خانواده آسمانی – جلسه 594

متن کامل جلسه

ساختار بهشت و عوامل ورود به آن

بحثمان درباره ساختار بهشت است و عوامل ورود به بهشت. جلسه گذشته یک مقدمه‌ای را خدمت عزیزان عرض کردیم که بهشت محل ظهور بی‌نهایت‌طلبی انسان است. چون خداوند انسان را از روح خودش آفریده است، انسان در ذاتش، در فطرتش بی‌نهایت‌طلب است. بی‌نهایت هم یعنی الله. یعنی انسان عشق به الله دارد و به همین جهت در اسلام یک شعار بیشتر وجود ندارد و یک معشوق: “لا اله الا الله”. اله انسان بی‌نهایت است، حقیقت انسان بی‌نهایت است، ظرفیت انسان بی‌نهایت است. کی به این بی‌نهایت می‌رسد؟ در همین دنیا هم این بی‌نهایت در اختیارش هست. انسان باید بتواند با این بی‌نهایت که الهش هست، به شادی، به آرامش، به مهربانی و به تخلق اخلاق الهی برسد. اما چون دنیا محدودیت دارد و فضای دنیا فضای محدودیت است، شکوفا شدن بی‌نهایت‌طلبی انسان در رسیدن به علم بی‌نهایت، قدرت بی‌نهایت، لذت بی‌نهایت، زیبایی بی‌نهایت، عمر جاودان در ابدیت، در نظام ابدی انسان تعریف شده. در نظام آخرتی برای انسان تعریف شده. به همین جهت وقتی قرآن کریم بهشت را وصف می‌کند، اگر انسان متوجه حقیقت خودش نباشد، با معرفت نفس سراغ این آیات نرود، خیلی درک درستی از آیات بهشت نمی‌کند. فقط می‌داند یک جای خیلی خوبی هست؛ اما اینکه چرا اینطوری هست، این را باید در ذات انسان جستجو کرد. با معرفت نفس است که انسان می‌فهمد باطن انسان به یک همچین بهشتی نیاز دارد.

عظمت بهشت و معرفت نفس

وقتی قرآن می‌فرماید: با سرعت و با سبقت (سارعوا سابِقوا) هر دو را می‌گوید، هم با سرعت بیایید هم سبقت بگیرید به سمت بهشتی که اندازه همه آسمان‌ها و زمین است. ممکن است یک نفر سوال کند یک بهشت چرا باید برای یک نفر انقدر بزرگ باشد؟ ما الان سر 60 متر زمین دعوایمان می‌شود. داریم در آپارتمان‌های 60 متری، 100 متری زندگی می‌کنیم و خیلی‌ها آرزویشان این است که خانه‌ای در حد این 100 متر، 200 متر داشته باشند. چطوری است که آنجا بهشتش اندازه آسمان‌ها و زمین است؟ حالا ما فهم آسمان‌ها و زمین را نداریم. نمی‌دانیم آسمان‌ها و زمین چقدر است. به قول دانشمندان آنی که الان شناختیم یک درصد کمی از آن را بشر شناخته. چیزی هم اگر بشناسد قرآن می‌گوید فقط از آسمان اول می‌شناسید. با توجه به اینکه آسمان اول خودش در مقابل آسمان دوم مثل حلقه است. در آسمان اول تصور کنید آسمان اول چیست، آسمان دوم چیست. قرآن می‌گوید بهشت هر انسانی اندازه همه آسمان‌ها و زمین است؛ یعنی حدی ندارد. نمی‌شد بگوید حد ندارد. اینطور ترسیمش می‌کند: همه آسمان‌ها و زمین. یک انسان همچین بهشتی را می‌خواهد چه کار که اندازه همه آسمان‌ها و زمین است؟ تا شما معرفت نفس نداشته باشید متوجه نمی‌شوید انسان حقیقتش چقدر عظمت دارد. مثال اگر بزنم یک بدن انسان را، سلسله اعصاب یک انسان را دور کره زمین اگر بخواهند بپیچند، پنج دور دور کره زمین می‌پیچد. سلسله اعصاب‌های یک آدم که خدا جمع کرده 60 کیلویی 70 کیلویی یک آدم سلسله اعصابش را سرهم کنند، این را خدا پیچانده، این سیم‌پیچی را در 60 کیلو 70 کیلو بدن. این جسمش هست. خواستم مثال بزنم که چقدر دقیق است، چقدر عظمت دارد خداست. حالا روح انسان چه خبر است خدا می‌داند. انسان باید به این معرفت از خودش برسد که من کی هستم که قرآن می‌گوید همه خلقت، همه بهشت، همه جهنم و همه عرش و کرسی بخاطر توست. پس یک انسان عظمتش از همه اینها بیشتر است که می‌گوید همه اینها برای تو و بخاطر توست و ما تا عمیق نشویم در خودمان، در این عفونت دنیا، در این جهنم دنیا می‌سوزیم. انسان اگر بخواهد به کانون مهربانی، شادی، آرامش راه پیدا کند، جز با فهم خودش و باور خودش نمی‌تواند. لذا دائما تا وقتی که انسان خودش را نشناسد، درگیر جهنم‌های ارتباطاتش با دیگران است. مقایسه‌ها، حسادت‌ها، چشم و هم‌چشمی‌ها، درگیری‌ها، خیانت‌ها، ظلم‌ها. نمی‌فهمد چیست. اگر انسان فهم خودش را پیدا بکند، همه این جهنم‌ها از روح انسان برچیده می‌شود. انسان واقعا به یک نمونه از آرامش و شادی راه پیدا می‌کند.

بهشت عدن و ویژگی‌های آن

«جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهَا تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ لَهُمْ فِیهَا مَا یَشَاءُونَ کَذَلِکَ یَجْزِی اللَّهُ الْمُتَّقِینَ»؛ سوره نحل آیه 31. راجع به جنت عدن توضیح دادیم که ما چند نوع بهشت داریم. عدن خیلی مهم است. انواع بهشت را خواندیم. فردوس را خواندیم، عدن را خواندیم. قرآن اینجا می‌فرماید: بهشت عدن «جنات عدن» که در رابطه با ساختارش و معماری بهشت در رابطه اش قبلا صحبت کردیم. من دیگر تکرار نمی‌کنم. می‌فرماید که بهشت‌های عدن. اولا یک نکته مهم که هر نفر یک بهشت ندارد. این خودش یک داستان است. شما بخواهید مقایسه کنید مثل پادشاه است که معمولا یک کاخ ندارند. چندین کاخ دارند که به تناسب حال و احوالشان و نوع میهمانانشان در کاخ‌های مختلف از دیگران پذیرایی می‌کنند یا خودشان مستقر می‌شوند. دقت کنید. خیلی دقیق است. «جنات عدنٍ» یک نفر یک بهشت ندارد. بهشت‌های متعدد برای یک نفر هست با ساختارهای مختلف، معماری‌های مختلف، حال و هوای مختلف. اینها را خوب توجه بفرمایید.

(تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ) جاری شدن این نهرها در زیر این بهشت‌ها بحثی هست که قبلا درباره‌اش سخن گفتیم که اساسا آب چیست، معقوله آب جاری نسبتش با نفس انسان چیست. اما خیلی خودمانی، جمع و جور، انسان با آب خیلی حال می‌کند: (وَجَعَلنا مِنَ الماءِ کُلَ شَیءٍ حَی) همه چیز حیاتش از آب است و اساسا ماهیت و باطن آب چیست که ظهورش از عالم جبروت به عالم ملکوت به اینجا شده اینی که ما می‌بینیم. حقیقت آب چیست که همه چیز حیاتش به او بند است؟ همه چیز زنده آب است. توضیح دادیم که حقیقت آب چیست، باطن آب چیست؛ اما بالاخره انسان در بهشت هم که قرار دارد آنجا نشاطش، حیاتش، صفایش به چیست؟ به آب است. حتی اگر درخت و چیزهای دیگر هم هست. همه‌اش به آب است که آب‌ها در زیر آنها جاری می‌شود.

بی‌نهایت‌طلبی انسان در بهشت

حالا اینجا را دقت کنید، بی‌نهایت‌طلبی انسان (لَهُمْ فِیهَا مَا یَشَاءُونَ) هرچی بخواهند. آنجا برای اینهاست. محدودیت ندارد. هرچی بخواهند. لَهُم برای آنهاست، چی برای آنهاست؟ هرچه بخواهند. محدودیت ندارد. قید نگذاشت. “ما” نکره هم هست. مَا یَشَاءُونَ هرچه بخواهند آنجا هست. یعنی شما الان به مغزت خطور نمی‌کند. قرآن همه اینها را که تعریف کرد فرمود (فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِیَ لَهُمْ) هیچ کس نمی‌تواند بفهمد آنجا برایش چه مخفی شده. وقتی می‌گوید اُخفیَ یعنی الان هست و می‌توانی ببینی فقط مخفی است و یک عده می‌توانند پرده را بزنند کنار و ببینند که آنجا چه خبر است. بعضی از اولیای خدا که پرده برایشان کنار رفته و چیزهایی دیده‌اند برای ما تعریف‌هایی کرده‌اند. مثل خدا رحمت بکند مرحوم سید جمال گلپایگانی و بزرگان دیگر که هوش از سر انسان می‌رود وقتی تعریف می‌کنند چه دیده‌اند یا بعضی‌ها در خواب رفته‌اند همین چیزهایی که آدم‌های معمولی، معمولی که برنامه تلویزیونی می‌آورند که در کما رفته‌اند که تعریف می‌کنند ولی مسئله خیلی فراتر است. آنها هرچه دیدند آن اصلی را ندیده‌اند. برزخی را دیده‌اند. همان که بعد فوت انسان می‌رود آنجا، بعد از ملکوت آن را دیده‌اند. آن اصلی که در قیامت است. آن اصلا آنقدر عظمت دارد. من چیزی می‌گویم شما خوب دقت کنید. این شخصی که می‌آید در صحنه قیامت این بهشت را قبلا دیده. در عالم ملکوت بهشت زندگی کرده. توجه می‌کنید چه می‌گویم؟ این خودش در بهشت زندگی کرده. تا سی هزار سال پیش، چهل هزار سال پیش مرده و رفته بهشت. انبیای قبل، همه پیروانش، مومنین هزاران سال رفته‌اند در بهشت هستند. اینها بهشت برزخی هستند. وقتی وارد صحنه قیامت می‌شوند تازه می‌خواهند وارد آن بهشت شوند. پیغمبر می‌فرماید که فرشتگان به داد آنها نرسند از شدت هیجان می‌میرند. شما فکر کنید آن چیست که این آدم نسبت را در نظر بگیرید. گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیا هست. بنابراین وقتی جنین از رحم مادر می‌آید این دنیا با عظمتی که شما ببینید چقدر دنیا بزرگتر و با عظمت‌تر از رحم مادر است. می‌شود نسبت داد؟ نمی‌شود. بی‌نهایت زیباتر و پیچیده‌تر از رحم مادر است. حالا فکر کنید این انسان می‌خواهد متولد شود در برزخ، برزخ بی‌نهایت از اینجا بزرگتر و جذاب‌تر و پیچیده‌تر است. یعنی چی اصلا آنجا؟ حالا این رفته هزاران سال تا قیامت در آن بهشت بوده. رشد کرده، ترقی کرده، روح گرفته، تنوع نعمت دیده، سعه وجودی پیدا کرده، کمالات وجودی کسب کرده. این آدم تا قیامت بزرگ شده. بهشت یک جای ساکن نیست که کسی برود آنجا فقط بخوابد. بهشت ادامه دنیا هست. این مسیر همینطور ادامه دارد در رشد. حالا فکر کنید تا قیامت رشد کرده است. زیبایی دیده، کمال دیده، رشد کرده، علم کسب کرده، قرب پیدا کرده.

سرعت یادگیری در آخرت

اخوی ما که شاگرد ما هم بود، یک طلبه 21 ساله که رحمت خدا رفته بود، یک موقع آمده بود به خواب یکی از اقواممان و گفته بود به فلانی یعنی من بگویید هرچه در این چند سال سر کلاست یاد گرفتیم اینجا در چند ثانیه یاد گرفتیم. ببینید که قدرت جذب در آنجا چقدر است. به زبان سایبری و کامپیوتر می‌گوییم دانلود کرده، جذب کرده. آن یک ثانیه همه را می‌گیرد. در یک ثانیه همه چی می‌رود کنار و همه چیز به آنجا انتقال می‌یابد. مثل نصب برنامه که اینجا شما می‌زنید نصب و بعد نصب که می‌شود موبایل باردار می‌شود. مثلا چندهزار جلد کتاب زدی آمده موبایلت. حالا موبایلت را وصل کنی به پرینتر، چند میلیون صفحه کتاب چاپ می‌کند برایتان. می‌گوید چیزهایی که چند سال یاد داده ما در چند ثانیه یاد گرفتیم، حالا فکر کنید آن چند ثانیه، چند ثانیه بوده است؟ سالها که در قیامت هستند چقدر جذب می‌کنند. عظمت را شما باید ببینید. یک بدن آفریده. بدن خیلی بزرگ است. هشت هزار سال دانشمندان دارند مطالعه می‌کنند تا این بدن را بشناسند. هنوز این بدن دارد سخنرانی می‌کند، حرف می‌زند و هنوز بشر نتوانسته به یک سلولش هم علم پیدا کند یعنی بگوید من توانستم یک سلول را بشناسم. وقتی می‌گوییم الله اکبر یعنی چه؟ یک خاک، یک برگ گل، یک بذر، یک اتم هیچ چیز. هنوز بشر نمی‌تواند بگوید من توانستم یک عدد از موجودات یک اتمی، یک قطره خونی، یک سلولی از این عالم بعد از چند هزار سال ما دانشمندان علم‌هایمان را ریختیم روی هم توانستیم این سلول را بشناسیم و هیچ سوالی برایش نداشته باشیم. هنوز سلول‌ها دارند حرف می‌زنند. بشر هم در توهم این است که ما خیلی دانش داریم. خیلی علم داریم. چند هزار سال است که دارند مطالعه می‌کنند، علم‌هایشان را ریختند روی هم هنوز یک عضو کوچک این بدن را نشناخته‌اند. ببینید دایره علم چقدر است، دانش چیست که اینها می‌روند قیامت تا برزخ تا قیامت حالا می‌گوید اینها در صحنه قیامت که وارد می‌شوند در بهشت را باز می‌کنند رویشان. این از دنیا نرفته آنجا که ندیده باشد. از دنیا نرفته که بگوییم ندید بدید بوده، دنیا را دیده برده‌اشان آنجا هنگ کرده، این نیست، این رفته همه آنها را طی کرده دیده حالا این را که می‌برند بهشت آنجا هنگ می‌کند. پیامبر می‌فرمایند اگر فرشتگان به دادش نرسند می‌میرد. آدمی هم که از اینجا می‌رود بهشت برزخی همینطور است. اگر به دادشان نرسند می‌میرد از شدت هیجان و عظمت آنجا می‌میرد (لَهُم ما یَشاعون) هرچیزی اراده کند آنجا هست. هرچه می‌خواهد، اینجا را دقت کنید که دارد فرمول را می‌دهد که من چطور می‌توانم به اینجا برسم.

تقوا، راه رسیدن به بهشت

بعضی‌ها هستن به قول حضرت زهرا برزخ که در جهنم هستند، قیامت هم بدبختی می‌کشند بعد قیامت هم سیصد هزار سال در جهنم هستند. تازه اینها خوبا هستند، خوبای خوبای خوبا. اونایی که محب هستند ولی نمی‌خواهند سبک زندگی اهل‌بیت را، فقط دوستشان دارند، نمی‌خواهند سبک زندگی آنها را داشته باشند. عارشان می‌آید شبیه مادرش حضرت زهرا باشد. عارش می‌آید شبیه خانواده آسمانی‌اش باشد. خجالت می‌کشند. دوست ندارند لباس‌های آنها را بپوشند، غذاهای آنها را بخورند، زن‌داری آنها، شوهرداری آنها، بچه‌داری آنها را دوست دارند. حتی عاشق سرزمین‌های آنها هستند. اصلا دوست دارند سرزمین آنها زندگی کنند. از خاک خودشان حالشان بهم می‌خورد. بعضی‌ها از کشور خودشان حالشان بهم می‌خورد. نمی‌توانند در محیط فطرت‌گرا زندگی کنند. وسط مومنین و مسلمانان عارشان می‌آید زندگی کنند. دوست دارن بروند بیرون از فضای اسلامی. فضای کفر. فضای شرک. پیغمبر فرمود هرکس علاقمند است از وطن اسلامی‌اش برود در فضای شرک، مشرک است، مسلمان نیست. کسی که علاقه دارد از وسط مسلمانان برود جای دیگر زندگی کنند. این مشرک است واقعا. هم مشرک است. این آدم را بهشت که نمی‌برند، تا قیامت هم بهشت را نمی‌بیند. این آدم قیامت هم بهشت را نمی‌بیند. به قول امیرالمؤمنین و حضرت زهرا چند صد هزار سال جهنم است، گرفتار است. چون خودش این چند صد هزار سال فاصله را ایجاد کرده. جهنم را نمی‌گوید. می‌گوید آنی که می‌خواهد از اینجا برود بهشت فرمولش چیست؟ (کَذَلِکَ یَجْزِی اللَّهُ الْمُتَّقِینَ) خدا متقین را اینطور پاداش می‌دهد. پس باید اهل تقوا باشید. تقوا را برایش دوره گذاشتیم، ده جلسه گفتیم تقوا یعنی چه. خیلی از چیزهایی که در ذهن ما هست از تقوا، این نیست.

معنای حقیقی تقوا

تقوا یعنی پرهیز از هر چیزی که تو را جهنمی می‌کند. تقوا یعنی پرهیز از هر چیزی که تو را محدود می‌کند، نمی‌گذارد بال دربیاوری، پرواز بکنی. تقوا یعنی هرچیزی که تو را از خانواده آسمانی، از مادرت حضرت فاطمه زهرا جدا می‌کند، تو هم فاصله بگیری از آن. تقوا یعنی تنفر داشته باشی از هرچیزی که تو را از معشوقت، از الله، از اهل‌بیت جدا می‌کند. بعضی‌ها تنفر ندارند. علاقه دارند به چیزهایی که آنها را از خداوند دور می‌کند. ولی ترس دارند. خواب از جهنم می‌بیند، می‌ترسد، جلوی خودش را می‌گیرد، توبه می‌کند به زور. باید غلبه کند که نرود به سمت جهنم. هرچه هم می‌خواهی نگهش داری. بالاخره زور می‌زند برود سمت جهنم ولی بالاخره به خودش غلبه می‌کند. نمی‌رود. عشقش آن است، دلش آنجاست، نمی‌رود. زور می‌زند بالاخره خودش را نگه دارد ولی اگر بگویند قلبت کدام طرف است می‌گوید قلبم جهنم را می‌خواهد، دلم آن را می‌خواهد. ولی چه کار کنم اگر انجام بدهم می‌روم جهنم، چه کار کنم حرام است، چه کار کنم خدا گفته نکن، چه کار کنم اگر بکنم خیلی چیزها را از دست می‌دهم. جلوی خودم را نگه می‌دارم. توبه می‌کنم. مقابله می‌کنم. دلش آن‌ور است. دل آن طرف را می‌خواهد. دل شادی، ایمان، آرامش و رضای خدا را نمی‌خواهد؛ اما بالاخره خودش را به زور نگه می‌دارد در زندان، دل آن‌ور است. اهل تقوا اینطور نیستند. اهل تقوا تنفر دارند از گناه. نه که لذت ببرند بعد بگویند جلوی خودمان را می‌گیریم. نه، اصلا بدش می‌آید. مثل آدمی که بچه‌اش را دوست دارد از هر چیز که بچه‌اش را از او دور کند متنفر است. به زور که بچه‌اش را نگه نداشته. از همسرش خوشش می‌آید، عاشق همسرش هست، از هرچیزی که امکان دارد او را از همسرش دور کند متنفر است. نه اینکه به زور کنار همسرش ایستاده و دارد تحمل می‌کند ولی دلش جای دیگر است. به این تقوا نمی‌گویند. تقوا یعنی تنفر، خودداری از هر چیزی که تو را از معشوقت جدا بکند. وقتی اسمش می‌آید، وقتی بهت پیشنهاد می‌شود، می‌فهمی بوی گندی می‌آید، متنفر می‌شوی. اخلاقی که تو را از الله جدا کند. آدمی که می‌فهمد اخلاقی می‌تواند او را از الله جدا کند، از آن اخلاق متنفر است. او از عصبانی شدن متنفر است. از حسادت متنفر است. نه اینکه به زور کاری کند که جلو حسودی خودش را بگیرد. این خیلی عقب افتاده است. بازم خوب است حسودی نمی‌کند، کسی را اذیت نمی‌کند. ولی این کجا که آدم از اخلاق رذیله متنفر است. یعنی وقتی این اتفاق می‌افتد می‌گوید عجب کار کثیفی من کردم.

نمونه‌هایی از تقوای حقیقی

خدا رحمت کند مرحوم آیت الله بروجردی را. یکبار در عمرش عصبانی شده، به قدر ناراحت می‌شود از این عصبانیتش که می‌گوید اگر من یکبار دیگر عصبانی شوم یک سال روزه می‌گیرم و اتفاقا هم عصبانی می‌شود و یک سال برای تنبیه خودش روزه می‌گیرد. چون از این اخلاق متنفر است. بعضی‌ها نه، از فحش دادن، اذیت کردن، تحقیر کردن دیگران لذت می‌برند حالا جلوی خودشان را می‌گیرند البته آدم باید یواش یواش از همین جاها شروع کند تا به جایی برسد. ولی متقین یعنی کسی که اسم عصبانیت، اسم حسادت، زودرنجی و مقایسه می‌آید حالش بهم می‌خورد. چه برسد به اینکه آن کار را بکند و جلوی خودش را بگیرد. نه حالش بهم می‌خورد. اسم حرام می‌آید متنفر است. چون اینها معشوق را شناختند، بهشت را شناختند، ابدیت را شناختند، انسان را، مقامش را شناختند، شأنش اجازه نمی‌دهد همچنین کاری بکند. در یک کلمه امام حسین علیه السلام جمعش کرد «هَیهات مِنَّ الذِّلَه» ذلت است. چون اصلا شخصیتش ذلت‌پذیر نیست. این خانم اسیر هم که هست عزیز است. سخنرانی می‌کند، یزید را به لجن می‌کشد، می‌گوید من تو را تحقیرت می‌کنم یزید. می‌گوید همه مسیری که آمدم، من اذیت نشدم، ناراحت نشدم، زشتی ندیدم. این همه کشته شدن برادرزاده‌هایش، تکه تکه شدند، برادرش امام حسین را سر بریده‌اند، عباس را جلویش کشتند، اسیرش کردند، کتکش زدند، فحش دادند، هشتاد و خورده‌ای زن و بچه را سپرده‌اند به این خانم، ایشان مدیریت اینها را کرده آن هم کجا؟ از کربلا تا شام، خیلی مسیر است ولی این خانم اصلا احساس ناراحتی ندارد. در کوفه هم آن ملعون می‌گوید که دیدی خدا با تو چه کرد؟ می‌گوید: «ما رَاَیتُ اِلّا جَمیلا» این شأنش این است خشونت را زیبا می‌بیند. کشته شدن برادرش نه تنها اینگونه نیست که بخواهد غلبه کند بر خودش، بچه‌هایش را بدهد بروند بلکه با رغبت بچه‌هایش را می‌دهد برای شهادت. مثل مادر مشهدی خودمان می‌رود شش ماه زبان افغانی یاد می‌گیرد تا بپذیرندش به عنوان افغانی تا لشگر فاطمیون بچه‌هایش را قبول کند بروند شهید شوند. نه اینکه خودشان را در هفت سوراخ قایم کنند، دنبال بهانه باشند، جبهه نروند، بچه‌هایشان را نشان ندهند. نه. عشقش این است که برود شهید شود برای معشوقش. برای خودش. نه اینکه به شوهرش بگوید نروی بیرون می‌کشند تو را در این اغتشاشات، بیرون نروی، نروی دفاع کنی، بسیج نروی، جنگ نروید، جبهه نروید. این اگر ببیند شوهرش پنهان شده شوهرش افت پیدا می‌کند. می‌گوید پاشو برو و می‌شود مانند مادر وهب که بچه تازه مسلمان شده‌اش را می‌فرستد بعد که سرش را می‌فرستند سرش را پرت می‌کند می‌گوید من چیزی که در راه خدا داده‌ام پس نمی‌گیرم. این لذت می‌برد برای جانبازی برای خدا، برای شهادت نه اینکه بترسد توجیه بکند مثل اینهایی که نمی‌خواهند روزه بگیرند می‌گویند ما زخم معده داریم خوششان هم می‌آید معده‌اشان درد می‌گیرد می‌گویند آخ جان معده‌امان درد گرفت روزه نگیرند. اینطور نیست. مثل کسی که از حجاب متنفر است مجبور است حجاب را رعایت کند یک جا که فرصت شود خودش را آزاد کند خوشحال است. مثل کسی که از نامحرم پرهیز می‌کند اما باطنش می‌پسندد با این و آن باشد حالا جلوی خودش را نگه داشته. این نه، متنفر است از گناه، متنفر است از هرچیزی که خدا متنفر است این هم متنفر است. این شبیه الله می‌شود. این می‌رسد به جایی که هرچه اراده کند اتفاق می‌افتد. این است که آنجا هیچ چیز سر اراده‌اش نیست. این است که بهشتش اندازه آسمان‌ها و زمین است (لَهُمْ فِیهَا مَا یَشَاءُونَ). همه را گفت آورد روی قاعده، قاعده چیست؟ «کَذَلِکَ یَجْزِی اللَّهُ الْمُتَّقِینَ» هروقت در قرآن گفت کذلک، یادتان باشد یعنی دارم با شما حرف می‌زنم فرمول این است. قاعده این است. باید همین کار را بکنید. اینجوری من جزا می‌دهم، به کی؟ به متقین، متقین کیا هستند؟ یعنی کسانی که آنقدر خوب خودشان را شناختند، معشوقشان را شناختند، هدف‌ها و آرمان‌هایشان را شناختند که عارشان می‌آید جور دیگری زندگی کنند. حیا دارند، خجالت می‌کشند که بخواهند یک دقیقه به چیز دیگری فکر کنند. لذتشان، عشقشان همینطوری زندگی کردن است. این فقط نفسش برای خداست.

زندگی برای خدا

«قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» بگو همه چیز من فقط برای خداست. نمازم، عبادتم، حیاتم، مرگم. من اصلا به عشق او دارم زندگی می‌کنم. فقط به عشق او در این دنیا هستم. تمام انتخاب‌هایم، ارتباطاتم، رفتارهایم، چینش‌های فکری‌ام به عشق اوست. به عشق او درس می‌خوانم، شوهرداری می‌کنم، زن‌داری می‌کنم، به عشق او بچه‌داری می‌کنم، به عشق او بچه می‌آورم، بچه را بزرگ می‌کنم، به عشق او رشته انتخاب می‌کنم، شغل انتخاب می‌کنم، به عشق او کار می‌کنم، به عشق خانواده آسمانی‌ام، به عشق الله، همه چیز من به عشق اوست. برای همین همه چیز قابل تحمل است. لذت‌بخش است. دنیا برایم کسالت‌بخش است. من در دنیا کسل و بی‌حوصله نمی‌شوم. من در دنیا پژمرده نمی‌شوم. در دنیا احساس تنهایی ندارم. چون دائما وسط عشق هستم. یک عالم کار برای معشوقم انجام می‌دهم جلو چشم معشوقم، خانواده آسمانی در آغوش امام زمان دارم انجام می‌دهم. بی‌انگیزه و دلسرد نمی‌شوم، احساس تنهایی، احساس کسالت و بی‌انگیزگی پیدا نمی‌کنم. شاید کارهای دنیایی باشد آدم انگیزه‌اش از بین می‌رود یک موقع می‌بینی زنش، شوهرش، پدرش، مادرش قدرش را نمی‌دانند بی‌انگیزه می‌شود حتی ممکن است ادامه ندهد و برود گناه کند ولی یک موقع می‌بینی نه عاشق خداست و همه چیز را دارد به عشق او انجام می‌دهد. او را هیچ کس دلسردش نمی‌تواند بکند چون وقتی دارد برای او کار می‌کند او کنارش است، معشوقش هست و این هم در آغوشش، دارد می‌بیندش جلو چشم خدا و خانواده آسمانی که دارند می‌بینندش و لبخند به او می‌زنند دارد کارش را انجام می‌دهد. لذا اصلا آرزوی دیگری هم نمی‌خواهد. دنبال انگیزه دیگری نیست. مثل یک خانم می‌گوید هیچ چیزی مثل بچه‌داری نیست. آدمی به اندازه عظمت امام خمینی، علامه طباطبایی گفتند حاضرین عبادت یک عمرمان را بدهیم به یک خانم، که خانم ثواب یک شب اذیت بچه‌داری‌اش را به ما بدهد. یک خانمی بود خیلی لذت بردم خانم باکمالی هم بود از او سوال کرده بودند در برنامه که شغلتان چیست؟ نوشته بود با عزت و افتخار خانه‌دار هستم. بعضی‌ها آنقدر عارشان می‌آید وقتی می‌خواهند بنویسند خانه‌دار مثلا خودشان را می‌کشند یک لیسانس درپیتی بگیرند یک جایی یک شغل درپیتی هم پیدا کنند که فقط بنویسند من کارمند فلان جا هستم، این برایشان شخصیت است. این اصلا سقوط کرده. این مثل کسی است که افتخارش به ده هزار تومان است که میلیاردها تومن را رها کرده و با ده هزار تومان حال می‌کند. افتخارش این است که آنجا بنویسد من شغلم این است، خدا می‌گوید من بالاترین شغل را برای تو انتخاب کردم در ردیف انبیا، آنقدر لذت بردم این خانم نوشت با افتخار خانه‌دار هستم. این کار دارد به تو می‌گوید من همه عبادت‌های عمرم را بدهم به تو ثواب یک شب بچه‌داری تو می‌دانم بعد این خانم ذهنش این است که اعصابم خورد است همه اش باید خانه‌داری کنم، بچه‌داری کنم، دخترخاله‌ام، پسر همسایه‌امان رفته جایی دارد کار می‌کند من عقب افتاده‌ام من هم باید بروم جایی کارمند شوم، یک جا شاغل شوم اصلا متوجه نیست دارد با خودش چه کار می‌کند. بعد هم می‌رود آنجا هزارتا گناه و آلودگی و عقب‌افتادگی نه به شوهرش می‌رسد نه به بچه‌هایش می‌رسد هزارتا آسیب هم دارند هرچیزی هم که درمی‌آورد باید بدهد برای رفع مشکلاتش. نه، این می‌فهمد خدا از او راضی است. این آن موقعی که دارد بچه‌داری می‌کند با عشق خدا انجام می‌دهد. در آغوش خداست. این بچه را دارد برای خدا بزرگ می‌کند. این شوهر را دارد به عشق امام زمان رسیدگی می‌کند. خدا رحمت کند میرزا را فرمود: اگر زنی دارد به شوهرش خدمت می‌کند به چشم امیرالمؤمنین نگاه کند. هرکاری برای شوهرش می‌کند امیرالمؤمنین دریافت می‌کند. مرد هرکاری برای زنش می‌کند برای فاطمه زهرا انجام بدهد. هرچیزی می‌ریزد به پای این زن و بچه حضرت زهرا خوشش می‌آید. وقتی که اینطور دارد به امیرالمؤمنین و حضرت زهرا خدمت می‌کند، بی‌انگیزه می‌شود در کارش و زندگی‌اش؟ اینکه صبح تا شب برود کار کند که یک لقمه نان حلال دربیاورد ناراحت نیست که عصبانی نیست که، هر شغلی هم که داشته باشد ولو سخت ناراحت نیست. چون دارد عبودیت انجام می‌دهد. مشغول عبودیت است. شغلش محرابش است. برای همین وسط شغل کسی بمیرد شهید است. برای همین یک زن موقع وضع حمل بمیرد شهید است. «قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَ مَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» این دو کلمه را کسی بفهمد که من خودم را فقط هدیه به خدا کردم. الله، کمال بی‌نهایت من فقط مال اویم برای همین وقتی مشکلات گرفتارش می‌شود (الَّذینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ) تا یک سختی می‌آید سراغش با یک ترانه عاشقانه آرام می‌شود انّا لله ما مال خداییم. خوش بحال کسی که بفهمد این را. من مال خدایم برمی‌گردم پیش خدا. الان بقیه دارند چه کار می‌کنند مقایسه کند زندگی‌اش را با دیگری اینطور نیست. این هرچیزی دیگران دارند و خودش ندارد برایش عزت است. آن نداشته‌هایش برایش افتخار است. آن کمبودهایش برایش زینت است. پیغمبر فرمود: اگر می‌دانستید خدا برایتان چه چیزی ذخیره کرده هیچ وقت برای چیزهایی که داده نشده غصه نمی‌خوردید. اگر این را به تو داده به بقیه نداده تو ویژه‌تر هستی که تو نداری و آنها دارند از دنیا. اگر نداده بهت با تو کار ویژه دارد.

ارزش نداشته‌ها و زیبایی‌های قرآن

اگر با دیگرانش بود میلی، چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟ یک رفیقی دارم می‌گفت داشتم تابلو درست می‌کردم. اسم شهدای کربلا در آن می‌نوشتم یکی از شهدای کربلا شَل بوده آخر اسمش اَعرَج است یعنی شَل. گفتم دیگر این شَل را بردارم. اسمش را مانند بقیه شهدای کربلا نوشتم تابلو را ساختم، شب آمد خوابم گفت چرا شَل را برداشتی؟ من همه قشنگی‌ام افتخارم این است که آنجا با پای شَل جنگیدم. همه پادار بودند. من همه افتخارم بزرگی‌ام این بوده که من شَل بودم رفتم عاشورا و جنگیدم و شهید شدم. لذا اسم مرا بگذار، این شَل بودن برای من خیلی مقام است. ما این را نمی‌فهمیم می‌گوییم این فلج است این مریض است این کچل است. بعضی‌ها عارشان می‌آید اگر یک چیزی کم است مثلا ماشین شاسی بلند ندارد. این مستاجر است. هر چی. هر چی در دنیا کم است یعنی کاری با تو دارند. این که بچه ندارد، این خانم که باردار نمی‌شود، این آقا که عقیم است. اگر بفهمیم.

اگر با دیگرانش بود میلی، چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟! خیلی قشنگ است توصیه می‌کنم حتما این آیاتی که می‌گویم، قرائت‌هایش را بشنوید. یعنی وقتی بگذارید قاری که قرائت می‌کند. این آیات را گوشتان بشنود. ما خیلی ظلم می‌کنیم به خودمان. از این ترانه‌ها از این موسیقی‌هایی که خدا ما را بهره‌مند کرده خودمان را محروم کردیم. هیچ چیزی قشنگ‌تر از این نیست که انسان وقت بگذارد یک قرائت قرآن گوش کند. یک قاری خوب بخواند آدم را مست می‌کند بخدا. این آیاتش را شما نگاه کنید:

(إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ) کلماتش دل می‌برد از آدم. خدا رحمت کند یکی از این قاری‌ها، آدم وقتی صدایش را می‌شنود آدم را با خودش می‌برد بهشت. خدابیامرزتش می‌گفت من خودم وقتی می‌خوندم حالم اینطوری بود که دارم در بهشت قدم می‌زنم. این آیات را می‌خواندم. هزاران نفر از قرائت این مسلمان شدند. ده‌ها هزار نفر با قرائت این مسلمان شدند. من بودم جایی که قرآن انسان را سحر می‌کند. یک جایی بودیم یکی از این بچه جبهه‌ای‌ها پاسدار هم بود. رفته بودیم دانشگاهی چند صد نفر ایشان قرآن خواند آنقدر هم خوش سلیقه بود آیاتی را انتخاب کرد همه سحر شدند. اساتید میخ‌کوب شدند آنجا. اصلا همه بی‌اختیار انگار همه از دنیا رفتند بیرون وقتی این چند دقیقه که داشت می‌خوند. انگار همه خودشان را فراموش کردند همه گریه می‌کردند از شوق، ما خودمان را محروم کردیم آنقدر موسیقی حرام به ما می‌چسبد که صدای خدا رو ترانه‌های قرآنی در ذائقه‌مان خراب شده. انسان وقت بگذارد بشنود اینها را. دل بدید به آن با توجه به توضیحاتی که من دادم کسی بعدا برای خودش اینها را گوش کند «إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنَى أُولَئِکَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ» آیه قبلی راجع به جهنم است جهنم را توصیف می‌کند خیلی وحشتناک است الان می‌خواهد راجب بهشت بگوید. اینجا سوره انبیا 101 می‌فرماید که وقتی جهنم را توصیف می‌کند می‌گوید البته کسانی که پیش از این به آنها وعده نیک دادیم از طرف ما به آنها وعده خوب داده شده یعنی مومنین متقین «اولئِک اَنهامُ المُبعَدون» خدا می‌گوید آنها را نمی‌گویم که راجب جهنمی‌ها گفتم اینها را نمی‌گویم «أُولَئِکَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ» آنها دور نگه داشته می‌شوند اصلا به هیچ وجه صدای جهنم را نمی‌شنوند. «لَا یَسْمَعُونَ حَسِیسَهَا» هیچ چیز هیچ چیز از جهنم نمی‌شنوند. (وَهُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خَالِدُونَ) اصلا کلماتی که خدا استخدام کرده انسان را به زانو در می‌آورد. هرچیزی که اشتها داشته باشد «اَنفُسُهُم» هرچیزی که نفسشان بخواهد اصلا استثنا هم ندارد (فِی مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ) در هرچیزی که می‌خواهند خالدون، جاودانه هستند. دارد توصیف بهشت را می‌کند ولی حرف بالاتر از بهشت می‌زند. دارد بهشت بالاتر را توصیف می‌کند. دارد حرفی می‌زند درباره ساختار انسان دارد. یک معرفت جدیدی از انسان می‌دهد. می‌گوید انسان از آن چیزی که دلش می‌خواهد در دنیا اتفاق نمی‌افتد برای هیچ کس. یک ثانیه هم برای کسی اتفاق نمی‌افتد که بگوید من هرچیزی می‌خواهم هست. انسان‌ها همیشه یک عالم عقده و کمبود دارند. نه. آنجایی که هرچیزی دلش می‌خواهد هست. این پادشاها این پولدارا تلاش می‌کنند خودشان را برسانند به یک زمانی که بگویند من خانه‌ام را تهیه کردم اتومبیلم را تهیه کردم این و این و این هرچیزی می‌خواهم دارم. می‌خواهد ادای بهشت رفتن را دربیاورند. حالا به این ثروتمنده پادشاهه می‌گویی تو اینقدر آدم کشتی، جنایت کردی، پارتی‌بازی کردی، بیت المال را دزدی کردی، 4 سال شدی رییس جمهور 4 سال شدی پادشاه، پادشاهی شاهان را شما نگاه کنید شش ماه چهار ماه دو ماه یک سال دو سال ده سال دیگر خیلی خیلی شود می‌شود ناصرالدین شاه پنجاه سال. برای پنجاه سال؟ خوش هم بهت گذشت یا نه؟ می‌گوید فکر می‌کردم خوش می‌گذره وقتی رسیدم دیدم شب و روزم را خون دل می‌خورم. همه اش حرص می‌خورم. همه چیز داشتم اما نمی‌توانستم لذت ببرم از آن. چون نگهداشتن آن مقام و سلطنت خودش یک عالم حرص و جوش داشت. شما ببینید پادشاهه رییس جمهور برای نگهداشتن پستشان چقدر باید بدبختی بکشند. چقدر ذلت می‌کشند. حالا این زده اینقدر در بهشت چقدر است مگر خدا می‌گوید تو در دنیا منطقت این بود پنجاه سال بشوی پادشاه دیگر این همه آدم کشتی جنایت کردی هرچیزی دلت می‌خواهد شود من اینجا صد سال دویست سال پانصد سال هزار سال می‌دهم. هزار سال نمی‌ارزه؟ هرچه می‌خواهی برای تو هزار سال نیست که (وَهُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خَالِدُونَ) دارد می‌برد تو را در مسیر مهمی دارد می‌گوید ساختار تو چیست. تو در آن چیزی که دلت می‌خواهد جاودانه‌ای. عمرت به اندازه منِ خداست. ته نداری. میلیارد میلیارد میلیارد سال نه، انتها ندارد. یک ذره فکر کنید. اگر خل نشوید. ما خیلی ساده برخورد می‌کنیم. می‌گوید انتها ندارد. یک ذره فکر کن برو ته. ما ساده گرفتیم این کلمات را. تو، شما جاودانه‌اید. جاودانه می‌دانی یعنی چه؟ فکر کن از اصل بهشت بالاتر است. در بهشت هم خدا هی تذکر می‌دهد. خوب است؟ حالش را می‌برید؟ از اینجا بیرون دیگر نمی‌روید راحت باشید (عربی) نه قطع می‌شود نه کسی می‌گوید بس است دیگر نه کسی می‌گوید زیاده‌روی نکن چه خبر است نه هرچیزی دلت می‌خواهد پرواز کن هرچیزی دلت می‌خواهد بساز هرچیزی دلت می‌خواهد خودت خلق کن هرچیزی ذهنت می‌رسد آنجا برای خودت خلق کن هیچ مانعی برای تو وجود ندارد. می‌فهمید خدا به ما چه می‌گوید؟ ساده رد نشوید از کنار اینها. ما اینها را نمی‌فهمیم که سر دنیا دعوایمان می‌شود می‌رویم جهنم خودمان را بدبخت می‌کنیم به هزار و یک جور لجن خودمان را می‌کشانیم. چون می‌خواستیم با فلانی رقابت کنیم. به هزار و یک جور کثافت‌کاری و لجن خودمان را می‌کشانیم. سر شیفته دنیا که «الدُّنْیَا جِیفَهٌ وَ طَالِبُهَا کِلَاب‏» یک مرداری است که طالبش سگ است فقط، سر این مردار باهم این همه داریم دعوا می‌کنیم. یک مواقعی آدم خجالت می‌کشد سر غذا ناراحت شدم. خجالت‌آور است. سر غذا سر خوراک سر میوه سر اینکه کجای خانه بنشینم کجای ماشین بنشینم کجای هواپیما بنشینم. دعوایمان شد با فلانی. سر 60 متر زمین سر ارثیه با خواهر برادرانمان.

ریشه‌ی اختلافات و بی‌رحمی‌ها

خدا شاهد است دیروز دیدم برادرها چاقو کشیده بودند خواهر را بکشند سر زمین، زمین که مال خود خواهر بوده. خواهر و برادر روی همدیگر مثل هابیل و قابیل، سر چی؟ دعوایتان سر چیست؟ سر جیفه‌ای که طالبش سگ است بعد می‌نشینی غصه می‌خوری اگر بهت نرسه بد میشه به ضررت هست که تو فکر می‌کنی از چنگ فلانی درآوردی برد کردی؟ رسیدی به دنیا دیگر سهمت کم می‌شود از آخرت. آن ماشین شاسی بلند را آن خانه آنچنانی را بدست آوردی خیلی به نفعت شده؟ انقدر جهیزیه انقدر مهریه به نفعت شد؟ به نفعت نشد، سر چی داریم باهم دعوا می‌کنیم ما؟ امام باقر علیه السلام فرمود: اگر آدم‌ها می‌دانستند از کجا آمده‌اند خود را می‌شناختند هیچ وقت باهم دعوا نمی‌کردند. هیچ وقت با هم اختلاف نمی‌کردند. مشکل ما این است که ما خودمان را نمی‌شناسیم. ما داریم با شخصیت زنانگی‌مان مردانگی‌مان که یک شخصیت حیوانی است، خانم و آقا برای بخش حیوانی‌امان است با این داریم زندگی می‌کنیم با این هم داریم دینداری می‌کنیم. لذا دعوایمان زیاد می‌شود سر کفش سر لباس سر انگشتر سر ساعت سر تلفن همراه سر اتومبیل سر غذا سر کجا بخوابم کجا بنشینم چی بپوشم. چقدر طلاق دارد اتفاق می‌افتد در جامعه سر دنیا! چقدر بچه‌ها گرفتار می‌شوند نابود می‌شوند بخاطر اینکه پدر و مادرها نمی‌فهمند سر دنیا باهم دعوا می‌کنند. طلاق‌ها سر چیست؟ سر آخرت؟ یک درصد طلاق‌ها سر آخرت نیست. آدم میگه چون آخرت خودم و بچه‌ام در خطر بود طلاق دادم یا طلاق گرفتم. نه. همه سر حقارت‌های دنیایی. آدم‌کشی‌ها، دعواها، پرونده‌های قضایی اختلافات اختلاس‌ها، دزدی‌ها، گران‌فروشی‌ها، قاچاق کم‌فروشی‌ها خیلی شرم‌آور است، خدا می‌گوید من یک بهشت می‌دهم هرچه می‌خواهی جاودانه در دنیا مسخره‌بازی درنیاور. جنس قلابی به مردم نفروش. داروی قلابی نفروش. داروی اضافه تجویز نکن. آقای دکتر وقتی مریض نیاز به جراحی ندارد نگو باید جراحی بشوی که پول بگیری از او یا تمرین بکنی روی بدن این بیچاره و خیلی چیزهای دیگر. خیلی خیانت‌های دیگر. سر چی ما به جان هم می‌افتیم. چرا انقدر ما بی‌رحم هستیم؟ ما آفریده شدیم برای رحمت، برای رحمانیت و رحیمیت.

خدا رحمت کند آقایی که قبلا اینجا می‌نشست (قابل مقایسه با من هم نیست) آیت الله حائری، یادتان هست چه می‌گفت به شما؟ می‌گفت اسلام یعنی حرکت از رحمانیت به رحیمیت. ما آمده‌ایم برای مهربانی زندگی کنیم برای مهرورزی پیش هم باشیم نه برای رقابت و حسادت و مقایسه. حالا رقابت کردی، حسادت کردی از آن زدی جلو، رو دست او بلند شدی. اگر هو انت است روی دست خودت بلند شدی. تازه خودت به ذلت رسیدی. وقتی فلانی را قال گذاشتی جلو زدی یعنی از خودت جلو زدی باختی پس. دنبال این نباشیم.

والحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  1. انسان در ذات و فطرت خود بی‌نهایت‌طلب است و این بی‌نهایت‌طلبی، عشق به الله را در او شعله‌ور می‌سازد.

  2. شکوفایی کامل بی‌نهایت‌طلبی انسان در رسیدن به علم، قدرت، لذت، زیبایی و عمر جاودان، در نظام ابدی و آخرتی تعریف شده است.

  3. با معرفت نفس است که انسان درمی‌یابد باطن او به بهشتی با عظمت بی‌کران نیاز دارد.

  4. بهشت هر انسانی به وسعت همه آسمان‌ها و زمین است، زیرا عظمت حقیقت انسان فراتر از تصورات مادی است.

  5. انسان اگر بخواهد به کانون مهربانی، شادی و آرامش راه پیدا کند، جز با فهم و باور خودش نمی‌تواند.

  6. تا زمانی که انسان خودش را نشناسد، درگیر جهنم‌های ارتباطاتش با دیگران، مقایسه‌ها، حسادت‌ها و ظلم‌ها خواهد بود.

  7. بهشت‌های متعدد با ساختارها و معماری‌های گوناگون برای یک نفر وجود دارد که نشان‌دهنده تنوع و گستردگی نعمت‌هاست.

  8. در بهشت، انسان به هرچه اراده کند، بدون هیچ محدودیت و قیدی دست می‌یابد.

  9. هیچ کس نمی‌تواند بفهمد در بهشت چه نعمت‌هایی برایش مخفی شده است، زیرا عظمت آن فراتر از درک دنیایی ماست.

  10. بهشت یک جای ساکن نیست؛ بلکه ادامه مسیر رشد و تکامل انسان در ابدیت است.

  11. سرعت یادگیری و جذب علم در آخرت به حدی است که سال‌ها دانش دنیایی در چند ثانیه قابل دستیابی است.

  12. تقوا یعنی پرهیز از هر چیزی که انسان را محدود می‌کند، از خانواده آسمانی‌اش جدا می‌سازد و از معشوقش (الله و اهل‌بیت) دور می‌کند.

  13. اهل تقوا از گناه متنفرند، نه اینکه با زور و تحمل خود را از آن بازدارند؛ بلکه ذاتاً از هر آنچه خدا از آن متنفر است، بیزارند.

  14. کسی که مقام و شأن خود را بشناسد، هرگز به ذلت تن نمی‌دهد و هر آنچه را که او را از معشوقش دور کند، ذلت می‌شمارد.

  15. زندگی برای خدا یعنی همه انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و چینش‌های فکری به عشق او باشد.

  16. کسی که به عشق خدا زندگی می‌کند، در دنیا کسل، بی‌حوصله و تنها نمی‌شود، زیرا دائماً در آغوش عشق الهی است.

  17. اگر انسان بداند خدا برایش چه چیزی ذخیره کرده است، هرگز برای نداشته‌های دنیایی غصه نمی‌خورد، بلکه آن‌ها را نشانه‌ای از توجه ویژه الهی می‌داند.

  18. ریشه اصلی اختلافات و بی‌رحمی‌ها در دنیا، نشناختن خود و درگیر شدن با شخصیت حیوانی و مادی‌گرایی است.

  19. ما برای رحمت، رحمانیت و مهرورزی آفریده شده‌ایم، نه برای رقابت، حسادت و مقایسه.

  20. گوش دادن به قرائت قرآن، انسان را مست می‌کند و می‌تواند او را به بهشت ببرد، زیرا کلمات الهی دل‌ها را تسخیر می‌کنند.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
راویان گفتاوردهای این جلسه