خانواده آسمانی – جلسه 611

متن کامل جلسه

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن لا قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.

محبوبیت خداوند، نعمتی بالاتر از بهشت

بحثمان درباره ابدیت بهشت جاودان به اینجا رسید که چند نعمت هست که از خود بهشت بالاتر است. یکی رضوان الهی، دومیش محبت خداوند است که در این جلسه می‌خواهم در موردش سخن بگویم. هیچ چیزی، هیچ احساسی، هیچ شیرینی، هیچ قشنگی، هیچ گرمایی، هیچ شکوهی برای انسان بالاتر از احساس عشق و محبت نیست. چیزی از این بالاتر نداریم و این اوج یک انسان است و در واقع عزیزترین، شریف‌ترین، شیرین‌ترین دارایی یک انسان است.

قیمت انسان به محبوب‌هایش

قیمت هر انسانی هم به محبوب‌های انسان است. هر چقدر محبوب انسان قیمتی‌تر، قیمت انسان بالاتر است و اساساً انسان‌ها در قرآن کریم بر اساس محبوبشان شناسایی می‌شوند، طبقه‌بندی می‌شوند، تقسیم‌بندی می‌شوند. قیمت‌گذاری انسان‌ها در آخرت هم بر اساس محبوب‌های انسان است. اینکه دل تو چقدر پرواز کرده در این آسمان، آن اوج قلب تو حد تو است. در این دریای محبت یا آسمان محبت، انسان چقدر غرق شده یا چقدر پرواز کرده، لذت انسان، احساس سعادت انسان، آرامش انسان، قیمت انسان به اندازه محبوبش است.

افق پرواز انسان و محبوب‌هایش

گاهی وقت‌ها انسان‌ها اوجشان و قیمتشان در حد جمادات است؛ یعنی دارایی این آدم نهایتاً چند تا شرکت است، چند تا زمین است، چند تا کارخانه است، چند تا خانه است، چند تا ویلا است، یک مقدار طلا و جواهر و این چیزها است و این محبوب انسان است. قیمت انسان گاهی وقت‌ها انسان‌ها افق پروازشان به کمالات گیاهی هم می‌رسد و آنجا آنقدر قیمت می‌گیرند. گاهی وقت‌ها به کمالات حیوانی هم می‌رسد و گاهی وقت‌ها به کمالات فرشته‌ای می‌رسد انسان، قیمت انسان، پرواز انسان. ولی انسان‌ها وقتی که محبوبشان و عشقشان و آرزوهایشان از حد فرشته‌ای بالاتر می‌آید، به الله می‌رسد، اینجاست که انسان باطن انسانی پیدا می‌کند. دنیای محبت خداوند می‌افتد در دل انسان. خوب دقت کنید چه دارم می‌گویم. یعنی احساس می‌کند که یک کسی را، یک شخصی را به اسم الله دوستش دارد. این نشان‌دهنده بلوغ یک انسان است.

بلوغ و عشق به خدا

شما وقتی که به یک بچه پنج ساله، ده ساله، دختربچه پنج ساله، پسربچه پنج ساله بگویید که تو اگر کار خوب کنی ما زنت می‌دهیم، شوهرت می‌دهیم، افسرده می‌شود. اما همین شخص وقتی که بالغ می‌شود، احساس نیاز به همسر جنس مخالف را پیدا می‌کند. چیزی را که تجربه نکرده بود، تجربه می‌کند. یعنی عشق به یک شخص دیگری، جنس مخالف. قبلاً عشق به پدر، مادر، خواهر، برادر را تجربه داشته، ولی این قسم از عشق را زمانی تجربه می‌کند که بالغ شده باشد. بلوغ از سنخ خودش، یعنی بلوغ بخش جنسی یا بخش حیوانی. بلوغ عقلی یا بلوغ فرشته‌ای زمانی می‌آید سراغ انسان و عشق‌های فرشته‌ای که انسان می‌بیند، هرچند کمالات جمادی، گیاهی و حیوانی‌اش خیلی خوب است، اما نیاز به علم دارد، نیاز به یادگیری دارد، نیاز به معرفت. اینجاست که شخص در آن حد دیگر نمی‌تواند بماند. مربی می‌خواهد، استاد می‌خواهد، کلاس می‌خواهد. در رشته‌های مختلف انسان عاشق علم می‌شود، به سراغ یادگیری می‌رود. در بخش فوق عقلی، یعنی بخش انسانی، وقتی انسان بالغ شد، عاشق خدا می‌شود. پس به سن نیست، به چیست؟ به بلوغ. یعنی شخص بستگی دارد کی بالغ بشود.

بلوغ انسانی و عشق الهی

شما الان بلوغ جنسی را در غرب که سکس آزاد است، هشت سالگی، هفت سالگی، نه سالگی این بلوغ را دارید. گاهی وقت‌ها کمتر. بعد در جاهایی که این تغذیه کمتر صورت می‌گیرد، می‌بینیم که مثلاً دوازده، سیزده، چهارده، پانزده طول می‌کشد تا یک نفر این بلوغ را پیدا کند، چون غذا کمتر می‌خورد، تغذیه کمتر می‌شود، این بلوغ هم کمتر. بلوغ انسانی هم همینطور است. گاهی وقت‌ها انسان تغذیه‌اش به قدری عالی است که در سن خیلی کم، هشت سال، پنج سال بالغ می‌شود. شما در همین طوفان الاقصی دیدید که یک بچه چهار پنج ساله سخنرانی می‌کند و می‌گوید شماها نمی‌فهمید خدا چیست، شما نمی‌فهمید الله کیست. چهار پنج سالش است، اما بلوغ دارد، بالغ شده. الان می‌تواند با خدا طرف بشود و با خدا آرام کند. این بچه، به قدری بچه دیگر شما دیدید در سن کم، پزشک دارد عملش می‌کند بدون بیهوشی. دقت کنید. چرا فکر کنید؟ یعنی چه؟ دارد عملش می‌کند بدون بیهوشی و او فقط یاد خدا می‌کند. واکسنش کم است، اما بلوغ پیدا کرده. بلوغ ما در بچه‌رزمنده‌های خودمان هم در جبهه دوازده سال، سیزده سال، الی ماشاءالله ما دیدیم.

عشق به پیامبر و خدا

یک بچه‌ای بود، هر وقت پیامبر صلی الله علیه و سلم در مدینه رد می‌شد، همیشه می‌آمد با یک عشق وافری به پیغمبر نگاه می‌کرد. پیامبر هم حواسش به این بود که یک جور دیگر نگاه می‌کند این بچه پیغمبر را. با عشقی، با یک شوق دیگری به او نگاه می‌کند. یک چند وقتی گذشت و پیغمبر یک موقع این بچه را صدا کرد، بغلش کرد، گفت: «مرا دوست داری؟» بالغ شده این بچه. افتاده به مهر پیغمبر. از پیغمبر فرمودند که: «مرا بیشتر دوست داری یا پدرت را؟» گفت: «شما را.» گفت: «مرا بیشتر دوست داری یا مادرت را؟» گفت: «شما را.» حالا اصحاب همه دارند می‌شنوند. «مرا بیشتر دوست داری یا خدا را؟» یک دفعه حال این بچه خراب شد. پیغمبر گفت: «نه یا رسول الله، اینجا حد شما نیست. بیشتر از حد شماست. من شما را به خاطر خدا دوست دارم.» پیغمبر کیف کرد. وقتی این بچه به پیغمبر گفت: «من تو را دوست دارم، از پدرم، از مادرم، از همه کس بیشتر، اما تو را به خاطر خدا. اگر دوست دارم به خاطر خداست، عشق من اوست.» پیامبر به اصحاب گفت: «اینجوری باشید.»

