رحلت پیامبر (ص) – جلسه 002

متن کامل جلسه

سلام علیکم و رحمه الله. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی برای همه شما عزیزان. هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان (علیه السلام)، محضر مقدس رسول خدا، امام مجتبی و امامزادگان واجب‌التعظیم، همچنین علما، شهدا، مراجع و اولیای الهی و امام الشهدا صلواتی ختم بفرمایید.

مقام پیامبر و یگانگی خداوند

این بحث و این جلسه را به وجود مقدس پیامبر اسلام اختصاص داده‌ایم. پیشتر گفتیم که هیچ کس، جز خداوند و خود پیامبر (صلی الله علیه و آله)، نمی‌تواند آن‌گونه که شایسته است، از مقام والای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خبر دهد. لذا، چند روایت از فرمایشات ایشان را در توصیف خودشان انتخاب کرده‌ایم که برخی را قبلاً خدمت شما عزیزان عرض کردم. مجموعه‌ای که اکنون قصد دارم بیان کنم، لطافتی خاص دارد؛ اما پیش از آن، باید نکته‌ای را مطرح کنم. آن نکته این است که خداوند هستی مطلق است. هیچ موجودی از مخلوقات، دارای هستی مستقلی در برابر خداوند نیست. ما همگی جلوه‌ها و ظهورات خداوند هستیم. قبلاً این روایت شریف را از وجود مقدس امام صادق (علیه السلام) برایتان نقل کردم که فرمودند: وقتی کسی خدمت ایشان رسید و عرض کرد: «الله اکبر». امام (علیه السلام) فرمودند: «یعنی چه؟». آن شخص عرض کرد: «یعنی خدا بزرگ‌تر از هر چیزی است». امام (علیه السلام) فرمودند: «مگر غیر از خدا چیزی وجود دارد که خدا از آن بزرگ‌تر باشد؟». ما در مقابل خدا، هستی مستقل نداریم که بگوییم خدا مثلاً از فلان چیز بزرگ‌تر است. او بزرگ‌تر از هر چیزی است، اصلاً چیزی در مقابل خدا وجود ندارد. آنچه ما از موجودات و مخلوقات می‌بینیم، جلوه‌ها و ظهورات خود خداوند هستند. قرآن کریم نیز همین را می‌فرماید: «فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» (هر کجا رو کنید، روی خدا آنجاست). پس، هیچ کس و هیچ موجودی، نه وجودی مستقل از خدا دارد و نه کمالی مستقل از خدا. هرچه که دارد، از آنِ خداست. بنابراین، هیچ چیز به معنای واقعی قابل تعریف و ستایش نیست. شما هر چیزی را تعریف یا ستایش می‌کنید (مثل زیبایی یک گل، عظمت آسمان و دریا، یا هر موجود دیگری)، اما هیچ کس از خودش هیچ چیز مستقلی از خداوند ندارد. اگر کسی خلاف این توهم کند، دچار شرک و انحراف می‌شود. به همین دلیل، یکی از واجبات عبادت ما این است که دائماً این ذکر را بر زبان آوریم: «ٱلْحَمْدُ لِلَّٰه». همه زیبایی‌ها و ستایش‌ها از آنِ خداست.

خطرات توهم استقلال و منیت

اگر کسی در وجود خود کمال، قدرت، علم، یا رشدی مستقل ببیند، دچار توهم و شرک شده است. بدبختی و نکبت انسان از همین‌جا آغاز می‌شود که انسان شیفته کمالات مادی (جمادی، گیاهی، حیوانی) یا معنوی خود شود و گمان کند که آنها را از آنِ خود دارد؛ این بسیار خطرناک است. به همین جهت، اگر توهم کنیم که از کسی بهتر هستیم، و برای خودمان برتری، فضیلت یا قیمتی نسبت به دیگران قائل شویم، این نهایت نفهمی است. وقتی هیچ چیز مال خودِ ما نیست، چگونه می‌توانیم بگوییم از کسی بهتر هستیم؟ هرچه داریم، جلوه‌ای از ظهور دیگری (خداوند) است. اگر این توهم را داشته باشیم و باور کنیم، به خصوص اگر در زندگی ما منشأ اثر باشد؛ یعنی فکر کنیم از همسرمان، یا خانواده همسرمان، یا حتی از یک کافر، بهتر هستیم. این سقوط انسان است. امام علی (علیه السلام) در پاسخ به سؤال «ادب چیست؟»، فرمودند: «ادب یعنی وقتی به کسی برخورد کردی، بگویی که این حتماً از من بهتر است؛ خودت را بهتر از هیچ کس ندان». اگر فقط همین یک مسئله حل شود، بسیاری از دعواها، رنجش‌ها، حساسیت‌ها و طلاق‌ها برطرف خواهد شد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «کسی که از حرف‌ها و افکار دیگران درباره خودش ناراحت می‌شود، عقل ندارد». شنیدن این حرف آسان است، اما فهم و عمل به آن کار آسانی نیست. اکنون چقدر از رنجش‌ها و حساسیت‌های ما ناشی از این است که «چرا پدرم یا مادرم درباره من این‌گونه فکر کرده‌اند؟» یا «نکند فلانی این‌گونه فکر کند؟». این توهمات و منیت‌ها، باعث گرفتاری، نکبت، فشار قبر، عذاب و هزاران بدبختی و اختلاف و فاجعه می‌شود. ما گرفتار «من»هایی هستیم که اصلاً وجود ندارد؛ گرفتار «منیّت»ـی هستیم که توهمی بیش نیست. آن وقت مجبور می‌شویم هی زنگ بزنیم، پیام بدهیم و جلسه بگذاریم تا بگوییم: «درباره من این‌طور فکر نکنی! چرا این‌گونه فکر کردی؟». این بدبختی و نکبت ماست. انسانی که «ٱلْحَمْدُ لِلَّٰه» را درک کند، از این‌ها آزاد می‌شود و آرامش می‌یابد. تا وقتی برایت مهم باشد که چه کسی راجع به چه چیزی فکر می‌کند یا چه می‌گوید، حضرت (پیامبر) می‌فرماید: «عقل نداری». یعنی هنوز در درجه جهنم قرار داری، زیرا عقل مساوی با بهشت است. چرا فلانی فلان کار را کرد یا فلان حرف را زد و فلانی درباره من چنین فکری کرد یا ممکن است بکند؟ این‌ها دعوا، درگیری، ناراحتی و غصه می‌آورد. اگر کسی «ٱلْحَمْدُ لِلَّٰه» را فهمید، راحت می‌شود. حضرت (پیامبر) می‌فرماید: «کسی که خودش را بهتر از کسی دیگر می‌داند، مستکبر است و جای مستکبر جهنم است». همه بدبختی‌های بشر ناشی از خودشیفتگی، خودبزرگ‌بینی و خودبرتربینی است.

پیامدهای تکبر و معنای حقیقی «ٱلْحَمْدُ لِلَّٰه»

امام کاظم (علیه السلام) فرمودند: «مَنْ تَعَظَّمَ فِی نَفْسِهِ لَعَنَتْهُ مَلَائِکَهُ السَّمَاءِ وَمَلَائِکَهُ الْأَرْضِ» (هر کس در نفس خود احساس بزرگی کند، فرشتگان آسمان و زمین او را لعنت می‌کنند). لعنت فرشته یعنی اینکه واسطه‌های بین انسان و خدا، یعنی همان عوامل الهی، نمی‌گذارند انسان به خدا نزدیک شود؛ بلکه او را دور می‌کنند و به جهنم نزدیک می‌سازند، نه به خدا و نه به بهشت. ببینید چقدر انسان‌ها تلاش می‌کنند تا از دیگران جلو بیفتند و برتر باشند؛ با عینکشان، لباسشان، انگشترشان، ماشینشان، همسرشان، مدرک تحصیلی‌شان، خانه‌شان، محل زندگی‌شان، سوادشان، و حتی عبادتشان. همین مقایسه و مسابقه، به محض ورود به زندگی انسان، او را بدبخت می‌کند و دچار شرک می‌شود. کسی که نتواند خود را از این دو جهنم (مقایسه و مسابقه) نجات دهد، نه در دنیا خیری می‌بیند و نه در آخرت؛ بلکه دائماً بر فشار قبر خود می‌افزاید. «ٱلْحَمْدُ لِلَّٰه» یعنی آزاد شدن و رها گشتن. این سرآغاز شادی و آرامش انسان است. انسانی که «ٱلْحَمْدُ لِلَّٰه» را درک کند، با هیچ کس مسابقه ندارد، برای کسی زندگی نمی‌کند و برای مردم زندگی نمی‌کند. طرف حساب او کسی جز خداوند نیست. کسی که نتواند «ٱلْحَمْدُ لِلَّٰه» را به معنای واقعی بگوید و آن را در زندگی‌اش پیاده کند، نمی‌تواند شعار والای انسانی را سر دهد. این مخصوص آدم‌های حسابی است؛ فقط آدم‌های حسابی می‌توانند این را بگویند. آن‌قدر این موضوع مهم است که خداوند به پیامبرش می‌فرماید: «قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» (بگو: همانا نماز من، و عبادات من، و زندگی من، و مرگ من، همه برای خداوند، پروردگار جهانیان است). من همه کارهایم فقط برای یک نفر است؛ انگیزه زندگی من فقط یک نفر است. همسر داری، بچه‌داری, کار اجتماعی، سیاسی، علمی، فرهنگی، عبادت. هر کاری که می‌کنم، همه دلخوشی‌ام از صبح که از خواب بیدار می‌شوم تا وقتی که می‌خواهم بمیرم، فقط برای یک نفر است: «لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ». من تمام دلخوشی‌ام فقط یک نفر در زندگی‌ام است: خدا. من برای کسی نیستم، «إِنَّا لِلَّهِ» (ما از خداییم). چقدر زیباست! من مال خدا هستم. پس مردم چه فکر می‌کنند، باجناق من چه فکر می‌کند، آن یکی چه فکر می‌کند؟ این‌ها زندگی نیست. این نکبت‌هایی که اکنون ما را گرفتار کرده است، ناشی از همین تفکرات است. پیامبر می‌فرماید: «کسی که برایش مهم است دیگران راجع به او چه فکر می‌کنند یا چه می‌گویند، عقل ندارد». یعنی توحید ندارد، هنوز نفهمیده است که «لَا مُؤَثِّرَ فِی الْوُجُودِ إِلَّا اللَّهُ» (هیچ مؤثری در هستی جز خدا نیست».

پیامبر اکرم (ص) الگوی تواضع: «سید ولد آدم و لا فخر»

اگر این را خوب فهمیده باشیم، حالا می‌خواهم چند روایت برایتان بخوانم تا ببینید عظمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) چقدر بالاست. چرا خدا این‌گونه بی‌نهایت او را دوست دارد؟ چرا ائمه شیفته او هستند؟ چرا اولیای الهی مست پیامبرند؟ چرا ما دلبری بعد از خدا مانند پیامبر نداریم؟ ببینید: «أَنَا سَیِّدُ وَلَدِ آدَمَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَلَا فَخْرَ» (من سرور فرزندان آدم در روز قیامت هستم، و این را از باب فخر نمی‌گویم). الله اکبر! روز قیامت که بی‌نهایت آدم جمع شده‌اند، از روز اول خلقت تا قیامت (ما نمی‌دانیم خدا چقدر می‌آفریند)، پیامبر می‌فرماید: «من سرور و سید همه‌ام، حتی بالاتر از پدرم آدم (علیه السلام)، اما فخری در این نیست؛ هیچ وقت». از همین رو است که حضرت می‌فرماید: «کسی که حتی برای بند کفشش فخر بفروشد، به جهنم می‌رود». بهشت جای آدم‌های فخرفروش نیست. برای هر چیزی که در زندگی‌ات داری، قیافه‌ات، لباست، پولت، بچه‌ات، هیکلت، قدرت، سلامتی، همسر، تحصیلات، کمالات علمی یا معنوی، محبوبیت و هر چیز دیگر.

پوچی فخرفروشی و رحمت الهی

اگر یک لحظه در ذهنتان آمد و فخرفروشی کردید، بدانید که برخی آن‌قدر بیمار هستند که دیگران را کوچک می‌بینند و می‌گویند: «احمق! آی کیو نداری؟ نمی‌فهمی؟ چند بار باید به تو بگویم؟ چرا یک حرف را باید دو بار به تو بزنم؟». این تحقیر دیگران است. خداوند این‌گونه نیست؛ خدایی که خداست، می‌گوید: «هزار بار گناه کردی، باز هم من به تو کمک می‌کنم». نمی‌گوید: «آی احمق! چند بار به تو گفتم گناه نکن؟ چند سال به تو گفتم گناه نکن؟ چند نفر به تو گفتند گناه نکن؟». حتی آنجایی که هزاران گناه کرده‌ای، و همه به تو گفته‌اند که حماقت کرده‌ای، گناه کرده‌ای، به جهنم افتاده‌ای، دست و بالت شکسته و همه چیز را از دست داده‌ای، خدا باز هم می‌آید و تو را در آغوش می‌گیرد و نازت می‌کند. خداوند این‌گونه است، اهل بیت (علیهم السلام) نیز همین‌گونه‌اند. سال‌هاست که ما گناهان کبیره انجام می‌دهیم، اما هرگز اهل بیت (علیهم السلام) نیامده‌اند بگویند: «احمق! آی کیو نداری؟ بی‌فهم! بی‌شعور! چند بار باید به تو بگویم؟». (این‌ها را در روابط شخصی می‌گویم، حواستان باشد که با مسائل حقوق مردم، حق‌الناس و امور اجتماعی اشتباه نشود که آن بحث دیگری دارد). ببینید، پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌گوید: «من سرور همه آدم‌ها در روز قیامت هستم، اما فخری در این نیست؛ هیچ افتخاری نیست». ما باید به پیامبر (صلی الله علیه و آله) نزدیک شویم. چقدر لطافت و دلبری در وجود پیامبر (صلی الله علیه و آله) است!. چه کسی را روی کره زمین می‌شناسید که بتواند این‌گونه حرف بزند؟ او واقعاً در ذات و صفت، کامل‌ترین و نزدیک‌ترین موجود به خداوند است، اما می‌گوید: «فخری نیست». حدیث جلسه قبل را به یاد دارید که فرمود: «من افضل خلق خدا و گرامی‌ترین خلق در نزد خدا هستم، اما هیچ فخری به آدم‌های دیگر ندارم». او از اینکه عزیزترین شخص نزد خداست، به دیگران فخر نمی‌فروشد. برخی آن‌قدر بدبخت و بی‌ظرفیت‌اند که می‌خواهند کمترین امکاناتشان را به رخ دیگران بکشند و با آن به سر دیگران بزنند. می‌گویند: «من با فلانی غذا خوردم، من با فلانی رستوران رفتم، با او مسافرت رفتم، او به خانه ما آمد»؛ می‌خواهند با او عکسی داشته باشند تا بعداً بگویند: «من با این عکس داشتم». این‌ها بدبختی‌هایی برای فخرفروشی است: «من داماد فلانی هستم، من عروس فلانی هستم، من همسر فلانی هستم». ببینید، پیامبر (صلی الله علیه و آله) به ما درس می‌دهد که «حواست باشد، برای هیچ چیز به کسی پز نده و هیچ وقت هیچ چیزت را به زبان نیاور تا به بقیه بگویی که ببین من چقدر عزیزتر، نزدیک‌تر یا مقرب‌تر از شما هستم». زمانی شخصی خدمت امام رضا (علیه السلام) رسید. حضرت به او فرمودند: «امشب خانه ما بمان». او داشت از خوشحالی ذوق‌مرگ می‌شد. امام رضا (علیه السلام) به من گفته شام خانه‌شان بمانم. بعد حضرت فرمودند: «امشب پیش ما بمان»، و او دیگر در پوست خود نمی‌گنجید. سپس حضرت رفتند و برایش رختخواب آوردند. او از شادی غرق در سرور بود. امام رضا (علیه السلام) به او فرمودند: «حواست باشد، مبادا توهم برت دارد و به کسی فخری بفروشی که حالا شام خورده‌ای و خانه ما خوابیده‌ای و من برایت رختخواب انداخته‌ام». اگر کسی فهمید «هو انت» (او تویی)، یعنی همه آدم‌ها خودِ من هستند، دیگر اصلاً دچار این توهم و حماقت نمی‌شود که از بقیه بهتر است. دقیقاً به همان اندازه احمقانه است که کسی با خودش کشتی بگیرد و دوم شود، یا با سایه‌اش کشتی بگیرد و ببازد. اصلاً جلو افتادن از دیگران برایش لذتی ندارد.

تواضع پیامبر (ص) با وجود بالاترین مقام

«أَنَا قَائِدُ الْمُرْسَلِینَ وَلَا فَخْرَ» (من پیشوای پیامبران هستم، و این را از باب فخر نمی‌گویم). چه حرفی می‌زند! روز قیامت، پیشوای انبیا همین پیامبر است؛ همه انبیا پشت سر ایشان هستند و پرچم به دست ایشان است، اما اصلاً فخری نیست. «و لا فخر». ایشان «رحمه للعالمین» است. برخی انسان‌ها آن‌قدر بدبخت هستند که چند روز پیش در جایی درباره هدف خلقت انسان صحبت می‌کردم و دو سه نفر از افراد فاضل حضور داشتند. یکی گفت: «آقا، شما چه می‌گویید استاد؟ من عمویی دارم که همیشه باید ماشینی را سوار شود که تا به حال هیچ کس سوارش نشده باشد. خانه‌اش هم باید تک باشد». همیشه منتظر آخرین مدل ماشین است تا اولین نفری باشد که آن را سوار می‌شود. به گرفتاری‌های انسان‌ها نگاه کنید: پول می‌دهند تا شماره موبایلشان با بقیه فرق داشته باشد. گوشی‌شان، عینکشان، انگشترشان و کفششان هم باید با بقیه فرق داشته باشد. با این چیزها رقابت، مقایسه و مسابقه می‌کنند. عقده‌هایی مثل: «فلانی دماغش را عمل کرده، من نکرده‌ام؛ عمل کنم تا از بقیه بهتر شوم». مرد و زن الآن گرفتار چه چیزهایی هستند. «وَ أَنَا خَاتَمُ النَّبِیِّینَ وَلَا فَخْرَ» (و من خاتم پیامبران هستم، و این را از باب فخر نمی‌گویم). آقا! ما باید از پیامبر (صلی الله علیه و آله) درس بگیریم. قرار است ما شبیه ایشان شویم و به ایشان نزدیک‌تر شویم. روز قیامت هم به خاطر میزان شباهت ما به پیامبر (صلی الله علیه و آله) است. ببینید چقدر پول، وقت، عمر، دل و ذهن مردم مشغول چه مزخرفاتی است! «هیئت آن‌ها بزرگ‌تر است»، «هیئت ما ده هزار شام می‌دهد، هیئت آن‌ها شام نمی‌دهد»، «امام جماعت من بزرگ‌تر از بقیه است»، «ما سید هستیم، آن‌ها سید فلانی هستند»، «مسجدی که من در آن نماز می‌خوانم و امام جماعتش هستم، هزار نفر فقط پشت سر من اقتدا می‌کنند». این‌ها بازی با مقدسات و فخرفروشی است. «من تا حالا پنجاه بار حج رفته‌ام»، «من الان حافظ کل قرآن هستم، در ده سالگی حافظ قرآن بودم»، «من زندان رفته‌ام، شکنجه شده‌ام»، «من فلان بودم، من فلان بودم»، «آن‌قدر خواب دیده‌ام»، «من چند بار امام زمان (علیه السلام) را دیده‌ام». این پیامبر می‌گوید: «من فخری ندارم». همسر پیامبر به جهنم رفت، یاران پیامبر. امام زمان بالاتر است یا پیامبر؟. همسر پیامبر به جهنم رفته است. ما با چیزهایی فخر می‌فروشیم و به دیگران پز می‌دهیم. «وَ أَنَا أَوَّلُ شَافِعٍ وَ أَوَّلُ مُشَفَّعٍ وَلَا فَخْرَ» (و من اولین شفاعت کننده و اولین کسی هستم که شفاعتش پذیرفته می‌شود، و این را از باب فخر نمی‌گویم). الله اکبر!.

نقش شفیع پیامبر و ارزش حقیقی اعمال

من اولین کسی هستم که روز قیامت شفاعت می‌کنم. در روایتی دیگر آمده است: «أَنَا مُبَشِّرُهُمْ إِذَا یَأْسُوا» (من بشارت دهنده آن‌ها هستم وقتی مأیوس می‌شوند). عظمت این روایت این است که در قیامت، جایی که هیچ کس جرئت حرف زدن ندارد و همه مأیوس و ترسان هستند، پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند: «من بشارت می‌دهم، امیدشان می‌دهم و دلداریشان می‌دهم». چه کسی جگر دارد که در مقابل خدا حرف بزند؟ اولین کسی که شفاعت می‌کند، منم و اولین کسی که شفاعتش پذیرفته می‌شود، منم. اما «و لا فخر». هیچ افتخاری نیست. یعنی در دنیا، اگر کسی در مقابل ده‌ها میلیون یا صد میلیون نفر، فضیلت، برتری یا شهرتی داشته باشد و همه دنیا به او نگاه کنند، چه بسا همان شهرت او را به سمت جهنم ببرد. همه برایش کف می‌زنند و حسرتش را می‌خورند: «چه خوشگلی، چه هیکلی، چه اندامی، چه همسری!». همه این‌ها به خاطر نمایشی است که برای دیگران می‌دهد؛ این فحشاست. همه حسرتش را می‌خورند، یا برای امری توهمی. اما این کمال حقیقی است؛ مسئله، کمال حقیقی است. عظیم‌ترین مخلوق خدا، اولین مخلوق خدا، باارزش‌ترین مخلوق خدا، سید فرزندان خدا، سید انبیا، نفر اول قیامت، نفر اول بهشت است. چه می‌گوید؟ «و لا فخر». اصلاً افتخاری نیست. این توحید است؛ یعنی «الْحَمْدُ لِلَّه». چون هیچ چیز مال خودم نیست، همه لطف خداست. همه چیز لطف خداست. برخی بدبختانه، چهار تا نماز شب می‌خوانند و طلبکار خدا می‌شوند. سی سال در هیئت خدمت می‌کنند و طلبکار امام حسین (علیه السلام) می‌شوند. نمی‌فهمند که امام حسین (علیه السلام) آنها را به کار گرفته است. تو اصلاً چه کاره بودی با امام حسین (علیه السلام)؟ اگر او کس دیگری را می‌آورد، تو چه کاره بودی؟ ممکن بود یک آدم عوضی، مشروب‌خوار یا کافر باشی؛ الان یک سوسک یا خوک باشی. بعد می‌گوید: «من سی سال در هیئت خدمت کردم، از امام حسین (علیه السلام) توقع نداشتم که دعایم اجابت نشود؟ چرا همسرم سرطان گرفته؟ چرا من باید سرطان بگیرم؟». این حماقت است. یعنی به جای اینکه خود را بدهکار بداند، طلبکار می‌داند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) با داشتن همه این کمالات می‌گوید: «و لا فخر»؛ هیچ افتخاری نیست. انسان برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌میرد. همه وجودش برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ذوب می‌شود؛ دل آدم برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) ضعف می‌رود. یک بار دیدنش؛ فقط یک بار نگاهش کنی.

عشق به اهل بیت و اندوه فقدان پیامبر (ص)

در روز قیامت، وقتی صحنه حضور سیدالشهدا (علیه السلام) است، هیچ کس دلش نمی‌آید امام حسین (علیه السلام) را رها کند و به بهشت برود. همه فقط به ایشان نگاه می‌کنند. هیچ بهشتی از نگاه امام حسین (علیه السلام) چشم برنمی‌دارد. نگاه چشم در چشم به ایشان، انواع  طیبه است. زیارت جامعه کبیره که امام هادی (علیه السلام) برای ما طراحی کرده‌اند، و ما قدرش را نمی‌دانیم، می‌گوید: وقتی با ما (اهل بیت) حرف می‌زنید، بگویید: «خدا نصیبم کند که روز قیامت چشمم به جمال شماها روشن شود». چه صحنه‌ای است نگاه به امیرالمومنین، به امام مجتبی، به سیدالشهدا (علیهم السلام). و همین سیدالشهدا که اهل بهشت دل از او نمی‌کنند، خودش مست رسول‌الله است. ما اصلاً این را نمی‌فهمیم که یکی از شکنجه‌های بزرگ اهل بیت (علیهم السلام) پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، این بود که دیگر پیامبر را نمی‌دیدند. برایشان بسیار سخت بود. فاطمه زهرا (سلام الله علیها) چقدر دلتنگ بودند. آن‌قدر سخت بود که وقتی پیامبر به ایشان می‌گوید: «فاطمه، در همین ایام و روزها، تو اولین کسی هستی که پیش من می‌آیی»، حضرت ذوق‌زده و خوشحال می‌شود. همه آن‌ها دلتنگ رسول الله (صلی الله علیه و آله) بودند. این فقط برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیست، برای ما هم هست. ما نمی‌فهمیم دعای شنبه چیست. این دعا را برای ما طراحی کرده‌اند، اما ما خوب نمی‌فهمیم که چه باید بکنیم. «أُصِبْنا بِکَ یَا حَبِیبَ قُلُوبِنا، فَمَا أَعْظَمَ الْمُصِیبَهَ بِکَ حَیْثُ انْقَطَعَ عَنَّا الْوَحْىُ، وَحَیْثُ فَقَدْنَاکَ» (ای محبوب قلب‌های ما، مصیبت فقدان تو بس عظیم است ای پیامبر). قلب‌های ما مصیبت‌زده است، به خاطر اینکه تو را نداریم. وحی از ما قطع شد و تو را دیگر نداریم ای پیامبر. پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن‌قدر روی عشق ما به خودش حساب کرده است. ما واقعاً شرمنده پیامبریم. فرمود: «هر وقت غصه‌ای به سراغتان آمد، یا مصیبتی، همین یادتان بیفتد که من پیشتان نیستم، آن مصیبت از بین می‌رود». ما واقعاً این‌گونه هستیم. ما نمی‌فهمیم ندیدن پیامبر (صلی الله علیه و آله) و نداشتن ایشان چه فاجعه‌ای در زندگی است. به همین دلیل، دائماً غصه دنیا را می‌خوریم و هی برای خودمان جهنم درست می‌کنیم. بیایید به سمت آدمیت، به سمت عشق و محبت برویم. ما هنوز خیلی محبت را تجربه نکرده‌ایم. بیایید در وادی محبت قدم بگذاریم؛ وادی‌ای که خداوند ان‌شاءالله نصیب همه‌مان کند. بنازم به بزم محبت که آنجا شاه و گدا در مقابل هم بنشینند. در محبت این‌گونه است. وقتی محبت آمد، دیگر فخر نیست، درجه نیست، پز دادن نیست. دل آدم برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ضعف می‌رود؛ برایش ضعف می‌رود. او آن‌قدر مهربان، آن‌قدر لطیف، آن‌قدر آقاست. اگر انسان در این وادی بیفتد، دیگر رقابت‌ها، مسابقه‌ها، مقایسه‌ها، برتری‌طلبی‌ها و چشم و هم‌چشمی‌ها، همه چیز از بین می‌رود. آدمیت و محبت را در خودمان تقویت کنیم. این مجموعه روایات ادامه دارد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) خیلی از مقامات خودش را بیان می‌کند.

نسب واقعی و پرهیز از فخرفروشی

هیچ کدام از اینها برای فخرفروشی نیست. فقط می‌خواهم مرا بشناسید. بدانید پدرتان کیست، بدانید فرزندان چه کسانی هستید. بدانید خداوند روح چه کسی را در شما دمیده است. بدانید خانواده آسمانی‌تان کیست، اصل و نسبتان کیست، تا دنبال شخصیت‌های توهمی نروید. اگر قرار است آدم فخری هم بفروشد، به خاندانتان فخر بفروشید. همه ما همین خاندان را داریم. نه به چیزهای توهمی، نه به چیزهایی که وقتی به آن فکر می‌کنید، پز می‌دهید، یا دیگران به شما می‌گویند: «خیلی خوش به حالت!» و شما هم باورتان شود. با این کارها از چشم خدا می‌افتید. انسان آنجایی که پیش خودش بزرگ می‌شود، پیش آسمان کوچک می‌شود و از چشم بالایی‌ها می‌افتد. عزیزان من، اگر به یکی از بندگان خدا فخر بفروشید، یا به یکی از بچه‌های اهل‌بیت (علیهم السلام) فخر بفروشید، کوچک می‌شوید و از چشم می‌افتید. حواسمان باشد.

الحمدلله رب العالمین. صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

خلاصه تحلیلی: تواضع پیامبر اکرم (ص) و یگانگی خداوند

تحلیل جامع

۱. بنیاد توحیدی: نفی هستی مستقل در برابر خداوند

مبنای اصلی بحث بر این اصل استوار است که تنها حقیقت هستی، خداوند است. سایر موجودات و مخلوقات، دارای وجودی مستقل در برابر خداوند نیستند، بلکه همگی «جلوه‌ها و ظهورات» او به شمار می‌روند.

  • هستی مطلق خداوند: خداوند به عنوان هستی مطلق تعریف می‌شود. این نگرش، هرگونه دوگانگی وجودی را نفی می‌کند.
  • نقد برداشت سطحی از «الله اکبر»: به نقل از امام صادق (ع)، عبارت «الله اکبر» به این معنا نیست که «خدا از چیز دیگری بزرگ‌تر است»، زیرا اساساً «چیزی» مستقل از خدا وجود ندارد که خدا از آن بزرگ‌تر باشد.
  • آیه قرآنی مؤید: آیه «فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» (هر کجا رو کنید، روی خدا آنجاست) به عنوان شاهدی بر این مطلب ذکر می‌شود که تمام جهات و موجودات، وجه‌الله هستند.
  • نتیجه‌گیری توحیدی: از آنجا که هیچ موجودی کمال مستقلی از خود ندارد، هرگونه ستایش و حمدی در نهایت به خداوند بازمی‌گردد. ذکر «ٱلْحَمْدُ لِلَّٰه» بیانگر همین اصل بنیادین است.

۲. خطرات «منیّت»: ریشه بدبختی و شرک

توهم استقلال وجودی و قائل شدن به کمالات ذاتی برای خود، سرچشمه اصلی انحراف، شرک و تمام مصیبت‌های انسانی معرفی می‌شود.

  • تعریف منیّت: زمانی که انسان برای خود قدرت، علم، یا هر کمال دیگری را به صورت مستقل از خدا قائل شود، دچار توهم و شرک شده است.
  • پیامدهای منیّت:
    • آغاز سقوط: خودشیفتگی نسبت به کمالات مادی یا معنوی و گمان اینکه این کمالات از آنِ خود فرد است، نقطه آغاز بدبختی و نکبت انسان است.
    • ریشه اختلافات: بسیاری از دعواها، رنجش‌ها، حساسیت‌ها و طلاق‌ها ناشی از این توهم است که فرد خود را از همسر، خانواده او یا دیگران برتر می‌داند.
    • فقدان عقل: به فرموده پیامبر (ص): «کسی که از حرف‌ها و افکار دیگران درباره خودش ناراحت می‌شود، عقل ندارد». این نگرانی دائمی از قضاوت دیگران، نشانه گرفتار بودن در «من» وهمی است.
    • استکبار و جهنم: هر کس خود را بهتر از دیگری بداند، مستکبر است و جایگاه مستکبر در جهنم است. به نقل از امام کاظم (ع)، هر کس در نفس خود احساس بزرگی کند، فرشتگان آسمان و زمین او را لعنت می‌کنند، به این معنا که او را از خدا دور می‌سازند.
  • دو جهنم مقایسه و مسابقه: زندگی انسان با ورود به ورطه «مقایسه» و «مسابقه» برای برتری‌جویی (از طریق لباس، ماشین، مدرک، و حتی عبادت) تباه می‌شود و انسان را از خیر دنیا و آخرت محروم می‌کند.

۳. پیامبر اکرم (ص) به عنوان الگوی کامل تواضع

با وجود دارا بودن بالاترین مقامات در عالم هستی، پیامبر اکرم (ص) کامل‌ترین نمونه نفی «منیت» و تجلی تواضع مطلق هستند. ایشان همواره پس از بیان مقامات خود، با عبارت «و لا فخر» هرگونه شائبه فخرفروشی را نفی می‌کنند.

مقام پیامبر اکرم (ص) عبارت تأکیدی
أَنَا سَيِّدُ وَلَدِ آدَمَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ (من سرور فرزندان آدم در روز قیامت هستم) وَلَا فَخْرَ (و این را از باب فخر نمی‌گویم)
أَنَا قَائِدُ الْمُرْسَلِينَ (من پیشوای پیامبران هستم) وَلَا فَخْرَ (و این را از باب فخر نمی‌گویم)
وَ أَنَا خَاتَمُ النَّبِيِّينَ (و من خاتم پیامبران هستم) وَلَا فَخْرَ (و این را از باب فخر نمی‌گویم)
وَ أَنَا أَوَّلُ شَافِعٍ وَ أَوَّلُ مُشَفَّعٍ (و من اولین شفاعت کننده و اولین کسی هستم که شفاعتش پذیرفته می‌شود) وَلَا فَخْرَ (و این را از باب فخر نمی‌گویم)
  • درس عملی: این رفتار پیامبر (ص) به انسان می‌آموزد که برای هیچ داشته‌ای، اعم از مادی و معنوی، نباید به دیگران فخر فروخت. حتی عزیزترین بودن نزد خدا نیز دلیلی برای برتر دانستن خود از دیگران نیست.
  • نقد فخرفروشی‌های رایج: این سیره نبوی در تضاد کامل با رفتارهای رایج بشری است که افراد تلاش می‌کنند با عکس گرفتن با بزرگان، نسبت‌های خانوادگی، یا امکانات مادی برای خود برتری کسب کنند.
  • داستان امام رضا (ع): حکایت میزبانی امام رضا (ع) از یک فرد و هشدار ایشان مبنی بر اینکه «مبادا به کسی فخری بفروشی که خانه ما شام خورده‌ای و خوابیده‌ای»، به عنوان نمونه‌ای از سیره اهل بیت در نفی تکبر ذکر می‌شود.

۴. معنای حقیقی «ٱلْحَمْدُ لِلَّٰه» و رهایی از تعلقات

درک عمیق «ٱلْحَمْدُ لِلَّٰه» و پیاده‌سازی آن در زندگی، کلید آزادی، آرامش و توحید عملی است.

  • رهایی از قضاوت دیگران: انسانی که این ذکر را بفهمد، دیگر برای مردم زندگی نمی‌کند و نگران قضاوت دیگران نیست، زیرا درک کرده است که «لَا مُؤَثِّرَ فِي الْوُجُودِ إِلَّا اللَّهُ» (هیچ مؤثری در هستی جز خدا نیست).
  • اخلاص کامل: این فهم به مرحله‌ای می‌رسد که انسان اعلام می‌کند: «قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» (بگو: همانا نماز، عبادات، زندگی و مرگ من، همه برای خداوند، پروردگار جهانیان است). تمام انگیزه زندگی چنین فردی فقط خداست.
  • نفی طلبکاری از خدا: در مقابل، افرادی که این اصل را درک نکرده‌اند، پس از انجام عبادات یا خدمات دینی، خود را از خداوند یا اهل بیت (ع) طلبکار می‌دانند. این در حالی است که هر توفیقی برای عبادت، خود لطفی از جانب خداوند است. پیامبر (ص) با تمام کمالاتش خود را مدیون لطف خدا می‌داند و فخر نمی‌فروشد.

۵. وادی محبت: راهکار نهایی برای رهایی از منیت

راهکار نهایی برای خروج از جهنم رقابت و مقایسه، ورود به «وادی محبت» است.

  • محبت به عنوان عامل وحدت: در بزم محبت، شاه و گدا یکسانند و دیگر جایی برای درجات، فخرفروشی و برتری‌طلبی باقی نمی‌ماند.
  • عشق اهل بیت (ع) به پیامبر (ص): یکی از بزرگ‌ترین مصیبت‌های اهل بیت (ع) پس از رحلت پیامبر (ص)، محروم شدن از دیدار ایشان بود. علاقه شدید حضرت زهرا (س) به پیوستن به پدر بزرگوارشان، نمونه‌ای از این عشق عمیق است.
  • مصیبت فقدان پیامبر (ص): دعای روز شنبه «أُصِبْنا بِكَ يَا حَبِيبَ قُلُوبِنا» (ای محبوب قلب‌های ما، مصیبت فقدان تو بس عظیم است)، بیانگر این حقیقت است که بزرگ‌ترین مصیبت برای جامعه اسلامی، نداشتن حضور پیامبر (ص) است. به فرموده ایشان، یادآوری این مصیبت باید سایر غصه‌ها را کوچک شمارد.
  • دعوت به انسانیت: نتیجه‌گیری نهایی، دعوتی است برای تقویت آدمیت و محبت در وجود خود تا از طریق شناخت اصل و نسب آسمانی (پیامبر و اهل بیت) و عشق ورزیدن به آن‌ها، از شخصیت‌های توهمی و فخرفروشی‌های زمینی رها شویم.

جملات ناب

  1. هیچ موجودی از مخلوقات، دارای هستی مستقلی در برابر خداوند نیست؛ ما همگی جلوه‌ها و ظهورات خداوند هستیم.
  2. در مقابل خداوند، هستی مستقلی وجود ندارد که بتوان گفت خدا از آن بزرگ‌تر است؛ آنچه ما از مخلوقات می‌بینیم، جلوه‌ها و ظهورات خود خداوند هستند.
  3. همه زیبایی‌ها و ستایش‌ها از آنِ خداست؛ اگر کسی توهم استقلال از خداوند کند، دچار شرک و انحراف می‌شود.
  4. بدبختی و نکبت انسان از این‌جا آغاز می‌شود که شیفته کمالات خود شود و گمان کند آنها را از آنِ خود دارد.
  5. نهایت ادب این است که وقتی به کسی برخورد کردی، خودت را بهتر از هیچ کس ندانی و بگویی این حتماً از من بهتر است.
  6. توهمات و منیّت‌ها باعث گرفتاری، نکبت، اختلاف و فاجعه می‌شود؛ ما گرفتار «من»هایی هستیم که اصلاً وجود ندارد و توهمی بیش نیست.
  7. کسی که برایش مهم باشد دیگران راجع به او چه فکر می‌کنند یا چه می‌گویند، عقل ندارد؛ زیرا عقل مساوی با بهشت است.
  8. هر کس در نفس خود احساس بزرگی کند (تعظّم)، فرشتگان آسمان و زمین او را لعنت می‌کنند.
  9. مقایسه و مسابقه با دیگران، به محض ورود به زندگی انسان، او را بدبخت کرده و دچار شرک می‌کند.
  10. درک حقیقی «ٱلْحَمْدُ لِلَّٰه» یعنی آزاد شدن و رها گشتن از منیت‌ها، که سرآغاز شادی و آرامش انسان است.
  11. انگیزه زندگی، کارها و تمام دلخوشی انسان باید فقط برای یک نفر باشد: «لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ».
  12. پیامبر اکرم (ص) با بالاترین مقام و با اینکه سید فرزندان آدم و پیشوای پیامبران است، دائماً می‌فرمود: «وَ لَا فَخْرَ» (هیچ افتخاری نیست).
  13. بهشت جای آدم‌های فخرفروش نیست؛ کسی که حتی برای بند کفشش فخر بفروشد، به جهنم می‌رود.
  14. خداوند حتی آنجایی که هزاران گناه کرده‌ای، تو را در آغوش می‌گیرد و نازت می‌کند؛ او اهل تحقیر و سرزنش نیست.
  15. این توحید حقیقی است که حتی عظیم‌ترین مخلوق خدا با داشتن همه کمالات می‌گوید «و لا فخر»؛ زیرا همه چیز لطف خداست و هیچ چیز مال خودش نیست.
  16. بسیاری، بعد از عبادت یا خدمت به جای اینکه خود را بدهکار بدانند، طلبکار خدا و اهل بیت می‌شوند؛ این نشانه‌ی حماقت است.
  17. ما نمی‌فهمیم ندیدن پیامبر (صلی الله علیه و آله) و نداشتن ایشان چه فاجعه‌ای در زندگی است.
  18. در وادی محبت، دیگر فخر، درجه، رقابت‌ها، و برتری‌طلبی‌ها از بین می‌رود و شاه و گدا در مقابل هم می‌نشینند.
  19. انسان آنجایی که پیش خودش بزرگ می‌شود، پیش آسمان کوچک می‌شود و از چشم بالایی‌ها می‌افتد.
  20. اصل و نسب آسمانی خود را بشناسید تا دنبال شخصیت‌های توهمی نروید.

فراداده ها