فهرست مطالب
Toggleسلام علیکم و رحمه الله. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.
آثار انفاق در سبک زندگی فاطمی
خب در بحث سبک زندگی فاطمه سلام الله علیها، بحثمان درباره آثار انفاق است، به عنوان یک روش و یک سبک زندگی انسانی و الهی. قبلاً بعضی از آثار را گفته بودیم، مثل قرب و درجاتی که انسان در نزد خداوند پیدا میکند. آیه ۲۱ سوره مبارکه توبه، بعد از اینکه درباره مؤمنینی که ایمان میآورند و هجرت میکنند در راه خداوند و جهاد در راه خدا میکنند با اموالشان و جانشان و اینکه آنها درجه دارند در نزد خدا و حتماً رستگارند، این نکته را اضافه میکند که فرمود: «یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُم بِرَحْمَهٍ مِّنْهُ» که در این رابطه چون این آیه را قبلاً توضیحی دادیم، خیلی اینجا متوقف نمیشویم. بشارت میدهد خود مربی آنها، رب آنها، به یک رحمت ویژهای و اینکه جدای از آن رحمت، یک بشارت دیگری میدهد خداوند: «وَرِضْوَانٍ». رضوان قبلاً هم این را عرض کردیم، از اصل بهشت بالاتر است. چند تا نعمت هست در قرآن کریم از اصل بهشت با همه عظمتی که دارد. بهشت را گفتیم یعنی چه؟ یادتان هست دیگر؟ سه تا پایه دارد بهشت، چه بود یادتان هست؟ آفرین، زمان نامحدود، مکان نامحدود، نعمت نامحدود، این میشود بهشت. حالا جایی که نعمت نامحدود هست، مکانش هم نامحدود، زمانش هم ابدی است و نامحدود است، توی اینجا یک چیزهایی هست که دیگر ما نمیفهمیمش، به عقل هیچ کس هم خطور نمیکند. خود خدا هم در قرآن میگوید، پیامبر هم میفرماید، دیگر آنجا یک چیزهایی بالاتری هست که هیچ کس دیگر نمیتواند آن را بداند چیه آنجا. یکی از چیزهایی که از اصل بهشت بالاتر است، این رضوان الهی است. اینکه خدا انسان دریافت رضایت الله را میکند از خودش، خیلی این بالا برای یک بنده. خوب عملیاتی کردن، زحمتی کشیدن، کاری کردن، کار خیری کردن، میروند بهشت. اما اینکه خدا اعلام رضایت بکند از بنده، خیلی بالاست. لذا می گوید «وَرِضْوَانٍ» و بعد میفرماید چی؟ «وَجَنَّاتٍ لَّهُمْ فِیهَا نَعِیمٌ مُّقِیمٌ» که نعیم پایدار دارد.
انفاق و قرب الهی
باز در همین سوره آیه ۹۹ که از یک جهت دیگری و یک اثر دیگری من برای شما آن را خواندم که انفاق، قربت، موجب قرب به خداوند میشود. آیه 99، میفرماید که: «سَیُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِی رَحْمَتِهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ». یعنی چه مژدهای دارد خدا میدهد کسانی که در راه خدا انفاق میکنند، جهاد میکنند، جهاد مالی میکنند؟ اینها خداوند به زودی آنها را به رحمت ویژه خودش داخل میکند. «سَیُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِی رَحْمَتِهِ». اینها یک رحمت ویژه دارند. همین مژده کافی است برای اینکه یک کسی اهل جهاد مالی و جانی باشد در راه خداوند. خدا چه بشارتهایی دارد میدهد! بعد میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ». خداوند بسیار آمرزنده است و بسیار هم رحیم هست. حالا ما ترجمه میکنیم مهربان، ولی خب رحیم مفهومش خیلی بالاتر از فقط مهربان هست. یعنی جهاد مالی و جهاد جانی باعث میشود انسان چیزی از گناهانش باقی نماند. چه جوری باقی نماند؟ انگار که انجام نداده، انگار که اصلاً انجام نداده. خدا آن را از ضمیر انسان، از وجود انسان، این را پاک میکند. «إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ». خب این دو تا آیه که بشارت خداوند به رحمت و بخشش خودش برای کسانی که اهل انفاق هستند.
سرعت در طلب مغفرت و بهشت
در آیه ۱۳۶ آل عمران، صلوات ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد. دلم میخواهد این آیه را از چند آیه قبلش بخوانم، چون فوقالعاده زیباست این چند تا آیه. واقعاً یک شراب مستی هست، مستکنندهای هست برای انسان که خداوند دارد ما را بهش دعوت میکند. می فرماید: «وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَهٍ مِّن رَّبِّکُمْ وَجَنَّهٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ». چقدر زیباست این نوع حرف زدن! زود بیایید، خدا میگوید زود بیایید، با سرعت بیاید. معطل نکنید، کند نباشید، عقبگرد نکنید، حرکتتان کند نباشد، سریع بیایید. دارم دعوت میکنم به یک بهشتی که اول از اینکه مغفرت، مغفرت یعنی چه؟ یعنی هیچی دیگر گناه برایتان نماند. با سرعت بیایید من همه را پاک کنم. نحوه حرف زدن خدا را ببینید چه جوری است! چقدر توش عشق، چقدر توش دلدادگی، چقدر توش انتظار هست! «سَارِعُوا». شما مثلاً یک نفر که خیلی عزیز است برایتان، ازتان یک مدتی جدا میشود، میگوید زود برگرد، زود بیا. مادر به بچهاش میگوید یا همسر به همسرش میگوید، دوست به دوستش میگوید زود برگرد، زود بیا، زود بیایید. خیلی معطل نکنید، من منتظرتان هستم. چقدر زیباست این نحوه حرف زدن. معشوق چه جوری با عاشقش حرف میزند! خودش معشوقه، ولی چه جوری با محبّ خودش و بنده خودش صحبت میکند! زود بیایید، «سَارِعُوا»، با سرعت بیایید، کند نباشید، معطل نکنید خودتان را، عمرتان را تلف نکنید، استعدادتان را تلف نکنید. زود بیاید. «سَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَهٍ مِّن رَّبِّکُمْ» دیگر چی؟ «وَجَنَّهٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ». و بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است. گفتیم بهشت مکانش چیست؟ نامحدود است دیگر. بهشت هر یک آدمی میگوید به اندازه همه آسمانها و زمین است. حالا در آیات بعد غوغا کرده خدا. میگوید در این بهشت، بهشت قرار است چه کار کنیم ما به این بزرگی؟ میگوید شما سلطنت میکنید در این بهشت. شما را سلطان قرار میدهم، اما نه سلطانی مثل ماها که مثلاً مثل شاهی که مثلاً الان در کاخ نشسته نمیداند بیرون کاخش چه خبر است، چهار تا اتاق آنورتر. خدا میگوید من به شما یک چشمی میدهم که کل این بهشت را میبینید همیشه. یک روحی بهتان میدهم که این روح تمام این بهشت حاضر میشود هر جا بخواهد، همه اش در محضر خودش است. انسانشناسی فقط میتوانید بفهمید این یعنی چه. توضیح دادیم آنجا که انسان چه جوری وسعت پیدا میکند نفسش، بزرگ میشود. نماز برای چیست؟ روزه برای چیست؟ حجاب برای چیست؟ برای همین است. این نماز و روزه و ذکر و عبادت و محبت و زیارت و حجاب و حیا و دیگر نمیدانم چیزهای دیگر برای همین هستش که روح تو قرار است برود در این بهشت به اندازه همه آسمانها و زمین است. آنجایی که تو معصیت میکنی، کوچک میشوی، کوچک میشوی، ضعیف میشوی تا اینقدر که دیگر در بهشت هم اصلاً راهت نمیدهم. باید بروی جهنم تنگ و تاریک پر عذاب. این چیزی هست که خودت درست کردی برای خودت. خودت درست کردی برای خودت. «سَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَهٍ مِّن رَّبِّکُمْ وَجَنَّهٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضِ اعدت لِلْمُتَّقِینَ».
ویژگیهای اهل انفاق
حالا اینها کیا هستند؟ اولین خصوصیتشان این است که «الَّذِینَ یُنفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ». اینها چون قبلاً در بخش آثار دیگر انفاق توضیح دادم، الان راجع به آن نمیخواهم صحبت بکنم. میآید، میآید تا کجا؟ میفرماید که تا آیه ۱۳۶. «اولئک» این آدمهایی که این جوری هستند که یک همچین بهشتی دارند، کیان؟ چند تا خصوصیت برایشان ذکر کرد. اولین خصوصیتشان چی بود؟ اهل انفاق هستند در راه خدا. آدمهایی هستند که چه در موقعی که وضع مالیشان خوب است، چه موقعی که در فشار هستند، اهل انفاقند. بقیه را هیچ وقت فراموش نمیکنند، هیچ وقت. بندگان خدا، خواهر و برادرهای خودشان را که در واقع خودشان هستند را فراموش نمیکنند. هیچ وقت بچههای اهل بیت را فراموش نمیکنند. به من چه؟ به من ربطی ندارد. مشکل خودش است، ندارد. اصلاً این آدمها این جوری نیستند. بقیه به ما چه نداریم. غزه، فلسطین، یمن، افغانستان، نمیدانم آفریقا، چین. نه، همه جا به ما ربط دارد.
گفتم آیت الله بهجت خدا رحمت الله تعالی علیه میفرماید من شبها اگر برای شیعیان دعا نکنم، برای چینیها دعا میکنم. آنها بچههای امام زمانند. آنها هم بندگان خدا هستند، آنها هم همان روحی که در توی شما دمیده از اهل بیت، در آن چینی هم دمیده. آنها هم هستش. انشاءالله هفته بعد که همه تان آمدید اربعین، آنجا میبینید که مسیحیها، یهودیها، سیکها، هندوها، بوداییها، همه آنجا عاشق امام حسین میآیند. چون یک روح در همه شان هست. خوب بنابراین فرقی نمیکند. چه در آسایش، چه در سختی، برای همه اهل انفاقند. دیگر چی؟ کظم غیظ میکنند از مردم، از مردم میبخشند مردم را، عفو میکنند. فکر کنم من تا پایان کلاس دیگر بیفتم. پاداش اینها چیست؟ میفرماید: «أُولَئِکَ جَزَاؤُهُم مَّغْفِرَهٌ». چقدر قشنگ است! حالا آنها بهشت دارند، بالا هم گفت: «سَارِعُوا إِلَى» چی؟ «مغفرت من ربکم». اول مغفرت، بعد بهشت. حالا اینها کسانی هستند که خداوند دوباره، خدا تأکید میکند، ادبیات خدا خیلی عجیب است. بالا میگوید مغفرت، پایین هم میگوید چی؟ بخشش و مغفرت. «أُولَئِکَ جَزَاؤُهُم مَّغْفِرَهٌ مِّن رَّبِّهِمْ». از سوی پروردگارشان و مربیشان، مشمول چی می شوند؟ مغفرت میشوند دوباره. حالا تشریح میکند همان حرفی که زده. یک جا بهشت را میگوید که از نظر اندازه نامحدود است. حالا دارد میآید روی نعمتهای بهشتی و بهشتهایی که، یک بهشت هم نه، مؤمن یک بهشت ندارد، بهشتهای متعددی دارد. «جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ». خوب دقت کنید با توضیحی که دادم، قاعدهای که دادم، حالا میرود سراغ زمانش. پس مکانش را گفت اول، بعد آمد نعمتها را گفت: «جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ». بعضی از نعمتهایش را «خَالِدِینَ فِیهَا». «خَالِدِینَ فِیهَا» جاودانه هستند. هر سه تا خصوصیت را دارد توضیح میدهد. «وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ». میگوید که پاداش عملکنندهها چقدر خوب است! چه خوب پاداشی این برای اهل عمل! از این بالاتر کسی. اگر هم خود ما، خدا به ما بگوید خوب در اجرای نماز و روزه و عبادت و کار خیر و اینها که کردید، چی میخواهید؟ چی میخواهید؟ آنهایی که اهل عشق و محبت و اینها هستند، زبان عشق سرشان میشود، آنها که اصلاً به خدا میگویند ما چیزی نمی خواهیم، خودت را میخواهم. مگر ما عبادت کردیم که برویم بهشت؟ یا از ترس جهنم عبادت کردیم؟ نه، ما عاشق خودت بودیم، مربیمان بودی، معشوقمان بودی، محبوب. همیشه دنبال فرصتهایی میگشتیم که با خودت خلوت کنیم، با خودت درد دل کنیم، سرمان را روی پایت بگذاریم، بغلت کنیم، ببوسیمت. عبادت یعنی همین دیگر، کار خیر یعنی عشقبازی با خدا. ولی خب حالا خدا میگوید باشد، اگر قبول کند این را که ما یک همچین عبادتی کردیم، میگوید خب حالا یک چیزی هم میخواهم بهتان بدهم. ما عقلمان نمیرسد این جوری بخواهیم. ببینید خدا وقتی که یکی از اسمای خدا چیست؟ بدیع. بدیع یعنی چه؟ یعنی هر چیزی را میآفریند، نوع جدید بدون نقشه است. ننشسته فکر کند بگوید خب حالا مثلاً من این برگها را، ماهیها را، درختها را این جوری بزنم، چه جوری بزنم؟ مثلاً طراحی کنم. طراحی که هنرمندهایی که مینشینند فکر میکنند. بدیع است. هیچی هم کسی دیگری هم به ذهنش نمیرسد این جور چیزها را. شما هر چی که در طبیعت میبینید، بشر به ذهنش نمیرسد. مثلاً طالبی، هندوانه، خیار میبینید، همه اش بدیع است. گلابی، هیچ کس اصلاً نمیتواند همچین طراحی بکند. طعم، مزه، بو، خاصیت، همه اش جدید است، همه اش معجزه است، همه اش بدیع است. گلابی، سیب، نمیدانم گیلاس، آلبالو، همه اش طراحیها. ما هی زور بزنیم به خدا بگوییم چی میشود مثلا. این بدیع که میگوید یک چیزی بهت میدهم، بهشتی بهت میدهم که مکانش نامحدود است، ما عقلمان خودش می رسد! امکاناتش نامحدود است، هر چی بخواهید. تازه از هر چی بخواهید هم بالاتر، یک چیزی بالاتر هم داریم. اگر کسی معرفت نفس بلد نباشد، نمیداند از هر چی بخواهید یک چیزی بالاتر یعنی چه. آقا چایی، قهوه، یک چلوکباب هم بیاورید اینجا. دستتان درد نکند. خوب دقت کنید، میگوید هر چی بخواهید، اما یک چیزی بالاتر، بالاتر از آن چیزی که شما بخواهید. چه خدایی! چه مربی! شما تا نشناسی خودت را و معرفت نفس بلد نباشی، نمیدانی که خدا چرا دارد با تو این جوری رفتار می کند. اول خودت. تو باید خودت را با این شخصیت بشناسی که من لایق بهشتی هستم که زمانش نامحدود است، مکانش نامحدود است، امکاناتش نامحدود است. باید آنجا هر چی میخواهم باشد، اما چیزهایی هم که بالاتر از آن چیزهایی که من میخواهم هم باشد. کی به فکرش میرسد این را؟ لذا خدا میفرماید چی؟ «وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ». پاداش خوبی است برای اهل عمل، آنهایی که واقعاً اهل عمل هستند، رعایت میکنند دستورات خدا را. پاداش خوبی هست. کمااینکه انسان میرود جهنم هم شوک میشود. جهنم چه اتفاقی میافتد؟ نمیدانیم جهنم چیست. آنجا میرود انسان وحشت برش میدارد. همه چیز تازه است آنجا، همه چیز نو و تازه و از نظر وحشت، غم، حسرت، حقارت، پشیمانی. جهنم جای خیلی وحشتناکی است. بسیار جای وحشتناک است. جهنم درست چهره مقابل بهشت است. یعنی شما هر چی بهشت قشنگ است، جهنم نسبت به آن وحشتناک است. هر چی آنجا دارد، اینجا تنگ است. هر چی آنجا شادی دارد، اینجا غم است. هر چی آنجا سرسبزی و خرمی و نشاط و امید هست، آنجا نه، هیچی نیست آنجا. هیچ راه، دلش خوش باشد آنجا وجود ندارد. این باطن لجبازی با خداست. لجبازی با خدا قرآن میگوید لجبازی با کیست؟ با خودت هست. چون خدا می گوید من تو را از روح خودم آفریدم. تو وقتی که من را دوست داری، در واقع خودت را دوست داری. وقتی از من فاصله میگیری، از معنویت، از من فاصله، از خودت فرار میکنی. عشق به من عشق به خودت است، یاد من یاد خودت است، دوستی من دوستی خودت است. ولی وقتی تو بدت میآید از من، فراری هستی از من، از آیین من، از روش من، از دین من، یعنی از خودت داری فرار میکنی. مثل کسی که الان مربی درگیرش است در باشگاه، با معلم درگیرش است، از باشگاه فرار کند. خب از کی دارد فرار میکند در واقع؟ به خودش دارد ضربه میزند. از رشد باز میماند.
خب یک صلوات ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
ویژگیهای مؤمنان حقیقی
سوره انفال آیه دو و سه، راجع به مؤمنین توضیح میدهد که مؤمن کیا هستند. مؤمنین کسانی هستند که وقتی یاد خدا میافتند، دلشان میلرزد. یاد الله، معشوقشان، عظمت خدا، عشق خدا، محبت خدا، جلال خدا، جمال خدا و هر وقت آیات خدا را برایشان میخوانند، قرآن برایشان میخوانند، آیات الهی را میخوانند، شوق و ذوق و ایمانشان بیشتر میشود. اصلاً لذت میبرند کلام معشوقشان را بخوانند، لذت میبرند اینکه هر وقت میخوانند درشان شوق و عشق و علاقه و ایمانشان بیشتر میشود وقتی آیات خدا را میخوانند. «وَ عَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ». توکل دارند. «وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ». توکل به مربی خودشان اینها دارند، تکیه میکنند به مربی خودشان. مربیشان را همه جا دارند کنار خودشان. تنها هیچ وقت جایی نمیروند. تنها اقدام به کاری نمیکنند. همیشه وکیلشان کنارشان است. کارها را به او واگذار میکنند. خدا را دارند همیشه. حالا اینها کیا هستند؟ میفرماید: «الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ». نحوه حرف زدنش چه جوری است خدا؟ همیشه اینها اهل نمازند، اهل اقامه نمازند. اقامه، دقت کنید. «یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ» با نماز خواندن فرق دارد. نماز خواندنهای ما فقط یک جملات عربی میخوانیم، دولا راست میشویم، میرویم. اتفاقی نمیافتد. در اقامه نماز، ارتباط بین آنها و حق برقرار میشود. اقامه است. یعنی درش قیام هست، درش حرکت هست، درش ارتباط برقرار میشود. مثل مثلاً بازی بچهها دیدید؟ بازی میکنند با همدیگر که یکی میشود مامان، یکی میشود بابا، یکی میشود بچه. این فقط ادای آن کلمات و جملاتی هستش که اینها از پدر مادرشان شنیدند، در میآورند. دیدید که بچهها بازی میکنند. یک اداست. خود این بچه بزرگ میشود، ازدواج میکند. یعنی اقامه ازدواج میکند. دقت کنید چه دارم میگویم. دیگر خاله خاله بازی بچگانه نیست. آن حرفها جدی است. یک نفر همسر دارد الان واقعا. الان زن دارد، شوهر دارد، خانواده همسر دارد. الان دارد باردار شده. الان بچه میآید. فردا این بچه به دنیا میآید. زندگی شروع شد. آن موقع ادایش را در میآوردیم، الان زندگیاش. مثل مثلاً یک دختر مجرد، یک پسر مجرد بازیگرند در فیلم مثلاً سریال نقش زن و شوهر بازی میکنند. این گفتگوها از اقامه که نیستش که. این گفتگوها چیست؟ یک نقش را، یک کلماتی را باید بازی بکند، ادایش را در بیاورند. ولی یک موقع نه، ازدواج میکنند. اتفاق افتاده دیگر. همان دختر پسری که نقش را بازی میکنند، بیرون فیلم میروند با هم ازدواج میکنند. بارها این اتفاق افتاده. همان نقش را خوششان بیاید، ما کنار هم هستیم، خوششان میآید، میروند ازدواج میکنند. آن صحنه زندگی است دیگر. آن دیگر جدی است. آن را میگویند اقامه. یادتان باشد. «یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ». یعنی اینها وقتی وارد نماز میشوند، دراز زندگی میکنند با خدا. یعنی وقتی رکوع میرود، میداند دارد چه کار میکند. وقتی سجده میرود، واقعاً سر میرود روی پای خدا. تجربه سر گذاشتن روی پای خدا را این در طول روز بارها دارد این اتفاق برایش میافتد. یک نفر روزی چند بار سرش برود روی پای خدا، این آدم چه شخصیتی میشود! گاهی وقتها انسان اصلاً تمرین نمیکند اینها را. ادایش را در میآورد، گوش میکند، فقط میشنود. چند سال هم بشنود این حرفها را، اما نرود یک بار تو خانه سجده، سر روی پای خدا اجرا بکند. این اقامه نیست. دور همان نماز هیچ فرقی هم نمیکند. ولی یک کسی بگوید نه، من بروم امشب، امشب بروم نماز بخوانم. امشب بروم بایستم، بغل کنم خدا را، تعظیمش کنم، سر روی پایش بگذارم. چون حالتها هر کدام معنا دارد دیگر. قنوت مثلاً خودش اصلا ایستادن جلو معشوق. شأن ایستادن، کیفیت ایستادن، کلی شدن میآورد. ما الان خیلی وقتها بلد نیستیم وایسیم سر نماز. ایستادیم، اما قیام نیست. یعنی این شایسته ایستادن در مقابل خدا نیست. این نحوه ایستادن به درد نمیخورد.
مثال بزنم. شما الان ایستادی در مؤسسه، اینجا ایستادید، جلو دوستانتان وایستادید. یک دفعه آقا امام زمان از در میآید چه جوری می ایستیم ما؟ نحوه ایستادن ما چراغ امام زمان چه جوری است؟ این قیام فرق میکند تا اینکه تو مثلاً جلوی آدم معمولی وایسی باهاش حرف زدن آدم فرق میکند. تو نمی توانی سرت را بلند کنی، چشم تو چشم نگاه کنی. خدا این جوری است. اگر آدم بفهمد خدا یعنی چه، همین این که تو بدانی دنبال کی وایستادی، همه چی تنظیم میشود، همه چیزت. حالا بگذریم. «یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ». اهل نمازند همیشه، اهل ارتباطند همیشه، اهل عاشقیاند همیشه، اهل نیرو گرفتن هستند. این روابط عاشقانه دو نفره با خدا را دارند. «وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ». یعنی همه مالشان را نمیدهند در راه خدا. چی؟ «مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ». از چیزی که- چقدر آموزنده خدا حرف میزند!- از چیزی که خودمان بهشان دادیم یک چیزی انفاق میکنند. نمیگوید از ما یملک خودشان را. چون آدم مودب آد مؤمن میفهمد خودش هم مال خداست. «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ». بنابراین او هیچ وقت در مقابل خدا بیادبی نمیکند از اموالم در راه خدا دادم. حالا خدا میگوید: «یُجَاهِدُونَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ». به ما نسبت میدهد مال را. اما اینجا می گوید چی؟ از چیزی که خودم من تو خودت اصلاً روزی منی. جانت، وجودت، قیافهات، هستی ات، سلامتیات، اعضای بدنت، همه اش اعطای من است. مالی نداری در مقابل خدا. «وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ». خودمان دادیم بهت. خودمان روزیت کردیم. میتوانستم نکنیم. تو را گدا، فقیر، بدبخت، نیازمند بیافرینیم. الان روزیت کردیم خودمان. حالا بیا خمسش را بده. میگوید پول زور را بروم به کی بدهم؟ نمیدهم. این، آن جهنم است که یک دفعه در آدم بلند میشود زکات نمیدهم. چیزی که خودم دادم بهت، بده. خوب دقت کنید. نحوه سخن گفتن خداوند تبارک و تعالی. الان دادم بهت، برگردان. میگوید برو هر چی میخواهی مثلاً برو یک سال مصرف کن. بعد یک سال اگر یک چیزی اضافه آوردی، یک پنجمش، چهار پنجمش مال خودت، یک پنجمش را بیا بده، میشود خمس دیگر. اگر اضافه آوردی. ببین چقدر آدمها ما الان داریم آتش دارند میخورند و میخورانند به بقیه. چرا وحشتناک است؟ یا زکات. طرف طلا دارد، کشاورزی دارد، دامداری دارد باید زکات بدهد، می گوید: نمیدهم. حالا کسی این فهم را دارد که من خودم مال خدایم. خودم مال خدا هستم. هیچی مال خودم نیست. «لَا أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعًا وَلَا ضَرًّا وَلَا مَوْتًا وَلَا حَیَاهً وَلَا نُشُورًا». هیچی مال خودم نیست. هیچی از خودم ندارم. این پول هم خدا داده به من. ولی چقدر خوشحال است که به خدا میگوید خدایا هر چه به من دادی، من میخواهم خمس که نه، ما الان بعضی از آدمها را من میشناسم، آدمهای پولداری هستند. خمس نه. میگوید من در طول سال کل درآمدم را با خدا نصف میکنم. ۵۰ درصد میدهد. واقعاً راست میگوید. عشق دارد به خدا. میخواهد هدیه بدهد به خدا دیگر. میخواهد دل خدا را به دست بیاورد. خدا شکار کردنی هست. باید هزینه کنی برایش . حالا آن که واجب است، باز هم قرب میآورد برای تو. انفاق واجب، زکات. ولی این را شکارش کنم، شکارش بکنی. نحوه هزینه کردن داستان خیلی فرق میکند. خداست، شوخی نیست. ولی میگوید همه اش را نمیگویم. «مِمَّا» از اونی که خودم بهتان دادم، یک چیزش را بدهید به بقیه. آن وقت خیلی جالب است. من حالا وارد بحث قرض الحسنه اصلاً نشدم. یک جاهایی میگوید: «وَمِمَّا» از چیزی که خودمان دادیم، «یُقْرِضُ اللَّهَ». به خدا قرض میدهند. خدا میگوید حالا از این پولی که بهت دادم، یک ذرهاش را من قرض بده. قربان این خدا بروم با این ادبیاتش. خداست. خدا با این عظمتش میگوید یک مقدارش را قرض میدهی به من. قرض. حتماً بهت برمیگردانم. چقدر آدمها دناءت، رذالت، پستی دارند. نمیتوانند اصلاً. اصلاً نمیتوانند. خوب حالا آنهایی که این جوری هستند چی؟ «أُولَئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا». اینها مؤمن حقیقی هستند. آنهایی که اهل اقامه نمازند، یعنی میافتند به عاشقی. در طول روز احساس نیاز به رابطه با معشوق میکنند. نه این که واجب است، خب حالا دیگر الان مغرب باید نماز بخوانیم، بخوانیمش دیگر. ظهر است دیگر، بخوانیمش. نه. صبح هم هست مثلاً باکسالت باشیم، بگوییم دو رکعت را تمامش کنیم. نه. احساس نیاز بکند به این. میدانی خوراکش باشد. نه بابا این همه آدمها اصلاً همدیگر را دوست دارند. در طول روز احساس نیاز میکند همدیگر را ببینند، بغل کنند، ببوسند، گپ بزنند، صدای همدیگر را بشنوند، عکسهای همدیگر را ببینند، پیام بدهند برای همدیگر. این هم طبیعی است. چون عشق بین دو تا روح یکی شده. حالا عاشق هم اند. مال هم شدند. عاشق همدیگر هستند. دوست دارم در طول روز کم بیاورند نسبت به اینکه من این همه مشغله و کار هست، اما بالاخره ببینمش، دوستش دارم، دلم تنگ میشود. حضرت سیدالشهدا علیه السلام یک شب رباب و سکینه نبودند پیشش. یک شب در فراق حضرت رباب و سکینه سلام الله علیهما امام شعر میگوید از فراق سکینه و رباب. اینقدر اینها روابط عاطفیشان با هم عالی بوده. «أَوْلَادُنَا أَکْبَادُنَا». بچههای ما جگرهای ما هستند. اینها در اوج اینکه این رابطه به شدت عاطفی را داشتند، این را فدای خدا میکردند. این را میبردند برای قربانی. نه مثل آن خانمی که میگفت استاد دعا کن شوهرم رفت جبهه شهید شود. انقدر متنفر بود. می گفت تو را خدا استاد یک کاری کن هم او نجات پیدا کند هم ما. اینها، ببینید این کلمه که گفتم اینها، اینها. اولش خدا میآورد: اینها حقیقتاً مؤمنانند. آدمی که دلتنگی دارد برای خدا، حرف زدن با خدا. دلتنگی دارد برای امامزادهها، برای حرم، برای امام ائمه، برای خانواده آسمانیش دلتنگ میشود و اقدام به رابطه میکند. دیگر چی؟ انفاق میکند از چیزی. اینها مؤمن حقیقی هستند. «لَهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ». حالا این آدمها نسبت به اینکه چقدر عشق میورزند، با چه کیفیتی نماز اقامه میکنند، با چه کیفیتی انفاق میکنند، چه جوری انفاق میکنند، چقدر انفاق میکنند، اینها درجه دارند.
باز چی؟ یک چیز قشنگی که اصلاً در قرآن نوشته شده، ولی فقط بعضیها میفهمند این یعنی چه. اینکه خدا یک کلام عاشقانه دارد، فقط هم بعضیها میفهمند. آن چیست؟ «عِندَ رَبِّهِمْ». پیش خود خدا. آخ آخ. شهدا را دیدید چقدر قشنگ میگوید؟ «بَلْ أَحْیَاءٌ». کجا؟ «عِندَ رَبِّهِمْ». پیش مربیشان، پیش ربشان، پیش خود خودش. چند جا در قرآن کلمه عاشقانه آمده، ولی خب چون میخواهم ادبیات فارسی نمیرساند اینها را. یک چیزی می گوییم: نزد پروردگارشان. اصلاً خیلی. پیش خود خدا. میگوید اینها درجه دارند، اما کجا هستند؟ در پیش خدا «عند ربهم». «ومغفره» خدا مغفرت هم آورد. موضوع بحث امروزمان مغفرت دارد. یعنی هیچ گناهی خدا برایش نمیگذارد. دیگر چی؟ یک چیز خیلی عجیب غریبی دارد. میگوید که این را دیگر حالا باید فکر کنم در بهشت آدم فقط باید ببیند. در مورد بهشت بحثهایش را بکند. «وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ». یک رزق با قیمت، یک رزق باارزش. ببینید شما ادبیات خودش بدیع است. اگر کسی عقلش بخواهد برسد، بخواهد بگوید رزق، کلمه را نگاه کنید انتخاب کرده خداوند، می گوید: «رزق کریم» یک رزق قیمتی. یک چیزی که خود خدا هم میگوید نمیتوانید بفهمیدش. این دیگر مال ابدیت و آخرت است. بعید هم نیست در دنیا از این چیزها باشد که هست. رزق کریم. چه جوری حرف میزند خدا با این بندهها! چه پرورششان میدهد! این آیات اصلاً با جان انسان بازی میکند. جان انسان را شکوفا میکند. جان انسان را پرورش میدهد.
لذت تکرار آیات الهی
آخریش را هم بخوانم برایتان. وقت دارید؟ یک صلوات ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. یادم رفته عینک بزنم.
سوره صف، آیات ۱۰ تا ۱۳. اصلا آدم وقتی سورهها را میخواهد بخواند، آیه را میخواهد شروع کند بخواند، دیدید بعضی کباب میگذارند جلویشان، یک غذای خوشمزه میگذارند جلویشان، من دیدم این اینقدر آهسته میخورد، میگوید میخواهم لذت بیشتری ازش ببرم. حالا بعضیها که خیلی زیرکند مثلاً میگوید من الان برنج ایرانی دارم میخورم. بیا این را با خورشت قاطی کنم. برو بابا مزه برنج ایرانی خودش یک حال ویژه دارد. این برنج را اول قشنگ میخورد، حالش را میبرد، بعد مثلاً گوشتش را میخواهد بخورد.
یک آقایی بودش یادم است این جوری بود. گوشتهایش را جدا میکرد کباب را میگذاشت کنار. برنج را میخواهد آخر سر یک چنگال این جوری میزد و این کباب را جداگانه میخورد. بعد این بنده خدا این کار را کرد و برنج را تمام کرد. یکی از این پیرمردهای هم محلی بهش گفتش که گوشتت را نمیخوری؟ من می خورم. این جوری خلاصه چنگال واسش، بیچاره هاج و واج نگاه کرد. فکر کردی گذاشته کنار یعنی نمیخورد. خلاصه خورد. گوشت بنده خدا را خورد.
آدم این آیات را که میخواند ها یا این مناجاتهای امام سجاد را دوست ندارد تمام شود. یعنی برای همین هم ما یک لذتی داریم به نام تکرار. ما در لذتهای جمادی یا گیاهی یا لذتهای حیوانی برای اینکه بتوانیم لذت بیشتری ببریم، لذت را تکرار میکنیم. بیشتر ببریم. می بینی یک چایی دیگر، یک شربت دیگر. سیر هم شده، ولی لذتش را میخواهد ببرد. میگوید یک لیوان دیگر دوغ به من بده. یک سیگار دیگر من بکشم. سیگاریها بعضیها یک پاکت همین جوری. در لذت عقلی هم همین جوری است. اهل علم لذتهای عقلی را تکرار میکنند با همدیگر، مباحثه میکنند. لذت آن فرم، قول و قاعده علمی در عقل غوغا میکند. اصلاً گفتنش، حرف زدن در موردش برایشان خیلی لذتبخش است. در لذت فوق عقلی هم همین طور است. امام میگوید من اینقدر آیه را تکرار کردم. حضرت حالش یک دفعه منقلب میشود. گفتند چی شد؟ گفت اینقدر این آیه را تکرار کردم که یک دفعه دیدم خدا دارد دیگر صوت من قطع شد از گویندهاش داشتم میشنیدم. صدا، با صدای خدا من داشتم میشنیدم. حالا بعضی از آیات را آدم می خواند می بیند حیف است اصلاً. اینقدر مزه دارد این آیه، اینقدر لذت دارد آدم دوست دارد بنشیند هی این کلمه «سَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَهٍ مِّن رَّبِّکُمْ» شراب است دیگر. چقدر لذت توش است! همه کلماتش پر لذت است. «سَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَهٍ مِّن رَّبِّکُمْ وَجَنَّهٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ». هی دوست دارد تکرارش کند یک آیه را. دوست دارد. برای همین هم در بعضی از دعاها مثلاً ۳۰ بار بگو، ۴۰ بار بگو. این مال آن موقعیتی است که شخص ما میگوییم وای ۳۰ بار بگویم. اما اگر کسی در آن موقعیت باشد، میفهمد که وقتی میرود جمکران، خدا میگوید به این یک کلمه که رسیدی، آخ آخ چقدر قشنگ است! یک کلمه رسیدی، تکلیف همه زندگی در این یک دانه جمله مشخص میکند. اینقدر آدمها را آرام میکند، شاد میکند، راحت میکند. به آدم عزت میدهد. اینقدر این آیه برای انسان عزت، آزادی، همه خیرات در یک دانه کلمه است. «إِیَّاکَ». ببینید «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ». اینقدر توش لذت است. بعد خدا اجازه داده تو صد بار بگوییاش. اصلا برای جان آدم بعد صد بار وایسی به خدا بگویی فقط خودت. من حرف هیچ کس را جز تو گوش نمیکنم. من فقط حرف تو را گوش میکنم. «إِیَّاکَ نَعْبُدُ». اشتباه هم بگویم تمام مفسرین و مترجمینی که نفس نمیدانستند آیات را، ترجمهها را درست ترجمه نکردهاند، تفسیرشان هم غلط است. می گوید فقط تو را عبادت میکنیم، فقط تو را پرستش میکنیم. نه. «إِیَّاکَ نَعْبُدُ» یعنی عبد تو هستیم ما. ما فقط حرف تو را گوش میکنیم. ما فقط برنامه را از تو میگیریم. ما سبک زندگیمان را از تو میگیریم. ما نه از هیچ کس تقلید نمیکنیم. از هیچ کس نمیخواهیم سبک زندگی یاد بگیریم. تو مربی ما هستی. من اصلا عارم میآید تو کمتر از رب من باشد و مربی من باشی. من اصلا عارم میآید خجالت میکشم، شرمم میآید که یک کسی غیر از تو مربی من باشد. افت دارد برایم. برایم افت دارد اصلاً، در شأن من نیست. انگار توهین، بزرگترین توهین به من این است یک مربی غیر خدا داری تو. اما کی این را میفهمد؟ کسی که بفهمد خودش کیه. ولی یک کسی که عاشقانه میرود از نمیدانم غربیها و دشمن و فرهنگ غربیها و این کشور و آن کشور الگوگیری میکند، عاشقانه میرود آدمهای کوچولو و فسقلی و ریز الگوگیری میکند، این اصلاً خودش را نمیشناسد. اصلا نمی داند چقدر حیف است! ببین چقدر شرمآور است که تو از یک کسی غیر از الله فرمول زندگی بگیری، قاعده بگیری، سبک زندگی یاد بگیری. میگوید مد است. آدم اینقدر بدبخت و بیچاره است، میگوید این جور لباس پوشیدن مد است. در مقابل الله میگوید خب مردم این جوری دوست دارند، مامانم این جوری دوست دارد، بابام این جوری دوست دارد، خالهام این جوری. قیمتت هم همان است پس. آن کسی که وایمیسد جلو خدا میگوید «إِیَّاکَ نَعْبُدُ» یعنی من قیمتم. «وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ». از خودت فقط. این خیلی حال آدم را خوب میکند اگر بفهمد کیس. اونی که میفهمد کیست وقتی این را میخواند که دیگر شرابی به این قدرت گیرش نمیآید یت در یکی از سطوح عالی هست. ببین خدا چه کلمهای برای تو انتخاب کرده که تو را از تمام بدبختیها نجات میدهد. مال تو، جان تو، ناموس تو، زندگی تو، روح تو، جسم تو. «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ». تمام توش استقلال، قدرت، عزت، آزادی، شرافت، برکت. ولی خب ما چون اصلاً خودمان را نمیشناسیم، این کلمات برای ما انگار معنا ندارد. فقط به این اندازه معنا دارد که بخشی از سوره حمد است، سر نماز واجب خوانده شود. «ایاک نعبد و ایاک نَسْتَعِینُ» هم رد شویم برویم. می گوید تو هی تکرارش کن. چه اجازهای به ما دادهاند! یعنی آدم میارزد از اینجا پول قرض کند برود جمکران. آنهایی به این نزدیکی نمیروند جمکران، خیلی ظلم میکنند به خودشان. برود به این عشق که قرار است دو رکعت نماز امام زمان بخواند. این خودش یک عشق است. جمکران یک عشق است. برای امام زمان خواندن یک عشق است. ولی این عشق بالاتر که میخواهم در دو رکعت ۲۰۰ بار بگویم، وایستم جلوی خدا به خدا بگویم فقط خودت، فقط تو. «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ». ۵ دقیقه که بهمان وقت دادند، رفتیم جاده خاکی. بماند سوره صف. این سه تا آیه اینقدر این سه تا آیه قشنگ است و لذتبخش است، بخوانید این سوره صف. همه قرآن همین جوری است. شراب خداست دیگر برای مؤمنین. کلام خداست. کلام الله. شوخی نیست کلام الله. حرف به حرفش را خدا برایت انتخاب کرده. بماند انشاءالله برای جلسه بعد این بحث را تکمیل کنیم.
و الحمدلله رب العالمین وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین.