فهرست مطالب
Toggleانفاق، سبک زندگی فاطمی
بحثمان در سبک زندگی فاطمی به موضوع “انفاق” اختصاص داشت؛ آثار انفاق را داشتیم کار میکردیم. این نکته را عرض کردیم که انفاق یک زندگی است، صرفاً یک عمل نیست، بلکه یک سبک زندگی است. زندگیای که در آن انفاق وجود ندارد، خروجی ندارد، چه مالی یعنی بخش جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی. شخصی که برای نظام خلقت، برای بندگان خدا ظهور ندارد، خروجی ندارد، در واقع راکد است، محدود است و این شخص نمیتواند حتی مایحتاج زندگی مادی خودش را به شکل سالم، دنیایی خودش را، نیازهای خودش را و سعادتش را تأمین کند، چه برسد به نظام برزخ که تا قیامت هست، قیامت پنجاه هزار ساله و بعد هم حیات ابدی. ما باید با خروجیهایمان تا ابدیت پر کنیم، یعنی این روح ما دائماً باید صادرات داشته باشد در ابعاد مختلف، خروجی داشته باشد، این هست که به ما بقا میدهد، استمرار میدهد به ما. آدمی که راکد است، خروجی ندارد، ظهور ندارد، بندگان خدا، فرشتهها، اولیا، اهل بیت، اموات، اهل دنیا چیزی از او دریافت نمیکنند، این آدم یک زندگی محدود و راکد و مرده دارد. فرهنگ انفاق، فرهنگ خروجی یک سبک زندگی است که ما باید بهش توجه داشته باشیم، یعنی ما باید دائماً موقعیت زندگیمان را به گونهای قرار دهیم که شخص یکسره خروجی داشته باشد. یادمان نرود، جیب من، وقت من، عبادت من، تحصیلات من، دائماً باید صادرات داشته باشد، خروجی داشته باشد. عرض کردم ابعادش مختلف است، گاهی وقتها جمادی است مثل پول، گاهی وقتها گیاهی یا حیوانی یا عقلی یا فوق عقلی است، همه اش نورانی است، همه اش قیمتی و ارزشمند است. این من هربار هی این را تذکر میدهم که ما باید به گونهای زندگی کنیم که خیرمان به بقیه برسد، خیر داشته باشیم برای بقیه، این به ما بقا میدهد، به عشق خدا، برای خدا. خوب دقت کنید این خیلی مهم است، اخلاص داشته باشیم، برای خوشایند کسی نه، برای خودنمایی نه، فقط و فقط به عشق خدا خروجی داشته باشیم.
بقای عمل در نزد خداوند
چه اتفاقی میافتد؟ «ما عندکم ینفد و ما عندالله باق» آنی که شما به نزد خدا میفرستید یعنی تمام جلوهها و تظاهرات عاشقانه شما، تمام خروجیهایی که شما به حساب خدا میگذارید از اذیتهایی که در زندگی میشوید از دست شوهرت و بچهها و خانواده همسرت، زنت، همسایهها، فامیلها، به حساب خدا بتوانی بگذاری، آن هم با عشق نه با نق و غر تا خروجیهای دیگری که داری، غذایی که میپزی، غذایی که داری، صدقهای که میدهی، وقتی که میگذاری برای دیگران، علمی که بهشان یاد میدهی، راهنماییای که میکنی دیگران را، هدایتی که میکنی، بچهای که تربیت میکنی، شاگردانی که تربیت میکنید و چیزهای دیگر، فقط و فقط انسان به عشق خدا، بسپارد به خداوند، آن چیزی که خودتان مصرف میکنید و لذتش را میبرید که از بین میبرد «ما عندکم ینفد» هرچیزی که نزد شماست از بین میرود اما «و ما عندالله باق» آنی که پیش خداست باقی میماند. این خیلی مهم است که انسان از این دنیا میرود یک عالم پس انداز داشته باشد پیش خدا، امانتی به خدا سپرده باشد، اذیتها و آزارهای زندگیاش که کینه نداشته باشد و نق و غر نزند، آن سرمایه ما میشود. چون به خدا میگوید بندههایت من را اذیت کردند دیگر، این سرمایه پیش تو؛ انقدر فحش شنیدم، انقدر حرف بد شنیدم، انقدر مسخره شدم، انقدر تحقیر شدم، انقدر مورد ناسپاسی قرار گرفتم، انقدر قدر نشناسی شد از من، انقدر اموالم را دزدیدند و.. اینها همه سرمایه است دیگر، اگر کسی به جای نق و غر زدن و غم خوردن اینها را با شادی پیش خدا ذخیره کند این ثروت عظیم است، خیلی ثروتمند است این شخص! فقیری کشیده، مستأجری کشیده، گرانی کشیده، گرفتاریهای دیگر کشیده ولی نه هی اینکه بنشیند و بگوید من بدبختم، من بیچارهام، من اعصابم خرد است، از دست این بابای فلان فلان شدهام و مادر فلان فلان شدهام، شوهرم اینجوری، زنم اینجوری، خانوادهام اینطوری، نه! همان روشی که اهل بیت انجام دادند «صابراً محتسباً» صبر میکردند و به حساب خدا میگذاشتند، تمام! علی علیه السلام میگوید من در کوچه که میروم به من فحش میدهند، منم هم میگویم با یک علی دیگر بودند، تمام! نه اینکه برویم صد جا تعریف کنیم و اعصابمان خرد شود و غصه بخوریم و بعد به خدا بگوییم این چه وضعش است، نه! داراییها، مثبتها، کمالات، خوبیها، محبتها، مهرورزیها، خیراتی که انسان از ابعاد مختلف دارد، انسان را جاودانه میکند.
