فهرست مطالب
Toggleرضای خدا، بالاتر از بهشت
بحثی را درباره چیزهایی که برتر و بالاتر از بهشت است شروع کردیم، که اولین موردش رضای خدا بود که بالاتر از بهشت است؛ یعنی آن لذت، آرامش، بهجتی که به مومن دست میدهد در بهشت، بالاتر از اصل خود بهشت است. این مباحث در فهم مقام خودمان بسیار بسیار مهم است. خواهش میکنم خیلی دقت بفرمایید.
حسنه در دنیا و آخرت
روایتی از وجود مقدس آقا امام صادق است درباره این آیه «ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه» این چیست! حسنهای که ما میخواهیم در دنیا و آخرت چیست. گاهی وقتها از این آیه تعابیر عرفانی شده، گاهی وقتها حسنه معنای دیگری شده در دنیا و در آخرت چیز دیگری. این جا وجود مقدس امام صادق علیه السلام میفرماید که: حسنه در آخرت چیست؟ «رضوان الله و الجنه»، رضایت خدا هست و بهشت است در آخرت. وقتی شما میگویید «ربنا اتنا فی الدنیا حسنه» چه میخواهید رضایت خدا را میخواهید در آخرت و بهشت، «و فی الاخره حسنه و فی الدنیا»، دنیایش چه هست؟ «و المعاش و حسن الخلق فی الدنیا»، معاش یعنی که انسان بتواند روزی خوبی داشته باشد زندگیاش بگذرد و خوش اخلاقی اخلاق خوش حسنهای است که انسان در دنیا میتواند داشته باشد. اگر یک نفر معاش داشته باشد زندگیاش اداره شود و اخلاقش خوب باشد در بهشت است. چون اخلاق خوش اصلاً نمیگذارد آدم آسیب ببیند. شما وقتی سه شاخص اصلی را که نگاه میکنید، شاخص اصلی سعادت چه بود؟ یادتان است یا نه؟ رحمانیت و رحیمیت؛ یعنی همان عشق و محبت و دیگر چه؟ آرامش و شادی. اینها همه با اخلاق خوش در میآید، کسی که اخلاقش خوش است همه اینها را باهم دارد. خیلی خوب است. اخلاق بد است که آسیب میآورد برای انسان فشار قبر میآورد، اخلاق بد است که کینه میآورد اخلاق بد است که زود رنجی و حساسیت دارد، اخلاق بد است که غمگین میکند آدم را. آنها که اخلاقشان خوش است هم شادند هم آراماند هم مهرباناند. هم خودشان هم محبوبند، هم دوست داشتنیاند اینجور آدمها. هم با محبت هستند هم آراماند و هم شاد.
مهمانیهای خدا و رابطه انسان با او
روایت بعدی فوق العاده معصوم یک شراب سنگینی ریخته اینجا، «رُوِیَ فی خبر ان الله تعالی یقول لملائکته»، روایت شده در خبری خداوند تبارک و تعالی به فرشتههایش میگوید، «اطعموا اولیائی» حالا این قسمتی که دارد میگوید داستان مهمانیهای خداست، مهمانیهای روز جمعه خداست، اینها حالا از بهشتهایشان درآمدند رفتند پیش خدا، یک بهشتی جایی مخصوص خداست، آنجا اینها را بردند. «اطعموا اولیائی فیعطی باالوانٍ اطعمه» میفرماید که از دوستانم پذیرایی کنید به فرشتههایش میگوید، غذا بیاورید برایشان حالا غذایی که خدا میخواهد در بهشت خودش بدهد چیست، به قول شهید دستغیب خدا بیامرز (رحمت الله علیه)، انسان فقط باید برود ببیند. تعریف کردنی نیست. چون اینها که در بهشتهای خودشان همه چیز است، هر چه بخواهند هست. این غذایی که خدا میدهد یک چیزی است که اینها، برتر از آن است که در بهشتها یافت میشود، «فیجدون لکل لقمه لذه غیر ما یجدون للاخری»، اینها وقتی میگذارند در دهنشان لقمه را میگذارند در دهانشان، یک لذتی میبرند بعد لقمه بعدی یک لذت دیگری دارد، یعنی حتی دو تایش هم یک جور نیست یک لذتی دارد اینکه دارد میگوید دقت کنید این دارد راجع به خدا صحبت میکند و رابطه انسان با خدا در رابطه انسان با خدا در دنیا هم همینجور است؛ یعنی خدا مثل یک محبوب و عروسی است که هر لحظه همه چیزش تغییر میکند عوض میشود، همیشه جدید است، هر لحظه خدا اینجور است. «غیر ما یجدون للاخری» یک مزهای از این غذا میبرند غیر از آن چیز که در لقمه قبلی بود، «فاذا فرغوا من الطعام یقول الله تعالی اسقوا عبادی»، موقعی که غذایشان تمام میشود خدا میگوید: بنوشانید بیایید به اینها بنوشانید «فیعطی باشربتٍ» شرابهای زیادی را میآورند شرابهای متفاوتی را میآورند برای این دوستان خدا، «فیجدون لکل شربتٍ لذه بخلاف الاخری»، این هم همان طور است؛ یعنی هر شرابی غیر از شراب دیگر است. یک لذتی از این میبرند که بعدی یک لذت دیگر دارد، «فاذا فرغوا یقول الله تعالی لهم» موقعی که دیگر غذایشان را خوردند ضراب شان را خوردند، حالا خدا میآید با آنها سخن میگوید: این شنیدن صدای خدا، خدا با آنها مستقیم حرف میزند. اینها صدا میشنوند. بالاخره چیزی است یک ارتباطی است. «انا ربکم» من مربی تان هستم. این «انا ربکم» یعنی چه!؟ خوب دقت کنید اگر نفهمیم ما دیگر درک درستی پیدا نمیکنیم. «انا ربکم» یعنی مربی برای دست پروردههای خودش مهمانی داده. بنابراین چه کسی میتواند در آن مهمانی شرکت کند مهمانی آخرت؟ کسی که در این دنیا الله را به عنوان ربّ قبول کرده باشد. الان میگویند مثلا مربی فلان باشگاه شاگردانش را مهمانی داده فقط هم شاگردانش را یعنی کسانی که در آن باشگاه نبودن تمرین نکردند کار نکردند با این مربی مهمانی دعوت نیستند، خیلی معنا دارد «انا ربکم» آنهایی که در دنیا فقط خدا را قبول نداشتند؛ بلکه به عنوان ربّ خدا را پذیرفتند؛ یعنی گفتن من قیمتم کمتر از خدا نیست. خدا فقط باید مربی من باشد. من زیر دست هرکسی نمیخواهم بزرگ شوم. من هر کسی معلم و مربی خودم نمیپذیرم. لیاقت من این است که زیر دست خدا پرورش پیدا کنم. من آمدم در این دنیا باشگاه دنیا و فقط خدا را قبول دارم به عنوان مربی خودم. کسی دیگر را قبول نمیکنم که هر چه گفت گوش بکنم، در نماز چه میگوییم؟ «ایاک نعبد». نعبد یعنی من عبادت نیست در ترجمهها خیلیها میگویند فقط تو را میپرستیم، نه، ایاک نعبد یعنی ما عبودیت تو را فقط داریم، بندگی تو را فقط میکنیم، حرف تو را فقط گوش میکنیم. اینجور نیست که هر کسی بیاید هر آشغالی دارد در دل و ذهن مردم بریزد بخواهد بیاید مربی من بشود، الان که دیدید فحشای روحی که از فحشای جسمی بالاتر است. میگویند فلانی فاحشه است؛ یعنی فحشای جسمی دارد، بدن فروش است از آن بدتر کسی است که فحشای روحی دارد، خیلی بدتر است یعنی روحش فحشا دارد این هر کسی میتواند خط بدهد نمیدانم در اینترنت و باز کند هر چه آشغال است بریزد در روحش فلانی اینجور میگوید، الان این مدل لباس است الان این مدل قیافه است، الان این مدل غذا خوردن است، الان این مدل شوهر داری الان این مدل زن داری هر روز یک مدل است بعد هم بایستی کسی به او مدل بدهد یعنی آنقدر بدبخت و بیچاره و هرز است که باید ببیند الان مثلا امروز اینجور بپوشیم؛ مثلا الان اینجوری غذا بخوریم اینجوری مهمانی برویم، الان این کار را بکنیم الان آن کار را بکنیم، یعنی یک آدم بدبخت بیچارهای که اجازه میدهد هر کسی بیاید رویش خط بکشد هر کسی بیاید رویش طرح بدهد، این که میرود در آن بهشت یعنی یک آدمی است بسیار باحیا باغیرت و بسیار با شخصیت اصلاً اجازه نمیدهد کسی غیر از خدا بخواهد برایش برنامه بدهد، خدا وکیلی شما الان در باشگاهی میخواهی ثبت نام کنی میگویند مربی آنجاست آن مربی اصلی آنجاست درجه یک آن که نشسته آنجا، میخواهم بروم پیش مربی من یادم است آن موقع که میخواستیم جنگ برویم قبل از جنگ ما آموزش رزمی میکردیم تازه رفته بودیم باشگاه ثبت نام میکردیم. ما صفر کیلومتر بودیم. مربی ما دان 10 بود. خوب دقت کنید دان 10 بود. یعنی این کمربندی که ما میبستیم، سفید بود. باید چند ماه کار میکردیم تازه یک خط زرد به ما میدادند، یک عدد خط یک پارچه زرد میپیچیدیم دور کمربندمان. دوباره چند ماه کار میکردیم، یک خط دیگر به ما میدادند. دوباره چند ماه کار میکردیم یک خط بعد که سه تا خط میدادند میگفتند کمربندتان را عوض کنید پایه ات رفت بالا آموزش بیشتری گرفتی بدنت قوی تر شده ورزیده تر شدی، تمرینات را انجام دادی، حالا تازه میشد زرد. حالا کو تا بشود قهوهای، کو تا بشود نمیدانم قرمز، قهوهای، برو تا مشکی. تازه مشکی که میشد بعد از سالها که مشکی میشد حالا تازه دان یک برو کار کن دان یک، دان دو، دان سه. روز اول دان ده بود به ما گفتند مربی تان این است. ما فقط او را به عنوان مربی قبول داشتیم این وسط هر چه بود میگفت بیا مثلا تمرین بدهم میگفتیم ول کن او باید به ما تمرین بدهد، او مربی ماست. الان هم رفتید یک جایی با مربی گری خانم فلان آقای فلان کلاس آشپزی است کلاس نمیدانم رانندگی کلاس نمیدانم خط است آنها معرفی کردند دیگر گفتند این است مربی. بعد شما میبینی از این جغله مغله وسط میآید میگوید ما مربی ات هستیم. من اصلاً برای آن ثبت نام کردم تا او کار را را به من یاد بدهد، در باشگاه در آشپزی، گلدوزی، کاراته، تکواندو، رانندگی حاضر نیستیم کسی دیگر بیاید یاد بدهد میگوییم آن اصلی بیاید، آن وقت چطوری یک آدم آنقدر بی شخصیت میشود که هر کتابی را میخواند هر مجلهای را میخواند هر فایلی را باز میکند هر فیلمی را میبیند هر کس میتواند به تو شکل میدهد. امروز اینجوری است. آره دوستم گفت به قول دوستم دوست تو چه کسی است اصلاً. قبلاً با گفتیم برای راهنمایی انسان هفت تخصص لازم است، هفت تخصص. شناخت جسم کامل که الان بشر کل بعد از هشت هزار سال یک عضو بدن را نشناخته هنوز، بعد هشت هزار سال الان هیچ بشری پیدا نمیکنید بگوید من یک عضو بدن را شناختم، شناخت جسم کامل میدانید یعنی چه؟ یعنی اگر آقا امام زمان خدا نکرده زبانم لال ظهور نکنه هزاران هزار سال دیگر باید بیاید بشر شاید یک تکه از این بدن را بشناسد یک چیزش را بشناسد بگوید ما امروز دیگر توانستیم بعد از مثلا بیست هزار سال چشم را کامل بشناسیم دیگر سوال نداریم راجع به آن مساله ای نداریم، هنوز بشر بعد هشت هزار سال صفر است نسبت به بدن. چیزی نیست. نسبت به پشه، مورچه، یک ملخ، یک سلول هنوز بشر هیچ چیز نمیداند یک گل این جسم تازه، روح حالا میرود بالاتر رابطه جسم با روح این سه عدد، عالم طبیعت چهارعدد، رابطه جسم و روح با طبیعت این پنج عدد، این کلاً برای دنیا بود، انسان کجا بوده؟ شخصیت اصلیاش کجا بوده؟ از کجا آمده؟ روح چیست؟ خدا میگوید از روح خودم دمیدم یعنی چه؟ شش عدد. کجا قرار است برود بعد از وفات برزخ چیست قیامت چیست ابدیت چیست بشر چه میداند؟ بعد اینطوری میکند مادر شوهرم اینطوری میگوید مادر زنم اینطوری میگوید به قول جناق مان! به قول شاعر! یعنی چه یعنی هر کسی شعر گفت میتواند سبک زندگی تعریف کند! مادر شوهرم مادر زنم جاریم باجناقم استادم مربی ام رئیس مان اینجوری میگوید رئیس مان اینجوری میگوید به قول رئیس مان باید اینجوری زندگی کنیم. دوستم اینجوری میگوید. این یعنی یک آدمی که هرزگی روحی دارد؛ یعنی هر کسی میتواند به او شکل دهد؛ یعنی تا با یک نفری مینشیند دهن بین هم است هر کس هم یک چیزی به او میگوید، آها راست میگویی بله! اصلاً فکر نمیکنی اصلاً آن کسی که قرار است به تو شکل بدهد باید این هفت تخصص را داشته باشد تا به تو بگوید آب بخور چطوری بخور. او که به تو میگوید سگ در خانه نیاور، دست به سگ نزن، گربه نیاور در خانه، او میگوید طلا بر مرد حرام است آرایش نکن میگوید حجاب اینجوری است نماز اینجوری است نمیدانم با پدر مادر باید اینجوری بکنی او که میگوید میخواهی بروی توالت اول با پای چپ برو اگر میخواهی بیایی بیرون با پای راست بیا، میخواهی بروی مسجد اول پای راست بگذار بعد پای چپت را میخواهی در توالت خودت را بشویی، اینجوری باید بشوری. قاعده شستن این است او هفت تخصص دارد که با تو اینجوری حرف میزند به او میگویند رب. بعد این آدمی که چیزی حالیاش نیست مینشیند راجع به دین خدا حرف میزند نقد میکند اظهار نظر میکند، هشت اش گرو نه اش است. همیشه هیچ چیز سرش نمیشود خود زندگیاش پر از کثافت است پر از لجن است، بعد تازه این آدم میخواهد بشیند راجع به خدا و دین خدا و پیغمبر و معصوم و اینها حرف بزند. اظهار نظر هم میکند، راجع به احکام خدا؛ یعنی این نهایت خریت- دور از جان خرها قیامت باید جواب بدهیم خرها این کار را نمیکنند، اشتباه است استغفرولله، بعدا جواب خرها را بدهیم چون خرها میروند بهشت فردا یقه مان را میگیرند- چه بگوییم. اصلاً هیچ چیز نمیشود. گفت هیچ حیوانی را نمیشود برای چنین آدم نفهمی مثال زد، هیچ حیوانی را نمیشود مثال زد. چون حیوان این کار را نمیکند. همه شان هم نمیشود. قرآن میگوید از حیوان پست تر است بدتر است. تو چه حالی ات است راجع به دین خدا حرف میزنی اظهار نظر میکنی، هر طور دلتان میخواهد لباس بپوشید. هر طور دلتان میخواهد رفتار کنید الان این طوری بخورید هرچه را خواستید بخورید، مگر انسان از سر راه آمده. انسان موجودیست با روح خدا، خدا میگوید من همه نظام خلقت را برای این آفریدم؛ یعنی قیمت ندارد در عالم با چیزی نمیشود قیمت گذاشت حتی با بهشت. الان داریم چه میخوانیم درس چه میخوانیم بالاتر از بهشت را میخوانیم. با بهشت هم نمیشود قیمت گذاشت رویش، دنیا هیچ، بهشت هم قیمت آدم نیست، خیلی بالاتر است آنوقت موجودی که آنقدر عظمت دارد آنقدر قیمت دارد، آنقدر بی ارزش خودش را میفروشد و از آن بدتر کسانی هستند که برای هم تعیین تکلیف میکنند و اظهار نظر میکنند، آن دیگر خیلی وحشتناک است شما وقتی میخواهی به یک کسی چیزی بگویی باید بدانی این خدا راضی است خدا میگوید نه نظر من به نظر من، شرک! تو اصلاً چکارهای به نظر من یعنی چی چه کسی اصلاً نظر تو را خواست، اصلاً چه کسی نظر تو را خواسته به نظر من چه اهمیتی دارد تخصصی داری که نظر تو را اعمال کنم، مثل اینکه من رفتم پیش نفر اول مغز و اعصاب جهان میخواهم مشورت بگیرم راجع به یک چیزی، بعد نیرو خدماتی بیمارستان هم بیاید بگوید به نظر من اینجوری کنید. خیلی مسخره است. دیگر. زندگی مسخره به این میگویند این زندگی مسخره است چه کسی تعیین تکلیف برایت میکند مربی ات کیست قیمت هر آدمی به مربیاش است، الان سبک زندگی را از چه کسی داری میگیری، چه کسی تعیین میکند تو چطور حرف بزنی چطور لباس بپوشی چطوری شوهر داری کنی چطوری زن داری کنی، با نامحرم چطور رفتار کنی، شنیدنیهایت چطور باشد، غذا خوردنت چطور باشد، چه کسی تعیین میکند. اگر احتیاج به مربی نداری که هیچ. پرورش پیدا نمیکنی در واقع، به سعادتی به استعدادی به کمالی نمیرسی، ولی اگر تو آدمی انسانی باید بدانی خدا آنجا میگوید انا ربکم من مربی تان هستم، یعنی شما زیر دست من پرورش پیدا کردید آمدید اینجا الان روز جمعه مهمان من اید. در بهشت بالاتر از بهشت خودتان هر کسی را که آنجا راه پیدا نمیکند. هر کسی را صدا نمیکنند آنجا، باید یک سنخیتی داشته باشد با الله که. خدا بگوید شما جمعه بیایید پیش من بیایید من. بعد خود این هم یک نوع پرورش است در واقع دوباره انجا یعنی شما فکر نکنید میگوید غذا بخورید آنجا آدمها یک چیزی هستند غذا میخورند نوشیدنی میخورند. آن لذت که میگوید یک شدنی در آن لذت است کما اینکه در لذت بهشتیاش هم همینطور است، در بهشت هر لذتی را که میبری یک چیزی به تو اضافه میشود، یک رشدی میرسی غیر از خود لذتش، پیش خدا، میگوید انا ربکم هزار بار خدا در قرآن این کلمه را بکار برده بفهمیم یعنی چه، بفهمیم یعنی چه قیمتت چیست. بفهم وقتی نماز میخوانی نماز مسئولیتش «ایاک نعبد» من اول ایستادم جلو الله «بسم الله الرحمن الرحیم»، الله رحمن رحیم سه مرتبه دیگر، ببینید اینجوری است دستم را نگاه کنید الله رحمن رحیم سه عدد، الحمدلله خیلی سنگین است این کلمه رب العالمین، رب العالمین یعنی بی نهایت موجودی که ما شناختیم مربی شان یک نفر است پرورش دهند آفریننده؛ یعنی مالک مدبر است الان خلق میکند مالک هم هست خودش هم دارد ادارهاش میکند، این یعنی چه؟! همه درختان عالم همه اتمها الکترونها نوترونها پروتونها درختان حیوانات این موجودات دریا آسمان زمین آسمان اول دوم سوم هفتم بهشت جهنم ملائکه اوه اصلاً نمیشود حسابش را کرد نمیشود، همه را یک نفر آفریده دارد ادارهاش میکند، رب العالمین دوباره چه؟ داریم راجع به مربی ات حرف میزنیم، دوباره چه الرحمن الرحیم؛ یعنی شما زیر نظر مربی هستی که رحمن و رحیم است. اگر شبیه اش نشوی، پیامبر فرمود: «اگر همه شبها تا صبح عبادت کنی همه روزهای عمرت را روزه بگیری میروی جهنم، وقتی مهربان نیستی». شهید هم شوی میروی جهنم، میروی جهنم وقتی رحمان نیستی و رحیم هم نیستی مربی ات این است مگر میشود من دارم مربی ام را معرفی میکنم، الحمدلله رب العالمین الرحمن الرحیم دیگر چه مالک یوم الدین، اوه اوه همه کاره آخرت است این صاحب آخرت است، روز جزا حالا چه حالا «ایاک نعبد و ایاک نستعین» چقدر هم قشنگ است آدم چقدر آرام میشود، تو را دارم من احتیاج به کسی ندارم بیاید برای من تعیین تکلیف کند اصلاً به کمک کسی دیگر هم احتیاج ندارم، «ایاک نستعین» چقدر هم قشنگ است دیگر جمع هم است همه مان. وقتی دارم نماز میخوانم برای همه میخوانم از طرف همه میخوانم. خدایا ما همه مان تو را فقط، از تو کمک میخواهیم از فردیت هم درمیآید. چقدر قشنگ است. نماز چقدر ادب یاد میدهد. «ایاک نعبد و ایاک نستعین» مسجد جمکران نماز حضرت ولی عصر میخوانی، چه شرابی صدبار بایست با تسبیح بگو ایاک ایاک، ک، ک، یعنی تو، آدم به خدا بگوید تو، تو فقط تو، ایاک، خدا رحمت کند مرحوم بهاالدینی را، از اولیا خداست استاد ما میگفت یک موقع کسی رفته بود جمکران بعد دیدن ایشان میگفت مشکلی داشتم، بعد آقای بهاالدینی به او گفته بود کسی که نمیدانسته نگفته بود از جمکران آمدم، بعد آقای بهاالدینی گفته بود کسی که میرود جمکران میایستد روبه روی خدا میتواند، صدبار به او اجازه دادند، صدبار اجازه میخواهد دیگر؛ والا چرا خیلیها نمیتوانند بروند، چرا میروند تا آنجا هم نمیخوانند، اجازه میخواهد «ایاک نعبد» میگفت کسی که میتواند صدبار به خدا حرفی بزند غصه دارد. کسی که میتواند نماز بخواند مگر غم دارد، کسی که با خدا میتواند حشرونشر بکند. ما آدمهای بدبخت نمیدانیم نمازمان چطور است. نمازمان مثل شعر خواندن بچههای پنج شش ساله است که نمیدانند چه میخوانند. یک ترانه از رادیو شنیده پخش شده کلماتش را اصلاً نمیداند یعنی چه، گفتم یک موقعی یک بچه کوچولویی دیدم چهار پنج سالش بود یک جا نشسته بود داشت یک ترانه میخواند ترانه کوچه بازاری زمان شاه دختر مردم پکرم کرده، الان بچگانه است حتی آن وقت هم که جدی بگوید بچه گانه است، الان نمیداند چیست، پسر بچهای تقریباً چهارسالش بود دیدم نشسته همینجوری در فکر، گفتم به چه فکر میکنی؟ گفت: کلافه ام بابا، ناراحتم نمیدانم با چه کسی ازدواج کنم، گفتم: بیا این شکلات را بخور وقت داری برای انتخاب همسر، حالا بعدا بزرگ میشوی با یک کسی ازدواج میکنی دیگر، بچه بازی و فلان و اینها یک چند روز بعد دیدم دوباره در فکر است نشسته همینجوری، گفتم دیگر چه شده گفت نمیدانم اسم بچههایم را چه بگذارم. ما نمازمان همینجوری است اگر بزرگ شویم نماز بخوانیم خیلی خوب است، بد است آدم بمیرد بعد پنجاه سال شست سال، دو رکعت نماز نخوانده باشد، مردانه و بزرگانه بالغ شده باشد به عنوان انسان، بالغ شده باشد. خدا را حریف بداند. خدا را ملک بداند. خدا را رب خودش بداند. خدا خدا، بتواند بایستد جلو خدا، بتواند بایستد دیدهاید بعضیها میخواهند بروند عروسی مهمانی میخواهند بروند عزیزی را که خیلی دوستش دارند ببینند چقدر خودشان را مهیا میکنند برای این ملاقات مهمانی، حالا عروسیهایی که خلوتی دارند با کسی که دوستش دارند چقدر به خودشان میرسند یا میخواهند بروند پیش فلانی، ما یکبار شده بخواهیم نماز بخوانیم… داریم آب میریزیم در صورتمان، داریم لباس نماز میپوشیم، داریم شانه میزنیم، عطر میزنیم، وضو داریم میگیریم حواسمان باشد چه میگوییم، اینکه میگویند نماز بدون وضوی کامل، «اللهم انی اسئلک تماما الوضو»، خدایا نصیبم کن، بتوانم یک وضو بگیرم یک وضو، کلمات وضو را نگاه کنید چقدر بزرگانه است. آدم اصلاً تا تو بیایی بایستی سر سجاده، و بخواهی دستت را بلند کنی بگویی الله اکبر چقدرم قشنگ است الله اکبر. این دست میرود میآید. هزار اتفاق میافتد این وسط الله اکبر، خیلی حرف است «انا ربکم» من مربی تان هستم، الان جگر میخواهد یکی بگوید من خدا مربی ام است، کجا تربیت شدهای بگوید من مربی دارم زیرنظر خدا دارم بزرگ میشوم تربیت الهی دارم میشوم، ازدواج هم برای تربیت الهی است انتخاب شغلم انتخاب رشته ام، انتخاب دوستم غذایی که میخورم زیر نظر مربی دارم این کار را میکنم اصلاً همه کارهایم برای این است که من شبیه او شوم، یکبار از خودش سوال کنم من مربی دارم یا ندارم یا مثل گیاه روییده آمدیم بالا همینجوری، چقدر تخصص، خدا اصلاً زائده حرف نمیزند یک چیز بیخود از آن بیرون بیاید اناربکم یعنی شما شاگرادن من بودید تا اینجا رسیدید تربیت شدید. عبد من بودید. عبودیت کردید تا اینجا آمدید، «قدصدقتکم وعدی»، راست گفتم به شما وعده داده بودم اینجا را، به وعده ام عمل کردم «فسلونی، اعطکم»، هر چه میخواهید بگویید، چه میخواهی از من هر چه میخواهی الان مهمان من هستید الان من صاحب خانه ام در بهشت من هر چه میخواهید بگویید. شعور را نگاه کنید. این شعور میخواهد. همین الان من الان دارم جوابش را میگویم. تا حالا چند بار شده سر نماز ما این را بخواهیم از خدا، دنیا باید آدم این را بخواهد دیگر، «قالوا ربنا نسئلک رضوانک» خدایا من میخواهم تو راضی باشی از ما، تو ما را بپسندی، راضی شو، تا آنجا رفتند. میگوید: خدایا «مرتاًمرتین او ثلاثاً» دوبار یا سه بار این حرف را میزنند «فیقول الله تعالی» خدای تعالی میفرماید: «رضیت عنکم» راضی شدم، از شما، حالا چه؟ ولدی المزید، از آن بیشتر هم دارم، «ولدی المزید». چیزهای بالاتر از این هم دارم حدیث یادتان است هفته قبل خواندیم، هفته قبل چه؟ در بهشت داشتند عشق و حال میکردند خدا گفت از این بالاتر هم هست میخواهید؟ دیگر از این چه میخواهیم. هرچه بخواهیم هست اینجا، هیچ چیز نیست که بخواهیم نباشد اینجا دیگر مگر چیزی هست، خدا فرمود: «رضوان من». و «رضوان من الله اکبر»، بله رضایت من است حالا اینها رفتهاند مهمانی به خدا گفتهاند، رضایت ات را خدا داده ولی حالا خدا میگوید بالاترش هم هست. «الیوم اُکرمکم به کرامتهٍ اعظم من ذلک کله»، میگوید امروز یک احترام به شما بگذارم یک اکرام به شما بگذارم همه امروز تا الان دیدید بالاتر است، خدا یعنی همین دیگر بی نهایت است بی نهایت یعنی همیشه یک چیزی دارد. این طور نیست که بگوید تمام شد ته اش رسیدیم همان بود دیگر، ته ندارد ببین چقدر قشنگ خدا حرف میزند در قرآن، «الی ربک المنتهی»، یعنی آن انتها به پروردگارت میرسی اما پروردگارت بی نهایت است. الله گفتیم هستی بی نهایت. تازه شروعش است. مثل کسی که رسیده به دریا. تازه رسیده به اول اقیانوس حالا کو تا برود داخل آن، کو تا برود غرق شود. شوخی اقیانوس بی نهایت. هفته دیگر هم که برود خدا میگوید یک چیز بالاتر داریم، ابدیت است دیگر. ابدیت ته ندارد. اینها هر هفته که میروند میلیارد سال که بروند خدا تازه است و جدید است. خیلی ما میبازیم نمیتوانیم از این خدا استفاده کنیم. با این خدا رابطه برقرار کنیم، خیلی میبازیم. بزرگترین حسرت و سوختن در آخرت همین است؛ یعنی پایت را از اینجا میگذاری در برزخ بیرون میگویی من چه را از دست دادم. من چقدر وقت رفاقت داشتم با این شخص، چقدر وقت رفت و آمد داشتم با این شخص، چقدر وقت عشق بازی و صفا داشتم با این شخص. وقتم را کجا بردم تلف کردم. پس این سالهای سال، چه شد این خیلی کشنده است. خدا رحمت کند این ولی خدا آیت الله مصباح را میگفت پاچه ور مالیده ترین آدمها، این کلمه را وقتی بکار میبریم پاچه ور مالیده مثبت معمولاً نمیگوییم، ولی میگفت پاچه ورمالیده ترین آدمها کسانی اند که با خدا رفیق شوند زیرکانند. با خدا. حالا چه است؟ «فیکشف الحجاب» یک پرده میرود کنار خدا یک پرده میگذارد کنار یک پرده، «فینظرون الیه» با یک جلوهای خدا به اینها عرضه میکند خودش را «فینظرون الیه ماشاالله،» هر چه خدا بخواهد اینجور که خدا بخواهد این هم به خدا نگاه میکنند، به یک جلوهای با یک جلوهای ظهور میکند، میگوید اینها تا چشمشان میافتد به این جلوه فکر میکنید چکار میکنند کاری که مفت در اختیار ماست الان، «فیخرون له سجدا»، میافتند به سجده، در مقابل آن چیز قشنگی که دیدند جلوهای که کرده بهترین عکس العمل این است که بیفتند پای خود خدا، سجده پای خداست دیگر، تمرینها را که انجام میدهید ان شالله، تمرینها را گفتم به شما میدانم انجام نمیدهید، ولی بروید تمرین کنید. در خانه خلوت کنید. یک موقعی به نیت اینکه فقط سرتان را روی پای خدا بگذارید سجده کنید، سر نماز هم همینطور باشد. سرتان روی پای خدا باشد. خیلی اتفاقات خوبی میافتد. اگر آدم سرش را روی پای خدا بگذارد. اینها در آن لحظه سجده میکنند، «فکان فی السجود ماشالله» دیدید آدم یک موقعی کسی خیلی برایش عزیز است، میخواهد برود بغلش کند دستش را بگیرد در بغلش باشد یک بزرگی بعد نمیداند اجازه داری نداری بعد هم که بغلش میکنی نمیدانی کی قبول میکند پست بزند. میگوید بس است دیگر. اینها بالاخره افتادند در آن حالت دوست دارند در آن حالت باشند. خیلی بد است اگر کسی سرش را بگذارد روی پای یک نفر بگوید سرت را بردار، بالاخره آدم میگوید بگذار باشد این الان میخواهد سرش را بگذارد روی پای من. این الان احتیاج دارد سرش روی پای من باشد، نمیگوید بی ادبی نمیکند سرت را بردار، دست میکشد روی سرش یک ذره نوازشش میکند تا سیر شود. میگوید: «فکان فی السجود ماشاءلله» اینها در سجده همانطور میمانند. چقدر؟ آنقدر که خدا اجازه بدهد ماشالله، بعد خدا میگوید حالا بس است «ثم یقول لهم ارفعوا رئوسکم» بلند شوید سرتان را بلند کنید. «لیس هذا موضع عباده» اینجا جای این کارها نیست، در دنیا شما باید سرتان را روی پای من زیاد میگذاشتید یک دنیا به شما یک عمر دادم یک عمر سرتان روی پای من باشد. چقدر استفاده کردید؟ چندبار این کار را کردید؟ چند بار این کار را کردید در زندگی تان؟ یک عمر وقت داشتید سرتان روی پای من باشد، بغل من باشید. «لیس هذا موضع عباده» اینجا موضع عبادت نیست، «فینسون کل نعمه کانوا فیها» همه چیز یادشان میرود، همه چیز یادشان میرود در لذت نهایی هر آدم شرط این است قدیمها اینها را درس دادیم، در مباحث تغذیه روح اگر میخواهید بدانید یک آدم شخصیتا چطور آدمی است، پنج نوع لذت داریم ما. لذتهای جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و انسانی فوق عقلی، میگوید بینداز در یکی از این لذتها ببین همه چیز یادش میرود یا نه، این دقیقاً جذب همان لذت میشود، و موقعی که دارد این لذت را میبرد دیگر به هیچ چیز فکر نمیکند. یعنی فقط همان لذت این آدم مال اینجاست، خیلی وحشتناک است اگر آدم در طبیعت فقط باشد، بعضیها سر سفره اینجوری هستند، یعنی موقع خوردن غذا و نوشیدنی و اینها به کسی اصلاً فکر نمیکنند. همه چیز یادشان میرود. بعضیها پول میبینند ماشین میبینند لباس همین قدر چیز هستند که با یک تکه لباسی طلایی چیزی میرود ذهن، کاملاً فراموش میشود.
فراموشی همه چیز در حضور خدا
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
یادم رفت، میخواستم گله کنم میخواستم یک چیزی بگویم یادم رفت دیدمت یادم رفت اصلاً غم دیگر چیست شکایت دیگر چیست، کاش ما بتوانیم کاش، خدایا تو شاهد باش ما داریم آرزو میکنیم بتوانیم یک روزی یک دو رکعت نماز بخوانیم. فقط نماز بخوانیم به تو هم نگوییم کار دیگری راجع به هیچ چیز شکایت نکنیم، یک مکه برویم، یک حرم برویم پیش امام رضا با خود امام رضا کار داشته باشیم هر چه هم امام رضا بگوید حالا چکار داری بگویم هیچ چیز، همین کارم همین بود کاری ندارم چیزی نمیخواهم میشود؟! یکبار ما به یکبار به خدا بگوییم یکبار ما این بار را دیگر من کاری ندارم غصههای چهارگانه پایینی ام را نیاوردم برایت. این بار آمدم خودت را ببینم دلم برای خودت تنگ شده بود امام رضا، دلم برای خودت تنگ شده بود. به خدا بگوییم خدا من کاری ندارم بلند شدم نماز شب خواندم. خودت را فقط میخواهم. چیزی نمیخواهم. آن مناجات یک و دو را که برایتان علامت زدم برای بعضیها نمیدانم کسی میخواند یا نه؟ مناجات یک و دو صحیفه را در صحیفه جامعه دو عدد اولی را فقط برای کسی که با خدا میخواهند همینجوری باشند. چیزی لازم ندارند. یک جاهایی راجع به سحر و جادو و رفیق بد و دشمن و مخالف، مشکلات مالی و بچه ندارم، الان بچه میخواهم، سلامتی، عافیت، روزی، هر چیزی ولی دو تا اولی من همیشه برای بعضی برای همه میزنم میگویم یک موقع دلت برای خدا تنگ شد اینها را بخوان، دو سه مناجات است اولش همین است: «سبحانک و تعالیت سبحانک و حنانیک سبحانک ولکبری ازارک» همان قربان صدقه خدا برود. کاری ندارد. بعضیها این ترانههای کوچه بازاری که وقتی میخواهد قربان صدقه برود چیزی ندارد، نمیخواهد کار دیگری هم ندارد، «فینسون کل نعمه کانوا فیها» اصلاً همه چیز یادشان میرود. اصلاً یادشان میرود اینها از بهشت آمدند پیش خدا، یادشان میرود یک عالم خانواده دارند در بهشت، منتظرشان هستند. دوستان کس و کار و خانواده اصلاً یادشان میروند خانه شان را یادشان میرود، ببینید کلاً فراموش میکنند همه چیز را، خدا میگوید یک روایتی داریم شبیه این میگوید منتظرتان هستند بلند شوید بروید، خدا رحمت کند آقای مجتهدی را شیخ جعفر آقا، آقای پروانه برای من تعریف میکرد، آقای مجاهدی، میگفت: من خیلی شبها با ایشان بودم، شب صبح نصف شب با ایشان مخالفتی نمیکرد من با ایشان باشم، بعد تا ازدواج کردم. وقتی ازدواج کردم، روز اول شب بود نشسته بودم پیش این مثل همیشه گفت ازدواج کردی ها، بلند شو برو یاالله، برو خانه. اصلاً دیگر نباید اینجا باشی، زود برو خانه. پیش خانوادت. حالا خدا به اینها میگوید که «فیکون نظر الیه احب الیه من جمیعٍ نعم» وای این جلوه که خدا کرده دارند نگاه میکنند از همه چیز برایشان لذت بخش تر است. از همه نعمتها پیش اینها، محبوب تر است. این را نگاه کنید. اگر توانستید نگاهش میکنید بیفتید به لذت، خیلی خوب است. یک جلوه قشنگ خداست. بشر هم هنوز کو تا این را بشناسد این چیست. همین همین به این قشنگی اینجاست. چقدر هم ناز است. یعنی وقتی دست میزنی به آن میبوسی این بوسه میرود تا صورت خدا مینشیند، انگار خدا را داری میبوسی، ببوسش، گلی که در دستتان است، درختی که در خانه تان است، برگی که در خانه تان است، درختی که در حیاط تان است یا در کوچه تان است، نازش کن بوسش کن مثل مسجد، مثل حرم، بوسه میرسد. امام صادق علیه السلام میفرماید: شبها که میآمدم آسمان را نگاه کنم. یک طوری مست آسمان بودم یک دفعه متوجه شدم دیدم ساعتها دارم آسمان را نگاه میکنم، اذان شده، چقدر خوب است آدم مجذوب وجه الله بشود، چقدر خوب است آدم جلوههای خدا را درست نگاه کند، نگوید این چیست. این چهار تا برگه است حالا چه را نگاه کنم، درست نگاهش کن حجاب عادت را بردار ببین چطور نگاه میکنی به این، به بچه ات، به بچهای که خدا به تو داده، و خیلی چیزهای دیگر. به آب به آب، به یک آب آدم نگاه کند. درست نگاه کند، یک سیب میخوری، یک موز میخوری، یک چای میخوری، یک قهوه میخوری، یک انگور میخوری، یک برش پرتقال، یک دانه انار، بوی یک اسپند، بوی خاک بوی تربت، یک شر شر آب، یک آبشار، یک جوی. «فیکون نظر الیه احب الیهم من جمیع نعم» اصلاً دیگر. نمیتوانم چشم بردارم نمیخواهند هم بروند. همه چیز هم یادشان رفته در روایت خدا میگوید «بلند شوید همسرانتان بقیه کسانی که منتظرتان هستند الان معطل نیستید بروید ملاقات ما هفته دیگر» این در یک روایت دیگر است. «ثم یرجعون» بر میگردند، «فتهیج ریح من تحت العرش علی تل من مسکن ابیض» یک باد یک دفعه میآید، یک نسیم خوب یک نسیمی میآید، میخورد به یک تل، تپهای از مسک ابیض. ما نمیدانیم الان چیست. مسک داریم همین الان هم مسک آدم را مست میکند واقعاً. مسک در نمازتان استفاده کنید. مشک یا مسک فوق العاده است. اصلاً بویش یک چیز دیگر است. یک معنای دیگر دارد وقتی این بو میزنید اصلاً یک چیز دیگر است بویش، ولی حالا آن بهشتی چه میدانیم چیست مسک ابیض، میخورند این بویش میآید بلند میشود مسک «فینفر ذلک علی رئوسهم» این باد میآید میخورد به اینها، سر صورت اینها. «ونواسی خیولهم» میخورد در پیشانی اسبهای اینها، آن اسبهای پرنده بهشتی که هر جا میخواهند بروند، میخورد در صورت این اسبها. عجب صحنهای است از نظر هنری، خیلی هنرمندان باید بشینند کار کنند تا درش بیاورند این تصویر را چقدر رمانتیک است این، چقدر شکوه دارد. چقدر صفا دارد. چقدر لطافت دارد. «فاذا رجعوا الی اهلیهم تراهم ازواجهم فی الحسن و البها افضل مما ترکوهن» همسرانشان به استقبالشان میآیند. میبینند اینها زیبایی و هیبت شان یک دفعه عوض شده زیباتر از قبل با جلال تر از قبل با هیبت تر از قبل خوشگل تر از قبل آمدند، «فیقول لهم ازواجهم انکم قد رجعتم علی احسن ما کنتم» برگشتید اما رفتید ولی حالا که برگشتید خیلی بهتر برگشتید یک چیز دیگر هستید. چه شده ؟! رفتند ملاقات خدا، خدا با آدم این کار را میکند دیگر «ان الذین امنوا و عملوالصالحات سیجعل لهم الرحمان رداً» آنهایی که اهل ایمان و عمل صالح هستند خدا محبوبشان میکند، و هر چه ایمان یک شخص، عمل صالح یک شخص بیشتر میشود، محبوبیتش بیشتر میشود.
محبوبیت اهل ایمان و عمل صالح
یک آدم ریا کار و از این آدمهای خود شیفته نیست دنبال این باشد که کسی دوستش داشته باشد حتی. دنبال تبلیغات نیست نه هیچ چیز. ولی هم اینجوری است. چون اهل ایمان و عمل صالح است خود به خود دوست داشتنی است.
یاد جبهه افتادم در جبهه بچهها میمردند برای همدیگر یعنی یک عشقی بین این رزمندهها بود نسبت به همدیگر یکی مال شمال یکی ترک تبریز یکی ترک ارومیه یکی بچه سیستان و بلوچستان یکی بچه شیراز یکی بچه اصفهان یکی بچه خراسان بعد اینها زیر یک چادر بودند ولی انگار هزار سال همدیگر را میشناسند اصلاً میمردند برای همدیگر.
این هم از رضا. ان شالله جلسه بعد برویم سراغ یک چیز بالاتر از بهشت که حالا فعلاً یک دانه اش را خواندیم از این سه تا که بالاتر است البته بازم بیشتر است ولی این دو سه تا را هم بخوانیم.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.