ناکامان در عشق الهی

هشتاد، نود سالش است، اصلاً مزه عاشقی ندارد. اصلاً این اصلاً بلوغ ندارد. آنهایی که تعریف دارند از انسان، تعریف حیوانی است. مثلاً طرف سی سالش است از دنیا رفته، در حجش می‌نویسند جوان ناکام. مجرد بوده، ازدواج نکرده. حالا این بیست ساله متأهل بوده، مرده، دیگر نمی‌نویسند جوان ناکام. برای آن سی ساله که ازدواج نکرده، جوان ناکام. برای خیلی از آدم‌ها وقتی می‌میرند، هشتاد، نود، شصت، باید نوشت ناکام. چون اصلاً از خدا حتی یک بار هم این نه محبت افتاده در دلش، نه کام گرفته از خدا. به هیچ وجه. به رابطه عاشقانه با خدا، خلوت با خدا، معاشقه با خدا، بغل کردن خدا نیفتاده.

افضل الناس و عشق به عبادت

پیامبر قیمت را می‌آورد اینجا: «أفضل الناس من عشق العباده» بالاترین مردم کسی است که عاشق عبادت باشد، یعنی خلوت با خدا، رابطه. «و أحبها بقلبه» عبادت را با قلبش دوست داشته باشد. ولی وقتی پیش بیاید نماز، روزه، سحر، حرم، سجده، قرآن، کعبه، تسبیح، تحریک می‌شود. اصلاً ضعف می‌گیردش با تسبیح، قرآن. «و أنقها بجسده» عبادت را با بدنش در آغوش بکشد. چون قبلاً گفتیم ما با خدا می‌توانیم رابطه بدنی داشته باشیم. می‌شود خدا را در آغوش گرفت، می‌شود خدا را بوسید. وقتی «أینما تولوا فثم وجه الله» اگر انسان وجه الله را پیدا بکند. چرا قرآن را می‌بوسی؟ حرم را می‌بوسی؟ مسجد را می‌بوسی؟ در حرم و در مسجد را می‌بوسی چون وجه الله است. «فأنقها بجسده» یعنی بتواند آدم با بدنش عبادت را بغل کند. معانقه یعنی هم‌آغوشی. بتواند بغل کند عبادت را. قیمت این است. در بهشت چیزی که انسان بالاتر از بهشت گیرش می‌آید این عشق است. یعنی عشق به خدا، محبت خدا. کسی که به محبت می‌افتد و چیزی که بالاتر از محبت برایش این هستش که اساساً بهشت را با عشق به الله دریافت می‌کند.

دریافت بهشت با عشق به الله

شما فکر کنید آن بهشت با آن عظمت برای کسی که اهل محبت است، آخه دریافت می‌کند چیزی جز عشق و محبت خداوند در دل این اضافه نمی‌شود. یعنی مستی نمک. گاهی وقت‌ها انسان از یک نفر لطفی می‌بیند، محبتی می‌بیند، اما درگیر آن محبت، درگیر آن لطف است. عاشق این الطاف و محبت‌هاست. به کسی که دارد این لطف را می‌کند، نمی‌رسد. یعنی قلبش، روحش و شخصیتش اوج نمی‌تواند بگیرد. محبت را دریافت می‌کند، بیشتر آن شخص را دریافت می‌کند و می‌خورد. قبلاً این را در دوره‌های قبلم، سال گذشته عرض کردم. تمساح اگر نعمت را بتواند الان این کار را بکند، خیلی عالی است. حالا می‌رسیم به روایت امیرالمؤمنین، چه کار می‌کند. بگذارید برویم حدیثش را بخوانیم، بعد بیاییم سراغ تمرین‌ها. می‌خواستم اول تمرین‌ها را بگویم، ولی اول بخوانیم. یک صلوات ختم بفرمایید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد

قواعد خلقت در کلام معصوم

این تمرینی که من چند سال است هی دارم تکرار می‌کنم، ذهنتان را به آن عادت بدهید. یعنی تمرین که وقتی که یک معصوم دارد با شما حرف می‌زند یا خدا، هیچ وقت حرف ندارد با شما بزند. کسی را دوست دارد، بنشینند با هم گپ می‌زنند، صحبت می‌کنند. قصدشان گپ زدن و صحبت کردن و با هم بودن و عشق کردن و صفا و شوخی و خنده و تبادل احساسات و عواطف و تجربیات. ولی معصوم وقتی حرف می‌زند یا خدا، دارد قاعده و ریاضیات خلقت را به تو می‌گوید. یعنی دارد قدرها و قضاها را در صحبت می‌گوید. اگر گوش انسانی انسان باز شود، چطور می‌گوید مولانا: «خر بفروش و دیگر گوش خر.» گوش آدمیش باز شود وقتی که خدا دارد حرف می‌زند، آیه دارد می‌خواند یا روایت را دارد می‌شنود یا معصوم دارد صحبت می‌کند یا روایت را یا دعاها را. آن وقتی که دارد این را می‌شنود، دارد می‌خورد و اوج می‌گیرد. آدم طرف باهاش حرف می‌زند، می‌فهمد که این تق، حرف اضافی با من ندارد. اگر دارد صحبت می‌کند این شخص، این می‌خواهد مرا بالا بیاورد، می‌خواهد به من فرمول بدهد، قانون بدهد، نوامیس خلقت را به من بفهماند. می‌خواهد مرا بالا بیاورد.

شیرین‌ترین لذت در بهشت: حب الله

حالا امیرالمؤمنین علیه السلام ضمن اینکه شراب دارد می‌ریزد و جان ما را مست خودش و کلامش و خدا می‌کند، قاعده را هم دارد می‌ریزد، فرمول می‌دهد. دقت کنید: «إن أعطیه و شیء فی الجنه» پس دارد چه بهت می‌دهد؟ دارد بهت قدر می‌دهد، قدر. قدر تو چیست؟ اندازه تو چیست؟ در شیرینی و لذت، در پاک بودن و شیرین بودن و لذیذ بودن. در بهشت «إن أعطیه و شیء فی الجنه و ألذها و ألذها» لذیذترین آنها در بهشت چیست؟ «حب الله» عشق خدا، محبت خدا. یعنی که انسان بفهمد که این شخص که مالک یوم الدین است، اگر انسان احساسش کند خیلی خوب است. ولی باید اینور در دنیا کارش را یکسره کرده باشد. این شخص واقعاً مرا دوست دارد. نه برای خودش، برای خودم دوستم دارد. قشنگ‌ترین عشق‌ها این است دیگر، ها؟ که یک شخص نیازی به آدم نداشته باشد، ولی آدم را دوست داشته باشد. آدم پیشش عزیز باشد. بهترین عشق و بهترین محبت. انسان حواسش باشد این شخص، یعنی الله که غنی مطلق است، مرا دوست دارد و مرا دعوت کرده به عشق به خودش. این خیلی حرف بزرگی است. ما این را نمی‌فهمیم، مگر خیلی وقت‌ها میلیون‌ها سال از آخرت بگذرد، انسان می‌گوید: «ای بابا، من در دنیا چه حماقتی کردم، چقدر خراب کردم از زندگی‌ام را، مفت از دست دادم. این شخص به من دعوت کرده، مرا برای پیوند و رابطه شخصی با خودش.» این شخص، یعنی الله رب العالمین، به من گفته تو بیا با خود من، با خود شخص من رفیق شو. رفت و آمد خصوصی، دوستی، رفاقت و من رد کردم و من خواستگاری کرده و من رد کردم. خدا را رد کردم.

معرفت به عشق الهی

اونی که معرفت دارد در دنیا، اگر این را بفهمد خیلی خوب است. بفهمد یعنی قلبش بفهمد که فهمیدم. من الان دارم برای شما دارم می‌گویم، ولی اطلاعات علم. اونی که باید بفهمد و باور کند چیست؟ قلب. قلب قبول کند. ای من می‌توانم این را شکارش کنم. اینکه حالا فضا را باز کرده برای من، من می‌توانم بروم این الله را شکارش بکنم. جالب است. وقتی که در مورد پیغمبر صحبت می‌کند، می‌فرماید چی؟ «قل إن کنتم تحبون الله» پیغمبر برای چی آمده؟ رسالت انبیا، پیامبران، سفیران عشقند. مرکز پیغمبر برای چی آمده؟ فلسفه پیغمبر چیست؟ فلسفه امام معصوم چیست؟ «قل إن کنتم تحبون الله» به همه‌شان بگو. «قل» گفتم خیلی مهم است دیگر. به همه بگو اگر دوستم داری، اگر خدا را، اگر خدا را دوست دارید، چون «إن» آورده، شرط. خیلی این را ندارند اصلاً. حتی بهشت هم می‌دهند، این را ندارند. عاشق بهشتند. عاشق نعمت‌های خدا. اصلاً میزان علاقه‌شان به خدا تابع این است خدا چقدر بهشان پول می‌دهد، سلامتی می‌دهد، غذا می‌دهد، بچه می‌دهد، دختر می‌دهد، پسر می‌دهد، همسر می‌دهد. چقدر مشکلات درسی‌شان را، علمی‌شان را، شغلی‌شان را حل می‌کند. اینها عشقشان به خدا تابع زندگی دنیایی‌شان است. شغلم درست شده، شغلش خراب بشود، یک طلاق در زندگی‌اش اتفاق بیفتد، این رابطه‌اش با خدا هم اصلاً می‌رود روی هوا. یک کسی بمیرد یا یک مریضی بیاید یا اصلاً معشوقش را از دست بدهد، آسمان از دست می‌دهد به خاطر دنیا. دنیا را می‌خواسته.

عشق الهی، پشتیبان همیشگی

مرکز الله بخواهد، سخت‌ترین شرایط می‌فهمد الله در آغوشش است، باهاش است. این همسر من را رها نمی‌کند و این همسر پشتیبان من است. این عشق و این معشوق هیچ وقت مرا تنها نمی‌گذارد، دوستم دارد و همیشه هم کنارم هست. در هیچ حادثه‌ای مرا رها نمی‌کند. هیچ وقت هم من دلش را نمی‌زنم. از چشمش نمی‌افتم. قشنگیش این است. از چشمش نمی‌افتم هیچ وقت. خراب شدن رابطه عاشقانه انسان با این چهار تا، چهار تا کمال پایینی احتمالش زیاد است. با خدا هم احتمالش هست. ولی این هستش که خدا اینجوری نیست که من دلش را بزنم، از چشم خدا نمی‌افتم. خودم یک تصمیم‌های وحشتناکی بگیرم. ساعت بعد راجع به بعضی از آدم‌ها می‌خواهم صحبت کنم، داریم این بحث را. بفهمد.

حب فی الله: عشق ورزی به خاطر خدا

«و الحب فی الله» ببین قشنگ اوج بهشت را دقت کنید. یکی عشق خود این شخص است، یعنی و خالق این بهشت. مرا دوست دارد و من هم دوستش دارم. یک رابطه شخصی دو نفره ما با هم داریم. من و الله. دو نفره. کاری با بهشت ندارد ها. اصلاً ربطی بهشت نیست اصلاً. عشق است، معنای حقیقی. «و الحب فی الله» یعنی چه؟ یعنی عشق ورزی‌ها که دستم را نگاه کنید. عشق ورزی‌های چهارگانه‌ای که به خاطر الله اتفاق افتاده. این را دیگر در بحث محبت پیگیری کنید. حتماً در بخش اولین درس از درس‌های تقریباً جز اولین درس‌های حدیث معراج پیغمبر هست و سلم. آنجا مفصل توضیح دادیم کارگاهش را. محبت غیر از محبت بین خدا و بندگان است ها. او نه. بحث خالص محبت. اینکه انسان به هرچیزی که نگاه می‌کند و عاشق هرچیزی است، با الله و به خاطر خداست. به خاطر خداست. این هم خیلی قشنگ است. یعنی انسان بعد از اینکه اگر هم بخواهد به آن اوج برسد، از این یکی از راه‌هایش این است که خدا وقتی به دل یک بنده نگاه کند، ببیند این اگر با پول رابطه‌اش خوب است، اگر رابطه کمالات جمادی، اگر کمالات حیوانی، اگر کمالات علمی دارد، به عشق خدا دوست دارد اینها را. مثل همین بچه که به پیغمبر گفت: «من تو را به خاطر خدا دوست دارم. خدا عزیزی برایم.»

عشق الهی در انتخاب‌های زندگی

چقدر خوب است خدا وقتی به دل آدم نگاه کند، ببیند که این هرچیزی خوشش می‌آید به عشق خداست. حتی اسم بچه که می‌خواهد بگذارد، می‌بینی که به غیر از رضای خدا فکر نمی‌کند اسم بچه‌مان را چی بگذارم. حالا ماها مثلاً اوج پیغمبر را نداریم. پیغمبر چون شهودش این است که در همه چیز خدا را می‌بیند، همه چیز برایش محترم است. برای همین همه چیز پیغمبر اسم دارد. عصای پیغمبر، اشیاء. ما اسم اتومبیلمان اسم نمی‌گذاریم. آنهایی که خیلی آدم حسابی‌اند، چرا برای اتومبیلشان اسم می‌گذارند؟ برای درخت خانه‌شان، برای صندلی که رویش می‌نشینند. پیامبر عمامه‌اش اسم دارد. الاغش اسم دارد. قاطرش اسم دارد. شمشیرش اسم دارد. بی‌عاطفه‌ایم. عاطفه‌مان خیلی ضعیف است. خیلی ضعیفیم از نظر عاطفی. بدم نهایتاً وقتی می‌خواهیم اسم انتخاب کنیم، اسم را تابع معشوقمان اسم بگذاریم. بچه را تابع معشوقه‌های خودمان اسم انتخاب می‌کنیم. عشق الهی نداریم که به تابع آن عشق اسم بچه را اینجوری انتخاب کنیم. اسم خودم را، اسم نمی‌دانم هرچیزی که می‌خواهم اسم بگذارم. یک رنگی را انتخاب می‌کنی که این رنگ این را یاد خدا می‌اندازد، یاد عشقش می‌اندازد. کوچه، معماری، نمی‌دانم می‌خواهد یک دانه چیزی را، مسجد بسازد، یک دانه خانه‌اش را می‌خواهد رنگ بزند، می‌خواهد یک دانه ساختمان بخرد، می‌خواهد یک ساختمان بسازد، می‌خواهد یک درخت، عطر، نمی‌دانم لباس، هرچیزی که می‌خواهد انتخابش کند، یک عشق تویش هست. علامت دارد. حتی ظاهر خودش را هم که می‌خواهد درست بکند، باز عشق دارد. یک انگشتر که می‌خواهد انتخاب بکند، اشیایی که می‌خواهد انتخاب کند، رنگ و بو دارد. کفش می‌خواهد انتخاب کند، غذا می‌خواهد بخورد، مسافرت می‌خواهد برود، همش تویش عشق است. «فی الله».

رنگ خدا در خلقت

یک آدم انتخابش هم انتخاب‌های جهنمی نیست، انتخاب‌های طبیعت‌مدار نیست. با طبیعت عشق می‌کند، لذت می‌برد از طبیعت، اما با بوی خدا، بوی خدا، به رنگ خدا. «و من أحسن من الله صبغه» کدام یکی رنگش از خدا قشنگ‌تر است؟ سؤال می‌کند، آیه قرآن است دیگر. بین این رنگ‌ها، رنگ کی از همه قشنگ‌تر است؟ گلستان. بروید حتماً یک جایی که نمایشگاه گل می‌زنند. «فی سبیل الله» بروید توی نمایشگاه گل، خدا را بو کنید، خدا را در این همه چهره نگاه کنید. دیدن گل برای چیست؟ برای دیدن چهره‌های خدا، جلوه‌های خدا. بنشین توی شبکه مجازی نگاه کن، در اینترنت نگاه کن. این همه رنگ. چی زده این رنگ‌ها را؟ حضرت «ملون». ملون یعنی چه؟ رنگ‌دهنده. خدا رنگ‌دهنده است، رنگ می‌زند. رنگ خودم قشنگ‌تر است. یک مخلوقات هم خوش‌رنگند، اما رنگ خودم قشنگ‌تر است.

حمد و شکرگزاری در بهشت

حالا خوب دقت کنید. دیگر چی؟ این هم خیلی شرابش زیاد است و الحمدلله. حمد را در اردو هم مفصل گفتم دیگر. الان دیگر مراجعه کنید به اردوی ذکر. آن چهار تا سکه اردوهای سالانه‌مان در حمد توضیح دادم. اگر کسی می‌خواهد، بیست و پنج ساعت فقط حمد است، فقط. راجع به آن فقط هم توضیح دادیم. «الحمدلله». «قال الله» خدا می‌گوید: «و آخر دعواهم أن الحمدلله رب العالمین» اینها وقتی می‌روند در بهشت، آخرین دعایشان چیست؟ اما کارشان را کرده‌اند. تقسیم‌بندی و کوثر و امیرالمؤمنین و دیگر تقسیم‌بندی بهشت و دیگر رفتن در بهشت. حالا الان مراحلش را امام سجاد خیلی زیبا می‌گوید. وقتی می‌رود آنجا، دیگر کاملاً دیگر مستقر می‌شود. «الحمدلله رب العالمین». خیلی شیرین. خیلی شیرین. ولی ما اصلاً متوجه نیستیم. ما اصلاً متوجه نیستیم. «سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر» بهشت است. رنگ دارد، مزه دارد، بو دارد. غذایت دارد. دقت کنید چه دارم می‌گویم. چه می‌تواند این را به عنوان غذا استفاده کند؟ بعضی‌ها می‌گویند زودتر تمام شود نماز را بخوانیم برویم بابا. ولی کی مثل یک رستوران شما می‌روی سر غذا می‌نشینی، بهترین غذاها را می‌گذارند، جایتان در یک رستوران غذای دارد برایت. بعضی‌ها ذکر، عبادت، مسجد، حرم، عالم، استاد، مربی برایشان غذاست. شنیدنش غذاست، خواندنش غذاست، دیدنش غذاست، همش غذا.

تحریک محبت در بهشت

«و ذلک» حالا دقت کنید، می‌خواهد فرمول حضرت را ذکر کند. «و ذلک إذا عاینوا جنات من النعیم هاجت المحبه فی قلوبهم» قاعده دارد می‌گوید. می‌گوید اینها وقتی که یک دفعه آن نعمت‌ها را در بهشت می‌بینند، نداریم یک درصدی ازش داری. فرمود دنیا را با یک درصد رحمتم آفریدم، آخرت را با نود و نه درصد رحمت. ببین چه خبر است آنجا. خدا رحمت کند میرزا را. یک موقع‌هایی ما سر درسش بودیم. من رفتم آنجا را دیدم. آنجا ده میلیارد برابر اینجاست. نعمت داشت. صلیب ده میلیارد بگذار جلوی گل. ببین قرار است چه بشود. بگذار جلوی مزه، بگذار جلوی یک رنگ، بگذار جلوی قیافه، بگذار جلوی موسیقی، بگذار عطر، بگذار جلوی هرچیزی که می‌خواهی. اندازه. من رفتم دیدم آنجا. خب چه اتفاقی می‌افتد؟ «هاجت» هاجت یعنی تحریک می‌شود، برانگیخته می‌شود عشقشان در بهشت. «هاجت المحبه فی قلوبهم» عشق خدا یک دفعه اوج منفجر می‌شود در دل اینها. وقتی یک دفعه آن نعمت خدا می‌گوید: «من همه اینها را به عشق تو دادم، برای تو آفریدم.» «فینادون عند ذلک» حالا حرفشان چیست اینجا؟ «أن الحمدلله رب العالمین».

بهشت دنیا و آخرت

آدم نباید وایسد تا برسد بهشت. آنجا هر اتفاقی می‌افتد تابع دنیاست. اگر در دنیا این اتفاق نیفتاده باشد، آنجا هم انسان مثل حیوان می‌رود در بهشت. اگر اینجا این را فهمیدی، خوب است. اینکه وقتی چشمت به نعمت می‌خورد، صاحب نعمت را گم نکنی و نعمت را با مزه و طعم صاحب نعمت نوش جانت بکنی. چقدر خدا برای ما ریخته. شما اصلاً نمی‌توانی آمار میوه‌ها، سبزی‌ها، حبوبات، خوردنی‌ها، غذاها، گوشت. این را بخش شکمی را فقط دارم می‌گویم. بخش گیاهی، نعمت‌های مادی. نعمت‌های بخش حیوانی که خیلی مهم است، عشق‌های زمینی. پدر، مادر، خواهر، برادر، عمه، عمو، خاله، دایی، دوستان، هموطنان. چه کار کرده خدا؟ بچه‌ات. آدم‌هایی که دوستشان داری، آدم‌هایی که دوستت دارند. احترام، محبوبیت، عزت. اگر انسان حواسش به بهشت دنیا نباشد، بهشت آخرت هم کور است. «و من کان فی هذه أعمی فهو فی الآخره أعمی» آدم‌هایی که اینجا کورند، آنجا هم کورند. اینجا باید آدم حواسش باشد. اگر اینجا توانستی بروی در بهشت. اونی که می‌رود در بهشت اینجا و عشق می‌افتد در دلش، بلاها می‌شوند شیرین. «ما رأیت إلا جمیلا» یعنی این کس می‌خورد، ترکش می‌خورد. دست قطع شده. من جبهه، من کارم این بود. یعنی چون کارم اطلاعات عملیات تخریب بودم، همیشه نفر اول بودم دیگر. یعنی باید همش اولین نفر باید به دشمن، جلوترین آدم بودم به دشمن. برای همین در این صحنه را خیلی دیدم. در درگیری دست و پا قطع می‌شد. تیر، ترکش. ما فقط «یا حسین، یا زهرا، یا علی، یا مهدی، یا ابوالفضل، یا فاطمه، یا زینب کبری». اصلاً. دست و پا. اینجا طرف الان یک دانه ته دیگ بهش نمی‌رسد، جیغش در می‌آید. پرس غذا بهش نمی‌رسد، دادش در می‌آید. آنقدر بی‌شخصیت است. موبایلش یک ذره مدل موبایلش می‌رود پایین، یک ذره مدل ماشینش پایین است، اشک می‌ریزد برای دنیا.

گریه بر دنیا و جهنم

پیغمبر می‌گوید: «من بکی علی الدنیا دخل النار» آدمی که گریه می‌کند برای دنیا، جهنمی می‌شود. برای دنیا گریه می‌کند. آنقدر بی‌شخصیت است. واقعاً بی‌شخصیتی. یک کسی داشت غصه می‌خورد. ببین امام سجاد حالا حدیث بعدی مال امام سجاد است، شراب ریخته امام سجاد سلام الله علیه. حضرت می‌گوید اگر همه دنیا در دست این آدم بود، همه دنیاها، همه دنیا، همه ارزش دنیا، قیمت دنیا. می‌گوید اگر در دستش بود و از دستش می‌افتاد، می‌شکند، از دستش افتاد. اگر از دستش می‌افتاد، شایسته نبود غصه بخورد. برایش زشت است برای آدم که دنیا برای او آفریده شده، برای چیزی غصه بخورد. خیلی بد است. بی‌شخصیتی، حقارت. می‌گوید اگر همه دنیا دستت بود، افتاد، برایش غصه نخور. همه دنیا. آدم‌ها برای چه چیزهایی با هم دعوا می‌کنند؟ برای چه چیزهایی غصه می‌خورند؟ برای چه چیزهایی اشک می‌ریزند؟ برای چه چیزهایی خودکشی می‌کنند؟ افسرده می‌شوند؟ من ناراحتی اعصاب دارم. اینجوری شده، آنجوری شده.

بلا با طعم خدا

نگاه بکنید. این بلایی که دارد می‌بیند، با مزه خدا می‌خورد، کیف می‌کند. بلا را. تو مربی‌ای دیگر. فهمیده آن رب است. در باشگاه آدم هرچی مربی می‌زندش، مربی تمرین بیشتر، تمرین بیشتر. بدم یعنی چه؟ دو تا لگد می‌خواهم به تو بیشتر بزنم. چند تا مشت می‌خواهم به تو بیشتر بزنم. تو برایم عزیز هستی. سر کلاس. تو تو وایستید. درس خصوصی داریم. درس خصوصی داریم. درس یعنی تکلیف است، تمرین. شما خیلی قیمتی هستید، باید بیشتر تمرین کنید. شما می‌توانید جای بالاتر برسید. اما وقتی خدا می‌گوید که تو قیمتی هستی، بیا بهت تمرین بیشتر بدهم. یعنی مربی به آدم به پدر و مادرش زنگ می‌زند: «مهمانی نمی‌آیم، مسافرت نمی‌آیم.» به استاد، به من گفته که: «تو بیا، من ویژه می‌خواهم روت کار کنم.» مربی بهم اینجوری گفته. من می‌خواهم اوج بگیرم. چه کار کنم حالا؟ چک و لگد بیشتر می‌خواهد بزند دیگر. می‌خواهد تمرین، تمرین. خدا وقتی یک نفر را دوست دارد، همینجوری می‌کشدش کنار، بهش بلا بیشتر می‌دهد. این بلا را با طعم خدا می‌خورد. خیلی کیف می‌دهد بهش.

صبر اهل بیت در مصیبت

امام سجاد، امام صادق ناراحت همین قدم می‌زد. گفتم: «آقا چیست؟» گفت: «بچه‌ام مریض است.» دلداری دادم و رفتم. آمدم، آقا خوشحال است، آرام است. گفتم: «چه شد؟ خوب شد؟ شفا یافت؟» گفت: «نه، مرد.» آن موقع که حالتان بدتر بود که. الان که بهتر شده. فرمود: «ما، ما اهل بیت اینجوری هستیم. سبحان الذی یقتل أولادنا و لا نزداد له إلا حبا.» منزه است کسی که بچه‌های ما را می‌کشد و ما جز محبت چیزی در دلمان اضافه نمی‌شود. این فلسطینی‌های مؤمن را نگاه کنید. آمده با شنگولی: «به من تبریک بگویید، من شدم پدر شهید. خدا بچه من را هم پذیرفت.» اوه اوه. یکی دو تا هم نیست ها. نگاه کنید دیگر الان. تربیت شده الله. بچه‌شان آنجوری. آن از بچه‌هایشان. آدمند. آدم تربیت شده. حقیر باشد همه چیز دنیا برای لباسش، برای پولش، برای تلفنش، برای وسایل خانه‌اش. هیجان‌های الکی، غصه‌های الکی. الان تلویزیون ما آدم‌ها را مسخره و حقیر بار می‌آورد. طرف پفک می‌آورند جلوش. دیدید؟ نشان بدهد همه در خانه افسرده نشسته‌اند. بعد یک دفعه یک کسی عروسکی بیاید به جلو، همه پفک می‌گذارد، حالشان خوب می‌شود. با یک پفک، با یک چیپس، حالشان خوب می‌شود. وقتی نیست، افسرده. با شکم، با غذا، با یک دانه مثلاً صرف آشپزخانه، می‌بینی طرف اصلاً کلاً مکتب تربیتی‌اش چیست؟

تبدیل بلا به نعمت

حالا این جدا. از بالا شروع کردم. وقتی مصیبت می‌بیند، مصیبت می‌آید، می‌رود در سیستم روحی این، تبدیل می‌شود به آرامش، به شادی، به قدرت. چون تبدیل دارد. عشق اینجوری است. سعید الان شوهرش مریض است. شوهرش کار می‌کند، کیف می‌کند اصلاً با همان سرپاست. همین که این بلای همسرش را، بلای زنش را، بلای شوهرش را دارد تحمل می‌کند، کیف می‌کند با همان را می‌خواهد اتفاق. یعنی حاصل بهای عشق را بپرداز. برود جای دیگر. در عشق بلا دارد، سختی دارد، می‌خواهمش. یک خانم آمد پیش من گریه می‌کرد. خیلی ناراحت بود. گفتم: «چیست؟» «با شوهرم خیلی درگیری داریم، دعوا داریم، اما یک کارش خیلی دیگر حالم را خراب کرده، دیگر اصلاً روانی شدم.» گفتم: «چیست؟» گفت: «من عاشق بابام بودم. یک بابای خوب و مهربان خوب داشتم، فوت کرده بابام. حالا این هر وقت می‌خواهد لج من را در بیاورد، فحش می‌دهد به بابام.» گفتم: «خب این که خیلی خوب است.» توقع داشت از من این را بشنود. گفتم: «خب آن که خیلی خوب است.» گفت: «فحش می‌دهد به بابات.» گفتم: «برای چی؟» گفتم: «بنده خدایی هرچی فحش می‌دهد، این فحش می‌رود آنجا، می‌شود مغفرت و درجه و نعمت. این فحش‌ها همه آنجا تبدیل می‌شود به درجات.» واقعاً فحش اینجوری است دیگر. کسی بهشان فحش می‌دهد. الان مادرشوهرم، پدرشوهرم اینجا گفت: «با تبدیل، دستگاه تبدیل وصل کن. تبدیلت را وصل کن. آن می‌آید تو، می‌شود نعمت.» فحشی که به خاطر خدا به آدم می‌دهند. خوشی که برایت مسخره‌ای که به خاطر حجاب.

عشق الهی و حجاب

دخترم اصلاً من در یک شهر اسپانیا یک دختر هستش. دختر مثلاً بچه‌دبیرستانی. این یک نفر چادری است. یعنی حجاب، باحجاب است. کل شهر به این فحش می‌دهند. این سیستم مبدل وصل کرده. قشنگ می‌آید در خیابان یک عالم فحش جمع می‌کند، کیف هم می‌کند. می‌رود: «چشمتان کور.» دختر آمریکایی به خود من می‌گفتند این دختر آمریکایی، پسرهای آمریکایی، زن و شوهری ما وقتی حجاب داریم، کیف می‌کنیم با اینکه حجاب است. پز می‌دهیم. حالا هرکی می‌خواهد هرچی بگوید. یک خانم آمریکایی بازیگر بود، یک حرفی زد اصلاً. بهش گفتم: «بابا تو که همش فیلمات که در اینترنت همه جا پخش است، همه هم که تو را می‌شناسند. تو اصلاً ناراحت نیستی همه بهت فحش می‌دهند تو مسلمان شدی، حجاب داری؟» فقط مهم این است آدم می‌خواهد چه را خوشحال بکند، چه کسی را راضی کند. من می‌خواهم خدا راضی باشد. عشق این است. به این می‌گویند عشق.

لذت بردن از نعمت‌ها با طعم خدا

حالا این آدم الان نشسته جلوش یک چایی گذاشتم. فکر می‌کنی مثل حیوان‌ها، مثل گاوها. گاوها دیدی که چه جوری می‌خورند که فقط گاو گل برایش گیاه است دیگر. پرتقال می‌گذارند جلو، سیب می‌گذارند جلوش، موز می‌گذارند جلوش. خیلی باحیا می‌خورد. یک تکه گوشت می‌خواهد بخورد. یک سبزی می‌خواهد بخورد. یک ترب می‌خواهد بردارد بخورد. می‌خورد با اشتها هم می‌خورد. من خدمت خیلی از اولیای خدا بودم، غذا خوردن‌هایشان را دیدم. کدام غذا خوردن اولیای خدا را می‌بینی؟ سیر هم باشد، اشتهایش باز می‌شود. این چایی را با طعم خدا می‌خورد. چایی نمی‌خورد. چایی را می‌خورد ها. کیف چایی را می‌کند. اونی که این چایی را برای این درست کرده. اونی که این گله را برایش دیوانه می‌کند. نگاه همین یک تکه‌ای که هر دفعه سر کلاس جلومان به این خوشگلی. یک گل، یک چایی، قهوه، یک بچه‌اش را می‌خواهد ببوسد. این بوسه فقط می‌خواست به بچه می‌رسد. یک موقع خدا را باهاش صد دفعه خدا را باهاش می‌بوسد با این بچه. یک سیب می‌خواهد بخورد، آنقدر خوب می‌خورد این سیب. یک عطر می‌خواهد بزند. شما خودتان این اتفاق برایتان زیاد افتاده ها. منی که می‌گویم الحمدلله شما این تجربه را دارید. فکر کردی چرا خیلی همه اینجوری نیستند، ولی خیلی‌ها هستند. دیدی که مثلاً اینجوری می‌خواند: «ببین این عطر را بو کن. این گل را عطر اینجوری می‌کند.»

اللهم صل علی محمد و آل محمد

صلوات و یاد خدا

قدیمی‌ها هم خیلی باحال بودند. اللهم صل علی محمد و آل محمد. چرا بعضی‌ها اینجوری‌اند که وقتی گل و عطر را می‌گیری جلو، اللهم صل علی محمد و آل محمد. چقدر خوب است. صلوات می‌فرستی. بعد رفتم دیدم در منابع خودمان آمده. هر وقت یک گل را می‌بوسند، یاد آن کسی که این گل از آن آفریده شده می‌افتد آدم. سواد هم ندارد، کلاس نرفته. شما الان این حرف‌ها را از من می‌شنوید. این نه، این فطرتاً وصل است به آنجا. پیرمرد بی‌سواد است، پیرزن بی‌سواد است، ولی آنقدر پاک است. آن ضمیر پاکش وقتی یک گل می‌گیری جلوش، خود به خود ذهنش می‌رود پیش گل‌های خدا. گل‌های خوشبوی خدا. آنهایی که این گل از آنها آفریده شده. کتاب کافی را نگاه کنید. نوشته بهشت از اینها آفریده شده. بهشت سلیقه اینهاست، روح اینهاست، جلوه اینهاست. آب، آب. قشنگ‌تر از آب، لطیف‌تر از آب، خوشمزه‌تر از آب. آبی که باهاش همه کاری می‌کنی. حیات دارد تویش. این آب را الان می‌گیرد، ولی این حقیقت آب می‌آید سراغش. چرا این آدم در مکتب قرآن یاد گرفته، در مکتب اهل بیت یاد گرفته که: «إن من شیء إلا عندنا خزائنه و ما ننزله إلا بقدر معلوم» هیچ چیز نیست مگر عصرش پیش خودمان است. ما نازل نمی‌کنیم مگر به اندازه چی؟ مشخص. به اندازه حیات دنیای ظرفیتش داشته باشد. عطر، موسیقی، گل. اینها که قبلاً خواندیم در بهشت. یک عطر بهشتی بیاید در دنیا، تا یک کسی استشمام کند، از شوق می‌میرد. گل بهشت اگر کسی اینجا ببیند، می‌میرد.

قوس نزول و صعود

برای همین این شخص، این آدم وقتی که به نازله می‌رسد، زود نازله قوس صعود را در این برمی‌گرداند. چون از بالا آمده. این با نازله خودش صعود می‌کند. مثل سیری که شاگرد و استاد دارند دیگر. امر فوق عقلی با شما صحبت می‌کنم. استاد قوس نزولی دارد، شاگرد قوس چی دارد؟ شاگرد صعودی دارد. استاد باید از آن مقام فوق عقلی‌اش بیاید در مقام عقلی. تصور کنید که من می‌خواهم برای اینها چی بگویم که اینها بفهمند. با تعقل کند. بعد باید تصور کند. بعد باید تخیلش بکند که من در قالب لفظ می‌خواهم فارسی بگویم، عربی بگویم، انگلیسی بگویم، چی بگویم. لفظ برایش درست کند. بعد این لفظ را تازه می‌آید تبدیلش می‌کند به ماده، می‌کندش صوت. یعنی یک امر فوق عقلی را مربی می‌کند چی؟ مادی. پنج مرتبه می‌آیدش پایین، ماده. حالا این ماده را می‌دهد به گوش شما. شما برعکس. معجزه این است دیگر. آدمی که خدا خلق کرده این است. او با لفظ دارد حرف می‌زند. اینها دارد لفظ می‌شنود. یک ماده است. اما اتفاقی که می‌افتد، شاگرد می‌گیرد ماده را. بعد تخیل می‌کند که این دارد چی می‌گوید. بعد تصورش می‌کند خوب. بعد تعقلش می‌کند. یعنی می‌فهمدش که دارد چی می‌گوید. اگر ان شاء الله پاکی هم داشته باشد، پاک باشد مجرای ورودیش، تبدیل می‌شود به فوق عقل. یعنی شخص شنیدنش با شدنش یکی است. خیلی‌ها وقتی می‌شنوند، نمی‌شوند. ده سال، بیست سال می‌شنوند. می‌فهمند ها. فهمشان زیاد می‌شود. خودشان نمی‌شوند چیزی. شدن اتفاق نمی‌افتد، ولی می‌فهمند. فهمیدیم. ولی شدن بعضی‌ها نه. بعضی‌ها تا می‌شنوند، می‌شوند. یعنی وقتی این استاد دارد می‌گوید، این تمام شده کارش. همان گفتن استاد همان شدن شاگرد. همان شده. و از کلاس می‌رود بیرون. وقتی می‌رود، کس دیگری است. با یک توانایی، با یک نورانیت، با یک معرفت، با یک قدرت دیگر از کلاس بیرون می‌رود. شنیدم با شدنش یکی است. چون مجراها همه پاک است. مجرا را پاک نگه داشته.

تمرین برای درک طعم خدا

برای همین قبل از کلاس خیلی خوب است. اساتیدمان به ما می‌گفتند. می‌گفتند قبل از که بیایید استغفار زیاد کنید. صدقه بدهید. استغفار کنید. مجاریتان باز شود. به چیز دیگری ساعت‌ها قبل فکر نکنید. مجراتان را باز نگه دارید. چون می‌خواهی بروی غذا بخوری. اگر غذا تبدیل نشود، چه فایده‌ای دارد؟ تمرین کنید خواهشاً. یعنی وقتی که داری این را می‌خوری. هرچیزی. یک عطر، یک گل، یک بو، یک مزه. بابات را داری می‌بوسی. مادرت را داری می‌بوسی. همسرت جلو چشمت است، کنارت است. باهاش الله را دریافت کن. چون خدا می‌گوید: «من دادم به تو. هدیه دادم به تو.» کم شدن چهار تا چیز آدم عزا نمی‌گیرد. آدم در بهشت است. آنقدر غرق نعمت‌های خداست. یاسمن کمبودها را این هیچ وقت نمی‌بیند. هیچ وقت نمی‌بیند. به قهر کردن با آسمان می‌افتد این آدم. این آدم به قهر کردن با غیب می‌افتد. این آدم به معصیت می‌افتد. هرگز.

مستحبات با طعم خدا

مستحبات. خدا رحمت کند استاد ما را. مستحبات را انجام بدهید. باید مستحبات را. عجله تویش نکنید. نماز شب می‌خواهی بخوانی، هولی سه رکعت بخواند. آرام. یعنی اگر نیم ساعت وقت داری، این سه رکعت را در آن نیم ساعت بخوان. کنترلی بخوان. قرآن می‌خواهید بخوانید. آخر سوره هم می‌تواند این قرار ندهد. یک سوره را تمام کند. یک جزء قرآن بخواند. مهم مزه است. آن طعم است. الان رفتی حرم. آدم برو چهارصد تا این، پانصد تا این را بگو. این ذکر را بگو. صد تا این را بگو. برو سلف سرویس همه را بخور. غذا گذاشته‌اند آنجا. تخم مرغ آب‌پز، نیمرو، انواع رولت‌های تخم مرغ، املت‌ها، املت قارچ، املت چی، املت چی. سوسیس و کالباس، پنیر و کره و مربا و عسل و خیار و گوجه. دیوانه است مگر آدم این کار را کند؟ برو اونی که عشقت است انتخاب کن. همونی که دوستش داری. آهسته بیا بنشین بخورش. در مستحبات عجله بکنی، طعم خدا هیچ وقت نمی‌آید. بعضی‌ها یک ماه مستحبات می‌خورند، طعم خدا می‌آید در ذائقه‌شان. چقدر کیف داشت. چقدر کیف داشت. بعضی‌ها نه. همیشه مستحباتشان هول هولی، زمانبند و هیچ فایده‌ای ندارد. می‌شود ملاقات دو تا دوست. یک موقع می‌گوید که: «کار دارم، می‌خواهم بروم، دیرم شده.» خب بالاخره به ضرورت. بنشین پیشم. چه کار داری؟ حرفت را بزن.

زیارت با تدبر و مزه

خیلی اتفاق. رفته بودم یکی از این کشورهای اروپایی. روحانی خیلی بزرگواری آنجا بود. این هجرت کرده بود رفته بود آنجا. در آن کشور آنجا هم ازدواج کرده بود. بعد این یک مدرسه زده بود. پیش‌دبستان، دبستان، راهنمایی، دبیرستان. بعد از سال‌ها من را دعوت کرد. گفت می‌خواهم یک اردو بگذارم برای دخترهای اردوم، برای پسرها در کوه است. رفتیم و شب. رفتیم در چادر. شب جمعه بود. می‌خواستیم دعای کمیل بخوانیم. دعای کمیل، برنامه دعای کمیل داشت. خودش هم چون به عهده می‌گرفت این را، عربی می‌خواند، ترجمه می‌کرد. بعد من گفتم خب دعای کمیل‌های خودمان افتاده بودم دیگر. نشسته بودم. این شروع کرد دعای کمیل را. یک پنج دقیقه خواند. پنج دقیقه ترجمه کرد. همه من منتظر بودم صفحه‌های بعدی را بخوانم. یعنی پنج دقیقه یک غذای خوشمزه با ترجمه می‌دهد به آن. آقا الان شب جمعه است. رفتی حرم. دعای کمیل می‌خواهی بخوانی. دعا باید بخوری. خوردنی است. شما تخم مرغ می‌خوری، پوستش را با پوست که نمی‌خوری که. ما سال‌ها همینجوری تخم مرغ با پوست. این صحنه واقعی است که دارم بهتان می‌گویم. رفته بودیم یک موقعی بعد از مدت‌ها جبهه و اینها آمده بود. آمدیم رفیقمان. خیلی هم شر و شیطون بود. ثبت میرزا ساندویچ بخوریم. خیلی گرسنه‌اش بود، هول هم بود. بعد ساندویچ خورد اینجوری. گفتم: «چرا؟ مزه کاغذ می‌دهد.» گفتم: «دهنت را باز کن.» اینجا از دهنش کاغذ را کشیدم بیرون. کاغذ می‌خوری. گاز زده بود با کاغذ.

اهمیت فهم در عبادت

مقام معظم رهبری و بعضی از بزرگان می‌گویند آقا زیارت می‌روید حرم، فارسی بخوانید. ما هی می‌گوییم: «قرائت لا تدبر.» در خواندنی که تو نمی‌فهمیش، فایده ندارد که. اصلاً مزه ندارد که. برو حرم امام رضا یک زیارت‌نامه کوچک را. یا آنهایی که خیلی البته من همیشه توصیه می‌کنم بد مستی کنید، جامعه کبیره بخوانید. ولی بفهمی چی دارید می‌گویید. آدم آیت المظامی می‌خواند، مست می‌شود اصلاً آنجا. روز آخر آن وداع بعد از آیت المظامی آدم را فوق‌العاده است. ولی خب حالا رفتی آنجا. برو مزه بیار گیرت بیاید. گیر آداب و رسوم نباش. برو آنجا بنشین آنجا. فارسی چی دارد گیرت می‌آید؟ بخوان دیگر. یک چیزی به آقا، یک چیزی بگو. اگر هم زیارت اینجا بالغ نشده بود. چهل سالش بود. تحصیل کرده، خارج رفته، ولی نمی‌دانسته اصلاً در حرم باید چه کار کند. بهش گفتم که: «آن پیرمرد دهاتیه را می‌بینی؟» گفت: «آره.» گفتم: «برو وایسا پشت سرش ببین این چی دارد بگوید به امام رضا.» خودم دیگر ولش کردم رفتم. بعد آمد گفت: «آقا حال، چه حالی کردم.» گفتم: «چه؟» گفت: «چقدر خوب حرف می‌زد با امام.» یاد بگیرید. مزه باید بیاید در ذائقه تو. دعا. آقا الان من می‌خواهم دعا. این همه که نمی‌خواهم بخوانم که. دیدی ما کنترلی هم می‌خوانیم ماشاءالله. آقا دعای کمیل. دو صفحه، سه صفحه. عشقت کشید بیشتر بخوری، برو. برو تا آخرش. نشد. تا سیر نشدی، ولش کن دیگر. چرت افتادی. به چرت. زیاد هم هستم من دیدم. این خواب است، باز اصرار دارد ادامه بدهد. اصرار دارد این جملات عربی را بگوید. خب ولش کن دیگر. نمی‌خواهد اصلاً. می‌فهمی چی می‌گویی یا نه؟ ادامه بدهی، تمام شد دیگر. حالت را بردی. همان پنج دقیقه فارسی بخوان. دعای کمیل فارسی شما می‌خوانید، خیلی حال می‌دهد بهتان. اگر بفهمی چی داری می‌خوانی، خیلی خوب است. همان را بخوان. مهم آن اتفاق است که باید بیفتد. آن شیرینیه، آن جذابیت است.

استفاده از نعمت‌ها با رنگ و بوی خدا

این را تمرین کنید. پول می‌آید دستتان. ذوق‌زده نشوید یک موقع. غذا چیز دیگری می‌آید. حواست باشد صاحب نعمت را غافل نشوی. خدا رحمت کند علامه می‌گفت اگر بهشت لذیذ است و شیرین، بهشت‌آفرین شیرین‌تر است. بهشت‌آفرین شیرین‌تر است. بی‌ادبی نکن آدم. نعمت داد. نعمت را با طعم خدا بخورید. با طعم خدا. رنگ‌های لباس را داری می‌پوشی، حواست باشد خدا دارد این را می‌کند در تنت. یک ساعتی می‌خرد. یک تلفنی. یک هرچیزی. هر نعمت را. نعمت‌ها را یادتان باشد با رنگ و بو و مزه خدا استفاده کنید ازش. بعد می‌بینی آن نعمت برایت چی می‌آورد؟ نورانیت می‌آورد برایت. ولی اگر غیر از این باشد، استفاده می‌کنی، شاید هم لذت ببری، اما تاریک می‌شود. لذتش تاریک می‌کند آدم را.

ورود مؤمن به بهشت

دیگر نرسیدیم به فرمایش امام سجاد. امام سجاد بماند برای بعد. حدیثش خیلی قشنگ است از اینجا. مقدمه‌اش را بگویم برایتان. حضرت سجاد از لحظه‌ای که مؤمن وارد بهشت می‌شود، شروع کرده داستان توضیح می‌دهد که چه مراحلی را می‌گذراند. طاعون. عشق یک دفعه در دلش به قول علی علیه السلام برانگیختگی پیدا می‌کند. بماند ان شاء الله برای جلسه بعد. الحمدلله رب العالمین. صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  1. محبوبیت خداوند، نعمتی بالاتر از بهشت است؛ هیچ احساسی بالاتر از عشق و محبت نیست و این اوج یک انسان است.

  2. قیمت هر انسانی به محبوب‌های اوست؛ هرچه محبوب انسان قیمتی‌تر باشد، قیمت انسان بالاتر است.

  3. انسان‌ها زمانی باطن انسانی پیدا می‌کنند که محبوب و عشقشان از حد فرشته‌ای فراتر رفته و به الله برسد.

  4. عشق به خدا نشان‌دهنده بلوغ حقیقی یک انسان است، بلوغی که به سن نیست، بلکه به رشد درونی و معنوی بستگی دارد.

  5. بالاترین مردم کسی است که عاشق عبادت باشد و عبادت را با قلب و جسم خود در آغوش بکشد.

  6. لذیذترین چیز در بهشت، “حب الله” است؛ اینکه انسان بفهمد خداوند، غنی مطلق، او را دوست دارد و به عشق خودش دعوت کرده است.

  7. رسالت انبیا و امامان معصوم، سفیران عشق الهی هستند تا انسان‌ها را به محبت خدا دعوت کنند.

  8. عشق حقیقی به خدا، پشتیبان همیشگی انسان است و در سخت‌ترین شرایط نیز او را تنها نمی‌گذارد و از چشمش نمی‌اندازد.

  9. “الحب فی الله” یعنی عشق‌ورزی به هر چیز در دنیا، با الله و به خاطر خدا باشد.

  10. وقتی خدا به دل انسان نگاه کند و ببیند هر چیزی را به عشق او دوست دارد، این نشانه‌ی کمال است.

  11. انتخاب‌های انسان باید با بوی خدا و رنگ خدا آمیخته باشد، زیرا هیچ رنگی زیباتر از رنگ خدا نیست.

  12. در بهشت، وقتی نعمت‌ها را می‌بینند، محبت خدا در قلبشان برانگیخته می‌شود و می‌گویند: “الحمدلله رب العالمین”.

  13. اگر انسان در دنیا بهشت را درک نکند و به نعمت‌ها با طعم صاحب نعمت نگاه نکند، بهشت آخرت نیز برایش کور خواهد بود.

  14. کسی که در دنیا بهشت را درک کند و عشق الهی در دلش بیفتد، بلاها برایش شیرین می‌شوند و “ما رأیت إلا جمیلا” را تجربه می‌کند.

  15. گریه بر دنیا و غصه خوردن برای از دست دادن آن، نشانه‌ی بی‌شخصیتی و حقارت است، زیرا دنیا برای انسان آفریده شده است.

  16. وقتی خدا کسی را دوست دارد، او را به تمرین‌های سخت‌تر (بلاها) دعوت می‌کند و انسان این بلاها را با طعم خدا می‌چشد و کیف می‌کند.

  17. اهل بیت (ع) در مصیبت‌ها نیز جز محبت به خدا چیزی در دلشان اضافه نمی‌شود، زیرا می‌دانند که خداوند فرزندانشان را می‌کشد و عشقشان به او بیشتر می‌شود.

  18. مصیبت‌ها وقتی با عشق الهی در سیستم روحی انسان وارد شوند، به آرامش، شادی و قدرت تبدیل می‌شوند.

  19. مهم این است که انسان چه کسی را خوشحال و راضی کند؛ عشق حقیقی یعنی راضی کردن خدا.

  20. نعمت‌ها را با رنگ و بو و مزه خدا استفاده کنید تا برایتان نورانیت بیاورند، در غیر این صورت، لذتشان تاریک‌کننده خواهد بود.

  21. در انجام مستحبات عجله نکنید؛ مهم آن طعم و مزه خداست که باید در ذائقه انسان بیاید.

  22. در عبادت و زیارت، فهم و تدبر مهم‌تر از صرف خواندن است؛ باید دعا را “خوردنی” دانست و با درک و مزه آن را دریافت کرد.

  23. وقتی یک امر فوق عقلی (کلام معصوم یا خدا) به صورت مادی (صوت) به انسان می‌رسد، اگر مجرای ورود پاک باشد، شنیدن با شدن یکی می‌شود.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی