خانواده آسمانی – جلسه 577

متن کامل جلسه

سلام علیکم و رحمه الله
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین
صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.
هدیه محضر مقدس چهارده معصوم علیهم السلام و امامزادگان و اولیای بزرگی که در خدمتشون هستیم، صلوات بلند ختم بفرمایید.

خدمتکاران بهشت

خب بحثمون در بهشت، موضوع بهشت امروز اختصاص داره به خدمتکاران بهشت. روایات متعددی داریم در این رابطه و هم قرآن چند بار این رو فرمودند. این هستش که ما توجه داشته باشیم که چرا خداوند تبارک و تعالی بخشی از آیات رو و اهل بیت علیهم السلام بخشی از روایات و کلام خودشون رو اختصاص دادن به موضوع خدمتگزاران بهشتی و اینکه یکی از پاداش‌های انسان در بهشت این هستش که از این خدمتکاران عالی‌رتبه برخوردار هستش. خیلی مهمه که مؤمن بخشی از اکرامش به این هستش که ده‌ها و صدها و هزاران و ده‌ها هزار و تا صدها هزار خادم برای او خداوند تبارک و تعالی آفریده که همه در خدمت او هستند. یعنی مقام مؤمن، اون جلالت و عظمت پادشاهی مؤمن در یک همچین تقدیری هست برای او. مؤمنی که خودش در خدمت دین خدا بوده، در خدمت خدا بوده، مطیع اوامر الهی بوده، هرچند خلاف میلش، خلاف نفسش باشه اطاعت می‌کنه و هر چقدر درجه اطاعت‌پذیری او، فرمانبرداری او از خداوند تبارک و تعالی بیشتر باشه، از کیفیت بالاتری در داشتن خدمتگزاران بهشتی که فرمان او رو ببرند، دستور او رو اجرا بکنند، برخوردار هست. چون اونجا همان‌طور که عرض کردیم در آیات متعدد، مؤمن پادشاه است در مملکت خودش، بهشتی که به اندازه همه آسمان‌ها و زمین هست. نه پادشاه مثل پادشاه‌های اینجا که مثلاً یه قطعه زمینی از این کره زمین رو دارن. اینجا الان تقریباً دو سومش که آبه، این یک چهارم خشکیش هم که تقریباً دویست قطعه شده، هر قسمت یه کسی، یه کشوری تشکیل شده و حالا بعضی‌ها میان یه گوشه تو اینجاها یه حاکمیتی دارن، اونم چند سالی با خون و دل، با اضطراب و خون دل، دردسرهای فراوان و خون دل‌های فراوان. اینجوری نیست. اونجا پادشاهی مؤمن برای یه چیزی حتی مثل کره زمین یا کرات دیگر نیست. بر یک مملکتی هست که قرآن فرمود: «أرضها کأرض السماوات و الأرض» اندازه‌اش به اندازه آسمان‌ها و زمین.

وسعت روح و بهشت

خوب دقت کنید، سلطنت بر یک همچین گستره‌ای چی خواهد شد؟ یعنی انسان در این سلطنت، در این نظام سلطنتی که داره، پادشاهی که داره، چیکار می‌خواد بکنه؟ اونم به بلندای چی؟ جاودانگی. یکی از این آیات اگر انسان باورش بکنه، همین باورش بکنه این رو، جانش آرام میشه. دیگه از کسی کینه نداره، با کسی رقابت نداره، حسادت کسی رو در دل نمی‌پروراند، بداخلاقی نداره، تنگ‌نظری و خساست در مسائل مختلفی که باید نسبت به اطرافیانش داشته باشه، نداره. چون تنگ‌نظری، حسادت، بداخلاقی، زودرنجی، حساسیت، کینه، انقباض میاره، مزاحم انبساط میشه. می‌دونی، دقت بکنید. این می‌خواد توی بهشتی حاکمیت کنه که اون بهشت وسعتش چقدره؟ به اندازه همه آسمان‌ها و زمینه. روح باید انقدر بزرگ باشد. لذا آدمایی که تو دنیا سخت‌گیرن، آدمای سخت‌گیر، آدم‌های وسواسی، آدمای تنگ‌نظر، آدمای حسود، آدم‌هایی که سخت می‌گیرن به دیگران و غصه‌خورند، اینا غصه سختیه، تنگییه دیگه، فشار میاره به آدم. آدمی که زودرنج و عصبانیه برای اینکه تنگه، این قلبش تنگه، زود می‌ریزه به یه چیزی که میشه. تحمل نداره. آدمایی که اینجوری هستند، حالا مادر یه چیزی میگه، پدر یه چیزی میگه، عصبانی شد. همسرش یه چیزی میگه، ناراحت میشه، بهش برمی‌خوره. معلم یه چیزی میگه، چون تنگه، تحمل اون وسعت نداره که پذیرش داشته باشه یا حتی پذیرش احکام خدا رو هم نداره. دستور خدا هم که بهش دستور میده، می‌بینه که این از دستور خدا سر باز میزنه چون نفسش قبول نمی‌کنه دستور رو. میگه: «سختمه، من نمی‌تونم اینو اجرا بکنم.» این کوچولویی باعث میشه انسان دچار فشار قبر بشه و به بهشت که راه پیدا نمی‌کنه هیچی، در اونجا دچار چیه؟ چون تنگی داره، تنگی رو با خودش میبره انسان، روح تنگ اونجا فشار قبر. روح‌هایی که وسیع هستند، روح‌هایی که انبساط دارند، شادی دارند، آرامش دارند، گذشت دارند، کینه به دل نمی‌گیرن، حسادتی ندارند، این روح که وسعت داره، جهنم که نداره هیچی، حالا یه بهشتش به اندازه وسعتش چی پیدا می‌کنه؟ وسعت پیدا می‌کنه. همینجوری هم از زمانی که وارد نظام برزخی میشه، روحش بزرگ میشه. وقتی که از نظام قیامتی وارد بهشت میشه، بهشتش درجات بالاتری داره، وسعت بیشتری داره. همه اینها در واقع تو کجا داره اتفاق میفته؟ در نفس انسان. اینکه در روایت ما داریم: «بهشت در نفسه.» بزرگان ما فرمودند، بزرگان دین فرمودند: «بهشت در نفس هست، نه نفس در بهشت.» همینجوری هستش. مؤمن خودش از بهشت بزرگتره، خودش از بهشت بزرگتره. پس بهشت هر مؤمنی در واقع ظهور آخرتی نفس خودش هستش. توجه فرمودید؟ ظهور آخرتی نفس خودش است. همان‌طور که قبر هر کسی هم شبیه قبر هر انسانی شبیه خودشه. وقتی که از این دنیا وارد نظام برزخی میشه، وارد چی میشه؟ وارد چی میشه؟ وارد قبر خودش میشه. ها؟ قبرش همون نظام ملکوتی مال خودشه. حالا اگه مار و عقرب داره، چون تو دنیا با خودش برده. اگه آتیش و تنگنا داره، اژدها داره، با خودش برده. اگه غم و غصه و حقارت و حسرت داره، چون با خودش تو دنیا برده. کسی که عرضه نداره تو دنیا خودشو شاد کنه، آروم کنه، کینه نداشته باشه، ناراحتی نکنه، خب اون با خودش نفس با خودش می‌بره اینو دیگه. دقیقاً مثل چی؟ بگید. مثل چی؟ جنینی که در رحم مادر هست. احسنت، آفرین. جنینم که تو رحم مادر هست، وقتی متولد میشه به دنیا، در واقع تولد پیدا می‌کنه به دنیا، اما دنیا رو همیشه از طریق چه ادراک می‌کنه؟ میزان سلامتی خودش، نوع تولد خودش هست که در واقع باعث میشه از دنیا. لاکی بچه کنار اون داره خیلی خوش می‌گذرونه، راحته. این تو همون دنیا کنار اون تو همون خونه داره زجر می‌کشه. برای اینکه با خودش تنگی رو آورده، سختی رو با خودش آورده. حالا بچه اختیاری نداره، گناهش پای دیگرانه ولی براشم اجر نوشته میشه، براشم درجات نوشته میشه ولی تو آخرت اینجوری دیگه نیست. خدمتگزار هست. مثلاً اونجا در روایت‌هایی داریم مثلاً تا یک میلیون خدمت شخص داره. به خاطر هستش که روح این آدم اونقدر بزرگه و وسیعه که این تعداد خدمتگزار چیه؟ جا میده، می‌طلبه، نیاز داره و میتونه استخدام کنه و به کار بگیره. می‌تونه چیکار کنه؟ از اینا استفاده کنه، به کار بگیره. خب حالا الان راجع به بیشتر قیافه و هیکل، خوشگلی خادم می‌خواد صحبت بکنه. قرآنم همینا رو سرمایه‌گذاری بکنه. صلوات ختم بفرمایید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد

اوصاف خدمتکاران بهشتی

«وَ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ إِذَا رَأَیْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤًا مَنْثُورًا» سوره انسان، آیه ۱۹. می‌فرماید که بر گرد بهشتیان پسرانی جاودان می‌گردند. از اینجا یکی از دلایل جاودان بودن بهشت همین آیه است که میگه خدمتکارانشون جاودان هستند. خدمتکاران چی هستند؟ جاودان. «وَ إِذَا رَأَیْتَهُمْ» وقتی که می‌بینیشون، چه حسی دست میده بهتون؟ «حَسِبْتَهُمْ» تو اینجوری تلقی می‌کنی، برداشتت از نگاه به اینا این هستش که «لُؤْلُؤًا مَنْثُورًا» اینا دونه‌های مروارید می‌بینی. اینا از نظر ظاهرشون، زیباییشون مثل دونه‌های چی هستند؟ مثل دانه‌های نه مروارید دنیا، مروارید کجا؟ اونجا مروارید فقط یه شباهت اسمی بین اینا وجود داره. مروارید دنیا و آخرت مثل میوه‌های دنیا و آخرتی که قبلاً توضیح دادیم که فقط یه شباهت اسمی داره. شباهت اسمی داره و الا اون کجا و این کجا. در روایت داریم در ذیل قول خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید: «یَطُوفُ عَلَیْهِمْ غِلْمَانٌ لَهُمْ کَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَکْنُونٌ» این بهشتیا آیه قرآن هستش، سوره طور هستش، آیه ۲۴. می‌فرماید که درباره این آیه خدا که خداوند فرمود که: «وَ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ» اونجا پسرانی بر گردشان می‌گردند که گویا مرواریدی هستند که در صدف مکنون، مکنون یعنی پیچیده، پوشیده است. مثل مرواریدی که تو صدف است، اون تازگی و طراوت و زیبایی رو داره. میگه غلامان، خدمتگزارشون اینجوری هستند. نقل شده از قول حضرت مجتبی علیه السلام که به حضرت رسول خدا گفتند که: «اگه خادم این شکلیه، مخدوم دیگه چه جوریه؟» خودش مخدوم یعنی چی؟ بهشتی. اگه خادمش اینه، پس مخدومش دیگه کی هستش؟ بعد پیغمبر فرمود چی؟ «وَ النَّفْسُ بِیَدِهِ إِنَّ فَضْلَ الْمَخْدُومِ عَلَی الْخَادِمِ کَفَضْلِ الْقَمَرِ لَیْلَهَ الْبَدْرِ عَلَی سَائِرِ النُّجُومِ» برتری مخدوم، یعنی مؤمن در بهشت نسبت به خادم، مثل ماه شب چهارده نسبت به بقیه ستاره‌ها. شما ماه شب چهارده چقدر زیبایی و نورانیت داره؟ با بقیه ستاره‌ها که فروغ بسیار بسیار ضعیف، فرقشون اینجوریه. خود مؤمن یه چیز دیگه است. خب باز از علی علیه السلام نقل کردند. محضر مقدس همشون صلوات ختم بفرمایید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد
می‌فرماید که در مورد این آیه اول که براتون از سوره انسان خوندیم، آیه ۱۹: «أَهْلُ الدُّنْیَا لَمْ یَکُنْ لَهُمْ حَسَنَاتٌ فَیُثَابُوا عَلَیْهَا وَ لَا سَیِّئَاتٌ فَیُعَاقَبُوا عَلَیْهَا فَأُنْزِلُوا هَذِهِ الْمَنْزِلَهَ» بچه کوچولوهایی هستند که از دنیا می‌میرن. بچه کوچیک از دنیا میرن. چون عبادتی که نداشتند که بخوان پاداش بگیرند، گناه هم که نداشتن، معصوم از دنیا رفتن. این‌ها رو خدا به اون مقام عالی تو بهشت می‌رسونه در مورد این «وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ» جوون‌های جاودانه که «کَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَکْنُونٌ» یا «مَنْثُورًا» میگه این‌ها اون بچه‌ها هستن که اینگونه پروریده میشن و به این مقام در بهشت می‌رسند. خوبی صلوات ختم بفرمایید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد

مرکب‌های بهشتی

عبارت از موضوع بعدی، مرکب‌های بهشتی هستند. مرکب‌های بهشتی اون چیزایی که بهشتیا سوار این طرف اون طرف میرن. اونم از اسم مرکب فقط یه شباهت چی داریم باهاشون؟ شباهت اسمی. والله ما نمی‌دونیم باطن اون چی هستش. اون مرکبی که یکیش مثلاً براق رسول خدا هستش که چند دقیقه، چند دقیقه پیغمبر رو، چند ثانیه، چند لحظه به عرش می‌بره، به معراج میبره. بهشت و جهنم و همه جا رو می‌بردش پیغمبر رو، نشونش میده. آسمان اول و دوم و سوم و چهارم و هفتم و نمی‌دونم بهشت و جهنم و همه این ما نمی‌دونیم واقعاً ماهیتش چیه. اونم تو بهشتی که به اندازه همه آسمان‌ها و زمینه. یه مرکبایی هست که انسان رو توی همچین فضایی جابجا می‌کنن. انسان سوار میشه در یک آن، در یک لحظه اقصانقاط بهشت. تازه بهشت خودش، بهشت دیگرانم که بخواد بره که دیگه داستان دیگه‌ای هست. این مرکب‌ها همچین قدرتی و یک همچین جذابیت و سرعتی دارند. «أَهْلُ الْجَنَّهِ یَتَزَاوَرُونَ عَلَی نُجُبٍ بَعْضُهَا کَأَنَّهُ یَاقُوتٌ» مقدارش می‌فرماید بهشتیان یکدیگر را سوار بر ماده اشتران نژاد سفید که به یاقوت می‌مانند، دیدار می‌کنند. یعنی وقتی می‌خوان همدیگه رو ملاقات کنن، سوار یه همچین چیزایی میشن که ترکیب اینا یه ترکیب حیرت‌انگیزه. مثل «نجب» هستند و نژاد سفید که شبیه چین؟ یاقوت هستند. حالا این چه یاقوتی، چه شکلی است، ما اصلاً درکش برامون واقعاً کار محالیه. اینجوری تصور ملاقات همدیگه. باز در یک روایت دیگه حضرت می‌فرماید که: «یَتَزَاوَرُونَ عَلَی الْحَشَایَا فَیَزُورُ أَهْلُ الْعِلِّیِّینَ مَنْ أَسْفَلَ مِنْهُمْ وَ لَا یَزُورُ مَنْ أَسْفَلَ مِنْهُمْ أَهْلَ الْعِلِّیِّینَ إِلَّا الْمُتَحَابِّینَ فِی اللَّهِ فَإِنَّهُمْ یَتَزَاوَرُونَ مِنَ الْجَنَّهِ حَیْثُ یَشَاءُونَ» می‌فرماید که بهشتیان سوار بر یک ماده‌شترایی میشن که بر پشت اون‌ها یک تشک‌هایی گذاشتند که با اون میرن به دیدار یکدیگر. بعد می‌فرماید بالانشین‌های بهشتی به دیدن پایینی‌ها میان. بالانشین‌های بهشتی می‌تونن بیان پایین یارو ببینن ولی پایینیان بالا نمی‌تونن برن. پایینی‌ها فقط تو بهشت خودشون هستند. می‌خوام برم بهشت، جاشون نمیدن. استثناش چیه؟ دقت کنید. اینجاست که انسان تمام حریم‌ها رو می‌شکنه. تمام قوانین می‌شکنه تو بهشت. استثنا داره چی؟ «إِلَّا الْمُتَحَابِّینَ فِی اللَّهِ» اینو دیگه توی بحث محبت، شرح بحث محبت، حدیث معراج توضیح دادیم. به اونجا دیگه مراجعه کنید، مفصل اونجا بحث کردیم. مگر کسایی که محبتشون با همدیگه به خاطر خدا بوده. اونایی که به عشق خدا با هم محبت می‌کردن، دوستی می‌کردن. «فَإِنَّهُمْ یَتَزَاوَرُونَ مِنَ الْجَنَّهِ حَیْثُ یَشَاءُونَ» اینا تو بهشت هرجا بخوان می‌تونن برن همدیگه رو ببینن. هرجا بهشت می‌تونن قرار بزارن همدیگه رو ببینن. آزادی‌ها میان پایین. خوش به حال کسی که تو دنیا به عشق خدا بقیه رو دوست داشته باشه، پای خودشو حذف کنه. این یه هنر بزرگ است. اگر کسی تونست کادر خودشو بشکنه، خدا کادر آخرت رو براش می‌شکنه. خدا کادر قوانین خودشم براش می‌شکنه. اگه کسی گفت من فلانی بدم میاد، با من خوب نیست، پشت سر منم غیبت می‌کنه، شایدم تهمت می‌زنه، حسادتم میکنه، بداخلاقی هم داره ولی من دوسش دارم به خاطر امام زمان، به خاطر خدا. بالاخره مؤمن حزب‌اللهی، خیری برای خدا داره، یه خیری برای امام زمان داره. به همین مقدار من عاشقشم. حس و حالی که تو جبهه بچه‌ها به هم داشتن، تو جبهه شما یه انقدر کینه کسی نسبت به دوران دفاع مقدس کسی نداشت نسبت به کسی و همه عاشق هم بودن، اونم به عشق کی؟ فقط به عشق خدا، به عشق اهل بیت. اگه آدما به بقیه اینجوری نگاه کنن، یعنی درون خودشون رو بشکنن، حاضر باشن پا رو آدما رو ارزیابی نکنن بر اساس نوع رفتارشون یا فایده‌شون برا من. این با من خوبه، منم باهاش خوبه. این منو دوست داره، منم دوسش دارم. این از من حرف گوش می‌کنه، پس منم گوش دوسش دارم. این به من خدمت می‌کنه، منم بهش خدمت می‌کنم. نه. عرضه داشته باشه خودشو خرد کنه، بشکنه. با برادرش، خواهرش که باهاش خوب نیستم. با باجناق و جاروش که باهاش خوب نیستم. با همسایه که باهاش خوب نیست. با فامیلی که باهاش خوب نیست. اگه کسی تونست کادر خودشو بشکنه، خدا هم کادر آخرت رو براش می‌شکنه. اگه کسی تونست تنگی‌های خودشو خرد بکنه، باز کنه، خودشو آزاد بکنه، زنجیرها. شما بالاتر دیگه نمی‌تونی بری، پایین‌تر می‌تونی بری. هرجا بخوای تو بهشت ولی بالاتر هرجا می‌خوای بری برو. هرجا دلت می‌خواد برو. اراده داری برو. میگه الان دلم برا امیرالمؤمنین تنگه. دلم برای پیغمبر تنگه. الان می‌خوام برم ملاقات خانم حضرت زینب سلام الله علیها. می‌خوام برم. هرجا می‌خوای بری، آزاد. چون این آدم اینجوری بوده، نظام حبیشو اینجوری تنظیم کرده، نظام عاشق. نه من نمی‌دونم با داداشت خوب نیستم چون عروسی ما نیومد. مامانت نمی‌دونم اونجا اینجوری کرد. نمی‌دونم اینا کادو می‌خواستم برای ما بیارن، کادوشون اینجوری بود. نمی‌دونم اونجا می‌خواستن دعوت کنن ما رو، دیر دعوت کردن. همین بازی مسخره‌بازی‌ها و تنگناهایی که آدما توی ارتباطاتشون و شرایطی که آدما میزارن برای همدیگه، مشروط همدیگه رو دوست دارن، مشروط به همدیگه محبت می‌کنند، اونم بر اساس خودشون. اگه کسی تونست پای خودشو حذف بکنه، خدا هم اونجا همش قیدا رو برمی‌داره. پس دقت کنید چی دارم میگم. وسعت بهشت، آزادی یا محدودیت تابع کیه؟ تابع خودته. چقدر وسعت داری؟ چقدر رهایی از این داستان‌ها؟ هر چقدر از دنیا، شرایط دنیا، محدودیت‌های دنیا، قوانین دنیا نجات بدی نفس خودتو، هر چقدر عمر آزادی خوددانی. ببین پیغمبری که رو دست شمشیرش می‌نوشت: «صِلْ مَنْ قَطَعَکَ» رو دست شمشیر که مظهر جلال، مظهر خشونت برای جنگ، رو شمشیرش نوشته این. کجای دنیا شما یه نفر اینجوری کار بکنه؟ هر کس باهات قهر کرد، تو برو سراغش آشتی کن. «أَحْسِنْ إِلَی مَنْ أَسَاءَ إِلَیْکَ» هر کس که به تو بدی کرد، تو متقابلاً برو بهش خوبی کن. این کادرو شکستنه دیگه. قانونی که میگه این یعنی کادرو بردار. این باید تمرین کنه آدم که به دیدار کسی بره که به دیدارش نمیاد. خونه کسی بره که به خونش نمیاد. به کسی زنگ بزنه که زنگ نمی‌زنه. به کسی خوبی کنه که بهش بدی کرده. با کسی رابطه برقرار کنه که او باهاش قهر کرده. یعنی کشتن خودم دیگه. ها؟ یعنی پا باید بزنم رو خودم. اینجا که به عشق خدا، به عشق خدا پا میزاری رو خودت، له می‌کنی خودتو، اونجاست که بزرگ میشی پیش خدا. محدودیت خدا چیکار می‌کنه؟ دیگه برمی‌داره. پس محدودیت یادتون نره، چه در دنیا و چه در آخرت به خاطر به خاطر خودمونه، به خاطر این زنجیرهایی هستش که تو وجودمون هست، غل و زنجیرها. هدف بعثت پیغمبر فرمود: «لِیَضَعَ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلَالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ» پیامبر آمده تا بار سنگین و غل‌هایی رو که رو این‌ها بسته شده بهشون، باز کنه. پیغمبر اومده ما رو آزاد بکنه. اومده ما رو از طبیعت محدودیت آزاد کنه، از مشروط بودن در بیاره، از مقید بودن در بیاره و مطلقمون کنه. چرا؟ چون تو میگی اله من مطلق و بی‌نهایته. «لا إله إلا الله» معشوق من مطلقه. خب پس باید بتونی به مطلق برسی، باید بتونی به مطلق ارتباط برقرار کنیم. بنابراین عشقتان باید مطلقاً مال خدا باشه و اگر به دیگرانم حتی به بچه‌ات، به عشق کی؟ به عشق خدا. بهروزی. حالا این آدم با تو چیکار کرده؟ نمی‌دونم، چنین و چنان. حضرت میگه که پاتو بکش کنار. نه من با این اصلاً دوستی نمی‌کنم. این نمی‌دونم عروسی من اینجوری کرد، دامادی ما اینجوری کرد، مهمونی ما اینجوری شد، اینجوری. اصلاً این آدم انقدر بزرگه، حیفش میاد که راجع به اینجور چیزا فکر بکنه، حتی چه بخواد نسبت به اینجور چیزا عمل بکنه. اصلاً فکرم بله نمی‌کنه این آدم. چون چشم تو چشم معشوقش هست. اصلاً از دیگران بدی، بدی نمی‌بینه که بخواد حالا فکر کنه به اینکه حالا این بدی رو من می‌خوام چه جوری جواب بدم. اینکه شما ببینید یک کسی مثل مرحوم الهی قمشه‌ای میگن آقا دزد خونه‌تو زد. میگه آقا حلالش. من قیامت وقت ندارم وایسم اونجا ببینم کی کی برده، یقه گیری بکنم. اصلاً من اونجا کار دیگه‌ای دارم. حلالش. این مال تربیت اینجور آدماست. استاد ما می‌فرمود من یه موقع اومدم در خونمون دیدم دو تا موتوری دارن خونه ما رو نشون میدن. متوجه من نبودن. دزدی بکنن خونه ما. گفت رفتم پیششون. سلام علیک کردم. به اونی که ترک موتور بود گفتم و با موتور که نمی‌تونی شما چیزی اینجا ببرید که. برو یه وانت بگیر بیا. من درو باز می‌کنم بیا تو. گفتم تا نگیری اینو ول نمی‌کنم راننده رو. گفت نگه داشتم. من مونده بودم بیچاره. گفتم اینجا گرفتاره. اینجا اگه می‌خوای آزادش بکنم، برو یه وانت بگیر بیا. وانت گرفت اومد. لازم داری بردارید. هاج و واج مونده بودن. حلال ببر. بعد گفت وقتی که تموم کردم گفتم بابا از ماها ندزدید. حضرت معصومه فرشاش بهتره. تو بدم نمیاد دنبالتون. اونجا زیاد داره فرش. فرش زیاد داره. بعدم نمیاد بگیری یقه‌تونو بگیره. بعدم حضرت معصومه بزرگاره. آدمی که آزاده، آزاد. نه کینه از کسی به دل می‌گیره، نه حسادتی داره، نه درگیر اینکه این چرا به من بی‌احترامی کرد، محل نذاشت، چرا منو تحویل نگرفت. روحش آزرده نمیشه. وقتی آزرده میشی یعنی فشار قبر داری. آزرده میشی یعنی فشار که بزنن میدن، دردت میاد یا نه؟ اون موقع که گفتی دردم نمیاد، حالت شد دیگه. هی می‌زنن. جارو میزنه، باجناق میزنه، نمی‌دونم زن‌داداش می‌زنه، اون خواهرزن میزنه، مادرزن میزنه، پدرزن می‌زنه، داماد می‌زنه، عروس می‌زنه، رفقا می‌زنن، همکاران می‌زنند. وقتی میرسی یه جایی که دیگه اصلاً درد دیگه نداری، درد احساس نمی‌کنی، آزاد شدی دیگه. تا وقتی درد احساس می‌کنی، لجت می‌گیره، اعصابت خرد میشه، هی می‌خوای انتقام بگیری و کینه تو دلت هست. اینا این فشار قبر هست برای خودت. اینو ذخیره کردی. کاری نداری با کسی. با کسی کاری نداری. وقتی که ول شد دیگه آزاد، بال و پر در بیار آدم دیگه. زنجیرها رو چیکار کرده؟ باز کرده. چی میتونه به آدم یه همچین قدرتی بده؟ هر کسی می‌تونه این کارو کنه؟ بله. چی میتونه؟ یه عشق بالا، یه عشق برتر. یه معشوق برتر که آدم میگی سرت دیگه از بخواد به عشق معشوق از همه می‌گذره. چون فقط من با معشوق بودنو می‌خواد. بیشترین نیاز یه عاشق چیه؟ انس و خلوت و رفت و آمد با معشوقشه. به خاطر امتیاز بده به دیگران که این خلوته از بین نره، این ملاقات خراب نشه. تو دنیا باید تمرین کنیم ببینیم آیا امام زمان علیه السلام برای ما یه همچین قیمتی داره یا نه؟ اهل فرشته‌ها، اولیای الهی، بالاتر از همه خود خدا برای ما یه همچین قیمتی داره که خاطرش با بنده‌هاش درگیر نشیم. می‌تونیم عفو کنیم، ببخشیم، مغفرت داشته باشیم. می‌تونیم کینه نگیریم. می‌تونیم رد شیم. خدا میگه با چشم تو چشم منو. پیش منی. رد کجا هستی؟ من پیشتم دیگه. ول کن. با بقیه کاری. تو که منو داری دیگه با بقیه چیکار داری؟ نمازم که وایسادیم با خدا حرف می‌زنیم، تو دلمون داریم با صد نفر دعوا می‌کنیم سر نمازم. خدا میگه نگاه کن این وایساده پیش من. منو داره. همه چی پیششه ولی باز دنبال اون چیفه هست. حالت‌های ما خیلی بچگونه است. ما خیلی بچگونه زندگی می‌کنیم. خیلی بچه. همه چیز تو آغوش ماست. ما داریم حسرت چی جیوه‌ای رو می‌خوریم که بهش نرسیدیم؟ مرغداری رو. حسرت دنیا. به پیغمبر چقدر لطیفه اینجوری حرف میزنه. میگه پایینی‌ها می‌تونن بیان، بالایی‌ها میان پایین برای زیارت، ملاقات با مرکباشون. اما پایینی‌ها بالا نمی‌تونن برن مگر کیا؟ اینجاست که پیغمبر میاد دست تو رو می‌گیره، اون گره‌ها رو تو وجودت باز می‌کنه، اون زنجیرها رو از روحت باز میکنه. میگه مگر کسایی که به خاطر خدا، به عشق خدا با همدیگه محبت می‌کنند. «إِلَّا الْمُتَحَابِّینَ فِی اللَّهِ» کسایی که اگه به بقیه هم احترام می‌ذارند، بقیه رم دوست دارن به عشق دوست دارم، به عشق خدا. تمرین بکنیم دیگه. این باید تمرین بکنیم. ببینیم می‌تونیم این کارو بکنیم یا نه. از پدر مادر شروع کنید. اعضای خانواده‌تون شروع بکنید. از همسرتون شروع بکنید. چه جوریه حس و حالمون؟ اونجاست که دیگه محدودیت‌ها برای ما برداشته میشه. ولی وای به حال کسی که محدودیتو برنداره، یعنی به خاطر دنیا، طمع دنیا با دیگران محبت بکنه. خدا واگذارش می‌کنه به همون آدما. اینجاست که آدم به بدبختی و گدایی عاطفی و نکبت و محدودیت و محرومیت و چیزای دیگه کشیده می‌شه. اینجاست که زنجیر میفته تو روحش.

اسب‌های بهشتی

«عَنْ أَبِی أَیُّوبَ أَتَی النَّبِیَّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ أَعْرَابِیٌّ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّی أُحِبُّ الْخَیْلَ فِی الْجَنَّهِ خَیْلٌ» میگه از این عرب‌های بادیه‌نشین اومده بود خدمت پیغمبر. گفت: «یا رسول الله، من اسب خیلی دوست دارم. بهشت اسب هست؟ تو بهشت اسب هست؟» پیامبر صلی الله علیه و السلام فرمود: «إِنْ أَدْخَلْتَ الْجَنَّهَ أُوتِیتَ بِفَرَسٍ مِنْ یَاقُوتٍ لَهَا جَنَاحَانِ فَحُمِلْتَ عَلَیْهِ ثُمَّ طَارَ بِکَ حَیْثُ شِئْتَ» اوه اوه. می‌فرماید که اگه وقتی بهشت، پیغمبر فرمود: «فرمود اگه رفتی بهشت، اونجا یه دونه یه اسب برات میارن که مثل یاقوت میمونه.» «مِنْ یَاقُوتٍ» اسب اینجوری برات میارن که دو تا بال داره و تو رو سوار بر اون می‌کنند. «فَحُمِلْتَ عَلَیْهِ» لطیفه یعنی نمی‌خوای از این سوار این اسبه بشی. مؤمن تو بهشت اصلاً زحمت نداره هیچی. اسب برم بالا، دستمو بگیرم. نه. سوارت می‌کنن. بلندت می‌کنم، می‌زنت روی این اسب. حتی انقدر زحمتم تو بهشت ما نداره مؤمن. سوار بشم. نه. زحمت‌ها تموم شد. زحمت مال دنیا بوده. کسی تو دنیا زحمت زیاد می‌کشه، ذخیره می‌کنه برای خودش. «ثُمَّ طَارَ بِکَ حَیْثُ شِئْتَ» به به. حضرت می‌فرماید: «تو را هر جایی که بخواهی، طارَ بِکَ، طارَ بِکَ یعنی پرواز می‌برت.» ترجمه‌ها. هرجا دوست داری می‌برت. تو خیالتون سوار بشید رو این اسبه، برید اینور اونور، یه کمی سر بزنید به خدا، به اهل بیت، به شهدا، به دوستاتون، به امامزاده‌ها. یه سر بزنید اونجا. آره خوبه. خیال‌بافی اینجوریش قشنگه. نه خیالای باطل و خیالای کثیف و خیالات ح، خیال‌های آلوده و خیال‌های جهنمی. خیال اینجوری خوبه. اصلاً اینا رو گفتن که ما چیکار کنیم؟ بله. که خیال کنیم دیگه. اصلاً خیال همینه. اگه آدم با خیالش بره، یواش یواش تو واقعیتم میره. مقدمه یادتون نره. یه قانون مقدمه‌ای که یه کسی بخواد تو واقعیت به یه چیزی برسه، اول باید کجا برسه؟ بله. اول باید تو خیالش برسه. یه قاعده است. تا به خیال نیفتی، تا به خیال نیفتی، واقعیت اتفاق نمی‌افته. نمیشه، نمیشه. آدم اگر چیزی رو دوست داشته باشه، اولین چیز جایی که میاد سراغش و باهاش خلوت می‌کنه، کجاست؟ بله. خیالت. با خیال یواش یواش تحقق پیدا می‌کنه. تحقق پیدا می‌کنه. ولی اگه به خیال نیفتی، تو محبتت به خیال نیفتی، یعنی ادعای فقط یه ملاکه. ادعاست. اگه تو خیال یقه‌تو گرفت، خوش به حالت. هرچی که می‌خواید یقه‌تو گرفت، چیزای خوب بهشتی. اگه تو خیال یقه‌تو گرفت، دیگه ولت نکرد. دیدی بعضیا مثلاً خیال هی فکر گناه میاد سرم که بگه هی فکر گناه میاد سرم یعنی چی؟ یعنی هنوز باهاش چی داره؟ بله. هنوز سنخیت داره با گناه. هنوز از حرام و معصیت و جهنم لذت می‌بره. لذا تو خیال میاد سراغش. فرق نمی‌کنه حالا خیال حسادتانه باشه، خیال کینه‌ای باشه، خیال رقابتی باشه، خیال نمی‌دونم جنسی باشه، خیال خوراکی باشه. هرچی، هر خیالی که میاد، جمادی، گیاهی، حیوانی، اول باید یقه‌تو بگیره. بدا می‌گیرن اگه سنخیت از بین بره، دیگه تو خیالتم اذیت. فکرت آزاد میشه. هی زور بزنی نمیشه. خیال راحتت بزاره. می‌دونی چی میگم؟ خب حالا خیال باید به جای جای بد بره؟ بله. به جای خوب. حالا میگه من هی چرا می‌خوابم تو رختخواب یه سر هی فکرم اذیت میشه. خلوت میرم یه جا تنها می‌شینم هی خیالم اذیتم می‌کنه. افکار بد وحشتناک میاد سراغم. خب خیالتو کنترل کن. برو سر چیزای قشنگ. پرواز بده. ببین همه چیزای قشنگ چقدر ما صدها آیه داریم که برای هر کدومش تو خیال‌بافی بکنی. تو دنیام خیلی داریم. خیال‌های قشنگ بکن. فکرهای قشنگ کن. فکرهای زیبا کن. خیال‌های قشنگ کن. چرا همش خیال‌های ترسناک و منفی می‌بافی؟ وقتی ما خیال ترسناک و منفی داریم یعنی چی؟ یعنی هنوز باهاش چی داری؟ با این جهنم. هنوز آتیش تو وجودمون هست. یعنی هنوز سنخیت داریم. حالا وقتی خیال راحتت کرد، رفتی سراغ خیالای قشنگ، اونجا دیگه یواش یواش آرامش میاد سراغت. افکار منفی داری. حالا الان مثلاً فردا چیکار کنم؟ اگه اینجوری بشه چی میشه؟ حالا بعضیا بدسلیقه‌اند. انقدر اینو دیگه واقعاً آدم باید دلسوزی داره براشون و مریضن که بالاشون میره کجا؟ گذشته. گذشته که چی شده؟ بله. رد شده. پنجاه سالشه، شب عروسیش مشکل داره هنوز. با نمی‌دونم مهمونی فلان جا مشکل داری. دیگه بی‌سلیقه است که داره میره تو جهنم. خودشو می‌بره تو. بعضیا هستن یه مقدار بهترن. اصلاً به گذشته که فکر نمی‌کنن هیچی، اما درگیر چین؟ درگیر آینده است. اینم یه جهنمه. ولی خب باز خوبه. آینده‌ای هست که نیومده. بعضیا نه. تو حال صفا می‌کنن. حال می‌کنن تو حال. تو حال آزاده. ذهنشون نمیره گذشته، نمیره آینده. هیچ. از حالشون لذت می‌برن. شادی، آرامش، صفا، محبت. اینو دارم. اگه خیالم دارن، خیالای چی دارن؟ در خیالم خم ابروی تو با یاد آمد. حالتی رفت که محراب به فریاد آمد. خیال داره. خیال قشنگ داره. صحیفه شریفه سجادیه رو بخونیم. چقدر به شما پرواز میده خیالاتش. یه عالم تمرین آموزش داره تو دعاهای ما برای خیالت قشنگ. خیال‌های زیبا. اون همه خیال پیغمبر انقدر پیشنهادهای خیالی داده. ائمه انقدر پیشنهادهای خیالی قشنگ دادن. شما نماز که می‌خوای بخونی، اگه با پیشنهادهای خیالی بری، غوغای تازه. اگه به واقعیتشم برسی دیگه خیلی خوبه. خیال آدم به واقعیت می‌رسونه. چه در گناه و منفی‌ها، چه در ثواب و مثبت‌ها. این جهنم رو از ذهن خودش باز کنه، از دل خودش باز کنه، بره تو بهشت پرواز کنه. بیکاره هی بره تو جهنم بسوزه. آره خیلیا خوششون میاد، لذت می‌برن که تو جهنم باشن. یعنی این همش افکار منفی، تنگ، همش خساست، همش بخل، همش حسادت، همش زودرنجی، همش عصبانیت، همش کینه، همش رقابت. خب این آخه خودآزاری می‌کنی. بقیه این همه بهشت، فکرای بهشتی، خیال‌های قشنگ. بهش پرواز کن. هر روز از خواب پاشو برو تو بهشت پرواز کن. شبا موقعی که می‌خوای بخوابی با خیالت پرواز کن. برو خدمت امام زمان. برو خدمت امام زمان. دورش بگرد. برو خدمت امام زمان. حساب. برو خدمت اهل بیت. برو تو بهشت. برو دور بزن. برو گشت بزن. برو صفا بکن. برو این شهدا. با این شهدا کلی می‌تونی. برو پیش خدا. برو پیش خدا. نماز، دعا، مناجات. همین صحیفه ما رو چقدر زیبا میبره پیش خدا. با خدا بشین، صفا کن. بگو، حرف بزن. وقتی میتونه با خدا رفت و آمد کنه، کجا بره؟ مگه خیلی بی‌سلیقه و بی‌لیاقت باشه. پیغمبر چی فرمود؟ «ثُمَّ طَارَ بِکَ» یعنی پروازت میده هرجا بخوای. حالا چرا من الان معطل باشم اونجا سوار شم؟ قراره سوارمون کنن، همه جای بهشت ببرن. پس من باید از الان تمرین کنم سوار بشم، برم بهشت بگردم. الان تمرین کنم. کسی که ذهنش، روحش تو جهنم سیر می‌کنه دائماً، اصلاً بهشت راهش نمیدن اینو. یه موقع مردن بدبخته. باید بره همون جایی که همیشه خیال می‌کرد. آشپزخانه نفست چی می‌پزه؟ هرچی می‌پزه، اونم خوراک خودت. ای تو آشپزخونه نفسه. تو آشپزخونه خیال تو دائماً بهشت داره هی پخته میشه. غذاهای بهشت پخته میشه. خوش به حالت. نوش جانت. به خود تو دائماً میری تو بهشت. ولی کسی که آشپزخانه خیالشو نفسش دائماً براش غذاهای منفی، آتیش جهنم، رقابت، حسادت، بخل، خشونت، حقارت، انتقام، دائماً دارم براش می‌پزم. این موقع مردن بدبخت گرفتاره. موقع مردن همش فشار قبر، بدبختی و نکبت و مشکلاتو داره. پس ما باید روی خیالمون کار بکنیم. اول خوب بشنویم. برای چی وقتمون مهمه؟ شماها رو داریم می‌گیریم که چند ماهه داریم بهشت و کار می‌کنیم و جهنم و جهنم بلکه بترسیم و فاصله بگیریم، نریم اون سمتو پیدامون نشه. بهشتم برای اینکه خوشمون بیاد، پرواز کنید برای اینکه ما بتونیم به چی بیفتیم؟ به خیال بیفتیم، به فکر بیفتیم و لذت ببریم. تو مسجد میری، تو حسینیه میری، این حرم بهشتی که اینجا کنارش هستید شما، این هر شب جمعه، حداقل شب جمعه یه بار ما میریم زیارت تو این بهشت. آدم بره اینجا پس بکشه، نفس بکشه و نفس بکشه. تند نره تو بهشت و بیادا. بره نفس بکشه. بره بشینه. بره استراحتو درسم می‌خواد بخونه، بره اونجا. حرفم می‌خواد بره اونجا. نمی‌دونم. هر کاری داره، کارای خوب تو بهشت انجام بده. در روحمون انشالله بو بگیره یواش یواش. بگفتا من گلی ناچیز بودم، ولیکن مدتی با گل نشستم. کمال همنشین در من اثر کرد، وگرنه من همان خاکم که هستم. این عطر خیالای خوب یواش یواش وجود شما را معطر می‌کنه. همیشه عطر داره شما. بقیه که نگاه شما می‌کنن، بقیه که تو محضر شما هستن، بقیه که با شما زندگی می‌کنند، دوست شما هستند، از شما دیگه بوی جهنم استشمام. بله. دیگه بوی جهنم از شما استشمام نمی‌کنن. بوی چی استشمام می‌کنن؟ بوی بهشت. «قِیلَ لِرُوحِ اللَّهِ مَنْ نُجَالِسُ یَا رُوحَ اللَّهِ» به مسیح علیه السلام عرض کردم با رفاقت بکنیم. «مَنْ یُذَکِّرُکُمُ اللَّهَ رُؤْیَتُهُ» با کسی که وقتی می‌بینیدش، یاد کی بیفتید؟ یاد معشوقت بیفتی. یاد معشوقت بیفته. این یادار آدم بکنه. یاد ما کن، یاد دیگر کس مکن. یاد گل کن، یاد خار و خس مکن. تو طول بیست و چهار ساعت، خواباتون، نمی‌دونم بیداریاتون، هی ببینید که این پرنده خیال شما کجا پرواز میکنه؟ کجاها؟ اگه تو طول روز هی دائماً کشش دارید به سمت وفات و بهشت و دائماً هی روح شما می‌کشونه به اون سمت و به فراق اون طرفی‌ها دارید می‌سوزید و دلتون تنگ میشه و رفت و آمد می‌کنید و می‌رید و میاید، این خیلی علامت خوبیه. خوش به حالتون. مبارکتونم باشه. گوارای وجودتون. اما اگه این ذهن ما همش میره توی جهنم، تو شهوت‌های دنیا، خواسته‌های دنیا، عقده‌های دنیا، شب تا صبح ذهنش توی این موبایل، توی نمی‌دونم فرش، تو اتومبیل، تو شکم و رستوران و غذا و لباس و دائماً اسیر اینجور جاهاست. عقده اینجور جاها رو داره. عقده خارج از کشور و نمی‌دونم اینه که خب دیگه وای به حال آدم. وای به حال آدم. خب وقتمون تموم شد. انشالله جلسه بعد اگر برسیم یه مقدار دیگه راجع به این مرکبا بخونیم ببینیم کجا می‌برن. مهره مرکبا انشالله جای خوب خوب ببرن.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  1. مؤمن در بهشت از ده‌ها و صدها هزار خادم عالی‌رتبه برخوردار است که نشان‌دهنده جلال و عظمت پادشاهی اوست.

  2. هرچه درجه اطاعت‌پذیری انسان از اوامر الهی بیشتر باشد، از کیفیت بالاتری در داشتن خدمتگزاران بهشتی برخوردار خواهد بود.

  3. پادشاهی مؤمن در بهشت بر مملکتی به وسعت همه آسمان‌ها و زمین است.

  4. باور به وسعت و جاودانگی بهشت، جان انسان را آرام می‌کند و او را از کینه، رقابت، حسادت، بداخلاقی و تنگ‌نظری رها می‌سازد.

  5. تنگ‌نظری، حسادت، بداخلاقی و کینه باعث انقباض روح می‌شوند و مانع انبساط آن در بهشت وسیع الهی می‌گردند.

  6. روح‌های وسیع، شاد، آرام، باگذشت و بدون کینه و حسادت، بهشت وسیع‌تری خواهند داشت و از فشار قبر در امان می‌مانند.

  7. بهشت هر مؤمنی، ظهور آخرتی نفس خودش است؛ همان‌طور که قبر هر انسانی شبیه به خود اوست.

  8. خدمتکاران بهشتی، پسرانی جاودان و زیبا همچون مرواریدهای در صدف هستند که نشان‌دهنده عظمت بهشت و بهشتیان است.

  9. برتری مؤمن در بهشت نسبت به خادم، مانند برتری ماه شب چهارده بر سایر ستارگان است.

  10. کودکان معصومی که در دنیا از دنیا می‌روند، در بهشت به مقام خدمتکاران جاودان می‌رسند.

  11. مرکب‌های بهشتی، وسایلی با قدرت و سرعت حیرت‌انگیز هستند که انسان را در یک لحظه به اقصی نقاط بهشت جابجا می‌کنند.

  12. بالانشینان بهشتی می‌توانند به دیدار پایینی‌ها بیایند، اما پایینی‌ها فقط کسانی که محبتشان به خاطر خدا بوده، می‌توانند به دیدار بالانشینان بروند.

  13. اگر کسی بتواند کادر خود را بشکند و دیگران را به عشق خدا دوست بدارد، خداوند نیز کادر قوانین آخرت را برای او می‌شکند و آزادی بی‌حدوحصر به او می‌دهد.

  14. تمرین شکستن کینه، حسادت و خودخواهی در دنیا، انسان را برای آزادی و وسعت در بهشت آماده می‌کند.

  15. پیامبر اکرم (ص) فرمودند: “با کسی که با تو قهر کرد، تو آشتی کن” و “به کسی که به تو بدی کرد، تو خوبی کن”؛ این‌ها تمرین شکستن کادر خود است.

  16. محدودیت‌ها چه در دنیا و چه در آخرت، به خاطر زنجیرهایی است که در وجود خودمان داریم.

  17. هدف بعثت پیامبر (ص) این بود که بار سنگین و غل و زنجیرها را از انسان‌ها بردارد و آن‌ها را از محدودیت‌ها آزاد کند.

  18. عشق انسان باید مطلقاً مال خدا باشد؛ حتی محبت به فرزندان و دیگران نیز باید به عشق خدا باشد.

  19. انسان‌های آزاده، کینه به دل نمی‌گیرند، حسادت ندارند و از بی‌احترامی‌ها آزرده نمی‌شوند، زیرا روحشان وسیع است.

  20. فشار قبر همان آزرده شدن روح از کینه، حسادت و رقابت‌های دنیایی است.

  21. یک عشق بالا و برتر به معشوق الهی، به انسان قدرتی می‌دهد که از همه چیز بگذرد و فقط با معشوق خود باشد.

  22. برای رسیدن به واقعیت‌های بهشتی، ابتدا باید در خیال و ذهن خود به آن دست یابیم و با آن خلوت کنیم.

  23. اگر ذهن و خیال ما دائماً در بهشت و زیبایی‌ها سیر کند، در واقعیت نیز به آن سمت کشیده می‌شویم.

  24. باید از افکار منفی، ترسناک و گذشته‌نگری که مانند جهنم هستند، دوری کنیم و به خیال‌های زیبا و مثبت بپردازیم.

  25. کسی که ذهنش دائماً در جهنم سیر می‌کند، در آخرت نیز به همان جایی می‌رود که همیشه خیال می‌کرده است.

  26. آشپزخانه خیال ما هرچه بپزد، همان خوراک روح ما خواهد بود؛ پس باید غذاهای بهشتی بپزیم.

  27. همنشینی با مکان‌های مقدس و افراد نیکوکار، روح انسان را معطر به عطر بهشت می‌کند.

  28. پرنده خیال ما باید دائماً به سمت خدا، اهل بیت، شهدا و بهشت پرواز کند تا روحمان به آرامش و سعادت برسد.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه