فهرست مطالب
Toggleاعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین، صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه محضر مقدس حضرت فاطمه زهرا سلام الله، وجود مقدس آقا امام زمان علیه السلام، امامزادگان واجبالتعظیمی که در محضرشان هستیم، علما، مراجع، شهدا و امام الشهدا صلوات بلند ختم بفرمایید.
اهمیت فقرات زیارت جامعه کبیره
خوب، فقره «و المرسلین الأمر الله و نهی» از زیارت شریف جامعه کبیره تمام شد. امروز به حول و قوه الهی یک فقره جدیدی را آغاز میکنیم که بینهایت مهم است. شاید این کلمه را زیاد از من شنیدید که ما روی هر فقرهای که کار میکنیم، این را تذکر میدهیم که بینهایت مهم است، خیلی مهم است. حقیقتش این هستش که تک تک این فقرات، یک بهشت است، یک بهشت بیپایان است واقعاً در ذکر شریف جامعه کبیره و وجود مقدس امام هادی علیه السلام یک گنجینه بینظیر و بیپایان به ما، از شناخت خانواده آسمانیمان و خودمان را هدیه می کند.
شناخت خاندان آسمانی و هویت حقیقی انسان
خوب، الان باز تأکید میکنم روی خاندان آسمانی ماست. این فهم که هی من روی آن تأکید میکنم، به خاطر این هستش که ما عادت کردیم خودمان و زندگیمان و ارزیابیهای زندگیمان را بر اساس منِ های غیرحقیقی مان طراحی بکنیم. یعنی آرزوها، آرمانها، شادیها، غمها، عزتها، ذلتها، همه احساسات، برداشتها و قضاوتهای ما در زندگی براساس منِ حیوانیمان است. یعنی یک زن یا یک مرد و جامعه کبیره میخواهد هی به شما بگوید که شما انسانید، خانم و آقا نیستید. این خانم و آقایی که شما در دنیا اسمش را میگذارید مامان و بابا، اینها مامان و بابای بدن شما هستند، مامان و بابای خود شما نیستند. خود ما بدن نیستیم که یک زن و مرد با اشتراک اسپرم و تخمک ما را به وجود بیاورند، بلکه آنها زمینه به وجود آمدن بدن ما و تعلق روح را فراهم کردند. اگر گفتم بچه کجا هستی، گفتی بچه شهر ریام، بچه تهرانم، بچه ایرانم، بچه افغانستانم، بچه زمینم، این دارد راجع به شما یک بدن حرف میزند. نه یک انسان، اگر گفتم پدر و مادرت کیست، گفتی همین خانم و آقا، داری راجع به یک بدن صحبت میکنی، داری راجع به بعد جنسیت صحبت میکنی، نه خودت. خوب توجه کنید.
پس ما باید یاد بگیریم که فرزندان خاندان اهل بیت هستیم، فرزندان حقیقیشان. ما یعنی کی؟ یعنی آن روحی که خب حالا یک بدن زنانه هم دارد، یک بدن مردانه هم دارد، این بدن هم یک پدر و مادر مشارکت کردند و آوردندش اینجا. اما ما فرزندان حقیقی اهل بیت علیهم السلام هستیم. این فوق العاده مهم است درکش، ولی خب گفتنش خیلی راحت است. اما اینکه انسان معرفت پیدا کند به آن، قلب انسان این را باور بکند، کار راحتی نیست. هی باید تمرین کنید شما تا یواش یواش یواش خانواده آسمانیات را پیدا بکنی، بفهمی بچه امام زمانی، بفهمی بچه حضرت زهرایی. این کار میبرد. جامعه کبیره به ما کمک میکند ما با خاندان آسمانیمان و اصل و نسب حقیقی خودمان آشنا شویم، یعنی من بدانیم من واقعاً کیام، گوهر من، ذات وجودی من چیست، کیه. چون شما تا وقتی که این را باور نکنید، هر برداشتی که میکنید حتی از خدا غلط است، از دین غلط است. شما چون داری با منِ جنسیت، با منِ حیوانی برداشت میکنی، امام رضایت هم رنگ خودت را دارد، خدایت هم رنگ خودت را دارد، دعاهایت هم رنگ خودت را دارد و هیچ وقت ما از این کثافت طبیعت، از این تاریکی دنیا درنمیآییم، در ظلمات میمانیم، در جهنم گیر میکنیم. کسی میخواهد بال دربیاورد، پرواز بکند، باید به سمت خانواده خودش پرواز کند، به سمت اصل و نسب خودش پرواز بکند، قیمت خودش را بشناسد.
من هی چند وقت یک بار این را تکرار میکنم که توجه کنید، جامعه کبیره شناخت ائمه صرفاً نیست، شناخت شناخت خود شما هم هست. یعنی شما در آینه وجود خاندانتان قیمتتان دستتان میآید. الان شما نگاه بکنید، به یکی میگویم بابات چه کاره است، یک بار میبینی با افتخار، با سربلندی سرش را بلند میکند، میگوید بابای من فلانی است، مادر من فلانی است. بعد آن را برای خودش افتخار میداند. یک موقع میبینی نه، مادرش مثلاً یک آدم معتاد، بابایش آدم قاتل است، دیگر نمیخواهد بابا و مامانش را معرفی کند. چرا؟ چون باز هم اشتباهاً فکر میکند آن قاتل بودن بابایش و معتاد بودن ننهاش، روی شخصیت این را، قیمت این را میآورد پایین. در انتخابمان همین کار را میکنیم، میگوییم این دختره خیلی دختر خوبی است، اما چون بابایش معتاد است، ما این را نمیگیریم برای پسرمان. چون مثلاً یک بار عقد کرده، دیگر به دردمان نمیخورد. مثلاً چون قبلاً شوهر کرده فایده ندارد. ما ملاکهایمان همه اش حیوانی است. یعنی نمیآییم روی انسانیت آدمها سرمایهگذاری بکنیم، روی قیمتهای آدمها سرمایهگذاری کنیم. حالا اینها که چیزی از شخصیت و روح این آدم کم نمیکند. ولی برنامهها اینجوری است دیگر. در جامعهای زندگی میکنیم که ملاکها، قیمتها روی بخش حیوانی ماست، روی بخش گیاهی ما قیمت میگذارند، نه روی بخش انسانی. خودمان هم با بقیه همینطوریم، با خودمان هم همینطوریم. برای خودمان هم ما همین بیقیمتی را قائل هستیم. پس جامعه کبیره دقت کنید، یک گوهری است، یک دریای بیپایانی است که شما در آن پرواز میکنی. هر کدام اینها یک بهشت است. در هر کدام از این فقرات شما پرواز میکنی، میروی در آغوش خانوادهات، با جلوهای از کمالات خودت و خانوادهات، ریشهات و اصل و نسبت. ما میفهمی کی هستی اصلا، تازه قیمت دستت میآید که من کیام.
«اصول کرم» در اهل بیت (ع)
این فقره خیلی مهم است، خیلی مهم است. شبیه این فقره را قبلاً داشتیم، «اصول الکرم». یعنی هر جا قیمت وجود دارد، اصل آن قیمت خانواده ما هستند، اهل بیت علیهم السلام. هر شرافتی، هر کمالی، هر قیمتی، هر ارزشی وجود دارد، اصول کرم اینها هستند. کسی روی دست اینها نیست. کسی محال است از نظر کرم، کرامت، قیمت، ارزش روی دست اینها بلند شود. اصلش، فرعش، اولش، آخرش، انتهایش دست اینهاست که باز هم فقرات بعدی انشاءالله اگر عمری باشد و برسیم، میرسیم به این هم صحبت میکنیم در موردش.
عباد مکرم الهی
به این سنگها نگاه کنید که در دست من است، به اینها میگویند احجار کریمه. یعنی سنگهای چی؟ قیمتی، کریم، الماس، یاقوت، زمرد، برلیان، عقیق، نمیدانم. احجار کریمه است. یعنی با سنگهای معمولی که زیر دست و پای مردم در خیابان است فرق دارد. اینها یک قیمتی برایشان هست، کرم، قرآن کریم، اکرام کردن یعنی قیمت گذاشتن، تقدیرکردن یعنی احترام گذاشتن، یعنی تجلیل کردن. می گوید:اکرام کرد فلانی را. «ذوالجلال و الاکرام». به خدا میگوییم صاحب جلال و اکرام. وقتی میگوید «ذوالجلال» یعنی همه اسماء جلالی، وقتی میگویی «اکرام» یعنی همه زیباییهای عالم، همه قشنگیها، همه قیمتها در همین یک دانه کلمه است.
«و عباده المکرمین الذین لا یسبقونه بالقول و هم بأمره یعملون»
خب حالا الان چی میخواهیم بخوانیم؟ خوب دقت کنید: «و عباده المکرمین الذین لایسبقونه بالقول و هم بأمره یعملون». بندگان مورد کرامت خدا. خدا به اینها قیمت داده. حالا چه قیمتی داده، راجع بهش صحبت میکنیم. «و عباده المکرمین الذین لا یسبقونه بالقول». سبقت در قول از خدا نمیگیرند. سبقت در قول ندارند. «و هم بأمره یعملون». و اینها فقط با امر خدا عمل میکنند. خوب دقت کنید، یواش یواش بریم در عمق، چون خیلی این کلمات بلند و دقیق است. اول از این «عباد» هستند. «عباد» جمع چیه؟ «عبد». یعنی بندگان. در بندگی یادتان هست گفتیم اوج کمال یک انسان عبودیت و بندگی است. آدمها قیمتشان به میزان بندگیشان است. خوب اگر ما بنده باشیم، خدا گفتیم چی میشود؟ میشود رب، یعنی مربیات میشود. خدا میگوید تو بندگی کن، هر چه من میگویم گوش کن. خب در باشگاهها گفتیم اگر متربیها هر چه مربی بگوید گوش بکنند، متربیها چی میشوند؟ میشوند مربی. پس ما برای چی آفریده شدیم؟ برای مربی شدن. ما آفریده شدیم خلیفه خدا و مظهر خدا بشویم. «عبدی أطعنی حتی أجعلک مثلی». بنده من اطاعتم کن تا تو را نمونه خودم قرار بدهم. من مربیات هستم، هر چه بگویم گوش کنی، میشوی شبیه خودم. مثل همه باشگاههای عالم. شما تمام باشگاههای عالم بروید، مربیها همین حرف را میزنند. این کلام ظاهرش کلام قدسی است. حرف همه مربیهاست. همه مربیها به شاگردهایشان میگویند چی؟ اطاعتم کن، تو مثل من شوی. درست است یا نه؟ همینجوری است دیگر، حرفهایم را گوش کن، مثل خودم بشوی. این هدف خلقت ما است. پس شبیهترین افراد به مربیشان کیست؟ آنی که مطیعتر است دیگر. درست است؟ اطاعت بیشتری میکند، میشود شبیه مربی.
