مهندسی فرهنگی – جلسه 012

متن کامل جلسه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

مراحل مهندسی فرهنگی و رابطه با مردم

بحثمان را درباره مراحل مختلف مهندسی فرهنگی ادامه می‌دهیم. آخرین بحثی که خدمتتان عرض کردیم، بحث رابطه ما با مردم بود که آخرین بحثمان از رابطه با مردم که سه بخش بود: رابطه وجودی، مودتی و آرمانی، در رابطه آرمانی بود که با همراهی آگاهی دادن به توده‌ها و بسیج آن‌ها ما به نهضت ظهور نزدیک می‌شویم. چون در این حرکت توقعات افراد از خودشان، از جوامع، از مسئولینشان بالا می‌رود و به یک جامعه ایده‌آل فکر می‌کنند و دوست دارند که جامعه‌شان یک جامعه انسانی و اسلامی باشد. اینجاست که آن وعده قرآن تحقق پیدا می‌کند که (هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ) پیامبر را فرستاد که دینش را بر همه دین‌ها غلبه بدهد ولو مشرکین نخواهند. این یک جنگ تاریخی است که در نهایت منجر به پیروزی اسلام و حکومت عدل جهانی خواهد شد.

اشتراک ادیان در اعتقاد به منجی آخرالزمان

جالب اینجاست که شما بدانید که تمام ادیان به آن منجی آخرالزمان اعتقاد دارند. شیعه‌ها، مسیحی‌ها، مسلمان‌ها، اهل سنت، بودایی‌ها، هندوها، تمام مذاهب در این بخش مشترک هستند که همه یک موعود را در آخرالزمان معرفی می‌کنند. حتی مکاتب انسانی که از ناحیه خدا نیامده، یک انسان این مکتب را طراحی کرده. چندین مکتب این‌گونه هستند که آن منجی آخرالزمان را به مخاطبین خودشان معرفی می‌کنند. همه فطرت‌ها این را می‌طلبد و در همه مکتب‌ها یکی از وجوه بزرگ اشتراک مکتب‌های آسمانی و غیرآسمانی همین مسئله ظهور منجی است. تحقیقی که ما کردیم چند سال که آن همایش مهدویت را به زبان‌های خارجی در خارج از کشور برقرار کنیم، دیدیم خصوصیاتی را که مکاتب مختلف ذکر کردند کاملاً با منجی شیعه تطبیق می‌کند؛ منجی‌ای که اهل سنت معرفی کرده و منجی‌ای که سایر مذاهب مسیحیت، یهودیت، و سایر مذاهب معرفی کردند. همه قابل تطبیق بر یک نفر هست که حالا این بحث را الان نداریم ولی می‌خواهم بگویم که همه آدم‌ها دنبال این گمشده هستند و همه آدم‌ها نیاز دارند به این موعود و در ذات خودشان عاشق چنین لحظه‌ای هستند و بحث بیداری اسلامی که این چند ساله اوج گرفت، نشان می‌دهد که مردم چقدر آمادگی دارند و حالت مردم در زمان کنونی یک حالت آتش زیر خاکستری است که آمادگی شعله‌ور شدن دارد و به قول مقام معظم رهبری ما در یک پیچ تاریخی بزرگ قرار داریم که به زودی آن پیچ را طی خواهیم کرد و همانطور که ایشان فرمودند به آن لحظه باشکوه آرمانی ظهور انشاء الله نزدیک و نزدیک‌تر خواهیم شد.

ضرورت بسیج مردم و ایجاد تحول

از اینجا وقتی که این را فهمیدیم، ضرورت بسیج مردم و ایجاد تحول در مردم را به آن رسیدیم که ما باید به مردم آگاهی بدهیم و نسل‌ها که بخش دوم طرح فرهنگی‌مان که از آرمان مهدوی شروع می‌شود، یعنی فرهنگ انتظار، مردم باید به انتظار برسند. وقتی به انتظار رسیدند، خودشان را آماده می‌کنند. وقتی یک کسی از خودش توقعش بالا رفت، انتظارش از خودش بیشتر شد، یک جامعه منتظر را می‌سازد، چرا؟ چون به مهدی موعود فکر می‌کند و خودش را باید برای آن کار بسازد. هر وقت حالت انتظار در کسی آمد، آمادگی هم خودبه‌خود ایجاد می‌شود. آن آمادگی است که وقتی ایجاد شد، به تعبیر علی (ع) اگر یک نفر خودش را آماده کرد با من و هم‌درجه من خواهد بود. این آن سازندگی اصلی است که باید اتفاق بیفتد.

وظایف در آرمان مهدوی: خودسازی و منتظرسازی

در بحث آرمان مهدوی ما دو تا وظیفه داریم تا مراحل را بتوانیم خوب طی بکنیم. یکی مسئله خودسازی است و یکی مسئله کاردسازی و منتظرسازی است. من در این جلسات اصلاً از خودسازی سخنی نگفتم چون بحثش بحث مفصلی است. خودش به‌تنهایی یک اردوی خودسازی می‌طلبد که اساساً ما یک اردو را فقط اختصاص بدهیم به مباحث خودسازی که ضرورت دارد و اگر کسی خودسازی هم نکند، پرداختن به دیگرسازی یک شهوت است. اما این به این معنا نیست که بگوییم ما باید اول همه مراحل خودسازی را طی بکنیم و بعد بخواهیم به سراغ منتظرسازی برویم، نه. اساساً بخشی از خودسازی در منتظرسازی اتفاق می‌افتد. بخشی از خودسازی در فعالیت‌های فرهنگی اتفاق می‌افتد. آنجایی که من قرار است پول بدهم، ایثار بکنم، وقت بگذارم، آن موقع که باید بیداری بکشم، تعطیل و غیرتعطیل را نشناسم، برای امام زمان دارم خودسازی می‌کنم. پس همراه هم هست این دو. اما باید مواظب باشیم که در حین خودسازی از خودمان غافل، در حین جامعه‌سازی از خودمان غافل نشویم. به محض اینکه ما از خودمان غافل بشویم، کار مهدوی و هر کار مذهبی دیگر تبدیل می‌شود به یک شهوت شخصی دیگر. عشق نیست، شهوت است. یعنی شخص به‌خاطر ارضاء شهوت خودش کار فرهنگی انجام می‌دهد، برای ارضاء خود این کار را انجام می‌دهد ولی خودش دارایی ندارد. تلاش می‌کند، خوب حرف می‌زند، به بقیه راهنمایی می‌دهد اما خودش روشنایی و نوری را دریافت نمی‌کند. خودش به دارایی و قربی نمی‌رسد. لذا کسانی جدی هستند در مسئله مهدویت و مورد تأیید امام زمان هستند که حتماً به مسئله خودسازی توجه می‌کنند. این مسئله را جدی می‌گیرند و همزمان با توجه به خودشان به مردم هم توجه می‌کنند و تا آنجایی که در توانشان هست به مردم خدمت می‌کنند که حالا بحث خودسازی را الان لازم نیست بگوییم چون بگوییم بیخود بحث ضایع می‌شود. اصلاً عرض کردم ما باید یک دوره خاصی را برای این اختصاص بدهیم.

مکانیزم منتظرسازی: خودشناسی

در منتظرسازی مکانیزم کار چگونه است؟ کیفیت کار چگونه است؟ چطوری می‌شود یک نفر به سمت اسلام، تشیع، امام زمان، رغبت پیدا می‌کند؟ این فقط و فقط با خودشناسی است. یعنی خودی که خدا ساخته. می‌فرمود (فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها) خدا مردم را بر اساس دین حنیف طراحی کرده. یعنی ساخت مردم با تشیع سازگاری دارد. این یادتان نرود. باطن انسان‌ها را خداوند با تشیع، با امام زمان ساخته. برای همین شما هر وقت که پیغمبر را درست معرفی کنید، توحید را درست معرفی کنید، همه دریافت می‌کنند و می‌گیرند. همه این را می‌گیرند و از آن استفاده می‌کنند. همه با امام دوست می‌شوند و انس می‌گیرند. بنابراین وقتی که بین تکوین و تشریع هماهنگی وجود دارد، یعنی بین نظام خلقت و قانون‌گذاری یک هماهنگی هست. قانونی را خدا طراحی کرده که مردم را بر اساس آن خلق کرده. ساختار مردم، گیرنده‌های مردم، تشیع را دریافت می‌کند. اگر ما بتوانیم گیرنده‌ها را فعال بکنیم، پیام را زود می‌گیرند. پس کار ما این نیست که یکسره پیام بفرستیم، بلکه باید گیرنده‌ها را فعال بکنیم. به‌جای اینکه بخواهیم برویم حجم زیادی کار بکنیم، حرف بزنیم، فعالیت فرهنگی بکنیم، این حجم را فقط بیشتر بهتر است که بیشترین حجم فشارمان در بخش فعال کردن گیرنده‌ها باشد. یعنی درخواست‌ها، عطش‌ها، تشنگی‌ها را بیشتر بکنیم.

آب کم جوی تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست

لذا این فوق‌العاده جواب می‌دهد که حالا مراحلش را توضیح خواهم داد که ما در منتظرسازی باید چکار بکنیم. در جوامع از کجا شروع بکنیم که عرض کردم مهمترین چیزی که انبیاء شروع کردند و قرآن و اهل بیت اصرار دارند که شروع بشود، مسئله خودشناسی است که این اصل است. اگر کسی خودش را نشناسد، به تعبیر علی (ع) شناختن دین به دردش نمی‌خورد، کمکی به آن نمی‌کند و آن دینی که در آن خودشناسی نباشد، در واقع دین نیست. آموزش دینی، فعالیت دینی، مبلغ دینی اگر نداند که باید از کجا شروع بکند، مردم را دین‌زده ممکن است بکند. ولی اگر یک مبلغ دینی فهمید که باید از کجا شروع بکند، این فوق‌العاده مهم است.

اهمیت خودشناسی در آموزش‌های دینی

در خودشناسی و انسان‌شناسی یک مبلغ یا یک مجموعه فرهنگی یا یک معلم یا یک پدر یا یک مادر می‌داند که اگر با کسی روبه‌رو شد، اول باید مطمئن بشود که این خودش را می‌شناسد یا نه. مثلاً ما یک سلسله بحث‌هایی داریم مثل احکام، تاریخ اسلام، عقائد، اخلاق. این همه موضوعات مختلف در جاهای دیگر هزینه می‌گذارند. قرآن، روخوانی، تجوید، مفاهیم، تفسیر، این‌ها قبل از خودشناسی میوه زیادی نمی‌تواند به ما بدهد. یعنی کسانی این کلاس‌ها را باید بگذارند، احکام بگذارند، عقائد بگذارند، اخلاق بگذارند، تفسیر بگذارند، تجوید بگذارند، که مطمئن باشند عرفان حتی، عرفان بدون خودشناسی معنا ندارد. ما الان در دانشگاه‌ها مراکز زیادی هستند عرفان می‌گذارند، کلاس عرفان و ادیان یا بعضی از واحدها مثل فلسفه واحدهای عرفان دارند. شروع می‌کنی، اول کتاب را باز می‌کنی می‌گوید علم عرفان این است، عرفا این‌ها بودند، تاریخ عرفان این است و نظرات عرفانی این است. خب اصلاً ربطش با من چیست؟ من نمی‌دانم این یک شیوه بوده، یک مشت آدم‌هایی بودند که اینطوری بودند، این کارها را کردند. فقها اینطوری بودند، متکلمین اینطوری بودند، عرفا اینطوری بودند، مفسرین اینطوری بودند. این روش غلطی که الان مرسوم شده و میلیاردها تومان پول ما را دارد هدر می‌دهد و میلیاردها ساعت وقت مردم را و وقت مراکز فرهنگی را و معلمان را هدر می‌دهد، این باید تغییر بکند. یک انقلاب فرهنگی باید در شیوه کار فرهنگی اتفاق بیفتد.

انقلاب فرهنگی در آموزش و کتب درسی

حتی کتاب‌های درسی، در کتاب‌های درسی ما این مشکل را داریم. در کتاب‌های درسی مثل سایر جاها دین به مردم معرفی می‌شود. برای مردم اخلاق می‌گویند، مسائل اخلاقی گفته می‌شود. پیغمبر این بوده، از نبوت شروع می‌شود، از امامت شروع می‌شود، از توحید شروع شده. هیچ وقت ما اگر بیاییم در کتاب‌های درسی‌مان از همان سال، من این طرح را هم داشتم و هنوز هم دارم، یک زمانی بشود که برای دبستان، راهنمایی، دبیرستان، و دانشگاه‌ها ما انسان‌شناسی بنویسیم. یک بچه دبستانی بداند چه کسی هست، یک بچه راهنمایی بفهمد که چه کسی هست و بعد بر اساس آن ما برایش اسلام را معرفی بکنیم. باید یک تحول اساسی، یک انقلاب فرهنگی باید در کشور ما اتفاق بیفتد. در تمام حوزه آموزه‌های دینی باید اتفاق بیفتد که ما اصالت را به انسان‌شناسی بدهیم. شما کامپیوتر هر کس بخواهد یاد بگیرد، می‌گویند بیا اول بیسیک را کار بکنید، اول مبانی را یاد بگیرید، اول بیا قواعدش را یاد بگیر. در منطق همینطور، در ورزش همینطور، در همه رشته‌ها اینطوری است. یک سلسله مبانی اول هست، یک سلسله اصول هست و ما فکر کردیم اصول یعنی همان اصول دین. از کجا شروع کردیم؟ از توحید شروع کردیم. خدایی که من می‌شناسم و هیچ ربطی به من ندارد ولی ما باید اول از خودمان شروع می‌کردیم در آموزه‌ها. انسان وقتی خودش را به خودش معرفی کردی، این انسان نمی‌تواند چون قائم به الله است، نمی‌تواند آن چیزی که مقوم این هست را نبیند. الله را کشفش می‌کند و الله را شهود می‌کند.

روش شهودی در آموزش اسلام

هیچ روشی به اندازه روش شهودی مؤثر نیست. اسلام در روش‌های آموزشی‌اش از ما روش شهودی را خواسته (اشهد أن لا إله إلا الله). ببین شهود است و مردم سال‌های سال دارند می‌گویند (اشهد أن لا إله إلا الله) ولی وقتی به آن‌ها می‌گویی بگو الله را نشان بده، نمی‌تواند الله را نشان بدهد. الله برایش گنگ است. در حالی که خدا می‌گوید (هو الظاهر) ظاهرتر از خدا اصلاً وجود ندارد (أَ فِی اللَّهِ شَکٌّ) می‌شود در خدا شک کرد؟ بالاخره ما باید با خدا هم‌عقیده باشیم یا جدا باشیم. اگر یک کسی طبیعی باشد، نمی‌تواند با خدا هم‌عقیده نباشد. خدا می‌گوید محال است، محال است، محال است کسی در خدا شک بکند. خدا می‌گوید نمی‌شود در الله شک کرد و مردم شک دارند. بالاخره خدا اشتباه کرده نعوذ بالله یا این شک‌ها شک نیست. نه این شک‌ها شک نیست. یعنی مردم در حالی که خدا را می‌بینند انکارش می‌کنند. شما باید این کوری را، این کج‌بینی را عوضش بکنید. بینش را که عوض کردید، می‌بینید که این تمام مدت داشته خدا را می‌دیده. به قول یکی از اساتید ما می‌فرمود مردم روز قیامت می‌گویند اِ اِ این خدا بود! ما که همیشه داشتیم این را می‌دیدیم. خدا همین بود! اینقدر نزدیک به ما، آنقدر با ما. بله، اگر خودشناسی حاصل بشود، شخص می‌بیند با خدا دارد حرف می‌زند، با خدا می‌بیند، قائم به خداست، با خدا نفس می‌کشد و با خدا فکر می‌کند. هر کاری می‌کند (بحول الله و قوته أقوم و أقعد) در همه کارها. (وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمى‏) فقط در مورد تیراندازی نیست. موقعی که داری می‌نویسی تو نمی‌نویسی، خدا می‌نویسد و موقعی که داری نگاه می‌کنی تو نمی‌بینی، آن الله است که دارد نگاه می‌کند. اینقدر الله با ما همراه است به شرطی که اول من این را شهود کنم، این تمرین این دوره را ببینم تا بعد بتوانم این کوری‌ها را برطرف بکنم. اول کوری خودم باید برطرف بشود و بعد بتوانم کوری‌ها را برطرف بکنم.

اولویت‌بندی آموزش‌ها بر اساس انسان‌شناسی

وقتی انسان‌شناسی آمد، ما می‌فهمیم که باید در مجموعه از کجا شروع کنیم آموزش‌ها را. یعنی اصول عقائد، اخلاق، احکام و کدام یک از معارف باید اول داده بشود. این کلاس‌ها باید حذف بشود؟ نه نباید حذف بشود ولی آن کسی که مجری فرهنگی است، وقتی یک نفر می‌آید می‌خواهد یک کدام از این‌ها را شروع بکند، اول باید مطمئن بشود مثل زبان. شما وقتی می‌روی زبان تعیین سطحت می‌کند، می‌گوید اول رفتی گرامرهای ابتدایی را گذراندی. در هر زبانی همینطوری هست، مراحل اولیه را. ما یکدفعه یک کسی می‌آید مثلاً دانشجوی سال اول می‌گوید من می‌خواهم بروم کلاس عرفان. فلان آقا فلان جای تهران، فلان جای قم، فلان جای مشهد کلاس تزکیه نفس گذاشته، کلاس عرفان گذاشته. برویم کلاس عرفان ایشان شرکت بکنیم. برویم کلاس مسائل خیلی هست الان زیاد هم هست. علمای خوب و بی‌غرض اما آگاه نیستند نسبت به این قضیه و علمای بد و با غرض که می‌خواهند افراد را منحرف بکنند. این همه مکاتب انحرافی مختلف که در کشور ما هست، مردم را جمع کردند دارند در آن‌ها انحراف ایجاد می‌کنند. عرفان‌های کاذب، عرفان‌های قلابی. وقتی کار کارشناسی باشد، شخصی که می‌آید داوطلب می‌گوید من به عرفان علاقه دارم، من می‌خواهم اخلاقیات بخوانم، می‌خواهم احکام بخوانم، می‌خواهم قرآن آشنا بشوم با تفسیر. اول کارشناس می‌گوید چی؟ می‌گوید یک دوره خودشناسی و انسان‌شناسی کار بکنید بعد حالا راهت باز می‌شود. برو به سلیقه خودت می‌خواهی حالا تاریخ را بخوانی. تاریخ را انسان از دریچه خودشناسی ببیند فوق‌العاده شیرین است.

تاریخ‌نگاری بر اساس انسان‌شناسی

تاریخ یکی از منابع بسیار مهمی است که قرآن سفارش می‌کند که (فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ) آن‌هایی که قبل از شما بودند تاریخشان را حتماً بخوانید، مطالعه بکنید. اما وقتی انسان انسان‌شناسی نباشد، فقط فکر می‌کند که باید ببیند چه کسی چه موقع ازدواج کرد، چه کسی چه موقع سلطنت کرد، چه کسی چه موقع حکومت کرد، چند سال حکومت کرد، چه جنگ‌هایی اتفاق افتاد. الان در تاریخ‌نویسی ما این انحراف وجود دارد. در تاریخ‌نویسی اسلامی امام صادق (ع) در دعای ندبه وقتی می‌خواهد تاریخ را شروع بکند، تاریخ را از فطرت‌گراها و انسان‌ها شروع می‌کند. از آدم شروع می‌کند، بعد به نوح می‌رسد، بعد به ابراهیم می‌رسد، بعد به موسی، بعد به عیسی و بعد به پیغمبر و بعد به ائمه. بعد دلتنگی‌ها راجع به امام زمانش شروع می‌شود. تاریخ را اینطوری تنظیم می‌کنند. ولی در تاریخ طبیعت‌گرایانه از کجا شروع می‌شود تاریخ؟ از انسان شروع نمی‌شود. از شاه‌ها شروع می‌شود. آن حکومت‌ها، مادها، آریایی‌ها، کجا رفتند، کجا آمدند، کجا را گرفتند، چه جنگ‌هایی داشتند، چه کسی پسر چه کسی بود، چه کسی جانشین چه کسی شد. همه‌اش راجع به چیزی که اثری برای شما ندارد. فقط داستان است، قصه است. مثل یک رمان، مثل یک داستان است. نه اینکه سود نداشته باشد، سود دارد. وقت تلف کن هست نسبت به چیزی که از ما می‌گیرد، چیز مفیدی به ما نمی‌دهد. اما اگر یک کسی آمد معرفت نفس کرد، خودشناسی کرد، انسان‌شناسی کرد، حالا این یک کتاب تاریخی دستش می‌گیرد خیلی برایش لذت‌بخش، عبرت‌انگیز، و مؤثر هست. یک آینه عبرت بسیار قدرتمند تاریخ برایش می‌شود و می‌تواند زمان خودش را کاملاً تحلیل بکند. یک کتاب تاریخی دستش بگیرد از یک قسمتی مقطعی از یک جایی از تاریخ به درد الانش هم می‌خورد. ولی شما قبل از اینکه این را یاد بگیرید بروید کتاب تاریخی بخوانید، این می‌شود شهوت تاریخی. می‌بینی طرف تا آخر عمر پیر هم شده ۷۰-۸۰ سال دارد می‌گوید مثلاً فلان کس در فلان سال اینطوری کرد، در فلان سال اینطوری شد، هیتلر اینطوری کرد. همین مشغول این چیزهاست. بعد هیچ چیز دیگری در دست خودش ندارد. یک آدم دست خالی از دنیا می‌رود.

خودشناسی و ایجاد حرکت

پس این یک اثر هست. مسئله دیگر در تولید حرکت است. خودشناسی چیزی است که می‌تواند قدرت ایجاد حرکت دارد. خودشناسی در سه شاخه اینکه ساختار من چطوری هست، ارزش من چقدر هست و نیازهای من چقدر هست. در هر سه شاخه خودشناسی که بافت من چطوری است، قیمت من چقدر است که این‌ها را صحبت کردیم در درس‌های قبلی و اینکه من چه نیازهایی دارم که حالا بحث‌هایش را هنوز مفصل نگفتیم فقط کلی ذکر کردیم. من چه نیازهایی دارم. در هر سه شاخه‌اش حرکت ایجاد می‌کند، قدرت ایجاد می‌کند، تکاپو ایجاد می‌کند، ناآرامی می‌آورد. شخص دیگر نمی‌تواند راضی باشد به یک مرحله. شخص دیگر قانع نیست به یک مرحله و اینجاست که شما موفق شدید. شما لازم نیست که بیایید اسلام را معرفی بکنید، اصول عقائد بگویید. شما اگر در شخص تحرک ایجاد کردید کافی است. بارها و بارها شده افرادی که تخصص داشتند این کار را کردند.

نمونه‌ای از ایجاد حرکت توسط امام رضا (ع)

امام رضا (ع) ببینید چقدر زیبا این حرکت را ایجاد می‌کند. شخص کافر است، آمده خدمت امام. امام ببینید چطوری در او تکاپو ایجاد می‌کند. حضرت به او می‌گوید تو معتقد نیستی و من معتقدم. بله، اگر خدا و قیامت وجود نداشته باشد چه کسی باخته است؟ ببینید اول از آن شروع می‌کند. اول از نداشتن شروع می‌کند. می‌گوید هیچ کدام، تو دلخوش زندگی خودت هستی، ما هم دلخوش زندگی خودمان. ببین چقدر قشنگ همراهی می‌کند حضرت. بعد می‌گوید حالا به نظر تو اگر خدا و قیامت وجود داشته باشد، تویی که قبولش نداری و داری انکارش می‌کنی، کدام ما باختیم؟ باید جواب بدهد. حضرت نمی‌گوید وجود دارد، می‌گوید اگر وجود داشته باشد. یک ذره فکر کن. حالا آمدیم یک درصد احتمال بده. درصد ضعیفی نیست اینجا. اگر الان یک نفر از پشت پنجره داد بزند بمب، بمب کار گذاشتند، فرار کنید! بمب نه، موش، حداقل سوسک، موش، مار، کلاس به هم می‌ریزد. ممکن است شوخی بوده حتی یک بچه هم صدا بکند. بعضی‌ها احتمال می‌دهند. به هر حال دقایقی تعادلشان به هم می‌ریزد. یک نگاهی به اطرافشان می‌کنند. اکثر مردم جهان، مسلمان‌ها، یک میلیارد و خورده‌ای مسیحی‌ها، یهودی‌ها همه آمدند راجع به خدا، قیامت، معاد صحبت کردند. احتمال نیست، شایعه است. شایعه ۱۰%، ۲۰%، ۵۰%، ۷۰% نیست. یک شایعه ۹۹% است. یک کسی باید شعور داشته باشد فکر کند. تمام تاریخ بشر پر از عبادت، پر از الله، پر از انبیاء، پر از همه این‌هاست. بالاخره شاید باشد. ببین چقدر دقیق است این بحث. اگر باشد، گفت اگر باشد من باختم. اگر همچین چیزی باشد من باختم.

داستان مسلمان شدن یک استاد دانشگاه آمریکایی

یک خانم استاد دانشگاه آمریکایی این دوست ما از آن پرسیده بود شما چطوری شیعه شدید؟ چطوری مسلمان شدید؟ گفت من یک دوست مسلمانی داشتم. یک موقعی با هم کل‌کل می‌کردیم. من اصلاً خدا را هم قبول نداشتم. راجع به اسلام همه‌اش بحث می‌کردیم. بعد گفت دوستم یک شب موقعی که می‌خواستیم از هم جدا بشویم گفت حالا تو یک احتمال هم بده اگر باشد چی؟ تو که نمی‌توانی ردش بکنی. الان خیلی‌ها که می‌گویند نیست قادر به رد کردن نیستند (إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ) قرآن می‌گوید هیچ کافری وجود ندارد که قطعاً بتوانند حرف بزند. همه کفار روی ظن و گمان حرف می‌زنند چون هوای نفسشان اینطوری می‌خواهد (بَلْ یُرِیدُ الْإِنْسانُ لِیَفْجُرَ أَمامَهُ) چون می‌خواهد آزاد باشد و گناه کند و معصیت بکند، اصول را زیر سؤال می‌برد که عذاب وجدان نداشته باشد (یَسْئَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیامَهِ) کو قیامت؟ کو خدا؟ ول کن این خرافات را. می‌خواهد آزاد باشد گناه بکند. یکطوری می‌خواهد از این عقائد خودش را نجات بدهد. در همه آدم‌ها همینطوری هست. تا می‌خواهند گناه بکنند اول می‌خواهند شک ایجاد کنند تا بتوانند گناه کنند. یعنی اول باید آب را گل‌آلود بکنند تا بعد بتوانند در فسق و فجور خودشان حرکت کنند. کفار اینطوری هستند. گفت آقا من آمدم خانه آن شب این سؤال ایشان ذهن من را مشغول کرد. دیگر خوابم نبرد. گفت بگذار مطالعه کنم ببینم داستان چیه و اینطوری شد. بسیاری از نخبه‌های مسیحیت که آمدند مسلمان و شیعه شدند این بوده که داشتند تحقیق می‌کردند. شما آنیلئید تا رسید به مقام شهادت و آنطرف بهشت رسید ادواردو. رشته ادیان و عرفان، پدر پولدار و ثروتمند رئیس فیات و رئیس باشگاه یوونتوس و یک قدرت بزرگ اقتصادی در ایتالیا. بچه‌پولدار و اینطوری سیر نشده. ارضائش نمی‌کند اینطور پول و باشگاه و این‌ها. همه آدم‌ها همینطوری هستند. شما در همین نامه‌هایی که برای آقای حضرت آیت الله موسوی لاری (ره) نوشته شده، ببین چقدر شاهزاده، چقدر سفیر، چقدر وزیر، چقدر آدم‌های مرفه برای ایشان نامه نوشتند چون دنیا نمی‌تواند آدم را سیر بکند. به پوچی می‌رساند. یک جایی دیگر انسان این خلأ بی‌نهایت‌طلبی انسان را اذیت می‌کند و اتفاقاً زودتر به اسلام می‌رسند. آن‌هایی که دوره طبیعت‌گرایی‌شان را طی کردند خیلی زودتر می‌رسند چون رسیده به بن‌بست به آخرش. می‌گوید خب حالا آخرش چیه؟ هیچی نبود. من تا آخرش رفتم. خب حالا می‌گوییم آخرش نیست. یک در دیگر می‌خواهیم به رویت باز کنیم. حالا این طرف یک نگاهی بیانداز. بسیاری از کسانی که مسلمان شدند در تحقیقات آنیلئید رفته ادیان عرفان خوانده همینطور تحقیقات مطالعاتش خورده به اسلام. در اسلام یکدفعه جذب قرآن و کتاب دینی مسلمان‌ها شده. یواش یواش تا شیعه و ایران و تا برسد به محضر امام و تا اینکه امام بغلش بکند و ببوسدش رسیده و تا بایستد در مقابل فرهنگ غلط غرب و تا به شهادت برسد.

کفر متحرک و اسلام راکد

فکر، در انسان‌شناسی شخص می‌افتد به فکر کردن و حرکت می‌کند. به قول یکی از علما (ره) فرمود کفر متحرک به اسلام می‌رسد ولی اسلام راکد پدربزرگ کفر است. یعنی شما اگر یک کسی در راکد شد یکجا مسلمان است، مطالعاتش را متوقف کرد. استاد ما می‌فرمود اگر کسی اهل یقین باشد ولی راکد باشد، یواش یواش شک‌ها به سراغش می‌آید. مؤمن راکد تردیدها در درازمدت اذیتش می‌کند. مؤمنی که راکد است، مطالعه ندارد، شنیدن ندارد، روزبه‌روز چاق نمی‌شود، خودش را به سطح یقین و افزایش یقین نمی‌برد. امام سجاد (ع) در دعای مکارم الأخلاق عرض می‌کند به خداوند خدایا روزبه‌روز نیت من را بالا ببر (بَلِّغ بِإیمانی أکمَلَ الإیمان) دائماً ایمان من را کامل کن. مسلمانی که اهل ارتقاء خودش نیست، بعد از یک مدت به شک می‌افتد. رکود وحشتناک است. خستگی می‌آورد، تردید می‌آورد، بی‌حوصلگی می‌آورد، زدگی می‌آورد، رکود در ایمان. می‌گوید همیشه همین است، تکرار است، همین است. ولی وقتی یک نفر دائماً با جلوه‌های مختلف از دین، از اسلام، از الله، از تعالی، از معنویت، از عرفان، از بهشت، از غیب روبه‌روست، این دائماً لذت می‌برد. وقتی که سکون آمد، حال به هم زدن و استفراغ هم می‌آید. یعنی به قول استاد ما می‌فرمود اگر تنوع نباشد، تهوع ایجاد می‌شود. باید دائماً تنوع ایجاد کرد. دائماً با صورت‌های جدید، شکل‌های جدید اسلام باید رشد بکند.

اهمیت مطالعه و حرکت در زندگی مؤمن

خیلی سفارش شده اینکه مقام معظم رهبری می‌فرماید هیچ کس در خانه ما بدون کتاب به رختخواب نمی‌رود و ما بسیاری از کتاب‌های مفصل و بزرگ چند جلدی را در رختخواب خواندند. فرهنگ کتابخوانی، فرهنگ مطالعه را باید افزایش بدهیم. یکی از مأموریت‌هایی که مؤسسه ما الحمد لله در اوجش موفق بوده این بوده توانسته هزاران نفر را وادار به مطالعه بکند، به شنیدن. یکی از پیروزی‌ها و نقاط قوت در مؤسسه است که ده‌ها هزار نفر در این مؤسسه در ایران و خارج از کشور مجبورند که بشنوند، نه مجبور جبری، دوست دارند و می‌شنوند. کتاب، مطالعه، شنیدن این رشد می‌آورد. اصلاً مهم نیست شما یک کافر را فقط حرکتش بده. یک کافر را چطور می‌شود حرکتش داد؟ من با کسانی که اعتقادهای دینی نداشتند، مذهبی نداشتند زیاد برخورد داشتم و اولین کاری که لازم بوده انجام بدهم این هست که در آن‌ها حرکت ایجاد بکنم. یعنی تکان بخور. حالا برو نمی‌خواهد بیایی اسلام را قبول بکنی، شیعه را قبول بکنی، الله را قبول بکنی ولی تکان بخور. فقط راه بیفت. فقط بشنو و بخوان. این به اسلام حتماً می‌رسد.

علوم و رسیدن به الله

اینکه پیغمبر سفارش می‌کند همه علوم را، فیزیک، شیمی، جبر، مثلثات، هر چیز رشته‌های علوم چون حضرت می‌فرماید تمام علوم در نهایت به الله می‌رسد. الان متدین‌ترین دانشمندان کسانی هستند که فیزیک کار می‌کنند چون فیزیک می‌کشاند به سمت متافیزیک. یعنی می‌گوید این حرکت نمی‌تواند متحرک نداشته باشد. ماده که از خودش ندارد. همان قانون اینرسی را که شما اگر کسی قانون اینرسی را یاد بگیرید دیگر نمی‌تواند تجرد نفس را قبول نکند. اینرسی می‌گوید هر جسمی حالت ساکن یا حرکت خودش را ادامه می‌دهد مگر اینکه به آن نیرو وارد بشود. این الان من این را رها کنم تا چند سال حرکتش ادامه دارد؟ بی‌نهایت، مگر اینکه زیرش یک نیروی دیگری نگذارد حرکت بکند. اگر هم ساکن است بی‌نهایت این همینجا می‌ماند مگر اینکه از بیرون به آن نیرو وارد بشود. من جسمم، درست است، پس چطوری می‌توانم بلند شوم حرکت کنم؟ چطوری می‌توانم بدوم، چطوری می‌توانم بالا بپرم پایین بپرم، بدوم و بایستم. در سرعت شدید می‌توانم بدوم و یک یکدفعه لحظه بایستم برگردم و آن همه حرکت‌های، جسم نمی‌تواند این کار را بکند. ماده نمی‌تواند حرکت ایجاد بکند. ماده ثقل دارد. قانون فیزیک است. ماده هر جا باشد ثقل دارد. فقط افتاده است. این هست این قانون. پس من اگر الان دارم این ماده را تکان می‌دهم بالا و پایینش بکنم، غیر ماده دارد یک نیرو دارد. این کار را انجام می‌دهد. فیزیک می‌کشاند به متافیزیک. این مولکول این اتم با این سرعت دارد چرخش می‌کند. این نظم حیرت‌انگیز نمی‌تواند اندیشه و فکر پشتش نباشد. نمی‌شود قدرت پشتش نباشد. امکان ندارد مگر اینکه انسان بخواهد خودش را به احمقی بزند، بخواهد قبول نکند. این گیاه دارد رشد می‌کند، دارد لحظه‌به‌لحظه بالا می‌آید. قوه می‌خواهد، نیرو می‌خواهد. این کره زمین به این بزرگی دارد می‌چرخد. در این طبیعت نیرو می‌خواهد. مگر می‌شود این کره بچرخد و روابطش همیشه با کرات دیگر ثابت بماند. چرخش، فصل، ماه، سال، روز، قرن، اینقدر منظم است که طرف می‌گوید چند سال بعد در فلان روز فلان ساعت خسوف یا کسوف می‌شود که حالا جدیداً یک چیز دیگر کشف کردند به نام فیلسوف. گفتند فیلسوف چیه؟ گفتند وقتی فیل بین انسان و خورشید قرار می‌گیرد سایه‌اش می‌افتد روی آدم می‌شود فیلسوف. این هم جدید دانشمندان کشف کردند. علوم اینطوری است. علوم شما دست روی هر چیزی بزنی ته‌اش به الله می‌رسی. ته‌اش به فاعل می‌رسی، به متحرک می‌رسی. هر متحرکی یک محرک می‌خواهد. محرکش کو؟ در تمام علوم این داستان وجود دارد. پس شما با انسان‌شناسی حرکت ایجاد می‌کنید، قدرت ایجاد می‌کنید. شخص دیگر نمی‌تواند به حد کمالات جمادی، نباتی و حیوانی و حتی کمالات عقلی قانع بشود وقتی فوق عقل را دیگر بشناسد و لذا اینجاست که تو موفق شدی. اینجاست که تو پیروز شدی. یک کافر را حرکت بده، رهایش کن. اگر توانستی حرکتش بدهی خودش به الله می‌رسد. ولی یک مؤمن اگر ساکن بشود نه، تردید، شک، دودلی به سراغش می‌آید.

وظیفه ایجاد حرکت در مؤمنین و غیرمؤمنین

برای همین ما دو وظیفه داریم: ایجاد حرکت در مؤمنین و ایجاد حرکت در غیرمؤمنین. حرکت برکت می‌آورد. آدم ساکن می‌گوید من این کلاس‌ها را آمدم. بعضی از عزیزان اینطوری می‌گویند من پارسال برنامه گرفتم ولی انجام ندادم یا ولش کردم یا نشد. کلاس داشتم، درس داشتم، بنایی داشتیم، مریض بودیم. اصلاً این حرف‌ها حرف‌های بیخودی است. مریض بودی می‌خوابیدی، سیدی‌ات را گوش می‌کردی، کتابت را می‌خواندی. نمی‌خواهیم تنبل هستیم. این ماجرای تنبلی و بی‌حوصلگی فاجعه بزرگی است. دروغگویی به خودمان، سر خودمان را کلاه گذاشتن. من نرسیدم کتاب‌ها را بخوانم. خب تو الان درس‌های دانشگاه را چطوری رسیدی خواندی؟ کلاس کامپیوتر چطوری رسیدی بروی؟ کلاس زبان چطوری توانستی بروی؟ کلاس‌های دیگر را چطوری توانستی بروی؟ به همه کارهایت رسیدی فقط همین ابدیتت. این تنبلی و بی‌حوصلگی است. بعد می‌آیند می‌گویند من افسرده هستم، من کارها رویم اثر نگذاشته. فقط شنیدن که نیست. تو باید وقت بگذاری این‌ها را عمل کنی. وقت بگذاری با این‌ها خلوت داشته باشی. وقت بگذاری این‌ها را پیاده بکنی. چرا من سیدی گوش کردم هنوز اینطوری هستم؟ باید ببینی مشکل از کجاست. کسانی بودند صدها برابر از تو بالاتر و از تو عقب‌تر آمدند، رفتند، رشد هم کردند، به جاهای دیگر رسیدند. الان به آرامش و شادی و قدرت رسیدند الحمد لله رب العالمین. تنبلی است، بد غذا خوردن است، تنبلی است. این خوب نیست. بدغذایی یعنی چی؟ بگویی من داشتم سبزی پاک می‌کردم سیدی را گوش کردم. داشتم کار خانه می‌کردم. در ماشین این‌ها را گذاشتیم گوش کردیم. با شوهرم، با پدرم، با مادرم. این‌ها که فایده ندارد. الان می‌گویند کلاس تعطیل همه بروند سالن غذاخوری با تمرکز بنشینند غذاشان را بخورند. شما خودتان واقعاً ناراحت نمی‌شوید؟ بگوییم عزیزان کلاس ادامه دارد ناهار هم همین جا سر کلاس به شما می‌دهیم بخورید و گوش کنید. نه بس است. می‌خواهیم الان غذا بخوریم. نوبت این غذاست. با تمرکز می‌خواهیم بخوریم. من خودم دارم این را به شما عرض می‌کنم. عزیزمان آقای غریبی می‌گفت شما در ماه این تعداد ساعت سخنرانی می‌کنید. من چند برابر تعداد ساعت‌هایی که سخنرانی می‌کنم فقط می‌شنوم. می‌روم پای درس می‌شنوم و مطالعه می‌کنم. یعنی حتماً در هفته و ماه چند برابر آن که می‌گویم می‌نشینم می‌شنوم، وقت می‌گذارم و خلوت می‌کنم می‌شنوم. ما باید خودمان متحرک باشیم. اگر خودمان متحرک نباشیم، سکون گندیدگی می‌آید. هر جا ساکن شدید می‌گندید و هر جا ساکن شدید می‌میرید. مرگ انسان آن موقعی است که ساکن می‌شود. می‌گوید من حالا درس دارم، دانشگاه دارم، ازدواج کردم، کار خانه دارم. می‌گندی. به افسردگی می‌رسی. به پژمردگی می‌رسی. با این چیزها نمی‌توانی. با درس و دانشگاه و حتی درس‌های حوزه. می‌گویی من دارم فقه می‌خوانم، فلسفه می‌خوانم، تاریخ می‌خوانم، اصول می‌خوانم. کافی نیست. خیلی از طلبه‌ها بعد از یک مدت، من الان در حوزه ۳۰ سال در حوزه هستم دارم می‌بینم خیلی از طلبه‌ها هستند که راکد مانده، راکد مانده افسردگی دارد، راکد مانده پژمردگی دارد. طلبه است ولی دل مرده است. نشاط ندارد (المؤمن دائمٌ نشاطه). نشاط از کجا می‌آید؟ از تغذیه دائم یک مؤمن می‌آید. اگر مؤمن دائم نشاط دارد از تغذیه است. غذا کم بشود افسردگی می‌آید. شما الان فرض کنید ما به شما ناهار ندهیم شام هم ندهیم دیگر می‌گویی دوره بی‌دوره باید به ما غذا بدهید. غذای جسم قطع بشود بدن رو به افول می‌گذارد. یک شام حضرت فرمود (تَرکُ العَشاء خَرابُ البَدَن) شما شام نخورید بدنت خراب می‌شود. شام را حضرت فرمود بخورید ولو به یک لقمه، ولو به یک خرما. حالا بعضی‌ها این را بهانه می‌کنند ماشاء الله می‌گویند حضرت گفته شام بخورید. شب جای شام و ناهار و صبحانه فردایشان را هم می‌خورند. ناهار فردایشان را هم می‌خورد. نه ولی می‌گوید بدنت را شب بی‌غذا نگذار. شب یک چیزی حتماً بخورید. لازم است به آن انرژی نرسد. آن وقت روح را چطوری می‌شود؟ پیغمبر هم که باشی می‌بری. پیغمبر هم باشی کم می‌آوری. لذا پیغمبر دائماً باید غذا بخورد. معصوم است بله ولی باید غذا بخورد. تازه پیغمبر چون مصرفش هم بالاست می‌گوید نمازهای پنجگانه که خواندی ۵۲ رکعت باید پیغمبر غذا بخورد. چون آدم بزرگی است. آدم هر چه اشرافی‌تر می‌شود به اهل بیت نزدیک‌تر می‌شود و به خدا به خلوت شب، سجاده، حرم، به قرآن بیشتر احتیاج دارد چون مصرفش بالا می‌رود. کارهای بزرگ می‌خواهد بکند. پروازهای بزرگ می‌خواهد بکند. انرژی می‌خواهد. مثل موشک است. هر چقدر می‌خواهد برود بالا سوخت بیشتری می‌خواهد. یک کسی که راکد است حتماً خراب می‌شود. حتماً می‌گندد. حتماً به افسردگی کشیده می‌شود. در انسان‌شناسی به معنای حقیقی شخص دیگر نمی‌تواند راکد باشد. اگر دیدید یک نفر آمده کلاس و راکد است در مؤسسه یا هر جای دیگر بدانید که درس‌ها را خوب نفهمیده اصلاً و باورش نکرده. ذهنی این‌ها را دریافت کرده. باطنش آب نخورده، غذا نخورده. اگر کسی خودش را بشناسد در خواب کار می‌کند، در مریضی کار می‌کند، در بدترین شرایط غذایش را می‌خورد. اصلاً دیگر وقتش را تلف نمی‌کند. شما اگر بخواهید کار جدی کلان در کشور بکنید در مردم عادی یا خواص باید قدرت ایجاد بکنید، حرکت ایجاد بکنید. این حرکت ایجاد شد مبارک است. در کفار هم همینطور. برای کفار این تجربه را من سال‌های سال در آموزش‌هایی که داشتم تجربه کردم. برای کسی که هم‌عقیده تو نیست کافی است خودش را به خودش معرفی بکنی. این حرکت که ایجاد شد بعد می‌آید با تشنگی می‌آید، با اصرار خودش می‌آید.

داستان یک اروپایی متکبر و تحول او

من یک آدم متکبری بود در این اروپایی‌ها. یک مشکل مالی داشت. دو سه بار رفتم به آن سر زدم. پول برایش بردم برای خودش و خانواده‌اش. با اینکه من داشتم از نظر مالی به آن کمک می‌کردم. یک چندتا از دوستان من گفتند حالا برویم با این‌ها آشنا بشویم ببینمشان. این اینقدر نخوت داشت. می‌گفت شما وقتی می‌خواهید بیایید خانه ما یا وقتی می‌خواهید به ما سر بزنید یک چند روز جلوتر اطلاع بدهید. اینطوری بگویید اینطوری بشوید. آن موقع تلفن هم نبود. خیلی سال پیش بود. تلفنی وجود نداشت که بخواهیم زنگ بزنیم. یک جمله‌ای یک موقع از دهانش در رفت. گفت دیدن ما اروپایی‌ها برای شما خیلی جذابیت دارد ولی برای ما جذابیت ندارد دیدن شما. یعنی این اروپایی بودنش برایش توهم شده بود. ما حالا برای خدا کمک می‌کردیم کاری با این نداشتیم. من به یک مناسبتی در یک جایی این بحث را به یک نحوی به آن رساندم. یعنی آن آمده بود در فضایی به دیدن من. من برایش این معرفی خود را توضیح دادم. راه افتاد. حالا می‌افتاد به التماس. یعنی من هر کشوری می‌خواستم بروم می‌گفت به من بگو من بلند شوم بیایم آنجا. هر جا هم می‌رفتم کشور خودشان می‌آمد با همه مسئولین فرهنگی دعوا می‌کرد که این باید یک شب خانه ما بیاید. این باید یک شب بیاید مؤسسه ما. ایشان باید اینطوری باشد. من حتی خلوت‌ترین لحظاتم را می‌گفت شب‌ها من بیایم پیشتان. التماس می‌کرد. آن که در مقام ناز بود و فکر می‌کرد که چنین و چنان است حالا می‌آید التماس می‌کند. الان هم همینطور هستند. یک موقع‌هایی یک طومار سؤال جمع می‌کند می‌آید سراغ من. خب همین این خودش به خودش معرفی بشود کافی است. انسان‌شناسی قدرت ایجاد می‌کند. این هم از این.

عشق و محبت، نیروی محرکه در اسلام

نکته بعد این هست که وقتی انسان با انسان‌شناسی کار بکند، یک نیرویی را در خودش و در دیگران ایجاد می‌کند که این نیرو تمام شدنی دیگر نیست. یک موقع هست که شما عقلت قانع می‌شود که یک کاری بکنی. توهمت با تو مبارزه می‌کند. عقلت می‌فهمد که باید چکار کنی ولی دلبستگی‌ها، وابستگی‌ها، شهوت‌ها، نمی‌گذارد که کارت را انجام بدهی و آخر هم عقلت را زمین می‌زند. اما یک موقع است نمی‌خواهی این مسیر را با عقلت طی بکنی. یادت نرود هیچ وقت یک مسیر را اینطوری طی نکنید. چه چیزی می‌تواند انرژی ایجاد بکند؟ عشق، محبت، دلدادگی. اینکه خدا اصرار دارد روی عشق این است. هیچ چیز به اندازه عشق در اسلام و قرآن رویش اهمیت داده نشده و محبت. (قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی) ببین چقدر این قاعده روانشناسی‌اش قشنگ است. بگو اگر عاشق خدایی دنبال من بیایید. نمی‌گوید اگر می‌خواهید بهشت بروید چون بهشت و جهنم که می‌گویی عقلانی می‌شود. بله ما جهنم نمی‌توانیم برویم. بهشت هم که باید برویم دوست داریم برویم. می‌گوید نه تبعیت از کجا شروع می‌شود؟ از عشق به الله. یعنی چه می‌خواهد بگوید قرآن؟ می‌گوید اگر می‌خواهی در فرزندانتان تبعیت ایجاد بکنید، عشق به الله را زنده بکنید. انسانی که عاشق الله بشود با هیچ کس الله را عوض نمی‌کند. انسانی که فهمید لا إله إلا الله دیگر این اصلاً حاضر نیست نه پدر و مادرش را نه جامعه‌اش را هر کس و هر چیزی را دوست داشته باشد. خدا بیشتر از آن برایش عزیز است. لذا به طور طبیعی کار خودش و وظیفه خودش را انجام می‌دهد. تبعیت را به عشق انجام می‌دهد نه با زور و اکراه، با عشق.

حجاب و عشق در جوامع مختلف

گفتم دختر آمریکایی می‌گفت ما در آمریکا وقتی به ما می‌گویند حجاب با عشق حجاب را داریم. چرا دخترهای شما در تهران اینقدر از حجاب فرار می‌کنند و بیزار هستند؟ گفتم تو از خودت شروع کردی، فهمیدی و به معرفت رسیدی و حالا عاشقانه این کار را می‌کنی. می‌گفت ما به عنوان یک عشق یک افتخار این را انجام می‌دهیم. صبح که می‌خواهیم از خانه بیرون بیاییم یک حال خوشی داریم که الان در یک جامعه کافر اینطوری می‌خواهیم ما با حجاب بیرون برویم. می‌گفت وقتی در دانشگاه ما بین آن همه دختر آن چنانی با حجاب می‌رویم سر کلاس یا وارد دانشگاه می‌شویم یک احساس برتری، قدرت می‌کنیم و می‌رویم وسط آن‌ها می‌نشینیم و می‌گفت آن‌ها هم خیلی با حسرت ما را نگاه می‌کنند. باز یک کلیپ خیلی زیبا هست در این نمی‌دانم الان باشد راجع به آن حجاب، یک کلیپ زیبایی بود خودم داشتم حالا اگر پیدا کنم انشاء الله آن را نگاه بکنید خیلی زیباست که ایرانی هم اتفاقاً در خارج ساخته ولی فوق‌العاده قشنگ است. در خودتان و در دیگران اگر بخواهید کار انجام دهید باید عشق ایجاد کنید. اگر بخواهد عاشق باشد باید عاشق چه کسی باشد؟ خودش بشود. وقتی عشق ابدی پیدا کرد به ساختار ابدی عاشق خودش شد دیگر راه می‌افتد می‌رود. دیگر خودش را می‌خواهد برساند. دیگر این حس بی‌نهایت‌طلبی عاشقانه در خودش ایجاد شده و تو حتی به عنوان معلمش هم اگر منحرف بشوی با تو کار ندارد چون این حس در خودش پیدا شده. دیگر کاری ندارد فلان آخوند و فلان مربی و فلان استاد حتی آن کسی که من را راه انداخت خودش الان خورده زمین، حالا خورده من که باید بروم. این راه جدی است برای همه هست. حالا این یکجا آسیب دیده ولی من باید مسیر را بروم. دیگر شکست هیچ کس و گمراهی هیچ کس در او تأثیر نمی‌گذارد (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ) قرآن ببین چقدر قشنگ می‌گوید. می‌گوید حواستان به خودتان باشد. در بحث خودسازی می‌گوییم خودتان اول گمراهی دیگران تأثیری در شما نمی‌گذارد وقتی شما هدایت شده باشید. کفر دیگران، گمراهی دیگران، تاریکی دیگران، اصلاً به شما آسیب نمی‌رساند به شرطی که شما هدایت شده باشد، تردیدهایتان از بین رفته باشد و به ایمان رسیده باشد. آن موقع دیگر در جمع نمی‌گویی خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو. نه با افتخار در یک جماعت آن چنانی سرت را بالا می‌گیری چون می‌دانی این‌ها مریض هستند، گرفتارند، نادان هستند و خودشان را نمی‌شناسند. پس این هم از این تأثیر انسان‌شناسی که این انرژی را ایجاد می‌کند.

انسان‌شناسی: نگرشی جامع و کلی

بحث بعدی‌مان این هست چون انسان‌شناسی ماجرا را از اول شروع می‌کند. داستان را می‌آورد از اول به ما نشان می‌دهد. از بالا شهودی خودت را که دیدی الله را می‌بینی، جهان را می‌بینی، معصوم را می‌بینی، رابطه وجودت را با معصوم می‌بینی، رابطه‌ات با مردم را کشف می‌کنی، نیازت با مهدی را هم کشف می‌کنی. وقتی خودت را دیدی در ذات خودت همه این‌ها فطرتاً هست. به قول برادرمان آقای محمدی امین فرمودند انسان‌شناسی مثل نگاه کردن به یک شهر است از ماهواره از بالا که شما تمام جاها را دارید می‌بینید. نقطه ابهامی واقعاً ندارید وقتی با طرح انسان‌شناسی نگاه می‌کنید. مثال خیلی قشنگی ایشان زدند که می‌گوید شما از بالا دارید نگاه می‌کند ماهواره که دارید تمام خانه‌ها را هم شما می‌بینید. وقتی شما با انسان‌شناسی نمی‌روید مثلاً از خود اسلام شروع می‌کنید از احکام از قرآن شروع می‌کنید مثل این است که در خود شهر بزرگ قرار دارید. حالا می‌خواهید در خود شهر در خود منطقه شروع می‌کنید به شهرشناسی، احاطه به شهر پیدا بکنید. چقدر این کار سخت است. از پایین دیدن خیلی فرق دارد تا از بالا و کلی. انسان‌شناسی یک نگرش کلی و جامع به شما می‌دهد. همه چیز را با هم و مرتبط با هم و با ریاضیات و منطق خاص خودش می‌بینید در انسان‌شناسی. هیچ چیز بی‌جا نیست. هیچ چیز بی‌حساب نیست. هیچ چیز بی‌کتاب نیست. همه چیز توجیه عقلانی، منطقی و ریاضی دارد. همه چیز به جاست. لذا وقتی یک مسلمان از انسان‌شناسی شروع می‌کند، فردا اگر هر کس به آن بگوید شما چرا حجاب داری منطقش را دقیق می‌تواند بیان کند.

داستان دختر سوئیسی و منطق حجاب

یک موقع یک دختری بود در سوئیس آمد به من گفت شما برای چه می‌گویی حجاب و این‌ها؟ گفتم بنشین با هم صحبت بکنیم. اول از این باید طرف را بنشانی یعنی حاضر باشد بشنود. آدمی فربه شود از راه گوش. گفت حالا حاضرم. یک ربع بیست دقیقه من برای آن صحبت کردم تمام شد کاملاً منطقی. چون شما همه چیز را سر جای خودش داری نگاه می‌کنی. مثل داستان فیل‌شناسی است که مولانا می‌گوید در تاریکی بود یکی پایش را گرفته بود می‌گفت ستون است یکی گوشش را گرفته بود می‌گفت بادبزن است. این چراغ را روشن کن. این فیل را نگاه کن فیل است. در خودشناسی شما می‌روید در قله عالم قرار می‌گیرید. الله را می‌بینید با همه مخلوقاتش. همه چیز هم درست است. تا این را فعال نکنید داریم روغن‌سوزی می‌افتیم. فشار بیخود داریم می‌آوریم. بودجه، انرژی، وقت، در مبلغ، معلم، مراکز فرهنگی، دولت، نظام، حوزه‌های علمیه، مساجد دارد تلف می‌شود. مثل زیپ است. شما وقتی این دوتا را در همدیگر جا می‌اندازی می‌کشی تا آخر صد متر هم که باشد همه می‌روند در همدیگر قرار می‌گیرند. اما کافی است آن پایین خوب جا نیفتد. وقتی می‌کشی وسط از هم وا می‌رود. شما وقتی انسان‌شناسی نگفته باشی برای کسی، یک کسی خودش را نشناخته باشد، از طریق خودش نرسیده باشد به معارف و این فرمول (من عرف نفسه فقد عرف ربه) را رعایت نکنید نمی‌توانید به شخص کمک بکنید. شخص جلو می‌رود یکجایی گیر می‌کند. در روایت هم داریم در ضرورت خودشناسی هم آوردیم.

خودشناسی و تعقل

حضرت می‌فرماید (أفضَلُ العَقل مَعرِفَۀُ الإنسان نَفسَه) بالاترین تعقل این هست که انسان بتواند خودش را ببیند. یعنی شما اگر می‌خواهید تعقل بکنید، تمام معضلات جهنمی‌ها و آدم‌های جاهل برای این است که بی‌فکر هستند. عقل نمی‌توانند داشته باشند. عقل مثل یک کارخانه است، مثل یک دستگاه است که مواد احتیاج دارد. الان شما مواد را در کارخانه راه بیاندازید مواد اولیه در آن نریزید این دستگاه شروع کند کار کردن موفق است یا نه؟ چه چیزی می‌خواهد بیرون بدهد؟ هیچ چیز. وقتی به یک نفر می‌گویی اسلام چقدر سفارش روی تعقل و تفکر کرده. تعقل و تفکر احتیاج به ماده دارد. روی چه چیزی من تعقل و تفکر بکنم؟ قرآن می‌گوید روی خودت. می‌خواهد فکر کند. جستجوگر هست. رفتم کلاس فلانی، رفتم کلاس عرفان، رفتم فایده‌ای نداشت. سر در گم شدم. رفتم فلسفه خواندم، سر در گم شدم. رفتم تفسیر خواندم. عزیزم این‌ها هیچ کدام به درد تو نمی‌خورد. از اول باید خودت و داستان خلقت خودت را مطالعه می‌کردی. باید روز اول داستان خلقت خودت را می‌فهمیدی که اصلاً چی شد من آمدم پایین، من برای چه پایین آمدم. داستان آمدن قوس نزول و قوس صعودت طی بشود. این را فهمیدی ماجرا را در یک صحنه که دیدی آن موقع است که همه چیز برایت جا می‌افتد. همه چیز منطقی است. لذا حضرت می‌فرماید کسی قادر به تعقل نیست مگر اینکه اول خودش را خوب بشناسد. شما الان می‌گویی پسرم مواد مخدر برایت بد است. نماز بخوان. نماز برایت خوب است. چرا فکر نمی‌کنی؟ چرا بداخلاقی می‌کنی؟ این یاد نمی‌گیرد. دیوانگی‌ها، احمقی‌ها از این است که انسان ماده ندارد. اول خودش را به خودش معرفی کن. حضرت می‌فرماید بالاترین ماده تعقل خودشناسی است، معرفت نفس است. اگر می‌خواهید یک نفر در تعقل، در نقشه‌ریزی، در برنامه‌ریزی در هر زمینه‌ای موفق در بیاید اول باید خودش را بشناسد. می‌خواهد ازدواج بکند، انتخاب همسر بکند. اگر خودش را بشناسد انتخابش دیگر شکست ندارد. حتی اگر شکست هم داشته باشد بعداً بفهمد که این سرش را کلاه گذاشته. همه حرف‌ها که به آن زده و قرارهایی که با آن گذاشته دروغ گفته. حالا الان با یک زن دروغگو روبرو هست ولی باز شکست نمی‌خورد. مسیر را خوب تا آخر طی می‌کند. یعنی کسی که خودش را می‌شناسد در برخورد با دشمن هم شاد است. کسی که خودش را می‌شناسد در برخورد با غم‌ها، مصائب، گرفتاری‌های زندگی می‌تواند خودش را شاد نگه دارد. ولی وقتی کسی خودش را نمی‌شناسد در کوچکترین صحنه‌ها می‌افتد. در چنبره غم و غصه، در چنبره فشار روانی می‌افتد و اصلاً این حدیث معنا ندارد. شما امامتان می‌گویید معصوم است. حرفش را برای من توجیه کن. مگر نمی‌گویید پیغمبر خداست، معصوم است، امام معصوم است. این‌ها چطور گفتند پیروان ما همیشه شاد و آرام هستند؟ پس من به شما که نگاه می‌کنم شما همیشه تلخید، زهرمارید، بداخلاقید، به جان هم می‌پرید، غیبت همدیگر را می‌کنید، همدیگر را می‌درید، ادب را رعایت نمی‌کنید، به روانپزشک و روانشناس احتیاج دارید. پس شما چطور شیعه‌ای هستید؟ می‌تواند از ما سؤال بکند و حق هم دارد اگر سؤال بکند.

نهج‌البلاغه و تأثیر آن

این امیر المؤمنینی که می‌گویند این نهج البلاغه‌ای من خواندم. رئیس یکی از دانشگاه‌های آمریکا گفت من نهج البلاغه انگلیسی را که گذاشتم جلویم همین که باز کردم اولین جمله را خواندم مسلمان شدم و شیعه شدم. گفتم این نمی‌تواند کار یک انسان معمولی باشد. این حتماً متصل به غیب بوده که توانسته اینطوری بگوید و این چون در خودش فعال بوده حضرت در خال زده. من گاهی وقت‌ها افرادی که یکدفعه می‌آیند مسلمان می‌شوند یا شیعه می‌شوند با یک جمله مسلمان و شیعه می‌شوند. یعنی این جمله می‌رود مثل تیر می‌خورد در قلبش و آن چیزی که آن قبلاً آماده داشته یکدفعه تکان می‌خورد می‌گوید آها تمام شد. جعفر گنزالس یک کمونیست که می‌آید مسیحی می‌شود زمان فرانکو در اسپانیا خودش برایم تعریف می‌کرد خاطراتش را. گفتم جعفر چطوری شد تو اینطوری شدی آمدی شیعه شدی؟ قم آمد ده سال قم ماند و یک آخوند خوب و قدرتمند شد. الان رفته در اسپانیا مرکز فرهنگی امام رضا را زده. گفت من یک مجله از شما دستم رسید. یک عکس داشت. یک عکس یک کلیپ حتی یک موسیقی. بعضی‌ها فقط نگو نمی‌شود. این اگر بیاید حرم امام رضا را ببیند تمام است. بیاید ببیند. حرف نمی‌خواهد با آن بزنی. فقط بیاید داخل و برگردد. یک عکس من دیدم یک پیرمرد بسیجی یک پیشانی‌بند بسته بود با یک پسر جوان بسیجی دوتا کنار هم اسلحه دستشان گرفته بودند. در تصویر نوشته بود جهاد. گفت من این عکس را نگاه کردم. این عکس من را گرفت. مجله را نگاه کردم تمام شد. کار من با این مجله ساخته شد. گاهی وقت‌ها شما همه محتوا را جمع می‌کنی در یک موسیقی خوب، در یک کلیپ خوب، در یک تابلو قشنگ، در یک نقاشی خوب، و گاهی وقت‌ها در یک جمله خوب، تمام. می‌گفت من نهج البلاغه را باز کردم این اتفاق برایم افتاد.

چالش‌های شیعه شدن و حفظ هویت دینی

حالا این آدمی که مردمش اینطوری هستند برویم ببینیم مردمش چه کسانی هستند. می‌گفت یک معضلی که داریم در شیعه شدن بقیه وقتی می‌آیند در ایران نگاه می‌کنند می‌بینند اِ گفتند حجاب پس این‌ها چرا اینطوری هستند؟ این‌ها زن‌هایشان چرا اینطوری هستند؟ بچه‌هایشان چرا اینطوری هستند؟ مردهایشان چرا اینطوری هستند؟ این‌ها می‌روند خارج از کشور آبروریزی می‌کنند. این آمده استخر مشترک، این آمده دنس‌های ما می‌آید، در مشروب‌فروشی‌های ما می‌آیند. آنجا که این‌ها را ما در کشورشان دیدیم حجاب‌دار بودند اینجا چرا اینطوری شدند یکدفعه؟ می‌گفت خواهر من دعای توسل و کمیلش ترک نمی‌شد. گفت دعوتش کردم چند روز آمد خارج پیش من. گفت دیگر این دو هفته آخر آبجی یک ذره یواش تو رو خدا. گفت همچین این دیگر حجاب و همه چیزش را کنار گذاشت. اصلاً یک آدم دیگر شد در عرض چند هفته. این بچه حزب‌اللهی‌های لبنان شوخی می‌کنند می‌گویند امام به شما گفت انقلابتان را صادر بکنید ولی نه همه‌اش را، یک ذره‌اش را برای خودتان نگه می‌داشتید. ولی آن‌ها هنوز که هنوز است نق و قور دارند اما وقتی می‌آیند بچه‌های اسیر را می‌بینند هنوز به عشق جمهوری اسلامی و بچه‌های ایران دارند آن جلو در سر اسرائیل می‌زنند. چون الحمد لله رب العالمین به برکت امام نفس قدسی امام، رهبری الهی مقام معظم رهبری هنوز انسان‌هایی هستند که بوی امام را می‌دهند. هنوز دختر پسرهای زیادی هستند که بوی فاطمه زهرا را می‌دهند. می‌آیند می‌بینند می‌گویند نه ما می‌توانیم بین حق و باطل را خوب تشخیص بدهیم. ما می‌توانیم بفهمیم این‌هایی که در ایران دارند این کار را می‌کنند آگاه نیستند. درود بر آدم‌هایی که توانستند پرچمدار دین حق باشند و دین فاطمه زهرا و امیر المؤمنین باشند. افتخارند. هر جا بروند به عنوان مظهر آنجا می‌روند. همه می‌گویند این که می‌گویند اسلام این است. این که می‌گویند تشیع این است. این‌ها هستند. درست هم هست. ادب، اخلاق، نظم، بهداشت، عقیده، مرام، از خود گذشتگی، تواضع این‌ها درست است. اینطوری تربیت می‌کند. هنوز الحمد لله رب العالمین شکر خدا خیلی‌ها هستند در کشور و روزبه‌روز هم دارند رویشان بیشتر می‌شود. شکر خدا هستند که این داستان را دارند ایجاد می‌کنند. بقیه هم که می‌آیند درست است که یکدفعه دچار تعارض می‌شوند یک جاهایی ولی وقتی می‌آیند می‌گردند در لایه‌ها آشنا می‌شوند با آدم حسابی‌ها و اصلی‌ها می‌گوید آخش حق بود. آن که به ما گفته بودند درست نبود. شما می‌گفتند که در کوچه و پس‌کوچه‌ها زندگی می‌کردید و غریبانه و راست هم هست. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جامعه اسلامی در گرو ارتباط صحیح با مردم است

رابطه ما با مردم در سه بخش خلاصه می شود: رابطه وجودی، مودتی و آرمانی. در رابطه آرمانی که با همراهی آگاهی دادن به تودهها و بسیج آنها به نهضت ظهور نزدیک می شویم؛ چون در این حرکت توقعات افراد از خود، جوامع و مسئولینشان بالا می رود و به یک جامعه ایدهآل فکر می کنند و دوست دارند جامعهشان یک جامعه انسانی و اسلامی باشد. 

اینجاست که آن وعده قرآن تحقق پیدا می کند که «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ؛ او کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد، تا آن را بر همه آیین‌ها غالب گرداند، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند». (توبه/33) پیامبر را فرستاد که دینش را بر همه دینها غلبه بدهد حتی اگر مشرکین نخواهند. این یک جنگ تاریخی است که در نهایت منجر به پیروزی اسلام و حکومت عدل جهانی خواهد شد.

«بیداری اسلامی» نشانه اعتقاد مشترک مردم جهان به منجی است

همه فطرت ها این را می طلبد و یکی از وجوه مهم اشتراک مکتب های آسمانی و غیر آسمانی همین مسأله «ظهور منجی» است. آن منجیکه هر یک از مذاهب معرفی کرده اند، همه قابل تطبیق بر یک نفر است. همه آدم ها دنبال این گمشده هستند و همه آدم ها نیاز دارند به این موعود و در ذات خودشان، عاشق لحظهی باشکوه ظهور هستند.

 پس باید به مردم و نسل ها آگاهی بدهیم؛ این بخش دوم طرحی فرهنگی ماست که از آرمان مهدوی شروع می شود؛ یعنی فرهنگ انتظار؛ پس مردم باید به انتظار برسند؛ وقتی که به انتظار رسیدند، خودشان را آماده می کنند؛ وقتی که کسی توقع و  انتظارش از خودش بیشتر شد، یک جامعه منتظر را می سازد. چون به مهدی موعود فکر می کند و خودش را باید برای آن کار بسازد.

انتظار حقیقی چه مؤلفه هایی دارد؟

هر وقت حالت انتظار در کسی ایجاد شد، آمادگی هم خود به خود به وجود می آید. «آمادگی» از چنان ارزشی برخوردار است که به تعبیر علی (ع) «اگر یک نفر خودش را آماده کرد، همراه با من و هم درجه ی من خواهد بود». این آن سازندگی اصلی است که باید اتفاق بیفتد. پس در بحث آرمان مهدوی، ما دو وظیفه داریم تا مراحل این راه را بتوانیم خوب طی کنیم.
یکی مسئله «خودسازی» و دیگری «منتظرسازی» است.

اگر کسی «خودسازی» نداشته باشد پرداختن به «دیگرسازی» یک شهوت است. اما این به آن معنا نیست که بگوییم ما باید اول همه مراحل خودسازی را طی کنیم و بعد به سراغ منتظرسازی برویم؛ نه، اساساً بخشی از «خودسازی» در «منتظرسازی» یعنی در فعالیت های فرهنگی  اتفاق می افتد. یعنی انسان همانطور که دیگران را می سازد، خودش را هم می سازد. آنجایی که من قرار است پول بدهم، ایثار کنم، وقت بگذارم، آن موقع که باید بیداری بکشم، تعطیل و غیرتعطیل را نشناسم، برای امام زمان خودسازی می کنم؛ پس این دو همراه هم هستند. اما باید مواظب باشیم که در حین جامعهسازی، از ساختن خودمان غافل نشویم. به محض این که ما از خودمان غافل بشویم، کار مهدوی و هر کار مذهبی دیگر به یک شهوت شخصی تبدیل می شود؛ دیگر عشق نیست، بلکه شهوت است؛ یعنی شخص بخاطر ارضاء شهوت خودش کار فرهنگی انجام می دهد؛ ولی خودش دارایی ندارد. تلاش می کند و نوری را برای دیگران ایجاد می کند، اما خودش روشنایی و نوری را دریافت نمی کند و به دارایی و قربی نمی رسد. از این رو کسانی مورد تأیید امام زمان (ع) هستند که حتماً به مسئله خودسازی توجه می کنند و همزمان با توجه به خودشان، به مردم هم توجه می کنند و تا آنجایی که در توانشان است به مردم خدمت می کنند.

 

به جای آن که یک سره به مخاطب خود پیام دین بدهیم، باید گیرنده او را تنظیم کنیم

ساز و کار و کیفیت کار در منتظر سازی چگونه است؟ چگونه یک نفر را به سمت اسلام، تشیع و امام زمان (ع) دعوت کنیم؟ جواب این سؤال «خودشناسی» است: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً، فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها؛ پس روى خود را با گرايش تمام، به حق به سوى اين دين كن؛ با همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است» (سوره روم/آیه30).

خداوند طراحی فطرت مردم را براساس دین حنیف قرار داده است؛  یعنی ساخت مردم با تشیع سازگاری دارد. باطن انسان ها را خداوند با تشیع و با امام زمان (ع) ساخته است. برای همین است که شما هر وقت توحید و نبوت را درست معرفی کنید، همه آن را پذیرفته و دریافت می کنند. همه آن را می گیرند و استفاده می‌کنند. همه با امام دوست می شوند و انس می گیرند. بنابراین، وقتی که بین تکوین و تشریع هماهنگی وجود داشته باشد، یعنی بین نظام خلقت و قانونگذاری یک هماهنگی وجود داشته باشد؛ مردم آن را می پذیرند. قانونی خدا آن را طراحی کرده و مردم را براساس آن خلق کرده و ساختار وجودی آنان برآن اساس طراحی شده است، گیرندههای مردم، آن را قبول میکند، «تشیع» چنین قانونی است. اگر ما بتوانیم گیرندههای مردم را فعال کنیم، پیام را زود می گیرند. پس کار ما این نیست که یکسره پیام بفرستیم؛ بلکه باید گیرندهها را فعال کنیم. به جای اینکه حجم زیادی کار کنیم، حرف بزنیم، فعالیت فرهنگی کنیم؛ بهتر است که بیشترین حجم فشارمان را در بخش فعال کردن گیرندهها قرار دهیم؛ یعنی درخواست ها و تشنگی ها را بیشتر کنیم.

مهمترین پیامی که انبیاء شروع کردند و قرآن و اهل بیت بر آن اصرار دارند، مسئله «خودشناسی» است. اگر کسی خودش را نشناسد به تعبیر علی (ع) شناختن دین به دردش نمی خورد و کمکی به او نمی کند؛ دینی که در آن خودشناسی نباشد، در واقع دین نیست. آموزش دینی، فعالیت دینی، مبلغ دینی، اگر نداند که باید از کجا شروع کند، ممکن است مردم را دینزده کند.

یک مبلغ ، یک معلم، یک پدر یا مادر یا یک مجموعه فرهنگی که می خواهد برروی کسی کار فرهنگی انجام دهد، اول باید مطمئن شود که طرف مقابل آیا خودش را می شناسد یا نه.

انبیا و تاریخ، گواه از وجود خدا می دهند

همه انبیاء  و تاریخ بشر گواه می دهد که خدا هست. آیا می توان گفت که اکثر مردم جهان اعم از مسلمان، مسیحی، یهودی و سایر ادیان که راجع به خدا، قیامت و معاد صحبت کرده اند، شایعه است؟

شخص کافری خدمت امام رضا (ع) آمد؛حضرت به او فرمود: تو معتقد به خدا و قیامت نیستی و من معتقدم. حال اگر خدا و قیامت وجود نداشته باشد چه کسی باخته است؟ حالا به نظر تو اگر خدا و قیامت وجود داشته باشد، تویی که قبول نداری و انکارش می‌کنی، کدام یک از ما باخته ایم؟ یعنی حضرت اول از نداشتن شروع می کند. ایشان نمی گوید: وجود دارد، بلکه می گوید اگر وجود داشته باشد، چه کسی ضرر می کند!

بادی بدانی که تاریخ بشر پر از عبادت پر از الله، پر از انبیا و … بوده و بالأخره شاید این ها حقیقت باشد. خیلی ها قادر به رد کردن آنها نیستند و هرچه می گویند از روی شک و تردید به زبان می آورند. قرآن می گوید: «إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ؛ جز گمان [خود] را پيروى نمى كنند» (نجم/28).

همه کفار از روی ظن و گمان حرف می زنند؛ چون هوای نفسشان اینطور می خواهد. اصول را زیر سؤال می برد که عذاب وجدان نداشته باشد. درحالی که بسیاری از نخبههای مسیحیت که مسلمان و شیعه شدند، این گونه بوده که تحقیق می کردند و از هوای نفس خارج می شدند. مثل «ادواردو آنیه لی» وارث یکی از بزرگترین ثروتهای جهان که به مقام شهادت هم رسید.

پدرش ثروتمندش رئیس خودرو سازی فیات و رئیس باشگاه یوونتوس و یک قدرت بزرگ اقتصادی در ایتالیا بود و او وارث چنین ثروتی بود؛ اما پول و ثروت و مقام  ارضایش نمی کند. آنهایی که دوره طبیعتگرایی شان را طی کردند، خیلی زودتر می رسند، چون به بنبست رسیده است. 

لازمه کار فرهنگی، نشاط و رمزنشاط، تغذیه ی دائم روح است

پیامبر (ص) فرمودند: «المؤمن دائمٌ نشاطه؛ نشاط مومن دائمی است» رمز نشاط دائمی مومن، تغذیه دائمی روح است؛جه در بیماری و چه درسلامت. 

شما اگر نهار یا شام نخورید، دیگر نمی توانید آن حرکت معمول خود را داشته باشید. اگرغذای جسم قطع شود، بدن رو به افول می گذارد. در مورد شام حضرت فرمودند: «تَرکُ العَشاء خَرابُ البَدَن؛ اگرشام نخورید بدن شما خراب می شود». یعنی شام را بخورید، حتی اگر به یک لقمه باشد، بدن را در شب بیغذا نگذارید. حتماً یک چیزی بخورید. 

در مورد روح هم این گونه است. هر چه آدم اشرافیتر می شود، به خدا و اهل بیت نزدیکتر می شود، خلوت شب، سجاده، حرم و به قرآن بیشتر احتیاج دارد؛ چون مصرفش بالا می رود. کارها و پروازهای بزرگ می خواهد بکند. انرژی می خواهد؛ مثل موشک است. اگر هر چقدر بخواهیم  بالاتر برود، سوخت بیشتری می خواهد. 

کسی که راکد است حتماً خراب می شود، به افسردگی کشیده می شود. در «انسانشناسی به معنای حقیقی» شخص نمی تواند راکد باشد. اگر کسی خودش را بشناسد در خواب هم کار می کند، در مریضی کار می کند، در بدترین شرایط غذایش را می خورد. اصلاً دیگر وقتش را تلف نمی کند. 

اگر شما بخواهید کار جدی کلان در کشور برای مردم عادی یا خواص بکنید، باید قدرت و حرکت ایجاد کنید.
در کفار هم همینطور است. برای کسی که دین ندارد، کافی است خودش را به خودش معرفی کنید. حرکت که ایجاد شد، بعد خودش با تشنگی و اصرار می آید. 

با عشق و محبت تولید انرژی کنید

چیزی که می تواند انرژی ایجاد کند؛ عشق، محبت و دلدادگی است. این که خدا بر عشق اصرار دارد، به این علت است که به هیچ 

چیزی در اسلام  به اندازه عشق و محبت، اهمیت داده نشده است. 

«قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي؛ بگو اگر عاشق خدایید دنبال من بیایید». نمی گوید اگر می خواهید بهشت بروید؛ چون بهشت و جهنم که می گویی عقلانی می شود. «تبعیت» از کجا شروع می شود؟ از عشق به الله. یعنی قرآن
می گوید: اگر می خواهید در فرزندانتان تبعیت ایجاد کنید، عشق به الله را زنده کنید. انسانی که عاشق الله بشود. الله را با هیچ کس عوض نمی کند. انسانی که فهمید «لا إله إلا الله» چیست، دیگر این اصلاً حاضر نیست نه پدر و مادرش را نه جامعهاش را هر کس و هر چیزی را بیشتراز خدا دوست داشته باشد. خدا بیشتر از آن برایش عزیز است. لذا به طور طبیعی کار خودش و وظیفه اش را انجام می دهد. تبعیت را با عشق انجام می دهد، نه با زور و اکراه، بلکه با عشق. 

اگر بخواهید در خودتان و در دیگران کار انجام دهید، باید عشق ایجاد کنید. اگر بخواهید عاشق باشید باید بدانید عاشق چه کسی باشید؟ وقتی عشق به ابدیت پیدا کرد و به ساختار ابدی عاشق خودش شد، دیگر راه می افتد و می رود؛ دیگر خودش را می رساند.

دیگر حس بی نهایتطلبی عاشقانه در خودش ایجاد شده و تو حتی به عنوان معلمش هم اگر منحرف بشوی، با تو کار ندارد؛ چون این حس در خودش پیدا شده و دیگر کاری به دیگران ندارد.

گمراهی هیچ کس در او تأثیر نمی گذارد. قرآن می گوید: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ؛ وقتی شما هدایت شده باشید، کفر و گمراهی و تاریکی دیگران، اصلاً به شما آسیب نمی رساند».

بنابراین اگر شما هدایت شده باشید و تردیدهایتان از بین رفته باشد و به ایمان رسیده باشید، گمراهی هیچ کس درشما تاثیری نخواند داشت.

 

جملات ناب

  1. نزدیک شدن به نهضت ظهور با آگاهی‌بخشی و بسیج توده‌ها، توقعات افراد را از خود، جامعه و مسئولین بالا می‌برد و آن‌ها را به سمت جامعه‌ای ایده‌آل و انسانی-اسلامی سوق می‌دهد.

  2. تمامی ادیان و حتی مکاتب انسانی به منجی آخرالزمان اعتقاد دارند؛ این یک نیاز فطری و وجه اشتراک بزرگ بین مکاتب آسمانی و غیرآسمانی است.

  3. بیداری اسلامی نشان‌دهنده آمادگی مردم است؛ ما در یک پیچ تاریخی بزرگ قرار داریم که به زودی به لحظه باشکوه ظهور نزدیک‌تر خواهیم شد.

  4. فرهنگ انتظار، مردم را به آمادگی برای ظهور مهدی موعود می‌رساند و توقعات آن‌ها را از خودشان برای ساختن جامعه‌ای منتظر بالا می‌برد.

  5. خودسازی و منتظرسازی دو وظیفه اصلی در آرمان مهدوی هستند؛ بخشی از خودسازی در حین فعالیت‌های منتظرسازی و فرهنگی اتفاق می‌افتد.

  6. اگر در حین جامعه‌سازی از خودمان غافل شویم، کار مهدوی و هر کار مذهبی دیگر به یک شهوت شخصی تبدیل می‌شود، نه عشق.

  7. کسانی مورد تأیید امام زمان هستند که هم به خودسازی توجه جدی دارند و همزمان به مردم خدمت می‌کنند.

  8. رغبت به اسلام، تشیع و امام زمان تنها با خودشناسی حاصل می‌شود؛ خداوند باطن انسان‌ها را بر اساس تشیع و امام زمان ساخته است.

  9. کار ما این نیست که یکسره پیام بفرستیم، بلکه باید گیرنده‌های فطری مردم را فعال کنیم و عطش‌ها و تشنگی‌ها را برای حقیقت بیشتر کنیم.

  10. مهمترین چیزی که انبیاء، قرآن و اهل بیت بر آن اصرار دارند، مسئله خودشناسی است؛ بدون خودشناسی، شناخت دین بی‌فایده است.

  11. یک انقلاب فرهنگی در شیوه کار فرهنگی باید اتفاق بیفتد؛ باید اصالت را به انسان‌شناسی بدهیم و آموزش‌های دینی را از شناخت انسان آغاز کنیم.

  12. هیچ روشی به اندازه روش شهودی مؤثر نیست؛ اسلام از ما روش شهودی را خواسته است تا خدا را نه تنها بشناسیم، بلکه شهود کنیم.

  13. اگر خودشناسی حاصل شود، شخص می‌بیند که با خدا حرف می‌زند، با خدا می‌بیند و قائم به خداست؛ این حضور الهی در تمام اعمالش جاری است.

  14. خودشناسی در سه شاخه ساختار، ارزش و نیازهای انسان، حرکت، قدرت و تکاپو ایجاد می‌کند و شخص را به یک مرحله قانع نمی‌سازد.

  15. امام رضا (ع) با ایجاد تکاپو در فرد کافر، او را به فکر واداشت که اگر خدا و قیامت وجود داشته باشد، چه کسی بازنده است.

  16. بسیاری از نخبگان و افراد مرفه به اسلام می‌رسند، زیرا دنیا نمی‌تواند خلأ بی‌نهایت‌طلبی انسان را پر کند و آن‌ها را به پوچی می‌رساند.

  17. کفر متحرک به اسلام می‌رسد، اما اسلام راکد پدربزرگ کفر است؛ رکود در ایمان، تردید، بی‌حوصلگی و افسردگی می‌آورد.

  18. مؤمن باید دائماً در حال ارتقاء و تغذیه روحی باشد؛ رکود در ایمان، حال به هم زدن و دل‌زدگی ایجاد می‌کند.

  19. تنبلی و بی‌حوصلگی یک فاجعه بزرگ است که انسان را از رسیدگی به ابدیت خود باز می‌دارد و به افسردگی و پژمردگی می‌کشاند.

  20. تمام علوم در نهایت به الله می‌رسند؛ فیزیک به متافیزیک می‌کشاند و نظم حیرت‌انگیز جهان نشان‌دهنده اندیشه و قدرت پشت آن است.

  21. اگر یک کافر را حرکت دهی و رهایش کنی، خودش به الله می‌رسد؛ اما یک مؤمن اگر ساکن شود، تردید و شک به سراغش می‌آید.

  22. انسان‌شناسی نیرویی ابدی در فرد ایجاد می‌کند که با قانع شدن عقل متفاوت است؛ این نیرو از عشق، محبت و دلدادگی سرچشمه می‌گیرد.

  23. تبعیت از دین با عشق به الله آغاز می‌شود؛ انسانی که عاشق الله شود، هیچ چیز را با او عوض نمی‌کند و وظایفش را با عشق انجام می‌دهد.

  24. خودشناسی یک نگرش کلی و جامع به انسان می‌دهد که همه چیز را با هم، مرتبط با هم و با منطق خاص خود می‌بیند.

  25. اگر انسان‌شناسی فعال نشود، تمام تلاش‌ها در آموزش دینی به هدر می‌رود؛ خودشناسی مانند روشن کردن چراغی است که حقیقت را آشکار می‌کند.

  26. بالاترین تعقل، شناخت انسان از خودش است؛ بدون خودشناسی، تعقل و تفکر ماده‌ای برای کار کردن ندارد.

  27. کسی که خودش را می‌شناسد، در برخورد با دشمن، غم‌ها و مصائب زندگی شاد و آرام است و گمراهی دیگران در او تأثیری نمی‌گذارد.

  28. گاهی یک جمله، یک عکس، یک کلیپ یا یک موسیقی می‌تواند مانند تیری به قلب انسان بنشیند و او را به سمت حقیقت سوق دهد.

  29. انسان‌هایی که بوی امام و فاطمه زهرا (س) را می‌دهند، پرچمدار دین حق هستند و می‌توانند حق و باطل را به خوبی تشخیص دهند.

  30. ادب، اخلاق، نظم، بهداشت، عقیده، مرام، از خودگذشتگی و تواضع، تربیت‌کننده انسان‌های واقعی هستند که مظهر اسلام و تشیع‌اند.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه