فهرست مطالب
Toggleسلام علیکم و رحمه الله.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم/ بسم الله الرحمن الرحیم/ الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، شهدای اسلام و امام الشهدا، صلوات بلند ختم بفرمایید.
مراتب مقام انتقام
بحثمان درباره مأموریتها و مقامات انسان هست در زیارت عاشورا که یکی از آن مقامات، مقام انتقام بود. انتقام مثل ایمان، توکل، اخلاص، مراتب دارد. یعنی آدمها درجه منتقم بودنشان متفاوت است. همانطور که اخلاص انسان، ایمان انسان، تقوای انسان، توکل انسان درجات دارد و انسان به تناسب این درجات، قربش با خدا تعیین میشود، منتقم بودن هم یک مقام بسیار بسیار بزرگ است. درجات انسانها در این مقام متفاوت است. اینکه یک نفر چقدر منتقم باشد و اساساً خود عملیات انتقام یعنی چه، فهمی که انسان و معرفتی که انسان از این مقام دارد، همه اینها در درجهبندی انسان نقش دارد.
درک صحیح از مقام انتقام
یکی از چیزهایی که باعث میشود انسان بتواند مدارج بالای منتقم را طی بکند و درک درستی از این مقام داشته باشد، این است که آن چیزی که قرار است انتقامش را بگیرد، فهم درستی داشته باشد. معرفت دقیقی نسبت به آنچه که قرار است انتقامش را بگیرد، داشته باشد. در انتقام، انسان عزادار دنیا نیست، مصیبتش مصیبت انسانی است. فاجعهای که درک میکند، رنگ و بوی انسانی دارد و تأسفش، غصهاش و حس انتقامی که به او دست میدهد، از شدت رحمانیتش است.
انتقام، عزاداری برای جریان اسم رحمت
در انتقام، یک انسان رحمان و رحیم میبیند که به جریان ظهور اسم رحمت صدمه دارد وارد میشود یا صدمه وارد شده و به جایش فساد، خشونت، آدمکشی، قتل، جنایت، غم، معصیت جریان پیدا کرده است و به همین دلیل، در واقع شخص منتقم، عزادار جریان اسم رحمانیت و رحیمیت است. او چون قرب خودش را در رحمانیت و رحیمیت میبیند و قرب همه انسانها را در شبیه شدن به مربی، یعنی رب العالمین میبیند، از اینکه در زندگیاش یا در جامعهای که زندگی میکند و یا در جهانی که زندگی میکند، اسم رحمان و رحیم آنطور که شایسته است جریان ندارد، به خشم و به غم میآید و میبیند با بصیرت که عدهای در کره زمین دارند جلوی جریان اسم رحمان را میگیرند و به جای آن خونریزی و فساد و نابودی حرث و نسل در پیش گرفتهاند. میبیند که کانون رحمت، امام که مظهر تام رحمانیت و رحیمیت است، از حضور در اجتماع و هدایت رحمانی و رحیمی میلیاردها فرزندش کنار گذاشته شده، منع شده است.
شعلهور شدن آتش انتقام در زیارت عاشورا
اینجاست که آن کینه مقدس در دل منتقم میآید که میگوید: «فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّهً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقَامِکُمْ وَ أَزَالَتْکُمْ عَنْ مَرَاتِبِکُمُ الَّتِی رَتَّبَکُمُ اللَّهُ فِیهَا». جریان انتقام، فهم انتقام، آتش انتقام از همین اول زیارت عاشورا در دل یک انسان حقیقی شعلهور میشود. در واقع زیارت عاشورا به ما میفهماند که شما باید عزادار چه باشید، شما باید منتقم چه باشید که وقتی با امام حسین صحبت میکنی، خطاب میکنی به امام که «أَسْأَلُهُ أَنْ یَرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِکَ» یا «أَسْأَلُهُ أَنْ یَرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِی»، بدانی چرا «ثارک» و چرا «ثاری»، چرا دو تا انتقام هست و چرا هر دو انتقام باید با کی باشد؟ «مع امام منصور» و «مع امام هدی» باشد. در واقع در معیت امام منصور و امام هدی است که تو موفق میشوی که انتقام بگیری. روشش را دارد به تو یاد میدهد، مسیرش را دارد به تو یاد میدهد که یک موقعی به خطا نروی.
خطای در مسیر انتقام
ما افراد زیادی را داشتیم که یک عمر زیارت عاشورا خواندند و در زمین دشمن بازی کردند. یک عمر زیارت عاشورا خواندند و هیچ وقت به رحمانیت و رحیمیت کمک نکردند. یک عمر زیارت عاشورا خواندند و به همان کسانی که داریم لعنتشان میکنیم، کمک میکنند. هنوز هم هستند. شما دیدید بیانیهای که بعضی از آقایان روحانی به نفع اسرائیل دادند، یعنی چه؟ این نمیتواند بگوید من زیارت عاشورا خوان هستم یا عزادار یا منتقم هستم. این اصلاً یک امر کاملاً بیربط و یک ادعای دروغ و یک نفاق است، اگر کسی چنین ادعایی داشته باشد.
فهرست مصائب برای رسیدن به مقام منتقم
قرار شد که یک فهرستی از مصائبی که ما باید برایش منتقم باشیم و غصه بخوریم، خدمت شما عرض بکنم و بهتر از هر چیز دیگری همین است که ما فهرست را هم از خود خلفای الهی بگیریم، از خود اولیای خدا بگیریم که درک درستی از عمق فاجعه و مصیبت پیدا بکنیم تا آن درد مصیبت و عمق فاجعه در وجود یک محب اهل بیت، یک شیعه اهل بیت ننشیند، او به مقام منتقم ممکن است در همان مقام محب بماند، اما ارتقاء درجه پیدا نمیکند. یعنی به درجه منتقم نمیرسد و چون به درجه منتقم نمیرسد، به معیت با منتقم اصلی هم نائل نمیشود.
شرط معیت با منجی عالم
خوب دقت بفرمایید که چه دارم میگویم. یعنی شرط معیت، شرط لقاء، شرط قرب به منجی عالم، منتقم اصلی، این است که تو در سیر و سلوک خودت به مقام منتقم برسی که در کنار منتقم قرار بگیری. «این الطالب بدم المقتول بکربلا». تو اگر طالب نشوی، خودت طالب دم نشوی، قربی نداری به امام زمان. یک محب آویزان هستی که حضرت باید دائماً مراقبت باشد، بچه تیمارت بکند که بزرگ بشوی. به مقام یاری نمیرسی. یک بچه آویزانی هستی که یک رابطه انگلی پیدا میکنی با امام. امام مراقبت باشد که یک موقعی خرابکاری نکنی، کار دست خودت ندهی، آبروی امام را نبری. مثل بچه هر نوع صدمهای به خودش و پدر و مادرش بزند. هر لحظه ممکن است یک فاجعه برای خودش و پدر و مادرش درست بکند. اما انسان وقتی که به مقام طالب میرسد، به طلب میرسد، به مقام منتقم میرسد، دیگر از حالت بچه بودن درآمده. کسی است که کنار امام، یار امام است. معیت با امام دارد. باری را از دوش امام برمیدارد. از اعوان و انصار میشود.
معیت با امام و نقشههای الهی
معیت، دقت کنید، این کلمات تمام معنای حقیقی دارد، معنای اعتباری ندارد. یعنی تو وقتی که میخواهی به معیت منتقم برسی، کنار منتقم باشی، از حالت سرباز بودن حتی دربیایی به همحزب بودن برسی باید منتقم باشی. دیگر نمیگویی: «اللهم اجعلنی من جندک»؟ بعد میگویی: «اللهم اجعلنی من حزبک». برای اینکه به همحزبی امام برسی و در نقشههای امام سهیم باشی، شریک باشی، در اتاق فکر امام، در اتاق جنگ امام حضور داشته باشی، باید طالب بشوی، باید منتقم باشی. و برای اینکه این حس به تو دست بدهد، چون انسان با قلبش حرکت میکند.
حرکت قلبی به سوی منازل ابرار
تمام حرکت انسان، حرکت فیزیکی نیست. حرکت انسان، تمام حرکتش و قربش به سمت امام و خدا با قلب صورت میگیرد. برای همین هم هست امیرالمؤمنین در دعا برای همه ما اینگونه دعا کرده: «جَعَلَ اللَّهُ وَ إِیَّاکُمْ مِمَّنْ یَسْعَى بِقَلْبِهِ إِلَى مَنَازِلِ الْأَبْرَارِ». خداوند ما و شما را از کسانی قرار بدهد که با قلبشان سعی و تلاش میکنند به سمت مقام ابرار که ابرار مقامی است که پیامبر خدا دعایش این است: «تَوَفَّنِی مَعَ الْأَبْرَارِ». خدایا من را با ابرار بمیران.
خوراک قلب برای سرعت گرفتن
پس وقتی که این قلب میخواهد سعی بکند، سرعت بگیرد، احتیاج به خوراک دارد، احتیاج به غذا دارد، احتیاج به قوت دارد. آن قوت چیست؟ آن خوراک چیست؟ فهمی است که از مصیبت پیدا میکند. این خیلی مهم است. یک موقع هستش شما الان میگویند دشمن حمله کرد، بمباران کرد یا زلزله آمد، ولی به کسی صدمه نرسید، ساختمان صدمه دید. ما تکان نمیخوریم. ولی یک موقع هست که میگویند که نه، زدند اینجا را، صد متر آن طرف تر، پانصد متر آن طرف تر زدند، صدها نفر زیر آوارند. درک اینکه در صد متری شما صدها نفر زیر آوار هستند، این آن خوراکی هستش که تو را وادار میکند در تحت اسم رحمان و رحیم یبند شوی تلاش بکنی، بروی آنها را از آن وضعیت نجات بدهی. ضمن اینکه نسبت به عامل این کار هم شما کینه پیدا میکنی، کینه مقدس نسبت به جنایتها و فسادهایی که دارند انجام میدهند.
قدرت قلب با درک جایگاه معصومین
ما اگر درک درستی از جایگاه معصومین، و مفاسد مترتب بر نبودن آنها در جامعه داشته باشیم و درک درستی از دشمن و مفاسدی که دارد انجام میدهد داشته باشیم، آن موقع است که قلبمان قدرتمند میشود و به سمت مقام منتقم چی؟ حرکت میکند. این مقامی هست که خدا برای ما طلبیده، مقام انتقام، تا بعد برسیم انشاءالله به مقام منتظر که مقام بالاتری هستش. بنابراین باید یک درک درستی از آن مصائب داشته باشیم.
زیارت جامعه ائمه مؤمنین
من یک متن فوقالعاده زیبا و جذابی را انتخاب کردم برایتان که کمتر هم متأسفانه مورد توجه است که در مفاتیح است و اسمش هست زیارت جامعه ائمه مؤمنین. جز زیارتهای جامعه است.
جامعه یعنی ما پنج تا زیارت داریم. جامعه، یعنی که جمع ائمه را ما زیارت میکنیم، با هم زیارت میکنیم. زیارت امام خاصی نیست. من از همان اول زیارت میخوانم تا شما متوجه باشید عمق فاجعه چیست. یعنی ما داریم کیا را از دست دادیم، الان وسط جمعیت ما نیستند. ما از چه کسی ارتباط با او قطع است.
«السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا أَئِمَّهَ الْمُؤْمِنِینَ» ببینید کلمه را الان خیلی ساده از کنارش رد شوید، ولی اینها امامان مؤمنین بودند. یعنی ائمهای هستند که تنها انسانهای به درد بخور کره زمین را تربیت میکنند. «وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ». تمام این هشت میلیارد دچار خسرانند. إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا فقط مؤمنین هستند که میوه میشوند، حیات انسانی پیدا میکنند. فقط مؤمنین. اینها امام اینجور افراد هستند. یعنی امامهایی که امام افرادی هستند که حیات حقیقی دارند، زندهاند و به سمت ابدیت میتوانند حرکت بکنند تا تولد سالم داشته باشند.
سادات متقین و بزرگان صدیقین
«وَ سَادَهَ الْمُتَّقِینَ» اینها سید و بزرگ اهل تقوا هستند. یعنی درجهشان بالاتر از مؤمنین هست، متقین.
«وَ کُبَرَاءَ الصِّدِّیقِینَ» بزرگان صدیقین هستند. ببینید ما کیا را از دست دادیم و کیا را الان ما به آنها دسترسی نداریم به این راحتی. در کره زمین از اینها محروم هستیم.
امیران صالحین و رهبران محسنین
«وَ أُمَرَاءَ الصَّالِحِینَ» اینها امیران صالحین هستند. خوب دقت کنید که فاجعه چقدر وحشتناک است. ما امیران نداریم الان وسط ما. محرومیم از اینها.
«وَ قَادَهَ الْمُحْسِنِینَ» رهبران محسنین هستند اینها.
علمداران هدایت
«وَ أَعْلَامَ الْمُهْتَدِینَ» خب، اینها علمداران کسانی هستند که میخواهند هدایت بشوند. وقتی که اینها در جامعه هستند، آدم خیالش راحت است. برای همین هم در روایت داریم وقتی یک عالم میمیرد: «إِذَا مَاتَ الْعَالِمُ ثُلِمَ فِی الْإِسْلَامِ ثُلْمَهٌ لا». الان جای آیتالله خوشوقت را کی میگیرد؟ جای آقای بهجت را کی میگیرد؟ جای آقای حقشناس را کی میگیرد؟ بزرگانی که از بین ما رفتند، کسی جای اینها را نتوانسته بگیرد. جای آقای حسنزاده را کی گرفته؟ اینها ثلمه وارد میشود در اسلام. اینها هر کدامشان وقتی بودند، یک علم بودند که یک کوه بودند، از اوتاد بودند که مردم به اینها مراجعه میکردند. در جاهای مختلف کشور مردم این پناهگاهها را داشتند، این بزرگان را داشتند، این حجتها را داشتند. علمهای هدایت را داشتند.
حالا شما نگاه کنید وقتی میگویند «أَعْلَامَ الْمُهْتَدِینَ»، یعنی اینها علمهای طالبان هدایت هستند که الان نیستند در جامعه. الان هم خودشان محرومند از بودن در جامعه، هم جامعه از ارتباط با اینها محروم است. خب این برای خیلیها سردرگمی و گمراهی میآورد. اگر الان امام زنده بود، بسیاری از افرادی که شما میبینید فاسقند، فاجرند، غافلند، دیگر آنها نبودند. اینها تکلیفشان معلوم بود. آقا ظهور بکند انشاءالله، میلیاردها انسان هدایت میشوند. اصلا تکلیف خودشان را میدانند. از تمام اقوام، تمام ملل، تمام ادیان میآیند دور امام قرار میگیرند. حالا نیست. این فاجعه را شما دقت کنید. برای یک کسی که در حزب رحمت است، خودش میفهمد روح خداست. خانم و آقا نیست، بچه کره زمین نیست. خودش را در محدوده زمین معنا نمیکند و میداند از آن خاندان است و خودش هم از همان خاندان آمده روی زمین، همان مأموریتی که آنها دارند، ما هم داریم. ما با خاندانمان آمدیم روی زمین. روی زمین یک مأموریتهایی داریم. این فقط امامان ما نیستند که وارث آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و پیامبرانند، بلکه خود ما هم مثل همان خاندان خودمان، همان وراثت را داریم. همان ارث به ما هم رسیده. ارث جهاد، ارث انتقام، ارث اینکه ما باید هدایت و رحمانیت و رحیمیت را در جامعه جهانی گسترش بدهیم، زمینه سلطنت موعود جهانی را فراهم بکنیم. ارث به همه ما رسیده. اگر کسی خودش را وارث اهل بیت بداند، این خیلی شرافت است که یک کسی خودش این احساس را بکند که من این وراثت به من رسیده. من الان این ارث به من رسیده. از مادرم فاطمه زهرا، از آباء و اجداد طاهرینم به من رسیده.
نور عارفین و وارثان انبیا
«وَ أَنْوَارَ الْعَارِفِینَ» عارفین دیگر اوج یک جامعه هستند که به مقام عرفان و معرفت میرسند. اینها نور عارفین هستند. «وَ وَرَثَهَ الْأَنْبِیَاءِ» یعنی هر چی خوبان همه دارند، اینها تنها دارند. «وَ صَفْوَهَ الْأَوْصِیَاءِ» آره، اینها خاصان اوصیا، خاص الهی هستند «وَ صَفْوَهَ الْأَوْصِیَاءِ» خاصان از اوصیا.
خورشید اتقیا و ماه تابان خلفا
«وَ شُمُوسَ الْأَتْقِیَاءِ» اینها خورشید اهل تقوا هستند. «وَ بُدُورَ الْخُلَفَاءِ» و ماه تابان خلفا هستند. ببینید ما کیا را داریم از دست
دادیم، باید انتقام چه را بگیریم. عمق فاجعه را باید دقت بکنید که ما اینها الان وسط جامعه ما نیستند. اینها الان در جامعه نیستند.
عباد الرحمن و شریکان قرآن
«وَ عِبَادَ الرَّحْمَنِ» آن اوج عبودیت و عباد که میگوییم، وقتی میگوییم عبد، یعنی شبیهترین آدم به خداوند. مثل اینکه بگویید که اینها همه شاگردهای استاد فلانی هستند. مربی، یک مربی در نظر بگیرید. مربی بزرگ در جامعه بگوید اینها شاگردهایش هستند. یعنی اینها به او چه هستند؟ تماشاچی نیستند اینها. اینها شبیه اند. آن کمالات استاد را هر کدام به مراتبی چه دارند. وقتی میگوییم «عِبَادَ الرَّحْمَنِ»، یعنی اینها شبیهترین انسانها به رحمان هستند. آن هم چه؟ رحمان. توجه بفرمایید که مربی اسم اصلیاش چیست؟ بله، رحمان است و تو باید در باشگاه انسانیت به این دو اسم برسی: رحمانیت و چی؟ رحیمیت. اصلاً میزان رشدت به این دو تاست دیگر، به این دو اسم: رحمانیت و رحیمیت. اینجاست که عزاداری میآید سراغ آدم. آدمی که رحمان و رحیم است. عزادار میشود. متنفر میشود از جلوههایی که رحمانیت و رحیمیت در آنها نیست. حسادت است، تنگنظری، فضولی، تجاوز، چشم و همچشمی، کینه، جنگ، فساد، آدمکشی، هیچ کدام با جلوههای رحمانی سازگار نیست و انسانی که شبیه ائمه است، از همه این جلوهها متنفر است در زندگی خودش. خودش اصلاً به این سمت نمیرود و متنفر است که در جامعهاش یک همچین چیزهایی باشد. خوب.
«وَ شُرَکَاءَ الْقُرْآنِ» اوه اوه، این را دقت کنید. شریک القرآن. اینها شریک قرآن هستند. همه علم خدا دست اینهاست. «خُزَّانُ اللَّهِ». خزان علم خدا «خَزَائِنُ اللَّهِ» هستند. ببینید ما کیا را نداریم الان؟ وقتی که شما شریک القرآن را در جامعه نداشتید، قرآن را دیگر نمیفهمیدش. برایتان فقط جلد مقدسی است که حالا باید بروید ببینید که آدمهای دیگر چه جوری این را توضیحش دادند، تفسیرش کردند. اصلش دستتان نیست. مفسر اصلی، قرآن ناطق را تو دیگر نداری.
راه روشن ایمان و معادن حقایق
«وَ مَنْهَجَ الْإِیمَانِ» راه روشن ایمان هستند اینها. الان این را ما نداریم. ما گیجی داریم، گنگی داریم. تفسیر اینکه اسلام چیست، ایمان چیست، خیلی وقتها اختلاف ایجاد میشود و بین بزرگان علمایمان هم اختلاف میشود، چه برسد بین چی؟ بقیه مردم.
«وَ مَعَادِنَ الْحَقَائِقِ» معدن همه حقایق اینها هستند. این عمق فاجعه را دقت کنید. ما تک تک اینها را از دست دادیم. هیچ کدام اینها الان دست ما نیست، در دسترس ما نیست. اگر یک کسی طالب رسیدن به رحمان و رحیم باشد، یک کسی بعد انسانیاش بلوغ پیدا کرده باشد که میخواهد این مسیر را طی کند، نه اینکه مثلاً یک خانم و آقای مسلمان است که حالا از ائمه مثلاً چی میفهمد؟ میگوید این آدمهای مقدسی هستند، ولی خب مثلاً توقعمان هم این است پول بهمان بدهند، شفا بدهند، زن بدهند، شوهر بدهند، مشکلات زندگیمان را حل کنند. خود شخص سلوک ندارد اصلاً. ائمه را هم که دوست دارد برای همین کارها دوست دارد، برای همین چیزها. نه. آدمی که آدم است و بلوغ انسانی دارد، این عزادار همه این اسماء است. میفهمد که من حقم چه بوده و حالا الان به کجا افتادم. ما الان در نازلترین وضعیت، فقیرترین وضعیت کره زمین داریم زندگی میکنیم. در گداییترین مرحله تاریخ داریم زندگی میکنیم. ما الان هیچی نداریم. هیچ کدام اینها وسط ما نیستند اصلاً. ببینید چه نعمتهایی خدا داده. اینها چقدر ابعاد وجودی دارند که اگر بیایند، چه مسائلی اتفاق میافتد روی کره زمین. یک دانه از آنها باشد چه کار میکنند.
معادن حقایق و شفیعان خلائق
«مَعَادِنَ الْحَقَائِقِ» اینها معدن حقیقتند. ما امامان را از دست دادیم. ما وقتی که با علما سر و کار داریم، علما به اندازه فهم خودشان، رشد خودشان، درک خودشان به ما اطلاعاتی میدهند. اما شما وقتی که با معصوم سر و کار دارید، متن حقیقت را دریافت میکنید. یعنی مرتبت آن عالم دیگر نیست. چون دیگر از آن عالم که تو بالا نمیزنی که. او دارد به عمق وجودش به تو یک چیزی را می گوید. با عمق وجودش، با عمق وجودش دارد به اندازه فهم خودش. عرفا، بزرگان، علما، اولیای الهی. ولی تو وقتی با امام حرف میزنی، یعنی با کلام امام آشنا میشوی، با متن حقیقت آشنا میشوی. برای همین من ترجیح دادم به جای اینکه مثل همیشه عمرم که ترجیح دادم به جای اینکه حرف خودم را بزنم، سعی کردم که متن حقیقی دین را، یعنی وفادار به متن قرآن و روایت باشیم که آن چیزی که گیر شما میآید متن حقیقت باشد، نه حرفهای ما. این نه. آنی که متن حقیقت است. ما متن حقیقت را میخوانیم در این زیارت. میفهمی که امام کیست. اوجش را داریم میخوانیم.
«مَعَادِنَ الْحَقَائِقِ». اینها معدن حقیقتند و ما اینها را از دست دادیم.
«وَ شُفَعَاءَ الْخَلَائِقِ» شفیعان خلق هستند اینها. اینها شفیع اند. «وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ» سلام دادیم به آنها دیگر. به سلام هم میدهیم خدمتشان.
ابواب الله و مفاتیح الرحمه
حالا دقت کنید. باز برویم سمت عمق بیشتر فاجعه را دقت کنید. «أَشْهَدُ أَنَّکُمْ». من شهادت میدهم که شما کی هستید؟ أَبْوَابُ اللَّهِ شما باب ورود به خدا هستید، باب وصال به خدا هستید. ما الان اینها را نداریم اینجوری. سخت به آنها دسترسی داریم. سخت به آنها دسترسی داریم. کلماتشان را باید بفهمیم. بعد نمیدانم تطبیق دادنش، مسائلش اینها. اما وقتی که یک کسی باب الله در اختیارش است، تو میروی خدمت امام، به امام میگویی آقا سلام، سلام من وضعیتم این است. او تو را همان لحظه وارد میکند به ورود، وارد می کند به مسیر خداوند تبارک و تعالی. همان لحظه متصل میکند تو را به خداوند. همان لحظه. باب الله است. ببینید عمق فاجعه را دقت کنیم که کیا الان بین ما نیستند و ما چه مصائبی را داریم تحمل میکنیم. اگر برایم مهم باشد.
«وَ مَفَاتِیحُ الرَّحْمَهِ» کلیدهای رحمت خدا. چون ما برای چه آفریده شدیم؟ رحمانیت و رحیمیت. به مقام مربیمان برسیم. کلید دست اینهاست. اینها خودشان کلید هستند. کلیدهای رحمت الهی هستند. خب اگر شما هر چقدر اتصال به این چهارده معصوم داشته باشید، به خصوص، به خصوص، به خصوص به امام حیّ خودتان، به کلید نزدیکتر هستید، دسترسی دارید به باب الله، و کلید رحمت. پس خواهش میکنم خوب دقت کنید. این مسائلی که دارم میگویم مقوله فکری نیست که شما بنشیند الان منبر من را یاد بگیرید. نه. این شدن است. یعنی قلب باید راه بیفتد. شما قلبتان باید به سمت آن کلید حرکت کند، به سمت در حرکت بکند. تا حرکت قلبی صورت نگیرد، شما هی هم بیایید حرکت مغزی اینجا انجام بدهید، درست است عبادت خودش بهشت است، خودش عبادت است، خودش مغفرت است. خود همین که انسان بیاید به یک جا بنشیند، یاد بشنود، خودش خیلی قرب دارد. ولی مهم این است که ما قلبمان به جریان بیفتد. همانطور که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «جَعَلَ اللَّهُ وَ إِیَّاکُمْ مِمَّنْ یَسْعَى بِقَلْبِهِ إِلَى مَنَازِلِ الْأَبْرَارِ». این قلب، ما قلبمان به راه بیفتیم، حرکت بکنیم، واقعاً به منزل برسیم، به سمت منازل و درجات حرکت بکنیم.
مقالید المغفره
«وَ مَقَالِیدُ الْمَغْفِرَهِ» اینها کلیدهای، وسیلههای مغفرت الهی هستند. وسیلههای مغفرت هستند. وقتی بین شما باشند، تو کوچکترین اتصالی، مغفرت شامل حالت میشود. در کوچکترین حال. خدا رحمت کند مرحوم عاشق جواد آقای انصاری. یک جوانی رفت گفت آقا من یک معضل بزرگ اخلاقی خیلی وحشتناک دارم. الان ما چه جوری پیش کی برویم اینها را حل بکنیم؟ شیخ جواد آقا یک نگاه بهش کرد، حل شد. «آنان که به یک نظر خاک را کیمیا کنند». همین بهش یک نگاه کرد، حل شد. ما اینها را از دست دادیم. ما اینها را نداریم. عمق فاجعه این است. اینها وسیله مغفرت هستند. بروی سمتش، یک لبخند بهت بزند، یک لبخند بهش بزنی، دستش را بگذارد روی سرت، یک نگاه بهت بکند، میبینی که یک دفعه از یک جا به یک جای دیگر حرکت کردی. امام زمان علیه السلام با مرحوم کربلایی کاظم چه کار کرد؟ مرحوم کربلایی کاظم. امام یک اشاره کرد به قلبش، شد حافظ کل قرآن. تمام.
استاد من شاگردم را تحویل گرفتم که این را به مقام تجرد برسانمش. گفتم که خوب حالا. بعد گفت روی شاگردم کار کردم، کار کردم، کار کردم. او هم واقعاً اهل عمل بود. مثل ماها نیستند اینها که فقط بشنوند یا اصلاً نشنوند، حضور داشته باشند و نشنوند، نه آنها اهل عمل بودند. یعنی واقعاً جدیت داشتند در شدن. نه مثل ما مثلا بیست سال طول میکشد تا بفهمیمش. ما چقدر عمر میکنیم؟گفت شاگردم سفت و سخت همه کارهایش را کرد و رسید به جایی که به مقام تجرد باید میرسید. یعنی ورود میکرد به عالم غیب و ملکوت. حالا حیف است. حالا که من تو را تا اینجا رساندم، این را بگذار استادم تو را این کار را بکند. گفت بردم خدمت استاد گفتم ایشان آماده است. گفت استاد مرحوم شیخ جواد آقا ملکی تبریزی گف: آماده است. این که کاری ندارد. بیا. یک اشاره کرد. یک اشاره کرد. شخص ورود کرد به آن عالم. ما چی را از دست دادیم؟ ما چه جوری داریم زندگی میکنیم. ماچه خسارتی داریم میپردازیم الان؟ بین ما باشند. بین ما باشند، مسیری که قرار است شصت سال طول بکشد یکسال طی بکنیم. نبودن اینها خیلی فاجعه است. شما تا این را نفهمی، نمیتوانی منتقم باشی. نمیتوانی عزادار حقیقی باشی. فقط هی گریه میکنی برای آن سال نمیدانم تشنه شد، آن سال نمیدانم کی سیلی زد، کی نمیدانم شمشیر زد، کی نمیدانم تشنه اش شد نمیدانم سرش را بریدند. اینها خیلی قشنگ است. اینها خیلی ارزشمند است. خودش مقام است اینها. ولی آنها نیامدند که ما هی بنشینیم راجع به آنها صحبت کنیم. آنها آمدند که ما این حقایق را بفهمیم و خودمان طی طریق بکنیم به مقام اینها برسیم.
مقام منتقم و معیت با صاحب الزمان
مقام منتقم مقام بزرگی است. یک مقام منتقم، چه انتقام «ثارک»، چه انتقام «ثاری»، هر دوش تو را به معیت صاحب الزمان میرساند. یعنی اگر به منتقم رسیدی، حتماً معیت داری با منتقم. یعنی حتماً به صاحب الزمان میرسی. حتماً نائل میشوی.
ابر رضوان الهی و چراغهای بهشت
«وَ سَحَائِبُ رِضْوَانِهِ» به به. اینها ابرهای رضای الهی هستند. رضایت الهی. خدا میگوید هیچ چیزی برای من، برای بندهام قشنگتر از این نیست که من ازش راضی باشم. «و رضوان من الله اکبر» از بهشت بالاتر است. در بهشت هم خدا بهشتیها را میگوید، میگوید خیلی حال میکنید ها. خیلی خوش میگذرد. خدا می گوید از این بالاتر هم هست؟ از این بالاتر هم هست. چیست؟ «رِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ». امام وسیلهای است که تو را به رضوان خدا میرساند. امام یک کاری میکند که تو به رضوان برسی. خوش به حال یک کسی که امام زمان ازش راضی باشد. می گوید من از تو راضیم. من از تو راضیم. مادرم فاطمه زهرا بگوید: مادر من تو راضیم.
«وَ مَصَابِیحُ جِنَانِهِ» چراغهای بهشت. چه چیزهایی را ما از دست دادیم الان وسط ما نیستند. «مَصَابِیحُ جِنَانِهِ» یعنی بهشت را بهت نشان میدهند. نه اینکه بگویند راهنماییات میکنیم برو بهشت. نه. از همین جا میگویند می روی بهشت ببینش. نگاه کن امام حسین چه کار کرده در شب عاشورا. به اصحابش گفت نگاه کنید مقاماتتان را ببینید در بهشت. شهید بزرگوار به حاج احمد چه میگوید؟ احمد بیا، احمد بیا اینجا ببین چه خبر است اینجا. احمد پاشو بیا. دیدی دیگر. صدایش از اصل صدایش هم پخش میکند دیگر. در بیسیم ضبط شده. مقام معظم رهبری با یک حسرتی از این صحنه تعریف میکند. احمد پاشو بیا، بیا اینجا ببین چه خبر است اینجا و ما بارها در جبهه اینها برای ما پیش آمد که بچهها همه چیز را میدیدند. همه چیز را میدیدند به برکت اهل بیت. یعنی میدیدند و میرفتند. او اصلا میدان مین را نمی دید. او اصلا میدان مین را نمی دید. او یک چیز دیگر داشت میدید ما فکر می کردیم میدان مین هست. او یک چیز دیگه می فهمید.
حاملین فرقان و خازنان علم
«وَ حَمَلَهُ فُرْقَانِهِ» حاملین قرآن هستند. آن هم چی؟ قرآنی که با این اسمش را دارد میگوید: فرقان. یعنی تفریق بین حق و باطل. شخصیت امام یعنی این. یعنی تو وقتی بهش متصلی، میدانی حق را بهت میگوید و باطل را جدا میکند. حرفش فصل الخطاب است. دیگر تردید در دلت نیست. حاملین فرقان هستند. این همه حقیقت است. هر چند یک عده اینقدر کور بودند که وقتی اینها هم بینشان بودند، آن زمان سیزده تا کشته شدند اینها. اینقدر کور بودند که نفهمیدند حاملین فرقان هستند. یک عوضی لاتی حرفی میزد، میگفتم خوب شاید او راست بگوید.
«وَ خَزَنَهُ عِلْمِهِ» خازنان علم خدا. یعنی حداقل این هفت تا تخصص. امام دستم را نگاه کنید امام یک موقعی که میخواست بگوید همه علم و همه آسمان و زمین دست ما هستند، ببین انگشتر بزرگم را درنیاوردم، کوچک را درآوردم، حضرت فرمود: همه عالم در مشت من اینجوری است. یعنی این همه است. مشت من بزرگتر از آن همه است. دقت کن. می گوید همه اش همین است که در کف دست من است. این خیلی بزرگتر از این است. ببینید ما کیا را از دست دادیم؟ کی الان وسط ما نیستند؟ محرومیت این است که روح انتقام میآید. اگر کسی بفهمد که الان دارد چه فاجعهای را تحمل میکند بشریت، هشت میلیارد بچههای امام زمان، بچههای حضرت زهرا، آن موقع است که جگرش آب میشود و روح انتقام میآید توش که آخه یک مشت صهیونیست مستکبر، یک وحشی آدمخوار مزاحم ظهور امام هستند. ما باید اینها را نابود بکنیم.
حافظان سر الهی و محل وحی
«وَ حَفَظَهُ سِرِّهِ» اینها دیگر در زیارت جامعه کبیره توضیح دادم. «وَ حَفَظَهُ سِرِّهِ الله» دیگر برنگردم به همان بحثها که اکثر شما هم در جامعه کبیره بودید. حافظین سرّ خدا، اسرار الهی. این حافظین اسرار الهی ما را هم میرسانند. یک موقعی آدمهای زیرک دور امیرالمؤمنین را میگرفتند. مثلاً سلمان بود، مقداد بود، ابوذر بود. می گفت برو به امیرالمومنین بگو از آن سرّها ازآنها یک چیزی بگوید. یک جاهایی ائمه به عشق اصحابشان سرّ میگفتند. شما حدیث نورانیت امیرالمؤمنین را ببینید. حدیث نورانیت امیرالمؤمنین خیلی عظمت دارد، ولی این را حضرت برای هر کسی نگفت. جامعه کبیره از اسرار است. هر کسی نمیفهمدش. حتی همین حدیث که الان که داریم میخوانیم، جامعه ائمه.
«وَ محبته وَحْیِهِ» ماشاءالله. محل وحی الهی است که خدا انتخاب کرده که به اینها وحی بفرستد. «وَ عِنْدَکُمْ أَمَانَاتُ النُّبُوَّهِ» تمام امانات انبیا و نبوت در اختیار شماست. «وَ وَدَائِعُ الرِّسَالَهِ» ودیعههای اسرار رسالت همه دست شماهاست. همه چیز، ظاهری و باطنی. ما باطنش که نمیفهمیم. ظاهرش میگوییم که خوب آقا میگوید من آمدم عصای موسی را با خودم آوردم. آمدم تابوت را با خودم بیاورم. همه چیز دست من است. همه چیز دست خداست.
امینان خدا و جایگاه عشق الهی
«أَنْتُمْ أُمَنَاءُ اللَّهِ» خدا شما را امین خودش دانسته. امین خدا. «وَ أَحِبَّاؤُهُ» شما هستید که قلبتان جایگاه عشق خداست. آدمها قیمتشان یادتان نرود. بعداً راجع به این باید صحبت کنیم. آدمها قیمتشان به میزان حبی است که در دلشان نسبت به الله و خانوادهاش دارند. هی دنبال عمل نباشید. این الان چه کار کنم؟ الان چه بگویم؟ چه بخوانم؟ نمیدانم. نه. یک کاری کن این عشق برود بالا. مدیریت این عشق را انجام بده. یک موقع هست می بینی خیلیها به اندازه ما هم اصلاً از این کارهایی که ما میکنیم نمیکنند، ولی عشقشان خیلی بالاست. خیلی عاشقند. خیلی محبت دارند در دلشان.
بندگان خاص و یاران توحید
«وَ عِبَادُهُ وَ أَصْفِیَاؤُهُ» ماشاءالله. بندگان خاصش، برگزیدگان ویژه خدا. «وَ أَنْصَارُ تَوْحِیدِهِ» خدا کند ما هم این جوری باشیم. به ما یک همچین حرفهایی بزنیم. یاران توحید الهی. «وَ أَرْکَانُ تَمْجِیدِهِ» ارکان حریم مجد و عظمت الهی. «وَ دُعَاهٌ إِلَى کُتُبِهِ» و شما دعوت کننده مردم هستید به کتابهای الهی.
حافظان خلائق و نگهبانان ودایع
«وَ حَرَسَهُ خَلَائِقِهِ» ببینید اینها را ما مشکل داریم. حافظان بندگان خدا. «حَرَسَهُ خَلَائِقِهِ». ما الان آسیب زیاد میپذیریم. ما مثل آدمهایی هستیم که در جنگل ول هستیم. مثل بچهای که در جنگل ول هست. حارث هم ندارد. باتلاق تهدیدش میکند، مار تهدیدش میکند، نمیدانم تمساح تهدیدش میکند، شیر و پلنگ تهدیدش میکنند، مارها تهدیدش میکنند. وسط جنگل گیریم ما. آسیب میبینیم همه. یک ذره حالمان خوب است، چهار ساعت حالمان بد است. چهارصد ساعت حالمان خوب است، چند روز میافتیم. ولی وقتی که امام هست، داستان فرق می کنید. بچهها دیدی چقدر حال میکنند تا یک چیزی حادث دارند، پدر و مادر هست بالا سرشان حفاظت بکنند ازش. «حَرَسَهُ». اینها خیلی دقیق این کلمات انتخاب شده. این نباید بماند در مفاتیح لای این کاغذها بماند. این باید بیاید کجا؟ جز مقامات ما بشود. ما باید اینها را بفهمیم تا بتوانیم انشاءالله یک عزادار حقیقی باشیم.
«وَ حَفَظَهُ وَدَائِعِهِ» شما نگهبان، حافظان ودایع، ودیعههای الهی هستید. امانات الهی هستید که هر کدام از اینها بحث دارد.
اخلاص و خشوع فرشتگان
«لَا یَسْبِقُکُمْ ثَنَاءُ الْمَلَائِکَهِ فِی الْإِخْلَاصِ وَ الْخُشُوعِ» ثنای فرشتهها در اخلاص و خشوع به شما نمیرسد. خداوند ببینید فرشتهها را تمجید میکند در خضوع و خشوع نسبت به خداوند. پس دقت کنید خضوع و خشوع خیلی مقام بزرگی است که انسان پیدا بکند به حق تعالی و این معرفت میخواهد. انسان بفهمد رکوع یعنی چه، سجده یعنی چه، خضوع و خشوع در مقابل خدا از روی معرفت. نه از روی نفهمی. از روی معرفت یعنی چه. اینها خیلی کار دارد هر کدامشان.
«لَا یُوَازِیکُمْ ذُو ابْتِهَالٍ وَ خُضُوعٍ» هیچ صاحب ابتهال و خضوعی نمیتواند با شما برابری بکند. مقابل شما نمیتواند. در مقام تضرع و خضوع در درگاه الهی، ابتهال و گریه هیچکس به شماها نمیرسد. دقت کنید ما را بخواهند به کجا ببرند. پس قدر این مجالس را بدان که میآیی اینجا مینشینی، گریه میکنی، روی سینه خودت میزنی، به ران خودت میزنی، به سر و صورت خودت میزنی، قدر این مجالس را بده. نمیتوانی شما یک مجلس معادل این مجالس اهل بیت، معادل این هیئات برای انسانسازی پیدا بکنید شما. نمیتوانید. تمام اولیای الهی، هر کس، مجاهدین، بزرگان به هر جا رسیدند از همین مجالس، از هیئت رسیدند. چرا؟ چون هیئت فرصت چی به تو میدهد؟ فرصت عالیترین درجات رشد را میدهد. فرصت میدهد به تو که قلبت باز بشود و با قلبت به ابتهال و گریه و خضوع و دلسوزی و اشک و آه بیفتی. قدر هیئت را بدانیم ما. این اصلا خیلی عظمت دارد فهمش.
شناخت خدا و قیمت آدمها
یک خط دو خط مانده من برسانم خودم را به سر مطلب که انشاءالله بگذاریم برای جلسه بعد. ما قرار شد یک هفت هشت ده شبی ماه رمضان فقط همین این زیارت را با هم کار بکنیم دیگر انشاءالله. یعنی همین هیئتمان برقرار باشد ماه رمضان. همین جا. اعلام هم میکنند. یک هفت هشت ده شبی همه دور هم جمع باشیم به یک چیزی لااقل این زیارت اقلاً یک فهمی از این زیارت انشاءالله برسیم.
«ان لا». «ان لا» یعنی کجا فرشتهها و کسی میتواند در گریه، در ابتهال، به عشق الهی، به درگاه الهی به شما برسد. آنها درکی که از خدا داشتند با ماها بینهایت متفاوت است. یک کسی مثل پیغمبر می فرماید: «ما عَرَفْناک حق معرفتک و ما عبدنا حق عبادتک». ما اصلا نه آنجوری که شایسته بود تو را شناختیم خدایا. نه آنجوری که شایسته بود عبادت تو را کردیم. این عجز پیغمب استر. ما چه میفهمیم از بینهایت؟ ماها خیلی کوچولو. خدایمان هم اندازه خودمان است. خدایمان اندازه خودمان است. خدایی که بینهایت است یعنی چه؟ اللهی که حقیقت بینهایت است یعنی چه؟
حالا این رسیده به یک جایی که انشاءالله جلسه بعد باید در موردش توضیح بدهیم. چون خیلی اوج دارد این کلام. نمیخواهم به قول شماها شهید بشود در ضیق وقت.
«وَ لَکُمُ الْقُلُوبُ الَّتِی تَوَلَّى اللَّهُ رِیَاضَتَهَا بِالْخَوْفِ وَ الرَّجَاءِ» شما یک دلهایی دارید که خود خدا مستقیم مسئولیت تربیتش را برعهده گرفته. مسئولیت چی قلبها؟ مسئولیت ریاضیت قلب شما را . با چی؟ خوف و رجاء. این خیلی حرف دارد. خدا خودش برعهده گرفته که قلب شما را با خوف و رجا ریاضت بدهد قلبهایتان را. قلب اگر ریاضت نکشد، صاف نمی شود. خالص نمی شود. اوج نمی گیرد. خوش به حال کسی که ریاضتش از مقوله های جمادی گیاهی حیوانی نباشد. خداوند کسی را دوست داشته باشد ریاضت جمادی بهش می دهد، ریاضت گیاهی بهش می دهد، در ماه رمضان ما ریاضت داریم که نخورید که به یک جایی برسید. ریاضت حیوانی داریم. یک مقدار ریاضت علمی داریم. ولی ولی ولی اول بحث عرض کردم برای هر کس که دلی دارد خوش به حال کسی که ریاضتش از همه اینها بالاتره. گریه ومصائبش جنس آدمها رو دارد. جنس انسان را دارد. ریاضتش از نوع انسانیت هست.
در هیئت شما جنس گریه هایتان از نوع دنیا نیست دیگر. خدای نکرده ممکن است یک نفر انگیزه دنیایی داشته باشد، ولی گریه ها از جنس رحمانیت و رحیمیت است. گریه ها از جنس رحیمیت است. این ریاضت از یک جنس دیگر است که انسان قلبش مورد عزداری است. آن مصیبتی که یک دل را آتش می زند، خیلی مهم است. تو برای چی گریه می کنی! برای چی جیغت در می آید؟ قیمت همه آدمها همینهاست. این یادتان نرود. برای هر چه که جیغت درمیآید، آهت درمیآید، میسوزی، آهت درمیآید، لیاقتت هم همان است. قیمتت هم همان است. ببین برای چه غصه میخوری؟ برای چه جیغت درمیآید؟ برای چه میسوزی؟ می گوید آره من خیلی سوختم.
حالا این همه مصائبی که من از اول گفتم، اینها آن چیزهایی است که شما دلتان برایش بسوزد. نبودن این همه فضیلتها در جامعه. اگر یک کسی دلش با اینها سوخت، یک چیز دیگر است و خدا هم میداند ما حقه بازی نمیتوانیم کنیم.
علی علیه السلام فرمود: «سَلِ الْقُلُوبَ عَنِ الْمَوَدَّاتِ فَإِنَّهَا شَوَاهِدُ لَا تَقْبَلُ الرُّشَا». هر وقت می خواهید راجع به یک عشق، یک محبت، اطمینان پیدا بکنید، هر چی، هر چی که میخواهید بدانید، محبتهای جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، فوق عقلی، حضرت می گوید یک آینه هست که در وجود تو دروغ نمیگوید به شما. آن چیست؟ قلبتان است. میگوید راجع به عشقها از قلبها سؤال کنید، شاهدانی هستند که رشوه پذیر هم نیستند؛ یعنی نمیتوانی به خودت دروغ بگویی که من فلانی را خوشم میآید ازش یا بدم میآید ازش. دروغ نمیتوانی بگویی. خود قلبت می گیردت. خود قلب بهت خبر میدهد. حالا خدا اگر به قلب تو نگاه کرد، دید تو نوع غصههایت یواش یواش دیگر از جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی آمده بیرون، نوع حرص و جوشهایت، نوع اشکهایت، نوع عصبانیتهایت، اگر خدا ببیند قلبت را، عزادار حقیقی هست، مصیبت را فهمیده، ماجرای مصیبت چیست، آن موقع است که تو به مقام منتقم میرسی. میگوید خدایا من میخواهم انتقام چیزی را بگیرم که هشت میلیارد انسان برایش غصه هم نخوردند، اصلاً نفهمیدندش چیست. من میفهمم چیست. من منتقم آن هستم. خوش به حال یک نفری که وجودش از این کینه مقدس انسانی، رحمانی و رحیمی پر بشود.
«السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک
علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لاجعله الله آخر العهد منی لزیارتکم
همه با هم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.