عبودیت، بالاتر از رسالت
وقتی میگوییم «عباد»، شما همینی هستش که در تعریف از افضل، اولین مخلوق خدا، کاملترین مخلوق خدا و شبیهترین مخلوق به خدا از نظر کمالات، یعنی پیغمبر، این مقام را برایش به کار میبرند: «أشهد أن محمداً عبده و رسوله». شهادت میدهم که پیامبر عبد خدا است. یعنی نهایت رام بودن، مقاومت نداشتن، بندگی، اطاعت دارد در مقابل خدا. آنقدر این اطاعت عمیق است که پیامبر شده رسول خدا. یعنی چی؟ یعنی عبودیت بالاتر از چیه؟ بالاتر از چیه؟ پیغمبری است. بالاتر از رسالت است. ما «عبده»هایی داشتیم که پیامبر نبودند، اما پیامبرها شاگردهایشان بودند. عبد بودند، اما پیغمبر نبودند. خیلی بالاتر از پیغمبران بودند. پیغمبران شاگردهای اینها بودند. یکیشان که الان هم زنده است، چند هزار سال است زنده است و مونس آقا امام زمان، حضرت خضر سلام الله علیه. محضر مقدس صلوات ختم بفرمایید.
موسی کلیم الله است، دقت کنید. یعنی پیامبری که در بین همه انبیا مکالمه حضوری و خصوصی با خدا داشته، کلیم الله، «و کلم الله موسی تکلیما». خدا باهاش مستقیم حرف میزند. حالا در بحث آینده توضیح خواهیم داد. این پیامبری که آنقدر مونس خدا است و پیامبر اولوالعزم هم هست، یعنی پیامبر معمولی نیست، صاحب کتاب است، تورات است. بیشترین آیات قرآن را در بین ۲۵ تا پیامبر، موسی به خودش اختصاص داده. در دعاهای ائمه ما بیشترین پیغمبری که در دعاها اسمش تکرار شده، موسی است. آنقدر عظمت دارد سلام الله علیه علی نبی و آله السلام، آنقدر عظمت دارد. این موسی علیه السلام به خداوند عرض میکند: یکی به کسی را به من بگو که به من یک چیزی یاد بدهد. خدا می گوید برو فلان جا. «فوجدا عبداً من عبادنا». یک دانه از بندههای من را اینها پیدا کردند. یک دانه بنده از بندگان من را پیدا کردند. کی؟ حضرت خضر علیه السلام. میگوید خدا گفته من بیایم شاگردی تو را کنم، بیا به من یک چیزی یاد بده، من را آموزش بده، پیغمبر خدا. حالا خضر چی میگوید؟ میگوید تو اصلاً به درد شاگردی من نمیخوری. «لن تستطیع معی صبراً». تو نمیتوانی اصلاً با من باشی، اصلاً نمیتوانی شاگردی من را کنی، تحمل من را به عنوان یک استاد نداری. داستانش را شما همه بلدید. سه بار امتحان میدهد، هر سه بار رد میشود حضرت موسی. خضر بهش چی میگوید؟ «ألم أقل لک إنک لن تستطیع معی صبراً». من نگفتم تو اصلاً نمیتوانی؟ برو پیغمبریات را کن تو. برو سراغ پیغمبرت. این یک بنده خداست. لقمان یک بنده خدا است، اما خدا برایش یک سوره اختصاص داده. از کلام لقمان خدا برای ما آموزش گذاشته. اما پیامبر هم نیست. ولی چیه لقمان؟ عبد است. عبد خیلی قشنگ یعنی بینهایت خضوع، بدون هیچ نوع مقاومتی. آنجایی که مقاومت و پوستکلفت هست، تو دیگر عبد شیطانی، عبد نفست هستی، عبد خدا نیستی. شبیه شیطان میشوی. آنجایی که میگوید دوست ندارم، دلم نمیخواهد، خوشم نمیآید، تنبلی میکنی، بیحوصلگی میکنی، آنجا دیگر به خدا نزدیک نمیشوی، داری دور میشوی از خدا. عبودیت یعنی تو هیچ نوع مقاومت و علاقه و وابستگی که جلوی شبیه شدن به مربیات یعنی الله را بگیرد، نداشته باشی.
قیمت ذاتی انسان و خانواده آسمانی
حالا خوب دقت کنید، این مقام عبد چقدر مهم است. جمله بعدی میخواهد این را توضیح بدهد. شما میگویید «و عباده المکرمین» بندگانی که در اوج کرامتاند. یعنی ما دیگر قیمتی در بین مخلوقات بالاتر از این نداریم. «اول ما خلق الله نوری و نور اهل بیت» نداریم. اولین چیزی که خدا خلق کرد، ما بودیم. از این بالاتر داریم. شبیه ترین مخلوق خدا و نزدیک ترین مخلوق خدا. این خانواده شماست. دقت کنید، اگر نفهمید این را، تا آخر عمر ذلیل و خوار و با گدایی، التماس عاطفی و گدایی عاطفی از این و آن و زودرنجی و حساسیت و مقایسه و مسابقههای جهنمی زندگیتان تمام نمیشود. آن ور هم که می شود جهنم. تا آخر عمر شما هی صدمه میبینید، فلانی منظورش این بود، فلانی به من اینجوری کرد، این به من توهین کرد، من ناراحت شدم، من بهم برخورد. آدمی که بیقیمت است، همه اش ناراحتی دارد. آدم بیقیمت، آدم گدا، آدم ضعیف، آدم حقیر همیشه حقارت دارد. همیشه توقع دارد یک کسی بیاید یک ذره بهش قیمت بدهد. اما اگر کسی قیمت ذاتی داشت، نیازی ندارد به کسی. قیمت ذاتی تو از خدا میگیری، آسمانی. ما در جامعه کبیره باید دائماً تمرین بکنیم که به عنوان یک آدم با خانوادهمان آشنا شویم، با قیمتمان، قیمت ذاتیمان، نه قیمت اکتسابیمان. قیمتی که داریم واقعاً خدا به ما داده این قیمت را. ها، الان الماس برای قیمتی شدن باید کاری بکند؟ قیمتی هست دیگر. قیمت ذاتش این است. «عباده المکرمین». راجع به مکرمین خیلی کار داریم. حالا الان امروز فقط فقط من یک مقدمه دارم میگویم راجع به این فقره.
عدم سبقت در قول و عمل به امر الهی
خوب، اینها چیستند؟ به این قیمت «الذین لا یسبقونه بالقول». اینها هیچ وقت سبقت قول و اظهار وجود در مقابل خدا نداشتند. هیچی. با اینکه همه کمالاتی که خدا دارد به اینها عنایت کرده، اما اینها هیچ وقت سبقت قول ندارند. جلوتر از خدا حرف نمیزنند، جلوتر از خدا جدا از خدا اراده نمیکنند، جلوتر از خدا تصمیم نمیگیرند. هیچ تصمیمی نمیگیرند. توجه کنید. یعنی عیناً عبد هستند. «لا یسبقونه بالقول و هم بأمره یعملون». و آنها فقط به امر خدا عمل میکنند. میتوانست جمله را طبیعی بیاورد، بگوید «یعملون بأمره»، به امر خدا عمل میکنم، عمل می کنند به امر خدا. اما نه، اینجوری نگفت. گفت «بأمره یعملون». مقدمش، تقدم ادبیات خواندهاید، تقدیم و تأخیر «یُفید الحصر». یعنی انحصار را نشان میدهد. وقتی جلوتر میاندازد جمله را، یک عبارت را، یعنی که فقط به امر خدا عمل میکنند. ما یک موقع هست به خدا میگوییم « نعبدک». یعنی ما فقط، فقط نداریم. میگوید ما بندگی تو را میکنیم، یعنی حرفهای تو را گوش میکنیم، ولو اینکه حرفهای خودمان را هم گوش بکنیم. حرفهای شیطان هم گوش کنیم. حرفها دشمن تو را هم گوش میکنیم. تو راهم گوش می کنیم. این درست است. ولی یک موقع می گویی نه، «إیاک نعبد». ایاک یعنی هیچ کس دیگر نه، فقط تو. فقط تو. «و هم بأمره یعملون». خانواده آسمانی ما اینجوری بودند که فقط دستور خدا را عمل میکردند. یعنی نه تشخیص خودشان، نه کسان دیگران، نه به امر کسی کار میکردند، حتی به امر خودشان هم کار نمیکردند.
نمونههای عملی عبودیت
اینکه بایستی در خانه، ناموس تو که ناموس خدا هم هست، اینجوری کتکش بزنند، بچهات را سقط بکنند و آن فجایع. این فقط کار یک همچین آدمی برمیآید. هیچی هم نگویی. هیچی هم نگویی. چون اصلاً منی در مقابل خدا نداشتند. حضرت زهرا نه زن بودنش را دیده، نه مادر بودنش را دیده، نه اینکه زن امیرالمؤمنین، شوهرش بی زن می شود، حضرت زهرا از دست میرود، نه بچههایش یتیم میشوند، نه بچهاش سقط میشود. آن لحظه حضرت زهرا عبد است. یعنی هیچ کس نیست جز عبد. درسی که ما باید در فاطمیه از حضرت زهرا، مادر سلام الله علیها بگیریم همین است. در آن لحظه امیرالمؤمنین عبد است. یعنی اینکه وایستی یک نفر اینجوری با ناموسش رفتار بکند و به خاطر خدا هیچ نوع عکس العملی از خودش به خرج ندهد، هیچ. بعد هم برود ۲۵ سال با دوستی، رفاقت، کمال همکاری را بکند با کسانی که هم غصب خلافت کردند، هم غصب حقش را کردند، هم سرش را به شهادت رساندند. یک عبد میتواند این کار را بکند. یک کسی که منی ندارد که مانع عبودیتش، بندگیاش، انجام وظایفش بشود. یک من ندارد اصلاً. یعنی «إیاک نعبد» یعنی هر چی تو بگویی «و هم بأمره یعملون». یک صلوات ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
پس آنها نه به امر کسی، با میل کسی، با اراده کسی، با اراده و میل خودشان هم هیچ کاری نمیکنند. وقتی می گوید هیچ کدام از اینها تأثیر اینها ندارد. نه به امر خودشان، دقت کنید، نه به امر دیگران، نه به امر خودشان. یعنی عصمت. عصمت یعنی اینها فقط وایمیستند ببینند خدا چه کار دارد، همان را انجام میدهند. این خیلی خوب است که انسان همیشه در زندگیاش، ببین ما صحنههای زیادی در زندگی داریم. یک جایی پدریم، یک جایی برادریم، یک جایی عموییم، یک جایی دایی هستیم، یک جا رفیقیم، یک جا مربی هستیم، استادیم، یک جا شاگردیم، یک جا رئیسیم، یک جا مرئوسیم، یک جا زنی، یک جایی کسی، خاله، عمه است، یک جایی مادر است، همسر هست؛ اما اینها بهانهای از صحنههای تمرینی است که تو بفهمی تو در آن صحنه وظیفهات الان چیست. خدا الان چی میخواهد، نه اینکه خودم دلم چی میخواهد. الان خدا میخواهد من چه کار کنم. الان خدا میپسندد من چه کار کنم. باشگاه یعنی همین. یعنی خدا میآورد تو را در باشگاه، هی تکانت میدهد، هی حالتهای غیر عادی تکان میدهد. یک جایی عصبانی هستی، یک جایی افسردهای، یک جایی غمگین. اینها مال بخشهای پایینی است تا ببیند تو در وسط این بالا پایین شدنهای جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، حواست هست خدا چی میخواهد ازت یا نه، فقط خودتی. الان خدا از من چی می خواهد. موفقترین آدمها این را بهتان بگویم، این همه اولیا شما میبینید، شهدا میبینید، توفیقاتشان از چی بوده؟ از میزان اطاعتشان. از اینکه همیشه به این فکر کردند که الان در این نقش من وظیفهام چیه. ما خیلی وقتها نقشههایی که خدا برایمان میخواهد را دوست نداریم. میخواهیم بگذاریمش کنار. خدا، خدایا من میخواهم بروم دکتر شوم، خدا می گوید من نمیخواهم تو دکتر شوی. من میخواهم تو همین الان در این نقش، وظیفه را انجام بدهی. نه خدایا من این را بازی نمیکنم. نقشه باکلاس میخواهم. نقشههایی که لذت داشته باشد، تعریف و تمجید داشته باشد، قدرت داشته باشد، شهرت داشته باشد، پول توش باشد. آنقدر ما داریم که نگو. چقدر آدم رفتند دانشگاه که عبد خدا نباشند. چقدر آدم بیموقع رفتند حوزه که عبد خدا نباشند. عبد یعنی اینکه الان من باید چه کار کنم؟ همین الان، من الان وظیفهام چیست؟ و اینکه تو بتوانی این خود را حذفش بکنی. خدایا تو چی میخواهی از من؟ این خوب نیست، این زشت است، مردم چی میگویند، کلاس ندارد، نمیدانم، روم نمیشود، نمیدانم. نه، من کلاسم این نیست، سطحم این نیست.
اصلا شما نگاه کنید کارهایی که در خانه حضرت زهرا با حضرت زهرا کردند، با امیرالمؤمنین کردند، آن هم با آن شخصیت. کاری که در کربلا کردند با امام حسین، نگاه کنید. هیچ ظلمی، هیچ جنایتی، هیچ تحقیری نبود که اینها انجام ندادند. اما آن موقعی که شاهزاده خانم و بچه خلیفه خداست، خلیفه امیرالمؤمنین است، خلیفه مسلمین است، شاهزاده خانم است. آن موقعی که در کربلا اسیر است، دوتاش یکی است برایش. جفتش برایش یکی است. نه به آن وابستگی شخصی دارد، نه به این. مؤمن هم در خصوصیاتش پیغمبر همین را میفرمامد. می گوید یک مؤمن چقدر قشنگ است. مؤمن اسمش از خدا گذاشته. خدا روی آن دیگر. مؤمن، اسم خدا است..
مؤمن در دنیا غریب است
«المؤمن»، چه شرابی ریخته پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم، «المؤمن کالغریب فی الدنیا». این را واقعاً بگذارید روی موبایلهایتان، خواهش میکنم. چون این یکی از آن جملات و احادیثی است که شما دائماً میتوانید صبح تا شب در آینهاش خودتان را ببینید و ارزیابی کنید. هم بهتان قدرت میدهد، هم نشاط میدهد، غمهایتان را کم میکند، اضطرابهایتان را از بین میبرد. همه چیز زندگیتان را آسان میکند این یک دانه، یک خط: «المؤمن کالغریب فی الدنیا». مومن مثل یک غریب است در دنیا. چون روح آمده اینجا دیگر. این خانم که نیستش که این خانم اینجا آشنایی دارد. آقاست که اینجا غریب نیست، انسش با دنیا است، از مرگ هم میترسد، دوست هم ندارد بمیرد. چون هر چه دار و ندارش همین دنیا است. مؤمن اینجوری نیست. مؤمن اصلاً خانهاش اینجا نیست، وطنش اینجا نیست، انس ندارد با کمالات اینجا. همه اش احساس دلگیری دارد که برگردد زودتر، شوقش آنور است. «المؤمن کالغریب فی الدنیا لا یأنس بعزها» انس نمیگیرد – دستم را نگاه کنید،- با این چهار تا عزت. عزت های لذتهای جمادی، گیاهی، حیوانی. با اینها هیچ وقت انس نمیگیرد، هیچ وقت مأنوس نمیشود با این انس ها. استفاده میکند، لذتش را هم میبرد، حواسش هم هست، اما دلش خوش نیست با اینها. اسیر اینها نیست. «لا یأنس بعزها و لا یجزع من ذلها». بیتاب هم نیست از ذلتهای چهارگانه. پولش خراب باشد، مریض باشد، سرطان بگیرد، آبرویش برود، نمیدانم. ذلت ها علتهای علمی داشته باشد، اصلاً برایش مهم نیست. نه از عزتهایش انس دارد و اسیر اینها میشود که یادش برود خانهاش کیه، خانوادهاش کیه، وطنش کیه. نه بیتابی دارد نسبت به ذلتهای اینجا الان من نمیدانم ماشینمان چرا اینجوری است.ما ماشین نداریم، ما یک موتور هم نداریم و الان مستأجریم، چرا حقوقم الان اینجوری است، رفیقهایم همه آن جوری هستند. مقایسه و مسابقه مطلقاً ندارد مؤمن. حقارت ندارد، گدایی عاطفی ندارد. جستجوگری و طلبی که بخواهد او را دائماً مشغول این غمها بکند، مؤمن ندارد اصلاً. مؤمن خیلی پرتلاش است، برای دنیایش هم تلاش میکند، ولی ذلیل نیست، خوار نیست، آویزان نیست. نه انس دارد با هی چیزش، نه جزع دارد از از دست دادنهایشان. بیتابی ندارد اصلاً. چرا؟ چون مؤمن نگاهش به خودش نگاه دقیق است. ببینید: «الذین إذا أصابتهم مصیبه قالوا إنا لله و إنا إلیه راجعون». اصلاً مال اینجا نیستم.. برای چی غصه بخورم؟ من مال خدا هستم. برمیگردم همانجا. چقدر آرام میکند، چقدر شاد میکند آدم را در زندگی. مال اینجا نیستم. حالا سر این خانم یک ذره اذیت شده، این خانم، این آقا، مذکر، این مؤنثه، یک ذره مثلاً یک کسی تحویلش نگیرد، به کسی جواب منفی داده، یک کسی نمیدانم اذیت کرده، یک کسی یک چیزی گفته. حالا هی فکر میکنی دنیا به آخر رسیده. حالا با این بیتابیهایش میخواهد جلوی رشد من را، پرواز من را هم بگیرد. بعضی از زنهای پیغمبر چنان حضرت زهرا را می چزوندند که نگو. امیرالمؤمنین را چنان می چزوندن، اذیت میکردند، تحقیر میکردند. ولی اینها بزرگوار، قوی، شاد، آرام. چون نسبتشان را میفهمند چیه.
عباد مکرم، فرشتگان و اهل بیت (ع)
خیلی خوب است ما قبل از مردن یک بار، یک بار. اینها کمال است. یک کسی چی بگوید؟ جلوی خدا وایستاده، خدا دارد میبیندش، چهار تا مصیبت آمده سرش، به خدا بگوید چی؟ عشقم تویی. «إنا لله». اگر یک کسی توانست اینها را بگوید. «إنا لله وإنا إلیه راجعون» اگر یک کسی بتواند بگوید خیلی خوب است.
اینها «عباده المکرمین»ی هستند که «لا یسبقونه بالقول». اصلاً سبقت نمیگیرند. اظهار نظری نمیکنند، ارادهای نمیکنند. خدایا من این را میخواهم، پایم را کردم توی کفش، همین را میخواهم. یا امام رضا همین را باید به من بدهی. خدایا غیر از این نمیشود. خدایا چه کار کنم الان؟ هر چی تو بگوید. امام حسین را نگاه کنید، حرکت میکند. آقا آخه این چه جور کاری داری میکنی؟ برای چی داری میروی وسط آتش؟ آنجا تو را میکشند، تکه تکهات میکنند. فرمود: پیامبر را خواب دیدم، فرمود که برو به سمت عراق. «إن الله یحب أن یراک قتیلاً». خدا میخواهد تو را کشته ببیند. چشم. امام حسین. امام حسین که حالا. این بچههای جبهه، شهدای ما. فرمانده یک دفعه میگفت: برو زیر آب، دیگر در نیا. چون بیایی بیرون لو میرود عملیات. میرفت میماند تا خفه میشد. الان عملیات است، دارد خطر، جان همه در خطر است. بیایید همه روی من رد شوید. میخوابید روی سیم خاردار. فکر کن. بخوابی روی سیم خاردار. انگار نه انگار. خدا چی میخواهد. الان ما باید بدوم روی میدان مین. بنداز خودت را روی مین، بنداز روی مین. هیچی مانع نشود. هزاران هزار ما صحنه در جبهه داشتیم به این قشنگی بچهها عمل کردند. یعنی اراده خودشان نه، میل خودشان نه، سلیقه خودشان نه، جان خودشان نه، وابستگی هیچی. پدر پیر با بچه نوجوانش رفتند عملیات. خیلی کار سختی است. شما نمیدانید دو تا داداش با هم بروند عملیات یا پدر با بچهاش برود عملیات چقدر سخت است. یک موقع هست در دو تا جبهه هستند، شهید شدیم دیگر. بابات شهید شده. نه، جلوی چشمت هست. جلوی چشمت. آن هم جوانترین بچه عضو آن گروه، خوشگلترین، جوانترین، نازترین بچه. حالا الان میخواهند رد شوند. خوردند به سیم خاردار. باید یکی بخوابد روی سیم خاردار. همه هم داوطلبند. قرعه کشی خورد به اسم بچه. همه بچهها را دیدند، اصلاً جیگرشان سوخت نوجوان. گفتند نه این نه. بقیه. یک بار دیگر قرعه کشی کنیم. پیرمرد اینجوری میکند: برای چی؟ آن هم نمیدانستند که این بچه این است که. پیرمرد می گوید: خب حالا به اسم این درآمده، بگذار برود دیگر. آقا شوخی مگر؟ میگویند نه پیرمرد تو میترسی به اسم خودت در بیاید. همین باشد. میترسی دور بعد بیفتد به اسم خودت. می گوید ما که از خدامان هست که برویم. قرعه کشی میکنند، دوباره به اسم همین پسره در میآید. پسر میدود با علاقه میرود روی سیم خاردار میخوابد. بابا همه باید رد شوند از روی اینها. همانجا شهید میشود. به باباش می گویند پس تو چرا نمی آیی؟ می گوید نه دیگر، باید برویم جنازهاش را به مادرش تحویل بدهم. تازه آنها فهمیدند این، پسر این بوده که بابایی میگفته بگذارید این بیاید بخوابد روی سیم خاردار. آقا مگر شوخی است این حرف؟ عبد بودن. یعنی خدا دست روی هر چی می گذارد. الان من باید چکار کن؟ الان باید طلاق بگیرم؟ باید زن بگیرم؟ باید ازدواج کنم؟ باید بچهدار شوم؟ دوست ندارم بچهدار شوم. کی. الان این همه شرکایی که ما داریم دیگر. این همه ظلم به امام زمان، جبهه تشیع میشود برای اینکه بانوان ما نمیخواهند عبد باشند. آقایانمان هم نمیخواهند عبد باشند. تابع امیال شهوانی خودشان، هوای نفس خودشانند. من بچه میخواهم چکار. ول کن بابا حالا حالا بقیه بچه دار شوند یا هر کار دیگری. حجاب، نماز، روزه، همه چی. همه هر کس میخواهد دینداریاش را میخواهد با میل خودش انجام بدهد، نه اراده خدا. «و هم بأمره یعملون». این آیه اصلش در قرآن آمده. این کلامی که امام علیه السلام به کار برد، امام هادی علیه السلام در مورد اهل بیت، خدا در مورد فرشتهها به کار برده. میگوید فرشتهها بندگان قیمتی هستند، مورد کرامتی هستند که «لا یسبقونه بالقول و هم بأمره یعملون». از خدا سبقت نمیگیرند. هر چی خدا بگوید فرشتهها انجام میدهند و فقط هم با امر خدا کار میکنند. فرشته خودش نظری نمیدهد. هر چی خدا بگوید «و هم بامره یعلمون» حالا چرا راجع به امام به کار برده شده. میخواهد چه را بگوید؟ فرشته چی دارد که این کمال فرشتهای را امام هادی در مورد ائمه به کار برده؟ حدیثش را بخوانم برایتان. صلوات ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
از وجود مقدس آقا امیرالمؤمنین علیه السلام، از محضر مقدس صلوات عاشقانه و بلند ختم بفرمایید. «إن الله عز و جل رکب فی الملائکه عقلاً بلا شهوه». خدا فرشتهها را، «رکب فی الملائکه»، ترکیب ملائکه، سوار کرد روی ملائکه، ملائکه را ساخت با عقل بدون شهوت. یعنی عقلانیت کاملاً، اما شهوتی در فرشتهها نیست که مقاومت بکنند. «و رکب فی البهائم شهوه بلا عقل». در بهائم شهوت بدون عقل قرار داد. چهارپاها هر چی میلشان باشد، حیوانها انجام میدهند، بدون عقل. «و رکب فی بنی آدم کلدیهما» اما آدم چیه؟ میگوید در آدم هر دوش را قرار داد. هم عقل و هم شهوت. کار سخت شد. بشر اصلا همه کمالاتش از فرشتهها بالا میزند، همین است. «فمن غلب عقله شهوته فهو خیر من الملائکه». هر کس عقلش غلبه کند به شهوتش، این از فرشتهها بالاتر است. «و من غلبت شهوته عقله فهو شر من البهائم». هر کس شهوتش غلبه کند به عقلش، از بهائم، چهارپایان هم پستتر است. پست تر، آنقدر میآید پایین که میگوید حتی از جمادات هم پستتر میشود. خب پس فرشتهای که عقل شهوت ندارد، ذاتش اطاعت و عبودیت است. عبودیت در فرشتهها خیلی زود حاصل میشود، زود عبد می شوند همه شان. برای همین خداوند در تعریف فرشتهها این جمله را به کار برد: «عباده المکرمین»، بندگان قیمتی من هستند، بندگان معصوم من هستند که به من سبقت نمیگیرند، هر چی هم میگویم عمل میکنند. خب حالا چرا این جمله در مورد امام به کار برده؟ میخواهد بگوید امام اوج غلبه عقلانیت بر چیه؟ بر شهوتش است. یعنی فرشتهخویی دارد امام. این فرشتهخوی خیلی مهم است. آنجایی که انسان این را غلبه می دهد. خب راجع به پیغمبر چی میخوانیم ما؟ «ما ینطق عن الهوی إن هو إلا وحی یوحی». او هرگز وقتی حرف میزند از روی شهوتش حرف نمیزند. از روی هوای نفس حرف نمیزند. هر چی که میگوید وحی است. خیلی حرف است این. خیلی حرف است. یک روز تمرین کن حرفهایی که دوست داری نزن. یک روز، بیشتر نه. الان ما از صبح که از خواب پا میشویم تا شب یک عالم حرفهایی میزنیم که تابع میلمان است، تابع شهوتمان است، میزنیم. بیاید تمرین کنیم یک روز بگوییم آقا ما یک روز آن چیزی که دلمان میخواهد را به زبان نمیآوریم. ببین یعنی چی «ما ینطق عن الهوی»؟ یعنی حتی در تمام مدت عمرش یک کلمه که تابع میلش باشد را به کار نمیبرد. اوج عصمت. هر چی میگوید وحی است. ببین خیلی حرف است. تا اگر یک کسی قرار باشد هر چی میگوید وحی باشد، آن طرف باید چیه؟ باید تمام هوایش را از بین برده باشد. اصلاً به اراده خودش حرف نزند. کلمات، تصمیماتش، جملاتش، نمیدانم. باید اینجوری باشد تا آن وقت حرفش اعتبار داشته باشد.
معرفت به خود و خاندان اهل بیت (ع)
خب این مقدمه باشد برای شما. همین مقدار کافی است که فعلاً ما جمله «و رحمه الله و برکاته» رسیدیم به دسته دوم. تا الان از اول زیارت دو بار رسیدیم به اینجا «و رحمه الله و برکاته». حالا انشالله در مورد این هم صحبت خواهیم کرد تا انشاءالله برویم سراغ انشاءالله غور کنیم در این کرامت. مسئله مهم، من خواهشم این هستش که باز خواهشم این است عزیزان دقت کنند، توجه کنند، فکر نکنند آمدند نشستند اینجا فقط با کمالات اهل بیت داریم آشنا میشویم. بگویند خب اینها خیلی بزرگند. به تو ربط دارد. آن را اگر خیلی بزرگند، تو هم بزرگ هستی. چون بچه شان هستید. آنی که میگوید خب حالا آنها خیلی بزرگند، به من چه، یعنی این خانم دارد میگوید، این آقا دارد میگوید، نمیفهمد که چی دارد میگوید. آن وقت حواسمان باشد وقتی داریم راجع به بزرگی آنها صحبت میکنیم، ما هم همان نور هستیم، همان کرامت را داریم. همان قیمت را داریم. برای همین هم تو میگویی «أسئله أن یبلغنی مقام المحمود لکم عندالله». همان مقامی که شما پیش خدا دارید، من میخواهم. قیمتت حواست باشد. انسان اگر توجه به قیمت ذاتی خودش داشته باشد، احساس فحشا میکند که بخواهد یک کلمه حرف خدا را بگذارد کنار. میفهمد دارد بیقیمتی میکند. یعنی کسر شأنش میآید، احساس فحشا میکند اگر یک بار حسادت کند به کسی. یک بار مسابقه بگذارد، وقتی رقابت میآید در ذهنش. رقابت، مسابقه، مقایسه، این تمام، شرافت انسان را لکهدار میکند. حسود باشد، خوش به حال کسی بگوید. مقایسه و مسابقه داشته باشد یا کینه داشته باشد یا در دلش خدایی نکرده یک لحظه، یک لحظه بدجنسی، بدخواهی بیاید، امکان ندارد. اگر کسی با قیمت خانواده خودش آشنا بشود، با قیمت خانوادهاش زندگی میکند، نه پایینتر، نه کمتر. آن موقع است که انتخابهایش همه دقیق در میآید. ارتباطهایش، انتخابهایش، رفتارها، چینشهایش بر اساس ارتباطش با ساختار خاندان آسمانی اش انجام میشود. بر اساس شرافت خانوادگی خودش انتخاب میکند. پس من خواهش میکنم هی تکرار میکنم تا آخر اگر زنده باشیم، تا آخر جامعه کبیره و هر بار این را تکرار میکنم که ما باید حواسمان باشد، جامعه کبیره کمالات خود ما هم هست. کمالات خانواده خودمان هم هست. باید دائماً تمرین کنیم در سایه این فقرات و اسماء الهی از اهل بیت علیهم السلام خودمان را پیدا بکنیم. یواش یواش از این منِ جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلیمان فاصله بگیریم. با منِ اهل بیتمان. ما همه کی هستیم؟ امام صادق فرمود: ما همهمان آل محمدیم.
آن موقع است انسان اگر این را فهمید، دیگر دنبال جرم و خطا و گناه و ممکن است یک موقع لغزش بکند. خدا در شأن متقین هم میگوید ممکن است یک موقع دچار فحشا بشوند، لغزش بکنند. اما این لغزش است، اتفاق میافتد، تمام میشود، قابل حل است. اما هیچ وقت سبک زندگیاش به سمت گناه نمیرود. سبک زندگیاش به سمت بد زندگی کردن، کثیف زندگی کردن، ذلیل زندگی کردن، خوار زندگی کردن، گدایی عاطفی از دیگران، مقایسه، مسابقه، حسادت. اینها همه اش حقارتآمیز است، همه اش فحشاست. هیچ وقت به سمت این نوع زندگی این آدم نمیرود. خدا به حق محمد و آل محمد روز به روز معرفت ما را به خاندانمان و خودمان افزایش بفرماید.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.