فهرست مطالب
Toggleسلام علیکم و رحمه الله
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین
صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.
هدیه محضر مقدس همه امامزادگانی که در جوارشان هستیم و همه اولیا و شهدا و علما و مراجع، مومنین و مومنات، مستمعین و مستمعاتی که در اطراف این بزرگان هستند، صلوات بلند ختم بفرمایید.
بحثمان درباره بهشت اختصاص داشت به موضوع مرکبهای بهشتی. دو تا روایت از این باب مانده که فوقالعاده زیبا و مهم هستند. این روایتها، اولین روایت از فرمایش نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، خطاب به امیرالمومنین علیه السلام است.
فضیلت شیعیان امیرالمومنین (ع) در قیامت
میفرماید که در رابطه با ایشان و فضیلت شیعیان امیرالمومنین علیه السلام هستش:
«إِنَّهُمْ لَا یَخْرُجُونَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ مِنْ قُبُورِهِمْ وَ هُمْ یَقُولُونَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ حُجَّهُ اللَّهِ فَتُطْعَمُونَ بِحُلَلٍ خُضْرٍ مِنَ الْجَنَّهِ وَ أَکَالِیلَ مِنَ الْجَنَّهِ وَ تِیجَانٍ مِنَ الْجَنَّهِ وَ نَجَائِبَ مِنَ الْجَنَّهِ فَتُلْبَسُ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ حُلَّهً خَضْرَاءَ وَ یُوضَعُ عَلَی رَأْسِهِ تَاجُ الْمُلْکِ وَ إِکْلِیلُ الْکَرَامَهِ ثُمَّ یَرْکَبُونَ النَّجَائِبَ فَیُطَیَّرُ بِهِمْ إِلَی الْجَنَّهِ.»
بحث خیلی مهمی هستش که یک واقعیت دنیایی را با باطن آخرتی توضیح میدهد. میفرماید که روز قیامت که میشود، شیعیان امیرالمومنین را از قبور اینگونه مبعوث میکنند. حالا خوب دقت کنید، صحنه چقدر صحنه فوقالعاده زیبایی است. در بقیه آیات و روایاتی که در مورد حشر وجود دارد، چقدر اضطراب و ترس و ناراحتی و حسرت در بعضی موارد داریم که یک پا توی قبر… چون مسئله حشر میدانید که یک عالم دیگر نیست، حشر همین زمین اتفاق میافتد دیگر. یعنی «یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ»؛ روزی که زمین غیر از آن زمینی که شما میگویید میشود و یک صورت باطنی و ملکوتی او به صورت قیامتی او ظهور میکند.
در بعضی از روایات داریم که یک پا توی قبر، یک پا بیرون قبر، حیرت آنقدر زیاد است که به زمان دنیای ما چهل سال اینها همینجوری متحیرند که کجا میخواهیم برویم ما الان؟ صحنه قیامت خیلی صحنه با عظمت، باشکوه و خوفناکی هم است از یک طرف. چون بالاخره حشر و حساب و کتاب و داستانهای خاص خودش را دارد و همه ما هم به این خواهیم رسید. روزی است که سر راه همه ما هست. یک زمانی اگر ما توی رحم مادر به او میگفتید شما چند روز دیگر متولد میشوید به یک عالمی بینهایت بزرگتر از اینجا و باشکوهتر و بزرگتر و کاملتر، چنین نمیفهمد اصلاً چیست. شما زندگی میکنید آنجا، چنین و چنان خواهد شد، بعد از دهها سال، بیش از آنچه که عمرتان توی رحم مادر هست، زندگی خواهید کرد. آنجا درس میخوانید، کار میکنید، نمیدانم ازدواج میکنید، و داستانهایی که در آن هست. خیلی… تو کی میفهمی این را؟ بعد میمیری، عالم دیگر. تو رحم دنیا که هستیم، دارم راجع به چند مرحله جلوتر صحبت میکنم: وفات و برزخ، بعد مرحله برزخ تازه مبعوث بشوید به قیامت.
حالا آنجایی که خیلیها دادشان در میآید و حسرتها میخورند برایش، حضرت میگوید شیعیان امیرالمومنین اینگونه مبعوث میشوند. چه جوری مبعوث میشوند؟ فقط شما نگاه کنید صحنه را، چه صحنه عاشقانه، صحنه باشکوهی. میآیند تو صحنه قیامت، شیعیان امیرالمومنین. خیلی عظمت دارد. چون انسان وقتی عاشق فارغ از ماسوای معشوقه. ای شیعیان امیرالمومنین، شیعیان امیرالمومنین، شما به خودتان نگیرید. دور از جان ما، ما خیلی زور بزنیم بگوییم ما محب امیرالمومنین هستیم، محب اهل بیتیم. شیعه یعنی کسی که دقیقاً پا میگذارد جای پای معصومین. افتخارش فقط این است که شبیه به آنهاست. از اینکه آنها را دارد، فوقالعاده خوشحال و آرام است.
ویژگیهای شیعه واقعی: شادی، آرامش، عشق
این سه تا قاعدهای که من همیشه میگویم علامت زندگی ایمانی و تعادل ایمانی است، بگویید: شادی، آرامش، عشق. این مال دنیاست. یعنی اگر کسی اینجا اینجوری نباشد، نمیتواند بگوید من شیعه امیرالمومنینم. یک کسی هستش که موجودی است همیشه شاد، آرام و عاشق. عاشقم بر همه عالم، چون همه عالم از اوست. یعنی آدمی فوقالعاده رحمان و فوقالعاده رحیم. این شخص شیعه امیرالمومنین اینجوری است. غیر از محب که اینها را خیلی دوست دارد، خیلی هم بهشان ارادت دارد و با کارشان هم هست، اما یک آدم عصبی، پرخاشگر، بد اخلاق است. نه زنداری درست و حسابی، نه شوهرداری درست و حسابی، نه بچهداری درست و حسابی، نه سبک زندگی درست و حسابی. این را بهش میگوییم محب. اما عاشق یک چیز دیگر است.
عاشق یعنی تمام سربلندیاش، افتخار شخصیتش به امیرالمومنین و بچههایش و سبک زندگیاش است. عاشق یعنی کسی که نمیخواهد از هیچ جای دیگری عزت کسب بکند. از لباس پوشیدن، از غذا خوردن، از درس خواندنش، از مدرک تحصیلیاش، از قیافهاش، از شوهرش، از زنش، از بچهاش، از محل زندگیاش، از پولش. ذهنش مطلقاً درگیر اینجور چیزها نیست. یعنی تو ذهنش هیچ وقت نمیآید از این چیزها کسب عزت بکند. از دنیا کسب عزت نمیکند.
«لَا یَعْتَصِمُ بِعِزِّهَا وَ لَا یَجْزَعُ مِنْ ذُلِّهَا.» تعبیری که پیغمبر دارد از مومن: «الْمُؤْمِنُ کَالْغَرِیبِ فِی الدُّنْیَا.» چون عاشق غریب است. این فقط با معشوقش حال میکند. انس دنیا اصلاً دلش را نمیبرد. نمیدانم بازیهایی که الان شما میبینید، همه دارند مشغولش هستند، اصلاً مومن عشقبازیاش، بازیهایش، تفریحاتش هم با معشوق است. چه رسد کارهای جدیاش. آدم بزرگی است عاشق. شیعه آدم بزرگی است. یک آدمی است که جدی است، بزرگمنش دارد، برنامه دارد تو زندگیاش. این آدم واقعاً وقت غصه خوردن ندارد. وقت تحقیر شدن از تحقیر ندارد. از اینکه فلانی به من محل نگذاشت، فلانی به من این تیکه را انداخت، فلانی نمیدانم آنجوری کرد، من الان بهم برخورده، من الان ناراحت شدم، الان عصبانی شدم. این همان در حد محب است. شیعه اصلاً اینجوری نیست. شیعه هستش. شیعه خیلی شخصیتش قدرتمند است. خیلی، خیلی آدم حسابی است دیگر، اینجوری بگویم. خیلی بزرگ است شیعه.
عدم انس مومن با عزتهای دنیایی
اینجوری نیستش که دنیا به او «لَا یَجْزَعُ مِنْ ذُلِّهَا وَ لَا یَعْتَصِمُ بِعِزِّهَا.» اصلاً با عزتهای چهارگانه اصلاً مأنوس نیست. پیغمبر میفرماید صلی الله علیه و آله و سلم.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجه.
به هیچ وجه با چهار عنصر چهارگانه مأنوس نیست. «لَا یَعْتَصِمُ بِعِزِّهَا.» با عزتهای جمادی، عزتهای گیاهی، عزتهای حیوانی، عزتهای عقلی و علمی. مشغولش کند به لباس و تیپ و خوشگلی و هیکل و بدن و پرده و موبایل و خانه و مبل و اینها چیزی است که من بخواهم با اینها اصلاً وقت دارم مگر من بنشینم با این چیزها خالهخاله بازی کنم؟ ماشین و مقام و ریاست و الان نگاه کن چقدر بچهگانه است. طرف میشود شهردار، میشود فرماندار، میشود استاندار، میشود رئیس جمهور. هزاران نفر از این بادنجان دور قابچینها و چاپلوسها برایش تبریک میگویند: مبارک باشد شما واقعاً این انتصاب شایستهای که شما پیدا کردید. شدی فرماندار، بعد شش ماه دیگر زندان، چون دزدی کرده، اختلاس کرده، رقمهای کلانی خورده. شورای شهر که شما دارید الان میبینید دیگر. شورای شهرها که دیگر الان دیگر دارید. از شهردار شما بگیر تا عضو شورای شهر تبریک میگویند. این عزتهای دنیایی است اصلاً. تبریک بگوییم آقا مثلاً شما شدید؟ یعنی شما رفتی یک جایی که به جهنم نزدیکتری، به حساب و کتاب و جهنم نزدیکتری. تبریک دارد این؟ الان شده رئیس جمهور، تبریک دارد؟ شده وزیر، شده نماینده مجلس، رأی آورده. مسئولیتش سنگین است. تبریک؟
مومن اهل انس با این چهار تا نیست. اصلاً این خالهخاله بازیها بهش نمیچسبد که بخواهد وقت بگذارد صرف اینجور چیزها و با اینها خیلی خودش را طی میکند. کمالات جمادی دارد، با کمالات گیاهی استفاده میکند، کمالات حیوانی، کمالات نورند، همهشان نورانی هستند، اما زیر دستش هستند. با یک شخصیت نمیدهد این به آنها شخصیت میدهد. این است که به پول، به قیافه شخصیت میدهد. این است که به غذا شخصیت میدهد. این است که غذا را غذا میکند. این است که به کمالات ارزش میدهد. این است که به مدرک تحصیلی ارزش میدهد. مدارک تحصیلی افتخار میکند که این آدم گرفته، نه اینکه این بیاید مثلاً به مدرک تحصیلی افتخار کند. به کسی، بیا ریاست جمهوری. ریاست جمهوری باید هزار تا افتخار کند که این آدم حالا ما را انتخاب کرده. نمیدانم.
مومن، شخصیتش خیلی مومن آدم سنگین و وزین و باشکوهی است. خالهخالم اینجوری، داداشم اینجوری، خواهرم اونجوری، اینم زنداداشم اینجوری، خالهام اونجوری، نمیدانم جاریام اینجوری، باجناق ماها. محبی. مومن اصلاً وقت این کارها را ندارد. شخصیتش اجازه غصه خوردن نمیدهد. مومن، شخصیتش، منشش آنقدر بزرگ است، شرمش میآید مثل یک فحشا میداند غصه خوردن برای این چهار تا امور. یا شادی و شنگولی کردن. «لَا یَجْزَعُ مِنْ ذُلِّهَا.» نه ذلتهای ورشکست شده، فقیرش و ثروتمندش با شخصیت. یک آدم خوشگل، خوشتیپ، خوشقیافه تصادف کرده، سرطان گرفته، معلول شده. او تو معلولیاش هم، توی آن سرطانش هم، توی آن صورت درب و داغونی که الان دارد، توی آن جان عزیز. دشمن به اسارت گرفتتش، اما تو سلولهای دشمن آزاد است. اسیر، ده سال اسرای آزادگان، چه اسم قشنگی است برایشان. اینها آنجا هم بزرگ بودند. آنجا به شما زندگینامههایشان را بخوانید. ده سال اسارت شوخی نیست. با شکنجه، ولی آنجا آقاست. اعترافات دشمنانشان را بروید بخوانید. تو دست آنها آقاست. تو بند اسارت بزرگ است. چیزهایی که مربوط به مسائل دنیایی است، این جزع ندارد، بیتابی ندارد. الان خانهام، الان ماشینم، الان پردهام، الان مبلم، الان نمیدانم ماشینم را الان بردند. ماشین را بردارند ببرند، دزد ببرد، تو نمیتوانی پنج ثانیه تو این تزلزل، ناراحتی، اضطراب و غصه، پنج ثانیه. چون شخصیتش این فحشاها را اجازه نمیدهد اصلاً. اینها را فحشا میداند و اهل فحشا هم نیست مومن. بزرگ.
محشور شدن شیعیان امیرالمومنین (ع) با ذکر معشوق
این عاشق، حالا شما فکر کن یک آدمی که تو عمر دنیاییاش عاشقی کرده، با اهل بیت، با فاطمه زهرا مادرمان سلام الله علیها، با فرشتهها، با پیغمبر. چقدر هم هستند الحمدلله. یک آدمی که اصلاً اینجوری، یک آدمی که بزرگ عاشق زندگی کرده. تو برزخ، تو برزخ رفتنش، داستان یک پذیرایی از این میکنند. موقعی که میخواهند ببرندش، عزرائیل علیه السلام میآید. فرشتههای دیگر میآیند، شهدا میآیند، انبیا میآیند، مومنین میآیند. میآیند اقبال این آدم که ورش دارند ببرندش توی برزخ. با چه شکوهی این وارد نظام برزخی میشود و ازش پذیرایی میشود. حالا این آدم رفته تو برزخ. برزخ به ما میشود دهها هزار سال. این تو برزخ عاشقی کرده. آنجا همش عیاشی و کیافی و پادشاهی و عاشقی با اهل بیت و زندگی با همه که تو دنیا داشته. چون دنیا میدانید که برزخ ادامه دنیاست. شما درگیر هرچی باشی، درگیر همونی. درگیر خالهخاله بازیهای زندگی هستی، آنجا هم آن جهنم ادامه دارد. آنجا برایتان حرص جوش خوردنها و جزعها و بیتابیها و اینها همه ادامه دارد. آزاد باشی و اینجا اهل عشق و حال و اهل صفا و اهل زندگی و زندگی زندگی زندگی. خیلیها زندگی نمیکنند. تو زجر میکشند. از زجر میکشد. از زن، فک و فامیلا زجر میکشد. وضعیت اقتصادی جمیلا. یکی نه. همینها را دارد به حقارت دارد. خیلی کمتر از اینها را دارد، حقارت دارد. ثروتش زیاد استها، اما شخصیت حقیر. خانهاش خیلی بزرگ است. جایش خوب است. مدرک تحصیلی دارد. نمیدانم وزیر امور. حقارت دارد. برو لباسش را نگاه کن. این وزیر چقدر حقیر است که میرود یک دفعه مثلاً حقارت این. حقیقت نماینده مجلس میگوید من این کتم را میبینی؟ کت من الان شصت میلیون پول کت است. خب تو معلوم است حقارت داری پوشیدی دیگر. اگر حقارت باشی ساعت بیست میلیونی ببندی که سگ حقارت نداشتی که. عقده مدرک تحصیلی نداشتی که شوهرت را له بکنی، بچههایت را له کنی که خودم را برسانم به مدرک تحصیلی. تحصیلاتش به شوهرش میرسد، به زندگیاش میرسد، بچهداریاش میرسد کنار. افراد داریم به قیمت طلاق، به قیمت شکنجه زن و بچهاش، شوهرش، زنش، بچهاش میخواهد برود مهندس بشود. میخواهد حتماً برود خارج زندگی بکند. خب معلوم است تحقیر دارد این. معلوم است حقیر است این شخصیت. یک آدمی که با جابجایی مکان زندگیاش، سبک زندگیاش هم عوض میشود، خب معلوم است شخصیت ندارد. معلوم است شخصیت ندارد.
حالا این تو اینجوری زندگی کرده. حالا میخواهد از برزخ بیاید بیرون. من گیر این یک جایش بندازم. اعتراف میکنم. عذرخواهی هم میکنم از شما که آنقدر فهم و توان ندارم که بهتان بگویم این حال چه حالی است. به چه حالی است. میگوید یک دفعه به اینها میگویند که قیامت آمد. شده. بفرمایید بروید. میخواهیم محشور بشویم صحنه قیامت. حالا نگاه کن اینها همینجوری شنگول و به قول شماها شاد و بیخیال عذاب و قیامت و حساب و کتاب و اصلاً خیال این چیزها را اینها ندارند. میدانی اصلاً بیخیال قیامتم. بیخیال حساب و کتاب. همینجوری به قول شماها خجسته، شاد، مست، سرمست، هم شنگول از تو قبر میآیند بیرون.
ببینید چی میگوید پیغمبر. قربان رسول خدا بروم. آدم هزار هزار جان داشته باشد. پای پیغمبر و پای این امام. دل آدم ضعف میرود برای پیغمبر، برای این امام. دل آدم تنگ میشود برایشان. ببین از قبرهایشان در میآیند و «وَ هُمْ یَقُولُونَ» چی؟ عاشقانهترین کلامی که باهاش تو دنیا زندگی کردند: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ.» «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ.» دلبرم خداست. با ذکر معشوق، با ذکر دلبرشان محشور میشوند. یعنی ترانه شما قشنگتر از «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» سراغ دارید تو عالم خلقت؟ تو ازل و ابد شما ترانهای شادتر؟ میشود آدم را به رقص میآورد. آدم را پر از قدرت و نیرو میکند. پر از شادی و آرامش میکند. «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ.» «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» یعنی من دلم آزاد است. یعنی من آدم با شخصیتی هستم. وقتی کسی میگوید «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» یعنی محال است من غصه دنیا را بخورم. من الهم در آغوشم است. «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» حرف آدمهای خیلی با شخصیت. ما فقط ادایش را در میآوریم. ما ادایش را در میآوریم. گفتم تو این آشناهای ما یک بچه چهار پنج ساله بود. ماجرا مال خیلی سال پیش است. چهار پنج ساله، یک جایی نشسته بود. دیدم دارد میگوید: دختر مردم پکرم کرده. تلفن، دختر مردم که تو را پکر نمیکند. بچه پنج ساله را که دختر مردم چی پکر میکند؟ یک آدم بزرگی که حس دارد، عاشقی میتواند کند، با یک دختری میتواند ارتباط داشته باشد. با دختری بشود، جواب منفی داده، پکر شده. بچه پنج ساله، دختر مردم اداست. فقط حامد ترانههای عاشقانه که مثلاً بچهها میشنوند. عاشق نیست. چون بلوغ ندارد اصلاً این آدم. بچه پنج ساله اصلاً بلوغ ندارد این ترانهها را بخواند و حرف عاشق. ما بچهایم. ماها «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» حرف بزرگهاست. «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» حرف خیلی آدم حسابی است. واسه کسی بگوید «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» یعنی من دلبری جز خدا ندارم. خب اگر نداری الان سر شام بهت مرغ نرسید، چرا عصبی شدی پس؟ چرا برای سالاد ریختی به هم؟ چه نوشابه بهت نرسید ناراحتی؟ چه لباست الان مثلاً خانم اتو نکرده، بدون اتو میخواهی بپوشی، برای چی میریزی به هم؟ فلان کس دعوتت نکرد، فلان کس بهت محل نداد، فلان کس بهت تلفن نزد، فلان کس بهت پیامک. اگر «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ.» فلانه عروسی ما نیامد. دوستش دارم. عروسیام نیامده، دوستش دارم. قدمش بر روی چشم. هر وقت هم بخواهد بیاید تو زندگی ما. عروسی من نیامد، جشن ما نیامد. من الان بریزم به هم، غصه بخورم، کینه از کسی به. مگر این آشغالدانی قلب من کسی را کینه بگیرم؟ کینه ذرهای تو دل کسی باشد، فرمود به جهنم راه پیدا نمیکند. به بهشت، به بهشت راه پیدا. ذره آشغالخورم که هرچی کس بتواند مثلاً عصبانی کند، ناراحت کند، کینه بگیرم از کسی. نمیدانم مادرشوهرم اینجوری، خواهرشوهرم اینجوری. همش ذلت است. تحویل نمیگیرد این مثلاً شوهرم جلو خانوادهاش به من محل نگذاشت. زنم جلو خانوادهاش محل. اینجوری شد من بیشخصیت شدم. تحقیر شدم. به من آنجا محل نگذاشت. حرمت من را نگه نداشت. بابا به کسی بگوید «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» خیلی بزرگ است. یعنی چی؟ یعنی «کَالْغَرِیبِ فِی الدُّنْیَا لَا یَجْزَعُ مِنْ ذُلِّهَا وَ لَا یَعْتَصِمُ بِعِزِّهَا.»
همهشان بچه دارند، من بچه ندارم. میروم آنجا احساس بدی بهم دست میدهد. یادمه که بزرگ است. با بچهدار شدن، بچهدار نشدن احساس. آدم حسابی که با این چیزها احساس داشتنش نه عزت. همه بچه دارند. بچهها هم تو پدر و مادرشان. داری یا نداری، داشته باشی خوب است. بتوانی انشاءالله خیرش را ببینی. یک مومن باصفای خیلی ولایتی، خیلی عاشقی و یک جایی دوستش داشتم و دوستش هم دارم. تو مجلسی بود. چند نفر بودند. هی میخواستند تحصیلاتشان و مدارک تحصیلیشان را به رخ بکشند. به این رسیدند، گفتند خب شما مثلاً؟ گفت با افتخار دیپلم. واقعاً همینجوری با گردن کلفت. و اساتید بود خودش. مدرکش چی بود؟ دیپلم بود. ولی احساس کوچکی نداشت پیش آنها. بعضیها تا میخورند به یک کسانی که عزتهای دنیایی دارند، احساس بیشخصیتی بهشان دست میدهد. این شرک است. تو «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» قلابی است پس. چگونه است؟ مثل آن بچه هستی که پنج ساله داری شعار میدهی: دختر مردم پکرت کرده. تو اصلاً بلوغ نداری پکر بشوی.
«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ.» محشور میشوند. یعنی حالا مستند. بیرون از تو قبر اینها شعارهایشان. برزخ، جهنمیها و قیامتیها و بهشتیها و همه نگاه میکنند. اینها کیاند؟ اینها چه صفایی میدهند به حال و هوای قیامت؟ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ حُجَّهُ اللَّهِ.» به به. عشق معشوقشان امیرالمومنین علیه السلام. به به. قربان. با اسم علی میآیند تو مشهد. عزت اینجاست. نگاه بکنید. نمیگویند تشریف بیاورید مثلاً بهشت. مثلاً فرشتهها بیایند بگویند که بفرمایید بهشت. چالش معطلی اصلاً ندارند آنجا. تو بهشت بودن، تو بهشت حساب و کتاب پس بدهند. اینها از آن بهشت برزخی میخواهند بروند تو بهشت بالاتر. یک بهشت قیامتی میخواهند قدم. نمیخواهند تشریف ببرند به بهشت. اینها تشریف نمیبرند به بهشت. اینها بهشت را چکار میکنند؟ مشرف میکنند بهشت را. بهشت ذوقزده است که الان اینها میخواهند بیایند توی من. بهشت مست دیدن اینهاست. بهشت الان بیقراری میکند، پایکوبی میکند که قراره شیعیان امیرالمومنین، آزادهها، عاشقها، مستها، سرمستها، اینها «اندک اندک جمع مستان میرسند، اندک اندک میپرستان میرسند.» خدا رحمت کند مولانا را. این خودش هم خیلی بدمست بوده. اندک اندک، اندک اندک تا آخر. چه صحنهای قراره تو قیامت اینها جمع شوند دور هم. جلسه دیگر تحمل کنید. یکی دو تا جلسه دیگر از یک جهنم را باید رد کنیم. هفته دیگر یک جلسه را تحمل کنید. انشاءالله رفتیم تو بهشت. آنجا میخواهم انجمن فرشته برایتان بگویم. بعضیهایش را البته. جمع مستان میرسند، میپرستان میرسند. جمع. چه جوری جمع میشوند؟ با چه جشنی؟ با چه ترانهای وارد صحنه برزخ میشوند؟ پیغمبر دارد راجع به امیرالمومنین میگوید. قربانشان بروم.
حالا «مِنَ الْجَنَّهِ.» برایشان حولههای سبز میآورند از بهشت. تقدیم میکنند به اینها. حولههای سبز، لباسهای سبز فوقالعاده خوشگل دیگر. دیگر چی برایشان میآورند؟ «وَ أَکَالِیلَ مِنَ الْجَنَّهِ.» و پیشانیبندهای جواهرنشان. تصور کنید. میدهند این را میبندند رو پیشانیهایشان. «وَ تِیجَانٍ مِنَ الْجَنَّهِ.» تیجان شمالی نیستم بگویم تی قربان. تی جان. نه تیجان یعنی تاجها. تاج میآورند برای اینها. تاجهای بهشتی میآورند. دیگر چی؟ «وَ نَجَائِبَ مِنَ الْجَنَّهِ.» شترهای بسیار اصیل بهشتی برای اینها میآورند که سوار شوند. خدا چکار کرده با مومن؟ میگوید این پا را بگذاری آن طرف، نمیگذارم ثانیه بخواهی یک کار اضافه بکنی، زحمت بکشی. کاری که برایت زحمت داشته باشد، بخواهی تو پیاده پاشی بروی تو بهشت. خدا را نگاه کن. چه جوری قربان خدا بروم بندههایش را چه جوری اکرام میکند. بیا پیاده. استغفرالله. میگوید اینها را سوار این شترها میکنند. شترهای اصیل بهشتی میکنند. دیگر چی؟ «فَیُطَیَّرُ بِهِمْ إِلَی الْجَنَّهِ.» اینها را این شترها پرواز میکنند. «یُطَیَّرُ» خواندیم دو هفته دیدید قبلیه. هر جا دلشان بخواهد میبرندشان. اینها را میبرند بهشتگردی. نمیگویم بفرمایید اینجا بهشت شماست، بروید تو بهشتتان. نه بابا. میگویم بروید اینجا بهشتگردی. تور را دیدی؟ اینها تور خدا برایشان گذاشته. اول کار تور دارند. میروند بهشتگردی. ببینند بهشت کجاست. میروند جزیرههایش را میبینند. دریاهایش را میبینند. کاخها را میبینند. مراتع را میبینند. اوه خیلی کارتون بهشت. خیلی چیزها هست. الان چند سال است داریم آیات و روایاتش را میخوانیم. به محضر نبی اکرم امیرالمومنین علیهم السلام صلوات بلند ختم بفرمایید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
خدایا به حق پیغمبر، به حق امیرالمومنین علیه السلام، ما را اهل این حدیث قرار بده.
محشور شدن متقین به سوی خدای رحمان
خوب، دومین روایت. این را عزیزان اهل سنت نقل کردهاند در مسند احمد بن حنبل است. ابن حنبل او نقل میکند: «کُنَّا جُلُوسًا عِنْدَ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلَامُ.» نزد امیرالمومنین علیه السلام نشسته بودیم. «فَقَرَأَ یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمَنِ وَفْدًا.» اصلاً ضعف میرود دل آدم این آیات را میخواند. روزی که محشور میکنیم مومنین را. روزی که محشور میکنی مومنی را به سوی کی؟ به سوی رحمان. چه اسمی انتخاب کرده خدا. چه جوری حرف. «نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَی اللَّهِ.» متقین را محشور میکنیم. اما اینجوری حرف نمیزند. ببین صحنه، صحنه است. خیلی باشکوه و خطرناک هم هست. بسیار خطیر است. ولی با یک کلمه تمام آن ترسها را از تو دل طرف در میآورد. «یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمَنِ.» حشر به سوی مهربان. حشر به سوی کیست؟ میخواهیم برویم مهمان خدای رحمان بشویم. به سوی خدای رحمان داریم میرویم. امیرالمومنین علیه السلام به سلمان گفت وقتی بر روی سنگ قبرت بگو بنویسم که مهمان میشوم. مهمان کریم. «فَتَحَ إِلَی کَرِیمٍ.» مهمانی کریمی میشوم که هیچ توشهای ندارم. نه ثنایی و نه قلب سلیمی. هیچی ندارم. «وَ قُبْحُ کُلِّ شَیْءٍ حَمْلُ الزَّادِ إِذَا کَانَ الْعَفْوُ عَلَی الْکَرِیمِ.» زشت است آدم میخواهد برود پیش کریم یک چیزی با خودش ببرد. دست خالی باید بروی. چون او هیچی لازم ندارد. مگر روی سنگ قبر به سلمان بگوید این را بنویس. اوه اوه اوه.
حالا میگوید «یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمَنِ.» به سوی خدای رحمان محشور میشوند. چی؟ «وَفْدًا.» گروه گروه. آیه را دارد میخواند. حالا پیغمبر هم آن حرفها را بهش زدهها. آیه را دارد میخواند. حضرت میفرماید که «لَا وَ اللَّهِ مَا عَلَی أَرْجُلِهِمْ یُحْشَرُونَ.» نه به خدا. پیاده محشور نمیشوند. امام چه چیزهایی را میبیند که ما نمیبینیم. چه حرفهایی زده شده که ما اصلاً فکر هم نمیکنیم. بهش فکر نمیکنی. پیاده نمیروم پیش خدا که. محشور نمیشوم پیاده پیش خدا. «وَ لَا یُحْشَرُ الْوَفْدُ عَلَی أَرْجُلِهِمْ.» گروهها پیاده. بعد میفرماید که «وَ لَکِنْ بِأَنَّ نُوقًا لَمْ یَرَ الْخَلَائِقُ مِثْلَهَا.» به شترهایی سوار میشوند که خلایق مثل آن شترها را ندیدهاند. از خوشگلی و جمال و جبروتی که این شترها دارند. «عَلَیْهَا رَحَائِلُ مِنْ ذَهَبٍ.» اینها، این شترها جهازهای رحال دیگر. جهازهایی از طلا دارند. همان چیزی که چیزی که روی آنها بستهاند که سوارشان بشوند. این جهازشان از طلاست. طلا، چه طلایی. بر اینها سوار میشوند «حَتَّی یَضْرِبُوا أَبْوَابَ الْجَنَّهِ.» با اینها سوار میشوم. با اینها تا در بهشت میروند. میروند در بهشت.
احترام به اهل بیت و بندگان خدا
این خصوصیت هر چقدر شما عشق اهل بیت، احترام اهل بیت تو زندگیتان باشد، حرمت بگذارید و اهل بیت حرمت میبینید. هر که هر چقدر میخواهد بیشتر حرمت ببیند، به اهل بیت، به شیعیانشان، به محبینشان، به بندگان خدا احترام بگذارد. به حیوانات احترام بگذارد. به سگها، به گربهها، به چهارپایان احترام. به اشیا احترام بگذارد. به لباست احترام بگذار. به خودکاری که داری باهاش مینویسی احترام. حساب به عینکت احترام بگذار. به جورابت احترام بگذار. به مسجدی که واردش میشوی. حرمی که واردش میشوی. به ساختمانی که وارد میشود. به ماشینت حرمت بگذار. مرکبت. نگو این سنگ و آهن چی میفهمد. میفهمد به خدا. ماشینت میفهمد. احترام بگذار بهش. هر چقدر انسان مهربانتر و محترمتر، نرمتر باشد و احترام بگذارد، مهربانی بینهایت، مهربانی و احترام میبیند.
عواقب خشونت و بیاحترامی
حالا ببینید انسان خشونت داشته باشد چی میبیند. خیلی وحشتناک. انسان عصبانیت داشته باشد، خشونت داشته باشد، تحقیر داشته باشد، سرزنش کردن دیگران را داشته باشد، بداخلاقی داشته باشد، حسادت داشته باشد، داشته باشد، نیش زبان داشته باشد، فریبکاری کند تو زندگیاش، سر دیگران را کلاه بگذارد، غل و غش داشته باشد، دروغی، یک حیات دروغین و سرابی. حالا آنهایی که شما نگاه کنید مردم توهین میکنند. گرانفروش، کمفروش، قاچاق، جنس قلابی. جنس قلابی میفروشی. همین چند روز پیش با یکی از دوستان نشسته بودیم. گفتم که گفت من زنگ زد گفت من دارم میآیم. گفتم که برای شام یک چند تا تخم مرغ بگیر بیا با هم یک چند تخم مرغ بخوریم. تخم بلدرچین. بلدرچین خیلی پرفایدهتر است، بهتر هستش. آقای بلدرچین آورد. باز کرد. ماهی. باز کردیم دیدیم همه گندیده. بوی گند میآید. نگاه کردم ببینم تاریخ. خشمال برج پنج. برج پنج تاریخ این عوض شده. الان برج چندی؟ این پنج ماه پیش. بیانصافی به کی میفروشی تو آخه؟ گوشت بد. جنس بد. تحقیر میکنی مردم را. بندگان خدا را تحقیر میکنی. پشت تو حقارت را ببینی. آقای سه تا حقارت. هو. انت شما به هر کس هر بلایی سرش بیاوری، هرچی بگویی، داری سر خودت میآوری. رفته خواستگاری دختر مردم. اعتیاد دارد. چند نوع مرض دارد. پنهان میکند. نمیشود. ناموس مردم را برای چی فریب میدهی؟ مواد مخدر گیر آوردم. نمیدانم مشروب میخورد. نمیدانم فلان. یک مادرش، خواهرش آمدند خواستگاری ما. همه حجابهای سفت و سخت و اینها. بسم الله، صلوات بفرست و اینها. ما فکر کردیم اینها خانواده اینجوری است. بعداً که بله را از ما گرفتند و خطبه را خواندند، بعد همه بیحیا و بیعفت و ولنگار و خانواده را اینجوری. خودتان انتخاب میکردید.
بیادبی، بیمحبتی، نامهربانی، خشونت، حسادت، تندی. اینها صورت برزخیاش خیلی وحشتناک است. امام فرمود قرنهای آخرتی انسان را گرفتار میکند. تحملش را داریم ما؟ ما اینجا درست میزنم تو بیمارستان. پرستار به این خوبی، به این مهربانی، فداکاری، به این نجیبی بالا سرمان هستند. دکترهای به این خوبی. سنگهایی که ما بیمارستان مرخص بشویم. طرف میداند اگر مرخصی بدهد، امضا بدهد برود بیرون، حالش بدتر میشود و ممکن است زود بمیرد. میگوید نمیتوانم این را تحمل کنم. بیمارستانها زندان. نه بیمارستان. تحمل عذاب داری آخه؟ برای خودت است. اینجوری زندگی میکنی راحت. داد بزن. راحت کتک بزن. راحت نمیدانم اذیت کن همسرت را، خانواده همسرت را. چه جوری؟ بیحساب و کتاب. زنش ازش میترسد. حساب میبرد. چرا؟ چون آقا الان پارس میکند. دور از جان سگها. جواب قیامت هم باید جواب سگها را بدهیم. معذرتخواهی میکنیم برات از سگها. پارس میکند. کشورش پاچه میگیرد. همه میترسند. بچههایش ازش میترسند. احترام میگذارند. بابا ننش ازش حساب میبرند. خیلی خوب است. یک تو فضای محیط کاری برای خودش یک شمریه. دور از جان. شمر عادل. همه محل کار ازش میترسند. فکر میکنم مثلاً خیلی هنر است. همه محل کار میترسند از فرمانده، از. بابا تو محل کار داری همه دوست داشته باشند کار میکنند دیگر. زحمت. تسلط روی بدنها که هنر نیستش که. حساب میبرد. زنم ازم حساب میبرد برای اینکه باید بترسد. مادر زنش میترسد ازش. پدر زنش ازش میترسد. چون خشونت دارد. خشونت یک دقیقهاش از تو صادر بشود، سالها گرفتاری. یک دقیقه. چون دقیق دنیایی است دیگر. میرود تو برزخ ضریب آخرتی میخورد دیگر. میرود تو برزخ ضریب آخرتی. فرقه رحمی رحم یک دقیقهاش خیلی قیمت دارد. گران است. یک دقیقه. رحمه رحم دو دقیقه تو جنین تو رحم یک آسیب میبینی، پنجاه سال اینجا نشان میدهد خودش را. دو دقیقه، دو ثانیه آسیب دیده. برای اضطرابش، گرفتاریاش بعداً زیاد میشود. ثوابش هم همینطور است. شما دو رکعت نماز میخوانی، بعد میگوید جای هفتاد سال مینویسد. چون زمانه اینجا فرق میکند. این بحثها را که ما دیگر تو بحثهای ماه مبارک کردیم. آن هم یواش یواش خودتان را برایش آماده بکنید.
خوب فکر کنم وقتمان تمام شد. خواستم راجع به بعضی چیزهای دیگر راجع بهت بگویم که حالا موضوعش بماند برای جلسه بعد. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
محمد و آل محمد.
از نفس پاک شما عزیزان استفاده میکنیم. پنج مرتبه آیه «أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ» را میخوانیم. جهت برطرف شدن همه موانع ظهور آقا امام زمان علیه السلام. جهت برطرف شدن مشکلات همه شیعیان، مسلمین و مستضعفین عالم. برای سلامتی و توفیقات امام و رهبر. برای نابودی دشمنانمان، استکبار جهانی و به خصوص نفاق داخلی. برای شادی همه اموات، به خصوص اموات جمع. برای شفای همه مریضان، به خصوص مریضان یکی از اعضای شما، مادرش تو کماست. خیلی امروز زنگ زد گریه میکرد. دعا کنیم انشاءالله ایشان هم به هوش بیایند و شفا بگیرند. و برای اجابت دعاهایمان، رفع مشکلاتمان، با همدیگر پنج مرتبه آیه را با اضطرار بخوانیم.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ.
أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ.
أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ.
أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ.
أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ.
محضر مقدسشان، سلامتیشان، در فرجشان، خشنودشان، خشنود از همه ما. با اینکه انشاءالله همه ما مشمول دعاهای ویژه حضرت باشیم. همه ما از فرزندان وفادار و سرباز فداکار حضرت باشیم. صلوات بلند ختم بفرمایید.