فهرست مطالب
Toggleاعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
اهمیت خودشناسی و تعمیق آن
عزیزان به من گفتند که این بحث خودشناسی را بیشتر توضیح بدهید و این که ما چطوری به خودمان این بینش را داشته باشیم. در پاسخ به درخواست عزیزان، این جلسه گفتیم بحث را یک مقدار تعمیقش بدهیم تا حل بشود.
عشق به خود و ظرفیتهای بینهایت
انسان بعد از اینکه خودش را، آن بخش فوق عقلانی خودش را میشناسد و ارتباطش با الله را میداند و میفهمد که یک موجود بینهایت است با ظرفیت بینهایت و قابلیت تربیت بینهایت، در مقابل خودش یک امتداد عظیمی را میبیند و از اینجا نسبت به خودش عاطفه پیدا میکند، یعنی عاشق این امتداد و این ظرفیت میشود. این عشق ملاک همه عشقهای دیگر انسان هست، خواهش میکنم دقت بکنید. ما بحثی داریم به نام بحث محبت و عشق که چه در بخش عقلانی و چه در بخش وهمی، مثل عشقهای زمینی که انسانها به آدمها، حالا اعم از موافق یا مخالف، پیدا میکنند. مثل پدر، برادر، خواهر، مادر، همسر، دوست یا بخشهای خیالی، بخشهای زینتی، بخشهای تجملی، بخشهای هنری زندگی یا عشقهایی که مربوط به ارتباط انسان با جمادات هست، مثل اینکه انسان عاشق یک الماسی، یک انگشتری، یک خانهای، یک ماشینی، یک چیزی میشود. در همه بخشهای عشق یادتان باشد که ما میزان مهم است.
قرآن، کتاب و میزان
یکی از عزیزان گفت شما گفتید که قرآن میگوید (وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ)، کتاب خودش آیا میزان هست یا نه؟ کتاب فقط اطلاعات است، قرآن فقط اطلاعات است یا میزان دارد؟ نه، قرآن خودش میزان هم هست، اما میخواهد بگوید این کتاب با میزان، یعنی باید میزانها در اختیارمان قرار بگیرد. قرآن مطالب مختلفی دارد. خود قرآن میگوید ما یک سلسله میزانها داریم (هُنَّ اُمُّ الکِتاب مُحکَمات) و یکسری چیزهایی دارند که متشابهات هست که حالا چرا هست را در جایگاه خودش بیان کردیم در بحث خانواده آسمانی، چرا قرآن یک تعداد از آیاتش محکم است، صریح است و یک سلسله از آیاتش متشابه است. و حتی وقتی میگوید متشابه، یعنی شخص را به اشتباه هم ممکن است بیندازد. چرا اینطوری قرآن تنظیم شده که (مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ)؟ بعد میفرماید آنهایی که مریض هستند همیشه میروند دلشان را میبرند سراغ متشابهات قرآن، آنجایی که تزلزل اتفاق میافتد از آیاتی استفاده میکنند که ضعف خودشان را توجیه بکنند. قرآن میگوید ما اتفاقاً آیاتی را گذاشتیم برای آنهایی که مریض هستند بروند سراغ همینها، آنهایی که خالص هستند به محکمات میچسبند، آنهایی که عاقل هستند به محکمات میچسبند. آدمهایی که مریض هستند (فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ) میروند دنبال متشابهات.
نقش چالش در تربیت و رشد
قرآن میگوید من میخواهم انسانها را امتحان بکنم. خدا رب است و رب هم کسی است که چالش ایجاد بکند برای متربی خودش. یک مربی همیشه باید متربی خودش را به دردسر بیندازد تا این بتواند رشد بکند. مثلاً یک مادری که میخواهد بچهاش بتواند سینهخیز برود، چهار دست و پا برود، هیچ وقت هر وقت بچهاش چیزی را خواست نمیبرد بگذارد جلوی بچهاش. با یک متر دو متر فاصله میگذارد یک چیزی که برای بچه جذابیت دارد. این بچه هی چنگ میزند، تلاش میکند تکان بخورد و بعد یواش یواش یاد میگیرد که چهار دست و پا راه بیفتد تا برود آن چیزی که میخواهد را به دست بیاورد. بعد فاصلهاش را ذره ذره بیشتر میکند تا از این بازوهایش، پاهایش، عضلاتش کمک بگیرد. نمیگوید آخ بچهام خسته میشود، دلش بسوزد، چون این ظلم در حق بچه است. بچه باید عضلاتش قوی بشود، لذا باید بچه فرصت داشته باشد این کارها را انجام بدهد. یک مربی همیشه متربی خودش را باید برایش چالش ایجاد بکند. خداوند هم همین کار را میکند. یک سلسله آیات محکم را اول میدهد، میگوید این اصول است، حواست باشد از اینها عدول نکنی، از اینها فاصله نگیری. بعد یک چیزهایی میگوید که آدم را قلقلک میدهد، یک چیزهایی میدهد که یک دفعه تو را به شک میاندازد. مثل تستهای چهار جوابی هست که یکیش درست است ولی آن سه تا هم شبیه همان درست است چون میخواهند بسنجند که تو واقعاً چقدر مسئله را فهمیدی، چقدر ایمان داری. نظام خلقت یک نظامی است که دائماً وسوسهگری در آن هست (إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِینَهً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً). ما خیلی چیزها را در دنیا چشمکزن آفریدیم تا به سمت چشمکها جذب میشود، ما را فراموش میکند، خودش را فراموش میکند، به سمت آن چشمکها میرود. خودمان این کار را انجام دادیم، قرار دادیم تا معلوم بشود چه کسی من را میخواهد، چه کسی مخلوقم را میخواهد، چه کسی میتواند تشخیص بدهد بینهایت را میخواهد یا محدود را میخواهد. خود خدا این کار را کرده برای اینکه ما انسان مختار هستیم، باید خدا را با اختیار و عشق انتخاب بکنیم و بهای عشقمان را هم باید بپردازیم. این را یادمان نرود، بهای عشقمان را باید بپردازیم. اگر عاشق خدا هستی باید این مسیر را طی بکنی. بهایش هم این است که چشمپوشی بکنی از چیزهای محدود به خاطر رسیدن به نامحدود. محدود که میگویم یعنی محدودهای حرام، نه محدودهای حلال، حلالش اشکال ندارد.
خودشناسی، میزان در معرفت و انتخاب
پس در مقیاس عشق یادمان باشد وقتی میگوییم خودشناسی یک میزان هست. در مسئله معرفت، میزان هر کتابی، هر استادی، هر اسلامی، هر مکتبی، هر فلسفهای به انسان عرضه بشود، انسان با بینشی که از خودش پیدا میکند میتواند بفهمد که این فلسفه چقدر قیمت دارد، این استاد، این کلام، این درس، این کلاس اخلاقی، این بحث عرفانی چقدر قیمت دارد. این دستش میآید. پس خودشناسی میزان هست در همه معرفتها که انسان زیر تلمبار اطلاعات گم نشود، له نشود. وقتی رفت در کتابخانه گیج نشود که چه چیزی را باید بخواند. وقتی دارد درس میخواند له نشود که این همه مثلاً من چکار بکنم این وسط. چون خودش را میشناسد دقیقاً میداند الان باید چه چیزی را انتخاب بکند و الان باید چه چیزی را بخواند، پای درس چه کسی برود، کدام کتاب را بخواند، الان باید کدام عبادت را انجام بدهد. الان شب قدر است، بیست تا پیشنهاد در مفاتیح داده شده. یک کسی که قیمت خودش را میداند دقیقاً میداند در شب قدر باید کدام یک از این عبادتهایی که پیشنهاد شده انتخاب بکند، سراغ بقیه نرود. وقتی میرود در حرم امام رضا دقیقاً میفهمد. وقتی کسی روی خودش شناخت دارد میفهمد که الان در این ارتباط من با امام رضا و در این حسی که من دارم من باید کجای مفاتیح را دست بزنم. مردمی که نمیدانند همینطوری میروند همان پیشنهادی که همه دادند یک زیارتنامه برمیدارند میخوانند، اتفاقی هم نمیافتد بعد از خواندنش. ولی آن کسی که خودش را میشناسد در انتخاب عبادت، انتخاب همسر، انتخاب رشته، انتخاب شغل، انتخاب دوست، انتخاب ذکر، انتخاب شب عبادت، انتخاب ساعت عبادت، انتخاب کسانی که باید با آنها رفاقت بکند، هر چیزی میداند با آن چکار بکند. در انتخاب اطلاعات هم همینطور هست. میداند باید کدام رشته را بخواند، چه کتابهایی را نخواند، چه چیزهایی را برای آن وقت بگذارد و چه چیزهایی را برای آن وقت نگذارد. اگر پنجاه تا پیشنهاد شغل میدهند، این شغل را استخدام میکند، خودش به استخدام شغل در نمیآید. یعنی اینطوری نیست که بگویی حالا ما پنجاه تا رشته را میزنیم هر چه قبول شدیم میرویم درس میخوانیم. فقط درس خواندن برایش مهم نیست. این آدم چون نقشه دارد اصلاً حاضر نیست هر رشتهای را برود. زبان میخوانم، این را میخوانم، آن را میخوانم. نه، اگر کسی نقشه داشته باشد اینطور نیست که هر چیزی را بخواند. شغل هم همینطور است. مثلاً الان بیست تا پیشنهاد شغلی دارد. این آدم چون خودش نقشه دارد، پازل دارد، میبیند کدام یک از این شغلها در پازل خودش میتواند قرار بگیرد. آن شغل را به استخدام خودش در میآورد. این بحث معرفتی است که انسان وقتی میفهمد انتخاباتش دقیق است، ارتباطاتش دقیق است، رفتارها و چینشهای فکریش دقیق میشود که حالا بعداً راجع به این و فضائلش بیشتر توضیح خواهیم داد. در بحث عشق هم همینطور هست. در بخش انتخاب معشوق، من چه چیزی را دوست داشته باشم، پایش عشق بریزم، با آن رابطه عاطفی برقرار بکنم، با چه چیزی رفیق باشم. این خیلی فرق میکند. یعنی وقتی که کسی میزان دارد میداند باید به سراغ محبوبهایی برود که به عشقش به الله لطمه وارد نشود. سراغ محبوبهایی برود که او را از عشق به بینهایت نیندازد. ملاک دارد در عاطفه. دقیقاً میداند ابراهیم چون ملاک دارد وقتی بین سر بریدن اسماعیل و انتخاب الله مخیر میشود میداند که الان باید اسماعیل را قربانی بکند. امام حسین میفهمد که الان باید در عاشورا چکار بکند. وقتی که انسان یک دفعه صحنه جهاد پیش میآید، انتخاب برایش چیز سختی نیست. یک کسی به شوهرش میگوید جبهه نرو. یک کسی به خاطر زنش و بچهاش و شغلش جبهه نمیرود که در بخش عاطفه ملاک ندارد. الان زنش را به خدا ترجیح میدهد، الهش زنش شده، بچهاش، شغلش، همان هشت تا معشوقی که در قرآن بود. پس خودشناسی چه در بخش معرفت چه در بخش عاطفه، این دو تا که موتور حرکت انسان هستند، ملاک است.
قدرت عشقورزی با خودشناسی
شما وقتی که خودت را شناختی دیگر میدانی که چه چیزی را باید بخوانی، چه چیزی را نخوانی، چه چیزی را انتخاب بکنی، چه چیزی را انتخاب نکنی. الگوهای معرفتی را میفهمی، کتابهایی را که باید بخوانی میفهمی، درسی را که باید بخوانی میفهمی. وقتی هم که خودت را میشناسی میدانی که باید عشقت را پای چه چیزی بریزی و پای چه چیزی نریزی، چه کسی را دوست داشته باشی و چه کسی را دوست نداشته باشی. این را میدانی. به خاطر همین هم هست وقتی که یک نفر خودش را میشناسد در عشقورزی هم قدرتمند میشود این آدم. لذا امام فرمود هر چقدر ایمان افزایش پیدا میکند، یعنی انسان به الله نزدیکتر میشود، این آدم عاطفیتر است، مهربانتر میشود. عشقی که پای همسرش میریزد غیر از عشقی هست که یک شوهر پای زنش میریزد. وقتی میگوییم عشقی که شوهر پای زنش میریزد یعنی به عنوان دو تا جنس هستند. یعنی یک عاطفه حیوانی است. ولی وقتی که انسان، انسان میشود، زنش را هم انسان میبیند، آنوقت عشقی که پای این زن میریزد به عنوان همسر خودش یک بلندای دیگری دارد، یک قدرت دیگری دارد، یک طور دیگری هست. دیگر این راحت نمیتواند عصبانی بشود در خانه. این راحت نمیتواند در خانه قر بزند. این اصلاً راحت نمیتواند تلخی بکند چون نوع نگاهش اینطوری هست که اصلاً من نمیتوانم به این شخص عصبانی بشوم، قر بزنم، نق بزنم. به راحتی اینطوری نیست. این آدم عشقش هم استمرار ابدی پیدا میکند. این را داشته باشیم.
عشق به خود و عشق به الله
حالا الان من وقتی که این عشق را به خودم پیدا میکنم در درجه اول، یعنی اینکه من یک امتداد بینهایت دارم، عاشق خودم میشوم، عاشق معشوقم میشوم و به عشق معشوقم عاشق خودم هم هستم. یعنی اینکه وقتی الله معشوق من است، دل من الله را میخواهد. ساختار من و بافت من با عشق الله تنظیم شده. اصلاً از روز اول با عشق الله من را ساختند. جنسم عشق به الله است. جنسم دیگر حیوان نیست. من مرد نیستم، زن نیستم. جنس من انسان است. یکی از تعابیری که میآورند میگویند انس است، یعنی من میتوانم انس با الله بگیرم. این بافت من است.
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
یعنی خدا از اول یک موجود عاشق خلق کرده. یعنی از اول اراده کرده چیزی را، انسانی را، موجودی را از جنس عشق خلق بکند، از جنس محبت. آدم وقتی که این نگاه را به خودش پیدا میکند خیلی برای خودش قیمت قائل است. البته قیمت قائل است یعنی چی؟ یعنی میداند که دیگر برتر شده، بهتر فعلاً نیست. چه موقع بهتر میشود؟ زمانی که این عشقش را جهت الهی بدهد و عشق زندگی بکند. لذا خداوند انسان را بین دو تا بینهایت نگه میدارد. میگوید (أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّهِ أُولئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّهِ). تو را وسط میگذارد ببیند کدام مسیر را. اگر عشق بینهایت را انتخاب بکنی بهترین موجود هستی و اگر رفتی به سمت عشق محدود از هر موجودی پستتر میشوی، از سنگ هم پستتر میشوی. ببینید ریاضیات خدا چقدر دقیق است. اگر همه چیز را با الله و به عشق الله انتخاب کردی قیمت دارد و اگر نه، نه. در این رابطه اگر رسیدیم بیشتر توضیح خواهم داد. حالا من الان این را میفهمم، این انرژی، این قدرت و این عشق را در خودم پیدا کردم که من جنسم یک مرد نیست، یک زن نیست. من جنسم از جنس خداست. اینطوری باید بگویم (وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی). من روح الله را همراه دارم. من مَثَل اعلی را همراه خودم دارم که حالا انشاء الله چند دقیقه بعد اگر برسیم نقشهاش را بگویم. من این هستم. حالا اولین مسئلهای که برایم پیش میآید این هست که من با یک همچین ظرفیتی باید چکار بکنم.
نیاز به استاد و مربی
الان فهمیدم این ظرفیت را دارم، حالا تکلیفم چیست؟ ما الان این را یاد گرفتیم، فهمیدیم، شهود کردیم در خودمان که ما این ظرفیت بینهایت را داریم. من قابلیت بینهایت تربیت را دارم. الان باید چکار بکنم با خودم؟ میخواهم زندگی بکنم. میخواهم الان انتخاب شغل بکنم، انتخاب همسر بکنم، میخواهم رفیقهایم را انتخاب بکنم، محل زندگیم را انتخاب بکنم، دوستانم را انتخاب بکنم. میخواهم شروع کنم به وزان این ظرفیت زندگی کردن. باید چکار بکنم؟ تا میگویی باید چکار بکنم، عقلت به تو چه میگوید؟ اینجا عقل پیامبر خداست. چون فرمود خدا دو تا حجت در انسان دارد: عقل بیرونی و عقل درونی. عقل درونی عقل است و عقل بیرونی انبیاء هستند. انبیاء مظهر عقل هستند. به شما میگویند حجت خدا هستند. شما الان عقل درونیات به تو چه میگوید؟ میدانی که نمیتوانی این مسیر را تنهایی طی بکنی. میدانی که بلد نیستی تمام این قوای بینهایتت را، عشق بینهایتت را تخلیه بکنی. همه آدمهایی که مربی نداشتند این عشق بینهایت را آوردند یا در کمالات حسی یا خیالی یا وهمی یا عقلی پیاده کردند. به ندرت کسی توانسته آن قدرت بینهایتطلبیش را روی خود الله ببرد و آنجا ارضا بکند با خود الله. لذا همیشه ناقص، ناپخته، کال و ناکام از دنیا رفتند. الان من عقلم به من میگوید خب حالا الان من باید چکار کنم؟ الان من چطوری میتوانم این عشق را در جهت خود الله هدایت بکنم و این قدرت بینهایتی که دارم و قوای بینهایتی که دارم را چطوری میتوانم شکوفا بکنم؟ و اینجاست که احتیاج به چه چیزی دارد؟ استاد، مربی دارد. از چه کسی باید کمک بگیرد؟ عقلش را باید به کار بیندازد.
اصل اصالت تخصص
ما اینجا یک اصل عقلی را توضیح دادیم به نام اصل اصالت تخصص. اصل اصالت تخصص اصل فوقالعاده مهمی هست. من این را برای هر کدام از اساتیدی که حتی مسلمان هم نبودند توضیح دادم، تسلیم شدند، گفتند این حرف را هیچ کس نمیتواند رد بکند. که آقا در برخورد با یک سیستم، یک مجموعه نظاممند در چهار مرحله: تعریف سیستم، راهاندازی سیستم، بهرهبرداری از سیستم و اصلاح و تعمیر بعد از خرابی، در درجه اول ما به راهنمایی چه کسی نیاز داریم؟ سازنده. و در مرحله بعدی به راهنمایی نمایندگی مجازی نیاز داریم که از طرف سازنده تأیید شده باشد. مگر شما در تلفن همراهتان این کار را نمیکنید؟ مگر شما در اتومبیلتان این کار را نمیکنید؟ مگر شما در بدنتان این کار را نمیکنید؟ میگوید آقا فلان متخصص چشم من را دیده. بعد میگوید بیا فلان بیمارستان بخواب، میدهم شاگردم عملت بکند یا خودم یا شاگردی که خودم تأییدش میکنم، میگویم این عملت بکند. شما هیچ چیزی نیست که در آن احتیاج به متخصص نداشته باشید. یعنی از سازنده یا حداقل متخصصی که سازنده تأییدش بکند یا نمایندگیهای مجاز کمک نگیرید. این دقیقاً در بحث مهندسی فرهنگی اینجایش خیلی مهم است. چون یکی از چالشهای مهم گروههای فرهنگی در برخورد با مخاطب این هست با مخاطبی روبرو هستند که دارای اطلاعات، ارزشها، هنجارها و بایدها و نبایدها را از منابع مختلفی دریافت میکند. یکی از ماهواره میگیرد، یکی از اینترنت میگیرد، یکی از فلان ورزشکار میگیرد، یکی از فلان هنرپیشه میگیرد، یکی از عمو، خاله و داییش میگیرد، یکی فلسفه خوانده از این فیلسوفها یک چیزی یاد گرفته. بالاخره این وسط دارد گیج میزند. اسلام هم به گوشش خورده، قرآن هم به گوشش خورده، پیغمبر هم به گوشش خورده. این وسط همینطوری هاج و واج مانده. درصد زیادی از مخاطبین در کارهای فرهنگی افراد بلاتکلیف هستند، افراد سردرگم، نمیداند باید چکار بکند. مثل یک توپ فوتبالی است که همه به او لگد میزنند و به یک سو میاندازند او را. الان بچه خود ما، فرزند خود ما الان باید چطوری به او قانون بدهیم؟ باید میزان پیدا بکند، ملاک پیدا بکند. این اصل تکلیف را روشن میکند چون اصل دقیق عقلی و فطری است. هیچ کس نمیتواند ردش بکند چون این شهودی است و در باطن انسانها فطرتاً این کار را میکنند. انسان فطرتاً میرود سراغ متخصص در برخورد با هر سیستم آن هم در چهار مرحله تعریف سیستم، این چیست؟ در مورد خودمان چطوری میشود تعریف سیستم؟ علی (ع) فرمود (رَحِمَ الله اِمرَأً عَلِمَ مِن عَین وَ فی عَین وَ اِلی عَین) از کجا آمدم، کجا هستم و به کجا میروم؟ من اصلاً ساختارم چیست؟ من بدانم چه کسی هستم؟ تعریفم چیست؟ من جماد نیستم، گیاه نیستم، حیوان نیستم، فرشتهام نیستم، انسان هستم. انسان چیست؟ آن مجموعهای که توضیح دادیم. اول من این را بفهمم، تعریف خودم درست بشود. تعریف یعنی چی؟ یعنی تعیین حدود کارآیی و وجودی یک شیء را به آن تعریف یک شیء میگویند. حالا من وقتی که این هستم چطوری میتوانم راهاندازی میکنم؟ الان تصمیم گرفتم میخواهم خودم را راهاندازی بکنم، از خودم استفاده بکنم. فردا میخواهم بچهدار بشوم، پدر بشوم، مادر بشوم. میخواهم یک نسل را راه بیندازم. چطوری نطفهاش را ببندم که به سمت کمال مطلق بتواند حرکت بکند؟ این نطفه باید چطوری بسته بشود؟ این اسپرم باید چه خصوصیاتی داشته باشد؟ تخمکی که استخدام میخواهد بشود در این راه چه خصوصیتی باید داشته باشد که بشود یک آدم از آن در بیاید، یک مؤمن، یک انسان در بیاید؟ اطلاعات میخواهد. راهاندازی این هست. برای همین هم میگوییم که ما در بخش مهندسی فرهنگی وقت زیادی را میگذاریم سر بحث خانواده، انعقاد نطفهها، ازدواجهای موفق و روابط موفق. این نکته خیلی مهم است. بهرهبرداری نوشتیم به معنی بهرهوری یعنی بهترین شیوه زندگی. بهترین شیوه زندگی چیست؟ بهترین شیوه زندگی این است که بتواند شادی و آرامش تو را در دنیا تأمین بکند. این بهترین شیوه میشود. به تو در زندگی دنیایی شادی و آرامش بدهد، شادی و آرامش آخرتت را هم تأمین بکند. بتواند تو را در دو سرا، در دو عالم خوشبختت بکند. این بهرهوری میشود. من هم اینجا بتوانم خوب و سعادتمند بشوم هم آنجا بتوانم سعادتمند بشوم. نه فقط زندگی کردن. بعضیها فقط برایشان زندگی کردن مهم است. یعنی فقط زندگی بکنند. و تعمیر و اصلاح بعد از خرابی. الان من در مسیر حرکتم با یک مشکلی روبرو شدم. یک جا آسیب دیدم. یک مشکلی، یک خطایی، یک گناهی، یک انحرافی، یک غفلتی پیش آمد. چطوری بازسازی بکنم و مسیر خودم را ادامه بدهم؟ مؤمن است در مسیر دچار مشکلات میشود. خود خدا هم اصلاً این مشکلات را آفریده سر راه ما برای اینکه مؤمن باید قوی بشود. مؤمن میخواهد مظهر الله بشود. مسائل را دارد. در هر مسیری این را دارد. در مسیر عشقهایش معشوقهای کاذب زیاد قرار میگیرد. در مسیر اقتصادیش مشکلات قرار میگیرد. در مسائل اجتماعی، در مسائل نظامی، در مسائل سیاسی، در مسائل خانوادگی. این دائماً با چالشهایی که بتواند اینها را حل بکند تا قوی بشود روبرو هست تا اسم الله پیدا بکند، تا تشبه به حق تعالی پیدا بکند، تا متخلق به اخلاق الهی بشود. حالا این وسط یک جایی خرابکاری میکند، یک جایی دچار اشتباه میشود و به سیستم آسیب میرساند. چطوری بازسازی بکند این را؟ چطوری این انرژی که هدر رفته، مدتی که متوقف شده یا عقبگرد رفته، چطوری این سرعتش را زیاد بکند که این آسیبها جبران بشوند؟ بنابراین نیاز به راهنمایی سازنده و متخصص دارد.
