مهندسی فرهنگی – جلسه 005

متن کامل جلسه

فهرست مطالب

خودشناسی و شناخت الله

جلسه گذشته درباره خودشناسی صحبت کردیم و گفتیم که اگر کشف حقیقت را از نفس خودمان آغاز کنیم، الله را خواهیم شناخت. بزرگان فرموده‌اند که سوره توحید شناسنامه خداست. ما الله را از نفس خودمان استخراج کرده‌ایم؛ یعنی این نفس ماست که الله را با اسمائش و با همان سوره توحید به ما خبر می‌دهد و ما شاهد آن هستیم و نمی‌توانیم انکارش کنیم.

معنای “هو” و گمشده انسان

قرار شد درباره “هو” صحبت کنیم که این “هو” یعنی چه. اگر خاطرتان باشد، در درس‌های یاد خدا و سلسله مباحث اسماء الله، به تفصیل درباره چهار اسم “هو”، “الله”، “احد” و “واحد” صحبت کردیم. “هو” یعنی “او”. “او” چیست؟ “او” همان چیزی است که شما نسبت به آن “قل” دارید، یعنی شهود دارید. انسان یک گمشده دارد که اسمش را “او” می‌گذارد. یعنی چه یک گمشده دارد؟ گفتیم انسان در یک بخش جسم و ماده است. در یک بخش، وقتی این ماده رشد می‌کند، تغذیه و تولید مثل دارد و گیاه است. انسان، قدرت بدنی دارد و مانند سایر گیاهان می‌شود. کمالات این بخش را کمالات گیاهی می‌گویند. زیبایی و لطافت هم جزء کمالات گیاهی است.

کمالات حیوانی انسان

از آن جهت که غریزه دارد، امیال مختلف دارد، گرایش به جنس مخالف پیدا می‌کند، ازدواج می‌کند، همسرگزینی می‌کند، عشق بینشان پیدا می‌شود، عواطف بینشان پیدا می‌شود، همین عشق زمینی که الان مشهور هم هست، از این جهت که کانون گرم خانواده تشکیل می‌دهد. از آن جهت که بچه‌دار می‌شوند (بچه‌دار شدنشان مال بخش گیاهی است چون تولید مثل کمال گیاهی است)، از این جهت که روابط عاطفی با بچه‌های خودشان برقرار می‌کنند به عنوان مادر و پدر و فرزند و چه و چه، و از آن جهت که کار می‌کنند، تفریح دارند، مسکن‌گزینی دارند. از آن جهت که به عشق خانواده خودش تلاش می‌کند و رفاه خانواده را در نظر می‌گیرد، اینها چیزهایی است که در حیوانات هم وجود دارد. انسان یک حیوان است.

قوه غضب و خدمت به همنوع

از آن حیث که قوه غضب دارد (قوه غضب یعنی چه؟ قوه دفاع از حریم خود، خانواده، همنوعان و غیرهمنوعان در مقابل خطرات و آسیب‌ها و ناملایمات)، این را قوه غضبیه می‌گویند که انسان در مقام دفاع از خود برمی‌آید. قوه غضب در حیوانات هم وجود دارد. از آن جهت که به همنوعان خودش، خانواده و همنوعان خودش خدمت می‌کند، باز کمال حیوانی دارد چون حیوانات هم این کار را می‌کنند. حیوانات به غیرهمنوع خودشان هم خدمت می‌کنند و گفتیم حیوانات در خدمت به غیرهمنوع خالص‌تر از انسان هستند. برتر از انسان هم هستند.

خلوص حیوانات در خدمت به غیرهمنوع

چرا؟ چون انسان وقتی به غیرهمنوع خودش کمک می‌کند، معمولاً به نفع خودش این کار را می‌کند. اگر مثلاً این همه تشکیلات و میلیاردها صرف دامداری و رسیدگی به امور حیوانات و حفظ نسل حیوانات می‌کند، به نفع خودش است. می‌خواهد اکوسیستمی که خودش در آن زندگی می‌کند محفوظ بماند، چون چرخه موجودی حذف نشود، چون حذف یک موجود از چرخه به ضرر انسان تمام می‌شود یا آفت‌هایی به زندگی انسان زده می‌شود. ولی حیوانات نه، حیوانات وقتی خدمت به غیرهمنوع می‌کنند، در آن یک عاطفه خالص دارند، طمعی ندارند نسبت به خدمتی که به غیرهمنوع خودشان می‌کنند. وقتی یک گرگ بچه انسان را شیر می‌دهد و بزرگ می‌کند، یک سگ یک گربه را پناه می‌دهد، یک موجود درنده یک موجود دیگری را پناه می‌دهد، بزرگ می‌کند و تربیت می‌کند، از روی عواطف و صفای خودشان است و طمعی از این جهت ندارند. این خیلی مهم است در حیوانات. حیوانات شخصیت‌های خیلی برجسته و بزرگی هستند.

جایگاه حیوانات در بهشت

اینقدر هستند که خداوند آنها را به بهشت می‌برد. حیوان می‌تواند به بهشت راه پیدا بکند، بر خلاف خیلی از انسان‌ها که به بهشت راه پیدا نمی‌کنند. انسان هم مثل حیوان از آن جهت که حیوان هست، نیاز جمعی دارد، به اجتماع تکیه دارد، نیازهایش را در جمع جستجو می‌کند. می‌گویند انسان مدنیٌ بالطبع است. طبع یعنی بخش حیوانی ما. مدنیٌ بالفطره نیست، مدنیٌ بالطبع است. یعنی در بخش طبعش، طبیعتش که حیوانیت است، مدنی است، جامعه مدنی تشکیل می‌دهد. پس جامعه مدنی خصوصیت انسانی نیست. حیوانات هم در جوامع خودشان که تشکیل می‌دهند، سازمان دارند، شغل دارند، تقسیم شغلی دارند، رشد اجتماعی دارند.

هوش و اختیار حیوانات

می‌توانند در وضعیت ساده تا عالی‌ترین مقام که ریاست هست، خودشان را برسانند. ریاست گروه، قوانین و فرهنگ شغلی دارند، مسئولیت دارند در شغل‌هایشان. شما نگاه کنید زنبورهای عسل سرباز دارند، نگهبان دارند، بازرس هم دارند. یعنی حیوان می‌تواند تخلف بکند. حیوان اختیار دارد که تخلف بکند. حیوان می‌تواند دروغ بگوید، همانطور که قرآن می‌گوید. حیوان می‌تواند خلاف عمل بکند. یک زنبور می‌تواند یواشکی برود روی گیاه بدبو بنشیند یا اصلاً نرود کار بکند، به قول خودمان زیرآبی برود. مأمور این را می‌فهمد. روی گیاه بدبو بنشیند، نابودش می‌کنند، بازرسیش می‌کنند. حیوان می‌تواند فریبکار باشد، می‌تواند دروغ بگوید، می‌تواند کلک بزند. اینها در انسان هم هست. پس تشکیل زندگی اجتماعی و داشتن قوانین زندگی اجتماعی، تخلف قانون، جریمه، جزا، قضا، سیستم قضایی، همه اینها در حیوانات هست، در انسان هم وجود دارد.

مقام و کمالات حیوانی

مقام ریاست جزء کمالات حیوانی هست. نمی‌توانیم بگوییم یک انسانی که مقامش بالاتر است، انسان‌تر از موجودی است که کارمند و زیردست است. جور در نمی‌آید. هیچ فطرتی این را قبول نمی‌کند. مقام جزء کمالات انسانی محسوب نمی‌شود و ریاست محسوب نمی‌شود. و همینطور خیلی از کمالات دیگر. حیوانات عاطفه دارند، غیرت ناموسی دارند، حیا دارند. روابط جنسیشان خیلی‌هایشان در خفا صورت می‌گیرد. دفع و ادرارشان مخفی است. اینها را رعایت می‌کنند. خیلی چیزهایشان را رعایت می‌کنند.

قابلیت تربیت در حیوانات

حیوانات قابلیت تربیت دارند، اما به صورت محدود می‌شود رشدشان داد. حیوانات می‌توانند دست از خصوصیات بد خودشان بردارند و تربیت بپذیرند. حیوان می‌تواند یقه خودش را بگیرد و خلاف آنچه که هست عمل بکند. شما می‌توانید حیوان وحشی را یک طوری تربیت بکنی که دست از توحشش بردارد به خاطر عشق، به خاطر محبت. وقتی عاشق یک انسان می‌شود، دیگر نمی‌خوردش. وقتی با یک انسان دوست می‌شود، رابطه محبتی برقرار می‌کند. مار است ولی با او زندگی می‌کند و هیچ وقت به او دست نمی‌زند. حیوان وحشی است، شیر است، پلنگ است، ببر است، ولی حاضر است به خاطر این محبت و رفاقتی که بین این و یک موجود دیگری برقرار شده، روی خودش تسلط پیدا بکند. قابلیت تربیت دارد. ربوبیت می‌شود روی آن کرد. حاضر است روی خودش پا بگذارد، آن توحش را نداشته باشد، آن چنگ‌اندازی و دندان‌کشی را نداشته باشد به عشق یک انسان یا به عشق یک موجود دیگر. حتی حاضر است با خودش کنار بیاید، حاضر روی خودش کار بکند و پا بگذارد. کاری است که حیوان می‌تواند انجام بدهد.

فهم، شعور و عقلانیت حیوانات

چون گفتم حیوانات بر خلاف آن چیزی که خیلی‌ها تصور می‌کنند، دارای فهم، شعور، عقلانیت و اختیار هستند که اینها را متأسفانه جزء تعریف انسان آوردند. نه، حیوان هم دارد. انسان برترش را دارد. حیوانات این را دارند. برای همین هم محشور می‌شود. روز قیامت می‌آید به شما شکایت می‌کند از دست شما. می‌گوید خدایا من در خانه این بودم، این من را اذیت می‌کرد. خدایا من رفتم در خانه این، گرسنه بودم، به من غذا نداد، من مُردم. خدایا من باردار بودم، نتوانستم غذا بخورم، بچه‌ام سقط شد. خدایا من بچه زاییده بودم، رفتم در خانه این آدم، پارس کردم، میومیو کردم، صدا کردم یک غذا به من بدهد که من شیری داشته باشم به بچه‌ام بدهم، او به من نداد.

