فهرست مطالب
Toggleسلام علیکم و رحمه الله.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم/ الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، امامزادگان واجب التعظیمی که در محضرشان هستیم، مراجع، اولیاء الهی، مؤمنین و مؤمنات، مسلمین و مسلمات، بانیان و بانیات بیمارستان شهدای اسلام و امام الشهدا صلوات بلند ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
اهمیت تفکر در عبادات
بحثمان در شرح زیارت جامعه کبیره اختصاص به این فقره دارد: «وَ عِبَادَهِ الْمُکَرَّمِینَ الَّذِینَ لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ».
خب، بحثمان درباره عبودیت بود و عبادت. تعریفهایشان را انجام دادیم. قرار شد راجع به این صحبت کنیم که چه کار بکنیم که عبادتهای عملی ما قدرتمند بشود و تأثیر بگذارد. در جلسه قبلی گفتیم ما هیچ عبادتی مثل تفکر نیست، مثل کار عقلی و فکری نیست. همانطور که عرض کردم نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به امیرالمؤمنین میفرماید: «وقتی میبینی مردم زیاد دنبال عبادتند، «عَلَیْکَ بِکَثْرَهِ الْعَقْلِ». تو تعقل کن، به عقلت بپرداز «تسبقهم» تا بتوانی از بقیه مردم سبقت بگیری. آنی که سرعت میخواهد، سبقت میخواهد که قرآن به هر دو دستور داده است، با تعقل و تفکر انسان جهش میکند، سرعت میگیرد و سبقت میگیرد، نه صرفاً با یک عمل و با یک عبادت. این را به آن توجه بفرمایید.
حرکت قلبی به سوی خداوند
و آقا امام جواد (علیه السلام) فرمودند، تولدشان هم هست، محضر مقدسشان صلوات بلند هدیه کنیم. فرمودند: «الْقَصْدُ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی بِالْقُلُوبِ أَبْلَغُ مِنْ إِتْعَابِ الْجَوَارِحِ بِالْأَعْمَالِ». حرکت به سمت خداوند با قلب زودتر انسان را میرساند تا اینکه بدنت را در عبادت به زحمت بیندازی. به جای اینکه زیاد عبادت بکنید، بدنتان را در کارهای عبادی خسته بکنید، قلبتان را راه بیندازید. قلبتان. آنهایی که قلبشان راه میافتد، وقتی میآیند اعمال عبادی انجام بدهند، یک راهپیمایی که میرود، دو رکعت نماز میخواند، با آن پرواز میکند. پس اگر ما بخواهیم یک کاری کنیم که عبادتمان سازندگی داشته باشد و مؤثر باشد، بیشتر از آنچه که باید روی حجم عبادت کار بکنیم، باید روی کیفیتش کار بکنیم و کیفیتش با تفکر و تعقل امکانپذیر است، با معرفت امکانپذیر است. این شرط عمق آن است. شرط عمق آن. پس این خیلی مهم است که حتی شب قدر هم که همه مردم دنبال این هستند که یک مقداری نمیدانم دعا بخوانند و ذکر بخوانند، صد رکعت نماز بخوانند، مرحوم شیخ صدوق رحمت الله تعالی علیه فرمود: «افضل اعمال در شب بیست و یکم و بیست و سوم این است که افراد مذاکره علم داشته باشند». نه مذاکره علم به معنای همین علوم رسمی نیست، مذاکره علم یعنی همان مباحث معرفتی، کار معرفتی بکنند که ما خب حالا در احیاهایمان در این شبها معمولاً دو تا سخنرانی میگیریم. خیلیها که اصلاً آن را هم حذف میکنند، فقط همهاش میخواهند یکسره تند تند نماز بخوانند، ذکر بگویند، جملات عربی بخوانند، دعاهای عربی بخوانند، نمیفهمند چی میخوانند، فکر میکنند خب مثلاً الان خیلی هنر کردهاند مثلاً تا صبح هی قرآنی که نمیفهمند خواندهاند و دعایی که نمیفهمند خواندند. پس فهم خیلی مهم است.
معرفت الله، نه صرفاً علم به خدا
حالا خوب دقت کنید، میخواهم یک روایت بسیار بسیار مهم را برایتان عرض بکنم، خیلی مهم است این. حضرت میفرماید که: «أَیُّهَا النَّاسُ»، آقا امام سجاد علیه السلام است، محضر مقدسشان یک صلوات بلند ختم بفرمایید. در اینجا این روایت را حضرت آیت الله جوادی آملی در شرحشان از امام سجاد نقل کردهاند، اما همین متن تقریباً از آقا امام حسین هم مشهور است، نقل شده است. فرمودند: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِکْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِیَعْرِفُوهُ». خداوند بندگان را نیافریده مگر برای اینکه به او معرفت پیدا کنند، علم نه. دقت کنید ما این دو تا را با هم قاطی نکنیم. یک موقع هست می گوییم علم به خدا، طرف میرود برهان نظم میخواند، برهان اسم، نمیدانم علت و معلول، معلول به علت، برهان اِنّی، برهان لَمّی، همین بحث هایی که در کتابهای کلامی یا فلسفی هست، این را بهش می گویند علم. معرفت یعنی آن فهم قلبی از الله. یعنی قلبت مثلا مادر یک شهید سواد ندارد، مادر دو تا شهید، مادر نه تا شهید ما داریم، ولی معرفتش از صدها مجتهد بالاتر است. می بینی طرف عالم است، برای دنیا گریه میکند، برای دنیا غصه میخورد.
همین چند وقت پیش دیدید که عزیزی فرمودند که ما از مشهد، من در سوریه میخواستم بیایم، یک حسین آقایی شهید شده بود. گفت مجبور شدم برگردم مشهد به خاطر شهدای مشهدی. گفت رفتم خانه این پدرش که میخواستم بگویم، پدرش خیلی مریض بود، ناراحتی قلبی هم داشت، گفت مانده بودیم چه جوری بگوییم به این. بعد میگفتش که یکی از دوستان گفتش که یک روضهخوان روضه علی اکبر هم خواند، این پدر هم گریه کرد و مجلس یک مقدار آماده شد. گفت من یواش یواش گفتیم حسین شهید شده. سرش پایین بود، دستش را هم زده بود اینجوری داشت گوش میکرد به حرفهای ما. سرش را بلند کرد، گفت: «چی؟ حسین ما شهید شده؟ حسین شهید شده؟ بابا باریک الله بابا، آفرین بابا ماشاءالله». مادرش را صدا کرد، به مادرش گفت: «حاج خانم بیا بیا، ببین چی میگویند، میگویند حسین شهید شده. نگفتم من بچهها دیشب بهتان، دیروز بهتان نگفتم شما هم باید بروید فدای حضرت زینب بشوید؟ بروید شما هم آموزش نظامی یاد بگیرید». آن از آن مادر، این از این پدر. بهش گفتند مشکی، گفت: «من مشکی برای چی بپوشم؟ جشن باید بگیریم، پسرمان فدای خدا شده، فدای حضرت زینب شده». از اینها ما زیاد دیدهایم، از این مادر و پدرها. این عمق معرفت است. بعد طرف میبینی درس خوانده، بیست سال در حوزه، دعوتش نکنند یک جا امام جماعت نماز بخواند، بهش تعارف نکنند، نمیدانم عبایش این رنگی باشد، عمامهاش اینجوری باشد غصه می خورد. علم دارد ولی چی ندارد؟ معرفت. آدمی که غصه بخورد بیمعرفت است. آدمی که غصه دنیا را بخورد معرفت ندارد، ولو عالم باشد، مجتهد باشد اصلاً. آدمی که غصه دنیا دارد، آدمی که حسود است، معرفت ندارد. ما چقدر عالم داشتیم زمان جنگ، حتی یک روز هم جبهه نرفتند. عالم هستند، اما اصلاً معرفت نداشتند. اینجا میگوید شما را نیافریدم برای این، برای چی آفریده خدا؟ «ان الله جل مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِیَعْرِفُوهُ»، معرفت است. علم نیست. این دو تا خیلی فرق میکند.
ایمان و معرفت
پیغمبر فرمود: «أَفْضَلُکُمْ إِیمَاناً أَفْضَلُکُمْ مَعْرِفَهً». قرآن میگوید همه انسانها بیچاره میشوند، مرخص اند. «وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ». چه کسانی نجات پیدا میکنند فقط؟ «إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا». ما توهم میکنیم خیلی وقتها که مؤمن هستیم. آن هم چی؟ «وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ»، عملی که صلاحیت رشد دارد برای انسان و متناسب با هدف خلقتش است انجام بدهد، نه هر عملی که خودش دلش خواست. عمل صلاحیتدار. «وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ»، یعنی آدم حقشناس باید باشد و به بقیه هم حق را معرفی کند، آدم لالی نباشد، آدم ساکتی نباشد. به من چه، به تو چه، به ما چه، نه. یک آدمی باشد که بتواند بقیه را راهنمایی کند، ایمان بقیه را افزایش بدهد، قدرت بدهد به بقیه، حق را معرفی کند. همین جهاد تبیینی که الان رهبر عزیزمان فرمود، جهاد واجب فوری، جهاد عینی فوری. قرآن دارد میگوید: «وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ». مؤمن یک کسی است که ذلیل و خوار و ناامید و افسرده و غمگین نیست، به بقیه هم اتفاقاً قدرت میدهد، به بقیه صبر میدهد، نه اینکه بقیه باید بیایند هی حالش را خوب کنند، بهش صبر بدهند، بهش صبوری بدهند، بهش انرژی بدهند. نه، مؤمن خودش انرژی میدهد به بقیه، نیرو میدهد به بقیه. تواصی به صبر دارد، به بقیه حوصله میدهد. آدمی که کم بیاورد در زندگی، ببرد در زندگی، خسته بشود، راحت فضای مجازی رویش تأثیر بگذارد، راحت چهار تا نمیدانم با چهار تا اغتشاش ببرد، اعتقادش عوض شود، حجاب را بگذارد کنار، زود نمازش را بگذارد کنار، این آدم ایمانش باید، حتماً ایمان ندارد، ایمانش به درد نمیخورد یا ضعیف است. تازه حالا در این ،کف ایمان است. کف ایمان است این. سقفش چیست؟ ده درجه فرمود دارد. درجات ایمان به چیست؟ نه به نماز، نه به روزه است، نه به حج است، نه به زیارت است، نه به نمیدانم خمس است، نه به زکات است، نه به قرآن خواندن است، نه به حفظ قرآن. به چیست؟ فرمود: «أَفْضَلُکُمْ إِیمَاناً أَفْضَلُکُمْ مَعْرِفَهً». پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، ایمانترین شما اونیست که معرفتش بالاتر باشد. هر چقدر معرفت بالاتر باشد، این پدر شهید یا مادر شهید همان کاری میکند که حضرت زینب کرد. حضرت زینب فرمود: «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا». «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا» یعنی در این چهار تا بخش جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی غصه نخوری. چیزی ازت گرفته شد به نفعت گرفته میشود، به ضررت هیچ وقت گرفته نمیشود. پس بگو: ««مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا». نه دعوا راه بیندازی، خون و خونریزی راه بیندازی، دادگاه کشی و کینه و طلاق. چقدر زندگیها سر طلاق، طلاق مفت شده. مفت. طلاق بارها من عرض کردم پنج درصد طلاق درست است، نود و پنج درصد طلاقهای ما اشتباه است. چون سر دنیاست، سر خاله خاله بازیهای دنیاست، سر حقارتهای خودمان است، سر بیظرفیتیهای خودمان است، سر بیجنبگیهای خودمان است. آدم عاقل و مؤمن غصه نمیخورد برای دنیا. معرفت این کار را با آدم میکند. معرفت حتماً در انسان شباهت به خداوند رحمان و رحیمیت، آرامش و شادی میآورد. برخلاف علم. علم مقدمه معرفت است. یک انسان کلاس برود، استاد ببیند، کتاب بخواند، سیدی گوش بکند، این میشود علم. این یواش شروع میکند قلب را راه میاندازد، بلکه اگر انسان خودش توانست پاک باشد، استغفارش به جا باشد، گناه نکند، تقوا داشته باشد، آن معلومات تبدیل به معرفت و باور بشود. اگر بشود، باور بشود، قلب باید شهود کند. میگوید شما را خدا نیافریده مگر برای چی؟ «إِلَّا لِیَعْرِفُوهُ»، معرفت الله پیدا بکنید.
عبودیت نتیجه معرفت الله
خب، ایام معرفت الله پیدا کردم که این فقط رب من است، این فقط تخصصهای لازم را برای هدایت من را دارد. هیچ کس غیر از این تخصصها را حتی یک دانه هم، میگفتیم هفت تا تخصص لازم است دیگر، بارها گفتیم. این هفت تا تخصص را فقط خدا و این چهارده معصوم دارند. هیچ کس حتی یک دانه از این تخصصها را ندارد، حتی یک دانه را ندارد. اگر این را فهمیدی، حالا دقت کنید: «فَإِذَا عَرَفُوهُ». اگر مردم واقعاً معرفت خدا پیدا بکنند، بندهاش میشوند. یعنی میگوید من دیگر با غیر از خدا کار نمیکنم اصلاً. اجازه نمیدهم غیر از خدا برای زندگی، برای عروسیام، برای عقدم، برای جشن تولدم، برای لباس پوشیدن، برای غذا خوردن، برای کار اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، برای کار هنری، برای روابطم، برای لباس پوشیدنم، نمیگذارم غیر خدا کسی برای من تصمیم بگیرد. وقتی میفهمد انسان الله و رب یعنی این، محال است عبد غیر خدا بشود. محال است بنده غیر خدا بشود. محال است برود سراغ کسی از غیر از خدا بخواهد سبک زندگی بگیرد. محال است. اصلا می گوید من دیگر شأنم، بزرگیم، شرافتم اجازه نمیدهد که سراغ غیر خدا بروم. برای همین یکی از کلماتی که خیلی در نماز افتخارآفرین است، غرورآفرین است و انسان را خیلی بزرگ میکند، این هست که بایستی جلوی الله بگویی: «إِیَّاکَ نَعْبُدُ». چی؟ «وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ». من فقط با تو کار میکنم. جای دیگر نمیروم، با کسی دیگر کار نمیکنم. فقط تو. شأنم اجازه نمیدهد به کمتر از تو مراجعه کنم و خلفایی که خودت معرفی کردی، مربیانی که خودت. من اصلاً نمیتوانم با غیر این کار بکنم. سراغ هر که بروم قیمتم نیست، خودفروشی کردم. یک فحشای بزرگ این است انسان برود سراغ غیر خدا و چهارده معصوم، از آنها سبک زندگی بگیرد. خودفروشی هست یعنی چون مربی هر کس باشد، قیمتت همان است. ببین از کی می خواهی تقلید کنی، قیافه، ظاهر، سبک زندگی، روابط، انتخابات، ارتباطات، چینشهای فکری، از کی میخواهی بگیری؟ آن قیمت تو همان است. خلایق هر چه لایق. می خواهی شبیه هر که میخواهی بشوی، قیمتت همان است. آدمی که میفهمد الله کیه و خودش کیه، محال است سراغ غیر خدا برود. اصلاً شرمش میآید، ننگش میآید، میگوید من حیف نیستم که؟ من اصلاً قبول نمیکند شأنم از غیر خدا دستور بگیرم. اگر بشناسمش.
معرفت نفس، راهی به سوی معرفت الله
حالا سؤال: اگر من بخواهم به معرفت خدا برسم که عبدش بشوم، باید چه کار کنم؟ حالا شما سؤال اینها را گفتید، آقا اینها را فرمودند، من باید چه کار کنم؟ راهکار اینکه من معرفت الله پیدا بکنم تا عبد خدا بشوم چیست؟ نزدیک هزار بار بهتان گفتیم: معرفت النفس. اول باید کی را بشناسی؟ خودت را. چون همان معصوم میگوید: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ». وقتی تو معرفت نفس نداری، ربت قلابی است، ربّ حقیقی نیست، معرفت پیدا نکردی. برای همین هم چهار رکعتی بشود دو رکعت خوشحال میشوی، چون قلابی است. برای همین ماه رمضان میآید استرس میگیری و ناراحتی، وقتی میرود خیلی ذوق میکنی. برای همین با کتابش نمیتوانی ارتباط برقرار کنی. برای همین حتی در عمرت یک بار وقت نگذاشتی یک تفسیر بخوانی، یک ترجمه بخوانی، ولی صد تا کتاب دانشگاهی و غیر دانشگاهی و رمان و فلان اینها خواندهای. اما دلت نمیآید یک بار به خودت بگویی: خدا چی به من میگوید. چون ربت به عنوان مربی نیست برایت. اگر خودت فهمیدی کی هستی، آن وقت میفهمی الله کیست. وقتی این را فهمیدی، «فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ». میگوید من فقط بنده این میشوم. هیچ کس را اجازه نمیدهم بیاید در حریم من، دستکاری بکند. بخواهد به من سبک زندگی یاد بدهد، نمیدانم غربیها چی میگویند، شرقیها چی میگویند، آمریکاییها چی می گویند. به من چه. آنها جاهلند، آنها زندگیشان اصلاً تخصصهای هفتگانه را ندارند. تقلید بکنم؟ من الله دارم، قرآن دارم، متخصص معصوم دارم، چهارده تا متخصص معصوم دارم. ما هزاران عالمی که متخصص کلام الله و کلام معصوم هستند. کجای در کره زمین شما سراغ دارید همچین چیزی؟ شما پایتان را از کشور بگذارید بیرون، قحطی و گدایی است. پایتان را از کشور بگذارید بیرون، توانستید همچین چیزی پیدا بکنید؟ نه در مکه هست، نه در همان عراقش هست، نه در هیچ جای کره زمین نیست. ثروتمندترین کشور روی کره زمین برای کسی که بخواهد به معرفت الله برسد، این کشور است. برای همین هم خداوند در شأن این ملت تأکیدی که ائمه کردهاند روی ایرانیها، ما بیش از ده آیه در مورد ایرانیها آمده، دهها روایت در مورد ایرانیها داریم. همه اینها چی ایرانیها را ستودهاند. معرفتشان، یقینشان. پیغمبر وقتی می خواهد ایرانیها را تعریف کردهاند. چی میفرماید؟ «أَفْضَلُ النَّاسِ إِیمَاناً» «أَفْضَلُ النَّاسِ یَقِیناً» «وَ أَعْظَمُ النَّاسِ سَهْماً فِی الْإِسْلَامِ أَهْلُ فَارِسَ». اصلاً همچین ملتی را شما با این حجم هیچ جای کره زمین پیدا نمیکنید. ایرانیها قویترین ملتی هستند که روی کره زمین نخواستهاند زیر بار غیر خدا بروند. لذا خداوقتی می خواهد تعریفشان بکند، می گوید: «یُحِبُّهُمْ ». من دوستشان دارم «وَ یُحِبُّونَهُ» آنها هم واقعاً مرا دوست دارند. در هیچ جای کره زمین این حجم از عشق، فداکاری، دلدادگی، دلتنگی غیبی نسبت به خاندان عصمت، خانواده آسمانی پیدا نمیکنید. هیچ جا. یعنی چیزی که تو باید سالها زحمت بکشی به یک کسی بیرون از این مرز بفهمانی، یک ایرانی با شیر مادر گرفته است. مجلس امام حسین گرفته است. این است که مقام معظم رهبری فرمودند: «همه ملت ایران مؤمنند، حتی آنهایی که ظواهر شرعی را رعایت نمیکنند». او هم مؤمن است. وقتش که بشود پای خدا، پای دین خدا، پای مملکتش میایستد. برخلاف بعضی از هملباسهای ما که بیانیه برای اسرائیل دادند، به نفع اسرائیل بیانیه دادند. نه معرفت دارند، نه دین دارند، منافق به تمام معنا هستند.
استغنا به عبادت الهی
«فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ». خب، اگر به عبودیت خدا برسند چه فایدهای دارد؟ ما بنده خدا شدیم، چه کار میکنیم؟ «وَ إِذَا عَبَدُوهُ»، دقت کنید، این ساختارها خیلی قیمتی است. این کلمات را ما هیچ جای دیگر کره زمین گیرمان نمیآید غیر از کلام معصوم، غیر از از طریق خلفای الهی، جای دیگر گیر ما نمیآید این گنجینهها. هیچ جا نمیشود این اسرار را برای ما فاش بکنند جز معصوم که برای بچههایشان یک عالم ثروت گذاشتهاند. قربان ائمه بروم، به روح مطهر همهشان یک صلوات بلند ختم بفرمایید. (اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم). ببینید شما را کجا میبرد؟ الان میخواهد وارد یک بهشتتان بکند، یک جایی که پر از آرامش، شادی و امنیت است. خوب دقت کنید.
اگر شدی عبد خدا، چی میشود؟ اگر گفتی خدایا فقط تو برای من تصمیم بگیر، من فقط حرف تو و خلفای تو را گوش میکنم، چی میشود؟ «اسْتَغْنَوْا». به یک ثروت بینظیری میرسم که هیچ ثروتی دیگر جایی این را نمیگوید. «اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَهِ مَنْ سِوَاهُ». دیگر با بندگی خدا و عبادت خدا از عبودیت هر کس دیگر نجات پیدا میکند، بینیاز میشوند. یعنی دست از اینکه فلانی چی میگوید، فلانی چی گفت، فلانی چی مد است، الان کجا باید چه کار بکنیم، نجات پیدا میکند. به غنا میرسد، به ثروتی میرسد.
می گوید من با خدا، با ائمه به کسی نیاز ندارم. به ابراهیم علیه السلام وقتی که دارند میخواهند آتشش بزنند، جبرئیل علیه السلام، فرشته محبوب الهی، هدیه محضر حضرت جبرئیل، حضرت عزرائیل، حضرت میکائیل، حضرت اسرافیل، روح القدس، جمیع ملائکه الله، ملائکه خودمان صلوات بلند ختم بفرمایید. (اللهم صل علی محمد و آل محمد). جبرئیل با آن عظمت، قدرت، زیبایی، کمال میآید میگوید: «ابراهیم، کمک نمیخواهی؟» میگوید: «نه». کاری نداری؟ میگوید: «نه، با تو نه، با تو کاری ندارم». دارند داخل آتش می اندازند. میگوید: «خدا دارد مرا نگاه میکند، من اصلاً به کسی نیاز ندارم». ما نه، ما تا یک مشکلی پیدا میکنیم به صد نفر زنگ میزنیم، کسی که ربطی هم بهشان ندارد. غیبت هم میکنیم. مادرشوهرم اینجوری کرد، شوهرم اینجوری کرد، عروسمان اینجوری کرد، دامادمان اینجوری کرد، فلان کس اینجوری کرد، فلان کس. بابا، پناهنده میشوی به آدمها برای غیبت کردن که «أَشَدُّ مِنَ الزِّنَا». پچپچ و خاله خاله بازی و نمیدانم، اصلا خدا هست، اصلاً به کسی نیاز ندارد. خدا دارد مرا میبیند. باهام هست، دارد من را می بیند.
چه مقامی! «اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَهِ مَنْ سِوَاهُ». بروم ببینم دکتر فلانی چی گفت، مهندس فلانی چی گفت، غربیها چی میگویند. بعضی ها این جوری هستند. دانششان هم وابسته به آنها هستم. اگر من حتماً باید کارشناس غربی یک جایی تأیید کرده باشد. نه، آنها اروپاییها اینجوری میگویند، پس یعنی چی؟ یعنی آنها مرجع تقلید ما هستند. ژاپنیها اینجوری رفتار میکنند، آمریکاییها اینجوری رفتار میکنند. بله یک موقع هست حکم صریح عقل است، مثل بستن کمربند، گذاشتن کلاه ایمنی روی سر. آن کافر به عقل دارد اعتماد میکند و عمل میکند، کار درستی هم میکند. این قابل تقلید، قابل تحسین هم هست. خدا آیت الله حائری شیرازی را رحمت کند، میگفت: «شما به کسی که به پیامبر خدا بیشتر از شما احترام میگذارد، نمیتوانی بهش چیزی یاد بده». عقل پیامبر خداست. ما حتی اگر به پیامبر دینمان و انبیا و ائمه احترام میگذاریم، به حکم چیه؟ عقل. این پیغمبر دارد میگوید که در همه هستی. این عقل را ما گوش نمیکنیم در زندگی. این پیغمبر را تعطیل کردهایم. آلمانیها تعطیل نکردهاند. آلمانی میگوید: «تو چی میگویی؟ ما آمدیم شما را مسلمان کنیم، آدم کنیم». میگوید: «برو بالا من در کشورم سالانه هزار نفر میمیرند در اتوبانها، در جادهها. شما پنجاه هزار نفر میمیرند. تو چی آمدی به من یاد بدهی.» ما اینجا به عقل احترام میگذاریم. اینجا همه کمربند میبندند، همه سرعتها را احتیاط میکنند، رعایت میکنند. شما رعایت نمیکنید. چی می خواهی بگویی؟ ما عقل را تعطیل کردیم. در بهداشت، در غذا خوردن، در سبک غذا، در خیلی چیزها. بله، آنها عقل را رعایت میکنند. آن هم اگر یک پیشرفتی دارد، برکت عقل است. یعنی چی؟ یعنی تبعیت از کی؟ پیامبر خدا. از پیامبر خدا اطاعت میکنند پیشرفتشان، بعضی چیزهایشان بهتر از ماست. انضباط اجتماعی، وجدان کاری، خیلی خوب است. چون به عقل احترام میگذارند. حکم عقل است دیگر. به حکم عقل احترام می گذارند. بنابراین وقتی که در اثر توجه به حکم عقلی، یک قانونی را دارد درمیآورد، قانون پیغمبر خداست، قانون خداست، بیشتر از ما بهش عمل کرده. خب حالا باید قابل تبعیت است، قابل تحسین است. والا آن وابستگی که الان ما داریم میبینیم در مردم، در این آقا، برویم ببینیم من فلان دانشمند چی گفت، فلان غربیها چی میگویند. اینجوری که نیست. آنها یک عالم اشکال در کارشان است. یک عالم. یک جاهایی که به پیغمبر خدا احترام گذاشتهاند و عقل، بله، آنها واقعاً قابل تحسین و تقلید هستند، درست است. ولی در آنها در اکثر مسائلشان چیزی به اسم عقل وجود ندارد، اصلاً انسان وجود ندارد. تعریف انسان جاودانه آنجا وجود ندارد. انسان یک حیوانی است که نر و ماده است. یعنی بخش حیوانی ما را میبینند، نر و مادگی،یک خانم و آقا است. یک سالی متوجه شده، یک سالی میمیرد. برای این دارند علوم تنظیم میکنند، جامعهشناسی مینویسند، روانشناسی مینویسند، اقتصاد مینویسند برای این شخص که انسان نیست. مدیریت مینویسند، تعلیم و تربیت مینویسند، تعلیم و تعلم مینویسند، هنر مینویسند برای این شخص. اگر آدم برود سراغ علم خدا، علم چهارده معصوم، اصلاً نیازی به هیچ کس ندارد. نیازی ندارد. دیگر از تقلید و مچیگری و وابستگی ذهنی و فکری و عملی آدم نجات پیدا میکند. آزاد میشود، آرامش دارد. آرامش. دیگر سبک زندگی از کسی نمیگیرد. نمیشود فیلم سینمایی، سریال نگاه کند، بعد یاد بگیرد حرفهای آنها را بزند. اصطلاحات آنها، تکیه کلامهای آنها. اصلا این جوری نیست.
معرفت امام، معرفت الله است
حالا حالا اوج فرمایش امام سجاد و گفتم امام حسین علیه السلام هم دارد. فقط معنایش میکنم، ترجمهاش میکنم، توضیحش بماند برای انشاءالله جلسه بعد. «فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی». یک کسی گفت: «ای پسر پیغمبر، پدر و مادرم فدایت شود». سؤال را نگاه کنید: «فَمَا مَعْرِفَهُ اللَّهِ؟» من از کجا بفهمم معرفت خدا را پیدا کردم؟ معرفت الله چیست که من بفهمم دارمش، ندارم، مردم دارند، ندارند؟ خیلی شاخص مهم است. الان شما می گویید استاد، استاد فلانی آمده اینجا، این در عرفان کار کرده، در فلسفه کار کرده، برویم. بعد در آموزشهایش که نگاه میکنی، میبینی این آدم خیلی بیمعرفت است، اصلاً معرفت ندارد. چهار تا چیز از این ور و آن ور بلغور کرده و نمیدانم قاطی کرده و یک چیزی سر مردم کلاه میگذارد به اسم دانش. چند تا اصطلاح میگوید که مردم شیفته بشوند یا نه، این آدم خیلی کار درستی است.
آقا شاخص چیست؟ من از کجا بدانم یک نفر معرفت الله دارد یا خودم دارم یا نه؟ حضرت چی جواب میدهد؟ فرمود: «مَعْرِفَهُ أَهْلِ کُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِی یَجِبُ عَلَیْهِمْ طَاعَتُهُ». از کجا بفهمیم یک نفر معرفت الله دارد؟ میگوید: «اگر معرفت امامی را که خداوند واجب کرده اطاعتش را پیدا کرد، یعنی معرفت الله». اگر امام زمانش را نشناخته، معرفت الله غلط است. قاعده علمیاش چیست؟ قاعده ریاضیاش چیه. کسی یادش هست چی بود؟ چرا اگر من معرفت الله و امام را داشتم، حتماً معرفت الله را دارم و معرفت الله یعنی معرفت الامام؟ استدلال ریاضیاش را به من بگویید. چون مثل اعلی است. یعنی راهنمایی خیلی خوبی کردند. آقا بینهایت که الله است، بدون جلوه قابل شناسایی و ارتباط نیست. هیچ چیز مطلق و بینهایتی بدون کاملترین جلوهاش نه قابل شناخت است نه قابل ارتباط. امام یعنی همه ظهور خدا روی کره زمین. چون تو عاشق چی هستی؟ تو در فوق عقل. عاشق بینهایتی دیگر. دنبال بینهایت میگردی روی زمین. یعنی من الان چه کار کنم؟ الان میخواهم زندگی کنم، بشوم شبیه الله و مربی. کی را باید ببینم؟ خدا میگوید: «باشه، من کاملترین جلوه خودم را روی زمین میفرستم. به این هر کاری میکرد تو بکن شبیه اش می شوی». بدون این نمیتوانی. اگر عاشق منی، حرفهایش را گوش کن، خودم فرستادمش. آیه اش را خواندیم: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یحببکم الله». بگو: «اگر خدا را دوست دارید، میخواهیدش، بیایید دنبال من». چون غیر از خلیفه کسی نمیتواند برساند. خدا جانشین میخواهد تا با جانشینش برسی. بدون سفیر که نمیتوانی بروی بهش برسی. «بکم عرف الله بِکُمْ عُبِدَ». چند جلسه پیش هم توضیح دادم. با چهارده معصوم الله شناخته میشود و بندگی میشود. شما وقتی معصوم را نداری-، آن خدایی که میگوید قبول ندارم من روایت را قبول دارم، من حدیثش را قبول دارم، من اصلاً به معصوم و ائمه کاری ندارم، فقط خدا را قبول دارم. این دروغ است. آن خدایی که این میگوید، خدای وجود خارجی ندارد. خدایش قلابی است. هر کسی این حرف را میزند، خدایش دروغی است. یک خدای قلابی را که ساخته ذهن خودش است، دارد میگوید. تو بدون معصوم اصلاً به الله راه نداری. معصوم یعنی تمام ظهور خدا روی کره زمین، خلیفه الله و همانطور که فرمود، مثل اعلی، عالیترین نمونه از خدا این است. تو بدون این چه جوری میتوانی به الله، به بینهایت برسی؟ ببین امام کجا را دارد میبیند و چی دارد به ما میگوید. می گوید می خواهی بگویم معرفت الله یعنی چی؟ معرفت الله یعنی معرفت الامام. امام کیه؟ قرآن تعریفشان میکند: «کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ». همه محاسبات ماسوالله در این شخص است. تمام عددها، اندازهها، تقدیرهای الهی دست این آدم است. آیه قرآن است دیگر. امام یعنی این. هر قدری، هر قضایی، هر فرمولی، هر قاعدهای دست این است. خارج از این هیچ خبری نیست. «وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ ». امام یعنی این. یعنی همه محاسبات در جلوههای الهی دست این آدم است. این است که شما در زیارت امام حسین چی میخوانی؟ «إِرَادَهُ الرَّبِّ»، یعنی الله. «إِرَادَهُ الرَّبِّ فِی مَقَادِیرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَیْکُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُیُوتِکُمْ». اراده خداوند در اندازههای کارهایش، اندازه گیری، هر کاری که می کند جمادات، گیاهان، حیوانات، فرشتهها، دنیا، ملکوت، برزخ، قیامت بعدش. اراده خدا هر چی که خدا اراده بکند، اول میآید به شما نازل میشود به تو. «إِلَیْکُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُیُوتِکُمْ». از خانه شما به بقیه میرسد. برای همین در شب قدر که اندازه کل شیء غیر از خدا، همه چی محاسبه دارد. اندازه همه چی قرار است در شب قدر مشخص بشود در عالم جمادات، گیاهان، حیوانات انسان ها. همه اندازهها به کی نازل میشود؟ بله، به امام نازل میشود. همه را او دارد. فرمود: «تمام محاسبات اشیاء، همه چیز، همه چیز در خلقت خدا مثل دستم را نگاه کنید، مثل این انگشتر در کف دستمان، در کف دست ماست». کف دستم از آن بزرگتر است. یک چیزهایی هست که دیگر کسی هم نمیداند، آن قسمت را دیگر بین ما و خداست. امام یعنی این. امام زمان یعنی این. همان است که ما هزار و سیصد و نود و دو سال آوارهاش کردهایم. همان که ما خجالت میکشیم برویم سربازش بشویم. همان که ما تنبلی میکنیم در عشق و ارتباط باهاش. همان که سهلانگاری میکنیم در شناختش و ارتباط باهاش، امام زمان یعنی این. «مَعْرِفَهُ أَهْلِ کُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِی یَجِبُ عَلَیْهِمْ طَاعَتُهُ». طاعتش واجب است.
حالا یک سؤال: ما الان در طاعت امام زمان هستیم یا نیستیم؟ ما الان داریم طاعت امام زمان انجام میدهیم یا معصیتش؟ این سؤال را جلسه بعد یک مقدار راجع بهش بیشتر فکر بکنیم تا ببینیم ما عبودیت و بندگی ذاتش چیه، باطنش چیه.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.