خانواده آسمانی – جلسه 572

متن کامل جلسه

خدمتکاران بهشتی

بحث‌مان در بهشت به موضوع امروز به «خدمتکاران بهشتی» اختصاص دارد که هم روایات متعددی در این رابطه داریم و هم قرآن چندبار این را فرمودند. مهم این هست که ما توجه داشته باشیم که چرا خداوند تبارک و تعالی بخشی از آیات را و اهل بیت علیهم السلام بخشی از روایات و کلمات خودشان را اختصاص دادند به موضوع خدمتگزاران بهشتی و اینکه یکی از پاداش‌های انسان در بهشت، از خدمتکاران عالی‌رتبه برخوردار است. این خیلی مهم است که بخشی از اکرام مؤمن این است که خداوند تبارک و تعالی ده‌ها و صدها و هزاران و ده هزار تا صدهاهزار خادم برای او آفریده است که همه در خدمت او هستند. یعنی مقام، جلالت و عظمت پادشاهی مؤمن در بهشت یک چنین تقدیری هست برای مومنی که خودش در خدمت خدا و دین خدا بوده. مطیع اوامر الهی بوده. هر چند خلاف میل و نفسش باشد، اطاعات می کند. هر چقدر درجه اطاعت‌پذیری و فرمانبرداری او از خداوند تبارک و تعالی بیشتر باشد، از کیفیت بالاتری در داشتن خدمت‌گزاران بهشتی که فرمان و دستور او را ببرند، برخوردار است.

پادشاهی مؤمن در بهشت

چون در آیات متعدد گفته شد که مؤمن در بهشت پادشاه است؛ در مملکت خودش و بهشتی که به‌اندازه همه آسمان ها و زمین است. نه پادشاه مثل پادشاهان اینجا که مثلا قطعه زمینی از کره زمین را دارند اینجا تقریبا 3/4 آب است. 1/4 آن هم خشکی است که 200 قطعه شده. هر قطعه هم یک کشوری تشکیل شده. بعضی ها می آیند در روی آن حاکمیتی دارند آن هم با خون و دل با اضطراب و دردسرهای فراوان و خون و دل های فراوان. این جوری نیست. پادشاهی مومنی روی زمین یا کرات دیگر نیست. بر یک مملکتی هست که قرآن فرمود: «عرضها کعرض السموات و الارض» اندازه اش به اندازه آسمان ها و زمین است. خوب دقت کنید سلطنت بر چنین گستره ای چی خواهد شد. یعنی انسان در این سلطنت، در این نظام سلطنتی که دارد، پادشاهی که دارد، چکار می خواهد بکند. آن هم به بلندای جاودانگی.

تأثیر ایمان بر آرامش روح

اگر انسان یکی از این آیات را باورش کند، جانش آرام می‌شود. دیگر حسادت، بداخلاقی، تنگ‌نظری و خساست در مسائل مختلف نسبت به اطرافیانش ندارد. چون تنگ‌نظری، حسادت،بداخلاقی، زودرنجی، حساسیت، کینه… انقباض می‌آورد و مزاحم انبساط روح می‌شود. او می خواهد در بهشتی حاکمیت کند که وسعت آن بهشت چقدر است؟ به اندازه همه آسمان و زمین است. روح باید بزرگ باشد. لذا آدم‌هایی که در دنیا سخت‌گیر و وسواسی و تنگ‌نظر و حسود و آدم هایی که به دیگران سخت می‌گیرند، غصه می‌خورند (غصه، سختی و تنگی است. به آدم فشار می آورد)، آدم زودرنج و عصبانی برای این است که تنگ است. قلبش تنگ است و زود به هم می ریزد. یک چیزی که می شود، تحمل ندارد. آدم هایی که این جوری هستند، حالا مادر یا پدر یک چیزی می گوید، همسرش یک چیزی می گوید، ناراحت می شود. معلم یک چیزی می گوید. چون تنگ نظر هست تحمل آن وسعت را ندارد که پذیرش داشته باشد یا حتی پذیرش احکام خدا را هم ندارد. خداهم که بهش دستور می دهد می بیند که این از دستورات خدا سرباز می زند. چون نفسش آن دستور را قبول نمی کند. می گوید سختم هست. من نمیتوانم این را اجرا کنم. این کوچکی باعث می شود انسان دچار فشار قبر شود و به بهشت راه پیدا نمی کند که هیچ، در آنجا هم دچار چی هست؟ چون تنگی دارد. تنگی را با خودش می برد. روح تنگ در آنجا فشار قبر دارد.

وسعت روح و بهشت

روح‌هایی که وسیع هستند و انبساط دارند، شادی و آرامش دارند، گذشت دارند، از کسی کینه به دل نمی گیرند، حسادتی ندارند، این روح که وسعت دارد، جهنم که ندارد، بهشتش به اندازه چی وسعت پیدا می کند؟ وسعت پیدا می کند. یعنی همین جوری هم از زمانی که وارد نظام برزخی می‌شود، روحش بزرگ می‌شود و هم وقتی که از نظام قیامتی وارد بهشت می شود، درجات بالاتری در بهشت دارد، وسعت بیشتری دارد. همه این‌ها در کجا اتفاق می افتد؟ در نفس انسان اتفاق می‌افتد.

