فلسفه تشکیل مجالس اهل بیت (ع) – جلسه 001

متن کامل جلسه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن لا قیام یوم الدین سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و وجود مقدس سیدالشهدا علیه السلام صلوات بلند ختم بفرمایید.

هدف از تشکیل مجالس اهل بیت (ع)

داشتم فکر می‌کردم که حالا که این مجلس نورانی برپا شده و قرار شد که هیئت هفتگی باشه برای همه ما، چه مطلبی رو عرض بکنیم خدمت دوستان که یک نظم و نسق مناسبی داشته باشه، سیر مناسبی داشته باشه. فعلاً برای جلسه اول راجع به خود هیئت می‌خواهم صحبت بکنم، راجع به مجالس اهل بیت علیهم السلام. اساساً فلسفه تشکیل مجالس اهل بیت چیست؟ چون خیلی‌هایتان با مباحث آشنا هستید، من خیلی سریع مطالبی رو که باید بگم عرض می‌کنم.

قبل از اینکه این را بگویم، یک مثال بزنم. ببینید ما از اینجا تصمیم بگیریم که برویم مشهد، یا برویم کربلا. کاروان می‌خواهیم راه بیندازیم. مقصد کربلاست. حالا وسط راه شما به دو تا، سه تا، پنج تا امامزاده هم می‌رسید، آنجا وایمیستید، ثواب دارد بالاخره زیارت می‌کنید. یا یک کار تفریحی انجام می‌دهید، یک جایی هم نگه می‌دارید، کار تفریحی انجام می‌دهید. اما نمی‌شود رئیس کاروان بگوید که خب، برگردیم دیگه. حالا دیگه می‌خواهیم آقا ما قرار بوده برویم کجا؟ امامزاده که رفتید دیگه بالاخره آنجا هم ثواب دارد دیگه. اصلاً ببردت حضرت عبدالعظیم. بگوید مگر روایت نداریم: «مَن زارَ عَبدُالعَظیمِ بِرِیٍّ کَمَن زارَ الحُسَینَ بِکَربَلا»؟ خب سوار شو بروید دیگه. کسی می‌پذیرد این را یا نه؟ از رئیس کاروان کسی این را می‌پذیرد؟ باشد دمتان گرم. آقا را دیگه از آن راه طولانی انداختید بردید مال حضرت عبدالعظیم، ثوابش هم که زیارت امام حسین. کار بدی هم نکرده. چند جا تفریح برایمان. قم اصلاً ما قم زیارت کنیم، برویم مثلاً یک شاه چراغ هم زیارت بکنیم، بعد حضرت عبدالعظیم زیارت کنیم. این‌ها. کدام کربلا؟ نمی‌شود. ما از اول قصدمان کجا بوده؟ کربلا بوده. باید برویم کربلا. حالا این وسط کار ثواب هم انجام بدهیم، کار تفریحی هم انجام بدهیم، آن هم ثواب دارد. ولی غرض ما زیارت آقا امام حسین است.

هدف خلقت و مجالس اهل بیت (ع)

بحث در مجالس، مجالس اهل بیت، به ندرت پیدا می‌شود که یک هیئتی ما را بردارد ببرد بگذارد همان‌جا که باید ببرد بگذارد. اکثر هیئت‌ها مجالسی هستند که به ما حال می‌دهند، صفا می‌دهند، ثواب می‌بریم، گریه می‌کنیم، اشک می‌ریزیم، سینه می‌زنیم، نمی‌دانم. برنامه تفریحی هم کنارش داریم، همدیگر را می‌بینیم، شام می‌خوریم، ناهار می‌خوریم، گریه می‌کنیم. ولی تهش به آنجا که تو باید برسی نمی‌برد. بهش برسی. چون این مجالس بنا شده برای اینکه ما به هدف چی برسیم؟ هدف خلقتمان برسیم. یعنی کمک بکنیم که من یک کمکی داشته باشم از این مجالس برسم برای آن چیزی که برایش آفریده شدم. برای آن آمدم اینجا. آفریده شدم برایش. و وقتی که آنجا من را نبرد، درست است ما را به جاهای دیگری می‌برد که آن‌ها هم همه خوب است، خیلی ثواب دارد، ارزش دارد. ولی ته کار نیست. در حالی که خود مجالس اساساً طراحیش با هدف خلقت ما تنظیم شده. یعنی این را شما بدانید، نکته مهمی که می‌خواهم بگویم این است: ما یک هدف خلقت بیشتر نداریم. همین. همه ما آمدیم چون روح ما بی‌نهایت است. از روح خدا دمیده شده. جز با رسیدن به حیات بی‌نهایت کنار الله، خودمان و معشوق خودمان، به هیچ وجه ما به آرامش نمی‌رسیم. یک شما بهشت هم که بروید، بهش می‌روید، خوش می‌گذرد، خیلی هم خوب است. ته قضیه این هستش که ما باید به خدا برسیم، به معشوقمان برسیم. پیوند این قلب، چون این قلب را خدا می‌گوید من از خودم آفریدم: «نَفَختُ فِیهِ مِن رُوحِی». از روح خودم آفریدم. خودم یعنی کی؟ یعنی چی؟ یعنی الله. الله گفتیم تو ریاضی بهش چی می‌گویند؟ بگویید. الحمدلله بی‌نهایت. الله را شما تو فارسی بگذارید کمال بی‌نهایت. عربی بهش می‌گوییم الله دیگه، ولی فارسیش کمال بی‌نهایت هستی بی‌نهایت. من آفریده شدم برای اینکه به این بی‌نهایت برسم. به این بی‌نهایت برسم هم یعنی چی؟ خودش در قرآن فرموده: «وَ ما خَلَقتُ الجِنَّ وَ الإِنسَ إِلّا لِیَعبُدُونِ». من جن و انس را نیافریدم مگر برای بندگی خودم. بعضی از تفاسیر و ترجمه‌ها به غلط نوشتند مگر برای عبادت. عبادت غایت ما نیست، ابزار ماست.

عبادت، ابزاری برای بندگی

حیوانات هم برای عبادت آفریده شدند. حیوانات کلاً «قَد عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسبِیحَهُ». همه حیوانات نماز و تسبیح دارند. همه حیوانات. بدون ما خودمان تو همان دوره‌های تخصصی انسان‌شناسی ۵۰ حیوان آموزش می‌دهیم. نماز عاشورا. آن‌ها که تو اردوها بودند دیدند دیگه سگ چه جوری نماز می‌خواند، الاغ چی می‌گوید، اسب چی می‌گوید، قورباغه چی می‌گوید، یا کریم چی می‌گوید، نمی‌دانم عقاب مثلاً خروس چی می‌گوید، مرغ چی می‌گوید. امام حسین بالاخره علیه السلام صاحب این مجلس بیکار نبوده که بنشیند این‌ها را به ما یاد بدهد بالاخره. امام حسین لازم دانسته که ما این‌ها را یاد بگیریم، عبادت حیوانات را. چرا؟ بگویید ببینم چرا؟ نشسته بیکار بوده ۵۰ تا حیوان را دانه دانه یاد داده که ببین اگر خروس این جوری نماز می‌خواند، الاغ این جوری نماز می‌خواند، اسب این جوری نماز می‌خواند. برای اینکه ما انسانیم، باید در سطح روابط مشترک از آن‌ها چی باشیم؟ بالاتر باشیم. برای همین هم پیامبر وقتی می‌خواهد یک انسان را قیمتش را مشخص کند چی می‌گوید؟ می‌فرماید: «رُبَّ مَرکُوبٍ خَیرٌ مِن راکِبِهِ لِأَنَّهُ أَکثَرُ ذِکراً مِنهُ». چه بسیار مرکبی که از صاحبش بهتر است، چون چیش بیشتر است؟ عبادتش بیشتر است. الاغ‌ها، اسب‌ها، شترها، خیلی‌هایشان از انسان بالاتر. روز قیامت هم این‌ها می‌روند به صاحبشان می‌روند. چون خدا می‌گوید این کمالاتی که ما، کمالاتی که بهشان داده بودیم، مسئولیت همه را درست انجام دادند، شما انجام ندادید. می‌روند بهشت و اصحابشان. یکی از تلخ‌ترین صحنه‌ها تو قیامت همین است که شخص ببیند مرکبش نمازش از او بهتر است. خیلی‌ها فکر می‌کنند که عبادت‌هایشان خوب است. وقتی می‌روند تو برزخ اصلاً شرمنده می‌شوند، شوکه می‌شوند. بابا این گربه در خانه‌تان که تو دمپایی هم می‌زدیش بیرونش کنی بیشتر از تو عبادت کرده. این سگ در خانه‌تان، این خروسه، نمی‌دانم این الاغه بیشتر از تو عبادت کرده.

پس عبادت هدف خلقت نیست. عبادت یادتان باشد ابزار است. دقت کنید، وسیله است برای رسیدن ما به هدف چی؟ خلقت. هدف خلقت چیست؟ فرمود: «مَن خَلَقتُ الجِنَّ وَ الإِنسَ إِلّا لِیَعبُدُونِ». من جن و انس را نیافریدم مگر برای بندگی خودم. باز کلمه خودم. «یَعبُدُونِ» نون مکسره دیگه، ها؟ نون مکسوره است. یعنی عبادت خودم، یعنی چی؟ بندگی خودم. یعنی عبودیت من خدا دیگه، درست است؟ پس تو می‌شوی عبدالله. یعنی بنده حق تعالی. هرچی خدا بگوید گوش می‌کنیم. بی‌مقاومت. چرا؟ بی‌چون و چرا، بی‌شرط. هرچی بگوید، بگوییم چشم. لجبازی نکن. با خدا کل‌کل نکنی سر احکامش. چون در روایت داریم یک تعدادی از قوم، امت من روز قیامت به شکل میمون می‌آیند. میمون‌ها کیانند؟ آن‌ها که هرچی خدا می‌گوید لج می‌کنند، انجام نمی‌دهند. این را باید این جوری رعایت کنیم. نه، من این جوری رعایت می‌کنم. کله‌شق است دیگه. هرچی بگویی گوش نمی‌کند. بعضی‌ها خوک می‌آیند. بعضی‌ها روباه می‌آیند. بعضی‌ها گرگ می‌آیند. حالا این‌ها هر کدام معنا دارد. الان کاری با این ندارم. ولی میمون‌ها لجبازند. لجبازها به شکل میمون محشور می‌شوند. میمون‌بازی در نیار. یعنی حرف گوش کن. هرچی خدا گفت چشم. شوهر داری، زن داری، نماز، روزه، حجاب، حج، نمی‌دانم هرچی، خمس، زکات. چشم خدایا، چشم.

عبدالله و ربوبیت الهی

خب وقتی که تو این را بگویی، عبد کی هستی؟ عبد بی‌نهایت. وقتی عبد بی‌نهایت شدی، می‌شوی عبدالله. خب پس الله چی می‌شود وقتی تو عبدش بشوی؟ الله می‌شود مولا و رب تو. رب یعنی چی؟ رب نزدیک هزار بار تو قرآن آمده. یعنی مربی. یعنی تو قرار است اطاعت کنی از این مربی. خب وقتی شما از مربی اطاعت بکنی چی می‌شوی؟ تو باشگاه‌ها کدام شاگردها زودتر شبیه مربی می‌شوند؟ آن‌هایی که چی؟ حرف بهتر و بیشتر گوش می‌کنند. مربی دیگه. الان همه باشگاه‌ها که مربی دارد، مربی‌هایشان شاگرد بودند دیگه. پس وقتی من تو را نیافریدم مگر برای عبودیت خودم، یعنی شاگردی خودم. من می‌شوم مربی تو، تو شاگرد منی. حرف گوش کن، شبیه خودم می‌شوی. ببین روایتش را نگاه کن چقدر قشنگ این روایت. البته خدا کند یک بار خدا این را به ما بگوید: «عَبدی أَطِعنی حَتّی أَجعَلَکَ مِثلی». بنده من، عبد من. اوه، خیلی مقام. خیلی مقام. دیگه از این بالاتر ما نداریم برای بنده. نداریم که یک بنده‌ای بتواند به این مقام. عبدی، اطاعتم بکن تا من تو را مثل خودم کنم. بشوی مثل من. و آقا امام صادق فرمود: «الْعُبُودِیَّهُ جَوْهَرَهٌ کُنْهُهَا الرُّبُوبِیَّهُ». عبودیت گوهری است که باطنش مربی شدن است. تو داری یواش یواش با چشم، چی می‌شوی؟ بله. با چشم گفتنت داری مربی می‌شوی. تو همه باشگاه‌ها متربی‌ها و شاگردها چه جوری می‌توانند مربی بشوند زودتر و بهتر؟ با چشم گفتن. مربی من این جوری انجام می‌دهم، چشم، چشم. قیمت هر آدمی مربی‌اش است. این را یادتان باشد. شبیه هر کس که می‌خواهی بشوی و الگوی عملی‌ات است، هم لیاقت تو او است. عکس کی را می‌زنی رو موبایلت؟ عکس کی را تو خانه‌تان می‌زنی؟ به بچه‌هایت می‌گویی شبیه کی بشوند؟ دوست داری خودت شبیه کی بشوی؟ دوست داری با کی مسافرت بروی؟ دوست داری با کی ازدواج کنی؟ دوست داری با کی زندگی بکنی؟ قیمتت هم او است. الگوی عملی انسان کسی است که انسان روز قیامت باهاش محشور می‌شود: «یَومَ نَدعُو کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِم». به امام. امام یعنی چی؟ یعنی آن که تو جلوت است دیگه، ها؟ دوست داری شبیه این بشوی. دوست داری شبیه بشوی. خدا می‌گوید شبیه من شوید. شبیه خودم شوید: «عَبدی أَطِعنی». لذا پیامبر فرمود چی؟ «تَخَلَّقُوا بِأَخلاقِ اللهِ». متخلق به اخلاق خدا بشوید. شبیه مربی‌تان بشوید. ما برای این آمدیم دیگه. کربلای ماست که می‌خواهیم بهش برسیم. تو این دنیا. ما اینجا باشگاه. همه ما آمدیم تو این باشگاه که شبیه مربی‌مان بشویم. هم اله ماست، از یک طرف معشوقمان است، چون ما بی‌نهایت طلبیم و غیر از الله نهایتی وجود ندارد و معشوقی وجود ندارد غیر از الله برای بی‌نهایت طلبی ما. از یک طرف مربی‌مان است. یعنی هم اله است، هم چی؟ رب. بهتر است که دیگه بالاتر از این که چیزی نیستش. برای همین است ما اگر این‌ها را نفهمیم، یعنی ما معرفت نفس نفهمیم، علامه دهر هم بشویم باز بی‌سوادیم. بازی معرفت امیرالمؤمنین. کسی که معرفت نفس نمی‌داند. ما تفسیر داریم غلط نوشته شده. ترجمه‌ها غلط. قرآن. کتاب‌های زیاد نوشته شده که کاغذ. اول خودت تو اگر ندانی کی هستی، نمی‌دانی که چرا باید تو نماز بالاترین مقام پیغمبر را بگویی چی؟ «أَشهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ». این حرف را بزنیم. بالاترین تعریف یک آدم است. تو باید اوج پیامبرت را اعلام بکنی که بدانی تو داری تابع همچین آدمی که تو اوج است. دین یک کسی را داری که خودش تو اوج است. «أَشهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ». اللهم صل علی محمد و آل محمد. رسالت پایین‌تر از عبودیت است. یعنی اگر عبد شدی، امامت، رسالت، این‌ها پایین است. اوج کجاست؟ اوج کجاست؟ عبد بودن. برای همین شما نمی‌گویید «رَسُولُ اللهِ عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ». اوج است. وقتی این را گفتی که به نمازت افتخار می‌کنی، به دینت افتخار می‌کنی، به پیغمبرت افتخار می‌کنی. از خدا خیلی متشکری که یک همچین دینی بهت داده. یک همچین غایتی برایت گذاشته. خدا می‌توانست ما را الان همه ما را سوسک بیافریند. مار بیافریند. خوک بیافریند. نمی‌شد؟ الاغ بیافریند. ولی گفت نه، من روح خودم را به تو می‌دهم. تو بتوانی یک کسی شبیه خودم بشوی. تشکر کنیم از خدا که برای ما یک همچین غایتی گذاشته. یک همچین اوجی گذاشته برای زندگی ما.

نیاز به مربی و خلافت الهی

برای همین هم الان ما مهم‌ترین چیزی که تو زندگی احتیاج داریم، از هوا، از ازدواج، از فرزند، از غذا، از درس، از کار. ما که می‌گویم یعنی این آدم‌ها، این خانم و آقاها. نه فرشته، نه. آن‌ها نه. آن بخش‌ها هر کدام معشوقه خودش را دارند. من، منی که روح خدا هستم، عبدالله. من، من. ماه حقیقی ما. آنی که انسان است. مهم‌ترین نیازمان برای اینکه بتوانیم به این مقام برسیم این هستش که ما باید یک مربی داشته باشیم تو زندگیمان. بتواند ما را به این بزرگی تعریف بکند. حالا مربی ما باید چه شرایطی داشته باشد خودش که بتواند ما را به این بزرگی تربیت بکند؟ باید خودش خلیفه بشود. یعنی خودش باید، چون مقامی که انسان شبیه خدا می‌شود، مثل خدا می‌شود را تو قرآن بهش می‌گویند چی؟ خلافت الهی. ما برای این مقام آفریده شدیم. خب اگر برای این مقام یک مربی لازم دارد که تو را به این مقام برساند، خودش باید چه شرطی داشته باشد؟ مربی باشد. خلیفه باشد. بتواند تو را تا اینجا ببرد. برای همین غدیر اصلاً رمزش همین است. عید غدیر که این همه عظمت دارد. پیغمبرش را تهدید می‌کند. می‌گوید ببین اگر علی را منصوب نکنی، متخصص معصوم. غدیر عین انسانیت است. ما وقتی که خودمان را خانم و آقا می‌بینیم دیگه قدر غدیر را نمی‌فهمیم. یک خانم و آقای مسلمانیم. حالا می‌رویم مسجد، نماز می‌خوانیم، روزه می‌گیریم، هیئت داریم، امام حسین داریم. ولی این خوب نیست که انسان با خانومی و آقایی‌اش برود تو حسینیه و مسجد. تو باید با بخشی که برایش آفریده شدی بروی تو حسینیه، تو مسجد. تو با امام حسین ارتباط. یعنی با بعد انسانیت این ارتباط را بگیری. نفهمی. عید نوروز برایت مهم‌تر از عید مثلاً غدیر می‌شود. کما اینکه الان برای اکثر مردم این جوری است دیگه. دو ماه جلوتر، سه ماه جلوتر موج نوروز همه را می‌گیرد. ولی بگو غدیر. توسط. نمی‌فهمی کی آمد، کی رفت. تولد حضرت زهرا، تولد امام زمان. نمی‌فهمد. چون خودش را آدم نمی‌داند. اگر کسی آدم فهمید، آدم می‌فهمد نیمه شعبان، عیدالله الاعظم، عیدالله الاکبر، عید فطر. این‌ها اهدای انسانی است. عید غدیر عید انسانیت است. می‌فهمی که باید کی شادی بکند، جایزه‌هایش را کی بدهد، شیرینی‌هایش را کی بدهد، انجام بدهد. نه عید نوروز که آن هم خوب است. اسلام آن هم مقدس می‌داند. ثواب هم دارد. بالاخره آن هم چیز خوبی است. نه که بد باشد. عید گیاهی است. یک عید گیاهی که حالا خدمات حیوانی هم توش هست. مثل صله ارحام و چیزهای دیگر. این‌ها هست. خوب است. بد نیست. نهایتش همین است دیگه. اگر گناه تازه توش نکنیم. اگر توش گناه و معصیت و نمی‌دانم این‌ها توش نشود، تازه یک همچین چیزی. ولی غدیر خیلی. اینکه من قرار است همچین شخصی بشوم.

رحمانیت و رحیمیت در مجالس اهل بیت (ع)

وقتی این را می‌فهمی تازه می‌فهمی که چرا وقتی زیارت عاشورا می‌خوانید، امروز زیارت عاشورا خواندید اینجا. خب باید بفهمی چی می‌خوانید دیگه. آقا فرمود زیارت‌هایتان را فارسی بخوانید که بدانید چی دارید می‌گویید. عربی وقتی می‌خوانید زمانی بخوانید عربی که بفهمید چی می‌گویید. خب آدم عربی هم بخواند، معادل فارسی خیلی‌هایش ندارد. بفهمی داری چی می‌گویی. خدا می‌گوید ما امام حسین حرف می‌زنیم. بگو که من همان مقام تویی که پیش خدا می‌خواهم. کمتر. پیش مداح نادانی که می‌آید حسینیه را این جوری به گند می‌کشد. آقا ما سگ تو هستیم. بیا ببندیم. نمی‌دانم اوه اوه بکنیم. سگ امام حسین باشد یا مثلاً اوه اوه کند برایش کمالی است؟ بابا امام حسین می‌گوید تو بچه منی. تو از روح من آفریده شدی. قیمتت این است که با خودم باشی. پیش خودم باشی. پیش من. من و هم‌درجه من. این را خدا می‌گوید. خدا رحمت کند میرزا اسماعیل همیشه به ما می‌گفتش که گفتن «کُلُّ یَومٍ عاشُورا وَ کُلُّ أَرضٍ کَربَلا». نگفتند که هر کدام از شما یک حسین بن علی هستید. گذاشتند تا بفهمید. تو داری جیگرم را می‌خوابانی. امام حسین می‌گوید من همان مقامی که تو پیش خدا داری را می‌خواهم. خب این خلیفه لازم دارد. اگر می‌خواهی به اینجا برسی، امروز زیارت عاشورا درست بخوانی و امام حسین خوشحال شود. فهمید بچه من. دخترم، پسرم فهمید بچه من است. فهمید لیاقتش منم. فهمید به کمتر از مقام من برسد خسارت دیده. ولو برود بهشت. خسارت دیده. مقام خودم.

خب حالا برای اینکه ما بتوانیم به این مقام برسیم چی لازم داریم؟ مربی می‌خواهد چه کاری با ما بکند؟ چه کاری با ما می‌کند؟ مربی ما را شبیه خودش بکند دیگه، درست است؟ یعنی خلیفه الله. خب مهم‌ترین خصوصیات مربی ما که الله رب ماست چیست؟ معشوقمان الله چیست؟ رحمان. «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحِیمِ». خدا رحمت کند علامه را. بهش گفتند آقا اسلام یعنی چی؟ سرپایی. من وقت ندارم. یکی رفته بود جوانی بهش گفته بود. آقا من نه سخنرانی می‌خواهم گوش کنم، نه نمی‌دانم درس می‌خواهم بخوانم، نه کتاب می‌خواهم بخوانم. وقتی این حرف‌ها را. اسلام یعنی «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحِیمِ». تمام. الله. بگویید بعدش. رحمان. تمام. همه حرف‌ها را زد. مقدم بسم الله را نمی‌دانی. غذای همین «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحِیمِ» را نمی‌دانی. امسال دومین اردوش هم برقرار کردیم. اردوی خصوصی بسم الله. ۵۰ ساعت ما فقط راجع به این کلمه صحبت کردیم. «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحِیمِ» چه جایگاهی تو زندگی ما دارد. فکر کنم ۵ تا دیگه صحبت بکنیم باز کم است. الله یعنی عشق من. دلبر من. معشوق من. اله من. که چیست؟ اگر بخواهم بهش برسم که همه قشنگی‌هایش توی چیست؟ رحمانیتش است و چی؟ رحیمیتش. من هم اگر بخواهم بهش برسم هم باید رحمان بشوم و هم چی؟ رحیم. سعه وجودی را باید پیدا بکنم. رحمان یعنی چی؟ رحمان یعنی تو بتوانی چون رحمت غیر از عشق و محبت و مهرورزی و این جور چیزهاست. حالا ما فارسی واژه نداریم. می‌گوییم یعنی خوب باشید، مهربان باشید، نمی‌دانم. رحمت، شفقت نیست. عاطفه نیست. محبت نیست. مودت. ۶۰ تا واژه عاشقانه داریم در. همه این‌ها که رو هم بریزی تازه می‌شود چی؟ رحمت.

الان پدر و مادر محبت دارند به هم یا نه؟ زن و شوهر عاشق همند دیگه. عاشق بچه‌هایشان هستند یا نیستند؟ چرا؟ ولی این عشق ممکن است اصلاً خیانت باشد. همان خدا لعنت کند پدر وادری که آن قدر به بچه محبت می‌کنند که بچه پررو می‌شود. یعنی به زبان امروز می‌شود چی؟ فرزندسالاری. خدا لعنت کند پدر و مادری که آن قدر محبت کنند به بچه‌شان که بچه سوار پدر و مادر بشود، جسور بشود. محبت اینجا هست. اما چی نیست؟ رحمت نیست. چطوری بچه‌ات را عاق می‌کنی؟ این جوری با یک محبت‌های بی‌جا. محبت اگر جایش بی‌جا مصرف بشود می‌شود عاق والدی. بچه پررو می‌شود. یقه پدر و مادر را همه جا می‌درد. همه. خودش را طلبکار می‌داند. «وَاخفِض لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحمَهِ». نیست دیگه. تواضع در مقابل پدر و مادر. حالت غلامی و کنیزی نیست. وقتی این نباشد بچه تمام است. مرخص است. دیگه به درد نمی‌خورد. ساقط می‌شود. ساقط. هرکی می‌خواهد باشد. رحمت، محبتی است، عشقی است که با تمام هدف خلقت یک موجود سازگاری داشته باشد. آن موقع می‌شود چی؟ بله. تازه می‌شود رحمت. یعنی نوعی از محبت هست که تو این محبت تو کمک می‌کنی که موجود به غایت خودش برسد. می‌شود چی؟ رحمت. تو روابط پدر و فرزند، مادر و فرزند. مادر اگر بگوید بچه‌ام حیف، گناه دارد. من الان برای چی بیدارش کنم برود مدرسه؟ بگذار بخوابد. گناه دارد. این محبت هست یا نه؟ هست. اما چی نیست؟ رحمت نیست. چون فردا بچه خودش لعنت می‌کند پدر و مادر را. خدا لعنتت کند که من را به زور مدرسه نفرستادی. رحمت یک جایی توش قاطعیتی است. بلند شو. یالا. از خواب بلند شو. برو مدرسه. از مدرسه آمد که استراحت. مشق‌هایت را بنویسی. می‌خواهم فیلم نگاه کنم و این‌ها. همه درس‌هایت را بخوان. بعد برو فیلمت را هم نگاه کن. مادر اصلاً اینجا کوتاه نمی‌آید. این را بهش می‌گویند رحمت. چون با مصالح بچه سازگاری دارد. محبت باید کاملاً با ساختار مهندسی خلقت یک موجود سازگاری داشته باشد.

رحمانیت و رحیمیت در روابط انسانی

رحمت. رحمت یعنی ۸ میلیارد انسان را بدانی همه‌شان بچه‌های اهل بیتند. همه‌شان همان روح خدا که در تو دمیده شده در این هم هست. اینجاست که آقای بهجت خدا بیامرز گفت. فرمود من شب‌ها اگر برای شیعیان دعا نکنم باید برای چینی‌ها دعا می‌کنم. چون چینی‌ها هم همین روح. امسال ما موکب چون هر سال موکب بین‌المللی. امسال موکب چینی‌ها هم داشتیم. موکب مسیحی‌ها را خیلی سال است داشتیم. همه آن عشق را دارند. همه انسان‌ها را از یک روح واحد آفریدم. پس این نور در همه انسان‌ها نور خلیفه الله بشوند دیگه، درست است؟ پس روحشان از کجا دمیده شده؟ از خلیفه الله. «فَنَفَخَ فِیهِ مِن رُوحِی». روحی یعنی نور محمد و آل محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد. هیئت تراز. عزاداری بکنی باید بفهمی که امام حسین امام تو فقط نیست. اهل بیت الگوهای تو. این مال زمینه. اینجا می‌شوند الگو. یعنی رابطه حقوقی برقرار است. مهم‌تر از این باید بفهمیم که بچه‌شان هستی. بچه به این معنا که تو فرزندتر هستی نسبت به او از پدر و مادر زمینی‌ات. خیلی فرق می‌کند توی هیئت خانم و آقایان مسلمان بیایند بنشینند. انسان‌های مسلمان بیایند بنشینند توی هیئت. و سخنران آن‌ها را به عنوان خانم و آقای مسلمان ببیند و مداح. یا به شکل چی؟ انسان‌های مسلمان ببینیم. تو باید یاد بگیری که خانواده‌ات این‌ها هستند. تو وقتی می‌گویی من بچه تهرانم، بچه قم هستم، بچه ایرانم، ایرانی‌ام، افغانی‌ام، پاکستانی‌ام. یعنی اینکه تو داری هنوز نمی‌فهمی کی هستی. این مال حیوانیتت است. اگر گفتی من بچه روح خدا هستم، مال آنجا هستم. من مال خود خدا هستم. اصلاً محلم زمین نیست. ما اصلاً ما هیچ کدام متولد زمین نیستیم. ما بدنمان متولد زمین است. خودمان از کجا آمدیم؟ «إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیهِ راجِعُونَ». برمی‌گردیم. یعنی ما مال اینجا نیستیم. اگر مال اینجا بودیم که برگشت معنا نداشت. معاد روز قیامت. معاد یعنی چی؟ بازگشت به جایی که از اول ازش آمدی. خانه‌ات آنجاست. اصل و نسبت آنجا است. امام حسین بابات است. برای همین هم تو زیارتش می‌گویی: «بِأَبِی أَنتَ وَ أُمِّی». یعنی پدر و مادر زمینی فدای تو بشود. تو خودت پدر و مادر. شما پدر و مادر آسمانی. جامعه کبیره چی می‌گویید؟ «بِأَبِی أَنتُم وَ أُمِّی وَ نَفسِی وَ أَهلی وَ مالی وَ وُلدی وَ أُسرَتِی». همه کسم فدای شما. همه زمینم. همه هویت زمینی فدای شما. شما بروید از یک فقیه مرجع بپرسید آقا من می‌توانم پدر و مادرم را فدای کسی بکنم؟ کسی بکنم. تا جانت را هم برای پدر و مادرت. تو صورت. داری می‌روی تو محشر. نه بالاتر. همه کسم فدای خدا. همه کس. اصلاً عاشورا این است که همه بیایند همه کسشان را فدای معشوقشان کنند. بیایند همه چیزشان را بدهند. هدیه کنند. هدیه کنند عاشقانه. از روی کراهت نه. از روی خوشحالی. اصحاب عاشورا یکی از خصوصیت‌هایشان شادی بود. غم‌زده نبودند روز عاشورا. برخلاف خیلی از چیزهایی که غم وجود نداشت. پیامبر می‌گوید حسین تو در سرزمینی کشته می‌شوی که هیچ کدام از شما نه تو و نه هیچ کدام از اصحاب درد شمشیر را نمی‌فهمید. از بس مستید. رضا علی علیه السلام. و تو صفحه کربلا رد می‌شود می‌گوید چی؟ اینجا مصارع عشاق. اینجا محل سقوط، محل شهادت عاشق‌هاست. عاشق.

هیئت، خانواده و صله ارحام

پس من باید بفهمم که وقتی می‌آیم مجلس امام حسین، می‌آیم مهمان نیستم. اینجا ما همه ما صاحب عزاییم. یا صاحب مجلس. زحمت می‌کشند چایی می‌دهند، قهوه می‌دهند، نمی‌دانم. چراغ قوری. به بیان مهمانی بشود. مجلس مال همه ماست. مجلس خانواده خودمان است. آن وسیله اصل و نسب خودمان است. همه آمدیم اینجا مجلس خودمان. نفهمی. دوباره همان خانم و آقا می‌آید زیارت می‌خواند اینجا برمی‌گردد. یعنی دوباره آن اتفاق نمی‌افتد. بخش حیوانی می‌آید گریه می‌کند. ثوابش را می‌برد ها. سر جای خودش. ولی ما رحمانیت دیگه نمی‌رسیم. رحمانیت یعنی بفهمی ۸ میلیارد آدم همه بچه‌های اهل بیتند. همه دوست داشتند. و تو باید کمک بکنی که این ۸ میلیارد آدم نجات پیدا کند. این آرمان را داشته باش. رحیمیت یعنی چی؟ رحیمیت یعنی باید بفهمی که بچه این خاندانی و باید ارحام داشته باشی با اهل بیت. صله ارحام یعنی چی؟ اتصال. صله یعنی وصل شدن. ارحام یعنی چی؟ یعنی خویشان. رحم. یعنی تو با خاندان خودت رفت و آمد داشته باشی. رفت. مجلس امام حسین صله ارحام اینجا. رابطه خصوصی داشته باشید. رفت و آمد خصوصی داشته باشید. با خانم، با امام زمانتان که زنده و آواره و تنها و مضطر و غریب است. و آن‌هایی که از دنیا رفتند. این می‌شود صله ارحام. رحمانیت، رحیمیت فرق می‌کند. رحیمیت یعنی با همین شیعیان یک رابطه دیگر ویژه داشته باشیم.

شاخص‌های هیئت تراز

خب حالا وقتی من این را فهمیدم دیگه وقتی آمدم هیئت باید روز به روز رحمان‌تر و رحیم‌تر بشوم. اگر آمدم هیئت بعد مثلاً ۳۰ سال، سال می‌بینم رابطه‌ام هنوز با همسرم دعواست. تو خانه من بداخلاقم، او بداخلاق است. بچه‌هایمان دارد جیغ و داد می‌کند. یعنی هیئت جایی نرفته. سر جای خودش. او نماز به جایی نرسیده. ابزار بوده این‌ها. این‌ها منجر به رحمانیت و رحیمیت چیست؟ طلاق می‌دهیم، طلاق می‌گیریم. من گفتم ۵ درصد طلاق‌ها. حالا ما که ۳۰ سال کار مشاوره. ۵ درصد طلاق درست است. ۹۵ درصدش نفسانیت. فکرهای کارتونی و توهم و این جور چیزهاست. نباید توی جامعه شیعی ما این قدر طلاق داشته باشیم. من از ۵ تا ازدواج چهار تا شکست می‌خورد. برای اینکه رحمانیت، رحیمیت نیست. کلاه سر هم می‌گذاریم. گران می‌فروشیم. قاچاق می‌فروشیم. ها. رئیس جمهور مملکت کلاه می‌خواهد بگذارد سر بقیه مردم. وزیر کلاه می‌خواهد بگذارد. نماینده مجلس دست می‌کند تو جیب مردم. با جیب، با مال بیت المال می‌خواهند ثروت بیندوزند. این دیگه رحمانیت توش نیست. این توحش است. گرگ‌صفتی. دور از جان گرگان. حیوانی روی این‌ها گذاشت. چرا؟ خیلی درنده‌تر از آن‌ها هستند. به حد خودشان قانع. رحمانیت نیست. وقتی تو می‌توانی. ببین طرف می‌گوید آقا من این خانم شب‌ها تا صبح عبادت می‌کند. روزها روزه می‌گیرد. شما از کسی دیدی تا حالا تو عمرتان؟ حالا فکر کن نهایتاً یک آدمی این جوری تربیت بشود. یک قدرتی داشته باشد بتواند همیشه روزه بگیرد. همیشه هم تا صبح عبادت. ولی وقتی بهش می‌گویم به پیغمبر می‌گویند اخلاق شیعه زرد. یک ذره زیاد هم نه. تند است. یک ذره با همسایه‌ها بد حرف می‌زند. فرمود: «لا خَیرَ فِیها هِیَ مِن أَهلِ النّارِ». این آدم جهنمی است. نمازش تمام عمر به درد نمی‌خورد. روزه‌اش هم به درد. چون شبیه نشده. شبیه مربی‌اش نشده. رحمان نیست. بداخلاق است. حسود، زودرنج، عصبی، غمگین، مضطرب. شبیه نشده دیگه. زینب کبری گفت: «ما رَأَیتُ إِلّا جَمیلاً». یعنی چی؟ یعنی بچه‌هایت را هم تو این دنیا تکه تکه کردند جلوت. برادرزاده‌هایت را، داداشت را. خودت را هم اسارت بردند. شاد باش. «إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیهِ راجِعُونَ». این را بفهم.

وقتی ما شبیه نمی‌شویم، هی برو هیئت. از امام حسین داری دورتر می‌شوی. هی برو امام حسین. هی برو کربلا. هی برو نماز بخوان. روزه بگیر. شام و ناهار بده. وقتی رحمان نیستی و رحیم نیستی، شبیه نشدی دیگه. کربلا نرسیدی. می‌دانی چی می‌گویم؟ مثال اول یادتان نرود. وسط‌ها را رفتی. زیارت امام رضا را دعوت کردی. آمدی جبهه. ما که بودیم بچه‌ها شوخی می‌کردند. می‌گفتند ایشالا راه کربلا باز شود. امام صادق را دعوت بریم. آزار داوود سلام الله علیه ثواب خود را دارد. ولی بابا مقصد کجا بود؟ پس شاخص داشته باشیم. وقتی می‌آییم تو هیئت، هیئت، عزاداری، عبادت، حج، نماز، روزه. همه این‌ها باید منجر بشود نهایتاً به این. اگر منجر نشد، هدف نزدیک نمی‌شوی. ممکن است به خاطر کارگری و عملیاتی کافر هم برای امام حسین گریه کند. بهش جواب می‌دهند. بالاخره عمل. جدید پاداش. ثواب بدهند. اما این خوب نیست. چون خدا می‌گوید مقام تو این نیست که بیایی بهشت. به قول آیت الله حفظه الله تعالی دیوانه‌ها و بچه‌ها هم می‌روند بهشت. حیوانات می‌روند بهشت. هنر نکردی که. هنرت این است که «أَی یَجعَلَنِی مَعَکُم فِی الدُّنیا». هنر این است که «أَی یُبَلِّغَنِی المَقامَ المَحمُودَ لَکُم». همان مقامی که شما پیش خدا داری من برسم. این هنر توست. هیئت باید بتواند ما را به اینجا ببرد. عبادت باید کمک بکند که من شبیه مربی‌ام بشوم. شوهرداری، زن‌داری، بچه‌داری، مهمانی رفتن، عروسی رفتن، ازدواج کردن، اقتصادی کار، اجتماعی کار، سیاسی کار، فرهنگی کار، هنری. همه باید کمک کنند به اینکه شبیه مربی‌ام بشوم. اگر یک جایی دارم وحشی‌تر می‌شوم، حسود می‌شوم، مبارزه می‌کنم، دارم رقابت‌های جهنمی دارم، مقایسه و مسابقه دارم. یعنی آن دیگه به درد نمی‌خورد. ولو کار خیر هم باشد. ولو کار خیر هم باشد. وحشی می‌کند. نمی‌دانم هیئت ما ۵۰۰ نفر می‌آیند. هیئت فلانی این قدر. آن‌ها ۱۰ تا دیگ دارند. ما نمی‌دانم چند تا دیگ داریم. آن‌ها نمی‌دانم طبل و سنج دارند. ما طبل و سنج داریم یا نداریم. سخنران ما این است. سخنران آن‌ها. نمی‌دانم ما این قدر شام می‌دهیم. آن‌ها این قدر شام می‌دهند. به درد دیگه نمی‌خورد. چطور داری به تجاوز، به فضولی، به رقابت، به مقایسه و مسابقه می‌افتیم. دیگه به درد نمی‌خورد. هیئت ما. آن‌ها ندارد که. آن هم هیئت توست. همه ما بچه‌های یک نفر هستیم. همه هم صاحب عزا هستیم. درست شد؟ همه یک نفریم. اگر این را بفهمیم خوب است. خوب. بس است دیگه. عذرخواهی می‌کنم طولانی شد.

چهار دستاورد مجلس امام حسین (ع)

این روایت را بخوانم از امام حسین. امام حسین فرمود: هر کس می‌آید مجلس ما چهار تا چیز گیرش می‌آید.
۱. با عقایدش آشنا می‌شود.
۲. اخلاقیات یاد می‌گیرد.
۳. احکام یاد می‌گیرد.
ایشالا عزیزان ما که افراد فاضل و فرهیخته هستند. ورود مجلس برای چندمین بار به من گفتند ما می‌خواهیم یک هیئت تراز درست بکنیم. ایشالا اینجا هیئت هفتگی تراز. یعنی کسی پیدا بشود اگر تو عزیزانم کسی هست که می‌تواند این کار را بکند، بکند. من یادم است هیئت‌های خیلی قدیم قبل از منبر یک آقایی می‌آمد می‌نشست ۵ دقیقه یا ۱۰ دقیقه احکام می‌گفت. همه احکام نیاز دارند. بکاپ شرعی بگوید. احکامی که احتیاج داریم. دوباره وضو بگیری. دیگه خجالت آمده. این جوری هم آب بریز. نیاز داریم تو زندگی بهش احتیاج داریم. بلد باشد بیاید احکام بگوید. خیلی خوب است. عقاید، اخلاقیات، احکام. دیگه چی؟ چهارمیش هم فرمود: هیئت ما از مجلس ما مجلسی است که آدم‌ها با هم رفیق‌های خوب پیدا می‌کنند. دوست‌های خوب پیدا می‌کنند. باید فضا فضای همه ما بچه‌های اهل بیتی. باید همه کمک بکنیم به مودت برسیم. به رحمت برسیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

فلسفه و شاخص‌های مجالس تراز اهل بیت (ع)

خلاصه مدیریتی

هدف بنیادین و فلسفه غایی تشکیل مجالس اهل بیت (ع) صرفاً کسب ثواب، عزاداری یا ایجاد یک حس معنوی موقت نیست. این مجالس باید ابزاری برای رساندن انسان به «هدف خلقت» باشند که همانا دستیابی به مقام «عبودیت» و بندگی بی‌قید و شرط خداوند است. این مسیر، انسان را به جایگاه «خلافت الهی» می‌رساند، جایی که فرد آینه‌ای از صفات مربی خود، یعنی خداوند، می‌شود. دو شاخص کلیدی برای سنجش موفقیت در این مسیر، تجلی صفات «رحمانیت» (نگاه فراگیر و دلسوزانه به تمام بشریت) و «رحیمیت» (ارتباط ویژه و خویشاوندی با اهل بیت و مؤمنان) در رفتار و منش فرد است. بنابراین، یک هیئت تراز، هیئتی است که خروجی آن، انسان‌هایی رحمان، رحیم و با اخلاق حسنه در متن زندگی روزمره (خانواده، جامعه و کسب‌وکار) باشد، نه صرفاً مجلسی با ظواهر پرشور و رقابت‌های کمی.

 

۱. فلسفه غایی مجالس اهل بیت: همسویی با هدف خلقت

هدف اصلی از برپایی مجالس اهل بیت (ع) باید با هدف نهایی آفرینش انسان در یک راستا باشد. این مجالس طراحی شده‌اند تا به عنوان یک ابزار کمکی، انسان را به مقصدی که برای آن خلق شده است، برسانند.

  • تمثیل کاروان کربلا: برای درک این موضوع، می‌توان کاروانی را تصور کرد که از ابتدا به مقصد کربلا حرکت کرده است. توقف در مسیر برای زیارت امامزادگان یا تفریح، گرچه ارزشمند و دارای ثواب است، اما نباید جایگزین هدف اصلی یعنی رسیدن به کربلا شود. بسیاری از هیئت‌ها و مجالس امروزی، به این توقفگاه‌های میانی شباهت دارند؛ به شرکت‌کنندگان حال خوب، ثواب و اشک می‌دهند، اما آن‌ها را به مقصد نهایی نمی‌رسانند.
  • هدف خلقت: رسیدن به کمال بی‌نهایت: مقصد نهایی انسان، که روح او از خدا («نَفَختُ فِیهِ مِن رُوحِی») و بی‌نهایت‌طلب است، رسیدن به معشوق بی‌نهایت، یعنی «الله» است. این همان «کربلایی» است که انسان باید در این دنیا به آن دست یابد. این مجالس باید بستری برای رسیدن به این هدف متعالی فراهم کنند.

۲. تمایز میان عبادت و عبودیت

برای درک صحیح هدف خلقت، باید میان دو مفهوم کلیدی تمایز قائل شد. قرآن می‌فرماید: «وَ ما خَلَقتُ الجِنَّ وَ الإِنسَ إِلّا لِیَعبُدُونِ». این آیه به «بندگی» (عبودیت) اشاره دارد، نه صرفاً «عبادت».

  • عبادت به مثابه ابزار: عبادت (نماز، روزه و…) هدف نهایی نیست، بلکه ابزاری برای رسیدن به هدف است. حیوانات نیز به شیوه خود عبادت و تسبیح می‌کنند («قَد عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسبِیحَهُ»). پیامبر (ص) می‌فرمایند: «چه بسیار مرکبی که از صاحبش بهتر است، زیرا ذکرش بیشتر است». بنابراین، ارزش انسان به انجام اعمال عبادی صرف نیست، بلکه به فراتر رفتن از این سطح است.
  • عبودیت به مثابه هدف: هدف غایی، «عبودیت» یا بندگی محض خداوند است. این به معنای تسلیم بی‌چون و چرا و بدون مقاومت در برابر اوامر الهی است. کسی که به این مقام می‌رسد، «عبدالله» (بنده خدا) نامیده می‌شود.

۳. ربوبیت الهی و خلافت انسان

هنگامی که انسان به مقام عبودیت می‌رسد، رابطه‌ای خاص میان او و خداوند شکل می‌گیرد که مبتنی بر تربیت و رشد است.

  • رابطه مربی و متربی: با پذیرش بندگی، خداوند در جایگاه «ربّ» (مربی) قرار می‌گیرد و انسان شاگرد او می‌شود. همان‌طور که یک شاگرد با اطاعت از مربی خود، شبیه او می‌شود، بنده نیز با اطاعت از خداوند، به صفات او متخلق می‌گردد. این معنا در حدیث قدسی «عَبدی أَطِعنی حَتّی أَجعَلَکَ مِثلی» (بنده من، اطاعتم کن تا تو را مثل خودم قرار دهم) تجلی یافته است.
  • مقام خلافت الهی: مقامی که در آن انسان «مثل خدا» می‌شود، در قرآن «خلافت الهی» نامیده شده است. این اوج کمالی است که انسان برای آن آفریده شده است.
  • نیاز به مربی معصوم: برای رسیدن به چنین مقام والایی، انسان به مربی‌ای نیاز دارد که خود این مسیر را طی کرده و به مقام خلافت رسیده باشد. فلسفه غدیر و ضرورت وجود امام معصوم نیز در همین نکته نهفته است؛ معرفی یک متخصص معصوم برای تربیت انسان‌ها.

۴. شاخص‌های کلیدی دستیابی به هدف: رحمانیت و رحیمیت

برای شبیه شدن به مربی (الله)، باید به مهم‌ترین صفات او آراسته شد. این صفات در «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحِیمِ» خلاصه شده‌اند. بنابراین، محصول نهایی یک هیئت تراز، انسانی است که رحمانیت و رحیمیت در وجود او متبلور شده باشد.

  • تعریف رحمت: رحمت مفهومی فراتر از محبت، شفقت یا عاطفه است. «رحمت» نوعی از عشق و محبت است که کاملاً با هدف خلقت یک موجود سازگار باشد. برای مثال، محبت بی‌جای والدین که منجر به جسور شدن فرزند می‌شود، فاقد رحمت است، زیرا با کمال نهایی فرزند در تضاد است. رحمت گاهی با قاطعیت همراه است تا فرد را در مسیر رشد نگه دارد.
  • تجلی رحمانیت: این صفت به معنای داشتن یک سعه وجودی و نگاه فراگیر به تمام بشریت است. فرد رحمان درک می‌کند که روح خدا در تمام ۸ میلیارد انسان دمیده شده و همه «بچه‌های اهل بیت» هستند. بنابراین، برای نجات و هدایت همه انسان‌ها دغدغه دارد.
  • تجلی رحیمیت: این صفت به معنای برقراری یک رابطه ویژه و خویشاوندی («صلة ارحام») با خاندان اهل بیت (ع) و جامعه مؤمنان است. شرکت در مجلس امام حسین (ع) یکی از مصادیق این صله ارحام با صاحبان اصلی این خاندان است.

۵. ارزیابی یک هیئت تراز: فراتر از ظواهر

معیار سنجش موفقیت یک مجلس اهل بیت، نتایج عملی و تحولات اخلاقی در شرکت‌کنندگان آن است، نه معیارهای ظاهری و کمی.

  • معیارهای سنجش: اگر فردی پس از سال‌ها شرکت در هیئت، همچنان در خانه بداخلاق، در جامعه اهل کلاهبرداری و در روابط اجتماعی حسود و عصبی است، آن هیئت و عبادات او را به مقصد نرسانده است. شاخص یک هیئت موفق، کاهش طلاق، افزایش انصاف، و بهبود اخلاق فردی و اجتماعی اعضای آن است.
  • نقل قول کلیدی: پیامبر (ص) در مورد زنی که تمام شب‌ها را به عبادت و روزها را به روزه می‌گذراند اما با همسایگانش بدرفتار بود، فرمودند: «لا خَیرَ فِیها هِیَ مِن أَهلِ النّارِ» (هیچ خیری در او نیست و او اهل آتش است). این حدیث نشان می‌دهد که نتیجه نهایی عبادات باید در اخلاق و رفتار تجلی یابد.
  • آفت رقابت و تفاخر: رقابت میان هیئت‌ها بر سر تعداد جمعیت، کیفیت شام، شهرت سخنران و مداح یا تجهیزات، نشانه‌ای از دور شدن از هدف اصلی و افتادن در ورطه «توحش» و «رقابت‌های جهنمی» است. همه هیئت‌ها متعلق به یک خانواده و همه عزاداران صاحب‌عزای یک مصیبت هستند.

۶. چهار دستاورد مشخص از مجلس امام حسین (ع)

بر اساس روایتی از امام حسین (ع)، هر کس در مجلس ایشان شرکت کند، باید به چهار دستاورد برسد. این موارد می‌تواند به عنوان نقشه راه برای یک «هیئت تراز» در نظر گرفته شود:

دستاورد شرح
۱. آشنایی با عقاید شرکت‌کنندگان با مبانی اعتقادی و فکری صحیح آشنا می‌شوند.
۲. یادگیری اخلاقیات اصول و فضائل اخلاقی را فرا می‌گیرند تا در زندگی به کار بندند.
۳. فراگیری احکام با احکام شرعی مورد نیاز و مبتلابه خود آشنا می‌شوند.
۴. یافتن دوستان صالح فضا باید به گونه‌ای باشد که زمینه شکل‌گیری دوستی‌های خوب و سازنده را فراهم کند.

جملات ناب

  1. هدف مجالس: مجالس اهل بیت (ع) بنا شده‌اند تا ما را به هدف اصلی خلقتمان، یعنی رسیدن به حیات بی‌نهایت در کنار الله (کمال بی‌نهایت)، برسانند.
  2. ارزش حقیقی: چون روح ما بی‌نهایت است، جز با رسیدن به الله (کمال بی‌نهایت هستی بی‌نهایت)، به هیچ وجه به آرامش نخواهیم رسید.
  3. غایت و ابزار: آفرینش جن و انس تنها برای “بندگی” (عبودیت) خداوند است؛ عبادت غایت ما نیست، بلکه ابزار رسیدن ما به هدف خلقت است.
  4. عبدالله بودن: بنده حق تعالی (عبدالله) کسی است که در مقابل احکام خدا، بی‌مقاومت، بی‌چون و چرا و بی‌شرط، “چشم” می‌گوید.
  5. بالاترین مقام: بالاترین مقام برای یک بنده در هستی این است که خداوند به او بگوید: «عَبدی أَطِعنی حَتّی أَجعَلَکَ مِثلی» (بنده من، اطاعتم کن تا من تو را مثل خودم کنم).
  6. باطن عبودیت: عبودیت (بندگی) گوهری است که باطن آن، مربی شدن و شبیه خداوند گشتن (ربوبیت) است.
  7. قیمت انسان: قیمت و لیاقت هر آدمی، مربی و الگوی عملی اوست، زیرا انسان در روز قیامت با امام خود محشور می‌شود.
  8. اوج کمال: اوج کمال انسان در “عبد بودن” است، چنانکه در شهادتین، مقام «عبدُهُ» (بنده بودن پیامبر) بالاتر از «رسولُهُ» (رسالت) ذکر می‌شود.
  9. نیاز به مربی: برای رسیدن به مقام خلافت الهی (شبیه خدا شدن)، مهم‌ترین نیاز ما داشتن یک مربی (خلیفه معصوم) است که بتواند ما را به این بزرگی تربیت کند.
  10. شناخت غدیر: عید غدیر، عید انسانیت است؛ کسی که خود را تنها با هویت زمینی‌اش (خانم و آقا) ببیند، قدر و عظمت غدیر را درک نمی‌کند.
  11. قیمت خود را حفظ کن: امام حسین (ع) می‌فرماید: «تو بچه منی، قیمتت این است که با خودم و هم‌درجه من باشی»؛ پس با نسبت دادن القاب پست در مجالس، قیمت انسانی خود را پایین نیاوریم.
  12. مسیر شباهت: اگر می‌خواهیم شبیه مربی‌مان (الله) شویم، باید واجد سعه وجودی رحمانیت (رحمت عام) و رحیمیت (رحمت خاص) گردیم.
  13. تعریف رحمت: رحمت، محبتی است که کاملاً با ساختار مهندسی خلقت یک موجود سازگاری داشته باشد و او را به سوی هدف غایی‌اش سوق دهد.
  14. هویت حقیقی: ما متولد زمین نیستیم؛ بدنمان زمینی است. اصل و نسب ما در آسمان است و مقصد ما بازگشت به خانه‌ای است که از آن آمده‌ایم («إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیهِ راجِعُونَ»).
  15. شادی عاشورایی: اصحاب عاشورا غم‌زده نبودند؛ بلکه با شادی، تمام دارایی خود را فدای معشوق کردند، چرا که کربلا “مصارع عشاق” (محل سقوط عاشق‌ها) است.
  16. نقش هیئت: مجلس امام حسین (ع) خانه و مجلس خانواده خودمان است و همه ما صاحب عزا یا صاحب مجلس هستیم.
  17. شاخص ارزیابی: اگر بعد از سال‌ها شرکت در هیئت، همچنان در زندگی بداخلاق، مضطرب یا درگیر رقابت‌های نفسانی باشیم، به هدف نهایی (شبیه مربی شدن/رحمانیت) نرسیده‌ایم و کرسلا نرسیده‌ایم.
  18. سختی در مسیر کمال: فردی که تمام عمر عبادت کند اما بداخلاق، حسود و عصبی باشد، اهل آتش است، زیرا شبیه مربی‌اش (رحمان) نشده است.
  19. اوج زیبایی‌شناسی: حضرت زینب کبری (س) فرمود: «ما رَأَیتُ إِلّا جَمیلاً»؛ این کمال بندگی است که انسان حتی در اوج مصیبت نیز جز زیبایی نبیند.
  20. هنر انسان: هنر این نیست که به بهشت برویم؛ هنر رسیدن به همان مقامی است که ائمه (ع) نزد خدا دارند («أَی یُبَلِّغَنِی المَقامَ المَحمُودَ لَکُم»).

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه