فهرست مطالب
Toggleمعارف فاطمی: سه انتخاب برتر از دنیا
بخش سوم معارف فاطمی و زندگی فاطمی را خدمتتان از امروز شروع میکنیم. ایشان فرمودند از دنیای شما سه چیز را انتخاب کردم؛ چقدر خوب است آدم ببیند مادرش فاطمه زهرا برایش چه انتخاب میکند، یعنی یک موقعی هست بالاخره ما دستمان به مادرمان نمیرسد ممکن است یک موقع در خوابمان بیاید و بگوید مادر الان من چهکار کنم بهتر باشد؟ چه عملی را انجام بدهم بهتر باشد؟ ایشان میگویند این سه تا در دنیا از همه بالاتر است. یکی قرائت قرآن، یک نگاه بهصورت رسولالله که بحث نگاه را خدمتتان عرض کردیم.
قدرت سازندگی نگاه
نگاه گفتیم که چقدر سازندگی دارد، انسان باید برای ساختهشدن قلبش چیزهایی را پیدا کند که بتواند به آنها نگاه کند، اینکه نگاه به قرآن، نگاه به پدر و مادر، نگاه به دریا، نگاه به مخلوقات مثل همین استمرار در نگاه آن اتفاق می افتد یعنی نه اینکه همینطور نگاه کنی و بعد رد شوی، نگاه کنیم و با نگاه برویم در آن چیزی که نگاه می کنیم، تمرکز کنیم و با نگاه در آن امر مقدس. مثل کعبه. اصلا شما لازم نیست حاجی شوید، همین عکس های ضریح و فیلم ها و مجسمه های آن در خانه تان را نگاه کنید. این تمرکز خیلی مهم است. نگاه به هر چیز مقدسی که ما را به یاد خدا می اندازد، آسمان، ستاره ها، گلها، میوه ها به خصوص میوه که شگفتی هایش بسیار زیاد است، زیبایی هایش و شگفتی هایش بیشتر از خود گلها زیبایی دارد. من راههای تمرکز را در اردوی فکر توضیح دادم باید آنها را کار کنید که چه جوری انسان با تمرکز سیرش را انجام دهد با نگاه؛ نگاه انسان را تا خیلی از مقامات می برد، نگاه خیلی پاک می کند انسان را، نگاه خیلی حال آدم را خوب می کند. به شرطی که آن چیزی که شما به آن نگاه می کنید همان چیزی باشد که شما را یاد الله می اندازد؛ حتی خود اسم الله، همین انسان بنشیند اسم معشوقش را نگاه کند.
اگر میسر نیست بر من کام او/ عشقبازی میکنم با نام او
همین! حالا گاهی وقت ها انسان مثلا می گوید یا الله یا الله از طریق گوش خودش را ارضا و قوی و بزرگ می کند یک موقعی هست نه انسان از راه نگاه این کار را می کند و نگاه می کند. کسانی که می خواهند اوج بگیرند، بال در بیاورند، پرواز کنند و قوی شوند، سرعتشان سریع شود، باید از نگاه استفاده کنند. اگر حضرت زهرا می گوید نگاه به چهره رسول الله, ما مظاهر خدا در طبیعت برایمان خیلی هست که می تواند ما را اوج دهد. به شرطی که بلد باشیم چه کار کنیم. حالا توضیح دادم که حداقل آن دو تا اردوی فکر را عزیزان کار کنند که چه جوری یا اردوهای اسماءالله و توحید یک و دو و سه اینها خیلی کمک می کنند که ما مهارت نگاه کردن را و از طریق نگاه سلوک کردن را پیدا کنیم. این خیلی خیلی مهم هست. بعد انتخاب هم کنیم، چون شکر خدا مظاهر الهی بینهایت است، خدا در بینهایت آینه خودش را نشان می دهد شما دیگر قدرت انتخابش زیاد است. یک موقع انسان می گوید من با نگاه کردن به فلان چیز حالم خوب می شود و اوج می گیرم و سیرم را انجام می دهم، یک کسی می بینید می گوید نه من با نگاه به یک چیز دیگری حالم خوب می شود، مهم این است که تو با چه سنخیت داری. یک کسی با عکس حرم امام حسین را ببینم، گنبد امیرالمومنین را ببینم، گنبد ابوالفضل را ببینم، حرم امام رضا، اسم صاحب الزمان، جمکران یا هرچیزی که حالت را خوب می کند باید تمرین کنی که نگاه کنی و با نگاه سیرت را انجام دهی، لازم نیست همیشه چیزی بخوانی یا بشنوی، گاهی اوقات فقط باید نگاه کنی. در روایت داریم یک قسمتی از عبادت این است که انسان کعبه را نگاه کند، هیچ کاری نکند فقط برود بنشیند کنار کعبه آنهایی که عمره یا حج واجب می روند بنشینند به کعبه نگاه کنند، آن اتفاقاتی که باید در دلشان بیفتد می افتد، نگاه غذای انسان است و قبلا گفتم؛ چه جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی است شما وقتی به یک چیزی نگاه می کنی روحت دارد غذا می خورد، اگر چیز بدی باشد چاق می شوی، در چیزهای بد قوی می شوی، صحنه های بد وقتی می شنوی این نفس بزرگ می شود در چیزهای بد و قوی می شود بعدا دیگر زورت نمی رسد یعنی چون هی دارد این حرام تکرار می شود و نفس با دیدن هر یکبار قوی تر می شود، حالا نقطه برعکس انسان بنشیند چیزهای خوب نگاه کند و نفسش را پاک بکند، قوی کند و نگاه فوق العاده است انسان را خیلی قوی می کند، خیلی جلو می برد، خیلی دل را پاک می کند. شما بنشین به یک گل نگاه کن بهشت می بردت، به یک آسمان نگاه کن «الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ» نگاه به آسمان، نگاه انسان را حتما تا قیامت، بهشت و جهنم می برد، اگر درست نگاه کنیم، فقط باید بلد باشیم با نگاه پرواز کنیم، تمارینش خیلی مهم است؛ ولی یک موقع خیلی ها هستند که نگاهش می کنند و مثل گاو نگاه می کند به یک گل، وقتی یک گاو به گل نگاه می کند، چه اتفاقی می افتد؟ می گوید بروم بخورمش، نگاه کند به یک نارنگی به یک سیب. اوج چیزی که به این الهام می شود چیست؟ یک گاز بزنم بهش، ولی نگاه انسان را می برد در برزخ، در قیامت، در بهشت، در جهنم و همه جا می برد. بنابراین حضرت زهرا دارد یک نکته بسیار کلیدی را به ما می گوید. ما اگر نفهمیم که این چیست می گوییم حالا که چه حضرت زهرا گفته از دنیای شما سه چیز را انتخاب کردم حالا قرائت قرآن را می فهمیم ولی نگاه به چهره رسول خدا, متوجه نشویم. خیلی مهم است که بفهمید که چهره های خدا هم خیلی زیاد است. چهره رسول الله, هم ما می توانیم پیدا کنیم، ولی باید پیدا کنیم و نگاه کنیم، یعنی آن اتفاقی که باید در قلب ما بیفتد و آن بالی که باید قلب ما در بیاورد و پرواز کند باید به وجود بیاید. ما خیلی وقت ها مظاهر اینطوری جلوی چشمانمان است ولی کوریم بلد هم نیستیم استفاده کنیم، یعنی از نگاه بلد نیستیم اوج بگیریم بالا برویم. این را حواستان باشد.
انفاق در راه خدا: هدیه به معشوق
اما می خواهم بحث سوم را شروع کنم بخش بسیار بسیار مهمی است و خیلی در قدرت نفس انسان و کمالات نفس انسان موثر است و آن «وَ الاِنفَاقُ فِی سَبیلِ اللَّهِ» است؛ حضرت زهرا فرمود: من از دنیای شما سومین چیزی که انتخاب کردم این است که بتوانم به خدا هدیه کنم. انفاق هدیه دادن به معشوق است، یک موقعی کسی یک کسی را دوست دارد بعد نمی تواند برایش کاری کند، عاشقش است ولی نمی تواند به او هدیه دهد و کاری برایش کند. این زجرآور است، انفاق در این جهت که حالا کمک به فقرا و جنبه های دیگر هست که حالا بعدا راجع به آن صحبت خواهیم کرد. اما الان بحث این است که انفاق یعنی که انسان با دارایی اش عاشقی می کند، یک نفر عاشق یک کسی است همه اش دوست دارد برایش لباس بخرد، طلا بخرد، خانه بخرد، اتومبیل بخرد. چون دل او و عشق او را می خواهد و می خواهد برایش هزینه کند، هروقت بتواند برایش هزینه می کند. درواقع از آن هزینه کردن چه می خواهد و دنبال چیست؟ ما یک اعمالی داریم می گوییم واجب است که باهاش خیلی انسان می تواند دل خدا را به دست بیاورد، یک اعمالی هم داریم که مستحب است. مستحب یعنی طلب عشق، یعنی طلب حبّ میکنیم ما، طلب عشق می کنیم با آن. حالا هرچه که هست، نماز است، انفاق است، هرچی هست. می خواهم چه کار کنم؟ می خواهم دل این کس بزرگ را من به دست بیاورم، خداست! اهل بیت اند، خانواده آسمانی اند، انفاق اگر کسی نداشته باشد بدهد، خیلی زجرآور است. چون حالا گاهی اوقات این انفاق پول نیست، مثلا یک خانم یا آقایی می نشیند می گوید من یک خانمی را دوست دارم، برایش یک کار دستی و هنری انجام می دهم، یک نقاشی برایش می کشم، یک تابلو برایش درست می کنم. یک خانم می گوید من الان می توانم برای طرفی که دوستش دارم یک مثلا شال ببافم، یک کلاه ببافم، یک چیزی که به کارش می آید، نه، برایش یک غذا درست می کنم. این یعنی عشق دیگر. من نشستم این غذا را برایت پختم، این ساندویچ را درست کردم، این سالاد را درست کردم، این میوه را آماده کردم. اینها همه یعنی عشق. انفاق را باید از این دریچه نگاه کنیم که امام علی فرمود: «المحب لله یحب تعبا فی الله» یعنی اگر یک کسی عاشق باشد خستگی برای معشوق را دوست دارد، غر ندارد، نق ندارد. اصلا می خواهد که خودش را خسته بکند، اصلا دنبال یک راهی برای این خستگی می گردد. مثل مادر؛ مادر را در خانه دیده اید؟ چهل سال این مادر دارد شب و روز زحمت می کشد. برای اینکه عشق دارد به همسر و فرزندانش و نوه ها و همسایه ها و فامیل هایش، با اینکه خسته است، شب نمی خوابد، کار می کند و زحمت می کشد ولی می بینی بعد از چهل پنجاه سال این هنوز دارد کار خودش را می کند و اصلا احساس نمی کند، آن کار دارد به او قدرت می دهد، آن خستگی غذای روح این است، خود آن خستگی غذاست، خود آن خسستگی توان است، خود آن خستگی محبوب است. پس به انفاق باید دقت کنیم مادر ما فاطمه زهرا دارد چه جوری نگاه می کند.
انواع انفاق و معرفت نفس
« انفاق فی سبیل الله» فقط بحث مالی نیست. دست من را نگاه کنید، شما در هر پنج انفاق دارید: انفاق جمادی، انفاق های گیاهی، انفاق های حیوانی، انفاق های عقلی و انفاق های فوق عقلی یعنی هزینه شدن وقف شدن، مال محبوب شدن، مال طرف مقابل شدن چون دوستش داری. می خواهی بخشی از وجودت را در اختیارش بگذاری، این خیلی مفهوم قشنگی است که ما در انفاقی که مادرمان فاطمه زهرا می گوید، بسیار بسیار راه برای ما باز می شود، یعنی یک اسم اعظمی هست که راه را به روی انسان باز می کند. آدمی که عاشق است، آدمی که خودش را از خانواده اهل بیت می داند، آدمی که یقین پیدا کرده و معرفت نفس پیدا کرده، معرفت نفس یک موقع هست یک کسی خودش را خانم و آقا و مرد و زن می بیند، کل گریه ها و غصه ها و علاقه ها و تنفرهایش و گرایش و قهرها و آشتی هایش، برنامه ریزهایش براساس این است که من یک خانم یا آقا هستم، یک راه حیوانی است این یعنی او معرفت نفس ندارد اصلا، اما یک کسی یقین کرد به معرفت، معرفت آنجایی که درست است غیر از اطلاعات و علم است، اگر کسی معرفت پیدا کرده درست هم عمل می کند، اما یک کسی هست نه رفته سر کلاس نشسته می گوید اینها شنیدم و می دانم ولی زورم به خودم نمی رسد، می دانم الان باید به خودم این نگاه را داشته باشم ولی نمی دانم چرا حسادت می کنم به این و آن، چرا چشمم دنبال این و آن است، چرا مقایسه می کنم، چرا هی رقابت دارم، این یک مسئله حیوانی است و هنوز نتوانسته بفهمد آدم است، یعنی اصلا نفهمیده که آدم است؛ اما اگر یک آدم به معرفت نفس رسیده؛ یعنی همانی که حضرت علی علیه السلام فرمود؛ یعنی شهود نفس خودش، معرفت عَرَفَ است، عرف کار قلب است، شهود است، یعنی خودش را در چهره یک انسان ببیند انسان، در چهره یک فرزند محمد و آل محمد: ببیند، در چهره فرزند و سرباز امام زمان، اصلا لشگر را ببیند آقا را ببیند و خودش را هم در چادر ببیند، اگر انسان به این معرفت رسید درست هم عمل می کند. اگر کسی خودش به این معرفت رسید یعنی اینکه من انسان هستم همین که رسید سر و کارش دیگر با خانواده آسمانی و فرشته ها و انبیا و غیب است و برای همین همه اش دنبال این می گردد که آنجاها هزینه شود، حیفش می آید در پایین تلف شود، حیفش می آید خودش را اینجا تلف و ضایع کند، اصلا این آدم قیمت دستش می آید، یعنی می فهمد قیمت چیست برای همین آرزوها، آرمان ها، هوس ها، هزینه شدن برای بالاست، اصلا پایین نمی آید، اگر هم بیاد فقط برای خدا پایین می آید، نه برای آدم ها. «قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیَایَ وَ مَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» خدا به ما عاشقی را یاد می دهد؛ “بگو” این را بو، داد بزن، فریاد بزن، به همه بگو، همه بفهمند شوهرت و زنت و بچه هایت همه بفهمند که این آدم آدمی نیست که مفت خودش را تلف کند، آدم هرزه ای نیست، آدم خودفروشی نیست، آدم بی قیمتی نیست، هرجایی نیست، این آدم یک جایی می رود که اگر بخواهد هزینه کند: «قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیَایَ وَ مَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» نماز من و عبادت من و حیاتم و سبک زندگی ام و مرگم فقط برای یک جا من هزینه می شوم: «لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» اصلا برای کس دیگری نمی توانم هزینه شوم.
وقف شدن برای خدا و اهل بیت
خدا رحمت کند یکی از اولیای خدا خیلی آدم قدری بود، خیلی بزرگ بود، ایشان یک موقعی به خودش گفته بود حالا که من آدم اجتماعی هستم و بالاخره احتیاج به مونس و دوست دارد من حالا چرا بیایم این مونس و دوستانم را از زمین انتخاب کنم، بگذار از بهشت و غیب انتخاب کنم، کل وقتش را گذاشته بود و ایشان کاملا با اهل بیت، با ارواح، با اولیای خدا فقط رفت و آمد می کرد، یعنی اصلا پایین کسی زیاد نمی شناخت او را، مگر بعضی از اولیای خدا می شناختند او اینطوری است، همین! یعنی می گفت من اگر می خواهم انس داشته باشم چه خبر بوده است در ارتباطات این آدم بعد ایشان می گفت: من با هرکس دلم خواست توانستم ارتباط بگیرم جز دو سه نفر را، یکی اش کی بود؟ مرحوم بحرالعلوم بود، می گفت: با مرحوم بحرالعلوم ارتباط گرفتم گفت من اصلا وقت ندارم! من الان پیش امیرالمومنین هستم و وقف امیرالمومنین هستم و اصلا نمی توانم با کسی به چیزی توجه کنم، برو دنبال کارت! این آدم اونطوری است یعنی خودش را کشیده آنجا و اوج دارد، خدا می خواهد به ما یاد بدهد که اگر می خواهی انفاق بشوی؛ یعنی وقف شو، اگر شوهرداری می کنی دیگر منت نگذار سر زن و شوهرت، درگیری های خاله خاله بازی و این من را ندید و به من توجه نکرد و قدرم را ندانست و اینها زشت است و فحشاست برای کسی که آدم است، اصلا دنبال این چیزها نیست دیده شود، قدرش را بدانند، اصلا دنبال اینها نیست، او می گوید من اصلا برای خدا آمده ام با این آدم ارتباط می گیرم، حالا خوب است؟ با هم عشق می کنیم، صفا می کنیم و لذت می بریم اگر هم که نیست من اصلا کوچک و ذلیل و خوار نیستم این چون با خدا دارد معامله می کند و این خیلی مهم است. از دست مادرش ناراحت می شود می گوید بین من و برادران و خواهرانم فرق گذاشته و بیاید از فعل حرام پدر و مادر کینه به دل بگیرد، نه با غیب درگیر می شود چرا امام رضا به او بچه داد به من نداد، چرا زن داد به من داد، چرا مشکل مالی او حل شد برای من نشد، چرا دعای او اجابت شد و… امام رضا امامت است باهاش حال کن و با او زندگی کن، آدم مگر باید بچسبد و یک چیزی از امام بگیرد؟ امام دوستت دارد بغلت می کند و راهت می دهد. این خیلی مهم است. «إِنَّ صَلَاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیَایَ وَ مَمَاتِی» یعنی اینکه آدم یاد بگیرد برای آدمها زندگی نکند، یعنی یاد بگیرد که انفاق شود برای خدا، دوستان خدا، اگر برای مردم هم هست به عشق خدا باشد.
مرا عهدی است به جانان که تا جان در بدن دارم/ هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
بله اینطوری هست، برای همین نگاه انفاق یک نگاه فوق مهم است. من امروز خصوصا بحث را خیلی باز نمی کنم فقط یکذره طرح مسئله دارم می کنم و خیلی وارد بحث نمی شوم بحث ما از هفته دیگر است. برای همین سطح آرزوها خیلی مهم است، اینکه انسان دائما در قرآن خدا سفارش می کند که جای دیگر هزینه نشوید، هیچی تان را جای دیگر هزینه نکنید، همه را بیایید این طرف هزینه کنید. چون مابه ازایش ابدی است، اگر کار برای شوهر، زن یا مادرشوهرت کردی که فلانی ازت خوشت بیاد، ریاکاری کردی که خواهرزنت از تو خوشش بیاید، دایی ات یا زندایی ات تعریف کنند تو خودت را مفت باختی، این بی شخصیتی است که آدم دنبال این باشد که ازش خوشش بیایند. این بی شخصیتی است. خدا باید خوشش بیاید و دوستت داشته باشد، تا خدا هست، غیب هست، اهل بیت هستند، فرشته ها هستند کجا خودش را هزینه می کند؟ دائما در فرهنگ قرآن به ما می گویند جایی هزینه نشوید، انسان جایی هزینه نشود.
ارزش واقعی انفاق و معامله با خدا
در یکی از این سفرهای کربلا-اربعین یکی از دوستانمان برایم تعریف کرد؛ گفت من با یک جوانی همسفر شدم، این جوان برای این دوست من تعریف کرده بود. می گفت من وضع مالی ام خوب نبود رفتم کربلا به عشق امام حسین اربعین رفته بودم، با من یک آدم پولداری افتاد در راهی که می رفتیم، گفت پولدار هم فهمید من ازدواج کردم و مستأجرم و در فشارم و خیلی گرفتاری مالی دارم از زندگی ام سوال کرد و رسیدیم کربلا گفت حالا می آیی یک معامله کنیم؟ گفتم چی؟ گفت این راهپیمایی ات را ثوابش را بده به من و من در تهران یک خانه به تو می دهم، می خرم یک خانه به تو می دهم. حالا اگر ما بودیم نمی دانم چه کار می کردیم، یک مستأجر بگویند که این ثواب مال تو، ثواب را بده به من و خانه را به تو می دهم و تا آخر عمر راحتی. گفت من یکذره فکر کردم گفتم نه! گفت وسوسه انگیز است و انصافا هم وسوسه انگیز است، گفتم نه! می گفت همان شب آقا امام حسین آمد در خوابم و با خنده به من گفت که چه خوب شد ندادی ما خیلی گران تر می خریم اینها را. آدم عاقل یعنی همین دیگر. هیچی نمی فروشد، تا اینها آمده ام یک خانه بگیرم؟ قرار است تا آخر عمرم مستأجر باشم خب باشم! ولی آن چیزی که آنها می خرند یک چیز دیگر است! اینکه آدم یاد بگیرد وقف شود، کاسبی را یاد بگیرد، وقف شدن را یاد بگیرد، فروشندگی را یاد بگیرد، خودش را به غیب بفروشد. «لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» دیگر نه ناراحتی هست، نه دلخوری ای هست، نه حسادت هست، نه رقابت هست، نه کینه هست، نه توجه به گذشته دیگر اذیتت می کند، نه دلشوره های آینده سراغت می آید، هیچی! «لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لَا هُمْ یَحْزَنُونَ».
آرامش حاصل از انفاق
قرآن کریم برای کسانی که انفاق می کنند پنج جا برای بعضی از کارها دو تا بشارت داده: یکی اش هم برای انفاق است، کسانی که انفاق می کنند یک جا می گوید: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» یک جا می گوید که آنهایی که انفاق می کنند در راه خدا به چی می رسند؟ این لذتش خیلی زیاد است! «لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لَا هُمْ یَحْزَنُونَ» برای انفاق ما این را داریم که دفعه بعد که می خواهم آثار آرامش را برایتان توضیح بدهم می گویم. آدمی که اهل انفاق است آرام است. حتی وقتی که مالش را دزد می برد، زرنگ است دیگر، می گوید خدایا دزد برده من گردن تو می گذارم و خدا هم می گوید بگذار گردن من! دزد برده. می گوید خدایا سرزمینت را زندگی کردم، در کشور تو داشتم زندگی می کردم، در کشور تو بند ات دزدیده من از تو می خواهم! چقدر هم خوب است آدم با خدا اینطوری باشد. خدایا الان ماشینم را دزد زد، موتورم را زدن، موبایلم را زده اند «صابِراً مُحْتَسِباً» خدایا من به پای تو می گذارم و خدا هم می گوید باشد. خدا هم خیلی رفیق است دیگر، از اسامی خدا رفیق است، دوست است و با بنده اش رفیق است. شما یک وقتی می روید خانه کسی مهمانی، یکی از مهمان ها جیب شما را زد، موبایلتان را زد، آخر سر صاحبخانه می گوید چه شده است؟ شما می گویید نمی دانم موبایلم اینجا بود و نیستش و کی بود و کی بود و می بینی رفت، صاحبخانه خجالت می کشد. نمی کشد؟ می گوید این بنده خدا آمد خانه ما حالا نمی دانیم کی جیب این بنده خدا را زده است. داشته باشد هم می دهد. خدا اینطوری است، خدا خیلی مهربان است و خیلی دوست است. می گوید الان بنده من فحشت داد؟ بگذار به حساب من! زده است تو را؟ بگذار به حساب من! مالت را بردند؟ بگذار به حساب من. اصلا یک آدمی که اهل انفاق است هیچ وقت از از دست دادن غصه نمی خورد. حالا گاهی انسان دردش هم می آید و اذیت هم می شود انصافا ولی حالا دیگر یک کسی برداشته برده هست دیگر پیش می آید.
یک جایی داشتم مثال می زدم، گفتم یک جایی گوشی آدم را می برند، گفت من عمرا گوشی ام را کسی بزند. تاحالا از این امتحان ها من نداده ام کسی گوشی ام را بزند، خیلی سخت است! بعد گفت استاد شما چی؟ گفتم من تا حالا شش بار گوشی ام را دزد زده اند، الان شش بار موتوری ها زده اند برده اند، یکبار از توی جیب من برده اند توی مسجدی، پنج بار هم موتوری زده و همه اش هم خندیدیم. گفتیم حالا موتوری زده. همیشه هم می خریم برای بردن، عمرش دو ماه سه ماه شش ماه است، اطلاعات هم تویش است، بالاخره یک عالم اطلاعات هست؛ ولی بگذار به حساب خدا، به جای اینکه غصه بخوری، ناراحت شوی، حرص و جوش بخوری، بگذار به حساب خدا. خود خدا حساب می کند باهات، این را اصلا فراموش نکنیم.