فلسفه تشکیل مجالس اهل بیت (ع) – جلسه 002

متن کامل جلسه

سلام علیکم و رحمه الله

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم* الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. 

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.

هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، شهدای اسلام و امام الشهدا صلوات بلند ختم بفرمایید.

نظام خلقت، نظامی ریاضی

نظام خلقت یک نظام صد درصد ریاضی است. یعنی آنچه که بر نظام خلقت حاکمیت دارد، قدرها و قضاهاست. «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا»؛ خدا برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است و استثنا هم ندارد. یعنی هر چیزی مشمول قدر هست. ما مهم‌ترین شب سالمان شب چیست؟ شب قدر، یعنی شب اندازه، که تقدیرات جمادات، گیاهان، حیوانات، انسان‌ها، کرات و کهکشان‌ها و ملکوت و همه چیز تا عالم بالا در یک شب، این عددها و ارقام بی‌نهایت تعیین می‌شود.

عمل و عکس‌العمل در نظام فیزیکی و معنوی

در نظام فیزیک شما می‌گویید عمل و عکس‌العمل؛ یعنی هر عملی یک چی دارد؟ عکس‌العمل دارد. این هم در نظام فیزیکی درست است، هم در نظام معنوی. در فلسفه می‌گویید چی؟ علت و معلول. شما الان مثلاً معده‌تان درد می‌کند، بروید دکتر. دکتر می‌گوید فلان دارو را خوردی یا فلان غذا را خوردی، الان معده‌ات درد گرفته است. یا کسی فست‌فود می‌خورد، یواش‌یواش سرطان می‌آید بدنش، فیبروم می‌آید، کیست می‌آید، این مشکلات. یک کسی یبوست دارد، مثلاً نمی‌تواند برطرفش بکند، درمانش کند، اول فیبروم، کیست می‌گیرد، فیبروم می‌گیرد، چیزهای دیگر پیدا می‌کند، پولیپ می‌گیرد، بعد یواش‌یواش می‌شود سرطان. خب باید آن را برطرف کنید. پس شما بروید همه چیز علت و معلول است.

علت و معلول در نظام روحی

در نظام روحی هم همین‌طور است. در نظام روحی هم شما مثلاً یک کسی را غمگین می‌کنی، یک دفعه کارت گره می‌افتد، کارت کاملاً گره می‌افتد. یک کسی را خوشحال می‌کنی، یک دفعه در زندگی‌ات گره‌ها باز می‌شود. اصلاً خودت خوشحال می‌شوی. انسان پدر و مادر را اذیت می‌کند یا ناراحتشان می‌کند، دلشان را می‌شکند، زندگی‌اش کاملاً گره می‌خورد. یا نه، به پدر و مادرش خدمت می‌کند، شادشان می‌کند آنها را، زندگی‌اش شاد می‌شود. یعنی ما همان‌طور که در نظام مادی قضا و قدر داریم، عمل و عکس‌العمل داریم، در نظام معنوی هم همین‌طور. ما در نظام مادی و معنوی هر دو عمل و عکس‌العمل داریم. در نظام شریعت هم همین‌طور، در نظام تکوین هم همین‌طور، در نظام روحی هم همین‌طور. هر عملی یک عکس‌العمل دارد. این‌جوری نیستش که تو آزاد باشی هر کاری دلت خواست بکنی، بعد اتفاقی برایت نیفتد. 

راحت دلم خواست این‌جوری زندگی کنم، دلم خواست این‌جوری رفتار کنم. مگر می‌شود دلت بخواهد هرچیزی بخوری، بدن عکس‌العمل نشان ندهد؟ بدن برای هر غذایی که شما می‌خورید، عکس العمل نشان می دهد. برای هر دارویی، هر نوشیدنی با هر درجه‌ای از حرارت می‌خورید، برای هر نوری، چشمت و بدنت عکس‌العمل نشان می‌دهد. برای هوا عکس‌العمل نشان می‌دهد. چون معصوم ساختار ریاضی آفریده شد، روح هم کاملاً همین‌طور. روح بی‌نهایت هم لطیف‌تر از جسم است. بنابراین خیلی حساس است، خیلی حساس است.

شاخص‌های سلامتی روح

بنابراین ما باید توجه داشته باشیم که اگر به دنبال سلامتی روح، آن سه تا شاخص انسانیت که قرآن می‌گوید: مهربانی، رحمانیت، رحیمیت، آرامش و چی؟ شادی هستیم، این‌ها علامت یک مؤمن است. مؤمن وقتی رحمان و رحیم نیست، الکی ادای مؤمن را درمی‌آورد، فیلمش را بازی می‌کند. یا اگر آرامش ندارد، عصبانی است، زودرنج است، حساس است، پرخاشگر است، لوس، خودشیفته است، یا دائماً زندگی‌اش را با این و آن مقایسه می‌کند، مسابقه دارد، می‌گوید توی ذهنش، خب این دیگر مؤمن نیست واقعاً. یا شاد نیست. اگر شاد نیست، پیامبر فرمود: جهنمی است. آدمی که شاد نیست، همه اش غصه‌خور است، جهنمی می‌شود. شما شاخص‌ها را باید در نظر بگیرید. آنهایی که شاخص‌ها را می‌شناسید باید با توجه به شاخص‌ها، سبک زندگی‌ام و انتخاب‌هایم و ارتباطاتم و رفتارهایم و چینش‌های فکری‌ام را یک گونه‌ای تنظیم بکنم که به ناموس حرکت من، سلامت حرکت من، لطمه وارد نشود.

دقت در عالم ارتباطات

یکی از چیزهایی که در نظام علی و معلولی وجود دارد، ارتباطات است. عالم ارتباطات بی‌نهایت دقیق است. مثلاً شما الان بخواهید بروید یک کسی را ببینید، داداشت، خواهرت، دخترخاله‌ات، دخترعمو، دوست، معلم، همین‌جوری نمی‌توانی بروی ببینیش. چه‌کار می‌کنی؟ می‌خواهی ببینیش؟ زمان دیدن، کی همدیگر را ببینیم؟ مقدار دیدن، چند دقیقه؟ کجا؟ کجا همدیگر را ببینیم؟ همه‌اش را باید تنظیم بکنیم. یعنی باید با هم توافق کنید خب کجا همدیگر را ببینیم؟ کی همدیگر را ببینیم؟ چند دقیقه پیش هم باشیم؟ چه‌کار می‌خواهیم بکنیم در این ارتباط؟ همه‌اش هماهنگی است. حتی یک زن و شوهری هم که می‌خواهند کنار هم باشند، باید با هم هماهنگ باشند. نباشد، زن گیر بچه است، دارد بچه شیر می‌دهد، جای بچه را عوض می‌کند، مرد سر کار است، که نمی‌شود که. باید یک توافقی بینشان باشد. ملاقات‌ها، قرارها، همه حساب و کتاب دارد.

اذن و هماهنگی در عالم معنویت

در عالم معنویت هم همین‌طور است. یعنی این‌جوری نیست که تو بگویی من می‌روم مسجد، پاشی برویم مسجد. می‌خواهم بروم حرم، پاشی بروی حرم. آن‌جا بگویم بیا برو حرم. مثلاً می‌خواهم ذکر بگویم، صلوات بفرستم، قرآن بخوانم، نماز بخوانم. تمام این‌ها تشرف است. همه‌اش ملاقات و ارتباط است. بدون اذن امکان ندارد. بدون هماهنگی امکان ندارد. شما باید قدرش را فراهم بکند تا قضایش ایجاد بشود برایتان. لذا امام صادق فرمود: «الذِکرُ لَیسَ مِن مَراسِمِ اللِّسانِ و لا مِن مَناسِمِ الفِکرِ ، و لکنَّهُ أوَّلٌ مِن المذکورِ و ثانٍ مِنَ الذاکِرِ». ذکر، یاد، ارتباط، حرم، زیارت، هیئت، مسجد، نماز، این‌جوری نیستش که شما دلخواه شما باشد، دست شما نیست. اول مذکور باید قبول کند این ارتباط را، بعد راهش را برایت باز می‌کند تا تو بروی مسجد، بروی حرم. دیدی موقعی اصلاً باز نیست؟ ده دفعه تلاش می‌کنی بروی حرم، می‌بینی اصلاً نمی‌توانی بروی. هی بهانه پیش می‌آید. 

خدا رحمت کند این شهدای مدافع حرم را. می‌گفت حضرت معصومه را دیدم قبل از شهادتش هم می گفت. گفت این را دیدم، بعد رفت و شهید شد. می‌گفت مثلاً می‌دیدم فلان خانم در خانه می‌گوید که یا فلان آقا، بروم حرم حضرت معصومه. بعد می‌گفت راه می‌افتاد، راه می‌افتاد، ماشین می‌گرفت، می‌آمد. بعد حضرت معصومه این‌جوری می‌کرد، می گفت وسط راه پشیمان می‌شد. یکی بهش زنگ می‌زد، مثلاً یک مسئله پیش می‌آمد، دلی یک دفعه برمی‌گردد، ولش کن حالا حرم، بعداً می‌روم، دو ساعت دیگر، فردا. بعد نمی‌رود، چون اصلاً اذن ندارد. بعد می‌گفت بعضی‌ها در خانه نشسته بودند، مثلاً خانم خانه‌دار بود، داشت یک کاری می‌کرد، یا یک آقایی بود، بعد حضرت معصومه این‌جوری می‌کرد، پاشم بروم حرم، سری بزنم. این دعوت است. کاملاً دعوت است. دعا، لیاقت است. این جوری نیست که تو بگویی من حالا دعا می‌خوانم. اگر من صد ساعت هم راجع به دعا صحبت بکنم، اگر تو اذن نداشته باشی، نمی‌روی دعا بکنی. هزار ساعت راجع به استغاثه صحبت بکنیم، تا دعوتت نکنند، اصلاً راهت نمی‌دهند به استغاثه. باید دعوتی باشد، چه خدا، چه اهل بیت. شما با یک آدم معمولی هم که می‌خواهی قرار بگذاری، باید هماهنگ کنی. او بخواهد که تو را ببیند. وقتی نخواهد نمی بیند. بهانه می آورد که من وقت ندارم، نمی‌توانم گرفتارم. ولی اگر بخواهی باشد، او باید بپذیرد. بعد تازه نوع رابطه را هم تو نمی‌توانی تنظیم بکنی. مثلاً تو دوست داری یک رابطه خیلی شیرین و شفاف و عاشقانه و عاطفی داشته باشی، طرف وقتی نخواهد، نمی‌کند این کار را با تو. اصلا این رابطه را نمی‌گذارد تو باهاش برقرار بکنی. باید بخواهد.

اذن دعا، شرافت و صدق نیت

بنابراین در مسائل معنوی، ارتباط با فرشته‌ها، ارتباط با شهدا، ارتباط با خدا، ارتباط با اهل بیت، حرم‌ها، امام، امامزاده‌ها، اولیا الهی، همه این‌ها عمل و عکس‌العمل دارد. یعنی تو باید یک عملی انجام بدهی. دیدی آدم بعضی وقت‌ها هستش که یک کسانی را خیلی دوستشان دارد، بعد اگر هر وقت بخواهد برود ببیندشان، می‌گوید: «بیا، بیا ببینمت.» اگر اجازه ندهد، تو نمی‌توانی بروی. بگوید: «خب بیا.» بعد تا تو بروی. بعضی از افراد هستند، آدم اراده کند بخواهد ببیندشان، این‌قدر رابطه و قدر این ارتباط باز است، قدر ارتباطی که ایجاد کرده باز است که هر وقت می‌خواهد برود ببیند، می‌گوید: «بیام؟ بیا، همین دارم می‌آیم.» شما الان مثلاً رابطه‌تان با پدر و مادر، آن‌ها که به رحمت خدا رفتند، خدا رحمتشان کند، همه را، روح همه‌شان شاد. آن‌ها که زنده‌اند، الان زنگ بزن بگو: «مامان می‌خواهم بیایم ببینمت.» «بابا می‌خواهم بیام.» کمترین جایی که تو جواب منفی می‌شنوی کجاست؟ پیش پدر و مادرت. می گوید بیا بابا، قدمت روی چشم، بیا «منم دلم تنگ شده، بیا ببینمت.» اهل بیت هم با ما همین‌جوری هستند. یعنی فکر نکنید که مثلاً اگر پدر و مادر نخواهد، اجازه نمی‌دهد واقعاً. ولی چون پدر و مادر عاطفه فوق‌العاده‌ای دارند، ما با پررویی، بی‌حیایی، نمی‌دانم، بی‌برنامگی، هر وقت دلمان خواست، سرمان را می‌اندازیم پایین، می‌رویم آن‌جا. ولی چون از آن طرف این قدر باز است، یعنی می‌گوید: «بیا، بیا، تو بیا، بیا خانه‌مان» ولی اگر یک جایی برسد، مادرم یک دفعه می‌گوید: «اصلاً گمشو برو آقا، عاقت کردم که اصلاً پایت را نگذاری این‌جا.» ما الان کسانی داریم، بیست ساله می‌خواهد برود باباش را ببیند، بابا اصلاً نمی‌خواهد ببیند. می‌گوید: «این‌جا پیدایت هم نشود.» با اینکه عاطفه پدری هست، عاطفه مادری هست، اما راه بسته است کاملاً.

اذن دعا و استجابت

دعا، اذن است دعا، شرافت است. در روایت داریم امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند در نهج‌البلاغه: «مَنْ أُعْطِیَ الدُّعَاءَ فَقَدْ أُعْطِیَ الْإِجَابَهَ». اگر یک کسی بهش دعا را بدهند، یعنی دعوتش کردند، اجازه دادند این این را بخواهد. می‌دانی؟ اجازه دادند که تو بیا حرف بزن و این را از ما بخواه. این را به ما بگو. من اجازه می‌دهم که تو، در روحت این بیاید. گاهی وقت‌ها هستش شما می‌خواهی بروی دعا بکنی، اصلاً یادت می‌رود قراره چی بگویی. یک چیز دیگر می گویی. اصلا یک چیز دیگر می گویی. آن‌چه که می‌خواستی بگویی، یادت می‌رود اصلاً چی می‌خواستم بگویم. بارها شده من آمدم امام رضا، می‌خواستم، آمدم نیت امام رضا، فلان خواسته را بکنم. ولی از آنجا که راه افتادم، آمدم، آمدم این‌جا بعد اصلاً این‌جا که آمدم، چیزهای دیگر خواستم. آن اصلاً یادم رفت چی بود. اصلاً برای چی آمدم اینجا. این را من زیاد دیدم افراد. دست تو نیست. ولی اگر اجازه دادند، یعنی خب بیا حرفت را بزن، این دعا را بخوان.

شما یک موقعی می گویی بروم حرم امام رضا، مثلاً این کار را کنم، نصف شب بلند شوم این کار را کنم. وقتی پا می‌شوی یا می‌روی حرم، می‌بینی نه، آن چیزی که خودت فکر می‌کردی، اصلاً می‌گویند نمی‌خواهد. ذهن تو یک دفعه می‌برد تو چی؟ می‌برد توی مثلاً می‌خواهی مفاتیح بخوانی، بهت می‌گوید قرآن بخوان. قرآن می‌خواهی بخوانی، بعد می‌روی مفاتیح خواندی و دعایی که می‌خواهی بخوانی، یک چیزی بود، یک چیز دیگر می‌گذارد جلویت، می‌گوید این. خودشان راهنمایی می‌کنند. این‌جوری هست.

 خیلی وقت‌ها پیش می‌آید آدم می‌خواهد یک چیزی را بفهمد، درک بکند، نمی‌داند چه‌جوری است. خود خدا می‌گوید: «برو الان دم کتابخانه‌ات وایسا، این کتاب را بردار بخوان.» همان کتابی که اصلاً هیچ وقت نگاهش نمی‌کردی، همان را باید باز کنی نگاه می کنی صفحه‌اش را هم بهت می‌گوید کدام صفحه را. اصلاً دست می‌زنی، همان صفحه می‌آید. من چرا رفتم سر این کتاب؟ بعد باز می‌کنی، می‌بینی اَه، گمشده‌ات همین‌جاست. همین که می‌خواستی.

اهمیت صدق در دعا

بنابراین دعا، یادتان نرود، وقتی می‌گویند دعا، دعا. اگر دعا می‌خوانیم، یعنی اذن داری. قبول کردند که بیایی بخوانی. و امیرالمؤمنین فرمود: «مَنْ أُعْطِیَ الدُّعَاءَ فَقَدْ أُعْطِیَ الْإِجَابَهَ». اگر کسی بهش اجازه دعا بدهند، به معنای حقیقی‌اش، نه اینکه بخوانی، نمی‌فهمی چی می‌گویی. مثل دعای مثلاً عربی می‌خواند، اصلاً نمی‌داند چی می‌گوید خودت هم. اصلا نمی‌دانی داری چی می‌خوانی. اگر فارسی‌اش را بهت بگویم معنایش این است، می‌گوید: «نه بابا، من غلط کردم چنین چیزی بخواهم. من نمی خواهم.» ولی نه، دعا یعنی درخواست است دیگر. درخواست یعنی چی؟ خواسته‌ات را می‌خواهی بگویی، میلت را می‌خواهی بگویی. اینکه آقا فرمودند: «دعاهایتان را فارسی بخوانید، زیارت‌هایتان را فارسی بخوانید.» یعنی باید خودت بفهمی چی می‌گویی. حالا بعضی عزیزان می آیند این جوری می‌کنند: «حاج آقا، من می‌خواهم این را بگویم، ولی نمی دانم عربی چی می‌شود؟» عربی برای چی می خواهی بگویی خدا فارسی هم سرش می شود. فارسی بگو به خدا. برای چی اصرار داری جمله را عربی بگویی، بعد می‌گوید: «نمی‌دانم چه‌جوری می‌شود.» بعد هم غلط‌غلوط یک چیزی می‌گوید. فارسی بگو. قنوتت هم که هستش، فارسی بگو. بگو خدا این‌جوری کن. قشنگ‌تر است که فارسی به زبان خودت بگو. اگر می‌فهمی چی می‌گویی، این خیلی مهم است. اگر می‌فهمی چی می‌گویی و جدیت داری، صدق نیت داری خیلی مهم است.

 ما خیلی وقت‌ها دعا می‌کنیم، اما صدق نداریم. مثلاً حضرت می‌گوید: «وقتی آمدی به من این حرف‌ها را بزن، برای شما این خوب است بابا جان. مقاماتی که برای شما در نظر گرفتیم این‌هاست. این‌ها را بخوان.» بعد تو وقتی می‌خوانی، می‌بینی اصلاً نمی‌خواهی آن‌جا بروی. صدق نداری. مثلاً می‌گوید: «اللهم ارزقنی اللهم اجعلنی من اعوانه و انصاهر و المستشهدین بین یدیه.» من می‌خواهم شهید بشوم در مقابل تو. ولی واقعاً نمی‌خواهد بشود. خیال شهید شدن ندارد اصلاً. علاقه به شهادت ندارد. اصلاً فکر نمی‌کند برایش. من نمی‌خواهم شهید شوم.

یک موقعی از عملیات ما آمده بودیم توی چادر، دیدم که یکی از رفیق هایمان، این دارد گریه می‌کند. گردان خودمان. بعد گفتم: «چیه گریه می‌کنی؟» گفت: «فلان که حالا فامیلشان هم بود، با هم بودیم توی همان چادر، با هم بودیم.» گفت: «دیشب من خواب دیدم که فرشته‌ها می‌آیند یک تعدادی از بچه‌ها را می‌برند با خودشان. آن‌ها که قراره بروند بهشت، فرشته‌ها می‌آیند دست‌هایشان را می‌گیرند می‌برند. بعد خواب دیدم این هم یک فرشته آمد دست این را گرفت برد. این هم خیلی راحت رفت. بعد می‌خواست برود، دست من را هم گرفت، گفت: «تو هم بیا برویم بهشت.» گفت همین که دستم را گرفت یاد زن و بچه ام  افتادم. کشیدم، گفتم: «نمی‌خواهم بیایم بهشت.» گفت این جوری وسط هوا، خوردم زمین، از خواب بلند شدم. حالا امروز رفتیم عملیات، او رفت، من ماندم. ما را نبردند دیگر، چون نمی‌خواستیم برویم. یک موقع هست آدم می‌رود، اصلاً نمی‌خواهد هم برود، دوست ندارد. نمی برندت. کاری ندارد نمی برندت. قلبت نمی‌خواهد بیاید، قلب حرکت نکرده. پس مسئله چیست در دعا؟ مسئله در دعا صدق است. باید راست بگویی.

صدق در زیارت عاشورا و معیت با اهل بیت

دعای یکی از شرایطش این هستش که وقتی زیارت می‌خوانید، دعا می‌خوانید، زیارت عاشورا می‌خوانید، جامعه کبیره می‌خوانید، آل یاسین می‌خوانید، باید خودت کلمات را از قلبت بگویی. یعنی وقتی به امام زمان می‌گویی: «و نصرتی لکم معده و مودتی لکم خالصه»، راست بگویی. یعنی «آقا من واقعاً آماده‌ام برای شما. اصلاً گیر ندارم برای هیچ نوع خدمتی. از تو به یک اشاره، از من به سر دویدن». 

امام زمان می‌گوید: «وقتی با من هستید، جلوی من هستید، با من حرف می‌زنید، این را بگویید. بگو که من واقعاً آماده‌ام. اصلاً هیچ گیری برای هیچ مرحله‌ای ندارم. هم نصرتم آماده است، هم مودتم خالص است برای شما.» یعنی چی؟ مودت خالص یعنی چی؟ یعنی تو را بیشتر از هر کس دیگری که دارم در دنیا دوست دارم. بیشتر از پدرم، مادرم، فرزندم، همسرم. بیشتر از همه کس دوست دارم. مودت خالص یعنی این. بنابراین یک نکته خیلی مهم در زیارت خواندن، صدق است. یک موقع تو می بینی امام برایت این مقام را صلاح دانسته دیگر، ولی تو صدق نداری. خب حالا عیبی ندارد، تلاش کن به صدق برسی. تلاش کن به صدق برسی. یعنی من بتوانم این زیارت را یک بار صادقانه بگویم. بارها عرض کردم اگر کسی بتواند یک بار زیارت عاشورا را صادقانه بخواند، خودش و قلبش بگوید: «آره، من همه‌اش را راست گفتم. تمامش را از اول تا آخر راست گفتم. قلبم دیدم تکان نخورد. آره، هرچی گفتم راست گفتم.» این قطعاً به آن مقام امام حسین، مقام محمود می‌رسد این آدم اگر صدق داشته باشد، بسیار بسیار مهم است.

جدی گرفتن ارتباطات معنوی

پس ما دعا و زیارت را بچه‌بازی نکنیم، احمقانه‌اش نکنیم، سهل‌انگاری نکنیم درش. ما باید جدی باشیم در ارتباطات و رفت‌وآمدهایمان. کاملاً جدی باشیم. وقتی زیارت می‌رویم، دعا می‌رویم، هیئت، برای وقت تلف کردن و با جمع بودن و حالا مثلاً یک اشکی ریختن و یک تخلیه خودمان، نمی دانم این‌ها نه. بدانیم به دعوت آمدیم و آن‌ها را در این دعوت، ما را به مقام خودشان دعوت می‌کنند. یعنی شمامی گویی:«اسله المقام المحمود لکم عندالله». من همان مقامی که شما پیش خدا دارید را می‌خواهم و چقدر خوب است اگر آدم وقتی دارد این را می‌گوید، راست بگوید. یعنی صدق داشته باشد، بگوید: «آره، من می‌خواهم با آن‌ها باشم. دنیا و آخرت می‌خواهم با این‌ها باشم.» و این می دانی چه‌کار می‌کند با زندگی انسان؟ این باعث می‌شود که ما سبک زندگی‌مان را درست انجام بدهیم. سبک زندگی‌ات را بچینی، توافقی که با این‌ها باشی. یعنی معیت دنیایی داشته باشی، معیت آخرتی داشته باشی. ولی لازمش این هستش که تو یک معرفت نفس درستی از خودت داشته باشی که در آن معرفت، کمتر از مقام امام افت داشته باشد برایت. ما الان می‌گوییم نه آقا، ما مثل حیوان‌ها، مثل الاغ‌ها، مثل اسب‌ها می‌روند بهشت، ما هم برویم بهشت، خوب است دیگر. مثل دیوانه‌ها که می‌روند بهشت. دیوانه هم بهشت می‌روند دیگر. حیوان‌ها هم می‌روند بهشت. خب دیگر، بهشت می رویم راحت می‌شویم دیگر. فقط برویم بهشت، جهنم نرویم. این حداقل است. ولی امام می‌گوید: «نه، حد تو این نیست. بهشت حیوان‌ها هم می‌آیند، دیوانه هم می‌آید. حد تو این نیست. حد تو پیش ماست. قیمت تو پیش ماست.» برو بهشت هرچی هم بخواهی آن‌جا هست. ولی می‌بینی که نه حضرت زهرا پیدا می‌شود، نه امیرالمؤمنین پیدا می‌شود، نه امام حسینی هست، نه علی اکبری هست نه رقیه‌ای هست، نه سکینه‌ای هست، نه حضرت قاسمی هست، نه هیچ کدام از انبیا هستند. اصلاهیچ کس با تو سر نمی‌زند. هیچ کس هم به مهمانی دعوتت نمی‌کند. در بهشتی‌، خوشی. ولی مهمانی نیست، خبری از رفت‌وآمد نیست. کسی اصلاً تو را دعوت نمی‌کند. دعوت‌نامه‌ای نمی‌آید از هیچ کدام از این‌ها.

معرفی در بهشت و زیارت عاشورا

شما وقتی به زیارت حضرت عبدالعظیم علیه السلام، زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها. چی می‌گویی؟ «عَرَّفَ اللَّهُ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمْ فِی الْجَنَّهِ». خدا ما و شما را در بهشت به هم معرفی کند. صحنه بهشت صحنه خیلی عجیبی است. در صحنه بهشت، شما جای بهشت هستی، یک زمانی یک ملاقات داری برای معرفی تو با حضرت آدم، حضرت حوا، پدر و مادر عزیزمان، انبیا عظام، غیر انبیا عظام، شهدا. از همه قشنگ‌تر چهارده معصوم. ولی اگر دعوتت نکنند، معرفی صورت نگیرد، خیلی وحشتناک است. می‌گویی تو بهشت داری خوش می‌گذرانی، نه اینکه بد باشد، ناراحت باشی، ولی مهمانی نیست، خبری نیست. چون تو فقط بهشت می‌خواستی دیگر، خب می گویند بیا برو بهشت. تمام شد. زیارت عاشورا می‌خوانی، اصلاً تو را نمی‌برد تو بهشت. اصلاً بحث بهشت نیست. یک کلمه راجع به بهشت شما ندارید. زیارت عاشورا فقط در مقام انسان و حد انسان با شما حرف می‌زند. زیارت عاشورا وقتی ترجمه‌اش را می‌خوانی که همان‌طور که آقا فرمودند ترجمه را بخوانیم، بفهمیم چی داریم می‌گوییم. باید ببینی این برای کدام شخص طراحی شده است. این کدام من را دارد می‌گوید؟ این می‌گوید که: «أَسْأَلُهُ أَنْ یَجْعَلَنِی مَعَکُمْ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ». این با کدام من است؟ آیا من واقعاً در دنیا معیت دارم با این‌ها هستم، در دنیا با این‌ها زندگی می‌کنم که آخرت باهاشان باشم. چون اگر بخواهم آخرت باشم، باید کجا باشم؟ اول باید با اینها در دنیا زندگی کنم دیگر. شما نمی‌توانی دنیا با کسانی و معشوقه‌های دیگر زندگی بکنی، آرزوها و آرمان‌ها و محبوبه و معشوقه دیگر زندگی بکنی، بعد آن‌جا با این‌ها باشی. اصلاً همچین چیزی محال است. الان توی دنیا آرزو داری با کی ازدواج کنی؟ با کی مهمانی بروی؟ با کی مسافرت بکنی؟ خانه کی باشم؟ با کیا رفت‌وآمد بکنی؟ سبک زندگی ات چه‌جوری باشد؟ آخرت هم همین است. 

مرگ هر کس ای پسر، همرنگ

 مردن تو است. همان شکلی. حشرت هم همین‌جوری هست. در زیارت عاشورا دارد با یک منی حرف می‌زند، از زبان یک منی دارد می‌گوید که این عشقش این هستش که با اهل بیت باشد، نه آخرت. چون دلتنگی اجازه نمی‌دهد بایستد تا آخرت. دلتنگی خیلی زیاد است. وایسم آخرت با اهل بیت؟ خب یعنی چی؟ خب چرا این‌جا نباشم؟ همین‌جا باشیم. آن موقع هست که می‌توانم سبک زندگی‌ام را یک جوری طراحی کنم که از ارتباط با این چهارده نفر و امامزاده‌ها و کسانی که بیرون نروم. یک کسی آمد خدمت امام صادق علیه السلام عرض کرد: «آقا دعا کن ما بهشتی بشویم.» حضرت فرمود: «دعا می‌کنم از بهشت بیرونت نکند. شما الان توی بهشت هستی.» گفت: «آقا در دنیا دنیا هستمی، کجا توی بهشتیم؟» حضرت فرمود: «مگر ولایت ما را ندارید؟ مگر قلبتان با ما نیست» توی بهشتی. الان توی بهشت هستی. دعا کن بیرونت نکنند.» ما چقدر آدم‌های هیئتی، بسیجی، روحانی، رزمنده، زندان رفته، شکنجه دیده، دیدید همه ول کردند این چیزها را؟ یک شهوت دنیایی، یک معشوق دنیایی، یک ازدواج غلط، یک معامله، انتخاب غلط، همه را از زندگی با اهل بیت پرتشون کرد بیرون. دیگر نه مسجد پیداشون میشه، نه هیئت پیداشون میشه، نه حرم پیداشون میشه اصلاً. دلتنگ هم نمی‌شوند. این خیلی وحشتناک است. یعنی حتی عاطفه کاملاً، عاطفه با خانواده آسمانی خشکیده. اصلاً دلتنگ هم نمی‌شود. نه حرمی، نه امام زمانی، نه چیزی. بیرون نکنند ما را.

حفظ معرفت و حضور در محافل بهشتی

لذا وقتی می‌روی زیارت، چه زیارت حضرت عبدالعظیم، چه زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها، چه زیارت های دیگر، یکی از چیزهایی که می خواهیم چیه؟ «أَسْأَلُهُ أَنْ لَا یسلب عَلنَّ مَعْرِفَتَکُمْ». نکن خدایی نکرده بی‌معرفت بشوم، از من گرفته بشود، معرفت گرفته بشود، احساساتت از بین برود. این فاجعه ممکن است بیفتد. این است که آدم باید حواسش باشد از بهشت. این مجالس که الان آمدی شما همه‌اش بهشت است. بهشت کجاست؟ حرم‌ها بهشت است، هیئت بهشت است، حسینیه بهشت است، نمی‌دانم نماز جمعه می‌روید بهشت است، راهپیمایی می‌روید بهشت است، خدمت برای امام زمان می کنید بهشت است. خیلی هشت میلیارد آدم، ببین به چند نفر این‌ها را دادند. قدرش را بدانیم. ما توی بهشتیم. ما الان توی بهشتیم. این‌جا چهارشنبه شب‌هایمان را این‌جاییم. شب جمعه یک جای دیگر هستیم. یک محفل دیگر، یک بوستان دیگر، یک میکده دیگر، یک بساط و می و مطرب دیگری حال می‌کنیم، صفا داریم می‌کنیم. نماز جماعت می‌رویم، الحمدلله  اینها بهشت است. ولی یک جایی خدا می‌گوید: «نمی‌خواهم بیایی. نمی‌خواهم بیایی. گمشو.» خیلی خطرناک است. می‌کشی خودت را، نه اشکت می‌آید. نه می‌توانی بروی مسجد. نه نماز بگذار بخوانیم. اصلاً قهر است. قلب کلاً قفل می‌شود و فاجعه است. یعنی هر کاری می‌کنی، راهت بدهند توی محفل بهشتی‌ها، راهت نمی‌دهند. قلب بسته است. چون خودت یک غلطی کردی، یک قدرهایی را انتخاب کردی توی زندگی‌ات که حالا چیه؟ می‌بندند. درها بسته است. درها بسته است.

درخواست مقام محمود و انتقام خون حسین (ع)

شما در زیارت عاشورا قضاهای فوق‌العاده‌ای می‌خواهی که قدرهایش را هم توضیح داده در همین. بنابراین اگر ما می‌خواهیم آدم‌های جدی باشیم، مسخره نکنیم، بچه‌بازی نکنیم، نفهمی نکنیم، باید کاملاً با این قیمت آشنا شویم. یعنی وقتی می‌گوید: «أَسْأَلُهُ أَنْ یُبَلِّغَنِی الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَاللَّهِ»، باید ببینیم این کی را دارد می‌گوید؟ آیا واقعاً من می‌خواهم به همان مقام محمود برسم یا نه؟ من این را می‌خواهم یا نه؟ حالا بیا این‌جا الان وقتی که دست می‌بریم بالا، مداح می‌گوید مثلاً حاجاتتان را بخواهید، چی می‌گوییم؟ آن قیمت توست، آن قیمت توست هر چی بگوییم. حاجت‌های دنیایی را بخواهیم آن سر جای خودش. نانتان را هم از آن‌ها بخواهیم، حاجت هایتان را هم از آن‌ها بخواهیم، عیبی ندارد. اصلی‌ها، اضطرارت کجاست؟ چی داری می‌خواهی این‌جا؟ امام در زیارت به تو یاد می‌دهد که خدا، چون زیارت عاشورا حدیث قدسی است، خداوند به تو می‌گوید که دغدغه‌هایت این‌ها باشد، آرزوهایت این‌ها باشد، آرمان‌هایت این‌ها باشد. من باید ببینم صداقت دارم یا نه؟ خداوکیلی، بینی و بین الله، من الان وقتی دارم می‌گویم این حرف‌هایی که دارم در زیارت عاشورا می‌گویم، قنج می‌رود دلم یا نه؟ ذوق دارم یا ندارم؟ چه آدم در زیارت، در دعاهایی که می‌خواند، اصلا یک خواسته دارد. با اشکش، با قلب شکسته، با همه وجودش جیغ می‌زند، فریاد می‌زند: «امام رضا، من این را می خواهم» الان ما نه. ما الان وقتی داریم حرف می‌زنیم، زیارت عاشورا می‌خوانیم، به این مقامات که می‌رسیم، دلمان قنج می‌رود یا نه؟ اگر نمی‌رود، یعنی ما نگاهمان به خودمان غلط است. یعنی من آن آدمه که محاسبه این مقام هست، هنوز ندارم، نمی‌شناسمش. آن من را ندارم که بخواهد با اهل بیت دنیا و آخرت باشد. آن قیمت هنوز نیامده سراغم که خودم را فقط لایق بودن با این‌ها در دنیا و آخرت بدانم نه کمتر. ما خیلی وقت‌ها می‌آییم روضه، کربلا می‌رویم، مکه می‌رویم، حرم می‌رویم، دعاهایی می‌کنیم که معنایش این هستش که ما نمی‌خواهیم با شما زندگی کنیم. یعنی خواسته‌هایی را می‌گوییم که با آن خواسته‌ها جدا می‌شویم دیگر. خود آن خواسته‌ها معنایش این هستش که آقا، من دغدغه‌ام شما نیستید، یک چیز دیگر است. آن را به من بده، من بروم دنبال کار و زندگی ام. بعد هم که بهم می‌دهند، می‌روم دنبال کار و زندگی‌ام. کار و زندگی طبیعی ام، گیاهی ام، حیوانی ام، جمادی ام. کاری ندارم اصلاً. احساس ضرورت نمی‌کنم پاشم مثلاً بروم هیئت. هیئت کسی می‌آید که می‌خواهد، قلبش می‌طلبد، می‌تپد. آن ور هم راه باز است. اجازه می‌دهند می‌گویند: بیا «قبول است، بیا.» تو باید درخواست بدهی. آن طرف باید پذیرش بشوی.

روزی انتقام خون حسین (ع)

شما دعا دارید. من دو سه دقیقه دیگر بیشتر مزاحمتان می‌شوم. دعایتان چیه؟ این هستش که «أَسْأَلُهُ أَنْ یَرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِکَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ»، «أَسْأَلُهُ أَنْ یَرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِی مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ». اول از این می‌گویی روزی‌ام بشود. کی روزی‌خواه است؟ اصلاً روزی چیه؟ الان به ما می‌گویند: روزی‌ات خوب است. وقتی می‌گوییم روزی‌ات خوب است، غالباً به جیب بهشان نگاه می‌کنم؟ به حساب بانکی‌شان. روزی‌ام خوب است، خوب نیستم، زیاد خوش‌روزی. انگار روزی یعنی همین. چون دارد خودش را جماد می‌بیند. یک کسی می‌گوید روزی‌ات خوب است، این شکم است. نه بابا الحمدلله خوب است و همیشه غذایمان خوب است، سفره‌مان خوب است، یخچالمان پر است، فریزرمان پر است. یک موقعی روزی‌ات خوب است یعنی مثلاً ازدواج کردی، بچه داری، نمی‌دانم جنبه حیوانی است. موقعیت اجتماعی چطوره؟ دنیا چطوره؟ این هم روزی است. یک موقع می‌گویی روزی‌ام چیست؟ روزی‌ام معرفت دارم، علم دارم، تخصص دارم. این هم روزی است. 

اینها هیچ کدام، چهارتا، روزی نبود این چهار تا. یک روزی هم داریم که روزی انسانی یاست. یعنی مال آدم‌ها، نصیب آدم‌ها می‌شود آن روزی‌ها. یعنی آدم تا آن آدمیت را نداشته باشد، این‌جور چیزها را روزی نمی‌داند. علاقه ای هم ندارد بهش. اصلا در ذهنش هم نمی‌آید من کمبود دارم نسبت به این قضیه. خوب دقت کنید چی دارم می‌گویم. چون اصل بحث ان‌شاءالله برای جلسه آینده است. یعنی وقتی می‌گویی خدا می‌گوید بگو به من که من روزی‌ات کنم انتقام حسین را بگیری یک). بگو به من، از من درخواست بکن. کی می‌تواند درخواست بکند؟ کسی که عطش و نیاز در وجود خودش هست. نه اینکه تقلیدی بخوانی، ولی باور هم نداری. اهل انتقام هم نیستی تو. خدا می‌گوید تو قیمتت این است که از من این روزی را بخواهی که من روزی‌ات کنم که انتقام خودت را هم بگیری، هم انتقام امام حسین. دو تا انتقام است دیگر. من گاهی وقت‌ها می‌روم مداح‌ها هم غلط می‌خوانند این دو تا را «ثارک» اولی، «ثاری» دومی. قرائت‌های دیگر همه غلط است. «ثاری» انتقام خودم. خب الان ما چند نفر داریم وقتی زیارت عاشورا می‌خواند، این تمنا و درخواست را برای انتقام دارد؟ یعنی این را روزی می داند. می گوید: «خدایا روزی‌ام کن، روزی من بشود من انتقام بگیرم.» اصلاً انتقام کار یک کسی است که نسبت وجودی دارد با مقتول یا مظلوم. حالا آن ظلم آتش در جانش انداخته، آرام هم نمی‌شود اصلاً و آرام نمی‌شود جز با چی؟ جز با انتقام. شما الان فردا کسی ناموست را می‌برد، می‌کشد یک جایی. بچه‌ات را می‌برد، می‌کشد. بابایت را کشته، پسرت را برده کشته، دخترت را کشته، خواهر و برادرت را بردند کشتند. یک آتشی می‌افتد که تو فقط و فقط دنبال چی هستی؟ تسکین و انتقام. این روزی می‌دانی؟ یک روزی بیست سالم شده، می‌روم طرف را پیدا می‌کنم، خونش را می ریزم. حالا آرام می‌شوم بعد بیست سال. خدا می‌گوید تو یک مصیبتی بهت وارد شده، راحتی؟ من مصیبت ندارم. که بخواه که روزی‌ات بشود که انتقام بگیری. این فقط کار یک منی است که از جنس امام حسین خودش. یعنی اگر آن من را من پیدا نکنم یا پرورشش ندهم، روزی نمی‌خواهم اصلاً همچین روزی نمی‌خواهم. شعار می دهم ولی اصلا اهل این حرفها نیستم. 

ببین چقدر آخوند داریم، چقدر مداح داریم، چقدر هیئتی داشتیم، هشت سال دفاع مقدس، یک روز هم به انتقام نرفتند. یک روز هم اصلاً نرفتند برای انتقام. اصلاً کینه‌ای نداشتند دشمن‌هایشان. نه از شاه، نه از آمریکا، نه از انگلیس، نه از عراق، نه از افغان‌ها، نه از حزب بعث نه از این آدم‌هایی که جنایت کردند. اصلاً این‌ها هیچ. یک مشت آدم هیئتی بی‌غیرت، آخوند بی‌غیرت، هیئت، مداح بی‌غیرت. اصلا توی دلش نمی‌افتد که بخواهد انتقام بگیرد. ولی عربی که نمی‌داند. همه می‌خوانند این را برای مردم می‌خوانند. فکر می‌کند عربی خواندن ثواب دارد. مثلا برای ثواب بخوانیم. فقط هم عربی بخوان که هیچ کس هم نفهمد چی می‌گوید. همین فقط جملات عربی بیاییم و بگوییم. بعد الان ثواب بردیم از آن. مثلا امام حسین این حرفها را زده. امام حسین برای این نازل شده بود. چون زیارت عاشورا حدیث قدسی است نازل شده. جبرئیل آوردتش. خدا می‌خواهد ما همین‌جوری بنشینیم فارسی‌زبانیم. یک عالم جملات عربی عاشورا خواندیم دیگر. عوضش الان یک چیزی به ما می‌نویسم آن‌جا. این است که مراجع، بزرگان، مقام معظم رهبری فرمودند چی؟ زیارت‌هایتان را فارسی بخوانید، دعایتان را فارسی بخوانید.» هرکس عربی بلد است عربی بخواند. خوش به حالش. همان طور که عربی نازل شده، بهتر هم هست اتفاقاً. وقتی نمی‌فهمی چی می‌گویی، درخواستی نداری تو. درخواست نداری. این را داشته باشید تا ان‌شاءالله هفته بعد، ان‌شاءالله هفته اعتباری‌مان، هفته ای که قرار است خدمتتان باشیم، هر هفته ای که خدمتتان باشیم، یک مقدار جدی‌تر می‌خواهیم وارد این بحث بشویم که اصلاً این داستان چیه؟ آیا من این لیاقت را تو خودم می‌توانم داشته باشم که روزی‌ام انتقام باشد یا نه؟ آیا همچین آتشی مناسب این انتقام توی دل من هست یا نیست؟ آیا اصلاً من منی را می‌شناسم که با انتقام آرام بشود یا نه؟ آن با راهکارهای انتقام که در زیارت عاشورا، راهکارهایش را هم نگفتیم الان برایتان، با آن راهکارها جور دربیاید.

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

نظام خلقت؛ تجلی ریاضیات الهی

نظام خلقت یک سیستم کاملاً ریاضی است. آنچه بر آن حاکم است، قدر و قضاست. «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا»؛ خداوند برای هر چیزی اندازه و حدی قرار داده و استثنایی هم وجود ندارد. یعنی هر پدیده‌ای مشمول قدر است. مهم‌ترین شب سال هم که شب قدر است؛ یعنی شبی که در آن، تقدیرات مربوط به جمادات، گیاهان، حیوانات، انسان‌ها، کرات، کهکشان‌ها، و حتی ملکوت، همه در یک شب با عدد و رقم مشخص می‌شود.

در نظام فیزیک، قانون عمل و عکس‌العمل حاکم است؛ یعنی هر عملی، واکنشی به دنبال دارد. این اصل نه تنها در دنیای مادی، بلکه در نظام معنوی نیز صدق می‌کند. در فلسفه از آن با عنوان علت و معلول یاد می‌شود. مثلاً اگر معده‌تان درد می‌کند و به پزشک مراجعه کنید، او می‌پرسد چه چیزی خورده‌اید، چون هر دردی علتی دارد. فردی که مدام فست‌فود می‌خورد، ممکن است کم‌کم دچار سرطان، فیبروم، یا کیست شود. پس در هر چیزی، رابطه‌ی علت و معلولی برقرار است.

در نظام روحی هم دقیقاً همین قانون برقرار است. مثلاً اگر کسی را ناراحت کنی، ناگهان کارهایت گره می‌خورد. اما اگر دل کسی را شاد کنی، می‌بینی که گره‌های زندگی‌ات کم‌کم باز می‌شوند و خودت نیز شادتر می‌شوی. اگر انسان پدر و مادرش را آزار دهد یا دلشان را بشکند، زندگی‌اش پر از گرفتاری می‌شود. ولی اگر به آن‌ها خدمت کند و شادشان کند، زندگی‌اش نیز پر از شادی و گشایش می‌گردد. پس همان‌طور که در نظام مادی و طبیعی، قانون علت و معلول و عمل و عکس‌العمل حاکم است، در نظام معنوی و روحی هم همین‌گونه است. در شریعت، تکوین، و حتی در روابط انسانی و احساسی، هر عملی پیامدی دارد. این‌طور نیست که هر کاری دلت خواست انجام دهی و انتظار داشته باشی هیچ اتفاقی برایت نیفتد.

نمی‌شود گفت: «دلم خواست این‌جوری زندگی کنم، این‌جوری رفتار کنم» و انتظار داشت هیچ پیامدی نداشته باشد. مگر می‌شود هر چیزی بخوری و بدنت واکنش نشان ندهد؟ بدن برای هر غذایی که می‌خوری، برای هر دارویی یا نوشیدنی با هر درجه حرارتی که مصرف می‌کنی، برای هر نوری که به چشمت می‌تابد، برای هوایی که تنفس می‌کنی، واکنش نشان می‌دهد. چون بدن انسان با نظم و دقت ریاضی آفریده شده است. روح هم دقیقاً همین‌طور است. حتی لطیف‌تر و حساس‌تر از جسم.

بنابراین ما باید توجه داشته باشیم: اگر به دنبال سلامت روح هستیم، باید آن سه شاخص اصلی انسانیت که قرآن می‌فرماید را در خود زنده کنیم: «رحمانیتت، رحیمیت، آرامش و شادی». این‌ها نشانه‌های یک انسان مؤمن‌اند. مؤمنی که مهربان و رحیم نیست، صرفاً نقش مؤمن را بازی می‌کند، نه حقیقت آن را. مؤمنی که آرامش ندارد و دائم عصبانی، زودرنج، حساس، پرخاشگر، لوس یا خودشیفته است، یا مدام زندگی خود را با دیگران مقایسه می‌کند، از مسیر ایمان فاصله گرفته است. اگر شاد نیست و همیشه غمگین است، چنان‌که پیامبر فرمودند: «آدم غصه خور جهنمی می‌شود». شناخت این شاخص‌ها ضروری است. باید سبک زندگی، انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و حتی چینش‌های فکری‌مان را طوری تنظیم کنیم که به حرکت تکاملی‌مان آسیبی نرسد و روح‌مان در سلامت باقی بماند.

یکی از اصول نظام علت و معلولی، ارتباطات است. عالم ارتباط، بی‌نهایت دقیق است. مثلاً اگر بخواهید کسی را ببینید—خواهرتان، دوستتان، یا معلمتان—نمی‌توانید همین‌طور بی‌مقدمه سراغش بروید. باید هماهنگ کنید:


  • زمان دیدار: کی همدیگر را ببینیم؟

  • مدت دیدار: چند دقیقه با هم باشیم؟

  • مکان دیدار: کجا قرار بگذاریم؟

  • هدف دیدار: برای چه دیدار می‌کنیم؟

حتی رابطه بین زن و شوهر هم نیاز به هماهنگی دارد. وقتی کسی مشغول بچه‌داری است یا شاغل است، بدون هماهنگی نمی‌توانند کنار هم باشند. پس همه‌ی دیدارها و ارتباط‌ها، نظم و برنامه‌ریزی می‌خواهد و حساب و کتاب دارد.

تشرف به اجازه است، نه انتخاب

در عالم معنویت هم مانند عالم مادی، ارتباط‌ها بی‌حساب نیستند. این‌طور نیست که بگویی: «می‌خواهم بروم مسجد» و همین‌طور راه بیفتی. رفتن به مسجد، حرم، ذکر گفتن، صلوات فرستادن، قرآن خواندن یا نماز خواندن—همه این‌ها نوعی تشرف است و بدون اذن ممکن نیست. اول باید قدرش را فراهم کنید تا قضایش ایجاد شود. امام صادق علیه‌السلام فرمودند: «الذِكرُ لَيسَ مِن مَراسِمِ اللِّسانِ و لا مِن مَناسِمِ الفِكرِ ولكنَّهُ أوَّلٌ مِن المذكورِ و ثانٍ مِنَ الذاكِرِ» یعنی ذکر و یاد خدا فقط کار زبان و فکر نیست؛ اول باید خداوند، «مذکور»، این ارتباط را بپذیرد تا راهش برای «ذاکر» باز شود. به همین دلیل گاهی هرچه تلاش می‌کنی به حرم بروی، نمی‌شود و بهانه پشت بهانه پیش می‌آید؛ چون هنوز اذن و آمادگی‌اش فراهم نشده است.

زیارت و دعا، دعوت می‌خواهد نه تصمیم شخصی

اینکه بگویی: «بلند شوم بروم حرم، سری بزنم»، در واقع دعوت است. دعا هم لیاقت می‌خواهد. این‌طور نیست که هر وقت دلت خواست بگویی: «الان دعا می‌کنم». اگر صد ساعت هم درباره دعا حرف بزنیم، تا اذن نداشته باشی، توفیق دعا پیدا نمی‌کنی. حتی اگر هزار ساعت از استغاثه بگوییم، تا دعوتت نکنند، اصلاً راهی به آن پیدا نمی‌کنی.

دعوت از طرف خدا یا اهل‌بیت باید باشد. مثل وقتی که می‌خواهی با یک آدم معمولی قرار بگذاری؛ باید او بخواهد تو را ببیند. اگر نخواهد، بهانه می‌آورد که گرفتار است، وقت ندارد. تازه نوع رابطه را هم تو تعیین نمی‌کنی. شاید تو بخواهی رابطه‌ای صمیمی و عاشقانه باشد، اما طرف نخواهد؛ اصلاً نمی‌گذارد این رابطه شکل بگیرد. همه چیز به خواست او بستگی دارد.

بنابراین در عالم معنویت، ارتباط با فرشتگان، شهدا، خدا، اهل‌بیت، حرم‌ها، امامان، امامزادگان و اولیای الهی، همگی بر اساس عمل و عکس‌العمل است. یعنی تا از سمت تو عملی نباشد، واکنشی هم در کار نیست. همان‌طور که در روابط انسانی، بعضی‌ها را خیلی دوست داری، ولی می‌گویی: «می‌خواهم بیایم ببینمت»، و اگر او اجازه ندهد، رفتن ممکن نیست. گاهی هم رابطه آن‌قدر نزدیک است که کافی‌ست بگویی: «بیام؟» و بلافاصله جواب می‌شنوی: «بیا، همین الان بیا». رابطه پدر و مادر را در نظر بگیر؛ جایی که کمترین احتمال برای شنیدن جواب رد هست. کافی است زنگ بزنی و بگویی: «مامان، بابا، می‌خواهم بیایم». معمولاً پاسخ‌شان این است: «بیا عزیزم، قدمت روی چشم». اهل‌بیت: هم با ما همین‌طورند.

دعا، اذن است، شرافت است. امیرالمومنین در نهج‌البلاغه می‌فرمایند: «مَنْ أُعْطِيَ الدُّعَاءَ فَقَدْ أُعْطِيَ الْإِجَابَةَ» یعنی کسی که توفیق دعا کردن پیدا کرده، در واقع اجابت هم به او داده شده. خدا اجازه داده که تو بیایی و حرفت را بزنی و خواسته‌ات را مطرح کنی.

گاهی می‌خواهی دعا کنی، اما اصلاً یادت می‌رود چه می‌خواستی بگویی، چیز دیگری از دلت بیرون می‌آید یا با نیت خاصی به حرم می‌روی، اما وقتی می‌رسی، آن خواسته از یادت می‌رود و چیز دیگری می‌خواهی. این‌ها دست خودت نیست.
وقتی اذن باشد، یعنی بیا حرفت را بزن، این دعا را بخوان.

وقتی دعا می‌کنی، یعنی اذن داری؛ یعنی اجازه داده‌اند که خواسته‌ات را مطرح کنی. دعا یعنی درخواست؛ یعنی می‌خواهی حرف دلت را بزنی، میلت را بیان کنی. اینکه گفته‌اند: «دعاهایتان را فارسی بخوانید، زیارت‌هایتان را فارسی بخوانید» یعنی باید خودت بفهمی چه می‌گویی. خدا فارسی را هم می‌فهمد، پس نیازی نیست حتماً عربی بگویی. مهم این است که معنا را بفهمی، جدی باشی، و صدق نیت داشته باشی.

دعا بی‌صدق، زمزمه‌ای بی‌پرواز

ما خیلی وقت‌ها دعا می‌کنیم، اما صداقت نداریم. مثلاً حضرت می‌گوید: «وقتی نزد من آمدی، این حرف‌ها را بزن؛ این‌ها برایت خوب است. مقاماتی که برایت در نظر گرفته‌ایم همین‌هاست؛ این دعاها را بخوان.» اما وقتی می‌خوانی، می‌بینی اصلاً دلت نمی‌خواهد به آن مقام برسی. یعنی صدق نداری. مثلاً می‌گویی: «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ … الْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْهِ» یعنی خدایا مرا از یاران و شهیدان راه امام زمان قرار بده. اما در واقع اصلاً قصد شهید شدن و علاقه ای به شهادت در دلت نیست، حتی درباره‌اش فکر هم نکرده‌ای. اصلاً نمی‌خواهی شهید شوی. پس مسئله در دعا صدق است؛ یعنی باید راست بگویی.

یکی از شرط‌های دعا این است که وقتی زیارت یا دعا می‌خوانی، مثل زیارت عاشورا، جامعه کبیره یا آل یاسین، باید کلمات را از دل بگویی. یعنی وقتی به امام زمان می‌گویی: «وَ نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّهٌ وَ مَوَدَّتِی لَکُمْ خَالِصَهٌ»، راستش را بگویی. یعنی: «آقا، من واقعاً آماده خدمتم. هیچ مانعی برای کمک به شما ندارم. از تو به یک اشاره، از من به سر دویدن.

مودت خالص یعنی تو را بیشتر از هر کس دیگری در دنیا دوست دارم؛ بیشتر از پدر، مادر، فرزند و همسرم. یعنی واقعاً تو را بر همه مقدم می‌دانم. پس یک نکته خیلی مهم در زیارت خواندن، صدق است. ممکن است امام برایت مقامی را مقدر کرده باشد، اما خودت هنوز صدق نداشته باشی. اشکالی ندارد؛ تلاش کن به صدق برسی. مثلاً اگر کسی بتواند یک بار زیارت عاشورا را با تمام وجود و صداقت بخواند، این شخص قطعاً به مقام امام حسین و مقام محمود می‌رسد.

پس ما نباید با دعا و زیارت بچه‌بازی و احمقانه برخورد کنیم یا آن را سرسری بگیریم. باید در ارتباطات و رفت‌وآمدهایمان با اهل‌بیت جدی باشیم.

وقتی به زیارت، دعا یا هیئت می‌رویم، این کار فقط برای وقت‌گذرانی، جمع بودن، اشک ریختن یا تخلیه احساسات نیست.

باید بدانیم که ما به دعوت آمده‌ایم؛ آن‌ها ما را به حضور پذیرفته‌اند و در این دعوت، ما را به مقام خودشان فرامی‌خوانند.

یعنی تو می‌گویی: «وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ». یعنی همان مقامی را که شما پیش خدا دارید، من هم می‌خواهم. و چقدر زیباست اگر انسان وقتی این را می‌گوید، راست بگوید؛ یعنی صدق داشته باشد.

این کار چه اثری روی زندگی انسان دارد؟ باعث می‌شود ما سبک زندگی‌مان را درست تنظیم کنیم؛ طوری که با آن‌ها در دنیا و آخرت معیت و همراهی داشته باشیم. اما لازمه‌اش این است که خودت را درست بشناسی؛ یعنی در معرفت نفس، مقامی کمتر از مقام امام برای خودت قائل نباشی.

زیارت عاشورا؛ مسیر معیت نه مقصد بهشت

زیارت عاشورا تو را به بهشت نمی‌برد؛ اصلاً بحث بهشت در آن مطرح نیست. این زیارت درباره مقام و حدّ انسان سخن می‌گوید. «أَنْ يَجْعَلَنِي مَعَكُمْ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ» یعنی آیا “من” واقعاً در دنیا با اهل‌بیت معیت دارم، با آنها زندگی می کنم، که در آخرت هم با آن‌ها باشم؟ چون اگر می‌خواهی در آخرت با آن‌ها باشی، اول باید در دنیا با آن‌ها معیت داشته باشی.
نمی‌شود در دنیا با آرزوها، معشوق‌ها، ارزش‌ها و سبک زندگی دیگری همراه باشی، بعد انتظار داشته باشی در آخرت کنار اهل‌بیت باشی. محال است. الان در دنیا آرزو داری با چه کسانی زندگی کنی، مهمانی بروی، سفر کنی، با کی رفت‌وآمد داشته باشی؟ سبک زندگی‌ات چطور باشد؟ آخرت هم همین است.

در واقع، زیارت عاشورا از زبان «منی» سخن می‌گوید که عاشق اهل‌بیت است؛ عشقی که منتظر آخرت نمی‌ماند. دلتنگی او نمی‌گذارد صبر کند تا آن روز. همین عشق است که به او می‌گوید سبک زندگی‌اش را طوری بچیند که حتی لحظه‌ای از ارتباط با چهارده معصوم و امامزاده‌ها دور نباشد.

کسی خدمت امام صادق (علیه‌السلام) رسید و عرض کرد: «آقا دعا کنید ما بهشتی شویم.» حضرت فرمودند: «دعا می‌کنم از بهشت بیرونت نکنند. شما همین حالا در بهشت هستید.» آن شخص تعجب کرد و گفت: «آقا، ما الان در دنیاییم، چطور در بهشتیم؟» امام فرمودند: «آیا ولایت ما را نداری؟ آیا قلبت با ما نیست؟ پس تو در بهشتی. فقط دعا کن از بهشت بیرونت نکنند». چقدر از آدم‌های هیئتی، بسیجی، روحانی، رزمنده، یا کسانی که حتی شکنجه کشیده‌اند، یک‌دفعه همه‌چیز را رها کرده‌اند. یک شهوت دنیایی، یک ازدواج غلط، یک معامله اشتباه، آن‌ها را از زندگی با اهل بیت پرت کرده بیرون. دیگر نه مسجد می‌روند، نه هیئت، نه حرم. حتی دلتنگ هم نمی‌شوند. این خیلی وحشتناک است. یعنی عاطفه با خانواده آسمانی‌شان خشکیده. نه حرم، نه امام، نه دلتنگی… فقط باید دعا کنیم که ما را از این بهشت بیرون نکنند.

این مجالسی که شما در آن‌ها حاضر می‌شوید، همه‌شان بهشت هستند. حرم‌ها بهشت‌اند. هیئت بهشت است. حسینیه‌ها، نماز جمعه، راهپیمایی‌ها و هر جایی که برای امام زمان علیه‌السلام خدمت می‌کنید، بهشت است.
در بین هشت میلیارد انسان، ببین خدا این نعمت‌ها را به چند نفر داده. قدرش را بدانیم.

اما یک جایی ممکن است خدا بگوید: «دیگر نمی‌خواهم بیایی» و این خیلی خطرناک است. آدم هر کاری می‌کند، دیگر

اشکی نمی‌آید، دلش نمی‌کشد برود مسجد. نه دلی می‌ماند، نه حالی. قلب قفل می‌شود، راه بسته می‌شود. فاجعه است. هر کاری هم بکنی، راهت نمی‌دهند به محفل بهشتی‌ها. چون خودت اشتباه کردی، جایی از مسیر را غلط انتخاب کردی. و حالا درها بسته است. بنابراین اگر ما می‌خواهیم آدم‌های جدی باشیم، مسخره نکنیم، بچه‌بازی نکنیم، نفهمی نکنیم، باید کاملاً با این قیمت آشنا شویم.

روزیِ انتقام؛ عطش حقیقی برای طلب خون حسین

زیارت عاشورا حدیث قدسی است. خداوند به تو می‌گوید که دغدغه‌ها، آرزوها و آرمان‌هایت این‌ها باشد. من باید ببینم صداقت دارم یا نه؟

ما الان وقتی زیارت عاشورا می‌خوانیم، به این مقامات که می‌رسیم، دلمان می تپد یا نه؟ اگر نمی‌تپد، یعنی نگاهمان به خودمان غلط است. یعنی من آن آدمی که شایسته این مقام است، هنوز نیستم، نمی‌شناسمش. آن «من» را ندارم که بخواهد با اهل بیت در دنیا و آخرت باشد. هنوز آن ارزش و قیمتی را برای خودم قائل نیستم که خودم را فقط لایق بودن با این‌ها در دنیا و آخرت بدانم، نه کمتر. خیلی وقت‌ها روضه، کربلا، مکه، حرم می رویم و دعاهایی می‌کنیم که معنایش این است که ما نمی‌خواهیم با شما زندگی کنیم. یعنی خواسته‌هایی می‌گوییم که با همان خواسته‌ها، از شما جدا می‌شویم. همان خواسته‌ها می‌گویند: «آقا، دغدغه‌ام شما نیستید، چیز دیگری است. آن را به من بده، می‌روم دنبال کار و زندگی‌ام.» بعد که می‌دهند، دنبال کار و زندگی طبیعی‌مان: گیاهی، حیوانی، جمادی می‌رویم. دیگر کاری با آنها نداریم. احساس ضرورت نمی‌کنیم هیئت برویم. درحالیکه هیئت کسی می‌رود که قلبش می‌طلبد، می‌تپد. آن‌طرف هم راه باز است، می‌گویند: «بیا، قبول است» تو باید درخواست بدهی. آن طرف هم باید پذیرش شوی.

در زیارت عاشورا دو دعا دارید که می خوانید: «أَسْأَلُهُ أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِكَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ»، «أَسْأَلُهُ أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِي مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ». در این دعا می‌گوییم: «خدایا، روزی‌ام کن که طلب خون را همراه امامم» اما باید بدانیم روزی چیست و چه کسی روزی‌خواه است.

وقتی می‌گوییم «روزی‌ات خوب است»، معمولاً افراد روزی را در جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» می بینند. درحالیکه روزی بالاتر هم وجود دارد؛ روزی انسانی که فقط نصیب “آدم” می شود. یعنی تا انسان به آدمیت نرسد، این را برای خودش روزی نمی داند و علاقه ای هم به آن ندارد. اصلاً به ذهنش هم نمی‌رسد که در این زمینه کمبود دارد. (اصل بحث ان‌شاءالله برای جلسه آینده است). یعنی وقتی خدا می‌گوید «از من بخواه تا روزی‌ات کنم که انتقام حسین را بگیری»، باید از او درخواست کنی. چه کسی می‌تواند این درخواست را بکند؟ کسی که در وجودش عطش و نیاز هست — نه کسی که تقلیدی می‌خواند ولی باور ندارد و اهل انتقام هم نیست.

چند نفر از ما وقتی زیارت عاشورا می‌خوانیم، حقیقتاً آن تمنا و درخواست برای انتقام را داریم؟ یعنی واقعاً این را «روزى» می‌دانیم و با عطش و نیاز از خدا می‌خواهیم؟

چقدر آخوند، مداح، هیئتی داشتیم، حتی در هشت سال دفاع مقدس، یک روز هم برای انتقام نرفتند. اصلاً کینه‌ای نسبت به دشمنانشان نداشتند؛ نه نسبت به شاه، نه آمریکا، نه انگلیس. یک مشت آدم هیئتی بی‌غیرت، آخوند بی‌غیرت، مداح بی‌غیرت. اصلاً در دلشان نمی‌افتد که بخواهند انتقام بگیرند.

این را داشته باشید؛ ان‌شاءالله هفته بعد یک مقدار جدی‌تر وارد بحث می‌شویم: اصلاً این داستان چیست؟ آیا من لیاقت آن را در خود دارم که روزی‌ام «انتقام» باشد یا نه؟ آیا آتشی در دل من هست که برای این انتقام مناسب باشد یا خیر؟ آیا واقعاً من «منی» را می‌شناسم که با انتقام آرام شود یا نه؟ همچنین بررسی می‌کنیم آیا این «من» با راهکارهای انتقام که در زیارت عاشورا آمده (که فعلاً نگفتیم)، سازگار است یا نه.

جملات ناب

  • نظام خلقت، نظامی صد درصد ریاضی است که بر آن قضا و قدر حاکمیت دارد و هر چیزی مشمول اندازه‌ای معین است.

  • همان‌طور که در نظام فیزیکی عمل و عکس‌العمل وجود دارد، در نظام معنوی و روحی نیز هر عملی عکس‌العملی در پی دارد.

  • شاد کردن دیگران گره‌های زندگی را باز می‌کند و غمگین کردن آن‌ها باعث گره خوردن کارها می‌شود.

  • روح انسان بی‌نهایت لطیف‌تر و حساس‌تر از جسم است و به همین دلیل، تأثیر اعمال بر آن بسیار عمیق‌تر است.

  • شاخص‌های سلامتی روح شامل مهربانی، رحمانیت، رحیمیت، آرامش و شادی است که نشانه‌های یک مؤمن واقعی هستند.

  • ارتباطات در عالم هستی، چه مادی و چه معنوی، بی‌نهایت دقیق و نیازمند اذن و هماهنگی است.

  • دعا، زیارت و هرگونه ارتباط معنوی، بدون اذن و دعوت از سوی خداوند یا اهل بیت (ع) امکان‌پذیر نیست.

  • امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: “مَنْ أُعْطِيَ الدُّعَاءَ فَقَدْ أُعْطِيَ الْإِجَابَةَ”؛ یعنی اگر به کسی اجازه دعا داده شود، اجابت آن نیز تضمین شده است.

  • صدق نیت و فهم عمیق معنای دعا و زیارت، از مهم‌ترین شرایط استجابت و تأثیرگذاری آن‌هاست.

  • زیارت عاشورا فراتر از درخواست بهشت، با “مقام محمود” و معیت با اهل بیت (ع) در دنیا و آخرت سخن می‌گوید.

  • معیت با اهل بیت (ع) در آخرت، مستلزم زندگی و همراهی با آن‌ها در دنیاست.

  • مجالس معنوی، حرم‌ها و هر مکانی که در آن یاد خدا و اهل بیت (ع) زنده است، بهشت‌های زمینی ما هستند که باید قدرشان را بدانیم.

  • درخواست “مقام محمود” و “انتقام خون حسین (ع)” در زیارت عاشورا، نشان‌دهنده اوج معرفت و هم‌جنس بودن با اهل بیت (ع) است.

  • انتقام خون حسین (ع) یک روزی انسانی است که تنها نصیب کسانی می‌شود که عطش و نیاز حقیقی به آن را در وجود خود احساس می‌کنند.

  • زیارت عاشورا حدیث قدسی است و خداوند از طریق آن، دغدغه‌ها و آرمان‌های حقیقی انسان را به ما می‌آموزد.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه