مهندسی فرهنگی – جلسه 008

متن کامل جلسه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

بینش انسان نسبت به خود و خدا

بحثمان را در توضیح طرح مهندسی فرهنگیمان ادامه می‌دهیم. گفتیم که انسان با بینشی که نسبت به خودش پیدا می‌کند، الله را می‌یابد و با الله، اولاً نگاهش به امتداد خودش به آخرت دقیق می‌شود و جاودانگی را در خودش می‌یابد. چون انسان به بلندای مقصدش عمر دارد، به بلندای معشوقش حیات دارد و از حیات برخوردار است. و با همین بصیرت به نیازش به متخصص معصوم مورد بصیرت قرار می‌گیرد، بینش پیدا می‌کند که در این حرکت نیاز به کمک الهی و مدد الهی دارد. (إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ) تا می‌گویی (إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ) یعنی به متخصص معصوم احتیاج داریم.

معنای عبودیت و نیاز به رب

(إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ) فقط این نیست که شما بگویی خدایا کمکم کن. وقتی می‌گویی بزرگترین مدد الهی چیست برای انسان؟ فرستادن پیامبر، کتاب آسمانی، و تعیین امام برای تو. یک کسی به خدا بگوید (إِیَّاکَ نَعبد) من فقط تو را عبادت می‌کنم، تو مقصود من هستی. من فقط فرهنگ تو را، دستور تو را اجرا می‌کنم، فقط فرمول تو را اجرا می‌کنم. چون عبادت غیر از عبودیت است. شما یک موقع می‌گویید عبادت، عبادت یک رابطه‌ای است بین تو و خدا، تسبیح می‌کنی، تحلیل می‌کنی، رکوع می‌روی، سجده می‌کنی، روزه می‌گیری، نماز می‌خوانی، حج می‌روی، این عبادت است. عبودیت یعنی فرمانبرداری برای تشبه به مقصد. شاگرد نسبت به مربی باید چکار کند؟ چه باید داشته باشد؟ عبودیت باید داشته باشد، یعنی باید گوش کند هر چه مربی می‌گوید. می‌گوید یک حرکت اینطوری انجام بده، باید اینطوری انجام بدهی. پایت را اینطوری، دستت را اینطوری، سرت را اینطوری. قوی بشود. در ورزش اینطوری است، در هر فنی اینطوری است. یعنی شاگرد عبد مربی است، مربی را باید عبودیت بکند، عبادت نمی‌کند مربی را که شرک باشد، عبادت مخصوص خداست. شما عبودیت که می‌کنید باید حرف گوش کنید. مثلاً می‌خواهید این خط را بنویسید، می‌گوید الف را باید اینطوری بنویسید، سه تا نقطه امتداد باید داشته باشد الف، ب کوچک اینقدر، ب بزرگ اینقدر، ج اینطوری. این را عبودیت می‌گویند، یعنی دقیقاً همان کاری را که مربی می‌کند را تو باید انجام بدهی که شبیه به او بشوی. الان تو عشق به الله در وجودت هست. این را کشف کردی، می‌خواهی توانایی‌های بی‌نهایتی که الله در تو گذاشته را شکوفا کنی، یعنی می‌خواهی تربیت بشوی، احتیاج به رب داری، مربی. رب یعنی مالکی که تو را تدبیرت می‌کند، برایت نقشه می‌ریزد، مرحله به مرحله تو را جلو می‌آورد، آن که برای تو برنامه‌ریزی می‌کند، این را مالک مدبر می‌گویند. الان تو می‌فهمی برای اینکه شبیه مقصود خودت بشوی، شبیه الله بشوی، مَثَل او بشوی، این قوایی که او به صورت بی‌نهایت در تو گذاشته، قابلیت تربیت بی‌نهایتی که او در تو گذاشته می‌خواهد شکوفا بشود، به چه احتیاج داری؟ به کمک چه کسی؟ به رب خودت، احتیاج به رب داری که کمکت بکند. رب باید برای شما چکار بکند؟ شما می‌گویی رب کمکم کن، مهمترین چیزی که الله برای تو انجام می‌دهد این هست که اطلاعاتی را که باعث می‌شود تو شبیه به او بشوی و متخلق به اخلاق او بشوی در اختیار تو قرار بدهد، اطلاعات کتبی، اطلاعات عملی در اختیارت قرار بدهد. کتبی‌ها را چطوری برای ما فرستاده؟ قرآن توسط انبیاء فرستاد. شهودی‌اش، خارجی‌اش را و مربی که از بیرون ما را تربیت بکند چطوری فرستاده؟ خود پیغمبر، (لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ) و بعد از رسول الله هم همه مردم نیاز به معصوم دارند.

ولایت در سوره حمد و اهمیت آن

لذا معصوم را برای ما مشخص می‌کند و تعیین می‌کند که تو با این، پس وقتی می‌گوید (إِیَّاکَ نَعْبُدُ) یعنی در سوره حمد ولایت موج می‌زند. اینها را انسان در خودشناسی می‌تواند به دست بیاورد. سوره حمد اوج ولایت است که (إِیَّاکَ نَعْبُدُ) تو را قبول کردیم به عنوان رب خودمان، می‌خواهیم مسیر تو را برویم، فرمول‌های تو را اجرا بکنیم. (وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ) از تو کمک می‌خواهیم. خدا می‌گوید حالا که می‌خواهی فقط به من برسی و از من کمک می‌خواهی، من هم رسولم را می‌فرستم و معصومین را می‌فرستم. (أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ) این (أُولِی الْأَمْرِ) خیلی کلمه‌اش سنگین است. یعنی کسی که (أُولِی) یعنی صاحب، تمام امر در دست اوست. تمام امر در دست اوست. یک همچین موجودی را باید اطاعت کنید. الله، رسول و کسی که همه کار در دست اوست. این امر را ما کجا می‌توانیم بفهمیم؟

جایگاه امام در شب قدر و ولایت

امام (ع) فرمود در مقابل اهل سنت با سوره قدر مهاجه بکنید. (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَهُ الْقَدْرِ لَیْلَهُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ تَنَزَّلُ الْمَلائِکَهُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ) همه چیز را شب قدر می‌آورند، نازل می‌کنند. هر اتفاقی که قرار است در یک سال بیفتد، ریز و درشت نظام خلقت، کل امر می‌شود. کل امر را فرمود از اهل سنت سؤال کنید ملائکه و روح کل امر را پیش چه کسی می‌آورند، نازل می‌کنند؟ باید به کسی بدهند، تحویل بدهند. همینطوری که نمی‌شود ولش کنند روی زمین. تقدیرات را کجا می‌آورند؟ تقدیرات را پیش امام زمان می‌آورند، امام هر زمان. معصوم دریافت کننده است. مجرای اجرایی آن دستورات و آن تقدیرات، روزی‌ها از طریق چه پخش می‌شود؟ از طریق مَثَل اعلی، متخصص معصوم هست که سهم هر موجودی را به آن می‌دهد. پس بزرگترین کمک الهی و مدد الهی وجود امام زمان (ع) هست. (إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ) خدایا کمکمان کن. می‌گوید حالا کمک من را می‌خواهی، پس دستت را در دست معصوم بگذار تا هر جا که بردت با آن بیا. (إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ) باز می‌بینی دوباره سر از ولایت در می‌آورد. نبیین، صدیقین، شهدا، صالحین، باز الگوها مشخص می‌شود. همه مسیر ما در اینجا مشخص است.

تمایلات انسان و لیاقت او

حالا اگر کسی تمایل به کس دیگری پیدا بکند، تمایل به تفکرات دیگری پیدا بکند، تمایل به یک فیلسوف دیگری پیدا بکند، لیاقتش هم همان است. چون در روایت داریم انسان به لیاقت خودش تمایلاتش شکل می‌گیرد. این خیلی اهمیت دارد این قاعده، انسان به لیاقت خودش تمایلاتش شکل می‌گیرد. همسر، رفیق، دوست، استاد، الگو، مربی، محل زندگی، رشته تحصیلی، شغل، همه چیز را انسان به لیاقت خودش انتخاب می‌کند. حتی حکومتش هم بر اساس لیاقت خودش است. حتی مربی‌اش هم بر اساس لیاقت خودش هست. همه چیزش همین است. (کَما تَکُونُوا یُوَلُوا عَلَیکُم) معجزه است این کلام پیغمبر. می‌گوید شخصیت شما هر چه باشد، آن که گیرتان می‌آید بر اساس شخصیتتان گیرتان می‌آید. (یولوا علیکم) بر شما ولایت می‌شود. در نظام سیاسی حاکمت هر که باشد، قیمتت هم همان است. اگر شاه است، قیمتت شاه است. اگر ولی فقیه است که نزدیکترین شخصیت به معصوم است، قیمتت همان است. خدا را شکر کن. اگر امام معصوم هست که باید خودت را به این قیمت برسانی تا امام معصوم بیاید. شرائط رساندنش هم توضیح دادیم، هم در آشتی با امام زمان، هم در عزادار، هم در مقام محمود اینها را توضیح دادیم که من چکار کنم لیاقتم بالاتر از این برسد.

حکومت جهانی و ولایت فقیه

برای همین هم امام امت می‌گوید کسانی که در جمهوری اسلامی هستند، مسئولین اگر به فکر ایجاد حکومت جهانی نباشند، خائن و خطرسازند. چون به مردم توهین کردند. مردم ما لیاقتشان امام زمان است. دوران حکومت ولی فقیه یک دورانی هست که مردم با سالها مبارزه لیاقتش را به دست آوردند. با خون دادن، با جهاد به دست آوردند به عنوان نائب امام زمان، ولی امر مسلمین. و این فقط یک دوران تمرینی است برای آماده شدن که تحت ولایت امام زمان زندگی کنید. برای همین امام فرمود کسی که با ولی فقیه کنار نمی‌آید، با امام زمان هم کنار نمی‌آید. کسی که ولایت فقیه را قبول ندارد، حتماً با امام زمان مشکل دارد. الله را درک کردیم، امتداد خودمان را درک کردیم، متخصص معصوممان را درک کردیم که باید به آن وصل شویم، چه رسالت و چه امامت. مسئله‌ای که باید تکمیلش بکنیم نوع نگاه ماست به دنیا، این خیلی مهم است.

