فهرست مطالب
Toggleسبک زندگی فاطمی و تأثیر ملاقاتها
بحثمان در سبک زندگی فاطمی حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند: من از دنیای شما سه چیز را برگزیدم یکی) قرائت قرآن یکی) نگاه به چهره رسول الله,، بحث نگاه را گفتیم بحث بسیار مهمی است یعنی آنچه که انسان با آن رو به رو می شود و ملاقات می کند، نقش سازنده ای در سلامت دنیا و آخرت انسان دارد. این بسیار مهم مهم است. اینکه نگاه و ملاقات چقدر تأثیر دارد مفصل صحبت کردیم.
انتخاب همنشین و تأثیر آن بر روح و روان
یک روایتی از امام صادق هست. بسیار مهم است. این را حتما عزیزان توجه کنند. ایشان می فرماید: « یَا بُنَیَّ إِذَا زُرْتَ فَزُرِ الْأَخْیَارَ وَ لَا تَزُرِ الْفُجَّارَ فَإِنَّهُمْ صَخْرَهٌ لَا یَتَفَجَّرُ مَاؤُهَا وَ شَجَرَهٌ لَا یَخْضَرُّ وَرَقُهَا وَ أَرْضٌ لَاتُظْهِرُ عُشْبَهَا ». بحث ملاقات و تأثیرگذاری است که انسان در ارتباط با دیگران پیدا می کند؛ یعنی آن کسی که تو می خواهی با او حرف بزنی، ملاقات کنی، در ملاقات به او دل بدهی، این باید انتخاب شود؛ مثل غذاست؛ اینکه قرآن می فرماید: «فَلْیَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ» انسان باید به طعام (طعام یعنی آن چیزی که جذب می کند به روحش از طریق چه طعام مادی و چه طعام معنوی، طعام های معنوی از طریق حواس پنجگانه، خیال، وهم و عقل و ارتباطات فوق عقلی جذب انسان می شوند) برای همین وقتی انسان می خواهد ملاقات کند باکسی، دیدار کند با کسی ارتباط برقرار کند با کسی، دوست شود با کسی، باید توجه داشته باشد که این شخص ارتباط و دوستی با او، شما را به کجا می کشاند. این بسیار مهم است. آیا ارتباط با این شخص من را به الله و خانواده آسمانی ام و آخرت نزدیک می کند یا دور می کند؟ و اگر دور می کند، ما حق ارتباط با این افراد را نداریم. ولو آدم خوبی هم باشد. ظاهرا ولی من می دانم اگر با این آدم ارتباط بگیرم من را خراب می کند، غافل می کند، فاسد می کند و باعث غلبه شیطان بر من می شود. می گوید این را باید حواست باشد. می فرماید: ” إِذَا زُرْتَ ” هرگاه می خواهی کسی را ملاقات کنی دیدار کنی با کسی کی را انتخاب کنید؟ می فرماید ” فَزُرِ الْأَخْیَارَ” آدم حسابی ها را، نیکان را، اهل خیر را ملاقات کن. برای دیدار و ملاقات اینطور آدم ها را انتخاب کنید. این خیلی مهم است. ببیند ما برای غذای مادی مان این کار را می کنیم که مثلا فرض بفرمایید تاریخ مصرفش نگذشته باشد، بو ندهد، بدمزه نباشد، فاسد نشده باشد، آلوده نشده باشد، این را دقت می کنیم؛ ولی در ملاقات هایمان باید دقت کنیم که من قرار است با کی ملاقات کنم. این دیگر از انتخاب ها همه انتخاب هایی که انسان می خواهد در ارتباطاتش داشته باشد باید این را بفهمد. یک موقعی هست که انسان قرار است برود در تاکسی بنشیند حالا چهارنفر می نشینند، حالا اتوبوس است، قطار است، در هواپیماست، در مطب است و دست ما نیست. این آدمها آنجا هستند؛ ولی یک موقعی هست من قرار است با یک کسی ملاقات کنم. این ملاقات قرار است یک ارتباطی باشد. مثلا می خواهیم یک شریک شویم. حالا شریک اقتصادی، یا یک پیوندی می خواهد برقرار شود. هر چی… این غذای توست. حواست باشد که این آدم باید مریض نباشد، ضعیف نباشد به خصوص خانمها. خانمها حتی در ازدواج هم توصیه شده وقتی خانم می خواهد همسر انتخاب کند، باید حتما کسی را انتخاب کند که قوی تر از خودش باشد. یک مرد ضعیف حتما یک زن قوی را ضعیف می کند. دوست اینطوری است. هم جلسه اینطوری است و کسانی که می خواهیم انتتخاب شان کنیم اینطوری است. ملاقات می خواهید بروید ببینید چه کسی است، در زندگی ما پیشنهاد زیاد می شود که برویم فلانی را ببینیم، برویم فلان مجلس، فلان جلسه و… انسان باید بفهمد که اگر من بروم اینجا آیا به شادی من، به آرامش شادی و آرامش به معنای پایدار می گویم؛ یعنی از جنس انسانی اضافه می شود یا نه، غم های دنیایی من کم می شود یا نه! من قوی تر می شوم یا نه! نورانی تر می شوم یا نه، آرامش پیدا می کنم یا نه، والا خیلی از آدمها هستند مریض اند، بیمار اند، شک و تردید دارند، در لجن هستند، تاریک اند. اصلا آدم نگاهش می کند غم می گیرد. همین که نگاهش می کنی تاریکت می کند. ممکن است انسان از جهات جمادی، نباتی، گیاهی یا حیوانی در ملاقات از یک نفر خوشش بیاید؛ ولی این قطعا به عقل و فوق عقل انسان آسیب می زند، قطعا لطمه می زند. لذا حضرت می گوید می خواهید با یک کسی ملاقات کنید، ملاقات هایتان را یک طوری تنظیم کنید که با آدمهای موثر، نورانی کننده، خوب باشد، کما اینکه یادتان هست از حضرت مسیح علیه السلام نقل کردیم که با کی ملاقات کنیم؟ با کی معاشرت کنیم؟ “من یجالس یا روح الله؟” فرمود: “من یذکرکهم الله رویته” کسی که دیدنش شما را به یاد خدا می اندازد “و یزیدکم فی علمکم منطق” و اینکه با او حرف می زنی یک چیزی یاد می گیری، چیزی به نفعت هست و سودی برایت دارد این ملاقات. نه اینکه بروی غافل تر شوی قلبت تاریک تر شود و یک مشت چیزهای زائد بیاید در روحت، خیالت و وهمت الکی تقویت شود، اینها خطرناک است. لذا حضرت می فرمایند که مواظب باشید با خوبان ملاقات کنید.
پرهیز از معاشرت با فجار و گناهکاران
بعد می فرمایند: “وَ لَا تَزُرِ الْفُجَّارَ” با آدمهای بد و گناهکار و بی پروا آنهایی که دغدغه گناه ندارند یعنی راحت تن به گناه می دهند، تن به آلودگی و فاسد و فحشا می دهند، راحت خدا و دین را زیر پا می گذارند و راحت احکام شرعی را زیر پا می گذارند، آدمهای بی قید می گویند با اینها ملاقات نکنید. چون ببینید قاعده داریم که اگر کسی از خودش بگذرد از بقیه هم می گذرد. این چیز خیلی مهمی است. علی می فرماید: ” چگونه می تواند در حق دیگران عدالت رعایت کند کسی که در حق خودش ظلم می کند” اگر یک کسی خدا را فراموش کرد و احکام الهی را زیر پا گذاشت؛ یعنی دارد به خودش خیانت می کند. یک موقع بعضی ها رفته بودند خدمت حضرت اباذر به او گفته بودند: اباذر ما را نصیحت کن، فرموده بودند به کسی که دوستش دارید ظلم نکنید، گفتند این چه نصیحتی است مگر می شود آدم یک کسی را دوست داشته باشد و به او ظلم کند؟ گفت: آره به خودتان! انسان عزیزترین کس است برای خودش دیگر، هرچه هم دوست دارد برای خودش دوست دارد دیگر، شما به خودتان ظلم می کنید، انسانی که گناه می کند، معصیت می کند؛ یعنی پا روی خودش می گذارد. نمی فهمد که دارد با خودش چه کار می کند و اگر یک کسی روی خودش دارد این کار را می کند بی موالات، بی پروا است در گناه، در عدم رعایت احکام، این هیچ وقت نمی تواند از تو بگذرد و یک جایی له ات می کند و از روی تو می گذرد، یک جایی هم تو را زیر پا می گذارد. ولو اینکه الان با تو خوب باشد تا مصالحش و طمعش و نیازش به تو است ممکن است خوب باشد؛ اما یک جایی آن آدم تو را له می کند و از روی تو رد می شود. تو فقط یک پل هستی برایش. همین. چیز دیگری نیستی، تمام! می فرماید: از آدمهای اینطوری ملاقات نکنید، با اینها دیدار نداشته باشید، با اینها پیوند نداشته باشید، یک کسی که غفلت دارد از خدا. خیلی جالب است قرآن هم می فرماید که با کسی که «أَغْفَلْنا قَلْبَهُ» با کسی که از یاد ما غافل است و اهل یاد ما نیست یا ما غافل کردیم او را از یاد خودمان ارتباط برقرار نکنید، پیغمبر می گوید حتی مجالست هم نکنید با این آدم، پیغمبر پیغمبر جن ها هم هست، دین اسلام هم برای انسان هاست هم برای جن ها ولی خود خدا به پیغمبر می گوید احکام و قوانین و قرآن را برایشان بگو ولی خیلی باهاشان معاشرت نکن چون آن پایین بودن خیلی از اینها تو را هم پایینی می کند.
تأثیر محیط و همنشین بر رشد انسانی
مولانا خیلی قشنگ می گوید: ” ده مرو ده مرد را احمق کند عقل را بی نور و بی رونق کند” ده مرو نه انیکه دهاتی ها آدم بدی اند یا روستا جای بدی است. بالاخره بسیاری از شریان های حیاتی اینجوری است؛ ولی ده مظهر چیست در این کلام مولانا؟ مظهر آدم هایی هست که کوچک اند، دغدغه های بزرگ و آرمان های بزرگ ندارند و مشکل شان گاو و گوسفند و زمین و علف اینطور چیزهاست، بعد سوال هایی که می کنند اینطوری است. من یادم است یک موقعی یکی از اولیای خدا به من گفت که گفتم من دارم مشهد میرم. فرمود با ماشین می روی؟ گفت رفتی برو جایی فلان جا در یک روستایی، یکی از اولیا خدا در آن روستاست. برو ببینش، گفتم باشد. ما رفتیم و وقتی رسیدیم آنجا شب بود، نزدیک مغرب بود و سراغ گرفتیم فلانی را ببینیم، ما رفتیم و بالاخره این ولیّخدا را پیدا کردیم و بعد ایشان یک چیز تلخی گفت، گفت: من وقتی که نجف درس خواندم باید می آمدم شهر زندگی می کردم. آمدم روستا گرفتار اینها شدم و خیلی چیزهایم را در این ارتباطات از دست دادم. چون آنها وقتی می آیند دعواهایشان را برایم می آورند ، دعواهایشان سر چیست؟ سر چیزهای کوچک است. می گفت: این من را خیلی اذیت کرد که قرآن این همه تأکید می کند در شهر بروید زندگی کنید ” ادْخُلُوا مِصْرَ” پیامبر فرمود: “علیکم بالمدینه ولو جارت” بروید در شهر زندگی کنید. چون آدمهایی که در شهرند با آدمهایی که بعضی از روستاها همه روستا ها هم نه، ما روستاهایی داریم مردمانش بسیار نورانی و فرهیخته اند، همه روستا ها و شهر ها نه، بعضی از آنها که آدم وارد می شود کوچک می شود، مردم دعواهایشان و خاله خاله بازی هایشان اصلا آدم را کوچک می کند؛ لذا محیطی که آدم انتخاب می کند، دوستانی که انتخاب می کند، محل کاری که انتخاب می کند، یک موقعی آدم محل کاری را انتخاب می کند آدمهای فسقلی و کوچک و ذلیل اند و اصلا خود به خود یواش یواش آن محیط آدم را کوچک بار می آورد، خوب دقت کنید خواستگاه فرمایش حضرت چیست. “علیکم بالمدینه” ایشان این حدیث را آنجا خواندند برای من. یکی شان این بود: “علیکم بالمدینه ولو جارت” یکی دیگر هم این بود “علیکم بالجاده ولو دارا” هروقت می خواهید جایی بروید از جاده اصلی بروید نه از کوچه پس کوچه اینها می روند. می گویند یک جایی گیر می افتید به خصوص شب و جایی که تنهاست، یک جاهایی آدم هیچکس نیست کمک آدم کند. می گوید نه از جاده اصلی هرچند دورتر است از جاده اصلی و خیابان اصلی همیشه رد شوی، از جاده اصلی بروید. آنجا آدم امنیتش بیشتر است و مشکلی هم پیدا کند کسی به دادش می رسد، جاهای خلوت را حضرت می گوید خطرناک و خلوت را نروید، این دو تا روایتی بود که ایشان برای من فرمودند. مولانا می گوید: ” ده مرو ده مرد را احمق کند مرد حق را کافر مطلق کند” ده که می گوید منظور دهات و روستا نیست؛ یک موقع هست شما می روید در یک کشور و در آن کشور مثل آمریکا است ولی دهات است. مردمانش حرف هایشان، مشکلات شان، سطح شان اینطوری است. انگلستان و اروپا و روسیه شما هرجا بروید زندگی کنید دهات محسوب می شود و روستا است. یک روستای ما صدتا شرافت دارد به آنجا. محیطی که انتخاب می کنید پیامبر می گوید اگر یک کسی بخواهد از محیط اسلامی برود به کشور غیراسلامی زندگی کند، مشرک است یعنی تو داری می روی بچه ات را، نسل ات را داری می بری در یک فضایی که به هیچ وجه امکانات تربیتی دیدنی، شنیدنی، دوستها، معاشرت، معلم، مدرسه برای این به معنایی که این بتواند به آن بزرگی که برایش آفریده شده وجود ندارد پس چطور در پدر و مادر تصمیم می گیرند بروند خارج زندگی کنند بعد بچه هایشان را هم می برند آنجا نابود می کنند؟ بچه ها دیگر کوچک بار می آیند، چون فضا فضای کوچکی است و فضای انسانی نیست. آنجا فضای فطری وجود ندارد. اکسیژن فطری و هوای فطری آنجا وجود ندارد. یک هوس احمقانه ای بعضی ها می کنند یک دفعه می بینی خانواده را بر می دارند می برند درفضایی که همه کوچک بار بیایند و همه چیزشان را هم از دست می دهند. یک موقعی شما می روی ده، می گویی من می خواهم بروم فلان جا، می گویند می خواهی بروی فلان جا محیطش ثروتمند باشد، نیکان، ابرار نورانی ها آنجا باشند. محیط زندگی ات را انتخاب کن، بعضی ها الان می زنند بروند یک جایی از شهر زندگی کنند که برایشان هم خیلی مهم است، بعد می روند می بینند همه آنجا آدمهای فقیر هستند آن بالا. چون فقر فطری دارند. ممکن است ثروت جمادی داشته باشند یعنی همه شان مولتی میلیارد باشند، ثروت گیاهی داشته باشند، ثروت حیوانی داشته باشند، ثروت عقلی داشته باشند و همه دکتر مهندس اند آنجا؛ ولی این آدمها، آدمهایی نیستند که در بخش فطری بزرگ شده باشند، اصلا نمی دانند آدم اند و هنوز خودشان را به عنوان یک انسان نمی شناسند و نمی دانند که من یک انسان ام و از روح خدا هستم، یعنی اوج کمالات این آدم همین است مثلا دکتر شوم، مهندس شوم، خارج از کشور زندگی کنم، نماینده مجلس شوم این آدم کوچک است، قلب آدم می گیرد. برای همین خیلی ها که علاقه دارند بروند با مسئولین کشوری ملاقات کنند، هی با اینها دم خور شوند و از اینها زن بگیرند و به اینها دختر بدهند و با اینها زندگی کنند و با اینها معاشرت کنند؛ نمی فهمند که دارند با خودشان چه کار می کنند. بله مسئولین شهرداری، کشوری داریم خیلی از همین نماینده های مجلس داشتیم، رئیس جمهور و وزرا داشتیم که از اولیای خدا بودند. شهید هم شدند و هنوز هم هستند بین شان. هم در نمیانده ها و هم مسئولین آدمهای بسیار خوب و نورانی و مقدس هستند خیلی هم خوب؛ ولی یک عده هستند که نه اینها فقط مسئول اند؛ یعنی فقط رفتند رئیس شوند، درس خواندند رئیس شوند یعنی آدمهای بزرگی نیستند. آدمت را انتخاب کن! یعنی او باید با سلوک تو بخواند آن آدم؛ یعنی از راه نیاندازتت.
پرهیز از گوش دادن به غافلان
” وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنَا” مواظب باش کسانی که قلب شان غافل من هستند حرف هایشان گوش نکنی، وسوسه هایشان را گوش نکنی، تحلیل هایشان را گوش نکنی، آن دارد از جایگاه طبیعی با تو حرف می زند، از جایگاه فطری و فوقعقلی با تو حرف نمی زند، از جایگاه انسانی این آدم با تو حرف نمی زند و مواظب باش این آدمی که می خواهی انتخابش کنی، قیمت و قدش را بدانی، قد و قامت و قیمتش دستت باشد که این آدم چقدر سرمایه دارد که من می خواهم با این آدم دوست شوم، حرف بزنم، معاشرت داشته باشم والا به شدت سقوط می کنی. ما خانمهای خیلی خوب و قوی داشتیم یک شوهر ضعیف، فقیر، دست خالی انتخاب می کنند و سقوط می کنند. مردهای خوبی هم داشتیم که رفتند در یک خانواده ای زن گرفتند که آنها کوچک و فقیرند. بعد این مرد هم بعد از یک مدت همانطور شده؛ لذا حضرت می فرمایند می خواهید آدم انتخاب کنید، آدمی را انتخاب کنید که خوب باشد. اگر می خواهی ملاقات کنی “فَزُرِ الْأَخْیَارَ” آدم حسابی ها و اخیار را انتخاب کن. آدمهای باهمت، نورانی، قصد بزرگ دارند، حرکت های بزرگ دارند. آرمان های بزرگ دارند، کوچک نیستند. غم دنیا بخور نیستند، آدمهایی که غم دنیا بخور هستند ما را کوچک می کنند. آدمهایی که غم این چهارتا را دارند این تو را هم کوچک می کند، تو را هم ضعیف می کند در آخر؛ یا غم جمادی دارد، یا غم گیاهی دارد، یا غم بخش های زنانگی و مردانگیاش را دارد، یا غم عقلی دارد. عقلی به همین معنا که درسم دیر شد، نمره ام بیست نشد الان چرا هجده شدم؟ چرا کنکور قبول نشدم؟ چرا دکتری ام را نگرفتم، غم های اینطوری رقابت های اینجوری، مسابقات اینطوری، این آدمها کسانی هستند که شما را مثل خودشان ملول می کنند، غمگین می کنند، کوچک می کنند، غم هایشان را در قلب شما می ریزند، حالتان را خراب می کنند؛ پس مواظب باش وقتی می خواهی کسی را انتخاب کنی یک آدم انتخاب کنی دغدغه های آسمانی، غیبی، بالا داشته باشد، دوست می خواهی انتخاب کنی، هرکسی را می خواهی انتخاب کنی، کسی که واقعا این آدم راه افتاده باشد یعنی از فسق در آمده باشد، به مهندسی آرزوها رسیده باشد. تنظیم آرزوها انجام شده باشد این آدم تو را با خودش بالا می برد؛ ولی یک کسی که مهندسی آرزوها و مهندسی معشوق نکرده، در مهندسی معشوق ها و مهندسی آرزوها شکست خورده این آدم برای معاشرت و دوستی و رفت و آمد اصلا آدم خوبی و مناسبی نیست. نه اینکه من از او بهترم نباید خودمان را از کسی بهتر بدانیم؛ ولی معاشرمان را باید خودمان انتخاب کنیم. بدون اینکه این آدم را تحقیر کنیم، کوچک بدانیم یا خودمان را از آنها بهتر بدانیم ،باید رابطه مان و فاصله مان را با اینها حفظ کنیم. گاهی وقت ها اینها پدر و مادر آدم هستند حتی، خانواده آدم هستند حتی، کوچک اند، در یک خانواده آدمی زنده شده و آدمی بزرگ است، یک آدمی کارهای بزرگ می کند، خانواده هی می ریزند سرش، مسخره و تحقیرش می کنند، اذیتش می کنند، باید یک جوری سطح رابطه را با اینها حفظ کنی، نه اینکه غصه بخوری، تحقیر شوی. تو اگر زیردست آنها تحقیر شوی تو خودت کوچکی. تحقیر کوچک ها باید انسان را بزرگ کند. کسی که از تحقیر کوچک ها و ریزها، کوتوله ها می ترسد، خودش کوچک است. آدمی که قصد بزرگ شدن دارد، اصلا نباید حرف هیچکس در اراده اش تأثیر بگذارد. حرفهای افراد دیگر که برایش مانع ایجاد کند، آدمهای ترسو، آدمها کوچک برایش مانع ایجاد کنند.
ویژگیهای افراد فجار و تأثیر منفی آنها
حالا ببین حضرت چه می فرماید در اینکه این مسئله را به ما توصیه می کند: «فانهم صخره لا ینفجر ماؤها» می گوید اینجور آدمها کسانی هستند که مثل صخره هستند که آبی از آنها نمی جوشد؛ یعنی تو از اینها چیزی گیرت نمی آید، قلب شان قسی هست. ” قُلُوبَهُمْ قاسِیَهً” آدمهایی که قاسی اند. می گوید با اینها معاشرت نکنید، دل تو را هم قسی می کنند. روی تو تأثیر می گذارند. گفتم گاهی وقت ها آدم به یک چیزی نگاه می کند و سنگین می شود، به یک چیزی نگاه می کند و تاریک می شود. حتی به یک آدم نگاه می کند، حتی به یک شیء نگاه می کند، به یک تصویر نگاه می کند تاریک می کند آدم را. این را باید خیلی حواسمان باشد. بعد می فرماید: «وَ شَجَرَهٌ لَا یَخْضَرُّ وَرَقُهَا» خیلی قشنگ می فرماید! می گوید درختی است که برگش سبز نمی شود این آدم. درختی است که برگش سبز نمی شود. تو کنار این آدم به نشاط نمی رسی. سبزی مظهر چیست؟ مظهر شادی و نشاط است دیگر! «ثَلاثَهٌ یُذهِبنَ عَن قَلبِ الحَزَن اَلماءُ وَ الخَضراءُ وَ الصُوتِ الحَسَن» سه چیز است که غم را از دل می برد، آب، سبزه و صدای خوش، سبزه آدم را شاد می کند. شما می روید به چمن و سبزی می رسید، به جنگل می رسی، پارک می روی حالت خوب می شود، اصلا رنگ سبز خودش از رنگهای نشاط آور است. علامت شادابی و رویش است، می گوید این آدمها درخت هایی هستند که هیچ وقت برگ هایشان سبز نمی شود، یعنی کنار این آدم تو به شادی و آرامش و نشاط و رویش نمی رسی، آدم دل مرده است، دل هایشان مرده است، غصه هایشان غصه های دنیایی است و دل هایشان مرده است و حیات انسانی و حیات آنجوری ندارند. پس اینها را انتخاب نکن برای ملاقات و رفاقت و دوستی. « وَ أَرْضٌ لَا تُظْهِرُ عُشْبَهَا» می گوید اینها زمینی هستند که گیاهی در اینها نمی روید، اینجور آدمهای فجار و اهل گناه و بی قید و آدمهای اهل رساله و مرجع تقلید ندارند، تقیدهای دینی ندارند، می گوید اینها زمین هایی هستند که گیاه در آنها رشد نمی کند، اینها اصلا نفهمیدند آدم اند و تربیت می خواهند. اینها هنوز ثبت نامی در باشگاه نکردند و رشد نمی خواهند بکنند. برنامه ای برای رشد انسانی، رسیدن به هدف خلقت، اینجور آدمها ندارند اصلا، یعنی آدم ولی است، یعنی الان می گویی می خواهی چه کار کنی آرزوهایش و آرمان هایش کاملا کوچک است، هیچ برنامه ای به عنوان یک انسان ندارد. به عنوان یک انسان نفهمیده و برنامه ای هم ندارد اصلا برایش. نه معلم دارد، نه مربی دارد، نه باشگاه دارد، نه استاد دارد، نه وقت دار برای اینطور رشدها، می گوید این آدم ها به درد نمی خورند از اینها فاصله بگیر و با اینها رفاقت نداشته باشید.
آفت ملاقات زیاد با خوبان
آخرین بخش در این بحث راجع به آفت ملاقات با خوبان است. آدم یک تعداد آدم در زندگی اش است، وقتی می بینیدشان با نشاط می شود، آرام می شود، خوش می شود، حالش خوب می شود؛ ولی حضرت معصومین : می فرمایند اینطوری آدم ها را هم زیاد نبینید. چرا؟ -قبلا راجع به اینها ما صحبت کردیم یادتان رفته- می فرماید که وقتی باهم زیاد هستید به هم عادت می کنید، برای همدیگر عادی می شوید و محبت هایتان کم می شود این خوب نیست. لذا دستورالعمل می دهد، چقدر زیباست این فرمایش. نبی اکرم , می فرمایند: «زُرْ غِبًّا تَزْدَدْ حُبًّا» هر روز همدیگر را نبینید، هرروز در چشم همدیگر نباشید. زیاد در نگاه هم نباشید. زیاد در ارتباط با هم نباشید. چرا؟ می فرماید یک روز در میان، با فاصله همدیگر را ببینید، علاقه هایتان به همدیگر بیشتر می شود. الان نگاه کنید مثلا این زن و شوهر روابط شان خیلی خوب است با یکدیگر و گرم است و دلتنگ می شوند، مرد تا بازنشسته می شود، اصلا یکدفعه کن فیکون می شود زندگی. مرد همینطوری می آید تالاپی می نشیند در خانه، دیگر هم بیرون نمی رود. روی مخ زن و بچه است. بعد همه می بینند که حرمت این آدم از بین می رود، خودش هم ممکن است حواسش نباشد. یک موقع هست یک نفر در خانه است حواسش هست که داستان چیست، یعنی بلد است چه جوری رفتار کند که روی مخ بقیه نباشد. این با اینکه در خانه است اما در سایه است. خودش را در سایه نگاه می دارد. خیلی رو مخ نیست؛ ولی بعضی ها نه، اصلا حواسشان نیست، در خانه نشسته هردفعه به خانم می گوید صبحانه چی بخوریم؟ ناهار چه می خواهی درست کنی؟ این را چه کار می کنی؟ این ظرف را کجا گذاشتی؟ چرا این کار را کردی؟ چرا آن کار را کردی؟ کجا می روی؟ این کی بود؟ او کی بود؟ دیگر اصلا یکسره روی مخ است. این زن بنده خدا عادت داشته چهل سال این مرد صبح می رفته و شب می آمده، برنامه ریز خانه بوده، مدیر خانه بوده و کسی نبوده برایش هی رو مخش باشد، می بیند از صبح این همینطوری روی مخ است. خطرناک می شود. لذا می گوید با فاصله همدیگر را ببینید، تند تند نه! بعضی ها این را نمی فهمند، حتی در دوران نامزدی و عقد زیاده روی می کنند و بعد یکدفعه می بینی که آن عشق و حبّ و جایگاه می میرد یواش یواش. آدم ارزش خودش را از دست می دهد. چقدر دقیق است این دستور پیغمبر. ما اگر اینها را نداشتیم کی می تواند اینطوری با ما حرف بزند و قانون بدهد در همه بخش های ما؟ « زُرْ غِبًّا تَزْدَدْ حُبًّا » با فاصله همدیگر را ببینید تا علاقه تان به هم بیشتر شود، با فاصله.
پرهیز از دلزدگی در روابط
روایت بعدی از امیرالمؤمنین است: «إغْبابُ الزِّیارَهِ أمانٌ مِنَ المَلالَهِ» می فرماید که دیدار یک روز در میان باعث می شود که شماها از یکدیگر ملول نشوید، خسته نشوید. امان از ملالت. آدمهایی که دائما گدایی عاطفی دارند و ذلیل هستند، کار را خراب می کنند، هم به خودشان ضربه می زنند، هم به طرف مقابل شان ضربه می زنند؛ اما بعضی ها حواسشان هست می خواهند یک عشق پایدار و ماندنی داشته باشند، یک رابطه ماندنی برای همین اجازه نمی دهند خیلی از همدیگر دل زده شوند، حواسشان هست ملاقات را خوب تنظیم کنند که زیاد نباشد. باز نگاه کنید. چقدر جالب است. این حرف های امیرالمومنین که گفتم در یکجا در وصیت هایی که دارد برای امام حسین می کند ما چند تا پدر داریم بنشینند با بچه هایشان اینطوری حرف بزنند؟ « کثْرَهُ الزِّیارَهِ تُورِثُ الْملَالَهَ» زیاد ملاقات کردن همدیگر باعث می شود که آدمها از هم خسته و ملول شوند، ملال آور می شود. زیاد همدیگر را دیدن و زیاد باهم بودن چیز جالبی نیست، این است که حواستان به تنظیم روابط تان باشد. حتی خیلی باید اعضای خانواده به این دقت کنند. بسیار بسیار مهم است. گاهی اوقات مادر به خاطر کثرت زیاد ارتباط با بچه و چسباندن او به خودش بچه را از خودش متنفر می کند، پدر باید حواسش باشد یک ساعت هایی بچه را بردارد از خانه برود بیرون، بچه ها را بردارد برود بیرون کمک کند بچه ها را ببرد بیرون و مادر بچه جلوی چشمش نباشد. چون مادرها وقتی بچه زیاد جلوی چشمشان است. حواسشان به بچه نیست. آن رحمتی که باید پای بچه بریزند یا توجهی که داشته باشند، ضعیف می شود. لذا خیلی زیرکانه است و عاقلانه است که پدرها و یا حتی پدربزرگ و مادربزرگ ها یک ساعت هایی بیایند بچه را نگه دارند، یک ساعتهایی به مادر استراحت بدهند که کنار بچه نباشند، اصلا برود بیرون از خانه یا به یک کار شخصی برسد و این ها بچه را نگه دارند، اینها همه باید کمک کنند به همدیگر در اینطور موارد. این بسیار خوب است، من گاهی وقت ها می بینم همکارها بچه های یکدیگر را نگه می دارند، همسایه ها بچه های همدیگر را نگه می دارند دوست ها همینطور. خیلی این مهم است که کمک می کنند به اینکه روحیه دیگران و سطح روابط دیگران عالی باشد و مودت هایشان عمیق تر باشند، این را حتما حواسمان باشد. یک موقع یک خانمی آمده بود با افتخار به من اینطوری می کرد: من الان سی سال است با شوهرم هستم ما حتی یک شب هم از هم جدا نبودیم، فکر کرد خیلی چیز خوبی است این، در دلم گفتم بیچاره شوهرت! این خوب نیست! سی سال در این کشور جنگ بوده، جبهه بوده، کارهای بزرگی در این کشور انجام شده، همسر شما یعنی حتی یک روز هم نگذاشته برای آخرتش، برای جنگ، جبهه، برای انقلاب، برای فعالیت های اجتماعی یعنی هیچی سی سال است این مرد هیچ است… یعنی چی؟ یک مشهدی نرفته، زیارتی نرفته، جایی نرفته یعنی چی؟ باز امیرالمومنین فرمود: « : مَن کَثُرَتْ زِیارَتُهُ قَلَّتْ بَشاشَتُهُ » آدمهایی که زیاد هم زیارت و ملاقات شان زیاد می شود، هی همدیگر را می بینند، بشاشتشان کم می شود. خوشرویی شان کم می شود، برای همدیگر عادی می شوند بعد برای هم تلخ می شوند. می گوید اینها خوش رویی شان کم می شود؛ مثل غذاست دیگر نمی توانی هردفعه یک غذا را بخوری که! بهترین غذا را هم هرروز بخواهی بخوری نمی شود آدم حالش بهم می خورد. یادم است ما در جبهه این اواخر جنگ یکی از شرکت های مواد غذایی نذر کرده بود، چه کار کرده بود، این یک همینجوری یک غذا را هر روز تزریق می کرد در جبهه، هرشب ما از این غذا داشتیم. غذایش هم خیلی غذای خوشمزه ای بود انصافا، ولی تکرار شد تکرار شد و هی آوردند دیگر بچه ها واقعا خسته شده بودند. من یادم است خود من تا چندسال بعد جنگ این غذا را نخوردم. چندسال بعد جنگ این غذا می آمد اصلا نمی توانستیم آن را بخوریم، اینجوری می شود. لذا می فرماید بشاشت و خوشرویی آدم هم کم می شود. خیلی مهم است.
اعتماد در روابط و عدم نگرانی از دوری
قاعده آخر این است که این درست نقطه مقابل دستور قبلی است، دستور قبلی این است که زیاد در چشم هم نباشید، گاهی وقت ها در روابط یک شرایطی وجود دارد که اتفاقا افراد زیاد همدیگر را نمی توانند ببینند، بعضی ها دلخور می شوند، بعضی ها ناراحت می شوند، بعضی ها بهشان برمی خورد؛ دو تا برادر، دو تا خواهر، یک زن و شوهر مثلا فرض بفرمایید مرد از افرادی است که مأموریتش مثل این عزیزانی است که در نیروی دریایی هستند، در نیروی زمینی هستند، ارتشی هستند، عملیاتی هستند یا پلیس هستند باید چندوقت خانه نباشند یا کسانی هستند که نوع شغل هایشان اینطوری است، حضرت می گوید مواظب باشید که اگر همدیگر را کم می بینید به همدیگر بدبین نشوید، دلخور نشوید و بدبین نشوید نسبت به همدیگر حواستان باشد. این را باید بنویسم واقعا چی باید بگویم، مثل قدیمی ها بگوییم با طلا بنویسند کاش می شد با نور اینها را بنویسند، دستورالعمل های فوق العاده مهمی است. می فرماید: «إذا وَثِقتَ بِمَوَدَّهِ أخِیکَ، فلا تُبالِ مَتى لَقِیتَهُ ولَقِیَکَ» می گوید اگر واقعا اعتماد داری که طرف دوستت دارد، واقعا اعتماد داری به عشقش و دوست داشتن و مودتش، به اینکه پای کار تو است، حالا اگر شرایط باعث شد این نبیند تو را، زنگ نزند و تو را نبیند، مدت ها می گوید خیلی غصه نخور، ناراحت نشو. «فلا تُبالِ» نگران نباش، اهمیتی نده که کی به دیدنش بروی و او کی می آید به دیدنت، این را خیلی برایش گنده نکن و خیلی تو سر یکدیگر نزنید. ببینید الان سه هفته است تو به من زنگ نزدی و پیش من نیامدی و من چند وقت است نتوانستم بیایم تو را ببینم. هی باهم گله گذاری نکنید. دوستهای خوب آنهایی که روابط شان پایدار است با دور بودن از همدیگر چیزی از مودتشان و علاقه شان بهم کم نمی شود. گاهی وقت ها شرایط، شرایطی هست که امکان دیدن یکدیگر وجود ندارد. مثلا مهم نیست دلیلش چیست، به دلایل مختلف امکان دیدن همدیگر وجود ندارد. مثلا شخص رفته خارج از کشور درس بخواند یا کار کند، مأموریت رفته، مأموریت هایی هم هست الان شش ماه، چهارماه مأموریت های طولانی است یا حتی امکان تماس گرفتن ندارد یا هزینه تماس گرفتن ندارد از این چیزها در روابط ما پیش می آید، یک موقع نگویید که بابا ما که هرروز باهم ارتباط داشتیم الان چرا؟ ممکن است واقعا طرف مقابل عذری داشته باشد که حضرت می گوید خیلی اهمیت نده، مهم نیست که کی تو او را می بینی یا او می آید به دیدن تو، اعتماد کنید به یکدیگر و آن مودت را از دست ندهید در روابط زناشویی و روابط با اعضای خانواده، گاهی اوقات پدر و مادرها هستند که بسیار هوشمندند، یعنی می داند پسرش سرش شلوغ است، عروسش سرش شلوغ است گیر نمی دهد، از یک طرفی دلش هم تنگ شده به شدت برای نوه هایش ولی می داند که دامادش گیر است، عروسش گیر است، پسرش گیر است، دخترش گیر است، نمی توانند زود به زود بیایند دیدن مادربزرگ و پدربزرگ. خیلی عالی عمل می کنند با یک تماس تلفنی، نه که همه اش گله کنند روی مخ بروند، اذیت کنند، سرزنش کنند، به فکر من نیستی، به ما فکر نمی کنی، محبت نداری، از وقتی شوهر کردی اینطوری شدی. طبیعی است وقتی دختر شوهر می کند دیگر نمی تواند آنطوری با خانواده ارتباط داشته باشد. چرا خانه ما نمی آیی، شما باید هرروز بیایید، این کار غلطی است. من دیدم گاهی وقت ها افراد می گویند ما دختر به تو شوهر دادیم باید هرروز اینجا به ما سر بزنی، هرروز باید اینجوری باشد. هر هفته باید انقدر بیایید خانه ما بخوابید یا ما خانه شما بیاییم. این اصلا کار خوبی نیست، دیگران را باید در ملاقات آزاد بگذاریم. بله، شرایطی فراهم کنیم که به اندازه کافی همدیگر را ببینیم، اما یک موقعی هست که نمی رسم و امتحان دارم، کار دارم، مأموریت دارم، شغلم اینطوری است، الان وقتش را نمی کنم دیگر بچه ات را سرزنش نکن، دامادت را سرزنش نکن، عروست را سرزنش نکن، دختر پسرت را سرزنش نکن، کار خوبی نیست. داداشت را سرزنش نکن، همسرت را سرزنش نکن. چون به دوستی همدیگر، به عشق همدیگر شماها اعتماد دارید، همدیگر را قبول دارید. حالا شرایطی پیش می آید که نمی توانید راحت آنطوری که دل بخواه است همدیگر را ببینید. پس این کار کار غلطی است: سرزنش و گله گذاری آن هم به شکل مستمر، خودش ضد مودت است. حضرت می فرماید: «فلا تُبالِ» اهمیت نده که تو کی به دیدنش می روی و او کی به دیدن تو می آید. آن چیزی که خیلی مهم است اعتماد به یک عشق است. اعتماد به یک دوست داشتن است. این خیلی مهم است. اگر این اعتماد هست یک موقع هستش که ممکن است مدت ها طول بکشد ولی بالاخره افراد می دانند که این نیز بگذرد و می گذرد.