رمضان ۱۴۰۳ – جلسه 001

متن کامل جلسه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت‌الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

سلام، صلوات، درود، رحمت، خیرات، مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان، هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان (علیه السلام) صلوات بلند ختم بفرمایید.

تبریک عرض می‌کنم خدمت همه عزیزان، ورود به ماه مبارک رمضان.

دعوت به ضیافت الهی

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، وقتی می‌خواستند مردم را با عظمت ماه مبارک رمضان آشنا کنند، فرمودند: «دعیتم فیه الی ضیافه الله»؛ شما به مهمانی خدا دعوت شده‌اید.

این جمله برای هر کسی رغبتی ایجاد نمی‌کند. مثلاً الان اگر بگویند شما را رئیس‌جمهور، یا رهبر انقلاب دعوت کرده است، یا مثلاً از آستان قدس امام رضا (علیه السلام) دعوت‌نامه‌ای برای شما آمده، در انسان حسی ایجاد می‌شود. اما وقتی می‌گوید: «شما به مهمانی خدا دعوت شده‌اید»، خوب به کلمات توجه کنید، به مهمانی خدا! خودِ خدا شما را به این مهمانی دعوت کرده است. اما علت اینکه خیلی شوق و ذوق در افراد ایجاد نمی‌شود، این است که بسیاری از مردم از آمدن ماه رمضان خوشحال نیستند و چه بسا روزشماری می‌کنند که زودتر تمام شود.

این ماه با عظمت، برکت و رحمت، که از آن به عنوان «ماه مغفرت» یاد می‌شود، یعنی هرآنچه انسان احتیاج دارد، در این ماه است. این ماه، ماه بزرگ شدن انسان، ماه مقام انسان، ماه شخصیت و علوّ درجات انسان است. اما همان‌طور که عرض کردم، علت اینکه بسیاری، فهم لذات، نورانیت، عظمت و رفعت انسان را در این ماه نمی‌فهمند و حسی با آن ندارند، این است که متوجه نمی‌شوند در این ماه چقدر بزرگ می‌شوند، چقدر عظمت دارند، چقدر مورد نوازش قرار می‌گیرند و چقدر مورد محبت قرار می‌گیرند.

علت عدم درک عظمت ماه رمضان

علت این است که آن بخشی از ما که وارد ماه رمضان می‌شود، بخشی که دعوت شده است، نیست. یعنی اتفاقی که باید بیفتد، نمی‌افتد؛ مثل همان بخشی که وقتی دعوتش می‌کنند به نماز، به نماز نمی‌رود، یا وقتی دعوتش می‌کنند به حج، حج نمی‌رود و شخص دیگری را می‌فرستد که آن شخص با این‌جور چیزها ارتباطی ندارد. مثل اینکه الان همه عزیزان اینجا در مجلس قرآن و معنویت تشریف آورده‌اند. حالا فکر کنید در خانه شما فردی هست که اصلاً از حسینیه، مسجد و قرآن بیزار است. بعد شما به او می‌گویید: «امشب تو به جای من اینجا شرکت کن.» چقدر اذیت می‌شود؟ می‌خواهد بیاید اینجا، به جای شما شرکت کند، در جایی که با مکان، آدم‌ها و محتوایش کاملاً غریبه است، و اذیت می‌شود.

بخش اول: منِ جمادی

حقیقت این است که تخاطب دین، یک بخش از انسان است و چهار بخش دیگر انسان، اساساً مخاطب دین نیستند. ما یک بخش در انسان داریم به نام بخش جمادی. در این بخش، ادبیات، خوراک، زبان، افتخار، عزت و شرافتش به اشیاء است؛ مثلاً به پول، خانه، اتومبیل، تلفن همراه، جهیزیه یا مهریه. این همان «مَن»ِ ماست که وقتی می‌گوییم «من دوست دارم» یا «من خوشم نمی‌آید»، به این «مَنِ جمادی» اشاره داریم. عزت و آبروی این «مَن» فقط به این است که پول داشته باشد. وقتی پول دارد، وقتی مدل تلفن همراهش از بقیه بهتر است، وقتی مدل اتومبیلش و بزرگی خانه‌اش بالاتر است، احساس شرافت، عزت و قیمت می‌کند. این آدم وقتی در آخر عمرش بگوید: «خب تو الان بعد از نود سال چه داری؟» می‌گوید: «من چند کارخانه و شرکت دارم»، یا «چقدر سکه و ارز و دلار دارم.» تمام قیمت، شخصیت و دارایی این آدم همین است.

بخش دوم: منِ گیاهی

بخش دوم، «مَن»ِ بهتر و نورانی‌تر و کامل‌تری است که به آن «مَنِ گیاهی» می‌گویند. در این «مَن»، قیمت و شرافت آدم در رشد، تغذیه، تولید مثل، قدرت بدنی، زیبایی چهره و زیبایی هیکل است. یعنی اگر بچه‌دار نشده باشد، احساس حقارت و ضعف می‌کند. خوشش نمی‌آید برود جایی که همه بچه‌دار هستند، چون خودش بچه‌دار نیست. دختر داشتن، پسر داشتن، غذا، شکم، مزه و طعم، خوشگلی، هیکل و اندام، با این‌گونه چیزها سر و کار دارد. یعنی کل دارایی این آدم کمالاتی است که مربوط به بدن اوست؛ کمالات بدنی یا گیاهی.

بخش سوم: منِ حیوانی

بخش سوم «مَنِ» ما «مَنِ حیوانی» است. از آن جهت که ما خانم یا آقا، زن یا مرد هستیم. این بخش حیوانی ماست. کمالات این «مَن» حیوانی چیست و آرزوها و آرمان‌هایش چیست؟ این «مَنِ حیوانی» کشش به جنس مخالف دارد، ازدواج می‌کند، تشکیل کانون گرم خانواده می‌دهد، عواطف و احساس‌های زمینی و عشق‌های زمینی پیدا می‌کند: همسر، پدر، مادر، خواهر، برادر، دوست و وطن. فعالیت‌های اجتماعی، سیاسی، نظامی، قوه قضائیه، مقننه، مجریه، ارتش، مقام ریاست و این‌گونه بخش‌ها مربوط به «مَنِ حیوانی» ماست. ما در این بخش‌ها با حیوانات مشترک هستیم، مثل وفاداری، امانت‌داری، خدمت به همنوع و خدمت به غیر همنوع. البته حیوانات در خدمت به همنوع و غیر همنوع، یک مقدار خالص‌تر و قوی‌تر از ما هستند. بعد، غیرت ناموسی و حیا، این‌ها بخش‌های حیوانی هستند که در حیوانات هم وجود دارند.

دیگر چه؟ عبادت. حیوانات عبادت آگاهانه دارند، هم نماز می‌خوانند و هم تسبیح دارند. در علوم تخصصی انسان‌شناسی، ذکر پنجاه حیوان را آموزش می‌دهیم، مثلاً سگ، گربه، اسب، الاغ، کبوتر، عقاب، گوزن، آهو و… پنجاه حیوان را که سیدالشهداء (علیه السلام) یاد داده‌اند. عبادت ما نباید در حد عبادت حیوانات باشد، از آنها پست‌تر می‌شویم. باید بدانیم سطح فهم و عبادات حیوانات چقدر است پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «رُبَّ مَرْکُوبٍ خَیْرٌ مِنْ رَاکِبِهِ، لَعَنَهُ أَکْثَرُ ذِکْرُهُ»، چه بسیار مرکب‌هایی که از صاحبشان بهتر هستند، چون ذکر آنها از صاحبشان بیشتر است. چه بسا روز قیامت الاغی به بهشت می‌رود و صاحبش به جهنم، که این اتفاق زیاد می‌افتد. الاغ دمِ درِ بهشت به صاحبش نگاه می‌کند و می‌گوید: «حالا بگو چه کسی خر بود؟» – دور از جان الاغ‌ها – صاحبش به جهنم می‌رود.

کی می‌تواند این آیه را برایمان بخواند؟ اینجا همه اهل قرآن هستند. آیه عبادات حیوانات یادتان هست؟ درود بر شما خواهر عزیزمان. «أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّیْرُ صَافَّاتٍ ۖ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِیحَهُ»، خدا به پیغمبر می‌گوید: «آیا نمی‌بینی که هرچه در آسمان‌ها و زمین است، تسبیح خدا را می‌خوانند؟ و پرندگان، در حالی که در هوا پر می‌زنند، همه عبادت می‌کنند.» و در ادامه می‌فرماید: «هر یک از آنها به نماز و تسبیح خود آگاه هستند.» لذا گاهی اوقات پیغمبر یا ائمه جلوی اصحاب به حیوانی برمی‌خوردند و برای اینکه قلبشان ایمان بیاورد، به آن حیوان، مثلاً شیر، سوسمار یا موجود دیگری می‌گفتند که تسبیح خود را بگوید. پس حیوانات عبادت دارند.

این‌ها کمالات حیوان بود. چند تا شد؟ تا اینجا؟

بخش چهارم: منِ فرشته‌ای

«مَنِ» چهارم، «مَنِ» نورانی‌تری است که به آن «مَنِ فرشته‌ای» می‌گویند. در این «مَن»، انسان کشش به کمالات فرشته‌ای دارد، یعنی شبیه فرشته‌ها می‌شود. خب، فرشته‌ها چه‌کار می‌کنند؟ فرشته‌ها در تصرف ماده می‌کنند. هر تحولی که در عالم ماده انجام می‌شود، فرشته‌ها انجامش می‌دهند. شما اگر تمام مواد را بشکافید، تمام دانشمندانی که در تمام رشته‌ها با ماده سر و کار دارند، در ماده چه چیزی پیدا می‌کنند؟ شعور، قدرت، نظم و ریاضیات. مثلاً در اتم، الکترون، نوترون و پروتون شعور دارند و حرکت می‌کنند. کره زمین پنج نوع حرکت دارد که تا میلیون‌ها ثانیه آن هم حساب شده است. منظومه شمسی و کهکشان راه شیری و میلیاردها کهکشان دیگر با هم منظم و در ارتباط هستند. این نظم عالم بسیار عجیب است.

یک کهکشان با سرعت تقریباً ششصد و هفتاد کیلومتر در ساعت در فضا حرکت می‌کند. ما با چنین سرعتی در کهکشان‌مان حرکت می‌کنیم، یک سرعت هم در منظومه‌مان داریم، یک سرعت هم دور خودمان داریم و یک سرعت هم دور خورشید داریم. این تنظیمات که دانشمندان بعد از ده‌ها سال باید آنها را به دست آورند، این فرمول‌ها و قواعد ریاضیِ حاکم بر ماده، اتم، الکترون، نوترون، پروتون، گیاه‌ها، حیوانات و جهان، تمام اداره‌اش با فرشته‌هاست. تمام این‌ها را فرشته‌ها انجام می‌دهند که در قرآن هم پُر است. من در شرح صحیفه سجادیه، دعای سوم، بیش از چهل مأموریت فرشته‌ها را توضیح دادم. اداره عالم کار فرشتگان است.

یک دانشمند برای فهم منطق کار فرشته، باید هزار، دو هزار، سه هزار، یا ده هزار سال زنده باشد. مثلاً فرشتگان بدنی را درست کرده‌اند که انسان هشت هزار سال است مشغول مطالعه آن است. من ماه گذشته که با هیئت علمی پزشکی کشور حدود دو هزار کارگاه داشتم، این سؤال را مطرح کردم که: «شما می‌دانید قدمت پزشکی چند سال است؟» گفتند: «نه.» گفتم: «هشت هزار سال است که بدن مطالعه می‌شود.» گفتم: «بعد از هشت هزار سال آیا بشر توانسته است حتی یک عضو بدن را بشناسد؟» گفتند: «نه.» گفتم: «یک خون، یک اتم، یک الکترون، یک ابرو، یک مژه؟» گفتند: «نه، هنوز خیلی کار داریم.» هشت هزار سال است که بشر در این بدن شنا می‌کند و هنوز لب ساحل است و نمی‌تواند آن طرف‌تر برود.

حالا اتم‌ها، الکترون‌ها، مگر یک مگس، یک پشه، یا یک گل را بشر توانسته بشناسد؟ به این می‌گویند الله، با عظمتی که دارد، فرشته‌هایش این کارها را انجام می‌دهند. خوب دقت کنید چه می‌گوییم راجع به فرشته‌ها. «مَنِ» فرشته‌ای ما چه کار می‌کند؟ به آن «بخش عقلی» یا «بخش فرشته‌ای» می‌گویند. ما هم مثل فرشته‌ها، دانشگاه می‌رویم، اختراع و اکتشاف می‌کنیم. این ساختمان را بخش فرشته‌ای ما می‌سازد، چون با علم، فرمول و قاعده کار دارد. باید ماده را مهار کرد که بتوانی چنین چیزی را درست کنی. میکروفون، دوربین، تلفن همراه، اتومبیل، سفینه، این‌ها اختراعات بخش فرشته‌ای ما هستند. دکتر و مهندس شدن کار کدام بخش ماست؟ بخش فرشته‌ای.

علت عدم درک مفاهیم دینی توسط من‌های چهارگانه

تا اینجا ما هنوز اصلاً به بخش اصلی‌مان نرسیده‌ایم. در این چهار بخش، روزه و نماز و عبادت و حجاب و… این چیزها را نداریم. این چهار بخش اصلاً برایشان وارد نشده است. علت اینکه بسیاری از روزه، نماز، حجاب و مثلاً قرائت قرآن خسته می‌شوند و وقتی قاری قرآن می‌خواند، هی ورق می‌زنند و نگاه می‌کنند که چند صفحه دیگر مانده است، به خاطر این است که بخش‌های پایینی (جمادی، گیاهی، حیوانی) را برای مهمانی خدا می‌فرستند. این بخش‌ها، یک خانم یا یک آقا هستند که اصلاً بیشتر جنس مخالف را ترجیح می‌دهند. مثل آن کسی که گفته بود: «خدایا، می‌دانم دوستم داری، ولی من نامزد دارم!» یعنی نمی‌تواند با خدا حس بگیرد. وقتی می‌گویی «محبت خدا» و «عشق خدا»، یک بخشی در وجود ما هست که آن را می‌فهمد، ولی این بخش خانم و آقا عشق خدا را نمی‌فهمد. فرشته هم همین‌طور، فرشته فرمول و قاعده را می‌فهمد و قوانین را کشف می‌کند.

برای همین ما در این چهار بخش، اصلاً وقتی راجع به «ضیافت خدا»، «مهمانی ماه رمضان»، «عظمت»، «رحمت» و «برکت» صحبت می‌شود، این واژه‌ها را نمی‌فهمیم. اگر دعا می‌خوانی و می‌گویی «یا علیُّ و یا عظیمُ»، چون بخش حیوانی یا فرشته‌ای دارد می‌فهمد، حسی با آن ندارد. یا رکوع، سجده و قنوت را می‌خوانی، ولی مودبانه و محترمانه رعایت می‌کنیم. روزه هم می‌گیریم، اما چون اساساً این چهار بخش سنخیتی با آن چیزها ندارند، درک درستی نداریم. وقتی می‌گوییم «ضیافت‌الله»، «ماه عسل»، «دعوت شدید»، این چهار بخش چون جنسشان آسمانی نیست، خیلی دعوت را نمی‌فهمند. وقتی می‌گویند: «عروسی دعوت دارید؟» می‌فهمد! موجش از یک ماه قبل می‌آید. عید نوروز چطور؟ نوروز مال کدام بخش ماست؟ بخش گیاهی. موجش الان هست. از بهمن‌ماه موج عید نوروز می‌آید. خانه‌تکانی، آماده شدن و خرید و فروش‌ها کنترل می‌شود و خریدها به یک سمت دیگر می‌رود. آمادگی‌ها، ازدواج‌ها و بحث‌های دیگر تنظیم می‌شود. ما می‌فهمیم نوروز یعنی چه و در آن حس داریم. اما ضیافت خدا، مهمانی خدا «دعوت شده‌اید» را کسی نمی‌تواند جدی بفهمد که چیست، یا «قرآن، غذای شماست» را نمی‌فهمد. غذای من گوجه و چلوکباب، گوشت مرغ و فسنجان است.

حضرت می‌فرماید: «چه‌بسا انسان شصت سال نماز بخواند، اما یک رکعتش هم پذیرفته نشود.» چون خودش نماز نمی‌خواند، بخش حیوانی او نماز می‌خواند؛ همان خانم و آقا، که او هم هر وقت بتواند از آن فرار می‌کند و ترجیح می‌دهد نخواند. پس تا اینجا، ما اصلاً آدم نداریم! یعنی در این چهار مرحله، ما هیچ‌کسی به اسم آدم نداریم. یا جماد است، یا گیاه، یا حیوان، یا فرشته.

معشوق‌های ما هم مشخص است؛ معشوق بخش جمادی پول است. معشوق بخش گیاهی، خوشگلی، هیکل، اندام، قیافه، شکم، زاییدن، دختر و پسر، غذا، ورزش، قهرمان شدن و مدال آوردن است. این‌ها بخش‌های گیاهی هستند. معشوق بخش حیوانی، جنس مخالف، خانواده، فعالیت اجتماعی و سیاسی، رئیس‌جمهور، وزیر، افسر و سردار شدن است. معشوق بخش فرشته‌ای هم دکتر و مهندس شدن است. پس ما در این چهار بخش اصلاً آدم نداریم. وقتی می‌گوییم ماه رمضان، ماه رمضان مال هیچ‌کدام از این بخش‌های ما نیست و به همین دلیل اصلاً نمی‌توانیم نه با قرآن، نه نماز، نه روزه، نه حجاب، نه عرش و نه فرشته‌ها ارتباط برقرار کنیم.

بخش پنجم: منِ انسانی (فوق عقل)

بخش پنجم که به آن اصطلاحاً «بخش فوق عقل» یا «فوق تجرد» می‌گویند. اصطلاحاً چون عقل مال این بخش است (بخش فرشته‌ای)، این بخش بالاتر است. خصوصیت این بخش که به آن «بخش انسانی» می‌گویند، چیست؟ این بخش، بسیار از محدود شدن متنفر است. به هیچ‌وجه خوشش نمی‌آید به او بگویی: «نیست، کم است، نکن، نمی‌شود.» اصلاً محدود نمی‌تواند باشد و به شدت از محدودیت بیزار است. و هر چیزی را نامحدود دوست دارد. علم را نامحدود می‌خواهد، قدرت را نامحدود می‌خواهد، لذت را نامحدود می‌خواهد، عمر را جاویدان می‌خواهد و حاکمیت را نامحدود می‌خواهد. همه چیز را بی‌نهایت دوست دارد. این بخش پنجم، «بخش بی‌نهایت‌طلب» است. می‌خواهد همه چیز را بی‌نهایت داشته باشد و اصلاً از محدودیت خوشش نمی‌آید.

طلب بی‌نهایت و شناخت الله

این پایین وقتی جمادات را می‌طلبیم، جمادات بیرون وجود دارند؟ کمالات گیاهی وجود دارد یا نه؟ کمالات حیوانی چطور؟ کمالات عقلی چطور؟ علم وجود دارد. پس اساساً قانون این است که «طلبِ معدوم محال است.» انسان عاشق چیزی نیست که وجود ندارد. اگر عشقی بین طالب و مطلوب است، قاعده‌ای وجود دارد که معشوق باید مصداق داشته باشد تا انسان عاشقش باشد. در بخش پنجم ما وقتی بی‌نهایت را می‌طلبیم، بی‌نهایتِ کمال وجود دارد. اما چون بی‌نهایت است، ذاتش از نظر ریاضی نمی‌تواند بیشتر از یکی باشد. ما دو تا بی‌نهایت نمی‌توانیم داشته باشیم. اگر این را نفهمید، بعد می‌خواهید وارد مهمانی خدا بشوید، اصلاً نمی‌فهمید چه به چه است. قرآن بخوانید نمی‌فهمید، دعا بخوانید نمی‌فهمید، حدیث بخوانید نمی‌فهمید. ما وقتی عاشق بی‌نهایت هستیم، بی‌نهایت وجود دارد، اما این وجودِ بی‌نهایت نمی‌تواند دو تا باشد. چرا؟ برای اینکه وقتی بی‌نهایت دو تا شود، محدود می‌شود. دو تا که شد، یکی از آن‌ها، دیگری را محدود می‌کند. پس بی‌نهایت معنا ندارد. در حالی که آنی که ما عاشقش هستیم، حتماً بی‌نهایت است و بی‌نهایت یکی بیشتر نمی‌تواند باشد. وقتی بی‌نهایت است، جایی برای دومی ندارد. پس بی‌نهایت یکتاست و ما عاشق بی‌نهایتی هستیم که یکتاست و دو تا هم نمی‌تواند باشد. بنابراین عاشق چیزی هستیم که یکتا و بی‌نهایت است. همه این کمالاتی که عاشقش هستیم را خودش به تنهایی دارد. ما ده معشوق در بی‌نهایت نداریم. بی‌نهایت علم، بی‌نهایت لذت، بی‌نهایت آرامش، بی‌نهایت شادی و بی‌نهایت عمر را می‌خواهیم. همه این بی‌نهایت‌ها را می‌خواهیم، ولی همه آن‌ها یکی بیشتر نمی‌تواند باشد. یعنی یک نفر هست که همه این بی‌نهایت‌ها را دارد و همه آن‌ها در وجود او هست. این بی‌نهایت، اصطلاحاً به آن «کمال مطلق» می‌گویند. در عربی به آن می‌گویند «الله تبارک و تعالی».

انسان در بخش فوق عقلی خود، عاشق الله است؛ یعنی موجودی که همه زیبایی‌ها و کمالات مال اوست و هیچ‌چیزی هم در مقابل او وجود ندارد. به این می‌گویند الله تبارک و تعالی. پس همه ما، چه بخواهیم چه نخواهیم، چه بفهمیم چه نفهمیم، عاشق یک نفریم و به او می‌گویند الله تبارک و تعالی.

اشتباه در مصداق طلب بی‌نهایت

خدا رحمت کند امام را، فرمودند: «رئیس‌جمهور آمریکا هم عاشق خداست، ولی خودش نمی‌فهمد.» فرق امام با رئیس‌جمهور آمریکا چیست؟ فرق فقیه با امام حسین (علیه السلام) چیست؟ هر دو بی‌نهایت‌طلب هستند و در این شکی نیست. اما در چه چیزی اشتباه می‌کنند؟ در مصداق بی‌نهایت. تمام بدبختی‌های بشر مال همین اشتباه است. امام حسین (علیه السلام)، امیرالمؤمنین (علیه السلام) و مؤمنین چون می‌دانند بی‌نهایت یکی بیشتر نمی‌تواند باشد و آن کمال بی‌نهایت، الله است، از همان اول دلشان و عشقشان را به سوی الله می‌بندند. اما رئیس‌جمهور آمریکا بی‌نهایت‌طلب است، ولی چون الله را نمی‌شناسد، کجا می‌رود دنبال بی‌نهایت می‌گردد؟ در همین چهار بخش (جمادی، گیاهی، حیوانی، فرشته‌ای). او یا بی‌نهایت‌طلبی مالی دارد، یا بی‌نهایت‌طلبی گیاهی. این شخص تا آخر عمرش همه‌اش درباره شکم، غذا، آشپزخانه، سوپ، دسر و سالاد حرف می‌زند. یا درباره خوشگلی، هیکل، بدن، دماغ، چشم و گوش و از این‌جور چیزها حرف می‌زند. تمام کارهایش بچه، ورزش و قهرمانی و فوتبال و والیبال و کاراته است. پس جایی که دنبال کمالات حیوانی است، بی‌نهایت‌طلب است و می‌خواهد همه کشورها را غارت کند، منابعشان را غارت کند، ثروت‌هایشان را غارت کند و افراد را بکشد. دائماً جنگ راه می‌اندازد تا بتواند جمعیت جهان را کاهش دهد و بیشتر غارت کند. در خوب‌ترین حالت، دنبال درس، دانش، اختراع و اکتشاف است.

