فهرست مطالب
Toggleموانع تولد سالم و زندگی آرام
ما در رحم مادر هیچ چیز نباید مانع تولد سالم بچه شود. در ازای تولد سالم، هیچ چیز باارزشی وجود ندارد که جنین بخواهد خودش را صرف آن بکند و چیزی از سلامتش را از دست بدهد. بنابراین، وقتی میخواهیم آرزوهایمان را بچینیم و از چیزی خوشمان بیاید و برایش وقت بگذاریم، در همان چهار مرحله انتخابها، ارتباطات، رفتارها و کنترل فکر و اندیشهمان باید به گونهای عمل کنیم که منافاتی با یک زندگی سالم و آرام در دنیا و یک تولد سالم به آخرت نداشته باشد.
آرزوهای احمقانه
روایتی از امیرالمومنین علی (ع) در این باره میخوانیم: “الامال شیمه الحمقاء” یعنی آرزوها خلق و شیوه احمقان است. کسانی که دچار آرزوهای بد هستند، دائماً دلشان هوسناک است و چیزی را میخواهند که نمیتواند آنها را نسبت به وضعیت موجود راضی نگه دارد، احمق هستند. چرا احمق هستند؟ چون وقتی دل شما درگیر آرزوهای متعدد است، دیگر فرصتی برای آنچه که باید بشوید، ندارید.
ذخیره کردن نعمتها و حماقت
گاهی اوقات این حماقت به قدری نمایان است که شخص هزاران نعمت خدا را به او میدهد که باید از این نعمتها در همین دنیا لذت ببرد، استفاده کند و قدرشان را بداند، اما اینها را ذخیره میکند و نگه میدارد و تا آخر عمر فرصت نمیکند از این چیزهایی که جمع کرده لذت ببرد.
عواقب نزولخواری و حماقت در جمعآوری ثروت
دیروز شخصی را میشناختم که تقریباً نود سالش بود و از نزولخورهای حرفهای بود. وقتی مرد، شاید چند میلیارد سرمایه گذاشت و رفت. برای چه کسی گذاشت؟ برای وارث. وارثش حتی برایش یک مجلس ختم هم نگرفتند که کسی بیاید فاتحهای برایش بفرستد، قرآنی بخوانند، صلواتی بفرستند تا کمی از گناهانش کم شود. میلیاردها تومان را بالا کشیدند و هیچ! جنازهاش را آن قدر معطل کردند که قبرستان خودش او را در همین قبرهای مجانی دفن کرد، یعنی آنها حاضر نشدند ریالی برای قبر این بنده خدا بدهند. این میشود احمق. حالا باید برای قرآن به قرآن نزولها که فرمود کمترین مقدارش، یک درهم از نزول معادل 36 گناه است که کمترین این گناهان زنا با مادر خود در خانه کعبه است، پاسخگو باشد. وارث باید اینجا بخورند و کیفش را بکنند. ما خیلی آدم احمق این طوری داریم، کم نیست در دنیا. چند وقت پیش دیدم یک بنده خدایی چند میلیارد گذاشته بود و وصیت کرده بود پولش را به گربهاش بدهند. حالا شما نگاه کنید ببینید کم نیستند آدمهایی که در دنیا تلاش میکنند، جمع میکنند، چیزی از آن را با خودشان نمیبرند، ورثه میخورند و این باید آنجا گداییاش را بکشد و جواب بدهد.
وصیت برای آخرت
یک بنده خدایی بود من داشتم برایش وصیتنامه مینوشتم. گفتم حالا که وصیتنامه را مینویسم، تنظیم کنیم برای آخرت شما. یک طوری بنویسیم که این پول شما، چون دخترهایت که شوهر کردهاند، پسرهایت که زن گرفتهاند، دیگر نانخوری که نداری. این ثروت هم که داری بماند برای آخرتت، آن طرف خیلی احتیاج پیدا میکنی. یک عمر، بینهایت زندگی است. همه خرج دارد آنجا، شوخی نیست، همه خرج دارد، گدایی آنجا انسان را میکشد. فقر آنجا بدترین عذاب است. گفتم حالا که تو داری، وصیت کن برای بعد. وقتی من میخواستم برای آخرت این یک چیزهایی مینوشتم، مثلاً مینوشتم رد مظالم حتماً بده، بعد یک مبلغی را اگر خمس ندادهای بپرداز، یک مبلغی را بگذار برای کارهای خیر. ناراحت میشد، میگفت نه نه نه نه! میگفتم برای کی میخواهی بگذاری این را؟ هی از من میخواست من کمتر بنویسم برای آخرتش. گفتم برای کی؟ این مرد. چند سال است الان مرده، خدا رحمتش کند، باور بفرمایید هفتهای نیست که نیاید در خواب اقوامش بگوید من اینجا گرسنهام، اینجا تشنهام. هیچ هفتهای نیست که نیاید. این حماقت، یک حماقتی است که خیلی شبیه عقلانیت است. پول جمع کردن، خوب مصرف نکردن، آخرت را نساختن، ابدیت را نساختن، خیلی شبیه عقلانیت است. ولی حضرت میفرماید: که “شیمه الحمقاء” روش آدمهای احمق است.
افزایش تعلقات و کاهش آرامش
یک بنده خدایی، جوانی هم بود، چند سال پیش ازدواج کرد و افتاد در کارهای اقتصادی. دیدم همیشه به این فکر است که خانهاش چطوری باشد، بهترین ماشین، بهترین لباس، بهترین تلفن همراه، بهترین وسایل خانه. به او گفتم که ببین این مسیری که شما داری میروی، خیلی خطرناک است، آرامش که نمیآورد. شما هر چقدر سطح تعلقاتت و متعلقاتت بیشتر شود در دنیا، این قاعده ریاضی یادتان نرود: هر چه ابزار، اشخاص و وسایلی که ما باید در خانه یا زندگیمان داشته باشیم سطحش بیشتر شود، حجم آرامش ما کمتر میشود چون تمرکز کمتر میشود. شما ببینید افراد برای چی میخواهند تمرکز بگیرند؟ تمرکز، آرامش، حتی مدیتیشن که الان مد شده، برای این است که تو از کثرت کنده شوی، بیایی یک جایی متمرکز شوی و به یک چیز برسی تا آرامش پیدا کنی. وقتی کسی سه تا ماشین دارد با کسی که یک ماشین دارد، زمین تا آسمان سطح آرامششان فرق میکند. کسی که 5 تا بچه دارد با دو تا بچه دارد فرق میکند. وقتی کسی پخش میشود و ولو میشود در طبیعت، این چیزهای طبیعیاش بیشتر میشود. خانم خانهداری که در خانه، یک خانه صد متری دارد، در نظر بگیرید با یک خانمی که با 250 متر، 300 متر بنا روبرو است. تمیز کردن این خانه، خوب نگه داشتن این خانه، وسایلش، ابزارش، مبلش، فرش، لوسترش، تابلوهایش زن را دیوانه میکند، خسته میکند زن را.
تجربه کاهش تعلقات و افزایش آرامش
چند وقت پیش یک خانمی بود آمده بود پیش من از همین نزدیکان، دیدم جوان است، استعداد زیادی دارد ولی خیلی خسته و داغان است. نشستم مسائلش را گوش کردم، وضعیتش را. به شوهرش گفتم خانه این را عوض کن. گفت خانه با این خوبی. گفتم همین بدبختش کرده. همین خانه به این خوبی بیچارهاش کرده. گفت کجا ببرمش؟ گفتم ببرش یک فضایی که نصف این فضا باشد. مشکلی شما ندارید که. بچههایتان اتاق دارند در نصف این فضا، خودتان هم میتوانید در یک فضای کوچکتر. خانه این خانم را کم کردند، حجم ابزارش، وسایلش، میزهایی که باید وقت بگذارد برای شستن، جارو کردن، برای چیزهای دیگر کم شد، آرام شد. آمد گفت: خدا پدرت را بیامرزد، من آرام شدم، راحت شدم. الان وقت میکنم مطالعه کنم، وقت میکنم درس بخوانم، به عبادتم میرسم. آدم وقتی ولو میشود، پخش میشود، فکر میکند کار عاقلانهای دارد میکند هی حجم متعلقاتش را بیشتر کند. هر چه سطح را میبری بالا، پخش میکنی بیشتر داشته باشی، حجم آرامشت، حجم تمرکزت، کیفیت معنویتت، اخلاقت میآید پایین. کاملاً میآید پایین.
آرزوهای بیپایان و غفلت از خود
این شیوه، شیوه آدمهای احمق است. “الا ما فی شیمه الحمقاء” که یکسره سطح متعلقات خودشان را بیشتر میکنند. میرود لوستر میخرد، فرش میخرد، تابلو میخرد، این را میخرد، میرود در بازار، انگار که مرض دارد حتماً باید یک چیزی بخرد. هی چیزهای جدید، جدید، جدید. این با خودش نمیتواند انس بگیرد. از خودش نمیتواند لذت ببرد، از خدا نمیتواند لذت ببرد، از روح زیبای خودش لذت نمیبرد. با خودش آرام نیست، با خدا آرام نیست، با ماوراءالطبیعه آرام نیست. بنابراین دائماً مجبور است حجم متعلقات بیرونیاش را زیاد کند تا چند روزی این را سر پا نگه دارد. یک گلدانی، یک تابلویی، یک فرشی، یک ظرفی. خوب این آرامش نمیآورد. آرزو این طوری است. آرزو خیلی خطرناک است. اگر نتوانید کنترلش کنید و آرزو را درست نچینید، این آقا، همین طوری به او گفتم عزیز من شما به نتیجه نمیرسی، این طوری که داری میروی جلو، یک زمانی میرسی به روانی شدن و دیوانه شدن با این سرعتی که داری میروی.
عواقب آرزوهای بیحد و حصر
چند سال پیش من این حرف را به ایشان زدم. هفته گذشته آمده بود با یک شیشه قرص که من دیگر دارم دیوانه میشوم. به او گفتم خدا وکیلی آن شخصیت، آن موقعیت آرامتر، شادتر بود یا الان؟ گفت به خدا آن، حسرت آن موقع را میخورم. گفت: دکتر به من هشدار داده که اگر ادامه بدهی با این وضعیت روحیات، سکته قطعی است. حالا سکته کند بیفتد دیگر میخواهد چه کار؟ گفت چه کار کنم؟ گفتم باید فتیله را کاملاً بکشی پایین. نمیتوانی این طوری، با این شعله بخواهی بروی جلو، آبت میکند. یک ماشین 50 میلیونی داشت، گفتم برو عوضش کن، برو یک ماشین ساده بگیر. این جنسهایت همه را آب کن، یک سری از وسایل خانهات را همه را ببر بفروش. مشخص کردم برایش. گفتم اینها اینها در خانه تو اضافی است. اصلاً نباید باشد. امروز دیدمش، گفت از این هفته خیلی آرام شدم. خیانت کردم، ظلم کردم. بعد به او بچههایش را نشان دادم. گفتم نگاه کن این بچههای به این دسته گلی، تا حالا لذت بردهای از آنها؟ گفت: نه به اینها هم خیانت کردهام. به همسرم هم خیانت کردهام، فرصت نداشتیم با همسرمان باشیم، اقلاً، با هم باشیم، یک همسر خیلی خوب دارم. گفتم: خوب چرا از هم لذت نبردید؟ از با هم بودن؟ شما آدمها که میخواهند ازدواج کنند، قبل از ازدواج، دوران نامزدی، اصلاً از هیچ لذتی جز بودن با همسرشان لذت نمیبرند. چه مرضی است که بعد از ازدواج، آدمها دیگر نمیخواهند از همسرشان لذت ببرند. از بودن با او، از خلوت با او، از با هم بیرون رفتن. من یک موقعی به آقایان میگویم.
اهمیت خلوت زوجین و تربیت فرزندان
میگویم مثلاً گاهی وقتها این بچهها را ول کنید، بچههایتان را یا حتی بسپرید به یک کسی بچههایتان را، نگویید بچه کوچک دارم. یک نصف روزی دست خواهرت، یک روزی خواهرت، کسی باید نگه دارد. بچهها را هم ول کنید اصلاً با همسرتان بروید بیرون دو نفره، بچه را نبرید اصلاً، با خودتان. نگویید حیف است، عزیزم، بچهام نمیدانم بچهام نیامد، نه یک روزی با بچهات بفرست. همه سر جای خودش، ماهی یک بار، دو ماه یک بار با همسرتان خصوصی بروید بیرون اصلاً. کسی هم بالا سرتان، با خودتان نبرید. بروید دو تایی با هم بروید، بروید با هم حرف بزنید. بروید با هم صفا کنید، بروید با هم تمام خاطراتتان را زنده کنید. بهترین جاها بروید با همدیگر، حالا حتماً زیارتگاه هم نمیخواهد باشد، یک جایی که لذت میبرید، اردیبهشت ماهی میآید. فصل گل و گیاهی است، بروید شیراز و با هم بگردید کاملاً، بروید گلها را ببینید. بروید صفا کنید، بروید کوه. بروید آبشار، نمیدانم خیلی جاهای دیگر. بچه کی است؟ حالا بچهها به بچهها برنخورد، بچه کی است؟ بچه بگذارید باشد او هم به اندازه کافی لذتش را میبرد. یک موقعهایی باید آدم همین طوری باشد. حالا آمده بود گریه میکرد بنده خدا، میگفت من خیلی ظلم کردم، نه به بچههایم رسیدم نه به… توجه کردم به اینها، فقط همین طوری، هی. افزایش یک بعدی به زندگیام دادهام. گفتم حالا افزایش یک بعدی دادی به اینها، رفاه به اینها تزریق کردی، حالا اینها خوشبخت شدند؟ خوشاخلاقتر شدند؟ مؤدبتر میشوند بچه؟ نه. تربیت میخواهد بچه، اخلاق میخواهد بچه، ادب میخواهد، معنویت میخواهد، خدا میخواهد، بینهایت میخواهد. ابدیت میخواهد اینها آدم را آرام میکند. اینها را که به بچه ندهی، بچه هر چقدر هم به او برسی. یک روزی میآید، یقهات را میگیرد، کلی هم بیادبی میکند اصلاً نمیفهمد که پدر یعنی چی؟ میگوید بیخود کردی، وظیفهات هم هست. باید بدهی. وظیفهات هست باید بدهی یعنی یک بچه جهنمی آدم تربیت میکند، عاق والدین هم هست بچه. حضرت فرمود خدا لعنت کند پدر و مادری را که بچههایشان را بیادب نسبت به خودشان بار میآورند. ما آنقدر بچهها را محبت میکنیم به آنها، هی به آنها تزریق میکنیم، هی به آنها خدمت میکنیم، هی خدمات میدهیم، هی سرویسدهی میکنیم، بچه فکر میکند ماها دو تا نوکر هستیم، یک کلفت و یک نوکر دارد که شب تا صبح باید بدود این را تأمین کنند. خواستههای این را تأمین کنند، تا وقتی هم گیر کرد ننه اش را صدا میکند بابایش را صدا میکند. الان بعضی از خانمها هستند این طوری هستند آقایان خانمها بعد از ازدواجشان هم تحمل کوچکترین فشار را ندارند. یک فشار که به آنها میآید زنگ میزنند به مامان یا بابایشان، نمیتواند اداره کند زندگی را. از پس زندگی بر نمیآید، برای اینکه اینطوری تربیت شده.
آرزوها، فریب احمقان
“الامال غرور الحمقاء” اینها در غرر الحکم هست، اولی جلد اول، صفحه 119، دومی جلد یک صفحه 166. آرزوها، فریب احمقان است. آدمی که دائماً هوسباز است، دلش هی یکسره این را میخواهد. یک تلفن همراه خریده و این تلفن برای 5 سالش بس است، برای شش سالش، برای ده سالش بس است، میتواند با این کار کند، آن وقت سالی یک بار تلفنش را عوض میکند. اتومبیلش را هی عوض میکند دائماً، ظروفش را میخواهد عوض بکند، فرشهایش را میخواهد دائماً عوض کند. خب این یکسره هوس است دیگر. بنابراین اصلاً آرامش ندارد، همیشه توی ذهنش هزار تا لیست خریدش خالی است همیشه. هی باید پر کند، هی باید این را بخرم، هفته بعد این را بخرم، ماه بعد این را بخرم. خودت چی پس؟ آخرت چی؟ قبرت چی؟ تولد سالمت چی؟ اصلاً وقت نگذاشته برای خودش. اصلاً خودی وجود ندارد. تمام آرزوها رفته روی تن، روی تن به جای روح.
کودک عزیز روان و نشاط دائمی مؤمن
ترسم این تن که حائل است به جانم، سقط کند کودک عزیز روانم. خیلی عجیب و زیبا میفرماید: مرحوم الهی قمشهای ترسم از این تن که حائل است به جانم یعنی به روح من، سقط کند کودک عزیز روانم. خیلی در آرزوها آن کودک عزیز روانشان را کشتهاند. اصلاً مرده، آن بخش آدمیشان زنده نیست، فعال نیست، همیشه در حسرتهای نداشتنها، حسرت مقایسه با دیگران، فلانی چی دارد، نداریم، فلان مد جدید آمده بازار این را برویم بخریم، نمیدانم میگویند فلان چیز آمده توی بازار. همیشه حرف همین چیزهاست. کی چی دارد؟ مقایسه، چشم و هم چشمی، هیچ وقت به خودش نمیرسد اصلاً این خود له است. حالا با درسهایی که قبلاً دادیم معلوم است آدمی که خودش بالغ است یعنی کودک عزیز روانش غذا خورده، دارد بزرگ میشود یا بالغ است علامتش این هست که به قول پیامبر (ص) نشاطش دائمی است. این یادتان باشد. “المومن دائم النشاط”، مؤمن نشاطش دائمی است. برای این است که مؤمن به خود حقیقیاش میرسد. وقتی میگوییم مؤمن ذهنتان نرود به کسی که میگوید حج رفتهام، نمیدانم چند وقت جبهه بودهام، خانواده شهیدیم، نمیدانم مسجد میرویم، هیئت داریم ما، نه، منظور آن جذب دقیق معنویت و معرفت است والا خیلیها هم هستند که با صورتهای مقدس ارتباط دارند آدمهای آرامی هم نیستند، قرص اعصاب هم میخورند این فایده ندارد. معنویت به معنای حقیقی، مؤمن به معنای حقیقیاش یک آدم موفق، با ادب، با معنویت و واقعاً دارای ارتباط مؤثر – این کلمه را دقت کنید – ارتباط مؤثر و مفید با ماوراءالطبیعه، با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، با خداوند، با معصومین – علیهم السلام، با شهدا یک ارتباط خوب دارد واقعاً تغذیه میشود از آنها. به این میگویند مؤمن. کسانی را داریم که هر هفته هم میروند بهشت زهرا، با شهدا، سر قبر شهدا، نمیدانم صد دفعه میروند جبهه، نمیدانم میروند مسجد، حسینیه، این طرف آن طرف، آدمهای آرامی هم نیستند، شاد نیستند، عصبی هستند، پرخاشگرند، اصلاً بلد نیستند حرف بزنند با دیگران. میخواهد با زنش حرف بزند، نمیتواند، میخواهد با شوهرش حرف بزند، نمیتواند با پرخاشگری حرف میزند، با پدرش میخواهد صحبت کند، عصبی است، با دوستش میخواهد صحبت کند زودرنج و حساس است. مؤمن اینجوری نیست مؤمن نه زودرنج است نه حساس است، نه پرخاشگر است نه از کسی میرنجد، نه روحیه رنجاندن کسی را دارد. شعار پیغمبر [صلی الله علیه و آله و سلم] این است. مؤمن نشاطش دائمی است. دائمی! این مال کسی است که به کودک عزیز روانش رسیده و واقعاً، یعنی این کودک عزیز روان غذا خورده، اگر غذا بخورد آرام است، اگر غذا بخورد، شاد است.
نشانههای عدم ایمان واقعی
پس اگر ما آرام نیستیم، اگر ما شاد نیستیم، اگر ما زودرنج و حساس هستیم، اگر دل ما پر از غصه است، اگر از نعمتهایی که خدا به ما داده، همسر، فرزندان، آن حداقلهایی که خدا به ما داده نمیتوانیم استفاده کنیم و لذت ببریم، همیشه به فکر نداشتنها هستیم. آرزوها و مقایسه و کی چی دارد و همیشه به فقرها نگاه میکنیم تا به داشتهها، اصلاً نعمتهای خدا را نمیبینیم، از دادههای خدا آنها لذت نمیبریم، ما مؤمن نیستیم، قطعاً مؤمن نیستیم.
زیرکی در کوتاه کردن آرزوها
روایت بعدی میفرماید: “الکیّسُ من قَصُرَ ءامالُهُ” (قصّر هم درست است). زیرک، آدم زیرک، آدم زرنگ کسی است که آرزوهایش کوتاه باشد، کم باشد یا چی؟ قصّر ءاماله یا آرزوهایش را کوتاه بکند، خودش آرزوهایش را کوتاه کند، دمش را قیچی کند. من آن یک هفته پیش که آن بنده خدا آمد پیشم، گفتم یک فهرست از وسایل خانهات بیاور ببینم، یک فهرست آورد، گفتم فهرست داراییهایت را هم بیاور آورد. رفتیم نشستیم، گفتم: ببین به این احتیاج قطعی داری؟ گفت: نه. گفتم برای چی این را گرفتهای؟ گفت: رفتیم در بازار خوشم آمد. مثلاً رفته بود یک صندلی خریده بود از این صندلیهایی که ماساژ میدهند. گفتم: خوب. تو مریضی؟ فلجی؟ مثلاً استخوان دردی داری؟ پیری؟ گفت: نه. گفتم: تو خودت میتوانی بدوی این را یک شلوار گرمکن فقط میخواهد شبها بزن بیرون بدو، بدو، برو باشگاه.
اهمیت ورزش و سلامتی
عرض کردم ورزش مثل نماز برای ما واجب است. مقام معظم رهبری میفرماید: که ورزش برای جوانها لازم و برای بزرگسالها واجب است. مثل نماز واجب است. آقا، رهبر دارد میگوید، ولی فقیه دارد میگوید، واجب است، واجب. باید وقت بگذارد آدم برای ورزش. شما ورزش کن میبینی که زمین تا آسمان نگاهت، دیدگاهت نسبت به دنیا و آخرت فرق میکند تا زمانی که ورزش نمیکنی. خیلی فرق دارد ورزش. آدم همه نگاهش به چیزهای دیگر فرق میکند چون سرشار از سلامتی، قدرت و انرژی و نشاط میشود، تا بگذاری این بدن کرخ شود، کوبیده شود، له شود، وقت بگذار برای ورزش. تو الان صندلی که بخواهد تو را ماساژ دهد به چه دردت میخورد؟ دو میلیون تومان داده، صندلی بخوابم رویش این طوری لم بدهد، آن مرا ماساژ دهد. ماساژ مال کسی هست که شکستگی داشته باشد، قدرت بدنی خیلی ضعیفی داشته باشد نتواند از پس بدنش بر بیاید، نتواند خودش را، عضلاتش را قوی کند، بعد، حالا بله، ولی وقتی خودت میتوانی ورزش کنی، هنوز از کار نیفتادهای، هنوز بدنت کشش دارد، تا آنجایی که میتوانی وقت بگذار برای خودت. من به جنبه درمانی ماساژ یا جنبه پزشکیاش کاری ندارم فعلاً. چون جزو درمانهایی هست که در اسلام ماساژ آمده. جنبه درمانی دارد، جنبه چیز دارد که انسان استفاده کند. حالا کسی برای آدم این کار را انجام بدهد بهتر است گه گاهی، ماهی یک بار که عادت هم نکند خیلی، وابسته و معتاد شود؛ ولی وقت اگر میتواند بگذارد، واجب است. من اگر ببینم یک کسی بدنش سالم باشد ورزش نکند میگویم تو داری گناه میکنی، معصیت داری، کفران نعمت داری میکنی که این بدن به این سالمی را خدا به تو داده داری میگذاری همین جور زود پیر شود. الان سن پیری در کشور ما دارد زیاد میشود یعنی سن سکته الان آمده 33، 35 سال، ده، پانزده سال پیش شما آمار سکته را نگاه کنید روی 60، 65 سال ما سکته داشتیم الان آمده به 35 سال. سکته، سکته، سکته مغزی، سکته قلبی، بیماریها حجمش خیلی رفته بالا. برای اینکه جوانهای ما تنبل، تن پرور، پر خور، این طوری دارند میشوند. متنوع خور و بدخور هم هستند.
کاهش نیازها و افزایش فرصتها
میگوید آدمهای زیرک، امیرالمومنین (ع) میفرماید: شخص زیرک، کسی است که خودش فتیلهها را بکشد پایین. خودش کوتاه میکند آرزوهایش را. با این بنده خدا که ما نشسته بودیم گفتم ابزار و وسایل خانهات را بیاور به چقدرش احتیاج داری بعد آخر سر، دیدیم سه چهارم، چیزهایی که این جمع کرده زیادی است. سه چهارم. گفتم تو اینها را بفروشی چه اتفاقی میافتد؟ واقعاً ضروری است؟ نه. گفتم: اینها را بفروش. گفت: خوب حالا چه کار کنم؟ گفتم: دومین کار این هست که دوندگیهایت کمتر میشود. وقتی شما نیاز و آرزوهایت را کم کنی، دویدنت هم کمتر میشود، کمتر میدوی. گفت: حالا چه کار کنم؟ گفتم: تو مگر عاشق علم نیستی؟ عاشق هنر نیستی؟ گفت: چرا، گفتم الان از وقتی که افتادی در این خط، چقدر به علم و هنر رسیدهای؟ گفت: هیچی. زیاد نتوانستهام، فرصت نکردهام، گفتم: دنبال علم و هنرت برو. لذت ببر از علم، از هنر، از شدن، از تخصصی که میتوانی به دست بیاوری، از معنویت. میگفت آن موقعی که این طوری بودم قبل از اینکه شما به بگویی هی هشدارم میدادی، آن موقع من عبادتهای خوبی داشتم، نماز شب داشتم. ریاضت داشتم، لذت میبردم، سحرهای قشنگی داشتم، الان آقای شجاعی حوصله نماز واجب خودم را هم ندارم. قرآن که اصلاً نمیخوانم، قرآن نخوان، آدم ساقط است کسی که قرآن نمیخواند. حضرت فرمود: حداقل پنجاه آیه واجب است که یک مسلمان بخواند، روز قیامت قرآن لعنت میکند انسان را، نفرین میکند انسان را. ما باید وقت بگذاریم قرآن را یاد بگیریم. مطالعه کنیم با آن انس بگیریم، با قرآن بالا برویم.
تدبر در قرآن و اهمیت روخوانی
خوب یک سوالی هم کردند راجع به قرآن، این پرانتز از بحث بیایید بیرون ببینید، ما راجع به قرآن بارها گفتهایم که قرآن را خداوند نازل کرده برای اینکه ما تدبر در قرآن کنیم. به باطن قرآن راه پیدا کنیم اما بدون اینکه ما با ظاهر قرآن ارتباط برقرار کنیم به باطن نمیرسیم. اگر کسی بخواهد به باطن برسد باید از کجا برسد؟ از ظاهر، یعنی روخوانی، روان خوانی بعد کم، کم برود در معانی. برای همین قرآن نگاه کردن به آن هم ثواب دارد چه برسد به خواندنش و لو معنی آن را هم که نفهمید همین طور که بخوانید ثواب دارد. یک عبادت است. یک کسی نگوید آقای شجاعی گفته که این حدیث را هم خواندیم از امیرالمومنین (ع): “لا خیر فی مراءه لا تدبّر فیها” در خواندنی که تدبری نیست، فایدهای نیست، این آن اثری که میخواهی اثر عمیقی که میخواهی وجود ندارد اما قرآن شما همین طور دستت بگیر، نگاهش کن ثواب دارد یک موقع مردم را محروم نکنیم از روخوانی قرآن. چون روخوانی هر چقدر انجام شود ولو بی توجه به معنی کم، کم حداقل چی میآورد برای ما؟ انس و حفظ میآورد بعد از انس و حفظ آدم میتواند خیلی خوب به معانی قرآن بپردازد و به باطن برود. یک موقع ما مردم را محروم نکنیم از این کار، به آن توجه کنیم که سوء برداشت هم نشود. امیرالمومنین علی (ع) کلاً اهل بیت شیوه شان این بود که هر وقت به یک موقعیت مادی خوب میرسیدند میگفتند: به حداقلش اکتفا میکردند میگفتند این حیف است اینجا مصرف شود آدم عاقل این طوری است.
