معارف فاطمی – جلسه 023

متن کامل جلسه

انفاق؛ روش و سبک زندگی

سلام علیکم و رحمه الله. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله طاهرین و لعنته الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان، هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و خانم حضرت زینب کبری سلام الله علیها صلوات بلند ختم بفرمایید.

ما از بحث انفاق که سیره حضرت زهرا سلام الله علیها بود و فرمودند از دنیا سه چیز را برای شما انتخاب کردم و پسندیدم؛ قرائت قرآن و نگاه به چهره مبارک رسول الله و انفاق فی سبیل الله. گفتیم که انفاق یک روش زندگی است، یک سبک زندگی است که انسان باید برای این که پرواز بیشتری کند در هر پنج جهت، جهات اقتصادی، جهات گیاهی اش، جهات حیوانی اش، جهات علمی و جهات معنوی، خروجی داشته باشند، انفاق داشته باشند و دیگران از او بهره‌مند شوند این حس، حس بسیار زیبایی است که ما باید در خودمان ایجاد کنیم، بعضی وقت‌ها این‌قدر گیر خانواده خودشان هستند که یک موقع می‌بینید ده سال، بیست سال گذشته، به خودش می‌آید می‌بیند که هیچ خروجی برای مردم نداشته، برای کسی، یعنی هر چه داشته برای خودش و در خانه خودش هزینه کردند و خوردند و رفتند، از این‌ها چیزی خارج نشده، از طبیعت این چهارتا به خصوص، وقتی که خارج نشود شخصیت انسان عفونی است، شخصیت انسان مثل چرکی است که از بدن خارج نشود، خوب دقت کنید، مثل عفونتی است که از بدن بیرون نیاید و در روح انسان می‌ماند.

غصه‌خوار مردم بودن

بعضی از آدم‌ها هستند که حتی وقتی مجرد هم هستند یعنی قبل از این‌که حتی ازدواج کنند و بخواهند تعلق به یک خانواده داشته باشند تا بخواهند برای همسرشان، فرزندانش خروجی داشته باشند از همان دوره نوجوانی شان، از همان بچگی شان معلوم است که خروجی زیاد دارند و به فکر آدم‌های دیگر هستند، آدمی است که بار دیگران روی ذهن و دلشان هست، یعنی قائله خودش نیست که فقط به آن فکر کنند بلکه او به بندگان خدا فکر می‌کند (الخَلقُ عیالُ اللَّهِ) خلق عیال خدا هستند. یعنی این آدم غصه خور مردم هست، غمخوار مردم هست، رحمت در آن هست، یعنی شخصیتش این‌گونه است وقتی با او حرف می‌زنید می‌بینید غصه پنجاه نفر در دلش است، بار صدها نفر را برمی‌دارد، به فکر خیلی‌ها هست، در همه جهات؛ یعنی مادی، از نظر وقتی می‌گوییم جمادی یعنی پول، از نظر مادی، از نظر وقت گذاشتن برای دیگران، از نظر آبرو هزینه کردن برای دیگران، از شرافتش، عزتش، آبرویش استفاده می‌کند و به دیگران کمک می‌کند، از علم و تخصصش به دیگران می‌دهد، یعنی خروجی این‌گونه دارد و همچنین از معنویت‌ش هم دیگران بهره‌مند می‌شود، از نور او بقیه روشن می‌شوند، خصوصیتی که دارد این است که دائم اطرافیان خودش را، فامیل خودش را، همسایگان خودش را، فضایی فراهم می‌کند که بقیه نورانی شوند، روشن شوند، این آدم آدمی است که دائما رو به صعود است چون دارد مصرف می‌کند دیگر، عرض کردم مثل موشکی است که سوخت دارد و سوختش یک موقع هست که می‌خواهید هزار کیلومتر بزنید، برای هزار کیلومتر سوخت دارد، یک موقع هست که برای دو هزار کیلومتر است، یک موقع هست که برای پنج هزار کیلومتر است، یک موقع موشک قاره پیما بسازید سوخت بیشتری می‌خواهد، یک موقع کره ماه می‌خواهید بروید، یک موقع مریخ می‌خواهید برود، خوب باید سوخت بیشتری داشته باشد، آدمی که مقصدش الله است تا بی‌نهایت می‌خواهد برود این آدم ساختار شخصیتی اش را به گونه‌ای می‌بندد که دائما خروجی داشته باشد و دائما دهندگی داشته باشد، دائما به داد دیگران برسد، مفیدتر باشد در ابعاد مختلف برای مردم، خدا رحمت کند مرحوم آقای، کم گفتیم اگر بگوییم آیت الله برایش، باید گفت آیت الله چون مراجع و آیت الله ها می‌آمدند دست بوس ایشان، مرحوم شیخ جعفر آقای مجتهدی، آقای بهاالدینی، بزرگان، آقای حسن زاده، خیلی عاشق ایشان بودند و ارادت داشتند یک موقع می‌گفت من به امام رضا علیه السلام عرض کردم که یکی دوستان خوبت را به ما معرفی کن، حالا اشتباه از من است که گفت بهترین دوست یا یکی از دوستان خوبت را، آن حضرت هم یکی را به من معرفی کرد رفتم در شهر دیدم یک عطاری است سراغ این آقا را گرفتم گفتند نیست، بنشینید می‌آید، روستا رفته، گفت نشستم دیدم بعد از یک مدت با دوچرخه، دوچرخه زنان می‌آمد، با دوچرخه می‌رفت روستاهای اطراف مشهد، عطاری داشته، عطاری‌ها معمولا می‌دانند برای چه درمان‌هایی چه چیزهایی خوب است، این داروها را برمی‌داشت می‌برد به روستاها، آن موقع که مردم فقیر بودند، گرفتار بودند به داد مردم می‌رسید، یک ذره سر می‌زد بلاخره به این شیعیان امام رضا علیه السلام، اگر کسی مریضی بود، گرفتاری بود، در روستاهای مناطق فقیر گاهی وقت‌ها اگر به موقع به داد یک نفر برسیم می‌بینیم کور نمی‌شود، فلج نمی‌شود، می‌بینیم کر نمی‌شود، خیلی‌هایشان چشم‌هایشان آب مروارید می‌آورد، بعد می‌شود آب سیاه، نمی‌رسند بعد کور می‌شوند، در حالی که اگر به موقع عمل می‌شدند، الان این گروه‌های جهادی ما که افتخار کشور ماست، هیچ جای دنیا در کره زمین چنین چیزی ندارید، هیچ جای دنیا، آن آدم‌های نادانی که می‌خواهند انقلاب اسلامی را ارزیابی کنند باید این‌ها را ببینند که بهترین متخصصان و پزشکان ما می‌روند در روستاها، مدت‌ها می‌مانند، عمل‌ها را انجام می‌دهند رایگان، دارو رایگان، عکسبرداری رایگان، سونوگرافی رایگان، یکی و دوتا و ده تا و صدتا هم نیستند، واقعا پزشکی ایران را این‌ها زینت دادند، زینت دادند به این‌ها، در مناطق محروم و جاهای دیگر می‌روند و هزینه می‌کنند، گفت دیدم این آقا همین‌طوری بوده، اردوی جهادی اش این‌طوری بوده، می‌رفت تنهایی به روستاها سر می‌زده و مردم را درمان می‌کرده، بعد گفت آمد و نشستم پیشش گفتم چکار می‌کنی؟ نشسته بود و این‌قدر هم یک کاسه پول خورد هم جلویش بود، کسی را درمان هم می‌کرده حالا، اگر کسی پولی نداشته رایگان بود ولی اگر کسی گرفتار هم بود یک مشت پول هم جلویش می‌ریخت، گفت امام رضا گفته این از بهترین رفیقان من است، رفیق خیلی حرف است، ببینید یک موقع است کلمه رفیق حالا بار خیلی مهمی دارد، یک مقدارش را ماه قبل در حرم حضرت عبدالعظیم گفتیم، باز هم باید در موردش گفته شود، رفیق آدم خیلی عجیب است که امام این را از رفیق ها و دوستان خودش معرفی می‌کند.

دکتر وحید دستجردی؛ نمونه‌ای از انفاق

خدا رحمت کند، اینجا یاد کنم از مرد بسیار بزرگ، آیت الله نه، آقای دکتر وحید دستجردی رئیس هلال احمر جمهوری اسلامی بود خدا رحمتش کند من یک روز مطب ایشان رفته بودم، خوب ایشان رئیس هلال احمر کشور بوده، خوب هر کسی دارو گیرش نمی‌آمد باید کجا می‌رفت بگیرد؟ می‌گفتند کجا بگیرید؟ هلال احمر، بعد یک مطب داشت، نرفته بود بالا شهر، مثل خیلی ها که بعد از انقلاب هجرت کردند و بالا شهر رفتند، شوش بود همین صد الاشراف شوش،مطب ایشان رفته بودم، نشست، یعنی رئیس هلال احمر کشور با یک عالم روابط ملی و بین‌المللی با یک پیکان، تا آخر عمرش هم سوار همان پیکان بود، یعنی پیکانش هیچ چیز نشد، نه ضد گلوله شد، نه بنز سوار شد، نه هیچ چیز، می‌آمد مطب، می‌نشست بعد مریض ها را می‌دید و دانه دانه معاینه می‌کرد بعد داروها را روی میز خودش چیده بودن، مثلا دارویی که از قبل تجویز شود، انواع دارو اطرافش بود، بعد خودش برمی‌داشت دانه دانه و داخل پلاستیک می‌گذاشت و می‌داد به دستشان، بعد آن‌جا نوشته بود اگر کسی پول ویزیت می‌خواهد بدهد، اگر کسی خواست بدهد آن‌جا بدهد، اگر داشت و خواست بدهد آن‌جا در صندوق بدهد، کل صندوق هم برای فقرا بود، می‌گفت من پست دارم و از پستم حقوق می‌گیرم، یک ریال از آن پزشکی برداشت نمی‌کرد بعد مردم، در آن نایابی دارو، هر کسی هر دارویی لازم داشت در پلاستیک می‌گذاشت و دستش می‌داد و می‌گفت برو، یعنی از شرفش این‌طوری استفاده می‌کرد، از پستش این‌طوری استفاده می‌کرد، از آبرویش این‌طوری استفاده می‌کرد، از علمش، از تخصصش، از معنویتش، وقتی هم می‌آمد و سخنرانی می‌کرد قلب انسان را این مرد آتش می‌زد وقتی آن خطبه‌های نهج‌البلاغه را تفسیر می‌کرد، مطالب بزرگ معنوی می‌گفت، یک روحانی به تمام معنا، چون آخر بحث است دارم می‌گویم و دیگر این بحث تمام می‌شود.

خروجی‌های زندگی و دعا برای مردم

مسأله مهم این است که یک نفر باید به زندگی خودش نگاه می‌کند باید ببیند پشت سر خودش چکار کرده، خروجی هایش چه چیزهایی بوده در این پنج جهت؟ چقدر سوخت مصرف کرده؟ جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقل، چقدر به داد مردم رسیده؟ چقدر دیگران از این استفاده کردند؟ هر کسی هم هرطوری چقدر دعا می‌کند برای مردم؟ چقدر می‌سوزد برای مردم؟ وقتی دعا می‌کند نوع دعاهایش، بلاخره فقیرم و مسکینم و زمین افتادم و هیچ کاری هم نمی‌توانم کنم، دعا که می‌توانم برای همه کنم، این مهم است می‌توانم برای همه دعا کنم، خیلی قیمت دارد، وقتی دعا می‌کنم برای چه کسانی دعا می‌کنم؟ هنگام دعا چه کسانی جلوی چشمانم می‌آیند؟ اشکم برای چه کسانی می‌ریزد؟ آیا تا به حال شده برای غیر از خانواده خودمان اشک بریزیم؟ برای غیر از خانواده خودمان اشک بریزیم، حیات در همین است، مثل مادر ما حضرت فاطمه زهرا که مقام عرشی دارد و ما را به مقام خودش دعوت می‌کند، برای ما ثبت زندگی تعیین کرده، تو باید خروجی داشته باشی برای آدم‌ها، انسان باید پدری کند، مادری کند، خواهری کند، برادری کند، بی چشم داشت، بی طمع، بی طمع تشکر کردن، بی طمع دیده شدن، ما ائمه مان همه این سلوک را داشتند، ما یک امام نداریم شانه‌هایش از بلند کردن غذا شب‌ها، سنگینی گونی غذایی که می‌برد زخم نشده باشد و هیچ‌وقت هم هیچ کس نمی‌فهمید که این امام هست که می‌آید به شما غذا می‌دهد، یعنی هیچ‌وقت این‌ها آرامش نداشتند یعنی همیشه فکر این بودند بقیه چه؟ فقرا چه؟ نیازمندان چه؟ این رحمت، حالا سربسته می‌گویم، خیلی بازش نمی‌کنم، این رحمت تمام مصائب، طلسمها، جادوها، دردها و بلاها را برطرف می‌کند، اگر یک جامعه‌ای می‌خواهد بیمه شود در مقابل شیاطین جن و انس، باید باب رحمت بر روی جامعه باز شود، باید مردم عاشق هم شوند، باید مردم همدیگر را به چشم اعضای یک خانواده، بچه‌های اهل بیت نگاه کنند نه هموطن و نمی‌دانم همشهری و هم استانی ام، هم کشوری ام، این‌ها خیر، اگر ما موفق شویم به این معرفت برسیم که (هو أنت) آن موقع است که هیچ قدرت منفی نمی‌تواند روی ما اثر بگذارد، شیاطین هر چقدر هم به ما حمله کنند که الان حمله هایشان هم خیلی شده، سحرها، جادوها، طلسم ها، (مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ* الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ) (مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ* وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ* وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ) این‌ها هست دیگر، در مورد همه هم هست. انسان واکسنش این است که مردم عاشق هم شوند، واکسنش این است که حسادت، رقابت و مقایسه از بین برود، به محض این‌که رقابت، حسادت، مقایسه زندگی‌ات با دیگران آمد سراغت مطمئن باش شیاطین روی تو خیمه می‌زنند، مطمئن باش خوراک شیطان خواهی شد، مگر خودت را از این ر ذائل نجات دهی، باز دارم تاکید می‌کنم انسان در هر موقعیتی هست باید ببیند خروجی اش برای بندگان خدا چیست؟ چه خروجی دارد؟ از مال بگیرید، وقت، علم، آبرو و دعا، دلسوزی، این‌ها خیلی خیلی خیلی مهم است، این سبکی است که حضرت زهرا سلام الله علیها بسیار تخصصی و ریاضی برای ما انتخاب کرده یعنی اینطوری نیست که بخواهیم ثواب ببریم، به یک عمل خیر و صالحی به ما معرفی کند، خیر، حضرت زهرا دارد می‌گوید تمام زندگی‌ات را بگذار این‌طور که خروجی داشته باشید و تو به همین مقدار بزرگ می‌شوی و بالا می‌روی، بالا می‌روی و بالا می‌روی و تو آن‌جایی که خودت داری مصرف می‌کنی یا ساکن هستی از حرکت می ایستی، دیگر نمی‌توانی رشد کنی، حرکت تو به سمت بی‌نهایت، به اندازه خروجی توست، پس این یادمان نرود. خوب دو الی سه تا بحث از آداب انفاق مانده بود این را من بگویم بحث را تمام کنیم. یک صلوات ختم بفرمایید.

میانه‌روی در انفاق

یکی دیگر از آداب انفاق میانه‌روی است یعنی افراط نکنید در انفاق قرآن بارها به پیغمبر می‌گوید که مراقب باش، بخوانم برایتان، (وَلَا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَهً إِلَىٰ عُنُقِکَ) مغلوله الی عنقک یعنی چه؟ یعنی نمی‌توانم چیزی به کسی بدهم چون کسی می‌خواهد بدهد این‌گونه است، مغلوله الی عنقک یعنی چیزی نمی‌توانم بدهم، دیگر چه؟ (وَلَا تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ) این‌طوری هم نباش، یعنی همه را بخواهی بدهی، خوب که چه می‌شود؟ (فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا) ببینید (فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا) خوب یعنی ملامت زده و حسرت زده می‌مانی، خدا رحمت کند سلام الله علیه حضرت سلمان، کسی است که حضرت می‌گوید از ما اهل بیت است، چون وقتی که سالانه را به او می‌پرداختند، آن سهم سالانه این‌گونه پرداخت می‌شد، هزینه یکسال زندگی‌اش را برمی‌داشت، می‌گفت این هزینه یک‌سال زندگی‌ام، بقیه را همه انفاق می‌کردند، یک سال زندگی‌اش نه با اشرافیت، با قناعت، هزینه خودش را می‌گذاشت کنار، همین چند وقت پیش یکی از عزیزانی که خیلی دست خیر است، خمسش همیشه به راه است، کمک‌هایش به راه است بعد می‌گفت که من اشتباه فکر می‌کردم تا الان، گفتم یعنی چه؟ گفت من تا الان زندگی‌ام خوب است، شرکتم خوب است، درآمدم زیاد است، خمسم را دادم، گفتم خدایا خمسم را دادم، خدا هم همین را می‌خواهد دیگر، انفاقم را هم جایی که لازم بوده کردم ولی از این به بعد فهمیدم زندگی‌ام را باید در یک حد قانع‌کننده‌ای قناعت کنم یعنی نگهدارم که آبرویم حفظ شود، بچه‌هایم هم پول زده و رفاه زده نشوند، آن را برای خودم بردارم و بقیه ثروتم را برای امام زمانم بگذارم، دقیقا کلمه ایشان است بقیه، نه این‌که یک پنجم بدهم، خوب من حساب کردم دیدم من با سی درصد درآمدم زندگی‌ام دارد خوب می‌گردد، هفتاد درصدش را می‌گذارم برای امام زمانم، چون زندگی‌ام می‌گردد ولی اگر کسی بخواهد بگوید من برای امام زمان مثلا خانه‌ام را ببرم بدهم، خوب اگر مستاجر شوی، زن و بچه‌ات مستاجر شود این کار قشنگی نیست، قرآن تقسیم بندی که می‌کند می‌گوید به همسر، پدر، مادر، خواهر، برادر، این نزدیکانت، در رتبه چهارم خدا، (فی سبیل الله) آن هم (فی سبیل الله) است ولی معنای (فی سبیل الله) به این معنا که خارج از منزل خودمان، این‌ها را در نظر داشته باش، خانواده خودت را، یعنی این‌جا لنگی است، اضافه کن در راه خدا، خداوند دارد به پیغمبر تعلی می‌کند به در واقع به در بگو، دیوار بشنود والا بیغمبر متخصص معصوم هیچ وقت از این اشتباه‌ها نمی‌کند، میانه روی خیلی مهم است، زیاده روی نکنید که خانواده خودت لنگ باشد، من دیدم بعضی وقت‌ها افراد، به خانواده خودشان سختی می‌دهند، فشار می‌آورند، این چیز خوبی نیست، نیازمندی‌های حقیقی خانواده خودشان را نادیده می‌گیرند، این اصلا درست نیست، ببینید (قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا) خدا برای هر چیزی اندازه گذاشته، دقت کنید برای هر چیزی اندازه گذاشته، اندازه چیست؟ اندازه خانواده خودتان هست، پدر و مادر، خواهر و برادر، این‌ها اندازه است، چهارم چیست؟ امام زمان، چهارم دین خدا، این ترتیب را باید رعایت کنیم اما اگر بخواهیم به دهن همه این‌ها بزنیم بعد بگوییم می‌خواهیم به امام زمان کمک کنم چیز قشنگی نیست، تا پدرت لنگ است، مادرت لنگ است، برادرت لنگ است، گرفتاری دارد، بعد بگوید می‌خواهم جای دیگری کمک کنم این چیز خوبی نیست، میانه‌روی خیلی مهم است، خوب نگاه کنید وقتی که مؤمنین را دارد معرفی می‌کند می‌رویم سراغ آیه بعد، یک صلوات ختم بفرمایید.

ویژگی‌های بندگان رحمان

دارد کسانی را که در باشگاه خدا ثبت نام کردند به عنوان دانشجو متربی پذیرفته شدند را معرفی می‌کند این آیات را حتما وقت بگذارید برایشان، خیلی زیباست، سوره مبارک فرقان، آیات 62 به بعد، خوب من الان می‌خواهم بدانم عبد هستم یا نه، چون خدا می‌گوید جن و انس را نیافریدم مگر برای چه؟ عبودیت دیگر، عبادت خیر، چه؟عبودیت یعنی بندگی، گفتیم با لفظ بندگی چه اسمی از خدا بیرون می‌آید؟ رب، آن که مربی ما است، ما حرف گوش می‌کنیم تا شبیه مربی مان بشویم، مثل همه مربی های دیگر، می‌گوید حرفهایم را گوش کن شبیه من بشو، خدا هم همین را می‌گوید (ربی اطعنی اجعلک مثلی) بنده من از من اطاعت کن تا تو را نمونه خودم کنم، خیلی حرف بلند است، خیلی حرف بلند است که امام صادق علیه السلام می‌فرماید هیچ کسی جرات این‌گونه حرف زدن را ندارد، معصوم است که می‌گوید (العبودیته الجوهرته کنهها الربوبیه) عبودیت گوهری است که باطنش ربوبیت است. تو مربی می‌شوی، الان مربی هایی که در کل دنیا مربی هستند در رشته‌های مختلف، چگونه مربی شدند؟ با اطاعت از مربی هایشان دیگر، کدام شاگردها مربی می‌شوند و قوی می‌شوند و بهترین مربی می‌شوند؟ بله؟ آن‌هایی که مقاومتشان را به صفر می‌رسانند، هر چقدر استاد و مربی بگوید می‌گویند چشم، پوست کلفتی نمی‌کنند، به قول حضرت میمونی نمی‌کنند، میمون، جز خصوصیاتش لجبازی است، خدا به بنی اسرائیل چه می‌گوید؟ می‌گوید که دید که لجبازی می‌کند (کُونُوا قِرَدَهً خَاسِئِینَ) میمون شدند، مست شدند و میمون هم شدند، از بس حرف گوش نمی‌کردند، حرف مربی و بزرگترشان را گوش نمی‌کردند، پوست کلفتی و بازیگوشی و مقاومت، میمون می‌شوند، این شاگرد خوب میمون بازی در نمی‌آورد، پوست کلفت بازی نمی‌کند، مقاومت نمی‌کند، نمی‌ایستد خیره در چشم مربی‌اش نگاه کند، استدلال های مسخره و بهانه های مسخره بیاورد، هر چه استادش بگوید، می‌گوید چشم، می‌گوید هر چه شما بگویید، چه خوشم بیاید، چه خوشم نیاید، چه بفهمم، چه نفهمم، هر چه شما بگویید، خیر در این است، حالا من می‌خواهم بدانم من نسبت به خدا اصلا در باشگاه اصلا ثبت‌نام کردم یا خیر، اصلا من دارم سیر ربوبی طی می‌کنم یا ول هستم اصلا من؟ نمی‌دانم من الان بنده هستم یا نه؟ ثبت نام کردم نمی‌دانم در باشگاه هستم یا نیستم؟ بعد خود خدا به کمک ما می‌آید، ببینید (عِباد الرَّحْمَٰن) می‌گوید بنده های من این‌ها هستند، (الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً) ببینید این‌ها خیلی فروتن هستند، متکبرانه راه نمی‌روند، (الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً) برای کسی قیافه نمی‌گیرند، وقتی راه می‌روند، مشی دارند، می‌بینید که آدم خاکی هستند، آدم متواضعی است، آدم فروتنی است، (وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً) موقعی که با آدم‌های نفهم روبه‌رو می‌شوند درگیر نمی‌شوند اصلا، به دفاع برمی‌خیزند (قالُوا سَلاماً) خداحافظی می‌کنند و می‌روند، اصلا نمی‌ایستند در یک موضعی با آدم‌های ابله و احمق و… دهن به دهن شوند، ول می‌کنند و می‌روند، به سلامت رد می‌شوند، این‌ها علامت است، حالا می‌رسیم به کجا؟ این‌ها را خودتان بخوانید خیلی زیباست این آیات، می‌رسد به آیه 67، (وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً) ببینید چقدر قشنگ است می‌گوید کسانی که وقتی انفاق می‌کنند اسراف نمی‌کنند و سخت هم نمی‌گیرند، در انفاق سخت نمی‌گیرند، غصه خور نیستند، افسوس خور نیستند، حسرت خور نیستند، اگر مالی از دستشان برود، (وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً) این وسط این‌ها تعادل دارند، قوام دارند (بَیْنَ ذلِکَ) آن استواری آن‌ها در میانه‌روی آن‌ها هست. سر دو زار، یک قران و پنج زار با کسی چانه نمی‌زنند، الان می‌خواهند کرایه ماشین حساب کنند، اسنپ مثلا برایش زده پنجاه و هشت هزار تومان، حالا یک موقع نرم‌افزار دارد می‌نویسد پنجاه و هشت هزار تومان، یک وقت ندارد می‌گوید خرده بده، می‌گوید پول خرد داری؟ می‌گوید ندارم، می‌گوید حالا چکار کنیم؟ می‌ایستند و با یکدیگر چانه می‌زنند. حالا پنج تومان، ده تومان از جیب تو برود به جیب یک مسلمان دیگر چه می‌شود اصلا؟ وقتی خارج می‌شود عفونت بیرون می‌رود از تو، ناراحتی؟ خوب حقش این‌قدر بوده، بله حقش این‌قدر بوده ولی سخت نگیر، با همدیگر سخت نگیرید، زن و شوهر به‌خصوص در مسائل مالی خیلی حواستان باشد، با کرامت با هم برخورد کنید، با احترام با هم برخورد کنید، مبادا خدایی نکرده زن و شوهر بنشینند و دو زار و پنج زار زندگی را، اصلا زشت است آوردنش به زبان، به خصوص آقایان توجه کنند، خانم ها هم همین‌طور، چقدر خریدی؟ چقدر گرفتی؟ کیلویی چند بوده؟ اصلا راجع به این چیزها روی مخ یکدیگر نروید، به تو گرون فروختند بی عرضه، من رفتم خریدم، خودم این‌قدر خریدم تو چرا سرت کلاه رفته، اصلا گفتنش کار زشتی است، تمام شد، ول کن، گفتنش قشنگ نیست، به زبان آوردنش زشت است، با شخصیت و کرامت انسان جور در نمی‌آید. خدا رحمت کند، بعضی از بچه‌ها هستند من دیدم خیلی خوب است مثلا می‌خواسته صد تومان بریزد، هزار تومان ریخته، می‌گوید می‌خواستم صد تومان بریزم، هزار تومان ریختم، حلالش، قسمتش این‌طوری بوده، آقای بروجردی رحمت الله علیه یک بار پول، اسکناس گذاشته بود روی سجاده که مثلا بعدا بردارد، در فیضیه داشت نماز می‌خواند بعد دید یک دفعه باد آمد، باد فرشته است و فرشته می‌داند کجا فوت کند، باد آمد یک دفعه پول رفت بین طلبه‌ها، آن‌ها هم نمازش را می‌خوانند و بعد جمع می‌کردند و به آقا می‌آوردند ولی الله است دیگر، گفت هر کسی هر چقدر برداشته برای خودش، یک موقع است یکی می‌گوید من به جای اینکه صد تومان بریزم هزار تومان ریختم، حالا چه شده، این اسراف نیست این، آقا بقیه‌اش هدیه، فدای سرت، جامعه‌ای که کرامت پیدا می‌کنند مردمش، با همدیگر مهربان می‌شوند، با همدیگر فدای یکدیگر می‌شوند ولی جامعه‌ای که مردمش با یکدیگر یک قران، دو زار می‌کنند و سخت می‌گیرند، رحمشان از بین می‌رود، خوشنتشان از بین می‌رود، رحمشان از بین می‌رود، اضطراب شان بالا می‌رود، می‌گوید این‌ها این‌گونه اند وقتی هزینه می‌کنند، وقتی انفاق می‌کنند، زیاده روی نمی‌کنند، سخت هم نمی‌گیرند، این (و لم یقتروا) سخت نمی‌گیرند به امام صادق گفتند سخت نمی‌گیرند یعنی چه؟ حضرت یک مشت ماسه برداشت، نگه داشت و گفت این اقتدار است هیچی نمی‌ریزد، بعد باز کرد همه‌اش ریخت بعد گفت اسراف است، بعد دوباره برداشت این‌طوری کرد یک ذره ریخت و یک مقدار در دست خودش نگه داشت گفت این بین ذلک است، این اسلام است، یک مقدارش را خالی کن و یک مقدار برای خودت نگه دار، یاد داد به ما که چکار کنیم، یک صلوات ختم بفرمایید.

انفاق علنی و مخفی

ببینید همه موضوعات جذاب است، پژوهش و تحقیق است، من حالا رد می‌شوم از آن، شرط بعدی در انفاق این است که در اسلام به ما گفتند وقتی انفاق می‌کنید در جامعه، انفاق علنی کنید، بخشی از مالتان را جلوی همه کمک کنید، همه ببینند، الان ببینید زن‌های شجاعی که همه شان از دوستان خدا هستند، مجاهدینی که از خیلی از مردها، مردتر هستند، دیدید در همه شهرها صف بستند طلاهایشان را بدهند، این انفاق علنی است، در اسلام داریم باید بخشی از مالتان باید علنی باشد، شب آمدند کمک کردند در مسجد، فلان حاج آقا می‌گردد که پول می‌خواهد کمک کند برای هزینه مسجد، برای لبنان، برای غزه، دست کم در جیبت و یک مقدار کمک کن جلوی همه ولی آن عمده را چکار کن؟ عمده‌اش مخفی باشد، بقیه‌اش را دیگر دست ببر به موبایل مبارکت پول واریز کن که کسی نبیند، پنهان، این قاعده خیلی مهم است، آیه را ببینید، قبلا هم خواندیم، از ارزش انفاق خواندیم (الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ) لیل مظهر چیست؟ شب است دیگر، در تاریکی می‌دهند یعنی اگر کسی که کسی خودش را هم نمی‌شناسد در روز (سِرًّا وَ عَلانِیَهً) مخفیانه و آشکار، خدا چگونه ما را تربیت می‌کند، می‌گوید این آدم‌ها، ببینید خدا چکار کرده (فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ) این‌ها آدم‌هایی هستند که اضطراب و غم را خدا از آن‌ها برمی‌دارند، اضطراب و غم در زندگی از آن‌ها برداشته می‌شوند، این‌ها آدم‌هایی هستند که غنای ذاتی دارند، غنای باطنی دارند، ثروتمند هستند اما غنا دارند، بعضی‌ها پولدار هستند، ثروت هم دارند اما فقیر هستند، خیلی فقیر هستند، موقع انفاق جانشان بالای لبشان می‌آید، می‌خواهد برای پدرش، برای پدر زنش، مادر زنش یک انفاقی کند که به رحمت خدا رفتند ترس دارند، همسرش هم می‌خواهد هزینه کند جلوی او را می‌گیرد، می‌ترسد، وقتی کسی فهمید اگر رد شد از او یک تا هفتصد برابر برمی‌گردد دیگر ترس و اضطرابی ندارد این آدم، اگر یک دفعه مال دزدیده شد خوب دزدیده شده، ببینید پلیس پیدا می‌تواند یا خیر، شکایت کنم و به پلیس بگویم اما نشد هم وقتی رفت خوب جایی می‌رود بعدا به تو باز می‌گردد، یک جای خوب رفته، اصلا غصه نخور، تحقیر نشو، چون هر کسی برای دنیا غصه بخورد پیامبر فرمود جهنمی می‌شود، (مَن بَکى عَلَى الجَنَّهِ دَخَلَ الْجَنَّهَ) دنیا چه چیزهایی بود؟ این چهارتا دیگر، هر کسی برای دنیا غصه بخورد جهنم می‌رود، اصلا شرافت انسان، عزت انسان نباید اجازه دهد برای دنیا غصه بخوری، اگر غصه خوردی ذلیل هستی، خوار هستی، چون خداوند تو را به گونه‌ای آفریده غصه نیازی نداری بخوری، اگر چیزی از دستت برود می‌گویی جای خوب می‌رود، در بهشت هست، جای خوبی است، پیش خدا هست، (ما عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللهِ باق) پیش شما هر چیزی از بین می‌رود اما پیش خدا می‌ماند پس ضرری نکردی حالا، حالا یک تصادفی شده، یک چیزی شکسته، یک چیزی ریخته، یک چیزی آسیب دیده، بچه بوده حواسش نبوده، آمده یک چیزی را داغون کرده، یک چیز مهمی را هم شکسته و از بین برده، افسوس و آه چیز خوبی برای آدم نیست، غصه خوردن چیز قشنگی نیست، ماشین تصادف کرده، داده بودی دست برادرت، همسرت، دست کسی رفته و تصادف کرده، دیگر اخم و تخم نکن در خانه، مثل برج زهرمار که چرا ماشین را زدی، کار خوبی نیست که آدم، این‌ها ضد کرامت یک آدم است، ضد شرافت یک آدم است، نگذار یک آدم بترسد برای این‌گونه مسائل، اگر ترسید خدا می‌ترساند تو را، خدا یک جاهایی تو را می‌ترساند، ما هم تقصیر زیاد داریم، اگر بنده‌اش را ترساندی خدا بدجور می‌ترساند آدم را، یک جاهایی که آدم نیاز به امنیت و آرامش و تحویل گرفتن خدا دارد، دیگر کسی آن‌جا تو را یاری نمی‌کند، چون بقیه را تحقیر کردی، سرزنش کردی، ترساندی، همین که افتادند به حساب و ترسیدن از تو، خدا آن‌جایی که تو کوتاهی می‌کنی و کم می‌گذاری سرت می‌آورد، بنابراین این را خیلی مراقبت کنیم. خوب (سِرًّا وَعَلَانِیَهً) مخفی و آشکار، می‌گوید این آدم کسانی هستند که اجرشان پیش مربی شان است، ببینید چقدر کلمه قشنگی است (ربهم) خیلی عاشقانه است یعنی مربی، تا می‌گوییم مربی خیالش راحت است، مربی ات است، رب تو هست، خیلی افتخار است، همیشه خدا می‌خواهد ما را بزرگ کند، می‌گوید اجرتان پیش مربی تان ذخیره است، یعنی مربی تو را می‌بیند که داری مثل او می‌شوی، تو را که با گذشت می‌شوی، ستار می‌شوی، رحمان می‌شوی، رحیم می‌شوی، جواد می‌شوی، کریم می‌شوی، خدا دارد می‌بیند، دیگر چه غصه ای داری بخوری، چیزی از دستت نرفته که بخواهی افسوس بخوری یا بخاطرش غیبت کنی یا تهمت بزنی بخاطرش، بخاطرش کارهای زشت کنی، آن شأن تو نیست، آن فحشایی است که تو به آن دچار می‌شوی وقتی که می‌ریزی به هم، به غیبت و تهمت و چیزهای دیگر و بدگویی و این‌طور چیزها می‌افتی، (وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ) غصه هم ندارند، غصه، خدا می‌آورد چیزی را که سر راهت، که تو یاد بگیری نترسی و غصه نخوری، یعنی اگر خانمت گفت که ماشینت را بده تا خانه مادرم بروم و بیایم از کجا معلوم است که تو عباد خدا هستی، داری تمرین می‌کنی شبیه خدا می‌شوی، از این‌که اگر تصادف شود غصه نمی‌خوری، ترس نداری می‌گویی بیا، ببین، مراقب باش، دیدید بعضی ها ماشین می‌خواهند بدهند، از پیاده رو بروی، دیگر سفارششان این گونه است، از پیاده‌رو برو اصلا، اصلا در مخیله اش نیست این اگر تصادف کند نه خود شخص طوریش شود، آن آدم است، نسبت به او احساسات داریم، بعد حالا زده، فهمیدی که زد، اگر غصه نخوردی می‌شوی چه؟ (عِنْدَ رَبِّهِمْ) اگر غصه نخوردی چه می‌شوی؟ می‌شود (لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ) خدا همیشه صحنه‌هایی را می‌آورد که تو بترسی و تو نترسی، اگر آن صحنه را پیش آورد که تو بترسی و نترسیدی دیگر پیش خدا در امنیت هستی و اگر صحنه‌ای پیش آمد که تو باید داد بزنی، غصه بخوری، ناراحت شوی، خوابت نبرد، بعد شب تخت گرفتی خوابیدی اصلا محل نگذاشتی، بله درست در می‌آید تو از اولیای خدایی هستی که (لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ) از صبح که ما از خواب بیدار می‌شویم تا شب صحنه‌های ترسناک و غم‌انگیز را خدا برایمان می‌آورد همیشه، صحنه‌هایی که تو اضطراب برمی‌دارد تو را همیشه، رفتید حرم امام حسین، حرم امیرالمؤمنین؟ ده هزار جفت کفش ریخته روی هم، کفش‌های خوبی هم هست انصافا، این چطوری است؟ یعنی همین‌طوری آمده کفش را پرت کرده و رفته، من دیدم گاهی وقت‌ها یک دفعه می‌آیند فرغون می‌آورند و می‌ریزند و می‌برند، همون موقع که داشته حرم می‌رفته قید کفشش را زده، طرف می‌گفت دیگر حرم نمی‌آیم چون کفشم را دزدیدند، این نه، این‌ها را نگاه می‌کنیم می‌بینیم چه آدم‌هایی هستند این‌ها، این رفته، خیلی خوب است که آدم، خدا امتحان می‌کند دیگر، امتحان می‌کند، مال را می‌دهد، ثروت را می‌دهد می‌بیند تو اضطراب کجاست؟ ترست کجاست؟ یا هر چیز دیگر، هر دارایی و هر نعمتی، هیچ فرقی نمی‌کند، برای خودت، اگر تصادف کنم چه می‌شود؟ اگر مریض شوم چه می‌شود؟ اگر سرطان بگیرم چه می‌شود؟ اگر من می‌خواهم اینطوری شوم، زن و بچه ام چکار می‌کنند؟ این چه حرفی است؟ مگر تو رزق می‌دهی؟ این همه آدم یتیم شدند، زندگی شان هم بهتر شد، این همه آدم همسرهای شان را از دست دادند، زندگی شان با کرامت بیشتری ادامه پیدا کرد، اگر یک جایی اتفاقی پیش بیاید ترس نداشتی، آرام بودی، آن‌جا برد می‌کنی، آن‌جا عزت پیدا می‌کنی، خدا ایستاده نگاهت می‌کند دیگر، الان واجب است از این خانه درآیی، حالا این خانه اسمش طلاق است آن پنج درصد طلاق واجب، پنج درصد طلاق خوب یا هجرت باید کنی، خوب اگر من الان هجرت کنم کجا بروم؟ این‌جا خدا امتحانت می‌کند می‌بیند که ترس و اضطراب داری یا خیر؟ می‌گوید در این شهر واینستا، در این خانواده لعنتی واینستا، وظیفه‌ات است هجرت کنی از این شهر، از این کشور بروی به یک کشور دیگر اصلا، این صحنه برای میلیون‌ها انسان پیش می‌آید، صجنه هجرت، از یک جایی خانه‌ات را بردار و ببر به جایی که فطرت گراها هستند، خانه ات الان یک جای طبیعت گراست، بالای شهر، بهترین منطقه و منطقه طبیعت گراست، داری آسیب می‌بینی هم خودت دلگیر، هم بچه‌هایت آسیب می‌بینند، هم ناموست، می‌گویی بچه‌هایم آسیب می‌بینند برو به فطرت گرا، نه، کلاسش اجازه نمی‌دهد، می‌دانید، اصلا خوب نیست من بیایم مثلا، یکی می‌گفت من در اروپا بودم خواب می‌دیدم امیرالمؤمنین می‌گفت پسرم این‌جا جای تو نیست، جای زن و بچه تو این‌جا نیست پسرم، ببینید امیرالمؤمنین چگونه صدایش کرده؟ پسرم، بلند شوید و بیایید کشور خودتان، گفتیم هر کسی علاقه دارد در کشورهای خارجی زندگی کند غیر از کشور اسلامی در روایت داریم که مشرک است، مسلمان نیست، اینجا نمیمانیم خارج زندگی کنیم، به من زنگ زد گفت دیشب چنین خوابی دیدم و زار زار هم گریه می‌کرد، به او گفتم خوب، تصمیمت چیست؟ می‌دانستم که نمی‌آید، امیرالمؤمنین گفته، گفتم ببین، آخر سر این‌طوری کرد، گفتم بیایید، امیرالمؤمنین گفته، بابات گفته، همه چیز این‌جا هست، عزت، شرافت، رشد، پیشرفت، آخر گفت با خانومم صحبت کردیم، تصمیم گرفتیم اروپا نمانیم چون امیرالمؤمنین گفته، گفتم کجا می‌روید؟ گفت دبی، گفت می‌روم کشور اسلامی دیگر، گفتم این گزینه را امیرالمؤمنین یادش نبوده به تو بگوید، گفته بیا ایران یادش نبوده دبی هم هست. داستان آن بنده خدایی که رفته بود پیش آخوند دستورالعمل بگیرد، آخوند برای او کلمه‌ای نوشته بود، باز کرد دید نوشته ترکیه، گفت عجب آخوند باحالی، چه استادی، توصیه ای برای خودسازی من نوشته ترکیه، رفت یک مدت عشق و حال کرد و بعد برگشت به رفیقش گفت عجب استاد باحالی، گفت چطور؟ گفت ببین برای من چه نوشته، گفت الاغ توشته تزکیه، این نقطه اش را نخواندی، گفته تزکیه کن، ترکیه چیست! (إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقَاتِ) قربانش بروم ببینید خدا چطوری با بندگانش حرف می‌زند (إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِیَ) اگر صدقاتتان را آشکارا دهید خوب است، ببینید خدا چقدر قشنگ حرف می‌زند (فَنِعِمَّا هِیَ) چیز خوبی است که شما آشکارا صدقه دهید جلوی همه البته به شرطی که برای خدا باشد، ریاکاری نباشد، برای خدا جلوی همه بدهد ولی (وَإِنْ تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا الْفُقَرَاءَ) اگر مخفی کنی و به فقرا دهید (فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ) ببینید ادبیات تربیتی خدا چگونه برای تو بهتر است، حالا چه می‌شود (وَیُکَفِّرُ عَنْکُمْ مِنْ سَیِّئَاتِکُمْ) خدا گناهانتان را می‌پوشاند، مخفی کاری کردید، خدا هم مخفی کاری می‌کند، تو کارت را پوشاندی، خدا گناهانت را می‌پوشاند، رابطه منطقی علمی دارد، این هم از این، یک صلوات ختم بفرمایید.

انفاق در شرایط سخت (ایثار)

آخرین شرط، آخرین بحثمان است، انفاق در شرایط سخت، یعنی (الانفاق عند الاقتار) یک جایی قرار است تو سختی بکشی، نه به کسی سختی بدهی، خودت سختی بخواهی بکشی، دقت کن، خودت می‌خواهی سختی بکشی بقیه را به خودت ترجیح می‌دهی یعنی (الایثار التاج المکارم) ایثار کردن تاج مکارم است که انسان بچه‌های امام زمان را به خودش ترجیح دهد، شرایط سخت، (ا یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُولَٰئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَهً مِنَ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَکُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَىٰ) ببینید چه ادبیات قشنگی دارد خدا، سوره حدید آیه 10، می‌فرماید آن‌هایی که قبل از پیروزی انفاق کردند و مجاهده کردند در پنج جهت و خروجی داشتند با آن‌هایی که بعد از پیروزی انفاق کردند یکی نیستد، شرایط سختی که لنگی دارد دین خدا، الان لازم دارد آن موقع وقت انفاق است، می‌گوید بله من وصیت کردم اموالم را در راه خدا بدهم، بعد از مردنت که دیگر خودشان تقسیم می‌کنند دیگر، وصیت کردم بعد از مردنم گفتم به فلانی که این اموال را برای امام زمان هزینه کن، یک کسی این‌گونه وصیت کرده بود پیامبر وقتی داشت اموالش را می‌داد آخر در اموال یک خرمایی بود که گفت اگر این را در زمان حیاتش می‌داد بهتر بود تا این همه اموال که بعد از مردنش، بابا تو چه می‌خواهی؟ یک آپارتمان می‌خواهی، خانه می‌خواهی، بقیه درآمدت را چرا نگه داشتی؟ کدام آینده؟ اگر ارس داری خدا می‌گوید که من با تو هستم و به تو خیر و برکت می‌دهم، در سختی، آن لحظه ای که جهاد، لحظه‌ای که اسلام الان احتیاج دارد، الان می‌خواهد تو انفاق کن ولی بعد از پیروزی هم که کردی، انفاق کردی، می‌گوید آن‌هایی که جنگیدند و انفاق کردند این‌ها هرگز قبل از پیروزی با کسانی که بعد از پیروزی هستند یکی نیستند. بعضی‌ها جنگ و جهادشان را، انقلابی گری شان، انفاق گری شان را، بعد از پیروزی است، چند روز دیگر امام زمان می‌آید که کسی دیگر مال احتیاج ندارند آن وقت مال ها می‌ماند و بعد حسرت می‌خورید که چرا من این را برای عشقم مصرف نکردم، چرا هزینه نکردم؟ پس در سختی نیاز است انسان خودش را بدهد، من یک خانواده‌ای می‌شناختم یک خانه کوچکی داشتند، یک مقدار پولی جمع کرده بودند برای این‌که این خانه را بزرگ کنند، یک موقع برلی یک کاری برلی همین مصارف فرهنگی امام زمان لازم بود، گفتم یک چند سال ما در این خانه می‌مانیم که این کار انجام شود این یعنی انفاق عند الاخطار، زندگی کردیم یک موقع دیور هم زندگی می‌کنیم، نمی میریم که، مشکلی هم پیش نمی‌آید، یک مقدار سخت است باشد ولی برای امام زمان هزینه می‌کنیم، یک باقیات و صالحات بزرگی برلی خودشان گذاشتند، یک جایی گرفتند با آن پولی که قرا بود خانه‌شان را وسیع کنند، یک جایی گرفتند آن‌جا کار فرهنگی عالی راه افتاد، خوب برلیان ماندگار است. دوباره حدود ده سال بعد من یک دفعه دیدم، من را صدا کردند، آن‌قدری که این‌ها فداکار هستند، من را صدا کردند و گفتند می‌خواستیم یک حرکتی بزنیم برای زندگی مان ولی دیدیم که الان احتیاج است برای امام زمان، این را آوردیم این‌جا، بعد دیدم یک جعبه طلا به من دادند، یک جعبه پر از طلا که بعد من رفتم این را قیمت گرفتم حدود مثلا قضیه برای چند سال پیش است، یک میلیارد تومان طلا بود، ما به حرمت این‌ها ساختمان بین‌الملل گذاشتیم که ماندگاری داشته باشد. خدا دارد تو را نگاه می‌کند که انسان آن زمان که نیاز است، می‌گوید این‌ها برابر نیستند، آیات دیگر هم هست که وقتتان را نگیرم، یک داستان بگویم برایتان، این داستان را یک یا دوبار شاید گفته باشم این‌طور که یادم هست خدا رحمت کند آقای مجتهدی را، این را آن مونسش آقای پروانه برای من تعریف کرد، آقای پروانه که شاعر آینه کشورمان هست می‌گفت که یک طلبه فقیری بود اسمش آقای گل محمدی بود، می‌گفت این خیلی فقیر بود، حتی نتوانسته بود یک مشهد برود، می‌گفت آقای مجتهدی دعا کن من بتوانم روی عشقش، مثلا هر چندسال یکبار بتوانم مشهد بروم، حالا من یادم نیست چه گفت از نظر واحد زمانی، چند وقت یک بار، بعد گفت یک روز دیدم این آقای گل محمدی، آقای مجتهدی می‌خندید به او گفت آقای گل محمدی چکار کردی حضرت زهرا این‌قدر از دست تو خوشحال است؟ البته آقای مجتهدی می‌دانست، می‌خواست بگوید که بقیه بشنود، می‌گفت چکار کردی که این‌قدر حضرت زهرا از تو خوشحال است، می‌گفت کاری کرده که حضرت زهرا شرایطی فراهم کرده که ماهی سه بار مشهد بروی، نه با هواپیما، ماهی سه بار مشهد بروی، خیلی خانم حضرت زهرا از دستت خوشحال است، بعد گفت هیچی من مدت‌ها بود عبایم پاره و سوراخ بود، خجالت کشیدم طلب کنم، بلاخره پول جمع کردم توانستم بعد از سال‌ها یک عبا بخرم، خلاصه یک عبای تو خریدم، همین که پوشیده بودم داشتم می‌رفتم در همین صفائیه، بغل پل بلوار امین، دیدید دیگه پل بزرگ، دیدم یک طلبه ساداتی، خوب هیچ سیدی نبود، دیدم سید، بچه پیغمبر، حضرت زهرا، عبایش از من سوراختر است، پاره تر است، یا حضرت زهرا، این بچه حضرت زهرا این‌طوری، من خجالت می‌کشم، گفت سریع رفتم اون عبایم را گرفتم و عبای نو را هدیه کردم به او، ببینید انفاق عند الاخطار یعنی این، یعنی در شرایط سخت، بعد از سال‌ها تازه می‌خواهد بیاید و از این سختی بیرون بیاید بعد یک دفعه به او می‌گویند این برود جای دیگر، چشم، با افتخار باید برود، با افتخار عبایش را داد به آن بنده خدا، مرحوم آیت‌الله مجتهدی به او گفت آقای گل محمدی با آن لهجه شیرین ترکی اش گفت، این هم ترک بوده البته، می‌گفت رفتی، امام رضا می‌آید دیدنت مشهد، می‌گفت این در عشق و حال و هوای مشهد خیلی متوجه نشد آقای مجتهدی چه می‌گوید به او، بعد گفت آقای گل محمدی در بیداری می‌آید نه خواب، رفتم مشهد دیدم آیت الله بهجت آن‌جا مراسم داشتند، آقای بهجت را خدا رحمت کند آنجا سلام الله علیها آنجا مشهد که می‌رفتند آن‌جا یک هیاتی داشتند می‌رفتند آن‌جا شرکت می‌کردند، گفت رفتم مراسم آمدم که از پله‌ها پایین بروم یک آقای خیلی خوشگل و خوش قیافه، یک پالتو، خیلی خوشتیپ با این کلاه خیلی مخصوصی سرش بود و گفت سلام گل محمدی، گفتم سلام آقا جان، خوبی؟ احوال پرسی کرد، گفت کاری با من ندارید؟ گفتم نه آقا جان کاری با شما نداریم، گفت رفتی قم، سلام من را به آقای مجتهدی هم برسان، گفتم چشم، دویدم و به سمت پایین دویدم، تازه پایین که رسیدم یک دفع یاد حرف‌های آقای مجتهدی افتادم که امام رضا به دیدنت می‌آید، این خیلی مهم است که آدم نه برای این‌که امام رضا به دیدنش بیاید و ما هم از این به بعد یک چنین کاری کند، طمع داشته باشیم خیر، آن بی‌طمع این‌کار را کرد، به عشق حضرت زهرا گفت بچه حضرت زهرا این‌کار را کرد، دنبال پاداش و چیزی هم نبود. تو عبادت چو گدایان به شرط مزد مکن، که خواجه خود روش بنده پروری می‌داند. بسپار دست خدا، یک جایی است که آدم باید ایثار کند، به عشق خدا، به عشق امام زمان ، یک سختی هایی را تحمل کند، آن‌ها خوب می‌دانند چگونه کنند.

الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله طاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  • انفاق یک روش و سبک زندگی است که انسان را در تمام ابعاد وجودی (اقتصادی، جسمی، علمی و معنوی) به پرواز درمی‌آورد و دیگران را از او بهره‌مند می‌سازد.

  • شخصیتی که خروجی برای مردم ندارد، مانند عفونتی است که از بدن خارج نمی‌شود و روح انسان را آلوده می‌کند.

  • آدم‌های بزرگ، غصه‌خوار و غمخوار مردم هستند و بار دیگران را بر دوش می‌کشند؛ زیرا “الخَلقُ عيالُ اللَّهِ” (مردم عیال خدا هستند).

  • انفاق تنها شامل مال نیست، بلکه شامل وقت، آبرو، شرافت، علم، تخصص و معنویت نیز می‌شود.

  • کسی که مقصدش الله است و می‌خواهد تا بی‌نهایت صعود کند، ساختار شخصیتی خود را به گونه‌ای می‌سازد که دائماً دهنده و مفید برای دیگران باشد.

  • گروه‌های جهادی کشورمان که بهترین متخصصان و پزشکان را به مناطق محروم می‌برند و خدمات رایگان ارائه می‌دهند، زینت‌بخش پزشکی ایران و افتخار کشور هستند.

  • زندگی باید خروجی‌های معنادار در پنج جهت (جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقل) داشته باشد و دیگران از آن بهره‌مند شوند.

  • دعا برای مردم، حتی در شرایط فقر و ناتوانی، بسیار ارزشمند است و نشان‌دهنده دلسوزی و رحمت درونی است.

  • حیات واقعی در اشک ریختن برای غیر از خانواده خودمان و داشتن خروجی برای تمام آدم‌هاست، همانند حضرت فاطمه زهرا (س).

  • رحمت و عشق مردم به یکدیگر، جامعه را در برابر شیاطین جن و انس بیمه می‌کند و تمام مصائب، طلسم‌ها و بلاها را برطرف می‌سازد.

  • واکسن انسان در برابر حملات شیاطین، از بین بردن حسادت، رقابت و مقایسه است؛ زیرا این رذائل انسان را خوراک شیطان می‌کنند.

  • در انفاق، میانه‌روی بسیار مهم است؛ نه دست خود را کاملاً بسته نگه دارید و نه همه چیز را ببخشید تا ملامت‌زده و حسرت‌زده نمانید.

  • انفاق باید با رعایت اولویت‌ها باشد: ابتدا خانواده و نزدیکان، سپس در راه خدا (خارج از منزل).

  • بندگان رحمان، فروتن هستند، متکبرانه راه نمی‌روند و در مواجهه با جاهلان، درگیر نمی‌شوند و با سلام و آرامش از کنارشان می‌گذرند.

  • بندگان رحمان در انفاق نه اسراف می‌کنند و نه سخت می‌گیرند؛ بلکه تعادل و استواری را حفظ می‌کنند.

  • در مسائل مالی، به‌ویژه میان زن و شوهر، باید با کرامت و احترام برخورد کرد و از چانه‌زنی‌های بی‌مورد و سرزنش یکدیگر پرهیز نمود.

  • انفاق علنی برای تشویق دیگران خوب است، اما انفاق مخفیانه به فقرا بهتر است؛ زیرا خداوند گناهان را می‌پوشاند، همان‌گونه که ما کار خیر خود را پوشانده‌ایم.

  • کسی که برای دنیا غصه بخورد، ذلیل و خوار است؛ زیرا خداوند انسان را به گونه‌ای آفریده که نیازی به غصه خوردن برای از دست دادن‌های دنیوی ندارد.

  • اگر چیزی از دست برود، باید باور داشت که به جای خوبی رفته و نزد خدا باقی می‌ماند؛ پس نباید افسوس خورد یا تحقیر شد.

  • خداوند صحنه‌هایی را در زندگی پیش می‌آورد تا انسان تمرین کند که نترسد و غصه نخورد؛ اگر در این صحنه‌ها آرامش خود را حفظ کند، نزد خدا در امنیت خواهد بود.

  • ایثار (انفاق در شرایط سخت و ترجیح دیگران بر خود) تاج مکارم است و انسان را به مقام قرب الهی می‌رساند.

  • انفاق در زمان نیاز و سختی دین خدا، ارزشی بسیار بالاتر از انفاق پس از پیروزی و آسایش دارد.

  • عبادت نباید به شرط مزد و پاداش باشد؛ بلکه باید از روی عشق به خدا و امام زمان (عج) باشد، زیرا “خواجه خود روش بنده پروری می‌داند.”

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
راویان گفتاوردهای این جلسه