معارف فاطمی – جلسه 015

متن کامل جلسه

سلام علیکم و رحمه الله. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله طاهرین و لعنته الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت، هدیه محضر مقدس سیدالشهدا علیه السلام و همه شهدای کربلا، بازماندگان عاشورا علیه السلام، هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و امامزادگان واجب التعظیمی که در محضرشان هستیم صلوات بلند ختم بفرمایید.

سبک زندگی فاطمی و انفاق

ما بحثمان در مورد سبک زندگی فاطمی و معارف فاطمی است که بحث ما اختصاص به انفاق دارد که حضرت فرمود: من از دنیای شما سه چیز را انتخاب کردم: قرائت قرآن، نگاه به چهره رسول الله و انفاق در راه خدا. در بخش انفاق، آثار انفاق را خدمت عزیزان عرض می‌کردیم و موضوع بحثمان چهارمین اثر از آثار انفاق است که قرب به خداوند تبارک و تعالی است.

مفهوم قرب و رقابت عاشقانه

کلمه قرب وقتی که به کار می‌بریم یعنی نزدیک شدن، محبوب شدن، این برای چه کسانی ارزش دارد؟ شما در نظر بگیرید مثلا در یک کارخانه، در یک شرکت، کارمندان و کارگردان رقابت کنند به این‌که مدیر عامل را جذب خودشان کنند، خودشیرینی کنند، چاپلوسی کنند، چکار کند که مدیر عامل این را دوست داشته باشد؟ یا نه یک خانمی هست چند نفر او را می‌خواهند، همه هم می‌دانند که این خواستگار زیاد دارد، در داستان قدیم هم شما زیاد شنیدید که شما مثلا فلان شاهزاده خانم مثلا از کشورهای مختلف همه دوستش داشتند، حالا اگر شاهزاده خانم می‌آمد یک شرایطی می‌گذاشت برای مرد مورد علاقه اش که ببیند چه کسی می‌تواند این شرایط را ایجاد کند، می‌گوید من مردی را دوست دارم که این خصوصیات را داشته باشد، رقابت شروع می‌شد، افراد رقابت می‌کردند به این‌که چه کسی زودتر دل این خانم را به دست بیاورد و شکار کند و خلاصه همسر این خانم شود. این را ما خیلی خوب می‌فهمیم؛ یعنی وقتی می‌شنویم این را، قصه‌هایش را، سریال ها را می‌بینیم در این سریال‌هایی که تلویزیون پخش می‌کند، بارها این اتفاقات می‌افتد که یک خانمی است که مثلا چند نفر او را می‌خواهند، قصه‌ها، افسانه‌ها، رمان‌ها این هست. این مفهوم کاملا برای ما جا می‌افتد که چرا این همه پسر یا مرد دارند رقابت می‌کنند که مثلا دل یک خانم را به دست بیاورند. چرا این همه مثلا کارمند یا کارگر هر کدام می‌خواهند دل صاحب شرکت و کارخانه را به خودش جلب کند. ذهن آن را به خودش جلب کند. این رقابت عاشقانه را ما مفهومش را می‌فهمیم، دقیقا عین همین مساله با انسان‌ها با خداوند است، انسان‌ها با تک تک خانواده آسمانی است؛ یعنی شخص پیغمبر، شخص امیرالمؤمنین، شخص مادرمان فاطمه زهرا، شخص حسنین و تا امام زمان، باز در رابطه با رابطه ما با فرشته‌ها هم همینطور است. در رابطه با فرشته‌ها این که الان چه کسی رقابت کند با جبرئیل، با عزرائیل، با میکائیل، با اسرافیل دوست شود. آدم‌ها بعضی‌ها همت هایشان بلند است یعنی واقعا در ذهنشان شکار جبرئیل و عزرائیل و میکائیل و اسرافیل است. چه کسی می‌فهمد این مفهوم عشق را؟ که من چکار کنم که آن عاشق من شود، دوستم داشته باشد، با من انس بگیرد، مفهوم عشق را ما در بخش جنسی و زنانگی و مردانگی می‌فهمیم. این را اگر خودمان هم مثلا طبع جنسی و علاقه‌های این‌طوری نداشته باشیم که آدم‌هایی را می‌فهمیم که در قصه‌ها خواندیم، در فیلم‌ها دیدیم که این یعنی چه، یا وقتی مثلا شاگردهای یک کلاس رقابت می‌کنند که مثلا در دانشگاه مثلا کدامشان دل استاد را به دست آورد؟ مثلا استاد باید آخر سال رأی بدهد که مثلا از بین این‌ها کدامشان لایق فلان درجه است، در یک باشگاه، شاگردهای باشگاه با هم رقابت می‌کنند که زودتر شبیه مربی شان شوند، قوی‌تر شوند، مربی این را برای مسابقات استانی، مسابقات کشوری یا مسابقات جهانی معرفی کند، باید خودش را به مربی نشان دهد، دقیقا این رابطه بین ما و خداوند تبارک و تعالی وجود دارد . برای همین خدا می‌گوید سرعت بگیرید و از هم سبقت بگیرید، از همدیگر در عشق به من، در توجه به من سبقت بگیرید. پس دست من را نگاه کنید در بخش حیوانی و جنسی این را می‌فهمیم رقابت بر سر یک معشوق، در بخش علمی هم این را می‌فهمیم. رقابت به این که استاد و مربی مان را چکار کنیم، رقابت به این‌که استاد و مربی کدام ما را بیشتر دوست داشته باشد و به ما توجه کند، آموزش بیشتری دهد، آموزش خصوصی تری به ما بدهد، این را ما در کسانی که بخش عقلانی فعال دارند می‌فهمیم.