سرمایهگذاری برای آخرت
خوب چی کارش کنیم اینجا مصرف کنیم؟ در دنیا با یک حداقل هم میشود ساخت. میگفت این باید برود آخرت. این باید برود بهشت بشود آنجا، این کار ما خیلی کم است. خیلی کم است این کارمان، یعنی ما اینجا بیشتر مصرف میکنیم نسبت به آن طرف زاهدیم. خیلی زاهدیم نسبت به آن طرف، خیلی بیرغبتیم، نسبت به آن طرف، به اینکه آن طرف را آباد کنیم با یک حداقلی اینجا میشود زندگی کرد. با یک حداقل و بیشتر باید برود به سمت ابدیت، جاودانه شود. “ما عندکم ینفذ و ما عندالله باق” آنی که پیش شماست. تمام میشود ولی آنی که پیش خداست همیشه میماند. فرهنگ اهل بیت این بوده که اگر کار اضافه میکردند و ثروت تولید میکردند، راوی میگوید من دیدم امیرالمومنین (ع) هِن و هِن میکرد از داخل چاه در آمد، قنات کنده بود، آب زده بود بیرون حضرت همین طوری از داخل چاه آمد بیرون، دستهایش را گذاشت دو طرف چاه، از چاه بیرون نیامد، گفت: قلم و کاغذ بیاورید این را وقفش کنم برای فقرا. ببین چقدر زیرک است. یعنی حتی وقت، فرصت نمیدهد بیاید بیرون، بنشیند بنویسد، میگوید همین جا وقفش میکنم. امیرالمومنین (ع) از نظر تولید اقتصادی، مرد شماره یک زمان خودش بوده، ببین چقدر قنات، نخلستان ایشان آباد کرد و چقدر زمین به فقرا تقسیم کرد، به مستمندان دادند. همه را فرستاده برای ابدیتش، به کمترین قناعت کرده، بیشتر فرستاده آنجا. میگوید آقا من 200 متر جا بَسَم است. مگر میخواهم چقدر عمر کنم. دو سوم عمرم تمام شد دیگر میخواهم چه کار؟ همین 200 متر بسم است بقیه را میفرستم برود آخرت، نگه دارم. میخواهی بگذاری برای ورثه چه کار؟ تو مگر آن موقعی که خودت شروع کردی، مگر دستت پر بوده؟ تو هم چیزی نداشتی با تلاش رسیدی، آنها هم یک حداقلی دارند با تلاش میرسند نه اینکه حقشان را انسان بخورد ولی بیش از حقشان هم نیازی نیست. چرا باید یک بچه به یک ثروت کلان از بابایش برسد. ورثه چرا باید برسند واقعاً به یک ثروت کلان؟ بنده خدا به یک ریالش، یک دانه یک ریالیاش احتیاج داری آن طرف، اینها لذتش را میبرند، چند وقت پیش به یک آقایی میگفتم آمده بود مؤسسه، با یک حالتی آمد گفت: دعا کنید من خیلی وضع مالیام بد شده.
ثروتاندوزی و غفلت از آخرت
خوب دقت کنید، گفت: پولم کم شده، من میشناختم او را، یک ذره به او خندیدم. هی جلز و ولز میزد که دل من رحم بیاید میگفت: تو را خدا شما دعا کن. من هی خندهام میگرفت. به او گفتم: که مجتبی جان تو الان چقدر سرمایه داری؟ همین طوری سرانگشتی؟ گفت: بابا چیزی نیست همه اش، 75 میلیارد است. گفتم 75 میلیارد. از چی داری میترسی؟ گفت: کم شده پول من کم است. چند تا پروژه داشتیم و اینها، گفتم حیف که دستم بسته است اگر باز بود یک چک در صورتت میزدم حتی در سرت میزدم. بعد گفت: که میخواهم بروم فلان معامله را بکنم، تو یک دعا بکن که این معامله بشود حتماً تو را خدا. جان حاج آقا، گفتم: بیا این ذکر را بگو. ذکر را به او دادم دیدم دارد چپ چپ نگاه میکند. گفت: که بلد نیستم بخوانم آن را، خیلی شرم آور است دیگر. گفتم: چی میخواهی بدهی برای آخرت؟ اینهایی را که گذاشتی ثروت تو نیست. تمام شخصیتت شده این پولهایت. تمام شخصیتت شده پوست. همین را هم میگذاری برای بچهها. گفتم یک ذره به خودت برس. یک ذره مجتبای حقیقی را پیدا کن. آنی که قرار است در قبر باشد، آنی که از او سوال میکنند. آنی که پنجاه سوال در قیامت از او میکنند باید جواب داشته باشد برای پنجاه تا مورد. وقت بگذار برای اینها. گفتم به بچههایت هی دادهای خوردهاند خیلی خوب شدهاند؟ خیلی عالی شدهاند بچههایت؟ آدم زیرک میشود مثل امیرالمومنین (ع) یعنی نگه نمیدارد چیزی را برای خودش، انبار نمیکند، ذخیره نمیکند، تا میآید میگوید برای آخرت، من ممکن است هر لحظه بمیرم، آن طرف کم دارم. بابا به پیغمبر به حضرت عباس یکی از علما رفته بود بالای منبر گفته بود به حضرت عباس، خدا داریم ما. مردم به حضرت عباس خدا حق است، خدا هست. والله به حضرت عباس ما قیامت داریم، آخرت داریم، قبرداریم، خانه داریم آنجا میخواهیم زندگی کنیم آنجا. واقعاً میخواهیم زندگی کنیم آنجا. این بیچارهای که هر هفته میترسید من پولش را در وصیت برای آخرت خودش بنویسیم الان هر هفته، چند سال است هر هفته به خواب اقوامش میآید میگوید من گرسنهام، تشنهام، غذا میخواهد آنجا، آنجا غذا میخواهیم بخوریم، مثل اینجا که غذا میخواهیم آنجا هم باید غذا بخوریم. آنجا هم بدن داریم، آنجا هم تنفس داریم آنجا هم جسم داریم، خانه میخواهیم داشته باشیم، غذا میخواهیم داشت باشیم. آب میخواهیم. همه چیز داریم آنجا، زندگی داریم بابا، وقت بگذاریم قوی کنیم خودمان را، آرزوهایمان را کم کنیم. هوسهایمان را کم کنیم، به حداقلها راضی باشیم تنوعات را کم کنیم برسیم یک ذره به خودمان، یک کمی یک سری به خودمان بزنیم.
آرزوهای بیپایان و سلطنت شیاطین
“الامل لا غایه له” ج1، ص 250. امل، آرزو پایان ندارد. اگر یک کسی فکر کند بدود، 5 سال بعد آرام میشود 5 سال بعد نا آرامتر میشود مثل این 90 ساله، تا لحظهای که داشت میمرد نزول میگفت، آرام نمیشود آدم که، فکر کند بس است برای او، یک زمان دیگری احتیاج ندارد، مینشیند سرجایش. میگوید خوب حالا من برسم به آدم شدن خودم. این حرف، حرف غلطی است. هیچ وقت آن زمان نمیآید. اولادهایش هم مثل خودش مگر با پول نزول میشود اولاد ولی خدا تربیت کرد؟ با پول نزول که بچه این طوری… بچه میتوانید نمیگویند خدا بیامرزدش یا خدا پدرش را بیامرزد. میگویند بابای خوبی بود، برای ما خوب نزول گرفت جمع کرد، ما خوب میخوریم. آره. حالا اگر بخواهند خیلی به بابایشان برسند چه کار میکنند؟ بگویند ما خیلی فکر بابامان هستیم؟ یک دسته گل 500 هزار تومانی میخرند میگذارند سر قبرش، گوسفندها میآیند میخورند. شعور باقیات صالحات که ندارند که. چقدر زیبا فرمود: سلام ا… علیه یک صلوات به محضر مقدس امیرالمومنین ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. “الامل سلطان الشیاطین علی قلوب الغافلین” این را خواندهام برایتان یک بار. امل، آرزو سلطان شیاطین بر قلوب غافلین است. همه اش فارسی است یا مایه سلطنت، مایه تسلط شیاطین بر قلوب غافلین هست. یعنی شیطان، ببینید اصلاً به شما نمیگوید همین طوری هم هست که آدم احساس میکند آدم خوبی هست. در حمله شیطان این جزو کدام حمله میشود؟ حمله راست است؛ یعنی دائماً با چهار تا صورت مقدس سرت را گرم میکند و تو فکر میکنی همیشه آدم خوبی هستی ولی اصلاً هم به تو نمیگوید گناه بکن، هیچ گناهی را به تو پیشنهاد نمیدهد. هر وقت هم خودت را ارزیابی میکنی، میگویی من نه آدم بدجنسی هستم نه آدم حسودی هستم نه آدم حیزی هستم نه آدم دزدی هستم هی خودت را قشنگ ترجمه میکنی میبینی بابا از دیوار مردم رفتی بالا دزدی کردیم؟ نه هیچ کاری نکردیم چی کار کرده با تو؟ هیچ کاری با تو ندارد اصلاً سفارش گناه به تو نمیدهد، سفارش کارهای کثیف و خراب به تو نمیدهد. آرزوهایت را زیاد میکند همین میگویی این فلان چیز قشنگ است. فلان چیز خوب است، همین طوری. مشغول اینها میکند دیگر جنینی که در رحم مادر مشغول شود به ابزار رحم. وقتی متولد شود دست نمیآورد با خودش، پا نمیآورد، چشم نمیآورد گوش نمیآورد، چون به اینها نرسیده، لازم نرسیده، شده یک جنین 4 کیلویی، 5 کیلویی متولد شده از شکم مادرش بعد میبینی که یک تکه گوشت است نه دست دارد نه پا دارد نه سر دارد. هیچی. مادر نمیپذیرد این چنین بچهای را. فکر نکنید گناه یعنی زنا کردن، شراب خوردن، بیحیایی کردن، گناه دزدی کردن است، نه، اول ببینید از همه بدتر، از همه بدتر این است که آدم یکسره هوس دارد، آرزو دارد، میگوید پول حلال است دارم میروم کار میکنم. میخرم، اینها را نگاه کن، مال خودم است. خوب برو بخر. همین، همین مشغول هست.
سختگیری در ازدواج و تولید گناه
این مریضی کم، کم میآید در جوانهای ما، در جوانهای ما، دختر ما وقتی میخواهد ازدواج کند نیاز به همدم و مونس دارد، پسرمان نیاز به همدم و مونس دارد، بعد چون هی نشستیم اشتباه فکر کردهایم، الان وقتی که چند روز پیش به یک خانمی گفتم: میدانی که دختر، پسر تو با دختر همسایه رابطه دارد، رابطه جنسی برقرار کرده با او یواشکی، برو به دادش برس زن برایش بگیر، نه دانشگاهش تمام نشده باید دانشگاهش تمام شود حتماً، لیسانسش را بگیرد سربازیاش را هم برود. بابا این دارد میرود جهنم کی گفته حتماً باید برود سربازی زن بگیرد؟ کی گفته یک کسی حتماً باید لیسانس بگیرد زن بگیرد؟ نیاز دارد برود زن بگیرد. هجده ساله باشد نوزده ساله باشد، بیست ساله باشد، وقت نیاز دارد واجب است برایش بروی، شما بروی برایش کمک کنی پدر و مادر زیر بال و پر بچه را بگیرند، کمکش کنند یک چند سالی ازدواجش را جور کنند، درسش را هم بخواند کنار ازدواجش، کم، کم به یکجایی برسد. نه این باید حتماً درسش تمام شود حتماً باید فلان شود. حتماً باید فلان شود. برای دختر سختگیری میکنند، خود دختر و پسر باور کردهاند الان، دختر پسر های ما الان باور کردهاند، در گناه دارد میسوزد، در انواع خیالات کثیف گیر کرده، بعد وقتی میگویی ازدواج میگوید نه. من باید بیست میلیون جهیزیه داشته باشم. الان یک مؤسسهای هست که ازدواج آسان میگیرند با سیصد هزار تومان ازدواج راه میاندازند خدا پدرشان را بیامرزد این دختر و پسر ولشان کنی، روی مقوا هم خوشند با هم، در برف روی یک مقوا هم خوشند با همدیگر. فقط با هم باشند. هیچی نمیخواهند از خدا، یک نان هم بخورند بسشان است. ولی ما الان شرایط را سخت کردهایم. اصلاً جامعه همین طوری دارد گناه تولید میکند، پدر و مادرها برای خودشان هی شرایط خاص قائلند برای بچههایشان هم هی شرایط خاص قائل میشوند. ازدواجها شده 25 سال، 27 سال، 30 سال برو بالا. میشود معصیت دیگر، تولید گناه، این همه، آقا نه با یک حداقلهایی میشود واقعاً زندگی کرد حتماً باید سربازی برود، حتماً باید برود…. نه، میشود؟ آقا نامزد کن برایش یک ذره آرام میشود یک عقد کن برایش. دو سال بعد عروسی بگیرند آمال نمیگذارد.
صله رحم و سادگی در مهمانیها
ما آنقدر زندگی کردن را، سفره انداختن را، مهمانی کردن را مثلاً شما نگاه کنید آدمها هیچ لذتی برای آدمها بهتر از ملاقات همدیگر و دیدن همدیگر و مهمانی رفتن و انس کنار هم نیست، شما ببینید صله ارحامها چقدر سخت شده الان. چرا سخت شده صله ارحام؟ برای این است که ما میگوییم فلانی که میخواهد بیاید خانه ما، فلانی باید بیاید خانه ما، ما باید یک شرایطی داشته باشیم، تا این بیاید خانه ما. باید پردههایم در خانه این طوری باشد، فرشهایم این طوری باشد، مبلم باید این طوری باشد تا یک شب مهمان دعوت کنم. میبینید یک مهمانی دو ماه عقب میافتد به خاطر اینکه شرایط مادی فراهم نیست بعد غذا چی؟ غذا؟ میگوید آمادگی ندارم، باید یک سفرهای بیندازیم که شاه هم از این سفرهها نداشته. سفرههای الان را شما نگاه کنید، شاهها نداشتهاند از این سفرهها، در خانه همین کارمندهای خودمان. دو تا باجناق دلشان برای هم یک ذره، خواهرها دلشان برای هم لک زده، دختر خاله پسر خاله دلشان برای همدیگر لک زده، همه دوست دارند همدیگر را ببینند، دور هم نشستن چقدر برکت میآورد، چقدر مهربانی میآورد، چقدر خیر میآورد، چقدر گناه آب میشود، چقدر کدورتها برطرف میشود، دوست هم دارند همدیگر را ببیند اما چون شرایط سخت شده شرایط همدیگر را دیدن سخت شده، آرزوهایمان را هی زیاد کردهایم. هی بردهایم بالا. شرایط دیدن همدیگر خیلی سخت شده. خوب میبینی که دلها از هم دور میشود، هزار تا آفت میزند. نه آقا، چقدر قدیمیها خوب بودند. آقا فلانی میخواهد بیاید، بیاید. حالا شما نگاه کنید من یک نفر را دوست دارم، دلم برایش تنگ شده میخواهم ببینم او را، بعدش میخواهد بیاید من را ببیند، بعد بگویم که نه، الان بیاید خانه ما ناجور است، هفته دیگر یا ماه دیگر. آقا بیا، این را، آبش را زیاد میکنیم آبگوشت را قدیمها همین طوری بوده میگفتند آب آبگوشت را زیاد میکنیم، والا با یک تخم مرغ با یک نان و پنیر با یک برنج ساده هم میشود گذراندش. میشود لذت برد از کنار همدیگر، بیایید بشکنیم این شرایط را، فرق عادق کنیم. بیاییم امتحان کنیم، ببینیم اگر ما این کارها را کردیم و کم کردیم فتیلهها را، هوسها، سفارشها را شرایط زندگی را هی آوردیم پایین. اگر آوردیم پایین صمیمیتها بالا نمیرود؟ ملاقاتها بیشتر نمیشود؟ برکتها بیشتر نمیشود؟ انس و علاقه ها بیشتر نمیشود؟ خیرات بیشتر؟ به خدا بیشتر میشود. اگر اینها را بیاوریم پایین، کم کنیم بگذاریم روی دید و بازدیدها روی ملاقاتها، روی با هم بودن، چقدر خیر و برکت دارد عمر زیاد میشود آن همه آثار برای صله ارحام بیان کردهاند بیاییم امتحان کنیم هر کس در خانه این را امتحان کند. بگوییم بابا این بار میخواهیم این قاعده را قاعده اجتماع را پیگیری نکنیم. نمیخواهم از مشهودات جامعه پیروی کنم. از مشهودات جامعه نمیخواهم پیروی کنم، میخواهم این طوری باشد. خیلی سطح لذت ما زیاد میشود. سطح آرامش ما، سطح شادی ما بیشتر میشود سختگیری نکردن، قناعت، چشم و همچشمی نکردن، مقایسه نکردن، خودمان با دیگران، چقدر قشنگ است این جمله، بس است برای امروز، از حضرت مسیح (ع) از حضرت سلیمان (ع) این حرف حجت است.
سادگی، رمز شیرینی زندگی
از طرف حضرت سلیمان (ع) اینقدر قشنگ است، میفرماید: من هر دو زندگی را تجربه کردهام. خوب زندگی حضرت سلیمان یک زندگی بوده که هیچ کس نداشته و هیچ کس تا قیامت نخواهد داشت. نوع رفاهیات ایشان هنوز هم موجود نیست. امکاناتی که ایشان داشتهاند در زندگی هنوز برای رئیس جمهور یا پادشاه هنوز آن اتفاق نیفتاده آن چیزی که ایشان داشته است. هر چه که اراده میکرده، همیشه بوده با ایشان هر چیزی که میخواسته در چند دقیقه برایش یک قصر میساختند، چند دقیقه. هر چی میخواسته برایش فراهم بوده، همه قوای عالم تحت تسلطش بودهاند، میگوید: من هر دو زندگی را تجربه کردهام اما شیرینی را فقط در “سادگی” دیدهام. یعنی سادگی، سلیمان ما که به سلیمان نمیرسیم. هیچ پادشاهی هم نمیرسد، آرامش را کجا پیدا میکند؟ تو کجا؟ تو سادگی، در شرط تعیین نکردن، سادگی. این خیلی حجت است این فرمایش حضرت سلیمان (ع). که هر چی شیرینی میخواهی سادهتر بگیر. هر چی میخواهی آرامش داشته باشی. زندگی قشنگتر داشته باشی سادهاش کن با هیچ کس مسابقه نگذار. چشم و همچشمی نکن خودت را هم حقیر و پست نبین به خاطر اینکه دیگران دارند میروند جلو و چیزی دارند و تو نداری. والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.