بهشت در نفس است

اینکه بزرگان دین فرمودند بهشت در نفس است، نه نفس در بهشت، همین جوری است. مومن خودش از بهشت بزرگتر است. پس بهشت هر مؤمنی ظهور آخرتی نفس خودش است. همان‌طور که قبر هر کسی شبیه خودش است. انسان وقتی از این دنیا وارد نظام برزخی می‌شود وارد قبر خودش می‌شود. قبرش همان نظام ملکوتی خودش است. حالا اگر مار و عقرب دارد، چون از دنیا با خودش برده. اگر آتش و تنگنا و اژدها دارد، از دنیا با خودش برده. اگر غم و غصه و حقارت و حسرت دارد؛ چون از دنیا با خودش برده. کسی که عرضه ندارد خودش را در دنیا شاد کند، آرام کند، کینه نداشته باشد، ناراحتی نکند، نفس با خودش این را می برد. دقیقا مثل چی؟ مثل جنینی که در رحم مادر هست. جنین در رحم مادر وقتی متولد به دنیا می شود، دنیا را از طریق چی ادراک می کند؟ میزان سلامتی خودش. نوع تولد خودش هست که باعث می شود از دنیا برداشت کند. بچه ای که دارد خوش می گذارند او در همان خانه در کنار آن بچه زجر می کشد. برای اینکه با خودش تنگی و سختی را آورده است. حالا بچه اختیاری ندارد. گناهی ندارد. اشکال از دیگران است و برایش هم اجر نوشته می شود. برایش درجات نوشته می شود. ولی در آخرت این جوری دیگر نیست. پس اینکه گفته می شود یک میلیون خدمت‌گزار شخص در بهشت دارد، بخاطر این است که روح این آدم آنقدر بزرگ و وسیع است که این تعداد خدمت‌گزار چی هست؟ جا می دهد، می‌طلبد و نیاز دارد و می‌تواند استخدام کند و بکار بگیرد. می تواند از اینها استفاده کند و بکار بگیرد.

زیبایی و جاودانگی خدمتکاران بهشتی

حالا می خواهد راجع به قیافه، خوشگلی و هیکل صحبت کند و قرآن هم می خواهد راجع به آن سرمایه گذاری کند. «وَیَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ إِذَا رَأَیْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤًا مَنْثُورًا؛ بر گرد بهشتیان پسرانی جاودان می‌گردند»
از اینجا یکی از دلایل بهشتیان همین جاودان بودن است که می گوید خدمتکارانشان جاودان هستند. « إِذَا رَأَیْتَهُمْ» وقتی می بینید چه حسی بهتان دست می دهد؟ «حَسِبْتَهُمْ» تو این جوری تلقی می کنی، برداشتت از نگاه این هست که «لُؤْلُؤًا مَنْثُورًا» اینها را مثل دانه های مروارید می بینید. یعنی اینها از نظر ظاهرشان و زیبایی شان مثل چی هستند؟ مثل دانه های مروارید. آن هم نه مروارید دنیا، مروارید آنجا. فقط یک شباهت اسمی بین اینها وجود دارد. مروارید دنیا و آخرت مثل میوه های آخرتی است که قبلا توضیح دادیم که فقط یک شباهت اسمی دارد. والا آن کجا و این کجا. در روایت داریم از مجمع البیان ذیل قول خداوندتبارک و تعالی می فرماید: «وَیَطُوفُ عَلَیْهِمْ غِلْمَانٌ لَهُمْ کَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَکْنُونٌ» درباره این آیه می فرماید که خداوند فرمود که در آنجا پسرانی بر گردشان می گردند که گویا مرواریدی هستند که مثل صدف هسنتد، تشبیه می کند که لُؤْلُؤٌ مَکْنُونٌ. مکنون یعنی پوشیده است. مثل مرواریدی که در صف هست آن تازگی و طراوت و زیبایی را دارد می گوید اینها خدمتگزارانشان این جوری هستند.

برتری مخدوم بر خادم

از قول امام مجتبی علیه السلام نقل شده است که به رسول خدا گفتند که اگر خادم این شکلی هست، مخدوم دیگر چه شکلی هست! مخدوم یعنی کی؟ بهشتی ها. بعد پیغمبر فرمود: «وَالَّذِی نَفسِی بِیَدِهِ! إِنَّ فَضلَ المَخدُومِ عَلَى الخادِمِ کَفَضلِ القَمَرِ لَیلَهَ البَدرِ عَلَى سائِرِ الکَواکِبِ» برتری مخدوم یعنی مومن در بهشت نسبت به خادم مثل ماه شب چهارده نسبت به بقیه ستارگان است. دیدید ماه شب چهارده که چقدر زیبایی و نورانیت و جذابیت دارد با بقیه ستاره ها که فروغ بسیار ضعیفی دارد. فرق شان این جوری است. مومن یک چیز دیگر است.

هویت «وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ»

حضرت علی در مورد آیه 19 از سوره انسان «وَ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ» می فرماید که: «إِنَّهُم أَولادُ أَهلِ الدُّنیا، لَم یَکُن لَهُم حَسَناتٌ فَیُثابُوا عَلَیها، وَلا سَیِّئاتٌ فَیُعاقَبُوا عَلَیها، فَأُنزِلُوا هَذِهِ المَنزِلَهَ» این‌ها بچه کوچک هایی هستند که از دنیا می‌میرند، چون عبادتی که نداشتند که بخواهند پاداش بگیرند، گناه هم که نداشتند. معصوم از دنیا رفتند. اینها را خدا به آن مقام عالی در بهشت می‌رساند. در مورد این «وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ» جوان‌های جاودانه‌ای که «کانهم لولو مکنون» اینها آن بچه ها هستند که این گونه پروریده می شوند، به این مقام در بهشت می رسند.

مرکب‌های بهشتی

موضوع بعدی «مرکب‌های بهشتی» هستند؛ یعنی آن چیزی که بهشتیان سوارش می‌شوند و به هر جائی که بخواهند می روند. ما از اسم مرکب فقط شباهت اسمی داریم والا نمی‌دانیم باطن آن چی هست. آن مرکبی که یکی‌اش براق رسول خداست که چند ثانیه پیامبر را به معراج می‌برد، بهشت و جهنم و همه جا می بردش و به پیغمبر نشان می دهد. آسمان اول، دوم، سوم، چهارم. هفتم. بهشت و جهنم، همه را می برد و می بیند. ماهیتش را نمی‌دانیم. آن هم بهشتی که به اندازه همه آسمان ها و زمین است. یک مرکب هایی است که انسان را در چنین فضایی جابجا می کنند. انسان سوار می شود در یک آن و در یک لحظه به همه اقصی نقاط بهشت خودش می برد. حالا به بهشت دیگران هم داستان دیگری هست. این مرکب های چنین قدرت و جذابیتی دارند. پیامبر می فرماید:
«إِنَّ أَهلَ الجَنَّهِ یَتَزاوَرُونَ عَلَى النَّجائِبِ بیض کَأَنَّهُنَّ الیاقُوتُ» می فرماید بهشتیان یکدیگر را سوار بر ماده اشتران نژاده سفیدى که به یاقوت مى‌مانند، دیدار مى‌کنند؛ یعنی وقتی می خواهند همدیگر را ملاقات کنند، سوار چنین چیزهایی می شوند که ترکیب اینها یک ترکیب حیرت انگیزی است که از این ور می فرماید مثل بیض هستند و نژاد سفید که شبیه یاقوت هستند. حالا این چه یاقوتی هست و چه شکلی هست درکش برای ما واقعا محال است. می گوید اینها وقتی می خواهند به ملاقات همدیگر بروند این جوری هستند.

دیدار بهشتیان و استثنای محبت در راه خدا

باز در یک روایت دیگری می فرماید: «یَتَزاوَرُ أَهلُ الجَنَّهِ عَلَى نُوقٍ عَلَیها الحَشایا، فَیَزُورُ أَهلُ عِلِّیِّینَ مَن أَسفَلُ مِنهُم، وَلا یَزُورُ مَن أَسفَلُ مِنهُم أَهلَ عِلِّیِّینَ إِلَّا المُتَحابِّینَ فِی اللَّهِ، فَإِنَّهُم یَتَزاوَرُونَ مِنَ الجَنَّهِ حَیثُ شاؤُوا؛ بهشتیان، سوار بر ماده اشترانى که بر پشت آنها تُشک نهاده شده است، به دیدار یکدیگر مى‌روند. بالانشینان بهشت، به دیدن پایین‌تر از خود مى‌روند؛ ولى کسانى که پایین‌تر از آن‌هایند، نمى‌توانند به دیدار بالانشینان بروند،»
استثنا چیست؟ اینجاست که تمام حریم ها می شکند. تمام قوانین را در بهشت می شکند. استثنا چیست؟ إِلَّا المُتَحابِّینَ فِی اللَّهِ مگر کسانی که به خاطر خدا، یکدیگر را دوست مى‌داشته‌اند» آنهایی که به عشق خدا به همدیگر محبت و دوستی می کردند، می فرماید فَإِنَّهُم یَتَزاوَرُونَ مِنَ الجَنَّهِ حَیثُ شاؤُوا اینها در بهشت هر جا بخواهند می توانند همدیگر را ببینند.
در هر جای بهشت می توانند قرار بگذارند و همدیگر را ببینند. اینها آزادند. پائین ها بالا می روند و بالایی ها پائین می آیند.

شکستن کادر خود و آزادی در آخرت

خوش به حال کسی که در دنیا مردم را به عشق خدا دوست داشته باشد. پای خودش را حذف کند. این هنر بزرگ است. اگر کسی توانست کادر خودش را بشکند، خدا کادر آخرت را برایش می‌شکند، خدا کادر قوانینش را هم می‌شکند. اگر یک کسی گفت من از فلانی بدم می‌آید، با من خوب نیست. پشت سرم غیبت می‌کند، شاید هم تهمت می زند، حسادت هم می کند، بداخلاقی هم دارد، ولی من به خاطر امام زمان ، خدا دوستش دارم مؤمن است، حزب الهی است، هیئتی است، خیری برای خدا دارد، خیری برای امام  زمان دارد، من به همین مقدار عاشقش هستم. مثل حس و حالی که در جبهه بچه ها نسبت بهم داشتند. در جبهه کسی نسبت به کسی کینه نداشت. و همه عاشق هم بودند. آن هم فقط به عشق خدا و اهل بیت. اگر آدم ها به بقیه این جوری نگاه می کردند، یعنی درون خودشان را بکشند و حاضر باشند پا روی خودشان بگذارند. آدم ها را ارزیابی نکنند براساس نوع رفتارشان یا فایده شان برای من که این برای من خوب هست یا نه، این من را دوست دارد، پس من هم دوستش داشته باشم. این حرف گوش می کند پس من هم حرفش را گوش کنم و دوستش دارم. این به من خدمت می کند پس من هم بهش خدمت کنم. نه. عرضه داشته باشد خودش را خرد کند و بشکند و با برادرش و خواهرش که با او خوب نیستند، با باجناق و جاری اش که با او خوب نیستند، با همسایه ای که با او خوب نیست، با فامیلی که با او خوب نیست، اگر کسی توانست کادر خودش را بشکند، خدا هم کادر آخرت را برایش می شکند. اگر کسی توانست تنگی های خودش را خرد کند، خودش را باز کند و از این زنجیرها آزاد کند، آنجا دیگر این جور نیست که بگویند شما نمی توانید بالاتر بروید، پائین تر می توانید بروید هر جا در بهشت بخواهید. ولی بالاتر نمی توانید. می گوید هر جا می خواهی برو. هر جا دلت می خواهد برو. هر جا اراده داری برو. می گوید دلم الان برای امیرالمومنین تنگ است. دلم برای پیغمبر تنگ است. الان می خواهم بروم ملاقات خانم، حضرت زینب سلام الله علیها. هر جای می خواهی برو. چون این آدم این جوری بوده. نظام حبی اش را این جوری تنظیم کرده یا نظام عاشقانه اش را. نه، من با داداشت خوب نیستم، عروسی ما نیامد، ما را در آنجا این جوری کرد، اینها می خواستند برای ما کادو بیاورند کادوشان این جوری بود. در آنجا که می خواستندما را دعوت کنند ما را دیر دعوت کردند. همین مسخره بازی ها و تنگ نظری های که آدم ها در شرایطی که آدم ها در ارتباط شان برای همدیگر می گذارند. همدیگر را مشروط دوست دارند. به همدیگر مشروط محبت می کنند. آن هم براساس خودشان. اگر کسی توانست پای خودش را حذف کند، خدا هم در آنجا همه قیدها را برمی دارد. پس دقت کنید که دارم چی می گویم.

وسعت بهشت و آزادی آن تابع خود انسان است

وسعت بهشت، آزادی و محدودیت آن تابع کیست؟ تابع خودت است. چقدر وسعت داری؟ چقدر رها هستی از این داستان ها؟ هر چقدر از دنیا، شرایط دنیا، از محدودیت‌های دنیا، قوانین دنیا، نفس خودت را نجات دهی، آن‌طرف آزادتر هستی. حالا دیگر خود دانی. پیغمبری که دست شمشیرش می نویسد : صل من قطعک، دست شمشیری که مظهر جلال و خشونت است و برای جنگ است. روی شمیشرش نوشته است. کجای دنیا سراغ دارید یک نفر روی شمشیرش چنین چیزی نوشته باشد. «هر کس با تو قهر کرد تو سراغش برو و با او آشتی کن». «احسن الی ما أساءَ الیک» هر کس به تو بدی کرد تو متعاقبلا برو با او خوبی کن. این کادر شکستن است. آدم باید تمرین کند که به دیدار کسی برود که به دیدارش نمی آید. به خانه کسی برود که به خانه اش نمی آید. به کسی زنگ بزند که او به آن زنگ نمی زند. به کسی خوبی کند که به او بدی کرده. با کسی رابطه برقرار کند که او با آن قهر کرده. این یعنی کشتن خودم. یعنی پا گذاشتن روی خود. در جایی که به عشق خدا پا روی خودت می‌گذاری یا خودت را له می‌کنی، آنجاست که پیش خدا بزرگ می‌شوی و محدودیت را خدا برمی‌دارد. پس محدودیت چه در دنیا و چه در آخرت به خاطر خودمان است. بخاطر این زنجیره های هست که در وجودمان هست.

هدف بعثت پیامبر: آزادی از محدودیت‌ها

در هدف بعثت پیغمبر فرمود: «وَیَضَعُ عَنهُم إِصرَهُم وَالأَغلالَ الَّتی کانَت عَلَیهِم» پیامبر آمده تا بار سنگین و غل‌های که روی اینها بسته شده را باز کند. درواقع آمده ما را آزاد کند. آمده ما را از طبیعت و محدودیت آزاد کند. از مشروط بودن دربیاورد. از مقید بودن دربیاورد و مطلق بکند. چرا؟ چون تو می گویی اله من مطلق و بی‌نهایت است. «لااله الا الله» معشوق من مطلق است. پس باید بتوانی به مطلق برسی. باید بتوانی با مطلق ارتباط برقرار کنی. بنابراین عشقت هم باید مطلقا برای خدا باشد و اگر به دیگران هم عشق می‌ورزی، و بچه ات، به عشق کی؟ به عشق خدا مهر بورزی. حالا این آدم با تو چکار کرده و چنین و چنان، حضرت می گوید پایت را کنار بکش. ولی شخص می گوید من با این دوستی نمی کنم. این در عروسی من این جوری کرد. در مهمانی ما این جوری کرد… اصلا این آدم انقدر بزرگ است حیفش می آید که بخواهد راجع به این جور چیزها فکر کند. چه بخواهدنسبت به این جور چیزها عمل کند. اصلا فکر هم نمی کند. این آدم چون چشم در چشم معشوقش هست، اصلا از دیگران بدی نمی بیند که بخواهد فکر کند که ببیند چه جوری می خواهد جواب بدهد. اینکه شما می بینید یک کسی مثل مرحوم الهی قمشه ای به او می گویند آقا دزد خانه ات را زد. می گوید حلالش. من قیامت وقت ندارم بایستم آنجا که ببینم کی چی برده و یقه گیری گنم. اصلاً من در آنجا کار دیگری دارم. آقا حلالش. این مال تربیت این جور آدم هاست. استاد ما می فرمود من یک موقعی در خانه ام آمدم. دیدم دو تاموتوری دارندخانه ما را نشان می دهند. متوجه من نبودند. بعد دیدم که می خواهند دزدی کنند. گفت رفتم پیش شان. سلام و علیک کردم. به آن که ترک موتور بود، گفتم شما که نمی توانی چیزی با این ببری. برو یک وانت بگیر من در را باز می کنم بیا تو. گفت این‌ها حاج و واج مانده بودند. هر چی میخواهیدبردارید ببرید. حلال هست. بعد وقتی که تمام کردند گفتند از ما ها ندزدید.حضرت معصومه فرش هاش بهتره. چون بعدا هم دنبالتون نمیاد. آنجا فرش زیاد دارد و بعدا دنبالتون نمی آید و یقه تون بگیرد. بعد حضرت معصومه بزرگوار است. آدمی که آزاد است، نه کینه از کسی به دل می گیرد، نه حسادتی دارد، نه درگیری دارد که بگوید چرا به من بی احترامی کرد، چرا به من محل نگذاشت، چرا با من قهر کرد، چرا من را تحویل نگرفت، این اصلا روحش آزرده نمی شود. وقتی آزرده می شود یعنی فشار. خدا اصلا این آدم ها را سر راهت می گذارد تا ببیند دردت می آید یا نه! آن موقع که گفت دردم نمی آید، خوش به حالت شد. هی می زنند، جارو می زند، باجناق می زند، زن داداش می زند، خواهرزن مادرزن پدرزن داماد عروس و رفقا می زنند، همکار می زنند وقتی یک جایی می رسی که اصلا درد ندارید، درد احساس نمی کنید آزاد شدی دیگر. تا وقتی درد احساس می کنی لجت می گیرد اعصابت خرد می شود هی می خواهی انتقام بگیری و کینه در دل داری فشار قبر هست و برای خودت ذخیره کردی. یک جایی می بینی که اصلا تو کاری نداری با کسی. وقتی ول شد دیگر آزاد هستی. بال و پر در می آوری و زنجیره ها را چکار می کنی، باز کرده. چی می تواند به آدم چنین قدرتی بدهد؟ هر کسی می تواند به آدم چنین قدرتی بدهد؟ چی می تواند؟ یک عشق بالا. یک عشق برتر. یک معشوق برتر که آدم می گذرد که بخاطر عشق معشوق از همه می گذرد. چون فقط با معشوق بودن را می خواهد. بیشتر نیاز یک عاشق چی هست؟ انس خلوت رفت و آمد با معشوقش است. و حاضر است امتیاز بدهد به دیگران که این خلوت از بین نرود. این ملاقات خراب نشود. در دنیا بایدتمرین کنیم ببینیم آیا امام زمان علیه السلام برای ما چنین قیمتی دارد یا نه؟ اهل بیت فرشته ها اولیا الهی بالاتر از همه خودخدا برای ما چنین قیمتی دارد که بخاطرش با بنده ها درگیر نشویم؟ می توانیم این جوری باشیم یا نه؟ می توانیم عفو کنیم ببخشیم مغفرت داشته باشیم کینه نگیریم؟ می توانیم رد شویم؟ خدا می گوید پیش من هستی چشم در چشم من هست. رد کن. من پیش تو هستم. ول کن. با بقیه کاری نداشته باش. تو که من را داری دیگر با بقیه چکار داری؟ چه می خواهی؟ ولی ما سر نماز هم هستیم ذهن مان می رود برای دعوا. سر نماز هم خدا می گوید این را نگاه کن. ایستاده پیش من و من را دارد، همه چی پیشش هست ولی باز دنبال جیفه هست. حالت های ما خیلی بچه گانه است. ما خیلی بچه گانه زندگی می کنیم. همه چیز در آغوش ماست. ما داریم حسرت چه جیفه ای را می خوریم که بهش نرسیدم. مرداری را می خوریم که بهش نرسیدیم. حسرت دنیا. ببینید پیغمبر چقدر لطیف است که این جوری حرف می زند. می گوید بالایی ها پائین می آیند برای زیارت و ملاقات با مرکب هایشان اما پائینی ها بالا نمی توانند بروند مگرچه کسانی؟ اینجاست که پیغمبر دست تو را می گیرد و گره ها را در وجودت باز می کند و زنجیره ها را از روحت باز می کند. می گوید مگر کسانی که بخاطر خدا و عشق خدا به همدیگر محبت می کنند. الا المتحابین فی الله. کسانی که به بقیه احترام می گذارند و بقیه را دوست دارند. به عشق کی دوست دارند؟ به عشق خدا. باید تمرین کنیم. ببینیم می توانیم این کار را بکنیم یا نه! پدر و مادر اعضای خانواده شروع کنید. از همسرتان شروع بکنید. ببینید با تمرین این چه جوری حس و حال. آنجاست که محدودیت ها برای ما برداشته می شود. ولی اگر بخواهی با حال کسی که محدودیت برندارد یعنی بخاطر دنیا و طمع دنیا با دیگران محبت کنی، خدا واگذارش می کند به همان آدم ها. آنجاست که آدم به بدبختی و گدایی عاطفی و نکبت و محدودیت و محرومیت و چیزهای دیگر کشیده می شود. اینجاست که آدم زنجیر در روحش می افتد.

اسب‌های بهشتی با بال‌های یاقوتی

عن أبی أیّوب: أَتَى النَّبِیَّ (صلى الله علیه وآله) أَعرابِیٌّ، فَقالَ: یا رَسُولَ اللَّهِ، إِنِّی أُحِبُّ الخَیلَ، أَفِی الجَنَّهِ خَیلٌ؟»
می گوید از این عرب های بادیه نشین خدمت پیغمبر آمد و گفت: یا رسول الله، من اسب خیلی دوست دارم. بهشت اسب هست؟ پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: «إِن أُدخِلتَ الجَنَّهَ أُتِیتَ بِفَرَسٍ مِن یاقُوتَهٍ، لَهُ جَناحانِ، فَحُمِلتَ عَلَیهِ، ثُمَّ طارَ بِکَ حَیثُ شِئتَ» اگر به رفتی، اسبى از یاقوت برایت مى‌آورند که دو بال دارد و تو را بر آن سوار مى‌کنند»
فَحُمِلتَ عَلَیهِ لطیف است. یعنی نمی خواهد سوار اسب بشوی. مومن در بهشت اصلا زحمت ندارد که بخواهد مثلا از اسب برود بالا. دستش را بگیرند و بالا برود. نه. فَحُمِلتَ عَلَیهِ سوارت می کنند. بلندت می کنند روی این اسب می گذارند. انقدر هم زحمت هم ندارد در بهشت. زحمت ها تمام شد برای دنیا بود. کسی که در دنیا زحمت زیاد کشیده. سختی داشته.
«ثُمَّ طارَ بِکَ حَیثُ شِئتَ» حضرت می فرماید آن اسب، تو را به هر کجا که بخواهى، پرواز مى‌دهد. هر جا دوست داری می بردت. یک ذره در خیالتون سوار این اسب بشوید این ور و آن ور برید. به خدا اهل بیت به شهدا سر بزنید. به دوستان سر بزنید. به امامزاده ها سر بزنید. خیال بافی این جوری قشنگه. نه خیال های باطل و کثیف باطل حرام و آلوده و جهنمی. خیال این جوری خوب هست. اصلا اینها را گفتند که ما چکار کنیم؟ خیال کنیم. خیال همین است. اگر آدم با خیالش برود یواش یواش در واقعیت هم می رود.

نقش خیال در رسیدن به واقعیت

یادتان نرود: مقدمه اینکه یک کسی بخواهد در واقعیت به چیزی برسد، اول باید در کجا برسد؟ اول در خیالش برسد. این یک قاعده است. تا به خیال نیفتی واقعیت اتفاق نمی‌افتد. نمی شود. آدم اگر چیزی را دوست داشته باشد، اولین جایی که سراغش می‌آید، و با آن خلوت می‌کند، کجاست؟ خیال است. با خیال یواش‌یواش تحقق پیدا می‌کند. خارجی هم تحقق پیدا می کند، ولی اگر به خیال نیفتی، فقط ادعا داری. این ملاک است. اگر در خیال یقه ات را گرفت، خوش به حالت. هر چی که می خواهید وقتی یقه ات را گرفت، چیزهای خوب، بهشت، اگر در خیال یقه ات را گرفت و ولت نکرد.
دیدید بعضی ها خیالات بد دارند و فکر گناه در سرش می آید. کسی که می گوید هی فکر گناه به سرم می آید، یعنی چی؟ یعنی هنوز با او چی دارد؟ هنوز سنخیت دارد با گناه. هنوز از حرام و معصیت و جهنم لذت می برد. لذا در خیال می آید سراغش. فرق نمی کند حالا خیال حسادتانه خیال کینه ای خیال رقابتی خیال جنسی خیال خوراکی باشد. هر چی.
حالا می گوید وقتی در رختخواب می خوابم چرا فکرم اذیت می شود؟ یا یکجا خلوت می روم یکجا تنها می شوم، خیالم اذیتم می کند، افکار بد و وحشتناک سراغم می آید. خیالت را کنترل کن و سراغ چیزهای قشنگ برو. ببینید ما چقدر چیزهای قشنگ داریم. صدها آیه داریم که برای هر کدامش خیال بافی کنیم دردنیا داریم خیلی خیال های قشنگ داریم.

کنترل خیال و پرواز به سوی بهشت

فکرها و خیال های قشنگ کن. چرا همه اش ترسناک و منفی می بافی. ما وقتی خیالات ترسناک و منفی داریم، یعی چی؟ یعنی هنوز با جهنم سنخیت داریم و آتش در وجودمان هست. وقتی خیال راحتت کرد سراغ خیالات قشنگ رفتی در آنجا یواش یواش آرامش سراغت می آید. افکار منفی دارد حالا فردا چکار کنم، این جوری بشود چی می شود. حالا بعضی ها انقدر بد سلیقه هستند انقدر این را واقعا دلسوزی داشته باشد و مریض اند که خیالاتشون کجامی رود؟ گذشته. گذشته ای که چی شده؟ رد شده. این الان 50سالش هست با شب عروسی اش مشکل دارد هنوز. با مهمانی فلان جا مشکل دارد. او آنقدر بی سلیقه است که خودش را رسما جهنم می برد. بعضی ها هستند که یک مقدار بهترند. اصلا به گذشته که فکر نمی کنند، اما درگیر چی هستند؟ درگیر آینده هستند. این هم یک جهنم است ولی باز خوب هست آینده ای که نیامده است. بعضی ها نه. در حال صفا می کنند. حال می کنند در حال. در حال آزاد است. ذهنش نه گذشته نه آینده می رود. از حالشان لذت می برند. شادی آرامش صفا و محبت می گذرند. اگر خیال هم دارند، خیال‌های چی دارند؟
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد حالتی رفت که محراب بفریاد آمد
خیال های قشنگ دارد. شما صحیفه سجادیه را بخوانید. چقدر به شما پرواز می دهد با خیالات. یک عالم تمرین و آموزش داد در دعاهای ما برای خیال های قشنگ. خیالهای زیبا. آن همه خیال. پیغمبر انقدر پیشنهادات خیالی دادند، ائمه انقدر خیالات پیشنهادی قشنگ دادند. نماز که می خواهی بخوانی با پیشنهادی خیالی بروی، غوغاست. تازه اگر به واقعیت برسی، خیلی خوب است. خیال آدم را به واقعیت می رساند. در گناه و منفی ها و در ثواب و مثبت ها. بنابراین آدم باید این جهنم ها را از ذهن خودش باز کند. از دل خودش باز کند به بهشت برود و پرواز کند. یک آدم مگر بیکار است که در جهنم بسوزد. خیلی ها خوششان می آید و لذت می برند در جهنم باشند. یعنی این همه اش افکار منفی تنگ خساست بخل حسادت زودرنجی عصبانیت کینه رقابت… این چه خودآزاری می کنی و بقیه را آزار می دهی. این همه بهشت و فکرهای بهشتی و خیالات قشنگ. برو در اینها پرواز کن. هر روز از خواب بیدار باشی برو بهشت پرواز کن. شب که می خواهی بخوابی با خیالات پرواز کن. بروخدمت امام زمان. دورش بگرد. هزارتا کار می توانی بکنی. برو خدمت اهل بیت برو بهشت برو دور بزن. برو بگرد برو صفا بکن. برو پیش شهدا با این شهدا کلی می توانی. برو پیش خدا. نماز دعا مناجات همین صحیفه چقدر زیبا ما را می برد پیش خدا. با خدا پیش صفا کن. حرف بزن. آدم وقتی می تواند با خدا رفت و آمد کند کجا برود؟ مگر خیلی بی سلیقه و بی لیاقت باشد. پیغمبر چی فرمود: طار بک. یعنی پروازت می دهدهر جا بخواهی. حالا چرا من الان معطل آنجا باشم که سوار شوم؟ مگر قرار نیست سوارمان کنند هر جای بهشت ببرند؟ پس من باید از الان تمرین کنم سوار بشم و بهشت بگردم. باید از الان تمرین کنم. کسی ک ذهن و روحش در جهنم سیر می کند دائما اصلا بهشت راهش نمی دهند. این موقع مردن بدبخت است. باید جایی برود که همیشه خیال می کرده. آشپزخانه نفس چی می‌پذیرد. هر چی می‌پذیرد خوراک خودت است. اگر آشپزخانه نفس (خیال) دائما بهشت و غذای بهشتی پخته می‌شود، خوش بحالت و نوش جانت و تو دائما بهشت می روی. ولی اگر کسی آشپزخانه خیال و نفسش دائما برایش غذاهای منفی و جهنم رقابت حسادت بخل خشونت حقارت انتقام دائما دارند می پذند اوموقع مردن بدبخت و گرفتار و فشار قبر و بدبختی و نکبت و مشکلات دارد. پس ما باید روی خیالمان کار بکنیم. اول خوب بشنویم. برای چی وقت مان مهم است. شما را می گوییم که چند ماه داریم بهشت کار می کنیم، و جهنم را. برای اینکه بترسیم و فاصله بگیریم و آن سمت نرویم و پیدایمان نشود.بهشت هم برای اینکه خوشمان بیاید و پرواز کنیم. برای اینکه ما بتوانیم به چی بیفتیم؟ به خیال و فکر ببیفتیم.و لذت ببریم. در مسجد حسینیه می رویم حرم بهشتی که کنارش هستید هر شب جمعه حداقل برای زیارت برود، انسان نفس بکشد و نفس بکشد و نفس بکشد. در بهشت تند نرودو بیاد. نفس بکشد. بشیند و استراحت کند. درس هم می خواهد بخواند آنجا برود. حرف هم که می خواهد بزند آنجا برود. هر کاری داری. کارهای خوب. برید در بهشت انجام بدهید تا روحمان بو بگیرد یواش یواش.

کمال همنشین و بوی بهشت

بگفتا من گلی ناچیز بودم
ولیکن مدتی با گل نشستم
کمال همنشین در من اثر کرد
وگرنه من همان خاکم که هستم
این عطر خیال‌های خوب یواش‌یواش وجود شما را معطر می‌کند همیشه عطردار دارید. بقیه هم که به شما نگاه می‌کنند،
در محضر شماهستند و با شما زندگی می کنند، دوست شما هستند، از شما بوی جهنم استشمام نمی کنند. بوی چی استشمام می کنند؟ بوی بهشت. «قیل یا روح الله من مجالس ؟ مسیح علیه السلام عرض کردند که با کی رفاقت بکنیم؟ فرمود: «من یذکرکم الله » با کسی که وقتی می بینید یاد کی می افتید؟ یادمعشوقت بیفتید. این را آدم بکند.
یاد ما کن یاد دیگر کس مکن
یاد گل کن یاد خار و خس مکن
در طول 24 ساعت خواب هایتان ، بیداری هایتان ببینید که این پرنده خیال شما کجا پرواز می کند؟ هی در طول روز دائما کشش دارید به سمت وفات، بهشت، دائما این روح شما می کشاند به آن سمت، فراق آن طرف می سوزید، دلتان تنگ می شود، رفت و آمدمی کنید و می آیید. این علامت خوبی است. خوش به حالتان. گوارای وجودتان. اما اگر ذهن ما همه اش به جهنم می رود، در شهوت های دنیا خواسته های دنیا عقده های دنیا. شب تا صبح ذهنش در موبایل است در فرش و اتومبیل و شکم و رستوان غذا لباس ذهن دائما اسیر این جور و جاهاست. عقده این جورجاها را دارد. عقده خارج از کشور. بدابه حال آدم.
جلسه بعد درباره مرکب ها بخوانیم.

خلاصه

جملات ناب

  • یکی از پاداش‌های انسان در بهشت، برخورداری از خدمتکاران عالی‌رتبه است که نشان‌دهنده مقام و عظمت پادشاهی مؤمن است.

  • هرچه درجه اطاعت‌پذیری و فرمانبرداری انسان از خداوند بیشتر باشد، از کیفیت بالاتری در داشتن خدمتگزاران بهشتی برخوردار خواهد بود.

  • مؤمن در بهشت پادشاهی است بر مملکتی به وسعت آسمان‌ها و زمین، نه بر قطعه‌ای کوچک از دنیا.

  • باور به این وسعت و پادشاهی در بهشت، جان انسان را آرام می‌کند و او را از حسادت، تنگ‌نظری و بداخلاقی رها می‌سازد.

  • تنگ‌نظری، حسادت و کینه موجب انقباض روح شده و مانع از وسعت و انبساط آن می‌شود.

  • روح‌های وسیع، شاد، آرام و بخشنده، در بهشت وسعت بیشتری یافته و درجات بالاتری خواهند داشت.

  • بهشت در نفس انسان است، نه نفس در بهشت؛ مؤمن خودش از بهشت بزرگ‌تر است و بهشت هر مؤمنی ظهور اخروی نفس اوست.

  • قبر هر کسی شبیه خودش است؛ اگر انسان با خود تنگی، غم و غصه را از دنیا ببرد، در برزخ و آخرت نیز با آن مواجه خواهد شد.

  • خدمتگزاران بهشتی جاودان و از نظر زیبایی مانند مرواریدهای پوشیده در صدف هستند که طراوت و تازگی بی‌نظیری دارند.

  • برتری مؤمن (مخدوم) در بهشت نسبت به خدمتکارانش، مانند برتری ماه شب چهارده بر سایر ستارگان است.

  • «وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ» (جوانان جاودان) کودکان معصومی هستند که در دنیا از دنیا رفته‌اند و خداوند آن‌ها را به مقام عالی در بهشت می‌رساند.

  • مرکب‌های بهشتی، انسان را در یک لحظه به هر نقطه از بهشت که بخواهد، منتقل می‌کنند.

  • بهشتیان سوار بر مرکب‌های شگفت‌انگیز و زیبا، یکدیگر را ملاقات می‌کنند.

  • تنها کسانی که در راه خدا یکدیگر را دوست داشته‌اند، می‌توانند در بهشت بدون هیچ محدودیتی به دیدار یکدیگر بروند.

  • اگر کسی بتواند “کادر خود” را بشکند و مردم را به عشق خدا دوست بدارد، خداوند نیز کادر و محدودیت‌های آخرت را برای او می‌شکند.

  • آزادی و وسعت در بهشت، تابع وسعت روح و رهایی انسان از محدودیت‌ها و قیدهای دنیایی است.

  • هدف بعثت پیامبر (ص) رها کردن انسان از بارهای سنگین، غل‌ها و محدودیت‌ها و رساندن او به مطلق و بی‌نهایت است.

  • عشق انسان باید مطلقا برای خدا باشد و اگر به دیگران هم مهر می‌ورزد، به عشق خدا باشد.

  • کسی که چشم در چشم معشوق (خداوند) است، از دیگران بدی نمی‌بیند و درگیر کینه‌ها و حسادت‌ها نمی‌شود.

  • تمرین کنیم که به دیدار کسی برویم که به دیدارمان نمی‌آید، به کسی خوبی کنیم که به ما بدی کرده و با کسی رابطه برقرار کنیم که با ما قهر کرده است.

  • محدودیت‌ها چه در دنیا و چه در آخرت، به خاطر زنجیره‌هایی است که در وجود خودمان داریم.

  • اسب‌های بهشتی از یاقوت ساخته شده‌اند، دو بال دارند و انسان را بدون زحمت به هر کجا که بخواهد پرواز می‌دهند.

  • مقدمه رسیدن به هر واقعیتی، ابتدا رسیدن به آن در خیال است؛ خیال‌های خوب، انسان را به سوی بهشت و واقعیت‌های زیبا سوق می‌دهند.

  • کنترل خیال و پرواز دادن آن به سوی زیبایی‌ها و بهشت، انسان را از افکار منفی و جهنمی رها می‌سازد.

  • کسی که آشپزخانه نفس (خیال) او دائماً غذاهای بهشتی می‌پزد، همیشه بهشت را تجربه خواهد کرد.

  • کمال همنشین در خیال‌های خوب، وجود انسان را معطر می‌کند و بوی بهشت را از او ساطع می‌سازد.

  • باید تمرین کنیم که پرنده خیالمان دائماً به سمت بهشت، اهل بیت و خداوند پرواز کند.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه