فهرست مطالب
Toggleاَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ/الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمّد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.
هدیه به محضر مقدس آقا امام عسکری علیه السلام صلوات بلند ختم بفرمایید.
ما طبق سنت بحث هایمان، ساعت اول را به بحثی که درباره بهشت داشتیم، می پردازیم. ساعت بعد را انشاالله درباره امام عسگری علیه السلام. البته پای درس امام عسگری علیه السلام، از فرمایشات ایشان انشاالله استفاده می کنیم.
بحثمان در بهشت رسید به سایه ها.سایه در بهشت. اول من آیاتش را بخوانم، بعد برویم به سراغ روایتها.
توصیف وضعیت بهشتیان در سوره یس
(إِنَّ أَصْحابَ الْجَنَّهِ الْیَوْمَ فِی شُغُلٍ فاکِهُونَ* هُمْ وَ أَزْواجُهُمْ فِی ظِلالٍ عَلَى الْأَرائِکِ مُتَّکِؤُن* لَهُمْ فِیها فاکِهَهٌ وَ لَهُمْ ما یَدَّعُونَ* سَلامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ) این سوره یس بود که برایتان خواندیم. آیات 55 تا 8 .
خدا توصیف میکند وضعیت بهشتیها را که می فرماید که: (إِنَّ أَصْحابَ الْجَنَّهِ الْیَوْمَ فِی شُغُلٍ فاکِهُونَ) بهشتی ها امروز در بهشت، (فِی شُغُلٍ) (شُغُلٍ) یعنی مشغله. ولی خب نکره آورده. آنهایی که ادبیات خوانده اند، می دانند. وقتی که نکره میآید، یعنی ناشناخته است دیگر. میگوید: مردی آمد. مرد نمی دانیم کیست؟یک مردی. وقتی میگوید:( شُغُلٍ فاکِهُونَ)
(فاکِهُونَ) که مشخص است. یعنی شاد هستند. مسرور هستند. خوش هستند آنجا.مسرت دارند در بهشت. اما (فی شُغُلٍ )
یعنی بیکار نیستند آنجا.آنجا مشغله دارند. اما این مشغله چه است؟ عمقش را ما نمی دانیم چیست. چون نکره آورده است.
می فرماید که: یک مشغله ای دارند آنجا با شادی. نشان میدهد که در بهشت، عمق آن شغل ها و مشغله ها و شادی ها را کسی نمی تواند بفهمد. ما الان یک چیزی می شنویم از شادی. از عمق شادی یک چیزی را همینجوری میشنویم.
اما عمقش را نمی توانیم پی ببریم، که این چیست؟ خیلی خدا مدام توضیح داده…توضیح داده… توضیح داده… ولی خودش هم میگوید که آخرش هم شما نمیدانید. نمیشود فهمید چه خبر است آنجا. ولی این را شما بدانید که بهشتیها در بهشت خوش هستند. مشغول هستند به خوشی. اینجوری بگویم به شما. مشغول به خوشی هستند. اما این چگونه مشغوله ای هست؟خیلی عمق دارد.(شُغُلٍ فاکِهُونَ )
بهشتیان و همسرانشان در سایه سار تختها
(هُمْ وَ أَزْواجُهُمْ فِی ظِلالٍ عَلَى الْأَرائِکِ مُتَّکِؤُنَ) حالا خوب دقت کنید یک به یک واژهها را. این بهشتیها و همسرانشان… پس بهشت تنهایی ندارد آنجا. همه با چه کسی هستند؟ با همسرانشان، خانواده هایشان.( هُمْ وَ أَزْواجُهُمْ فِی ظِلالٍ) در سایه هایی هستند… که حالا راجع به سایه ها بیشتر توضیح خواهیم داد. در سایه ها هستند. (عَلَى الْأَرائِکِ مُتَّکِؤُنَ )
روی تخت.روی تخت چه هستند؟ تکیه می دهند.( مُتَّکِؤُنَ ) زیر سایه، خیلی در نهایت آرامش، خودشان و خانوادههایشان، روی تختها تکیه میدهند. لم دادند. تخت هم که دارد می گوید، تخت خاصی است.( عَلَى الْأَرائِکِ )معمولا تختی است که مزین است. یک تخت بسیار مزین و معمولا به تخت عروس میگویند. این یعنی تخت خاص و ویژه ای است که اینها روی آن تکیه میدهند. با همسرانشان.
میوههای بهشتی و عدم محدودیت
(لَهُمْ فِیها فاکِهَهٌ وَ لَهُمْ ما یَدَّعُونَ) باز نگاه کنید. نکره آورده است.
میگوید آنجا یک میوهای دارند. یعنی چه بگویم؟ بگویم چه میوه ای. یک میوه ی آنچنانی. چون باز می گوید:( فاکِهَهٌ)
برای آنها میوه ای است. خدا دارد اینجوری میگوید. میوه است. نمی دانید چیست. دارد به ما نکره می گوید.یعنی پذیرایی چه است آنجا؟ میوه را خدا به غذا همیشه ترجیح داده است. یعنی بهشتی ها بیشتر، قبل از اینکه بخواهند گوشتخوار باشند و کباب خوار باشند، آنجا میگوید: (وَ لَحْمِ طَیرٍ مِمَّا یشْتَهُونَ) گوشت هر چه میخواهند. گوشت پرنده، گوشت های دیگر بخواهند. ولی اول روی چه بیشتر تاکید می کند قرآن؟ میوه. اگر ما بتوانیم این سبک زندگی را، یعنی میوه را تر جیح بدهیم به غذا، خیلی از مشکلاتمان حل می شود. نه اینکه هم میوه بخوریم هم غذا. به خصوص میوه روی غذا که خیلی بد است. معمولا الان در خانه ها این سم رو تولید می کنند دیگر. یعنی اول غذای پخته را می دهند طرف می خورد، بعد برایش به خاطر احترام، سم می آورند برایش دیگر. میوه می آورند می دهند به او بخورد. کلی گرفتاری برای بدن درست می کند. میوه روی غذا خوب نیست. ولی چرا، ولی تا دلت بخواهد میوه قبل از غذا خوب است. یک فاصله یک ساعتی و اینها، میوه خیلی خوب است. اگر آدم بتواند وعده ای را به جای غذا، میوه بخورد، خیلی بهتر است. و این سبزیجات و میوه ها و اینها فوق العاده است، اگر بتواند انسان بدون خوردن پختنی، از همین ها استفاده بکند. ولی خدا روی میوه خیلی تاکید دارد در قرآن.( لَهُمْ فِیها فاکِهَهٌ )لحن خیلی مهم است. یک میوه ای.یعنی شما نمی توانید تصور کنید پذیرایی میوه آنجا چه جوری است.( وَ لَهُمْ ما یَدَّعُونَ )( و لهم ما یدعون ) یعنی آنجا محدودیتی دیگر وجود ندارد. هیچ نوع محدودیتی وجود ندارد در بهشت. هر چه می خواهند. هر چه که دوست دارند. این همان مظهریت انسان است نسبت به خداوند تبارک و تعالی، که انسان هر چه اراده می کند، همان خواهد بود. فقط اراده اش کافی است. همین. سفارش هم نمی دهد. به قول امام باقر علیه السلام، بهشتی ها در بهشت، چیزی را سفارش نمی دهند. فقط اراده می کنند. همین.
به محض اینکه اراده کردند، حاضر است پیششان. هر چه که میخواهند. (وَ لَهُمْ ما یَدَّعُونَ) هر چه که درخواست میکنند، هرچه که بخواهند، آنجا هست. هر چه که دوست داشته باشند.پس هیچ محدودیتی ندارد.
سلام خداوند رحیم به بهشتیان
بعد می فرماید: خیلی قشنگ است اینجا. (سَلامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ) این خیلی، نکته، نکته ی خیلی مهمی است. آنجا سلام هست. در بهشت اگر یادتان باشد، بحث سلام، خودش در بهشت یک بحث مفصلی است.یک داستانی دارد اصلا این بهشتی ها. می گوید مثلا. (والملائکه یدخلون علیهم من کل باب سلام علیکم بما صبرتم )فرشته ها از هر دری وارد می شنود و سلام می کنند.
درهای مختلف دارد این بهشت، این قصرها. میفرماید: وقتی که ملائکه می آیند، می خواهند خوش آمدگویی کنند،
تحیت بگویند، چه کار میکنند؟( من کل باب) از هر دری می آیند داخل، و همه به آدم سلام میکنند. تصور کنید صحنه را. چه صحنه عجیبی است که مومنی در مقر فرمانروایی خودش، در قصر خودش است، از هر دری فرشته ها وارد میشوند، چه کار می کنند؟ سلام میکنند. سلام فرشته ها خیلی مهم است. یا خودشان، خود بهشتی ها، قشنگترین حرفی که میتوانند در بهشت به همدیگر بزنند و بهترین تحیتشان چیست؟
(تحیتهم فیها سلام ) سلام می کنند به همدیگر.که من راجع به سلام صحبت کردم.چون ما از سلام خیلی خوب استفاده نمیکنیم. ما فقط همین، فقط همدیگر را می بینیم، می گوییم سلام.بعد هم که می گوییم خداحافظ. حالا عرب ها باز بهتر هستند.آنها اولش می گویند سلام. آخرش هم می گویند چه؟ سلام علیکم.یعنی خداحافظ. ولی با این حال نه. اصلا کلا از سلام ما استفاده نمی کنیم. آن چیزی که در آموزش های اسلامی است،استفاده از سلام، بحثش مفصل است که من در همان شرح سلام، توضیح دادم. در شرح جامعه کبیره و زیارت عاشورا. شاید حدود ده، پانزده جلسه راجع به همین سلام صحبت کردیم.
یکی از عشق هایشان همین است آنجا. که آنجا سلام باران است. و یکی از این سلام ها، سلام خدا است. جالب است که این (سَلامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ) را بعد از ( ما یَدَّعُونَ) آورده. یعنی بهشتی ها هر چه می خواهند آنجا هست. بعد می گوید چه؟ (سَلامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ) یعنی چه؟یعنی یکی از چیزهایی که بهشتی ها خیلی با آن صفا میکنند، خیلی دوستش دارند، خیلی می خواهند بشنوند آن را، خیلی می خواهند بشنوند، صدای خدا است. می خواهند صدای خدا را بشنوند که خدا به آنها چه کار می کند؟ سلام میکند. خدا با چه صدایی سلام میکند؟ چه است این داستان؟ ما چه می دانیم؟ولی (سَلامٌ قَوْلًا)ببینید.( قولا مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ) از پرورنده رحیم آنهاست. ببینید. اولا که بهشت ظهور رحیمیت خدا است. چون مخصوص مومنین است. ظهور رحیمیت است.آنجا شما با اسم رحیم خدا سروکار دارید. یعنی فوق العاده خاص و ویژه است رحمت.مهربانی خیلی خاص و ویژه است. یک موقع است، آدم می رود داخل یک هیئتی، صاحبخانه از همه عزادارها پذیرایی می کند با مهربانی. این با کدام اسمش دارد کار می کند؟ با رحمانیتش. اما یک موقع است نه، خودت را دعوت می کند خصوصی. دعوت می کند خانه. حالا می خواهد از تو پذیرایی کند. خودش می خواهد پذیرایی ویژه کند از تو. آن چیست؟ آن دیگر رحیمیت است.خیلی حرف خوابیده اینجا. ( سَلامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ) از آن پرورنده رحیمیت.
اهمیت ربوبیت خداوند در زندگی
وقتی که می گوید رب، یعنی تو باید حواست باشد که مربی ات کیست؟ و بنابراین در ابراز رحمت و رحیمیت از هیچ کس تقلید نکنید. مواظب باشید انقدر پست نشویم که آدم ها بیایند به ما یاد بدهند که ما مهربانیمان چند درجه باشد. عشق ورزیمان چند درجه باشد. وقتی که اینجوری می کنی، در واقع آدم ها را،آدم ها را، مربی خودت قرار دادی. این مرا دعوت نکرد، من هم او را دعوت نمی کنم. این به من سلام نکرد، من هم سلام نمی کنم. این به ما محل نگذاشت، ما هم همینطور هستیم. یعنی کینه،حسادت. این مرا مسخره کرد… مرا تحقیر کرد… می گوید این آدم آنقدر پست می شود که رفتارهای دیگران تعیین می کند که با چه کسی مهربان باشد، از چه کسی کینه داشته باشد، به چه کسی احترام بگذارد،
از چه کسی خوشش بیاید، برای چه کسی هدیه بخرد. یعنی روابطش را با چه کسانی تنظیم می کند؟ با یک مشت آدم هایی که بندگان خدا هستند. این کسی که لیاقتش یک چیز دیگر است، این سلام، کسی است که هیچ وقت رفتارش را بر اساس رفتارهای دیگران تنظیم نمی کند. یک موقع هایی لازم است، انسان رفتارهایش را با رفتارهای دیگر تنظیم کند. آن سر جای خودش.آنجایی که خدا اذن داده به ما. دشمن ما یا یک آدم مثلا فرض بفرمایید بی فرهنگ،بی ادب،
بی دین، یک رفتاری میکند. ما باید یک موضع گیری داشته باشیم. آن سر جای خودش.اما رابطه ی رحمانیت و رحیمیت یک چیز دیگر است.آدمی که رحمان و رحیم است، از کسی کینه به دل نمی گیرد. گذشته ی کسی او را اذیت نمی کند.
حالا مثلاً در بچگی با من اینجوری کرده، آن یکی اینجوری کرده با من،این مرا…چنین و چنان بوده…این آدم اصلا اینجوری نیست.این اصلا درگیر گذشته،هیچ گذشته ای نمی تواند دلش را آزار بدهد.اما یک کسی که درگیر گذشته است،
با همسرش، با پدر و مادرش، با فرزندش، با دیگران. کسی که اینجوری درگیر گذشته می شود، این دیگر نمی تواند به رحمانیت و رحیمیت برسد به معنای خوب آن. این آدم، آدمی است که، پروردگارش، مربی اش، خدا نیست. الله نیست.
این دیگر نمی تواند بگوید: الله، رب من است. (سَلامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ) این خیلی خیلی مهم است که رب من این است. من اصلا با کسی درگیر نیستم در دنیا. من اصلا با کسی کار ندارم. پدرشوهرم اینجوری… مادرشوهرم اینجوری…
خواهرم اینجوری… برادرم اینجوری… جاری ام اینجوری…باجناقم اینجوری…این اصلا خیلی بزرگ است این آدم.
این را یک کسی بگوید: مثلاً فرض بفرمایید، می خواستم ورزش کنم،مثلاً این همچنین حرکتی انجام بدهم، باجناقم گفت اینجوری… باجناقم می گویم تو مربی من نیستی که اصلا بخواهی این کار… مربی من شخص دیگری است.
وقتی تو می گویی: خواهرم اینجوری، پدرم اینجوری، مادرم اینجوری، اعصابم خورد شده،بهم ریخته، نمی دانم چه کار کنم،خیلی حالم گرفته است،از دست شوهرم،از دست…این یعنی خودت را خیلی پایین آورده ای.خیلی پایین آورده ای.
یک آدمی که با شخصیت است، یک آدمی که قیمتی است، یک آدمی که می خواهد به مقام اهل بیت برسد، یک آدمی که جلوی امام حسین می ایستد و می گوید: من می خواهم همان مقامی که تو داری، به آن برسم، ( و اسئله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله) این، هیچ وقت رابطه اش را با دیگران، براساس آدم ها تنظیم نمی کند.این همیشه دنبال این است که ببیند خدا چه می خواهد در این صحنه. مربی اش چه می گوید. الان یک مسئله ای برای من پیش آمده.
با همسرم، با مادرم، با پدرم،با باجناقم، یک خانومی مثلاً با خانواده همسرش، با جاری اش، با خواهر و برادرهایش، با همسایه ها،الان من تکلیفم، انجام وظیفه ام الان چیست؟ مسئله ای بین ما پیش آمده، الان باید چه کار کنم؟ فقط آدم های قیمتی که آدم هستند، یعنی اینها می خواهند آدم باشند. نمی خواهند یک خانم خوب باشند.یک آقای خوب باشند.
نه. می خواهند یک آدم خوب باشند. با شرافت انسانی می خواهند زندگی کنند. می گوید من الان تکلیفم چیست؟ الان وظیفه من چیست؟ تکلیف من الان چیست؟ من می خواهم چه کار بکنم؟ فقط اینجور افرادی که راست می گویند با خدا، که خدایا ما می خواهیم به تو تقرب پیدا بکنیم، می خواهیم مقام امام حسین را داشته باشیم، (اجعلنی من خیر اعوانه و انصاره و شیعه) خدایا من می خواهم از بهترین اعوان و انصار شیعیان امام زمان باشم. بله. همه دلشان می خواهد. ولی مفتی که نمی شود که. چجوری؟ اینکه شما در هر صحنه ای از صحنه های زندگیتان، در هر قبض و بستی به قول امام،
در هر صحنه ای که پیش می آید، اول ببین رب تو چه می گوید.مربی ات چه می گوید.ما که بی صاحب نیستم که.رها که نیستیم که. صاحب داریم. مولا داریم. امام داریم. خانواده آسمانی داریم. ربّ داریم. ربّ. وقتی ربّ داری، صاحب داری،
صاحبت چه می گوید؟ می گوید الان در این صحنه چه کار کن؟ نه. دلم می خواهد… وقتی گفتی: دلم می خواهد، تمام است.آدم نمی تواند به مربی اش بگوید من دلم می خواهد این حرکت را اینجوری انجام بدهم. مربی می گوید تو باید الان این کار را انجام بدهی. هر چه که من می گویم. چشم دیگر! (ما خلقت الجن و انس الا لیعبدون) یعنی چه؟یعنی حرف گوش کن، تا شبیه من بشوی.کسی که معنای عبودیت را نمی فهمد،دائما در این کتاب ها هست،آدم های بی سواد هم می گویند: خدا چه احتیاجی به عبادت ما دارد؟ خدا می خواهد که مثلاً ما عبادتش کنیم که چه بشود؟ خدا احتیاجی به عبادت ما ندارد. اینکه (لیعبدون) مرا تبعیت بکنید، یعنی که من رب شما هستم.مربی، عشقش این است که، تو شبیه خودش بشوی.مربی دوست دارد کسانی مثل خودش را تربیت بکند. می خواهد تو تربیت بشوی، مثل او بشوی. قبلش مقام را توضیح داد دیگر.
مقام چه بود؟ دقت کنید. (لَهُمْ ما یَدَّعُونَ) بهشتی ها هر چه می خواهند، هست.از این، محدودیت ندارد. نه در نوع نعمت.
نه در میزان نعمت. نه در مدت نعمت. یعنی نعمت، ابدی است. تنوع آن بی نظیر است. نامحدود است. مقدارش هم نامحدود است.اگر کسی می خواهد به اینجا برسد که، (َلهُمْ ما یَدَّعُونَ) پس باید،آخرش توضیح را دارد می دهد که تو باید زیر نظر یک رب تربیت شوی. بی صاحب نیستی. بی تربیت نباید بیایی بالا.نه. مادرم اینجوری می گوید، فلان شاعر اینجوری می گوید، فلان فیلسوف اینجوری می گوید،فلان هنرپیشه اینجوری کرده، فلان ورزشکار اینجوری می گوید،
به قول ما لرها، به قول ما ترک ها، به قول ما اصفهانی ها، به قول ما شیرازی ها، به قول ما عرب ها، به قول ما عجم ها. اینجوری که نمی شود آدم. اینها که نمی توانند مرکز الهام دهی ما باشند. ببین رب تو چه می گوید. تو صاحب داری.
تو مربی داری. مربی تو می گوید الان در این صحنه چه کار کن.الان با شوهرت،با پدر و مادرت، با هر کسی که مسئله داری،الان در این صحنه تو باید چجوری رفتار می کردی.می گوید:من دلم اینجوری می خواهد. وقتی دیگر گفتی دلم، دیگر از ربوبیت خارج می شوی. وقتی می گویی دلم، دیگر ربی وجود ندارد. (سَلامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ) ببینید. روابط ریاضی، این چند تا کلمه را دقت بکنید.( قَوْلًا )گفته ی خود خدا است.آخیش. چه خوب است آدم صدای خدا را بشنود.در حدیث داریم بهشتی ها، جمعه ها مهمان خدا هستند. روزهای دیگر هفته، مهمان انبیای اولوالعزم هستند.از این پنج تا پیغمبر اولوالعزم، همه مهمان اینها هستند.شش تا.چه آنها که پیش خدا می روند، خدا در بهشت کاری با مومنین می کند، اینها به سجده می افتند. خدا می گوید: اینجا دیگر جای سجده نیست. اینها، آنقدر غرق خدا می شوند، لذت می برند از محضر خدا، خدا چه کار با اینها می کند در بهشت خودش. ما نمی فهمیم. دیگر هم دوست ندارند از پیش خدا بروند. یعنی حتی دوست ندارند در بهشت هایشان اصلا برگردند. خدا می گوید: نه.بروید. دیدار ما هفته ی بعد.حالا ما الان نمی دانیم این هفته چه جوری است و اینها. می گوید: بروید که خانوادههایتان در بهشت منتظر شما هستند. تا بعد. (شُغُلٍ فاکِهُونَ) این است دیگر. مشغول خوشگذرانی هستند. به شکل های مختلف. همه جور خوشگذرانی.این، آدم می خواهد در دنیا. آدم آرام می خواهد تربیت بشود. آدم بی غل و غش، آدم بی دروغ، آدم بی کلک، آدم بی کینه، آدمی که عصبی نباشد. آدمی که پرخاشگر نباشد. آدمی که حسود نباشد. آدمی که فضول در کار دیگران نباشد. تجسس در کار دیگران نکند.یک آدمی می خواهد که تجاوز، حاری، در وجودش نباشد. تیزی در وجودش نباشد، تا آرام بشود تا آرام شود. این را لازم دارد.
هوای مطبوع بهشت و میوههای در دسترس
سوره ی انسان آیهی ۱۳ و 14.
این آیه را هم بخوانیم، برویم سراغ شرح ماجرا، از زبان اهل بیت علیهم السلام.( مُتَّکِئِینَ فِیهَا عَلَى الْأَرَائِکِ لَا یَرَوْنَ فِیهَا شَمْسًا وَلَا زَمْهَرِیرًا وَدَانِیَهً عَلَیْهِمْ ظِلَالُهَا وَذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِیلًا ) این خیلی قشنگ است.خیلی. می فرماید که دوباره خصوصیات بهشتیها را میگوید در آنجا که حالا فرصت نیست آیات قبلش را بخوانم.حتما خودتان مراجعه بکنید. می فرماید که بهشتیان در بهشت، (مُتَّکِئِینَ) روی تخت ها تکیه می زنند. آنجا هوایش بی نهایت مطبوع است. یکی از لذت های بهشت، لذت هواست. هوا در بهشت چه جوری است؟می گوید: ( لَا یَرَوْنَ فِیهَا شَمْسًا وَلَا زَمْهَرِیرًا )یعنی چه؟ یعنی اینها، آفتاب مستقیمی ندارند که آفتاب بخواهد به آنها بخورد،نوری به آنها بخورد که حالا اذیت بشوند.نه سرما دارند. نه گرما. ( لَا یَرَوْنَ فِیهَا شَمْسًا وَلَا زَمْهَرِیرًا ) سردی هم ندارند. یک فضای فوق العاده دل انگیز.فوقالعاده. که ما نمی توانیم الان بگوییم چقدر دل انگیز است.یکی از لذات خود بهشتی ها چیست؟هوا است. هوای بهشت. شما الان بروید قسمت های مختلف زمین، آدم می فهمد که هوا یعنی چه! هوا یعنی چه.می گوید در بهشت هوای خیلی مطبوعی دارد آنجا. تکیه زدند روی تخت ها.هوای مطبوع هم دارند آنها، اینجا. گرما، سرما ندارند. (وَدَانِیَهً عَلَیْهِمْ ظِلَالُهَا وَذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِیلًا)
می فرماید: در بهشت که هستند این درخت هایی که اینها زیر سایه آن هستند، این درخت ها،(دانیه علیهم) سایه روی سر اینها است.اینها لازم نیست مثلاً بلند شوند بروند یک میوه ای بچینند. میوه در خدمت آنها است.بعد می فرماید: (وَذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِیلًا ) می گوید:میوه های آنجا کاملا اسیر این مومنین هستند. کاملا در اختیار آنها هستند. نعمت ها کلا در بهشت اینجوری هستند.یعنی مومن لازم نیست دردسری برای استفاده از چیزی بکشد. سختی برای استفاده از چیزی بکشد.مثلاً مهمان هایش آمده اند اینجا، بگوید که…خدا رحمت کند علامه حسن زاده آملی را. رحمت اله تعالی. بسیار آدمی بود خیلی برجسته،نورانی،بزرگ. انسان وقتی می دید او را، واقعا یاد خدا و اهل بیت می افتاد. واقعا وقتی کنار این مرد قرار می گرفت، در شعاع نورانی و مغناطیسی معنوی ایشان، انسان واقعا اتصال به غیب پیدا می کرد.به معنویت.من یک موقع هایی می رفتم خدمت ایشان، سر می زدم.یک موقع هایی منزل ایشان رفتم.با چند نفر از دوستانمان.ایشان تنها بودند، در شمال، همان ایرا. نشسته بودیم.هر وقت هم می رفتیم، همین را می گفت: می گفت عرضه دارید از این درخت ها یک ذره میوه بچینید، بخورید یا نه؟ همیشه هم شوخی می کرد. میوه هم که می آوردیم ما، یا مثلاً خودش قبلا میوه آماده کرده بود، مثلاً ما یک میوه ای می خوردیم، ایشان می گفت که: اینجوری که نمی شود که .بیایید.بیایید.
خم می شد این میوه ها را می ریخت داخل جیب های ما.یعنی باید حتماً آن سبد میوه خالی می شد. اینجوری نبود که حالا مثلا ما خوردیم حالا بلند شویم، برویم.نه!این دو تا مال تو.سه تا مال تو.همینجوری جیب های همه را پر می کرد.
خیلی رحمت از وجود این بزرگوار می ریخت.خیلی.یک آدم واقعا وقتی کنار علامه بود، انگار که در بهشت نشستی.اصلا انگار زمان را متوجه نمی شوی، زمان چگونه می گذرد. واقعا انسان متوجه نمی شد.چه جوری می گذرد. می گفت بکشید بالا از این درخت ها، یک مقدار برای خودتان بچینید، بیاورید اینجا بخورید.آلبالو بود.گیلاس بود.چیزهای دیگر در خانه بود، می گفت بروید بیاورید. حالا من مطمئن هستم، ایشان خودشان اینجوری بود، که مثلا اگر می دانست یک مهمان دارد می آید، خودش می رفت، اگر می توانست تهیه می کرد.
آنجا در بهشت اینجوری نیست که بگویی که حالا بنشینید، من می خواهم برایتان میوه بچینم. می گوید: سایه، خودش می آید بالای سرتان.هرچه که می خواهید…هر چه که می خواهید…توضیح دادیم در درخت طوبی.یادتان که هست؟!
طوبی یک شاخه اش در کجاست؟ در خانه ی هر مومنی.بعد این طوبی، وقتی یک شاخه اش آنجا است، این شاخه همه چیز دارد. همه چیز در این شاخه است. همه چیز.( وَدَانِیَهً عَلَیْهِمْ قطوفها ) آن میوه هایشان به مومنین نزدیک می شوند.
( وَذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِیلًا )( تذلیل ) یعنی خیلی نزدیک است.( تذلیل ) یعنی منتهای ذلت. ( ذللت تذلیلا ) یعنی کاملا در اختیار است.در واقع می خواهد چه را بگوید؟که ( ذُلِّلَتْ تَذْلِیلا ) فقط ( قُطُوفُهَا ) که نیست. تمام نعمت های بهشتی در اختیار مومن است. می خواهد بگوید، انقدر در اختیار هستند،آنقدر تسلیم هستند، که حد ندارد. شما نمی توانید بفهمید. ( وَذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِیلًا ) تمام نعمت های بهشتی در بهشت اینجوری است.معطلی نداری.فکر نداری. زحمت نداری.دستور نداری.حتی دستور هم نمی دهی.دستور بدهم این را برایم بیاورند. اصلا دستور لازم نیست که.همین فقط. ( ما یدعون )
بخواه.همین.اراده کن، تمام است.مومن زحمتی در بهشت برای هر نعمتی بیشتر از یک اراده ندارد.می گوید: همینجوری لم داده در بهشت، یکدفعه می گوید:ما یک رفیقی داشتیم قدیم ها، در دنیا بود.خیلی شیطان بود.می خواست مرا هم خراب بکند. دیگر قرآن می گوید.می گوید: همین که، به محض اینکه می گوید یک رفیقی داشتیم، آنجوری بود، جهنم جلوی او می آید.جهنم می آید.در جهنم او را می بیند. با او صحبت می کند. مومن در بهشت هم جهنمی ها را چه کار می کند؟احضار می کند. همین که بگوید:ببینم فلانی کجا است. ببینم آن کسی که ما را خیلی اذیت می کرد، آن کسی که می خواست شیطنت کند ما را از راه به در بکند.بعد حالا مومن هم می گوید.می گوید: ای فلانی تو می خواستی ما را…نزدیک بود مرا خراب بکنی تو.نزدیک بود تو مرا جهنمی بکنی.الان من هم جای تو چی، آنجا بودم.اگر به حرف هایت گوش کرده بودم.
سایه درختان بهشتی از زبان پیامبر اکرم (ص)
برویم سراغ فرمایشات معصومین علیهم السلام. امروز سر سفره رسول خدا هستیم. ( صلی الله علیه و آله و سلم): (إن فی الجنه لشجره یسیر الراکب فی ظلها مائه سنه فاقرؤا إن شئتم وظل ممدود) می گوید: در بهشت یک درختی است که، راکبی که سوار مرکبش شده، می خواهد برود، اگر بخواهد سایه ی این درخت را طی بکند،به آخر سایه برسد، صد سال در راه است.صد سال. یعنی اگر مثلاً این ده سالش باشد، بنشیند روی مرکب، می رسد انتهای سایه، می شود صدوده ساله. اینجوری باید باشد دیگر. آنجا دیگر، سن،جوان، پیری ندارد. یعنی در دنیا اگر یک کسی می خواست برود.یکی از آقایان رفته بود یکی از این کشورهایی که کار کشاورزی شان قوی است.می گفت: درختی ما آنجا دیدیم، هفت کیلومتر سایه اش بود.هفت کیلومتر. یعنی شما با ماشین بخواهی بروی، 4-5 دقیقه باید گاز بدهی تا برسی به انتهای… اگر پیاده بخواهی بروی، یک ساعت سایه این را طی می کنی. یک ساعت باید پیاده بروی تا برسی انتهای سایه این.این در دنیاست.آخرت می گوید چه؟می فرماید: صد سال. آن هم پیاده نه.چه؟ پیامبر دارد جلوی اشتباه ما را می گیرد. می گوید چه؟سواره.اگر سواره یک کسی بخواهد گاز بدهد برود، بتازد و برود، صد سال طول می کشد.بعد پیغمبر چه می فرماید؟
می فرماید: برای کسانی که یک موقعی می گویند که خب حالا یعنی چی مثلا؟ می فرماید که: ( إن شئتم فاقrؤا و ظل ممدود) اگر می خواهید سندش را به شما بگویم، پیامبر می فرماید: اگر خواستید، آیه قرآن را بخوانید. (وَظِلٍّ مَمْدُودٍ) کجاست؟ سوره واقعه دیگر.همه شما بلد هستید.(وَظِلٍّ مَمْدُودٍ* وَمَاءٍ مَسْکُوبٍوَفَاکِهَهٍ کَثِیرَهٍلَا مَقْطُوعَهٍ وَلَا مَمْنُوعَهٍ*
وَفُرُشٍ مَرْفُوعَهٍ…)و تا آخر.می گوید اگر خواستید آیه اش هم هست. (وَظِلٍّ مَمْدُودٍ) سایه ی کشیده.این کشیده، اگر قرار بود مثلا ده کیلومتر باشد،خب در دنیا هم که بود از اینها. اگر قرار بود انقدر کشیده باشد.می گوید:نه.یک سایه ی کشیده.
این سایه ی کشیده را که می خواهد بگوید، حالا پیغمبر دارد شرحش می کند آیه را. تفسیر می کند برای ما.کشیده، چقدر کشیده؟ می گوید: یک سواره، سوار شود و بتازد، صد سال. صد سال طول می کشد تا به انتهای آن سایه برسد.( فی وصف سِدْرَهِ الْمُنْتَهى) در وصف سدره المنتهی. سدر که مشخص است دیگر.سدر است دیگر.( سِدْرَهِ الْمُنْتَهى ) یعنی آخرین سدر.آخرین سدر که حالا داستان دارد این هم، انشاالله به موقع…ما طوبی را فعلا گفتیم.درست است؟( یسیر الراکب فی الفنن منها مائه سنه یستذل باالفنن منها مائه الراکب فیها فراش من ذهب ) می فرماید که: صد سال در سایه ی سدره راه می پیمایند.و صد سوار در سایه ی شاخه ی آن، جای می گیرند.و در آن فرشی از طلاست. این را هم ما هضم کنیم، نمی توانیم بفهمیم. صد سوار در شاخه آن، جای می گیرند. صد سوار. سایه را دارد توضیح می دهد. طولا، عرضا می خواهد چقدر باشد. می گوید اگر صد سوار شاخه ی آن، جای می گیرند، سایه اش چه جوری است. پهنای سایه چه جوری است.طول سایه چجوری است.و بعد می فرماید که:( فیها فراشُ من ذهب) یک درختی از طلا آنجا است.
مطبوعیت هوای بهشت
باز نبی اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید که: (یتقممون فی جناتهم فی ظل ممدود فی مثل ما بین طلوع الفجر إلی طلوع الشمس ) ( یتقممون ) یعنی خوش و خرم هستند.سایه گیری می کنند.خوش و خرم هستند در بهشت.در ( جناتهم ).در بهشت هایشان در یک سایه ی طولانی. مثل چه؟حالا توضیح می خواهد بدهد. این سایه چقدر مطبوع است.می خواهد ما را نزدیک بکند آن امر را به ذهن ما.می گوید مثل طلوع فجر تا طلوع خورشید. سحر دیده اید؟ شما در طول 24 ساعت، از نظر سبکی، از نظر الهام بخشی، از نظر فایده برای بدن، هوایی مطبوع تر از،مطلوب تر از فاصله ی بین فجر تا طلوع خورشید ندارید.انقدر مهم است که قرآن می گوید: ( و الصبح اذا تنفس ) اصلا تنفس برای آن موقع است. هر کس می خواهد. هر تنفسی. دقت بکنید. هر تنفسی. دارم کلی می گویم به شما. چه تنفس هایی که آنهایی که اهل تنفس هستند، تنفس های عمیق می خواهند داشته باشند، تنفس گیری بکنند، چون تنفس خیلی مهم است و نفس گیری در بدن فوق العاده اثر دارد.نفس های عمیقی که انسان می گیرد، نگه می دارد، بیرون می دهد. خیلی روح انسان را جلا می دهد. چه آن تنفس گیری ها. چه تنفس گیری های روحانی. لذا می گوید: این ساعت ها سعی کنید نخوابید. چون وقت تنفستان است. وقت نفس کشیدن شما است. ما وقت نفس کشیدن بخوابیم، دیگر نمی توانیم نفس بکشیم. یعنی اکسیژن فطری گیرمان نمی آید به این راحتی ها. می گوید اگر می خواهید روحتان یک تنفس بکند، آن ساعت شما باید نفس بکشید.آن ساعت نفس بکشید که گیرتان بیاید. مثل تعقیبات، و قرآن خواندن، و دعا، و مناجات، و حتی کار علمی، و مطالعه و اینها…آن ساعت، ساعتی است که…یا فکر کردن حتی. فکر. اصلا هیچ کاری نمی خواهد. قرار نیست کاری بکنید.قرار است فقط فکر بکنید.اگر قرار است فکر بکنند روی موضوع مهمی تصمیم بگیرند،چه زمانی بهتر است تصمیم بگیرند؟ این ساعت.این ساعت بتوانند تصمیم بگیرند.بحثش تمام شد.
دعا و صلوات
بحث بعدی مان انشاالله درباره میوه های بهشت است.که حالا این هم بحثش، بحث بسیار شیرینی است که انشاالله خواهیم پرداخت.( و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم )
از نفس پاک شما عزیزان استفاده بکنیم.
پنج بار آیه امن یجیب را با هم می خوانیم.
برای برطرف شدن همه مشکلات شیعیان،
مسلمین و مستضعفین عالم،
برای ظهور آقا امام زمان علیه السلام،
برای سلامتی و توفیق امام و رهبر مان،
برای نابودی دشمنان،
استکبار جهانی و به خصوص نفاق داخلی،
برای شادی همه اموات به خصوص اموات این جمع،
برای شفای همه مریضان به خصوص مریضان این جمع،
برای اجابت دعاها و رفع مشکلات،
با همدیگر پنج مرتبه این آیه شریفه را با حضور قلب انشاالله می خوانیم.
( أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
امن یجیب المضطر إذا دعاه و یکشف سو )
هدیه به محضر مقدسشان،
سلامتیشان،
تعجیل در فرج شان،
خشنودی شان،
خشنودی شان از همه ما،
و اینکه انشاالله همه ما مشمول دعاهای ویژه حضرت باشیم.
انشاالله همه ما از فرزندان وفادار و سربازان فداکار حضرت باشیم، صلوات بلند ختم بفرمایید.