محاسبه نفس و خلیفه اللهی
در روایت داریم اگر کسی بخواهد رشد کند باید هرروز خودش را محاسبه کند. امیرالمومنین علیه السلام میفرماید: انسان باید بنشیند فکر کند که امروز چقدر برای بندگان خدا خروجی داشتم، برای خود خدا، ببین شما وقتی که این دعا را میخوانید «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور» این خروجی است برای شما. یعنی شما مینشینی برای امواتی که از دنیا رفتند آرزوی شادی میکنی این خروجی است خیلی هم ارزش دارد. یعنی تو آدمی هستی که فکر کسانی هستی که دستشان از این دنیا بریده شده و حالا تو از خدا میخواهی که آنها را ببخشد، یک صلوات، یک دعا، یک سورهای، یک هدیهای، یک چیزی میگویی خدا به همه شان برسد، هرکه میخواهد، خدایا شادشان کن، خدایا ببخششان، استغفار کند برای آنها، یعنی وقتی دارد میگوید استغفرالله آدمی که زیرک است یک موقعی میگوید: «استغفرالله ربی و اتوب الیه» برای که میگویی این را؟ برای خودت میگویی دیگر، خدایا من طلب مغفرت میکنم. آدم زیرک، آدمی که قرار است رحمان و رحیم شود، وقتی دارد میگوید استغفرالله این را برای همه اموات بگوید. چرا فقط من؟ چرا فقط خودم؟ یا مثلاً میبینم مامانم، بابام، شوهر خدا بیامرزم، زنم، برای چی فقط انقدر محدود؟ در فرهنگ اسلامی، فرهنگ قرآنی ما را تربیت میکنند که خلیفه الله باشیم؛ یعنی برای همه نظام خلقت خروجی داشته باشیم. «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور» همه ی مردهها، “اللهم اغن کل فقیر” همه ی فقرا، همه ی گرفتارها، همه اسرا، همه بدهکارها، روح بزرگ میشود اینجوری، یعنی یاد میگیرد که “هو انت” یعنی همه مردم خود من هستند، اگر خدا ببیند که یک نفر اینطوری روحش بزرگ است میدانید چقدر شخصیت بزرگ میشود و چقدر انسان سعه پیدا میکند! پس فرهنگ انفاق با یک عمل صالح دیگر خیلی فرق دارد. در فرهنگ انفاق شما به سمت خلیفه الله شدن میروید، به سمت سعه ی وجودی میروید، به سمت تجارت و توسعه ی ابدی و آخرتی میروید، شخصیتت بزرگ میشود، خودت قیمتی میشوی و ما به این احتیاج داریم.
هلاکت ناشی از عدم انفاق
بعضیها وقتی از این دنیا میروند وارد آنجا میشوند همان شب اول کم در برزخ دارند، هزینههای برزخ هم خیلی زیاد و گران است، برزخ خیلی قیمتی است و هزینههایش بالاست. یک کسی که میبینی نه، تمام مدت عمر داشته پس انداز میکرده، خروجی داشته، آنجا ثروت ذخیره کرده، همه جور ثروت برای این ذخیره شده آنجا. چون این آدم اهل خروجی بوده، اینکه فقط خودم و زن بچهام یا خودم و شوهرم و خانواده خودم نه! این آدم از اول یاد گرفته قدرها و اندازههای خودش را تغییر بدهد، در بحث تقدیرات توضیح دادم آن کتاب راهنما را حتماً بخوانید، نقش انسان در تقدیرات، این فقط مال شب قدر و ماه رمضان نیست، این برای این است که شما یاد بگیرید که چه جوری اندازههایتان را تغییر دهید، یعنی از حالت یک نفر دو نفر سه نفر ده نفر بودن آدم در بیایید، سعه ی وجودی انسان پیدا کند، از همینجایی که هست برود در برزخ، قیامت و ملکوت برود به بعد، این تربیت اهل بیتی هست، تربیت اسلام ناب محمدی هست که آدم از پوست خودش در بیاید، از محدودیتهای خودش بیرون بیاید، تمام بدبختیها، غصهها، اضطرابها، نگرانیها، تاریکبینیها، نمکنشناسیها، محرومیتها در زندگی ما به خاطر محدودیت ماست، به خاطر کوچک بودن ماست. چون کوچک است هی آسیب میبینیم. چون ضعیفی هی میریزی بیرون، زود داغان میشوی، زود جیغت در میآید، زود به بن بست میرسی. هرچه کوچکتر انسان، خودخواه تر، کوچکتر، خودشیفته تر؛ غمگین تر و مضطرب تر. شما نگاه کنید آدم چطوری به خودکشی میرسد؟ به اینکه هیچی سر راهش نمیبیند، به تنگ میآید و هیچ امیدی ندارد، در اوج ثروت، شهرت، محبوبیت خودکشی میکند، همه را هم دارد و میلیونها آدم دوست دارند جای این باشند اما این رسیده به بن بست. چرا؟ چون این آدم تنگی در نفس خودش است، بن بست در شخصیت خود این آدم است، این آدم درست است شاهزاده است، اما روحاً گداست! «لا فقر اشد من فقر النفس» هیچ فقری در روایت داریم مثل گدایی روحی نیست، آدم روحش گدا باشد، روحش فقیر باشد. چون تو وقتی روحت گداست، به گدایی عاطفی از این و آن میافتی، با اینکه یک بینهایت عاطفه از خدا داری ولی چون روحت گداست آن را که اصلاً درک نمیکنی در پایین گدایی. دائماً دوست داری دیده شوی، ریا میکنی دوست داری همه از کارهایت خبر داشته باشند، همه ببینند، همه تشکر کنند، خودنمایی، خودشیفتگی، ریاکاری، چاپلوسی، و گدایی عاطفی از ابعاد مختلف، گدایی عاطفی خانوادگی، گدایی عاطفی اجتماعی، این به خاطر تنگی آدم است، یک آدمی که سعه دارد، وسعت دارد، او تنگی ندارد. او بلد است که چه جوری عشق به اندازه الله را بریزد به قلبش و ببیند.
تفاوت انفاق با خودنمایی
یکی از چیزهایی که خدا خیلی بدش میآید و اهل بیت همین است که ما نمیتوانیم عشق آنها به خودمان را جذب کنیم، نه توجه آنها را، آنها به ما خیلی توجه میکنند و به پای ما عشق میریزند؛ ولی ما با این سرشار نیستیم، با این شاد نیستیم. این خیلی زشت است که یک کسی دریایی از عاطفه پاک و خوب داشته باشد و برود خودفروشی و خیانت کند، در اثر گدایی عاطفی خیانت کند، برود اصلاً عاطفه حرام به دست بیاورد از این طرف و آن طرف، اینطوری است دیگر. الان که شما در فضای مجازی میبینید خیلیها دوست دارند خودشان را نشان بدهند و صد تا کانال میزنند برای خودشان و هزار تا میخواهند دیده شوند و عکسشان را میگذارند، این برای این است که این آدم کم دارد، اگر این آدم کم نداشت و کوچک نبود که این کارها را نمیکرد که دیده شود، بعد مثلاً مشتری گیر بیاورد به قول خودشان طرفدار و لایک خور و فالوور و طرفدار پیدا کند. هی برود برای خودش صفحه باز کند، چهارنفر ببینند من را، همینها باعث انواع و اقسام فسادها و خیانتها و خودفروشیها و حقارتها و بیدینیها میشوند. نه، یک موقعی هست یک کسی حرفی برای گفتن دارد که دیگران ندارند، یک وظیفه و رسالتی دارد عشقی هم ندارد به این کار، شهوتی ندارد، عشقی ندارد به این کار، او دارد از یک جای پاک و بزرگ دریافت میکند. اصلاً دنبال این چیزها نیست. خدا امام را رحمت کند، فرمود همه مردم دلهایشان را جمع کنید بدهید یک گنجشک بخورد سیر نمیشود، بعد تو دنبال این هستی که مردم به تو توجه کنند، تو را ببینند، مردم تأییدت کنند، مردم این نکبتی که میافتد در آدم و آدم کار و زندگیاش را میگذارد کنار، وقتی که باید با شوهرش باشد، با زن و بچههاش باشد، با خدا باشد، با معشوقهای برینش باشد، با آسمان باشد یک گوشی برداشته و هی گدایی میکند در این فضاهای دیگر که چهارنفر این را ببینند و تأیید کنند، بعد هم کم میآورد، هرروز یک چیز جدید داشته باشد برای ارائه دادن ولو یک چیز مزخرف، و از آن بدتر کسانی که میروند دنبال آدمها میافتند. یک موقع هست انسان دنبال نور است، دنبال حکمت است، دنبال علم است، آن کسی که میگردد که آدم شکار کند او خیلی بدبخت و گداست، آن کسی هم که دنبال این آدمها میافتد آن از او بدبختتر است، طرفدارها معمولاً اینجوری میشوند. پس خوب دقت کنیم فرهنگ انفاق که حضرت زهرا سر راه ما گذاشته، حضرت زهرا میخواهد ما را مثل خودش بکند، بچهاش هستیم دیگر میخواهد ما مثل خودش سعه ی وجودی پیدا کنیم، اصلاً این فرهنگ است که انسان خروجی داشته باشد، این کجا که انسان به عشق الله خروجی داشته باشد و این کجا که انسان انقدر گدا باشد که دنبال این باشد که دیده شود، زمین تا آسمان فرق میکند این دو تا باهم.
نمونهای از انفاق پنهان
یک آدم بزرگی بود. گهگاهی موسسه ما میآمد. بخاطر بزرگیاش میآمد؛ مثلاً حضور داشته باشد، دوستان و مومنان را ببیند، ما در روایت داریم که “کل شیء شیء یستریح الیه فان المومن لیصتریح الی اخیه المومن” خداوند جان مومن را آرامبخش جان مومن قرار داده است، میگوید: هرچیزی که کنار یک چیزی استراحت میکند، آرامش پیدا میکند، مومنین کنار هم اینطوری هستند، دوستان مومن، رفقای مومن، همکار مومن، انسان پیش آدم نورانی آرامش پیدا میکند چون رنگ معشوقشان را دارند و بخاطر معشوق هم دور هم جمع میشوند، آدم همینها را میبیند خیلی اوقات از مادر، خواهر، برادر، همسر، به آدم نزدیکتر هستند، آدم کنارشان بیشتر نورانی میشود، آدم بیشتر آرامش پیدا میکند کنار اینها وقتی میبیند اینها را؛ دیدنشان جان انسان را آرام میکند، ایشان هم همینطوری بود خیلی بزرگوار، گهگاهی انقدر این آدم مناعت داشت که نگو، یک موقعهایی من میگفتم آقا یکسری بزنید موسسه بیایید بچهها را ببینید. یک ناهاری. گهگاهی ایشان میآمد یک موقع وقت میکرد مثلاً، یک بنده خدایی به من گفت که این چقدر آدم بدی است! گفتم چطور؟ گفت: این ما نمیبینمش در موسسه فقط موقع ناهار میبینیم این را، فقط میآید ناهار میخورد و میرود و هیچ کاری هم نمیکند، آدم نمیتواند راجع به راز بقیه صحبت کند. گفتم: همین سربسته بهت بگویم که میلیونها نفر نان خور این هستند. هیچکس هم خبر ندارد. رزقی که دارد میخورد مادی و معنوی ولی این خودش همین یعنی انقدر غریب و مظلوم بود که بقیه میگفتند این فقط سر ناهارها پیدایش میشود و میآید یک چیزی میخورد و میرود، ما اصلاً ندیدیمش. درحالی که او پرکارترین آدمهای روزگار خودش است، یعنی شب و روز تلاش میکند تا به میلیونها نفر غذای مادی و معنوی برسد، ولی در چشم مردم یک آدمی هست که بیکار و بی عار است و فقط میآید یک غذا بخورد و برود و محتاج دوتا لقمه ی غذاست.
انفاق و امنیت فردی و اجتماعی
امروز میخواهیم راجع به یک از آثار دیگر انفاق صحبت کنیم و آن امنیت فردی و اجتماعی است. خواهش میکنم خیلی دقت کنید این فوق العاده مهم و خیلی مهم است. آیهاش را برایتان بخوانم. چون ما بنایمان را در این جلسه گذاشتیم به اینکه بیشتر روی تفسیر و آیات را بخوانیم.
سوره بقره آیه 195 میفرماید که ” و انفقوا فی سبیل الله و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه” در راه خدا خروجی داشته باشید، به عشق خدا، انفاق کنید، یکیاش انفاق مادی است. چهارنوع انفاق دیگر را هم که گفتم. با دست خودتان، خودتان را به هلاکت نندازید، این آیه ابعاد فردی اجتماعی سیاسی دارد خیلی مهم است، من حالا نمیخواهم همه ابعادش را بگویم، میگوید با دست خودتان، خودتان را به هلاکت نیاندازید، یعنی معنای ساده ی ساده ی ساده این آیه این است که خودکشی نکنید، خودتان خودتان را هلاک نکنید این دیگر سادهترین معنای این آیه است تا هزاران معنای دیگر. ببینید لحن خدا چه جوری است. میفرماید انفاق کنید خودتان را هلاک نکنید، خودتان خودتان را نابود نکنید، یعنی چی؟ یعنی آن کسی که اهل انفاق نیست، از امنیت محروم است؛ چه فردی و چه اجتماعی، چرا؟ حالا هر چقدرش را رسیدیم این جلسه بگوییم تا بعد جلسه ی بعد هم اگر نیاز بود ان شاءالله.
خطرات عدم انفاق
شما وقتی که خروجی نداری، چه خطراتی تهدیدت میکند؟ اولش این است که رزقت بسته میشود، مثال یادتان باشد مثل یک مادری که شیر ندهد به بچه، چه اتفاقی میافتد؟ بعضی از مادرها جنایت میکنند، شیر الان دارد نمیدهد میگویند بگذار شیر خشک بخورد، جنایت خیلی بزرگی است، بعد چی میشود؟ شیر خشک میشود؛ مثل یک چشمهای هست که از آن آب برنداری، چه اتفاقی میافتد؟ چشمه وقتی قرار است جاری بشود آن کسی که زیرک است معمولاً میآیند چه کار میکند؟ تند تند هی از آن آب بر میدارند تا این فرصت بیشتری داشته باشد که جوشش بیشتری داشته باشد جریان پیدا کند، ولی این یکم میآید بیرون میرود تا کوه و چشمههای کوچک و بزرگ که کسی ازش آب برنمیدارد. لذا فقط در حد همین یک جوشش خیلی کوچک دارد.
یک خاطره ی دوران نوجوانی بگویم ما با دوستانمان جمع میشدیم سه چهارنفر میرفتیم کوه، آن کوه خیلی بزرگ بود ولی کسی نمیرفت آنطرف، کوه بزرگی بود ولی تنها مشتریاش ما بودیم، یکبار غذا برداشتیم، آب برداشتیم میرویم تا نوک قله آنجا مینشینیم، یک دوستی داشتیم خیلی شیطان بودیم، یک گلهای داشت میرفت ما اول نشستیم پای کوه یک استراحتی کنیم بعد پاشیم بزنیم برویم بالا، این شیطونی کرد؟ این سگ گله را تحریکش کرد اذیتش کرد سگ افتاد دنبال ما و ما فرار، کجا فرار کنیم؟ زدیم به کوه، آن هم صاحبش کنترلش کرد و رفتیم، رفتیم دویده بودیم خیلی شدید تابستان تشنه، خدایا گفتیم بچهها یکم بنشینیم آب بخوریم. نشستیم آنجا که آب بخوریم در آن گرما، یادمان افتاد آنجا که سگ دنبالمان کرد آبمان را پایین جا گذاشتیم، یعنی هیچی آب نداریم، گفتیم حالا چه کار کنیم بالای کوه آب هم نیست که، همینطور در به دری میکشیدیم، این سگه هم دنبالمان گذاشته بود مسیر همیشگی را نرفتیم همینطوری مانده بودیم، عطش و فشار و تابستان گرم و بی رمق، همینطوری در خود کوه سرگردان یکدفعه یک صدای شرشر آب خیلی دلنواز است بهش میگویند دوی، دیدید چقدر آب موسیقیاش زیباست، مثل کسانی که میخورند به سراب آب میبینند. گوش ما هم اینطوری شده ولی نه یک صدایی میآید رفتیم دیدیم که عه زیر یک بوتهای یک چشمه کوچک هست، آب زلال خیلی عالی اصلاً هیچکس هم تا بحال نرفته بود. کسی آنجا شناسایی نکرده بود. بالاخره ما آنجا رفع تشنگی کردیم و یک چشمه خوب هم شناسایی کردیم و چشمه ی غریب و مظلومی بود، ازش کسی برداشت نکرده بود، برای همین هم کوچک مانده بود یک ذره ذره آبی ازش میآمد، آن مشتری نداشته و برداشت نشده همینطوری مانده. هلاکت یعنی این، یعنی یک موقع خشک میشود اصلاً، امام باقر میگوید: من از شیعیانم گله دارم چرا با صدقه ثروتشان را زیاد نمیکنند، یعنی خروجی داشته باش مالت و ثروتت زیاد میشود. “الی التهلکه” یعنی به خاطر مسئله مالی ازدواج نکنی، درحالی که خدا گفته تا ازدواج نکنید مال زیاد نمیشود. پیغمبر میگوید ازدواج کنید مالتان زیاد شود، بذار وضعم خوب شود ازدواج کنم! هلاکت یعنی این، یعنی شخص همسر نمیگیرد، هزارتا گرفتاری پیدا میکند، بچه دار نمیشود بعد فاصله ی سنیاش با بچهها زیاد میشود. فقط به هوای اینکه یک تفکر غلط دارد، این تفکر هلاکت آمیز است که من باید وضعیتم خوب شود بعد بروم ازدواج کنم یا بچه دار شوم، الان بچه دار نمیشوم چون مشکل مالی دارم. خدا میگوید اگر میخواهی مشکل مالی حل شود باید اول بچه دار شوی تا مشکل مالیات حل شود بچه بیاید خدا رزق ات را زیاد میکند. بارها گفتیم بزرگترها و پدر و مادرها سر سفره بچهها هستند، به برکت بچهها روزی گیرشان میآید به برکت پدر و مادر نیستند، این یک تفکری است الان داری بچهات را رزق میدهی خدا میگوید من الان به خاطر این دارم به تو رزق میدهم. همسر هم همینطور، خیلی وقتها آدمها فکر میکنند که الان دارند رزق زنشان را میدهند، نه خانم دارد رزق را جذب میکند. عامل برکت همان خانمی است که در خانه توست. هلاکت یعنی این. ازدواج نمیکنی تبعات دارد، ازدواج میکنی و بچه دار نمیشوی راه رزقت بسته میشود، خروجی داشتن یعنی این. مشکلات مالی پیدا میکنی، هلاکت یعنی اینکه تو برای آخرتت هم خروجی نداری، وقتی انفاق نمیکنی چی برای برزخ و شب اول قبر به بعد داری؟ هیچی! چقدر فقیر را تابحال رسیدگی کردی؟ نیاز چند نفر به واسطه تو برطرف شده؟ مستقیم یا غیر مستقیم. مستقیم یعنی از جیب خودت، غیر مستقیم یعنی پنج تا رفیق ده تا رفیق دور هم جمع میشوید آقا بیایید کمک کنید یک کسی مشکلش را حل کنیم. هلاکت این است که تو اصلاً خروجی نداری، ببینید نحوه ادبیات خداوند با ما چطوری است. آدم طبیعتگرایی که میل به قیامت و الله ندارد و با کانون رزق ارتباط ندارد این فکر میکند هرچه محدودتر بشود، خودش و خانوادهاش بیشتر جمع کند، بیشتر پس انداز کند به نفعش است، ولی به ضررش است! همان شقیترین آدم کسی هست که مایل را جمع میکند ازش استفاده نمیکند میمیرد یا مال را با گناه جمع کرده، خمس نداده، زکات نداده، انفاق نکرده کمک نکرده و مال هم جمع کرده، میمیرد. دو حالت بیشتر نیست میرسد به بقیه، ارث است دیگر، میگوید وارث این پول را میگیرد در راه خدا استفاده میکند. او باهاش میرود بهشت این میرود جهنم. یا نه وارث میگیرد مثل همین در گناه استفاده میکند. عذاب همان گناهها هم میرسد به این. فرمود شقیترین آدمها همینها هستند، بدبختترین آدمها اینها هستند. «انفقوا فی سبیل الله و لاتلحقوا بایددیکم الی التهلکه» خودتان با دست خودتان، خودتان را به هلاکت نیندازید، خروجی داشته باشید. یعنی این نه دنیا دارد نه آخرت، نه لذت دنیا را میبرد، نه سهم آخرتی دارد. دیگر از این آدم بدتر؟ ببینید الله است. دارد با یک محبت ابدی، یک رحمانیت جاودانه تو را خطاب میکند، همه تان را خطاب میکند، همه مردم دنیا را، انفاق کنید در راه خدا، خودتان را هلاک نکنید. آدمی که خروجی ندارد هلاک میشود. پس تو امنیت فردیات را از دست میدهی، رزقت بسته میشود، نکبت میآید مریضی و گرفتاری و ورشکستگی و غم و غصه میآید. آخرتت هم از بین میرود، دیگر آدم نه امنیت دنیایی دارد و نه امنیت آخرتی.
انفاق و امنیت اجتماعی
امنیت اجتماعی چرا؟ شما نگاه کنید بسیاری از مفاسدی که در اجتماع هست به خاطر دزدیها، خودکشیها، آدم کشیها، به خاطر فقر است. فحشاها خیلی از منکرات، وقتی در اجتماعی انفاق هست، راه گناه بسته میشود. ما الان چقدر آدمهای خوب داریم در اجتماعمان هم الحمدلله از خانمها خیلی زیاد هستند هم از آقایان، یک ثروتمندی آمد خدمت امام صادق علیه السلام، حضرت فرمود: شنیدم دیگر تجارت نمیکنی، تجارت را تعطیل کردی. گفت: آره آقا میخواهم چه کار؟ برای هفت پشتم که بخواهند بخورم جمع کردم، بچههایم و نسلم، حضرت فرمود: مگر تجارت برای این کار است؟ چرا تجارت را رها کردی؟ تجارت باعث میشود اجتماع ثروتمند شود. کار، کارآفرینی پول و ثروت به همه برسد، جریان پیدا میکند، وقتی یک کسی تجارت میکند یک موقعی هست در کارگاهش پنج نفر را حقوق میدهد. یک نفر کارش توسعه پیدا میکند، پانصد نفر را حقوق میدهد. پانصد نفر از قبل این آدم دارد زندگی شان اداره میشود. پانصد نفر هم نیست پانصد خانواده است، کارآفرینی خیلی ارزش دارد؛ الحمدلله این فرهنگ بعد از انقلاب یکی از برکات انقلاب اسلامی همینطور شد که روح کارآفرینی به سمت تولیدات ملی بالا رفت. به سمت استقلال اجتماعی سیاسی فرهنگی بالا رفت، یعنی اشخاص آمدند گفتند چرا من تنها این کار را کنم؟ الان من خیلی میبینم هم خانم زیاد هم آقایان کارآفرینی میکنند، این باعث میشود که افرادی در جامعه ذلیل و ضعیف و مستضعف و عقدهای بار نیایند، به فحشا و خودکشی و غم و غصه و مریضی و اضطراب کشیده نشوند، انفاق این است. شما نگاه کنید برکات مجالس امام حسین. یکی از برکتهای مجالس اهل بیت به خصوص امام حسین همیشه ی سال به خصوص محرم و صفر و ماه رمضان چقدر آدمها نیازهایشان برطرف میشود. چون خروجی دارد، چقدر خانوادهها غذای خوب بهشان میرسد. چند نوبت غذا گیرشان میآید، خودشان و خانوادههایشان و این برکت میآورد در مال اجتماع، برکت میآورد در مال انفاق کنندگان و برکت هم میآورد برای بقیه، یک جامعهای که همه به هم میرسند. شما در جامعه ی قرآنی و جامعهای که فرهنگ اهل بیت است در قضیه کرونا دیدید تنها کشوری که در کره ی زمین بحران پیدا نکرد و توانست زودتر از بقیه نجات پیدا کند از کرونا، در آمریکا ماه میش هموز رئیس جمهورش کرونا داشت، یعنی آن کشوری که خودش عامل ایجاد این بیماری در جهان است بیشتر از همه هم کشته داد؛ اروپا و آمریکا مردم به دزدی و کشتن و غارت و گرفتاری و مرگ و میر زیاد افتادند تنها کشوری که وقتی این بیماری آمد، برکت و خیرات زیاد شد به هزاران نفر کمک شد. یعنی آنجا ماسک رفت تا چهارصد دلار اینجا انقدر مردم حواسشان بهم دیگر بود به همدیگر ماسک هدیه میدادند، اسپری و مایع بهمدیگر میدادند، اصلاً این عشق و محبت که زیاد شد و همه فکر همه بودند در اجتماع چقدر آرامش و امنیت بود، مریضی بود اما تبدیل به بحران نشد. اصلاً یک آدمی وظیفه خودشان میدانستند که چون الان مساجد بسته است و خیلی جاها ارتباط کم است یک اتوبوس یا کامیون یا تریلی برمیداشتند میرفتند محلههای مختلف سرود اجرا میکردند. دل مردم باز میشد، یک انفاق خیلی خوب است شاد کردن دل مردم، چی از این بالاتر؟ چهارتا جوان، چهارتا آدم خوشحال، چهارتا آدم خوب، چهارتا نوجوان جمع میشدند، میرفتند با این تریلی در محلههای مختلف در میادین، یک ساعت دو ساعت سه ساعت مردم را شاد میکردند، مردم جمع میشدند لذت میبردند روحشان تازه میشد. تنها کشوری که بحران نداشت و مردم خیلی خوب از پس این کار بر میآمدند، ایران بود. چرا؟ چون این فرهنگ در اینجاست، در کشورهای اسلامی دیگر به این قدرت و سرعت نشد. هنوز هم آن فرهنگ ادامه دارد، امنیت اجتماعی یعنی همین، یعنی مردم حواسشان به همدیگر هست. آنجایی که انفاق نیست بی رحمی هست ناامنی هم زیاد میشود، آنجایی که بیتوجهی به بقیه هست، ناامنی هم زیاد میشود. انواع گناهها و فسادها زیاد میشود. ببین چقدر صاحبخانهها در همان دوران کرایه را زیاد نکردند اصلاً، میشود امنیت دیگر، آرامش خانواده، ولی ما آدمهایی داشتیم خیلی بی رحم و بی عاطفه که هنوز هم داریم سر هر سال کرایه را به شکل وحشتناکی زیاد میکنند و پول پیش میخواهند که طرف نمیداند الان باید چه کار کند، نزدیک سال که میشود عزا میگیرد، این خیلی بد است، این بی عاطفگی و بی رحمی است. هم انسان آسیب دنیایی میبیند هم آسیب آخرتی.
انفاق در ازدواج و فرزندآوری
من خواهش میکنم اینکه قرآن میگوید “انفقوا فی سبیل الله و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه” انفاق کنید خودتان را به دردسر نیندازید، یکی از موارد عمل به این آیه انصاف و رحمت صاحبخانهها به مستأجرهاست؛ من خیلی جاها رفتم دیدم افراد از پزشکان شریفمان، از روحانیون شریفمان، از علما، از شخصیتها میگویند ما زمین گذاشتیم که اینجا فقط خانه ساخته شود، بیشتر علما و روحانیت در این کار هستند، مجتمعهای مسکونی در شهرهای مختلف از خیرین هم استفاده میکنند. درود بر این خیرین، خانه میسازند میگویند ما الان مثلاً دویست واحد سیصد واحد پانصد واحد ساختیم برای عروس و دامادها که اصلاً پول ندهند یک سال دو سال بیایند بنشینند بعد تا آن موقع هم خودشان یک فکری بکنند، چقدر من از اینها سراغ دارم در شهرهای مختلف. این امنیت اجتماعی میآورد. بنیادهای ازدواج زده شده، این چقدر ارزش دارد که وساطت میکنند جوانها همدیگر را بشناسند و باهم ازدواج کنند، یکی از بهترین خیرات مادی و معنوی همین بنیادهای ازدواج هستند که من تقریباً همه اش را جز یکی دو سه مورد که دیدم افراد غیرروحانی ولی مومن به وجود آوردند همین علما و مراجع نظام حفظهم الله تعالی این کار را کردند، بنیادهای ازدواج درست کردند، مردم میروند آنجا با آبرومندی در تهران چند تا بنیاد خیلی خوب در قم دیدم در بعضی از شهرستانها. طرف میخواهد ازدواج کند اما مورد خوب پیدا نمیکند میرود آنجا خودش را معرفی میکند و تمام اسرارش هم مخفی است؛ یعنی کسی آنجا کسی را نمیشناسد و با یک روند بسیار عالی برای شخص همسریابی میکنند، بعد به او میگویند آقا این این این، چه به خانمها و چه به آقایان؛ چقدر کار بزرگی است. در روایت داریم بالاترین شفاعت، شفاعت در ازدواج است، انسانها به ازدواج همدیگر کمک کنند؛ خیلیها میگویند به من چه! خیلیها نه اصلاً دست به خیرند، آدمهایی که مناسب همدیگر هستند در این هیئتها، در این مراسمها و جلسات به همدیگر کمک میکنند، خیلی کار بزرگی است. همین یکی بار آخرت انسان را میبندد. شفاعت در ازدواج، یکی از موارد بسیار خوب در انفاق است. ولی انسان باید وقت و آبرو بگذارد و وساطت کند و کار کند، کمک کند. ما الان بنیادهایی داریم که جوانها را به هم میرسانند. اگر مشکل جهیزیه داشته باشند یا هزینه ازدواج نداشته باشند هم به پسرها کمک میکنند هم به دخترها کمک میکنند و جالب این است که بهشان خانه هم میدهند. میگویند بیایید دو سال در این خانه بنشینید، این چه نیت بزرگی است، چه روح بزرگی است که یک نفر دارد. این جامعه، جامعهای میشود که در آن آرامش و امنیت هست و بسیاری از افرادی که خانواده خودشان یا توان فردی خودشان نه همسر گیرشان بیاید، نه بتوانند جهیزیه تهیه کنند نه میتوانند هزینه زندگی را بدهند همین مراکز میآید زندگی اینها را سر و سامان میدهد و باعث رشد جمعیت میشود. آن هم کشور ما که دشمنان تازگیها خودشان را اعلام کردند. وهابیها، عربستانیها، غربیها اعلام خوشحالی کردند که ما خوشحالیم ایرانیها جمعیتشان را به کاهش است، رشد جمعیتشان دارد منفی میشود، این نفهمیها و بیسلیقگیها و توکل نداشتنها یک کشور و دین را به خطر میاندازد. افراد میگویند ازدواج نمیکنیم یا دیر ازدواج میکنیم یا بچه میآورند یا بچه کم میآورند و یک کشور نابود میشود و حواسشان نیست چه جنایتی دارند مرتکب میشوند. بچه دار شدن الان یک مورد خانوادگی و فردی نیست. بچه دار شدن یک تکلیف الهی، یک آرمان اجتماعی و سیاسی و فرهنگی اقتصادی و نظامی است. چندوقت پیش یک جلسهای داشتیم با اساتید دانشگاهی یک استاد جوانی آمده بود آنجا، چهل سالش بود، یک استاد دانشگاه چهل ساله، من همینطوری داشتم گپ میزدم دیدم خانمش هم آمد، داشتیم سلام علیک میکردیم دیدم شش تا بچه ریختند دور اینها، اصلاً باورم نمیشد، گفتند این شش تایش مال خودمان است، گفت ما با افتخار داریم این کار را میکنیم، هردو استاد دانشگاه دارند این کار را میکنند. چقدر خوب برنامه ریزی کرده، بعد اساتید دیگر هم آنجا بودند؛ من به آنها گفتم پس شما چی؟ خیلی با ناراحتی گفتند: ما ترسیدیم، ما توکل نداشتیم، ما اصلاً ترسیدیم به خاطر مشکلات مالی، گفتم این که همکار توست، الان شما مشکلی داری؟ گفت نه خداروشکر این بچهها که آمدند رزق ما هم خیلی زیاد شد، این همکار شما نیست. مگر الان زندگیاش خراب شده است؟ گفتند ما اشتباه فکر کردیم، الان هم زندگی مان سرد و بی روح است و هم رزق را از زندگی مان برگرداندیم. پس این آثار انفاق را دست کم نگیریم.
بازسازی زندگی بر اساس فرهنگ انفاق
من خواهش میکنم صحبتهای حقیر را از باب اینکه دارم به شما تذکر میدهم، نگیرید. این کمترین حد عرض بنده هست ما باید تلاش کنیم این فرهنگ و سبک زندگیای که حضرت زهرا به ما پیشنهاد داده، او دیده همه چیز را که به ما پیشنهاد داده، فرهنگ انفاق را آن هم در همه ابعاد وجودی باید در جامعه ما گسترش دهیم، این را به همه آموزش بدهیم و کمک کنیم همه این نگاهی که حضرت زهرا و اهل بیت و قرآن کریم دارد به ما میدهد، باید این فرهنگ قرآنی را در جامعه رواج دهیم.
تأکید میکنم هیچ ارزشی وجود ندارد که انسان بخاطر آن بگوید من بچه دار نشدم یا بچه کم آوردم، هیچی… این آیه خیلی جای کار دارد، یک مدتی جلوی چشمتان باشد، رو تلفنهای همراهتان بگذارید، تابلویش کنید در دفترتان در خانه تان جلوی چشمانتان باشد، چون این آیه آدم را میسازد. از همه ی اقسام هلاکت انسان را نجات میدهد و باب همه ی اقسام خیر و برکت را روی آدم اضافه میکند؛ یعنی هلاکت در مقابل چیست؟ سلامت، امنیت. «انفقوا فی سبیل الله» انفاق کنید در راه خدا “و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه” خودتان با دست خودتان نابود نکنید خودتان را، خودتان را به هلاکت نیاندازید. بنابراین هرکس باید یک بازسازی در روند زندگی خودش بکند که من چگونه میتوانم خروجی داشته باشم، ابعاد جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی. چه جوری میتوانم سعه داشته باشم، این را حواسمان باشد.