فهرست مطالب
Toggleسلام علیکم و رحمه الله.
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.
توصیههای حضرت فاطمه زهرا (س) درباره انفاق
بحث ما در سبک زندگی فاطمه و توصیههایی که حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها برای ما کرده بودند، درباره انفاق بود. شش اثر را درباره انفاق عرض کردیم خدمتتان. اثر هفتم را که مربوط به عالم آخرت هست، آن بخشش و مغفرت الهی است، و درجات آخرتی هست، خدمتتان عرض میکنیم. بحث، بحث مربوط به جزا و آخرت و اینجور چیزها هست. من به عنوان مقدمه، بعضی از آیات را خدمتتان عرض میکنم که راحتتر بتوانیم وارد بحثهای مربوط به آخرت بشویم. صلوات ختم بفرمایید.
اهمیت انفاق در سوره بقره
در سوره بقره، تعداد زیادی از آیات در این سوره باعظمت و بزرگ، که طولانیترین سوره قرآن هست، تعداد زیادی آیات را خداوند اختصاص به این موضوع داده. خود این خیلی جای تأمل دارد که از اوایل سوره تا اواخر سوره، خدا در جای جای این سوره درباره انفاق، صدقات، آثارش و مسائل مختلفی که تا الان خدمتتان عرض کردیم، آیات متعددی دارد که خیلیهایش را هم برایتان خواندیم. الان آیه ۲۶۵ را توجه کنید، چون بنای ما در این درس این بود که درسمان تفسیری باشد. خیلی من سراغ روایات نرفتم و سعی کردم تمام بحث در طول این مدت، بحث تفسیری قرآنی باشد و کمتر از روایات استفاده کنیم. حالا انشاءالله یک بحث روایی هم تقدیم خواهیم کرد.
انفاق با انگیزه رضایت الهی
«مَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَتَثْبِیتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّهٍ بِرَبْوَهٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَهَا ضِعْفَیْنِ فَإِن لَّمْ یُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ» راجع به آثار انفاق است، ولی با انگیزه «مَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ» یعنی برای خشنودی خداوند. دقت کنید، برای خشنودی خداوند، یعنی من به عشق او این کار را انجام میدهم. به عشق او این دست و دلبازی را میخواهم بکنم. اگر بخواهم مثال بزنم، مثل اینکه یک نفر یک کسی را شکارش بکند، دلش را به دست بیاورد، یا برای ازدواج، یا برای استخدام یک جایی، یا یک جایی مثلاً میخواهد معاملهای بکند، میخواهد بالاخره دل طرف را به دست بیاورد، میخواهد یک کسی را راضی بکند تا بتواند با او یک پیوند برقرار کند، حالا یا پیوند عاشقانه و زندگی، یا پیوند شغلی، یا پیوند دیگری هست، استخدام میخواهد شود، یا بخواهد یک جوری جلب اعتماد بکند که ازش چیز دیگری بگیرد. بالاخره میخواهد طرف را راضی بکند. خب این یک روح و دل مخصوص میخواهد. اینجا اونی که شما میخواهی راضیش بکنی، کیه؟ الله است، شوخی نیست. یعنی هستی مطلق، یعنی غنی مطلق که تو هیچ چیزی نداری، دقت کن، هیچ چیزی نداری بهش بدهی. وجود خودت از اوست، نعمتها از اوست، مالت از اوست، صفاتت از اوست، نعمتهایی که داری، همه او داده. ولی این انقدر بزرگ است که میگوید چی؟ «مِمَّا رَزَقْنَاکُمْ» از چیزی که خودم بهت دادم، هزینه کن، ببینم می توانی دل من را به دست بیاور.
انفاق از رزق الهی
گفتم دقیقاً مثل یک بچهای است که مثلاً روزانه پول میگیرد از پدر یا از مادرش، جمع میکند، روز پدر و مادر همان را میخواهد برود یک هدیه بخرد. یک مقدارش را مصرف میکند، گوشهای نگه میدارد، میخواهد برود از همان پولی که از پدر و مادر گرفته، روز مادر و پدر هدیه بخرد، برای رضایت پدر و مادر، برای برقراری رابطه عاطفی میخواهد هزینه بکند. رابطه ما با الله این است. خوب دقت کنید و این اشتباه بسیار بزرگ سراغ خیلی از آدمها میآید و این باعث میشود از چشم غیب بیفتند. مثل اینکه یک بچهای مثلاً بگوید خودم رفتم کار کردم به پدر و مادرش بگوید، بچه ۵ ساله، ۶ ساله، ۱۰ ساله، بگوید پول خودمه. کاملاً احمقانه است و دروغ است. اگر این تصور آمد سراغمان که من دارم از اموال خودم میدهم برای خدا، خدا نسبت میدهد ها، ولی حقیقی نیست. شما میگویی بچهام پول جمع کرده بود، از پولهایش برای من یک چیزی خرید. پولها حقیقتاً مال کیست؟ بچه که حقی ندارد پولی دریافت بکند که دادی. اینکه خدا نسبت میدهد، تو باید بفهمی، میگوید از اموالی که ما روزی شما کردیم، حالا در راه خدا انفاق کنیم. «أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاکُمْ» از آنچه ما خودمان دادیم بهتان. جانت، علمت، سوادت، آرامشت، آبرویت، عزتت، امنیتت، همه چیزت مال اوست. پس وقتی این تصور آمد سراغت که من دارم یک کار بزرگی انجام میدهم، من دارم مالم را میدهم، خانهام را میدهم، طلایم را میدهم، نمیدانم اتومبیلم را دارم میفروشم برای خدا، نمیدانم، وقتی آمد توی ذهنت، خوب نیست این. توحید یعنی اینکه تو بفهمی همان رمزی که خدا دارد میگوید «رَزَقْنَاکُمْ» خودمان دادیم بهت. حالا می گوید همهاش را نمیخواهد بدهی، «مِمَّا» از آن چیزی که روزی تو کردیم، بخشی از آن را در راه خدا انفاق بکنیم.
تضمین الهی برای انفاق
بعد میگوید تضمین میکنم ۱ تا ۷۰۰ برابر هم بهت برگردانم. دیگر بیمه کرده مالت را دیگر. آن بخشی را که تو انفاق میکنی، بیمهاش کرده خدا. میخواهم من یک بیمه چقدر میدهد؟ صد در صد که نمیدهد دیگر. بیمه خدا میگوید نه، من ۱۰۰% تو را ۷۰۰ برابر میدهم. به همین قدرت. آنهایی که ترس دارند، دلشوره دارند، اعتماد ندارند، اینها خیلی وضعشان خراب است از نظر اعتقادی و فکری، یعنی یک فکر کاملاً غلط و اشتباه حاکم بر اینها هستش. سفت چسبیده به مالش. یا وقتی جنگ میشود، میخواهد برود در راه خدا، نمیتواند این کار را بکند. یا این شوهر، روزی است که خدا داده بهت، این زن، روزی است که خدا داده. آنجایی که باید در راه خدا این را ازش بگذری، بگذر. می گوید: نه شوهرم حق ندارد برود جبهه، پسرم جبهه نرود. جلوی پسرش را میگیرد، جلوی شوهرش را میگیرد.
عشق الهی و راه عاشقی
تو میخواهی خدا را شکار کنی. خدا ببین چقدر بزرگ است، چون اله است و خودش عشق خودش را در دل تو گذاشته، راه عاشقی را هم خودش یاد میدهد بهت. همه چیز از اوست. «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ». اول خودش هست، عشق از او شروع میشود. چون اله است و چون رب است، بهت یاد میدهد که چه جوری ذز باشگاه ثبت نام کنی، چه کار بکنی تا رشد بکنی، و چه کار کنی تا دل معشوقت را به دست بیاوری. خمس را میگذارد، زکات را میگذارد، انفاق را میگذارد، انفاق جانی را میگذارد و چیزهای دیگر، عبادتهای دیگر، وظایف دیگر. اوست که میفهمد کیست. قیمت دستش است. کی لیاقتش ثبت نام در باشگاه الله است؟ او خیلی راحت این کارها را انجام میدهد. چون دقیقاً حسش مثل حس کسی هستش که میفهمد یعنی بخش انسانیاش در باشگاه ثبت نام کرده. دانشگاه باید برود هزینه کند. دانشگاه خارج از کشور هم هست، به دلار باید برود پول جور کند بدهد. باید هزینه کند. هزینه زندگیاش را به دلار تهیه کند، هم باید هزینه دانشگاه را به دلار بدهد. میخواهم بروم آنجا یک رشتهای را یاد بگیرم. خیلی وقتها آن رشته اصلا به درد نمیخورد، اصلاً هیچ فایدهای ندارد. من تو این سفر خارجی با این دانشجوها که روبرو شدم، ازشان سؤال میکردم که مثلاً شما داری چی میخوانی؟ بابای بیچاره تو که دارد الان هزینه سفر تو را تو خارج از کشور، زندگی تو را تو خارج از کشور اروپا میدهد، تو داری اینجا چی میخوانی؟ قرار است دکترا بگیری، دکترای تو چیه؟ خیلی وقتها رشتههای به درد نخوری که اصلاً به درد آنجا نمیخورد، مسخره است آنجا درس خواندن. گفت من الان در اروپا، اسم نمیآورم دیگر حالا کشور، دارم دکترای زبان لری میگیرم. ادبیات فارسی دارم میخوانم. شما ببینید تصور کنید یا رشتههای پرت.
بلوغ انسانی و درک دین
اینکه بفهمد آدم است و بخش انسانیاش در باشگاه اله است، این فقط آدمها میفهمند این را. بقیه همانطور که جلسه قبل گفتم، میگویند این پول زور ما را دارد خدا از ما میگیرد. پول زور. اگر کسی این را نفهمد که آدم است، انسان است و تو باشگاه الله باید افتخار کند، «کَفَى بِفَخْرٍ أَنْ تَکُونَ لِی رَبًّا» علی علیه السلام فرمود: برای من همین افتخار است که تو مربی منی و واقعاً با حیثیت انسانی خودش را در دانشگاه رب ثبت نام کرده و دارد احساس میکند که دارد الان واحد میگذراند، درس میخواند، دارد میآید تا رشتههای مختلف، درجات. این را میفهمد که زندگیاش اینجوری است. تا یک کسی که نفهمد. این نفهمی حتی ممکن است یک روحانی هم باشد، نفهمد این را. خدا رحمت کند امام را سلام الله علیه، میگفتش ما رفتیم بالا سر یک روحانی پیرمرد، عمرش را هم کرده بود، میگفت بهش گفتیم که خب مثلاً داشت میمرد، گفتم خب تلقین شهادتین کردم. گفت نمیکنم، اصلاً من با خدا مشکل دارم. خدا خیلی دشمنی کرده با من، خیلی ظلم کرده به من. من تازه الان صاحبخانه شدم، تازه میخواهم با زن و بچهام چیز کنم، نمیدانم فلان. برای چی من را مریض کردم. ببینید رابغض خدا دارد، اصلاً از اول نفهمید الهش کیست. برایش دنیا و مسائل دنیا، بغض خدا دارد. امام فرمود همینجوری از دنیا رفت. کسی که نمیفهمد اصلاً دنیا چیست، امانت چیست، برای چی به دنیا آمده، حیثیت انسانی چیست، قیمت انسانی چیست، همینجوری با نماز مشکل دارد، بدش میآید. با روزه مشکل دارد، با قرآن مشکل دارد، با دین، واجبات مشکل دارد، چون اصلاً نمیفهمد کیست. ببینید، زبان الله زبان بخش فوق عقل است. قرآن کلاً با زبان بخش فوق عقل است. کسی که اصلاً آن بلوغ را ندارد، از اول تا آخرش هم نمیفهمد. مثل اینکه مثلاً شما یک مجموعه کتابی دارید، الان تلویزیون یک برنامههایی دارد، برنامههای عاشقی یا حتی برنامههایی است که مربوط به سکس و روابط جنسی است، آخر شبها، ساعت خیلی دیر وقت میگذارد حالا برای زن و شوهرها فقط. بچهها خواب باشند، اینها مثلاً بتوانند این برنامهها را بگذرانند. خب کی به دردش میخورد این برنامه؟ فرد مجرد که به دردش نمیخورد. آنهایی که بلوغ جنسی ندارند، بنشینند اینها را یاد بگیرند، مثلاً بچه ۵ ساله، ۶ ساله چی میفهمد از اینها؟ هیچی. اونی که آن برنامه را دارد پخش میکند، با زبان کدام بخش دارد پخش میکند؟ با زبان بخش بلوغ جنسی برای کسانی که زن و شوهر هستند، یعنی زوج هم دارند. حالا یک بچه ۴ ساله، ۵ ساله هی مینشیند. اکثر کسانی که قرآن میخوانند یا زیارت میخوانند یا دعا میخوانند، حتی نماز میخوانند، چون اصلاً به عنوان یک آدم به بلوغ انسانی نرسیده، یعنی الان خودش را زن میداند یا مرد میداند، نهایتاً یک دکتر و مهندسی، عالمی، اینجوری میداند خودش را. عالمی، دیگر دانشمندی همین است دیگر. آقای دکتر، من دکتر فلانی هستم، پروفسور فلانی هستم. این اصلاً نمیفهمد آدم است. من چند تا آدم در آمریکا، در اروپا باهاشان آشنا بودم، یا آمده بودند از کشورهای مختلف آمده بودند، دانشمندان گردن کلفتی بودند ها، در آمریکا و اروپا. بعد مثلاً بهشان گفتم خب اسمت چیست؟ من حسینم. اصلا توهین میدانست که من بهش بگویم مثلاً پروفسور فلانی، دکتر فلانی. چون وقتی میگویی پروفسور فلان، دکتر فلان، آوردیاش پایین دیگر. برادر من حسین اسمم. داداش من، اسمم حسین، من اسمم علی. یعنی او می خواهد با بخش انسانی باهاش رابطه برقرار کنیم. دکتر، پروفسور، نمیدانم استاد، مشاور، یک چیزی هست. یا خانم است یا آقا.
قرآن، کتاب عشق
این کتاب عشق که بارها گفتهام کتاب عشق است. «قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ» ببین دقت کنید، اگر دارید تبعیت کنید پیغمبر را تا محبوب من بشوید. این زبان عاشقی است. «یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ» الله دوست دارد. اگر خدا به یکی بگوید من دوست دارم، چی میشود؟ طرف یک عمر میگذارد، جانش را تا یک کسی از این جنسهای مخالف بهش بگوید عاشقتم، دوست دارم. مثلاً با یک کسی سرش گرم شود. الله شوخی نیست. غیب است. الله بگوید دوست دارم، یعنی ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر، یعنی میلیاردها فرشته، یعنی اهل بیت، یعنی همه امامزادهها، یعنی همه صدیقین، صالحین. یک جایی انسان محبوب است که میلیاردها بهشتی. این را کی میفهمد اصلاً برایش موضوعیت دارد این موضوع که من بگویم آقا من بروم یک کاری کنم، خدا به من بگوید دوست دارم. من دوست دارم. اصلا زبان دین اینجوری است دیگر. هر جا که بخواهد گناه را بگوید، میگوید «إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ» اینجور آدمها را دوست ندارد. زبان عشق دارد باهات حرف میزند دیگر. یا یک جا دیگر «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ» خدا دوست دارد. «یحب توابین»، خدا توبه را دوست دارد. گناه هم کردی، باشد، به عشق خدا بیا توبه کن. دست بردار، محبوب خدا میشوی. از این قشنگتر؟ «یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ»، «یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ». با زبان عشق می گوید؛ ولی این را چرا آدمها متوجه نمیشوند؟ می گوید حالا این چیه دیگر! مثلاً این آن بلوغ را ندارد. بخش روابط جنسی، بلوغ علمی را ندارد، اصلاً برایش مهم نیست درس بخواند. بلوغ انسانی هم ندارد در بخش پنجم. قرآن، ادعیه، زیارات با بخش پنجم نگارش شده. خوب دقت کنید، با این چهار تا بخش نگارش نشده. درست است احکام مربوط به این چهار تا بخش هم دارد، ولی آن نخ تسبیح این ۶۰۰۰ آیه، همهاش این داستان است که خدا در «قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ» بگو اگر دوستم دارید، خدا را دوست دارید، بیایید دنبال من. چی میشود؟ نتیجه «یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ» خدا دوستتان دارد. برای کسی که بخش فعال انسانی ندارد، معنادار نیست. این الان برایش مهم است که یک آقایی میخواهد بهش بگوید من عاشقتم، دوست دارم، بی تو هرگز، نمیدانم استیکر برایش بفرستد، یا یک خانم متقابلاً این کار را کند. این دقیقاً مثل همین لطیفه است، گفتم خدایا میدانم دوستم داری ها، ولی من نامزد دارم. یعنی داستان، داستان این است. حالا نگاه کنید ادبیات خیلی سنگینی است. دارد چی میگوید؟ دارد یک چیز کوچک بیارزشی را مطرح میکند، ولی میگوید با آن شکار بزرگی میکنیم.
تثبیت نفس با انفاق
«مَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ» یعنی پایینترین بخش وجودت، که بخش جمادی است اموالت «فِی سَبِیلِ اللَّهِ» «ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ» برای رضایت خدا. خوب بفهمیم دارد چی میگوید. داستان اصلاً چه جوری است. ادبیات این شخص که الله را باید بفهمیش. نفهمی همینجوری مثل کتاب مقدس میخوانند، هیچ وقت عمل نمیکنند بهش. این شعارهای کتاب مقدس است دیگر، شعارهای خداست، شعارهای انبیاست . همان به درد انبیا می خورد به ما ربطی ندارد.
باز نگاه کنید بخش پنجم را در نظر میگیرد، چون تا بخش پنجم رسماً واردش نشده باشی و این بخش درت به بلوغ نرسیده باشد، اصلاً نمیتوانی این ادبیات را درک بکنی. ببینید «وَتَثْبِیتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ» کی این را میفهمد؟ ما حتی مترجمها و مفسرینی هم که تفسیر نوشتند، چون خودشان در این مقام بعضی مفسرین نبودند، بد نوشتند این را. مثل این آیه که مثلاً «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ» تمام مترجمین و مفسرینی که معرفت نفس نداشتند، آیه را غلط ترجمه کردند، غلط هم تفسیرش کردند. من جن و انس را نیافریدم مگر برای عبادت. خب غلط است. پس شخص باید خودش به این بلوغ رسیده باشد که این ادبیات را میخواند، بفهمد. ادبیات را میخواند، بفهمد.
یک آقایی آمد پیشم، گفتش که من با فلان خانم میخواهم ازدواج کنم، نامزدیم با هم. بعد این برای من پیامهای عاشقانه میدهد، استیکر میدهد، من اصلاً نمیدانم باید به این چی جواب بدهم. یک سایتی، یک کتابی، یک کانالی چیزی معرفی کنید، ما هم یک چیزهایی یاد بگیریم متقابلاً برایش بفرستیم از اینها. چون این هنوز آن حس قشنگ را ندارد هنوز. خیلیها که تا آخر عمرشان هم این را اصلاً ندارند، ازدواج میکنند، ولی در واقع ازدواج نکرده، این اصلا عاطفه لازم، شخصیت لازم، عشق لازم را برای آن ارتباط ندارد اصلاً. این کلفت میخواسته یا مادر برای بچههایش میخواسته، یا این خانم مثلاً یک شریک جنسی میخواسته، آقا بالاسر میخواسته که روزیاش را برساند، دست بابا ننش نجاتش بدهد. مثلاً اصلا نمیفهمد اصلاً داستان چیست. پس «تَثْبِیتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ» یعنی چی؟ من میگویم شما فکر کنید جواب بدهید. میگوید آنهایی که اموالشان را در راه خدا میدهند و برای تثبیت شخصیتشان، تثبیت نفسشان، نفسشان را محکم کنند، تثبیت کنند خودشان را. یعنی چی؟ یعنی میگوید من شروع میکنم اموالم را میدهم، دست میکنم توی جیبم، دیگر هی دنبال ۵ تومانی، ۲ تومانی نمیگردم، دنبال پول خرد نمیگردم، دستم میرود سمت تراولها. وقتی میخواهم کارت بکشم، درست کارت میکشم. چون عاشقی میخواهم بکنم. شما فکر کن میخواهی یک کسی را دوست داشته باشی، میخواهی بروی دلش را به دست بیاوری، یک خانمی را، یک آقایی را مثلاً. خب مردها بیشتر باید هزینه کنند. بعد مثلاً این میخواهد برود برای خانمها بخر یک چیزید، دنبال پول خردهایش بگردد. بنجلترین جنس را برای زن بخرد، چون میخواهد دلش را به دست بیاورد، برود آشغال بخرد، به دستش بیاورد. برده بیرون، الصلا می خواهند با هم آشنا شوند، این زن را می خواهد ازدواج کند، مثلاً میخواهد یک چیزی برایش بخرد، برود یک پفک بخرد برایشان، یک کیم بخرد بدهد دستش. «تَثْبِیتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ» میخواهی محکم بشوی، میخواهی صاحب نفس بشوی، میخواهی قدرتمند بشوی، از اموالت برای قدرتمند شدن. خب کی معنا میکند برایمان؟ یک نفر دست بلند کند بگوید ببینیم. خب چه جوری یعنی؟ خوب است. مثال خیلی خوبی است. مثال زدند از حضرت آیت الله جوادی آملی حفظه الله تعالی که یک درخت خودش خودش را هرز کند، خودش کود بریزد پای خودش، خودش به خودش آب بدهد، خودش خودش را در مقابل طوفانها و حوادث آینده محکم کند، بتواند بار بدهد. این قشنگ است، مثال خوبی است.
خلیفه اللهی و تثبیت صفات الهی
ببین تو برای چی آفریده شدی؟ برای خلیفه اللهی. مثل یک دانشجویی که رفته الان زبان یاد بگیرد، الان زبان یاد بگیرد، حفظ قرآن. چه کلمهای به کار میبرند؟ الان می خواهند ببیند چقدر حفظ قرآن کرده؟ کلمهای که به کار میبرند چیست؟ تثبیت. همین کلمه. میگویند تثبیت شده یا نه؟ میگوییم الان جزء ۱۵. میگوید تثبیتش کردی؟ تثبیت یعنی چی؟ یعنی هر جایش را خواندم بتوانی ۱۵ جزء را جواب بدهی. تثبیت دیگر ها. ثبتش. ثبت احوال بده، ازدواجتان را ثبت احوال، طلاق را ثبت احوال، ثبت کنید. ولی ثبت نشود تو از ثبت احوال که دیگر به درد نمیخورد که. تو نه نمی توانی بگویی من طلاق گرفتم نه می توانی بگویی من ازدواج کردم. نه می توانی بگویی اسمم این است، الان برای خودم یک اسم جدید انتخاب کردم. اسم جدید انتخاب کردم. می گویند خب این اسم را که خودت انتخاب کردی ولی ثبت نشده در کارت ملی، جایی ثبت نشده. برو ثبتش کن. کجاست؟ شناسنامه باید ثبت بشود. «تَثْبِیتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ» من قرار است خلیفه الله بشوم. من آمدم در باشگاه الله، شبیه الله بشوم. من آمدم اسم بگیرم از الله. این هزار و خردهای اسم را که شما در جوشن کبیر میخوانید. پس باید تثبیت بکنی این را. میخواهم رحمان شوم، میخواهم رحیم شوم. این باید تثبیت شود. یعنی انفاق در کدام بخش من را تثبیت میکند؟ در خیلی جاها، یکیاش هم رحمانیت، رحیمیت است. اگر کسی رحمان و رحیم نباشد خروجی انفاق ندارد اصلا. چطور الان پدر و مادر که انفاق می کنند، همین جوری می ریزند بی حساب دست و پای بچه هایشان، خیلی وقتها مسرفانه است. این از روی چه بخشی دارد این کار را انجام می دهد؟ از روی علاقه ای که دارد. حالا رحمت نیست. چون رحمت یادتان باشد، حالا امسال می گویم در اردوی فکر و ذکر که آن بحثش خیلی مهم است، رحمت با شفقت فرق دارد، با رقت قلب فرق دارد، با دلسوزی. خیلی وقتها پدر ومادرها رحمت ندارند به بچه هایشان یا زن و شوهرها به هر حال رحمت ندارند. چون مصالح طرف مقابل را نمی بیند. می خواهد لوس بازی دربیاورد دل این را به دست بیاورد. مثلا بهش بگوید من خیلی دوست دارم، عاشقتم. همچین روابطی این جوری. ولی رحمت خیلی فرق دارد. در رحمت تو طرف را یک جوری دوستش داری که می خواهد رشد بکند. می خواهی بیاید بالا. یک موقع ممکن است حالش را بگیری یک موقع ممکن است یک دادی هم سرش بزنی. ولی این از روی رحمت است. مثل پدر و مادری که داد می زنند سر بچه مثلا تو مدرسه ات را باید بروی. خلاف میل بچه است. بچه هم دوست ندارد ولی مادر. این مرحله رحمت است.
خب «تثبیتا من انفسهم» یعنی چی! یعنی تو می خواهی خلیفه الله بشوی، باید تثبیت بشود انفاقت. باید رحمانیت، رحیمیت، جود، کرم اینها باید تثبیت بشود در وجودت دیگر. پس چه جوری میتوانی این کار را انجام بدهی؟ یکی از راهها این است که خروجی داشته باشی. آدمها به مقدار خروجی که برای بندگان خدا دارند، برای بندگان خدا دارند، تثبیت میشوند و به خدا شبیه میشوند. خداوند چون بینیاز است اصلاً خودش، میآید خودش را این وسط عاشقی قرار میدهد. می گوید قرض به من بده. قرض به من بده که ما چیزی به خدا نمی دهیم. قرض به کی می دهیم؟ «مَن ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا» کی به خدا قرض میدهد؟ پس باید به کی باید قرض بدهی شما؟ به بندگان خدا ما قرض میدهیم. ولی خدا میآید این وسط چون میخواهد مربی است دیگر، میخواهد من را تربیت بکند. مثل ما آن موقع که مثلاً ورزش رزمی کار میکردیم، دوران جنگ، مربی ما وایمیستاد، میگفت حالا بزن به شکم من. مثلا این کار را بکن، این کار را بکن. خداست، رب است و رئوف و رحیم هم هست. میگوید بیا قرض بده به من که تو بفهمی داستان چیست. تو بفهمی می خواهی چه کار بکنی؟ میخواهی کی را شکار بکنی؟ میخواهی به کجا برسی؟ آن آدمی که فقط خودش را یک زن میداند، یک مرد میداند، خیلی وقتها خودش را از خیلی چیزها محروم میکند. چون نگاهش فقط به اطرافیانش است. به همسرش، فقط نگاه زنانه مردانه است. این آدمی که نگاهش زنانه مردانه است، اگر یک شوهر هم از اولیای خدا نصیبش بشود، مثلاً زنهای امام، امام حسن مجتبی، امام جواد، زنش میکشدش. چون این زن در موطن این نیست که ولی خدا شوهرش است. یعنی افتخاری نمیکند. خوشحال هم نیست. این فکر می کند باید این را چرا بگیرم؟ خب میروم با آن ازدواج می کنم. ما داشتیم ولیّ خدا همسرش است، این را میفروشد، بهش خیانت میکند تا برود طبیعتگرا ازدواج بکند. داستان عرینه هم همین است دیگر. شما شوهر عرینه را دارد، یک زن با تقوا، خوب. ولی طمع میکند که با دختر معاویه ازدواج بکند. الکی. چون یزید عاشق زن این شده، میگوید چه کار کنیم؟ به این یک رشوه بدهیم. زنش را میفروشد که برود با یکی دیگر ازدواج کند. چون طبیعتگرا است دیگر. ولیّ خدا را رها میکند که برود سراغ یک طبیعت، یک بدن، یک طبیعت. یک کسی که مرد هست فقط، یا زن فقط. این خیلی اتفاق میافتد.
آسیه و تثبیت الهی
«تَثْبِیتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ» خیلی حرفش سنگین است. یعنی انقدر این کار دارد در باشگاه، دانشگاه خدا که حد ندارد. چون اصلا انفاق یکی از راههای تثبیت است. برای تثبیت شما صدها وسیله دارید که تثبیت کنید. تمام واجبات تثبیتند. پرهیز از همه محرمات تثبیت است. می خواهد تثبیت بشود. من اصلاً کاری با سوژه خارجی، خودم با این موضوع خارجی، با این فرد ندارم. بابای من است، میخواهد شمر باشد. ببین آسیه چقدر زیرک است. آسیه اگر با یک ولیّ خدا ازدواج میکرد، اوج میگرفت. با فرعون هم ازدواج کرده، اوج میگیرد. چرا؟ چون هدفش اوج گرفتن و تثبیت است. حالا شوهرش میخواهد فرعون باشد، میخواهد یک پیغمبر باشد. آسیه اصلاً بنایش به شکار خداست. داستان این است. «رَبِّ ابْنِ لِی عِندَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّهِ» حرفش را ببین چقدر خدا چقدر قشنگ این کلام عاشقانه آسیه را آیه کرده، داستانش این است. «رَبِّ ابْنِ لِی عِندَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّهِ» حرفش خدا چقدر قشنگه که چقدر عاشقانه آسیه را آیه کرده گذاشته در قرآن برای همه مردها و زنهایی که گدای عاطفی میکنند یا ذلیلند یا خارند یا کوچکاند یا احساس شخصیت ندارند. چی؟ «رَبِّ ابْنِ لِی عِندَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّهِ» بهشت نمیخواهم ازت. من یک خانه پیش خودت میخواهم. ببینید بهشت نمیخواهد. میگوید من خودت را میخواهم. خودت را میخواهم. از چی دارد تثبیت میشود تا خدا را شکار کند؟ با تحمل یک شوهری مثل فرعون. این داستانش تثبیت انفسهم هست. یعنی من آن را میخواهم. موسی دنبال قبر یوسف میگشت علیهم السلام. فقط یک نفر میداند قبر یوسف کجاست. یک پیرزنی هست. رفتند آوردنش. گفتند قبر یوسف را نشان می دهی. گفت آره. گفت: کجاست؟ گفت: شرط دارد، خرج دارد. آن چیست؟ گفت باید قول بدهی در بهشت همسر من باشی. قول میدهی؟ موسی یک دفعه ماند، کپ کرد بنده خدا. حتماً گفته بود همه را برق میگیرد، ما را چراغ نفتی. خدا گفت: موسی قبول کن. موسی قبول کن. پیغمبر نشسته وسط اصحاب، یک کسی آمد به پیغمبر گفت من را یادت است؟ گفت نه. گفت من فلانیام که تو یک موقع در بیابان گیر کرده بودی، برایت یک گوسفند کشتم یا یک بز کشتم، نجاتتان دادم و اینها. پیغمبر گفت آهان یادم آمد. گفت خب چی ؟ گفت خب آمدم جبران کنی. گفت: خب چی می خواهی؟ گفت: انقدر مثلاً گوسفند به من بده. ۱۰ تا گوسفند بده، صد تا گوسفند. هیچی. یک عدد بزرگی هم بود. پیامبر گفت باشد بیا. بعد که رفت گفت عجب آدم قانعی بود این حتی به اندازه پیرزن بنی اسرائیل هم شعور نداشت، عقل نداشت که اقلاً خود من را بگیرد، بگوید یا رسول الله من می خواهم با تو در بهشت باشم، همسایهات باشم. ببین تثبیت انفس این است که آسیه میخواهد خدا را شکار کند. اصلاً برایش موضوعیت خارجی ندارد. هرچی که میخواهد باشد، من راضیام به هرچی، فقط بتوانم رضایت خدا در این کار هست یا نه. من میتوانم با این به الله برسم یا نه. این کلمه را من خواهش میکنم روش کار بکنید. ولی نه فقط از دریچه آیه. دریچه آیه چیست؟ انفاق است. ولی شما اینجوری نگاه نکنید. شما ابعاد گسترده هر کاری را ببینید. شما الان بگویید عمل مستحبی، مستحب یعنی چی؟ چند تا مستحب داریم ما؟ مستحب یعنی چی؟ معنی کلمه مستحب چیه؟ به هر کس می گویی می گوید بیا طرف ثواب ببریم، ثواب دارد؟ نه. مستحب یعنی طلب حب کردن. طلب عشق کردن. تو میخواهی الله را شکار کنی. تو میخواهی غیب را شکار کنی. محبوب غیب بشوی. زیارت امین الله میخوانید دیگر. خیلی خیلی مهم است زیارت امین الله. «اجعلونی محبوبته فی ارضک و سماء» خدا یک کاری کن من در زمینت و هم در آسمانت محبوب باشم. خب. داستان این است مستحبی. حالا فقط انفاق نیست. نماز شب هم بخوانی همین است. لبخند هم بزنی به یک نفر همین است. بچهات را ببوسی همین است. کار خیر بکنی همین است، همهاش انقدر ما این مستحبات را داریم که برای شکار به ما داده شده.
نتیجه انفاق برای رضای خدا
حالا نتیجه چی میشود؟ من نتیجه را بخوانم. میگوید که اگر یک کسی بخواهد برای رضای خدا یا تثبیت، بسته به این که تو کی باشی؟ یعنی نیت چی در میآید؟ میخواهم الله را راضی کنم. میخواهم خودم را تثبیت کنم، خودم را قوی کنم. کسی که مالش را در راه خدا میدهد، «کَمَثَلِ جَنَّهٍ بربوه» مانند یک جنت، یک باغ. یک باغی است که در یک جای خیلی بلند قرار دارد. جای خیلی بلند، در ارتفاعات. الان می روید شمال می بینید که در ارتفاعات بلند، جنگل هست آنجاها. چرا باغهایی که در جنگلهایی هست، در ارتفاعات است، همیشه آبادتر است تا آنهایی که پایین است؟ «بِرَبْوَهٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَهَا ضِعْفَیْنِ» چون بالا هست، بالا قرار دارد دیگر. آن بالا قرار دارد دیگر، بارانهای تند میآید سراغ اینها دیگر. اول به اینها می خورد. بارانهایی که میآیند، بارانهای تند. این چون ارتفاعش هم بالاست، آن باران تند را میگیرد. آبیاری خوب میشود. «فَآتَتْ أُکُلَهَا ضِعْفَیْنِ» دو برابر میوه میدهد. همهاش ریاضی خدا با ما حرف میزند، قشنگ تصویرش میکند برایت. میگوید دو برابر میوه میدهد. «فَإِن لَّمْ یُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ» حالا اصلا در آن بادی هم نباشد، اصلاً تندباد هم نیاید، خب چی میشود؟ نهایتاً مثل بقیه درختهای پایینی که باران معمولی میخورند، میخورد دیگر بالاخره. پس این اصلاً هیچ وقت از رشد نمیافتد. «وابل» یعنی اگر باران تند نخورد، باران آرام میخورد. پس میوه اش را می دهد. در هر صورت میوه میدهد.
خداوند بیننده اعمال ماست
بعد سر نتیجه را که میخواهد بگوید چه جوری میگوید؟ چون میخواهد بحث آخرتی را داریم مطرح میکنیم دیگر. هنوز ورود نکردیم به بحث آخرت. میگوید «وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ» خدا میداند شما دارید چه کار میکنید. خدا را میبیند. هی نگو: آی بدبخت شدم، بیچاره شدم، چقدر اذیت شدم، چقدر اینجوری شدم، چقدر عرق ریختم، چقدر مریض شدم. چقدر هی بعضیها دیدید دائماً اگر کاری هم برای خدا میکنند، میخواهند رشد کنند، میخواهند، همهاش نق و غر دارند در زندگیشان. بچه ام اینجوری کرد، شوهرم اینجوری کرد، زنم اینجوری کرد. وای چقدر خدا من بدبختم. میگوید خودش را کتک میزند اصلاً. آی دیگر دیوانه شدم از دست اینها. در باشگاه آدم جیغ و داد راه نمی اندازد که. باشگاه یعنی اینکه تو قوی شوی. باشگاه هست اینجا. هی اظهار بدبختی و بیچارگی و شکایت و نمیدانم.
دیروز داشتم یک خبر میخواندم از پیش یکی از دوستان از این اسرائیلیها. اسرائیلیها در تلویزیون کارشناس آمده، گفته ما خیلی غفلت کردیم از ایران. خیلی بدبختیم، خیلی بیچارهایم. ایران خیلی اذیت کرد ما را، خیلی ضربه زد به ما. بعد یک خبر دیگر از خودمان دادیم. بدبخت بیچارهایم، هی خودمان را نقد میکنیم ها. دشمنان مان هم این جوری اند. اسرائیلی ها هی خودشان را نقد می کنند. آدمها دوست دارند تا وقتی میرسند به یک نفر، اول راجع به چی صحبت کنند؟ راجع به بدبختیها و مشکلاتشان. دائماً همینجوری آقا بدبختیم آقا بیچاره ما گرفتاریم و فلان اینها. خیلی بد است این. گرفتاری، مشکلات، نق و غرها. اصلا شخصیتش اینجوری بار آمده. حالا بعداً هم که مشکلاتش حل میشود، باز هم همینجوری است. یعنی تا وقتی ازدواج نکرده، همهاش نق و غر دارد که من چرا ازدواج نمیکنم؟ چرا مثلاً شوهر خوبی گیرم نمیآید؟ چرا زن خوبی؟ بعد که گیرش میآید، حالا الان مرد از سر کار میرسد خانه، اولین چیزی که زن میگذارد کف دستش چیست؟ بچهها اینجوری کردند، خانه اینجوری شد، مامانت اینجوری کرد، خواهرت زنگ زد اینجوری کرد. مرد هم همین جا از در میآید، فقط بلد است که غش کند فقط. آی امروز سر کار اینجوری شد. مشکلات بیرون را میآورد در خانه. مشکلات کاریاش و شغلیاش و نمیدانم می ریزد سر زن و بچه اش. اعصابم خورده. برید گم شید نیایید سر من، چقدر قشنگ آدم را آرام میکند. چقدر زبان عاشقانه است. من دارم میبینم شما دارید چه کار میکنید. بس است دیگر. جلوی چشم من است. جلوی چشم من است. خودم دارم میبینم دیگر. «وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ» چقدر قشنگ. تو این همه جان کندی که مثلاً ثابت به یک کسی، یک چیزی را ثابت کنی. خب لیاقتت هم همان است. اگر میخواهی برای یک کسی یک چیزی را ثابت بکنی، لیاقتت هم همان است. یک موقع هست نه، یک موقعی دل خدا را به دست بیاوری، دنبال این نیستی دل یک آدم را به دست بیاوری. رئیسم از من راضی باشد، رئیسم از من تعریف بکند. من مدیرم اینجوری بشود. همهاش چرکهای این آدمها. رئیسم تعریف کند، رئیسم تمجید کند رئیسم خوشش بیاید. فلان و فلان. قیمت تو این نیست. قیمت تو مدیرت، رئیست، نمیدانم آدمها نیستند. قیمتت الله است.
نظام قیمتگذاری الهی
دیروز یک بنده خدا چه حرف قشنگی زد. گفت من محل کارم، رئیسم از من یک چیزی میخواست، اخلاقی نبود. دیدم باید برای لبخند رئیسم، خدا را خشمگین کنم و هرگز این کار را نمیکنم. خیلی آدمها برای لبخند رئیسشان، مدیرشان، مدیر نمیدانم حالا هرچی، خدا را به خشم میآورند. یک کار زشتی انجام میدهد، ولی میارزد که. چون می خواهد یک نفر دیگر را راضی کند، و این خیلی وحشتناک است آدم به این خیال بیفتد. فکر هم میکند دارد برای خدا، امام زمان کار میکند. در کار امام زمان است، در کار خداست، در هیئت است، تو بسیج است، در یک مؤسسه مهدوی است، در یک سازمان، یک خیریه است، اما دنبال رضای خدا نیست. اینکه رئیسم چی میگوید، خوشش بیاید، ولو خدا راضی نباشد. ببین چقدر قشنگ حرف می زند. می گوید انفاق بکنید، یک) برای رضای من، تثبیت خودتان در این عشق، برکت بیشتری می آید سراغتان، نیامدهم نیامد. اگر دوبرابر نشد، نشد. چرا؟ «وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ» خب من دارم میبینم دیگر. دیدن خدا بس است. همان دیدن خدا شاد میکند. این تمرین، تمرین مهمی است که من در نظام قیمتگذاری حواسم باشد کلاه سرم نرود. در نظام قیمتگذاری یک موقع نیایم بالایی را بفروشم، یک چیز پس بگیرم بیاید. آن هم قطعاً به درد من نمیخورد. چون شما وقتی خدا را میفروشی، وقتی ارزش بالاتر را میفروشی، وقتی اولیای خدا را میفروشی، اونی که گیرت میآید، تحقیر میشوی توش. هر وقت اینجوری بشود، نماز اول وقت را رها کنی، هر کاری که گیرت میآید، آخر گند میخورد آن کار. آخر میشود ضرر. برای هر کسی ها، برای هر کسی خدا را فروختی، ابدیت را فروختی، آن کس قطعاً دشمنت میشود. قاعده هستند. پس خوب دقت کنید. الان خدا میخواهد راجع به آخرت، من چون مقدمهسازی میخواهیم کنیم، این بخش هفتم را، بحث خیلی اوج دارد. دو سه جلسه ما راجع به مقدمه صحبت میکنیم. پس وقتی میخواهد خدا راجع به آخرت، ابدیت، مغفرت، بخشش، قرب حرف بزند، خدا می گوید همه کارهایتان را دارم میبینم ها. من هر کاری داری میکنی اینجا دارم میبینم. خلوتی وجود ندارد. تنهایی وجود ندارد. من دارم میبینم که تو داری چه کار میکنی. من میفهمم کارهایت را بو میدهد، نمیدهد، آشغال است، ارزش دارد، درجهاش چند است. همه را من دارم میبینم. آن کسی که میخواهد حاکم و قاضی روز قیامت است، الله است. حضرت فرمود چی؟ «الشَّاهِدُ هُوَ الْقَاضِی وَ الْقَاضِی هُوَ الشَّاهِدُ» یعنی آن کسی که الان شاهد است، خودش قاضی روز قیامت است. او میخواهد پاداش بدهد. کسی میخواهد پاداش بدهد، باید قیمتگذاری کرده باشد، باید بداند، جنس را ببیند. میگوید من جنس را دارم میبینم. به اونی که دارد میبیند، همانی هست که قرار است آن ور حکم صادر بکند. چقدر این عبارت جان آدم را آرام میکند. چقدر این عبارت آدم را از شرک ها، مسخرهبازیها، حقارتها، اینکه من دیده نمیشوم. ببین چقدر آدم دست به کارهای زشتی میزنند که دیده بشوند فقط. اعصاب خودشان را خورد میکنند، اعصاب دیگران را خورد میکنند. کارهای کثیف، گناه که فقط دیده بشوند. اولیای خدا اصلاً اینجوری نیستند. خدا باید ببیند. میبیند دیگر. تمام شد. راحتی تو. آرام باش. درست عمل کن. با تقوا عمل کن. بقیه چی میگویند و حرف میزنند و چه کار میکنند، تو اگر بخواهی به این چیزها توجه کنی، هیچ وقت موفق نمیشوی.
خدا رحمت کند، روحش شاد، درجاتش متعالی، شهید رئیسی. اینجوری بود. میگفتم بابا تو یک کلام بیا بگو که این چیزی که اینها گفتند دروغ است. تو هم که الان مدرک داری، برای چی من بیان این را ثابت کنم. حالا بزار از من خوششان نیاید. همیشه همین جوری بود. می گفت تو اگر این را بگویی اینها رسوا می شوند. می گفت برای چی بیام اینها را رسوا کنم. من الان دغدغهام چیست؟ هرچی میگفتند خب بیا بگو. کارهایت را بگو. یکی از ضعفهای بزرگ دولت آقای رئیسی داشت، همه اعتراض میکردند، خوبها چی بود؟ آقا رسانه ندارد، تبلیغ نمیکند، کارهایش را نمیگوید. همه مردم بعد از شهادتش فهمیدند این چی کار کرده. از پس در توحید بود. آنها هم که باید بفهمند، میفهمیدند دیگر. قلبم که دست من نیستش که من بیایم هی تبلیغ کنم، میخواهم همه را زوری عاشق خودم کنم. قلب دست خداست. قلوب دست خداست. «یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ».
فکر کنم بس است. استراحتی بکنید و کلاس بعدی را شروع میکنیم. جناب اسکندری آمدند. ۱۰ دقیقه، یک ربعی استراحت کنید. ما هم علاقه داریم زودتر امشب از شر شما راحت شویم. کار داریم. زودتر هم شما از شر ما راحت شوید.
و الحمدلله رب العالمین