خنثی بودن دانش در بخش فرشته‌ای

یک نکته را دقت کنید. این بخش فرشته‌ای، وقتی که بخش الهی فعال نباشد، علمش در اختیار کی قرار می‌گیرد؟ بخش حیوانی! یعنی دانشمندی است که دانشش و اختراعش را در اختیار بخش وحشی وجودش می‌گذارد و بمب درست می‌کند، هواپیما درست می‌کند، مواد مخدر درست می‌کند. در اینترنت یک عالمه اختراعات و اکتشافات دارد که همه‌اش تجاوز به حریم مردم و ظلم است. علم در آن هست، اما همه‌اش ظلم است. کرونا درست می‌کند، واکسن‌های ناجور درست می‌کند و این کارها را انجام می‌دهد. بخش فرشته‌ای یک بخش خنثی است؛ اگر بخش انسانی فعال باشد، در اختیار بشریت و انسانیت قرار می‌گیرد، ولی اگر این بخش خاموش باشد، علم در اختیار بخش حیوانی قرار می‌گیرد.

می‌گوییم: «دکتر شویم، دانشگاه برویم، مهندس شویم، خدمت کنیم.» خب، باید ببینی خادم چه کسی می‌خواهی باشی. به هر کس خدمت کنی، قیمت و شرافتت همان است. الان دانش تو را چه کسی استفاده می‌کند؟ از دکتری و مهندسی و مقالات و تحقیقات تو، چه کسی استفاده می‌کند؟ تو بنده آن هستی. بعضی‌ها که از همین الان می‌خواهند درس بخوانند تا بروند خارج، یعنی می‌خواهند خودشان را بفروشند به دشمنان بشریت و دشمنان کشورشان و دینشان تا آنجا درس بخوانند.

منِ انسانی، مخاطب اصلی ضیافت الهی

خوب، بخش پنجم عاشق الله است و فقط اوست که می‌فهمد بی‌نهایت یعنی چه و الله یعنی چه. او می‌تواند خدا را دوست داشته باشد، برایش دلتنگی کند، معاشقه کند، رفاقت کند. مفاهیم دینی مال بخش پنجم است. پس وقتی می‌گوید: «شما را به ضیافت دعوت کرده‌ام»، چه کسی را دعوت کرده است؟ همین بخش بی‌نهایت‌طلب. قرآن می‌گوید ما کی هستیم؟ می‌فرماید: «فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ.» پس ما فرشته نیستیم. خدا به فرشته‌ها می‌گوید: «هر وقت روح خودم را در این کالبد دمیدم، حالا به او سجده کنید.» پس روح بالاتر از فرشته‌هاست. خب، در این شب‌ها چه سوره‌ای می‌خوانیم؟ سوره‌ای که همه بلد هستید: «تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَهُ وَالرُّوحُ فِیهَا…». روح با فرشته‌ها خیلی فرق دارد. خداوند در جایی دیگر می‌فرماید: «تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَهُ بِالرُّوحِ.» خدا فرشته‌ها را به وسیله روح نازل می‌کند. روح است که عامل قوام فرشته‌هاست. فرشته‌ها صد در صد وابسته به روح هستند و روح می‌تواند آنها را نازل کند. این روح… خدا می‌فرماید که من از روح خودم در شما دمیدم. پس جنس ما، دقت کنید، چیست؟ این جنس ماست. اگر این را نفهمی و نتوانی با آن انس بگیری، پس هیچ‌وقت نمی‌توانی یک حیات انسانی داشته باشی. ۶۰ سال هم در ماه رمضان، نماز بخوانی و روزه بگیری، این ۶۰ سال را بخش حیوانی دارد نماز می‌خواند و روزه می‌گیرد. از آمدن ماه رمضان ناراحت است و از رفتن آن خوشحال. از نماز خواندن بدش می‌آید و اگر هم بخواند، می‌خواهد زود تمامش کند و از مسجد بیرون بزند. وقتی به حرم هم می‌رود همین‌طور است. مثلاً به حرم می‌رود، زود می‌رود و یک ساعته برمی‌گردد، اما وقتی می‌خواهد به بازار برود، ۱۰ ساعت در همان بازار، مثلاً بازار رضا، می‌ماند و غصه هم نمی‌خورد. ما تا خودمان را نشناسیم که کی هستیم، اصلاً نمی‌فهمیم نماز چیست، روزه چیست، چون باید با بخشی که خودمان هستیم ارتباط بگیریم. تا وقتی تو فکر می‌کنی یک خانمی یا یک آقایی هستی، نگاهت به خودت حیوانی است. وقتی فکر می‌کنی یک عقلی، یک دکتر یا مهندسی، نگاهت به خودت فرشته‌ای است، اما نگاه انسانی نداری. در حالی که خدا در ماه رمضان، انسان را به ضیافت دعوت می‌کند. می‌گوید: «من تو را به این مهمانی یک ماهه دعوت کرده‌ام»، که در مباحث تخصصی، اصطلاحاً به آن می‌گویند «ماه عسل». در ماه عسل می‌دانی یک چیز واجب است و بقیه حرام. آن چیزی که واجب است چیست؟ خود طرف، یک نفر است. حرامش چیست؟ حرام‌هایش پدرت، مادرت، خواهرت، برادرت، دوستت و شغلت است. آیا این‌ها مهم هستند؟ پدر و مادر مهم هستند. اما در ماه عسل، آمدنشان حرام است، یعنی حق نداری آنها را به ماه عسل ببری. شغلت، درست، مادرت، پدرت، خواهرت، حق است، اما بردنشان حرام است. این کاملاً احمقانه است. خداوند در ماه مبارک رمضان، ماه عسل را برای چه کسی گرفته است؟ برای آنی که روح است. آنی که می‌گوید: «من از روح خودم در شما دمیدم»، آنی که بالاتر از فرشته‌هاست. این چهار بخش را تعطیل کن! حالا چه کسی در ماه رمضان غصه می‌خورد، ناراحت و عصبانی است؟ بخش گیاهی، چون به او می‌گویند نخور. یا بخش حیوانی که محدودش می‌کنند. این بخش حیوانی، روزه را محترمانه می‌گیرد و دم افطار انتقام از خدا می‌گیرد. دیده‌اید که سفره‌های ماه رمضان، انتقام از خداست. یعنی آنقدر مفصل می‌چینند و می‌خورند که تا سحر آروغ می‌زند. یعنی از بس ناراحت بوده، تازه سحر هم می‌خورند، آروغش را افطار می‌زند. یعنی روزه‌ها به درد این نمی‌خورد. خدا می‌گوید: «بابا، این چهار بخش را یک ذره کوتاه بیا، این را ضعیفش کن. خودت، پاشو بیا با من حرف بزن.» ما این خدا را نمی‌بریم، مثل همان ماه عسلی که بهت گفتم. بنده خدایی خیلی خوشحال بود. به او گفتند: «چطور بود ماه عسل؟» گفت: «خیلی خوش گذشت؟» گفت: «خب، خانمم چرا آنقدر ناراحت است و گریه می‌کند؟» گفت: «این را یادم رفته بود ببرم.» ما مشکلمان این است که در ماه عسل، اصلاً خودمان نمی‌رویم. در نماز هم همین‌طور است، خودمان وارد نماز نمی‌شویم. این فاجعه‌بار است. خودمان قرآن نمی‌خوانیم. فرمود: «قرآن، شراب مؤمن است»، اما شراب برای کدام بخش است؟ برای این بخش (انسانی). اگر این بخش قرآن بخواند، مست و شاد می‌شود. ولی چون این بخش نمی‌خواند، آن خانم و آقا دارد قرآن می‌خواند. لذا اصلاً متوجه نمی‌شود و می‌گوید: «باشه، بریم، ثواب بردیم، الحمدلله یک جزء خواندیم، ثوابش را بردیم.» رفتیم حج، مثلاً هفت دور گشتیم آنجا. حج انقدر ماه عسل است، انقدر قوی است که شما هر شب، در همین ماه عسل ماه رمضان، خدا می‌گوید در سحر، صبح، ظهر، غروب، شب به خدا بگو: «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی حَجَّ بَیْتِکَ الْحَرَامَ فِی عَامِی هَذَا.» از بس قدرت حج زیاد است در روابط عاشقانه و عشق‌بازی. ولی وقتی من خانم و آقا را به حج می‌برم، می‌گویند: «وای رفتم آنجا، هلاک شدم، خسته شدم، تمام شد دیگر. این چه بود؟ خدا آخه با ما چه‌کار کرد؟» چون تو آن خانم را بردی حج. شما تا نفهمی کی هستی، اصلاً نمی‌فهمی نماز چیست، روزه چیست، حج چیست.

حقیقت اعمال عبادی (روزه، نماز، حج)

الان خانم‌ها چرا عقب نشسته‌اند و آقایان چرا جلو؟ چرا موانع را شماها برنمی‌دارید و خانم‌ها و آقایان قاطی بنشینند؟ اشکال دارد؟ چرا در مساجد حریم می‌کشند، خانم‌ها یک طرف و آقایان یک طرف؟ چرا در حرم فاصله می‌اندازند؟ چرا محرم و نامحرم داریم ما؟ چرا می‌گویند یک خانم اگر در چهره‌اش زیبایی باشد که ممکن است در یک نامحرم اثری بگذارد، واجب است بپوشاند؟ چون خانم، جنس نیست، خانم حیوان نیست. می‌گوید بپوشان تا بخش حیوانی مرد را تحریک نکنی. تو آدمی، زن که نیستی. برای همین بخش زنانگی‌ات را کنترل کن، بخش پایینی‌ات را. فهمیدیم الان چیست؟ الان در حج شما می‌روید، زن و مرد می‌روند حج. می‌گوید: «خب، بروید آن طرف، در مسجد شجره، محرم شوید.» چه‌کار کنیم؟ می‌گوید: «لباس‌هایتان را درآورید و یک لنگ ببندید.» آقایان یک لنگ می‌بندند، یک حوله. پایین پای آقایان که همه لخت است. الان به خدا قسم در این مجلس، یک نفر با لباس حج بیاید اینجا، ما به او چه می‌گوییم؟ حج شرافت دارد، ماه عسل خداست. اگر کسی با لباس حج بیاید اینجا، چه‌کارش می‌کنید؟ لنگ بسته، پایین پایش باز است و دستش از اینجا تا اینجا لخت است. الآن بیاید… خدا می‌گوید آقایان باید این‌جوری باشند و خانم‌ها حق ندارند صورتشان را بپوشانند. ای بابا! خدا تو گفته که… بعد هم حق ندارید با هم تفکیک باشید، باید بیایید وسط هم بگردید. [بخش حیوانی می‌گوید] «خدایا! نامحرم است، می‌خورد به من. زنم، ناموسم چی می‌شود؟ الآن آن غول سیاه‌پوسته می‌چسبد به خانم من، اعصابم خرد می‌شود، به غیرتم برمی‌خورد.» خدا می‌گوید: «تا خودت را نشناسی، نمی‌فهمی اصلاً چیست.» الآن این ایراد به خدا وارد است دیگر. خدا تو وقتی می‌گویی دین من این است، پس چرا الآن خلاف دین خودت عمل می‌کنی؟ چرا می‌گویی زن و مرد قاطی بیایند و با همدیگر بنشینند اینجا؟ من راجع به ماه رمضان که ضیافت بود صحبت کردم، رفتم در ضیافت بالاتر از ماه رمضان. بله، شماها باید زن و مرد بیایند و قاطی در هم بریزند. بدن زن نامحرم می‌چسبد به من، من می‌چسبم به او. بعد حج انجام دهم و اعمال را انجام دهم؟ می‌گوید: «مگر بهت نگفتم موقعی که داری می‌آیی در مسجد شجره، احرام کن؟» احرام یعنی چه؟ حرام کردن. چه چیزهایی در مسجد شجره حرام شد؟ ۲۴ چیز حرام شد، یکی از آنها همسرت بود، حرام است. تو نه زن کسی هستی، نه شوهر کسی هستی، نه ناموس کسی. خب پس چی؟ پس چی؟ تو را دعوت کردم. این «تو» در قرآن را ما نمی‌فهمیمش. وقتی می‌گوید من همه زمین و آسمان و بهشت و جهنم را به خاطر تو خلق کردم، وقتی یک خانم و آقا این را می‌خواند، می‌گوید: «آسمان و زمین به این بزرگی به چه درد من می‌خورد؟» نمی‌فهمد اصلاً چیست، بهشت چیست، جهنم چیست، فرشته چیست، چون ما آن بخش زنانگی را مخاطب قرار می‌دهیم. غلط است. خدا می‌گوید: «من تو را دعوت کردم، آن خانم را دعوت نکردم.» برای همین آنجا بهت گفتم بگو: «لَبَّیْکَ اَللَّهُمَّ لَبَّیْکَ…» چه کسی باید لبیک بگوید؟ آنی که دارد احرام می‌بندد، بخش انسانی او باید به خدا بگوید «لبیک». چشم، آمدم خدایا. ولی شما وقتی که این نباشد، الکی می‌گوید «لبیک»، اما می‌آید آنجا و می‌بینی که می‌گوید: «خانمم برود وسط جمعیت؟» دیدی آقا کسی به خانمشان نچسبد. خدا می‌گوید: «اگر با خانم‌ها قاطی شدی و ذهنت رفت به محرم، پس تو دروغ می‌گفتی که آنجا گفتی لبیک.» این است که ما نمی‌فهمیم چرا امام سجاد (علیه السلام)، موقعی که احرام بست، چند بار می‌خواست بگوید لبیک، به دهانش نمی‌آمد. می‌گفت: «می‌ترسم من بگویم لبیک و خدا بگوید: «داری دروغ می‌گویی، «لا لبیک»!» می‌ترسید امام سجاد. لبیک کار آدم است، یعنی وقتی خدا دعوتت می‌کند، چه کسی را دعوت کرده؟ تو. تو کی هستی؟ می‌گوید: «تو همانی هستی که من از خودم در تو دمیدم. تو همان روح خدا هستی.» این روح خدا یک اسم دیگر هم دارد، به آن می‌گویند «نور محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)». این در همه آدم‌ها هست. شما که ان‌شاءالله همه مشرف شدید، در اربعین، غیر از شیعیان، عزیزان اهل سنت، مسیحی‌ها، یهودی‌ها، سیک‌ها، هندوها، صابئی‌ها، زرتشتی‌ها و بی‌دین‌ها چرا به اربعین می‌آیند؟ چرا همه عاشق امام حسین (علیه السلام) به اربعین می‌آیند؟ چرا بزرگان مسیحیت و یهودیت می‌آیند و به قبر امام حسین سجده می‌کنند؟ یا در عزاداری‌ها، من یک بار در هند به حسینیه‌ای رفته بودم، صد هزار نفر آنجا بودند برای عزاداری. رئیس آنجا می‌گفت: «پنجاه هزار نفر از این‌ها مسلمان نیستند.» ولی عشق امام حسین را دارند. این عشق را شما چه‌جوری توجیه می‌کنید؟ دنیا بیاید توضیح بدهد، علما، جامعه‌شناسان، دانشمندان… نه زبانشان با ما یکی است، نه دینشان، نه مذهبشان، نه نژادشان، نه ملیتشان. پس چه چیزشان با ما یکی است که همه عاشق امام حسین می‌آیند؟ من در بسیاری از کشورها که جلسه و سخنرانی دارم، می‌بینم غیر از مسلمان‌ها، مسیحی‌ها هم شرکت می‌کنند، عاشقانه. سؤال این است: چه چیزشان با ما یکی است که به مجلس ما می‌آیند؟ فقط یک وجه اشتراک داریم، آن هم همان «روح انسانی» یا «نور محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)» است. این همان بخش مشترک انسان‌هاست که در همه انسان‌ها مشترک است. خدا می‌گوید: «من این خانم و آقا، دکتر و مهندس را دعوت نکردم.» می‌گوید: «بروید لباس‌هایتان را عوض کنید که اینجا مقام و دکتری و مهندسی و پادشاهی‌تان هیچ‌کس نباید به خانه من بیاید. من به خانه خودم، آنی که خودم از جنس خودم آفریدم، دعوتش کردم بیاید.» چند نفر می‌روند حج؟ یعنی وقتی می‌گویند «لبیک»، به مهمانی می‌رود، می‌رود و خدا را می‌بیند. ماه رمضان به ضیافت می‌آید و از او پذیرایی می‌شود. می‌فهمد خدا در روز ماه رمضان، امشب، در سحر شب اول، چه چیزی برایش تهیه کرده است. خوراک‌ها، پذیرایی‌ها، کرامت‌ها، قیمت‌ها و ارزش‌ها را می‌فهمد، به شرطی که آن آدم به ماه رمضان بیاید و آن آدم به حج برود. تمرین کنیم، دائماً با خودشناسی بیشتر تمرین کنیم که حواسمان باشد من این چهار بخش نیستم، من آن هستم. اگر این بیاید نماز بخواند، اتفاقات بزرگی می‌افتد. اگر این به حج برود، اگر به مسجد برود… خداوند رحمت کند، یک بزرگی فرمودند: «مسجد از حرم هم بالاتر است.» از بسیاری از حرم‌ها، مسجد بالاتر است. «المؤمن فی المسجد کالسمک فی الماء»، مؤمن در مسجد مثل ماهی در آب است. مؤمن مال کدام بخش است؟ مال این بخش (انسانی). چون بخش مؤمن را نداریم، این بخش می‌تواند مؤمن باشد. چرا خدا می‌گوید که همه آدم‌ها دارند اصل سرمایه‌شان، یعنی بخش انسانی‌شان را از دست می‌دهند؟ «وَالْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ». همه آدم‌ها دارند قیمتشان را از دست می‌دهند، دچار خسران هستند، به جز استثنائات روی کره زمین که آدم می‌مانند و خسران ندارند. «إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا…»، ایمان به چه چیزی بیاورند؟ نه، اول به خودشان. اول باید به خودت ایمان بیاوری، چون اگر خودی را که مناسب الله است نشناسی، الله را نمی‌شناسی. «مَن عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ». شما تا ندانی کی هستی، قیمتت چیست، از هیچ‌کدام سر درنمی‌آوری، نه از وحی، نه از پیغمبر، نه از قرآن، نه از هدف خلقت، نه از این آیاتی که… خدا با زبان بخش پنجم، قرآن را فرستاده، زیارت عاشورا تنظیم شده، دعاها، مناجات‌ها و ذکرها برای بخش پنجم است. وقتی تو در این بخش‌های پایینی‌ات هستی، نمی‌دانی این ذکر یعنی چه. «اللَّهُ أَکْبَرُ» یعنی چه؟ «سُبْحَانَ اللَّهِ» یعنی چه؟ «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ» را نمی‌توانی بفهمی. ذکر تو نیست، با آن لذت نمی‌بری. می‌گویی: «باشه، ثواب بردیم، الحمدلله یک جزء خواندیم.» ولی نمی‌فهمی امام رضا (علیه السلام) یعنی چه. آن خانم که به حرم می‌رود، می‌رود آنجا و می‌گوید: «یا امام رضا، الهی قربانت بروم، من فدایت شوم»، خب چی؟ «یک شوهر برای فاطی می‌خواهم، یک زن برای جواد می‌خواهم، یک چک برگشتی داریم، فلانی را شفا بده، دعا کن در کنکور یا ارشد و دکترا قبول شوم.» امام رضای ما هم این است. اصلاً هیچ‌کسی دلش برای خود امام رضا (علیه السلام) به عنوان پدر تنگ نمی‌شود. مثلاً بگوید: «دلم برای بابام تنگ شده، بلند شوم بروم امام رضا را زیارت کنم و برگردم.» این‌جوری نیست. چرا؟ چون این خانم تا وقتی مجبور نشود به مشهد نمی‌رود. آنجا هم می‌رود، آنقدر کولی‌بازی درمی‌آورد، فقط همین چهار بخش را سر امام رضا می‌برد و برای همین چهار بخش گریه و داد و بیداد می‌کند. یک بار نمی‌گوید: «امام رضا، من آمده‌ام اینجا ببینمت، بغلت کنم، ببوسمت، با خودت کار داشتم، دلم تنگ شده بود. بلیط هواپیما گرفتم و آمدم فقط ببینمت. تو پدرم هستی.»

یک رفیقی داریم که خیلی شوخ‌طبع است. رفته بود حرم امیرالمؤمنین (علیه السلام). قبل از اربعین، حرم خیلی خلوت است. رفته بود [و به حضرت] گفت: «آقا، الآن همه بچه‌ها می‌ریزند اینجا سرت، الآن شلوغ می‌شود و همه می‌آیند با همین مشکلات. حالا در این خلوت، اجازه بده چند تا جوک بگویم و بخندی.» نشست و چند تا جوک برای امیرالمؤمنین گفت. [گفت به خودم] گفتم: «بالاخره یک نفر پیدا شود که چیزی از آقا نخواهد و سر ایشان را بخنداند. بخندانمت.» چقدر خوب است که آدم بتواند با خدا رفیق شود. خدایی که از اسمش رفیق است، ولی ما اصلاً بحث رفاقت نداریم. ما یک خدای توهمی در بالا داریم. این چهار بخش (پایینی)، خداهایشان حقیقی نیست. یادتان باشد، خیلی خطرناک است. امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «بیشتر مردم خداهایشان مخلوق خودشان هستند و مردود هستند.» خدای حقیقی، اسمش اله است؛ می‌شود «الله»، یعنی معشوق و دلبر. ولی برای خیلی‌ها این نیست. خدای حقیقی اگر در جایی باشد، شخص را همیشه گرم، شاد، خوشحال و غنی می‌گذارد. خدا هیچ‌وقت رفیق‌هایش را تنها نمی‌گذارد و به آنها کم‌محبتی نمی‌کند. ماه رمضان برای بشر چه‌کار کرده است؟ یک ماه می‌گوید: «بیا، سیرت می‌کنم، گناهانت را هم همان شب اول همه را بخشیدم.» بعد می‌آیی می‌بینی، می‌گوید: «بیا با هم حرف بزنیم، گپ بزنیم، بنشینیم و صحبت کنیم.» وقتی من اصلاً نمی‌دانم کی هستم، مثل دختری است که زودتر از موعد شوهرش داده باشند، از شوهرش بدش می‌آید و اصلاً نمی‌فهمد شوهر چیست و فرار می‌کند. دختر وقتی زود شوهر داده شود، هیچ‌وقت عاشق شوهرش نمی‌شود، نمی‌تواند با او انس بگیرد و بلوغ عاطفی و عشقی پیدا نکرده است. تا آخر عمر هم هیچ‌وقت با هم رابطه عاشقانه برقرار نمی‌کنند، فقط روابط رسمیِ بخش‌های حیوانی است دیگر: بچه‌داری و کار. او هم کار می‌کند، می‌آید خانه، می‌خورند و صبحانه و ناهار و شام و این‌ها، اما با هم عشق نمی‌کنند و از هم لذت نمی‌برند. شما وقتی که نمی‌دانی کی هستی، نمی‌توانی با خدا رفیق شوی، نمی‌توانی بگویی: «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ.» شهادت کار هر کسی نیست، کار آدم‌هاست، چون باید ببینی و شاهد باشی. دروغ که نمی‌توانی بگویی. باید شاهد باشی و بگویی: «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ.» من هیچ معشوقی ندارم. یگانه‌ای است که حریف ندارد. چقدر هم کیف دارد! آدم لذت می‌برد. تمرین کنید این‌جوری با خدا حرف بزنید: «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ.» اگر کسی یک بار، یک بار از خودش توانست این شهادت را بدهد، این شخص انسان کامل است. امشب مقدمه گذاشتیم تا ان‌شاءالله آرام‌آرام برویم در باطن ماه مبارک رمضان و عمیق‌تر شویم تا بدانی ضیافت اصلاً چیست.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

خلاصه

تحلیل مراتب وجود انسان و ضیافت الهی

مقدمه: دعوت به ضیافت الهی و مسئله عدم درک

پیامبر اکرم (ص) با معرفی ماه رمضان به عنوان «ضیافت الهی» (دعیتم فیه الی ضیافه الله)، دعوتی عظیم را مطرح کردند. با این حال، این دعوت در بسیاری از افراد شور و اشتیاق مورد انتظار را برنمی‌انگیزد و حتی برخی برای پایان یافتن این ماه روزشماری می‌کنند. علت این بی‌اعتنایی، علی‌رغم آنکه این ماه، ماه «مغفرت»، «برکت»، «رحمت» و رشد انسان است، یک گسست اساسی است: بخشی از وجود انسان که به این ضیافت وارد می‌شود، آن بخشی نیست که حقیقتاً دعوت شده است. همان‌طور که فرستادن فردی متنفر از معنویت به یک مجلس عرفانی منجر به عذاب او می‌شود، ورود به ماه رمضان و عبادات با بخش‌های نامرتبط وجود نیز تجربه‌ای مشابه را رقم می‌زند.

تحلیل مراتب چهارگانه غیرانسانی وجود

حقیقت وجود انسان دارای لایه‌های متعددی است که چهار لایه ابتدایی آن، مخاطب اصلی دین نیستند و درک درستی از مفاهیم معنوی ندارند. این مراتب عبارتند از:

۱. منِ جمادی: ارزش‌گذاری بر اساس اشیاء

این پایین‌ترین مرتبه وجودی، هویت، عزت و شرافت خود را در تملک اشیاء مادی می‌جوید. ارزش فرد در این مرتبه به دارایی‌هایی مانند پول، خانه، اتومبیل، مدل تلفن همراه، مهریه و جهیزیه گره خورده است. تمام شخصیت و افتخار این «مَن»، به برتری مادی او نسبت به دیگران وابسته است.

۲. منِ گیاهی: تمرکز بر کمالات بدنی

این مرتبه که کامل‌تر از «منِ جمادی» است، ارزش را در کمالات جسمانی و زیستی می‌بیند. دغدغه‌های اصلی آن عبارتند از:

  • رشد و تغذیه: لذت بردن از طعم‌ها و خوراک‌ها.
  • تولید مثل: احساس کمال با فرزندآوری و حقارت در صورت نداشتن فرزند.
  • زیبایی و قدرت: اهمیت دادن به زیبایی چهره، تناسب اندام، قدرت بدنی و قهرمانی ورزشی. جشن نوروز که با طبیعت و رشد گیاهی مرتبط است، متعلق به این بخش از وجود ماست و به همین دلیل موج و حس آن از ماه‌ها قبل درک می‌شود.

۳. منِ حیوانی: قلمرو غرایز، عواطف و ساختارهای اجتماعی

این مرتبه شامل جنبه‌هایی است که میان انسان و حیوانات مشترک است. کمالات و آرمان‌های آن عبارتند از:

  • جنسیت و خانواده: هویت زن یا مرد بودن، کشش به جنس مخالف، تشکیل خانواده و عشق‌های زمینی به همسر، والدین و فرزندان.
  • عواطف و غرایز: غیرت ناموسی، حیا، وفاداری و خدمت به همنوع.
  • ساختارهای اجتماعی: فعالیت‌های سیاسی، نظامی و اجتماعی؛ کسب مقام و قدرت.
  • عبادت غریزی: حیوانات نیز دارای عبادت و تسبیح آگاهانه هستند (کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِیحَهُ). عبادتی که در این سطح از وجود انسان انجام شود، ممکن است حتی از عبادت حیوانات نیز پست‌تر باشد.

۴. منِ فرشته‌ای: حوزه عقل، دانش و فناوری

این مرتبه که «بخش عقلی» نیز نامیده می‌شود، به دنبال کمالات فرشته‌ای است. فرشتگان اداره‌کنندگان عالم ماده هستند و تمام قوانین علمی، ریاضیات و نظم حاکم بر جهان (از اتم تا کهکشان‌ها) توسط آن‌ها اجرا می‌شود. «منِ فرشته‌ای» انسان نیز به دنبال کشف همین قوانین و تسلط بر ماده است. فعالیت‌های این بخش شامل موارد زیر است:

  • علم و دانش: تحصیلات دانشگاهی و کسب تخصص (دکتر و مهندس شدن).
  • اختراع و اکتشاف: ساخت ابزارها، فناوری‌ها و بناها.

نکته کلیدی: این بخش ذاتاً خنثی است. اگر «منِ انسانی» فعال نباشد، دانش و عقل در خدمت «منِ حیوانی» قرار می‌گیرد و به خلق ابزارهای تخریب (بمب اتم، ویروس‌ها، مواد مخدر) و ظلم منجر می‌شود.

مرتبه وجود

کانون توجه و ارزش‌ها

معشوق و هدف

منِ جمادی

پول، خانه، اتومبیل، اشیاء مادی

ثروت

منِ گیاهی

غذا، زیبایی، قدرت بدنی، فرزندآوری

کمالات جسمانی

منِ حیوانی

جنس مخالف، خانواده، قدرت، مقام اجتماعی

عواطف زمینی و سلطه

منِ فرشته‌ای

علم، فرمول، اختراع، کشف قوانین ماده

دانش و تخصص

منِ انسانی: حقیقت وجود و مخاطب اصلی دین

فراتر از چهار مرتبه فوق، مرتبه پنجم و اصلی وجود انسان قرار دارد که «فوق عقل» یا «منِ انسانی» نامیده می‌شود. این بخش، مخاطب حقیقی دین و ضیافت الهی است.

ویژگی‌های منِ انسانی

خصوصیت بنیادین این مرتبه، «بی‌نهایت‌طلبی» است. این بخش از وجود:

  • از هرگونه محدودیت (نیست، کم است، نمی‌شود) متنفر است.
  • همه کمالات را به صورت نامحدود و بی‌نهایت می‌طلبد: علم بی‌نهایت، قدرت بی‌نهایت، لذت بی‌نهایت و عمر جاویدان.

طلب بی‌نهایت و شناخت الله

بر اساس قاعده «طلبِ معدوم محال است»، اگر در وجود ما عشقی به بی‌نهایت وجود دارد، پس مصداقی برای آن در عالم خارج هست. این کمال بی‌نهایت، به لحاظ منطقی، نمی‌تواند بیش از یکی باشد، زیرا وجود دو بی‌نهایت، یکدیگر را محدود کرده و از بی‌نهایت بودن ساقط می‌کند. بنابراین، کمال مطلق، یکتا است. این وجود یکتای بی‌نهایت که تمام کمالات را در خود دارد، در زبان دین «الله» نامیده می‌شود. در نتیجه، «منِ انسانی» در همه انسان‌ها، چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، عاشق «الله» است.

اشتباه در مصداق: ریشه ناکامی بشر

تفاوت میان انسان‌های کامل (مانند امام حسین (ع)) و ظالمان (مانند رئیس‌جمهور آمریکا) در اصلِ «بی‌نهایت‌طلبی» نیست، بلکه در «اشتباه در مصداق» است. انسان کامل، الله را به عنوان مصداق حقیقی بی‌نهایت می‌شناسد و عشق خود را متوجه او می‌کند. اما فرد گمراه، در پی ارضای طلب بی‌نهایت خود در امور محدودِ چهار مرتبه پایین‌تر (ثروت، قدرت، لذت) می‌گردد و این سرچشمه تمام بدبختی‌های بشر است.

دین و عبادات از منظر “منِ انسانی”

مفاهیم دینی، قرآن، دعاها و عبادات، همگی با زبان «منِ انسانی» طراحی شده‌اند و تنها توسط این بخش از وجود قابل درک هستند.

ضیافت رمضان: ماه عسل روح با خدا

ماه رمضان به مثابه یک «ماه عسل» است که در آن، خداوند «منِ انسانی» را به یک خلوت یک‌ماهه دعوت کرده است. در این ماه عسل، تنها یک چیز واجب است: حضور خودِ معشوق (خدا) و یک چیز حرام: همراه آوردن دیگران (پدر، مادر، شغل و…). روزه گرفتن در واقع تلاشی برای تضعیف و به حاشیه راندن «منِ گیاهی» و «منِ حیوانی» است تا «منِ انسانی» فرصت حضور و گفتگو با خدا را بیابد.

حقیقت عباداتی چون حج و نماز

عبادات نیز تنها زمانی معنای واقعی خود را می‌یابند که توسط «منِ انسانی» انجام شوند.

  • مثال حج: در حج، خداوند با دستور به پوشیدن لباس احرام، تمام عناوین و هویت‌های اجتماعی (دکتر، مهندس، پادشاه) را از انسان سلب می‌کند. با قرار دادن زن و مرد در کنار یکدیگر در طواف، هویت «حیوانی» (زن و مرد بودن و تعلقات ناموسی) را به چالش می‌کشد. هدف این است که فرد از تمام این پوسته‌ها خارج شده و با «منِ انسانی» خود که «روح خدا» است (فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی) در محضر خدا حاضر شود. به همین دلیل امام سجاد (ع) از گفتن «لبیک» هراس داشت، زیرا می‌ترسید این پاسخ از عمق وجود انسانی‌اش برنخیزد.
  • عشق جهانی به امام حسین (ع): حضور پیروان ادیان مختلف (مسیحی، یهودی، هندو) در مراسم اربعین و عزاداری امام حسین (ع)، نشان‌دهنده وجود یک وجه اشتراک جهانی در انسان‌هاست. این وجه مشترک، همان «روح انسانی» یا «نور محمد و آل محمد (ص)» است که در همه انسان‌ها وجود دارد و به ندای حقیقت پاسخ می‌دهد.

خودشناسی: کلید ورود به عالم معنا

تا زمانی که انسان خود را نشناسد و هویت حقیقی خود را با مراتب پایین‌تر (زن/مرد، دکتر/مهندس) اشتباه بگیرد، نمی‌تواند با خدا، قرآن و عبادات ارتباط برقرار کند. این اصل در حدیث «مَن عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ» (هرکس خود را شناخت، پروردگارش را شناخته است) تبیین شده است. زیارت، دعا و مناجات نیز زمانی از درخواست‌های مادی و محدود فراتر رفته و به یک رابطه عاشقانه با خدا و اولیای او تبدیل می‌شود که از جانب «منِ انسانی» صورت گیرد. شهادت به یگانگی خدا (أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ) نیز تنها کار «انسان» است؛ کسی که با چشمِ حقیقت، یگانگی معشوق را مشاهده کرده باشد.

جملات ناب

 

  1. ماه رمضان، ماه بزرگ شدن انسان، ماه مقام، شخصیت و علوّ درجات انسان است.

  2. علت عدم درک عظمت ماه رمضان این است که آن بخشی از ما که وارد این ماه می‌شود، آن بخشی نیست که دعوت شده است.

  3. عزت و آبروی «مَنِ جمادی» انسان، فقط به داشتن پول و اشیاء است.

  4. در «مَنِ گیاهی»، قیمت و شرافت انسان در رشد، قدرت بدنی، زیبایی و تولید مثل خلاصه می‌شود.

  5. عبادت ما نباید در حد عبادت حیوانات باشد، وگرنه از آنها پست‌تر می‌شویم.

  6. چه بسیار مرکب‌هایی که از صاحبشان بهترند، چون ذکرشان از صاحبشان بیشتر است.

  7. علم و دانش (بخش فرشته‌ای) خنثی است؛ اگر بخش انسانی فعال نباشد، در خدمت بخش حیوانی و وحشی وجود انسان قرار می‌گیرد.

  8. علت خستگی از عبادت این است که ما بخش‌های پایین‌تر وجودمان را به مهمانی خدا می‌فرستیم، نه آن بخشی که واقعاً دعوت شده است.

  9. چه‌بسا انسان شصت سال نماز بخواند و یک رکعتش هم پذیرفته نشود، چون خودش نماز نمی‌خواند؛ بلکه بخش حیوانی اوست که نماز می‌خواند.

  10. بخش حقیقی انسان از محدودیت بیزار است و همه چیز را بی‌نهایت می‌طلبد: علم بی‌نهایت، قدرت بی‌نهایت، لذت بی‌نهایت و عمر جاویدان.

  11. طلبِ معدوم محال است؛ انسان عاشق چیزی نمی‌شود که وجود خارجی نداشته باشد.

  12. انسان در بخش حقیقی و فوق عقلی خود، عاشق «الله» (کمال مطلق و بی‌نهایت) است.

  13. تمام بدبختی‌های بشر از یک اشتباه نشأت می‌گیرد: اشتباه گرفتن مصداقِ معشوق بی‌نهایت.

  14. ماه رمضان، ماه عسل انسان با خداست؛ ماه عسلی برای آن بخشی از وجود ما که از جنس روح الهی است.

  15. تا خودت را نشناسی و ندانی کیستی، هرگز نخواهی فهمید نماز، روزه و حج چیست.

  16. خدا تو را (روح الهی‌ات را) به مهمانی دعوت کرده است، نه آن زن یا مرد (بخش حیوانی‌ات) را.

  17. قرآن، دعاها و اذکار با زبانِ «بخش انسانی» نازل شده‌اند؛ تا وقتی در مراتب پایین‌تر وجودت هستی، معنای حقیقی آن‌ها را درک نمی‌کنی.

  18. بیشتر مردم، خدایی را می‌پرستند که مخلوق ذهن خودشان است، نه خدای حقیقی.

  19. خدای حقیقی، همواره همراهانش را گرم، شاد، خوشحال و غنی نگاه می‌دارد.

  20. «مَن عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ»؛ هر کس خود را شناخت، پروردگارش را شناخته است.