حقوق حیوانات در اسلام

پیغمبر می‌فرماید چه بسا یک خانم به خاطر یک گربه به جهنم برود. همین است. چون موجود محترم است، روح دارد، شخصیت دارد. راوی می‌گوید دیدم حضرت یک لقمه خودش می‌خورد، یک لقمه به سگ می‌دهد. گفت آقا شما همه غذایتان اینطوری شد، پخش شد، چیزیش به خودتان نرسید. فرمود من حیا می‌کنم از اینکه یک ذی‌روحی من را نگاه بکند و من تنها غذا بخورم. شخصیت دارند. می‌گوید کتک حق ندارید بزنید، توی صورت حیوان نزنید، بار بیشتر سوار نکنید، وقتی سوارش هستی یک جا نایست، پیاده شو چون خسته می‌شود و خیلی چیزهای دیگر. رسیدی یک جا اول غذای حیوانت را بده بعد خودت غذا بخور و خیلی قوانینی که مفصل حقوق حیوانات در اسلام هیچ مکتبی این حقوق را ندارد، هیچ جای دنیا. هیچ جا حقوق حیوانات را ندارد اینقدر حیوانات با شخصیت و محترم شمرده بشوند.

حرمت جمادات و گیاهان

اشیاء همینطور، گیاهان همینطور، همه محترمند و شخصیت دارند در اسلام. اینقدر که شما وقتی به یک گیاه آب می‌دهی، فرمود مثل این هست که به یک مؤمن آب دادی. مؤمن جلسه صبح توضیح دادم که (اَلمُؤمِنُ اَعظَمُ حُرمَۀً مِنَ الکَعبَه) از کعبه بالاتر است. می‌گوید وقتی به یک گیاه آب دادی، خدا ثواب آب دادن به یک مؤمن را برایت می‌نویسد. حالا رمزش را که باز کردم ببینید چقدر قشنگ می‌شود این رمزی که هیچ وقت برای ما درست نگفتند که چرا اینطوری است. شما حتی باید حرمت جمادات را هم داشته باشید. جماداتی که اطراف شما هستند، همه شعور دارند، حس دارند، می‌فهمند، درک می‌کنند. پس باید حرمت جمادات اطرافت را هم داشته باشی. حرمت لباست را داشته باشی، حرمت اتومبیلت را داشته باشی، حرمت موتورت را داشته باشی. پیغمبر عصایش اسم داشت، شخصیت داشت، برای عصایش اسم گذاشته بود.

شعور و درک موجودات

وقتی که شما ستون حنانه دارید، این ستون حنانه که تکیه می‌دهی به آن، می‌فهمد که چه کسی به آن تکیه داده. یک فاسق تکیه داده یا یک مؤمن، یک شیعه یا یک کافر به آن تکیه داده. برایش لذت‌بخش است، درک می‌کند این را. کدام موجود شبیه‌تر است به الله به من تکیه داده، کدام موجود سوار من شده، برایش مهم است. اینها شعور دارند، درک دارند. پس اگر اینها را بگیریم، یک انسانی که اینها را حیوانات هم دارند، عبادت بگیرید. قرآن می‌فرماید عبادات حیوانات (قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ) هم صلات و تسبیح دارند، هم نماز می‌خوانند، هم تسبیح دارند، همه‌شان عبادت می‌کنند.

برتری برخی حیوانات بر انسان

اینقدر که پیغمبر فرمود (رُبَّ مَرکوبٍ خَیرٌ مِن راکِبِه) چه بسیار مرکبی که از راکب خودش بهتر هست. چرا؟ (لِاَنَّهُ اَکثَرُ ذِکراً مِنه) چون ذکر بیشتر می‌گوید، یاد خدا را بیشتر می‌کند. الاغی که از انسان برتر است، اسبی که از انسان برتر است، شتری که از انسان برتر است و به خدا نزدیک‌تر است، او به بهشت می‌رود و این انسان نمی‌رود. چون ذاکر نیست و اهل نماز نیست و اگر هم نماز می‌خواند، نمازی نمی‌خواند در واقع یک نماز پر از توهین، بی‌ادبی، جسارت و انگار که نمازی نخوانده. ولی او نه (کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ). اگر ما نماز بخوانیم، هنر زیادی نکردیم و حیوانات هم دارند می‌کنند و اگر بد نماز بخوانیم یا نخوانیم (أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ) پایین‌تر از حیوانات هستیم.

تعریف نادرست از انسان

اینها انسان نیست. خیلی در تعریف انسان اشتباه شده. نهایتاً گفتند انسان حیوان ناطق است که حیوانیتش مثل حیوان است. ناطق یعنی چه؟ یعنی سخنگو که حیوانات همه فرهنگ دارند، سخن می‌گویند. در قرآن چقدر از منطق‌الطیر نوشته، با پرنده‌ها انبیاء صحبت می‌کردند، با حیوانات صحبت می‌کردند. همه موجودات با هم صحبت می‌کنند، همه‌شان حرف دارند، فرهنگ دارند، سخن دارند. آقا گفتند ناطق یعنی عاقل. عاقل یعنی چه؟ به هر معنا بگیری، حیوانات هم در آنها هست. جن‌ها دارند، فرشته‌ها دارند. اگر بگویی عقل به معنای ادراک کلیات هست، یعنی هوش که آنها هم باهوش هستند. تجربه دارند، می‌فهمند، درک می‌کنند، هوش دارند، به کار می‌گیرند هوششان را. فریب دارند، حمله دارند، نقشه‌ریزی دارند. حیوانات این چیزها را می‌فهمند. سلیمان (ع) به هدهد می‌گوید تو نباید به من دروغ بگویی، بررسی می‌کنم، تحقیق می‌کنم، اگر دروغ گفته باشی چنین و چنان.

حیوانات و فریبکاری

حیوانات می‌توانند کلک بزنند. یک حیوان می‌تواند سر یک پیغمبر را کلاه بگذارد. یک حیوان می‌تواند به پیغمبر بگوید بابا این اصلاً حالیش نیست. قرآن می‌گوید (لا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ) مورچه‌ها بروید در خانه‌هایتان، اینها حالیشان نیست، خوب نمی‌بینند شما را له می‌کنند. آقا خداست دارد از مخلوقات خودش گزارش می‌دهد. سلیمان اصلاً حالیش نیست با سربازانش می‌آیند شما را له می‌کنند، بروید در خانه‌هایتان. (فَتَبَسَّمَ) سلیمان منطق بلد است، زبان حیوانات را بلد است، تا می‌شنود می‌خندد. حیوانات خیلی شخصیت‌های بزرگ و برجسته‌ای هستند. اینقدر در سرشان زدیم برای اینکه ما خودمان کوچک بودیم و انسان کوچک تعریف شده در حد یک حیوان. مجبور شده چون خودش در حد یک حیوان بوده، مجبور است حیوانات را از خودش پایین‌تر معرفی بکند. در حالی که حیوانات خیلی بزرگ‌تر از آن چیزی هستند که در فرهنگ‌های دیگر به عنوان یک انسان معروف شده و خیلی بزرگ‌تر از چیزهایی هستند که در سایر مکاتب به عنوان انسان به ما معرفی شده. ما اصلاً حیوان‌شناسی نداریم.

انسان و جامعیت وجودی

انشاء الله امام زمان بیاید راه را باز بکند در ارتباط با حیوانات. آنهایی که شخصی می‌توانند، عرضه دارند این کار را می‌کنند و آنهایی که ندارند حداقل از طریق قرآن و اهل بیت انشاء الله بتوانند. این عالم حیوانات خیلی عالم بسیار بزرگی است، خیلی فرهنگ و تشریفاتشان عجیب است. بگو تشخیص مصالح از مفسده. حیوانات هم مفسده را تشخیص می‌دهند. جن‌ها هستند کامل‌تر، فرشته‌ها هستند. پس هنر انسان این نیست. اینها را که انسان دارد، بقیه هم دارند. خدا می‌گوید همه چیز را برای انسان خلق کردیم. اگر همه چیز را برای انسان خلق کردی، یعنی همه چیز زیر انسان است، پایین‌تر از انسان است. انسان چه چیزی دارد که بقیه ندارند؟ خصوصیت انسان در چیست؟ در بخش فوق عقلانیش هست و در جامعیتش است. جامعیت یعنی چه؟ یعنی انسان موجودی است که همه مراحل موجودات پایین را دارد و حامل نفخه الهی هم هست، روح خدا را هم دارد.

عشق انسان به بی‌نهایت

و به واسطه داشتن روح الله (وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی)، به واسطه داشتن روح الله، آن فوق عقل را هم دارد یا فوق تجرد. چه خصوصیتی دارد این فوق عقل و فوق تجرد؟ فوق عقل و فوق تجرد چون روح خداست، باعث می‌شود انسان بتواند تشبه به حق تعالی پیدا بکند، بتواند قابلیت تربیت داشته باشد بر خلاف فرشته‌ها و جن‌ها اما به صورت نامحدود. بر خلاف حیوانات به صورت نامحدود بتواند قابلیت تربیت داشته باشد. یعنی خروجی‌ها و ظهورات محدودی از الله برای آنها کافی نیست. این همه الله را می‌خواهد. لذا لا اله الا الله مال کیست؟ مال آدم است، مال انسان است. انبیاء برای انسان این شعار را آوردند که تو معشوق و دلبری غیر از الله نداری. یعنی کمال مطلق و بی‌نهایت انسان در عشق به بی‌نهایت معنا پیدا می‌کند، در فوق عقل جلوه می‌کند. انسان در عشق به الله، دلدادگی به الله تحقق پیدا می‌کند.

تفاوت عشق زمینی و الهی

این دلدادگی از قبیل دلدادگی دختر و پسر نیست. یک دختر و پسر اگر می‌گویند من عاشقش هستم، یعنی چه؟ یعنی می‌خواهم به او برسم، با هم باشیم. آیا کمالات همدیگر را هم به هم می‌دهند؟ معلوم نیست. شاید وقتی می‌گوید من عاشقش هستم و می‌خواهم به دستش بیاورم، چه چیزیش را می‌خواهد به دستش بیاورد؟ چه چیزیش را می‌خواهد به دست بیاورد؟ همان کمالاتی که می‌خواهد به خاطرش ازدواج بکند، شاید همه را هم نتواند دریافت بکند. اما در عشق انسان به الله این نیست که فقط می‌خواهد کنار الله باشد و این همان موجود فسقلی و کوچک باشد و الله همان موجود بی‌نهایت. نه، انسان در عشق به الله می‌خواهد تشبه به خود خدا پیدا بکند. یعنی می‌خواهد همه آن کمالات را در خودش بریزد. خودش یک پا مَثَل الله بشود، یک الله ظهوری. البته این تعبیر، تعبیر درستی نیست برای اینکه فهمیده بشود دارم می‌گویم. می‌خواهد مَثَل اله بشود، این درست است. می‌خواهد به قول پیغمبر تخلق به همه خصوصیات خدا پیدا بکند. می‌گوید من خودم می‌خواهم بی‌نهایت بشوم و گفتیم این بی‌نهایت در مقابل آن بی‌نهایت مانعی ندارد. نگوییم دو تا بی‌نهایت شد. چرا؟ چون گفتیم ما یک بی‌نهایت ذاتی داریم، آن الله است. بقیه بی‌نهایت‌ها مثل ما بی‌نهایت ظهوری هستند و اینها با هم مانعی ندارند.

انسان و لا اله الا الله

حالا اگر برسیم در اردو انشاء الله بخش روابط با مردم را بگوییم، آنوقت متوجه می‌شویم که ما چقدر بی‌نهایت‌های کنار هم هستیم و چقدر قشنگ کنار هم داریم زندگی می‌کنیم. یک عالم بی‌نهایت، چطوری ممکن است این روی آن فکر بکنید، طلب شما باشد. چطوری می‌شود بی‌نهایت بی‌نهایت کنار هم باشند؟ میلیاردها انسان با ظرفیت بی‌نهایت کنار هم زندگی بکنند؟ چطوری می‌شود این؟ چطوری قابل حل است؟ این یک مسئله است که باید راجع به آن فهم داشته باشیم، چطوری امکان‌پذیر است. ما بی‌نهایت‌های ظهوری هستیم. پس انسان در لا اله الا الله معنا پیدا می‌کند. حقیقت انسان لا اله الا الله هست که پیامبر از این بالاتر برای انسان نیاورده (ما قالَ نَبیٌّ وَ ما قُلتُ مِثلَ لا اِلهَ اِلاَّ الله) نه هیچ پیغمبری و نه خود من چیزی بالاتر از لا اله الا الله برای بشر نیاوردیم.

ذات متحرک و سالک انسان

پس من با ذات خودم، با این کشش به بی‌نهایتی که دارم، می‌فهمم که من هستم، همه آدم‌ها هستند. امام فرمود رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست. درست هم هست. چون او هم دنبال بی‌نهایت است. قدرت بی‌نهایت، لذت بی‌نهایت، سرعت بی‌نهایت، مملکت بی‌نهایت دوست دارد حاکمیت داشته باشد. انسان، انسان اگر کره زمین را هم به او بدهی، کمش است. تلاش می‌کند که کرات دیگر را هم برای خودش داشته باشد. انسان حد یقف ندارد، نمی‌خواهد یک جا محدود بشود. این خصوصیتی است که خدا در آن گذاشته. از این خصوصیت ما خیلی درس‌ها می‌توانیم بگیریم و آن این هست که انسان ذاتش متحرک است، ذاتش سالک آفریده شده، ذاتش سیر الی الله دارد. رئیس جمهور آمریکا هم دارد الی الله سیر می‌کند، اما در کجا دنبال آن الله می‌گردد؟ در زمین. او که اهل معرفت نفس است، می‌فهمد که اویی که دنبالش می‌گردد در زمین نیست. اویی که دنبالش می‌گردد اسمش (هو) است. عربیش (هو) می‌شود او.

الله، هستی مطلق و آرامش انسان

حالا قرآن می‌گوید وقتی شما در خودت نگاه می‌کنی، حالا قرآن نه، خودمان می‌گوییم، قول خودمان است. خودمان درآوردیم (قل هو) اویی که تو دنبالش می‌گردی و عاشقش هستی کیست؟ الله هست. یعنی شما دنبال وجود مطلق هستی. هستی مطلق فقط می‌تواند تو را آرام بکند و شادت بکند. تو در ارتباط با هستی مطلق انسان می‌شوی. در رابطه با شغل، در رابطه با جنس مخالف، در رابطه با بچه، در رابطه با مقام، حیوان می‌شوی. در رابطه با زیبایی، رشد، تغذیه و تولید مثل، گیاه می‌شوی. در رابطه با فکر، فهم، اطلاعات، نهایتاً یک فرشته می‌شوی. ولی در رابطه با الله انسان می‌شوی. نسبتت وقتی با الله برقرار بشود، انسان می‌شوی. پس انسان در لا اله الا الله شکل می‌گیرد و جامعه انسان در عشقشان به الله و تشبهشان به الله شکل می‌گیرد.

جامعه انسانی و اخلاق الهی

یک جامعه چقدر انسانیت در آن است، بسته به این است که اعضایی که در آن دارند زندگی می‌کنند، چقدر تشبه به الله دارند. چقدر از اخلاق الله در انسان‌ها ظهور دارد. چقدر رحمانند، چقدر رحیمند، چقدر جوادند، چقدر کریمند، چقدر غفورند، چقدر ستارند. این از آن در می‌آید. یک جامعه اسلامی، جامعه انسانی. پس هدف از تربیت این هست که ما انسان‌هایی تربیت کنیم. در کار فرهنگی شما باید آدم‌ها را با خودشان آشنا بکنید، با هستیشان. و الا هر چقدر هم اطلاعات به آنها بدهید، باز با هم دردسر پیدا می‌کنند. بعداً توضیح می‌دهیم با هم اختلاف پیدا می‌کنند. هر چه عالم‌تر، اختلافشان بیشتر. هر چه پیشرفته‌تر در کمالات پایینی عقلی، حسی، خیالی، وهمی، عقلی، حیوانی، گیاهی، دعوا و درگیریشان بیشتر است. چرا؟ چون هر کدام بی‌نهایت‌طلب هستند.

بی‌نهایت‌طلبی و آرامش با الله

شما وقتی نتوانی الله را در دامن شخص بگذاری و دست او را در دست الله بگذاری، هر چقدر به این لطف بکنی، کشورش پیشرفته‌تر بشود، علمش بیشتر بشود، دانشگاهش بیشتر بشود، ثروتش بیشتر بشود، این دعوا و درگیری و حرص و جوشش بیشتر می‌شود، مریضی روانیش بیشتر می‌شود. شما الان یک جامعه را از فقر بیاور به ثروت، دیوانه‌ترش می‌کنی. در فقر آرام‌تر است یک نفر تا در ثروت. چون در فقر نداری است، قدرت مانور و تجاوز ندارد، قدرت آزادیش کمتر است، ساکت‌تر یک جا می‌نشیند. ولی وقتی به آن بیشتر دادی (اَلمالُ مادَۀُ الشَهَوات) الان قدرت خریدش بالا رفته، حالا دیگر حرص و جوش‌هایش شروع می‌شود، دعواها، درگیری‌ها، رقابت‌ها. او چه چیزی دارد من ندارم؟ او چی خریده؟ من هم باید همان را بخرم. همان موبایل، همان خانه، همان ماشین، بالاتر از او. آن جهیزیه، آن مسافرت بیست تا رفته، من باید چهل تا بروم. دعواها شروع می‌شود. محدودیت هم هست در طبیعت. می‌افتند به جان همدیگر و جنگ‌های داخلی و کشت و کشتارها و حسادت‌ها و بدبینی‌ها و کینه‌توزی‌ها و اختلافات و همه اینها شروع می‌شود.

پیشرفت علم و معضلات بشر

پس شما اگر الله را به انسان نرسانید و انسان را به الله نرسانید، هر چه به آن لطف بکنید و هر چه این قوی‌تر بشود، وحشی‌تر می‌شود، متجاوزتر می‌شود. برای همین شما هر چقدر الان علم پیشرفت کرده، چون بشر علم به خود ندارد، هر چه علم پیشرفت کرده، معضلات هم بیشتر شده، گرفتاری‌های بشر بیشتر شده. جنگ‌ها، قتل‌ها، خودکشی‌ها، افسردگی‌ها، بیماری‌ها، مصرف قرص‌ها، مصرف مواد مخدر، مصرف مواد ضد افسردگی، طلاق‌ها، حرص و جوش‌ها، همه دارد بیشتر می‌شود. چون این حس بی‌نهایت‌طلب باید با جفت خودش و زوج خودش و اله خودش آرام بشود. وقتی الله را به آدم‌ها نمی‌دهیم، آدم‌ها را به الله نمی‌رسانیم، تمام این قدرت بی‌نهایت‌طلبی که در وجود انسان خوابیده، به جای اینکه بیاید با جفت خودش پیوند برقرار بکند، یعنی الله تا به آرامش برسد (أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ). تا می‌خواهی این قلب را با الله آرام نکنی، باید با بخش‌های پایینی آرام بکنی. هر چه بیشتر هست، آرام نمی‌شود. می‌رود جلو، حرص و جوشش و دعوایش و درگیریش و اختلافاتش هم بیشتر می‌شود.

آبادانی زمین و عشق به الله

به این رمز دقت کنید. شما در تربیت یک جامعه یا الله را می‌دهید که آرام می‌شوند و به پیشرفت سعادت دنیا و آخرت می‌رسند. و اگر به آبادانی زمین می‌پردازند، چون قرآن یکی از سفارش‌هایی که به انسان کرده، گفته زمین من را آباد کنید، پیشرفت کنید، علم بیاموزید، صنعت را توصیه می‌کند، می‌گوید بروید زمین را کشف کنید، بروید در آسمان‌ها. خود الله می‌گوید چون شما هر چه می‌روید در زمین و هر چه در آسمان‌ها می‌روید، با جلوه‌های بیشتری از من روبرو می‌شوید و بیشتر عاشق من می‌شوید. با ظهورات بی‌نهایت بیشتر آشنا می‌شوید، ولی به شرطی که در پایه الله را به آن داده باشید. اما اگر الله را گرفتیم و به جامعه ندادیم، آن بی‌نهایت‌طلبی به درگیری تعبیر می‌شود. چون منابع زمین محدود است، این حس بی‌نهایت‌طلبی هیچ وقت ارضاء نمی‌شود. می‌افتد در این تنوع‌های زمینی که هیچکدام دل را سیر نمی‌کنند. دل‌ها زده می‌شود، زدگی‌ها ایجاد می‌شود.

عشق‌های زودگذر و عشق جاودانه

الان همه دختر پسرهایی که با هم آشنا می‌شوند، مطمئن هستند که این همان معشوقی هست که من می‌خواهم، این همان کسی است که من را خوشبخت می‌کند و اکثر قریب به اتفاقشان این اتفاق نمی‌افتد. گفتیم بین یک ماه تا پانزده ماه همه چیزهایی که می‌تواند دل یک پسر را ببرد در یک زن و همه چیزهایی که می‌تواند دل یک زن را در مرد ببرد، خاصیت خودش را بین یک تا پانزده ماه از دست می‌دهد. مگر اینکه باطن این زن یا باطن این مرد یک چیزی بشود که از جنس فوق عقلی باشد، از جنس ماندگار باشد که این عشق دوام داشته باشد. چون عشق‌ها یا حسی هستند که زود بریده می‌شوند، یا خیالی و وهمی هستند که مدتی طول می‌کشد تا بریده بشود، یا عقلی است که دوامش خیلی بیشتر است، یا فوق عقلی است که جاودانه است. لذا پیغمبر می‌گوید خدایا در بهشت هم خدیجه را به من بده. ما می‌گوییم (اَن یَجعَلَنی مَعَکُم فِی الدُنیا وَ الآخِرَۀ) من مادرم فاطمه زهرا را نمی‌خواهم در دنیا داشته باشم، هم می‌خواهم در دنیا پیشش باشم هم در آخرت. آبا و اجداد طاهرینم را برای همیشه دوستشان دارم چون این عشق از جنس فوق عقلی هست. این دوست داشتن از آن سنخ است، غیر از دوست داشتن حسی و طبیعی و زمینی هست که چسب‌هایش هم دوام کمتری دارد. برای همین عرض کردیم در سه چهارم ازدواج‌ها پشیمانی، طلاق، درگیری، اختلاف پیش می‌آید. در سه چهارم پیوندها بلکه بیشتر، طرف مقابل بعد از یک مدت خسته است و پشیمان. در ازدواج نه، در اتومبیلتان هم همینطور. اتومبیل کمتر است، اتومبیل به یکی دو ماه بیشتر نمی‌رسد. در خانه همینطور، در فرش، تلفن همراه. الان تلفن همراه خریده، یک هفته بعد دلش را می‌زند. این چیه؟ یک چیز جدیداً آمده، آن را بگیریم، یک چیز بالاتر آمده. در لپ‌تاپ، کامپیوتر، در فرش، در ظروف خانه. آنها که دیگر خیلی مسخره‌تر است. طرف می‌خرد تا نیاورده خانه دلش را می‌زند. می‌گوید یک چیزی خریدم خودم پشیمان شدم. هنوز از آن استفاده نکرده. یک بار مصرف شده دیگر همه چیز.

استخراج اسماء و صفات الهی از خود

پس الان در نمودارمان، در الگومان رسیدیم به خودشناسی، بعدش رسیدیم به الله. من از دل خودم این الله در می‌آید. سوره توحید، قرآن، آیاتش و صفات الهی در دل من این الله در می‌آید. حالا بیشتر برایتان در بیاورم. وقتی شما الله را دیدید با زاویه سوره توحید، از دریچه سوره توحید نگاهش کردید، این الله کمال مطلق و بی‌نهایت است. سبحان هم هست. لازم نیست یک پیغمبر بیاید به شما بگوید این اسمش سبحان است. خودم می‌فهمم سبحان است. سبحان یعنی چه؟ یعنی از هر ضعفی، نقصی، اشتباهی، گناهی، کوتاهی، جهلی مبرا است. اینها در این موجود پیدا نمی‌شود. در موجودات محدود هست ولی در موجودات بی‌نهایت نیست. گفتیم موجود بی‌نهایت صمد است. وقتی صمد است، نمی‌تواند به کسی ظلم بکند. امکان ندارد در آن جهالت باشد، علم مطلق است. امکان ندارد ظلم بکند، چون ظلم به چه کسی بکند. (اِنَّما یَحتاجُ اِلَی الظُلم اَلضَعیف) ضعیف محتاج به ظلم است. این که ضعیف نیست، این قوی مطلق است. پس سبحان است. ذکر سبحان را خودم دارم استخراج می‌کنم. از خودم دارم می‌گویم سبحان الله. لازم نیست پیغمبر بیاید به من یاد بدهد. پیغمبر وقتی می‌گوید سبحان الله به من یادآوری می‌کند.

الحمدلله و دوری از حسادت

و الا من وقتی خودم فعال شدم، این بخش فعال شد، خودش اسم تولید می‌کند. الحمد لله درست است. خودم این را می‌فهمم که هر کمالی مال خداست. همه مخلوقات هر چه دارند از ظهور کیست؟ کسی از خودش هیچ چیز ندارد. نه من خودم از خودم چیزی دارم. پس وقتی از من تعریف بکنند، لوس نمی‌شوم، عُجب من را نمی‌گیرد، خودخواهی نمی‌کنم، خودبرتربینی ندارم، تکبر ندارم، چون هیچی مال خودم نیست. بندگان خدا دیگر زیر دست من ذلیل و خوار نیستند، نامحترم نیستند، دوست‌داشتنی هستند. وقتی به حسادت نمی‌افتم اصلاً. الحمد لله کسی که الحمد لله را شهود بکند، حسود نمی‌شود. آدمی که حسود است، قطعاً به الحمد لله نرسیده است. می‌گوید فلانی یک چیزی دارد که من ندارم. این آدم بدبختی است، آدم بیچاره‌ای است، آدم حسود که چشم ندارد یک چیزی را دیگران هم از آن استفاده بکنند.

اسماء الهی در همه چیز

رحمان، رحیم، همه اسم‌ها از اینجا در می‌آید. حی، زنده است. من را خلق کرده، من حی هستم، زنده‌ام. پس او بیشتر از من زنده است. حیات من به حیات اوست. عالمم، او علیم است. من مهربان می‌توانم باشم، عاطفه دارم. او هم عطوف است، رئوف است، چون من از او گرفتم، از جایی نیاوردم که. و هزار تا خصوصیت که خودم دارم، همه به چه کسی برمی‌گردد؟ به الله. پس اینقدر من می‌توانم اسم استخراج بکنم، اینقدر می‌توانم استخراج بکنم. در دل این طبیعت زیبا هستم و یک عالم زیبایی دارم می‌بینم. پس او جمیل است. یک عالم عظمت دارم می‌بینم در این طبیعت. موجودات با عظمت، موجودات قدرتمند، موجودات عزیز، موجودات با استحکام که مظاهر جلال الهی هستند. پس او جلیل است، جلال است، ذوالجلال است. در من مهربانی هست، اکرام هست، عفو هست، ندید گرفتن هست، عشق هست، گذشت هست. پس در او که دیگر مطلقش هست. هر چیزی را نگاه کنی، پر از اسم است. حالا می‌رسیم (وَ بِاَسمائِکَ الَّتی مَلَئَت اَرکانَ کُلِّ شَیء) شما دست بگذار روی اتم، از آن ده‌ها اسم از الله در می‌آوری. دست بگذار روی یک مولکول، روی یک سلول، صدها اسم از آن استخراج می‌شود. و این خود الله هست که جلوه‌های مختلف دارد.

شهود معصومین و حضور الله

پس وقتی علی (ع) دارد خبر غیبی به ما می‌دهد، این معصوم می‌تواند اینطوری حرف بزند. یک دانشمند شما سراغ دارید که بتواند بگوید (وَ بِاَسمائِکَ الَّتی مَلَئَت اَرکانَ کُلِّ شَیء). اگر بخواهد یک کسی توصیف بکند که اسماء خدا پر کرده ارکان کل شیء را، باید خودش به کل شیء احاطه داشته باشد، بتواند خبر بدهد. ببین امیرالمؤمنین کیست که می‌بیند و از دیده‌های خودش، از شنیده‌هایش علی هیچ وقت حرف نمی‌زند. پیغمبر از شنیده‌هایش حرف نمی‌زند. معصوم هیچ وقت از شنیده‌هایش حرف نمی‌زند، از شهود و حضور خودش حرف می‌زند. الله با همه اسماء و صفاتش همه جا یکسان حضور دارد، اما یکسان ظهور ندارد فقط. یعنی ما وقتی که به انسان نگاه می‌کنیم، اسم‌های بیشتری استخراج می‌کنیم تا یک گیاه، تا یک اتم. من بعد از اینکه خودم را شهود کردم، فهمیدم که من در لا اله الا الله شکل می‌گیرم. در عشق به الله و این عشق به این معناست رسیدن و شبیه شدن. این را می‌فهمم. این دیگر تکلیف من را روشن می‌کند که حالا بعداً توضیح می‌دهم چکار می‌کند و می‌فهمم الله کیست. اسماء و صفات الله را استخراج می‌کنم. الله کیست؟ دارم این الله را در می‌آورم.

درک رابطه با الله و جهان

(منَ عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه) من جنبه‌های محدودی از این حدیث را برای شما معنا کردم. ما اگر بخواهیم معنا بکنیم، یک اردوی یک ماهه لازم داریم. یعنی دقیقاً سی روز باید بیاییم صبح تا شب این یک حدیث را من فقط برای شما معنا بکنم. یعنی استخراجش بکنیم که معلوم بشود (منَ عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه) یعنی چه؟ باید تمرین بکنیم، باید آزمایشگاهی با هم کار بکنیم. مثل همان دوره اسماء الله که تمرین و آزمایش زیاد داشتیم. آزمایش باید بکنیم. یعنی باید شهودی این را ببینیم. بعد از اینکه فهمیدم الله کیست و من کی هستم، به درک رابطه می‌رویم روی مرحله سوم تصویری که داشتیم. حالا باز نشان می‌دهیم، می‌رسیم به مرحله سوم. درک رابطه خودم با الله، درک رابطه خودم با جهان، درک رابطه جهان با الله. جهان چیست نسبت به الله؟ عالم چیست؟ همه ظهورات مختلف الله هستند که در تصویر قوس نزول و صعود قشنگ‌تر جا می‌افتد. انشاء الله آن را نشان می‌دهم، کامل‌تر می‌بینید تصویر را. یک جا آدم می‌بیند، خیلی برایش جذابیت دارد.

الله، مرکز و منشأ کار

یک ذات هست که دارد به بی‌نهایت جلوه دائماً هم ظهور می‌کند. اصلاً خدا هیچ وقت از حرکت باز نمی‌ایستد. شما در کلام می‌گویند خدا حرکت ندارد، چون حرکت مال موجود محدود است، می‌خواهد به یک جایی برسد. آقا ما حرکت‌های ربوبی داریم، احتیاج هم نیست محتاج باشد. قرآن می‌گوید (کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ) هر لحظه در حال ظهور است، در حال جلوه است، دارد کار می‌کند. خدا رحمت کند امام را. فرمود مرکز کار و منشأ کار خداست. خدا کارگرترین موجود است. یکسره دارد کار می‌کند، یکسره دارد جلوه می‌کند. یک لحظه این الله بیکار نیست. آن اللهیی که در این کتاب‌های کلامی به ما یاد می‌دهند، می‌گویند یک موجودی است که ساکن است، همینطوری بی‌نهایت سال یک موجودی که تکان نمی‌خورد، اگر تکان بخورد به اللهیتش لطمه می‌خورد. قرآن می‌گوید جمع کن این حرف‌ها چیست (کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ).

الله، رفیق و همراه انسان

این الله که قرآن می‌گوید با این الله که دانشمندان ما در این کتاب‌های عقیدتی نوشتند، خیلی فرق دارد. در این کتاب اصول عقائد نوشتند، خیلی متفاوت است. این الله اینقدر رفیق است که می‌آید به بنده‌اش می‌گوید با من عهد ببند، من را کمک کن ببینم (انِ تَنصُروا الله یَنصُروکُم). این الله اینقدر بزرگ است، می‌گوید به من هم قرض بدهید ببینم. اینقدر رفیق می‌شود با بنده‌هایش. رفیق است، حبیب است، شفیق است، انیس است، مونس است، غمخوار است خدا. می‌گوید به من هم قرض بدهید. می‌آید کنار تو تا تو را تربیت می‌کند. یک لحظه این الله از تو جدا نیست. با تو زندگی می‌کند، با تو عاشق می‌شود، با تو مریض می‌شود، با تو غصه می‌خورد، با تو جهاد می‌کند. (وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمى) با تو جنگ می‌کند، در جهاد با تو است، در همسرداری با تو است، در شوهرداری با تو است، در زن‌داری با تو است، در بچه‌داری با تو است، در اقتصاد کنار تو است، در سیاست کنار تو است. این الله که قرآن معرفی می‌کند یک لیلی است، این اله قشنگی است، همه جا کنارت است. اصلاً یک الله خشک، یک الله ساکن، یک الله بی‌حرکت، یک الله جامد نیست. یک الله هست که با تو بالا می‌آید، با تو پایین می‌آید، با تو انقباض پیدا می‌کند، با تو انبساط پیدا می‌کند، با تو عاشق می‌شود، با تو غصه می‌خورد. الله است.

الله، شفا دهنده و روزی دهنده

این الله که در هر لحظه ابراهیم چه می‌گوید (فَاِذا مَرِضتُهُ فَهُوَ یَشفین) مریض می‌شوم او من را شفا می‌دهد. (اَضحَکَ وَ اَبکی) می‌خوانداند. یک الله که می‌تواند تو را بخنداند و می‌تواند بگریاند، چه الله است؟ چقدر این الله خوشگل است (اضحک و ابکلی) (یُطعِمُنی) غذا در دهانت می‌گذارد (یَسقینی) آب به تو می‌دهد این الله. آدم وقتی که دارد این غذای به این خوشمزگی را در دهانش می‌گذارد، بفهمد که از دست خدا دارد در دهانش می‌گذارد، یک حال دیگری دارد. این آبی که دارد می‌خورد، این چایی که می‌خورد، این قهوه‌ای که می‌خورد، این گوشتی که می‌خورد، می‌فهمد که خدا مثل یک مادر در دهانت گذاشته. اصلاً یک طور دیگر است. لذا داریم پیغمبر وقتی می‌نشست سر سفره خیلی مؤدب سر سفره می‌نشست. می‌گفتند پیغمبر مثل یک غلام سر، قربان رسول خدا بروم چقدر دلبر است این پیغمبر. چه چیزی این خدا آفریده که دل خود خدا را هم برده. شده حبیب الله. لذا وقتی صدایش می‌کند می‌گوید (حبیبی) به پیغمبر (وَ لِاَمرُک) به جان تو. خدا اینقدر پیغمبر را دوست دارد اینطوری صدایش می‌کند، به جان تو. این چه خدایی است.

غفلت از الله و عواقب آن

چقدر این خدا رفیق است. پیغمبر وقتی سر سفره می‌نشست، چون می‌دانست این غذا را دارد از دست خدا می‌خورد، خیلی مؤدب می‌نشست، مثل یک غلام سر سفره ارباب می‌نشست. و ما می‌خوریم و یاد نمی‌کنیم و ما می‌خوریم و بسم الله نمی‌گوییم و ما می‌خوریم و الحمد لله نمی‌گوییم و ما می‌خوریم و ناشکری و ناسپاسی و کفر می‌گوییم و ما می‌خوریم و نافرمانی می‌کنیم. داریم یک لحظه به لحظه همه چیزمان را از الله دریافت می‌کنیم، آن به آن و با آن می‌جنگیم. چقدر اینطوری بد است (نِعمَ الرَبّ وَ بِعثَ العَبد) مربی خوب و بنده بد. دیگر می‌فهمم بین من و او چه روابطی وجود دارد. همه روابط را در همه لحظات کشف می‌کنم. در راه رفتن، در خوابیدن، در خوردن، در بیدار شدن. وقتی بیدار می‌شوم می‌فهمم که کسی من را بیدار کرد. وقتی می‌خوابم یاد می‌آید خوابیدنم. حالا باید بین معجزه و طبیعت را توضیح بدهم. من خوابم برد. خوابم برد یعنی چه؟ ما یک حرفی می‌زنیم خوابم برد یعنی چه؟ خوابم برد کجا رفتم؟ چه کسی می‌خواباند و چه کسی بیدار می‌کند؟ لذا می‌گوید وقتی بیدار شدی سرت را روی سجده بگذار (اَلحَمدُ لله الَّذی اَحیانی بَعدَ اَن اَماتَنی) حمد، سپاس، شکر خدایی که من را بیدارم کرد، زنده‌ام کرد بعد از آنکه میرانده بود.

حضور دائمی الله در زندگی

یک خدایی است که یک لحظه تو تنها نیستی. همیشه گریه‌ات، خنده‌ات، تعجبت، فکرت، خیالت، خوابیدنت، بیدار شدنت همه‌اش با او است. موقعی که نطفه بودی با تو بوده (هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرْحامِ) من با تو بودم آن موقعی که نطفه بودی. دوستت داشتم، کنارت بودم، داشتم تصویرگریت می‌کردم در رحم مادرت. آنجا من حضور داشتم. الله در رحم مادر چه اللهی است. من داشتم آنجا تو را تصویرگری می‌کردم. من تو را به دنیا آوردمت. قربان امام حسین بروم با آن دعای عرفه‌اش، که خدایا در آن تاریکی‌های سه گانه رحم تو همیشه یاد من بودی، تو با من بودی. بعد به دنیا آوردی، بعد تربیتم کردی، بزرگم کردی. یکی از لطف‌هایی که به من کردی زمان پیغمبر من را متولد کردی. زمانی که به دین پیغمبر بخورم، به آخرین دین بخورم، به کامل‌ترین دین بخورم. چه عشقبازی‌هایی هست بین بنده و خدا و ما از این غفلت داریم. ما از نماز غفلت داریم، از قرآن غفلت داریم. اصلاً ما وقت نداریم با الله زندگی بکنیم. او دارد با ما زندگی می‌کند. وقت نداریم بنشینیم با او فکر بکنیم، با او حرف بزنیم، با او گرم بشویم، با او صمیمی بشویم، با او عشق بکنیم، با او لذت ببریم. انگار که حرفی با این الله که هر لحظه با ماست نداریم.

زندگی با الله و دوری از ناکامی

بنشین یک ذره با این الله حرف بزن. یک شبی، یک سحری، یک وقتی را بگذار. خودت را از همه کارهایت فارغ بکن. بنشین با این الله زندگی بکن. ما همیشه وقت می‌گذاریم برای خانواده و زن و بچه و کودک و ماشین و خانه و کار و شغل و تجارت و اجتماع و سیاست. اینطوری که ما ناکام از دنیا می‌رویم. اینطور که ما به الله جذب نمی‌کنیم و تشنه از دنیا می‌رویم (کُلُّ اَحَدٍ یَموتُ عَطشان اِلاّ ذاکِرَ الله) پیامبر فرمود همه مردم ناکام از دنیا می‌روند و تشنه مگر کسی که الله را یاد داشته باشد. بگوید الله الله الله رحمان رحیم جواد کریم غفور علیم عظیم. با این زندگی بکند. این آدم پر از الله از دنیا می‌رود. وقتی وارد آن برزخ می‌شود، یک عالم الله دارد. خیلی شبیه به آن است. رفاقت دارد، صمیمیت دارد، ارتباط دارد. با الله آشنا است. گدا، وحشت‌زده، فقیر، غریب وارد آنجا نمی‌شود. ناکام از دنیا نرویم. بگذارید کاممان را از الله بگیریم. حیف است انسان بی‌الله زندگی بکند و بی‌الله بمیرد. خدایا به حق محمد و آل محمد روزبه‌روز انس ما و فهم ما و معرفت ما را نسبت به خودت بیشتر بفرما. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

انسان در بسیاری از امور، با جمادات،گیاهان و حیوانات مشترک است

انسان دارای بخش‌های جمادی، گیاهی، حیوانی و انسانی است. انسان در یک بخش از وجودش جسم و ماده است؛ و در بخش دیگر، گیاه است و در بخش دیگر حیوان است. یعنی انسان مثل جمادات جسم دارد، مثل گیاه رشد می‌کند و مثل حیوانات تغذیه و تولیدمثل  می‌کند و قدرت بدنی، زیبایی و لطافت دارد. اما خداوند فقط انسان را در بین همه موجودات، کامل آفریده است؛ پس باید ببینیم که کمال انسان در چیست.

انسان ازآن‌جهت که غریزه دارد، ازدواج می‌کند، عواطف و قوه غضبیه دارد. (قوه غضبیه= قوه دفاع از حریم خود، خانواده، همنوعان و غیر هم‌نوعان در مقابل خطرات و آسیب‌ها است). انسان جامعه مدنی تشکیل می‌دهد و به همنوعان و غیر هم‌نوعان خود خدمت می‌کند و در این امور با حیوانات مشترک بوده و دارای کمالات حیوانی است. 

جامدات، گیاهان، حیوانات و انسان‌ها همه تسبیح خداوند را می‌گویند

از آیات قرآن و روایات چنین برمی‌آید که انسان تنها موجود تسبیح‌گوی جهان‌آفرینش نیست. بلکه همة آفریده‌های خداوند تبارک‌وتعالی مشغول تسبیح و تقدیس او هستند.

قرآن می‌فرماید: « أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ؛ آيا نديدي كه براي خدا تسبيح مي‏كنند تمام آنان كه در آسمان ها و زمين اند و همچنين پرندگان به هنگامي كه بر فراز آسمان بال گسترده‏ اند، هر يك از آنها نماز و تسبيح خود را مي‏داند، و خداوند به آنچه انجام مي‏دهند عالم است». حیوانات هم اهل ذکر، عبادت و تسبیح خداوند هستند. 

برتری های حیوانات نسبت به انسان و بهشت و حقوق آنها

بعضی از حیوانات نسبت به برخی از انسان ها برتری دارند و به همین خاطر برخی حیوانات به خاطر اعمالشان به بهشت می روند و بعضی انسان ها که حقوق حیوانات را رعایت نمی کنند، به جهنم می روند.

استاد شجاعی با بیان این مطلب می افزاید: پیغمبر ص فرمود: «رُبَّ مَرکوبٍ خَیرٌ مِن راکِبِه لِاَنَّهُ اَکثَرُ ذِکراً مِنه؛ چه بسیار مرکبی که از راکب خودش بهتر هست، زیرا بیشتر از راکبش یاد خدا می کند». چه بسیار الاغها و اسبها و شترهایی که از انسان برترند و به خدا نزدیکتر از انسان هستند و به بهشت می‌روند؛ اما بسیاری از انسان‌ها به بهشت نمی‌روند؛ چون ذاکر خدا نیستند؛ اهل نماز نیستند. در قیامت همین انسان‌ها هستند که این آیه شریفه را بر زبان می‌آورند که: «يَا لَيْتَنِي كُنْتُ تُرَابًا؛ ای‌کاش خاک بودم». 

       برخی حیوانات در خدمت به غیر هم‌نوعان خود، خالص‌تر از انسان هستند. زیرا انسان از کمک به غیر همنوع، منافع خود را در نظر می‌گیرد. مثلاً میلیاردها تومان هزینه‌ای که صرف دامداری و رسیدگی به امور حیوانات و حفظ نسل آنها می‌کند، به نفع خودش و به‌خاطر حفظ اکوسیستمی است که خود در آن زندگی می‌کند. اما وقتی یک گرگ به بچه انسان شیر می‌دهد و او را بزرگ می‌کند، یا یک سگ، گربه‌ای را پناه می‌دهد و… این کارها را از روی عواطف و صفای خودش انجام می‌دهد و طمعی ندارند. حیوانات دارای چنین ویژگی‌هایی هستند و به همین دلیل، به بهشت راه پیدا می‌کنند. برخلاف خیلی از انسان‌ها که خود را از رفتن به بهشت محروم می‌کنند. 

      پیغمبر می‌فرماید: «چه‌بسا یک انسان به‌خاطر توهین یا اذیت و آزار و عدم رعایت حقوق یک گربه، به جهنم برود». راوی می‌گوید: «دیدم امام معصوم یک‌لقمه خودش می‌خورد و یک‌لقمه به سگی می‌داد. به ایشان گفتم آقا همه غذایتان را دادید و چیزی به خودتان نرسید. فرمود: من حیا می‌کنم از این که ذیروحی مرا نگاه کند و من تنها غذا بخورم».

      حیوانات چون روح دارند، شخصیت و احترام هم دارند. در روایت است که حق ندارید حیوانی را کتک بزنید یا به‌صورت آنها بزنید؛ یا باری بیش از حد لازم، روی حیوان بارکش بگذارید. وقتی سوار حیوان هستید، در یک جا نایستید، چون حیوان خسته می‌شود؛ وقتی که به محلی رسیدید و توقف کردید، اول غذای حیوانتان را بدهید و بعد خودتان غذا بخورید.  قوانین زیادی در اسلام هست که به طور مفصل حقوق حیوانات را توضیح می‌دهد. 

تشکیل «جامعه مدنی» یک ویژگی «حیوانی» است، نه ویژگی «انسانی»

برخی افراد فکر می‌کنند که تشکیل جامعه مدنی، یک ویژگی انسانی بوده و ناشی از بخش ارزش‌های «انسانی» ما است؛ حال آن که حیوانات نیز جامعه مدنی تشکیل می‌دهند و گاه نظم آنها بهتر و دقیق‌تر از انسان‌هاست.

 در تعریفی از انسان گفته می‌شود که انسان موجودی است اجتماعی یا «مدنیٌ بالطبع»  و نه «مدنیٌ بالفطره». 

این «طبع» یعنی «بخش حیوانی» انسان. یعنی فقط بخش طبیعی و حیوانی ما جامعه مدنی تشکیل می‌دهد؛ بنابراین، تشکیل جامعه مدنی، یک «خصوصیت انسانی» محسوب نمی‌شود، بلکه فقط یک «کمال حیوانی» است، زیرا حیوانات هم جامعه مدنی دارند. آنها نیز مانند انسان‌ها در جوامعشان سازمان دارند، ریاستِ گروه، قوانین و فرهنگ شغلی و مسئولیت و رشد اجتماعی دارند. مثل زنبورهای عسل که سرباز، نگهبان و بازرس دارند و اگر زنبوری تخلف کند، بازرسی‌اش می‌کنند. حیوان هم اختیار دارد و می‌تواند تخلف کند، مثلاً یک زنبور می‌تواند روی گیاه بدبو بنشیند، یا اصلاً کار نکند، زنبورِ مأمور این را می‌فهمد و او را مجازات یا نابودش می‌کند. پس تشکیل زندگی اجتماعی، قوانین زندگی اجتماعی، تخلف از قانون، جریمه، جزا و سیستم قضایی و همه اینها در حیوانات هم وجود دارد. 

حتی «ریاست» که در جامعه مدنی به‌عنوان یک مقام اجتماعی است، جزء کمالات حیوانی است. نمی‌شود گفت انسانی که در مقام ریاست است، انسان‌تر از کسانی است که کارمند و زیردست او هستند. هیچ فطرتی این را قبول نمی‌کند.

برخی حیوانات برتر از انسان هستند و به بهشت می‌روند

برخی حیوانات در طی‌کردن مسیر زندگی‌شان به بهشت می‌روند، اما برخی انسان‌ها به‌خاطر اعمالشان به جهنم می‌روند. 

حیوانات عاطفه دارند، غیرت ناموسی دارند، حیا دارند، روابط جنسی‌شان علی‌القاعده در خفا صورت می‌گیرد. دفع ادرار و مدفوع شان مخفی است. حیوانات قابلیت تربیت دارند. اما تربیتشان به‌صورت محدود امکان‌پذیر است. حیوانات می‌توانند دست از خصوصیات بد خودشان بردارند و تربیت بپذیرند. انسان می‌تواند حیوان وحشی را یک‌طوری تربیت کند که دست از توحش خود بردارد. یک حیوان وحشی مثل شیر یا پلنگ به‌خاطر محبت و رفاقتی که بین او و یک موجود دیگر برقرار می‌شود، می‌تواند روی غریزه خودش تسلط پیدا کرده و توحش را کنار بگذارد. حیوانات بر خلاف آن چیزی که خیلی‌ها تصور می‌کنند، دارای فهم، شعور، عقلانیت و اختیار هستند و اینها را متأسفانه فقط و فقط جزء تعریف انسان آورده‌اند. 

روز قیامت که حیوانات محشور می‌شوند «وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ؛ و هنگامی که وحوش حشر کرده می‌شوند»، آن گاه حیوانات می‌توانند از انسان شکایت کنند که خدایا من در خانه این شخص گرسنه بودم، من مُردم از آزارهای او، باردار بودم، نتوانستم غذا بخورم، بچهام سقط شد، و… 

 

حقوق جمادات و گیاهان را هم باید رعایت کنیم

ازآنجاکه همه موجودات، اعم از جامدات، گیاهان، حیوانات و انسان‌ها روح دارند، در نگاه اسلام همه آنها احترام و حقوق دارند. 

سنگ‌ریزه‌ای که در دست پیامبر اکرم, بود، حضرت فرمود: من تسبیح این سنگ‌ریزه را درک می‌کنم. «وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ؛ همه چیز تسبیح خدا را می‌کنند، اما شما تسبیحشان را درک نمی‌کنید». برای همین است که معصوم فرمود: «وقتی به یک گیاه آب می دهید، مثل این است که به یک مؤمن آب می دهید».پس باید احترام جمادات را نیز رعایت کنیم. 

جماداتی که اطراف ما هستند، همه شعور دارند، حس دارند، می‌فهمند و درک می‌کنند. با همین درکی که دارند، خدا را تسبیح می‌کنند.  پس باید حرمت لباس، اتومبیل، موتور و… را رعایت کنیم. 

با چنین درکی بود که پیغمبر اکرم, برای عصا و سایر ملزوماتشان که فقط جسمیتی داشتند، اسم گذاشته بودند. اینها برای این است که این اشیاء درک دارند. مثلاً «ستون حنانه» که پیامبر اکرم, به آن تکیه می‌داد، می‌فهمد که چه کسی به او تکیه داده است؛ درک می‌کند که آیا یک آدم فاسق به او تکیه داده یا یک فرد مؤمن. ستون حنانه درک می‌کند موجودی که به او  تکیه داده،  به خدایی که این جامد او را تسبیح می‌کند، شبیهتر است و همین تکیه‌دادن آدم مؤمن، برایش لذتبخش است.

«سخنگو بودن انسان» برتری بر حیوانات محسوب نمی‌شود

بعضی‌ها انسان را «حیوان ناطق» نامیده‌اند. یعنی «حیوانِ‌ سخنگو». اما می‌بینیم که حیوانات هم سخن می‌گویند و فرهنگ ویژة خود را دارند. در قرآن از منطقالطیر سخن گفته شده است که پرندهها با انبیا صحبت می‌کردند. گاهی اوقات در تعریف «انسان ناطق» گفته شده که «ناطق» یعنی «عاقل»؛ و این را به‌عنوان برتری دیگری بر حیوانات برشمرده‌اند. درحالی‌که حیوانات نیز سخن می‌گویند و عقل دارند، جن‌ها، فرشتهها هم عقل دارند، اگر بگویید عقل به معنای «ادراک کلیات»، یعنی «هوش» که آنها هم باهوش هستند. تجربه دارند، درک می‌کنند. هوششان را به کار می‌گیرند، فریب‌دادن دارند، حمله و نقشهریزی دارند. 

    حضرت سلیمان به هدهد می‌گوید: «مبادا به من دروغ بگویی، چون بررسی می‌کنم.» این بدین معناست که حیوانات هم می‌توانند دروغ بگویند، کلک بزنند و سر پیغمبر را کلاه بگذارند. قرآن می‌فرماید: «حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لَا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ؛ تا به سرزمين مورچگان رسيدند، مورچه‏ اي گفت: اي مورچگان! به لانه‏ هاي خود برويد تا سليمان و لشكرش شما را پايمال نكنند در حالي كه نمي‏فهمند». حیوانات شخصیت های بزرگ و برجستهای هستند. ما اصلاً شناختی نسبت به حیوانات نداریم. 

حتی این که می گویند: انسان موجودی است که مصالح را از مفاسد تشخیص می دهد نیز، برای انسان برتری نسبت به سایر موجودات محسوب نمی شود. زیرا امروزه با مطالعه روی زندگی جانوران، ثابت شده که حیوانات هم می‌توانند مفسده را تشخیص دهند. جن‌ها و کاملتر از آنها فرشته ها هستند. پس این هم برتری مهمی نسبت به انسان نیست. این گونه قوه هایی که انسان دارد، سایر موجودات هم دارند. 

خصوصیت انسان در چیست که او را از سایر مخلوقات متمایز می‌سازد؟

باتوجه‌به مطالبی که گفته شد، این سؤال ایجاد می‌شود که «اشرف مخلوقات» بودن انسان به چیست؟  چه چیزی در وجود انسان هست  که بقیه موجودات فاقد آن هستند؟

این که خداوند می‌فرماید: «هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا؛ او خدائي است كه همه آنچه (از نعمت‌ها) در زمين وجود دارد، براي شما (انسان) آفريده. (بقره/ 29)»؛ و این که هدف از خلقت همه موجودات انسان بوده   و همه چیز برای انسان خلق شده، به این معنی است که همه چیز پایین‌تر از انسان است؛ بنابراین باید به مهم‌ترین ویژگی که انسان را برتر از سایر موجودات کرده توجه کنیم.

استاد شجاعی می‌گوید: این خصوصیت انسان که او را از سایر موجودات متمایز و برتر از آنان کرده و به او امکان «جامعیت» داده است، در بخش فوق عقلانی او قرار دارد. «جامعیت» یعنی انسان موجودی است که همه بخش‌های موجودات پایین‌تر از خود را دارد، اما علاوه‌برآن چه که سایر موجودات دارند، انسان حامل «نفخة الهی» نیز است. انسان به‌واسطه داشتن این روح الهی، قابلیت شبیه شدن به خدا را دارد. در میان همه موجودات، این فقط انسان است که لایق گفتن شعار «لا اله الا الله» با ویژگی‌های انسانی می‌باشد. انبیا برای انسان این شعار را آوردند که تو معشوق و دلبری غیر از الله نداری؛ یعنی کمالِ مطلق و بی‌نهایت انسان در عشقِ به بی‌نهایت معنا پیدا می‌کند. انسان برخلاف همه موجودات، حتی فرشته‌ها و جن‌ها، تنها موجودی است که قابلیت «تربیت نامحدود الهی» را دارد.

انسان می‌تواند شبیه الله شود و به الله عشق بورزد. عشق به الله، عشقی است که انسان را مانند خداوند بی‌نهایت می‌کند و انسان تمام کمالات خداوند را که در «اسماءالله» تجلی‌یافته است را می‌تواند جذب کند. این عشق الهی برخلاف عشق‌های دنیایی است که صرفاً در کنار معشوق بودن، برای عاشق کافی است و کمالی از معشوق را دریافت نمی‌کند.

در آیات و روایات از «خداگونگی» و «شبیه خدا شدن» زیاد صحبت شده است. این که می‌گوییم انسان در تشبه به الله مثلِ خداوند بی‌نهایت شده و «مَثَل اعلی» خداوند می شود، منظور بی نهایتِ ظهوری است، نه بی نهایتِ ذاتی. پس این شبهه ایجاد نشود که چرا دو تا بی نهایت به وجود آمد؟ ما یک بی نهایت ذاتی داریم که فقط الله است و بقیه بی نهایت ها مثل ما جزء بی نهایت ظهوری هستند و این گونه بی نهایت شدن انسان، با بی نهایتی خداوند تزاحمی ندارد. 

در آینده وقتی که بخش «روابط با مردم» را توضیح می دهیم، می رسیم به این جا که «ما بی نهایت هایی هستیم که کنار هم قرار گرفته ایم و چقدر زیبا با هم زندگی می کنیم» این یک مسئله ی بسیار مهمی است. واقعاً چگونه این موضوع قابل حل و هضم است؟ درباره ی آن باید زیاد فکر کرد.

پس گفتیم که انسان در «لا اله الا الله؛ هیچ معشوق و دلبری نیست جز الله» معنا پیدا می کند. «لا اله الا الله» حقیقت انسان است. پیامبر فرمود: «ما قُلتُ و لا قالَ القائلونَ قَبلي مِثلَ «لا إلهَ إلاّ اللّه ُ»؛ نه من و نه کسی قبل از من، سخنی مانند لا اله الا الله نگفته است». 

ذات بی نهایت طلب انسان، طوری است که اگر کره زمین را هم داشته باشد، باز هم کرات دیگر را برای خودش می خواهد. انسان حد یقف و ایست ندارد. نمی خواهد یک جا محدود شود. این خصوصیتی است که خدا در وجود انسان گذاشته است. از این خصوصیت، خیلی درس ها می شود گرفت. یکی این که ذات انسان، «متحرک» و «سالک» آفریده شده و انسان ذاتاً سیر الی الله دارد. برای همین بود که امام ره فرمود: «رییس جمهور آمریکا هم عاشق خداست». او هم بی نهایت طلب است. اما در زمین دنبال آن می گردد. کسی که اهل معرفت است، می فهمد، آن چیزی که انسان بی نهایت طلب دنبالش می گردد، در زمین نیست، بلکه در وجود خودش است. شاعر چه زیبا همین را گفته است: 

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد                                        آن چه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

استاد شجاعی تاکید می کند: با همین توضیحات است که ما می گوییم : «اگر در مهندسی فرهنگی، انسان را به  الله نرسانید، هر چه قدر به او لطف کنید و او قویتر شود، وحشیتر و متجاوزتر می شود. زیرا این قدرت بی نهایتطلبیِ که در وجود انسان است می تواند او را رشد داده و به کمال برساند. حال ببینیم چه ضرر بزرگی می کند انسانی که می تواند به چنین خداگونگی برسد، به جای این که با جفت خود (الله) پیوند بخورد تا به آرامش برسد، برود و با بخش های پایینی وجود انسان (گیاهی و حیوانی) پیوند بخورد؛ او هرگز به آرامش نمی رسد. قرآن می فرماید: «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛ همانا با یاد خدا دلها آرام می گیرد». 

نکته اساسی دراین بحث این است که «منابع زمین محدود است و نمی تواند حس بی نهایتطلبیِ انسان را ارضا کند؛ به همین دلیل است که انسانی که در مسیر زندگیش در تله ی عشق ها و تنوع طلبی های زمینی قرار می گیرد، در آخر کار، می یابد که این مسیر،حاصلی جز دل زدگی نداشته است».  چنین عشق هایی، یا «حسی» هستند که زود بریده می شوند؛ و یا «خیالی و وهمی» هستند که مدتی بیشتر طول می کشد تا بریده شود؛ و یا «عقلی» هستند که دوامش کمی بیشتر از دو تای قبلی است؛ اما دراین میان، تنها عشق به الله است که جاودانه می ماند.

انسان فقط با خدا معنا می گیرد

در بین همه موجودات، فقط انسان است می تواند موجودی کامل و عاشق باشد و معشوقش هم خدا است. وقتی انسان معشوق حقیقی خود را شناخت و بخش فوق عقلانی اش فعال شد و از شناخت خودش به الله رسید، خود به خود صفات معشوق را نیز شهود می کند و پی می برد به این که  اللهِ مطلقِ بی نهایت، «سبحان» هم هست. «سبحان» یعنی خداوند از هر گونه ضعف، نقص، اشتباه، جهل، کوتاهی و قصور مبرا است.  چنین انسانی وقتی در نمازش سبحان الله می گوید، درک و لذتی از نمازش می برد که دیگران از آن محروم هستند. 

وقتی که می گوید: الله «صمد» است. می فهممد که امکان ندارد خدا به کسی ظلم کند. برای همین است که فرمودند: « إِنَّمَا يَحْتَاجُ إِلَى الظُّلْمِ الضَّعِيفُ = آن كسی كه ضعیف است، احتیاج دارد به این‌كه ظلم كند.» ضعیف محتاج به ظلم است. اما خدا که ضعیف نیست؛ قوی مطلق است، پس ظلم نمی کند.

با فعال شدن بخش «فوق عقلانی»، خودِ انسان «الحمدلله» را درک می کند و می فهمد که هر کمالی از آنِ خدا است. کسی که الحمدلله را شهود کند، حسود نمی شود. ما می توانیم صفات «رحمان»، «رحیم»، «حیّ»، «عطوف»، «رئوف»، «علیم» و همه ی اسماء الهی را درک کنیم، زیرا همه را از خدا گرفته ایم. در ما مهربانی هست، اکرام هست، عفو و گذشت و….هست.

هر چیزی را نگاه کنید، پر از اسم است. از یک اتم، مولکول می شود، ده ها اسم از الله استخراج کرد. علی می فرماید: «وَ بِاَسمائِکَ الَّتی مَلَئَت اَرکانَ کُلِّ شَیء؛ و قسم به اسم هایت که ارکان هر چیزی را پر نموده». فقط یک معصوم می تواند این را توصیف کند، زیرا خودش به کل شیء احاطه دارد. 

خدا یک ذات است که با جلوه های بی نهایت، دائماً ظهور می کند. خدا هیچ‌وقت از حرکت باز نمی ایستد. حرکت خداوند «حرکت ربوبی» و پروردگاری است. قرآن می گوید: «كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ؛ خداوند هر روز در شأن و کارى است». هر لحظه در حال ظهور است. خدا رحمت کند امام را که فرمود: «مرکز کار و منشأ کار، خدا است.» خدا کارگرترین موجود است. الله یک لحظه هم بیکار نیست. خدایی را که در برخی کتاب ها معرفی کردند، یک الله ساکن و بی حرکت است و با خدایی که قرآن معرفی می کند، متفاوت است. اللهِ قرآن «رفیق» است، به بنده اش می گوید با من عهد ببند و به من کمک کن. «یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِن تَنصُرُواْ اللَّهَ یَنصُرْكُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ؛ اى كسانى كه ایمان آورده اید! اگر خدا را یارى كنید، شما را یارى مى كند و گام هایتان را استوار مى سازد».

این الله آن قدر بزرگ است که می گوید به من قرض بدهید. با بندهاش «رفیق» است، «حبیب» است، «شفیق» است، «انیس» و «مونس» است. خدا می آید کنارت تا تو را تربیت کند. یک لحظه الله از تو جدا نیست: « وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ؛ بدانید که خداوند حاپل است بین انسان و قلبش». خداوند با تو زندگی می کند و عاشق تو می شود. معصوم فرمود: «من طلبنی وجدنی…..و من عشقنی عشقته=هرکس مرا بطلبد، مرا می یابد و …هرکس عاشقم شود، عاشقش می شوم».

خدا مریض می شود: معصوم ع فرمود: خداوند می فرماید چرا وقتی مریض شدم، به عیادتم نیامدی؟» پرسیدند مگر خدامربض می شود؟ فرمود: وقتی که مومنی مریض می شود، انگار خدا مریض شده، پس باید به عیادتش رفت. 

خدا غصه می خورد و جهاد می کند: «وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمي‏؛ هنگامى که ریگ ها را به سوى آنان انداختى، در حقیقت تو نینداختى، بلکه خدا انداخت.». در جهاد، خدا با تو است؛ حتی در همسرداری، بچهداری، اقتصاد، سیاست و همه امور کنار تو است. به قول امام خمینی : «ان الله معنا؛ خدا با ماست».

موقعی که نطفه بودی با تو بوده. هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحَامِ كَيْفَ يَشَاءُ،  لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛ خداست آن که صورت شما را در رحم مادران می‌نگارد، هر گونه اراده کند. خدایی جز آن ذات یکتا نیست که (به هر چیز) توانا و داناست». 

 امام حسین ع در دعای عرفه می فرماید: «خدایا در آن تاریکی های سه گانه رحم، تو همیشه یاد من بودی، سپس مرا به دنیا آوردی، تربیتم کردی، بزرگم کردی؛ یکی از لطف هایی که به من کردی این بود که مرا در زمان پیغمبر متولد کردی.»

درحالی که خداوند پیوسته با ما زندگی می کند، متأسفانه برخی از ما وقت نداریم با الله زندگی کنیم. انگار که ما حرفی با این الله که هر لحظه با ما است، نداریم.

با زندگی کردن به این شیوه، ما ناکام و تشنه از دنیا می رویم. پیامبر, فرمود: «کُلُّ اَحَدٍ یَموتُ عَطشان، اِلاّ ذاکِرَ الله؛ همه مردم تشنه از دنیا می روند، مگر کسی که الله را یاد می کند». 

جملات ناب

  1. اگر کشف حقیقت را از نفس خودمان شروع کنیم، الله را می‌شناسیم.

  2. انسان یک گمشده دارد که اسمش را “او” می‌گذارد.

  3. حیوانات در خدمت به غیر همنوع خالص‌تر و برتر از انسان هستند، زیرا طمعی در خدمتشان ندارند.

  4. حیوانات دارای فهم، شعور، عقلانیت و اختیار هستند و می‌توانند به بهشت راه پیدا کنند.

  5. انسان مدنیٌ بالطبع است، نه بالفطره؛ یعنی نیازهای اجتماعی‌اش از بخش حیوانی او نشأت می‌گیرد.

  6. مقام و ریاست جزء کمالات انسانی محسوب نمی‌شود.

  7. حیوانات قابلیت تربیت نامحدود دارند و می‌توانند بر غرایز خود غلبه کنند.

  8. همه موجودات، حتی جمادات، شعور، حس و درک دارند و باید حرمتشان را نگه داشت.

  9. چه بسیار مرکبی که از راکب خود بهتر است، زیرا ذکر خدا را بیشتر می‌گوید.

  10. انسان در بخش فوق عقلانی و جامعیتش، یعنی حامل نفخه الهی و روح خدا بودن، از سایر موجودات متمایز می‌شود.

  11. انسان در عشق به الله، می‌خواهد تشبه به خود خدا پیدا کند و همه کمالات را در خودش بریزد.

  12. حقیقت انسان در “لا اله الا الله” معنا پیدا می‌کند.

  13. انسان ذاتاً متحرک و سالک آفریده شده و سیر الی الله دارد.

  14. انسان در ارتباط با هستی مطلق (الله) انسان می‌شود؛ در غیر این صورت، در روابط با امور دنیوی، به حیوان، گیاه یا فرشته تبدیل می‌شود.

  15. جامعه انسانی در عشق به الله و تشبه اعضایش به صفات الهی شکل می‌گیرد.

  16. هر چه انسان‌ها بدون معرفت الله، در کمالات پایینی (عقلی، حسی، خیالی، وهمی، حیوانی، گیاهی) پیشرفت کنند، دعوا و درگیری‌شان بیشتر می‌شود.

  17. اگر الله را به انسان نرسانیم، هر چه قوی‌تر شود، وحشی‌تر و متجاوزتر می‌شود.

  18. تمام قدرت بی‌نهایت‌طلبی در وجود انسان، تنها با پیوند با “الله” به آرامش می‌رسد.

  19. عشق‌های حسی، خیالی و وهمی دوام کمی دارند، اما عشق فوق عقلی جاودانه است.

  20. الله کمال مطلق و بی‌نهایت است و از هر ضعف، نقص، اشتباه و جهلی مبراست.

  21. هر کمالی مال خداست و همه مخلوقات هر چه دارند، از ظهور اوست.

  22. کسی که “الحمد لله” را شهود کند، حسود نمی‌شود.

  23. الله با همه اسماء و صفاتش همه جا یکسان حضور دارد، اما یکسان ظهور ندارد.

  24. خداوند هر لحظه در حال ظهور و جلوه است و هیچ وقت از حرکت باز نمی‌ایستد.

  25. الله اینقدر رفیق است که با بنده خود زندگی می‌کند، عاشق می‌شود، غصه می‌خورد و در تمام لحظات کنار اوست.

  26. وقتی انسان غذا را از دست خدا می‌خورد، حال دیگری دارد.

  27. ما وقت نداریم با الله زندگی کنیم، در حالی که او هر لحظه با ماست.

  28. همه مردم ناکام و تشنه از دنیا می‌روند، مگر کسی که الله را یاد داشته باشد و با اسماء او زندگی کند.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه