خانواده آسمانی – جلسه 614

متن کامل جلسه

نعمت‌های بالاتر از بهشت

بحثمان درباره‌ی نعمت‌هایی بود که از خود بهشت بالاتر هستند؛ در واقع چیزهایی که مقام انسانی را می‌رساند، معرف شخصیت انسان و مقام انسان در آخرت است. برای بار چندم این نکته را باید تذکر بدهیم که وقتی راجع به بهشت صحبت می‌کنیم، همانطور که وقتی راجع به جهنم صحبت می‌کنیم منظور این است که در دنیا ما باید یک سبک زندگی‌ای را در پیش بگیریم که جهنمی نشویم و آفت‌شناسی در حرکت به سمت ابدیت داشته باشیم، در مورد بهشت هم همینطور است. وقتی داریم صحبت می‌کنیم یعنی که ما باید سبک زندگی دنیایی‌مان را اینگونه قرار دهیم که لایق این مقامات باشیم و به آنچه که برایش آفریده شده‌ایم برسیم. روایت‌هایی را عرض کردیم در این باره، آیات را و روایات را، یک چند تا روایت ماند در همین بخش که بخش لقاء الله است، ملاقات با خداوند، این‌ها را ان شاء الله امروز تمام کنیم.

آیات و روایات درباره لقاء الله

چند تا آیه از قرآن با تفاسیرش خدمت عزیزان عرض کردیم، آخرین آیه سوره یونس آیه بیست و شش بود. الان برویم به سراغ آیه ی بیست و دو و بیست و سه قیامت و روایتی که درباره‌ی این آیه هست، فوق العاده زیباست. در قرآن کریم خداوند این فرمایش را برای ما انتخاب کرده: “وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَاضِرَهٌ” قبلش در مورد جهنمی‌ها هست که چهره‌هایشان غمگین، گرفته “غَبَرَه” یعنی مثل غبارآلود، چون حسرت قیامت یک حسرتی هستش که آدم نمی‌تواند با هیچ چیز مقایسه‌اش بکند. محشور شده است انسان، جلویش یک جهنم است و چیز دیگری نیست. آن‌هایی که اهل جهنم هستند حسرت و غم و غصه دارند نسبت به کوتاهی‌هایی که در دنیا کردند. معلوم است که چقدر وحشتناک است این چهره، چقدر غم‌زده است، چقدر داغون است این صورتی که آنجا هست. حالا الان دارد راجع به چی صحبت می‌کند؟ راجع به بهشتی‌ها صحبت می‌کند: “وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَاضِرَهٌ”. نَاضِرَهٌ یعنی نضره، نضره شما شنیده‌اید یعنی سبزی، خرمی. سبزه علامت چیست؟ سبزی هرجا هست علامت حیات است، نشاط است، رویش است، خرمی است. زمستان که می‌رود و بهار که می‌آید می‌بینید که همه جا خرم و با نشاط و شکوفه‌ها زده می‌شود. این‌ها چیزهایی هست که علامت شادی است. آن علامت سرسبزی را آورده است خداوند در چهره دارد بیان می‌کند. این هم خودش در واقع از شیرین‌کاری‌ها و زیبایی‌های ادبی قرآن است که می‌فرماید که در قیامت چهره‌هایی هستند که سرسبزاند، خرم‌اند. وقتی نگاه می‌کنی می‌بینی چهره آباد است، این چهره آباد است، چون اول تازه زندگی آخرتی‌اش است. یعنی این در برزخ هم که بوده، برزخ مدت کمی نیست! برزخ از دنیاست تا قیامت ولی این الان می‌خواهد محشور شود برود در بهشت جاودان، دیگر از آنجا هم بیرون نمی‌آید یعنی تا خدا خدایی می‌کند قرار نیست از این بهشت بیرون بیاید. ببینید چقدر چهره‌ی آدمی که پشت سرش غم نیست، مریضی نیست، درد نیست، غصه نیست، حسرت نیست، پیش رویش هم هیچ کدام از این‌ها نیست. ما الان در دنیایی که هستیم، هر نعمتی که داریم پیش رویمان مشخص است. دنیا می‌گوید شما به هر نعمتی می‌رسید خودتان را برای از دست دادنش آماده کنید، سلامتی است، زیبایی است، پول است، فرزند است، همسر است، موقعیت اجتماعی است، هرچه هست دنیا اصلاً باطنش از دست دادن است، باطن دنیا فنای همه چیز هست “کُلُّ مَنْ عَلَیْها فان”. خودت هم فان هستی. اما این لحظه لحظه‌ی عجیبی است. صحنه‌ی قیامت انسان با چیزی رو به رو است که نه غمی دارد، نه غصه‌ای دارد، نه دغدغه‌ای دارد، نه ترسی دارد، نه مریضی‌ای دارد، هیچی ندارد. پر از آرامش و اکرام و شادی و احترام می‌خواهد آنجا برود.

مقام پادشاهی در بهشت

تازه بعضی از نعمت‌ها هستند که در بهشت آدم باید در روایات و آیات دقت کند. ما فکر می‌کنیم مثلاً الان می‌رویم بهشت ما غم نداریم، غصه نداریم، همه چیز که دلمان می‌خواهد آنجا هست، هرچه که بخواهیم آنجا وجود دارد، محدودیت زمانی و مکانی و نعمت وجود ندارد، خیلی عظمت دارد. اما آن چیزی که در بهشت بالاتر از این‌هاست ما الان چند جلسه است داریم آن‌ها را می‌خوانیم. یکی از چیزهایی که در بهشت بالاتر از همه‌ی این‌ها هست این است که آنجا عشق، عشق دیدن، معشوق بودن خیلی زیاد است. عاشق بودن سرجای خودش است، انسان با عشق‌های خانواده‌ی آسمانی‌اش و خداوند و کسان دیگر هست آنجا، معشوقان آدم هستند آنجا ولی خوبی بهشت اینجوری است که خدا یجوری طراحی‌اش کرده که تو در بهشت دائماً احترام می‌بینی، خودت محبوبی، خودت معشوقی، خودت عزت می‌بینی در بهشت، در عین حالی که همه چیز را داری، همه‌ی نعمت‌ها را داری، عزیزی و این اکرام را انسان آنجا دریافت می‌کند، آن احترام را دریافت می‌کند. چرا؟ چون مقام انسان در بهشت مقام چیست؟ خداوند در قرآن گفت: “وَإِذَا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیمًا وَمُلْکًا کَبِیرًا”. مقام، مقامِ پادشاهی است، مقام مهمان بودن نیست آنجا. وقتی ما مثلاً می‌گوییم شما در بهشت مهمان هستید بیایید آنجا تا قیامت تا بی‌نهایت از شما پذیرایی می‌کنیم، تا ابدیت، نه اینطوری نیست که شما بروید آنجا و یک عده از شما پذیرایی کنند، مقام پادشاهی است، تو آنجا پادشاهی، این را خوب دقت کن! تو پادشاهی آنجا، تو فرمانروایی آنجا… خیلی بلند است این مقام “وَإِذَا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیمًا وَمُلْکًا کَبِیرًا” پادشاهی کبیر است. توجه بفرمایید چه می‌گوید خداوند، این پادشاهی را برای چه می‌گوید؟ برای اینکه انسان بتواند این چهار جهت را پادشاهی کند، خوب دقت کنید این رمز را؛ شما باید در دنیا بتوانید مالک و فرمانروای این چهار بخش خودتان باشید، بخش‌های جمادی تحت فرمانروایی شما باید این‌ها به شما سوار نشوند، پول و مادیات و ابزار و اشیاء اتومبیل خانه سوارت نشوند، بخش‌های گیاهی را کنترل رویش داشته باشی، سوارش باشی، پادشاهش باشی، مزه و خوراک و بچه و دختر و پسر و کمالات گیاهی بهت غلبه نکند، سه به بخش‌های حیوانی تسلط داشته باشی پادشاه باشی، چهار به بخش‌های علمی تسلط داشته باشی، شهوت‌های علمی هم خیلی خطرناک است، شهوت‌های علمی خیلی وقت‌ها انسان‌ها را از خدا دور کرده. وقتی آنجا پادشاهی معنایش چیست؟ معنایش این است که اینجا پادشاه بودی. انسان باید بتواند تمرین عبودیت یعنی همین، تمرین زندگی دینی یعنی زندگی‌ای که انسان تمرین می‌کند حاکمیت داشته باشد بر این چهار بخش خودش و پادشاهی کند. حالا آنجا که شما می‌روی عزت و پادشاهی احترام و ادب و همه‌ی این‌ها را ادراک می‌کنیم، یعنی فقط یک نعمت مستمر بی‌نهایت در زمان بی‌نهایت در مکان بی‌نهایت نیست، این را خوب توجه کنید، آنجا یک مهمان هم می‌تواند این را داشته باشد، نعمت بی‌نهایت، لذت بی‌نهایت، مکان بی‌نهایت. مثل بعضی‌ها در روایت هم داریم، کسانی که می‌توانستند بروند کربلا و نرفتند، در حدیث داریم کسی که بتواند برود کربلا و نرود در بهشت فرمانروا نیست، مالک نیست، در بهشت هم می‌رود ولی مستأجر است! مهمان این و آن است در بهشت. ببینید چقدر مهم است کربلایی بودن، حسینی بودن، امام حسینی بودن، روح حسینی داشتن چقدر مهم است! می‌گوید به خاطر کارهای دیگری که انجام داده است مستحق بهشت هم باشد ولی در بهشت مالکیت ندارد دیگر، مستأجر است، مهمان است، این هم در بهشت است و دارد لذتش را می‌برد تا آخر عمر و تا ابدیت هم دارد آنجاست، اما مالکیت ندارد و مهمان است، مهمان خان بهشتیان است، هرچه هم بخواهد هست. آنجا، ولی مهمان است. نه مؤمنی که آنجا می‌رود “وَإِذَا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیمًا وَمُلْکًا کَبِیرًا” پادشاهی هست آنجا. این کلمه را خواهش می‌کنم خیلی رویش دقت کنید؛ این رمز بسیار بزرگی است، هم در سبک زندگی ما در اینجا که شما باید برای پادشاهی تربیت شوی، آمدی که برای پادشاهی تربیت شوی، آمدی برای فرمانروایی تربیت شوی پس به وزان شخصیت خودت زندگی کن، کثیف و ضعیف و ذلیل و هرزه و بی‌شخصیت زندگی نکن، این‌ها برای تو نیست، تو آمده‌ای برای پادشاهی؛ بزرگ شوی برای پادشاهی.

زندگی با شخصیت و آرامش

تو را ز کنگره‌ی عرش می‌زنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتادست

پس با شخصیت زندگی کن، بزرگ زندگی کن، ذلیل و خوار و غم‌زده و نا آرام نباش. اینکه آن سه تا خصوصیتی که من همیشه تأکید می‌کنم خصوصیت‌ها و شاخصه‌های زندگی بهشتی است، رحمانیت و رحیمیت و آرامش و شادی. آدم‌های ذلیل و حقیر و نا آرام و عصبی و پرخاشگر به درد پادشاهی نمی‌خورند، همانطور که در پادشاهی‌های دنیا در مدیریت‌های دنیا می‌گوید “الحِلمُ رأسُ الرِّئاسَهِ” آرامش و متانت آلت و وسیله‌ی مدیریت و فرمانروایی و ریاست است، بهشت هم همینطور است. آدم‌های پرخاشگر و عصبی و زودرنجی که سر هرچیزی جیغ می‌زنند و داد می‌زنند، به درد پادشاهی نمی‌خورند. قرآن می‌گوید کسانی هستند که ادعای ایمان می‌کنند اما تا یک ذره اذیت می‌شوند در دنیا، بلای دنیایی می‌آید سرشان، می‌گوید چنان ناله می‌کنند، چنان داد و بیداد راه می‌اندازند، چنان جزع و فزع می‌کنند انگار که در جهنم هستند، آیه‌ی قرآن است این! قرآن می‌فرماید تحمل اذیت دیگران ندارند، اذیت پدر و مادر و خواهر و برادر و همسر و مادر و فرزند، همه‌اش عصبی است این آدم. بالاخره انسان در دنیا آمده برای تربیت شدن، برای پادشاهی دیگر، پادشاهی این چیزها را هم دارد، پادشاه یک عالم رعیت دارد که برای هرکدامشان هم یک داستانی دارد. اگر تو اینجا تحمل نمی‌توانی بکنی به درد آن طرف هم نمی‌خوری! این است که آدم‌های ناآرام، لوس، آدم‌های زودرنج، آدم‌های حسود، آدم‌های بدبین، آدم‌هایی که دائماً زندگی‌شان را با بقیه مقایسه می‌کنند، آدم‌هایی که دائماً در تلاطم مسابقه گذاشتن با دیگران هستند، با دیگران رقابت دارند، این اصلاً به درد بهشت نمی‌خورد. قرآن می‌گوید این‌ها اصلاً به بهشت راه نمی‌دهیم، خیلی صریح است فرمایش خدا می‌گوید ما این‌ها را به بهشت راه نمی‌دهیم، آدم کینه‌ای، آدمی که گذشته یادش می‌افتد. قرآن خیلی صریح می‌گوید من این را به بهشت راه نمی‌دهم. پس خوب گوش دهید ما برای چه داریم تربیت می‌شویم، آمدیم برای کجا تربیت شویم؟ می‌گوید: نه، تو برای فرمانروایی آمدی، کوچک نگیر خودت را، فکر نکن قرار است بروی آنجا یک نعمت بی‌نهایت و زمان بی‌نهایت و مکان بی‌نهایت و امکانات بی‌نهایت، نه، تو فرمانروای این‌ها هستی! و در واقع آنجا شما بر شئون خودتان فرمانروایی می‌کنید. پس این‌ها بخشی از وجود خودت‌اند و همین الان بسازشان! پس الان در بهشت زندگی کن، بهشتی زندگی کن، اگر جهنم باهات باشد می‌سوزی. از الان بهشتی زندگی کن، نمی‌شود که اینجا جهنمی زندگی کنی بعد بروی در بهشت که! پس الان شخصیتت را هم همینطوری بساز.

بلوغ انسانی و درک لذات

حالا شما نگاه کنید کسی که الان قرار است برود در این مقام قرار بگیرد، مقام فرمانروایی، اکرام شدید از زمانی که این محشور می‌شود و در صحنه‌ی قیامت می‌آید و اکرام دارد، بزرگی دارد، عظمت دارد. یک چنین آدمی می‌گوید: “وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَاضِرَهٌ” چهره‌هایشان سرسبز و خرم و خندان و بشاشت پر است از وجود این‌ها. بردن دیگر، یک رقابت شدیدی وجود داشته و این‌ها برنده شدند، حالا الان برنده شده و آمده بالا می‌خواهد برود در جایگاه پادشاهی خودش قرار بگیرد. می‌خواهد ببرد خودش عالیجناب را می‌خواهند ببرندش در تخت پادشاهی آنجا بنشانندش، فرمانروا است! خوب دقت کنید خدا با چه ادبیاتی با شما حرف می‌زند؛ “وَمُلْکًا کَبِیرًا” “نعیماً” بی‌نهایت، اما فقط نعیم نیست، وَمُلْکًا کَبِیرًا پادشاهی است! پس بزرگ زندگی کنید، زودرنج و عصبی و حساس و لوس و فقیر و ذلیل و گدای عاطفه‌ی این و آن بودن و احساس حقارت و کوچکی کردن و غم، غمگین زندگی کردن این‌ها شایسته‌ی یک پادشاه نیست، که پیغمبر شما از این طرف می‌گوید هرکس غصه‌ی دنیا را بخورد می‌رود به جهنم برای این است که تو برای مقام بزرگی تربیت شده‌ای، برای این است که تو در دنیا یک عالم شادی داری و باید عرضه کنی از این شادی‌هایت استفاده کنی. دنیا جای غمگینی هست، دنیا مشکلات و مصائب و سختی‌ها دارد؛ اما نقاط شادش خیلی بیشتر از غم‌هایش است. نقاط شاد دنیا، فقط کی این لذت و شادی‌ها را درک می‌کند؟ کسی که به یک بلوغ انسانی برسد. شما الان به یک بچه‌ای که شیر می‌خورد بگو لذت کله پاچه، لذت آجیل، لذت آناناس، لذت نارگیل، لذت موز، لذت چلوکباب نمی‌فهمد چه می‌گویی تو! او یک بلوغی می‌خواهد در بخش گیاهی که بعد بفهمد این لذت یعنی چه، باید بلوغ پیدا کند. شما الان بنشین بگو الماس، دلار، طلا، جواهر، اتومبیل، بچه اصلاً برایش مهم نیست این چیزها، لذتی هم نمی‌برد ازش؛ بچه یک عروسکی داشته باشد، تفنگی داشته باشد، اسباب بازی‌ای داشته باشد، یک خوراکی‌ای داشته باشد، کیفش این‌هاست… این اوج لذت اوست. برای دریافت این نوع لذات هرکدامش چه لذات جمادی، چه لذات گیاهی، چه لذات حیوانی چه لذات عقلی و چه لذات فوق عقلی بلوغ می‌خواهد! پس پیغمبر ما به عنوان مؤمن و انسان از ما توقع دارد که ما با کسی رقابت نداشته باشیم، مسابقه نگذاریم، مقایسه نکنیم، غم نداشته باشیم، ناآرام نباشیم، شاد باشیم، آرام باشیم و مهربان باشیم برای این است که ما را انسان نگاه می‌کند. این است که امام تو در کربلا، آن زینب کبری است ما رَأیتُ إلّا جَمیلاً اصلاً غصه ندارد این آدم و هرچی هم که مصیبت‌هایش بیشتر می‌شود شادتر است، پس این چقدر شادی دارد که مصیبت‌ها برایش شادی می‌آورد، این آدم کیست؟ این آدم کیست که غصه‌های زندگی که برای دیگران خودکشی، طلاق، افسردگی، حقارت، ضعف شخصیتی می‌آورد برای این شادی می‌آورد. این چه جوری است؟ این چه دارد که فحش‌های دیگران، بی‌محلی‌های دیگران، تنهایی‌ها، نداشتن‌ها، دردها برایش شادی می‌آورد و از شادی‌هایش هم شادی می‌آورد، اصلاً دو سویی‌اش سوی دو سویی هست. این چه جور آدمی است؟ یعنی این به چه بلوغی رسیده؟ به چه چیزهایی از شادی رسیده و لذت که آن‌ها همیشه این را سرپا نگه می‌دارد، مسئله است دیگر! بالاخره به یک بلوغی رسیده است بقیه که به این بلوغ نرسیده‌اند می‌گویند تو دیوانه‌ای! می‌گوید نه من در همین صحنه‌ی کربلا شادم، من موقعی که داشتند بچه‌هایم را تکه تکه می‌کردند، برادرزاده‌هایم را و سر داداشم را می‌بریدند. ما بچه‌های پدر مادرهایی مثل حضرت زهرا و امیرالمؤمنین هستیم، برای فهم آن درجه از لذت و شادی که پیغمبر و خدا برای ما در این دنیا گذاشته، لذت بی پایانی است، انقدر این لذت بزرگ است، این شادی بزرگ است. خدا رحمت کند شهید دستغیب از اولیا خدا بود به قول امام مهذب نفوس بود، او گفت مؤمن حقیقی در این دنیا لذتی می‌برد که بهشتی‌ها در بهشت نمی‌برند، در همین دنیا! چه جوری است که بهشتی‌ها حسرت این را می‌خورند و می‌گویند خدایا پنج دقیقه از وقت این آدم به ما بده یا می‌گویند پنج دقیقه اجازه بده ما برویم پایین، پنج دقیقه برویم دنیا. الان همین حرمی که ما می‌رویم که شاید درکی ازش نداشته باشیم، آن شادی‌ای که باید بکنیم نمی‌توانیم بکنیم، می‌گوییم یک زیارت است دیگر می‌رویم ضریح را می‌بوسیم و می‌آییم. آن کسی که بالغ است وقتی که پایش را می‌گذارد در حرم، بالغ شده و بلوغ انسانی پیدا کرده، یا وقتی که پایش را روی سجاده می‌گذارد، پایش را می‌گذارد در حسینیه، پایش را می‌گذارد در مسجد، می‌رود کعبه، نماز جماعت می‌رود، او خیلی فرق می‌کند داستان این با آدم‌ها. مثل این است که شما با یک نوزاد شیرخواره دستش را بگیری بروی در رستورانی که صدها نوع غذا دارد، آن آدمی که اشتهای همه‌ی این‌ها را دارد کجاست آن بچه‌ی شیرخواره چی، آن بچه‌ی شیرخواره اصلاً بلوغ ندارد نمی‌فهمد چیست او فقط می‌فهمد شیر است! یا یک آدمی که بلوغ عقلی دارد و عاشق علم و دانستن و فهمیدن و معرفت است عاشق یک همچین چیزی است یک دفعه قبول شود حوزه‌ی علمیه، قبول شود دانشگاه این می‌رود حوزه را می‌خورد، می‌رود اساتید را می‌چلاند، از بس یک نهنگ است، این وقتی وارد آنجا می‌شود می‌رود دانشگاه انقدر کیف دارد قبول شدم دانشگاه این می‌شود استاد برجسته‌ی بزرگ و جهانی هم می‌شود. چون رفته بخورد. ولی یک کسی می‌رود دانشگاه و همه‌اش می‌خواهد تقلب کند، قبول شده ولی نمی‌رود برای درس خواندن می‌خواهد برود مدرکش را بگیرد، پایان نامه را می‌دهد یکی دیگر بنویسد، تحقیق را می‌دهد یکی دیگر بنویسد، کلاس‌ها را هم تا می‌تواند نمی‌رود و غیبت می‌شود و آن موقع هم که سرکلاس می‌رود همه‌اش با موبایلش مشغول می‌کند، درس نمی‌خواهد بخواند این! چون کمال عقلی ندارد، درست است دانشگاه درس می‌خواند اما کمال عقلی ندارد و دانشگاه برایش زجر است، دانشگاه برایش کشنده است و می‌گوید چه کار کنم مجبورم بیایم دیگر! این کجا و آن کسی که چشمش می‌خورد به استاد، چشمش می‌خورد به مربی، چشمش می‌خورد به درس و کتاب و پژوهش، ای دائماً عقلش دارد لذت می‌برد که انگار یک آدم شکمو خورده به یک عالم غذای خوشمزه، آن کسی که اهل پژوهش است اینجوری است. حالا آن کسی که بلوغ عقلی دارد، بلوغ فوق عقلی دارد وقتی می‌خورد به نماز یا می‌خورد به نماز جماعت، می‌خورد به جمع مؤمنین، می‌خورد به حسینیه و می‌خورد به حرم می‌رسد به قرآن می‌رسد به مجالس ذکر، می‌رسد به عزاداری می‌رسد به مجالس عزا این اصلاً چون بالغ است و بلوغ دارد می‌فهمد آنجا چه خبر است.

دیدار با پروردگار

همین جلسه‌ای که ما داشتیم، جلسه‌ی آخری که برای حضرت زهرا داشتیم در موزه‌ی دفاع مقدس. ما سه شب آنجا بودیم دوستان مثلاً می‌آمدند حالت‌هایشان را بیان می‌کردند، بعضی‌ها خواب‌هایی که دیده بودند، بعضی‌ها چیزهایی که دیده بودند تعریف می‌کردند حاج آقا ما آنجا چیزهایی دیدیم، یک کسی اصلاً همچین بلوغی ندارد که این را آنجا درک کند ولی یک موقعی هم هست که بچه‌ی سیزده چهارده ساله آمده بعد از جلسه می‌گوید همه پذیرفته شده‌اند انگار! اصلاً بچه‌ی سیزده ساله از کجا فهمیده این را؟ می‌گفت انگار همه بالغ شدند، همه رسیدند، همه پذیرفته شدند، همه شسته شدند، یک بچه‌ی سیزده ساله است، اما این را می‌فهمد چون بلوغ دارد این بچه‌ی سیزده ساله! آره من آمدم در مجلس آخر مجلس به خصوص آنجا که شهدای گمنام بودند و تشییع جنازه و مردم آمده بودند شهدا را تشییع کردند و این‌ها، چی می‌بیند در مجلس تشییع جنازه؟ حالا شما تصور کنید “وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَاضِرَهٌ” خدا چه کار کرده! می‌گوید چهره‌ها خرم، خندان، آباد در بهشت اینطوری است آن کسی که درست عمل کرده و سبک زندگی‌اش را در دنیا تنظیم کرده وقتی وارد آنجا می‌شود سرسبز است حالا چی؟ آن بخش دوم، اینجا جالب است “اِلى‌ رَبِّها ناظِرَهٌ” به مربی‌اش نگاه می‌کند، به رب خودش نگاه می‌کند. حالا در مورد این آیه پیامبر، برای اینکه کسی اشتباه نکند که “اِلى‌ رَبِّها ناظِرَهٌ” آنجا خدا یک شکلی دارد و به شکل یک آدمی فرشته‌ای چیزی هست پیامبر زود اصلاح می‌کند “یَنظُرونَ إلی رَبِّهِم” نگاه می‌کنند به مربی‌شان، رب‌شان را می‌بینند اما “بِلا کَیفِیّهٍ و لا حد محُدودٍ وَ لا صِفَهٍ مَعلومَهٍ” کیفیت ندارد، حالا من دیدمش این شکلی بود یا مثلاً این مقدار بود، یک حد محدود ندارد، “وَ لا صِفَهٍ مَعلومَهٍ” مثلاً بدون صفت، این را چه کی می‌تواند بفهمد؟ این را بخش فوق عقل که بی‌نهایت‌گرا است می‌فهمد، شما این را به عقل بگویی عقل درک نمی‌کند، عقل چون فرمول می‌فهمد، قاعده می‌فهمد، قانون را درک می‌کند. مثل وهم که صورت‌های بدون ماده و شکل را می‌پذیرد. مثل خیال که بدون صورت را می‌پذیرد. مثل حس که فقط ماده را درک می‌کند، آن چهار بخش را که یادتان هست؟ حس و خیال و عقل و وهم و فوق عقل ادراکش هم فوق عقلی است؛ یَنظُرونَ با کدام چشم؟ با چشم آدم! با چشم انسان!

سلام خداوند به اهل بهشت

باز روایت داریم از نبی اکرم: «بَیْنَا أَهْلُ الْجَنَّهِ فِی نَعِیمِهِمْ إِذْ سَطَعَ لَهُمْ نُورٌ، فَرَفَعُوا رُءُوسَهُمْ فَإِذَا الرَّبُّ جَلَّ جَلَالهُ قَدْ أَشْرَفَ عَلَیْهِمْ مِنْ فَوْقِهِمْ فَقَالَ: السَّلَامُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ الْجَنَّهِ! قَالَ: وَهُوَ قَوْلُه عَزَّ وَجَلَّ: سَلَم قَولا مِّن رَّبّ رَّحِیم» الله اکبر! هر یک آیه‌اش مست‌کننده است. می‌گوید این‌ها در بهشت که در حال لذت بردن و شادی و کیف هستند در نعمت‌هایشان “إِذْ سَطَعَ لَهُمْ نُورٌ” ناگهان نوری به این‌ها می‌درخشد که این‌ها حواسشان می‌رود به آن، چی بوده آن نور و آن درخشش؟ سرهایشان را بلند می‌کنند و پروردگار را می‌بینند که از فرازشان بر آن‌ها مشرف شده، پروردگار را می‌بینند یعنی چی؟ اینکه چه می‌بینند را ما نمی‌بینیم آنجا، به قول شهید دستغیب باید رفت و دید. حالت‌های ما نسبت به چیزی که داریم توصیه می‌کنیم مثل جنینی است که در رحم مادر بهش می‌گویند: می‌روی دنیا آنجا انقدر بزرگ است و بی‌نهایت بزرگتر از رحم مادر است و بهش بگویی بیشتر از اینجاست، غذاهایش، خوردنی‌هایش، صدا دارد، صوت دارد، موسیقی دارد، کلاس دارد، دانشگاه دارد، حوزه دارد، مهمانی دارد، ازدواج دارد و.. چه می‌فهمد این‌ها را بچه الان چه می‌گویند، عالمش فقط در رحم مادر است. ما هم الان همینطوری هستیم نسبت به برزخ، بعد وفات نمی‌فهمیم چه خبر است آنجا! ولی آن کسی که سازنده است یا آن کسی که متخصص معصوم است و آگاهی دارد، به ما خبر می‌دهد که آنجا اینطوری است، آنجا انقدر عظمت دارد! حالا می‌فرماید که پروردگار اشراف پیدا می‌کند به آن‌ها. حالا این نور چه نوری است می‌گوییم حالا مثلاً ما الان داریم زندگی می‌کنیم در خیابان می‌بینیم مثلاً رعد و برق می‌زند که یک نور است یا مثلاً یک چراغی روشن می‌شود یا یک چیزی منفجر می‌شود در آسمان یک نوری می‌آید. این نور یک نوری هست که وقتی می‌آید، خود این نور خیلی خصوصیت‌ها دارد وقتی درخشیدن می‌کند، درخشیدن توأم با زیبایی و لذت و آرامش و شادی و رحمت است، یعنی چنین درخششی اصلاً هول‌کننده و ترساننده و به هم زننده‌ی حال و این‌ها نیست، یک اشراق ویژه‌ای است. حالا چی این نور بالا سرشان می‌آیند، حالا این نور صدا دارد، چی از تو این نور می‌آید بیرون؟ “السَّلَامُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ الْجَنَّهِ!” خدا سلام می‌کند. دقت کنید، او به شما سلام می‌کند، اصلاً شنیدن این صدا از همه بهشت بالاتر است. چطور بود حضرت ابراهیم یک دفعه شنید “سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلَائِکَهِ وَ الرُّوحِ” وقتی این صدا را یک بار حضرت ابراهیم در بیابان شنید گفت اگر یک بار دیگر این صدا بیاید من نصف گوسفندانم را در راه خدا می‌دهم، انقدر برایش لذت دارد! “سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلَائِکَهِ وَ الرُّوحِ” کی فهمد این کلمات را؟ به شرط اینکه تو یک بخشی داشته باشی که با این سبوح و قدوس این فعال شده باشد، مثل این موبایلتان است، مثلاً می‌گویی من آقا این QR code می‌گویی من ندارم برنامه‌ای که این را بخواند، وقتی ندارد پس باز هم نمی‌کند دیگر! شما باید دستگاهش را داشته باشی وقتی باز کند بتواند مثلاً هزار صفحه ده هزار صفحه یک میلیون صفحه اطلاعات داشته باشد، این آن را نمی‌خواند که بتواند بازش کند برایت و تو بتوانی از این هزاران صفحه استفاده کنی. یا فلان نرم افزار را نداری، می‌گوید تو نصبش کن بعد برایت باز می‌شود، نصب کن اول، وارد یک دنیا می‌شوی، خودش یک دنیا است وقتی این یک اپلیکیشن به قول امروزی‌ها، یک توان را یک کاربرد را نصب می‌کنی. چند دقیقه است؟ یک دقیقه نصبش می‌کنی بعد مثلاً می‌گوید یک میلیون جلد کتاب است، یک میلیون جلد کتاب آن هم در گوشی من! با موضوع‌بندی، می‌گوید هزار جلد تفسیر قرآن یک دفعه می‌آید در گوشی‌ات، می‌گوید آن را نصب کن می‌آید در گوشی‌ات. یک چیزی روی این سینه باید نصب باشد که وقتی پیام می‌آید “سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلَائِکَهِ وَ الرُّوحِ” بگیرد، صدا می‌آید می‌گوید بخشیدم نصف گوسفندانم را، می‌گوید اگر یک بار دیگر بگویی همه را می‌بخشم تا آن صدا را بشنود، این چیست در وجود ابراهیم؟ آدم تا بالغ نشود اینجور چیزها را نمی‌فهمد و فقط می‌شنود، همین فقط می‌شنود، باید بالغ شود، تا یک چیزی گیرش بیاید! یک موقعی رفتم خانه‌مان یک سر بزنم به والدین تلویزیون روشن بود داشت برنامه پخش می‌کرد با پدر و مادرم سلام علیک کردم و نشستم خدمت پدرم بعد یک دفعه صحنه‌ی جبهه را داشت نشان می‌داد، دیدم بابام زد زیر گریه اصلاً حالش خراب شد، خیلی بغض کرد گفت در یکی از این عملیات‌ها زیر آتش دشمن من که مجبور بودیم تند تند نماز بخوانیم یک حالی به من دست داد آنجا ده‌ها سال است دنبال آن حال هستم که می‌شود من یک بار دیگر نماز اینطوری بخوانم! این درخشش است، آن در عرفان باصطلاح حال است، حال لحظه‌ای است یعنی می‌آید و می‌رود، یا اصطلاح دیگر می‌گویند برق، الان رعد و برق دیدید؟ یک لحظه است می‌زند ولی دیگر تمام است، حال! حالا بعضی‌ها انقدر حال می‌کنند، این حال آنقدر تکرار می‌شود که باصطلاح به آن می‌گویند مقام، می‌ماند دیگر در آن، یعنی در آن استقرار پیدا می‌کند آنجا می‌ماند این حالت. لذا اینجا این دستگاه را دارد با خودش، حالا اسم تسبیح و روضه و مسجد که می‌آید می‌بینی این فعال است و می‌گیرد این را. خدا سلام می‌کند! شنیدن سلام خدا از صدای خدا یعنی چی؟ این‌ها می‌دانی مثل چی می‌ماند؟ مثل یک آدم عاشق عاشق عاشق است که ساعت‌ها منتظر است که محبوبش به او زنگ بزند و صدایش را بشنود، همین! آرامشش آن صدا است، آن تن صدا خیلی برایش مهم است، تا آن صدا به او نخورد کسل است ولی تا گوشی زنگ می‌خورد و آن شخص زنگ می‌زند به آدم صدا را تشخیص می‌دهد، لذت می‌گیرد، نشاط می‌گیرد و آرام است، این‌ها در بهشت اینطوری‌اند، با اینکه در بهشت‌اند و در اوج‌اند، ولی آن صدا برایشان لازم است، خدا کار غیرحکیمانه نمی‌کند، خدا می‌داند این بهشت به شنیدن این صدا احتیاج دارد. به سلام خدا احتیاج دارد. سلام می‌کند به آن‌ها تا نمیرند، با اینکه در بهشت‌اند، ولی شوق دارند آن صدا را بشنوند، دلتنگ خود خدا هستند، کاشکی ما هم اینطوری باشیم… صدا اذان الان یکی از آن صداهایی است که فوق العاده آدم را شاد می‌کند، آدم را آرام می‌کند اذان، انقدر این قشنگ است و انقدر این مقدس است و انقدر این مهم است که حضرت فرمود موقع اذان نه قرآن بخوانید و نه ذکر خدا را بگویید فقط خود اذان! این دوتایش اشکال دارد حتی قرآن خواندنش هم اشکال دارد و ذکر خدا را هم نگویید همین! این کلمات خیلی مهم است ولی به شرط اینکه آدم یک گوشی داشته باشد برای شنیدنش، خدا یک گوش بدهد ما بفهمیم، از خدا بخواهیم که به ما بدهد این گوش را. صدای خدا است: «السَّلَامُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ الْجَنَّهِ” بهشتی‌ها ناگهان می‌بینند خدا به آن‌ها می‌گوید ای بهشتی‌ها سلام بر شما! سلام خدا هم می‌دانید که شوخی نیست، سلام خدا سلامتی می‌آورد، سلام خدا ایمنی می‌آورد. حالا نگاه کنید پیامبر می‌گوید همه‌ی این‌ها را که گفتم می‌دانید چی بود؟ پیغمبر می‌گوید، می‌فرماید وَ ذلِکَ قَول این همان آیه‌ی قرآن است؛ آیه‌ی قرآن چیست؟ همه‌تان هم بلدید سوره‌ی یس آیه‌ی پنجاه و هشت “سَلَم قَولا مِّن رَّبّ رَّحِیم” مربی بی‌نهایت مهربان، مربی بی‌نهایت مهربان! یک سلامی هست که گفتار یک مربی بی‌نهایت مهربان است، اگر در بهشت این‌ها به این صدا احتیاج نداشتند نصیبشان نمی‌شد، ولی این‌ها به آن صدا خیلی احتیاج دارند، حتی به آن دیدن، به آن دیدن هم احتیاج دارند! راجع به این دیدن هم صحبت خواهیم کرد. “قالَ: فَیَنظُرُ إلَیهِم وَ یَنظُرُ إلَیه” این‌ها نگاه می‌کنند، او نگاه می‌کند، او اشراق آن نور همین طوری همه مست هم هستند، بهشتی‌ها مست این صداند و همینطوری دارند نگاه می‌کنند “فَلا یَلتَفِتونَ شَیءٍ مِنَ النَّعیم مادامَ یَنظُرونَ لَه” دیگر از بهشت غافل می‌شوند، هیچی دیگر نمی‌بینند، اصلاً بهشت برایشان ناپیدا می‌شود، یعنی چنان غرق این صدا و نور می‌شوند و این دیدن می‌شوند که از کل بهشت غافل می‌شوند. “حَتّی یَحتَجِبَ عَنهُم وَ یَبغَی نورُهُم و بَرَکاتُهُم عَلَیهِم فی دیارِهِم” اصلاً کی یک چنین پیغمبری دارد؟ کی همچین حرفی می‌تواند بزند؟ پیغمبر را با چه ادبیاتی با تو حرف می‌زند!

مقام و منزلت بهشتیان

من بارها در کشورهای خارجی که کافر بودند اصلاً، یک روایت پیغمبر را خواندم، یک روایت! طرف گفته کی این حرف را زده؟ پیامبر اسلام است، من می‌خواهم مسلمان شوم! یک کلمه. خدا شاهده یک دعا، یک کلمه یا یک جمله از دعاها گفتند این را کی گفته؟ کی اینجوری حرف زده؟ این را پیغمبر گفته این را امام گفته، کدام امام؟ داستان چیست؟ اصلاً شما نحوه‌ی ادبیات پیغمبرتان را نگاه کنید چه جوری با شما حرف می‌زند! با چه قیمتی و چه سطحی با شما حرف می‌زند! کجا برده شما را! دارد راجع به چی با شما حرف می‌زند! در آن زمان جاهلیت عرب جاهلیت پیامبر ببینید سبک حرف زدنش چطوری است! آدم‌ها قدر بالا رفتند زیر نظر این مربی که پیامبر در آنجا یک چنین کلاسی گذاشته و یک چنین درس‌هایی می‌دهد! چقدر افتخارآمیز است این پیامبر! و سایر ائمه امام سجاد با مناجاتش، امیرالمومنین، مادرمان حضرت زهرا با آن سبک و سطح از فرمایشاتش واقعاً آدم را مست می‌کنند، در آن زمان با این سطح حرف زدن یک چنین دانشگاهی را گذاشتند، الان در دانشگاه الانش هم کسی با کسی اینطوری حرف نمی‌زند! دیدیم رفتیم دیدم درس خواندیم و درس دادیم، اصلاً خبری از این حرف‌ها نیستش، چیکار کرده دارد با کی حرف می‌زند پیغمبر؟ می‌گوید تا وقتی که آن حجاب آن چهره و آن نور برود این‌ها همین جوری مشغول‌اند، بعد می‌گوید آن نور می‌رود اما «وَ یَبغَی نورُهُم و بَرَکاتُهُم عَلَیهِم فی دیارِهِم» می‌گوید پادشاهی هر کس، در مملکت هرکس برکات و نور آن باقی می‌ماند، یعنی جلوه یک جلوه‌ای نیست که بیاید و برود مثل برق وقتی می‌آید و یک سلامی می‌گوید خدا یک آثاری این سلامت دارد، یک نور و برکتی این سلامت دارد نسبت به آن بهشت.

دیدار روزانه با وجه الله

حالا اینکه گفتم به آن نگاهت احتیاج دارم و به این تکرار احتیاج دارند، در روایت بعدی هست. از نبی اکرم: «إنَّ أفضَلَهُم مَنزِلَهً لَمَن یَنظُرُ فى وَجهِ اللّهِ تَعالى کُلَّ یَومٍ مَرَّتَینِ» آن‌هایی که دیگر خیلی مقامشان بالاست، بهشتی‌ها با بهشت هم حال می‌کنند جلسه قبل هم گفتم خیلی‌ها با همان بهشت سرحال‌اند ولی یک عده بهشت مست‌شان نمی‌کند، در بهشت کیف می‌کند و لذت می‌برد ولی آن تماس خصوصی است. چون این الهش بهشت نبوده. الهش خدا بوده، یک عمر گفته: «اشهد ان لا اله الا الله» من شهادت می‌دهم که معشوقی غیر از الله ندارم، راست هم می‌گفته بنده خدا! ما خیلی‌ها می‌گوییم ولی راست که نمی‌گوییم، وظیفه‌مان است بگوییم دین‌مان گفته بگوییم، ولی خیلی‌ها هستند راست می‌گویند وقتی می‌گویند اشهد ان لا اله الا الله، این راست گفته. الهش بهشت نیست که سیر شود آنجا، این منتظر آن ارتباط خصوصی و دیدار خصوصی تماس است، آن صدا است، این او را سرپا نگه می‌دارد، آن زنگ که باید بخورد. می‌فرماید که با منزلت‌ترین بهشتیان روزی دو بار نگاه نکند می‌میرد، روزی دوبار چهره خداوند تعالی نگاه می‌کنند؛ چهره وجه است وجه غیر از ذات است، ذات نیست دقت کنید یک موقع کسی اشتباه یا قاطی نکند، ذات غیر از وجه است، وجه آن ظهور است، چهره است، مثل همه‌ی ما یک چهره داریم اما به ذات ما کسی دسترسی پیدا نمی‌کند. چهره هم قابل تغییر است، مثل این است که الان خداوند با این چهره می‌آید و ما می‌بینیمش و یک موقعی با گل می‌آید، یک موقع با یک گل دیگر، بی‌نهایت چهره خدا دارد دیگر. همه‌ی مخلوقات جلوه‌ها هستند، قرآن می‌فرماید “أَینَما تُوَلُّوْا فَثَمَّ وَجْهُ اللّه” به هرچه نگاه می‌کنی چهره‌ی خداست، یعنی ظهور خداست، ظهور حضرت وجود است و تو داری او را نگاه می‌کنی، می‌گوید بهشتی‌ها -آن بزرگانشان- آنقدر اشتها دارند و دلتنگی دارند که روزی دو بار باید به این چهره نگاه کنند، یعنی خدا با یک جلوه‌ای به این‌ها نگاه می‌کند که این‌ها آرام شوند، کیف کنند، پر شوند، دیدار است و ملاقات است، می‌گوید آقا خیلی دلم تنگ شده بود برایش رفتم دیدمش دلم آرام شد، ملاقات است! این‌ها با چه ادبیاتی است واقعاً! «ان ارفع اهل من ینظر الی وجه ربه غدوا و عشیا» باز نگاه کنید راجع به مقام است، بلندپایه‌ترین اهل جنت کسی است که هر صبح و شام به روی پروردگارش نظر می‌کند. حالا شما این رمزی که من می‌گویم را رویش فکر کنید و بارها هم گفته‌ام، به روی ربّش! مربی‌اش! مربی‌ای که تو باید اینجا دنبال دیدنش باشی، پیدا کردنش و دیدنش، اینجا، همینجا بگرد مربی‌ات را پیدا کن و ببینش.

پایین‌ترین و بالاترین درجه بهشت

باز از نبی اکرم: «إِنَّ أَدنى أَهلِ الجَنَّهِ مَنزِلَهً لَمَن یَنظُرُ إِلى جِنانِهِ وَأَزواجِهِ وَنَعِیمِهِ وَخَدَمِهِ وَسُرُرِه مَسِیرَهَ أَلفِ سَنَهٍ» خوب دقت کنید اول از کجا شروع می‌کند پیغمبر، می‌گوید گداترین آدم در بهشت -آدم‌ها درجه‌بندی‌اند در بهشت- آن کسی که در بهشت از همه پایین‌تر است، این هم یک داستانی دارد برای خودش. گداترین آدم در بهشت این پنجاه هزار قیامت را در بدبختی گذرانده یعنی پنجاه هزار سال همه رفتند در بهشت و این همانجا لنگ بوده انقدر وضعش خراب بوده، آخرین نفری است که می‌رود در بهشت آن هم با دروغ می‌رود، عجب داستان است این داستان آخرین نفر! وقت نداریم و الا در درس‌های قبل شاید گفتم برایتان، خلاصه می‌رود دیگر خدا می‌گوید گمشو برو تو! اینجوری مثلاً دیگر، تعبیر من است البته. چشمم را بستم تا باز نکردم برو. اینطوری مثلاً! این رفته آنجا این که آخرین آدم آخرین نفری است که می‌برندش داخل باید به او مقام و ریاست و بهشت بدهند و سهمیه دارد. این آدم چنان است انقدر عظمت دارد این آدم، در یک روایت دیگری داریم، می‌گویند این آدم انقدر عظمت دارد که اگر بخواهد همه بهشتی‌ها را در بهشت خودش پذیرایی کند می‌تواند پذیرایی کند. یک چنین بهشتی دارد این آدم که گداترین آدم آنجاست، ببین خدا چگونه رفتار می‌کند کرامت یعنی چی، بزرگواری یعنی چی! می‌فرماید که این آدم چنان است که باغ‌های خودش را، یک باغ و یک بهشت هم ندارد جنان، بهشت‌هایش را، همسرهاش را، خدمه‌هایش را، خدمتکارانش را، تخت‌های بهشتی‌اش را از فاصله‌ی هزار سال می‌بیند یعنی چی! الان شما ستاره‌ها را که نگاه می‌کنید می‌گویید من دیدمش، می‌گویی مثلاً اینی که تو داری با چشم می‌بینی این هزار سال با ما فاصله دارد، خورشید صد و پنجاه میلیون کیلومتر چند دقیقه با ما فاصله دارد؟ هشت دقیقه نوری با ما فاصله دارد، می‌گوید این هزار سال که می‌بیند یک جوری می‌بیند که تخت‌هایش را هم می‌بیند و همسرانش را هم می‌شناسد، خدمتکارانش را هم می‌شناسد از فاصله‌ی هزار سال، ببینید یعنی چی، خمار بمانید در موردش فکر کنید، یعنی چی این می‌تواند با فاصله‌ی هزار سال ببیند، می‌گوید این مال پایین‌ترین درجه‌ی بهشت است. حالا “وَأَکرَمَهُم عَلَى اللّهِ” آن‌هایی که ادنی نیستند خیلی پیش خدا قیمتی هستند داستان این‌ها فرق می‌کند، “وَأَکرَمَهُم عَلَى اللّهِ مَن یَنظُرُ إِلى وَجهِه” می‌گوید این‌ها کسانی هستند که نگاهشان در چهره خداست، خدا با یک صورتی به این‌ها ظاهر می‌شود “مَن یَنظُرُ إِلى وَجهِهِ غُدوَهً وَعَشِیّهً” صبح و شب نگاه می‌کنند، پروردگارشان را دلتنگ‌اند! «ثُمَّ قَرَأَ رَسُولُ اللّهِ ,» حالا آیه را می‌خواند، “وُجُوهٌ یَوْمَـئِذٍ نَّاضِرَهٌ، چهره‌هایشان خرم و آباد و سرسبز، «إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَهٌ» آیه است شوخی نیست! خود خدا می‌گوید به من نگاه می‌کند آنجا، من را می‌بیند.

دیدن خدا با قلب نه با چشم سر

حالا یکی از اصحاب امام صادق می‌آید خدمت امام صادق اسمش معاویه است. معاویه ابن وهب؛ «لَمّا سَألَهُ مُعاوِیهُ بنُ وَهَبٍ عَنِ الخَبرِ الّذی رُوِیَ أنَّ رَسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله رَأى رَبَّهُ عَلى أیِّ صورَهٍ رَآهُ ؟ و أنَّ المُؤمِنینَ یَرَونَ رَبَّهُم فی الجَنَّهِ عَلى أیِّ صورَهٍ یَرَونَهُ ؟» این می‌آید پیش امام صادق عرض می‌کند که یا رسول الله، من شنیده‌ام که نظرت در مورد این حدیث چیست که پیامبر پروردگارش را دید! در چه صورتی او را دیده است؟ و نیز درباره‌ی حدیثی که می‌گوید مؤمنان پروردگار خودشان را در بهشت می‌بینند، او را در چه صورتی می‌بینند؟ سؤال می‌کند از امام؛ اخلاق امام را نگاه کنید، «فتَبَسَّمَ و أجابَ» امام می‌خندد، «یا مُعاوِیه ما اَقْبَحَ بِالرَّجُلِ یَأْتی عَلَیْهِ سَبْعُونَ سَنَهً اَوْ ثَمانُونَ سَنَهً یَعِیشُ فِی مِلْکِ اللهِ وَ یَأْکُلُ مِنْ نِعَمِه ثُمَّ لا یَعْرِفُ اللهَ حَقَّ مَعْرِفَتِه»، می‌گوید معاویه چقدر زشت است آدم هفتاد هشتاد سالش بشود و در ملک خدا زندگی کند در مملکت خدا و نعمت‌های خدا را بخورد اما خدایش را نشناسد، خیلی بد است آدم اینطوری زندگی کند، نفست که مال خداست، وجودت که مال خداست، هستی‌ات مال خداست، قدرتت مال خداست، همه چیزت مال خداست، نعمتت مال خداست، هرچه که داری مال خداست، با اذن خدا زندگی می‌کنی با حیات خدا زنده‌ای، با اراده خدا زنده‌ای هروقت هم بخواهد می‌گیرد ولی زنده‌ای فعلاً زنده‌ای! خیلی بد است کسی که در همه جنبه‌ها تو به او تکیه داری فقر محض و ربط محضی نشناسی‌اش، خیلی بد است! «ثُمَّ قالَ علیه السلام: یا مُعاوِیَهُ إِنَّ مُحَمَّدا , لَم یَرَ رَبَّهُ تَبارَکَ وَتَعالى بِمُشاهَدَهِ العِیانِ» با چشم که نمی‌بیند پروردگارش را با این چشم ببیند، «وَإِنّ الرُّؤیَهَ عَلَى وَجهَینِ» نگاه دو جور است: «رُؤیَهُ القَلبِ وَرُؤیَهُ البَصَرِ» دیدن با قلب، قلب چشم دارد و دیدن بصر، با چشم سر، «فَمَن عَنى بِرُؤیَهِ القَلبِ فَهُوَ مُصِیبٌ» هر کس می‌فهمد معنی‌اش را می‌فهمد این درک را دارد دیدن را با دیدن دل بداند او درست فهمیده است، دیدنش دلی است و کسی که بگوید مقصود از دیدن با چشم سر است، به خدا و آیات او کافر شده، خدا یک چیز محدودی نیست که بتوان آن را دید. خدا یعنی هستی نامحدود، یعنی وجود نامحدود. چه جوری می‌خواهی با چشم سر ببینی نامحدود را؟ نمی‌توانی ببینی‌اش، ولی چرا جلوه و ظهور این‌ها خوب است، بعد می‌فرماید که «لِقَولِ رَسُولِ اللّهِ ,: مَن شَبَّهَ اللّهَ بِخَلقِهِ فَقَد کَفَرَ» هر کس خدا را به مخلوقش تشبیه کند کافر شده است. البته جنبه ظاهری را می‌گوید جنبه مادی و ظاهری‌اش را می‌گوید که نمی‌شود تشبیهش کرد. چون بی‌نهایت است، ولی از نظر معنایی چرا تشبیه می‌شود خداوند به مخلوقاتش ولی از جهت ظاهری نه، از جهت رؤیتی و دیدنی و مادی نباید تشبیه شود خداوند پس رؤیت یک رؤیتِ قلبی است.

شهید بهشتی و شهادت

خدا رحمت کند شهید عزیزمان را که ناشناخته بود و هنوز هم ناشناخته است شهید آیت الله بهشتی، محافظش که با من بود کنار هم بودیم که شهید شد، کنار من شهید شد. گفت: شهید بهشتی آن لحظه آخر که آمد در سالن، سالنِ حزب جمهوری اسلامی. آن شبی که قرار بود به شهادت برسند. بعد گفت: وقتی آمد حالش خیلی حال عجیبی بود، بعد به یک دو سه نفر گفت که شما اینجا امام زمان را می‌بینید؟ گفتند نه، گفت: فرشته‌ها را چی؟ گفتند نه، فرمود: پس شما امشب شهید نمی‌شوید. چند نفر زنده ماندند دیگر، مجروح شدند، پس شما امشب شهید نمی‌شوید. وقتی آمده داخل خیلی چیزها را دیده است، در صحنه‌ای که قرار است به شهادت برسد آنجا.

خلاصه

جملات ناب

  • نعمت‌های بالاتر از بهشت، معرف شخصیت و مقام انسان در آخرت هستند.

  • سبک زندگی دنیایی ما باید به گونه‌ای باشد که لایق مقامات بهشتی شویم و به آنچه برایش آفریده شده‌ایم، برسیم.

  • در قیامت، چهره‌های بهشتیان سرسبز، خرم و با نشاط است، زیرا زندگی آخرتی آن‌ها تازه آغاز شده و پشت سرشان غم و پیش رویشان هیچ دغدغه‌ای نیست.

  • دنیا باطن فنا و از دست دادن دارد، اما در قیامت انسان با آرامش، اکرام، شادی و احترام روبرو می‌شود.

  • در بهشت، انسان نه تنها نعمت‌ها را دارد، بلکه محبوب، معشوق و عزیز است و اکرام و احترام دریافت می‌کند.

  • مقام انسان در بهشت، مقام پادشاهی است، نه صرفاً مهمان بودن.

  • برای پادشاهی در بهشت، باید در دنیا بر چهار بخش وجود خود (جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی) فرمانروا باشیم.

  • تمرین عبودیت و زندگی دینی، یعنی تمرین حاکمیت بر وجود خود و پادشاهی بر آن.

  • آدم‌های ناآرام، لوس، زودرنج، حسود، بدبین و رقابت‌جو به درد پادشاهی نمی‌خورند و به بهشت راه داده نمی‌شوند.

  • برای درک لذت‌ها و شادی‌های بی‌کران دنیا و آخرت، نیاز به بلوغ انسانی داریم.

  • مؤمن حقیقی در همین دنیا لذتی می‌برد که بهشتی‌ها در بهشت حسرت آن را می‌خورند.

  • دیدار با پروردگار در بهشت، با چشم دل و فوق عقل صورت می‌گیرد، نه با چشم سر.

  • شنیدن سلام خداوند از فراز بهشت، از همه نعمت‌های بهشتی بالاتر و آرامش‌بخش‌تر است.

  • بلندپایه‌ترین اهل بهشت کسانی هستند که هر صبح و شام به روی پروردگارشان نظر می‌کنند.

  • پایین‌ترین درجه بهشتیان نیز چنان عظمت و نعمتی دارند که باغ‌ها، همسران و تخت‌هایشان را از فاصله‌ی هزار سال می‌بینند.

  • چقدر زشت است که انسان هفتاد هشتاد سال در ملک خدا زندگی کند و از نعمت‌های او بخورد، اما خدایش را نشناسد.

  • دیدن خدا با قلب، درک حقیقی است؛ زیرا خداوند نامحدود است و با چشم سر قابل رؤیت نیست.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
راویان گفتاوردهای این جلسه