دنیا به مثابه رحم مادر

من وقتی فهمیدم که سائر الی الله هستم، برای من چه فقط مهم است؟ برایم تشبه به حق تعالی مهم است. یعنی هیچ کار دیگری غیر از این ندارم. برای کار دیگری به اینجا نیامدم. مثل یک نفر بیاید دانشگاه برود، پول بدهد در یک جایی پول کلان بدهد. یا رشته‌ای که می‌خواهد متخصص بشود ثبت‌نام بکند. بعد آن رئیس دانشگاه و مجموعه دانشگاه بگویند حالا تو بیا پول‌ها را بپرداز ولی ما برای این رشته فعلاً استاد نداریم. حالا تو همان رشته‌ای که می‌گویی ثبت‌نام کن ولی در روزها بیا برو یک رشته دیگر همینطوری مشغول باش. می‌گویی من از کشورم بلند شدم آمدم این رشته را بخوانم، این تخصص را. فلسفه وجودی من در این کشور، این هزینه‌هایی که دارم می‌کنم، آمدم برای اینکه پزشک شوم، مهندس بشوم، در این رشته درس بخوانم. اگر بگوید باشه بیا ثبت‌نامت می‌کنیم ولی استاد نداریم، یعنی بیهودگی، یعنی عبث بودن. یک کسی در دنیا می‌آید باید بداند که دنیا برای چه ارزش دارد؟ برای رساندن، واسطه است. همانطور که در نقشه توضیح دادیم، البته از آن خیلی سریع گذشتیم، رابطه با دنیا و آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. دنیا فقط خاصیت رحمی دارد. مرگ برای تو فقط یک انتقال است، مرگی وجود ندارد. موت است با وفات. لحظه‌ای هست که تو به مرحله بالاتر می‌رسی. نگاه ما دیگر به وفات فرق می‌کند. و کسی که خودش را درست می‌شناسد، این آدم دیگر از مرگ اصلاً نمی‌ترسد. وقتی درست در مسیر بیفتد، اسم مرگ که می‌آید، اسم سرطان که می‌آید، نمی‌نشیند غصه بخورد و گریه بکند و زمین بخورد و پژمرده بشود. یک گوشه‌ای همینطوری. مرگ خیلی جدی است. اگر کسی بخواهد بفهمد باید بیاید در نسبت، در رابطه دنیا با آخرت. ورود جنین به رحم مادر و زندگی رحمی مهمتر است یا تولدش به دنیا؟ تولدش به دنیا مهمتر است. پس این را وفات می‌گویند.

موت و حیات در قرآن

وفات خیلی مهمتر از حیات است. برای همین خدا در قرآن همیشه مرگ را جلوتر از حیات می‌آورد. اول از این مرگ وجود ندارد. مرگ یک مخلوق است و اعتباری نیست. (الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاهَ) هم موت را خدا خلق کرده و هم حیات. اول موت را خلق کرده. یعنی موت چون در سیستم اگر یادتان باشد ما اول آخرت را داشتیم، اول الله را داشتیم، بعد مَثَل اعلی را داشتیم، بعد جبروت را داشتیم، بعد ملکوت را داشتیم، بعد تازه حیات نازل گیرمان آمد، حیات دنیا. دنیا یعنی پایین‌ترین مرحله حیات. پس حیات‌های اصلی کجا بودند؟ بالا هستند. اصلی‌ها آنطرفی هستند. حیات‌های جدی که آنها ما وقتی واردشان می‌شویم موت داریم اما موتمان نسبی داریم. می‌گوییم حیات اصلی‌تر بالاتر است. یعنی شما با موت وارد یک مرحله می‌شوید، به یک کمال بالاتر می‌رسید. (الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاهَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) تا امتحانتان بکنیم ببینیم کدامتان قشنگتر عمل می‌کنید. مرگ وسیله امتحان است. برزخ را گذاشته برای امتحان. حیات دنیا هم امتحان است. پس تولد ما به برزخ خیلی مهمتر از زندگیمان در دنیاست. زندگیمان در دنیاست که آن را تعیین می‌کند از نظر اینکه علت هست مهمتر است. ولی آن که میوه است و نتیجه است مد نظر هست. پس همه قیمت دنیا به لحظه تولد تو مربوط می‌شود. این همه برو بالا بیا پایین، انتخاب، ارتباط، رفتار، افکار، چینش‌ها، عمل، عاقبت بخیری خیلی مهم است. آن لحظه‌ای که تو می‌خواهی به برزخ متولد بشوی خیلی لحظه عجیبی است.

لحظه باشکوه موت و تولد انسانی

یعنی ماحصل عمر یک انسان لحظه‌ای است که می‌خواهد از اینجا وارد برزخ بشود، یعنی موت پیدا بکند. موت خودش یک حیات است. در بحث انسان‌شناسی انواع موت‌ها را گفتیم. این انواع موت‌ها در دنیا آدم باید دائماً موت را تجربه بکند و بچشد. (ذائِقَهُ الْمَوْتِ) یعنی باید موت را بچشی که پشت هر موتی یک حیات به دست بیاوری. هر کدام از این بخش‌ها را که در وجود خودت می‌میرانی، به یک مرحله بالاتر متولد می‌شوی، به یک مرحله بالاتر حیات پیدا می‌کنی. بعضی‌ها در مرحله حسی می‌مانند، بعضی‌ها حیات پیدا می‌کنند در مرحله خیالی متولد می‌شوند. بعضی‌ها از خیال به وهم متولد می‌شوند، بعضی‌ها هم از وهم به عقل و بعضی‌ها هم از عقل به فوق عقلشان متولد می‌شوند، یعنی به اله می‌رسند. لحظه تولد یک انسان لحظه‌ای است که می‌گوید (لا إله إلا الله أشهد أن لا إله إلا الله) وقتی به این شهود رسیدی تازه بچه متولد شده، بچه آدمیزاد. تازه تو متولد شدی. لحظه‌ای هم که از رحم دنیا می‌خواهید به آنطرف بروید، تولد چه موقع سالم است؟ توضیح دادیم در مورد تولدها، زمانی است که تو وقتی می‌روی آنجا با خدا دیگر مسئله‌ای نداری. اصلاً از اول هم با خدا در صلح بودی. اگر کسی اینجا با الله در صلح باشد، سالم متولد می‌شود و اگر اینجا با الله در سلم نیست، آنجا هم سالم نیست.

معرفت الله و معرفت امام

لذا یکی از چیزهایی که مظهر شناخت الله و سلم به الله کیست؟ الان الله که در مشت من نیست، در دست من نیست. می‌خواهم الان بگویم من می‌خواهم با الله در سلم باشم، در صلح باشم، در سلامتی باشم، معصوم. لذا وقتی که امام (ع) سیدالشهداء (ع) خیلی سفارش روی معرفت الله می‌کند، به آن می‌گویند این معرفت الله که می‌گویی یعنی چی؟ سیدالشهداء فرمود یعنی معرفت الإمام. الله یعنی امام. بله معرفت الله یعنی معرفت امام. چرا؟ چون امام کاملترین مظهر الله است. لذا برای همین هم در زیارت عاشورا شما می‌گویی (إنی سلم لمن سالمکم حرب لمن حاربکم) مبناست. اگر کسی با امام زمان در سلم باشد، با الله در سلم است و اگر کسی با امام زمان زاویه داشته باشد، قطعاً هم با الله زاویه دارد. پس قیمت دنیا را دقت بکنیم. دنیا خیلی عزیز است، وقتش خیلی گرامی است. چون با یک ساعتش می‌شود میلیون‌ها سال آخرت را خرید.

ارزش بی‌نهایت عمر

نمی‌شود برایش قیمت گذاشت. گفتم آنهایی که می‌گویند وقت طلاست، واقعاً انسان را خیلی کوچک کردند که گفتند وقت طلاست. علی (ع) فرمود (بَقِیَۀُ العُمر لا قیمَۀَ لَها) بقیه عمر اصلاً قیمت ندارد. (قَد یُدرَکُ بِها ما فات و یُحیی بِها ما مات) هر چه که از دست رفته را می‌شود جبران کرد. هر چه که مرده را می‌شود با این عمر زنده کرد. با یک ساعتش می‌شود میلیون‌ها سال آخرتی را بسازیم. خیلی دنیا قیمت دارد. اما این دنیا قیمتش را از کجا می‌گیرد؟ چرا اینقدر مهم است؟ چون می‌تواند ما را به موت برساند، به لحظه باشکوه موت می‌رساند. دوران بارداری چرا مبارک است؟ چون آنطرفش تولد دارد. اگر قرار باشد بچه این وسط سقط بشود، مبارک نیست. اصلاً این باردار نشود بهتر است. همه قشنگی یک زایمان و یک بارداری به این هست که ما نُه ماه بعد موت داریم، وفات داریم. وفات از رحم به دنیا و تولد از رحم به دنیا، این قشنگ است.

نگاه ابزاری به دنیا و اهمیت تولد سالم

یک کسی که خودش را می‌شناسد، دیگر نوع نگاهش به دنیا دقیقاً مشخص است که یک نگاه کاملاً ابزاری است و رحمی. و به خودش هم نگاهش دقیق می‌شود، یک موجود، یک جنین است این وسط. برای همین در تمام انتخاب‌ها و ارتباطات و رفتار و چینش‌های فکری‌اش فقط به این اصالت می‌دهد که من یک جنین هستم. دارم متولد می‌شوم به برزخ. پس با آدم‌ها طرف نیستم. بعضی از افراد می‌آیند زندگیشان را گره می‌زنند به خیلی از آدم‌ها و این باعث می‌شود نتوانند رشد بکنند. یک آدم حق دارد با زنش، با شوهرش، با بچه‌اش، با دوستاش، با مردم به قدری گره بخورد که جریان تولدش لطمه نخورد. جنین هم در رحم مادر به جفت بند است، به مادر بند است، به چیزهای دیگر بند است. اما از همه اینها دارد استفاده می‌کند برای تولد به دنیا. اینکه قرآن می‌فرماید (إِنَّ مِنْ أَزْواجِکُمْ وَ أَوْلادِکُمْ عَدُوًّا لَکُمْ) بعضی از همسران شما و فرزندانتان دشمن شما می‌شوند. برای چه دشمن می‌شوند؟ برای اینکه تو در پیوند با آن سرعتت از بین می‌رود، دچار توقف می‌شوی یا دچار عقبگرد می‌شوی. شغلت همینطور، رشته‌ات همینطور، رفیق‌هایت همینطور، محل زندگیت همینطور. می‌شود محل دفن تو، محل قبر تو و گرفتار می‌شوی. انسان در خودشناسی می‌فهمد که یک موجودی است که نمی‌تواند حرکت نداشته باشد.

انسان، موجودی متحرک به سوی خدا

یک موجودی است که باید دائماً در تلاش باشد مثل یک جنین. شما وقتی یک جنین را نگاه می‌کنید، می‌بینی این چقدر تلاش دارد در رحم مادر. اصلاً یک لحظه بیکار نیست. تو وقتی ذات خودت را فهمیدی، می‌فهمی که تو را خدا متحرک به سوی خودش آفریده. (إنَّکُم إلیَ الآخِرَۀِ صائِرون) سیرکننده نه، صائر یعنی مثل جنین در حال شدن هستی. لحظه به لحظه داری شکل می‌گیری با دیدنی‌هایت، با خوردنت، با انتخابت، با ارتباطاتت، با افکارت، با شنیدنی‌هایت، با هر چیزی که داری جذب می‌کنی، داری شکل می‌گیری و این شکل موقع مردن معلوم می‌شود چه شکلی در می‌آید. موقع وفات معلوم است که تو مجموعه دیدنی‌هایت، شنیدنی‌هایت، رفتارهایت، افکارت، خیال‌هایت، اوهامت، تعقلاتت، تفکراتت، علومی که کسب کردی، هر کاری که کردی، یک شکل به تو می‌دهد. حالا این شکل چه شکلی می‌شود؟ پیغمبر فرمود بعضی‌ها خوکند، بعضی‌ها سگند، مسلمان‌ها را می‌گوید. بعضی‌ها میمون هستند، بعضی‌ها هم آدم هستند. ما باید در رحم مادر مراقب تولد رحم مادرمان باشیم. رحم مادرمان دنیاست. دنیا را به عنوان مادر انسان می‌شناسد. یعنی من در این رحم باید تولد سالم پیدا بکنم. پس در نوع انتخاب‌ها مهم نیست که آدم‌ها چطوری فکر می‌کنند.

رهایی از قید مد و مردم

الان در روزگار چه مُد است، این اصلاً به درد من نمی‌خورد که الان چه مُد هست. بعضی‌ها دیدید گرفتار زمانه هستند، گرفتار آدم‌ها هستند. این آدم اینطوری خوشش می‌آید، آن آدم آنطوری خوشش می‌آید. الان جامعه ما اینطوری دوست دارد. این اصلاً برای این مهم نیست. این الان آن که برایش مهم است این هست که با فهمی که از خودش دارد می‌خواهد سالم متولد بشود. آن اصلاً نمی‌آید جزئی از یک جامعه بشود که حالا جامعه بخواهد روی من اثر بگذارد. این روی جامعه می‌تواند اثر بگذارد اما وقتی که به حیثیت و قوت خودش می‌رسد. اگر هم اثر بخواهد بپذیرد، فقط اثرهایی را که خودش انتخاب می‌کند. به راحتی از کسی اثر نمی‌پذیرد. برای دیدنش شرط دارد، برای شنیدنش شرط دارد، برای خوردنش شرط دارد. این را که می‌خواهم نگاه کنم، این را که می‌خواهم بشنوم، این را که می‌خواهم انتخاب کنم به عنوان همسر، این را که می‌خواهم به عنوان دوست انتخاب کنم. این مسافرت، این محل زندگی، این آپارتمان، این پیراهنی که می‌خواهم بپوشم روحیه من را خراب نمی‌کند. این خیلی مهم است. یک عطر می‌خواهد بزند، بیخودی عطر را به خودش نمی‌زند. هر عطری را بردارد به خودش بمالد. اصلاً این آدم اینطوری نیست.

پرهیز از شهرت و تظاهر

وقتی یک پیراهن می‌دهند به امام سجاد (ع) می‌پوشد، می‌بیند یک ذره حالش خراب می‌شود. هی نگاه می‌کند یکطوریاش می‌شود. آخر درش می‌آورد. گفتند آقا چرا؟ چی شد؟ گفت (کأنّی لَستُ بِعَلی ابنِ الحُسین) من انگار این را پوشیدم یکطوریم شد، انگار علی بن الحسین نیستم. لباس نباشد شخص را بگیرد. در یکی از چیزهایی که مبغوض خداست، شهرت لباس است. یک کس لباسی بپوشد بخواهد در جمع شاخص بشود یا از هر جهت هر نوع تشخصی که شخص می‌خواهد پیدا کند، این برایش حجاب می‌شود. از نظر قیافه، ظاهر، لباس، هر چیز. وقتی پیغمبر در مسجد می‌نشست، کسی وارد می‌شد پیغمبر را تشخیص نمی‌داد. بی‌حاشیه بودن، بی‌ادعا بودن، تواضع، مردمی بودن، با مردم بودن، خود را برتر ندانستن یک نعمت بزرگ است. فرمود یکی از چیزهایی که خدا خیلی بدش می‌آید، یعنی اگر سه تا چیز را خدا خیلی بدش بیاید در یکی از اعمال داریم، یکی از چیزهایی که خدا خیلی بدش می‌آید شهرت نماز است، شهرت عبادت است. یک کسی یکطوری نماز بخواند وقتی یک جایی می‌ایستد نماز بخواند بگوید آخ این است چسبیده به عرش خدا. نماز امام خمینی را در تلویزیون دیدید، بعضی‌ها گفتند این مثل اینکه قرائت هم بلد نیست، آقا تجوید را رعایت نکرد. اینها که تجویدزده هستند. این چطور نمازی بود خواند؟ خیلی عادی. غذا می‌خواهد بخورد، شاخص نمی‌نشیند ادا در بیاورد، عرفانی ادا در بیاورد. این آدم ادا نمی‌تواند در بیاورد. این آدم یک جا نمی‌خواهد شاخص بشود مثلاً بشناسنش. این با همه مردم عوامانه رفتار می‌کند. روح عوامی که بزرگان ما تأکید داشتند که داشته باشند برای همین بود.

تواضع و سادگی ائمه

چون تشخص قبرستان آدم می‌شود. وقتی با این هستی اصلاً نمی‌فهمی الان کجاست. اینقدر عادی، اینقدر معمولی با همه همینطوری. در روایت داریم خود پیغمبر وقتی در جمع قرار می‌گرفت اصلاً هیچ تشخصی پیدا نمی‌کرد. اصلاً ادای عرفانی نداشت. الان پیغمبر خداست. دیدید خیلی‌ها هستند ادا در می‌آورند، لباس‌های ویژه و مخصوص می‌پوشند، حالت‌های ویژه و مخصوص دارند، تشأنات ویژه و مخصوص دارند. همه باید بفهمند که این یک مرد الهی است. یک شهوت است. می‌گفت وقتی پیغمبر در یک جمع قرار می‌گرفتند مثلاً داشتند راجع به چیزی صحبت می‌کردند، پیغمبر راجع به همان صحبت می‌کرد. نه آقا این خوب نیست بنشینیم راجع به آخرت صحبت بکنیم. اصلاً جو را به هم نمی‌زد. لطیفه می‌گفتند، پیغمبر وارد لطیفه می‌شد. اینقدر عادی بود پیغمبر. ائمه همینطوری بودند، خیلی معمولی. استاد ما می‌گفت اگر الان امیرالمؤمنین بیاید در بازار مردم نمی‌فهمند که امیرالمؤمنین است. گفت چطوری بوده؟ گفت سرش یک ذره موهایش ریخته بوده، یک قد متوسط داشته، یک ذره شکم مبارکش برجسته بوده با آن هیکل پهلوانی، یک لُنگ به خودش می‌بسته، یک چیزی روی دوشش می‌انداخته با یک لباس معمولی. فکر کن اگر الان در بازار رد شود کسی می‌تواند بگوید این ولی الله است؟ این خلیفه خداست؟ اصلاً کسی تشخیص نمی‌دهد این امیرالمؤمنین است. اگر کسی الان بخواهد ببیندش در خیابان نمی‌فهمد این امیرالمؤمنین است. مثل این عکس‌ها که ما می‌کشیم یک هاله‌ای از نور دورش است و مهتابی قورت داده و اینطوری. نه یک آدم کاملاً معمولی. می‌گوید حتی وقتی پیغمبر یک کسی چیزی برایش تعریف می‌کرده، خب پیغمبر علم کائن و ما یکون را داشته، تعجب نداشته، همه اخبار دستش بوده. بعد مثلاً یک کسی می‌آمد یک لطیفه تعریف بکند یا یک خبر به پیغمبر بدهد. خب پیغمبر خودش می‌دانسته چه خبر است. بعد طرف وقتی می‌آمد می‌گفت یا رسول الله اینطوری شده. پیغمبر می‌گفت آها واقعاً، عجب. با حال طرف راه می‌آمده. نمی‌گفته من که خودم می‌دانم، خبرش سوخته است. بعضی‌ها را دیدید همچین عقده‌ای هستند مثلاً یک جایی یک چیزی را می‌دانند خوششان می‌آید به همه بگویند که ما می‌دانیم، من اطلاعات دارم، من خودم می‌دانم. من بیشتر از شما می‌فهمم، من بیشتر از شما اطلاعات دارم. تا شما گرایش به این پیدا می‌کنی، تا می‌گویی (من) خطرناک می‌شود. اصلاً دیگر به درد نمی‌خورد، نجس شد. پیغمبر اینطوری نبوده. اگر تعجب هم نمی‌کرده، تعجبش را نشان می‌داده. اینقدر پیغمبر لطیف بوده.

ادب و احترام در رفتار

علامه گفت در سنن النبی خیلی قشنگ می‌گوید وقتی کسی صدایش می‌کرده پیغمبر اینطوری جواب نمی‌داده. می‌گفت تمام قد برمی‌گشته به طرف مقابل. ما با بچه‌هایمان هم بد رفتار می‌کنیم. ما بخواهیم جواب بچه‌هایمان بدهیم با تحقیر جوابشان را می‌دهیم، با تمسخر جوابشان را می‌دهیم. رویکرد نداریم. زیردستمون را می‌خواهیم حرف بزنیم یکطور است با تمسخر با تحقیر. نمی‌فهمد زیردست ما، نمی‌فهمد ما برادرش هستیم، نمی‌فهمد که ما حس برادری نسبت به آن داریم. برای اینکه ما رفتارمان اینطوری غلط است. صمیمی نیستیم با پایینی‌های خودمان. یک شخص با همسرش هم تشأن دارد متأسفانه، با همسرش هم می‌خواهد زندگی بکند یک تشأن خاص دارد. همسرت است تمام شد. اگر قرار شد تو تشأنات عرفانی داشته باشی دیگر نمی‌توانی با آن رابطه برقرار بکنی. استاد ما می‌فرمود اگر یک جا با شاگردانتان هستید روزه نگیرید، نماز شب هم نخوانید که شاگرد بداند تو نماز شب می‌خوانی. این کارهایت را ببر این قرتی‌بازی‌هایی که می‌خواهی انجام بدهی برو در خلوت برای خودت انجام بده. جلوی مردم که نمی‌شود آدم ادا در بیاورد. فرمود اگر در خانه‌تان می‌خواهید نماز شب بخوانید همسرتان س بسم اللهتان را بشنود دیگر به درد نمی‌خورد. برای همسرت همسری کن. بروی در خانه یک گوشه نماز شب بخوان، یک گوشه قرآن بخوان، یک گوشه ذکر بگو بعد هم همه‌اش ادا در بیاوری. ما جلوی استادمان اگر دستمان به تسبیح خورد، انگشتر جرأت نمی‌کنیم دستمان بکنیم. اینها را به مناسبت‌هایی دستمان می‌کنیم. می‌گوییم مستحب است و چنین و چنان هست ولی اصلاً از این اداها. اگر قیمتت دستت آمد، رابطه‌ات با دنیا تنظیم شد. رابطه فهمیدی یک رحم است. با بقیه اصلاً کاری نداری. قرار نیست برای کسی ادا در بیاوری.

(قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ) و رهایی از تعلقات

قرار نیست عمرت و هزینه‌هایت را تلف بکنی که یک تَشَأُنی بین چند نفر پیدا بکنی. قرار نیست یک سری در سرها داشته باشی. قرار نیست یک کارهای باشی. قرار نیست به یک مقامی برسی. مهم این است که به سرعت فقط برسی. یعنی زود پخته بشوی. این خیلی مهم است. چقدر قرآن قشنگ می‌گوید. اصلاً این آیه را آدم می‌خواند اینقدر این آیه آدم را شاد می‌کند. اینقدر این آیه آدم را آرام می‌کند که نگو. این آیه اینقدر بار از روی دوش آدم برمی‌دارد که حد ندارد. اصلاً فکر کن زیر یک عالم تَشَأُن، معروف بودن، مشهور بودن، محبوب بودن، اطلاعات، علم، مقام له داری می‌شوی. قرآن یکدفعه راحتت می‌کند. ببین چقدر قشنگ می‌گوید (قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ) بگو خدا، همه را ول کن. به هیچ کس کاری نداشته باش. بگذار بگویند خوضوا، بگذار بقیه در باطل‌هایشان، در کارهایی که دارند می‌کنند، در غفلت‌هایشان بگذار باشند. ما نمی‌توانیم این کار را بکنیم. ما می‌گوییم الله. بعد یک کسی می‌گوید من می‌خواهم جای آن باشم، این را می‌خواهم، آن را می‌خواهم. چرا آن آنطوری، چرا این اینطوری. من هم آنطوری می‌خواهم زندگی بکنم. می‌خواهم همه آن حیوانیت‌هایی، باطل‌هایی که همه داشتند داشته باشیم. همه شرائطی که همه دارند بعد هم می‌خواهیم به الله هم برسیم. دیگر وقت نمی‌آوری. (قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ) خیلی بزرگ و قشنگ است. نسبت تو را، رابطه در دنیا این آیه تنظیم می‌کند. من با هیچ کس جز الله کاری ندارم. من نمی‌دانم خانواده زنم، زنم، خانواده شوهرم، شوهرم، بچه‌ام. هیچ کس نمی‌تواند برای من تعیین تکلیف بکند. من اصلاً از هیچ کس دستور نمی‌گیرم. من بخاطر کسی زندگی نمی‌کنم. من نمی‌روم بخاطر کسی بگویم حالا همه باجناق‌ها خانه‌شان را بردند آنطرف شهر ما هم پس بلند شویم چند ده میلیون خودمان را بدبخت کنیم برویم آنطرف شهر بنشینیم. اینطرف شهر نمی‌توانیم. اصلاً این آدم دیگر اینطوری نیست. راحت است. از کسی الگو نمی‌گیرد.

خودخواهی در راضی نگه داشتن دیگران

(قُلِ اللَّهُ) اگر این برای ما جا بیفتد (قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ) ولش کن بقیه را ول کن. آخه نمی‌شود اینها رفیق‌های من هستند، اینها دوست‌های من هستند، این مادرزن من است، این مادرشوهر من است. خوب باشد. باجناق‌ها اینطوری می‌طلبند ما زندگی کنیم. این آخه مجلس عروسی است حیف است ما نرویم. ناراحت می‌شوند. اگر ما نرویم گناه بکنیم جهنمی نشویم، اینها تا ما را آتش نزنند و جزغاله‌مان را در نیاورند ولمان نمی‌کنند. این حرف‌ها چیه. معذورم نمی‌توانم نمی‌آیم. نمی‌شود، نمی‌خواهم. عذر می‌خواهم تمام است. آخه ناراحت می‌شوند. من مسئول این نیستم همه را از خودم راضی کنم. خودخواه‌ترین و خودشیفته‌ترین آدم‌ها کسانی هستند که می‌خواهند همه از آنها راضی باشند. هیچ کس نسبت به آن انتقاد نداشته باشد. هیچ کس از آن بدش نیاید. این کسی که تو اینقدر شیفته‌اش هستی و می‌خواهی راضی‌اش بکنی و بخاطرش حاضر هستی خدا را ول بکنی چقدر قیمت دارد؟ این خیلی مهم است. می‌گویی آخه این جایی که ما دانشگاه درس می‌خوانیم جَوِّش یکطوری است که من نمی‌توانم این حجاب داشته باشم. باید یکطور دیگر باشم. فکر کن چه را داری می‌چسبی. این آدم‌ها که تو بخاطرش داری می‌روی جهنم و می‌سوزانی خودت را می‌ارزیدند؟

هویت انسانی و مقاومت در برابر محیط

فقط تنها کسی در محیط جذب می‌شود که خودش را نمی‌شناسد. نمی‌فهمد دارد با خودش چکار می‌کند. اگر یک کسی خودش را شناخت در هیچ محیطی جذب نمی‌شود مگر محیط‌های الهی، مگر میکده‌های الهی. اصلاً اینطوری نیست که یک نفر بتواند بیاید یک ذره خامش بکند و از آن دینش را بگیرد، ایمانش را بگیرد، رویش تأثیر بگذارد. شوهر می‌خواهد باشد، عمراً باج نمی‌دهد به شوهرش. اگر شده طلاق بگیرد باج نمی‌دهد. زن باشد باج نمی‌دهد. اصلاً باج نمی‌دهد. بچه باشد به بچه‌اش باج نمی‌دهد. بله بچه‌ها گفتند پدر جان ماهواره بخر بگذار در خانه ما دوست داریم. حالا رفتم خریدم. زنم گفته برویم یک ماهواره بخریم. تو ذلیل این زنی. تو اگر همین زن به تو بگوید بیا این کبریت را روشن می‌کنم تا آخر دستت را نگه دار، این کار را نمی‌کنی. بعد چطور حاضر هستی بخاطرش جهنم بروی؟ بله زنم گفته این ماهواره را بخرید بگذارید خانه، بچه‌ام گفته باید اینترنت اینطوری بگیری. بگذارید خانه. بعد هم بالأخره این برای بچه گرفتاری می‌آورد. خود این بچه بعداً که تو خرش می‌شوی و قبول می‌کنی، همین بچه روز قیامت می‌گوید تو عجب آدم خری بودی. برای چه حرکت کردی ای خر. دور از جان خر استغفر الله. خرها ناراحت نشوند. چون (أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ) خر هیچ وقت این کار را نمی‌کند.

بصیرت حیوانات و غفلت انسان

یک خر دیدید خودش را در آتش بیاندازد؟ یک الاغ این کار را نمی‌کند. یک گاو این کار را نمی‌کند. اصلاً می‌فهمند خطر را از غیر خطر. ما اصلاً خیلی ناشیانه در آتش می‌رویم. یک حیوان شما تا به حال سراغ دارید اینها در بهشت می‌روند و ما گرفتار می‌شویم. یک حیوان دیدید اینطوری خودش را به هلاکت بیاندازد. گفتم در غرب یک الاغ داشتیم. این بعد از اینکه دیده بود این ترکش‌ها می‌آید خمپاره و ما می‌خوابیم، دیده بود چند تا الاغ هم ترکش خورده بودند. دیگر قشنگ فهمیده بود. این قشنگ تا صوت می‌آمد جلوتر از همه می‌خوابید. راحت دراز می‌کشید. این آنجا خیلی دوام پیدا کرده بود. قشنگ می‌گفت خمپاره می‌آمد گوشش هم دراز بود زودتر از ما می‌شنید. ما می‌دیدیم خر تکان خورد همه تکان می‌خوردند. ولی آدم‌ها خیلی‌ها بخاطر این، بخاطر من بیا مواد بکش. اگر می‌خواهی من از تو خوشم بیاید، دوستت داشته باشم باید چادرت را برداری. اگر می‌خواهی شوهر کنی به این خانواده باید فرهنگ این خانواده را بپذیری. اصلاً این دختر، این مادرش، این پدرش چه کسی هستند که من بخاطرشان جهنم بروم؟ اصلاً چه کسی هستند جهنم هیچی، اصلاً چه کسی هستند که من بخاطرشان با خدا قهر کنم؟ با خانواده آسمانی‌ام قهر کنم؟ مثل یک کسی بیاید بگوید اگر می‌خواهی من زنت بشوم یا اگر می‌خواهی شوهرت بشوم باید خانواده‌ات را قیدش را بزنی. خیلی مسخره است خانواده زمینی. حالا اگر یک کسی آمد گفت بخاطر من خانواده آسمانیات را قیدش را بزن. این آدم اگر این کار را کرد لیاقتش جهنم است. لیاقتش همین است. آدم بخاطر دیگران با سبک زندگی دیگران برود زندگی بکند. اینجا اینطوری است. بله ما اینجا رفتیم در کشور دیگری. حالا اینجا که نمی‌شود من چادر سرم بکنم. اینجا که نمی‌شود من اینطوری باشم. خدا حجتش را همه جا می‌گذارد.

سلامت قلب و سبک زندگی

یک خانم دانشجوی ایرانی بود کانادا درس خواند با چادر درس خواند در کانادا. با چادر متخصص شد. پزشکی‌اش را گرفت. با چادر ایستاد آنجا تخصصاش هم گرفت و برگشت. خدا حجت‌هایش را همه جا دارد. اگر کسی گفت نمی‌شد، نمی‌توانم، همیشه شرائط بدتر را به تو نشان می‌دهد. بله محیط اینطوری اقتضاء می‌کرد. الا که نمی‌شود اینجا اینطوری کرد. حالا که نمی‌شود آنجا اینطوری کرد. نه اصلاً این حرف‌ها نیست. آدم وقتی هویت خودش را پیدا می‌کند، می‌فهمد که سبک زندگیاش باید چطوری باشد. بخاطر مردم زندگی نمی‌کند. این اوج حماقت است که یک نفر به مُد و بخاطر مردم زندگی بکند. این آدم یعنی اصلاً از خودش شخصیت ندارد. هنوز شخصیت انسانی‌اش را پیدا نکرده. بله الان مُد است مثلاً خانه‌ام این مدلی باشد. مُد است من محل کارم اینطوری باشد. مُد است من این کار را بکنم. مُد چیه؟ اول باید من سلامت قلبم را در نظر بگیرم. چرا وقتی به تو شیرینی تعارف می‌کنند برایت ضرر دارد، سرطان داری، می‌گویی نمی‌خورم. نه می‌توانی بگویی برای جسمت، برای روحت هم باید بتوانی نه بگویی.

خلاصه

برای تربیت و شکوفا شدن استعدادها، به مربی یا «رب» نیاز داریم

اطلاعاتی که «رب» یا مربی ما در قالب قرآن و از طریق معصوم در اختیار ما گذاشته، باعث شکوفایی ما می شود. وقتی ما عشق به الله را در وجودمان کشف کردیم، باید شبیه مقصودمان که الله است بشویم و قوا و قابلیت تربیت بی نهایتی را که در ما قرار داده، شکوفا کنیم. بنابراین به مربی یا «رب» احتیاج داریم. «رب» یعنی مالکی که ما را تدبیر و برایمان نقشه ریخته و ما را مرحله به مرحله جلو می برد؛ به این مربی برنامهریز، «مالک مدبر» نیز می گویند.

هنگامیکه میگوییم یا رب کمکم کن! مهمترین کاری که الله برای ما انجام میدهد، این است که اطلاعاتی کتبی و عملی را در اختیار ما قرار می دهد که باعث شود ما شبیها او و متخلق به اخلاق او شویم.

در حقیقت قرآن، همان اطلاعات کتبی و خود پیامبر(ص)همان اطلاعات شهودی، خارجی و مربی است که از بیرون ما را تربیت  می کند. «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛ حتما وجود رسول خدا بهترین اسوه و نمونه برای شماست».  بعد از رسول الله هم همه مردم نیاز به معصوم دارند. یعنی معصوم را برای تربیت ما تعیین و مشخص نموده اند.

«عبادت» با «عبودیت» فرق دارد

گاهی ما خدا را «عبادت» می کنیم و گاهی «عبودیت»؛ اما این دو با هم فرق دارد؛آثارش هم باهم فرق دارد. عبادت کردن یعنی انجام دادن دستورات کلی دین، مثل نماز و روزه و سایر اعمال دینی. اما «عبودیت» یعنی تحت تربیت رب  و مربی قرار گرفتن؛ ممکن است کسی عبادت خدا را کند، اما عبودیت نکند. این که معصوم ع می فرماید: «العبودیة جوهرة کنهه الربوبیة؛ عبودیت گوهری است که در نهان خود، پروردگاری دارد»، نشان می دهد که این دو با هم فرق دارد. 

اما شاگرد نسبت به مربی چه می کند؟ «عبودیت»؛ یعنی شاگرد خود را تحت تربیت مربی قرار می دهد و به حرف او گوش می دهد و از او فرمانبرداری می کند تا شبیه او شود. در هر فنی شاگرد عبد مربی است و باید او را عبودیت کند؛ مثلا وقتی مربی ورزش می گوید این کارها را انجام دهیم، پا، دست  و سرمان، قوی می شود؛ ما باید به آن دستورات عمل کنیمگ این کارما در حقیقت عبودیت کردن است. یعنی اگر بخواهیم شبیه او بشویم، دقیقاً باید همان کاری را که مربی می کند، انجام دهیم تا  شبیه او شویم. اما ما مربی را عبادت نمی کنیم که این شرک است و عبادت مخصوص خداست. عبادت یک رابطه  بین ما و خدا است؛ تسبیح و تحلیل، رکوع، سجده، روزه، نماز و حج همه عبادت هستند.

در تربیت و سبک زندگی، بگوییم خدا و همه را رها کنیم

ما درمسیر تربیت موانعی داریم؛ یکی از آنها این است که می خواهیم درعین تربیت شدن، به دنیا و امور زاید دنیایی هم برسیم. حال آن که اگر بخواهیم به همه کارهای مختلف دنیا بپردازیم، فرصت رسیدن به خدا را از دست خواهیم داد.

خداوند در قرآن بسیار زیبا می فرماید: «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ؛ بگو خدا، سپس همه را رها کن»؛ یعنی به هیچ کس کاری نداشته باش؛ بگذاریم بقیه در باطلها، غفلتها و کارهایی که انجام می دهند، باشند. قرآن چقدر قشنگ در  این آیه انسان را شاد و آرام میکند و بار  سنگینی را از روی دوشش برمی دارد.

وقتی کسی میگوید: من میخواهم جای فلانی باشم؛ این را میخواهم، آن را میخواهم؛ چرا فلانی زندگی چنین و چنان دارد، من هم میخواهم آنگونه زندگی کنم، میخواهم همه آن حیوانیتها و باطلهایی که همه دارند را داشته باشم؛  بعد هم میخواهیم به الله هم برسم؛ غافل از این که اینطور دیگر وقت نمی کنیم و به همه چیز نمی توانیم برسیم.

این جمله نورانی «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ؛ بگو خدا و همه را رها کن» خیلی بزرگ و قشنگ است؛ این آیه روابط ما را با دنیا و اهل دنیا تنظیم میکند. یعنی به ما می آموزد که باید “ما با هیچ کس جز الله کاری نداشته باشیم”.  این یعنی همسرم، خانواده همسرم، بچهام و خلاصه هیچ کس نباید برای ما تعیین تکلیف کند؛ ما اصلاً از هیچ کس دستور نمی گیرم و بخاطر کسی زندگی نمی کنم. همه باجناقها خانهشان را بردند آنطرف شهر، پس ماهم چند ده میلیون بدهی خودمان را اضافه کنیم و برویم آنطرف شهر بنشینیم. این اشتباه است که بگوییم: اینها دوست های من هستند، این باجناقها اینطوری می خواهند؛ حیف است این مجلس عروسی را نرویم، ناراحت میشوند؛ خب بشوند؛ اگر ما گناه نکنیم و جهنمی نشویم، چه می شود؟ اینها تا ما را آتش نزنند، دست بر نخواهند داشت. ما مسئول این نیستم که همه را از خودم راضی کنیم، حتی به قیمت عدم رضایت خدا. خودخواهترین و خودشیفتهترین انسانها کسانی هستند که میخواهند همه از آنها راضی باشند و کسی از او انتقاد نکند و از او بدش نیاید. این مهم است که شخصی را که ما شیفتهاش هستیم و میخواهیم راضیاش کنیم و حاضریم بخاطرش خدا را رها کنیم چقدر قیمت دارد؟ اگر این آیه «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ» برای ما ملکه شود، انسان از کسی جز خدا الگو نمیگیرد و راحت است.

سوره حمد اوج ولایت است

در آیات شریفه «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» سخن از ولایت، نبیین،  صدیقین، شهدا، صالحین، شده و  الگوها و همه مسیر ما مشخص شده است.
در سوره حمد ولایت موج میزند، اینها را انسان در خودشناسی میتواند بدست بیاورد، وقتی به خدا میگوییم: «إِيَّاكَ نَعبد= تنها تو را عبادت میکنم» در واقع منظورمان این است که، تو مقصود ما هستی، فقط فرهنگ و دستور تو را اجرا و فرمول تو را اجرا میکنیم؛ تو را بعنوان رب خودمان قبول کرده ایم و میخواهیم مسیر تو را برویم. و وقتی میگیوییم:«وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ= و تنها از تو کمک میخواهیم»، فقط این نیست که بگوییم خدایا کمکمان کن، بلکه منظور این است که به متخصص معصوم احتیاج داریم. خدا میگوید حالا که میخواهی فقط به من برسی و از من کمک میخواهی، من هم رسول و معصومین را میفرستم، و دستت را در دست معصوم بگذارید و  تا هر کجا که برد با آن بروید. حال اگر کسی به شخص و تفکرات دیگری تمایل پیدا کند، مثلا به یک فیلسوف دیگر، خب لیاقتش هم همان است. 

تنها وقتی که با معصوم در سلم باشیم با خدا در سلم هستیم 

اگر کسی با امام زمان در سلم باشد با الله در سلم است و آنگاه  در برزخ سالم متولد خواهیم شد و اگر کسی با امام زمان زاویه داشته باشد، قطعاً با الله هم زاویه دارد.

وقتی سیدالشهداء(ع) روی معرفت الله خیلی سفارش میکند، از او می پرسند،این معرفت الله یعنی چی؟ سیدالشهداء فرموند: «یعنی معرفت الإمام»، الله یعنی امام، چرا؟ چون امام کاملترین مظهر الله است، برای همین هم در زیارت عاشورا میگوییم:«إنی سلم لمن سالمکم حرب لمن حاربکم» که این مبنای ما می باشد.

تولد برزخی چه موقع سالم است؟ اگر انسان در این دنیا با الله در صلح باشد، سالم متولد میشود و اگر اینجا با الله در سلم نبود، آنجا هم سالم نیست. تولد به برزخ وقتی سالم است که آنجا دیگر با خدا مسألهای نداشته باشیم، یکی از چیزهایی که مظهر شناخت الله و سلم با الله است معصوم(ع) می باشد. چون الله که در مشت و در دست ما نیست که بگویم، ما میخواهم با الله در سلم و صلح و سلامتی باشم. 

بزرگترین کمک و مدد الهی وجود امام زمان(عج) است

درحقیقت بزرگترین مدد الهی برای انسان، فرستادن پیامبر، کتاب آسمانی، و تعیین امام برای اوست. متخصص معصوم -از طریق مَثَل اعلی- است که سهم و روزی هر موجودی را به آن میدهد و مجری اجرایی دستورات و تقدیرات می باشد.

«أَطِيعُوا اللَّهَ؛ خدا را اطاعت کنید»، «وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»، کلمه«أُولِي الْأَمْرِ» بسیار سنگین است. «أُولِي= صاحب»، یعنی کسی که تمام امر در دست اوست. در اصل می فرماید: از الله، رسول و کسی که همه کارها در دست اوست، باید اطاعت کنیم، این امر را  کجا میتوانیم بفهمیم؟ هر اتفاقی ریز و درشت که قرار است در یکسال نظام خلقت بیفتد، «کل امر» میشود.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ» همه چیز در شب قدر نازل و تقدیر میشود، امام(ع) فرمود: کل امر را از اهل سنت سؤال کنید، بپرسید ملائکه و روح کل امر را پیش چه کسی میاورند و نازل میکنند؟ همینطور که نمیشود روی زمین رها کنند، باید به کسی تحویل دهند، تقدیرات را پیش امام زمان میاورند، اوست که معصوم دریافت کننده است. در حقیقت امام(ع) فرموند: در مقابل اهل سنت با سوره قدر مهاجه کنید.

سبک زندگی اسلامی خودمان را حفظ کنیم

در سبک زندگی اسلامی، دست برداشتن از اعتقادات و باج دادن نفی می شود و با این سبک زندگی، روحمان را حفظ می نماییم.

حجت خدا در همه جا ثابت است. انسان نباید با سبک زندگی دیگران و بخاطر دیگر زندگی کند. اگر کسی گفت نمیشود و نمیتوانم در خارج از کشور چادر سرم کنم، شرائط بدتری را خواهد دید. میگویند جو دانشگاهی که ما در آن درس میخوانیم طوری است که نمیتوانیم حجاب داشته باشیم؛ فکر کنیم، با این حرف به چه چیز داریم می رسیم، مگر اینهایی که بخاطرشان بسمت جهنم و آتش می رویم چقدر ارزش دارند؟ تنها کسانی در چنین محیط هایی جذب میشوند که خودشان را نمی شناسند و نمی فهمند که با خودشان چه می کنند، اگر کسی خودش را شناخت، به هیچ محیطی غیر از محیطهای الهی جذب نمیشود؛ میکدههای الهی، انسان را خام نکرده و دین و ایمانش را نمی گیرند تا رویش تأثیر بگذارند.

 هیچکس نباید به همسرش و بچه اش باج بدهد، مثلا وقتی می گویند: ما دوست داریم ماهواره بخریم، اینترنت آنطور بگیریم، آیا باید ذلیل باشیم و این کار را انجام دهیم؟ وقتی همین افراد به ما بگویند: این کبریت روشن را تا آخر دستمان نگه داریم، اینکار را نمی کنیم، آنوقت چطور حاضریم بخاطر هوستهایشان به جهنم برویم؟ بالأخره اینها برای خانواده ها گرفتاری می آورد، و بعد خود اینها که ما ذلیلشان شده ایم و خواسته هایشان را قبول میکنیم، روز قیامت میگویند: تو عجب آدم بدی بودی، برای چه اینکارها را کردی؟ مثل شیطان که خواهد گفت من دعوت کردم، می خواستی از من اطاعت نکنی؛ اینها اینطورند  چون «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»؛ حتی حیوان هم هیچ وقت اینکار را نمی کند.

آیا دیده ایم یک حیوان خودش را در آتش انداخته و یا به هلاکت برساند؟ یک الاغ، یک گاو این کار را نمیکند، چون خطر را از غیر خطر تشخیص می دهد،؛ ما خیلی ناشیانه بسمت آتش میرویم.

انسان وقتی هویت خودش را پیدا کرد، میفهمد که سبک زندگیاش باید چگونه باشد و هیچ وقت بخاطر مردم زندگی نکند. مثلا کسی بگوید: اگر میخواهی من همسرت شوم، باید قید خانوادهات را بزنی؛ بخاطر من باید مواد بکشی؛ اگر میخواهی من از تو خوشم بیاید و دوستت داشته باشم، باید چادرت را برداری؛ اگر میخواهی با این خانواده وصلت کنی، باید فرهنگ غلط این خانواده را بپذیری؛ مگر اینها کی هستند که بخاطرشان به جهنم برویم؟ اصلا جهنم هیچ، اینها چه کسی هستند که بخاطرشان با خدا و با خانواده آسمانیام قهر کنم. این -حتی برای خانواده زمینی- خیلی مسخره است، حالا اگر کسی  گفت: بخاطر من قید خانواده آسمانیات را بزن، اگر چنین کاری را کردیم، قطعا لیاقتمان جهنم است.
همانگونه که در مورد جسممان اول سلامتیمان را در نظر میگیریم. و مثلا وقتی به ما شیرینی تعارف میکنند و می دانیم برایمان ضرر دارد، پس نمی خوریم، و می توانیم برای جسمان نه بگوییم، پس باید بتوانیم برای روحمان  هم نه بگوییم.

دنیا با ارزش است ولی وقت طلا نیست

 دنیا ما را به لحظه باشکوه موت می رساند و با یک ساعتش میشود میلیونها سال آخرتی را بسازیم، پس دنیا خیلی قیمتی، مهم و عزیز است؛  و با اینکه وقت دنیا خیلی گرامی است، اما آنهایی که میگویند وقت طلاست، انسان را خیلی کوچک کرده اند. حضرت علی(ع) فرمود: «بَقِیَۀُ العُمر لا قیمَۀَ لَها؛ بقیه عمر اصلاً قیمت ندارد»، « قَد یُدرَکُ بِها ما فات و یُحیی بِها ما مات؛ هر چه که از دست رفته را میشود جبران کرد»، حتی میشود مرده را  با این عمر زنده کرد.
نگاه ماه به دنیا و شناخت مسیرکمال انسان بسیار مهم است

مرگ و برزخ و حیات دنیا وسیله امتحان است.«الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً؛خدایی که زندگی و مردن را خلق کردبرای این بود که امتحانتان کند و معلوم شود کدامتان قشنگتر عمل میکنید». 

انسان با بینشی که نسبت به خودش پیدا میکند، الله را مییابد. و با الله، و نگاهش به امتداد خودش، به آخرت دقیق شده و جاودانگی را در خودش می یابد. چون انسان به بلندای مقصد و معشوقش عمر و حیات دارد، و با همین بصیرت، به نیازش که  متخصص معصوم است، بینش پیدا میکند و می فهد که باید به رسالت و امامت وصل شود. وقتی فهمیدم که سائر الی الله هستیم برایمان تشبه به حق تعالی مهم است، یعنی هیچ کار دیگری غیر از این نداشته و برای کار دیگری به اینجا نیامده ایم. مثلا یک نفر به دانشگاه خارج از کشور پول کلانی بدهد و در رشتهای که میخواهد متخصص شود، ثبت نام کند،  بعد دانشگاه اعلام کند برای این رشته فعلاً استاد نداریم و فعلا در رشته دیگری مشغول تحصیل شوید. در چنین وقتی حتما میگوییم من از کشورم آمده ام این رشته و تخصص را بخوانم، فلسفه وجودی من و هزینههایی که میکنم در این کشور برای این تخصص است، در غیر اینصورت، به بیهودگی و عبث بودن خواهیم رسید.

زندگی دنیا مهم، اما برزخ مهمتر از آنست

زندگی ما در دنیا، چون علت و تعیین کننده برزخ می باشد، مهم است، اما  میوه و نتیجه مد نظر و همه قیمت دنیا به لحظه تولد به برزخ مربوط میشود. اینهمه برو بیا، انتخاب، ارتباط، رفتار، افکار، چینشها، عمل، مهم آخر کار است، یعنی عاقبت بخیری؛ مهم آن لحظهای است که میخواهیم به برزخ متولد شویم، لحظهای  که از رحم دنیا میخواهیم به آنطرف برویم، لحظه خیلی عجیبی است.

برای جنین، تولد و ورود به دنیا مهمتر از ورود به رحم و زندگی رحمی است. -دوران بارداری چرا مبارک است؟ چون آنطرفش تولد دارد، اگر قرار باشد بچه این وسط سقط شود، دیگر مبارک نیست؛ اصلاً این مادر باردار نشود بهتر است، همه قشنگی بارداری و زایمان به این است که جنین نُه ماه بعد موت دارد و تولد، یعنی وفات از عالم رحم به دنیا، یا بعبارتی  تولد از رحم به دنیا؛  این قشنگ است.

مرگ بر حیات مقدم است

خداوند اول موت را خلق کرد و کمال و مراحل خاص رشد با موت آغاز می شود

ماحصل عمر یک انسان، لحظهای است که میخواهد از اینجا وارد برزخ شود، یعنی موت پیدا بکند؛ موت خودش یک حیات است؛ پس در دنیا انسان باید دائماً موت را تجربه کرده و بچشد. «کل نفس ذائِقَةُ الْمَوْتِ= هرکسی موت را می چشد» یعنی باید موت را بچشیم، چون پشت هر موتی، یک حیات بدست می آوریم، هر بخشی از شان های مختلف وجودمان (حس، خیال، وهم،عقل وفوق عقل) را اگر بکشیم، به یک مرحله بالاتر متولد شده و حیات پیدا میکنیم؛ بعضیها در مرحله حسی میمانند، بعضیها حیات پیدا میکنند و در مرحله خیالی متولد میشوند؛ بعضیها از خیال به وهم متولد شده و از وهم به عقل و از عقل به فوق عقلشان متولد میشوند، یعنی به الله میرسند. لحظه تولد یک انسان لحظهای است که میگوید «لا إله إلا الله أشهد أن لا إله إلا الله» و وقتی به این “شهود” رسید، تازه این بچه ای که متولد شده، بچه آدمیزاد است.
وفات خیلی جدی و مهمتر از حیات است برای همین خدا در قرآن همیشه مرگ را جلوتر از حیات می آورد-قبل از مرگ چیزی وجود ندارد-،«الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ؛ هم موت را خدا خلق کرده و هم حیاترا»، مرگ مخلوق است و اعتباری نیست.

همانطور که میدانیم اول الله، بعد آخرت، بعد مَثَل اعلی را داریم، سپس جبروت و بعد ملکوت و تازه بعد از اینها حیات نازل، که حیات دنیاست نصیب ما شده است. دنیا یعنی پایینترین مرحله حیات، و با موت  که ما وارد حیات های اصلی و جدی می شویم، یعنی موت ما نسبی است و وقتی میگوییم حیات اصلیتر، بالاتر است، یعنی ما با موت به  کمال بالاتر میرسیم.

رابطه دنیا و آخرت مثل رابطه رحم مادر و دنیاست

دنیا برای آخرت فقط خاصیت رحمی دارد. دنیا واسطه رساندن ما به آخرت است و مرگ برای ما فقط یک انتقال است، مرگ به آن معنی عامیانه، وجود ندارد. مرگ لحظهایست که ما به مرحله بالاتر میرسیم. تنها کسی که خودش را درست بشناسد، نگاهی متفاوت به مرگ داشته و وقتی این شخص در مسیر درست افتاد، دیگر از اسم مرگ نمیترسد، اسم سرطان که میاید گوشهای نمی نشیند و غصه بخورد، گریه کند، زمین گیر و پژمرده شود. کسی که خودش را میشناسد دیگر نوع نگاهش به دنیا دقیقاً مشخص است که یک نگاه کاملاً ابزاری و رحمی است و دقیقا به خودش مانند یک موجود و جنین نگاه کرده و در تمام انتخابها و ارتباطات و رفتارها و چینشهای فکریاش فقط به این اصالت میدهد که من یک جنین درحال تولد به برزخ هستم.

هر شخص با توجه به لیاقتی که دارد، متمایل به سویی می شود

 ما در دورانی هستیم که میتوانیم کاری کنیم تا بالاترین لیاقت یعنی تمایل و رسیدن به امام معصوم- را داشته باشیم. در روایت داریم که تمایلات انسان با لیاقت خودش شکل میگیرد،  این قاعده خیلی اهمیت دارد. همسر، رفیق، دوست، استاد، الگو، مربی، محل زندگی، رشته تحصیلی، شغل، همه چیز را انسان به لیاقت خودش انتخاب میکند، حتی حکومتش هم بر اساس لیاقت خودش است، همه چیزش همین است.
مردم ما لیاقتشان امام زمان(عج) است. دوران حکومت ولی فقیه یک دورانی است که مردم با سالها مبارزه با خون و جهاد لیاقتش را بدست آورده و این فقط یک دوران تمرینی است برای اینکه آماده شویم تا تحت ولایت امام زمان(عج) زندگی کنیم برای همین امام(ره) فرمود: «کسی که با ولی فقیه کنار نمی آید با امام زمان(عج) هم کنار نمیاید».کسی که ولایت فقیه را بعنوان نائب امام زمان(عج) و ولی امر مسلمین قبول ندارد، حتماً با امام زمان مشکل دارد.

این شبیه معجزه است که پیامبر(ص) می فرمایند: «کَما تَکُونُوا یُوَلُوا عَلَیکُم؛ شخصیت شما هر چه باشد، همان گیرتان میاید»، «یولوا علیکم= بر شما ولایت میشود»، در واقع در نظام سیاسی حاکم ما هرکه باشد، قیمت ماهم همان است، اگر شاه است، قیمت ما شاه است. اگر ولی فقیه است -که نزدیکترین شخصیت به معصوم است- قیمت ما همان است. برای همین هم امام امت فرمود: «مسئولین جمهوری اسلامی، اگر به فکر ایجاد حکومت جهانی نباشند، خائن و خطر سازند»، چون به مردم توهین کردند.

شکل انسان هنگام مرگ  با چیزهایی  که در دنیا جذب کرده،  مرتبط  است

 انسان با خودشناسی میفهمد که مثل یک جنین، موجودی است که نمیتواند حرکت نداشته باشد و باید دائماً در تلاش باشد. نگاه کنیم که جنین در رحم مادر چقدر تلاش دارد، اصلاً یک لحظه بیکار نیست، لذا ما وقتی ذات خودمان را فهمیدیم، متوجه می شویم که خدا ما را متحرک بسوی خودش آفریده است.«إنَّکُم إلیَ الآخِرَۀِ صائِرون= شما به سوی آخزت درحال حرکت و شدن هستید» سیرکننده نه، صائر. یعنی مثل جنین در حال شدن هستیم. لحظه به لحظه با دیدن، خوردن، انتخاب، ارتباطات، افکار، شنیدن و  با هر چیزی که جذب میکنیم، شکلی میگیریم. موقع وفات معلوم است که مجموعه اینها و علومی که کسب کرده و  کارهایی که کرده ایم، چه شکلی میشود. پیغمبر فرمود: بعضی مسلمانها شبیه خوک و سگ هستند، بعضی شبیه میمون و بعضیها هم آدم هستند. اینها یعنی تجسم اعمال.

دوری از منیت و ریا، راه گشای ورود آسان به برزخ

اگر رابطه ما با دنیا تنظیم شد و قیمت و ارزش خود را فهمیدیم و متوجه رحم بودن دنیا نسبت به آخرت شدیم دیگر به حواشی نپرداخته و ریاکاری نکرده و کسی را تحقیر نخواهیم کرد.

در زندگی دنیا مهم اینست که سریعتر پخته شویم؛ قرار نیست عمرمان را تلف کنیم و برای اینکه بین چند نفر شأنی پیدا کنیم، هزینه بپردازیم تا سری در سرها داشته باشیم، کارهای باشیم و به مقامی برسیم. «من گفتن» بسیار خطرناک است؛ خطرناک است که بگوییم: من بیشتر از شما میفهمم؛ من بیشتر از شما اطلاعات دارم؛  اینگونه گرایش ها قابل قبول نیست. حتی پیامبر(ص) اینطور نبوده است، ایشان با اینکه علم کائن و ما یکون را داشته و همه اخبار را میدانسته، وقتی کسی خبر، لطیفه یا چیزی برایش تعریف میکرد، با اینکه برای پیغمبر تعجب نداشته، تعجبش را نشان میداد، پیغمبر اینقدر لطیف بوده و با حال طرف راه می آمده، نمیگفته من که خودم میدانم و خبرت سوخته است. بعضیها آنچنان عُقدهای هستند، وقتی چیزی را میدانند، خوششان میاید به همه بگویند که ما میدانیم، من اطلاعات دارم.

علامه؟ در «سنن النبی» خیلی قشنگ میگوید، وقتی کسی پیامبر(ص) را صدایش میکرده، ایشان تمام قد بسوی طرف مقابل برمی گشتند؛ ما با بچههایمان هم بد رفتار میکنیم، -و اگر بخواهیم جوابشان را بدهیم- با تحقیر و تمسخر جوابشان را میدهیم و رویکرد خاص نداریم. با زیردست مان هم با تمسخر و تحقیر حرف میزنیم، و با رفتار غلط و غیرصمیمی، حس برادری نسبت به او نشان نمی دهیم. حتی ممکن است در زندگی با همسرمان هم تشأن خاص داشته باشیم، اگر قرار شد با همسرمان تشأنات عرفانی داشته باشیم دیگر نمیتوانیم با او رابطه درست برقرار کنیم.

 استادی میفرمود: اگر یکجا با شاگردانت هستید، روزه نگیرید، نماز شب هم نخوانید، تا آنها ندانند که نماز شب میخوانید؛ این کارها را ببریم در خلوت برای خودمان انجام بدهیم، جلوی مردم صحیح نیست. او می گفت: حتی اگر در خانه نماز شب بخوانید و همسرتان بسم اللهتان را بشنود دیگر سودی ندارد، برای همسرت همسری کن، نماز شب، قرآن  و ذکر هایت را در گوشه خلوت بجا آورید.ما نباید جلوی استادمان تسبیح بدست بگیریم و یا انگشتر به دست کنیم و بگوییم مستحب است و یا به فلان مناسبت است. 

از وابستگی های دنیوی فقط برای «مرگ» یا «تولد به برزخ» بهره ببریم

ما باید بدانیم که  با آدمهای دیگر طرف نیستیم. بعضی از افراد زندگیشان را به خیلی از آدمها گره میزنند و این باعث میشود نتوانند رشد کنند. یک آدم حق دارد با همسرش، بچهاش، دوستانش و با مردم بقدری گره بخورد که جریان تولدش لطمه نخورد. 

جنین در رحم به مادر و به جفت بند است، اما از همه اینها برای تولد به دنیا استفاده میکند. قرآن میفرماید: «إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ؛ بعضی از همسران شما و فرزندانتان دشمن شما میشوند» اینان برای چه دشمن میشوند؟ برای اینکه هنگام پیوند با آنان، سرعت ما درسیر الی الله از بین رفته و دچار توقف وحتی عقبگرد میشویم. شغل، رشته، رفقا، محل زندگی، محل دفن و قبر ما شده و گرفتار میشویم.

با شناخت شخصیت انسانی خود، تولدی  سالم  به برزخ داشته باشیم

اوج حماقت است که کسی با مُد و بخاطر مردم زندگی کند. این شخص، اصلاً از خودش شخصیتی ندارد، و هنوز شخصیت انسانیاش 

را پیدا نکرده است. نباید بگوییم: الان مُد است که مثلاً خانه مان این مدلی باشد؛ مُد است محل کار اینطور باشد؛ مُد است من اینکار را بکنم، مُد یعنی چی؟

دنیا را بعنوان مادر انسان میشناسند. ما باید در رحم مادر، -رحم مادرمان دنیاست- مراقب تولدمان باشیم یعنی من در این رحم باید تولد سالم پیدا کنم؛ پس در نوع انتخابها باید دقت کنیم، اینکه افراد دیگر چطور فکر میکنند، در روزگار ما چه چیزی مُد است؟ این، اینطور و آن، آنطور خوشش می آید، جامعه ما اینطور دوست دارد؛ اینها اصلاً مهم نیست و به درد ما نمیخورد، بعضیها واقعا گرفتار زمانه و انسانها هستند.

آنچه مهم است این است که با فهمی که از خودمان داریم، باید کاری کنیم که  سالم متولد شویم، نباید جزء جامعه ای شویم که بخواهد روی ما اثر بگذارد، برعکس ما وقتی که به حیثیت و قوت خودمان برسیم، حتی میتوانیم روی جامعه اثر گذار باشیم.

اگر هم بخواهیم از جامعه اثر پذیر باشیم، لااقل فقط اثرهایی را که خودمان انتخاب می کنیم، بپذیریم، -براحتی از کسی اثر نپذیریم-، برای دیدن، شنیدنش، خوردن و برای انتخاب همسر و دوست شرط بگذاریم. مهم است بررسی کنیم که آیا این مسافرت، این محل زندگی، این آپارتمان، این پیراهنی که میخواهیم بپوشیم، روحیه ما را خراب نمیکند؟ حتی یک عطر بدون بررسی به خودمان نزنیم.

انسان باید از لباس شهرت دوری نماید

بیحاشیه و بیادعا بودن، تواضع، خود را برتر ندانستن، مردمی و با مردم بودن، یک نعمت بزرگ است. معصوم ع فرمود: اگر خدا از سه چیز خیلی بدش بیاید، یکی از آنها شهرت نماز و شهرت عبادت است. مثلا شخص طوری نماز بخواند که بگویند او به عرش خدا رسیده است. نماز امام خمینی(ره) را در تلویزیون دیده اید، حتی بعضی تجویدزده ها گفتند  مثل اینکه ایشان قرائت هم بلد نیست، آقا، تجوید را رعایت نکرد، این چه نمازی بود، خیلی عادی خواند.

«روحیه عوامی» که برخی بزرگان ما تأکید داشتند برای این بود که مثلا هنگام غذا خوردن، بطور خاص و با ادا ننشینیم. کسی که شهرت زده نباشد، ادا در نمی آورد و نمیخواهد شاخص شود تا همه او را بشناسند، این فرد با همه مردم عوامانه رفتار میکند. 

در روایت داریم، پیغمبر وقتی در جمع قرار میگرفت اصلاً هیچ تشخصی پیدا نمیکرد و ادای عرفانی نداشت، -او که پیغمبر خدا بود- وقتی پیغمبر در جمع وارد می شد و آن جمع، راجع به موضوعی صحبت می کردند، پیغمبر هم راجع به همان موضوع صحبت می کرد. نمی گفت نه آقا این خوب نیست، بیایید راجع به آخرت صحبت کنیم؛ اصلاً جو را به هم نمی زد، اینقدر پیغمبر عادی بود که اگر لطیفه میگفتند، پیغمبر هم وارد لطیفه میشد.ائمه همینطور خیلی معمولی بودند.

دوری از شهرت لباس با نگاه بر ساده زیستی ائمه

یکی از چیزهایی که مبغوض خداست، و ائمه از ان دوری می کردند، شهرت لباس است. یعنی شخصی لباسی بپوشد و بخواهد در جمع شاخص شود. 

وقتی پیراهنی به امام سجاد(ع) میدهند، میپوشد ولی میبیند حالش کمی خراب میشود، هی نگاه میکند یک جوری شده، سرانجام آنرا در می آورد، پرسیدند: آقا چه شد؟ فرمود: «کأنّی لَستُ بِعَلی ابنِ الحُسین= این را که پوشیدم، انگار علی بن الحسین نیستم». لباس نباید شخص را بگیرد و یا از هر جهت، هر نوع تشخصی که فرد میخواهد پیدا کند، از نظر قیافه، ظاهر، لباس و هر چیز برایش حجاب میشود. وقتی پیغمبر در مسجد می نشست کسی که وارد میشد، پیغمبر را تشخیص نمیداد. خیلی ها ادا در می آورند، لباسهای ویژه می پوشند، حالتهای خاص و تشأنات مخصوص دارند، همه باید بفهمند که این شخصی الهی است، این حالت یک شهوت است.
استادی میگفت: اگر الان امیر المؤمنین در بازار بیاید، مردم نمی فهمند که امیر المؤمنین است، ایشان با آن هیکل پهلوانی، لُنگ به خودش می بست و چیزی روی دوشش میانداخت، -با یک لباس معمولی- کمی از موهای سرش ریخته، قدی متوسط داشته و شکم مبارکش برجسته بوده است. حال اگر الان ایشان از بازار رد شود، کسی میتواند بگوید این ولی الله و خلیفه خداست، اصلاً کسی تشخیص نمیدهد او امیر المؤمنین است، بلکه یک آدم کاملاً معمولی بوده است.

جملات ناب

  1. انسان با بینشی که نسبت به خودش پیدا می‌کند، خدا را می‌یابد و با او، جاودانگی را در وجود خود کشف می‌کند.

  2. بزرگترین مدد الهی برای انسان، فرستادن پیامبر، کتاب آسمانی و تعیین امام است.

  3. عبودیت یعنی فرمانبرداری برای تشبه به مقصد، یعنی گوش دادن دقیق به مربی و اجرای دستورات او.

  4. برای شکوفایی توانایی‌های بی‌نهایت الهی در وجودمان، به رب (مربی) نیاز داریم که ما را تدبیر و برنامه‌ریزی کند.

  5. مهمترین کاری که خدا برای ما انجام می‌دهد، قرار دادن اطلاعات کتبی و عملی (قرآن و معصومین) در اختیارمان است تا شبیه او شویم.

  6. ولایت در سوره حمد موج می‌زند؛ «إِيَّاكَ نَعْبُدُ» یعنی تو را به عنوان رب قبول کرده‌ایم و می‌خواهیم مسیر و فرمول‌های تو را اجرا کنیم.

  7. «إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» یعنی از تو کمک می‌خواهیم و خدا در پاسخ، رسول و معصومین را می‌فرستد.

  8. انسان به لیاقت خودش تمایلاتش شکل می‌گیرد؛ همسر، رفیق، استاد، الگو، محل زندگی و حتی حکومت بر اساس لیاقت انسان انتخاب می‌شوند.

  9. «کَما تَکُونُوا یُوَلُوا عَلَیکُم»؛ شخصیت شما هر چه باشد، آنچه به دست می‌آورید بر اساس شخصیت شماست.

  10. دنیا فقط خاصیت رحمی دارد؛ مرگ برای تو فقط یک انتقال است و موتی وجود ندارد، بلکه وفات است که تو را به مرحله بالاتر می‌رساند.

  11. کسی که خودش را درست می‌شناسد، از مرگ نمی‌ترسد و با شنیدن نام آن، غصه نمی‌خورد.

  12. تولد ما به برزخ، بسیار مهمتر از زندگی‌مان در دنیاست، زیرا دنیا وسیله‌ای برای امتحان و رسیدن به آن مرحله است.

  13. ماحصل عمر یک انسان، لحظه‌ای است که می‌خواهد از دنیا وارد برزخ شود؛ موت خودش یک حیات است.

  14. پشت هر موتی، یک حیات به دست می‌آید؛ با میراندن هر بخش از وجودت، به مرحله بالاتری از حیات متولد می‌شوی.

  15. لحظه تولد واقعی انسان، زمانی است که به شهود «لا إله إلا الله» می‌رسد.

  16. اگر کسی در دنیا با خدا در صلح باشد، سالم متولد می‌شود و اگر در سلم نباشد، آنجا هم سالم نخواهد بود.

  17. معرفت الله یعنی معرفت امام، زیرا امام کاملترین مظهر الله است.

  18. دنیا بسیار عزیز و وقتش گرامی است، زیرا با یک ساعت آن می‌توان میلیون‌ها سال آخرت را خرید.

  19. «بَقِیَۀُ العُمر لا قیمَۀَ لَها»؛ بقیه عمر اصلاً قیمت ندارد و با آن می‌توان هر چه از دست رفته را جبران کرد و هر چه مرده را زنده کرد.

  20. تمام قشنگی یک بارداری به این است که نُه ماه بعد، وفات از رحم به دنیا و تولد از رحم به دنیا را در پی دارد.

  21. کسی که خودش را می‌شناسد، نگاهش به دنیا کاملاً ابزاری و رحمی است و خود را جنینی در حال تولد به برزخ می‌بیند.

  22. انسان باید در پیوند با دیگران، مراقب باشد که سرعت تولدش لطمه نخورد و دچار توقف یا عقبگرد نشود.

  23. «إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ»؛ برخی از همسران و فرزندان دشمن شما می‌شوند، زیرا مانع رشد و حرکت شما به سوی خدا هستند.

  24. انسان موجودی است که نمی‌تواند حرکت نداشته باشد؛ خدا او را متحرک به سوی خودش آفریده است.

  25. «إنَّکُم إلیَ الآخِرَۀِ صائِرون»؛ شما مثل جنینی هستید که لحظه به لحظه با دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها، انتخاب‌ها و افکارتان شکل می‌گیرید.

  26. در رحم دنیا باید تولدی سالم پیدا کنیم؛ بنابراین، مُد و نظر مردم نباید در انتخاب‌های ما تأثیرگذار باشد.

  27. انسان نباید جزئی از جامعه‌ای شود که بخواهد بر او اثر بگذارد، بلکه باید خودش بر جامعه اثر بگذارد.

  28. برای دیدن، شنیدن، خوردن و انتخاب‌های زندگی‌مان باید شرط بگذاریم تا روحیه ما خراب نشود.

  29. یکی از چیزهایی که خدا از آن بدش می‌آید، شهرت لباس، شهرت نماز و شهرت عبادت است.

  30. بزرگان ما تأکید داشتند که روح عوامی داشته باشیم، زیرا تشخص قبرستان آدم می‌شود.

  31. پیغمبر و ائمه (ع) بسیار عادی و معمولی رفتار می‌کردند و هیچ تشخصی برای خود قائل نبودند.

  32. «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ»؛ بگو خدا و همه را رها کن؛ به هیچ کس کاری نداشته باش و بگذار دیگران در غفلت‌هایشان باشند.

  33. اگر «قُلِ اللَّهُ» برای ما جا بیفتد، دیگر هیچ کس نمی‌تواند برای ما تعیین تکلیف کند و ما به خاطر کسی زندگی نمی‌کنیم.

  34. خودخواهترین و خودشیفته‌ترین آدم‌ها کسانی هستند که می‌خواهند همه از آنها راضی باشند.

  35. تنها کسی در محیط جذب می‌شود که خودش را نمی‌شناسد؛ اگر کسی خودش را شناخت، در هیچ محیطی جز محیط‌های الهی جذب نمی‌شود.

  36. اوج حماقت این است که یک نفر به مُد و به خاطر مردم زندگی کند؛ این یعنی اصلاً از خودش شخصیت ندارد.

  37. همانطور که برای جسمت می‌توانی به شیرینی مضر «نه» بگویی، برای روحت هم باید بتوانی به چیزهای مضر «نه» بگویی.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه