خانواده آسمانی – جلسه 597

متن کامل جلسه

هدف خلقت انسان و مقام خلیفه اللهی

این جلسه را ما درباره بهشت در خدمتتان هستیم و آن ساختاری از بهشت را که مناسب با هدف خلقتمان است را طبق برنامه‌ای که قبلاً داشتیم می‌خواهیم معرفی کنیم؛ یعنی آیات آن را توضیح دادیم، بقیه آیات آن را بخوانیم و سر سفره کلام الهی بنشینیم و با مقام خودمان آشنا شویم. گفتیم که انسان برای این آفریده شده است که خلیفه الهی باشد. خداوند با دمیدن روح خودش در هر انسانی ظرفیت جذب کمالات بی‌نهایت و عشق به خودش را به هر انسانی می‌دهد. حتی این که امام سلام الله علیه فرمودند: رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خدا هستند. چون او هم همین روح را دارد و او هم بی‌نهایت طلب است، اما چون تربیت نشده است، نفهمیده که آن بی‌نهایتی که می‌خواهد، دنیا نیست، آن بی‌نهایتی که می‌خواهد «الله» است، چون ما یک بی‌نهایت بیشتر نداریم و آن «الله» تبارک و تعالی است. خداوند ما را تربیت کرده است و با دمیدن روح خودش در ما، ما را به این مقامی که در قرآن اظهار کرده است؛ یعنی مقام خلیفه اللهی، مقام مظهریت خداوند و جانشینی خداوند برسیم. این مظهریت؛ یعنی این که انسان به جایی می‌رسد که مثل خداوند هر چه که می‌خواهد و اراده کند، همان خواهد شد. هر انسانی اگر مسیر را درست طی کند و به حرف رب خودش گوش کند، طبیعی است که شبیه مربی خودش می‌شود، به همین راحتی که می‌گوییم: 4=2*2 به همین راحتی یک قانون دارد که انسان در هر رشته‌ای، چه رشته‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی به حرف مربی خودش گوش کند، شبیه او می‌شود. این فرمول خیلی چیز سختی نیست. شما زبان هم که می‌خوانید، هنر هم که کار می‌کنید، رانندگی می‌خواهید یاد بگیرید، قالی‌بافی می‌خواهید انجام دهید، ورزش رزمی یا والیبال، یا هر کاری وقتی به حرف مربی‌تان گوش دهید، شبیه به او می‌شوید. خدا هم به همین سادگی در قرآن می‌فرماید: من مربی کل شما هستم. رب شما هستم، رب؛ یعنی مربی؛ یعنی می‌خواهم شما را تربیت کنم. هر تربیتی هم هدف‌دار است؛ یعنی اگر انسان تربیت می‌شود، برای یک هدفی تربیت می‌شود، تربیت او جهت‌دار است، هیچ تربیتی نیست که جهت‌دار نباشد. اگر یک جایی، یک دوره‌ای، آموزشی برپا می‌شود، باشگاهی برپا می‌شود، هدف از برپایی آن باشگاه، مشخص است که خروجی‌های آن قرار است که چه بشود. خداوند دنیا را مثل یک باشگاه برپا کرده است که خروجی آن قرار است انسان باشد، باید این را بفهمیم.

بهشت، تجلی اراده انسان تربیت‌یافته

حالا خداوند تبارک و تعالی برای این که ما بدانیم که اگر تربیت شویم، اگر به حرف مربی‌مان گوش کنیم به کجا می‌رسیم و چه اتفاقی برای ما می‌افتد، در واقع آن مقامی که ما را برای آن آفریده است را در قرآن تشریح می‌کند، می‌فرماید: وقتی شما حرف‌های من را درست گوش کنید، به جایی می‌رسید که در آن بهشتی که به اندازه همۀ آسمان‌ها و زمین است، تابع ارادۀ شماست. وقتی می‌فرماید: «عَینَا یَشرب بِها عِبادالله یُفجرونها تفجیرا»؛ چشمه‌ای که بندگان خدا از آن می‌نوشند، ولی این چشمه را «یُفجرونَها تَفجیرا»؛ خودشان به جوش می‌آورند و به وجود می‌آورند؛ یعنی مؤمن یک لحظه اراده می‌کند و می‌گوید که این چشمه ایجاد شود و چشمه ایجاد می‌شود، چشمه را خودش به وجود می‌آورد، مثلاً می‌گوید که این جا آبشار شود به بلندای هزار متر، آبشار می‌شود، می‌گوید که این جا جنگل بشود، این جا دریا شود، این جا دریاچه بشود، این جا کوه شود، یا هر چیز دیگری، بهشت برای خودش است، پس هر چه که اراده کند همان خواهد شد. حالا خداوند این که آن جا تابع اراده شماست را ترسیم می‌کند و می‌خواهد برای شما توضیح دهد، آیات بهشت، ترسیم مقام انسان است، نه این که اگر یک کار خوبی را انجام دهید، آن جا به شما چه چیزی می‌دهند، مثل بچه‌ها اگر فلان کار را انجام دهید به شما شکلات بدهند، یا عروسک بخرند و … تناسبی بین این کار و آن نیست. دقیقاً می‌فرماید که شما تابع اراده من باشید، آن جا همه چیز تابع اراده شماست، چون مربی؛ یعنی کسی که خیلی کارها می‌تواند انجام دهد، خیلی چیزها تابع اراده مربی است در آن رشته یا فن، حالا می‌فرماید شما هم مثل من که همه این‌ها تابع اراده من است، اگر به حرف‌های من گوش بدهید، شما هم این اراده را پیدا می‌کنید، شما هم این قدرت را پیدا می‌کنید، مثلاً کسی مربی نقاشی است، مربی نقاشی یعنی این که قلم تابع روح این انسان است، تابع مغز انسان است، هر چیزی را که دلش بخواهد می‌کشد، ما نمی‌توانیم هر چیزی را که دلمان بخواهد بکشیم، ما اگر بخواهیم بکشیم، خراب می‌کنیم، مثلاً ما می‌خواهیم تصویر یک حیوانی را بکشیم، می‌بینیم که یک حیوان دیگری از کار درآمد، قلم تابع ما نیست، تابع زیبا بینی ما نیست. مربی نقاشی؛ یعنی کسی که اگر اراده کند جنگل بکشد، جنگل می‌کشد، بخواهد یک صورت زیبا بکشد، یک صورت زیبا می‌کشد، چون همه چیز تابع اراده اوست، او می‌تواند رنگ و قلم را تابع اراده روح خودش روی این بوم بکشد، می‌تواند ترکیب رنگ را خوب انتخاب کند و درست بسازد، اما ما نمی‌توانیم این کار را انجام دهیم، پس او یک اراده‌ای دارد، می‌گوید که شما اگر شاگرد من باشید من هم به شما یاد می‌دهم که چطور این‌ها را تابع اراده خودتان کنید.

دنیا، باشگاه تربیت انسان

داستان خلقت این است، خداوند می‌فرماید که شما در دنیا تابع اراده من باشید، در بخش‌های احکام و عملی‌تان، اخلاقتان، معرفت و عقایدتان، شما من را تبعیت کنید تا خودتان هم به مقام مربی‌گری برسید. این حرف هر مربی است، فقط حرف خدا نیست، هر جا باشگاهی بر پا هست، مربی می‌گوید: شما در این باشگاه ثبت نام کنید مثل من شوید، شما جایی را سراغ دارید که غیر از این باشد؟ اگر جایی آموزشگاه هست، آموزشگاه خیاطی، رانندگی، زبان، استاد می‌گوید: شما بیایید شبیه من شوید. خداوند هم عالم را مثل یک باشگاه خلق کرده است، می‌گوید: این جا هم مثل یک باشگاه آداب خودش را دارد، تمرین‌های خودش را دارد، سختی‌های خودش را دارد، محدودیت‌های خودش را دارد، عرق ریختن‌های خودش را دارد، ولی تَهِ این ماجرا شما مثل من قوی می‌شوید. این را بدانید که عالم، باشگاه است، اگر فهمیدید که عالم باشگاه است، دیگر نق و غر و شکایت ندارید. خداوند شما را در فضای باشگاهی برای تربیت خلق کرده است، صدها بار هم در قرآن می‌گوید: من رب هستم و شما عبد هستید، شما گوش کنید و هر چیزی که گفتم انجام دهید تا شبیه به من شوید. «عَبدی اَطعنی حَتی اَجعَلَک مَثَلی»؛ حرفم را گوش کنید تا مثل من شوید، چون شما را طوری آفریدم که می‌خواهید شبیه به من شوید، اصلاً شما نمی‌توانید بی‌نهایت نشوید، طوری شما را آفریدم که اصلاً شما بی‌نهایت طلب هستید، اگر شبیه به من نشوید احساس می‌کنید که در زندان هستید، شما دوست دارید به علم بی‌نهایت، قدرت بی‌نهایت، حیات بی‌نهایت، لذت بی‌نهایت، زیبایی بی‌نهایت برسید، من هم همۀ آن‌ها هستم، فرمول به همین راحتی است.

اهمیت تبعیت از خداوند و اهل بیت (ع)

خلقت یعنی همین، «ایاکَ نَعبد وَ ایاکَ نستَعین»؛ این را بگویید و حرف مرا گوش دهید، سر نماز این را بگویید: که ما فقط حرف تو را گوش می‌کنیم، ما اینقدر دلقک نیستیم، اینقدر بدبخت و بیچاره نیستیم، هر کس بیاید برای ما سبک زندگی تعریف کند، اینقدر بی‌ارزش نیستیم که هر کسی به ما بگوید: چطور لباس بپوش، چطور زن‌داری و شوهر‌داری کنید، چطور ناموس‌داری کنید، چطور لقمه بخورید، چطور حرف بزنید، چطور نگاه کنید؟ چطور بنویسید، می‌گوید: خداوند فقط می‌تواند با من این گونه حرف بزند، من فقط شاگرد او هستم، فقط یک رب دارم و آن هم اوست، هیچ کس دیگری نمی‌تواند با من در مورد سبک زندگی حرف بزند. اگر کسی کمتر از خدا و متخصص معصوم را الگوی خودش قرار می‌دهد، خودش را بی‌ارزش می‌کند، خلایق هر چه لایق، اگر لیاقت شما همین است، بروید در فضای مجازی این همه کانال‌های مزخرف هست که هر بی‌سروپایی ادعای مربی‌گری می‌کند، همه هم می‌گویند که بیایید ما شما را درس می‌دهیم، هر آدم بی‌سوادی کانال زده است و می‌گوید که بیایید ثبت نام کنید، پول هم واریز کنید تا من به شما یک چیزهایی یاد بدهم. خدا می‌گوید که من بدون هزینه به شما یاد می‌دهم، خودم و متخصصین معصوم هستیم به هیچ کس دیگری هم احتیاج ندارید. ما اگر می‌رویم سر درس علما و بزرگان و اساتید و روحانیون، اگر آن‌ها از غیر از خدا و معصومین به ما بگویند ما وقتمان را به هدر داده‌اند، باید روز قیامت جواب بدهند، او باید به من بگوید که خدا از من چه می‌خواهد؟ معصوم از من چه می‌خواهد؟ او نباید بگوید که به نظر من، نظر من نداریم، اصلاً شما حق نظر ندارید، جلسه گذشته توضیح دادیم: اظهار نظر در مورد انسان هفت تخصص می‌خواهد که هیچ انسانی ندارد، پس هیچ کس حق ندارد بگوید: به نظر من، نظر شما هیچ ارزشی ندارد، اصلاً شما که هستید که بخواهید با من حرف بزنید، اصلاً شما چه می‌فهمید؟ اگر شما می‌خواهید به من بگویید که خدا چه می‌گوید، اهل بیت علیه السلام چه می‌گویند، من وقتم را می‌گذارم، می‌آیم از شما یاد می‌گیرم، اما اگر شما می‌خواهید حرف خودتان را بزنید، من اصلاً قبول ندارم، چون مربی من خداست، مربی من اهل بیت هستند، تمام؛ یعنی قیمت من این است، کمتر از این نیست. این که خانم فلانی، آقای فلانی چه می‌گویند، اصلاً مگر قیمت من این‌ها هستند که این‌ها برای من حرف بزنند؟ خدا من را بیهوده خلق نکرده است که هر کس برای من اظهار نظر کند یا سبک زندگی تعریف کند، مثلاً بگوید: فلان شاعر این طور گفته است، فلان فیلسوف اینطور گفته است، فلان نویسنده، فلان هنرمند، اصلاً این‌ها بگویند، برای خودش بگوید، من از کسی الگو نمی‌گیرم، «ایاک نَعبد وَ ایاک نَستَعین»؛ یعنی من از کسی الگو نمی‌گیرم؛ یعنی هیچ کس حق ندارد به من سبک زندگی یاد بدهد، اگر یک حرف عقلانی مطابق رضای خدا و اهل بیت علیه السلام به من می‌گوید برای من محترم است والا من نمی‌توانم حرف هر کسی را بپذیرم، موش آزمایشگاهی نیستم که هر کس، هر کاری دلش خواست با من بکند.

کفر به طاغوت و اهمیت سوره کافرون

من بشوم موش آزمایشگاهی و او تجربه کند، بگوید: امروز این کار را انجام بده، فردا بگویند: اشتباه شد، آن کار را انجام بده، من که سر راهی نیستم، لذا قرآن می‌فرماید: «باید به غیر از من کفر بورزید، اگر به غیر از من کفر نمی‌ورزید و راه قلب و فکر شما به روی غیر از من و اهل بیت باز است شما شاگرد خوبی نمی‌شوید، برای همین سوره کافرون اینقدر عظمت دارد، اینقدر عظمت دارد که وقتی شما در نماز شروع به خواندن آن کردید دیگر نمی‌توانید آن را تمام کنید، الان مثلاً شما سوره ناس را شروع کنید، می‌گویید که من پشیمان شدم، می‌خواهم توحید بخوانم، سوره توحید را حق ندارید قطع کنید، سوره کافرون را هم نمی‌توانید قطع کنید، چون بسیار مهم است: «قُل یا ایها الکافرون* لا اَعبُدُ ما تَعبُدون»؛ اصلاً حرف شما را گوش نمی‌دهم، آن چیزی را که شما می‌پرستید را من نمی‌پرستم، من سبک زندگی شما را قبول ندارم، فرمول‌های شما را نمی‌پذیرم، بله، یک موقع کافری هست که یک فرمول عقلانی می‌دهد، به شما حکمت می‌دهد، مثلاً می‌گوید: شما که سوار این اتومبیل هستید کمربندتان را ببندید، اتومبیل را ما خلق نکردیم، اتومبیل را یک دانشمند غربی خلق کرده است، وقتی که سوار آن می‌شوید برای حفاظت خودتان کمربندتان را ببندید، این جا حرف عقلانی است، عقل هم پیغمبر خداست و اطاعت از آن واجب است، عقل می‌گوید: احتیاط این است که رعایت کنید، عبور نکردن از چراغ قرمز، سرعت غیر مجاز، این جا حرف عقلانی است. کافر و غیر کافر هم ندارد، حرف عقل است، بله، ممکن است که یک کافر هم حرف عقلانی بزند، آن بحث دیگری است، ولی یک زمانی هست که این آدم برای شما سبک زندگی تعریف می‌کند، مثلاً می‌گوید: چه کسی گفته است که طلا حرام است؟ طلا را استفاده کنید، این جا نمی‌شود حرف او را گوش داد، چون خدا فرموده حرام است، یا می‌گوید: چه کسی گفته است که حجاب نداشتن حرام است؟ شما هر طور که دوست دارید بروید جلوی نامحرم، نه، حد و حدود حجاب را خدا تعیین کرده است، ناموس‌داری را خدا تعیین کرده است.

عدم تبعیت از هواهای نفسانی و دستورات غیر الهی

شما نمی‌توانید بگویید: من هر طور که دلم بخواهد ناموسم را بیرون می‌آورم، پس شما اگر این حرف را زدید دیگر عبد نیستید، شما از دایرۀ انسانیت و عبودیت خارج شده‌اید، چه کسی گفته است که مشروب خوردن حرام است؟ هیچ اشکالی ندارد، بخورید این چه حرفی است؟ این حرف‌ها خرافه است، خرافه نیست، خداوند صریحاً خوردن مشروب را حرام می‌داند و به شدت منع کرده است، «قُل یا ایها الکافرون* لا اَعبُدُ ما تَعبُدون»؛ این چیزی که شما می‌گویید را من تبعیت نمی‌کنم. مؤمن اگر می‌خواهد که در جبهه خداوند باشد، خداوند می‌فرماید این که شما فقط بگویید: «ایاک نعبد و ایاک نستعین» کافی نیست، باید اعلام کنید که من این‌ها را نمی‌پذیرم، کفر به طاغوت جزء لوازم ایمان است، «أمِرو اَن یَکفِروا بطاغوت»؛ امر شده‌اند همه انسان‌ها که کفر بورزند به طاغوت. اعلام کفر به طاغوت‌ها و غیر خدا و اهل بیت علیه السلام واجب است؛ یعنی من سبک زندگی شما را نمی‌پذیرم؛ یعنی من این طوری لباس نمی‌پوشم، این طوری غذا نمی‌خورم، این طوری شوهر‌داری و زن‌داری نمی‌کنم، اینطوری ازدواج نمی‌کنم، این طوری انتخاب دوست نمی‌کنم، رابطه‌ام با محرم و نامحرم تنظیم است، هر چیزی که خداوند می‌گوید همان است، هر طور که خودم و شما بخواهید، نه.

کافرین و عواقب انحراف از مسیر الهی

کافرین چه کسانی هستند؟ کسانی هستند که دستورات حقیقی خدا را می‌پوشانند، گاهی اوقات کافر، نفس خودتان است که به شما می‌گوید: بی‌خیال، این طوری نیست، این که می‌گویند نیست، این که در رساله گفتند نیست، این کفر است، لذا باید «قُل یا اَیها الکافرون» را به قوای جمادی، گیاهی، حیوانی خودتان هم بگویید، باید به خودتان کفر بورزید، به نفستان، جلوی آن بایستید و مقاومت کنید، گاهی اوقات باید جلوی دشمنان خدا و کافرین بایستید و آن‌ها را انکار کنید، لذا این سوره فوق العاده عظمت دارد، خیلی مهم است، وقتی سر نماز آن را شروع کردید، تمامش کنید نمی‌توانید یکدفعه سوره را تمام کنید، می‌گوید تا آخر باید بروید، اطاعت یعنی این، خداوند می‌فرماید: اگر حرف گوش کنید قرار است که این بشوید. «اِنَّ للمُتَقینَ لَحُسن مَآب»؛ متقین، چه کسانی هستند؟ اهل تقوا؛ یعنی کسانی که اینقدر برای خودشان قیمت قائل هستند که غیر از خدا و اهل بیت هیچ کس را قبول ندارند، پرهیز می‌کنند از هر استاد و مربی‌ای غیر از این‌ها، این‌ها هر چه که گفتند همین است، قیمت من همین است، هر حرفی را که خدا و معصوم می‌گویند ما قبول داریم، اگر خدا معصوم نمی‌گویند، نه، ما دین قاطی نداریم که یک مقداری از آمریکایی‌ها بگیریم و یک مقدار از چینی می‌گیرد، مثل خیلی از افرادی که اطراف خودتان می‌بینید که دین‌های آن‌ها التقاطی است، خدا هم می‌گوید: یا همه، یا هیچ، هر کدام را اگر بخواهید از دین من قبول نکنید به درد نمی‌خورد، حتی اگر یکی از آن‌ها را هم قبول نکنید، بی‌فایده است. می‌گوید: من همه دین را قبول دارم، اما حجاب را قبول ندارم، نه، شما اگر بگویید که حجاب را قبول ندارم، کافر هستید، بقیه آن هم به درد شما نمی‌خورد، یا می‌گوید: نماز را قبول ندارم، یا می‌گوید: همه را قبول دارم، خمس را قبول ندارم، یا می‌گوید: همه را قبول دارم، حج را قبول ندارم.

عواقب انتخاب گزینشی احکام الهی

خداوند می‌فرماید: انتخابی نیست، اگر من مربی هستم می‌گویم: این مجموعه، مثل این است که شما بگویید که من همه ماشین را می‌خواهم اما فیوز آن را نمی‌خواهم، شما اگر فیوز را نداشته باشید روشن نمی‌شود، فیوز یک قطعه کوچک است، اما دیگر ماشین روشن نمی‌شود، یک فیوز قیمت ناچیزی دارد، اما آن ماشین ده میلیاردی شما بدون این قطعه کوچک دیگر هیچ ارزشی ندارد، می‌گوید: ماشین را می‌خواهم اما لاستیک آن را نمی‌خواهم، ماشین بدون لاستیک فایده‌ای ندارد، ماشین بدون لاستیک به چه دردی می‌خورد؟ یا می‌گوید: فرمان ماشین را نمی‌خواهم، اینطور نمی‌شود، یا همه یا هیچ، «اَفَتؤمنون بِبَعضِ الکتاب وَ تَکفرونَ بِبَعضِ فَما جزاءٌ مَن یَفعل ذلک مِنکُم الا خزیٌ فی الحیاه الدنیا وَ یَومَ القیامَه یُردُّونَ الی اَشَدَّ العَذاب»؛ آیا به بعضی از دستورات من ایمان می‌آورید و به بعضی دیگر کفر می‌ورزید؟ پس جزای کسی که این کار را می‌کند چیست جز خواری در دنیا و شدیدترین عذاب در آخرت آن را مجازات می‌کنیم، شما نمی‌توانید به احکام الهی دست ببرید و برای خودتان و دیگران احکام تعیین کنید، می‌گوید: این سگ به این خوبی و مهربانی چه اشکالی دارد؟ شما بهتر می‌فهمید یا خدا؟ اول تکلیف این را روشن کنید، خدایی که خالق و مربی است می‌گوید که این سگ برای شما حرام است، محترم هست، بله اگر بیرون او را دیدید به او غذا هم بدهید، به او ظلم نکنید، اما نمی‌توانید آن را به خانه بیاورید، نمی‌توانید به سگ دست بزنید، شما می‌فهمید یا خدا؟ اول تکلیف را روشن کنید، کسی که می‌گوید این سگ به این خوبی، من نمی‌دانم چرا عده‌ای می‌گویند نجس است، این آدم، یک آدم جنایتکار و احمق و ظالم است که انسان‌ها را از راه راست منحرف می‌کند، شما که می‌گویید: مشروب آزاد و حلال است، می‌دانید که در مقابل چه کسی ایستاده‌اید؟ شما که می‌گویید: بی‌حجابی اشکالی ندارد، روابط نامشروع اشکالی ندارد، یا بقیه مسائل، می‌دانید که جلوی چه کسی ایستاده‌اید؟ جای خدا نشسته‌اید و برای دیگران تعیین تکلیف می‌کنید؟ برای بقیه سبک زندگی تعیین می‌کنید؟ شما کدام یکی از تخصص‌های هفت‌گانه را دارید که به خودتان اجازه می‌دهید برای بقیه تعیین تکلیف کنید؟ برای همین این طور افراد که برای بقیه تعیین تکلیف می‌کنند، شدیدترین عذاب آخرت برای این‌هاست، چون به تعداد آدم‌هایی که منحرف کردند، گناه همۀ آن‌ها برای این‌هاست و آثاری که از این انحراف ایجاد کردند تا قیامت در نامه عمل این‌ها نوشته می‌شود، عالمان منحرف، نویسندگان، شعرا، کسانی که سبک زندگی تعیین می‌کنند و برای دیگران الگو می‌شوند و یک چیز غلطی را برای دیگران باب می‌کنند، این خیلی وحشتناک است.

متقین و فرجام نیک آن‌ها

متقین؛ یعنی کسانی که پرهیز می‌کنند از هر چیز خرافی، هر چیزی غیر از خدا و معصوم جاهلانه است، اول این را بفهمیم. «اَفحُکم الجاهلیه تَبغون؟ وَ من اَحسن مِن الله حُکما»؛ آیا به دنبال احکام جاهلانه می‌گردید؟ دستورات جاهلانه را دوست دارید؟ حکم چه کسی از خدا بهتر است؟ بهتر از خدا و معصوم متخصص کسی را سراغ دارید که این تخصص‌ها را داشته باشد؟ پس وقتی که خودتان حرف خدا و معصوم را کنار می‌گذارید، می‌خواهید که جاهل باشید و می‌خواهید که به جهنم بروید، اگر حرف شخص دیگری را پذیرفتید پس به جهنم می‌روید، خودتان جهنم را انتخاب کردید، «اِنَّ للمُتَقینَ لَحُسن مَآب»؛ حقیقت این است که برای پرهیزکاران، پرهیزکار، ترس از خدا نیست، کسانی که آن را ترس از خدا معنا می‌کنند غلط است، ترس از مخالفت با دستور تخصصی خداست، پرهیز؛ یعنی احتیاط کنید، جانب خدا، جانب مربی‌تان را رعایت کنید، حیا کنید از این که حرف مربی‌تان را کنار بگذارید، حرف ربتان را کنار بگذارید، متقین؛ فرجام خوبی دارند، چون حرف گوش می‌کنند. «جَنات عَدنٍ مُفتِحَهً لَهُم الابواب»، «عدن» را ما قبلاً معنا کردیم، بهشت‌های «عدن»؛ باغ‌های همیشگی و جاودانه، «مُفتِحَهً لَهُم الابواب»، درها به روی این‌ها باز است، چه صحنه عجیبی است وقتی مؤمن وارد بهشت می‌شوند بعد به او می‌گویند: آن جا امیر المؤمنین علیه السلام است، بروید کنار حوض کوثر، از دست ایشان آن جام را بگیرد، چقدر زیباست، در زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها داریم: «وَسقانا بِکأس جَدِکُم مِن یَدِ علی ابن ابی طالب»؛ خدا بنوشاند به ما از جام پیامبرتان، جدّ شما، آن هم به دست چه کسی؟ «مِن یَدِ علی ابن ابی طالب»، چه لحظه زیبایی است که امیر المؤمنین علیه السلام بیاید و آن جام را در دست انسان بگذارد و بگوید بنوش، آن لحظه شیرین می‌ارزد به همۀ سختی‌های دنیا، بعد از این که جام را نوشیدید می‌گوید: بفرمایید، کجا؟ از این جا که می‌گویند: بفرمایید، تا لحظه‌ای که انسان برسد به بهشت خیلی ماجراها دارد، داستان حرکت او از زمین تا بهشت، اگر می‌شد که آدم یک رمان بنویسد درباره این لحظه‌ای که مؤمن می‌آید کنار امیر المؤمنین علیه السلام، این که از زمانی که حرکت می‌کند به سمت بهشت چه کسانی را می‌بیند و چه ماجراهایی دارد تا بهشت، «جَنات عَدنٍ مُفتِحَهً لَهُم الابواب»؛ درهای آن باز است به روی شما، این صحنه را تصور کنید، می‌خواهید بروید در یک بهشتی که به اندازه همۀ آسمان‌ها و زمین است و دیگر از آن جا بیرون نمی‌آیید، تا ابدیت و جاودانه است، انتها ندارد، آخر ندارد، همین لذت را تصور کنید، قرار نیست که دیگر از آن جا بیرون بیایید.

لذت‌های بهشتی و تفاوت آن با دنیا

صحنه بعدی: «مُتکئینَ فیها یدعونَ فیها بِفاکههٍ کَثیره»؛ این‌ها آن جا روی تخت‌ها می‌نشینند و تکیه می‌دهند، قبلاً راجع به این تخت‌ها توضیح دادیم، «یَدعونَ فیها بِفاکههٍ کَثیره»؛ میوه‌های زیاد، خیلی فرق می‌کند کلمه زیادی که خدا برای بهشت به کار می‌رود، زیادِ خدا با چیزی که ما تصور می‌کنیم خیلی فرق می‌کند، خدا چون بنده اش را خیلی دوست دارد، در دنیا چون رحمان و رحیم و مربی است، برای بنده اش هفت هزار نوع سیب آفریده است، همین یک سیب را این جا ببینید که چقدر تنوع داده است، اصلاً می‌دانید خدا تعداد گل‌هایی که به عشق شما خلق کرده چقدر است، تمام این طراحی‌ها عاشقانه است؛ یعنی هدف خدا این بوده که دل شما را به دست بیاورد، این همه تنوع رنگ به گل‌ها داده است که دل شما را ببرد. خدا رحمت کند علامه را که این شعر را می‌خواندند:
گر نکارد دلبری و غارت و یغماستی؟
پس چرا این سان جمال خویشتن آراستی؟
می‌گوید: خدایا کار تو دلبری و غارت و یغماست، دل من را می‌خواهی ببری که این گونه گل‌ها را طراحی کرده‌ای؟ ما چون خیلی زمخت هستیم از کنار زیبایی‌ها خیلی ساده رد می‌شویم و دقت نمی‌کنیم، یک چند لحظه بایستید و به این طبیعت نگاه کنید، ببینید که این ظریف‌کاری‌ها را برای شما کرده است، معشوقه‌های زمین می‌گویند: من این گل را برای شما تزئین کرده‌ام، خودم را به خاطر شما زیبا کرده‌ام، دو تا داستان است، یک موقع می‌گوید که این گل را به عشق شما تزئین کرده‌ام، این خانه را به عشق شما آراستم، یک موقع است که می‌گوید: خودم را برای شما زیبا کردم، داستان خیلی فرق دارد، می‌گوید:
گر نکارد دلبری و غارت و یغماستی؟
پس چرا این سان جمال خویشتن آراستی؟
نمی‌گوید: این گل را برای شما زیبا کردم، می‌گوید: این گونه جلوه می‌کنم برای شما، خودم را، قرآن می‌فرماید: «اینما تولوا فثمَ وَجه الله»؛ وقتی یک گل را باز می‌کنید، خدا می‌گوید: ببینید من را، اگر گوشتان بشنود، اگر چشم ببیند، والا اگر مثل گاو نگاه کند به آن که گاز می‌زند و می‌خورد، چقدر میوه خلق کرده است؟ چه کسی می‌تواند تعداد میوه‌هایی را که خدا خلق کرده است را بشمارد؟ چه کسی می‌داند که ما چند نوع طالبی در دنیا داریم؟ تعداد خرماها را چه کسی می‌داند؟ تعداد گل‌های محمدی را چه کسی می‌داند؟ می‌گوید: اینقدر از این گل‌ها زدم در دنیا تا یاد بهشت بیفتید، وقتی می‌گویم بهشت کثیر است، بفهمید. این گل‌ها را جوری در دنیا زده‌ام که نمی‌توانید آن را بشمارید، چه برسد به آخرت، کثیر آن جا در مقابل قلیل این جا اصلاً قابل مقایسه نیست، «یَدعونَ فیها بِفاکههٍ کَثیره»؛ خیلی حرف در این است، انسان در انسان‌شناسی خیلی باید حواس جمع باشد، خداوند گوشت را بعد از میوه قرار داده است، نمی‌گوید: گوشت «وَ لَحم طَیر مِما یَشتَهون»؛ می‌گوید: گوشت هم می‌خورند، اول میوه، اگر ما در نظام تغذیه‌ای این را فهمیدیم که اول میوه؛ یعنی چه؟ خیلی چیزها در دنیا حل می‌شود، «فاکِهه»؛ انسان گوشت‌خوار نیست، انسان میوه‌خوار است، همان چیزی که ما الان در رژیم غذایی به آن توجهی نداریم، رژیم غذایی ما چیزی هست که بدن ما را پیر و فرسوده می‌کند، اما ما آن‌ها را اصل قرار می‌دهیم، گوشت‌های آشغالی و هورمونی، چیزهایی که مدام سلامت بدن ما را به خطر می‌اندازد، ما دوست داریم آن‌ها را بخوریم، می‌گوید: میوه غذای شماست، اگر غذای دیگری هم نخورید، هیچ اتفاقی نمی‌افتد، همین را بخورید، این بهتر و واجب‌تر است، اما متأسفانه برای ما واجب نیست، و شراب، یک کلمه نکره گفت: شراب که شراب را قبلاً توضیح دادیم، این که خداوند چند مدل شراب آن جا برای مؤمن تهیه کرده است، اصلاً شما نمی‌توانید تعداد شراب‌های آن جا را بشمارید، تعداد و طعم‌های نوشیدنی‌ها، حالا خوردن این شراب با وجود انسان چه کار می‌کند؟ قضیه فقط شکمی نیست، کما این که در دنیا هم شکمی نیست، در دنیا اگر کسی حس داشته باشد و این را نگاه کند، این دیگر نگاه کردن گل نیست، حتی دست زدن به آن و بوییدن آن اصلاً چیز مادی‌ای نیست، شما باید روحتان را آماده کنید که این گل را بخورد، اگر چشمتان توانست گل را بخورد خیلی خوب است و اگر روحتان توانست گل را بخورد، این خیلی خوب است، اگر روحتان توانست گل را ببوید تا بینی‌تان، یک موقع هست که بینی شما گل را می‌بوید، یک موقع هست که روحتان گل را می‌بوید، یک موقع گوش مادی‌تان صدا را می‌شنود، یک موقع گوش معنویتان صدا را می‌شنود، روحتان صدا را می‌شنود، یک موقع دستتان لمس می‌کند، یک موقع شما با همۀ وجودتان لمس می‌کنید، روح لمس می‌کند، دنیا هم این طوری نیست، ما این جا کوچک بار آمده‌ایم، ما این جا درست تربیت نشدیم، چون مربی‌های ما همه کوچک بودند ما تربیت نشدیم، اگر ما را می‌سپردند به دست خدا و اهل بیت علیه السلام ما خیلی بزرگ تربیت می‌شدیم، ما کتاب‌ها و درس‌های کوچولوها را خواندیم، کوچک تربیت شدیم، الان هم ما مربی‌های کوچکی داریم.

همسران بهشتی و جاودانگی نعمت‌ها

بزرگ کسانی هستند که خودشان را به بزرگان می‌سپارند، آن‌ها خیلی بزرگ تربیت می‌شوند، همین یک کلمه: «بِفاکههٍ کَثیرهً و شراب عِندهُم قاصراتٌ الطّرف اَتراب»؛ چقدر زیباست «قاصراتٌ الطّرف اتراب»؛ همسرانی هستند که (هم زن‌ها و هم مردها) این جا فقط مردها را می‌گوید، در این جمله خیلی درس هست؛ یعنی بسیار قواعد زیبایی از زندگی در این جمله گنجانده شده است، می‌گوید این زن‌هایی بهشتی که دل بهشتی‌ها را می‌برند، چشمانشان پُر و افتاده است، زن‌های خیره و تند و این که چشم در چشم دیگران نگاه کنند، نیستند، این جا می‌فهماند که سبک زندگی زن باید چگونه باشد، یاد می‌دهد که زن اگر دائماً چشم در چشم نامحرم نگاه کند خیلی از زیبایی‌ها و جذابیت‌های او ریخته می‌شود، یاد می‌دهد که با نگاه کردن به نامحرم، قیمت ریخته می‌شود، می‌فرماید: «قاصراتٌ الطرف»؛ چشمانشان فرو افتاده است، به هیچ کس جز همسرانشان نگاه نمی‌کنند، اصلاً سرشان را بلند نمی‌کنند که کسی را تحویل بگیرند، «اَتراب»؛ یعنی هم سن و سال‌های خودتان هستند، هم سنخ خودتان هستند، «هذا ما توعَدونَ لِیوم الحِساب»؛ آن چیزی هست که وعده داده شده‌اند یا وعده داده شده‌اید برای روز حساب. حالا از زبان بهشتی‌ها: «اِنَّ هذا لَرزقُنا ما لَهُ مِن نَفاد»؛ این رزق ماست که خدا به ما می‌دهد، اما نکته آن خیلی مهم است. «ما لَهُ مِن نَفاد»، ای کاش ما وقت داشتیم که قرآن بخوانیم، ای کاش وقت داشتیم که قرآن را بفهمیم، ای کاش وقت داشته باشیم درباره قرآن فکر کنیم، تک تک جملات را با ربط می‌گوید؛ یعنی خداوند این کلمه را انتخاب کرده است برای تربیت شما؛ یعنی در یک «نون» آن، یک «ف» یک الف و دال آن تربیت خوابیده است، این کلمه را برای تربیت شما انتخاب کرده است، حتی موسیقی آن هم دل آدم را می‌برد، اگر یک آیه‌ای با موسیقی خوانده شود، انسان را مست می‌کند، قاری‌های بزرگ وقتی این آیه را در دستگاه می‌خوانند، فقط کسانی که دستگاه را می‌شناسند، ما نمی‌شناسیم، ما خیلی کار با قرآن نداریم، ما فقط موسیقی‌های خاک بر سری را می‌شناسیم، موسیقی آدم کوچولوها، که مدام در آن بدبختی و نکبت و بیچارگی است، ذلت و التماس و گدای عاطفی است، مدام از این مشکلات و بدبختی‌ها، یا گدای عاطفی است، یا عشق‌ورزی‌های ذلیلانه است، یا خیانت و نکبت و از این بدبختی‌هاست، شاعر آن کوچولو است، خواننده آن کوچولوست و کلاً تولید آدم کوچولوهاست، اما موسیقی بهشتی، با هیچ موسیقی قابل مقایسه نیست، شما به محافل قرآنی نگاه کنید، کسانی که دستگاه‌های موسیقی را می‌شناسند، آیه می‌رود در دستگاه و خوانده می‌شود غوغا می‌کند، اما متأسفانه ما اصلاً شبکه‌های قرآنی را دنبال نمی‌کنیم، ما مدام باید شبکه‌های نمایش و غیره را ببینیم، ولی اگر زمانی خواستید پنج دقیقه، ده دقیقه وقت بگذارید و قرآن بشنوید که این‌ها چه می‌خوانند، وقتی قاری می‌خواند، به مستمعین دقت کنید، کسانی که می‌فهمند که قاری چه می‌خواند و آیه‌ای را که در دستگاه می‌خواند، معصوم علیه السلام می‌فرمایند: وقتی حرف قشنگ می‌رود در موسیقی خوانده می‌شود، آن دلبری‌ها را می‌کند.

موسیقی قرآن و تأثیر آن

امام صادق علیه السلام گفتند که بیایید برای ما ذکر مصیبت بگویید، مداح آمد و شروع کرد به تعریف کردن صحنه عاشورا، امام فرمودند: اینطور که بخواهی تعریف کنید، نه، مداحی کنید و در دستگاه بخوانید، مثل مداحان الان که در دستگاه می‌خوانند، شما اگر مداحی برای شما فقط تعریف کند، حس و حال گریه به شما دست می‌دهد؟ مگر کسانی که روح‌های خیلی بزرگی دارند، ولی مداح در دستگاه اشک را در می‌آورد و دل را آتش می‌زند، حالا اگر کلام خدا برود در دستگاه و خوانده شود، چه می‌شود، پیامبر صلی الله و علیه و آله طوری قرآن می‌خواندند که سرسخت‌ترین دشمنان ایشان شب‌ها به آرامی می‌آمدند گوش می‌کردند، مست که می‌شدند، بلند می‌شدند، می‌رفتند، بعد فردای آن روز هم می‌گفتند: این‌ها همه سحر و دروغ است، ولی اعتیاد داشتند به قرائت پیغمبر، شب‌ها دزدانه می‌آمدند و کلام عاشقانه خدا با معشوقشان را گوش می‌کردند. حالا شما وقتی که چشم در چشم قاری‌ها می‌شوید، قاری که داستان خودش را دارد، کسی که می‌فهمد که او چه می‌خواند و در دستگاه می‌خواند، ببینید که حال شنونده‌ها چگونه می‌شود؟ چقدر نئشگی و سرمستی دارند، فکر می‌کنید که این‌ها بی‌کار هستند، می‌نشینند به کلام این قاری‌ها گوش می‌دهند؟ کسانی که می‌آیند پول‌های میلیونی می‌دهند تا یک نفر برای آن‌ها در کنسرت بخواند، آن هم چه موسیقی‌ای؟ تَهِ این چه در می‌آید؟ یک مشت لِه شدگی و غم و غصه، ظاهرش این است که کمی می‌خندند و دستی هم می‌زنند ولی بعد که از آن مجلس بیرون می‌آیند، یک عالم در آن حزن و اندوه و تاریکی دارد، چرا آن‌ها می‌روند پول می‌دهند تا چنین چیزی را گوش کنند؟ آن وقت ما وقت نگذاریم قرائت یک قاری را گوش کنیم؟ آن هم کلام معشوقمان را، کلام ربمان را، کلام الله شوخی نیست و زمانی که این کلام الله را در دستگاه و با آهنگ برای شما می‌خوانند خیلی اتفاق‌های قشنگی برای دل آدم می‌افتد.

امنیت متقین و لذت‌های بهشتی

خدا رحمت کند مرحوم گلپایگانی را، یک مکاشفه‌ای دارند از هم‌خوانی حوریان بهشتی، کنار جوی‌های بهشتی، اگر این آیات را بخوانند در دستگاه موسیقی و کسی حواسش باشد، چه می‌شود، ولی سنخیت هم لازم هست، گوش و روح می‌خواهد که یک کسی برود یک جایی بنشیند برای او فقط قرآن بخوانند و قاری بداند باید این آیه بهشتی را چطور بخواند، مثل: عبدالباسط رحمت الله علیه و بزرگان دیگری که بودند، این‌ها بلد بودند که چطور این آیات را تلاوت کنند، وقتی ایشان می‌خواندند هزاران نفر با شنیدن تلاوتشان مسلمان می‌شدند، من در تجربیات بین‌المللی خودم دیدم وقتی یک کافر قرآن را می‌شنود مسلمان می‌شود، خود ایشان می‌گفتند: وقتی که داشتم این آیات را می‌خواندم انگار که در باغ‌های بهشت قدم می‌زدم، «اِنَّ هذا لَرزقُنا ما لَهُ مِن نَفاد»؛ این رزق ماست و دیگر تمام نمی‌شود، مربی می‌گوید که بهشتی‌ها این گونه حرف می‌زنند، بهشتی‌ها وقتی حواسشان به بهشت است. چون انسان بی‌نهایت طلب است، یکی از چیزهایی که آدم همیشه در لذت‌های دنیایی هم همینطور است، وقتی به یک لذت و نعمتی می‌رسد به استمرار نعمت فکر می‌کند، یک موقع من یکی از شکموها را برده بودم کبابی، گفت برویم یک جا کباب خوب بخوریم، گفتم من یک جای خوب سراغ دارم، داشتیم کباب را می‌خوردیم به گارسن گفت صدتا کباب بزنید، من با تعجب گفتم: صدتا؟ ایشان گفتند: بله، می‌برم در خانه فریز می‌کنم، می‌خورم، آدم وقتی به نعمتی می‌رسد به استمرار آن فکر می‌کند، می‌گوید: بهشتی‌ها وقتی به نعمت می‌خورند، آن چیزی که در نعمت آن‌ها را سرمست می‌کند، فقط خود نعمت نیست، این است که این نعمت جاودانه است، ببینید که خدا، مربی‌تان چگونه با شما حرف می‌زند، بارها از زبان خود بهشتی‌ها و جداگانه خودِ خدا می‌فرماید: «لا مقطوعً و لا ممنوعً»؛ نه قطع می‌شود و نه از آن منع می‌شوید، نمی‌گویند: ضرر دارد، یا زیاده‌روی نکنید، یا این که بگویند سهم شما همین قدر بود، نه این‌ها نیست، «ما لَهُ من نَفاد»؛ تمام نمی‌شود. بروید قاری‌های خوش صدا که در دستگاه می‌خوانند را پیدا کنید و یا کسانی که با صدای خوش این آیات را می‌خوانند گوش کنید به تلاوتشان ببینید که حس و حالتان عوض می‌شود، یا نه، موسیقی؛ یعنی این، دلبری می‌کند از آدم، «اِن المتقینَ فی مَقامٍ اَمین»؛ متقین؛ یعنی کسانی که از غیر من پرهیز می‌کردند، از غیر حرف‌های اهل بیت علیه السلام پرهیز می‌کردند، می‌ترسیدند کسی بخواهد آن‌ها را از اهل بیت جدا کند، می‌ترسیدند که کسی آن‌ها را وسوسه کند، دورشان کند، تقوا یعنی این، نه این که هرزگی کنند، در اینترنت و هر چیزی را نگاه کنند و هر چیزی را بشنوند، یا بخوانند، این هرزگی روح است، «فی مقامٍ اَمین»؛ در جایگاه امنی قرار دارند، امنیت با تقوا چه تناسبی دارد؟

تقوا، امنیت و لذت همنشینی با اولیا

خداوند چقدر زیبا می‌فرماید چون کلمات و جایگاه‌ها ریاضی هستند، «اِن المتقینَ فی مَقامٍ اَمین»؛ یعنی کسی که پرهیز می‌کند، مثلاً کسی از دندان درد پرهیز می‌کند؛ یعنی این که همیشه مسواک می‌زند، یا کسی از بیماری پرهیز می‌کند؛ یعنی در امان است، یا در رانندگی کسی از بی‌مبالاتی پرهیز می‌کند، امنیت دارد، اساساً تقوا معادل امنیت است، ببینید کلمات چقدر تخصصی انتخاب شده‌اند، خدا نخواسته همینطوری یک حرفی بزند، بین تک تک حروف چینی‌های خدا که کلمات کنار هم چیده شده است، ربط منطقی و مهندسی شده وجود دارد؛ یعنی با مبانی انسان‌شناسی و نفس شما یک هماهنگی وجود دارد که این کلمه انتخاب شده است، به شرطی که ما این‌ها را بفهمیم، ان شاء الله وقتی آقا امام زمان بیایند قرآن یاد بگیریم، قرآن بخوانیم، با قرآن انس بگیریم، ان شاء الله قبل از آمدن امام زمان علیه السلام با قرآن انس بگیریم، «اِن المتقینَ فی مَقامٍ اَمین»؛ جایگاه آن‌ها هم در دنیا و هم در آخرت خیلی امن است، این‌ها در دنیا هم امنیت دارند، «فی جناتٍ و عیون»؛ در بهشت‌ها، فقط یک بهشت برای کسی نیست، این را قبلاً هم گفتیم، مؤمن یک بهشت ندارد، بهشت‌های زیاد و متنوعی دارد، «فی جناتٍ و عیون»؛ چشمه‌ها، چقدر چشمه؟ هر چه که بخواهد، هر کجا که اراده کند، اصلاً خودش چشمه را خلق می‌کند، «فی جناتٍ و عیون یَلبسونَ مِن سُندُسٍ وَ اِستبرقٍ مُتَقابلین»؛ حریرهای نازک، در فارسی به آن می‌گوییم: دیبا، ابریشم، پرنیان، به واژه‌ها دقت کنید، «سُندُسٍ وَ اِستبرقٍ»، در دنیا حریر برای مرد حرام است ولی در آخرت اینطور نیست، حریرهای بهشت: «یَلبسونَ مِن سُندُسٍ وَ اِستبرقٍ مُتَقابلین»؛ حریرهای نازک و غیر نازک می‌پوشند، لباس‌ها به این شکل است، ما الان درک درستی از حریرهای بهشتی نداریم، این حریر با پوست و بدن چه کار می‌کند خدا می‌داند، که پوشیدن آن چه لذت و چه زینتی دارد و آن هم با تنوع رنگ‌های بهشتی، حالا این‌ها را پوشیده‌اند در آن لباس‌های زیبا و مقابل هم نشسته‌اند، یکی از قشنگی‌های بهشت این است که هر کس را که شما دوست دارید، کنار شما و جلوی چشم شماست، رو به روی هر کس که دوست دارید می‌نشینید.
بنازم به بزم محبت که آن جا
گدایی به شاهی مقابل نشیند
بنشینید رو به روی امام حسین علیه السلام، بنشینید رو به روی امیرالمؤمنین علیه السلام، بنشینید رو به روی کسانی که یک عمر سر نماز گفته‌اید: «صراط الذین اَنعَمتَ» ای کاش یک جا هم بشود که آدم بنشیند رو به روی خدا و شما به خدا بگویید: خدایا دلم می‌خواهد رو به روی تو بنشینم، می‌گوید: شنبه‌ها مهمان حضرت آدم، یک شنبه‌ها مهمان حضرت نوح، دوشنبه‌ها مهمان حضرت ابراهیم، سه شنبه‌ها مهمان حضرت موسی، چهار شنبه‌ها مهمان حضرت عیسی علیه السلام، پنج شنبه‌ها مهمان رسول الله صلی الله و علیه و آله، جمعه‌ها مهمان خدا هستند، مهمانی می‌دهند آن هم نه در بهشت‌های شما، در بهشت‌های خودشان؛ یعنی شما را یک جایی می‌برند که در مقام خودشان است، هر کس که می‌خواهد بفهمد که جمعه‌ها خدا؛ یعنی چه؟ مفاتیح را مطالعه کند، ببینید شب جمعه یعنی چه، جمعه یعنی چه؟ می‌گوید: وقتی می‌روند نزد خدا، خداوند به این‌ها یک حالی می‌دهد که دیگر دوست ندارند که از آن جا در بیایند، می‌گوید: آن جا می‌افتند به سجده؛ یعنی می‌افتند روی پای خدا، خدا می‌فرماید: این جا دیگر نه، سجده در دنیا بود، این جا بلند شوید بروید تا هفته بعد، مهمانی تعطیل است، اگر کسی این حدیث را بفهمد، می‌فهمد که خدا آن بهشت را در دنیا به شما داده است که همیشه رو به روی خدا بنشینید، چیزی که ما حسرت آن را در قیامت می‌خوریم نماز است، خدا نماز را به شما داده و گفته است که فقط من و تو، ما اصلاً نماز بلد نیستیم، نماز، آموزش و مربی می‌خواهد، اردویی که ما گذاشتیم و یکی از تسبیحات آن پنج سال طول کشید، خود من یک «لا اله الا الله» را خواستم از این تسبیحات یاد بگیرم، چهار سال رفتم مربی دیدم تا «لا اله الا الله» را فهمیدم، حالا نماز چیست؟ از اذان و اقامه و تکبیر آن تا آخر چه اتفاقی می‌افتد برای جان آدم با نماز؟ به خصوص جاهایی که هیچ کس کنار شما نیست، در شب، تاریکی، خدا می‌فرماید: من در دنیا هم مفت در کنار شما بودم، شما مدام دوست داشتید که فرار کنید و بروید جای دیگر، شما می‌توانستید در دنیا سجده کنید و سرتان را روی پای من بگذارید، ما نفهمیدیم و نمی‌فهمیم نماز؛ یعنی چه؟ ما از نماز لذت نمی‌بریم، خود خدا هم می‌فرماید: «وَ انها لکبیره»؛ سنگین است، هر کسی نماز خوان نمی‌شود.

قدردانی از نعمت نماز

اگر خدا نماز را نصیب انسان کند، این چیزی نیست که ما برویم گریه کنیم و آن را از خدا بخواهیم، چند تا آدم پیدا می‌شوند که بروند حرم بچسبند به ضریح، بچسبند به پرده کعبه و بگویند: خدایا نماز به ما بده، ما بتوانیم دو رکعت نماز با عشق بخوانیم، مزه نماز را بچشیم، ما فقط چیزهای جمادی، گیاهی، حیوانی می‌خواهیم، ما قدر نمی‌دانیم که خدا در دنیا با ما چه کار کرده است و ما را کجا صدا کرده است، چه مقامی با نماز به ما داده است، حرم‌ها و قرآن و دعا و مناجات به کنار، کاش این‌ها را بفهمیم. والحمدلله رب العالمین.

خلاصه

جملات ناب

  • انسان برای این آفریده شده است که خلیفه الهی باشد و ظرفیت جذب کمالات بی‌نهایت و عشق به خداوند را دارد.

  • تنها بی‌نهایت موجود در هستی، «الله» تبارک و تعالی است و انسان ذاتاً بی‌نهایت‌طلب است.

  • اگر انسان مسیر درست را طی کند و به حرف رب خود گوش دهد، شبیه مربی خود می‌شود و به مقام مظهریت و جانشینی خداوند می‌رسد.

  • خداوند دنیا را مانند یک باشگاه تربیت برای انسان خلق کرده است تا به مقام خلیفة اللهی دست یابد.

  • بهشت، تجلی اراده انسان تربیت‌یافته است؛ جایی که همه چیز تابع اراده مؤمن خواهد بود.

  • آیات بهشت، ترسیم‌کننده مقام انسان است، نه صرفاً پاداشی برای اعمال نیک.

  • در دنیا باید تابع اراده خداوند باشیم تا در آخرت به مقام مربی‌گری و قدرت اراده الهی برسیم.

  • عالم، باشگاهی با تمرین‌ها، سختی‌ها و محدودیت‌های خاص خود است که در نهایت انسان را قوی و شبیه خداوند می‌کند.

  • انسان طوری آفریده شده که نمی‌تواند بی‌نهایت نشود و اگر شبیه خداوند نشود، احساس زندانی بودن می‌کند.

  • «ایاکَ نَعبد وَ ایاکَ نستَعین» یعنی ما فقط شاگرد خدا هستیم و هیچ کس دیگری حق ندارد برای ما سبک زندگی تعریف کند.

  • اگر کسی کمتر از خدا و متخصص معصوم را الگوی خود قرار دهد، خود را بی‌ارزش می‌کند.

  • کفر به طاغوت و عدم پذیرش دستورات غیر الهی، جزء لوازم ایمان است.

  • هر چیزی غیر از خدا و معصوم، جاهلانه است و پذیرش آن به معنای انتخاب جهنم است.

  • پرهیزکاران (متقین) کسانی هستند که برای خودشان قیمت قائل‌اند و جز خدا و اهل بیت، هیچ کس را قبول ندارند.

  • تقوا به معنای ترس از مخالفت با دستورات تخصصی خداوند و احتیاط در رعایت جانب مربی است.

  • لذت‌های بهشتی جاودانه و بی‌انتها هستند و این استمرار، یکی از بزرگترین سرمستی‌های مؤمنان است.

  • در بهشت، انسان‌ها روی تخت‌ها تکیه می‌دهند و میوه‌های فراوان و شراب‌های پاک می‌نوشند.

  • همسران بهشتی، با چشمان فرو افتاده و هم‌سن و سال هستند که نشان‌دهنده سبک زندگی صحیح زنانه است.

  • موسیقی قرآن، کلام عاشقانه خداوند است که روح را مست و دل را آتش می‌زند.

  • متقین در جایگاه امنی قرار دارند، زیرا تقوا معادل امنیت است.

  • در بهشت، هر کس را که دوست دارید، کنار شما و جلوی چشمتان خواهد بود.

  • نماز، فرصتی است که خداوند در دنیا به ما داده تا همیشه روبروی او بنشینیم و با او خلوت کنیم.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه