رمضان ۱۴۰۳ – جلسه 007

متن کامل جلسه

سلام علیکم و رحمه الله. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان (علیه السلام) صلوات.

اهمیت اتصال به متخصص معصوم

جلسه گذشته این نکته را عرض کردیم که اگر کسی بخواهد به هدف خلقت خودش نائل شود، به چند دلیل باید اتصال به متخصص معصوم داشته باشد. یکی به خاطر خودش، چون انسان وقتی مربی نداشته باشد و زیر نظر مربی نباشد و الگو نداشته باشد، رشد انسانی نمی‌کند، کما اینکه در هر رشدی، چه رشد جمادی، چه گیاهی، چه حیوانی و چه عقلی، شرط همین است. در هر شأنی، ما استاد و مربی خود را لازم داریم، مربی‌ای که متناسب با شأن ما باشد. شما یک ورزشکار موفق را نمی‌بینید که استاد نداشته باشد، باشگاه نداشته باشد، مربی نداشته باشد. همه آدم‌ها در هر رشته‌ای همین‌طور هستند. در بخش انسانی هم، انسان اگر متصل به متخصص معصوم نباشد، اساساً چون الگوی انسانی ندارد، در حد کمالات نورانی حیوانی و کمالات نورانی فرشته‌ها گول می‌خورد، چون آن‌ها هم نورانی هستند، بالاخره حیوانات کمالشان خیلی زیاد است، همان‌طور که عرض کردم، کمالات زیادی دارند و انسان فریب می‌خورد. حیوان‌ها خدمت به همنوع دارند، خدمت به غیر همنوع دارند، خیلی‌ها از همین آدم‌ها در همین مرحله می‌مانند، در حد خدمت به همنوع و غیرهمنوع. یا وفاداری و امانت‌داری، این‌ها صفات نورانی و خیلی خوبی هستند که حیوانات هم دارند.

افق پرواز انسان و کمالات الهی

ولی انسان، مقامش، افق پروازش خیلی بلندتر از این‌هاست. برد پرواز انسان، در بی‌نهایت بودنش هست، در حرکت به سمت بی‌نهایت است. نورانیت‌های زندگی حیوانی را که می‌بینند، فکر می‌کنند که انسان همین است، یعنی مثلاً بتواند خدمت به همنوع کند، خدمت به غیرهمنوع کند، امانت‌داری داشته باشد، وفاداری داشته باشد و محبت در حد کمالات حیوانی داشته باشد، در حالی که خداوند انسان را با نور خودش و روح خودش برای برد بی‌نهایت آفرید. یعنی مهربانی را در حد رحمانیت برای انسان قرار داده. رحمانیت یعنی اینکه انسان، عشقش همه نظام خلقت را بگیرد، یعنی بتواند به خدا عشق‌ورزی بکند، به فرشته‌های خدا، به همه ائمه، به همه انسان‌های روی زمین، به همه حیوانات، به همه گیاهان، حتی با اشیاء. این درجه از مهربانی و رحمانیت، خاص انسان است. رشد بی‌نهایت، خاص انسان است. بنابراین، ما باید دقت کنیم که یک موقع در حد کمالات نورانی حیوانی و فرشته‌ای گول نخوریم. غایت ما همین بوده مثلاً ما یک دکتر مهندس بشویم، پس خیلی رشد کرده‌ایم! این رشد در مقابل رشد انسانی چیز زیادی نیست.

قیمت حقیقی انسان در دعاها

رشد انسانی خیلی بردش زیاد است. همین‌هایی که شما الان دارید می‌بینید، در دعاها و زیارت‌ها دائماً دارند به ما می‌گویند حواست باشد، قیمتت چقدر است. اشتباه نکنی. شما به جلوی معصوم که خلیفه‌الله است، می‌گویی من می‌خواهم دنیا و آخرت با شما باشم، انسان این را می‌گوید. یا می‌گویید “أسأله أن یبلغنی المقام المحمود”، من همان مقام پسندیده‌ای که شما پیش خدا دارید را می‌خواهم. این حد انسان است. غیر انسان به این حد نمی‌رسد. و دائماً هم در این دعاهای ماه مبارک رمضان، دارند قیمت‌های خودتان را به شما یادآور می‌شوند. انسان می‌تواند دعای جوشن کبیر بخواند که این‌همه صفت در آن هست. می‌گوید این صفات خود تو هم هست. این‌همه راه داری که پیشرفت کنی. برای حیوان و فرشته یک همچین مقامی نیست که بتواند به این‌جاها برسد، ولی شما غذای ماه رمضان‌تان جوشن کبیر است. دقت کنید غذای کدام بخش است؟ بخش انسانی.

بازخوانی ارزش انسان در دعا

اگر ما حیوانی دعا را بخوانیم، بگوییم خب حالا این اسم‌ها چیست؟ این‌ها الان چه چیزی نوشته‌اند اینجا؟ به ما چه ربطی دارد؟ جواد و کریم و غفور و رحیم و صبور و ستار و رئوف. ولی وقتی می‌فهمی انسانی، می‌فهمی که این‌ها صفت‌های خود تو است، این‌ها قیمت‌های خود تو است. بعد با قیمت خودت دعا را می‌خوانی، زیارت عاشورا را، جوشن کبیر را و دعای افتتاح را با قیمت خودت می‌خوانی. قیمت انسان، تمام قیمت انسان، خلیفه‌الله است. قیمت انسان، متخصص معصوم است. لذا انسانی که خودش را بشناسد به کمتر از این اصلاً راضی نمی‌شود.

اشتیاق انسان به بی‌نهایت

خدا رحمت کند یکی از اولیای خدا را، ایشان می‌فرمایند یک شبی خواب دیدم که من را در قیامت بالا می‌برند. همین‌جوری فرشته‌ها درجه به درجه من را پرواز می‌دهند. همین‌طور می‌روم و می‌روم. به قدری مقامات و کمالات نصیب من می‌شود که همین‌جوری من پرواز می‌کنم. گفت: فرشته‌ها همین‌جوری من را می‌بردند بالا و می‌گفتند این‌ها همه مال شماست، این‌ها مال شماست. گفت: یک جایی متوقف کردند و گفتند دیگر همین‌جا. گفت: من این همه مقاماتی که به من داده بودند و پرواز کرده بودم، دلم را پر نکرد. خیلی زیاد بود، ولی آنجایی که به من گفتند “بس است، بایست”، غم دلم را گرفت که من دیگر چرا باید همین‌جا متوقف شوم.

بهشتی‌ها در بهشت یک موقع‌هایی می‌بینند طرف، شوهرش با خودش خیلی فاصله دارد. می‌بیند زنش از خودش به قدری فاصله گرفته که رفته بالا. مثل ما که از روی کره زمین یک ستاره کوچکی را می‌بینیم آن بالا، میلیون‌ها سال دورتر است، ولی ما آن را می‌بینیم و دارد سوسو می‌زند. می‌گوید خدایا این‌ها چرا این‌جوری شده‌اند؟ همسایه من، دختر من، برادر من، خواهر من، زن من، دوست من، این‌ها چطور این‌همه بالا رفتند؟ ربنا اخواننا کنا معهم علینا. خدایا این‌ها چطور با هم بودیم در دنیا، در یک خانه بودیم، سر یک سفره بودیم، توی یک مسجد بودیم، خواهرم بود، شوهرم بود، زنم بود، دوستم بود، این‌ها چطور این‌قدر اوج گرفتند؟ چطور رفتند آن بالا بالاها؟ این مقام انسان است، انسان جایش اوج گرفتن است، اگر خودش را بشناسد.

دوری از مقایسه و رقابت‌های حقیرانه

اگر یک کسی فهمید قیمتش معصوم است، باید برود تو این اقیانوس شنا کند، تو این آسمان معصوم پرواز بکند. هیچ‌وقت خودش را با هیچ‌کس مقایسه نکند، دچار خاله‌بازی‌های زندگی و پستی‌های زندگی آدم‌های کوچک که نمی‌خواهند بزرگ شوند، نشود. هیچ‌وقت خودش را با این‌ها مقایسه نکند و با این آدم‌های کوچک و فسقلی رقابت نکند. اصلاً برای انسان یک فحشاست که خودش را کوچک ببیند. برای همین هم غم خوردن و غصه خوردن، مکتب ما، پیغمبر می‌گوید فحشاست، آدم را می‌برد جهنم. مقایسه کردن و مسابقه گذاشتن، چون قیمت ما این نیست که خودمان را با آدم‌ها مقایسه بکنیم.

عواقب نشناختن قدر و قیمت خویشتن

حد ما این نیست. حد ما را در زیارت عاشورا مشخص می‌کند، حد ما را ماه رمضان مشخص می‌کند، حد ما را دعای افتتاح مشخص می‌کند، حد ما را جوشن کبیر مشخص می‌کند. این‌ها قیمت ماست. برای همین هرکس که ذهنش درگیر آدم‌ها می‌شود، این کوچک می‌ماند، پس می‌ماند، غصه می‌خورد، افسردگی دارد، پژمردگی دارد. هی دائماً ذهنش برمی‌گردد به گذشته، با آدم‌های مختلف تو ذهنش، تو روحش کل‌کل دارد، مسابقه و مقایسه دارد، چون زندگی‌اش را اصلاً خراب می‌کند، هم دنیا را جهنم می‌کند، هم آخرتش را. هم دنیا را نمی‌گذارد راحت باشد و پرواز کند، هم آخرت باید به خاطر همین زندگی‌های این‌جوری و مسخره، خودش را دچار عذاب قبر بکند. بنابراین انسان وقتی که خودش را می‌شناسد و به قیمت خودش با این دعاها می‌آید، وقتی با شرافت خودش دعا می‌کند، خدا چقدر به ما شرافت می‌دهد. می‌گوید برای تو یک خوراکی گذاشته‌ام: جوشن کبیر. این مال تو، این قیمت‌های توست. هرکدام از این صفات، یک صفت منِ خداست. بی‌نهایت هم هست، بیا تو این‌ها شنا کن. بیا تو این آسمان‌ها پرواز کن.

ما خودمان فقط یک خانم و یک آقا می‌بینیم. حالا این‌ها به چه درد ما می‌خورد مثلاً؟ ما الان چه کار کنیم؟ با نماز چه کار کنیم؟ با رکوع چه کار کنیم؟ با سجده چه کار کنیم؟ با قنوت چه کار کنیم؟ ما نمی‌توانیم حتی یک بار هم، چون وقتی خودمان را نمی‌شناسیم، نمی‌توانیم حتی یک رکوع به جا بیاوریم و در رکوع بگوییم: “سبحان ربی العظیم” و در سجده بگوییم: “ربی الأعلی” و واقعاً درست بگوییم، نیت بکنیم و بگوییم آره، این رب من است، مربی من است، این الله است. به او افتخار کنیم. وقتی که ما به الله افتخار نمی‌کنیم، به خاطر اینکه مربی ماست، به ائمه افتخار نمی‌کنیم، به امام افتخار نمی‌کنیم، به اینکه این‌ها مال ما هستند، آن‌وقت تنزل می‌کنیم، سقوط می‌کنیم. همیشه خودمان را با آدم‌های کوچک و پست و این‌ها مقایسه می‌کنیم. افتخاراتمان هم همین آدم‌هایی است که خیلی کوچک هستند. تازه خیلی‌ها هستند که به کفار افتخار می‌کنند، یعنی خیلی از مسلمان‌ها را داریم که دنبال این هستند که چطور خودشان را شبیه کفار کنند. یک بچه مسلمان بنشیند فیلم کره‌ای نگاه کند و بخواهد شبیه آن‌ها شود. فیلم‌های کفار، آدم‌هایی که اصلاً در حد شأن حیوانی هم نیستند، حتی حیوانات خیلی از آن‌ها بزرگترند. نگاه می‌کند و آرزویش این است که مثل این آدم‌های کوچک و بیچاره باشد.

وقتی ما خودمان را نشناسیم، با داشتن بهترین پیغمبر و بالاترین امامان و با خدا، احساس حقارت به ما دست می‌دهد. در کنار خدا احساس حقارت به ما دست می‌دهد. با نماز خواندن خجالت می‌کشند، افراد باحجاب خجالت می‌کشند، با روزه در ماه رمضان خجالت می‌کشند. یعنی می‌خواهند شبیه آدم‌های پست بشوند. آن‌قدر سقوط می‌کند وقتی خودش را نشناسد، قیمت دست خودش نباشد، خودش را می‌بازد. قیمتش چقدر عظمت دارد! نمی‌فهمد قیمتش صاحب‌الزمان است. آقا امام زمان (علیه السلام) فرمود: “من اراد أن ینظر إلى آدم و إلى شیث و إلى نوح و إلى إبراهیم و إلى موسی و إلى عیسى و إلى محمد صلى الله علیه و آله و سلم، إلى علی و إلى الحسن و الحسین… فها انا ذا” (هر که می خواهد آدم و شیث و نوح و… تا محمد و علی و حسن و حسین را ببیند، به من نگاه کند). من همه این‌ها هستم. آیا کسی وقتی خودش را نشناسد، خودش را در این حد نمی‌بیند که امامش این باشد؟ برای همین تلاشی برای آمدن حضرت نمی‌کند.

آرزوی انسان برای دولت کریمه

در ماه رمضان، چون قیمت شما قیمت انسانی است، خداوند معشوق‌های ما را مهندسی می‌کند، آرزوهای ما را مهندسی می‌کند. می‌گوید حالا با این عشق بنشین این دعا را بخوان: “اللهم إنا نرغب إلیک فی دوله کریمه”. این قیمت یک آدم است. خدایا من رغبتم دولت کریمه است. یعنی دولت باارزش، دولتی که دولت انسان، حکومت انسان‌هاست. دولتی که در آن آدم‌ها مثل انبیا بزرگ می‌شوند. دولتی که در آن مردم عادی‌اش هرکدام از اولیای خدا هستند. دولتی که وقتی تشکیل می‌شود، عادی‌ترین مردمش به غیب راه پیدا می‌کنند. دولت کریمه یعنی دولتی است که کرامت انسان، قیمت انسان، در آن دولت ظهور می‌کند. امام زمان انسان‌ها را به بزرگی که دارند تربیت می‌کند، به لیاقتی که دارند تربیت می‌کند. لذا اگر یک کسی فهمید کیست، حالا هر شب دعای افتتاحش را می‌خواند: “اللهم إنا نرغب إلیک”، خدایا من تمام عشقم، رغبتم، این دولت کریمه است. چقدر هم خوب است که امام زمان ببیند یکی از دخترهایش، پسرهایش، بچه‌های شما، فرزندان اهل بیت هستید دیگر، ما همه فرزند اهل بیت هستیم. چقدر خوشحال می‌شود امام زمان که ببیند ماها هر شب ماه رمضان آرزوی او را می‌کنیم، آرزوی دولت کریمه او را می‌کنیم، دلتنگ او هستیم.

چقدر هم بد است وقتی امام زمان ببیند که ما یک ماه رمضان به ما گذشته و اصلاً یک شبش هم این رغبت‌ها، این میل‌ها، یک سحری، یک روزی، یک چیزی، یک هوسی، یک دعایی، یک استغاثه‌ای برای حضرت نداشته‌ایم. این است که معصوم تو را تربیت می‌کند که تو هر شب ماه رمضان که مهمان خود خداوند هستی، هر شب به خدا بگویی: “اللهم إنا نرغب إلیک فی دوله کریمه تعز بها الإسلام و أهله”. حالا قیمت‌های خودت: “و تجعلنا فیها من الدعاه إلی طاعتک و القاده إلی سبیلک”، این‌ها قیمت‌های توست. “و ترزقنا بها کرامه الدنیا و الآخره”. قیمت ما لیاقت ماست. دیگر چه چیزی؟ باز شما نگاه بکنید، یک عالم دیگر دعا دارد، دعاهای فوق‌العاده دارد اینجا که ما می‌خوانیم راجع به دولت کریمه و آثار دولت کریمه، که من خواهش می‌کنم حتماً خودتان دعای ندبه را بخوانید. در مباحثی هم که گفتم و چند تا مبحثی که معرفی کردم، حتماً این شب‌ها وقت بگذارید یا روزها و مباحث معنوی‌اش و مباحث معرفتی‌اش را ادامه بدهید، چون این‌ها آن‌قدر زیاد است که ما در این دو سه شبی که وقت داریم نمی‌رسیم همه این‌ها را بگوییم، ولی آن‌قدر قشنگ است این‌ها. اگر این دولت کریمه بیاید چه می‌شود؟ قیمت‌ها را دانه دانه بعد از این گفته، سه تایش را من الان برایتان خواندم، که شما… “و تجعلنا فیها من الدعاه إلی طاعتک”، این خیلی مهم است. قیمت‌ها را دقت کنید: “و تجعلنا فیها” ما را تو این دولت دعوت‌کنندگان به اطاعت بگذارید، از رهبران به راه بگذارید، و کرامت دنیا و آخرت را نصیبمان کنید. هم کرامت دنیا، هم کرامت آخرت. و خیلی چیزهای دیگر بعدش هست. خواهش می‌کنم حتماً این دعای افتتاح را مطالعه بفرمایید. چه قیمت‌های زیادی را اینجا داده‌اند که این‌ها خواسته انسان است. کسی که خودش را به عنوان یک انسان می‌شناسد، این‌ها خواسته‌های او است. اساساً ببین آیا ما واقعاً می‌توانیم خودمان از صمیم قلب این دعا را بخوانیم؟ واقعاً قیمت ما هست؟ ما داریم این‌ها را به عنوان انسان می‌خوانیم یا نه؟ چقدر همه‌اش دعاهای رحمانی است. تمامش رحمانیت و رحیمیت انسان را می‌خواند.

معشوق‌ها و شکایت‌ها، نشانه‌های ارزش انسان

خب این یک بخش. بخش بعدی: خیلی شاید حدود نزدیک ۲۰ اثر از آثار ظهور امام زمان (علیه السلام) را اینجا داریم. وقتی “نرغب” می‌گوییم، یعنی باید برای همه این‌ها تو تلاش کنی. راست می‌گویی، حرکت کن. اگر راست می‌گویی، تلاش کن برایش. نکته بعدی این است که جدای از اینکه در قرآن به ما یاد می‌دهد که قیمت هر انسانی آرزوها و معشوق‌های یک انسان است، آدم‌ها را نمی‌شود از اینکه نماز می‌خوانند و عبادت می‌کنند، تشخیص داد که در چه درجه‌ای هستند. همان‌طور که عرض کردم، سوره توبه آیه ۲۴ می‌آید قیمت‌های شما را تغییر می‌دهد. می‌آید آرزوهای شما را تنظیم می‌کند، معشوق‌های شما را تنظیم می‌کند. می‌گوید شما ببین تو بخش جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، معشوق داری، باشد، این‌ها محترمند، اما شما این‌ها نیستید. شما نه جمادید، نه گیاهید، نه حیوانید، نه فرشته‌اید، پس شما انسانید، بالاتر از این‌ها. لذا آرزوهای شما، معشوق‌های شما، سطح افق پرواز شما باید بالاتر از این‌ها باشد. خب آن‌‌ها چیست؟ ما باید راهنمایی بگیریم دیگر. از خود خدا راهنمایی بگیریم: خدایا، تو که ما را این‌قدر بزرگ آفریدی، با روح خودت، من کدام معشوق‌ها باید اصل عشقم باشد؟ در رأس همه معشوق‌هایم باشد تو زندگی‌ام؟ خدا می‌گوید سه تا. می‌فهمد در سوره توبه آیه ۲۴ سه تا هست: من، اهل بیت و جهاد. اگر ما در رأس همه عشق‌هایتان باشیم، شما انسانید و الا دیگر انسان نیستید. سقوط می‌کنید و به عالم محدودیت، به جهنم محدودیت، به جهنم فسق، به جهنم کمالات پایینی، می‌روید. آن‌ها هم کمالات نورانی هستند، اما حد شما نیست، زندان شما می‌شود. شما زمانی پروازتان بی‌نهایت است و می‌توانید پرواز کنید بدون حد و ابد که معشوق‌هایتان هم ابدی و بی‌نهایت باشد. انسان همیشه در اقیانوس وجودی معشوقش شنا می‌کند و در آسمان وجودی معشوقش پرواز می‌کند. معشوق‌هایتان را مشخص کنید. می‌گوید خب این سه تا معشوق شما هستند، قیمت‌های شما هستند.

دائماً توی این دعاها، دعاهایی که بعد از افتتاح است، دعاهای قبل، دعاهای سحر را شما نگاه کنید، سحر شما، خود دعای سحر همه‌اش بی‌نهایت‌طلبی است. “کل بهائک”، “کل جلائک”، ببین، همه‌اش “کل” را می‌خواهید شما، راضی به حد محدود نیستید. “اللهم انی اسئلک من بهائک بأبهـاه و کل بهائه”. “اللهم انی اسئلک من جمالک”، بعد بالاتر، “به جلالک”، باز بالاتر و بالاتر. دعای سحر خیلی شما را از محدودها پرواز می‌دهد به بالاترها، به اسماء الهی، آن‌هم به شکل بی‌نهایت. ولی چون ما معمولاً با بخش حیوانی‌مان این‌ها را می‌خوانیم، خیلی سر درنمی‌آوریم که این دارد چه می‌گوید. آدم می‌فهمد وقتی بخش آدمی‌اش بلوغ کرد، تازه می‌فهمد که این‌ها که مقامات من است، این‌ها درجات من است، من می‌خواهم این‌قدر پرواز کنم.

خب، یکی از نشانه‌های یک انسان، معشوق‌های او است. دوباره یکی از نشانه‌هایی که خدا، ببین چقدر قشنگ تربیت می‌کند در ماه رمضان، می‌گوید جدای از معشوق‌های تو، دغدغه‌ها و شکایت‌ها، آن چیزهایی که تو ازش ناراحت می‌شوی، غصه می‌خوری و عصبانی می‌شوی، آن‌هم قیمت تو را مشخص می‌کند. خب لذا می‌آید یک بخش از گله‌ها و شکایت‌های آدم را مطرح می‌کند. إن‌شاءالله.

غم‌های انسانی و غم‌های دنیایی

در قبل گفتیم مؤمن، علامت رشد ایمانی‌اش سه تا بود، چه چیزهایی بود؟ بگویید ببینم یادتان مانده؟ رحمانیت، رحیمیت، دو، آرامش، سه، شادی. درست شد؟ این شد سه تا علامت رشد یک انسان، علامت ایمان انسان، قیمت انسان از این‌ها مشخص می‌شود. وقتی که انسان باید آرامش داشته باشد، شادی داشته باشد، چرا پیغمبر (علیه السلام) می‌فرماید: «غم بیماری است برای روح»؟ چرا پیغمبر می‌فرماید: «هرکس برای دنیا غصه بخورد جهنم می‌رود»؟ دستم را نگاه کنید، این حدیث است. «من بکی علی الدنیا دخل النار». آفرین! هرکس برای دنیا غصه بخورد چه می‌شود؟ فشار قبر می‌گیردش. هر یک باری که شما برای دنیا غصه می‌خورید، ناراحت می‌شوید، دعوا می‌کنید یا تو ذهنتان ناراحت می‌شوید، این فشار قبر می‌آورد برای انسان، چون دارد کوچک‌تان می‌کند، دارد روحتان را فشار می‌دهد. روحتان بی‌نهایت است و دارد کوچک می‌شود برای دنیا. وقتی برای دنیا غصه می‌خوری، داری به روح بی‌نهایتت فشار می‌آوری. رمز آن را بگویم بهتان دیگر، چیست؟ غم، گناه است و فشار قبر می‌آورد؟ برای اینکه تو روحت بی‌نهایت است، وقتی برای دنیا غم می‌خوری، داری آن روح بی‌نهایت و بزرگت را محدود می‌کنی و زنجیر می‌زنی بهش، اسیرش می‌کنی، فشار می‌آوری به روح. گفتیم قاعده این است که روح ما چیست؟ نفس ما قبر ما بود. پس شما هرچقدر به نفست فشار الکی بیاوری، فشار قبر برای خودت درست می‌کنی. فرمول‌هایش را دقت کنید، قواعدش را خوب… پس ما غصه‌هایمان باید یک‌جوری باشد که این غصه‌ها ما را کوچک نکند، غصه‌هایمان ما را بزرگ بکند.

حالا ما دیگر در کارگاه غم، من هفتاد ساعت کارگاه غم داریم، توضیح دادم دیگر، حدود هفت نوع غم داریم که این‌ها غم‌های انسانی است، غم‌های دنیایی نیست. غم‌های دنیایی یادتان باشد این چهار تاست: هرچی برایش غصه بخوری، فشار قبرت هم بیشتر می‌شود، فاصله‌ات از خدا و اهل بیت بیشتر می‌شود، زندگی دنیایی‌ات تلخ‌تر می‌شود و زندگی آخرتی‌ات هم تلخ‌تر می‌شود. پس این غم‌ها را نباید بخوری. خب پس ما چه غصه‌ای بخوریم؟ می‌گوید شما غم‌های انسانی بخور، غم‌های انسانی بالاست، بخش انسانی است. غم‌های انسانی که شما می‌خورید، برعکس به جای اینکه له شوی و تحقیر شوی، هی بزرگتر می‌شوی. این غم‌هایش برعکس است. غم‌های انسانی هی بهشت شما را وسعت می‌دهد، هی مقام شما را بالاتر می‌برد. انسانی که شخصیت دارد، خودش را می‌شناسد و لیاقت دارد، می‌رود غم‌های فاخر انتخاب می‌کند، نه غم‌های تحقیرکننده. غم‌های کوچک انتخاب نمی‌کند. غم‌هایی انتخاب می‌کند که با این غم‌ها بزرگ می‌شود و غم‌هایی است که خودش شادی می‌آورد برای انسان. خودِ شادی می‌آورد. شما الان محرم و صفر که می‌آید برای امام حسین گریه می‌کنید، احساس حقارت بهتان دست می‌دهد و افسردگی یا احساس نشاط می‌کنید؟ بله، احساس نشاط می‌کنید. اتفاقاً وقتی که گریه‌تان نمی‌گیرد ناراحت می‌شوید، درست است؟ چرا اشکم نمی‌آید؟ ولی وقتی که گریه می‌کنی، درونت شادی است، درون شادی. محرم که می‌آید همان روح شاد امام حسین در کربلا به همه مؤمنین می‌رسد. بچه‌ها شاد هستند. انسان‌ها در درونشان شادی معنوی دارند. غم دارند، غم اهل بیت را دارند، مصیبت عظیم اهل بیت را دارند، اما روحشان بانشاط و قوی و قدرتمند است. مثل زینب کبری، زینب کبری آن‌همه مصیبت دارد، اما می‌گوید چه؟ «ما رأیت إلا جمیلاً». شاد. اهل بیت شاد بودند.

تجربه‌ای از غم‌های والای انسانی

مثل رزمنده‌های خودمان، بچه‌بسیجی‌های خودمان. من چون خودم کارم در زمان جنگ همین بود، من تخریبچی بودم و اطلاعات عملیات بودم، یعنی همیشه نفر اول بودم، نزدیک‌ترین آدم به دشمن بودم، همیشه توی عملیات کارم این بود. هیچ‌وقت ندیدم کسی از رزمنده‌ها، این‌ها همه، خیلی از شما جبهه بعضی از عزیزان بوده‌اند و شاهدند. هیچ‌وقت ما ندیدیم تو جبهه کسی دستش قطع بشود، پایش قطع شود، ترکش بخورد، تیر بخورد، «آخ» بگوید. اصلاً ما کلمه «آخ» و درد را از هیچ‌کس از رزمنده‌ها در این سال‌ها نشنیدیم. این‌ها وقتی تیر می‌خوردند، ترکش می‌خوردند، دستشان قطع می‌شد، پایشان قطع می‌شد، آن‌قدر مست بودند که می‌گفتند: «یا حسین»، «یا زهرا«، «یا اباالفضل». این‌جوری بودند بچه‌ها. مثل خود اصحاب کربلا که امام باقر فرمود: «لم یجد ألم الحدید»، درد آهن را احساس نمی‌کردند. آن‌قدر مست خدا بودند، آن‌قدر غرق خدا بودند، غصه نداشتند. خوشحال بودند که آمده‌اند کربلا و دارند عزیزترین چیزهایشان را فدا می‌کنند، دارایی‌هایشان را، قربانی‌هایشان را، خدا دارد ازشان می‌پذیرد. غصه نداشتند. غصه‌های انسانی آدم را بزرگ می‌کند، یک نمونه‌اش بود خدمتتان عرض کردم. غصه‌های انسانی آدم را قوی می‌کند.

صدق نیت در دعا و اوج گرفتن انسان

بعد از اینکه اینجا در دعای افتتاح، آرزوهایت را دانه دانه می‌گویی، حدود ۲۰ تا آرزو داری، می‌گویی و هی بزرگ می‌شوی با هر آرزو. قیمتت می‌رود بالاتر، اگر بتوانی این دعای افتتاح را از خودت جدی بخوانی، جدی بخوانی‌ها! یعنی وقتی بخوانی خدا بگوید آره، این بنده من دارد راست می‌گوید، دارد این‌ها را می‌خواهد از من، خودش هم دارد برایش تلاش می‌کند. از این‌هایی که این‌ها را می‌خواهد و زندگی‌اش را بر اساس این اهداف تنظیم می‌کند. بخش‌های جمادی، بخش‌های گیاهی، بخش‌های حیوانی، بخش‌های عقلی و بخش فوق‌عقلی‌اش را بر اساس این آرمان‌ها و دولت کریمه تنظیم می‌کند. بر اساس برطرف کردن موانع ظهور حضرت برنامه‌ریزی می‌کند. خب این بخش آرزوهایتان است. پس خوب دقت کنید، دعاها آرزوهای شماست. سعی کنید آرزوها را در محضر خدا راست بگویید. یعنی قشنگ یک ذره فکر کن، من این را بگذار از صمیم قلب بگویم، این‌ها را. وقتی می‌گویم «اللهم إنا نرغب إلیک»، خدایا من آرزویم این هستش که دولت کریمه امام زمان را می‌خواهم. این آرزویم هست که او بیاید، این اتفاق‌ها بیفتد، خودم به این مقامات برسم، مردم این نجات‌ها را پیدا کنند. اگر تو راست بگویی، آن موقع که داری این‌ها را می‌خوانی و خدا شهادت بدهد، بگوید آره من می‌دانم، اهل بیت شهادت بدهند، فرشته‌ها شهادت بدهند، خودت و وجدانت شهادت بدهد که داری درست می‌گویی، خیلی اوج می‌گیری با دعای افتتاح، چون قیمت‌های تو است.

پس دعاهایی مثل زیارت عاشورا را که می‌خوانیم، الکی نخوانیم همین‌جوری. «از خدا می‌خواهم من را با شما در دنیا و آخرت قرار بدهد»، «من به مقام شما برسم»، راست بگو، با صدق بگو. چقدر هم خوب است وقتی ائمه ببینند یکی از بچه‌هایشان آن‌قدر بالغ شده که این دعاها را با صدق نیت می‌خواند، نه فقط همین‌جوری الکی عربی بخواند و برود و نفهمد چه می‌خواند یا جزو آرزوهایش نباشد، فایده ندارد. حالا بعد از آن، می‌آید سراغ غم‌های شما، شکایت‌ها. شکایت‌های آدم هم قیمت یک آدم است. تو از چه چیزی شاکی می‌شوی؟ قیمتت همان است. از چه چیزی غصه می‌خوری؟ قیمت‌هایت همان است. اگر غصه دنیایی بخوری، قیمتت جهنم است. اگر غصه فوق‌دنیا بخوری، قیمتت بهشت و بالاتر از بهشت است. پس عاقل باش، غصه‌های ابدی انتخاب کن، غصه‌های انسانی انتخاب کن. غم‌های قشنگ و زیبای انسانی را انتخاب کن، با این‌ها اوج می‌گیری، با این غم‌هایت اوج می‌گیری. نگاه کنید، بخوانم برایتان. فرصت نشد واقعاً، خیلی آدم افسوس می‌خورد که این‌ها را نخواند، ولی خودتان بخوانید. می‌رسیم به قسمت شکایت‌ها. ببینید، خدا باید تو را ببیند که به خدا بگویی خدایا من شاکی هستم. اگر راست بگویی، خدا خیلی خشنود می‌شود از تو، اهل بیت خیلی خشنود می‌شوند از تو. اگر بدانند تو این‌جوری شاکی هستی، این شکایت‌ها را داری، این غم‌های قشنگ و انسانی را داری، این غصه‌های بزرگ انسانی را داری.

شکایت انسان از فقدان پیامبر و غیبت ولی

ببینید: «اللهم إنا نشکو إلیک فقد نبینا»، خدایا ما شاکی هستیم از اینکه پیغمبر بین ما نیست. چقدر خوب است وقتی پیغمبر ببیند یکی از بچه‌هایش دلش برای پیغمبر تنگ شده. چقدر خوب است! چقدر خوب است امیرالمؤمنین ببیند که تو در دنیا یک موقع دلت برایش تنگ شده. فاطمه زهرا ببیند تو دلت برای مادرت تنگ شده، شوق دیدنش را داری. حالا برای غصه‌هایشان یک چیز دیگر است، نه، اصلاً خود دلتنگی برای این‌ها، چقدر قیمت پیدا می‌کند آدم شاکی بشود برای این‌جور چیزها. قاعده پیغمبر می‌دهد، خیلی در انسان‌شناسی مهم است این قاعده. هرکس می‌خواهد خودش را بشناسد، به همین یک قاعده مراجعه کند، خیلی خوب است. پیغمبر وقتی خودش می‌گوید هرکس برای دنیا غصه بخورد می‌رود جهنم، پیشنهادش چیست؟ بالاخره غصه دنیا را نخوریم، چه غصه‌ای بخوریم پس؟ می‌گوید من یک غصه بهتان یاد می‌دهم، اگر این غصه را بخورید، هم شاد می‌شوید، هم قیمتتان خیلی زیاد می‌شود. یا رسول الله! خب تو الان به ما می‌گویی اگر برای دنیا غصه بخوریم می‌رویم جهنم، خب توانش را خودت به ما بده دیگر. مربی، پیغمبر است دیگر. یا رسول الله! بیا من را پرورش بده، من چطور برای دنیا غصه نخورم؟ پیغمبر می‌گوید خب من می‌آیم یک غصه بالاتر بهت می‌دهم. از این غصه بالاتر را که خوردی، غصه دنیا را اصلاً نمی‌خوری.

رمز خوبی است دیگر. خدا رحمت کند آیت‌الله سید عبدالکریم کشمیری را. ایشان می‌فرمود: «آدمی که نیش مار زده‌اش، از نیش زنبور دیگر دردش نمی‌آید». الان کسی که مار زده‌اش، یعنی چه؟ چقدر درد می‌آید تو بدنش، زنبور بزند احساس نمی‌کند. رفیق من چقدر قشنگ درمان می‌کند، می‌گوید من یک درد بالاتر، یک غصه بالاتر بهت می‌گویم. غصه بالاتر را اگر بخوری، دیگر اصلاً غصه‌های دنیا را نمی‌خوری، احساس نمی‌کنی مشکلات دنیا را که غصه بخوری برایش، تحقیر شوی، ناراحت شوی، بهت بربخورد، نمی‌دانم، دعوات شود با شوهرت، با زنت، با خانواده همسرت، با مردم. ببین چقدر قشنگ ما را تربیت می‌کند. می‌گوید بیا من یک غصه خوب بهت یاد می‌دهم که غصه بخوری. دعای افتتاح ما را تربیت می‌کند دیگر، این‌ها رب هستند، این خداست. اهل بیت هم نماینده خدا هستند، مربی‌های ما هستند، می‌خواهند ما را تربیت کنند که سطح غصه‌هایمان را آن‌قدر ببریم بالا که دیگر برای این چهار تا چیز اصلاً غصه نخوریم، پرواز کنیم از غصه‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی به غصه‌های انسانی، چون بی‌نهایت است. تو اصلاً در افق بی‌نهایت پرواز می‌کنی، غصه دنیا را نمی‌خوری. برای همین هم همیشه چه هستی؟ همیشه آرام و شاد هستی. پس این رمز این آیه را دقت کنید: «إن الذین آمنوا وعملوا الصالحات فلا خوف علیهم ولا هم یحزنون». آن‌هایی که اهل ایمان و عمل صالح هستند، این‌ها نه اضطراب دارند، نه ترس دارند از هیچی، نه غصه دارند، اصلاً غصه دنیا را ندارد. دغدغه دارد، تو ذهنش هست، حالا من مثلاً کرایه خانه دارم، الان باید ماشینم را درست کنم، الان باید بروم مثلاً مریض دارم، دغدغه دارد که برود حل کند، اما تو قلبش دیگر غصه ندارد. دغدغه در ذهن آدم باید برای ذهن باشد، من یک مسئله دارم، باید بروم حلش کنم، تلاش می‌کنم برایش، اما غم نمی‌خورم برای دنیا.

رنج غیبت امام زمان (عج)

خب، پیغمبر پیشنهادش چیست؟ ببین چقدر ما را آدم حساب کرده، پیغمبر چقدر روی ما حساب کرده، روی شخصیت ما، عشق ما، وفاداری ما، مهربانی ما، معرفت ما. فرمود هر وقت یکی از شما یک مصیبتی تو زندگی‌اش پیش آمد، به یک مصیبت بالاتر فکر کند، مصیبت پایینی یادش می‌رود. گفتند چیست یا رسول الله؟ فرمود همین که من را نداری، همه چی من پیشت نیست، مصیبت نیست؟ یا رسول الله! الان پیشمان نیست. رسول الله با آن قشنگی، با آن شیرینی، با آن مهربانی… امیرالمؤمنین در فراق پیغمبر می‌فرمایند: «صبر حق است، اما نه از دست دادن کسی مثل تو…» پیغمبر می‌گوید «فذکروا»، یادتان باشد، مصیبتتان به خاطر من است، من پیشتان نیستم، همین بس است. اگر آدم آدم باشد، می‌فهمد یعنی چه. اگر آدم آدم باشد، می‌فهمد نبودن امام زمان یعنی چه. امام بالا سرت نباشد، مربی نداشته باشی یعنی چه. از فردا بگویند مردم ازدواج حق ندارند بکنند تا یک سال، دو سال، کشور انقلاب می‌شود. مردم می‌ریزند، حکومت را ساقط می‌کنند که چی؟ ما ازدواج نکنیم؟ از فردا زن و مردها پیش هم نباشند، دو سال زن و شوهرها، خانواده‌ها پیش هم نباشند، انقلاب می‌شود تو این کشور. مردم به خاطر این بخش حیوانی‌شان حاضرند انقلاب کنند. از فردا هیچ مدرسه نروید، دانشگاه نروید، مدارس تعطیل تا چند سال، مردم اعتراض می‌کنند یا نمی‌کنند؟ اصلاً کشور را می‌ریزند به هم. ولی الان ما چطور امام زمان پیشمان نیست، پیغمبر نیست، این‌قدر آرام نشسته‌ایم؟ بلکه خودمان را نمی‌شناسیم.

هشدار درباره عرفان‌های دروغین

«اللهم إنا نشکو إلیک فقد نبینا»، خدایا ما شاکی هستیم که پیغمبر را نداریم. دعای شنبه که می‌خوانیم، شنبه‌ها دعا می‌خوانیم، شنبه روز کیست؟ روز رسول الله است. أُصِبْنَا بِک یا حَبِیبَ قُلُوبِنَا فَمَا أَعْظَمَ الْمُصِیبَهَ بِک حَیثُ انْقَطَعَ عَنَّا الْوَحْی وَ حَیثُ فَقَدْنَاک». یا رسول الله! ما مصیبت‌زده هستیم به خاطر تو. «یا حبیب قلوبنا»، ای محبوب دل‌های ما، چقدر بزرگ است غم ما به خاطر تو، که ما وحی را از دست دادیم و تو را هم از دست دادیم. آدمی که پیغمبر نداشته باشد، سختش می‌شود، اگر آدم باشد. اگر آدم باشد، خصوصیت این بخش آدمی را بهتان بگویم این‌جوری است. الکی هی فیلم‌بازی نکنیم. الان مثل من خیلی جاها می‌بینم، تو همین استان و جاهای دیگر، استان‌های دیگر هم می‌روم، خانم‌ها و آقایانی پیدا می‌شوند از این کلاس‌معرفتی‌ها، کلاس‌معنوی‌ها، کلاس‌اخلاق‌ها، کلاس‌عرفان‌ها می‌گذارند. خانم و آقا دور خودشان جمع می‌کنند، بیایید ما به شما عرفان یاد بدهیم. همه‌اش دروغ است. بیشتر به خودشان دعوت می‌کنند، بیشتر دنبال مشتری می‌گردند، دنبال مرید و مرادبازی می‌گردند، دنبال اینکه جیب بقیه را خالی کنند، دنبال اینکه به این‌ها بگوییم استاد، به این‌ها بگوییم «استاد». این‌ها می‌گویند: «من با غیب ارتباط دارم، با امام زمان ارتباط دارم». عمر آدم‌ها را تلف می‌کنند سر این کلاس‌ها و جلسات. استاد و مربی اگر حقیقی باشد، تو سر کلاسش باید دلت برای پیغمبر تنگ شود، برای امام زمان تنگ شود. باید ببردتان زیر چتر امام زمان. در غیر این صورت دروغ دارد می‌گوید. آنی که دارد می‌گوید من استادم و نمی‌دانم بیایید عرفان بخوانید، عرفان مسخره‌ای که الان هم هی تو کشور ما تبلیغ می‌شود، مثل عرفان حلقه و عرفان کیهانی و عرفان نمی‌دانم اوشو و عرفان نمی‌دانم کریشنامورتی و نمی‌دانم عرفان سرخپوستی و از این مسخره‌ها و انواع و اقسامش. درویشی و دیگر نمی‌دانم انواع صوفی‌گری، این‌ها هیچ چیزی ازش در نمی‌آید، تو را هیچ‌وقت به انسانیت نمی‌رساند.

تلاش برای ظهور: تکثیر یاران و کاهش دشمنان

عرفان این است، عرفان دعای افتتاح است، عرفان قرآن است، عرفان زیارت عاشورا است. عرفان مقام تو را بهت نشان می‌دهد. عرفان یعنی معرفت خودت. بفهمی کی هستی و معرفت ربت و معرفت الهت و معرفت خاندانت. عرفان باید به این برسد، به این قیمت‌ها برسد، نه اینکه هی بیاید به من بگویید استاد و جلو من خم و راست شوید و دست من را ببوسید و نمی‌دانم در خدمت من باشید و کارهای خانه من را کنید. از این‌ها همیشه ما دیده‌ایم. بیچاره‌ها را گرفته‌اند و به استخدام خودشان درآورده‌اند. هی برای خودشان تفرعن و گندگی و سلطنت‌های الکی راه می‌اندازند. نه، تو را برساند به این شکایت. ببینید: «اللهم إنا نشکو إلیک فقد نبینا»، خب دیگر چی؟ ببینید چقدر خوب است اگر خدا ببیند ما راست می‌گوییم. «و غیبه ولینا»، ما شاکی هستیم از اینکه امام زمان را نداریم. شاکی هستیم که امام زمان ۱۲۰۰ سال آواره است. علی (علیه السلام) چقدر با تلخی می‌گوید: «صاحب هذا الأمر… الشرید الطرید الفرید» (صاحب این امر… کسی است که آواره، رانده شده و تنهاست). ما الان برای بچه‌های غزه آن‌قدر جگرمان می‌سوزد که اخبارشان را هم تحمل نمی‌کنیم بشنویم. ما یک روز بچه‌مان گم شود، خودمان گم شویم، می‌گوید دلم برای خودم سوخت. یک روز تو مثلاً تو یک شهر غریب گم شدم، تو یک کشور غریب گم شدم، هیچ‌کس را نداشتم. چقدر وحشتناک است، من گم شدم دو روز، سه روز. آقا ۱۲۰۰ سال است، ۱۱۹۰ سال است آواره، طردشده، تنها و یگانه؛ خیلی سخت است، خیلی سخت است. اصلاً کلمه خیلی برای یک ساعتش است.

خدا قیمت تو را در این می‌داند که وقتی یادت می‌افتد امامت آواره، طردشده، دست‌تنها و یگانه است، چقدر می‌سوزی؟ چقدر غصه می‌خوری؟ چقدر عذاب وجدان می‌گیری که من چه کار کنم الان برای امام زمانم؟ من چه کار می‌توانم بکنم که بی‌خیال نباشم؟ من چه کار می‌توانم بکنم که وقتی چشم تو چشمش افتادم، شرمنده نشوم؟ که آخه مگر من بابایت نبودم؟ مگر من امامت نبودم؟ پس تو چطور توانستی این‌قدر راحت زندگی کنی و بی‌خیال فقط دنبال هوس‌های دنیایی‌ات باشی و آرزوهای دنیایی؟ چطور؟ چطور تو اصلاً ده دقیقه برای من غصه نخوردی؟ چطور تو یک گریه برای من نکردی؟ چطور اضطرار من، آوارگی من، تنهایی من، تو را غم‌زده نکرد؟ تو را مصیبت‌زده نکرد؟ چطور؟ ما خیلی بی‌رحم هستیم. رحمان و رحیم بشویم، انسان بشویم. کربلا… آدم در عمرش برای لباسش غصه می‌خورد، برای یک لباسش غصه خورده، همان‌طور که برای از دست دادن چند پرس غذا غصه خورده، برای ساعت و انگشتر و تلفنش غصه خورده، برای تصادف ماشینش، برای گم شدن مالش غصه خورده، برای امام زمان چطور غصه نمی‌خورد؟ بد است دیگر، خیلی زشت است. دعای افتتاح می‌آید قیمت تو را می‌آورد بالا. می‌گوید غصه‌های آن‌جا را ول کن، دیگر بس است دیگر، همه‌اش غصه‌های حیوانی، غصه‌های گیاهی… زشت است دیگر، بیا غصه‌های انسانی بخور. بیا روبرو، خدایا، پیش خدا که نباید بی‌حیایی نکنی، گستاخی نکنی. خدا دارد تو را می‌بیند. تو بخواهی به خدا بگویی خدایا من غصه دارم می‌خورم، اگر خدا دلت را نگاه کند و ببیند داری دروغ می‌گویی، خیلی بد است. «اللهم إنا نشکو إلیک فقد نبینا صلوات الله علیه و غیبه ولینا و غیبه ولینا»، ما شاکی هستیم. خدایا ما شکایت داریم از اینکه اماممان نیست. خدا می‌گوید خب، اگر شاکی هستید، ببینم الان طرز زندگی‌تان چطور است؟ دارید می‌روید کمکش بکنید؟ خب بروید کمکش کنید، زودتر از تنهایی و از این آمادگی در اضطرار و غربت نجاتش بدهید.

قرآن… دیدید چقدر آیه خواندم برایتان؟ همه‌اش می‌گوید تو اگر دین داری باید بروی سراغ… چند تا آیه خواندیم که اگر شما واقعاً دین دارید، اگر دین‌داری، اگر انسانی، برو امامت را نجات بده، برو حکومت صالحان را تشکیل بده، برو آن قدرتی که بندگان صالح برای وراثت زمین لازم دارند، آن را تشکیل بده. تو واقعاً غصه امام زمان را می‌خوری؟ تو اگر می‌خوری، کو فعالیت‌هایت؟ کو غصه‌هایت؟ کو برنامه‌ریزی‌هایت؟ کو کار کردنت؟ فعالیت مهدویت؟ کو خرج کردن؟ کو فداکاری؟ ما اگر غصه امام زمان را بخوریم، یک غصه دنیا را نمی‌خوریم. برای همین یک شخص مهدوی، یک شخصی است که نسبت به روابط دنیایی‌اش یک آدم آرام و شاد است. غصه‌هایش، غصه‌های انسانی بزرگ است. ببینید، غصه می‌خوریم، شکایت ما شکایت غیبت ولی‌مان است. دیگر چه چیزی؟ “و کثره عدونا”، خدایا ما شاکی هستیم دشمنانمان زیادند. “و قله عددنا”، و کم بودن تعدادمان. اگر راست بگویی که داری این غصه را می‌خوری، دارد به تو قیمت‌هایی را می‌دهد که تو باید برای این‌ها برنامه‌ریزی کنی تو زندگی‌ات. من چه کار کنم دشمنان امام زمان کم شوند؟ فعالیت تبلیغی کنم، فعالیت بین‌المللی کنم، فعالیت فرهنگی کنم، مردم را دعوت به اسلام کنم، بیایند مسلمان شوند، شیعه شوند. همان کاری که علمای ما و بزرگان ما تو حوزه دارند انجام می‌دهند.

ما یک شیخ زکزاکی‌مان می‌آید قم درس می‌خواند، می‌رود ۲۰ میلیون انسان را شیعه می‌کند. خدا رحمت کند آیت‌الله موسوی لاری را، ایشان یک موقعی تک و تنها کار می‌کرد، هیچ‌کس هم در همان قم به این بزرگی نمی‌شناختش. خدمت‌شان عرض کردم که شما تا به حال چند نفر را شیعه کرده‌اید؟ مسلمان کرده‌اید؟ یک نفره، یک نفر آدم، الان نه ها، آن سال‌های دهه ۷۰. گفت: «من حدود ۱۰ میلیون.» یک آدم! آن‌قدر مؤثر. خیرین می‌آمدند به ایشان کمک می‌کردند. ایشان کتاب به ۲۰ زبان دنیا کتاب می‌نوشت، به همه جای دنیا می‌فرستاد. میلیون‌ها انسان مسلمان شیعه شدند. کار تبلیغی، کار فرهنگی، کار بین‌المللی خیلی ازشان برمی‌آید این کار. بیا تبلیغ کن. دیگر چه چیزی؟ از زیادی دشمنان و کمی خودمان ضعف داریم، شاکی هستیم. خب خودتان تبلیغ کنید، مؤمنین را زیاد کنید، تبلیغ کنید، دعوت کنید. دیگر چه چیزی؟ بچه بیاورید، فرزندآوری.

فرزندآوری. اگر کسی دروغ می‌گوید، والله قسم به کسی که می‌گوید من عاشق امام زمانم و بچه نمی‌خواهم، یکی بچه بس است، دو تا بس است، دروغ می‌گوید. اگر تو واقعاً عاشق امام زمانی، باید بدانی امام زمان… شما قرآن دارد می‌گوید شما باید حکومت صالحان را تشکیل بدهید. صالحانی که آن‌قدر زیاد و قوی‌اند که می‌توانند استکبار را نابود کنند. فرزند می‌خواهد، سرباز می‌خواهد، لشکر می‌خواهد. خیلی از خانم‌ها هی می‌آیند به من می‌گویند که سه تا چهار تا… می‌گویم باریکلا به تو! تو بهترین کار خودت را همین داری انجام می‌دهی. سرباز داری برای امام زمان تربیت می‌کنی. این خیلی قیمت دارد. یک خانم می‌خواهد چه کار بکند؟ چه چیزی از این بالاتر؟ والله قسم ظلم کرده، خیانت کرده به خدا، به اهل بیت، به انبیا، به ائمه، به همه شهدا، به امام زمان و به بشریت. خیانت کرده به خود امام زمان کسی که بگوید بچه کم یا بچه نمی‌خواهم. تو نمی‌توانی بیایی بگویی من شاکی‌ام از اینکه تعدادمان کم است، بعد خودت که می‌توانی تعداد شیعیان را زیاد بکنی، چه می‌دانی شاید این یک دانه دختر تو، شاید این یک دانه پسر تو، یک لشکر بشود برای امام زمان به تنهایی. بچه نمی‌خواهم! فرزندآوری امروز یک وظیفه واجب است، تکلیف واجب در خدمت امام زمان و لشکر مهدوی است. فرزند بیاورد، تعداد بچه‌ها را زیاد بکند. راهکار می‌دهند دیگر، دارد می‌گوید. بگو من شاکی‌ام از اینکه تعدادمان کم است. خب اگر شاکی هستی، پس چرا این‌قدر بچه کم می‌آورید؟

توطئه دشمن در کاهش جمعیت شیعه

ببینید دشمنانتان، اسرائیلی‌ها، صهیونیست‌ها… به خانم‌هایشان می‌گویند شما کمتر از ۸ تا به بهشت راه پیدا نمی‌کنید. چقدر بچه می‌آورند این‌ها! بعد به خود ماها یاد می‌دهند. ما وقتی اینجا مسئولین خائن ما در این کشور، به قول مقام معظم رهبری، خیانت می‌کنند، نسل شیعه را این‌جوری برمی‌اندازند با این داروها و با این عمل‌های جراحی و با این وازکتومی یا با آن بستن لوله و نمی‌دانم با این‌جور چیزها، خیانت‌ها… نسل شیعه را بسته‌اند. جمعیت شیعه را دارند به صفر می‌رسانند، رشدش را. خود آن‌ها ببینید چطور بچه‌دار می‌شوند. هفت تا هشت تا، تا ۱۸ تا، دشمنان خودمان. بعد می‌بینیم که ماها را چقدر فریب داده‌اند. بچه کم بیاورید! و تو… حقوقشان هم پیروز شدند. از آن‌ور کسانی که اصلاً هیچ روحی نسبت به امام حسین و اهل بیت ندارند، دارند به شدت بچه‌داری می‌کنند، بچه‌آوری می‌کنند، فرزندآوری. از این‌ور شیعیان را کاملاً عقیم کردند با این داروها و با این عمل‌ها و با این‌ها. آمده‌اند شیعیان را کاملاً، کاملاً که می‌گویم نه همه، منظورم این است که رشد جمعیتشان را آورده‌اند به نزدیک اقلیت و صفر قرار داده‌اند. خیلی وحشتناک است. شاکی هستی؟ خب برو تبلیغ کن، کار فرهنگی کن، جذب کن. شاکی هستی؟ برو بچه بیاور. فرزندآوری داشته باش برای امام زمان.

برکت روزی با کثرت فرزند

هیچ‌وقت هم نگو خرجش را کی می‌دهد، نمی‌دانم تو این اقتصاد و تو این گرانی، شما حالا هی می‌گویید و فلان و این‌ها، کی می‌خواهد خرجش را بدهد؟ پیامبر می‌گوید خرج بزرگ‌ها را بچه‌ها می‌دهند، خرج بچه‌ها را بزرگ‌ها نمی‌دهند. خدا به خاطر بچه‌ها رزق می‌دهد به بزرگ‌ترها. آمد پیش رسول الله گفت یا رسول الله فقیرم. خب برو ازدواج کن. پیغمبر متوجه نشد. گفت یا رسول الله می‌گویم وضعم خراب است، فقیرم. خب برو ازدواج کن، دوباره ازدواج کن. یعنی چه؟ دارد پیغمبر چه می‌خواهد بگوید؟ سه بار دارد به این می‌گوید برو ازدواج کن. فرمود «البرکه مع النساء و الولدان»، برکت را یک خانم تو زندگی یک مرد می‌آورد. اگر می‌خواهی رزقت زیاد شود، برو ازدواج کن، رزقت زیاد می‌شود، شغلت می‌گیرد، درآمدت خوب می‌شود. تا وقتی می‌گویی من باید به این درجه از وضع مالی برسم تا ازدواج کنم، دچار شرک هستی، خدا می‌بندد. و شما می‌گویید یکی دو بچه کافی است. خدا روزی‌تان را می‌بندد؛ چون شما روزی و رزق انسانیت را بسته‌اید و جلوی رشد انسانیت و رشد دین را گرفته‌اید. شما در حال گناه کردن هستید. خدا زندگی‌تان را گره می‌زند. راه را باز کنید تا روزی بیاید. روزی با فرزند است. فرموده است روزی و امنیت شما با بچه‌هاست. اگر نوزادان و شیرخوارگان نبودند، خدا به خاطر گناهان این بزرگ‌ترها بر سرشان بلا می‌آورد. به خاطر شیرخوارگان، ریش‌سفیدان، پیرزنان و پیرمردان است که خدا به جوان‌ها رحم می‌کند. ما مهمان نوزادانمان هستیم. این‌ها هم عامل امنیت ما هستند و هم عامل درآمد و روزی ما.

شرافت باطنی و ایمان حقیقی

و نگویید «چه کسی آن‌ها را تربیت می‌کند و بی‌ادب می‌شوند!». ما اصلاً در شیعه بی‌ادب نداریم؛ افرادی داریم که درجات دارند. بچه‌ها درجه پایین دارند، بعضی‌ها درجه بالا. آقا فرمودند همه مردم ایران مؤمن هستند، حتی آن‌ها که ظواهرشان (این‌گونه) نیست. آن بی‌حجاب مؤمن است، آن بی‌نماز هم مؤمن است. من خیلی از همین‌هایی که بی‌نماز و بی‌حجاب هستند را هم در خارج از کشور و هم در داخل کشور دیده‌ام که شرافتشان از خیلی از هم‌لباس‌های من بیشتر است. خانمی که بی‌حجاب است و عکس رهبری را روی سینه‌اش می‌گذارد و می‌گوید جانم فدای او باشد، شرافتش از آن هم‌لباس من که حرف آمریکا و اسرائیل را می‌زند، خیلی بیشتر است. از آن هم‌لباس من که حتی یک بار علیه شاه، آمریکا و اسرائیل اعلامیه‌ای نداد و سخنرانی‌ای نکرده است، شرافتش بیشتر است. از آن هم‌لباس من که وقتی حاج قاسم را شهید کردند، حتی یک کلمه در محکومیت جانیانی که این کار را کردند یا در فضیلت این مرد بزرگ نگفت، شرافتش بیشتر است. از آن هم‌لباس من که وقتی پاسدارها و نیروهای انتظامی و بسیجی‌ها را در خیابان می‌کشتند، یک کلمه نگفت، اما برای آن خانم اعلامیه داد، شرافتش بیشتر است. اصل ماجرای آن خانم کلاً دروغ بود. و او هیچ‌چیز درباره این همه شهید نگفت.

تقابل ایمان و عافیت‌طلبی

معلوم است که این آدم شرافت ندارد. قرآن ما می‌گوید شما اصلاً مؤمن غیرانقلابی و جهادی ندارید. آیا قرآن را برایتان نخواندم که اگر کسی جهاد جزء محبوب‌ها و معشوق‌هایش نباشد، انسان نیست. این آقا ادعای مرجعیت و روحانیت دارد، اما یک روز به جبهه نرفته است، نه خودش، نه بچه‌هایش و نه مقلدینش. هیچ‌کس را به جبهه نفرستاده است. یک حرف علیه آمریکا، استکبار و اسرائیل نزده است. او عافیت‌طلب محض است. این چه شرافتی دارد؟ اما آن خانم بی‌حجاب عکس حاج قاسم و رهبری را می‌گیرد و می‌گوید جانم فدای این راه. حتی آن فرد بی‌نماز و آن مشروب‌خور، اگر جایش برسد، جانش را می‌دهد. ما دیده‌ایم که در جبهه‌ها، در جنگ‌ها و در خیلی از جاها این‌ها خیلی جلوتر از این آقایانی بودند که مدعی دین و ایمان بودند.

اعتماد به خدا در تربیت فرزند

پس نگوییم بچه‌هایمان بی‌ادب می‌شوند. بله، ممکن است حجابش ضعیف باشد یا نماز نخواند، اما روح شیعه و روح ولایت را دارد و باادب است. بقیه‌اش را خدا حل می‌کند. مطمئن باشید که در بدترین شرایط هم شرافت دارند و بهتر از خیلی از آدم‌ها هستند. شما فرزندتان را بی‌ادب هم به دنیا بیاورید، بقیه‌اش را بسپارید به خدا. باید درست فکر کنیم. ان‌شاءالله جلسه بعد مقداری عملیاتی‌تر و کاربردی‌تر پیش می‌رویم. این دو روزی که وقت داریم در خدمتتان هستیم تا بیشتر صحبت کنیم.

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

سند توجیهی: بهای انسانیت و اتصال به متخصص معصوم

۱. اهمیت اتصال به متخصص معصوم

برای دستیابی به هدف خلقت، اتصال به یک مربی و الگوی معصوم ضروری است. همان‌طور که در هر رشته‌ای، از ورزش تا علم، رشد بدون استاد ممکن نیست، رشد انسانی نیز نیازمند راهنمایی یک متخصص معصوم است. بدون چنین اتصالی، انسان در معرض یک فریب بزرگ قرار می‌گیرد: توقف در حد کمالات نورانی اما محدود.

  • فریب کمالات حیوانی و فرشته‌ای: صفاتی مانند خدمت به همنوع، وفاداری، و امانت‌داری، کمالاتی نورانی و ارزشمند هستند که در حیوانات نیز یافت می‌شوند. اگر انسان الگوی انسانی (معصوم) نداشته باشد، ممکن است تصور کند که اوج کمال همین صفات است و در این مرحله متوقف شود.
  • افق پرواز بی‌نهایت انسان: برخلاف سایر موجودات، انسان برای حرکتی بی‌نهایت و رسیدن به کمالات الهی آفریده شده است. برد پرواز انسان در حرکت به سمت بی‌نهایت است. برای مثال، مهربانی انسان می‌تواند به سطح «رحمانیت» برسد، یعنی عشقی که تمام نظام خلقت، از خدا و فرشتگان تا گیاهان و اشیاء را در بر می‌گیرد. این رشد بی‌نهایت، مختص انسان است.

«انسان اگر متصل به متخصص معصوم نباشد، اساساً چون الگوی انسانی ندارد، در حد کمالات نورانی حیوانی و کمالات نورانی فرشته‌ها گول می‌خورد.»

۲. بازشناسی ارزش انسان در ادعیه و زیارات

ادعیه و زیارات، به ویژه دعاهای ماه مبارک رمضان، به طور مداوم «قیمت» و ارزش حقیقی انسان را به او یادآوری می‌کنند. این متون صرفاً مجموعه‌ای از اذکار نیستند، بلکه شناسنامه کمالات بالقوه انسان به شمار می‌روند.

  • دعای جوشن کبیر به مثابه غذای روح انسانی: خواندن این دعا از منظر حیوانی، آن را مجموعه‌ای از اسامی نامفهوم جلوه می‌دهد. اما از منظر انسانی، هر یک از اسماء الهی (جواد، کریم، غفور، رحیم) بیانگر یکی از صفات و قیمت‌های خود انسان است که می‌تواند در مسیر بی‌نهایت الهی آن‌ها را کسب کند.
  • زیارت عاشورا و مقام محمود: در زیارات، انسان آرزوی همراهی با معصوم در دنیا و آخرت و رسیدن به «مقام محمود» را ابراز می‌کند. این نشان‌دهنده حد و نهایت جایگاه انسان است که هیچ موجود دیگری به آن دست نمی‌یابد.
  • خواندن دعا با «قیمت خود»: درک این ارزش باعث می‌شود انسان دعاها را با معرفت و از صمیم قلب بخواند. قیمت انسان، «خلیفة‌الله» و «متخصص معصوم» است و کسی که خود را بشناسد به کمتر از این راضی نمی‌شود.

۳. پیامدهای نشناختن قدر و قیمت خویشتن

جهل نسبت به ارزش حقیقی خود، عواقب ویرانگری در دنیا و آخرت به همراه دارد. این غفلت، انسان را از جایگاه رفیع خود ساقط کرده و او را به ورطه حقارت و پوچی می‌کشاند.

پیامد شرح
احساس حقارت با وجود داشتن برترین پیامبر، امامان و ارتباط با خدا، فرد احساس حقارت می‌کند و از انجام عبادات مانند نماز و روزه یا داشتن حجاب خجالت می‌کشد.
مقایسه‌ها و رقابت‌های حقیرانه فرد دائماً خود را با «آدم‌های کوچک و فسقلی» مقایسه می‌کند و درگیر «خاله‌بازی‌های زندگی» می‌شود. این امر منجر به غم، افسردگی و درگیری‌های ذهنی مداوم می‌گردد.
سقوط آرزوها فرد به جای الگو قرار دادن انبیا و اولیا، آرزو می‌کند شبیه شخصیت‌های فیلم‌های خارجی شود که «حتی در حد شأن حیوانی هم نیستند.»
بی‌تفاوتی نسبت به امام زمان (عج) کسی که ارزش خود را نشناسد، نمی‌فهمد که امامش جامع همه انبیا و اولیاست. در نتیجه، خود را در حدی نمی‌بیند که برای ظهور چنین امامی تلاش کند و نسبت به غیبت او بی‌تفاوت می‌ماند.

«هرکس که ذهنش درگیر آدم‌ها می‌شود، این کوچک می‌ماند، پس می‌ماند، غصه می‌خورد، افسردگی دارد، پژمردگی دارد… هم دنیا را جهنم می‌کند، هم آخرتش را.»

۴. سنجش ارزش انسان: معشوق‌ها و شکایت‌ها

دو شاخص کلیدی برای تعیین قیمت و درجه انسانیت هر فرد وجود دارد: آنچه عاشقانه دوست دارد (معشوق‌ها) و آنچه از آن گله و شکایت می‌کند (غم‌ها).

الف. معشوق‌های انسانی

سطح پرواز روح هر انسان در آسمان وجودی معشوق او تعیین می‌شود. برای پرواز بی‌نهایت، باید معشوق‌های بی‌نهایت و ابدی داشت.

  • سه معشوق اصلی: سوره توبه، آیه ۲۴، سه معشوق اصلی را برای انسان تعیین می‌کند: خدا، اهل بیت و جهاد.
  • سقوط به جهنم محدودیت: اگر عشق به امور جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی بر این سه عشق غلبه کند، انسان به «جهنم محدودیت» و «جهنم فسق» سقوط می‌کند. این کمالات پایین‌تر، هرچند نورانی، به زندان روح تبدیل می‌شوند.

ب. غم‌ها و شکایت‌های انسانی

نوع غصه‌های یک فرد، نشان‌دهنده ارزش اوست.

  • غم‌های دنیایی (تحقیرکننده): پیامبر (ص) می‌فرماید: «هرکس برای دنیا غصه بخورد جهنم می‌رود» (من بکی علی الدنیا دخل النار). این غم‌ها روح بی‌نهایت انسان را فشرده و محدود می‌کنند و عامل «فشار قبر» هستند.
  • غم‌های انسانی (متعالی‌کننده): در مقابل، غم‌های فاخر و انسانی وجود دارند که نه تنها فرد را کوچک نمی‌کنند، بلکه او را بزرگ‌تر و بهشتی‌تر می‌سازند. این غم‌ها با خود نوعی شادی و نشاط معنوی به همراه دارند.
    • نمونه اول: گریه بر امام حسین (ع) در محرم که به جای افسردگی، احساس نشاط و قدرت درونی به ارمغان می‌آورد.
    • نمونه دوم: تجربه رزمندگان در جبهه که هنگام جراحت، به دلیل «مستی و غرق بودن در خدا»، درد را احساس نمی‌کردند و «یا حسین» می‌گفتند.

پیامبر (ص) می‌فرماید: «غم بیماری است برای روح.» و «هرکس برای دنیا غصه بخورد جهنم می‌رود.»

۵. دولت کریمه: آرمان غایی انسان

دعای افتتاح، آرزوها و عشق‌های انسان را مهندسی کرده و به سمت یک آرمان والا هدایت می‌کند: «اللهم إنا نرغب إلیک فی دولة کریمة».

  • معنای دولت کریمه: این دولت، حکومت انسان‌هاست؛ دولتی که در آن کرامت و قیمت حقیقی انسان ظهور می‌کند و مردم عادی به مقام اولیای الهی می‌رسند و به غیب راه پیدا می‌کنند.
  • قیمت‌های انسان در دولت کریمه: در این دعا، انسان از خدا می‌خواهد که در آن دولت به مقاماتی چون «دعوت‌کنندگان به اطاعت خدا» (الدعاة إلی طاعتک) و «رهبران به سوی راه او» (القادة إلی سبیلک) نائل شود و «کرامت دنیا و آخرت» را به دست آورد.
  • صدق در دعا: خواندن این دعا زمانی انسان را اوج می‌دهد که با صدق نیت همراه باشد؛ یعنی فرد واقعاً این آرمان‌ها را بخواهد و زندگی خود را بر اساس تحقق آن‌ها و رفع موانع ظهور تنظیم کند.

۶. از شکایت تا اقدام عملی: وظایف منتظران

دعای افتتاح پس از ترسیم آرمان‌ها، به بخش شکایت‌ها می‌پردازد. این شکایت‌ها صرفاً ابراز ناراحتی نیستند، بلکه نقشه راهی برای اقدام عملی ارائه می‌دهند.

«اللهم إنا نشکو إلیک فقد نبینا صلوات الله علیه و غیبة ولینا و کثرة عدونا و قلة عددنا» (خدایا ما به تو شکایت می‌کنیم از فقدان پیامبرمان، غیبت ولی‌مان، زیادی دشمنانمان و کمی تعدادمان)

بر اساس این شکایت‌ها، دو تکلیف اصلی برای فرد منتظر مشخص می‌شود:

۱. مقابله با کثرت دشمنان (کثرة عدونا): راه حل، فعالیت‌های فرهنگی، تبلیغی و بین‌المللی برای دعوت مردم به اسلام و تشیع است. این اقدام باعث کاهش تعداد دشمنان و افزایش یاران می‌شود. نمونه‌های موفقی چون شیخ زکزاکی (که ۲۰ میلیون نفر را شیعه کرد) و آیت‌الله موسوی لاری (که با نوشتن و ارسال کتاب به سراسر جهان، میلیون‌ها نفر را هدایت کرد) نشان‌دهنده اثربخشی این راه است.

۲. مقابله با قلت یاران (قلة عددنا): راه حل اصلی و یک «وظیفه واجب»، فرزندآوری است.

  • خیانت به امام زمان (عج): کسی که عاشق امام زمان (عج) است اما از فرزندآوری امتناع می‌کند، در ادعای خود صادق نیست. تشکیل حکومت صالحان نیازمند سرباز و لشکر است.
  • توطئه دشمن: دشمنان (صهیونیست‌ها) با ترویج فرزندآوری در میان خود (تا ۱۸ فرزند) و تبلیغ «فرزند کمتر» و عقیم‌سازی در میان شیعیان، به دنبال کاهش جمعیت شیعه هستند.
  • برکت رزق و روزی: نباید نگران مسائل اقتصادی بود. پیامبر (ص) فرمودند برکت همراه زنان و فرزندان است (البرکة مع النساء و الولدان) و خدا به خاطر نوزادان به بزرگترها روزی می‌دهد و بلا را دفع می‌کند.

۷. نقد عرفان‌های کاذب و تعریف ایمان حقیقی

مسیر شناخت خود و اتصال به معصوم، مملو از انحرافات و عرفان‌های دروغین است.

  • عرفان‌های کاذب: کلاس‌های عرفانی که استاد، افراد را به دور خود جمع می‌کند، به دنبال مریدبازی، کسب شهرت و منافع مادی است، همگی دروغین هستند. این عرفان‌ها (حلقه، کیهانی، اوشو، صوفی‌گری) انسان را به انسانیت حقیقی نمی‌رسانند.
  • عرفان حقیقی: عرفان واقعی، معرفت خود، رب و خاندان اهل بیت است که در قرآن و دعاهایی چون افتتاح و زیارت عاشورا یافت می‌شود. استاد حقیقی کسی است که شاگردانش را زیر چتر امام زمان (عج) ببرد و دلتنگ معصومین کند.

در نهایت، معیار ایمان حقیقی، «شرافت» باطنی و موضع‌گیری انقلابی است، نه صرفاً ظواهر دینی.

«قرآن ما می‌گوید شما اصلاً مؤمن غیرانقلابی و جهادی ندارید… آن خانم بی‌حجاب [که] عکس حاج قاسم و رهبری را می‌گیرد و می‌گوید جانم فدای این راه… شرافتش از آن هم‌لباس من که یک روز به جبهه نرفته است… و یک حرف علیه آمریکا، استکبار و اسرائیل نزده است… بیشتر است.»

این دیدگاه، ایمان را با عافیت‌طلبی در تضاد می‌بیند و ارزش واقعی افراد را در ولایت‌مداری، روحیه جهادی و فداکاری آن‌ها می‌داند، حتی اگر در ظواهر دینی ضعف داشته باشند.

جملات ناب

  • اتصال به متخصص معصوم برای نائل شدن به هدف خلقت، ضروری است.
  • انسان اگر متصل به متخصص معصوم نباشد، در حد کمالات نورانی حیوانی و فرشته‌ای گول می‌خورد.
  • انسان با نور خودش و روح خودش برای برد بی‌نهایت آفریده شده و افق پرواز او در حرکت به سمت بی‌نهایت است.
  • این درجه از مهربانی و رحمانیت، خاص انسان است و رشد بی‌نهایت، خاص انسان است.
  • قیمت انسان، تمام قیمت انسان، خلیفة‌الله است و متخصص معصوم است.
  • اگر کسی فهمید قیمتش معصوم است، باید برود تو این اقیانوس شنا کند و هیچ‌وقت خودش را با هیچ‌کس مقایسه نکند.
  • غم خوردن و غصه خوردن برای دنیا در مکتب ما، فحشاست و آدم را به جهنم می‌برد.
  • هرکس که ذهنش درگیر آدم‌ها می‌شود، کوچک می‌ماند، پس می‌ماند، غصه می‌خورد، افسردگی دارد.
  • دعای جوشن کبیر به ما می‌گوید این صفات (الهی) خود تو هم هست و این‌همه راه داری که پیشرفت کنی.
  • قیمت هر انسانی، آرزوها و معشوق‌های او است.
  • انسان همیشه در اقیانوس وجودی معشوقش شنا می‌کند و در آسمان وجودی معشوقش پرواز می‌کند.
  • شما زمانی پروازتان بی‌نهایت است که معشوق‌هایتان هم ابدی و بی‌نهایت باشد.
  • معشوق‌های اصلی که شما را به بی‌نهایت می‌رسانند سه تا هستند: خدا، اهل بیت و جهاد.
  • غم‌های انسانی شما را بزرگ می‌کند و خودش شادی می‌آورد، اما غم‌های دنیایی فشار قبر می‌آورد و انسان را کوچک می‌کند.
  • انسانی که شخصیت دارد، غم‌های فاخر انتخاب می‌کند، نه غم‌های تحقیرکننده.
  • بالاترین غصه، فقدان پیغمبر و غیبت ولی‌مان است؛ اگر غم غیبت را بخورید، دیگر غصه‌های دنیا را احساس نخواهید کرد.
  • کسی که اهل ایمان و عمل صالح باشد، نه اضطراب دارد، نه ترس دارد و نه غصه.
  • «اللهم إنا نرغب إلیک فی دولة کریمة» قیمت یک آدم است.
  • اگر راست می‌گویی که غصه امام زمان (عج) را می‌خوری، کو فعالیت‌هایت؟ کو برنامه‌ریزی‌هایت؟ کو کار کردنت؟.
  • فرزندآوری امروز یک وظیفه واجب است، تکلیف واجب در خدمت امام زمان و لشکر مهدوی است.
  • خدا به خاطر بچه‌ها رزق می‌دهد به بزرگ‌ترها؛ روزی و امنیت شما با بچه‌هاست.
  • عرفان دعای افتتاح است، عرفان قرآن است، عرفان زیارت عاشورا است.
  • عرفان یعنی معرفت خودت؛ بفهمی کی هستی و معرفت ربت و الهت و خاندانت.
  • قرآن ما می‌گوید شما اصلاً مؤمن غیرانقلابی و جهادی ندارید.
  • شرافت آن خانم بی‌حجاب که عکس رهبری را می‌گیرد و می‌گوید جانم فدای این راه، از عافیت‌طلبان مدعی دین بیشتر است.