است». بدبختی آخرتی هم مال تنبلی و بی‌حوصلگی در دنیا است. پیغمبر می‌فرماید، بیشتر جهنمیان آدمهای خوبی هستند. ولی از بابت تنبلی و بی‌حوصلگی سر از جهنم درآورده اند. دستورات خدا را می‌دانستند. خوب می‌دانستند باید چه کار کنند. اما حال و حوصله عمل را نداشتند. حال نداشته نماز بخواند. حال نداشته احکام الهی را رعایت کند. بی‌حوصلگی و تنبلی کرده، امروز و فردا کرده، خیلی این حدیث کمرشکن است. می‌فرماید:« اِنَّ اَکثَرَ صیاحِ اَهلِ النّار مِنَ التَسویف= بیشتر فریادهای جهنمیان مال امروز و فردا کردن است.» می‌خواهد شروع کند، می‌گوید بگذار این لیسانس را بگیرم. بگذار عقد کنم. بگذار ازدواج کنم. بگذار فوق لیسانس بگیرم. بگذار این کار را بکنم. آن قدر عقب می‌افتد تا یک دفعه مرگ فرا می‌رسد. تنبلی آدم را جهنمی می‌کند و از هر گناهی گناهش بزرگتر است. بی-حوصلگی از هر گناهی کثیف‌تر است. تنبلی در فکر کردن، تنبلی در یاد گرفتن، تنبلی در شنیدن.

فرق آدم بی حوصله با آدم تنبل در چیست؟

فرق آدم تنبل با آدم بی حوصله در این است که آدم تنبل، اصلاً کار را شروع نمی‌کند و اقدام نمی‌کند. می‌خواهد نماز بخواند اقدام نمی کند. می‌خواهد حج برود، اقدامی نمی کند. کافر هم نیست، عاشق خداست، حج را رد نمی‌کند، ولی چند هزار سال مصیبت برای خودش درست می‌کند برای این که اقدام نکرده مرد. پول هم دارد، ولی اقدام نمی‌کند تا می‌میرد و یهودی و مسیحی از دنیا می‌رود. امروز و فردا کردن انسان را بدبخت می‌کند.
آدم بی‌حوصله، گاهی کار را شروع می‌کند، اما ادامه نمی‌دهد. آدم بی‌حوصله یک دفعه بی دلیل شُل و بی‌انگیزه می‌شود. علی علیه‌السلام فرمود: کاری را که شروع کردید، حداقل یکسال روی آن پایدار باشید. حالا اگر واجبات الهی و اخلاق است که تا آخر عمر باید داشته باشید. مثلاً الان هر کدام از ما چند جور کارنامه در کارهایمان داریم. کلاس خط رفتیم، کلاس نقاشی رفتیم، کلاس کامپیوتر رفتیم، کلاس زبان رفتیم. معمولا هیچ کس نیست که کلاس زبان نرفته باشد. همه در خانه‌هایشان کتاب زبان دارند. یا زبان عربی را شروع کرده‌اند و یا زبان دیگر. اما معمولا کار را ادامه نمی دهند. یکسال مقاومت کن. هر چه که هست، یکسال روی آن مقاومت کنید. بالاخره انسان نتیجه ای می‌گیرد. اگر دانایی تبدیل به دارایی نشود به درد نمی‌خورد. ما تحمل کنیم و استمرار داشته باشیم و یک سال مقاومت کنیم، بعد می‌بینیم در این یک سال خیلی چیزها عوض شد، خیلی از دانایی‌های ما تبدیل به دارایی شد. می رسیم به ثروتی که همراه ما می‌ماند و از ما جدا نمی‌شود؛ مثلاً شما فکر می‌کنید که الان من چه شئوناتی دارم، من مجرد هستم و می‌خواهم ازدواج کنم. تصمیم به ازدواج می‌گیرم. اول باید فکر کنم ازدواج چیست؟ یک همسر خوب چه وظائفی دارد؟ آیا من واقعاً لایق ازدواج هستم؟ یعنی می‌توانم زن یک نفر باشم، مرد یک نفر باشم، آمادگی دارم؟ می‌توانم طرف مقابلم را خوشبخت کنم؟ وقتی خواستم پدر یا مادر شوم آیا فرمولهای تقویت 5 ژن را می‌دانم؟ هنر تغییر صفت‌های اخلاقی را باید یاد بگیرم. اگر یک دنده، زودرنج، حسود هستم، باید بدانم که با وراثت، بچه ام بدبخت می‌شود و زندگی ما به تلخی خواهد گذشت. انسان باید زندگی را به شادی بگذراند. قبلاً توضیح داده ام: «کسی می‌تواند در بهشت خوش بگذراند که در دنیا خوش گذرانده و آرامش و شادی داشته باشد». آدمی که بی فکر است، بی حساب و کتاب اقدام به ازدواج و هر کاری می‌کند. ما حتی برای خریدن لباس، بی فکر اقدام نمی‌کنیم. بعضی فکر می‌کنند، ازدواج خیلی راحت است. مثل خریدن یک پیراهن است که انتخاب بکنم، بعد که نخواستم به کسی هدیه می‌دهم. 
دل های ما همه‌اش پر از آشوب است. چشم و هم‌چشمی، حسادت، چه کسی چه چیزی خرید؟ چرا من ندارم؟ حسرت زندگی دیگران، حسرت‌های بی‌خود. اما با مسایل اصلی زندگی کاری ندارم. مثلاً من می‌خواهم بچه دار شوم، آمادگی‌های روحی این 5 تا صفت «سلامت، زیبایی، عقل، هوش، دین و اخلاق» را باید کسب کنم و تمریناتش را انجام دهم. اما اصلا به طرفش هم نمی روم.
از همه مهمتر راجع به خودم باید فکر کنم که من کی هستم؟ چگونه به این دنیا آمده‌ام؟ هدف از خلقت من چیست؟ معشوق من کیست؟ آخرت چیست و کجاست؟ سعادت دنیا و آخرت من در چیست؟ قیامت 50 هزار سال است یعنی چه؟ 50 سؤال آن چیست؟ برزخ و شب اول قبر چیست؟ آنجا چطور فضایی است؟ این همه زمینه برای فکر کردن داریم اما کمتر فکر می کنیم.
جلسه بعد خواهم گفت که ما باید فکرهایمان را طبقه‌بندی کنیم. موضوعات زیادی داریم که باید راجع به آنها فکر کنیم. 
حضرت امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: «کانَ اَکثَرُ عِبادَۀِ اَبی‌ذَر عَلَیهِ الرَحمه اَلتَفَکُر وَ الاِعتِبار؛ بیشترین عبادت ابوذر دو کار بود: فکرکردن و عبرت گرفتن».

جملات ناب

  1. تفکر، مایه خوشبختی انسان در حیات دنیا و آخرت است؛ کسانی که بیشتر فکر می‌کنند، کمتر شکست می‌خورند.

  2. اکثر شکست‌ها و تلخ‌کامی‌های زندگی به دلیل عدم تفکر کافی و تصمیم‌گیری بر اساس احساسات زودگذر است.

  3. غالباً اقدامات و تصمیمات ما تخصصی نیستند و بدون تفکر عمیق درباره نتایج آن‌ها انجام می‌شوند.

  4. نظام خلقت، از آغاز تا تجلی در عوالم مختلف، کاملاً ریاضی و قاعده‌مند است.

  5. هر چیزی در عالم، حتی روح انسان، بر اساس قاعده و اندازه‌ای معلوم خلق شده است.

  6. پیشرفت بشر نتیجه تفکر و کشف قوانین ریاضی خلقت است و با تفکر بیشتر، به توانایی‌های جدیدتری دست خواهیم یافت.

  7. هر نوع حرکت و عملی در نظام خلقت، عکس‌العمل مناسب خودش را دارد؛ این همان قاعده “قضا و قدر” یا “علت و معلول” است.

  8. قضا و قدر الهی به معنای اراده مستقیم خداوند برای رخدادهای ناگوار نیست، بلکه به معنای قاعده‌مند بودن نظام خلقت است.

  9. انسان مختار است و سوء اختیار او، نتایج منفی را به بار می‌آورد که به خدا ربطی ندارد.

  10. برای کاهش شکست‌ها و افزایش شادی، آرامش و موفقیت در زندگی، باید قبل از هر اقدام، فرمول‌ها و نظام قضا و قدر را بشناسیم.

  11. هنر یک انسان این است که تلاش کند تا “زیر پرده” را ببیند، یعنی اطلاعاتش را زیاد کند و با نتایج احتمالی آشنا شود.

  12. بهترین عبادت، تفکر است؛ تفکر قبل از هر انتخاب، ارتباط، رفتار و فکر.

  13. تنبلی و بی‌حوصلگی، کلید همه بدبختی‌های انسان در دنیا و آخرت است.

  14. بیشتر جهنمیان، آدم‌های خوبی هستند که به دلیل تنبلی و بی‌حوصلگی و امروز و فردا کردن، سر از جهنم درآورده‌اند.

  15. تنبلی یعنی شروع نکردن کار، و بی‌حوصلگی یعنی شروع کردن و ادامه ندادن آن.

  16. برای رسیدن به نتایج خوب، باید اطلاعات تخصصی هر مرحله را یاد گرفت، تمرین کرد و مهارت‌ها را افزایش داد.

  17. در مورد مهم‌ترین انتخاب‌های زندگی مانند ازدواج و فرزندآوری، باید به اندازه کافی فکر، مطالعه و مشورت کرد.

  18. ما با خودمان و زندگی‌مان، مبتذل‌تر از اسباب‌بازی‌هایمان برخورد می‌کنیم.

  19. باید شجاعت فکر کردن و تنها ماندن با افکار خود را داشته باشیم و برای تصمیمات مهم، محاسن و معایب را بررسی کنیم.

  20. باید در مورد خودمان، هدف از خلقت، آرامش‌بخش‌ها، معشوق و محبوب واقعی، سعادت دنیا و آخرت و مسائل مربوط به آن عمیقاً فکر کنیم.

  21. بیشتر عبادت ابوذر، تفکر و عبرت گرفتن بوده است.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه