فهرست مطالب
Toggleسلام علیکم و رحمه الله
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم* الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.
هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، شهدای اسلام و امام الشهدا صلوات بلند ختم بفرمایید.
نظام خلقت، نظامی ریاضی
نظام خلقت یک نظام صد درصد ریاضی است. یعنی آنچه که بر نظام خلقت حاکمیت دارد، قدرها و قضاهاست. «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا»؛ خدا برای هر چیزی اندازهای قرار داده است و استثنا هم ندارد. یعنی هر چیزی مشمول قدر هست. ما مهمترین شب سالمان شب چیست؟ شب قدر، یعنی شب اندازه، که تقدیرات جمادات، گیاهان، حیوانات، انسانها، کرات و کهکشانها و ملکوت و همه چیز تا عالم بالا در یک شب، این عددها و ارقام بینهایت تعیین میشود.
عمل و عکسالعمل در نظام فیزیکی و معنوی
در نظام فیزیک شما میگویید عمل و عکسالعمل؛ یعنی هر عملی یک چی دارد؟ عکسالعمل دارد. این هم در نظام فیزیکی درست است، هم در نظام معنوی. در فلسفه میگویید چی؟ علت و معلول. شما الان مثلاً معدهتان درد میکند، بروید دکتر. دکتر میگوید فلان دارو را خوردی یا فلان غذا را خوردی، الان معدهات درد گرفته است. یا کسی فستفود میخورد، یواشیواش سرطان میآید بدنش، فیبروم میآید، کیست میآید، این مشکلات. یک کسی یبوست دارد، مثلاً نمیتواند برطرفش بکند، درمانش کند، اول فیبروم، کیست میگیرد، فیبروم میگیرد، چیزهای دیگر پیدا میکند، پولیپ میگیرد، بعد یواشیواش میشود سرطان. خب باید آن را برطرف کنید. پس شما بروید همه چیز علت و معلول است.
علت و معلول در نظام روحی
در نظام روحی هم همینطور است. در نظام روحی هم شما مثلاً یک کسی را غمگین میکنی، یک دفعه کارت گره میافتد، کارت کاملاً گره میافتد. یک کسی را خوشحال میکنی، یک دفعه در زندگیات گرهها باز میشود. اصلاً خودت خوشحال میشوی. انسان پدر و مادر را اذیت میکند یا ناراحتشان میکند، دلشان را میشکند، زندگیاش کاملاً گره میخورد. یا نه، به پدر و مادرش خدمت میکند، شادشان میکند آنها را، زندگیاش شاد میشود. یعنی ما همانطور که در نظام مادی قضا و قدر داریم، عمل و عکسالعمل داریم، در نظام معنوی هم همینطور. ما در نظام مادی و معنوی هر دو عمل و عکسالعمل داریم. در نظام شریعت هم همینطور، در نظام تکوین هم همینطور، در نظام روحی هم همینطور. هر عملی یک عکسالعمل دارد. اینجوری نیستش که تو آزاد باشی هر کاری دلت خواست بکنی، بعد اتفاقی برایت نیفتد.
راحت دلم خواست اینجوری زندگی کنم، دلم خواست اینجوری رفتار کنم. مگر میشود دلت بخواهد هرچیزی بخوری، بدن عکسالعمل نشان ندهد؟ بدن برای هر غذایی که شما میخورید، عکس العمل نشان می دهد. برای هر دارویی، هر نوشیدنی با هر درجهای از حرارت میخورید، برای هر نوری، چشمت و بدنت عکسالعمل نشان میدهد. برای هوا عکسالعمل نشان میدهد. چون معصوم ساختار ریاضی آفریده شد، روح هم کاملاً همینطور. روح بینهایت هم لطیفتر از جسم است. بنابراین خیلی حساس است، خیلی حساس است.
شاخصهای سلامتی روح
بنابراین ما باید توجه داشته باشیم که اگر به دنبال سلامتی روح، آن سه تا شاخص انسانیت که قرآن میگوید: مهربانی، رحمانیت، رحیمیت، آرامش و چی؟ شادی هستیم، اینها علامت یک مؤمن است. مؤمن وقتی رحمان و رحیم نیست، الکی ادای مؤمن را درمیآورد، فیلمش را بازی میکند. یا اگر آرامش ندارد، عصبانی است، زودرنج است، حساس است، پرخاشگر است، لوس، خودشیفته است، یا دائماً زندگیاش را با این و آن مقایسه میکند، مسابقه دارد، میگوید توی ذهنش، خب این دیگر مؤمن نیست واقعاً. یا شاد نیست. اگر شاد نیست، پیامبر فرمود: جهنمی است. آدمی که شاد نیست، همه اش غصهخور است، جهنمی میشود. شما شاخصها را باید در نظر بگیرید. آنهایی که شاخصها را میشناسید باید با توجه به شاخصها، سبک زندگیام و انتخابهایم و ارتباطاتم و رفتارهایم و چینشهای فکریام را یک گونهای تنظیم بکنم که به ناموس حرکت من، سلامت حرکت من، لطمه وارد نشود.
دقت در عالم ارتباطات
یکی از چیزهایی که در نظام علی و معلولی وجود دارد، ارتباطات است. عالم ارتباطات بینهایت دقیق است. مثلاً شما الان بخواهید بروید یک کسی را ببینید، داداشت، خواهرت، دخترخالهات، دخترعمو، دوست، معلم، همینجوری نمیتوانی بروی ببینیش. چهکار میکنی؟ میخواهی ببینیش؟ زمان دیدن، کی همدیگر را ببینیم؟ مقدار دیدن، چند دقیقه؟ کجا؟ کجا همدیگر را ببینیم؟ همهاش را باید تنظیم بکنیم. یعنی باید با هم توافق کنید خب کجا همدیگر را ببینیم؟ کی همدیگر را ببینیم؟ چند دقیقه پیش هم باشیم؟ چهکار میخواهیم بکنیم در این ارتباط؟ همهاش هماهنگی است. حتی یک زن و شوهری هم که میخواهند کنار هم باشند، باید با هم هماهنگ باشند. نباشد، زن گیر بچه است، دارد بچه شیر میدهد، جای بچه را عوض میکند، مرد سر کار است، که نمیشود که. باید یک توافقی بینشان باشد. ملاقاتها، قرارها، همه حساب و کتاب دارد.
اذن و هماهنگی در عالم معنویت
در عالم معنویت هم همینطور است. یعنی اینجوری نیست که تو بگویی من میروم مسجد، پاشی برویم مسجد. میخواهم بروم حرم، پاشی بروی حرم. آنجا بگویم بیا برو حرم. مثلاً میخواهم ذکر بگویم، صلوات بفرستم، قرآن بخوانم، نماز بخوانم. تمام اینها تشرف است. همهاش ملاقات و ارتباط است. بدون اذن امکان ندارد. بدون هماهنگی امکان ندارد. شما باید قدرش را فراهم بکند تا قضایش ایجاد بشود برایتان. لذا امام صادق فرمود: «الذِکرُ لَیسَ مِن مَراسِمِ اللِّسانِ و لا مِن مَناسِمِ الفِکرِ ، و لکنَّهُ أوَّلٌ مِن المذکورِ و ثانٍ مِنَ الذاکِرِ». ذکر، یاد، ارتباط، حرم، زیارت، هیئت، مسجد، نماز، اینجوری نیستش که شما دلخواه شما باشد، دست شما نیست. اول مذکور باید قبول کند این ارتباط را، بعد راهش را برایت باز میکند تا تو بروی مسجد، بروی حرم. دیدی موقعی اصلاً باز نیست؟ ده دفعه تلاش میکنی بروی حرم، میبینی اصلاً نمیتوانی بروی. هی بهانه پیش میآید.
خدا رحمت کند این شهدای مدافع حرم را. میگفت حضرت معصومه را دیدم قبل از شهادتش هم می گفت. گفت این را دیدم، بعد رفت و شهید شد. میگفت مثلاً میدیدم فلان خانم در خانه میگوید که یا فلان آقا، بروم حرم حضرت معصومه. بعد میگفت راه میافتاد، راه میافتاد، ماشین میگرفت، میآمد. بعد حضرت معصومه اینجوری میکرد، می گفت وسط راه پشیمان میشد. یکی بهش زنگ میزد، مثلاً یک مسئله پیش میآمد، دلی یک دفعه برمیگردد، ولش کن حالا حرم، بعداً میروم، دو ساعت دیگر، فردا. بعد نمیرود، چون اصلاً اذن ندارد. بعد میگفت بعضیها در خانه نشسته بودند، مثلاً خانم خانهدار بود، داشت یک کاری میکرد، یا یک آقایی بود، بعد حضرت معصومه اینجوری میکرد، پاشم بروم حرم، سری بزنم. این دعوت است. کاملاً دعوت است. دعا، لیاقت است. این جوری نیست که تو بگویی من حالا دعا میخوانم. اگر من صد ساعت هم راجع به دعا صحبت بکنم، اگر تو اذن نداشته باشی، نمیروی دعا بکنی. هزار ساعت راجع به استغاثه صحبت بکنیم، تا دعوتت نکنند، اصلاً راهت نمیدهند به استغاثه. باید دعوتی باشد، چه خدا، چه اهل بیت. شما با یک آدم معمولی هم که میخواهی قرار بگذاری، باید هماهنگ کنی. او بخواهد که تو را ببیند. وقتی نخواهد نمی بیند. بهانه می آورد که من وقت ندارم، نمیتوانم گرفتارم. ولی اگر بخواهی باشد، او باید بپذیرد. بعد تازه نوع رابطه را هم تو نمیتوانی تنظیم بکنی. مثلاً تو دوست داری یک رابطه خیلی شیرین و شفاف و عاشقانه و عاطفی داشته باشی، طرف وقتی نخواهد، نمیکند این کار را با تو. اصلا این رابطه را نمیگذارد تو باهاش برقرار بکنی. باید بخواهد.
اذن دعا، شرافت و صدق نیت
بنابراین در مسائل معنوی، ارتباط با فرشتهها، ارتباط با شهدا، ارتباط با خدا، ارتباط با اهل بیت، حرمها، امام، امامزادهها، اولیا الهی، همه اینها عمل و عکسالعمل دارد. یعنی تو باید یک عملی انجام بدهی. دیدی آدم بعضی وقتها هستش که یک کسانی را خیلی دوستشان دارد، بعد اگر هر وقت بخواهد برود ببیندشان، میگوید: «بیا، بیا ببینمت.» اگر اجازه ندهد، تو نمیتوانی بروی. بگوید: «خب بیا.» بعد تا تو بروی. بعضی از افراد هستند، آدم اراده کند بخواهد ببیندشان، اینقدر رابطه و قدر این ارتباط باز است، قدر ارتباطی که ایجاد کرده باز است که هر وقت میخواهد برود ببیند، میگوید: «بیام؟ بیا، همین دارم میآیم.» شما الان مثلاً رابطهتان با پدر و مادر، آنها که به رحمت خدا رفتند، خدا رحمتشان کند، همه را، روح همهشان شاد. آنها که زندهاند، الان زنگ بزن بگو: «مامان میخواهم بیایم ببینمت.» «بابا میخواهم بیام.» کمترین جایی که تو جواب منفی میشنوی کجاست؟ پیش پدر و مادرت. می گوید بیا بابا، قدمت روی چشم، بیا «منم دلم تنگ شده، بیا ببینمت.» اهل بیت هم با ما همینجوری هستند. یعنی فکر نکنید که مثلاً اگر پدر و مادر نخواهد، اجازه نمیدهد واقعاً. ولی چون پدر و مادر عاطفه فوقالعادهای دارند، ما با پررویی، بیحیایی، نمیدانم، بیبرنامگی، هر وقت دلمان خواست، سرمان را میاندازیم پایین، میرویم آنجا. ولی چون از آن طرف این قدر باز است، یعنی میگوید: «بیا، بیا، تو بیا، بیا خانهمان» ولی اگر یک جایی برسد، مادرم یک دفعه میگوید: «اصلاً گمشو برو آقا، عاقت کردم که اصلاً پایت را نگذاری اینجا.» ما الان کسانی داریم، بیست ساله میخواهد برود باباش را ببیند، بابا اصلاً نمیخواهد ببیند. میگوید: «اینجا پیدایت هم نشود.» با اینکه عاطفه پدری هست، عاطفه مادری هست، اما راه بسته است کاملاً.
اذن دعا و استجابت
دعا، اذن است دعا، شرافت است. در روایت داریم امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند در نهجالبلاغه: «مَنْ أُعْطِیَ الدُّعَاءَ فَقَدْ أُعْطِیَ الْإِجَابَهَ». اگر یک کسی بهش دعا را بدهند، یعنی دعوتش کردند، اجازه دادند این این را بخواهد. میدانی؟ اجازه دادند که تو بیا حرف بزن و این را از ما بخواه. این را به ما بگو. من اجازه میدهم که تو، در روحت این بیاید. گاهی وقتها هستش شما میخواهی بروی دعا بکنی، اصلاً یادت میرود قراره چی بگویی. یک چیز دیگر می گویی. اصلا یک چیز دیگر می گویی. آنچه که میخواستی بگویی، یادت میرود اصلاً چی میخواستم بگویم. بارها شده من آمدم امام رضا، میخواستم، آمدم نیت امام رضا، فلان خواسته را بکنم. ولی از آنجا که راه افتادم، آمدم، آمدم اینجا بعد اصلاً اینجا که آمدم، چیزهای دیگر خواستم. آن اصلاً یادم رفت چی بود. اصلاً برای چی آمدم اینجا. این را من زیاد دیدم افراد. دست تو نیست. ولی اگر اجازه دادند، یعنی خب بیا حرفت را بزن، این دعا را بخوان.
شما یک موقعی می گویی بروم حرم امام رضا، مثلاً این کار را کنم، نصف شب بلند شوم این کار را کنم. وقتی پا میشوی یا میروی حرم، میبینی نه، آن چیزی که خودت فکر میکردی، اصلاً میگویند نمیخواهد. ذهن تو یک دفعه میبرد تو چی؟ میبرد توی مثلاً میخواهی مفاتیح بخوانی، بهت میگوید قرآن بخوان. قرآن میخواهی بخوانی، بعد میروی مفاتیح خواندی و دعایی که میخواهی بخوانی، یک چیزی بود، یک چیز دیگر میگذارد جلویت، میگوید این. خودشان راهنمایی میکنند. اینجوری هست.
خیلی وقتها پیش میآید آدم میخواهد یک چیزی را بفهمد، درک بکند، نمیداند چهجوری است. خود خدا میگوید: «برو الان دم کتابخانهات وایسا، این کتاب را بردار بخوان.» همان کتابی که اصلاً هیچ وقت نگاهش نمیکردی، همان را باید باز کنی نگاه می کنی صفحهاش را هم بهت میگوید کدام صفحه را. اصلاً دست میزنی، همان صفحه میآید. من چرا رفتم سر این کتاب؟ بعد باز میکنی، میبینی اَه، گمشدهات همینجاست. همین که میخواستی.
اهمیت صدق در دعا
بنابراین دعا، یادتان نرود، وقتی میگویند دعا، دعا. اگر دعا میخوانیم، یعنی اذن داری. قبول کردند که بیایی بخوانی. و امیرالمؤمنین فرمود: «مَنْ أُعْطِیَ الدُّعَاءَ فَقَدْ أُعْطِیَ الْإِجَابَهَ». اگر کسی بهش اجازه دعا بدهند، به معنای حقیقیاش، نه اینکه بخوانی، نمیفهمی چی میگویی. مثل دعای مثلاً عربی میخواند، اصلاً نمیداند چی میگوید خودت هم. اصلا نمیدانی داری چی میخوانی. اگر فارسیاش را بهت بگویم معنایش این است، میگوید: «نه بابا، من غلط کردم چنین چیزی بخواهم. من نمی خواهم.» ولی نه، دعا یعنی درخواست است دیگر. درخواست یعنی چی؟ خواستهات را میخواهی بگویی، میلت را میخواهی بگویی. اینکه آقا فرمودند: «دعاهایتان را فارسی بخوانید، زیارتهایتان را فارسی بخوانید.» یعنی باید خودت بفهمی چی میگویی. حالا بعضی عزیزان می آیند این جوری میکنند: «حاج آقا، من میخواهم این را بگویم، ولی نمی دانم عربی چی میشود؟» عربی برای چی می خواهی بگویی خدا فارسی هم سرش می شود. فارسی بگو به خدا. برای چی اصرار داری جمله را عربی بگویی، بعد میگوید: «نمیدانم چهجوری میشود.» بعد هم غلطغلوط یک چیزی میگوید. فارسی بگو. قنوتت هم که هستش، فارسی بگو. بگو خدا اینجوری کن. قشنگتر است که فارسی به زبان خودت بگو. اگر میفهمی چی میگویی، این خیلی مهم است. اگر میفهمی چی میگویی و جدیت داری، صدق نیت داری خیلی مهم است.
ما خیلی وقتها دعا میکنیم، اما صدق نداریم. مثلاً حضرت میگوید: «وقتی آمدی به من این حرفها را بزن، برای شما این خوب است بابا جان. مقاماتی که برای شما در نظر گرفتیم اینهاست. اینها را بخوان.» بعد تو وقتی میخوانی، میبینی اصلاً نمیخواهی آنجا بروی. صدق نداری. مثلاً میگوید: «اللهم ارزقنی اللهم اجعلنی من اعوانه و انصاهر و المستشهدین بین یدیه.» من میخواهم شهید بشوم در مقابل تو. ولی واقعاً نمیخواهد بشود. خیال شهید شدن ندارد اصلاً. علاقه به شهادت ندارد. اصلاً فکر نمیکند برایش. من نمیخواهم شهید شوم.
یک موقعی از عملیات ما آمده بودیم توی چادر، دیدم که یکی از رفیق هایمان، این دارد گریه میکند. گردان خودمان. بعد گفتم: «چیه گریه میکنی؟» گفت: «فلان که حالا فامیلشان هم بود، با هم بودیم توی همان چادر، با هم بودیم.» گفت: «دیشب من خواب دیدم که فرشتهها میآیند یک تعدادی از بچهها را میبرند با خودشان. آنها که قراره بروند بهشت، فرشتهها میآیند دستهایشان را میگیرند میبرند. بعد خواب دیدم این هم یک فرشته آمد دست این را گرفت برد. این هم خیلی راحت رفت. بعد میخواست برود، دست من را هم گرفت، گفت: «تو هم بیا برویم بهشت.» گفت همین که دستم را گرفت یاد زن و بچه ام افتادم. کشیدم، گفتم: «نمیخواهم بیایم بهشت.» گفت این جوری وسط هوا، خوردم زمین، از خواب بلند شدم. حالا امروز رفتیم عملیات، او رفت، من ماندم. ما را نبردند دیگر، چون نمیخواستیم برویم. یک موقع هست آدم میرود، اصلاً نمیخواهد هم برود، دوست ندارد. نمی برندت. کاری ندارد نمی برندت. قلبت نمیخواهد بیاید، قلب حرکت نکرده. پس مسئله چیست در دعا؟ مسئله در دعا صدق است. باید راست بگویی.
صدق در زیارت عاشورا و معیت با اهل بیت
دعای یکی از شرایطش این هستش که وقتی زیارت میخوانید، دعا میخوانید، زیارت عاشورا میخوانید، جامعه کبیره میخوانید، آل یاسین میخوانید، باید خودت کلمات را از قلبت بگویی. یعنی وقتی به امام زمان میگویی: «و نصرتی لکم معده و مودتی لکم خالصه»، راست بگویی. یعنی «آقا من واقعاً آمادهام برای شما. اصلاً گیر ندارم برای هیچ نوع خدمتی. از تو به یک اشاره، از من به سر دویدن».
امام زمان میگوید: «وقتی با من هستید، جلوی من هستید، با من حرف میزنید، این را بگویید. بگو که من واقعاً آمادهام. اصلاً هیچ گیری برای هیچ مرحلهای ندارم. هم نصرتم آماده است، هم مودتم خالص است برای شما.» یعنی چی؟ مودت خالص یعنی چی؟ یعنی تو را بیشتر از هر کس دیگری که دارم در دنیا دوست دارم. بیشتر از پدرم، مادرم، فرزندم، همسرم. بیشتر از همه کس دوست دارم. مودت خالص یعنی این. بنابراین یک نکته خیلی مهم در زیارت خواندن، صدق است. یک موقع تو می بینی امام برایت این مقام را صلاح دانسته دیگر، ولی تو صدق نداری. خب حالا عیبی ندارد، تلاش کن به صدق برسی. تلاش کن به صدق برسی. یعنی من بتوانم این زیارت را یک بار صادقانه بگویم. بارها عرض کردم اگر کسی بتواند یک بار زیارت عاشورا را صادقانه بخواند، خودش و قلبش بگوید: «آره، من همهاش را راست گفتم. تمامش را از اول تا آخر راست گفتم. قلبم دیدم تکان نخورد. آره، هرچی گفتم راست گفتم.» این قطعاً به آن مقام امام حسین، مقام محمود میرسد این آدم اگر صدق داشته باشد، بسیار بسیار مهم است.
جدی گرفتن ارتباطات معنوی
پس ما دعا و زیارت را بچهبازی نکنیم، احمقانهاش نکنیم، سهلانگاری نکنیم درش. ما باید جدی باشیم در ارتباطات و رفتوآمدهایمان. کاملاً جدی باشیم. وقتی زیارت میرویم، دعا میرویم، هیئت، برای وقت تلف کردن و با جمع بودن و حالا مثلاً یک اشکی ریختن و یک تخلیه خودمان، نمی دانم اینها نه. بدانیم به دعوت آمدیم و آنها را در این دعوت، ما را به مقام خودشان دعوت میکنند. یعنی شمامی گویی:«اسله المقام المحمود لکم عندالله». من همان مقامی که شما پیش خدا دارید را میخواهم و چقدر خوب است اگر آدم وقتی دارد این را میگوید، راست بگوید. یعنی صدق داشته باشد، بگوید: «آره، من میخواهم با آنها باشم. دنیا و آخرت میخواهم با اینها باشم.» و این می دانی چهکار میکند با زندگی انسان؟ این باعث میشود که ما سبک زندگیمان را درست انجام بدهیم. سبک زندگیات را بچینی، توافقی که با اینها باشی. یعنی معیت دنیایی داشته باشی، معیت آخرتی داشته باشی. ولی لازمش این هستش که تو یک معرفت نفس درستی از خودت داشته باشی که در آن معرفت، کمتر از مقام امام افت داشته باشد برایت. ما الان میگوییم نه آقا، ما مثل حیوانها، مثل الاغها، مثل اسبها میروند بهشت، ما هم برویم بهشت، خوب است دیگر. مثل دیوانهها که میروند بهشت. دیوانه هم بهشت میروند دیگر. حیوانها هم میروند بهشت. خب دیگر، بهشت می رویم راحت میشویم دیگر. فقط برویم بهشت، جهنم نرویم. این حداقل است. ولی امام میگوید: «نه، حد تو این نیست. بهشت حیوانها هم میآیند، دیوانه هم میآید. حد تو این نیست. حد تو پیش ماست. قیمت تو پیش ماست.» برو بهشت هرچی هم بخواهی آنجا هست. ولی میبینی که نه حضرت زهرا پیدا میشود، نه امیرالمؤمنین پیدا میشود، نه امام حسینی هست، نه علی اکبری هست نه رقیهای هست، نه سکینهای هست، نه حضرت قاسمی هست، نه هیچ کدام از انبیا هستند. اصلاهیچ کس با تو سر نمیزند. هیچ کس هم به مهمانی دعوتت نمیکند. در بهشتی، خوشی. ولی مهمانی نیست، خبری از رفتوآمد نیست. کسی اصلاً تو را دعوت نمیکند. دعوتنامهای نمیآید از هیچ کدام از اینها.
معرفی در بهشت و زیارت عاشورا
شما وقتی به زیارت حضرت عبدالعظیم علیه السلام، زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها. چی میگویی؟ «عَرَّفَ اللَّهُ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمْ فِی الْجَنَّهِ». خدا ما و شما را در بهشت به هم معرفی کند. صحنه بهشت صحنه خیلی عجیبی است. در صحنه بهشت، شما جای بهشت هستی، یک زمانی یک ملاقات داری برای معرفی تو با حضرت آدم، حضرت حوا، پدر و مادر عزیزمان، انبیا عظام، غیر انبیا عظام، شهدا. از همه قشنگتر چهارده معصوم. ولی اگر دعوتت نکنند، معرفی صورت نگیرد، خیلی وحشتناک است. میگویی تو بهشت داری خوش میگذرانی، نه اینکه بد باشد، ناراحت باشی، ولی مهمانی نیست، خبری نیست. چون تو فقط بهشت میخواستی دیگر، خب می گویند بیا برو بهشت. تمام شد. زیارت عاشورا میخوانی، اصلاً تو را نمیبرد تو بهشت. اصلاً بحث بهشت نیست. یک کلمه راجع به بهشت شما ندارید. زیارت عاشورا فقط در مقام انسان و حد انسان با شما حرف میزند. زیارت عاشورا وقتی ترجمهاش را میخوانی که همانطور که آقا فرمودند ترجمه را بخوانیم، بفهمیم چی داریم میگوییم. باید ببینی این برای کدام شخص طراحی شده است. این کدام من را دارد میگوید؟ این میگوید که: «أَسْأَلُهُ أَنْ یَجْعَلَنِی مَعَکُمْ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ». این با کدام من است؟ آیا من واقعاً در دنیا معیت دارم با اینها هستم، در دنیا با اینها زندگی میکنم که آخرت باهاشان باشم. چون اگر بخواهم آخرت باشم، باید کجا باشم؟ اول باید با اینها در دنیا زندگی کنم دیگر. شما نمیتوانی دنیا با کسانی و معشوقههای دیگر زندگی بکنی، آرزوها و آرمانها و محبوبه و معشوقه دیگر زندگی بکنی، بعد آنجا با اینها باشی. اصلاً همچین چیزی محال است. الان توی دنیا آرزو داری با کی ازدواج کنی؟ با کی مهمانی بروی؟ با کی مسافرت بکنی؟ خانه کی باشم؟ با کیا رفتوآمد بکنی؟ سبک زندگی ات چهجوری باشد؟ آخرت هم همین است.
مرگ هر کس ای پسر، همرنگ
مردن تو است. همان شکلی. حشرت هم همینجوری هست. در زیارت عاشورا دارد با یک منی حرف میزند، از زبان یک منی دارد میگوید که این عشقش این هستش که با اهل بیت باشد، نه آخرت. چون دلتنگی اجازه نمیدهد بایستد تا آخرت. دلتنگی خیلی زیاد است. وایسم آخرت با اهل بیت؟ خب یعنی چی؟ خب چرا اینجا نباشم؟ همینجا باشیم. آن موقع هست که میتوانم سبک زندگیام را یک جوری طراحی کنم که از ارتباط با این چهارده نفر و امامزادهها و کسانی که بیرون نروم. یک کسی آمد خدمت امام صادق علیه السلام عرض کرد: «آقا دعا کن ما بهشتی بشویم.» حضرت فرمود: «دعا میکنم از بهشت بیرونت نکند. شما الان توی بهشت هستی.» گفت: «آقا در دنیا دنیا هستمی، کجا توی بهشتیم؟» حضرت فرمود: «مگر ولایت ما را ندارید؟ مگر قلبتان با ما نیست» توی بهشتی. الان توی بهشت هستی. دعا کن بیرونت نکنند.» ما چقدر آدمهای هیئتی، بسیجی، روحانی، رزمنده، زندان رفته، شکنجه دیده، دیدید همه ول کردند این چیزها را؟ یک شهوت دنیایی، یک معشوق دنیایی، یک ازدواج غلط، یک معامله، انتخاب غلط، همه را از زندگی با اهل بیت پرتشون کرد بیرون. دیگر نه مسجد پیداشون میشه، نه هیئت پیداشون میشه، نه حرم پیداشون میشه اصلاً. دلتنگ هم نمیشوند. این خیلی وحشتناک است. یعنی حتی عاطفه کاملاً، عاطفه با خانواده آسمانی خشکیده. اصلاً دلتنگ هم نمیشود. نه حرمی، نه امام زمانی، نه چیزی. بیرون نکنند ما را.
حفظ معرفت و حضور در محافل بهشتی
لذا وقتی میروی زیارت، چه زیارت حضرت عبدالعظیم، چه زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها، چه زیارت های دیگر، یکی از چیزهایی که می خواهیم چیه؟ «أَسْأَلُهُ أَنْ لَا یسلب عَلنَّ مَعْرِفَتَکُمْ». نکن خدایی نکرده بیمعرفت بشوم، از من گرفته بشود، معرفت گرفته بشود، احساساتت از بین برود. این فاجعه ممکن است بیفتد. این است که آدم باید حواسش باشد از بهشت. این مجالس که الان آمدی شما همهاش بهشت است. بهشت کجاست؟ حرمها بهشت است، هیئت بهشت است، حسینیه بهشت است، نمیدانم نماز جمعه میروید بهشت است، راهپیمایی میروید بهشت است، خدمت برای امام زمان می کنید بهشت است. خیلی هشت میلیارد آدم، ببین به چند نفر اینها را دادند. قدرش را بدانیم. ما توی بهشتیم. ما الان توی بهشتیم. اینجا چهارشنبه شبهایمان را اینجاییم. شب جمعه یک جای دیگر هستیم. یک محفل دیگر، یک بوستان دیگر، یک میکده دیگر، یک بساط و می و مطرب دیگری حال میکنیم، صفا داریم میکنیم. نماز جماعت میرویم، الحمدلله اینها بهشت است. ولی یک جایی خدا میگوید: «نمیخواهم بیایی. نمیخواهم بیایی. گمشو.» خیلی خطرناک است. میکشی خودت را، نه اشکت میآید. نه میتوانی بروی مسجد. نه نماز بگذار بخوانیم. اصلاً قهر است. قلب کلاً قفل میشود و فاجعه است. یعنی هر کاری میکنی، راهت بدهند توی محفل بهشتیها، راهت نمیدهند. قلب بسته است. چون خودت یک غلطی کردی، یک قدرهایی را انتخاب کردی توی زندگیات که حالا چیه؟ میبندند. درها بسته است. درها بسته است.
درخواست مقام محمود و انتقام خون حسین (ع)
شما در زیارت عاشورا قضاهای فوقالعادهای میخواهی که قدرهایش را هم توضیح داده در همین. بنابراین اگر ما میخواهیم آدمهای جدی باشیم، مسخره نکنیم، بچهبازی نکنیم، نفهمی نکنیم، باید کاملاً با این قیمت آشنا شویم. یعنی وقتی میگوید: «أَسْأَلُهُ أَنْ یُبَلِّغَنِی الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَاللَّهِ»، باید ببینیم این کی را دارد میگوید؟ آیا واقعاً من میخواهم به همان مقام محمود برسم یا نه؟ من این را میخواهم یا نه؟ حالا بیا اینجا الان وقتی که دست میبریم بالا، مداح میگوید مثلاً حاجاتتان را بخواهید، چی میگوییم؟ آن قیمت توست، آن قیمت توست هر چی بگوییم. حاجتهای دنیایی را بخواهیم آن سر جای خودش. نانتان را هم از آنها بخواهیم، حاجت هایتان را هم از آنها بخواهیم، عیبی ندارد. اصلیها، اضطرارت کجاست؟ چی داری میخواهی اینجا؟ امام در زیارت به تو یاد میدهد که خدا، چون زیارت عاشورا حدیث قدسی است، خداوند به تو میگوید که دغدغههایت اینها باشد، آرزوهایت اینها باشد، آرمانهایت اینها باشد. من باید ببینم صداقت دارم یا نه؟ خداوکیلی، بینی و بین الله، من الان وقتی دارم میگویم این حرفهایی که دارم در زیارت عاشورا میگویم، قنج میرود دلم یا نه؟ ذوق دارم یا ندارم؟ چه آدم در زیارت، در دعاهایی که میخواند، اصلا یک خواسته دارد. با اشکش، با قلب شکسته، با همه وجودش جیغ میزند، فریاد میزند: «امام رضا، من این را می خواهم» الان ما نه. ما الان وقتی داریم حرف میزنیم، زیارت عاشورا میخوانیم، به این مقامات که میرسیم، دلمان قنج میرود یا نه؟ اگر نمیرود، یعنی ما نگاهمان به خودمان غلط است. یعنی من آن آدمه که محاسبه این مقام هست، هنوز ندارم، نمیشناسمش. آن من را ندارم که بخواهد با اهل بیت دنیا و آخرت باشد. آن قیمت هنوز نیامده سراغم که خودم را فقط لایق بودن با اینها در دنیا و آخرت بدانم نه کمتر. ما خیلی وقتها میآییم روضه، کربلا میرویم، مکه میرویم، حرم میرویم، دعاهایی میکنیم که معنایش این هستش که ما نمیخواهیم با شما زندگی کنیم. یعنی خواستههایی را میگوییم که با آن خواستهها جدا میشویم دیگر. خود آن خواستهها معنایش این هستش که آقا، من دغدغهام شما نیستید، یک چیز دیگر است. آن را به من بده، من بروم دنبال کار و زندگی ام. بعد هم که بهم میدهند، میروم دنبال کار و زندگیام. کار و زندگی طبیعی ام، گیاهی ام، حیوانی ام، جمادی ام. کاری ندارم اصلاً. احساس ضرورت نمیکنم پاشم مثلاً بروم هیئت. هیئت کسی میآید که میخواهد، قلبش میطلبد، میتپد. آن ور هم راه باز است. اجازه میدهند میگویند: بیا «قبول است، بیا.» تو باید درخواست بدهی. آن طرف باید پذیرش بشوی.
روزی انتقام خون حسین (ع)
شما دعا دارید. من دو سه دقیقه دیگر بیشتر مزاحمتان میشوم. دعایتان چیه؟ این هستش که «أَسْأَلُهُ أَنْ یَرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِکَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ»، «أَسْأَلُهُ أَنْ یَرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِی مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ». اول از این میگویی روزیام بشود. کی روزیخواه است؟ اصلاً روزی چیه؟ الان به ما میگویند: روزیات خوب است. وقتی میگوییم روزیات خوب است، غالباً به جیب بهشان نگاه میکنم؟ به حساب بانکیشان. روزیام خوب است، خوب نیستم، زیاد خوشروزی. انگار روزی یعنی همین. چون دارد خودش را جماد میبیند. یک کسی میگوید روزیات خوب است، این شکم است. نه بابا الحمدلله خوب است و همیشه غذایمان خوب است، سفرهمان خوب است، یخچالمان پر است، فریزرمان پر است. یک موقعی روزیات خوب است یعنی مثلاً ازدواج کردی، بچه داری، نمیدانم جنبه حیوانی است. موقعیت اجتماعی چطوره؟ دنیا چطوره؟ این هم روزی است. یک موقع میگویی روزیام چیست؟ روزیام معرفت دارم، علم دارم، تخصص دارم. این هم روزی است.
اینها هیچ کدام، چهارتا، روزی نبود این چهار تا. یک روزی هم داریم که روزی انسانی یاست. یعنی مال آدمها، نصیب آدمها میشود آن روزیها. یعنی آدم تا آن آدمیت را نداشته باشد، اینجور چیزها را روزی نمیداند. علاقه ای هم ندارد بهش. اصلا در ذهنش هم نمیآید من کمبود دارم نسبت به این قضیه. خوب دقت کنید چی دارم میگویم. چون اصل بحث انشاءالله برای جلسه آینده است. یعنی وقتی میگویی خدا میگوید بگو به من که من روزیات کنم انتقام حسین را بگیری یک). بگو به من، از من درخواست بکن. کی میتواند درخواست بکند؟ کسی که عطش و نیاز در وجود خودش هست. نه اینکه تقلیدی بخوانی، ولی باور هم نداری. اهل انتقام هم نیستی تو. خدا میگوید تو قیمتت این است که از من این روزی را بخواهی که من روزیات کنم که انتقام خودت را هم بگیری، هم انتقام امام حسین. دو تا انتقام است دیگر. من گاهی وقتها میروم مداحها هم غلط میخوانند این دو تا را «ثارک» اولی، «ثاری» دومی. قرائتهای دیگر همه غلط است. «ثاری» انتقام خودم. خب الان ما چند نفر داریم وقتی زیارت عاشورا میخواند، این تمنا و درخواست را برای انتقام دارد؟ یعنی این را روزی می داند. می گوید: «خدایا روزیام کن، روزی من بشود من انتقام بگیرم.» اصلاً انتقام کار یک کسی است که نسبت وجودی دارد با مقتول یا مظلوم. حالا آن ظلم آتش در جانش انداخته، آرام هم نمیشود اصلاً و آرام نمیشود جز با چی؟ جز با انتقام. شما الان فردا کسی ناموست را میبرد، میکشد یک جایی. بچهات را میبرد، میکشد. بابایت را کشته، پسرت را برده کشته، دخترت را کشته، خواهر و برادرت را بردند کشتند. یک آتشی میافتد که تو فقط و فقط دنبال چی هستی؟ تسکین و انتقام. این روزی میدانی؟ یک روزی بیست سالم شده، میروم طرف را پیدا میکنم، خونش را می ریزم. حالا آرام میشوم بعد بیست سال. خدا میگوید تو یک مصیبتی بهت وارد شده، راحتی؟ من مصیبت ندارم. که بخواه که روزیات بشود که انتقام بگیری. این فقط کار یک منی است که از جنس امام حسین خودش. یعنی اگر آن من را من پیدا نکنم یا پرورشش ندهم، روزی نمیخواهم اصلاً همچین روزی نمیخواهم. شعار می دهم ولی اصلا اهل این حرفها نیستم.
ببین چقدر آخوند داریم، چقدر مداح داریم، چقدر هیئتی داشتیم، هشت سال دفاع مقدس، یک روز هم به انتقام نرفتند. یک روز هم اصلاً نرفتند برای انتقام. اصلاً کینهای نداشتند دشمنهایشان. نه از شاه، نه از آمریکا، نه از انگلیس، نه از عراق، نه از افغانها، نه از حزب بعث نه از این آدمهایی که جنایت کردند. اصلاً اینها هیچ. یک مشت آدم هیئتی بیغیرت، آخوند بیغیرت، هیئت، مداح بیغیرت. اصلا توی دلش نمیافتد که بخواهد انتقام بگیرد. ولی عربی که نمیداند. همه میخوانند این را برای مردم میخوانند. فکر میکند عربی خواندن ثواب دارد. مثلا برای ثواب بخوانیم. فقط هم عربی بخوان که هیچ کس هم نفهمد چی میگوید. همین فقط جملات عربی بیاییم و بگوییم. بعد الان ثواب بردیم از آن. مثلا امام حسین این حرفها را زده. امام حسین برای این نازل شده بود. چون زیارت عاشورا حدیث قدسی است نازل شده. جبرئیل آوردتش. خدا میخواهد ما همینجوری بنشینیم فارسیزبانیم. یک عالم جملات عربی عاشورا خواندیم دیگر. عوضش الان یک چیزی به ما مینویسم آنجا. این است که مراجع، بزرگان، مقام معظم رهبری فرمودند چی؟ زیارتهایتان را فارسی بخوانید، دعایتان را فارسی بخوانید.» هرکس عربی بلد است عربی بخواند. خوش به حالش. همان طور که عربی نازل شده، بهتر هم هست اتفاقاً. وقتی نمیفهمی چی میگویی، درخواستی نداری تو. درخواست نداری. این را داشته باشید تا انشاءالله هفته بعد، انشاءالله هفته اعتباریمان، هفته ای که قرار است خدمتتان باشیم، هر هفته ای که خدمتتان باشیم، یک مقدار جدیتر میخواهیم وارد این بحث بشویم که اصلاً این داستان چیه؟ آیا من این لیاقت را تو خودم میتوانم داشته باشم که روزیام انتقام باشد یا نه؟ آیا همچین آتشی مناسب این انتقام توی دل من هست یا نیست؟ آیا اصلاً من منی را میشناسم که با انتقام آرام بشود یا نه؟ آن با راهکارهای انتقام که در زیارت عاشورا، راهکارهایش را هم نگفتیم الان برایتان، با آن راهکارها جور دربیاید.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.