فلسفه تشکیل مجالس اهل بیت (ع) – جلسه 004

متن کامل جلسه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.


سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان، محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، شهدای اسلام و امام الشهدا صلوات بلند ختم بفرمایید.

مفهوم خونخواهی و انتقام در معارف دینی

در جلسه گذشته مقداری درباره مفهوم خونخواهی و انتقام و نوع نگاهی که یک شخص در خونخواهی و انتقام دارد، سخن گفتیم. قبلاً این نکته را عرض کردم، ده‌ها بار دیگر هم که عرض بکنیم، جا دارد تا خوب فهمیده شود و باور بشود که معارف دینی ما، قرآن کریم، ادعیه، زیارات، با زبان بخش پنجم طراحی شده، یعنی با زبان انسانی طراحی شده و اگر کسی آن زبان را بلد نباشد، صرفاً این‌ها را می‌شنود یا می‌داند، ممکن است خودش هم بخواند این‌ها را، مثلاً زیارت‌ها را بخواند، دعاها را بخواند، آیات را بخواند، اما چون فهمیده نشده، و آن زبان وجود ندارد و آن بلوغ وجود ندارد، لذتی ندارد. یعنی شخص آن‌ها را به معنای حقیقی انشا نمی‌کند، بلکه آن کلمات را به کار می‌برد فقط.

قبلاً هم این را توضیح دادم، مثل ترانه خواندن یک بچه نابالغ. یک بچه پنج ساله بخواهد یک ترانه عاشقانه بخواند، یک ترانه بخواند. بچه پنج ساله این الان هیچ کدام نه بلوغ دارد، نه حس دارد، نه می‌فهمد آن کلماتی که دارد به کار می‌برد، کلمات عاشقانه که دارد به کار می‌برد چی هست، ولی می‌خواند. قرآن، زیارت‌ها و ادعیه همینطور هستش. باید اول انسان به آن بلوغ انسانی برسد تا بتواند آن را هم بشنود، هم بیان بکند. چون خداوند تبارک و تعالی دارد با نگاه انسانی که ما را آفریده سخن می‌گوید. دارد با روح خودش صحبت می‌کند خدا. این را خواهش می‌کنم دقت کنید. خداوند با روح خودش دارد سخن می‌گوید، روحی که از خودش در ما دمیده، و آن قابلیت خلیفه الله شدن را دارد، دارد با آن حرف می‌زند.

ما اگر آن گوش را نداشته باشیم که بشنویم، به عنوان یک خانم و آقایی که حالا توی کشور اسلامی متولد شدیم، دینمان دین اسلام و یک علاقه و تعصبی روی دینمان داریم، این‌ها را می‌شنویم یا می‌خوانیم، اما فهمی در آن نیست. کما اینکه اگر ما الان اسرائیل متولد شده بودیم، الان کجا بودیم ما؟ این نشان می‌دهد که آن چیزی که ما به اسم دین داریمش، به حقیقی دریافتش نکردیم. باید تلقی بشود، تلقی یعنی باید دریافت بشود دین، و آن بلوغ اتفاق بیفتد. اگر آن بلوغ اتفاق افتاد، انسان دیگر فرق نمی‌کند کجای عالم باشد، هر جای عالم باشد، انسان است و به عنوان یک انسان عمل می‌کند. چطور اگر یک خانم الان برود آمریکا، اروپا، آفریقا، آسیا، هر جای عالم برود، خانم با نیازهای زنانه، یک آقا برود، آقاست با نیازهای مردانه‌اش. آنجا صبحانه دارد، ناهار دارد، شام دارد، ازدواج دارد، نمی‌دانم تحصیلات می‌خواهد، خانه می‌خواهد، این‌ها. به طور طبیعی دارد عمل می‌کند. چرا وقتی که تغییر مکانی داده می‌شود در یک نفر، دینش تغییر می‌کند؟ یعنی دقیقاً مثل طبیعتش ثابت نمی ماند. چه جوری می‌شود یک نفر وقتی یک ازدواج غلط می‌کند، یک محیط غلط می‌رود، یک شغل، یک شرکت حتی در یک شرکت جدید ثبت نام می‌کند، کل روند آدم تغییر کرد. رفت کیش، رفت دبی، رفت ترکیه، رفت اروپا. آن بخش‌های طبیعی را که به رسمیت شناخته، تغییر نمی‌کند هیچ کدام. همه آن‌ها ثابت است، ولی چی تغییر می‌کند؟ دین تغییر می‌کند. یعنی شخص باورهایش را کنار می‌گذارد، عقایدش را حاضر است کنار بگذارد. این نشان می‌دهد از اول هم این چیه؟ بلوغ وجود نداشته، یعنی این آدم به عنوان آدم خودش را به رسمیت نشناخته. والا خب وقتی ذاتی یک چیزی بشود، من در آن چیز بلوغ پیدا بکنم، خب دیگر محیط تغییری نمی کند که، تأثیری ندارد محیط. محیط تأثیری ندارد.

اینکه ما در بالا و پایین شدن حالت‌ها، اولین چیزی که در وجودمان آسیب می‌بیند، باورهای دینی و رفتارهای دینی است، حجاب تغییر می‌کند، لباس تغییر پیدا می‌کند، روابط تغییر پیدا می‌کند، افکار تغییر پیدا می‌کند، این نشان می‌دهد که این هنوز نه، این شخص بالغ نیست. ممکن است سنش پنجاه، شصت، هفتاد سال باشد، ولی بلوغ ندارد. بلوغ انسانی چیه؟ ندارد. بعد یک بچه سیزده ساله را گرفتند، اسیرش کردند، بردند در عراق، در بدترین شرایط شکنجه این‌ها. یک خانم بی‌حجاب می‌آورند جلویش، نگاه نمی‌کند، می‌گوید برو، برو حجابت را رعایت کن، بعد من حرف بزنم با تو  حتی تو در آنجا این آدم بالغ است، سیزده سالش است، چهارده سالش است، به عنوان یک انسان بلوغ دارد، تغییر نمی‌کند. چون این بلوغ رسیده بهش. شخص رسیده و آن را جز ذات خودش می‌داند. این تغییر محیط باعث نمی‌شود برود به نامحرم دست بدهد. حالا خیلی از آقایان را می‌شناسیم اینجوری هستند. یک محیط تغییر کند، یک جایی ببرند که قرار بود به نامحرم دست بدهند، دست می‌دهد. آن کسی که در آمریکا، اروپا وقتی که در مقابل یک نامحرم قرار می‌گیرد، دستش را اینجوری می‌کند که یعنی عرض ارادتش را می‌کنم و دست نمی‌دهد به نامحرم. همانجا حجابش را کامل دارد، همانجا دینش را کامل دارد یعنی که این فهمیده یک آدم است. یعنی بلوغ پیدا کرده. کسی که در محیط مذهبی خوب است، وقتی می‌رود در خلوت، می‌رود در اینترنت، هر جایی دلش بخواهد پرسه می‌زند، هر غلطی دلش خواست می‌کند، هر چی بخواهد نگاه می‌کند، هر چی بخواهد می شنود در خلوت خودش. یعنی هنوز باور نکرده آدم است. هنوز باور نکرده مسلمان است. آن روح هنوز به بلوغ نرسیده والا این خلوت و جلوت معنا ندارد که. خلوت هم همینجوری از همان عصمت را که در بیرون داشت یا در محیط‌های مذهبی دارد، همان عصمت را در فضاهای غیرمذهبی هم دارد.

بلوغ انسانی و درک معارف الهی

خب حالا اگر کسی در بخش انسانی، یعنی روح الله بودن، بالغ شد، یعنی عاشق خودش شد به عنوان روح الله، نه یک خانم یا آقا، یا یک ایرانی، نمی‌دانم یا یک عراقی یا یک آمریکایی، اروپا، اصلاً این هویت‌ها را کاری ندارد. نه به عنوان یک انسان عاشق خودش است. یعنی حب ذاتش نمی‌آید روی جنسیتش سوار شود. چون انسان، خداوند ذات انسان را عاشق خودش خلق کرده. یعنی هر کسی عاشق خودش است. حبّ ذات دارد، اما بستگی دارد که این کدام ذات بلوغ پیدا بکند، عشق‌ها می‌رود روی آن ذات سوار می‌شود. یعنی یک موقع است که کسی بلوغ جمادی دارد، یک کسی بلوغ گیاهی دارد فقط، یک کسی بلوغ حیوانی دارد فقط، یک کسی بلوغ عقلی دارد، یک کسی بلوغ انسانی دارد، بلوغ فوق عقلی و انسانی دارد. آن وقت آن حبّ می‌آید، حب ذات می‌آید روی آن بلوغی که، روی آن منی که بالغ شده، سوار می‌شود.

بنابراین اگر یک کسی خودش را به عنوان یک انسان دوست داشت، عاشق خودش شد و فهمید که من روح خدا هستم و معنای قلابی دیگر را باور نکرد، نمی‌دانم من ایرانی‌ام، من آسیایی‌ام، من بچه کره زمینم، من زنم، من مردم، من خانمم، من آقام، من دکترم، مهندسم، این‌ها را باور نکرد. این‌ها را فهمید این‌ها شئونات ابزاریش هستند، اصلاً من حقیقی ما نیستند. آن تازه وقتی دارد قرآن می‌شنود، دیگر با گوش انسانی می‌شنود. مثل زمانی که این بچه پنج ساله که داشت ترانه عاشقانه می‌خواند، حالا الان شده بیست و پنج سالش، عاشق است واقعاً. دیگر ترانه‌ها را تقلیدی نمی‌خواند. یعنی ترانه‌ها را می‌خواند یا می‌شنود، با من جنسیش دارد می‌خواند و می‌شنود. آن فرق دارد. اصلاً به کارگیری کلمات یک ترانه برایش اصلاً فرق می‌کند داستانش. دارد به کار می‌برد.

اگر کسی رسید به من انسانی، در من انسانی بالغ شد، ولی خدا دارد در قرآن باهاش حرف می‌زند. آن روح است، دارد کلام معشوق را می‌شنود، کلام رب را می‌شنود، کلام خالق را می‌شنود. اصلا ادبیات فاخری که خداوند در قرآن به کار گرفته، این می‌فهمدش چی می‌گوید. این درکش می‌کند که خدا دارد با چه ادبیاتی دارد حرف می‌زند با یک انسان. تازه قرآن می‌تواند بفهمد، روایت را می‌تواند بفهمد، ادعیه را می‌تواند بفهمد، زیارات را می‌تواند بفهمد و می‌تواند بخواند حتی. یعنی خودش می‌تواند بخواند. خودش می‌تواند بخواند. لذا وقتی که این دارد زیارت می‌خواند یا قرآن می‌خواند، می‌گوید آها، این همان کلمه‌ای است که من دوست داشتم. این کلمات همان کلماتی است که من به عنوان یک بالغ احتیاج دارم. دیدید طرف مثلاً می‌خواهد برای دوست دخترش، برای نامزدش، برای کسی که عاشقش است، برای کسی که دوستش دارد، حالا ممکن است جنسی هم نباشد، یک حرفی بزند، نمی‌تواند پیدا بکند. می‌گوید بروم بگردم ببینم در این استیکرها یک چیزی هست به درد من بخورد که آن مفهوم قلبی من را چیکار کند؟ ترجمه مفهوم قلبی من باشد. یک موسیقی، یک شعر، یک ترانه، یک شکل، یک استیکر، یک چیزی بگردم پیدا کنم. الان بازار استیکر مثلاً می‌رود می‌گردد، می‌گوید آها این همانی است که من می‌خواهم. من می‌خواهم این را الان انتخابش کنم، بفرستم برای طرفی که می‌خواهم حرف‌هایم را بهش بزنم. چون زبانش را ندارد خودش. ولی کس‌های دیگر هستند که در آن کار حرفه‌ای‌اند. آن بلوغ‌ها را گذرانده‌اند. همه تولید کرده‌اند. آهنگ‌هایش را، شعرهایش را، عکس‌هایش را، استیکرهایش را، همه را تولید کرده‌اند. می‌گوید این دقیقاً همان چیزی است که من می‌خواستم بگویم. بعضی‌ها نه، بعضی‌ها خوب زبانشان باز می‌شود. یعنی وقتی که بالغ می‌شوند، زبانشان باز می‌شود. شروع می‌کنند عاشقی کردن، ارتباط برقرار کردن. این ادبیاتش قوی است این آدم و می‌تواند تولید، می‌تواند بنویسد، می‌تواند بشنود، می‌تواند بخواند. این خیلی فرق دارد.

در بین شاگردهای استاد ممکن است هزار نفر نشسته باشند. حرف‌های آن استاد را گوش بکنند، بعضی ها می نشینند با هم حرف می‌زنند، گوش نمی‌کنند. ولی آن‌هایی که گوش می‌کنند، در آن‌ها، بسته به میزان بلوغشان دریافت می‌کنند که این دارد چی می‌گوید. بعضی‌ها می‌دانند، یعنی به اطلاعاتشان اضافه می‌شود. بعضی‌ها می‌فهمند. بعضی‌ها به دانش می‌رسند. بعضی‌ها به چی می‌رسند؟ به معرفت می‌رسند. این همانی است که می خواستم، این دارد اتفاق می‌افتد. حالا این وقتی دارد قرآن می‌خواند، دیگر به عنوان وقتی می‌خواند قرآن، آها این همان کلمه است، خدا چه کلماتی انتخاب کرده. وقتی زیارت عاشورا می‌خواند، مثلاً زیارت جامعه کبیره می‌خواند، می‌فهمد حرف خودش است. یعنی شما آن استیکر را می‌فرستی، هیچکس نمی‌گوید بابا این رفته یک استیکر برای من فرستاده، مثلاً توش عرض ارادت، گل، بوسه، چیه این‌ها. می‌گوید نه، این همان آدم است، دارد من را می‌بوسد. قلب فرستاده برای من، یعنی واقعاً من را دوست دارد. این زبان را دریافت می‌کند. بنابراین وقتی دارد زیارت عاشورا می‌خواند، دعا می‌خواند، این کلمات دیگر مال خودش می‌شود. زیارت عاشورا را با گوش خودش می‌شنود. گفت چی؟ گوش خر بفروش و دیگر گوش خر. این گوش خریش را فروخته دیگر. الان با آن گوش عاشورا نمی‌شنود. با آن گوش پای سخنرانی نمی‌رود. با آن گوش قرآن نمی‌شنود. با گوش انسانی می‌شنود. زبانش هم همینطوری است. حالا بعد یواش یواش قلمش هم همانجوری می‌شود. یعنی وقتی دارد می‌نویسد، آدم می فهمد آن که نوشته این را یک آدم نوشته. انسان نوشته. یا آن مثلاً هنرمندی که یک کار هنری تولید کرده یا یک اثری تولید هنری تولید کرده، هر چی در هنر، یک روح این را تولید کرده، یک انسان این را تولید کرده، نه یک خانم و یا یک آقا. خیلی با هم متفاوت است.

مصیبت و مقام منتقم

حالا در زیارت عاشورا شما وقتی داری صحبت از دو تا انتقام می‌کنی، دو تا انتقام شوخی نیست. دو تا انتقام یعنی دو تا نکبت، دو تا مصیبت وارد شده. من نسبت به هر دو آسیب دیدم. حالا کینه دارم و حالا باید انتقام بگیرم. یک جا تو می‌گویی: «أَسْأَلُهُ أَنْ یَرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِکَ» من می‌خواهم انتقام تو را بگیرم. مثل یک کسی که اصلاً بابایش را کشتند، مادرش را کشتند. مثل کسانی که الان در این حوادث اخیر عزیزانشان را از دست دادند. بچه‌هایشان را، مثلاً آن عزیزش را سر بریدند، آتش زدند، تکه تکه کردند. خب بالاخره یک چیزی در وجود این آدم قرار می‌گیرد. تمام وجود این را انگار آتش زدند. وقتی یادش می‌افتد عزیزش را مثلاً یک جا گیر انداختند، کتکش زدند، تکه تکه‌اش کردند، سرش را بریدند، آتشش زدند. خب یک حسی بهش دست می‌دهد.

«أَسْأَلُهُ أَنْ یَرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِکَ» مال کسی است که با امام حسین می‌فهمد بچه امام حسین است. یعنی آن عقد اتفاق می‌افتد. آن رابطه بین پدر و فرزند با خانواده آسمانی و با مادر و فرزند با خانواده آسمانی حضرت زهرا سلام الله علیها اتفاق می‌افتد. شخص وقتی دارد مصائب حضرت زهرا را می‌شنود، به عنوان یک بچه مسلمان نمی‌شنود این‌ها را. که حالا بالاخره ما بچه مسلمانیم اینجا در این، بالاخره در این کشوریم، شیعه‌ایم، بچه شیعه‌ایم، بچه مسلمانیم، حالا نه. آن دیگر دقیقاً همان روحی است که از حضرت زهرا در این وجود دارد. این به عنوان فرزند حضرت زهرا مصیبت را می‌شنود. داستان خیلی فرق می‌کند.

«ان یرزقنی طلب ثارک» من باید انتقام بگیرم و این، آن قیمت توست. این عقرب دلت و عقربه ذهنت که رفت روی انتقام، قفل کرد، به مقام منتقم رسیدی. شد یک شرافت، شد یک مقام. خدا که دارد نگاه می‌کند، اهل بیت که دارد نگاه می‌کند، می‌گویند آها بچه‌ام رسید به مقام. بچه‌ام رسید به مقام. چون آنکه اصلا برایش مهم نیست که این کشته شده، سرش را بریدند، خاکستر شده، چی شده، تشنگی این‌ها که اینها ابزارند که شما به این مقام برسید. آن مصیبت در واقع مثل این است که خدا به کسی می‌گوید: «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قرضا حسنا» به من خدا قرض بدهید. حالا تو عاطفه‌ات تحریک می‌شود، دست می کنی توی جیبت یک چیزی به خدا بدهم، خداست دیگر، حالا آمده در خانه ام، یه چیزی بدهم. رد نکنم. یا «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ ینصرکم» خدا می گوید منِ خدا را نصرت کنید. خنده‌دار است. یعنی اگر تو بخواهی معنای جدی بگیری این را، خدا چه نصرتی می‌خواهد؟ من همه وجودم مال خداست. جانم را خدا دارد به من می‌دهد. من عین ربط به خدایم. اموالم را، جانم را. یعنی چی کمک کنم به خدا؟ یعنی چی قرض بدهم به خدا؟ ولی خب آن دارد تو را تربیتت می‌کند. یعنی می آید در آن نقش قرار می‌گیرد که تو را تربیت کند. حضرت زهرا می‌آید در نقش بین در و دیوار وایمیستد تا آدم‌ها برسند به یک اوج. دقت کردید. امام حسین با خانواده‌اش می‌روند: علی اصغر می‌آید نقش خودش را قشنگ بازی می‌کند آنجا. آنجا علی اکبر می‌آید نقش خودش را بازی می‌کند. ابوالفضل نقش خودش را بازی می‌کند تا تو به آن بلوغ برسی. تا تو انسان بشوی. خیلی فرق می‌کند.

خب حالا الان می‌گوید تو زیارت عاشورا بخوان، تو می‌توانی انتقام بگیری یا نه، اصلاً می‌خواهی یا نه؟ ما الان هزار و چهارصد سال داریم زیارت عاشورا می‌خوانیم. چند تا منتقم از توش بیرون آمده؟ منتقم یعنی کسی که می‌بندد خودش را. یعنی آقا الان شما کی هستی؟ الان کی هستی تو؟ می گوید من دکترم، من مهندسم، من زن خانه‌دارم، من الان یک کسی که الان پدرش را کشتند در این حوادث، بچه‌اش را کشتند، ناموسش را کشتند، این را الان می گویند تو چکاره ای؟ می گوید من هیچ کاره ا. من الان از دنیا زدم کنار، فقط باید بروم انتقام بگیرم. یعنی من کیم الان؟ من منتقمم فقط الان. می دانید این مقام، این جایگاه را دارم. برای همین هم رزق می‌داند انتقام را. «أَسْأَلُهُ أَنْ یَرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِکَ» رزق است برایش. یعنی خوراک است اصلاً برایش. مثل کسی که الان همچین وضعیتی دارد در این اغتشاشات. می گوید من باید بروم، کارهایم را تعطیل کردم، فقط افتادم دنبال اینکه این قاتل زنم را، قاتل‌های بچه‌ام را سزای اعمالشان برسانم و بعد تو در مفهومی که از خودت پیدا می‌کنی، متوجه مصیبت خودت هم می‌شوی. مصیبت اهل بیت که معلوم است. آنجا کینه‌ها می‌آید سراغت که بابا چیکار کردم با خانواده آسمانی ما، چیکار کردند؟ با امیرالمؤمنین چیکار کردند اینها ؟ انسان کامل، خلیفه؟ با ام الائمه چیکار کردند؟ با مادر ما فاطمه زهرا این‌ها چیکار کردند؟ با امام حسن چیکار کردند؟ با امام حسین چیکار کردند؟ با خاندانش چکار کردند؟

وراثت و رسالت انتقام

بخوانیم یک زیارت برایتان بخوانم، این خیلی خوب است. بعد از دعای زیارت امام رضا رفتید که خواندید دیگر همه‌تان، نه؟ این‌ها را اگر نخوانید، بعد زیارت امام رضا، زیارت نکردیدها، یادتان باشد یک موقع می‌روید آنجا، این فقرات گم نشود. آخر زیارت که از امام رضا می‌خوانی، آنجایی که امام رضا را به عنوان وارث می‌دانی، به عنوان وارث، زبان وارث هم زبان انسانی است. یعنی وقتی می‌گویی: «السلام علیک یا وارث آدم» یعنی متوجه می شوی چی از آن به این رسیده. یا «یا وارث نوح» چی رسیده؟ «وارث ابراهیم، وارث موسی، وارث عیسی وارث محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم» از تک تک این‌ها که می‌خوانی، متوجه می‌شوی اصلاً داستان وراثت چیست و این آدم وارث چیست از آن قبلی ها. چی آمده در وجود، این شخصیت چی را به ارث برده از آن‌ها؟ اگر این را فهمیدی، آن وقت تازه تازه می گویی خب اگر امام وارث است، من هم وارثم دیگر. امام فقط وارث نیست، من هم وارثم. من هم الان برایم یک عالم رسالت، مصیبت، جنایت ارث رسیده بهم. رسیده بهم. بچه‌های فلسطینی را نگاه کنید، بچه‌های فلسطینی پنج ساله‌شان، پس یمنی‌ها را، پنج ساله‌هایشان چه جوری سخنرانی می‌کنند؟ این وارث است. چون این نبوده که در آن کشت و کشتارها و نمی‌دانم داستان‌های قبلی اصلاً وجود ندارد، سنش پنج سال است بچه، پنج سال پیش به دنیا آمده. این طوفان الاقصی دو سالش بوده مثلاً بچه فلسطینی الان شده پنج سالش، سخنرانی می‌کند. ولی وقتی دارد سخنرانی می‌کند، با وراثت سخنرانی می‌کند. یعنی انگار تمام این هفتاد سال جنایت صهیونیست‌ها رسیده به این بچه. حالا این بچه یک دفعه می بینی در پنج سالگی دارد سخنرانی می‌کند. دارد موضع‌گیری می‌کند. آن فلسطینی است که می‌آید می ایمیستد جلوی دوربین، می‌گوید که بهتون بگویم به زودی مهدی از همین جا می‌آید و انتقام ما را از شما می‌گیرد. این به ارث رسیده برایش. این تمام فرهنگ شیعه به این فلسطینی رسیده. تازه اینجا می گوید: مهدی می‌آید. یا آن بچه‌ای که دارند عملش می‌کنند در بیهوشی، بچه را دیدید که بچه چند ساله؟ سه چهار ساله است، دارند عملش می‌کنند، در بیهوشی دارد با امام زمان حرف می‌زند. یعنی با مهدی دارد حرف می‌زند و آن حرف‌هایی که دارد می‌شنود از امام به زبان دارد می‌آورد. این بچه وارث است.

یکی هم می بینی پنجاه ساله دارد عاشورا می‌خواند، منگل، منگل است اصلاً این. خنگ خنگ است اصلاً، این هیچ وراثتی ندارد اصلاً. ما الان بعضی از روحانیون و اساتیدمان که با چه شیفتگی ما به حرف‌های این‌ها گوش می‌کردیم، پای درس‌هایشان می‌رفتیم، الان آنور آبند. دارند برای سلطنت یک آدم روانی تلاش می‌کنند. اصلا آدم وحشت برش می‌دارد. اصلا چه جوری ممکن است یک آدم همچین چیزی بشود؟ این نشان می‌دهد آن موقع هم که داشته این حرف‌ها را می‌زده، خودش بالغ چیه؟ اصلاً بالغ نبوده، وارث نبوده این. چون اگر وارث باشد، دیگر تمام است دیگر کار.

برائت از دشمنان اهل بیت

خب حالا بعد از این قسمتی که شما اهل بیت را وارث بدانی، چیکار می‌کنی؟ خوب دقت کنید. امام رضا علیه السلام می‌گوید که: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ» یعنی من تمام قربم و شباهتم به تو و دارم حرکت می‌کنم به سمت مربی خودم، رب خودم. شباهت به رب خودم به چیست؟ «بِحُبِّهِمْ وَ بِوِلَایَتِهِمْ» من با حب و ولایت این‌ها دارم شبیه تو می‌شوم و به تو نزدیک می‌شوم. «وَ اتوالی آخرهم بما تولیت به اولکم» حال این بحث ولایت است، که الان نمی‌خواهم راجع بهش صحبت بکنیم، چون هی پراکنده می‌شود بحثمان. اینجا را دقت کنید، می‌خواهم برویم مقوله انتقام.
«وَ أَبْرَأُ مِنْ کُلِّ وَلِیجَهٍ دُونَهُمْ» در جامعه هم دارید، جامعه کبیره. من برائت می‌جویم از هر وسیله و هر دسته‌ای، از هر گروه ای غیر از اینها. اصلا من بری هستم از هر کس غیر از این خاندان. اعلام برائت می‌کنم. یک بالغ می‌تواند اینجوری حرف بزند. اگر کسی بالغ شده باشد، والا نه ما می گوییم: این عربی هم هست، نمی فهمیم، چی می گوید بگذار همین را بخوانیم، است. ثواب دارد دیگر، بگذار بخوانیمش. بعد هم مثلاً به امام رضا زیارت کردیم، یک چند تا جمله عربی که نفهمیدیم چیست خواندیم، خدایا یک ثوابی هم به ما بده. دنبال ثوابیم. شدنی در کار نیست.

«اللَّهُمَّ الْعَنْ» اینجا نگاه کنید، این لعن است. لعن را کی می‌تواند بکند؟ خدا لعنت کند اینها را. یک آدم می‌شنود که مثلاً چیکار دارند می‌کنند اینها. غزه را می‌بینی؟ شما نگاه کنید. همین الان که ما محیط گرم نشستیم، شکم‌ها سیر، چایی‌هایتان را خوردید، میوه‌هایتان را خوردید، غذایتان را خوردید، جای گرم نشستید اینجا در نهایت امنیت. آن بچه‌ها الان در چادرهایی هستند که پر آب است در این زمستان. هیچ نوع وسیله گرمایشی ندارند. تصور کن. الان هیئت هفته دیگر اعلام کنیم هیئت می‌خواهیم بگذاریم مثلاً در خیابان، در خیابان مثلا، همین. می‌توانیم بنشینیم آنجا هیئت برقرار کنیم؟ و حالا جنایت‌ها بماند که هر روز بمباران در این وضعیت بمب دارد می‌آید، دارد کشته می‌شوند اینها. در این وضعیت دارند کشته می‌شوند. طرف بچه‌اش جلوی چشمش یخ می‌زند و شهید می‌شود. تمام شد. می توانی تحمل کنی! بچه‌ات دارد جلوت یخ می‌زند و تمام، تمام کرد. از گرسنگی تمام کرد. یک تیر خورد، تمام شد. تکه تکه شد. یک موشک زدند، داریم با چشمت، دیدیم دیگر در آن خودمان هم در کانال گذاشتیم، طرف می گوید من فقط دیدم بابایمان را فقط روی هوا دیدم که بابایم مثلاً پانزده متر روی هوا دارد می‌رود با بدنش دارد می رود. بعد صد متر آنورتر رفتم تکه‌های بدن پدرم را پیدا کردم. خب، وقتی نگاه می‌کنیم، می‌گوییم خدا لعنت کند این‌ها را، خدا اینها را لعنت کند، یا این منافقین که در کشور خودمان سر می‌برند، آدم می‌کشند. داعشی‌هایی که الان دارند این کار را می‌کنند. 

لعنت، کسی که می رسد به جایی که خب می گوید خدا لعنتتان کند. یک موقع هست تو می‌گوید خب این جمله‌اش اینجوری آمده، ما هم همین‌ها را می‌خوانیم. مثل زیارت عاشورا: «فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّهً» فلان، فلعن الله فلان، ولی اصلا اتفاقی نمی‌افتد. تو اصلاً نه سوختی، نه نگرانی، اصلاً عمق فاجعه را درک نکردی ازش. ولی حالا می گوید در زیارت عاشورا اینجوری گفتند بگویید، ما هم می‌گوییم. گفتند بگویید: «لَعَنَ اللَّهُ» ما هم لعن الله می گوییم. ولی نمی دانی داستان چیه! نمی‌دانی داستان چیه.

برای همین یک آدم عوضی فاسقی، استاد دانشگاه، یک روحانی عوضی فاسق می‌گوید آقا گناه دارد لعنت می‌کنید. برای چی لعنت می‌کنید؟ بالاخره این‌ها بندگان خدا بودند. اصلاً چرا ما باید لعنت بکنیم؟ زیارت عاشورا برای چی؟ اصلا زیارت عاشورا خشن است. نخوانید زیارت عاشورا. برید یک دعای کیمل بخوانید آن را باور می‌کنند بعضی‌ها. چرا؟ چون آن بلوغ را ندارد خودش. بعد آن هم یک حرف قشنگ اینجوری می‌زند، باور می‌کند. در اوج حماقت. 

حالا شما نگاه کنید این حرف‌ها را زدی با امام، خیلی حرف با امام رضا ما زدیم: «اللَّهُمَّ الْعَنْ الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَکَ» خدایا لعنت کن کسانی را که نعمت امامت را بهشان دادی، نعمت ولایت پیغمبر، قرآن، «بدلوا»، همه را عوضشان کردند. رفتند دقیقاً مثل بنی اسرائیل. یعنی خدا موسی را داده با آن آیات. بالا از آسمان برایشان غذا فرستاده. تورات برایشان آورده. خب بعد می بینی گوساله پرست می‌شوند آخرش. 

«أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنَى بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ» عوض می‌کنید یک چیز پست را با یک چیز، خیر خوب عوض می‌کنید اینجوری. آره. بگردیم اطرافیان خودمان پر از همین آدم‌ها، از خانواده خودمان بگیریم تا بقیه. ا فامیل خودمان تا بقیه. از همسایه‌های خودمان. چقدر آدم عوض کردند. چقدر آدم عوض کردند این‌ها. 

«بَدَّلُوا نِعْمَتَکَ» یعنی وحی برایت فرستادم. تو آدمی، تو روح الهی. من برای تو وحی فرستادم. ملائکه فرستادم، جبرئیل به خاطر تو آمده. یک پیغمبر، خلیفه الله را مثل اعلی را فرستادم روی زمین به خاطر تو. فاطمه را از آنجا جداش کردم، آوردمش روی کره زمین در این مدینه، مکه به خاطر تو. بعد اصلا اینها نمی‌فهمند چی اند، آخر  هم نفهمیدند.

شما اگر تاریخ را بخوانید، بعد از پیغمبر هیچ کس حضرت زهرا را مقدس ندید اصلاً. راحت رفتند کشتنش. اگر احترام می‌گذاشتند، با همان نگاه نابالغی احترام می‌گذاشتند. هیچ کس امیرالمؤمنین، حتی آن‌هایی که رفتند با امیرالمؤمنین بیعت کردند، وایستادند پایش. امیرالمؤمنین را به عنوان خلیفه پایش وایمیستادند، می‌گفتند خلیفه است دیگر، می گفتند: خلیفه رسول الله. خب باید اطاعت بشود. کسی امام نمی‌دیدش. امام واجب الطاعه که خلیفه الله هستش، عده معدودی این را. آن پنج تای که حضرت گفت یا آن هفت نفری که بود، آن‌ها این را امام می‌دیدند. حضرت مجتبی را هم همینطور. برای همین اصلاً اگر کسی اعتقاد داشت این امام است، می‌گفتند بچه پیغمبر است، سبط النبی است، خب آدم فضیلت دارد، پیغمبر هم سفارش کردند که ما این‌ها را دوست داشته باشیم، حرمت داشته باشند. ولی خب چون باهاش بیعت کردیم، پاش وایمیستیم. معاویه پول بیشتری داد، باشد، باهاش عوضش می‌کنیم، می‌فروشیم و فروختند دیگر. آن‌هایی که با امام آمدند، خیلی‌هایشان جز همان تعداد محدودی، اصلاً نمی‌فهمند این امام است. می گفتند این خلیفه خداست. جای یزید بیاید، دو تا حاکم می‌خواهد عوض شوند.

توجه کنید تاریخ را که نگاه کنید، این است که آدم می‌داند ملت ایران یعنی چی. ما هنوز نفهمیدیم ملت ایران یعنی چی، چون وسطشانیم. عادت نکردیم. اولین بار شما یک آدم‌هایی را روی کره زمین می‌بینید که امام را به شکل امام می‌بیند. در سطح کلان جامعه، این هم به برکت روحانیت، به برکت زحماتی است که روحانیت کشیدند تا یواش یواش این نسل‌ها آمدند، آمدند رسیدند به یک نسل بالغی که حالا الان این‌ها پیغمبر را پیغمبر می‌بینند، امام را امام می‌بینند و پایش می ایستند. پایش می ایستند.  انسان اگر این را فهمید، حالا میفهمد چرا لعنت کند. «فَلَعَنَ اللَّهُ الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَکَ»
خدایا لعنت کن.

«اللَّهُمَّ الْعَنْ» خدایا لعنت کن کسانی  راکه نعمت تو را تغییر دادند. «وَ اتَّهَمُوا نَبِیَّکَ» و تهمت زدند به پیغمبرت. گفتند بابا این دروغ می‌گوید. اصلاً این اصلاً هذیان دارد می‌گوید. اول گفتند هذیان می‌گوید، ولش کن. هذیان دارد، مریض است هذیان دارد می‌گوید، ولش کنید. بعد چه تهمتی زدند بهش؟ اصلاً ارث نگذاشته. کی گفته فدک مال حضرت زهراست؟ پیغمبرها ارث ندارند که. کجا ارث دارند؟ این هم هیچی. دروغ گفتند بهش. یک حدیث هم از زبان پیغمبر درست کردند که: «نَحْنُ معاشر الْأَنْبِیَاءُ لَا نُورَثُ» اصلاً ما چیزی به ارث نمی‌گذاریم. دروغ است، خلاف قرآن است. بعد فدک را گرفتند ازشان. بعد چی؟ اصلاً پیغمبر کسی خودش را منصوب نکرده. غدیر فقط برای این بود که گفت علی را دوست داشته باشید. ما هم که دوستش داریم. مشکلی نداریم باهاش که؛ یعنی کلاً زیر تمام قول و قرارهای که خصوصی، عمومی، هر چی با پیغمبر صدها بار داشتند، زدند زیرش.
«وَ جَحَدُوا بِآیَاتِکَ» داری زیارت امام رضا را خاتمه می‌دهی، از توی زیارت در می‌آوری. باید حواست باشد که آقا اینجا غریب کشته شده. یعنی چی؟

«وَ سَخِرُوا بِإِمَامِکَ» مسخره کردند امام را. ائمه را مسخره کردند. دیگر چی؟ اینجایش خیلی درد دارد. خیلی درد دارد اینجا. و اگر انسان با غیرت به عنوان یک انسان بخواند، برای خدا خیلی ارزشمند است. یک نفر اینجوری بخواند و گریه کند. با غیرت این را بخواند. با غیرت به عنوان مصیبتی که به خودش وارد شده بخواند این را.
«وَ حَمَلُوا النَّاسَ عَلَى أَکْتَافِ آلِ مُحَمَّدٍ» مردم را به اکتاف، اکتاف کتف است دیگر،  مردم را گرده اهل بیت سوار کردند. تعبیر، چقدر این تعبیر، تعبیر تندی است. کیا را آوردند جای پیغمبر؟ کیا را آوردند جای اهل بیت؟ کیا را آوردند جای ائمه؟ این‌ها آمدند روی گرده آن‌ها سوار شدند. این‌ها دستور دهنده بودند، حاکم بودند و این‌ها محکوم بودند همیشه. حضرت علی محکوم بود. حضرت زهرا محکوم بود. امام حسن محکوم شد. امام حسین محکوم شد. ائمه دیگر همه رفتند زیر ولایت بار این‌ها. خیلی سخت است. تصور کن یک خلیفه الله با مقام حاکمیت، فرمانروای عالم، الان باید زیر بیعت میمون‌ها باشد. آن پیغمبر خواب دید که میمون‌ها از منبرش بالا می‌روند دیگر. شجره ملعونه که در قرآن هست. فکر کن یک خلیفه الله زیر بیعت میمون باشد. یک میمون حقیقی است. حالا از آن میمون‌های معمولی خیلی این‌ها، آنها شرافت‌ دارند بر اینها. ولی آدم خیلی سخت است بهش بگویم تو این میمون را اطاعت کن. بعد این مجبور شد به شیعیانش بگوید آقا حرف میمون را گوش کنید دیگر. این چقدر وحشتناک است. چه اتفاقی افتاده در تاریخ و این تاریخ به ما رسیده، این ارث. الان میمون‌ها، میمون‌ها خیلی شرافت دارند. الان شیاطین وحشی‌ترین هیچ حیوانی را نمی‌شود با ترامپ مقایسه کرد. با اینها. ببینید اینها که ماجرای اپستین لو رفته نشان می‌دهد تمام این‌ها، تجاوز به بچه و با شمشیر تکه تکه کردن بچه را جز آداب دینی شیطانی خودش می‌داند. جورج بوش پدر، آن هم حالا می‌گوید تجاوز کرده. می‌گوید به یک دختر بچه تجاوز کرده، می گویی دختر بوده، این مرد بوده به یک دختر بچه. به پسر بچه تجاوز کرده بعد با شمشیر اینها را آوردند قربانی کردند. این چه مذهبی است که باید یک بچه را بهش تجاوز بکنی و بعد قربانیش کنی؟ تمام این روسای جمهور آمریکا، اکثرشان و شخصیت‌ها جز همین حزب‌اند. آدم‌خوار. یک چیزی به اسم اینکه تو فکر کنی در این به نام شرافت، اخلاق، انسانیت، قول و قرار وجود دارد، اصلاً همچین چیزی نیست. همین الان دارد با تو قرارداد می‌بندد، قرارداد صلح، بعد بهت حمله می‌کند. ایران خودمان. دارد باهات می‌بندد با غزه ایها که مثلاً از این به بعد بیاید مثلاً فلان. همان لحظه آن هواپیمایش دارد بمباران می‌کند. این چه منطقی دارد؟ یعنی تو وقتی بهش می گویی این چه منطقی دارد؟ می گوید همین است دیگر. 

آقا، چه اتفاق وحشتناکی در تاریخ افتاده و ما الان با چه کسانی، از آن وحشی‌ها به ارث رسیده برای ما. آن جنایتکارها، آن وحشی‌ها، آن میمون‌ها الان رسیدند به این نسل. دقت می‌کنید؟ و تو اگر نفهمی کی هستی، باز وقتی داری زیارت را می‌خوانی، می‌گویی خدا لعنت کند آن‌ها را. نمی فهمی الان آنها یعنی همین ها. از آنجا این مظلومیت را به ارث بردی. آن آل آن‌ها هم همین جا هستند، آل سفیانی همین الان هست. آل سفیان الان اینجا هست. آل یزید، آل سفیان، آل مروان الان زنده‌اند. آقا نگاه کن روی آن گردانهایشان اسم لشکرهایشان اسم یزید و معاویه گذاشتند. دارد به تو می‌فهماند که من از آنجا هستم. بعد این بچه شیعه هنوز نفهمیده. علمایمان هنوز خیلی‌هایشان نفهمیدند. زود گول می‌خورند. بیانیه می‌دهند به نفع اسرائیل. بیانیه می‌دهند برای اینکه حضرت زهرا شهید نشده. نمی‌دانم. این هم درس خوانده حوزه مان هست. این هم طلبه درس خوانده حوزه امام صادق و امام زمان مان هست. نان امام زمان را بخوری بعد اینقدر وحشتناک بشود آدم. ببینید غصه آدم را می‌کشد.
«وَ حَمَلُوا النَّاسَ عَلَى أَکْتَافِ آلِ مُحَمَّدٍ»، این، آن مصیبتی است که تو الان همین الان رسالت انتقامش را داری. رسالت قیام داری که این اتفاق‌ها بیاید پایین از روی دوش امام زمان دیگر. بیایید از کول امام زمان پایین، بگذارید این به خلافتش برسد. هشت میلیارد آدم را نجات بدهد، نمی‌گذارند. وقتی می‌گویی هزار و صد و نود و دو سال آوارگی، یعنی هزار و صد و نود و دو سال روی کول امام زمان سوارند. نمی‌گذارند نفس بکشد به این راحتی و شیعیانش و انسان‌ها، بچه‌هایش. روی دوش هشت میلیارد آدم سوارند این بی‌شرف‌ها. این وحشی آدم‌خوار سوارند و اگر یک کسی از جنس امام حسین باشد، آن می‌تواند بگوید: «هیهات منا الذله» ما زیر بار همچین ذلتی نمی رویم. از نسل فرمانده‌های مثل تهرانی مقدم، احمد کاظمی، حاج همت، باکری، کاوه، بچه‌های دوران دفاع مقدس، حاج قاسم عزیزمان و فرمانده‌های دیگر که الان. آنها هیچ وقت زیر بار این ذلت نرفتند. هیچ وقت. و علمایمان که دیگر آن‌ها بالاتر. باج ندادند. ما اصلاً نمی‌توانیم تحمل کنیم یک همچین چیزی را که روی دوش خلیفه‌مان، بابایمان میمون‌ها سوار باشند. ما باید این موازنه را ما باید عوض بکنیم. آن‌ها باید بیایند به زیر. اینها را ما باید کینه مقدس داشته باشیم برایشان.

برائت در دنیا و آخرت

فاجعه‌ای که الان وجود دارد، فاجعه بزرگی است. اگر تو نفهمی آدمی، درکش نمی‌کنی. حالا من بچه مسلمانم، زیارت عاشورا می خوانم. حالا مگر چی شده؟ امام حسین هم خشونت داشته دیگر. امیرالمؤمنین هم خشونت داشته. ندید مگر روزنامه های که دوم خردادی‌های ملعون، بعضی‌هایشان این اصلاح‌طلب‌های خائن و منافق ببین چی نوشتند. پول ندادند! پول دادند، پول بیت المال که بنویسند امام حسین خشن بوده. خب برای همین طبیعی است. خب وقتی امام حسین خشن بوده. خب بالاخره جنگ جنگ می‌آورد دیگر. امیرالمؤمنین خشن بوده. اگر امیرالمومنین عقل داشت، خشن نبود، مهربان بود. خب این داستان‌ها اتفاق نمی‌افتاد. نماز را مسخره کنند، معصوم را مسخره کنند، حجاب را مسخره کنند. نمی‌دانم این بی‌شرف بی‌دین کافری که می‌آید می‌گوید آقا خدا می‌شود بهش اعتراض کرد. به خدا می‌شود اعتراض کرد. علیه خدا می‌شود تظاهرات کرد. آن بدبختی که گفت اصلاً مشکل این مملکت این است که خدا توش است. اگر خدا بمیرد، مردم راحت می‌شوند. همین‌ها، همین آقایان دوم خردادی‌ها و اصلاح‌طلب‌ها پول دادند از بیت المال در روزنامه ها، هنوز هم از اینها حمایت می کنند، هنوز هم از جنایتکارها دارند حمایت می‌کنند. طرف اصلا به روش نمی‌آوری این آدم کشته، تبر زده شکم طرف، سر طرف را بریده، بچه‌ها را کشته. می گوید بالاخره این‌ها مردم بودند، اعتراض داشتند. باید بالاخره بهشان رسیدگی بشود این جوان‌ها نمی‌دانم باید با رحمت باهاشان برخورد بشود. به والله اگر یکی از این‌ها، خود این‌ها را یا بچه‌هایشان این کار را کرده بودند، محال بود همچین حرفی بزنند. ولی این‌ها برای خود حیوانیشان بیشتر از خود خانواده آسمانی شان ارزش قائل نیستند. سبز باشیم، آبی باشیم، مهربان باشیم، تساهل داشته باشیم، تسامح داشته باشیم. حرف‌های مزخرف. ترحم بر پلنگ تیز دندان. همین، همین جوری. بریم حالا دیگر تمام شده. حال وقت این است که آشتی کنیم با همدیگر. بالاخره.

از اغتشاشات گذشته، قاتل‌های آرمان و قاتل‌های بچه‌های دیگر هنوز انتقامشان گرفته نشده. هنوز به سزای اعمالشان نرسیدند. به قید وثیقه آزاد دارند می‌گردند. آدم‌خوارها. وحشی‌های آدم‌خور. عکس‌هایشان را آدم نگاه کند که اصلا آدم نمی تواند به اینها نگاه کند که این‌ها چی هستند این‌ها. این‌ها کارشان شده یک مشت وحشی و جنایتکار و شفاعت کنند در نزد ملت ایران و غرب و غرب‌گراها و وحشی‌ها و آدم‌خوارها و حزب شیطان ازشان دفاع بکنند، تطهیرشان کنند. این می شود نماینده مجلس، این می‌شود رئیس دانشگاه، این می‌شود وزیر، این می‌شود رئیس جمهور، این می‌شود نمی‌دانم. اینها می‌آیند قاتل‌های اهل بیت و وارث‌های ابوسفیان و یزید را اینجا دارند چیکار می‌کنند؟ تطهیرشان می‌کنند.

«اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِاللَّعْنَهِ عَلَیْهِمْ» خدایا من تمام قربم در لعنت به این‌هاست. یعنی فاصله می‌گیرم از این‌ها. لعنت یعنی دور باد دیگر. یعنی فاصله، برائت و بیزاری دارم. وقتی لعنت می‌کنم، یعنی خدایا این‌ها را از رحمت خودت دور کن. دور از رحمت هستم.

«وَ الْبَرَاءَهِ مِنْهُمْ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ» در دنیا و آخرت از اینها من بیزاری می‌جویم. چون آخرت هم بعضی‌ها پاهایشان می‌لرزد باز هم. اگر شما ببینید عذاب آن‌ها را، یک موقع دلتان بسوزد، می گوید خدا ولش کن، بی‌خیال شو. آدم یک موقع نمی فهمد. یک رفیقی داشتیم، تیر خلاص خورده بود، زنده ماند. یک تیر خلاص در گلویش، عراقی‌ها. ولی زنده ماند. بعد این خیلی می‌سوزد از این ماجراها وقتی یادش می‌آید و فجایع و این‌ها. رفته بود حرم ابوالفضل، گفته بود یا ابوالفضل، حواست باشد به محمد و آل محمد امیدی نیست. حواست باشد قیامت می‌آیی خودت وایمیستی آنجا. اگر دیدی این‌ها می‌خواهند آن‌ها را شفاعت کنند، خودت بلند شو ما پشت سرتیم، پاشو صحنه را بزن به هم. چه فکری دارد این آدم. برای همین برائت در آخرت هم خیلی مهم است. می‌گوید حواست باشد این قید آورده. چرا آخرت را آورده؟ برائت کلاً ماجرا کجاست؟ دنیاست. همه ماجرا دنیاست؟ اما نه. دنیا نیست. همه ماجرا دنیا نیست. آن طرف هم در برزخ هم هست، در قیامت هم هست، بعد قیامت هم هست.

ما به جای اینکه خیلی وقت بگذاریم در این مناسک‌ها، باید سعی کنیم با خودشناسی به بلوغ برسیم. بتوانیم یک بار در عمرمان زیارت عاشورا را خودمان بخوانیم و روضه را خودت گوش بکنی و خودت بخوانی ذکر مصیبت. یک بار جامعه کبیره بخوانی. بتوانی جامعه کبیره بخوانی خودت. بتوانی یک بار خودت بروی زیارت امام حسین. خودت بروی حرم. خودت. یعنی آن من بالغ شده، روح الله برود در حرم. این خیلی قیمت دارد. خیلی مهم است. 

خب هنوز این بحثی که شروع کردیم، ادامه دارد انشالله جلسه بعدمان.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

خلاصه

جملات ناب

  • معارف دینی ما، قرآن کریم، ادعیه و زیارات، با زبان انسانی طراحی شده‌اند و برای درک حقیقی آن‌ها نیاز به بلوغ انسانی داریم.

  • تا زمانی که انسان به بلوغ انسانی نرسد، کلمات دینی را صرفاً به کار می‌برد و لذت حقیقی از آن‌ها نمی‌برد، مانند کودکی که ترانه عاشقانه می‌خواند بدون درک معنای آن.

  • خداوند با روح خودش که در ما دمیده و قابلیت خلیفة الله شدن را دارد، سخن می‌گوید؛ ما باید آن گوش را برای شنیدن داشته باشیم.

  • اگر بلوغ انسانی اتفاق بیفتد، انسان دیگر در هر کجای عالم که باشد، به عنوان یک انسان عمل می‌کند و دینش ثابت می‌ماند.

  • تغییر باورها و رفتارهای دینی با تغییر محیط، نشان‌دهنده عدم بلوغ انسانی است، حتی اگر سن فرد بالا باشد.

  • بلوغ انسانی یعنی عاشق خود بودن به عنوان “روح الله”، نه به عنوان یک هویت جنسیتی یا ملی؛ این عشق به ذات، بر بلوغی که در انسان شکل گرفته، سوار می‌شود.

  • وقتی انسان به “من انسانی” بالغ می‌شود، قرآن را با گوش انسانی می‌شنود و کلام معشوق و خالق را درک می‌کند.

  • درک حقیقی معارف الهی، مانند زیارت عاشورا، نیازمند رسیدن به بلوغی است که کلمات را از آنِ خود بدانی و با تمام وجود آن‌ها را حس کنی.

  • مصیبت و انتقام در زیارت عاشورا، نه تنها یک حس، بلکه یک “مقام” و “شرافت” است که نشان‌دهنده عمق درک و ارتباط با اهل بیت است.

  • “ان یرزقنی طلب ثارک” (خدایا انتقام خون تو را روزی‌ام کن) برای کسی است که خود را فرزند امام حسین می‌داند و مصیبت را با روح خود درک می‌کند.

  • مصیبت اهل بیت، ابزاری است برای رسیدن انسان به مقام و بلوغ، همانطور که خداوند با “قرض حسنه” و “نصرت” ما را تربیت می‌کند.

  • منتقم کسی است که تمام وجودش را وقف انتقام می‌کند و این مقام، رزق و خوراک او می‌شود.

  • وراثت، درک این است که چه چیزی از گذشتگان به ما رسیده است؛ یک کودک فلسطینی با وراثت سخنرانی می‌کند، گویی تمام جنایات ۷۰ ساله صهیونیست‌ها به او رسیده است.

  • برائت از دشمنان اهل بیت، اعلام بیزاری از هر گروه و وسیله‌ای غیر از خاندان عصمت و طهارت است که تنها یک انسان بالغ می‌تواند آن را با تمام وجود بیان کند.

  • لعنت بر کسانی که نعمت امامت و ولایت را تغییر دادند، به پیامبر تهمت زدند و آیات الهی را انکار کردند، فریادی است از عمق جان یک انسان بالغ و با غیرت.

  • “حملوا الناس علی اکتاف آل محمد” (مردم را بر دوش اهل بیت سوار کردند) نشان‌دهنده مصیبت بزرگی است که رسالت انتقام و قیام برای آن بر دوش ماست.

  • ما باید کینه مقدس نسبت به کسانی داشته باشیم که بر دوش امام زمان سوارند و نمی‌گذارند ایشان به خلافت برسند و ۸ میلیارد انسان را نجات دهند.

  • “هیهات منا الذله” شعار کسانی است که از نسل فرماندهان بزرگ هستند و هرگز زیر بار ذلت نمی‌روند.

  • برائت و بیزاری از دشمنان اهل بیت باید نه تنها در دنیا، بلکه در آخرت نیز ادامه داشته باشد، تا مبادا دل‌مان برای عذاب آن‌ها بسوزد.

  • به جای صرف وقت زیاد در مناسک، باید با خودشناسی به بلوغ برسیم تا بتوانیم یک بار در عمرمان زیارت عاشورا و جامعه کبیره را با تمام وجود بخوانیم و ذکر مصیبت را خودمان درک کنیم.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه