فهرست مطالب
Toggleظهور مقام انسان در بهشت
بحث ما درباره این صفت بهشتیان و ظهور مقام انسان است که گفتیم که در بهشت و آخرت، همه چیز تابع نفس انسان است. تابع میل انسان است، و در واقع همه چیز شأنی از شئون خود انسان است، بهشت هر کسی نماینده باطن هر کس است. اگر کسی در دنیا به شاخصههای بهشت که عبارتند از عشق و مهرورزی، یعنی همان رحمانیت و رحیمیت، آرامش و شادی خودش را نرساند، معنایش این است که وقتی از دنیا میرود به باطن خودش محشور نمیشود. خواهش میکنم خوب دقت کنید؛ ما اگر بتوانیم روی خودمان کار کنیم، به گونهای که شاخصههای اصلی بهشت را داشته باشیم اینجا، یعنی عشق و مهربانی، رحمانیت و رحیمیت، آرامش و شادی، معنایش این است که وقتی از اینجا متولد میشویم قطعاً به باطن خودمان که بهشت است با همین خصوصیات وارد میشویم.
جهنم در همین دنیا
اما کسانی که اهل نامهربانی و کینهتوزی و خشونت و ناآرامی و اضطراب و زودرنجی و حساسیت و حسادت و مقایسه زندگیشان با دیگران، مسابقه گذاشتن با دیگران هستند، اینها در همین دنیا جهنم دارند، دارند میسوزند دائماً. تک تک این صفات آرامش را از انسان میگیرد. این وقتی که وارد آخرت میشود، آخرت باطن خودش است، قطعاً نمیتواند به جایی وارد شود که این آرامش را داشته باشد. و اگر دائماً غصه بخورد، غمگین باشد اینجا و غمهایی که گفتم، غمهای چهارگانه، این وقتی که از دنیا میرود باز وارد باطن خودش میشود که آنجا پر از غم است. یعنی خودش این غمها را برای خودش جلوتر ایجاد کرده، آن غمکده را، آن محل عذاب را، آن جهنم را، خودش برای خودش ساخته این را. پس مسئله خودسازی را باید جدی گرفت.
بهشت و جهنم، بازتاب باطن انسان
اگر اینجا نتوانی در درون خودت بهشت را بسازی، چون وارد باطن خودت میشوی آنجا هم نمیتوانی وارد بهشت شوی. مثل بچهای که در رحم مادر برای خودش انواع مریضیها، حتی برای بچه خودش این کار را نمیکند، پدر مادر برایش میکنند، انواع اضطرابها. مادری که دائماً در حال اضطراب است، مادری که در حال حسادت یا غصهخوردن، زودرنجی است، عصبانیت است، حسادت است، مقایسه است، مسابقه است، اینها را میریزد در این بچه. باطن این بچه را پر میکند از ناآرامی. این بچه وقتی به دنیا میآید در واقع میآید به جایی که باطنی که آن داشته، رحم مادر حالا ظاهر میشود اینجا. چیزی که بچه دریافت میکرده اینجا ظاهر میشود، حالا اینجا آزاردهنده است وقتی ظهور میکند. بنابراین کسانی که در درون خودشان کینه، حسادت، رقابت، جهنم دارند، اینها الان در باطنشان است، هر چند اذیتشان هم میکند اینجا، اما وقتی که وارد عالم باطن میشوند آنجا ظهور میکند، میشود اژدها، میشود مار آتش، میشود فشار قبر، چون دائماً خودشان با این صفتها خودشان را فشار میدادند. با حسادتها، با بداخلاقیها، با زودرنجیها، با عصبانیتها، با انواع و اقسام بیماریها، اینها خودشان را فشار میدادند. حالا آنجا هم که میرود وارد تنگنای خودش میشود، تنگنایی که خودش با خودش آورده.
آرامش و رضایت در بهشت
اما اگر نه، آدمی باشد که آرام است، راضی است از زندگیاش، اهل شکر و توکل است، کینه ندارد، اهل تلاش و سعی است، تنبل نیست، بیحوصله نیست، این آدم وقتی که وارد آنجا میشود چون اینجا دقیقاً آرامش داشته نسبت به عملکرد خودش و اخلاق خودش، راضی بوده از عملکرد خودش، فضای آنجا واقعاً فضای رضایتبخش و شیرینی خواهد بود برایش. و من آیاتش را بخوانم برایتان ببینید چقدر جالب است که خصوصیتها را چقدر دقیق خداوند تبارک و تعالی برای ما ذکر میکند؛ سوره غاشیه آیه هفت تا شانزده خیلی مست میکند آدم را، خیلی زیباست: «وجوه یومئذٍ ناعمه» «لسعیها راضیه». شما چهرههایی را میبینید آنجا در بهشت که ناعم هستند یعنی بانشاط هستند اما نشاطشان از نوع ناعمه بودن است، یعنی نشاط حاکی از دارایی، از پیروزی، از ثروت. یک بهشت جاودانه به آنها میدهند، این بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است. وقتی که این را در اختیار این قرار میدهند شما فکر کنید چه حسی دست میدهد و جاودانه هم هست، ابدی هم هست. حالا شما چهره این آدم را در نظر بگیرید، که قرار است وارد این بهشت بشود و قرار هم نیست تا ابدیت خارج شود، در یک فضایی که قرار است خودش سلطان آنجا باشد، حاکم آنجا، پادشاه آنجا باشد، و همه چیز تابع اراده اوست، هر چیزی که بگویی تابع اراده اوست.
اراده انسان در بهشت
بخوانم برایتان یک روایت از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم؛ یکی از پیغمبر سوال کرد آیا در بهشت اسب هم هست؟ علاقه داشته به اسب یا اسبسواری در بهشت. خیلی قشنگ است جواب پیغمبر، پیامبر چطور جواب میدهد؟ میفرماید که: «ان الله ادخلک الجنه فلا تشاء ان تحمل فیها علی فرس من یاقوت الحمراء یطیر بک فی الجنه حیث شئت». پیامبر سوال شخص را با یک سوال جواب میدهد: اگر بروی بهشت، وارد بهشت بشوی، نمیخواهی در آنجا سوار یک یاقوت قرمز بشوی، و هر جایی که دوست داری با آن بروی، هر جا دلت میخواهد، «یطیر بک فی الجنه حیث شئت». «یطیر» یعنی اسبی نیست که روی زمین حرکت بکند، «یطیر» پرواز میکند این اسب، اسبی است که پرواز میکند و تو را هر جا دلت بخواهد میبرد. او اینجوری سوال کرد پیامبر اینجوری جوابش را داد.
بهشت، تابع میل و لذت انسان
حالا یک بنده خدایی گویا با اسب حال نمیکرده از پیغمبر سوال میکند که، «هل فی الجنه من ابل» شتر هم آنجا هست؟ پیغمبر دیگر جواب نمیدهد ببینید چقدر قشنگ، حکیم یعنی این. آنجا دیگر نمیگوید بله شتر هم هست مثلاً، «قال فلم یقل له مثل ما قال لصاحبه» همان حرفی که به آن طرف مقابل زد پیغمبر به این نمیزند، این چنین حرفی نمیزند میفرماید «ان یدخلک الله الجنه یکن لک فیها ما اشتهت نفسک و لذت عینک». ببینید تمام میکند کار را پیغمبر. اگر خدا تو را داخل بهشت بکند، اگر رفتی بهشت «یکن لک فیها ما اشتهت» هر چه بخواهی هست، هر چه را اراده کنی. خوب دقت کنید اینکه انسان شبیه خدا میشود و هر چه اراده میکند، امام باقر علیه السلام فرمود: «مومن در بهشت سفارشدهنده نیست، ارادهکننده است». میگوید هر چه را بخواهی، هر چه که لذت ببری از او و چشمانت ببیند، چشمت بخواهد ببیند، هر چه میخواهی ببینی، «لذت عینک» چشمت لذت میبرد. محدودیتی آنجا وجود ندارد که حالا هی شما سوال میکنی شتر است آنجا نمیدانم اسب است، هر چه که میخواهی. آنجا اصلاً خوب دقت کنید چه عرض میکنم، بهشت تابع تو است. بهشت مثل خیال میماند که تو در خیالت هر چه را میخواهی میآفرینی و تحقق پیدا میکنند. البته ما در خیال چون ضعیف هستیم نمیتوانیم بینهایت چیزهایی را که دوست داریم تصور کنیم ولی آنجا هست، برای تو هست. حتی به قدری جالب است که میگوید اگر چیزی هم به ذهنتان نرسد به خودشان نشانت میدهند. خدا میگوید من به ذهنت میاندازم این شکلها را. در بهشت از هر چیزی که شما بخواهید آلبوم وجود دارد، نشانت میدهند، میآیید انتخاب میکنید. اگر انسان خودش هم تصور نکند میگویند بیا ببین تصور کن. خداست دیگر، خدا بینهایت تصویر دارد. الان خدا چند آدم تا الان آفریده؟ چند آدم تا الان آفریده؟ چهرهها همه مختلف، اثر انگشتها مختلف، ژنها مختلف، DNA, RNA مختلف، محدودیت ندارد. میخواهم بگویم ذوقزدگی و چهره ناعم که میگوید یعنی چه؟ یعنی آدم چهرهاش چطور میشود در بهشت؟
رضایت از تلاشها در بهشت
بعد میفرماید که: «لسعیها راضیه» این خیلی مهم است. از تلاشش راضی است. شخص میگوید خدا را شکر زحماتم، تلاشهایم، خودداریهایم، تقواهایم، آلوده نشدنهایم، گناه نکردنهایم، زحمتهایی که کشیدم، سختیهایی که کشیدم نتیجه داد. «لسعیها راضیه» خیلی فرق است بین دو نفر که یکی به فرمان خدا زندگی میکنند، یکی به فرمان نفس خودش زندگی میکند. یکی به خدا میگوید هر چه تو بخواهی، هر چه تو بگویی. یک کسی که به نفس خودش نه، به خدا میگوید هر چه دلم بخواهد. خیلی متفاوت است این دو تا. «لسعیها راضیه» از آن طرف فرمود «لیس للانسان الا ما سعی» برای انسان هیچ چیز نیست مگر آن که خودش تلاش کرده باشد برای آن. هر چه که تلاش کردی، هر چه که زحمت کشیدی آنجا خواهی دید. این دارد به ما میگوید مواظب باشید که بچگی نکنید، فکر نکنید همه دنیا همین چند روز زندگی، همه زندگی همین چند روز دنیاست. شما یک ابدیت سر راهتان است، یک جاودانگی دارید، شوخی نیست جاودانگی. خدا رحمت کند علامه را، بارها ما از زبان ایشان شنیدیم چه آن موقع که پای درسشان بودیم چه آن موقع که ملاقات میرفتیم خصوصی منزلشان، همیشه این تذکر را میدادند مرحوم علامه حسنزاده. آقا ابدیت در پیش داریم، همیشه این را تذکر میداد. اگر کسی باور بکند تمام شادی، آرامش و عشق میآید در وجودش. اگر انسان در برخورد با همه حوادث زندگیاش یادش بیفتد که جاودانه است، ابدیت در پیش دارد، هر کاری بکنی ذخیره میشود در وجودت، در رحم دنیا خودت میبریش، آن موقع است که انتخابهای انسان، سبک زندگی که انسان انتخاب میکند خیلی متفاوت است با سبک زندگی که اهل غفلت و اهل جهنم انتخاب میکنند، بینهایت متفاوت است. «لسعیها راضیه» مثل این کنکوریها دیدید که مثلاً یک دفعه میخواست فلان رشته برود، فلان دانشگاه، زحمتش را کشیده حالا اسمش درآمده، قبول شده یا خیر، زحماتم نتیجه داد. تا او که یک دفعه میبینی خیلی فاصله دارد با آرزوهایش، اصلاً قبول نشده. «لسعیها راضیه» یعنی میگوید این همه تلاش کرده. «جزاء بما کانوا یعملون» بابت زحماتی که کشیدید تازه خدا میگوید که: «ولدینا مزید» حالا من روی آن میگذارم، روی آن چیزی که تلاش کردهای من بینهایت میکنم، میگذارم برایت.
انتخاب آخرت
پس یادمان نرود این که همیشه به ما میگویند وقتی که بین دنیا و آخرت قرار است یکی را انتخاب بکنیم، آخرت را انتخاب کنید، آخرت را انتخاب کنید که خیر دنیایش را هم ببینید، ولی وقتی که دنیا را انتخاب میکنی از همانی که انتخاب کردهای خیر نمیبینی. یعنی همانی که انتخاب کردهای و ترجیحش دادهای به آخرتت، همان میشود شر، همان میشود دشمن، همان میشود نابودکننده تو. سر دو راهی قرار گرفتید، در دعا هم هست همین صحیفه جامعه دعایی دارد از امام سجاد میگوید خدایا مرا توفیق بده اگر بین دو انتخاب ماندم همان را که جاودانه است انتخاب کنم. آن که ماندگار است من انتخاب کنم، تو این توفیق را به من بده خدایا، ماندگار را انتخاب کنم، نه موقت و رفتنی را.
ویژگیهای بهشت
«لا تسمع فیها لاغیه» آنجا حرف بیهوده، حرف غصهآور، حرف ناراحتکننده، حرف لغو نمیشنوند اصلاً. چه فرهنگی است! این یعنی چه؟ یعنی در زندگیتان هم که هستید همین جوری باشید، با اطرافیانتان. «فیها عین جاریه» چه خبر است، در آنجا چشمهای روان است، نمیگوید رودخانه چون رودخانه را دارد، «الانهار» میگوید «عین الجاریه» یعنی چشمه است که جریان پیدا کرده. «فیها سرر مرفوعه» تختهای بلند بالا و بلند مقامی آنجا هست. «و اکواب موضوعه» قدحهای که قبلاً چیدهاند برایتان. یعنی آن جامها و قدحهای شراب و انواع نوشیدنیها را مهیا چیدند، «موضوعه»، چیدند برایتان، مهیاست. «و نمارق مصفوفه» بالشتهایی که چیده شده یعنی بالشتها را اینجوری کنار هم آماده چیدند برای شخص، دارد راجع به معماری آن تخت صحبت میکند، بالشتهایی را که چیدند کنار هم برای شما. «و زرابی مبثوثه» و فرشهایی که برای شما گستراندهاند. حالا فرش آنجا چیست، بالشت آنجا چیست، چشمه آنجا چیست، قدحهایش چیست، ما به قول میرزا خدا رحمتش کند، میگفت من رفتم عصرش را دیدم و شما از آنجا خبر میدهم، هر چه اینجا است یک دهمیلیاردم آنجاست، یک دهمیلیاردم آنجاست. حالا در قاعده نسبت به شما اینها را یاد دادیم که چطور اندازهگیری کنید، برای همین مقدار که میرزا میگوید یک دهم میلیاردم، یعنی گلی که اینجا میبینی، عطری که اینجا بویش میآید، موسیقی اینجا، قیافههای اینجا، خانههای اینجا، شرابهای اینجا، حالا شراب حرام است، نوشیدنیهایشان، نمیدانم چشمههایشان هر چه که دلت میخواهد، میگوید این را یک ضریب ده میلیارد بگذار جلویش ببین چه خواهد شد اصلاً میتوانی تصورش را کنی، تصورش را حتی.
غصه برای دنیا، نابودکننده آخرت
بریم سراغ صافات، سوره صافات آیه پنجاه تا شصت و یک. پس ببینید خدا وقتی میگوید دین ما وقتی به ما میگوید اگر غصه بخورید مریض هستید، «الغم مرض النفس» اگر کسی غصه بخورد مریض است یا وقتی میفرماید کسی که برای دنیا غصه بخورد گریه کند میرود جهنم، عوامل بینهایت شادی را خودش در اختیار ما گذاشته، میگوید با چه شاد باشید با چه دل خوش باشید. اینکه داری غصه میخوری برای از دست دادن یک چیزی حواست باشد داری چه چیزی را از دست میدهی، هر چقدر که غصه بخوری اینها را نابود کردهای آنجا، هر چقدر غصه بخوری، افسوس خوردن، غصه خوردن، دعوا کردن، کینه گرفتن، جنجال راه انداختن، یعنی نابود کردن آن چیزی که داری. اینجا برای هر چیزی که غصه بخوری بینهایتش را داری از خودت میگیری، اینها برای شما هست فقط غصه نخور، اضطراب نداشته باش، غم نخور، کینه نداشته باش، افسوس نخور، یعنی راهحلش را دارد میگوید. پیامبر فرمود: «لو تعلمون ما ذخره لکم ما حزنتم علی ما زوی عنکم» اگر میدانستید چه برای شما ذخیره شده، هیچ وقت به خاطر چیزهایی که ندارید غصه نمیخوردید. میگوید جلو چشمم دارم میبینم یک عده دارند، دارم افسوس میخورم آنها دارند من ندارم، میگوید آنها دارند از سهم خودشان استفاده میکنند، سهم شما ذخیره است برایتان، سهمهایتان مساوی است. وقتی کسی دارد مصرف میکند دارد سهمش را مصرف میکند تو آنجا جاودانهاش را داری، چیزی از دست ندادی. اینجا دو نفر مثلاً نفری صد میلیون میدهند بعد میروند بازار یکی این صد میلیون را همین جا خرید میکند، کسی دارد میگوید من کارش دارد این صد میلیون را دارد این خرید نمیکند ناراحت نیست، چون ذخیره دارد خودش میگوید من دارم من خودم دارم. حالا این خریده همه را دوست داشته مصرف بکند من با این صد میلیون بخواهم کارهای دیگر، میخواهم سرمایهگذاری کنم بخواهم کارهای دیگر کنم، غصهای ندارد این. من مثل تو نمیآیم الان هوسبازی کنم هر چه دارم اینجا خرجش کنم. پس کسی چیزی از دست نداده یک توهم شیطانی است که آدمها فکر میکنند چیزی از دست میدهند اگر طاعت داشته باشند اگر تقوا داشته باشند اگر رعایت دستورات خدا را کنند، محروم میشوند، برعکس بعضی وقتها کسانی که اهل تقوا هستند، فکر میکنند که الان اینها چون اهل تقوا هستند دارند محرومیت میکشند بقیه که بیتقوا و آزاد و ول و رها هستند، بیقید و بیبرنامه هستند خیلی خوباند، اینجوری نیست، همه چیز حساب دارد.
گفتوگو در بهشت و یادآوری دنیا
«فاقبل بعضهم علی بعض یتسائلون» در بهشت که نشستهاند، یکی از کارهای بهشتیها، این است که رو به روی هم مینشینند با هم حرف میزنند، لذت میبرند، گپ میزنند، گفتوگو دارند. یکی از چیزهایی که میگویند خاطرات دنیایی است. وقتی مینشینند در بهشت خاطرات دنیا را تعریف میکنند، از خاطرات قشنگشان، از عبادتها، زیارتها، ملاقاتها، همه چیز. از چیزهای بد هم میگویند، یادشان میآیند دیگر در بهشت مثلاً در دنیا چطوری بودند حالا چه شده رسیدیم به اینجا. در بهشت نشستند حالا یادشان میآید دنیا را. «قال قائل منهم انی کان لی قرین» یکیشان میگویند من یک رفیقی داشتم در دنیا، یک همسایهای، یک دوستی، یک رفیقی داشتم در دنیا «یقول ائنک لمن المصدقین» تو واقعاً این حرف را باور کردی؟ آخرت را، قیامت را، خدا را، اینها را قبول داری؟ رفیقم بود با من اینجوری حرف میزد در دنیا. یک رفیقی داشتیم در دنیا همیشه به من میگفت: همکلاسیمان بود، شوهرم بود، زنم بود، بچهام بود، خانواده همسرم بودند، مسخره میکردند من را، عقایدم را مسخره میکردند میگفتند: «اَئِنک» تو هم باور کردی این حرفها را، تو هم این حرفها را باور کردی آخرت و خدا و بهشت و جهنم را تو هم باور کردی. «اَءِذا متنا و کنا تراباً و عظاماً ائنا لمدینون» اگر ما مردیم خاک شدیم و استخوان شدیم، شدیم یک مشت استخوان، آیا واقعاً آنجا ما را جزا میدهند؟ آنجا ما میرویم میپوسیم. بعضیها اینجوری فکر میکنند دیگر میرویم میپوسیم. انسان را ماده میدانند در حالی که اکثر زندگیشان برای چیزی است که ماده نیست.
غیرمادی بودن ارزشها و احساسات
الان عشق یک زن و مرد به همدیگر متری است؟ الان چند متر همدیگر را دوست دارید؟ چند سانتیمتر دوست دارید؟ چند کیلو؟ عشق الان مادی است؟ عشق مادر به فرزندش، فرزند به پدر و مادرش. یک کسی قهرمان میشود افتخار میکند، یک کسی همه عمرش را میگذارد میرود به مثلاً یک قهرمانی به دست بیاورد مادی است این؟! افتخارها، عزتها، ذلتها، عشقها، تنفرها، کدام اینها مادی است الان که تو میگویی انسان ماده است همین در دنیا، در دنیا الان ما فقط، مادهمان فقط یک محسوسات است همینها همینها ماده. الان آدرس خانهتان مادی است شما در ذهنتان است؟! علمی که دارید، سوادی که تحصیل کردید دانشگاه الان کجای شماست. یک دانشجو رفت شده دکتری به وزنش اضافه شده؟ به حجمش اضافه شده؟ دکتری چاقتر و بزرگتر و بلندتر میشوند؟ نه پس علم این الان کجاست؟ علم یک حقیقت است که با آن این همه اختراع میکنیم، اکتشاف میکنیم، علم است دیگر. شما میروی یک میلیارد میدهی هزینه میکنی که با تو هیچ فرقی ندارد میگویی او علم دارد میخواهم هزینه کنم مثلاً سرطانم را درمان کنم چطور است مدت را میسپاری به این، او چه چیزی دارد؟! او که دارد جسم ماده است؟ نه. افتخارها، عزتها، لذتها، غمها، شادیها، اینها کدامشان ماده است، که تو فکر میکنی انسان ماده است که اگر رفت زیر خاک، پوسید نابود شده است. در همین دنیا هم این را قبول نداری خودت. میگوید من همسرم را دوست دارم حاضرم جانم را برایش بدهم، بچهام را دوست دارم حاضرم جانم را برایش بدهم این دوست داشتن کجاست نشانمان بده ببینم کجاست، الان این عشق کجای توست، الان عشقی که به بچهات داری میگویی حاضرم جانم را بدهم برایش، برای داداشم خواهرم پدرم مادرم این الان این عشق کجاست چه رنگی است چند متر است چند کیلو است، دارد با این عشق زندگی میکند عشق برای وطنش، برای کشورش، برای خانوادهاش، برای دوستانش، دارد زندگی میکند با اینها زندگیاش بر اساس چیزهایی است که، وجود مادی ندارند بعد میگوید همه اش همین است ما پوسیدیم هیچ چیز، بابا تو همین الان در دنیایت هم که هست همه زندگیات برای ماده نیست تو حتی اگر ماده را هم بخواهی برای چیزهای غیرمادی میخواهی، میگوید پول داشته باشم پز بدهم، بله! این ماشین را بخرم با آن، این لباس را بخرم با اینها قشنگ بشوم دیگران از من خوششان بیاید. آن خوش آمدن مادی است؟! اصلاً این احساس گدایی که تو داری میخواهی خرج کنی تا دیگران خوششان بیاید از تو این فقری که داری این ذلتی که داری این احساس خواری و کوچکی که داری میخواهی با خرج کردن با قیافه با مو با پشم با آهن با لباس با آجر شرافت کسب بکنی خود آن احساس شرافت مادی است؟! پس تو الان حتی اگر پول را هم میخواهی ماده را هم میخواهی برای یک چیز غیر مادی میخواهی، آن وقت چطور احمقانه انسان میگوید ما اگر مردیم خاکستر شدیم نمیدانم استخوان شدیم جزا میبینیم همین الان در دنیا تو جواب بده آخرتت بماند، تو الان همه آن چیزهایی که برایش ارزش قائلی نشان بده بیا به من نشان بده عکسش را شکلش را اندازهاش را اصلاً نقاشی کن میتوانی؟
دیدن رفیق جهنمی در بهشت
حالا این در بهشت میگوید، حالا من یک رفیقی داشتم از من سوال میکرد اگر ما مردیم و «اذا متنا و کنا تراباً وعظاما» استخوان شدیم «اَئِنا لمدینون» آیا ما جزا میدهند آنجا؟ پاداش میگیریم جزا میگیریم کارهای بد کارهای خوبمان، «قال ها انتم مطلعون» این خیلی قشنگ است این یک تکهاش، بچه میدانید رفیقم کجاست کسی خبر دارد دوست من که در دنیا از این سوالها از من میکرد الان کجاست؟! «هل انتم مطلعون» اطلاع از او دارید؟ «فطلع» میگویم در بهشت اینجوری است اراده مساوی است با شدن میگوید بذار ببینم ببینم کجاست همین که اراده میکند، «فرآه فی سواء الجحیم» یک دفعه رفیقش را وسط آتش میبیند، «فرآه فی سواء» وسط جهنم میبیند همین که میگوید ببینم کجاست، همین که اراده میکند هر جای جهنم را میتواند ببیند، با هر کسی بخواهد میتواند صحبت کند، «فرآه» «قال تالله ان کدت لتردین» وقتی نگاهش میکند یکی در وسط جهنم است به او میگوید که به خدا چیزی نمانده بود، «کدت لتردین» من را نابود کنی با حرفهایت، نزدیک بود مرا کنی میخواستی هلاکم کنی، «لتردین» یعنی میخواستی هلاکم کنی، خوب شد به حرفهایت گوش نکردم، خوب شد وسوسههایت روی من اثر نداشت، خوب شد عقل کردم و به این حرفهای مزخرف تو گوش ندادم، «و لو لا نعمت ربی لکنتم من المحضرین» میگوید اگر لطف خدا نبود الان من هم از احضارشدگان بودم من الان تو را احضار کردم دیگر، احضارت کردم الان یک کسی دیگر داشت مرا احضار میکرد، که ببینم من کجا هستم، لطف خدا شامل حالم شد، من خودم احضارکننده هستم احضارشونده نیستم. لطف خدا در حالم.
فوز عظیم در آخرت
بعد چند تا سوال میکند بعد میفرماید «ان هو، ان هذا لهو الفوز العظیم» بارها گفتم خداوند منشأ ریاضیات است یعنی عددها و اندازهها را خدا خلق کرده، «کل شی عنده بمقدار» همه چیز نزد خدا ریاضی است وقتی میگوید، دنیایتان خیلی کوچک است دنیایتان بازیچه است ولی آنجا رستگاری خیلی عظیم است یک نفر که منشأ اطلاعات است دارد به شما این حرف را میزند مثل اینکه یک نفر بگوید فلان چیز الان یک سانت است بعد میگویم آن چقدر است میگوید هزار کیلومتر است یک نفر دارد راجع به آن گزارش میدهد، یک نفر دارد راجع به آن گزارش میدهد همان که «خالق کل شی» است میگوید دنیایتان خیلی کوچک است، خیلی بازیچه است بعد وقتی میرسد به آخرت میفرماید که «ان هذا لهو الفوز العظیم» فوز نمیتوانم به شما بگویم چیست کلمهاش میتوانم فقط یک جوری بگویم همه سعادت فوز همه رستگاری همه کامیابی همه خوشی هر چه که بگویی میگوید این فوز فوز عظیم است، وقتی خدا بگوید عظیم است میدانی یعنی چه! دنیا را با این همه بزرگیاش خدا میگوید بازیچه است و کوچک است بعد آن را میگوید عظیم است مثل رحم مادر با دنیاست الان رحم مادر چقدر است در مقابل دنیا، رحم مادر نه ماه دنیای یک بچه بوده دنیای ما بوده همه زندگی ما آنجا بوده همه دار و ندار ما نه ماه آنجا بوده، حالا وقتی میآیید در دنیا قابل مقایسه است! بله؟ زندگی کردیم آنجا دنیا دقیقاً نسبت به آخرت مثل رحم مادر میماند. یعنی تو وارد یک جایی میشوی که اینجا برایت رحم است کوچک شما اینجا خوب دقت کنید اینجا فقط کره زمین، آن هم ربع مسکونش سه چهارمش آب است. کسی زندگی نمیکند آنجا، در یک چهارم زمین این دویست کشور هستند، هشت میلیارد آدم هم در این یکچهارم زمین زندگی میکنند ما زمین زندگی میکنیم دیگر، آنجا میگوید بهشتت به اندازه همه آسمانها و زمین است، همه آسمانها و زمین است، اگر میگفت بهشتت به اندازه کل کره زمین است خیلی بود، ولی نمیگوید به اندازه همه کره زمین است میگوید بهشتت به اندازه همه آسمانها و زمین است ببینید اصلاً نعمت یعنی چه! فوز یعنی چه، حالا خدا میگوید شما آنجا حیاتتان عظیم است. فرمود من دنیا را با یک رحمت خودم آفریدم نود و نه درصد رحمتم را گذاشتم برای آن طرف به شما بدهم. ما با چه خدای مهربانی سر و کار داریم، آدم دوست دارد هزاران جان داشته باشد بریزد این خدا، بریزد پای این معشوق. بریزد پای خدا و نود و نه درصد رحمتم را ذخیره کردم برای آن طرف شما، خدا کند آدم این از دست ندهد.
توصیه خداوند برای عمل به آخرت
بعد میفرماید که؛ خدا دارد توصیه میکند، خدا برای ما نصیحت میکند، خدایا، خدا دلش میسوزد یکی از اسمهای خدا حنان است دیگر، حنان یعنی چه؟ یعنی دلسوز است برای بندهاش، خیلی دلسوز است خدا، مادرها دیدهاید بچهها نفهمی میکنند، یک جاهایی مادر میگوید عزیزم اینطوری نیست، اینجوری کن اینجوری کن این بچه هی احمقی میکند حرفهای درشت و قلمبه سلمبه میزند میخواهد دنیایش را نابود کند آیندهاش را نابود کند، مادر از روی دلسوزی میگوید حرف گوش کن. مادر میگوید حرف گوش کن مادر جان، بابا میگوید باباجان حرف گوش کن، اینجوری اینجوری. حالا خدا در مقام کسی که بینهایت دلسوز است دارد برای ما دلسوزی میکند چه میگوید خدا؟ «لمثل هذا فلیعمل العاملون» اگر کسی کمی شعور داشته باشد بسش است. کمی زیاد لازم نیست. یک کسی یک ذره شعور داشته باشد با همین کلام خدا بسش است. خدا میگوید برای چنین چیزی باید دنبال برنامهریزی و اعمال زندگیتان را، زندگیتان را بر اساس چنین چیزی طراحی کنید، نه برای آدمها برای کسان دیگر، برای دنیا برای همسرت برای پدر مادرت برای دوستانت، برای مردم چه کسی خوشش بیاید چه کسی خوشش نیاید نه، یک «لمثل هذا برای چنین چیزی فلیعمل العاملون» حالا بروید دنبال برنامهریزی برای چنین چیزی، برنامهریزی بکنید.
تنبلی، ریشه بدبختیها
او که میگوید من بچهدار نمیخواهم بشوم دنیاگرایی میخواهد بکند یا یک بچهای که، یک بچهای که جلویش را میگیری بچهدار نمیشوی یک نسل را نابود کردی، فقط یک بچه نیست که نیاوردی یک نسل را نیاوردی، مانع تولد یک نسل شدی شوخی نیست. آن یک بچه میتواند یک ابدیت برایت بسازد ولی تنبلی تنپروری میگوید چه کسی حوصله بچهداری دارد، چه کسی حوصله خانوادهداری دارد. همین آدم را بیچاره میکند، لذا اکثر جهنمیها آدمهای بدی نیستند، اکثر جهنمیها آدمهای تنبلاند فقط. خوب دقت کنید چه میگویم این حرف من نیست حرف رسول خداست. اکثر جهنمیها آدمهایی بودند که پیغمبر فرمود، فرمود بیشتر نالههای جهنمیها به خاطر امروز و فردا کردنشان است خواستند توبه کنند، میخواستند آشتی کنند میخواستند سبک زندگی درستی را پیش بگیرند، هی تنبلی کردند گذاشتند حالا باشه برای بعد، باشه برای بعد، بعداً حالا بگذار ازدواج کنم بگذار کنکور قبول شوم، بگذار بروم سر کار، بگذار فلان تصمیم نگرفتند بیشتر جهنمیها کسانی هستند که تنبلاند، بیحوصله و تنبل هستند. امام باقر علیه السلام: کلید همه بدبختیهای انسان چه در دنیا و چه در آخرت تنبلی و بیحوصلگی است همین. حالا خدا دارد ما را دعوت به عمل میکند «لمثل هذا فلیعمل» دستور میدهد میگوید باید برای این کار کنید شماها، من خیرتان را میخواهم من خدا دارم میگویم من خدا درصد کجاست یک درصد کجاست، بفهم این را برای این تلاش کنید، برای این زندگی بکنید. برای همین فاطمه زهرا امیرالمومنین حسنین پیامبر سختیهای زیادی داشتند اما هر وقت میخوردند به سختی میگفتند که خود پیامبر اصلاً شارژ بود میگفت خدا دنیا را برای ما نخواسته، آخرت را برای ما ذخیره کرده آرام میشویم آرام میشدند آدم، چقدر خوب است آدم وقتی دنیایی از او فانی میشود، دیگر نعمت در دنیا نمیرسد بگوید ابدیاش هست برایم، غصه چه را بخورم برای چه ناراحت شوم، جاودانهاش برایم است.
بهشت، آزادی مطلق در بینهایت
برویم سراغ روایتها، یک روایت کوتاه میخوانم چون به من گفتند پنج دقیقه، یک روایت کوچک میخوانم برایتان، «اذا اشتهی» باز نگاه کنید میگوییم بهشت تابع اشتهای مومن است، میل اراده، «اذا اشتهی» ببینید هیچ دلیل دیگری نمیخواهد داشته باشید، در آنجا هیچ دلیلی لازم ندارد برای سبک زندگیتان جز چه؟ بر خلاف دنیا، برخلاف دنیا که باید به مصلحت فکر کنید آنجا میگویی مصلحت اینجا، هر چه فقط دوست داری همین را انتخاب کن میلهایتان را بیاورید دیگر اینجا مصلحتی وجود ندارد، هر چه عشقتان است اینجا برخلاف دنیا، یک ذره فکر کنید به این چیزی که دارم میگویم بهشت تابع اشتهای شماست، آنجا نمیگویید بخواهم نخواهم چیزی کم نشود، کسی ناراحت نشود، به کسی برنخورد، بد نشود اینجوری نیست، ببینید هر چه بخواهی آنجا فقط تو داری میروی هر چه بخواهی انجام بدهی هر کاری که دوست داری، تصور کن دیگر آزادی مطلق، در فضای بینهایت و زمان بینهایت، پس اگر کسی گفت بهشت یعنی چه؟ بگویید چه؟ آزادی مطلق در فضای بینهایت و چه؟ زمان بینهایت، این بهشت را ببین با دنیا چقدر فرق میکند برای همین، حضرت میفرماید: «من عمر دار اقامته فهو العاقل» آن که ابدیتش را آباد میکند، فقط آن عاقل است بقیه اصلاً عاقل نیستند بقیه پیامبر فرمود مجنوناند دیوانهاند اگر کسی ابدیتش را از دست بدهد دیوانهاند واقعاً، مثل اینکه به کسی بگویی آقا هزار تومان خوب است یا صد میلیارد تومان؟ بگوید هزار تومان، دیوانه است دیگر. حرفی که ما میزنیم نسبتش خیلی ضعیف است مثال ما، محدود با بینهایت لذا پیامبر چطور حرف میزند راجع به بهشت؟ «اذا اشتهی المومن» مومن هر وقت دلش بخواهد، دلش بخواهد چه؟ «اذا اشتهی المومن الولد فی الجنه» میگوید دلم یک بچه میخواهد، اصلاً الان هوس کردم یک قوقولی مقولی داشته باشم اینجا، بله! بچه دلم میخواهد، میشود بچهدار شوند آنجا یا نه؟! میگوید هر چه اراده کنی هست، ولی چطوری؟ میگوید الان حالا برو همسرت باردار شود از تو، نه ماه بگذرد بعد درد زایمان بگیردش بعد ببریدش بیمارستان بهشت، میگوید اینجوری نیست میگویند وقتی مومن بچه میخواهد، «کان حمله و وضعه و سنه فی ساعه واحده کما یشتهی» میگوید دلم یک بچه سه ساله میخواهد، میگوید در جا همسرش باردار میشود در جا میزاید سه ساله میآید، قربان پیغمبر بروم، اراده است میگوید یک پنج ساله میخواهم الان، یک بچه دویست ساله میخواهم، هر چه بخواهی هر چه بخواهی، خیلی عجیب است بهشت و پیغمبر چقدر اینها زحمت میکشیدند برای ما ترسیمش کردند اینها را، تا ما بفهمیم معانی آن جاودانگی و انسان یعنی چه، اینها بحثی که ما میکنیم بهشت بهانه است بحثهای انسانشناسی است یعنی تو باید بفهمی چه قرار است بشوی، در دنیا باید به کجا برسی وقتی ارادهات را تابع اراده خدا میکنی، همه چیز آخرت تابع اراده توست، میخواهد این را بگوید، میخواهد بگوید آن جایی که تو به خدا میگویی چشم، یک ابدیتی میآید که خدا به تو میگوید، نمیگوید چشم میگوید هر چه خودت میخواهی مثل من برو آزادی، یک چیزی بالاتر از چشم است، وقتی اینجا به خدا میگویی نه نمیخواهم دوست ندارم، داری به خودت فشار میآوری، اما وقتی به خدا گفتی چشم آنجا همه ابدیت به تو میگوید چشم، چه میخواهی فقط. چه میخواهی، هر چه اراده کنی، اینکه من دارم میگویم کم دارم میگویم چون کسی آنجا از تو سوال نمیکند چه میخواهی، چه میخواهی یعنی معطلی یک کسی به من بگوید چه میخواهی من بگویم این را میخواهم، میگوید آنقدر هم مومن معطل نمیشود، میلش با شدنش، با چیزی که میخواهد یکی است. «اذا اشتهی» میگوید در یک لحظه، لحظه آن اتفاق میافتد، میگوید الان من یک بچه چهار ساله میخواهم، پنج ساله میخواهم دختر میخواهم، پسر میخواهم این رنگی چشمانش اینجوری، موهایش اینجوری پوستش اینجوری، لپش اینجوری، دماغش اینجوری دستش اینجوری هر چه که میخواهی، همان لحظه بچهداری تو، اگر از بچه خسته شدی چه؟ میگی پدرسوخته اذیت نکن، بله؟! یک اراده کن هر چه دلت بخواهد میشود دیگر، دیگر الان نمیخواهم بچه داشته باشم، میشود بزرگ میشود بیست ساله هر چه تو بگویی، سنش هر چه تو بخواهی میشود. این بهشت. بقیهاش بماند برای جلسه آینده.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.