فهرست مطالب
Toggleسبک زندگی فاطمی: انفاق و آثار آن
بحث ما در سبک زندگی فاطمی سلام الله علیها به موضوع انفاق اختصاص داشت و آثار انفاق را خدمت شما عرض میکردیم. سه اثر از آثار انفاق را خدمت شما عرض کردیم، امروز اثر چهارم را میخواهیم بگوییم که بینهایت مهم است و برای اینکه این اثر خوب درک شود، یک آیه قبل از آیهای که مربوط به انفاق است را عرض میکنم، خواهش میکنم عزیزان خیلی خوب دقت کنند.
دعوت عاشقانه خداوند به سوی مغفرت و بهشت
یک آیه است خیلی با لحن عاشقانه و پرمحبت از طرف خداوند نازل شده، خیلی لحنش، لحن دوستداشتنی است. میفرماید: «وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَجَنَّهٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ» آیه ۱۳۳، سوره مبارک آل عمران. این نامه را چه کسی نوشته؟ رب نوشته، مربیتان، پروردگار، مربی شما برایتان یک نامه نوشته، میگوید زود پیش من بیایید، با سرعت بیایید، زود بیایید و با سرعت، (سَارِعُوا) سرعت بگیرید، زود بیایید، یعنی شما نگاه کنید یک عده آدم در این دنیا اصلاً تصمیم نگرفتند حرکت کنند و این خیلی وحشتناک است، یعنی هنوز نه در باشگاه رب ثبتنام کردند، نه حرکتی میکنند، ساکن هستند، هیچ حرکتی ندارند به سمت ابدیت، حرکتشان در خود دنیا است، مثل جنینی که در رحم مادر حرکت میکند اما به سمت دنیا حرکت نمیکند، دارد بزرگ میشود، دارد دست و پا و چشم و قلب تهیه میکند، این وقتی که به دنیا میآید یک هیکل دارد اما هیچ چیز او به درد دنیا نمیخورد، حرکتش به سمت دنیا نبوده، حرکت فقط بزرگ شده. بعضی آدمها هستند در دنیا که فقط عمرشان در همین چهارتا کمال است؛ یا جمادی، یا گیاهی، یا حیوانی، یا عقلی، هیچ خاصیتی برای ابدیت ندارد، یعنی وقتی مردند و وارد آنجا میشوند کاملاً غیر آماده، وحشتزده، دست خالی، هیچ چیزی آنجا ندارند، چون حرکتشان به سمت رب و مربی و آخرت و ابدیت و بهشت و بالاتر از بهشت اصلاً نبوده در زندگی، مدرسه نرفتند، استاد ندیدند، مربی نداشتند، پایه نداشتند، مثل بچههای شما، الان نگران هستید بچههای من ده سال شده و به مدرسه نرفته، یعنی هیچ چیز دیگر، بیست سالش هست درست نخوانده، هیچ کلاسی، پایهای، درسی، هیچی، حالا که مصرف دنیایی دارد، آنچه که مهم است مصرف آخرتی است. بعضیها حرکت دارند اما کند است، بعضیها حرکت دارند یک موقعی اما متوقف میشوند، بعضیها متاسفانه حرکت دارند، خیلی هم خوب است اما گاهی وقتها برمیگردند عقب، خیلی وحشتناک است، حالا این را شما در رحم در نظر بگیرید چه اتفاقی میافتد، مثلاً یک بچه دست تهیه کرده، پا تهیه کرده، بعد در همان رحم قلبش آسیب میبیند، مغزش آسیب میبیند، حرکت به عقب دارد. خداوند چون مربی ماست، مربی هم شاگردش را رو به کمال دوست دارد، میگوید با سرعت بیایید، شل و ول و ضعیف و با تردید و با شک و با یک روز جلو، یک روز عقب، یک روز خوب، یک روز بد، یک روز عمل کند، یک روز عمل نکند، یک روز نورانی، مؤمن، یک روز فاسق و کافر، یک روز مطمئن، یک روز با تردید، یک روز خیلی قوی و عالی، یک روز با احساس پوچی و سردرگمی اینطوری نباشید، با سرعت بیایید، کجا؟ چقدر قشنگ دعوت میکند، (سَارِعُوا) بیایید که خداوند تمام گذشته شما را جبران میکند، با سرعت بیایید وقتی به من رسیدید دیگر نگران گناهان گذشتهتان و اشتباهاتتان هم نباشید، من همه را نابود میکنم، یک طوری نابود میکنم که اصلاً شما یادتان هم نیاید، ببینید خدا چگونه با شما حرف میزند، از این مهربانتر شما کلام دارید یک کسی به یک استادی، یک مربی و یک معشوقی به عاشقش، شاگردش بزند، زود بیا، (وَسَارِعُوا إِلَىٰ مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَجَنَّهٍ) بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است، شوخی نیست، آنهایی که یک ذره نجوم کار کردند با پهنه آسمان و زمین آشنایی دارند میدانند یعنی چه، ما الان دانشمندان میگویند ما زیر پنج درصد فضا را شناختیم، زیر پنج درصد، بعد این که دورترین چیزی که خودشان میگویند شناختیم سیزده میلیارد سال نوری است، رقمهای خیلی بالاتر تا چند هزار میلیارد سال نوری هم دادند ولی میگویند آن که شناسایی کردیم، ستارهای که شناسایی کردیم شماره دارد، کد دارد، شناسنامه دارد، یعنی شما با سرعت سیصدهزار کیلومتر بر ثانیه سوار هواپیما یا فضاپیما شوید، سیصد هزار کیلومتر بر ثانیه، تصورش را کن، بروید سیزده میلیارد سال دیگر به آن میرسید، سیزده میلیارد سال، این خیلی کوچک است این فاصله، در مقابل آن که هست، حالا میگوید بهشت هر کدام از شما از همه آسمانها، چون میگوید فقط از تمام این ستارهها و کهکشان و کیهان، اینها را در آسمان اول گذاشتیم، (إِنَّا زَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا بِزِینَهٍ الْکَوَاکِبِ) ما آسمان دنیا را ستاره در آن قرار دادیم برایشان، آسمانهای بعدی بینهایت بزرگتر از آسمان دنیا هستند.
عظمت روح انسان و هدف زندگی
میگویند بهشت شما اینقدر است و بدان قیمت تو چقدر است، روحت چقدر بزرگ است و تو چقدر کوچک داری زندگی میکنی، سر چه چیزهایی با بقیه داری جر و بحث میکنی، سر چه چیزهایی غصه میخوری، سر چه چیزهایی احساس حقارت میکنی، سر چه چیزهایی گدایی میکنی، سر چه چیزهایی عصبانی میشوی، سر چه چیزهایی ببین چقدر کوچک میمانی و فشار قبر برای خودت تهیه میکنی، روح باید بزرگ شود، همه این بهشت را بتواند استفاده کند، چون قرآن میگوید مؤمن در بهشت که هست تمام بهشتش را میبیند، اینطور نیست که تو پادشاه ایران هستی ولی مثلاً در حسینیه قرائت قرآن نشستی و فقط همینجا را میبینم، درست است پادشاه ایرانم ولی یک جاهای آن را نمیبینم، نه همه جا را میبینم، به همه آن احاطه دارد، روح اینقدر بزرگ میشود چون تو روح خدا هستی دیگر، (وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی) از روح خدا یعنی بینهایت آفریده شدی، جنست بینهایت است.
کاش وقت بود یک ده جلسهای فقط همین یک آیه را کار میکردیم، فوقالعاده است، تک تک کلماتش یک عالم حرف دارد، سرعت، پروردگار تو، مربیات، بیایید سمت مربیتان، کسی که باشگاه ثبتنام نکرده حرکت به سمت مربی ندارد، به کدام مربی تو الان نزدیک میشوی؟ تو اصلاً ثبتنام نکردی، سبک زندگی نداری، استاد نداری، مربی نداری، شروع نکردی، پرونده نداری، کارنامه نداری، امتحان نداری، درجهبندی نداری، الان به کدام مربی داری نزدیک میشوی؟ هیچ کدام، به چه کسی روز به روز داری شبیه میشوی؟ نمیدانم، به خوکها، اینطور که پیامبر فرمود، به گرگها، به سگها، به میمونها، به روباهها، به آدمها، به انبیا، به چه کسی داری روز به روز شبیه میشوی؟ الان مسیر زندگیمان را نگاه کنید الان در وجود ما، ما داریم شبیه چه کسی میشویم؟ اینکه من دائماً به عزیزانم عرض میکنم روح شما قبر شماست و قبر شما روح شماست، همین الان هم میتوانید بفهمید تنگ است یا بزرگ است، چقدر بزرگ است و چه کسانی میآید در روح شما و میروند، قبرتان هم مثل خودتان است، قبر هر کسی شبیه خودش است، برزخ هر کسی شبیه الان خودش است، موقع مردن به چه شکلی هستید؟ بنابراین ببینید خدا دارد به تو چه میگوید؟ میگوید من مربیات هستم، دارم دعوتت میکنم به سوی یک بهشت که به اندازه همه آسمانها و زمینها است، از آن قشنگتر میآیید پیش خودم، همه گذشتهات را جبران میکنم ولی حرکت کن، در باشگاه باش، حرکت کن، مربی داشته باش، برنامه داشته باش، زندگیات را بر اساس حرکت به سمت تولدت برنامهریزی کن، ما اصلاً الان نمیدانیم داریم کجا میرویم، تولد سالم جنینی که در رحم مادر است وقتی که سالم است میداند که وقتی نه ماه دیگر یک بدن سالم دارد بعد هم میآید در دنیا راحت است، ما باید تکلیفمان را بدانیم که من دارم چگونه حرکت میکنم.
انفاق، کظم غیظ و عفو: راه رسیدن به شباهت با خدا
خوب یک کسی ممکن است گنگی داشته باشد یعنی نداند که میخواهم به بهشت نزدیک شوم و مربی، چه شکلی است، خواهش میکنم این آیه را حتماً بروید و مطالعه کنید از ۱۳۳ مطالعه کنید تا ۱۳۶، وقت بگذارید حتماً، این واجب هم هست، قرآن را باید بخوانیم بالاخره، تدبر در قرآن واجب است، این نامه را خدا برای شما نوشته دیگر، نامه عاشقانه را او برای شما نوشته، بخوانید و ببینید چه میگوید، حالا در این نامه اول تیتر کلی را داد که شما باید بیایید به سمت یک بهشتی به این اندازه و مغفرت پروردگارتان، حالا چه کسانی این مسیر را میتوانند بروند و سرعت بگیرند؟ یعنی تو قرار است شبیه این مربی شوی، نزدیک به مربی، سرعت به سمت مربی یعنی چه در باشگاه؟ مربی الان مثلاً دان ده است در یک ورزش رزمی است، یعنی سیاهش را گرفته بعد دان یک، دان دو تا دان ده، تو الان سفید هستی، بعد میبینی یک شاگرد در پنج سال میرسد به مربیاش، یک شاگرد سی سال طول میکشد، یک شاگرد همان یک و دو و سفید و زرد و نارنجی و اینهاست، میخواهم مفهوم نزدیک شدن را بفهمید، نزدیک شدن یک امر فیزیکی نیست که شما نزدیک شوید و بروید و بگویید خوب من به او رسیدم، یاران پیغمبر خیلیهایشان همینطور هستند، نزدیکی که فیزیکی نیست، نزدیکی یعنی اینکه شباهت مهم است، تو چقدر شبیه او میشوی. خوب برای این شباهت ببینید اولین چیزی که خدا میگوید در شباهت مؤثر است چیست؟ ببینید مادرمان حضرت زهرا چکار کرده؟ چه برنامهای برایتان چیده؟ (الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ) انفاق در راحتی، آن موقع که حالتان خوب است، همه چیز راحت است، اوضاعتان خوب است، انفاق زیاد کنید، آن موقعی هم که وضعتان خوب نیست انفاق کنید و جالب است اهل بیت رمز را در شباهت، شبیه مربی شدن و سرعت و حالا آثار دیگر مثل خود ثروتمند شدن که جلسه گذشته عرض کردم، بردن روی کجا؟ بردن روی انفاق عندالاقتار، یعنی آن زمان که وضعت خوب نیست تو میتوانی بدهی، خوب دقت کنید، باز یکبار دیگر، به دستانم دقت کنید، جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی، آن موقع که خوب نیستی بتوانی بدهی، آن موقع که وضعت خوب نیست، آن موقع که خودت فقیر هستی، آن موقع که خودت گرفتار هستی، آن موقع که خودت الان با ده نفر مشکل پیدا کردی، ولی باید به ده نفر عاطفه دهی، ده نفر از تو عاطفهشان را گرفتند، تو اصلاً کانون عاطفی نداری ولی باید ده نفر الی ۲۰ نفر و ۱۰۰ نفر هم به آنها محبت کنید و سیرشان کنید. از کجا بیاورم؟ شباهت یعنی همین، باید از غیب بیاوری، باید از ارتباط با آسمان، اصلاً نیازی ندارد که از کسی بگیرد، همه اشتباه ما همین است که دنبال این هستیم که از زمین پر شویم در حالی که آن که باید پر کند کیست؟ خدا است، مربی پر میکند، تو با مربیات اتصال داشته باش، او پر کننده است و الگوهایی که برایت در نظر گرفته همین چهارده تا معصوم و خانواده آسمانیات است، ما اتفاقاً از این پانزده نفر پر نمیشویم یعنی از خدا و اهل بیت خیلی پر نمیشویم، حرم میرویم پر نمیشویم، دنبال این هستیم که یک زمینی پیدا شود ما را پر کند و تمام اشتباه همینجا صورت میگیرد، ما هم اتفاقی هیچوقت نمیافتیم، (الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ) کسانی که اموالشان را انفاق میکنند، نمیگویند اموال، اهل انفاق، دستم را نگاه کنید در هر پنج جهت اهل انفاق هستند، چه آن موقع که آسایش دارند، چه آن موقع که سختی دارند. پس دقت کنید انفاق شما را خیلی سرعت شما را زیاد میکند، شبیه مربیتان میکند، مربی کیست؟ مربی جواد و کریم و غفور و رحیم است، مربی اعطا کننده است و تو باید شبیه مربیات شوی، یعنی هر چقدر خروجی تو بیشتر شود به مربیات نزدیکتر میشوی، آنجایی که توقف داری، خروجی نداری، خودت هستی، خودت میخوری، خودت و خانوادهات فقط، فایده ندارد. انسان هر چقدر خروجی داشته باشد، موشک را دیدید؟ موشک چکار میکند که بالاتر میرود؟ اگر زیر موشک بسته باشد، سوخت نسوزاند، آتش بیرون نیاید، چطوری میتواند بالا برود؟ چه چیزی موشک را بالا میبرد؟ سوخت، یعنی شما باید ماده بسوزانید در راه معشوقتان، بخش گیاهی وقت بسوزاند، بگذارید پای خدا، بخش حیوانیتان را بسوزانید، سوخت شما این است، بخش علمی و بخش قلبی، این سوخت شماست، هر چقدر مصرف میکنید سرعت شما بالا میرود، آدمهای کم مصرف زیاد اجر نمیگیرند باید سوخت زیاد، ببینید موشک چقدر با خودش سوخت میبرد، هر چقدر شما این را بیشتر در دنیا ذوب کنید، اجر میگیرید و بالا میروید، یک موقع ما خودمان اینکار را نمیکنیم، عرضه نداریم خدا میآید کمک ما و میگوید من یک شوهر بداخلاق بالای سرت میگذارم او تو را میسوزاند، زنت میسوزاند، شوهرت میسوزاند، دوستت میسوزاند، بچهات میسوزاند، خانواده همسرت تو را میسوزاند، نمیدانم پدر و مادرت تو را میسوزاند، یک دزد میآید کمک میکند تو را، یک دزد شریفی پیدا میشود خلاصه یک چیزی از تو میدزدد بلکه بسوزی، یک تصادفی میکنی، یک مریضی، یک تبی، یک سرماخوردگی، یک سرطانی، یک نقص عضوی، یک طلاقی، یک کسی میمیرد، فقط تو بلد باشی سوختش کنی این را، بعضیها به جای این که این را سوخت کنند که با آن اوج بگیرند با آن آب میشوند، یعنی بلد نیست از بلا و مصیبت اوج بگیرد، و در آن خودش میسوزد. مثل اینکه دیروز دیدید چینیها یک موشک به هوا فرستادند، یک پانصد متر هوا رفته و سوخت خودش را سوزانده، منفجرش کردند، به زمین برگردانند منفجرش کرد، نه این سوخت به دستگاه نباید لطمه بزند، سوخت باید بسوزد و او بالا برود، دستم را نگاه کنید، این نفس این روح شما است، این چهارتا را چه میگویند؟ نفس، این نفس است یعنی جنبه خودیت و منیت دارد، این تو هستی، روح، آن که از جنس خداست، (نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی) تو این هستی، نه این چهارتا، این چهارتا را باید بسوزانی تا این بالا برود، تا آن که از جنس الله است به الله و معشوقش برسد. ما خیلی وقتها به جای اینکه نفس را بسوزانیم روح را میسوزانیم، دیدید عصبی میشویم، دروغ میگوییم، حسادت میکنیم، تنگ نظری داریم، مقایسه و مسابقه داریم، رقابت داریم، من من کردن داریم، بعضیها قرآن میخوانند، قرآن میگوید: (یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا وَیَهْدِی بِهِ کَثِیرًا) قرآن یک عدهای را گمراه میکند، یک عدهای را هدایت میکند. یعنی بعضیها قرآن میخوانند قاری قرآن میشوند، حافظ قرآن میشوند، با آن نفس تشکیل میدهند، به جهنم میروند، حالا قرآن نه، صحیفه سجادیه، نهجالبلاغه، همان نهجالبلاغه به جهنم میبرد، همان قرآن میبرد (رُبَّ تالَ القرآن و القرآنُ یَلعنُه) بسیار قرآن خوان که قرآن آنها را لعنت میکند، قرآن لعنتشان میکند. بعضیها میروند جبهه، همان جبهه رفتن را به جای آنکه با آن روح بسازند، نفس میسازند، بعضیها سید هستند به جای اینکه از سید بودنشان روح بسازند، نفس میسازند، بعضیها میروند در مجموعه به امام زمان خدمت کنند، یک موسسه امام زمانی، یک بسیج، هیات، نمیدانم حوزه علمیه، این به جای اینکه بتواند روح بسازد، نفس میسازد، الان مجتهد شده، مرجع تقلید شده اما دور شده، آخوند شده، روحانی شده، دور شده چون نفس میسازد، استاد قرآن است، عبادت میکند، نماز صبح میخواند، حرم میرود ولی به جای اینکه روح بسازد دائماً نفسش کلفتتر میشود، بعضیها خیر، بعضیها وقتی در این مجموعهها میروند روح میسازند یعنی روز به روز سرعتشان زیادتر میشود، شباهتشان به اهل بیت و خدا بیشتر میشود، یک کسی است زن غرغرو دارد، با او روح میسازد. یک کسی است زن غرغرو دارد و با او جهنم میسازد. حالا آن که غرغر میکند نمیگوییم جهنمی است، خودش هیزم جهنم است، یعنی خودش آتش زننده است، از جهنم یک چیزی بالاتر است ولی یک درصد میسوزند، اگر زن آتش دارد، آتشش را میگیرد سوخت میکند و به بالا میرود. اگر شوهر آتش دارد، آتشش را میگیرد سوخت میکند و به بالا میرود.
تبدیل مشکلات به سوخت برای صعود معنوی
نه اینکه همیشه غصه بخورد، احساس حقارت کند، نمیدانم احساس بدبختی کند، احساس نکبت کند، من چقدر بیچاره هستم، من چقدر، خدا میگوید چه بیچارهای هستی، میگوید خدایا این همه دردسر، دردسرها را آتش کن بیا پیش خودم، آتش کن بیا، به تو سوخت میدهم که کم نیاوری، سوخت کن بیا، آن بیپولات را، آن مریضیات را، سوخت کن بیا پیش من، ما بلد نیستیم، ما فقط بلدیم بنشینیم و گریه کنیم، غصه بخوریم. ببینید خدا چه میگوید و چگونه سرعتت زیاد میشود؟ انفاق، اولی آن انفاق است که تو را به سرعت به سمت خدا پرتاب میکند، سرعت میدهد، ببینید (وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ) دومی، یک آدمی میگذارد عصبانیات کند، لج تو را دربیاورد، عصبانیات کند، حرف زور به تو بزند، حرف غلط به تو بزند، غیبتت را کند، تهمت به تو بزند، یک کسی را میگذارد و تو باید کظم کنی، (وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ) بچهات است، اذیتت میکند، خوب بالاخره به جای اینکه سر بچه داد بزنید، کتک بزنید، پرت کنی، فحش بدهی، اینها همه جهنم میروی، باید آن اذیت بچه را تبدیل کنی به سوخت ولی نمیکنید. ببینید خدا دست روی چه چیزهایی میگذارد، همه اینها چیزی است که آدم را میسوزاند ولی کدام بخش را میسوزاند؟ نفس را یا روح را؟ چه؟ نفس را میسوزاند، طبیعت را یا فطرت را؟ چه؟ طبیعت را میسوزاند، طبیعت باید سوخته شود که فطرت بالا برود، یک قاعده است این را بفهم، طبیعت باید سوخته شود تا روح بالا برود، ما روح را میسوزانیم تا طبیعت لذت ببرد، تا طبیعت راحت باشد، برای راحتی طبیعت حاضر هستیم از خدا دور شویم، حاضر هستیم بهشت را از بین ببریم، حاضر هستیم تولدمان را نابود کنیم چون میخواهیم طبیعت خوش بگذرانیم، طبیعت به او خوش بگذرد، دومی را دقت کردید؟ اولی انفاق، (وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ) لج تو را در میآورد، دیگر چه؟ سومی هم با از همین جنس است، (وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ) وقتی یک کسی در حق آدم ظلم میکند میگوید کینه نکن، رد شو و برو، دنبال این که جبرانش کنی، دنبال اینکه حالش را بگیری، دنبال اینکه بسوزانی نباش، نه من باید انتقامم را بگیرم، دیگر عافین نیستی تو، اهل عفو نیستی، عفو یعنی کسی که کینه نمیکند، چیزی نمیماند، عفونتی در قلبش نمیماند رد میشود اما وقتی میگوید من میخواهم آبرویش را ببرم، حالش را ببرم، چنین کنم، چنان کنم، ضایعاش کنم یعنی کینه گرفتی از اشتباه آن طرف، حالا میسوزاند دیگر، خودت داری میسوزی، بیشتر از اینکه داری طرف را میسوزانی داری خودت را آتش میزنی، خدا او را سر راه تو گذاشته، مگر من پدرم را انتخاب کردم؟ مگر من مادرم را انتخاب کردم؟ مگر من خواهر و برادرم را انتخاب کردم؟ حتی خیلی وقتها ما در انتخاب همسر ممکن است فریب بخوریم، گول بخوریم، اشتباه کنیم، حالا شده دیگر، تمام است، همسایه بد را که من انتخاب نکردم، خوب حالا این آمده، این سوخت را خدا به تو داده، از همین استفاده کن و بالا بیا، چطوری؟ در زیارتنامهها همه نوشتن، محرم است دیگر در زیارت امام حسین میخوانیم چه؟ (صَابِراً مُحْتَسِباً) همه ائمه این را دارند، صبور بودند و به حساب خدا میگذاشتند، خدایا بنده ات دارد با من اینکار را میکند به حساب خودت، دیگر من خودم را درگیر نمیکنم، تو وکیل من باش، ( نِعْمَ الْمَوْلىٰ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ) خیلی راحت به تو یاد میدهد، حالا نگاه کنید ابراز عشق خدا را، (وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ) تقرب یعنی این، دوستتان دارم، آدمهای محسن را من دوست دارم، آدمهای نیکوکار را من دوست دارم، مصادیقش را هم خودش گفت، انفاق اولی است، کظم غیظ، بخشش، حالا دوستت دارم، تقرب یعنی این، یعنی من شاگرد اینطوری را دوست دارم، منِ مربی یک شاگرد قوی دوست دارم، یک شاگرد پر سرعت و قوی را دوست دارم که زود بیاد دستورالعملها را بگیرد، چهارتا حرکت به او یاد دادم، برود عمل کند و بیاید من عمل کردم، فلانی و فلانی و فلانی عصبانیام کردند، ناراحت هم شدم، به من برنخورد، اعصابم خورد نشد، شوهرم اینطوری کرد توانستم رد کنم، جهنم شوهرم را، جهنم زنم را رد کردم، جهنم خانواده همسرم را رد کردم، یک موارد استثنایی هم فهمیدم اگر بخواهم پایش بایستم جهنم میروم، طلاقم را میکنم سوخت، با سوخت طلاق بالا میروم، گفتم پنج درصد موارد هم آدم مجبور است یک چنین حرامی را مرتکب شود، یک حلال مبغوضی را مرتکب شود، چارهای نیست یعنی دیگر حالا رسیدم به یک جایی که باید این را بپذیرم ولی طلاق را سوخت میکنم و بالا میآیم ولی این تو را چکار میکند؟ میگوید (وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ) خدا دوستتان میدارد و چه بالاتر از این، چیزی در این عالم هست یا در آخرت چیزی بالاتر از این است که مربیات راضی باشد و بگوید دوستت دارم و ما چقدر خاسریم بخاطر دوست داشتن دیگران و اینکه دیگران به ما بگوید دوستت داریم یا دیگران از ما خوششان بیاد، حاضر هستیم خشم مربیمان را بخریم، حتی حاضر هستیم از مربیمان جدا شویم، حتی حاضر هستیم منفورش شویم، ببینید آدم چقدر وحشتناک میشود، بخاطر اینکه یک کسی دیگر از او راضی باشد، یک کسی دیگر خوشش بیاید، حاضر است از مربیاش طلاق بگیرد و جدا شود. طلاق فقط برای آدمها نیست یعنی بگوییم که یک زن و شوهر طلاق گرفتند، مهمترین مسأله در طلاق، طلاق تو و خداست، یک جایی تو خدا را طلاق میدهی، یک جا هم خدا تو را طلاق میدهد، یک جا طلاق یعنی آزاد کردن، طلق است دیگر، یعنی خدا نمیخواهم تو را، یک جا هم خدا به آدم میگوید نمیخواهم تو را، تمام، دیگر به تو امید ندارم، خیلی وحشتناک میشود، ول میکنم، میگوید از باشگاه بیرون برو، تو لیاقت این باشگاه را نداری، بیرون برو، تصمیم گیرنده چه کسی است؟ خود آدم است، (مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ) که میگوید من همه گناهانت را میبخشم، آن موقع که تو خدا را طلاق دادی حالا میخواهی با خدا آشتی کنی، خدا میگوید من که طلاق نگرفتم، من که طلاق ندادم، تو خودت رفتی، برگرد، میشود جبران کرد، یک موقع است نه، خدا طلاق داده، آن دیگر خیلی وحشتناک است، گاهی وقتها آنقدر آدم لجبازی میکند خدا میگوید دیگر نمیخواهم تو را، مثل یک زن و شوهر که همیشه به هم فرصت میدهند، فرصت میدهند، فرصت میدهند، یک سال، دو سال، ده سال بعد میبینند که نمیشود دیگر واقعاً، تمام. پس انفاق را دقت کنید برای انسان چقدر قرب میآورد، یادتان نرود، خواهش میکنم این را خوب، چند هفته است که تکرار میکنم، خیلی دوست دارم که این در قلب مبارک شما جا بیفتد، انسان باید یاد بگیرد در این پنج جهت خروجی داشته باشد، انفاق داشته باشد، هر چه خروجیهایتان در این پنج جهت بیشتر میشود، سرعتتان، قربتان بیشتر میشود، تنبل، پیغمبر فرمودند، من مفهوم آن را میگویم، جهنم جای آدمهای بد نیست، جای آدمهای تنبل و بیحوصله است، ما چقدر آدم داریم در بهشت که آدم بد بودند ولی تنبل نبودند، چون تنبل نبودند به بهشت خودشان را رساندند، چقدر آدم خوب داریم بخاطر تنبلی جهنم رفتند، در زندگیتان برنامه داشته باشید، اجازه ندهید تنبلی، بیحوصلگی، بیکاری، بی برنامگی سراغتان بیاید، ول نشوید، شل نشوید، یعنی حتی در خوابتان هم که خواب هستید درآمد کسب کنید، در خوابتان، در رختخوابتان، وقتی رفتید استراحت کنید در رختخواب، در رختخواب اصلاً یک معراج است، آدم میتواند شروع کند همین که سرش را روی بالش گذاشت بالا برود، به جای اینکه بنشیند افکار کثیف و پلید داشته باشد و کینههایش به یادش بیاید، دشمنیهایش و شهواتش، اوج بگیرد و بالا برود، بعضیها در توالت و دستشوییشان هم پرواز دارند چه برسد به بیرون از آن حالت، اصلاً به نفستان اجازه ندهید سرتان را کلاه بگذارد، یک جا لنگتان بگذارد، معطل نگه دارد، حالا باشد بعد، حالا ببینیم چه میشود، حالا بعد، حالا بعد، میبینید عمرتان تمام میشود. حتی در کار دنیاییها، فرمود: (و مَن کَسِلَ عَن أمرِ دُنیاهُ فهُو عن أمرِ آخرتِهِ أکسَلُ) کسی در کار دنیاییاش کسل باشد در آخرت خیلی کسلتر است، کارهای آخرتی و معنوی کسلتر است، یک درس میخواهد بخواند، یک ازدواج میخواهد کند، یک مدرک میخواهد بگیرد، یک شغل میخواهد برود، یک کاری میخواهد کند، آنقدر فس فس دارد که نگو، آن کسانی که نصف سن او را دارد آمدند و رفتند و رد شدند و رسیدند، او هنوز دارد تصمیم میگیرد که این کار را انجام دهد یا نه، اینقدر زمان طول میکشد تا تو تصمیم بگیری پس هیچ وقت اینکار را نمیکنی، همینطور الاف هستی، وسواس و تنبلی و بیحوصلگی و حالا باشه بعد و حالا ببینیم چه میشود، ما یک جنین در رحم، از جنین در رحم یاد بگیریم که آنها هیچ لحظه بیکار نیستند، جنین موقع استراحتش هم دارد اندامزایی میکند، حتی وقتی استراحت میکند، وقت ما کم است، خیلی وقت ما کم است، باید برسانید خودتان را، تا کجا باید خودتان را برسانید؟ میگوید مغفرت پروردگارت و بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است، برسانید خودتان را به این بهشت، ما باید جهنمهایمان را طی کنیم و خودمان را به بهشت برسانیم، الان باید همه از خودشان سوال کنند من الان کجا هستم نسبت به این بهشتی که به اندازه آسمانها و زمین است من الان کجا قرار دارم؟ فاصله من چقدر است؟ این اینقدر بدبخت است که وقتی که به او این چیزها را میگوییم اینطوری میکند، بابا این حرفها چیست، فاصله من تا خرید ماشین است، یک خانه اینطوری، شاسی بلند، یک خانه دوطبقه، فاصله من تا دکترا، فاصله من تا اینکه مدیر کل شوم، فاصله من تا نماینده مجلس شوم، فاصله من تا اینکه عضو شورای شهر شوم، فاصله من تا اینکه بروم نماینده مجلس شوم، بنشینم بر روی صندلی که با آن جهنم بروم، فاصله من تا نمیدانم، آدم وحشت میکند، این را هر چه خدا میگوید من اینطرف هستم، این طرف، روی خود را طرف من کن، بیا پیش من، این یک عالم برنامه آن طرفی دارد، این دائماً فکر میکند تا آخر عمرش هم فکر میکند که من الان فاصله ام با این جهنم چقدر است؟ با معشوقههای جهنمی یک عالمه درست کرده تا بروم سفر خارج کشور، تا بروم نمیدانم فلان جا زندگی کنم، نمیدانم، این هیچوقت رویش این طرفی نیست، اصلاً جهتش به سمت ابدیت نیست، این را بپرسید آرزوهایت چیست؟ از وقتی که خودش را شناخته آرزوهایش یا جمادی بوده، یا گیاهی بوده، یا حیوانی بوده یا عقلی بوده، دکترایم را چه وقت بگیرم؟ ارشدم را چه وقت بگیرم؟ تخصصم را چه وقت بگیرم؟ خارج را چه وقت بروم؟ این همیشه همین است، خدا تو را دعوت کرده به یک بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است و آنجا قرار است تو در آن بهشت پادشاه شوی، برای پادشاهی تو الان کجا هستی؟ تو باید تمرین پادشاهی کرده باشی، تمرین پادشاهی یعنی چه؟ پادشاه یعنی چه کسی؟ به پادشاه چه میگویند؟ فارسی میگوییم پادشاه دیگر، عربی چه میگویند؟ ملک یا سلطان؛ یعنی مالکیت دارد و سلطنت دارد. تو الان روی این چهارتا بخش خودت سلطنت داری یا خیر؟ سلطنت دستم را نگاه کنید دارم به شما رمز میگویم، تو باید روی این چهارتا بخش خودت کاملاً تسلط داشته باشی تا به پادشاهی برسی، این پادشاه قرار است بشود، این باید در دنیا دائماً تمرین کند روی این چهارتا پادشاه بشود، روی مالت، که عرضه داشته باشی برای معشوقت و آسمان رفتنت از آن استفاده کنی، نه به سمت جهنم رفتن. بچه که بودم یک نمایشنامه میدیدم یک کسی آمد به یک خانواده گفت که شما سه تا آرزو میتوانید کنید هر چه که بخواهید، خانم آنقدر احمق بود گفت: وای آرزو! من الان آرزو میکنم یک کیک بزرگ در خانهمان باشد، مرد هم خیلی عصبانی شد از این حماقت خانومش، از روی عصبانیت آرزو کرد این کیک را بچسباند به دماغ خانمش، کیک هم چسبید، خانمی که کیک به دماغش بچسبد دیگر به چه درد میخورد، آرزوی سومشان این بود که کیک کنده شود، یعنی در نهایت یک کیک گیرشان آمد، خدا میگوید من تو را به پادشاهی دعوت کردم در بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است، هر چیزی که بخواهید آنجا است، بهشت یعنی زمان نامحدود، مکان نامحدود، امکانات نامحدود، برای پادشاهی باید تمرین پادشاهی کنید به چه؟ به چه؟ جمادات، کمالات گیاهی، حیوانی و عقلی، ما الان طلبه داریم، روحانی داشتیم، وقتی کم بودن اینها، چون ما بیشترین شهیدمان را، در کل اسلام اینطور بوده، بیشترین قشری که شهید داده طلبهها و روحانیت بوده، نسبت به جمعیتشان، جمعیت اندکی که دارند از سربازها، ارتشیها، بسیجیها، بیشتر طلبهها شهید شدند، همیشه هم همینطور است، بیشترین زحمتها، شهادتها برای اینها است، ولی بعضی از طلبهها بودند جمادی را غلبه کرده بودند، گیاهی را غلبه کرده بودند، حیوانی را غلبه کرده بودند، علم را نتوانستند غلبه کند. خدا رحمت کند یک عده بودند میگفتند که ما برویم جبهه؟ من یک آقایی را میشناختم خدا رحمتش کند، میگفت من جبهه بروم اسلام و مسلمین لطمه میخورند، اگر این کشته شود یعنی اینقدر خودشیفته بود، یکی دیگر میگفت اگر من بروم شاگردانم از من جلو میزنند یعنی نتوانسته تسلط روی آن شهوت علمیاش داشته باشد، من اگر بروم دکترا را چکار کنم؟ مهندسیام را چکار کنم؟ ما از آمریکا داشتیم دکتر مهندس بود میآمد اینجا شهید میشد، او را ول میکرد و میآمد شهید میشد تا (عند ربکم یرزقون) میروند، یک عده اینجا نمیتواند از شهوت علمیاش بگذرد، روی شهوت علمی تسلط نداشت. سلطان یعنی اینکه تو بتوانی روی مالت تسلط داشته باشد، مصرفش کنی برای ابدیتت، انفاق یعنی اینکه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، مادر ما است دیگر، چقدر ما را دوست داشته و چه فرمولی در اختیار ما قرار داده، خدا نگاه کنید اولین چیزی که در سرعت شما میگوید، چه میگوید؟ انفاق، انفاق گفتم فقط مالی نیست، (السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ) یعنی تو بلد باشی خودت را انفاق کنی به عشق خدا، در بخش مالی، در بخشهایی که باید برای آدمها مصرف داشته باشی، حافظ سلام الله علیه چه میگوید؟ مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم؛ یعنی هو أنت، هو رسول الله و هو الله، ما هنوز به هو أنت هم نرسیدیم، کار میبرد، اگر آدم بلد باشد آدمها را درست نگاه کند چقدر خوب میشود، سرعتش زیاد میشود، اگر انسان بلد باشد این سه تا نگاه را نسبت به انسانها پیدا کند، هو أنت، هو رسول الله و هو الله، اگر این را پیدا کردی قدرتت، سرعتت فوقالعاده زیاد میشود، همان جا است که خدا به تو میگوید دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، چرا؟ چون تو وقتی این سه تا نگاه را داشته باشی حرکتت به سمت شباهت به الله است، زودتر شبیه او میشوی و به او میرسی، دو تا آیه دیگر هم بود، البته بیشتر است، زیاد است، روایتها را که اصلاً نرسیدم برایتان بخوانم چون حیف بود قرآن را ما نفهمیم، مهمتر از همه قرآن است، پس یادتان نرود آیات چند ۱۳۳ سوره آل عمران، حالا نشانیها را هم بگویم حالا خودتان یادداشت کنید، سوره بقره، آیه ۱۳۴، سوره توبه، آیه ۹۹، سوره نسا، آیه ۹۵، سوره نحل، آیه ۷۵، سوره توبه، آیه ۲۰ همه را نمیرسیم ولی دو الی سه تا از این آیهها را ان شاء الله جلسه بعد اگر عمری بود خواهیم خواند.
و الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله طاهرین.