قرآن و اصل اصالت تخصص
اصل اصالت تخصص به قدری مهم است که عرض کردم اگر شما شش هزار آیه قرآن را به مصاحب دانههای یک تسبیح بگیری، آن چیزی که تمام این شش هزار آیه را به هم مربوط کرده در قرآن اصل اصالت تخصص است. یعنی خدا دائماً در آیات مختلف، معصومین هم همینطور در کلامهای مختلف دائماً اصل اصالت تخصص را دارند برای ما توضیح میدهند که شما نباید با خود برخورد غیر تخصصی بکنی. حق نداری با نطفهات، با اسپرمت، با تخمکت، با خودت، با جنینی که در شکم داری، با همسرت، با شاگردت، با اطرافیانت برخورد غیر تخصصی بکنی. با جامعهات، زیر مجموعه ولایی که داری نمیتوانی برخورد غیر تخصصی بکنی. حرف آخر را باید متخصص بزند. متخصص در درجه اول کیست؟ منشأ علم الله است (قُل اِنَّمَا العِلمُ عِندَالله). اگر او کمال مطلق است، هستی مطلقی که دیروز در موردش سخن گفتیم، هستی مطلق علم مطلق هم دست هستی مطلق است. (اِنَّمَا العِلمُ عِندَالله) تمام علم، انما هم دارد، فقط همه علم دست الله است. پس یک کسی که میگوید من به قرآن نیازی ندارم این اصلاً اصل اصالت تخصص را دارد زیر پا میگذارد. خدا اینطوری روز قیامت محاکمهاش میکند. ببینید چقدر دقیق است این محاکمه. چون در روایت داریم روز قیامت خداوند انسانها را با عقلشان محاکمه میکند. میگوید ببین تو موهایت مشکل داشت، عقلت میرسید بروی پیش آرایشگر؟ میگوید بله. شما چشمت، عینکت، لباست، خانهتان، بخاریتان، اتومبیلت، تلفن همراهت، دندانت، عینکت، میفهمیدی که پیش متخصص بروی؟ میگوید بله. گفت در مورد خودت چی؟ عقلت به تو نمیگفت که باید پیش من بیایی؟ عقلت به تو نمیگفت که به من احتیاج داری؟ اگر کسی بگوید من به الله احتیاج ندارم، به قرآن احتیاج ندارم، قطعاً بیشعوری کرده، حماقت کرده یا نمیخواهد عقلش را به کار بیندازد یا واقعاً عقلش نمیکشد. لذا قرآن میفرماید بدترین انسانها نزد من، خدا میگوید (الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ) کسانی هستند که تعقل نمیکنند، عقلشان را به کار نمیاندازند. نه اینکه ندارند، دارند ولی به کار نمیاندازند. اگر یک ذره عقل را به کار بیندازند دیگر این مشکلات پیدا نمیشود. جهنمیان روز قیامت همین را میگویند (لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما کُنَّا فِی أَصْحابِ السَّعِیرِ). دو گروه رستگار میشوند: کسانی که شجاعت شنیدن دارند، مینشینند و میشنوند و کسانی که شجاعت تعقل و تفکر دارند، فکر میکنند. قرآن میگوید شما در هر چیزی میرفتید سراغ متخصص. فکر تو، عقل تو، شعور تو به تو گفت که من الله که خالق تو هستم، خالق کل این سیستم هستم، نیاز داری یا نه؟ واقعاً نگفت؟ چه کسی میتواند انکار بکند که ما به الله احتیاج نداریم؟ چه کسی میتواند انکار بکند که ما به راهنمایی خدا احتیاج نداریم؟ عقل کافی است، این دروغ است. این شیطان است که میگوید خود عقل ما خودش حکم میکند که ما توانایی تشخیص مراحل این مسیر را نداریم. عقل تو به تو میگوید که تو خودت را از نظر پزشکی درمان بکن یا میروی پیش پزشک؟ چرا پیش پزشک میروی؟ میگوییم اطلاعاتش را ما نداریم. اگر داشتیم خودمان خودمان را چکار میکردیم؟ الان یک پزشکی که خودش متخصص داخلی هست میرود پیش یک پزشک دیگر یا نمیرود؟ نمیرود. میگوید من خودم متخصص هستم، میدانم الان باید چکار بکنم. نمیرود. میداند خودش برای خودش تجویز میکند. مثل یک مجتهد هست که تقلید از کسی نمیکند. خودش اجتهاد بلد است بکند، استنباط میکند، وظائفش را انجام میدهد. شما برای چی خانهات را میسازی مهندس میآوری؟ میگویی من مهندسی بلد نیستم. اگر خودم مهندس بودم خودم خانهام را میساختم. عقلت مگر به تو نمیگوید بلد نیستم؟ در خیلی از جاها میگویید بلد نیستیم، از متخصص کمک میگیریم. عقلت به تو نگفت که در مسیر حرکت به سمت بینهایت، فعال کردن و شکوفا کردن قوایت احتیاج به الله داری؟ هر کس بگوید من عقلم نمیرسید دیگر واقعاً دروغ میگوید.
نیاز به انسان کامل و ولایت
پس ما طبق اصل اصالت تخصص نیاز به الله داریم و الله هم اطلاعات تخصصی را فقط و فقط از طریق انسان کامل به ما میرساند. یعنی جلوه کامل میکند در انسان و انسان کامل متخصص معصوم را با هدایتهای خودش ۱- قرآن را به او میدهد. قرآن کار متخصص معصوم نیست. قرآن کار خود الله است. کتاب آسمانی را خود الله مینویسد، میدهد دست معصوم، حتی الفاظش و حروفش را هم خود خدا تنظیم کرده. این هیچی درست شد در مرحلهای که در نمودار داشتیم. دیروز که رسیدیم به رابطه ما و انسان کامل در ارتباط با انسان کامل رسیدیم به رسالت که میداد قرآن و بعد از رسالت همان ضرورتی که میگوید تو به انسان کامل در هر زمان برای راهنمایی احتیاج داری. میگوید پیغمبر از دنیا رفته. ولی من انسانم، الان انسان به دنیا دارم. به خدا میگویم خدایا من حقم هست یک متخصص معصوم داشته باشم. خدا میگوید من به تو دادم حالا بردید یازده تا را کشتید، این یکی هم از ترس شما فرار کرده. عرضه دارید بروید بیاوریدش. من خدا کوتاهی نکردم، شما خودتان بیعرضگی به خرج دادید این را فرستادید در آوارگی و طردشدگی و تنهایی. برو سراغش. پس طبق اصل اصالت تخصص من میفهمم که به ولی احتیاج دارم، به انسان کامل احتیاج دارم. اگر بخواهم عمل بکنم، الگو جلو چشمم باشد. میخواهم به الله برسم و قوایم را فعال بکنم. من با کدام الگو این کار را انجام بدهم؟ الان میخواهم شوهرداری بکنم، زنداری بکنم، بچهداری بکنم، معامله بکنم، میخواهم کار سیاسی بکنم، میخواهم کار فرهنگی بکنم، میخواهم کار اجتماعی بکنم، میخواهم کار اقتصادی بکنم، میخواهم کار نظامی بکنم، میخواهم یک انقلاب راه بیندازم. باید چکار بکنم؟ باید ببینم الله چه میگوید. میگوید تو چکار بکن. الله هم بر متخصص معصوم جلوه میکند. همان ضرورتی که میگوید من رسول احتیاج دارم، همان ضرورت هم میگوید امام احتیاج دارم بعد از رسول. لذا ارزش امروز که غدیر هست به این هست که پیغمبر چکار میکند. خدا به او میگوید (بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ). آن چیزی را که به تو گفتیم را به مردم برسان که اگر نرسانده باشی تمام رسالتت از بین میرود. چرا؟ چون پیغمبر آمده که دست مردم را در دست خدا بگذارد از طریق متخصص معصوم. حالا خودش دارد از دنیا میرود، قرار است دو ماه دیگر برود. باید یک متخصص معصوم برای مردم بگذارد و برود. اگر این کار را نکند توهین به مردم است. یعنی مردم زمان پیغمبر آدمتر بودند از ما، قیمتشان از ما بیشتر بوده که پیغمبر داشتند؟ بعد پیغمبری آدم نیستند که متخصص معصوم بخواهند؟ آنها نباید به رشد کامل برسند؟ چرا نیاز هست؟ به همین ضرورت پیغمبر دست علی را بلند میکند و غدیر را معرفی میکند. تهدید میشود پیغمبر اگر این را معرفی نکنی (فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ) رسالت خدا را بجا نیاوردی، انگار این دین اصلاً از اول نبوده و بلافاصله بعد از اینکه علی را معرفی میکند قرآن میگوید (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ) امروز دین را برای شما کامل کردم. (وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی) نعمتم تمام شد. من تمام اوج نعمتم که یک متخصص معصوم است را به شما دادم. تمام نعمت را خدا متخصص معصوم میداند. برای همین گفتم ما به متخصص معصوم بیشتر از یک هوا، بیشتر از اکسیژن احتیاج داریم. به راهنمایی معصوم، به مربی ما بیشتر از هر چیز دیگری احتیاج داریم. لذا خدا میگوید اوج کلمه تَمَ غیر از کمال است. تمام از کمال بالاتر است (أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی) یعنی چیزی دیگر تهش نماند. آن چیزی که باید اوجش را به شما میدادم دادم. آن چه بود؟ علی بن ابیطالب (ع) است.
غدیر، عیدالله الاکبر
شیعه وقتی که میفهمد چه چیزی به او داده شده از شدت خوشحالی واقعاً آدم یک موقعهایی میخواهد قالب تهی بکند که من علی به من داده شده، من حضرت مجتبی به من داده شده، من سیدالشهدا به من داده شده. خیلی قیمت دارد. شیعه روز غدیر واقعاً روز شادیش است. چرا؟ چون غدیر یعنی اصل اصالت تخصص. غدیر روز اجرای اصل اصالت تخصص است. برای همین عید الله اکبر است. چون خدا میگوید من تمام نعمتم را در متخصص معصوم به شما دادم. لذا وقتی زیارت میخوانیم در دعا میگوییم (عیدُ الله الاکبر) بزرگترین عید خدا برای یک انسان این هست که خداوند یک معصوم را به انسان میدهد. دست انسان را میگذارد در دست یک معصوم و میگوید دستت را بگذار در دست این تا من بیا. دیگر این تو را جای دیگر نمیبرد. این معصوم تو را پیش من میآورد و تو را شبیه من میکنم. خیلی بزرگ است این نعمت غدیر و نعمت معصوم و از این بالاتر دیگر نیست. این را چه کسی میفهمد و از آن میتواند لذت ببرد؟ چه کسی این را میفهمد و این را افتخار میداند؟ کسی که قیمت خودش را بشناسد. کسی که نمیفهمد میگوید حالا معصوم چیست؟ امام چیست؟ من فلسفه اینها را نمیدانم چیست. درکی از آنها ندارم برای اینکه امتداد جاودانه خودش را به سمت الله درک نکرده. اگر این امتداد را بفهمد میفهمد در این مسیر به جز متخصص معصوم به هیچ کس دیگر احتیاج ندارد. اگر متخصص معصوم نباشد هر کاری بکند نمیرسد و اگر متخصص معصوم باشد هر چه کمبود داشته باشد باز هم میرسد.
ولایت، پایه اسلام
برای همین هم امام باقر (ع) فرمود اسلام پنج پایه دارد (بُنیَ الاِسلامُ عَلی خَمسٍ صَلاۀ صَوم حج زکاۀ ولایت) بعد فرمود (وَ ما نُودیَ بِشَیءٍ کَما نُودیَ بِالولایۀ) به هیچ چیز بیشتر از ولایت سفارش نشده. یک کسی که ولایت معصوم را ندارد هر چه نماز میخواهد بخواند، هر چه حج داشته باشد، هر چه زکات، هر چه روزه دیگر نمیرسد به آنجایی که باید برسد. نمیرسد اصلاً به کمالی که او را تبدیل بکند به مظهریت کامل خدا اصلاً نمیرسد چون متخصص بالای سرش ندارد. قیمت یک آدم به مربیش هست. میزان قدرت و رشد یک آدم به مربیش است و افتخار شیعه این هست که در بین همه مکاتب شیعه تنها مکتبی هست که ۲۶۰ سال معلم معصوم داشته. بعد از آن هم در دوران غیبت همینطوری معلم معصومش با او بوده. هیچ مکتبی در دنیا دارایی شیعه را ندارد آن هم شیعه دوازده امامی. شیعه چهار امامی هم داریم، شیعه اسماعیلیه هم داریم ولی آنها معصومینشان کامل نیست، عدد کامل نیست. برای همین زیارت امام رضا از زیارت امام حسین مهمتر است، ثوابش هم بیشتر است. چرا؟ چون کسانی که امام رضا را زیارت میکنند تا آخر تا امام زمان را قبول دارند. بقیه قبل از امام رضا ماندهاند. لذا کسی که چهارده تا معصوم را با هم دارد این یک شیعه کامل است. ۲۶۰ سال معلم معصوم، چند ده هزار دعا، روایت و فرمول از معصوم دارد. کدام مکتب این را دارد؟ معصوم شوخی نیست. معصوم یعنی خلیفۀ الله. خدا همه علمش را ریخته در این آدم به زمین فرستاده او را.
معصوم، اولین مخلوق و نور خدا
ببینید اینطوری تعبیر میکند (عالِمٌ بِما کانَ وَ یکونُ و هُوَ کائِن) (عالِمٌ بِما کانَ) همه گذشته را میفهمد حالا در نسبت میآورم دقت بفرمایید (کانَ وَ کائِن) این که هست (یکون) بعداً میآید هر چه که قرار است بشود همه را میداند. حالا در نسبت نگاه کنید. خدا در اولین جلوهاش الله، مَثَل اعلی را خلق میکند. یعنی عالیترین نمونه از خودش را خلق میکند. هیچ فرقی بین الله و مَثَل اعلی نیست. مَثَل اعلی یعنی عالیترین نمونه از الله. فرقی بین آنها نیست. فقط یک فرق دارد. گفتیم فرقش چیست؟ الله ذات دارد، وجود است، هستی است، خودش قائم به خودش است و این مَثَل اعلی از خودش ذات ندارد، بینهایت ظهوری است. مَثَل وابسته و قائم به الله است اما جلوه کامل الله هست، آینه کامل الله هست. اسمهای دیگر دارد: لوح و عقل و روح و قلم. البته اینها در معارف یک ذره جابجا هستند، یک ذره بینشان فاصله مرتبهای وجود دارد. این که من الان در یک ردیف همه را آوردم بخاطر این هست که ما اطلاعاتمان که در روایت داریم (اَوَّلُ ما خَلَقَ الله اَلقَلَم اَوَّلُ ما خَلَقَ الله اَللوح اَوَّلُ ما خَلَقَ الله نوری). اولین چیزی که خدا خلق کرد نور من بود. برای اینکه ما با آن حدیث هماهنگ بشویم ما همه را در یک ردیف به عنوان اولیات آوردیم. پس این که در روایات مختلف میگویند خلقتها اولین چیزی که خلق شد چه بود اینطوری نگاه بکنید. یک چیز هست، یک حقیقت است که همان نور محمد است. این نور کاملترین و نزدیکترین و شبیهترین مخلوق به خداست. حالا مخلوقات بعدی مثل فرشتهها که در عالم جبروت هستند و عالم ملکوت و عالم ماده و ناسوت که دنیاست همه اینها از آن نور خلق میشوند. پس این را دقت بکنیم چرا علی (ع) در جواب معاویه میگوید (نَحنُ صنائِعُ رَبِّنا وَ الخَلقُ بَعدُ صَنائِعُنا). ما ساخته پروردگار هستیم اما خلق ساخته ماست. نه اینکه اینها خالق به معنای اینکه الله خالق نیست. نه، الله خالق است اما الله موجودات را از این نور میآفریند، به واسطه این نور خلق میکند. یعنی اول نور اکمل را خلق میکند و نورهای مرحله پایین را تا برسد به زمین و زمین هم نور خداست چون انسان با زمین خدا را هم میبیند با آیات الهی با موجودات خدا. انشاء الله حالا عزیزان به من گفتند اگر شد شب برویم بیرون یک تمرینی بکنیم راجع به اسماء الله در طبیعت. حالا امشب اگر فرصت شد اینکار را میکنیم. میرویم بعد از جلسه آنهایی که دوست دارند بیایند آزاد است. برویم یک ذره تمرین بکنیم، تمرینات دوره قبلمان را هم تکرار بکنیم. یک ذره آن هم نور است. لذا میگوید (اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) همه چیز جلوه الله است، ظهور الله هست. همه چیز الله را نشان میدهد که حالا این را در اردوی اسماء الله مفصل انواع نورها را توضیح دادیم. مراجعه بکنید به آن سیستم نوری که در اردوی مشهد توضیح دادیم. پس معصوم اولین مخلوق خداست. معصوم، اهل بیت، انوار طیبه اولین نور خدا و اولین مخلوق خدا هستند چون کاملترین موجود هستند. لذا در زیارت جامعه میگوییم (کُنتُم نُوراً واحد) شما نور واحد بودید و چقدر هم قشنگ است از آدم دل میبرد. (فَجَعَلَکُم فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ) این نورهای قشنگ را خدا فرستاد (مَنَّ عَلَینا) به ما منت گذاشت و این نور را روی زمین فرستاد که در خانههایی قرار داد که اجازه داده شده در آن خانهها اسم خدا بالا برده بشود بوسیله معصوم. خیلی قیمت دارد. این یک تکهاش آدم سرمست میشود از نوازش خدا. انگار خدا آدم را بغل کرده همینطوری دارد بوسهباران میکند با این کار با اهل بیت. این یک تکه جامعه کبیره اصلاً دل آدم ضعف میرود میرسد به اینجا، شما یک نور واحد (کُنتُم مُحدِقینَ) دور عرش خدا در حال چرخش بودید. پیش خدا بودید. خدا بر ما منت گذاشت و شما را برای ما فرستاد. یعنی ما را از شما خلق کرد. این قشنگترین کاری بود که خدا میتوانست انجام بدهد که ما را از اینها خلق کرد، به اینجا آورد، ایجادمان کرد. حالا ما را خلق کرد، مشرف کرد به تشرف، خلق عاشق خودش خلق کرد، از جنس خودش خلق کرد و خودش را معشوق غایت ما قرار داد و گفت کمتر از من خدا لیاقت شما نیست. چقدر خدا سر ما منت گذاشته.
خودشناسی و درک دین
یک کسی که این را نشناسد وقتی میآید در طبیعت میگوید خدا برای چه ما را خلق کرده؟ خدا انسان را برای چه خلق کرده؟ چون حیوان است. به عنوان یک حیوان نمیتواند درکی از دین، خلقت، نظام خلقت، امامت، رسالت، قرآن، جهاد، حجاب، نماز، روزه نمیتواند داشته باشد. راست هم میگوید، حق هم دارد. نباید ناراحت بشود آدم از کسی که اینطوری میگوید. نباید تفسیقش بکنیم، نباید به او توهین بکنیم. چون این هنوز خودش را نمیشناسد. آن خودی که از آن جنس است را به او معرفی بکنیم همه اینها برایش معنادار میشود. همه اینها برایش جذاب میشود. میفهمد که به عنوان یک آدم به امام احتیاج دارد. چون یک کسی که حیوان خودش را دید میگوید معصوم چه نقشی در زندگی من دارد؟ این امام زمان خاصیتش چیست؟ باشد یا نباشد چه فرقی میکند؟ راست هم میگوید. میگوید حالا این فقه، رساله، نماز، روزه خواندم یا نخواندم، حجاب به چه درد میخورد؟ راست هم میگوید بنده خدا. اما اگر او خود جاودانهاش را پیدا کرد میفهمد که این حجاب چه نعمتی بوده نصیبش شده. این نماز، این قرآن، این حج، این زیارت، این حرم، این اساتید روحانیت، علما، مراجع چه نعمت عظیمی بوده خدا در اختیار انسان قرار داده. میفهمد به اینها احتیاج دارد. مثل آب، مثل غذا، مثل هوا به اینها احتیاج دارد.
خلقت ملائکه و آموزش تسبیح
بعد از آن ملائکه خلق شدند. حضرت فرمود ما هزاران سال قبل از خلقت ملائکه تسبیح الله را میکردیم سیدالشهدا (ع) و بعد خدا ملائکه را خلق کرد. ملائکه اول فکر کردند ما خدا هستیم چون از نور ما خلق شده بودند. به ما که نگاه کردند دیدند ما بالاتر از آنها هستیم. یک دفعه اشتباه کردند. فرشتهها ما را خالق خودشان میدانستند. میخواستند ما را عبادت بکنند. ولی ما تسبیح گفتیم، تسبیح الله. آنها فهمیدند که کسی بالاتر از ما هم هست. سیدالشهدا میفرماید ما چند هزار سال جلوتر از ملائکه خلق شدیم. این چند هزار سال چند هزار سال رتبی است و الا عدد ندارد. برای اینکه ما یک درکی داشته باشیم میگوید و ما به فرشتهها و بعد از فرشتهها که خلق شدند تسبیح یاد دادیم. تحلیل یاد دادیم، تکبیر یاد دادیم. ما به فرشتهها یاد دادیم. عالم جبروت، عالم عقل، عالم فرشتگان با این نور خلق میشود. میآییم تا ملکوت، عالم برزخ، عالم مثال تا برسیم به ناسوت. این قوس نزول شد. پس از الله تا ناسوت تا ماده را قوس نزول میگوید.
مراتب نزول الهی و حضور خدا در همه چیز
پس دقت کنید خواهش میکنم صبح دیروز پیش نیاید که آقا این هم الله است. وقتی میگوییم فقط ما یک وجود داریم دقت کنید یک موجود است، یک ذات است که دارد به جلوههای مختلف تجلی میکند. وقتی میرسیم به ماده نمیگوییم این ماده الله است. چرا؟ چون این مرتبه زمین است، مرتبه طبیعت است. مرتبه غیر از آن ذومرتبه است. جلوه غیر از متجلی است. ظهور غیر از ظاهر است. الان بنده دارم برای شما صحبت میکنم. شما اولین بار من را دیدید در آن دو روز قبل. قبلش هم هیچ شناختی از من نداشتید. من الان دارم برای شما صحبت میکنم. از صحبتی که من برای شما میکنم چه چیزی گیر شما آمده الان؟ یک مشت لفظ، صوت. شما چیز دیگری که از من درک نکردید. یک مشت صوت گیر شما آمده. صوتها را گرفتید حالا طبق آن مرحلهای که حالا در اینجا هم هست تبدیلش میکنید. بعد اگر بگویند آقای شجاعی کیست شما میتوانید بگویید من صوت هستم؟ آقای شجاعی صوت است؟ ولی من جلوه صوتی داشتم یا نداشتم؟ من صوت نیستم ولی میتوانم صوت را تولید بکنم. پس مرتبه الله نیست. حالا خود من حرفهایی که زدم در حرفهایم حضور داشتم یا نداشتم؟ حضور داشتم. مسئولیت حرفهایی که زدم را دارم یا ندارم؟ دارم. من بودم که آن صوت را خلق کردم، به شما رساندم، از خودم هم به وجودش آوردم. برای همین هم میگوید اگر کسی خودش را نشناسد الله را نمیشناسد. حالت الله مثل حالت هر انسان است. من جلوه میکنم، صوت خلق میکنم. خودم در صوتم هستم یا نیستم؟ هستم. ولی من صوتم یا نیستم؟ نه، من صوت نیستم. این که اینجا نشسته یک شخصیت فوق عقلانی است. دارد برای ما جلوههای علمی، خیالی، وهمی و حسی میکند. اینها را دارد جلوه میکند ولی خودش چیست؟ پس خصوصیت مرتبه را با ذومرتبه قاطی نکنید. خصوصیت مرتبه ماده اینجا تغییر و تحول پیدا میکند، میسوزد. این خصوصیت جزء ظهور است، مال مرتبه است، مال ذومرتبه که الله است نیست. خدا از حکم ابکاست، میخنداند و میگریاند اما خودش هم ضاحک و باکی هست یا نه؟ نه. خودش چیزی نمیتواند گریهاش بیندازد، چیزی هم نمیتواند بخنداندش. بالاتر از این حرفهاست. تا این مرتبه میآید این مراتب نزول الهی است. پس مراتب نزول الله تا ماده قوس نزول شد. خدا در همه مواد هم حضور دارد (وَ بِاَسمائِکَ الَّتی مَلِئَت اَرکانَ کُلِّ شَیء) همه جا الله حضور دارد. یک جایی شما میتوانید پیدا بکنید که الله نباشد؟ همه جا هست. با همه اسماء و صفاتش هست. خود شما اگر توانستید الله را از خودتان بیرون بکنید. آمد به امام حسین گفت آقا من نمیتوانم گناه نکنم. حضرت فرمود باشه. اگر نمیتوانی گناه نکنی پس یک جا برو که روزی خدا را نخوری. یک جا برو که خدا نباشد. یک جا هم برو که خدا تو را نبیند. بعد هم از حکومت خدا یک طوری برو که جزایش را هم نبینی. اگر میخواهی اینطوری برو گناه بکن. کافرترین شخص نمیتواند خدا را از خودش دور بکند. در جریان کشتی تایتانیک داستانش داستان جالبی است که سازندهاش میگوید کشتی من را خدا هم نمیتواند غرق بکند. اینقدر مغرور بوده. درست در اولین سفرش غرق میشود. در این کشتی یک کسی هست که از نجات یافتگان بود. میگفت من در کشتی مدت سفر با یک نفر که به خدا اعتقاد نداشت بحثم شده بود. گفت لحظهای که کشتی خورد به کوه یخ و داشت غرق میشد. من همینطوری که داشتم این کابینها را نگاه میکردم و باز میکردم و افراد را صدا میکردم دیدم این دستش را آورده بالا میگوید خدایا نجاتم بده. دروغ است یک کسی بگوید من به خدا اعتقاد ندارم. تو الان جنست اصلاً از کجا آمده؟ چه کسی تو را آفریده؟ به قول امام صادق فرمود که هی میگفت من به خدا اعتقاد ندارم. امام صادق فرمود بالاخره تو از کجا آمدی؟ شما یک بچه را ببینید بگوید من پدر نداشتم، مادر هم نداشتم. از کجا آمدی؟ گاو تو را زاییده؟ بالاخره از یک جایی آمدی. چطوری شده؟ امام میفرماید بالاخره تو یا خودت خودت را خلق کردی یا کسی تو را خلق کرده. خودت خودت را خلق کردی یا نه؟ میگوید نه. میگوید پس او که تو را خلق کرده اسمش خداست. طرف گفت نه این کار طبیعت است. حضرت فرمود در اسمهایش با تو مشکل ندارم. تو اسمش را طبیعت بگذار. طبیعت یعنی شعور، طبیعت یعنی آگاهی. شما وقتی میروید بیرون نگاه میکنید همه اینجا پر از شعور و آگاهی است. ماه روی شعور دارد میگردد، خورشید روی شعور، زمین روی شعور، درختان همه شعور دارند. آن شعوری که در همه چیز داری میبینی اسمش چیست؟ الله است.
معاد و بازگشت به الله
پس من امتداد خودم را دیدم تا اینجا. از اینجا به بعد میخواهم برگردم پیش الله. کجا بودم؟ پس من روز اول (رَحِمَ اللهُ اِمرَأً عَلِمَ مِن عَین) من اول کجا بودم؟ آن بالا بودم. بعداً آمدم پایین، عوالم را طی کردم تا رسیدم به ماده. بدن گرفتم. حالا اینجا به من یک بدنی دادند، جنسیتی زن شدم، مرد شدم. این مهم نیست. روح زن و مرد انسان است. یک جنس هستند، انسان. زن بودن و مرد بودن جنبه حیوانیشان هست و آن اهمیتی ندارد. حالا معاد از اینجا معنا پیدا میکند. ببین شما تا خودت را نشناسی معاد را نمیتوانی بشناسی. الان اکثر مردم در فعالیت فرهنگی شما بروید نگاه کنید. اکثر مردم به آنها بگویید معاد یعنی چی؟ میگوییم معتقد به معاد هستی یا نیستی؟ میگویند بله. میگویم معاد یعنی چی؟ میگوید یعنی روز قیامت. آقا معاد روز قیامت نیست. معاد آخرت نیست. معاد یعنی بازگشت، برگشت. بازگشت مثل این است که من به شما بگویم چه موقع برمیگردید از اردو به خانهتان. درست است. بازگشت زمانی است که رفت صورت گرفته باشد. یعنی کسی میتواند واقعاً معتقد به معاد باشد در مسلمانها که این اول قوس را قبول بکند، از الله تا ناسوت بپذیرد که من آمدم پایین. حال میگوید میخواهم برگردم پیش الله. بازگشت است. بنابراین اگر کسی خودش را بشناسد میفهمد آمدنش همان مسیری که علی (ع) فرمود از کجا آمده، در کجا هست و به کجا میرود. لذا شما با خودت امتداد خودت را پیدا میکنی. با خودت به معاد راه پیدا میکنی، به آخرت راه پیدا میکنی که من بازگشت دارم، ابدیت دارم، جاودانگی دارم. من تا الله استمرار دارم، تا الله امتداد دارم. اینجاست که عشق خودت را به خودت پیدا میکنی. یک عشق جاودانه، یک عشق بزرگ به خودت پیدا میکنی و بلندای ابدیت خودت را نگاه میکنی. این را داشته باشید. این فرمول فوقالعاده مهم است. اگر این فرمول را خوب یاد بگیرید بعداً که در ارتباط با معصوم و ارتباط با ناس میرسیم مشکلات شما کاملاً حل است. اگر کسی اینها را خوب بفهمد همین یک فرمول، این قاعده را اگر کسی این را بفهمد امکان ندارد که حسود بشود. اصلاً امکان ندارد آدم متکبری باشد. حسادت اصلاً دیگر در وجودش نمیآید. تکبر نمیآید. عصبانیت اصلاً در وجودش نمیآید اگر بفهمد داستان چیست. امام باقر (ع) فرمود آدمها اگر میفهمیدند از کجا آمدند دیگر روی زمین با هم اختلاف نمیکردند. میفهمیدند همهشان یک نفرند. وقتی من دارم یک نفر را میزنم دارم خودم را میزنم. وقتی دارم به یک نفر توهین میکنم به خودم دارم توهین میکنم. وقتی دارم سر یک نفر را کلاه میگذارم سر خودم را دارم کلاه میگذارم. و آن قاعده (هُوَ انت هو رسول الله و هو الله) قشنگ جا میافتد که ما همهمان یک نفر هستیم. حالا بعداً انشاء الله راجع به این توضیح میدهم.
مراحل زندگی انسان
مرحله بعد همان مرحله را ما نمودار خطیش را رسم کردیم در نمودار خطی که خیلی به ما کمک میکند. پس ما یک مرحله قبل از دنیا داشتیم تا دنیا تا ناسوت آمدیم متولد شدیم. بعد از تولد یک دنیا داریم که همان محدوده دنیای ماست، عمر ناسوتی ماست. بعد در رحم دنیا که آمدیم وفات پیدا میکنیم. وفات یعنی چی؟ انتقال پیدا میکنیم به برزخ که گفتیم اسمش ملکوت برزخ یا همان عالم قبر هست. به آنجا تولد پیدا میکنیم. از دنیا وفات پیدا میکنیم. وقتی میگویند تاریخ وفات یعنی چی؟ تاریخ انتقال از عالم دنیا به عالم قبر یا برزخ. انتقال پیدا کرد، وفات پیدا کرد، کاملاً منتقل شد به آن طرف. بعد از عالم ملکوت میرسیم به قیامت که پنجاه هزار سال هست (کانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَهٍ). این پنجاه هزار سال چکار میکند؟ شما در مهندسی فرهنگی اگر این را جا نیندازید اصلاً کار فرهنگی نکردید که انسان یک استمرار دارد، یک امتداد دارد. در پنجاه هزار سال قیامت پنجاه تا از انتخابهایش، ارتباطاتش، رفتار و چینشهای عقیدتی و فکریش را باید پاسخگو باشد. در واقع هر هزار سالی که امام صادق میفرماید یک سؤال میکنند یعنی این که تو را ارزیابی میکنند. دقیقاً نحوه ارزیابی را هم در بحثهای راهشناسی و بحثهای دیگر توضیح دادیم. الان دیگر جایش نیست که بگوییم. در بحثهای انسانشناسی هم مفصل گفتیم. این منابع را میگویم که عزیزانی که میخواهند روی طرح کامل کار بکنند به همان مباحث مراجعه کنند. که ارزیابی ما ارزیابی تکوینی است. آنجا آخرت واقعاً اینطوری نیست که یک فرشته کاغذ بردارد بیاورد دستش بگیرد بگوید حالا بگو ببینم چه آوردی. اینطوری نیست. سؤالها تکوینی است. مثل جنین وقتی به دنیا میآید دنیا از او سؤالهایش را میکند. سؤال یعنی مطالبه. کلمه سؤال را دقیقاً همین لفظ را بنویسید که اشتباه نکنید. سؤال برزخ، سؤال قیامت یعنی مطالبه. از تو طلب میکنند آن چیزهایی را که برای این کمال لازم است. الان شما میخواهید بروید یک جا بیمارستان بگویی میخواهم استخدام بشوم. از شما چه چیزی طلب میکنند؟ به عنوان یک پزشک بروی مدرک پزشکی و نظام پزشکی و تخصصت. میگویی میخواهم بروم یک جا مهندس استخدام بشوم. میگویند کمالش را داری یا نداری. میگویی من میخواهم بروم در جاودانگی قرار بگیرم. باید ببینی در دنیا آوردی با خودت یا نه. دنیا محل، شما با فهم خودت میتوانی دنیا را بفهمی. فهم جهان و فهم الله با خودشناسی امکانپذیر است. پس دنیا این وسط چیست؟ بماند که توضیحش را بدهیم وقتمان دارد تمام میشود. بعد از قیامت که محاسبات انجام شد تو اجازه داری تا خدا خدایی میکند کنار معشوقت زندگی بکنی و رشد بکنی. ولی اگر خدای نکرده انسان در آن صحنه قبول بیرون نیاید گرفتاری دارد. آنهایی که تجدید شدند شیعیان تجدید میشوند. رفوزه نداریم اصلاً الحمد لله در شیعه. چرا؟ چون شیعه در دنیا با معلم معصوم سروکار داشته. اتصالش به علم خدا و خود خدا وجود داشته. در دنیا میخواهم بگویم تعصبی نیست روی تعصب بگوییم شیعه. نه. مبانی دقیق ریاضی دارد شیعه. چون از اول در رحم الهی درست قرار گرفته یعنی با متخصص معصوم سروکار داشته همیشه اصولش حفظ است. اشتباهاتش، تخلفاتش در عملکردها و فروع و اخلاقیات است و آنجا هم تولد بیمار دارد. از شش تا تولدی که قبلاً توضیح دادیم در بحث راهشناسی و مباحث دیگر شیعه رد شدن ندارد. اصلاً رد نمیشود، رفوزه نمیشود ولی تجدید میشود. تجدیدیش هم خیلی خطرناک است چون به قول حضرت زهرا (س) ممکن است چند صد هزار سال گرفتار بشود در جهنم. یک کسی که حسودی میبرد، یک کسی که تکبر میبرد، یک کسی که زودرنجی و حساسیت میبرد، یک کسی که بداخلاق است، یک کسی که متکبر است، یک کسی که خودشیفته است، یک کسی که بدبین است، راحت یک کسی که غیبت میکند، راحت یک کسی که قشنگ راحت از دهانش حرف در میآید علیه دیگران خیلی گرفتاری دارد. اگر خودش را مداوا نکند خیلی گرفتاری دارد و الا بعد از اینکه دوران تجدیدیش را بگذراند که ما نمیدانیم چقدر طول میکشد اجازه دارد در حیات ابدی در کنار خدا تا خدا خدایی میکند در اوج سعادت، سلامت، لذت، بهجت، سرور و کمال زندگی بکند. این تعریف مجموعه را انسان میگویند. کل این مجموعه انسان میشود. ما بعد از این روابط ریاضی بین دنیا و آخرت را داریم. نمودارهای حرکت را داریم که اینها را در این دوره کار نمیکنیم چون قبلاً کار کردیم در بحثهای دیگر انشاء الله بماند برای عزیزانی که خودشان علاقمند هستند مراجعه میکنند و اینها را پیگیری میکنند.
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.