بلوغ عاطفی و معنوی

در بخش‌هایی که ما الان در موردش صحبت می‌کنیم مادرمان فاطمه زهرا دارد با بخش انسانی با ما صحبت می‌کند. وقتی می‌گوییم قربهً الی الله، این برای یک آدمی است که بلوغ عاطفی پیدا کرده از نظر انسانی، می‌فهمد عشق خدا یعنی چه؟ رقابت با خدا یعنی چه؟ ببینید شما مثلا فرض بفرمایید که ده تا پسر بچه ده ساله را شما در نظر بگیرید، در بین آن‌ها هیچ رقابتی نیست که مثلا بروند یک خانمی را شکار کنند، بخواهند با او ازدواج کنند، چرا؟ چون بچه ده ساله چه ندارد؟ بلوغ جنسی ندارد، اصلا بلوغ عاطفی ندارد که بخواهد بیفتد به این‌که من باید این خانم را مثلا برای ازدواج خودم جلب توجه کنم، آدم هایی که بلوغ جنسی دارند سمت رقابت می‌روند. در بخش علمی هم دانشجویانی که یا در باشگاه‌های ورزشی، ورزشکارانی که بلوغ ورزشی دارند، بلوغ علمی دارند، بلوغ عقلی دارند رقابت می‌کنند. در بخش فوق عقلانی فقط آدم‌هایی هوس شکار خدا یا اهل‌بیت، یا فرشته‌ها، یا غیب به سرشان می‌زند که این آدم از بچگی بیرون آمده باشد، از خامگی در آمده باشد، اصطلاح قرآن، اصطلاح خوبی است جوانمردی و جوانی، مثلا شما می‌دانید که اصحاب کهف خدا از آن‌ها تعبیر می‌کند به جوان، با این‌که سن شان پیر بوده، اصحاب کهف همه سن های خیلی بالا داشتند ولی چرا خدا به این‌ها جوان می‌گوید. چون آن‌ها در آن سن عاشق شدند، عاشق خدا شدند. جوان بودند دیگر، ما آدم‌هایی داریم که هشتاد سالشان هست، بچه هست هنوز، جوان نشدند، یک کسی را می‌بینی هجده سالش است جوان است چون می‌توانسته عاشق شود، مهم این بلوغ عاطفی معنوی نسبت به الله و غیب است که آدم یک کسی بگوید که من عاشق شدم حالا می‌خواهم رقابت کنم، کاری با بقیه آدم‌ها ندارم، کسی که عاشق دیگری می‌شود با بقیه کار ندارد که چه کسی است، حتی اگر بفهمد او هم چندتا خواستگار دارد کاری ندارد می‌گوید من باید بروم و این را بلاخره شکارش کنم. ما در رابطه با اهل بیت و خدا خوبی اش این است که این‌ها معشوق هایی است که یک) آن‌ها ما را بیشتر از خودمان دوست دارند. دو)، رقابت در این میدان سهم کسی دیگر را کم نمی‌کند. اگر کسی توانست دل امام حسین را به دست بیاورد، شکار کند، حالا اگر کسی دیگر این‌کار را کرد از سهم من چیزی کم نمی‌شود، نه. برخلاف بخش‌های پایینی آدم که اگر یک کسی را آن طرف انتخاب کند آدم محروم می‌شود.

انفاق و قرب الهی

قربهً الی الله یا کلمه مستحب برای آدم‌هایی است که این بلوغ را دارند، یک موقع طرف مستحب است می‌گوییم انجام می‌دهم ثواب بیشتری به او بدهند، نمی‌دانم ثواب بدهند، این هنوز آن بلوغ را ندارند ولی بلوغ آخرتی را دارد، می‌گوید می‌خواهم بهشت بروم و جهنم نروم ولی در رابطه با الله بلوغ انسانی بهشت خواهی نیست. در قرآن هم خدا چند جا می‌گوید، در بحث بهشت هم برایتان توضیح دادم، آدم بالغ و جوان کسی است که بیش از خود بهشت در پی شکار خودِ خدا باشد، خدا در بهشت، در قرآن هم دارد چند جا برایتان روایت‌هایش را خواندم که خداوند به بهشتیان می‌گوید بالاتر از این نعمت‌هایی که شما در آن هستید چیز بالاتری هم وجود دارد، آن‌ها می‌گویند چه چیزی دیگر؟ خدایا من هر چه بخواهم این‌جا هست، مگر چیزی بالاتر از این هست؟ خدا می‌گوید بله، رضایت من و محبت من، که انسان در بهشت ادراک کند و صاحب بهشت از آن راضی است و دوستش دارد. این خیلی فرق دارد یعنی محبت دیگری است این داستان. پس وقتی می‌گوییم انفاق قرب می‌آورد این زبانش را چه کسانی می‌فهمد؟ آن‌هایی که بلوغ انسانی پیدا کردند، شما وقتی می‌بینید یک آقایی همیشه خرج می‌کند برای یک خانم که دل این را به دست آورد برای ازدواج، نمی‌دانم برایش هدیه می‌خرد دائما، برای بابا و ننه اش هم هدیه می‌خرد، برای برادرش هم هدیه می‌خرد، دائما خرج می‌کند یعنی این‌که آن را می‌خواهد، دائما هزینه می‌کند و ناراحت هم نیست از این‌که هزینه کند چون می‌گوید که من هدفم رسیدن به اوست. انفاق را می‌فهمیم یعنی چه، دارد هزینه می‌کند که آن کار را انجام دهد، به آن مرتبه برسد. در رابطه با الله باید این را بفهمیم، انفاق در هر پنج جهت هست. باز دقت کنید دست‌های من را، بخش جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی. آدم باید در هر پنج بخش خروجی داشته باشد که دل خدا را به دست آورد یعنی هزینه کند این‌ها را تا خدا دوستش داشته باشد. بعضی از آیات را خواندیم، امروز یک آیه دیگری را انشاء الله خواهیم خواند، یک الی دو آیه را، به آن توجه کنید. یک صلوات ختم بفرمایید.

آیه 20 سوره توبه: ایمان، هجرت و جهاد

سوره توبه، آیه 20 و 21، (الَّذِینَ آمَنُوا) کلام معشوق است. خود خدا با ما سخن می‌کند، «الَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَهً عِنْدَ اللَّهِ» ببینید تمامش عاشقانه است ولی کسی که این زبان را بلد نیست اصلا متوجه نمی‌شود دارد چه می‌گوید؛ یعنی حتی اگر متوجه هم شود باز از باب ثواب و آخرت می‌فهمد، این گوشه بخش عاطفی و عشقی اش باز نیست، نمیداند خدا چطور با او حرف می‌زند، «وَأُولَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ» خوب، خوب دقت کنید، کسانی که یک، ایمان بیاورد، ایمان که اصل است دیگر، ایمان پایه است، «وَالْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ* إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا» غیر مؤمن اصلا انسان نیست، این یادتان نرود، ما اصلا غیر مؤمن، باطن انسانی و حیات انسانی ندارد، خدا تصریح می‌کند، همه دارند خسارت می‌دهند مگر مؤمن، فقط مؤمنین هستند که واقعا به معنای واقعی حیات و باطن انسانی دارند، یعنی اگر بمیرند به شکل انسان محشور می‌شوند. این پایه پس ایمان.

اهمیت هجرت

دیگر چه؟ (هاجروا) هاجروا یعنی آن‌هایی که مجبور هستند بخاطر حفظ ایمانشان، بخاطر حفظ روحیه شان، بخاطر سلامت خودشان، بخاطر سلامت خانواده شان، بخاطر سلامت معنوی، از یک محیط آلوده‌، محیط کفرآمیز، شرک آمیز، آلوده یا محیط ضعیف به یک محیط ثروتمند از نظر فطری، از نظر معنوی هجرت کنند. ولو وضع مالی اش خوب است، بهترین جا هست، شهر خوش آب و هوایی هم دارد زندگی می‌کند ولی می‌بینید اینجا کثیف است، آلوده است، آدم‌هایش، آدم‌های ضعیفی هستند، بچه‌هایش ضعیف بار می‌آیند، خودش اکسیژن فطری ندارد که تنفس کند ولی فضایش، فضای شیک و عالی و خوش آب و هوا و همه پولدار و همه ثروتمند و همه طبیعت گرا دارند زندگی می‌کنند؛ ولی وسط طبیعت گراها اذیت می‌شود چون نمی‌تواند تنفس کند. این احتیاج دارد برود محیطی را انتخاب کند که آدم‌های فطرت گرا آنجا باشند، مسجد داشته باشد، حسینیه داشته باشد، میکده داشته باشد، آدم‌های قدر معنوی آنجا باشند. بچه‌هایش در محیط های معنوی درس بخوانند، خانواده اش، خودش، این آدم است، نه زن است، نه مرد است و نه فرشته است. آدم است. وقتی این را می‌خواهد می‌رود محیطی را انتخاب می‌کند برای زندگی که حتما در آن محیط بتواند تنفس فطری داشته باشد، ثروت داشته باشد محیط، خود محیط آدم را بسازد. این یعنی هجرت. از صدر اسلام هم بوده، مکه ای ها در فشار بودند دستور هجرت آمد، یک زمانی که چند سال اول فشار آمد هجرت کردند کجا رفتند؟ خداوند امر کرد به پیغمبر به اصحابت بگو هجرت کنند از جزیره العرب بروند به حبشه که آنجا یک سلطان معنویِ متدینِ مؤمنِ مسیحی هست که دینداران را اذیت نمی‌کند، مشرک نیست. نجاشی رحمت الله علیه، این‌ها رفتند آنجا و توانستند ایمانشان را حفظ کنند و فضا و کشوری پیدا کردند که لااقل بتوانند دینداریشان را کنند؛ یعنی تنفس انسانی کند آنجا، این برایشان مهم است. حالا شما این را بگذارید یک جایی، یک کسی که الان دارد در این کشور که ثروتمندترین جای کره زمین است کشور ایران، از نظر ثروت‌های عرفانی و انسانی شما هیچ جای کره زمین را به این ثروت و پیشرفت و قدرت ندارید که یک نفر بیاید رشد کند و اوج بگیرد. حالا شما نگاه کنید همین کشور حال چقدر آدم‌ها را به هم می‌زند، چقدر آدم‌ها دوست ندارند اینجا زندگی کنند، دوست دارند بروند در فضای شرک آلود زندگی کنند، فضاهایی که در آن کفر و کثافت و گناه و معصیت و طبیعت گرایی هست، چون آن شخص که علاقه دارد هنوز بخش انسانی فعال ندارد، برای همین پیامبر فرمود: کسی که بخواهد از مملکت اسلامی، دوست دارد برود مملکت غیر اسلامی زندگی کند مشرک است،اصلا انسان نیست، مسلمان نیست، آن کسی که علاقه دارد من بروم یک جایی زندگی کنم که این نمادهای معنویت و فطرت آنجا نباشد، هجرت این است.

جهاد مالی و جانی

(و جاهدوا) اهل جهاد باشند، اما چه جوری؟ جهاد با اموال، اول هم اموال را می‌آورد، مهمتر از جان هم هست. چون ببینید جهاد جانی، جبهه‌های جنگ، نبرد با دشمن، همیشه در طول تاریخ به چه کمک‌هایی احتیاج داشته؟ کمک‌های مالی مسلمانان احتیاج داشته. ما حتی کسانی می‌آمدیم گریه می‌کردند پیش رسول خدا، یا رسول الله ما نه شمشیر داریم، نه اسب داریم، نه نیزه داریم، دوست داریم جبهه بیاییم و دوست داریم شهید شویم. پیغمبر می‌فرمود: من هم چیزی ندارم به شما بدهم، نه پول دارم به شما بدهم، نه شمشیر، نه نیزه، نه اسب، هیچی، این بندگان خدا محروم می‌شدند، جبهه احتیاج به کمک مردم دارد، پیروزی‌های رزمندگان که در جبهه‌های جهاد می‌جنگند احتیاج به کمک‌های مردمی دارند این خیلی مهم است، فوق‌العاده مهم است، کلا نبرد حق و باطل چه در جبهه‌های نظامی و چه در جبهه‌های فرهنگی باید مؤمنین کمک مالی کنند، انفاق کنند تا این نبرد پیروز شوند، تا موانع ظهور امام زمان برطرف شود. مؤمنینی که اساساً در اموالشان خروجی جهادی ندارند، خروجی امام زمانی ندارند، این اصلا در چادر نیست، در لشکر نیست، خب. اول مالی را می‌آورد، (و انفسهم) بعد جان‌شان، آن‌هایی که اهل جهاد هستند با مالشان و جانشان، خوب این چیست؟ می‌خواهیم برویم سراغ چه؟ آن بخش عشقی و عاطفی و قربش را می‌خواهیم بگوییم: «أَعْظَمُ دَرَجَهً عِنْدَ اللَّهِ» درجه شان بالاتر است، اما این‌جا دیگر نمی‌گوید که از چه کسانی درجه شان بالاتر است. حالا در سوره نساء آن‌جا می‌خوانیم ان شاء الله، کلمه (عندالله) آن حرف عاشقانه است. چه کسی دلش قنج می‌رود؟ چه کسی قلقلکش می‌آید؟ آن کسی که مفهوم عشق یک انسان با الله را فهمیده باشد یعنی بخش فوق عقلی اش فعال باشد، بخش انسانی اش فعال باشد، بفهمد وقتی می‌گوییم عشق انسان و خدا، من می‌خواهم خدا را شکار کنم، من می‌خواهم خدا دوستم داشته باشد، این برای انسان از همه مهمتر است، ما از این بالاتر دیگر نداریم، یک کسی دل خدا رو به دست بیاورد، یک کسی خدا دوستش داشته باشد. خدا خودش علامت می‌دهد حالا برای خواستگاریش، چه می‌گوید؟ می‌گوید که اگر واقعا می‌خواهید دل من را به دست بیاورید من ویژه دوستتان داشته باشم، ایمان، هجرت و چی؟ جهاد در راه خدا: مالی و جانی، این‌ها پیش من درجه دارند، قرب دارند، پیش من. ببینید عندالله، مستقیم می‌گوید عندالله، پیش خودم. اگر کسی فهم داشته باشد می‌فهمد خدا دارد چه می‌گوید، که من می‌خواهم با جهاد مالی، با ایمانم، با هجرت به موقع، با جهاد مالی و جهاد نظامی می‌خواهم دل معشوقم را به دست بیاورم و فدای معشوقم کنم.

رستگاری و فوز

بعد می‌فرماید: «أُولَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ» ببینید انحصار آورده، می‌گوید این آدم‌ها فقط همین‌ها رستگارند، فائز هستند، کلمه فائز خیلی حرف بزرگی است، آن‌هایی که با ادبیات قرآن آشنا هستند، این کلمه خیلی دلبری می‌کند از آدم، فائز، رستگار، می‌گوید اگر می‌خواهید بدانید این‌ها فقط رستگارند، در زندگی هایمان باید همگی ما نگاه کنیم یک آینه خدا گذاشته، می‌گوید در آینه نگاه کن ببین ایمان داری یا خیر؟ اهل هجرت هستی یا خیر؟ و در زندگی‌ات شیوه‌ی جهاد مالی و جانی داری یا نه؟ این خیلی مهم است. از اموالت چقدر تا حالا خرج خدا کردی؟ خرج امام زمان کردی؟ یک کسی برمی‌گردد در حافظه اش، در گذشته‌اش، در زندگی‌اش، می‌بیند خیلی با خساست خرج کرده، یا اصلا هزینه نکرده یا با خساست هزینه کرده، یک کسی الان برمی‌گردد می‌بیند نه، کل عشق پای خدا ریخته، خانه داده، اتومبیل داده، طلا داده، زمین داده. یک داستانی را گفتم بگذارند در کانال، نمی‌دانم دیدید یا ندیدید، داستان یک بازاری زیرک تهرانی، در کربلا، تهرانی‌ها داشتند یک حسینیه می‌ساختند بعد مانده بودند به پول خیلی قدیم پنجاه هزار تومان به پول آن موقع این هزینه بوده، یک کسی به او می‌گوید که فلانی، حاج فلانی تهرانی که بازاری هم هست ایشان الان آمده و دارد یک فضایی را می‌سازد اینجا برای امام حسین و بروید به او بگویید، این‌هایی که می‌خواستند بروند با او صحبت کنند می‌گویند بگذارید اگر سوال کردند چقدر ما نگوییم پنجاه هزار تومان، بیشتر بگوییم، دویست هزار تومان، چهار برابر، وقتی قرار شد حواله را بنویسند ایشان گفتند خوب می‌خواهید برای امام حسین چکار کنید؟ می‌گوید که می‌خواهم این‌کار را کنم، دستش را می‌گذارد روی رقم که نبیند چقدر است، امضا می‌زند، حسابدارش می‌گوید می‌دانی داری چکار می‌کنی؟ می‌گوید چکار می‌کنم، گفت تو اصلا رقم را خواندی امضا کردی؟ گفت برای امام حسین آدم نباید حساب و کتاب نکند، بی حساب، حساب برای امام حسین فرق دارد، بی حساب. آن‌ها می‌آیند هزینه‌ها را می‌کنند و حسینه شان را می‌سازند. این آقا فوت می‌کند، کجا دفن می‌شود، الان شما وقتی که به زیارت امام حسین می‌روید سمت چپ حبیب بن مظاهر است، سمت راست ایشان هستند، این آدم، یکی از علما خواب ایشان را می‌بیند، می‌گوید حاج فلانی، چکار کردی؟ چه شد؟ گفت هیچی، آنجا وقتی نکیرین می‌آید بالای سر انسان، نکیر و منکر، تو اگر بگویی مولایم امیرالمؤمنین است دیگر کاری با تو ندارند، می‌گوید اگر بگویی مولات امیرالمؤمنین است می‌گویند بیا پرونده‌ات را بردار و برو پیش امیرالمؤمنین، می‌گفت پرونده را بردم خدمت امیرالمؤمنین، یک دفعه آقا امام حسین سر و کله اش پیدا شد، گفت بابا نامه او را به من بده، گفت نامه را گرفت، سیدالشهداء باز نکرد نامه را، امضا زد زیرش، بعد گفتند که آقا نگاه نمی‌کنید نامه عملش را؟ گفت تو هیچ وقت برای من را نگاه نکردی، من هم نگاه نمی‌کنم، تو بی حساب، منم بی حساب، آدم بدهکار معصوم نمی‌شود هرجور که با معصوم رفتار کنی، خوش به حال کسی که برمیگرده عقب زندگی اش، یه عالم از این. کارها کرده باشد، کارهای بی حساب و کتاب، چرتکه ننداختن، نفسانیت نداشتن، حسادت نداشتن، رقابت نداشتن، فقط به عشق مولا، فقط هم مولا بداند کس دیگر نداند یا اگر هم می‌داند بداند ولی بی حساب رفتار کند، خوش به حال آدم‌های این‌طوری. مفهموم انفاق در عشق یعنی این. ببین خدا دارد با آن زبان با تو صحبت می‌کند، می‌گوید: (أَعْظَمُ دَرَجَهً عِنْدَ اللَّهِ وَأُولَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ) این‌ها کسانی هستند که رستگارند، رستگاری اگر می‌خواهید دارد می‌گوید ایمان، هجرت، هجرت یعنی برایت صدتا کشور خارجی پذیرش داشته باشی، صدتا دانشگاه پذیرش داشته باشی، یک عالم فضاهای کثافتکاری و طبیعت گرایی برایت باز باشد، هجرت کنی و ول کنی و بروی به محیطی که ما داشتیم هنوز هم داریم بچه‌ها و آدم‌هایی که هجرت می‌کنند از امکانات فوق العاده طبیعت گرایی، همان‌طور که ما در اروپایی‌ها، آمریکایی‌ها، کشورهای زیادی، ما صد و سی کشور در قم طلبه داریم، بسیاری از این‌ها در کشورهای خودشان در اوج بودند، الان اینجا آمدند در کویر قم با امکانات کاملا فقیرانه، فقیرانه، نه امکانات در حد زندگی‌های ما خیر، فقیرانه یعنی برای غذایشان، برای لباسشان، برای وسایل خانه لنگ هستند. لااقل من پانزده هزارتای این‌ها را می‌شناسم و با آن‌ها در ارتباطیم. برای این‌ها لنگ هستند ولی می‌گویند ما آمدیم برای چیز دیگری این‌جا، این خیلی مهم است، هجرت عاشقانه، جهاد با مال و با جانشان. می‌گوید: اگر می‌خواهید رستگار شوید این آدم‌ها رستگار هستند.

بشارت‌های الهی

حالا دقت کنید، رستگارند یعنی چه؟ ما گفتیم رستگارند، یکی می‌گوید رستگاری یعنی چه؟ فائزون یعنی چه؟ رستگار یعنی چه؟ می‌آییم سراغ آیه 21، ببین چقدر دلبری می‌کند خدا، «یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ» یعنی مسأله، مسأله ربوبیت است. شئون ربوبی است، مربی بشارت می‌دهد به شاگردش، چون گفتم معقوله دلبری مربی است دیگر، شما می‌خواهید دل مربی ات را ببری، ربت است دیگر، نمی‌گوید: «یُبَشِّرُهُمْ الله» چه می‌گوید؟ «یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ» مربی شان، ربّشان، خوب به این‌ها خود خدا مستقیم بشارت می‌دهد، ما جاهایی داریم فرشته‌ها بشارت می‌دهند، ما جاهایی داریم انبیا بشارت می‌دهند، «إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَهُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ» آن‌هایی که گفتند الله رب ما است روی آن ایستادند، تحمل کردند، (تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَهُ) ملائکه نازل می‌شوند و به آن‌ها بشارت می‌دهند نترس، دیگر ترس ندارید، دیگر غم نداشته باشید، بشارت می‌دهند، بشارت برای فرشته‌ها است، این‌جا می‌گوید خیر، خدا بشارت می‌دهد، دقت کنید، (یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ) حالا، بشارت ها چه چیزهایی هست؟ این که می‌گویم قرب یعنی این، عشق یعنی این، اصلا خدا در مورد بهشت حرف نمی‌زند، اول می‌آید راجع به یک رابطه خصوصی و عاشقانه بین خدا و بنده حرف می‌زند، خدا به چه چیزی بشارت می‌دهد؟ (بِرَحْمَهٍ مِنْهُ) یک رحمت ویژه، رحمت رحیمیه است، رحمت رحمانی نیست، خدا می‌خواهد با این آدم چکار کند؟ آدمی که همه زندگی‌اش ایمان بوده، هجرت بوده، جهاد مالی و جهاد جانی بوده، زندگی‌اش این‌طوری بوده، یک زندگی جهادی و خوب دارد. بشارت رحمت خدا به او می‌دهد. چکار می‌خواهد کند خدا، دیگر چه؟ (وَرِضْوَانٍ) این دیگر خیلی شرابش بالا است، رضوان، ما بالاتر از رضوان دیگر نداریم. (وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ) در یک آیه دیگری که قبلا برایتان خواندم، خدا اول بهشت را می‌گوید می‌گوید می‌گوید «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ مؤمنین و مومنات و…» می‌گوید و می‌گوید بعد آخرش بهشت را می‌گوید، بعد چه می‌گوید؟ «وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ» ولی رضای خدا یک چیز دیگر است، این‌جا خیر، این‌جا اول رحمت را گفت، بعد می‌گوید (وَرِضْوَان) بعد تازه می‌رود سراغ پاداش‌های دیگر، (وَجَنَّاتٍ) بهشت ها، یک بهشت هم نه، بهشتهایی که «لَهُمْ فِیهَا نَعِیمٌ مُقِیمٌ» در این بهشتها برای این‌ها بی‌نهایت نعمت است و نعمت‌هایی که هیچ‌وقت از آن‌ها گرفته نمی‌شود، نعمت‌های پایدار.

جاودانگی و ابدیت

خوب توجه کنید. آیه بعدی «خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا» قربان حرف زدن خدا بروم، جاودانه هستند در این بهشتها «أبدًا» یعنی دیگر انتها ندارد، این یک چیزی است که ما هیچ‌وقت نمی‌توانیم عمقش را بفهمیم، آدم باید اگر بخواهد اوج بگیرد روحش اتصال پیدا کند، من بارها این را از شما خواهش کردم این کار را انجام دهید، تمرین کنید ابدیت را، یعنی یک تسبیح دستتان بگیرید، این ذکر خوبی است بگویید من جاودانه هستم، من ابدی هستم، عمرم به اندازه عمر خداست، به این عشق به خودت نگاه کن و به این بلندا، این‌گونه هم خودت را دوست داشته باشید. تا عشق ابدی به خودت پیدا نکنی که ابدیت چیست، ما سرمایه‌هایمان را مفت از دست می‌دهیم، خدا هشتاد بار در قرآن دارد تذکر می‌دهد که تو جاودانه هستی.پس حواست باشد جاودانگی از جلوی چشمت کنار نرود، برنامه ریزی جاودانه کنار نرود، برنامه ریزی نکنیم که من درس می‌خوانم، دکتر می‌شوم، مهندس می‌شوم، ازدواج کنم، اهداف همه اهداف کوتاه مدت دنیایی است، خاصیت‌های دنیایی دارد، اصلا به قبر و شب اول قبر تا برزخ و قیامت اصلا نمی‌رسد این زندگی آدم، زندگی‌اش همیشه یا جمادی است یا گیاهی است یا حیوانی، نهایت هم می‌خواهد دکتر و مهندس شود، به ابدیت نمی‌کشد، به برزخ نمی‌کشد، رد نمی‌کند. ابدیت، (خالدین فیها) فکر کن آن‌هایی که جلوتر از ما رفتند و در بهشت هستند چکار می‌کنند؟ قرآن می‌گوید آن‌ها که در بهشت هستند به شما بشارت می‌دهند و می‌گویند بیایید اینجا و ببینید چه خبر است، «وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ» سوره جمعه، بشارت می‌دهم به کسانی که به آن‌ها ملحق نشدند، بیایید این طرف، این‌جا هر چیزی بخواهید جاودانه هست، ما این‌جا داریم وقت تلف می‌کنیم، عمر تلف می‌کنیم، با انگیزه‌های غلط، مصرف های غلط، با خساست، با بخل، داریم زندگی می‌کنیم. خرج ابدیت و آخرت نیستیم و خرج نمی‌کنیم و برایمان سخت است.

پاداش عظیم الهی

(أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ) خدا نمی‌گوید (أَجْرٌ عَظِیمٌ عِنْدَهُ) نه، (أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ) فقط پیش خدا شما چنین چیزهایی پیدا می‌کنید، جای دیگر از این خبرها نیست، هیچ جا از این حرفها نیست، خوب دقت کنید، پس شما از کجا شروع کردید؟ از چیزهای موقت در دنیا، مال و جانتان، درست است؟ یعنی یک چیز محدود را دادید جای آن چه چیزی دریافت می‌کنید؟ بشارت، رحمت، رضوان، نعمت‌های پایدار؛ یعنی هیچکدام را از تو نمی‌گیرند، پس موقت را دادی چه گرفتی؟ ابدی دریافت می‌کنید، داری ابدی را دریافت می‌کنید. یک چند روز به قول حضرت علی (صَبَرُوا أیّاما قَلِیلاً) چند روزی را صبر کردم، چند روز دنیا را تحمل کردم، یعنی پا گذاشتم روی خواهش های نفسانی و شیطانی و حیوانی شان، کنترلش کردند، ادبش کردند، سر جایش نشاندند، تربیت کردند این ابعاد پایینی خودشان را، بی تربیت نبودند، نگذاشتند وحشی شوند این‌ها، خوب تربیت کردند، به اندازه کافی به آن‌ها رسیدند اما اصل قلبشان را جای دیگر هزینه کردند این آدم، نه در معشوق های چهارگانه پایینی، اصل دلدادگی و عشقشان صرف معشوق خودشان، صرف خدا، خانواده آسمانی، یعنی آدم‌ها وقتی به این آدم‌ها نگاه می‌کنند می‌فهمند که این آدم اهل آخرت است. وقتی نگاهش می‌کنند یاد خدا می‌افتند واقعا، می‌دانند این آدم سبک زندگی اش با بقیه آدم‌ها فرق دارد، دنبال دنیاداری نیست، دنبال دنیا بازی نیست، دنبال نفس چرانی نیست، دنبال خوش گذرانی نیست، اصلا می‌فهمید این آدم، آدم جهادی است، از او معلوم است. بچه بسیجی است، بچه جهادی است، واقعا هم این‌طوری است، وقف اهل بیت است، خدا رحمت کند یکی از اساتید ما را، مرحوم علامه عسکری، روحش شاد، روح همه علما و مراجع عظام, بزرگانی که از صدر اسلام برای ما زحمت کشیدند اساتید تا الان، یک صلوات بلند ختم بفرمایید. ایشان می‌گفت من بچه که بودم تازه طلبه شدم با انگشت روی پیشانی‌ام نوشتم وقف اهل بیت، تمام، جای دیگر نمی‌ارزد خودت را، هر جا بری و مصرف کنی مفت فروختی، فحشاست یعنی واقعا فاحشگی یعنی همین که آدم برود، فاحشگی بدن فروشی نیست، از آن بدتر روح فروشی است، عشقت را، روحت را، بروی یک جایی غیر از غیب، غیر از خانواده آسمانی، غیر از خدا بفروشی خودت را مفت فروختی، هرزگی است آدم برود جای دیگر خودش را بفروشد، گفت نوشتم وقف اهل بیت تمام، من همه چیزم را می‌خواهم وقف اهل بیت کنم، هر هنری دارم، هر توانی دارم، پول دارم، قدرت دارم، هنر دارم، علم دارم، ثروت دارم، آبرو دارم، سلامت جسمم را، هر چی هست فقط وقف غیب، وقف خدا، جای دیگر دوست ندارم هزینه شوم، نمی‌ارزد، اصلا حماقت است آدم جای دیگر این‌کار را کند. ببینید یک چیز محدود دادی، یه پول محدود که خدا می‌گوید در همین دنیا برکتش را هم به تو برمی‌گردانم، من در دنیا هم بدهکار شما نمی‌شوم، در دنیا یک تا هفتصد برابر به شما برکت می‌دهم، آن که هیچ، وقت گذاشتی، جان گذاشتی، آدم به کجا می‌رسد، رستگاری.

بهشت و پادشاهی کبیر

بعد رستگاری چکار می‌کند؟ در یک کلمه گفت رستگاری و بعد معنای‌ می‌کند، بشارت رب، به رحمت، به رضوان و بهشتهایی که در آن بهشتها نعمت‌های مقیم پایدار است که از ما هیچ‌وقت این نعمت‌ها گرفته نمی‌شود، همیشه تازه است، همیشه جدید است، هیچ‌وقت هم از شما گرفته نمی‌شود، ترس و اضطراب نداری که یک روزی تمام می‌شود، یک روزی از تو گرفته می‌شود، تمام نعمت‌های دنیایی، هر کسی هست، پدر است، مادر است، همسر است، فرزند است، مال است، هر نعمتی داشته باشی وقتی تازه به آن می‌رسی یعنی شروع پیوند، این عروسی که با آن می‌کنی، با هر کدام از این نعمت‌ها، پیوند که می‌خوری یعنی در سیکل جدایی افتادی، داری به سمتی می‌روی که یک روزی همه این‌ها را از دست می‌دهی، برخلاف آخرت، آخرت وقتی می‌رسی یعنی روزبه روز همیشه بیشتر داری، بهتر داری، قشنگتر داری، هیچ وقت هم از تو گرفته نمی‌شود. خب، خدا چطوری بخش فوق عقل و بی‌نهایت طلب را پر می‌کند چون گفتیم انسان در بخش بی‌نهایت طلبی، در بخش فوق عقلانی، انسانی بی نهایت طلب است دیگر، حست را چطوری پر می‌کند؟ آن خودش را که داده هیچ، بالاتر از بهشت، اول بالاتر از بهشت را می‌گوید، می‌گوید منِ مربی دوستت دارم، خودم به تو بشارت می‌دهم، به رحمت ویژه خودم، به رضوان خودم، خب دیگر چه؟ یک بهشتهایی به تو می‌دهم جاودانه. خوب جاودانگی بخش بی‌نهایت طلبی را پر می‌کند، دست برنمی‌دارد خدا، دوباره چه؟ (خالدین فیها) گفتی (ابدا) باز تأکید می‌کند، چگونه حس آدم را خدا پر می‌کند؟ اگر کسی با همین دو آیه بارش را نبندد خیلی افسوس و حسرت می‌خورد بعدا، خیلی غصه می‌خورد. با همین دو آیه آدم می‌تواند سبک زندگی‌اش را، بارش را ببندد تمام کند برود، همیشه در رستگاری و آرامش باشد، چه در دنیا، چه در آخرت. در این دو آیه ببینید خدا چقدر قشنگ صحبت می‌کند با بندگانش، ولی باز خدا دست برنمی‌دارد. (ان اللَّهُ عِنْدَهُ) فقط پیش خدا (أَجْرٌ عَظِیمٌ) ما نمی‌دانیم عظیم یعنی چه، چون خدا کل دنیا را به اندازه‌ بال یک مگس هم برایم ارزش ندارد، در روایت داریم خدا اگر به اندازه بال مگس ارزش داشت برایش، نه بیشتر، می‌گوید خدا اگر دنیا به اندازه یک بال مگس برایش ارزش داشت تمام ناودانها و خانه های کفار را از طلا می‌کرد، «سُقُفًا مِنْ فِضَّهٍ» از نقره خانه های این‌ها را خدا می‌ساخت. در روایت داریم می‌دانم مؤمنین حسودی می‌کنند برای همین به کفار خیلی نمی‌رسم، خدا می‌گوید اگر مؤمنین حسودی نمی‌کردند من خانه‌های کفار را طلا و نقره می‌کردم، این‌قدر دنیا بی‌ارزش است. تازه می‌گوید اگر از بال مگس به آن اندازه بود طلا و نقره می‌کردم، این‌قدر بی ارزش است، یعنی این‌قدر پست است پیش منِ خدا، حاضرم همه دشمنان را خانه‌هایشان را پر از نقره و طلا کنم، حالا ببینید این‌جا افراد سر چه چیزهایی با هم بحث می‌کنند و دعوا می‌شود سر دنیا، سر چه چیزهایی به جان هم می‌افتند و اختلاف می‌کنند، چقدر پست است آدم این‌گونه شود. یک کلام امیرالمؤمنین خیلی جواب قشنگ داد، (الدُّنیا جیفَهٍ و طالِبُها کِلاب) دنیا یک جیفه است که طالبش سگ است، آدم‌ها وقتی دارند دعوا می‌کنند سر دنیا، باطنشان این شکلی است، مثل سگهایی است که سر یک مردار با هم دعوا شدند، دنیا کلش به اندازه یک مردار هم نمی‌ارزد، ببین آدم‌ها سر چه چیزهایی با هم دعوا می‌کنند. خدا می‌گوید عظیم پیش من است، عظیم، «وَإِذَا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیمًا وَمُلْکًا کَبِیرًا» اگر نگاه کنید به آخرت چه می‌بینید؟ نعمتهای پایدار و پادشاهی کبیر. ببینید دست چطوری آدم را قلقلک می‌دهد، می‌گوید تو به بهشت نمی‌روی که آن‌جا بنشینی در بهشت مثلا بگویی خوب خدایا امروز مثلا من این را می‌خواهم، این را می‌خواهم، این را می‌خواهم، بیاورم برایت، خدا می‌گوید تو را در بهشتی که به اندازه آسمان‌ها و زمین است پادشاه کردم مثل خودم، تو در این بهشت جاودانه، بهشت یادتان نرود قبلا هم گفتم، سه تا خصوصیت دارد، مکان نامحدود، زمان نامحدود، امکانات نامحدود، به این بهشت می‌گویند، هر کسی می‌خواهد بداند بهشت یعنی چه؟ زمان نامحدود، مکان نامحدود، امکانات نامحدود، بعد می‌گوید تو در این بهشت پادشاه هستی، یعنی اراده می‌کنی می‌آفرینی، اراده می‌کنی، پادشاه یعنی این دیگر، هیچ چیز جلوی اراده اش نباشد، به پیغمبر گفتند یا رسول الله این یعنی چه، این آیه ملک کبیر یعنی چه؟ پیغمبر می‌گوید همین کفش را برایتان می‌گویم دیگر خودت حدیث مفصل بخوان از این مجمل، فرمود: پایین‌ترین آدم در بهشت می‌دانید چه کسی است؟ داستانش خیلی جالب است، یک داستانی دارد که من هیچ‌وقت وقت نکردم برایتان درست و حسابی تعریف کنم، این آدم دیگر آخرین نفری است که در قیامت به بهشت می‌رود، یعنی در جهنم بوده در تمام مدت بعد از مرگش در جهنم بوده این، پنجاه هزار سال آخرت هم این همیشه در عذاب بوده، روز آخر، آن هم با یک دروغ به بهشت می‌رود، این آدم دیگر پایین‌ترین آدم است، آخرین نفر است دیگر، فرمود خداوند به این ملک می‌دهد از پادشاهی که فقط یک میلیون خادم دارد این شخص، یک میلیون نفر فقط خدمتگزار این شخص است، بعد بهشت را که پیغمبر می‌گوید، می‌گوید این بهشتی دارد که تمام آن وسعت بهشت خودش حضور دارد آن‌جا، یعنی مثلا الان به شما بگویم، شما یک زمین دارید هزار متر، خیلی خوب الان رفتم در زمین هزار متری یک ویلای دویست متری ساختم، الان که در ویلا نشستید فقط ویلا را میبینید، دو اتاق آن طرف‌تر را هم نمی‌بینید، یعنی در حال هستی و از اتاق خبر نداریم، یعنی اگر در اتاق هستید از حال و دیگر جای ویلا خبر ندارید، نه، مؤمن در همه وسعت بهشتش لذت و حضور دارد، می‌فهمید چه می‌گویم یا نه؟ عظیم چیست؟ خدا می‌گوید عظیم پیش من است، خدای عظیم، مربی عظیم، رب عظیم، پاداشش هم عظیم است، ببینید این ادبیات، ادبیات ساده‌ای نیست که با شما حرف می‌زند، «أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ» چه می‌گوید خدا؟ این برای انسان کافی است که هیچ وقت برای دنیا غصه نخورد، هیچ‌وقت، با کسی دعوا نکند سر دنیا، زود رنج دیگر نباشد، حسود نباشد، عصبی نباشد، فلانی به من اینطوری گفت به من برخورد، رقابت یا مسابقه داشته باشد، با هیچ کس دیگر انسان رقابت نمی‌کند چون می‌فهمد رقابت کاملا احمقانه است، دارد این بهشتهایی که گفت را از دست می‌دهد، چون آن موقع که حسادت می‌کنی، آن موقع که رقابت می‌کنی، می‌دانی چه چیزهایی را از دست می‌دهی، بدبختی هم این است که آخرت نشان می‌دهد که تو چه چیزهایی را از دست دادی، تو می‌خواستی صد متر زمین را، با فلانی دعوایت شده آن را بگیری، سر دنیا دعوایت شده، بعد می‌گوید بیا ببین این‌جا را از دست دادی، آن زمان که وقت می گذاشتی، ذهن می‌گذاشتی، شب‌ها در رختخواب هم که بودی مثل مار به خودت می‌پیچیدی که فردا چکار کنم، از چنگ فلانی، دادگاه را چه کار کنم؟ همان لحظه تو داشتی میلیاردها میلیارد، میلیاردها میلیارد نعمت‌ها را از دست می‌دادی، ما نمی‌فهمیم.

رهایی از تعلقات دنیوی

خدا رحمت کند آن‌هایی که زیرک بودند، مرحوم الهه قمشه‌ای همین که قرآنش را می خوانیم ترجمه هایش را می‌خوانیم، بعضی از ترجمه‌ها برای ایشان هست، چه عارفی بود، چه انبساطی داشت، استاد ما می‌گفت من خدمت ایشان شاگردی کردم سال‌ها، چندتا از استادهای من شاگرد ایشان بودند، می‌گفت وقتی ایشان برای نماز می‌ایستادند ما غرق شدن در غیب را در ایشان می‌دیدیم، وقتی به نماز شروع می‌کرد آن‌قدر حال این تغییر می‌کرد، می‌گفت من به ایشان اقتدا می‌کردم این اول اتاق، می‌دیدم این آخر نمازش ته اتاق است، یعنی اصلا متوجه نمی‌شد، مثل یک مست بود وقتی نماز می‌خواند، نمازش رقص داشت، به او گفتند خانه ات را دزد برد، حلالش، حلالش، من اصلا وقت ندارم قیامت بایستم با این کاری پیدا کنم که تو چه بردی. خوش بحال کسی که وقت ندارد قیامت یقه کسی را بگیرد، خوش بحالش، این کسی که شاگرد این است، زیر دست این استاد بزرگ می‌شود، می‌گوید دیدم یک روزی دزدها آمدند خانه من را بزنند، دوتا موتوری، برایتان هم قبلا تعریف کردم، بعد گفتم خدایا این‌ها می‌خواهند بیایند خانه من را بزنند بیچاره‌ها دو تا موتوری هستند چی می‌توانند ببرند؟ چیزی گیرشان نمی‌آید که بخواهد ببرند، یکی از آن‌ها می‌خواهد رانندگی کند، یکی دیگر ترک موتور چیزی دستش نمی‌گیرد، دیدم خیلی قوی بود، گفت رفتم جفتشان را گرفتم، گفت این‌ها شوک شدند، این که ترک موتور نشسته بود گفت که اگر می‌خواهید تحویل پلیس ندهم بدو برو یک وانت بگیر و بیا. گفت وانت برای چه؟ گفت همین که گفتم، گفت رفت وانت گرفت و آمد، گفتم هر چیزی می‌خواهید ببرید ببرید، حلال، شوخی میکرد، به او گفتم از خانه‌های مردم چرا می‌برید؟ حضرت معصومه فرشهایش خیلی بهتر است. حرم بردار. حضرت معصومه یقه تون را نمی‌گیرد، بروید آن‌جا، خوش بحال کسی که آزاد باشد، آزاد. خدا رحمت کند علامه را می‌گفت یک غمی دلم را گرفته بود رفتم پیش آقای میرزا علی قاضی، چند دقیقه با من صحبت‌ کرد دلم شاد شد، بعد این شعر را سرود: پیر خرد پیشه نورانیم، برد ز دل زنگ پریشانی ام، گفت که در زندگی آزاد باش، حان گذران است جهان، شاد باش. خدا رو شکر می‌گذرد، خدا را شکر تمام می‌شود بعد می‌رویم آن طرف راحت هستیم، ان شاء الله رحمت نود و نه درصدی، دیگر اینجا اعصابت را خرد نکن، دعوا با کسی نکن، حسادت نکن، رقابت نکن، ناراحت نشو، زود رنجی نداشته باش، به‌خصوص در کار برای خدا، آن‌جا که کار برای خداست رنجش ها کفر است، کفر، آن‌جا که زیر چادر امام زمان هستی رنجش کفر است. و الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله طاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  • سبک زندگی فاطمی بر سه رکن قرائت قرآن، نگاه به چهره رسول الله و انفاق در راه خدا استوار است.

  • قرب به خداوند، رقابتی عاشقانه است که انسان‌ها را به سوی محبوب شدن نزد او سوق می‌دهد.

  • رقابت عاشقانه با خداوند، شبیه به رقابت برای جلب محبت یک معشوق یا استاد است، اما در سطحی فراتر و معنوی.

  • بلوغ عاطفی و معنوی، شرط درک مفهوم عشق الهی و رقابت برای جلب رضایت خداوند است.

  • انسان‌های جوانمرد و بالغ، کسانی هستند که در هر سنی، عاشق خدا می‌شوند و در پی شکار محبت او هستند.

  • در عشق الهی، رقابت سهم کسی را کم نمی‌کند؛ بلکه هر کس که دل اهل بیت و خدا را به دست آورد، از سهم دیگران کاسته نمی‌شود.

  • انفاق، ابزاری برای رسیدن به قرب الهی است و کسانی که این بلوغ را دارند، ارزش آن را درک می‌کنند.

  • انفاق باید در تمام ابعاد وجودی انسان (جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی) جاری باشد تا دل خدا را به دست آورد.

  • ایمان، هجرت و جهاد در راه خدا با مال و جان، بالاترین درجه را نزد خداوند دارد و این‌ها رستگاران واقعی هستند.

  • ایمان، پایه و اساس حیات انسانی است و تنها مؤمنین هستند که به معنای واقعی حیات و باطن انسانی دارند.

  • هجرت، ترک محیط‌های آلوده و کفرآمیز به سوی محیط‌های معنوی و فطرت‌گرا برای حفظ ایمان و سلامت معنوی است.

  • جهاد با اموال، حتی مهم‌تر از جهاد جانی است، زیرا پیروزی در نبرد حق و باطل نیازمند کمک‌های مالی مؤمنین است.

  • رستگاران واقعی کسانی هستند که در زندگی‌شان ایمان، هجرت و جهاد مالی و جانی دارند.

  • خداوند به رستگاران، بشارت رحمت ویژه، رضوان و بهشت‌هایی با نعمت‌های پایدار و جاودانه می‌دهد.

  • رضوان الهی، بالاترین پاداش و نعمتی است که انسان می‌تواند به آن دست یابد و از بهشت نیز بزرگ‌تر است.

  • جاودانگی در بهشت، به معنای نعمت‌های بی‌نهایت و پایدار است که هرگز از انسان گرفته نمی‌شود.

  • انسان باید ابدیت را تمرین کند و اهداف زندگی خود را بر اساس جاودانگی و آخرت برنامه‌ریزی کند.

  • پاداش عظیم الهی، فراتر از درک ماست، زیرا دنیا نزد خدا به اندازه بال مگسی هم ارزش ندارد.

  • در آخرت، انسان‌ها نه تنها از نعمت‌های پایدار بهره‌مند می‌شوند، بلکه به پادشاهی کبیر و اراده آفریننده دست می‌یابند.

  • رهایی از تعلقات دنیوی و عدم رقابت بر سر دنیا، نشانه‌ی زیرکی و درک ارزش‌های ابدی است.

  • وقف کردن تمام وجود، هنر و توانایی‌ها در راه خدا و اهل بیت، بالاترین نوع سرمایه‌گذاری است.

  • در کار برای خدا، رنجش‌ها و ناراحتی‌ها کفر است، زیرا انسان در چادر امام زمان (عج) قرار دارد.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه