فهرست مطالب
Toggleترجیح دنیا به آخرت و عوامل ورود به جهنم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و ببیندگان عزیز شبکه الهی ولایت. بحث ما درباره عوامل ورود به جهنم بود و این موضوع را پیگیری می کردیم که ترجیح دنیا به آخرت از عوامل ورود انسان به جهنم است. انسان در سر راهش به سمت آخرت و ابدیت طبق سنت الهی بارها آزمایش می شود که آیا واقعا این رشد به سمت آخرت است یا به سمت دنیاست و دنیا در چهره های مختلف خودش را به انسان عرضه می کند. گاهی وقت ها معشوق های جمادی، گاهی وقت ها معشوق های گیاهی، گاهی وقت ها معشوق های حیوانی، شهوات حیوانی، گاهی وقت ها حتی معشوق های علمی و عقلی، به انسان عرضه می شود و وقتی که انسان این معشوق ها را ترجیح بدهد به معشوق انسانی، و معشوق آخرتی، و معشوق فوق عقلانی، طبیعی است که از معشوق فوق عقلانی و انسانی و آخرتی می ماند، ترجیح دادن یعنی من این را می خواهم، آن را نمی خواهم، ترجیح یعنی این، این را می پسندم.
قیمت هر انسانی دل اوست
انسان دائما در حال آزمایش است. در رابطه با میلش و معشوق هایش و آرزوهایش و مهم هم میل ها و آرزوها و معشوق ها است. چون قیمت هر انسانی دل اوست. اصل برای خدا قلب انسان است، محتوای قلب هر کسی قیمت آن شخص را مشخص می کند. منظور از محتوا چیست؟ یعنی آن معشوقی که سلطنت به قلب تو دارد و تو حاضر هستی همه چیزت را به خاطر او بدهی، آن معشوقی که شادی هایت، غم هایت، امیدهایت، ناامیدی هایت با آن اتفاق می افتد، این قیمت آدم است. یک قاعده راحت و شفاف. معشوق ات کیست؟ قیمتت هم همان است. «مَن اَحبّ شیً حَشَرَهُ الله معه» هر کس هر چیزی را دوست داشته باشد خدا با همان محشورش می کند. چون در دنیا هم انسان با معشوقش مشهور است. حتی در خوابش در خیالش در دنیا با اوست. حتی در خواب و خیال، مشغول اوست، در بیداری مشغول اوست، در خواب مشغول اوست، در خیال مشغول اوست، آن که وجود تو را اشغال می کند دل تو را اشغال می کند و سلطنت دارد برای قلبت خدای تو، اله تو، معشوق اوست و هر کس هم با اله خودش مشهور می شود. یک قاعده خیلی شفاف بنابراین اگر کسی دنیا را ترجیح می دهد به آخرت، در امتحانات دنیا را ترجیح می دهد به آخرت، این یعنی من توقف دارم در رحم دنیا، رحم مادرم دنیا به سمت آخرت توقف دارم، نمی خواهم الان بروم به سمت تولد ساده. مثل جنینی که در رحم مادر متوقف میشود و به جای اینکه به اندام زایی بپردازد، می رود سراغ مثلا ساختن دم، دست اضافه، پای اضافه، سر اضافه کار دارد می کند اما دارد چیزهایی در می آورد که به درد نمی خورد، پس کاملا یک قاعده و یک مهندسی دقیقی بر این حرکت انسان از رحم دنیا یعنی مادرمان دنیا به سمت برزخ و قیامت برقرار است. برای همین مصادیق این زیاد است که چه کسی دنیا را به آخرت ترجیح می دهد. دنیا چیست؟ دنیا هر چیزی است که تو را در برابر آخرت و ابدیت نگه می دارد. نمی گذارد به سمت آن حرکت کند، می تواند دنیای یک کسی مادی باشد، جمادات و پول و ثروت باشد، خانه باشد، می تواند یک اتومبیل باشد، کسی به یک اتومبیل خودش را می فروشد، می تواند طلا و جواهرات باشد، می تواند گوشی همراه باشد، دنیای هر کس، دنیای جمادی، بعضی ها دنیاهایشان شکمی و خوراکی و گیاهی هیکل و قد و قیافه و آنچه که مربوط به هیکل و خوشگلی و اندام باشد، همین بی حجابی، بی حجابی یعنی ترجیح دنیا به آخرت، اگر یک کسی دوست ندارد حجاب را یعنی آخرت را دوست ندارد، ابدیت را دوست ندارد عاشق خودش نیست، دشمنش است، کدام معشوق آمده این زن بی حجاب را این خانم بی حجاب را، از ابدیت می اندازد، از آخرت می اندازد برایش عذاب و جهنم فراهم می کند؟ من گیاهی او. این یک من گیاهی است یعنی می خواهد ظاهرش را هیکلش را، اندامش را مویش را، نمی دانم این را به معرض نمایش بگذارد، این آن من گیاهی بر من انسانی اش غلبه دارد، این الان من گیاهی اش را ترجیح می دهد. یا یک مردی که غیرت ناموسی ندارد، این در من حیوانی ضعیف است، یعنی در من حیوانی آسیب پذیر است. اینجا آسیب دیده، من حیوانی غلبه دارد بر او مقابل من انسانی و من آخرتی او. یک موقع است من حیوانی از قبیل بدن و جنس و هیکل و اندام نیست از قبیل مقام است آن هم حیوانی است ریاست است، برتری جویی است، روی دست دیگران بلند شدن است، مسابقه های دنیایی است. من چقدر مثلا پیش فلان کس عزیز باشم. مثلا بد خواهر برادرش را می گوید تا پیش دیگران عزیز باشد، غیبت یک کسی را می کند تا پیش فلان کس محبوب باشد. بقیه را از چشم دیگران می اندازد تا خودش باش.د این یک من حیوانی است؛ اما از مقوله جاه طلبی است. از مقوله علو است. از مقوله برتری جویی است. من باید حتما از بقیه بالاتر باشم، این من جهنم است.
خلأهای انسانی و راه حل الهی
همین جاسوسی که چند وقت پیش اعدامش کردند. ده ها ماه هم جبهه داشته و سال ها مبارزه کرده بود. آخر هم رفت جاسوس دشمن شد. انگیزه هایش برای اینکه خودش را به دشمن فروخته و جاسوسی کشورش را کرده علیه دینش، علیه خانواده آسمانی اش، علیه ملتش، دست به جاسوسی زده شما ببینید چقدر پست بوده، گاهی وقت ها انسان یک خلایی دارد، که در آن خلا باج می دهد به دشمنش. اینکه خدا دائما ما را با خودش پر می کند که ما خلأیی نداشته باشیم همین است. اینکه روزی پنج بار بیشتر انسان را به محضر خودش مستقیم می پذیرد. می گوید شخصا بیا پیش خودم تا من نوازشت کنم، محبت کنم، تمام گناهانت را آمرزش بکنم، با هر نمازت پاکت کنم. بیا اینجا بایست با من پر شو که دیگر خلأ نداشته باشی. به من عشق ورزی کن. بیا سرت را بذار روی پای من من نوازشت کنم، سیرت کنم که تو دیگر خلأیی نداشته باشی. انسان اگر نماز بخواند گدایی عاطفی از کسی نمی کند. ما چون نماز بلد نیستیم بخوانیم، ذلیل و خوار هستیم. اگر یک کسی یکبار نماز بخواند و نماز را درست بخواند، سرشار می شود. نمازی که خدا به تو می گوید: تو مرا صدا کن، و خودت را به من منصوب کن. «سبحان ربی» مربی من منزه است مربی من، پاک است مربی من، و من به حمد او مشغولم. اگر یک کسی به خدا، خدا را اینجوری صدا کند چقدر عاشقانه است. ربی؛ یعنی من تحت تربیت این شخص هستم، من زیر نظر این شخص دارم تربیت می شوم، بزرگ شده ی این شخص هستم. «ربی». «سبحان ربی» اگر یک کسی این «ربی» را گفت چقدر قشنگ است سرت را بگذاری روی پای خدا بگویی «سبحان ربی». «ربی العظیم» یعنی یک مربی دارم که از او بزرگ تر وجود ندارد. اصلا کسی در مقابل او نیست. «ربی الاعلی» در رکوع شما «ربی العظیم» می گویید. در سجده می گویید: رب اعلی. رب اعلی من اگر یک کسی فهمید، مربیش خدا است او اصلا نیاز ندارد برود بیرون خودنمایی کند، ریا کاری کند، یا احتیاج داشته باشد دیگران به او توجه کنند. دیگران او را ببینند دیگران دوستش داشته باشند، شهرت طلبی، قدرت طلبی، محبوبیت در نزد این و آن، گاهی وقت ها محبوبیت در نزد دشمن، شما در همین اغتشاشات دیدید چقدر از همین خواص بی مقدار آنقدر بی شخصیت بودند، دوست داشتند دشمن از آنها تعریف کند، دوست داشتند پیش دشمن عزیز باشند تا پیش مردم شان پیش ملت شان تا پیش مومنین تا پیش خدا اهل بیت فرشته ها، انبیا تا پیش آسمانیان، عزت ظاهری پیش دشمن را ترجیح دادند به عزت در نزد دشمن پیش آنها عزیز باشند معلوم است دیگر، دنیا را برگزیده به آخرت، حقارت ها عقده هایی را در انسان ایجاد می کند که انسان، ترجیح می دهد پستی را جهنم را به آخرت و بهشت، انسان عقلش را از دست می دهد، تعادل را از دست می دهد.
اشتباه در انتخاب معشوقها
در قیمت گذاری اشتباه می کند، در انتخاب معشوق ها، در انتخاب محبوب ها در انتخاب آرزوها، شغل، رشته تحصیلی این ها ترجیح است دیگر، یک موقع است انسان در رشته تحصیلی، می داند اگر این رشته را بخواند می رود جهنم، ظرفیت این رشته را ندارد، این رشته روحیه اش را فاسد می کند، وقتی انتخابش می کند، یعنی تو دنیا را ترجیح داده ای این رشته را خواسته ای، خیلی ها اساسا به خاطر دنیا انتخاب رشته می کنند، نه برای آخرتشان، نه برای ابدیتشان، نه برای انسانییتشان، اصلا رشته ای را انتخاب می کند که او را غافل تر بکند، او را دورتر از خودش بکند، شوهری را انتخاب می کند، زنی را انتخاب می کند، رشته ای را انتخاب می کند، شغلی را انتخاب می کند، محلی را برای زندگی انتخاب می کند که آن محل برای زندگی بیشتر آدم ها غافل، آدم های مشنگ، آدم های مست، آدم هایی که خود فروخته هستند، آدم هایی که دچار خود فراموشی هستند، آدم هایی که همه شان دنیا را ترجیح دادند به آخرت، این دوست دارد در این محل زندگی کند، خانه اش فلان جا باشد، فلان محله باشد، با آدم های اینجوری دوست باشد، مهمانی خانه اینجور آدم ها برود، با اینجور آدم ها پیوند برقرار کند، ازدواج کند، اهل دنیاست، با یک خانمی که ادعای مسلمانی و دین و آخرت دارد، یک خواستگار می آید برایش، هیچ شرایط آخرتی ندارد، می داند اگر با این شوهر کند باید فاتحه آخرت و ابدیت را بخواند. به بچه هایش باید خیانت کند به خاطر اینکه همچین پدر ضعیفی را انتخاب کرده برای بچه هایش، فردای قیامت باید جواب بدهد، ولی انتخابش می کند.
عواقب انتخاب همسر نامناسب
علی علیه السلام می فرماید: «انسان تنها زندگی کند بهتر از این است که با یک قرین احمق زندگی کند.» با یک قرینی که هیچ چیز ندارد اصلا از آخرت، انسانیت، هدف خلقت هیچ چیز سرش نمی شود این آدم، می گوید حالا چکار کنم، من اگر با این ازدواج نکنم ممکن است اصلا نتوانم با کسی دیگر ازدواج کنم، حالا معتاد است عیب ندارد نماز نمی خواند عیب ندارد، مشروب می خورد عیب ندارد، همه اش عیب است. یا آقایان، آقایان هم همینطور است، یک موقع می بینی مثلا ادعای دینی ودین داریشان زیاد می شود بعد یک دفعه می روند سراغ یک خانمی که میداند اگر انتخابش بکند نه زن عفیف و پاک دامنی است نه مادر خوبی برای بچه اش می شود. نه اصلا کمکی برای آخرت است این خانم. فردا هوس های این خانم دنیا طلبی این خانم، فسادهای این خانم زندگیش را فرزندانش را نابود می کند، ولی با این حال می رود انتخابش می کند.
دنیا و آخرت در جزئیات زندگی
من مثال متنوع می زنم که فکر نکنید وقتی می گوییم دنیا، آخرت یک چیز شاخ دار و غولی است. نه همینجور که ما انتخاب می کنیم، لباس پوشیدن، حجاب، نماز خواندن یا نخواندن، خمس، زکات، این ها آدم امتحان می شود برایش. اگر تو خمس نمی دهی در پولت مالت حرام است، روایت هایش هم هست به آن ها می رسیم. زکات نمیدهد، کشاورز است زکات نمی دهد، معلوم است دنیا را دارد ترجیح می دهد به آخرتش. الان پول. حالا وای به حال آن ها که از بیت المال دزدی می کنند یا حقوق مردم را می خورند. مال یتیم را می خورند، که مصداقش را امروز داریم، اگر برسیم به آن ها در موردش باید صحبت بکنم. پس ما دائما از صبح که پا می شویم تا شب، خداوند دائما دنیا را می گذارد جلویمان آخرت، دنیا آخرت، دنیا آخرت. گفت انتخاب کن.
امتحان الهی در تمام مراحل زندگی
پدر و مادر مظهر آخرتند، یک موقعی به این ها توهینی بکنید یک موقعی عصبانی بشوید، یک موقعی بی احترامی به پدر و مادر بکنید/ یک موقع هایی حقوقشان را رعایت نکنی، انسان جهنم برای خودش دارد. خدا رحمت کند مرحوم علامه را می فرماید: «گاهی وقت ها یک عصبانیت انسان را بیست سال عقب می اندازد.» گاهی وقت ها انسان برای دنیا عصبانی می شود برای دنیا تصمیم به فساد و فحشا می گیرد برای دنیا، به خاطر دنیا خیانت می کند، برای دنیا آبروی دیگران را می برد، به خاطر دنیای خودش غیبت دیگران را می کند، به خاطر دنیای خودش اختلاف انگیز ایجاد می کند، همه اش ترجیح دنیا به آخرت است. فکر نکنیم ایمن هستیم، انسان در هر درجه ای از رشد معنوی باشد، دنیای قوی تری به او عرضه می شود، خدا دائما امتحانش می کند. چون خدا می خواهد بنده اش قوی شود بیاید بالا، هر چه این بنده بزرگ تر می شود مقرب تر می شود، قوی تر می شود، مومن می شود امتحانش هم سخت تر می شود. مثل درس خواندن است دیگر، در دانشگاه الان یک کسی دیپلم دارد، قبل از دانشگاه، اندازه دیپلم از او امتحان می گیرند اما وقتی آمد دانشگاه، اندازه چه از او امتحان می گیرند؟ اندازه کارشناسی یک موقع می رود ارشد، آنجا امتحانش سخت تر است، می رود دکتری امتحانش سخت تر است، می خواهد برود فوق بخواند تخصص بخواند هی سخت تر می شود. مومن هم همینجوری است، هر چه که ایمانش افزوده می شود، خدا برای اینکه او را قوی تر بکند، تغذیه اش بکند، رشدش بدهد، دنیای قشنگ تری به او عرضه می کند، بعد می گوید حالا این را انتخاب می کنی یا من را می خواهی، مومن وقتی خدا را انتخاب می کند دوباره یک دنیای بالاتر. دوباره او آخرت و ابدیت را ترجیح می دهد باز یک دنیای بالاتر. یک مقام، یک ریاست، هر چیز یک شهوت دنیایی، یک شهوت مالی، یک شهوت گیاهی. انسان ترجیح می دهد یک جایی که تو می چسبی به آن یعنی خدا را رها می کنی انسان سقوط می کند، بعضی ها هم هستن الحمدلله سفت می روند سقوط هم نمی کنند، محکم تا آخر می روند و پیروز هم هستن، بعضی ها هم نه، الحمدلله الان خیلی از مردم هستند که آدم های موفقی هستند.
ترجیح دنیا به آخرت در جهاد
دنیا یعنی جنگ می شود، شوهرت می خواهد برود جبهه، جنگ می شود پسرت می خواهد برود جنگ می خواهد برود، از کشور، از نوامیس کشور از دین دفاع بکند جهاد در راه خداست نمی گذاری بچه ات برود. راضی نیستی شوهرت برود یا خودت نمی روی، خانمت هم می گوید: برو اتفاقا جهاد است برو، دل بستگی هایت به بچه خانواده به زندگی به دنیا اجازه نمی دهد که به جهاد در راه خدا بروی. این ترجیح دنیا به آخرت است. پس ما دائما دنیا به ما عرضه می شود، دنیاهای جمادی، دنیاهای گیاهی، دنیاهای حیوانی، دنیاهای علمی. یک موقع اصلا وظیفه ات این است بروی جهاد یک دفعه می گویی دکتری هم قبول شدم چکار کنم! الان جبهه من را لازم دارد، بعد از این طرف هم رتبه دنیایی برایت آمده، می گویند الان جهاد است الان کشورت نیاز دارد به این می گوید الان من پذیرش گرفتم به خارج از کشور باید بروم نمی توانم، خودش هم می داند اگر برود می رود و خیلی چیزها می رود آنجا پذیرش می گیرد می رود خارج از کشور. کشورش را رها می کند. ما در جنگ زمان جنگ شهدایی داشتیم که این ها در آمریکا اروپا پیشرفته ترین کشورها درس می خواندند. آنجا رتبه های علمی مثل شهید چمران و خیلی کسان دیگر، از شهید چمران ها ما خیلی داشتیم رها کردند آمدند اینجا، تا به مقام شهادت رسیدند. شهادت یعنی چه؟ یعنی «عند ربهم یرزقون». بهشت هم نه پیش خود خدا، شهید یعنی این. این دنیا را رها می کند، می آید تا عالی ترین درجات یک کسی نه در مهد شهادت است نه در مهد معنویت است، در مهد تمدن است در مهد فطرت گرایا است علاقه اش این است برود بیرون زندگی کند معلوم است دنیا را ترجیح می دهد به آخرت. علاقه اش این نیست که در کشور خودش در جایی که مردم نورانی و مومن ده ها میلیون انسان بهشتی زندگی می کنند. در فضای فطری دوست ندارد زندگی کند. از فضای فطری بدش می آید. زندگی می کند اگر به او پیشنهاد بشود خواستگاری بیاید اگر تو با من شوهر کنی تو را می برم آن ور آب می دود و می رود.
خارج از بهشت
آره آره خوب است این شوهر من را می برد آن ور آب. می برد خارج. خارج یعنی کجا؟ یعنی خارج از بهشت، الان علاقه دارند خیلی علاقه دارند بروند خارج از بهشت زندگی کنند. می روم خارج زندگی کنم. خیلی هم خارج هستند بهشتی اند همان جا هم که در خارج دارند زندگی می کنند آدم های باتقوا، بامعنویت، خدا این ها را باهم رو به رو می کند. می گوید: این آنجا زندگی می کرد، رها کرد آمد اینجا، برای من به عشق من به شهادت رسید و تو اینجا می توانستی بروی به جهاد، ترجیح دادی بروی آن طرف. فردا خدا دختر پسر، دخترهای آمریکایی اروپایی را می آورد، زن های باحیا، باحجاب آمریکایی اروپایی ژاپنی این هایی که من خودم دیدم چینی، از روسی می آورد این ها را اوج تقوا حیا حجاب، می گوید این ها در آن فضا حجاب را رعایت کردند، مردهایشان غیرت ناموسی داشتند بعد شما در این کشوری که صدها هزار شهید داده و نورانی ترین بخش کره زمین بود، نورانی ترین معنوی ترین بخش در کل کره زمین بود، بهشتی ترین فضا را در کل کره زمین داشت، شما اینجا نه غیرت ناموسی داشتید نه حیا داشتید. معلوم است ترجیح دنیا به آخرت کاملا شفاف است.
پاداش عمل در دنیا برای آخرت
مصداق را بخوانیم «اِن کل عامل فی الدنیا للاخره لابدّ اَن یُوفّی اجرَ عمله فی الآخره» از وجود مقدس امیرالمومنین علیهالسلام است. می فرماید کسانی که در دنیا برای آخرت کار می کنند، حتما مزد خودشان را به صورت کامل در آخرت می گیرند. آنجایی که هر کس کار می کند در دنیا برای آخرت: الان شوهر کرده این شوهر داریش را می فروشد به خدا. زن داری، بچه داری، غذا پختن، کار کردن رزق حلال برای زن و بچه درآوردن، می گوید خدا من به عشق تو دارم این کار را می کنم، راضی هستی من این کار را کنم. این اجرش را دارد می برد. دارد تاکسی گرم کار می کند، تابستان دارد یک لقمه حلال در می آورد نمی دانم، مسافرکشی می کند، فروشندگی می کند، کار می کند کارگری می کند، معلم است هر چیز، برای زن و بچه اش لقمه حلال بیاورد می فرماید: «مثل مجاهد در راه خداست.» و این می فروشد به خدا منتی هم سر کسی ندارد. خدایا من به عشق تو دارم زن داری می کنم. بچه داری می کنم، شوهر داری می کنم، نمی گوید من چقدر بدبخت بیچاره ام باید برم کار کنم، باید زحمت بکشم مستاجری بکشم بدهکاری بکشم، مریض داری کنم. یا برعکس آن زن بگوید من چقدر بدبخت بیچاره ام اینجوری نمی گوید هیچوقت. او اگر فشاری در زندگی روی گردنش است می فروشد به خدا. زرنگ است. مشکلاتش را می فروشد به خدا، سختی های زندگیش را می فروشد به خدا، ارج می برد. می فروشد به خدا یعنی چه؟ یعنی نق و غر نزند در زندگی احساس بدبختی ندارد، احساس بیچارگی ندارد. می گوید خدایا من به عشق تو دارم این زحمات را تحمل می کنم، می فروشد به خدا ارجش را با خدا میبرد پیش خدا، آخرت.
عاقبت عمل برای دنیا
«و کل عامل دنیاه لدنیا عمالته فی الاخره نار جهنم» اما کسی که به خاطر دنیا کار می کند عمل می کند به خاطر دنیا کار می کند حتی اعمال دینی و آخرتیش را هم برای دنیا دارد انجام می دهد نه برای آخرت. اعمال دینی اش را هم انجام می دهد برای آخرتش، برای دنیایش انجام می دهد ریا کاری. اعتقادی به نماز و حجاب ندارد ولی می گوید اگر رعایت نکنم شغلم را از دست می دهم. برای دنیا می رود ریاکاری می کند نماز جماعت شرکت می کند حجاب را رعایت می کند اما بیرون از این فضا نه هیچ چیز را رعایت نمیکند محل کار نماز می خواند در خانه نه. ما الان طلبه هایی را داریم که پول می گیرند از دشمن می روند حوزه علمیه درس می خوانند. در حوزه علمیه بخواهد درس بخواند باید یقه آخوندی بپوشد، ریش بذارد، یکسری چیزها را رعایت کند، نمی تواند که فسق و فجور کند می خواهد در حجره بنشیند درس بخواند، بعد لباس آخوندی بپوشد عمامه بگذارد درس بخواند تا بیست سال پولش را دارد از دشمن می گیرد، بعد دارد می شود یک آخوندی دنیایی که فردا وقتی رفت تبلیغ دین مردم را نابود کند. از این داریم. در حوزه درس بخواند برای دنیایش در حوزه درس بخواند که بعداً رییسجمهور شود. بعدا نماینده مجلس شود، عضو شورای شهر بشود، بعدا برود قاضی شود برود قوه قضاییه من اینجا چند سال درس بخوانم می شوم قاضی، می روم قوه قضاییه بشوم قاضی آن جا دیگر رشوه های آن چندانی و کلان، قاضی برای هر پرونده ای چقدر دزدی می کند، خیانت می کند، قاضی است اما فاسد است. روحانی است نشسته پشت زمین دارد قضاوت می کند اما به تمام معنا بی دین و فاسق است. یا نه سیاست مداران، حزبی ها، گروه های جناح های دنیایی به این ها پول می دهند می گویند بروید حوزه، ما الان بعضی حوزه ها داریم که الان جناح ها تشکیلش می دهند و همان ها هم آدم هایی مثل خودشان را طلبه می گیرند، یعنی طلبه های مومن را نمی خواهد. گزینش می کنند که این اگر اعتقادی به ولایت فقیه ندارد می گوید تو بیا به حوزه ما. اگر فاسق است اگر به درد نخور است، می گوید بیا به حوزه ما پول هم به شما می دهیم امکانات رفاهی هم می دهیم درس بخوانید که فردا بتوانید در کشور در قالب لباس روحانیت، مجتهد هم می شوند این ها. درس بخوانند اجتهاد می گیرند، دکتری بگیرند، استاد دانشگاه می شنود در همان لباس مقدس. در لباس مقدس محقق می شوند نویسنده می شوند مداح می شوند، پول می دهند این ها مداح شوند مداح است، مداح معروفی هم هست، خوش صدا، سبک بلد است مشتری دارد اما بی دین است. خوب می خواند اشک مردم را هم در می آورد اما کاملا در خط دشمن است. کاملا مقابل شهداست. کاملا آمریکایی است. آخوند آمریکایی، مداح آمریکایی، استاد آمریکایی، خانم جلسه آمریکایی، این کار دین انجام می دهد اما برای دنیاست. برای آخرت نیست. برای دنیا دارد انجام می دهد. مثل کسانی که می روند در بسیج عضو می شوند اما اعتقادی به اهداف بسیج و مقدسات بسیج و تفکرات بسیجی ندارند، می گویند می رویم عضو میشویم عضویت فعال می گیریم فردا برای دانشگاه مان خوب است. فردا برای سربازی مان خوب است، اما این اعتقادی به بسیج ندارد. بسیجی بی دین است. اصلا نمی شود به این گفت بسیجی یا در سپاه می رود یا نمی دانم در فضاهای مقدس می روند؛ اما برای دنیایش آن می روند. اعتقادی به آن مجموعه به آن آرمان های آنجا ندارند. «عمالته فی الاخره نار جهنم» مزد این شخص در آخرت آتش جهنم است. شما فقط برای دنیایش است. چه کار دینی چه کار دنیاییش را برای دنیا دارد انجام می دهد، پسر خوب مومن می آید خواستگاریش، می گوید این ها خیلی خوبند. این ها اعتقادی به این پسر عقاید خانواده پسر ندارد. می گوید اگر من بخواهم با این ها ازدواج کنم باید بروم چادر سرم کنم، ادا در بیاورم تا این خانواده مرا بپزیرند من هم شوهر کنم در این خانواده، ولی نه. به دین این خانواده اعتقادی دارد یا برعکس پسری مثلا می رود با یک دختری ازدواج کند ادای متدینین را در می آورد تا با این خانواده ازدواج کند. در خانواده پذیرفته شود اما با حقه بازی می رود آنجا ازدواج کند وارد آن خانواده شود. الان این برای دنیاست برای آخرتش نیست یا یک جا شاغل شود یا یک جا ازدواج کند یا رای بیاورد. یک جا نماینده مجلس شود. کار دنیایی دارد می کند؛ ولی ادای انقلاب می خواهد بزند حرف های دینی می زند که مردم به این رای بدهند. اما این اصلا نماینده آمریکاست، نماینده دشمن است. در مجلس هم که می رود می بینی که یک عملکرد به درد بخور ندارد. آنجا که باید تصمیم درست بگیرد می بینی که خاموش است. نماینده کاملا خنثی است به درد نمی خورد اگر حرف هم بزند حرف های باب میل دشمن است، الان هم هست در مجلس هم الان هستند کسانی که کاملا باب میل دشمن اند. می خواسته رای بیاورد برود آنجا یک سری حرف ها مثل نماینده از این حقه بازها رفته بود رأی جمع بکند می خواست مثلا در سخنرانی های همیشه هم هستند قبل از انتخابات خیلی هایشان سر و کله شان پیدا می شود. در مساجد و مثلا در چهار سال نمایندگی کسی در مسجد ندیده او را. می بینید انتخابات مجلس که می شود صد تا مسجد می رود. می خواهد رییس جمهور شود می رود در روستاها، می خواهد نماینده شود می رود در روستاها، شهرستان ها همه جا سرو کله اش پیدا می شود، اینجوری نیست که بعد از اینکه رییسجمهور شود برود سراغ درد مردم مشکلات مردم، برود استان ها را ببیند شهرستان ها را ببیند، برود در روستاها برود در جاهای فقیر، هنرت این است اگر رییسجمهور شدی رفتی حساب است. اگر می خواست مردم را گول بزند می گفت یادش بخیر، ما جبهه بودیم، می گفت یادش بخیر ما در ارتفاعات شلمچه بودیم، شلمچه که اصلا هیچ ارتفاعی ندارد، دشت صاف، ارتفاعات شلمچه!
آزمایش الهی و شناخت حق
این در همیشه خدا آزمایش می کند، خدا می گوید ممکن نیست من رهایتان کنم و آزمایش نگیرم. می گوید من انبیأ ام را این کار را کردم، عزیزترین کسانم را سخت ترین آزمایش کردم. دست از شماها بر نمی دارم. «اَحَسِب الناس». احسب الناس یعنی مردم خیال خام کردند. «ان یقول امنا» ما ایمان داریم مومن هستیم! «و هم لا یفتنون» آزمایش شان نمی کنیم. اصلا اینجوری نیست. آزمایش می گیریم ما! گرانی می گوید ما شما را با گرانی با مشکلات غذایی با دشمن با حمله های دشمن با بلاهای آسمانی با همه چیز شما را امتحان می کنیم. «حتی نعلم المجاهدین منکم والصابرین» ببینید مجاهد شما چه کسی است، صابر شما چه کسی است! به دروغ هی می گویید امام زمان امام زمان امام حسین دوستت دارم جانم فدای شما، نمی دانم ای کاش من کربلا با شمابودم. یا حضرت زهرا قربان حضرت زهرا بروم نمی دانم در روضه ها شرکت کنید، برای حضرت زینب گریه می کنید، می گوید با ترس شما را انتخاب می کنیم، ترس جنگ بمباران، ترس بمب اتمی ترس محاصره امتحانتان می کنیم تا بدانیم مجاهد شما کیست! چه کسی جگر دارد. چه کسی مجاهد است و چه کسی صابر است. چه کسی جلو دشمن می تواند بایستد. چه کسی صبور است. امتحانتان می کنیم. چهل سال مردم دارند همینجوری رویش می کنند، اوج می گیرند تا خدا، یک سری هم ریزش می کنند آزمایش می شوند دیگر، اصلا فتنه یعنی همین. فتنه از اسمش معلومه است. «لا یفتنون» یعنی امتحانتان نمی کنیم! یعنی صحنه را یک کاری می کنیم گیج بشوید، تو حق را می شناسی باطل را می شناسی. طرف آمده بود و می گفت که یا امیر المومنین من الان نمی دانم حق با کیست؟ شک کردم، یک طرف تویی داماد پیغمبر، پسر عموی پیغمبری، یک طرف هم این طرف زن پیغمبر نمی دانم یاران طلحه زبیر است، این ها رزمندگان صدر اسلام بودند. الان من شک کردم بالاخره حق چیست باطل چیست! چکار کنم پیش می آید، حضرت فرمودند: « ان الحق لا یعرف بالرجال» حق با آدم ها شناخته نمی شود که. تو که نمی توانی ببینی این آدم کجاست؛ آن آدم کجاست یا یک حق و باطل کدام است. «اِعرف الحق تعرف اهل حق» حق را بشناس اهل حق را میشناسی. اول حق را بشناس، اصلا حق چیست باطل چیست آن را بشناس، حق و باطل را که شناختی آدم هایش را هم می شناسی، اما اگر می خواهی بگویی این طرف روحانی است. این طرف هم روحانی هست. این طرف مرجع تقلید است، این طرف هم مرجع تقلید است. این طرف آخوند های حوزه علمیه است، آن طرف هم آخوندهای حوزه علمیه هستند. الان چه کسی راست می گوید! همه شان دروغ می گویند اینجوری که نمی شود! این طرف خانواده شهدا هستند، آن طرف هم هستند، بله! اینجوری می شود؟! می گوید فتنه ایجاد می کند همان خانواده شهدا از فتنه گران دفاع می کنند ببینم تو می فهمی حق با که هست یا نه؟! الان باید از حق دفاع کند یا سردار قبلی اسلام یا از این خانواده شهید یا همسر شهید از این آخوند از این یار امام فامیل امام، نمی دانم آیت الله فلان، فتنه ایجاد می کند ولی تو بالاخره حق را، دنبال حق هستی و آدم ها را می خواهد بشناسی.
امتحان در خواب و بیداری
انسان دائما در معرض امتحان است. ما اگر حواسمان به آن نباشد ما فکر می کنیم امتحان مال مدرسه است و دانشگاه و آن جاهاست. زندگی سراسر امتحان است سراسر. اصلا از صبح که بلند می شوی. حتی در خوابت هم امتحان می شوی. می گفت: فکر می کردم خیلی مسلمانم. بارها شده بعضی ها آمده اند در خواب برای من تعریف کرده اند، آدم در خواب امتحان می شود، فکر می کردم خیلی مسلمانم. شب خواب امام حسین را دیدم گفت: بیا جهاد. در کربلا واقعا من دیدم این را خدا شاهد است چند نفر خودم شنیدم، و خودشان شخصا آمده اند پیش من گریه کرده اند، ما شب خواب دیدیم امام حسین را عاشورا بودیم، حضرت ما را دعوت کرد ما نرفتیم، حالا معروف شده یکی اش که می گفت امام حسین گفت: بیا می خواهم نماز بخوانم تو بایست جلو و از ما دفاع کن ما نماز بخوانیم، تیر آمد جای خالی دادم خورد به امام. در خواب از تو امتحان می گیرند. می گویی باتقوا هستم. الان صحنه بیرونی نداری تقوایت را امتحانت کنند در خواب از تو امتحان می گیرند. در خواب از تو امتحان می گیرند. ببینید شهوت دنیایی در مقابلت می گذارد رفته ای سمتش انتخابش کردی، الان صحنه جهاد نداری خانم می گوید من می خواهم بروم جبهه شهید شوم برای خدا، شب خواب می بیند که مثلا دشمن ها به او حمله کردند داعشی ها به او حمله کردند نمی دانم به خانه شان حمله کردند. در خواب از او امتحان می گیرند. هی می گفته که شهید شوم شهید شوم درخواب از او امتحان می گیرند. در خواب یک صحنه برایش ایجاد می کنند که می فهمد اهل شهادت است یا نه. پس ما همیشه این را داریم، امکان ندارد که امتحان نشویم، به طور دائم ما این مسئله را داریم، حضرت وقتی این آیه را خواند حالا این فرمایش کردند این آیه را می خواند: «وامّا من طغی» آن که طغیان می کند. «و آخر الحیاه الدنیا» حیات دنیا را انتخاب می کند، طغیان یعنی چه یعنی می زند زیر همه چی می گوید اصلا ول کن دین چیست، خدا چیست، آخرت چیست. می رود سمت جهنم می رود سمت دنیا گرایی. «فانّ الجحیم هی المأوی» چه کسی می گوید جحیم یعنی چه؟ ماوی او جایگاه او در جحیم است، خانه اش در جحیم است. دنیا را انتخاب می کند یعنی من با خدا و ابدیت کاری ندارم. نمی خواهم اصلا. طغیان یعنی همین دیگر مثل مردهای بی غیرتی که می گویند آقا ما میخواهیم ناموس مان را همه ببینند، می شود طغیان، دلم می خواهد همه مرا نگاه کنند، می شود طغیان.
عواقب مسخره کردن دین
طغیان را انتخاب کردی این طغیان است دیگر، طغیان چیست؟ طاغی بودن صریح جلوی دین می ایستند دین را مسخره می کنند. احکام الهی را مسخره می کنند خب این طغیان است دیگر، مسخره می کند و می خندد این خیلی عجیب است. مسخره می کند دین را و می خندد، لذا حضرت فرمود: «من اذنب ذنبا و هو ضاحک دخل النار و هو باک» کسی که گناه می کند و می خندد جهنم می رود در حالی که دارد گریه می کند، نوبت گریه کردنش هم می رسد، آخوند را مسخره می کند، دین را مسخره می کند، زن های با حجاب را مسخره می کند، نمی دانم حجاب را مسخره می کند نماز را مسخره می کند، می خندی! نوبت گریه ات هم می رسد. کسی که دین را مسخره می کند خداوند به پیغمبر می گوید: «تو هم بیای شفاعتش کنی نمی بخشمش.» به پیغمبر می گوید، به پیغمبر می گوید اگر بیای تو هم شفاعت بکنی من دیگر این ها را نمی بخشم، کارش به جایی می رسد احکام الهی را مسخره می کند. چند وقت پیش رفتم یک جایی خریدی کنم یک آقایی بود، فروشنده ای بود دیدم چقدر مرد نازی است. مرد خوبی است، بعد دیدم ابزار آلات گناه دارد، یکی اش هم یک گردنبند طلا انداخته بود گردنش، اول خریدم را از او کردم، به او گفتم تو حیف هستی آدم خوبی هستی، می دانی این کارت حرام است. گفت چه چیزی حاج آقا گفتم: این گردنبند، گفت حاج آقا باور کن، حالا من که آنجا لباس شخصی تنم بود. مثل روزهایی که می آیم برای شبکه ولایت ضبط داریم لباس نمی توانیم بپوشیم، آن موقع هم فضایش فضایی بود که لباس شخصی تنم بود، نمی دانست من روحانی هستم یا چه چیزی، یک شخصی بودم گفت: یک هفته است اعصابم خورد است در گردنم است. ناراحتم خودم، همش حس بدی دارم، خودم ناراحتم. پول زیادی هم دادم ولی اصلا از وقتی انداختم گردنم حالم بد است، چشم. می روم حتما درش می آورم، این مسخره نمی کند. اگر هم در آن افتاد ترس دارد اضطراب دارد. احساس گناه می کند، مسخره نمی کند می فهمد که دارد گناه می کند. ولی نه. یک موقع یک کسی می رسد به جایی که می گوید، همین هست که هست، من همین را دوست دارم باشم مثل این مردانی که هشتک زدند ما بی ناموس هستیم، ما اصلا بی ناموسیم می خواهیم ناموس مان را هم ببینند، این اوج مسخره کردن دین خداست. کسی قد علم کند جلوی الله، جلو خالق کل شی. جلو خالق خودش، جلو رب خودش، قد علم کند انسان بایستد جلو خدا معصیت کند، ناراحت هم نباشد که دارد معصیت خدا را می کند، به خاطر خشنودی دل چهار تا آدم فاسق فاجر، جلو خدا بایستد.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.