فهرست مطالب
Toggleعوامل ورود به جهنم: اسراف
بحثمان درباره عوامل ورود به جهنم، بحث اسراف را ادامه میدهیم. فرمایشی از محضر مبارک امیرالمؤمنین فرمودند که: “حُسنُ التَّدبیرِ مَعَ الکَفافِ أکْفی لَکَ مِنَ الکَثیرِ مَعَ الإسرافِ”؛ فرمودند که روزی که به قدر کفاف انسان باشد، یعنی کفایت بکند انسان را و با حسن تدبیر همراه باشد، این بیشتر تو را کفایت میکند تا اینکه ثروت داشته باشی اما مسرف باشی. این بهتر است.
تدبیر منزل و تقدیر معیشت
لذا در شاخههای حکمت عملی در قدیم هم که تقسیمبندی میکردند، یکی از تخصصها و شاخههای حکمت، تدبیر المنزل بود. اینکه تدبیر منزل را باید چهجوری تدبیر کند. بخشیاش به خانمها مربوط است؛ مدیریتی که باید یک مدیریت عاقلانه، الهی، اخلاقی باشد و بخشیاش هم به مردها مربوط است. و تقدیر المعیشه هم که در روایت داریم “کل الکمال” که حضرت همه کمال را سه شاخه کرده، یکی از آن سه شاخه میفرماید تقدیر المعیشه است؛ انسان بتواند مدیریت مالی و اقتصادی داشته باشد، تدبیر کند معیشت خودش را. کی باید خرج کند، کی نباید خرج کند. کی باید دستودلباز باشد، کی باید قناعت کند. این خیلی مهم است. لذا حضرت میفرماید اگر شما حسن تدبیر داشته باشید همراه با اینکه زندگیتان کفایت کند، این برای شما خیلی بهتر از این است که ثروتمند باشید با اسراف.
آسیبهای ثروت و اسراف
چرا؟ چون ثروتمند شدن، این آسیبهای جسمی، روانی، معنوی و روحی دارد. حضرت مسیح علیه السلام میفرمایند که: “رد شدن یک شتر از سوراخ سوزن راحتتر از رفتن یک ثروتمند به بهشت است.” برای چه؟ برای اینکه حضرت فرمود: “المال ماده الشهوات”؛ امام علی علیه السلام فرمود مال ماده شهوات است؛ یعنی امکان ندارد کسی وضع مالیاش خوب باشد، نمیگویم امکان ندارد، نه. خیلی آدم باید خودسازی کرده باشد. اما نوعاً بشر اینطور است که بهمحض اینکه پول گیرش میآید میافتد به میلهای بالاتر. چون بینهایتطلب است، میخواهد بینهایتطلبیاش را بهجای ارتباط با بینهایت حقی یعنی الله در بخش جمادی ارضا کند. لذا عقدههای لباس، غذا، کفش، وسایل خانه، خانه، تجملات و تزئینات و… حتی در مورد بچههایشان چقدر اسراف میکنند. خانه بخر، ماشین بخر، این را اضافه کن، آن را اضافه کن، این باعث میشود که انسان بهمحض اینکه میآید دستش، هی میخواهد هزینه کند و سهم آخرتیاش را کم میکند. از این طرف هم عوامل اختلاف و دشمنی و فتنه و چیزهای دیگر را ایجاد میکند. و بهجای اینکه آخرت خودش چیزی دستش باشد، حضرت میفرماید شقی میشود با مال. چرا؟ چون این مال قرار بود او را در آخرت نجات بدهد و شب اول قبر به بعد بیاید به دادش برسد ولی دیگران دارند از این ثروت لذت میبرند و این در قبر تنگ و تاریک و گرفتار ولی بیرون چهار تا خانه از او مانده. بیرون سه تا از او مانده، همه بچهها هم دارند ولی از او اموال زیادی مانده به بچهها برسد. برای چه به آنها برسد؟ این را گذاشتهام برای بچههایم، برای ورثهام. برای چی؟ بچهها که همه دارند. الحمدلله میتوانند زندگیشان را اداره کنند. مثل شما که قبلاً اداره کردید. چطور اداره کردید و رشد کردید، آنها هم خدا دارند. پس این یعنی چه که از تو مال باقی بماند که فردا نتوانی و شب اول قبر خودت احتیاج داری. ماشین آنچنانی، خانه آنچنانی، زمین و ویلا و طلا و جواهرات، آثار هنری به جا بماند از تو، این شقاوت میآورد. بدبختی میآورد. این از شب اول قبر خودش احتیاج دارد به یک ریال آنها و یک عالمه ثروت از او مانده، چند هتل مانده و ساختمان مانده و برج مانده و ویلا و آپارتمان… این بدبختی است دیگر. مضافاً اینکه چون خوشگذرانی میکند “المال ماده الشهوات”، سهم لذتهای آخرتیاش را دارد از بین میبرد. آن طرف دچار فشار و مضیقه و بدبختی میافتد.
اسراف و دوری از خودسازی
نکته دیگر اینکه این آدم همانطور که علی علیه السلام فرمود از خودسازی عاجز میشود. آدمی که وضع مالیاش خوب میشود نمیتواند وقت بگذارد برای خودسازی، این را دو سه جلسه قبل خواندیم. “وَیْحَ الْمُسْرِفِ”؛ این خیلی عجیب است. بیچاره اسرافکار. چقدر بدبخت است اسرافکار. “مَا أَبْعَدَهُ عَنْ صَلَاحِ نَفْسِهِ وَ اسْتِدْرَاکِ أَمْرِهِ”؛ چقدر این آدم از اصلاح نفسش دور است، از اصلاح نفسش و جبران کردن گذشتهاش. اصلاً نمیتواند گذشتهاش را، حقالناسها، اخلاقهای بد، فسادهای اعتقاداتش را و مشکلات اخلاقی و اعتقادیاش را جبران کند. چون دائماً هوس دارد. این در طول سال پنجاه سفر خارجه چیده برای خودش. میگوید حالا که داریم چرا نرویم. برویم این طرف دنیا را بگردیم، آن طرف دنیا را بگردیم. چقدر شد؟ صد میلیون. پانصد میلیون. الکی. هر چه تلویزیون نشان میدهد میخواهد و هر کجا را نشان میدهد میگوید من حتماً باید آنجا بروم. اصلاً کلاً شعور ثروتمند از بین میرود. به این خاطر که اصلاً هدف خلقت را گم میکند. یادش میرود برای چه آمده در این دنیا. برای خلیفهالله شدن، برای تقرب به خداوند. برای شبیه شدن به الله. برای رسیدن به مقام اهلبیت. برای همراهی با امام زمان در دنیا و آخرت. همه یادش میرود. برای انسان شدن. تمام اینها را فراموش میکند. فقط شب تا صبح و صبح تا شب فکر خرج کردن و رسیدن به درآمد حالا حرام، حلال، هر طوری و هزینه کردن است. این دیگر اصلاً از انسانیت ساقط میشود. علی علیه السلام میفرماید: “ما أَبْعَدَهُ عَنْ صَلَاحِ نَفْسِهِ وَ اسْتِدْرَاکِ أَمْرِهِ” به خاطر این است. این آدم نمازش قضا میشود اصلاً مشکلی نیست برایش، مهم نیست. یک زمانی همیشه نمازش را اول وقت میخوانده، جماعت میخوانده، ولی الان از جماعت دور شد. حضرت میفرماید سلام کنید به یهود و نصاری “سَلِّمُوا عَلَى الْیَهُودِ وَ النَّصَارَى وَ لَا تُسَلِّمُوا عَلَى یَهُودِ أُمَّتِی”؛ به یهود امت من سلام نکنید. عرض کردند چه کسانی هستند؟ فرمود کسی که میتواند نماز جماعت برود و نمیرود. وقتی ماده شهوات آمد حوصله مسجد رفتن ندارد. هر جا هست خودش فرادا بخواند. نمازخوان هم هست، یک زمان اول وقت میخواند، یک زمان جماعت میخواند ولی این دنیا غافلش کرده. نماز رفت آخر وقت. جماعت که اصلاً بیخیال. مسرف یعنی این. یک جایی دارد زیادهروی میکند که نمیتواند دیگر خودش را اصلاح کند. دیگر از جلسات میافتد، از استاد میافتد. از حرم، از مسجد میافتد. از درس میافتد. من آدمهای اینطوری زیاد دیدهام. از فهم و شعور، از خودسازی میافتد. آثار و تبعاتش خیلی زیاد است. این یک ولی خدا میخواهد که اگر ثروتمند شود عرضه داشته باشد از این ثروت برای آخرتش استفاده کند. برای ابدیت استفاده کند. والا کسی که توحید خودش را تقویت نکرده، در نظام اعتقادی قوی نشده، ابدیت را یقین بهش پیدا نکرده، ماهیت رحمی دنیا و ماهیت جنینی خودش را باور نکرده، ثروتمند شدن برایش یعنی خسر الدنیا و الاخره. یعنی هم دنیا بیچارهاش میکند هم آخرتش. خیلی خطرناک است. لذا اینطور نیست بگوییم خوشبهحال فلانی ثروتمند است. ماشینشان را ببین، خانهشان را ببین کجاست. فرشهایشان را دیدی، یخچالشان را دیدی. این کلاً تغییر استحاله شخصیتی پیدا میکند. فقط مؤمنین آن هم مؤمنین خیلی قدرتمند هستند که اگر ثروت دستشان باشد زیرک هستند که با آن چه کنند. “نِعْمَ الْعَوْنُ الْغِنَى عَلَى التَّقْوَى نِعْمَ الْعَوْنُ الدُّنْیَا عَلَى الْآخِرَهِ”؛ چه یار خوبی است ثروت برای تقوا و چه یار خوبی است دنیا برای آخرت انسان. بلد است از پولش چطور استفاده کند. خروجیهایش خیلی عالی است. بعد میرود آخرت میبیند یک نفر یک هزارم این، یک میلیون درآمد داشته از اضافه مالش چه بهشتها ساخته. یک کارمند، معلم، کارگر بوده از اضافه مالش. او چطور اضافه مال داشته؟ اینکه مقام معظم رهبری به دولت قبل گفت این حقوقی که شما برای مردم بریدید دو میلیون تومان، خودتان میتوانید با آن زندگی کنید؟ که برای بقیه دو میلیون تومان بریدید؟ در این کرونا گفتند یک میلیون به مردم کمک کنید. تحقیر ملت را ببینید. یک میلیون کمک کنیم از یارانهشان کم میکنیم. آن وقت شما بچههایتان یک روزشان چند میلیون هزینه شان است. بچههای شما با بقیه مردم چه فرقی دارند؟ شما یک سفرهتان میلیونی است. سفره شما چند میلیون است. همین است که دیگر نمیتواند خودش را درست کند. لاستیک ماشین بچهاش کل زندگی یک کسی است که بعداً سلطان آخرت است. الان گرفتاری دارد. میبینی آن آدم در آخرت پادشاه شده، ثروتمند است، ثروت ابدی دارد، بهشتی دارد که به اندازه همه آسمانها و زمین است. خیلی حسرت وحشتناک است. اصلاً قابل وصف نیست این حسرت. میگوید من از یک میلیارد ثروتم میتوانستم جای این آدم باشم. الان در جهنم دارم دستوپا میزنم. الاغم، خرم، اسبم، سگم دارد میرود به بهشت، من نمیروم. حضرت فرمود: “رُبَّ مَرْکُوبٍ خَیْرٌ مِنْ رَاکِبٍ لِأَنَّهُ یَذْکُرُ اللَّهَ أَکْثَرَ مِنْهُ”؛ برای همین است. بسیار مرکبها از صاحبشان بهترند. چون ذکرشان از صاحبشان بیشتر است. درست است آن سگ است. در احکام فقه نجس است یعنی ضرر دارد، نجس است نه اینکه آن بد و شر است، آن سگ است یک حیوان محترم و دوستداشتنی هم هست ولی برای تو ارتباط با آن ضرر دارد. حضرت رضا فرمود: حرام یعنی مضر، واجب یعنی مفید. ولی آن سگ ذکرش را دارد. نمازش را دارد. “کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ”؛ همان سگ نماز و تسبیحش را دارد و ثروت تو، تو را از همه این کارها باز نگه داشته. غافل کرده. اسراف یعنی این. یعنی چنان جذب زندگیت بشوی که از عبودیت بیافتی. چنان شوهر بازی و بچهبازی و نوهبازی و خانهبازی و پسربازی، دختربازی، پردهبازی، تلویزیونبازی، ماشینبازی و مسافرتبازی، مهمانیبازی بگیردت که از عبودیت بیافتی. از انس با خدا و قرآن، از عبادت بیافتی. این اسراف است. فقط پول خرج کردن نیست.
اسراف عمر و جوانی
اسراف یعنی شما سرمایه جاودانهات را از بین ببری و حرام کنی. بالاتر از پول است. عمر است که شما میخواهی با آن ابدیت به دست بیاوری. عمر و جوانیت را داری حرام میکنی این اسراف است. لذا حضرت میفرماید شما یک زندگی داشته باشی، زندگی شیرین، حضرت سلیمان علیه السلام دارد. میفرماید من هر دو زندگی را تجربه کردم اما واقعاً شیرینی را در سادگی دیدم. یک زندگی ساده و شیرین و آرام بهتر از این است که ثروتمند باشی و اسراف باشد در زندگیت. اصلاً شما اسراف نداشته باشید. ثروتمند بدون اسراف. همین ثروت “المال ماده الشهوات” میافتی به خوشگذرانی یا نه؟ ولو حلالش. یک موقع هست که خوشگذرانی میکنی که تو را به خدا نزدیک میکند. مثلاً میروم یک هفته میمانم حرم امام رضا. وضعم خوب است الحمدلله سالی دو بار میروم مکه، مدینه، نجف. ثروتی است که قرب میآورد برای تو. موجبات سفر آدمهایی که میخواهند بروند زیارت فراهم میکنم. این بخشاش خیلی عالی است، این آخرتسازی است. این دیگر دنیا نیست. “ذَلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ”؛ این را کاری نداریم. ولی حداقل در زندگیت به خوشگذرانی که میافتی. داری کدام سهمت را مصرف میکنی. از کجا مصرف میکنی. سهم تو با آن فقیری که ندارد یکی نیست. تازه اگر با این ثروتت دل کسی را نشکنی. بوی غذایی راه نندازی که بقیه حسرتش را بخورند. من یکی از رفقایم از مجاهدین هستند واقعاً. تمام عمر و جوانیش را در جهاد گذاشته. این بعد از اینکه سنش رسید به پنجاه سال و بازنشسته شد، عرضه داشت و افتاد در کار تجارت و وضع مالیاش خیلی خوب است. ولی با تقوی. ماشاءالله حسینیه دارد، هیئت دارد. به او گفتم من میبینم سالهاست که کار تجاری میکنی. سالهاست همین یک پژو را سوار میشوی. میگوید برای چه بیشترش کنم؟ من و خانمم راضی هستیم به این. من بروم یک ماشینی بخرم یک کسی ببیند اذیت شود، دلش بخواهد، اینجوری خوب است؟ چقدر حواسجمع است. بعد طرف هنوز هزار تا لنگی دارد یک ذره هشتش با نهاش جور میشود میگوید بروم یک ماشین مدل بالا بخرم که همه آپشنها را داشته باشد. یک سری در سرها داشته باشم. این آدم عقدهای است، بیشخصیت است. حضرت میگوید این بهتر است برای تو.
اسراف، نابودگر توانمندیها
“الْإِسْرَافُ یُفْنِی الْجَزِیلَ”؛ اسراف فانی میکند زیاد را. فانی میکند زیاد را یعنی چه؟ در ترجمه مینویسند ثروتت را ضایع میکند. جزیل این نیست. میگویند خیر جزیل ببینی. جزاک الله خیراً جزیلاً. جزیل یعنی چی؟ یعنی فراوان. “الْإِسْرَافُ یُفْنِی الْجَزِیلَ”؛ اسراف نه فقط مال را نابود میکند. توانمندیهای گیاهی و حیوانی جزیل را هم نابود میکند. توانمندیهای علمی و معنوی جزیل را نابود میکند. اسراف اصلاً نابودگر است. یُفْنِی؛ فانی میکند. اسراف یعنی در چیزی نیوفتی یک دفعه ببینی که داری خیلی چیزها را از دست میدهی. این اسراف میشود. فانی نکنی خودت، عمرت، ابدیتت را. گفت میخواهم امام زمان علیه السلام را ببینم کلی تلاش کردم که به حضرت برسم. بالاخره قرار ملاقاتم افتاد که کسی من را ببرد پیش حضرت. بعد رفتیم با اسبم، قاطرم در آن منطقه و آن آقا آمد دیدم بسیار فرد بزرگی است و دیدم یک گله دارد از اسب و گوسفند و چیزهای دیگر. گفت میخواهی حضرت را ببینی؟ گفت بله. برویم. در صحرا راه افتادیم. یک دفعه گفت اسبم. گفت من این گله را رها کردم تو نگران یک اسبی؟ یک موقع میبینی یک ثروتمند ادب دارد. ثروتش باز نمیدارد او را از امامش. بعد یک فقیر بخیل است. نمیتواند برود پیش امام، موضوع باور و معرفت است. اسراف آن موقعی است که وقتی اذان میگویند نمازت را نمیروی بخوانی مشغول یک چیزی هستی که مسرفانه است. یک موقع کار ضروری است بخصوص خانمهای منزل، بچهاش از مدرسه میآید، شوهرش میآید باید یک غذایی را آماده کند دارد یک کاری را انجام میدهد. کار با ضرورت ندارم. اصلاً شوهرش آمده نباید الان نماز اول وقت بخواند باید چای بیاورد کنار شوهرش بنشیند یک میوهای بیاورد گپ بزند. خدا هم این را دوست دارد. نمیگوید همین الان نمازت را بخوان. یک موقع است انسان میتواند. الان اذان گفتهاند میتواند ترمز بکشد برود نماز. اسراف یعنی این که وقتی اذان میگویند نمیتوانی مسجد بروی. مشغول یک کاری هستی زیادهروی میکنی. بگذار این فایل را تمام کنیم در رشته خودمان. بگذار این کتاب را بنویسم. داشتم برای امام زمان مینوشتم. اسراف یعنی این. همانطور که داری مینویسی وقتی خدا صدایت میکند قلم را باید ولش کنی. نه بگذارش کنار. برو مسجد برو نمازت را بخوان. اسراف یعنی وقتی خدا صدایت میکند اجابت نمیکنی. با استثناء کار ندارم. بخصوص در مورد خانم باردار، خانم خانهدار، خانمی که مهمان دارد. اینها را کار ندارم. آقایان هم گهگاه پیش میآید برایشان. این یک بحث استثنا است.
زشتترین بذل: اسراف
خدا رحمت کند مرحوم سید حسین قمی را فرمود من امام جماعتی را که همیشه سر وقت میرسد قبول ندارم به عدالت. چون پیامبر هم گاهی بچهها میریختند سرش نمیگذاشتند به موقع برود. میفرمود باید جواب بچهها را بدهم میگویند بیا به ما کولی بده. باید به هر یک از ما یک کولی بدهی بعد بروی مسجد. پیامبر میگوید این واجبتر است. باید اینها را الان بغل کنم. نمیتوانم بگویم وای خدا گفته من الان باید بدوم بروم نمازم را بخوانم. نه این غلط است. بچه گریه میکند جایش را خیس کرده، مادر است. اصلاً الان خسته است. کمرش درد میکند، باید یک چای بخورد تا تمرکز بگیرد، باید یک دوش بگیرد تا بتواند نماز بخواند. باید تمرکز بگیرد. بنشیند چند دقیقه گپ بزند. این اشکال ندارد. با عمومیت قضیه کار داریم. که وقتی خدا صدا میکند بروی. وقتی به کاری زیاد میپردازی و همیشه میشود عادت این اسراف است. این دارد تو را فانی میکند. زائل میکند تو را. از بین میبرد تو را. “أَقْبَحُ الْبَذْلِ السَّرَفُ”؛ چقدر سعادتمند بودیم امروز همه اش مهمان پدر مهربانمان امیرالمؤمنین بودیم. چه علمی به ما میدهد. أَقْبَحُ الْبَذْلِ السَّرَفُ اولاً که قبول میکند اسراف یک نوع بذل است. و میگوید زشتترین بذل است. زشتترین بخشش است.
اسراف در بخشش و انفاق
چند وقت پیش با کسی جایی قرار داشتیم. آدم متمولی بود. یک کاری باید انجام میداد. گفت من در فلان هتل که خیلی هم شیک بود هستم. آنجا همدیگر را ببینیم. من با دوستم رفتیم آنجا در لابی هتل تا ایشان را ببینیم. یک دفعه دیدیم چند نفر آمدند از ایشان تشکر کردند. گفتند خیلی ممنون. خدا خیرتان بدهد. دستتان درد نکند. من نگاه کردن به ظواهر آنها دیدم بیچاره و فقیر هستند. گفت رفتم یک غذایی بخوریم بالا دیدم اینها دم در ایستادهاند همه را مهمان کردم. یک سور حسابی به اینها دادم. هر چه خواستند خوردند. گفتم این بنده خدایی که الان برای زن و بچهاش لنگ هستند و این غذا را نمیخورند. چی؟ خودش آن بالا کوفت دارد میخورد وقتی یاد بچهاش است. بهجای اینکه به او دسر و کباب بدهی یک غذای سادهتر میدادی ولی برای زن و بچهاش هم ببرد. این چه کاری است. رفتم برای همه شان کفش برند خریدم. این برند برای این بیچاره و فقیر کجا میخورد؟ برای مدرسهشان رفتم همه کفش برند و لباس برند خریدم. اصلاً با این چه تناسبی دارد. فردا برود مدرسه همه میدانند ندارد خود همین کلی شرمندگی دارد برایش. کفش و کیف و پیراهن برند خریدن، شخصیت دادن نیست. پول و میدادی میگفتی برو پنج پرس کباب بخر ببر با زن و بچهات با هم بخورید. این بهتر است. لباس هم میخواستی بدهی، یک لباس مقتصدانه و مناسب که به او بخورد. این لباس به این نمیخورد اصلاً. این بذل و بخشش هست اما بخشش چی هست؟ مسرفانه است. من بعضی از هیئتها دارم میبینم اینطورند. طرف میتواند به هزار نفر غذا بدهد میرود پانصد غذای لاکچری میدهد. حالا مردم در آن ظرفها غذا نخورند. طوری میشود؟ بگذار هزار نفر غذا بخورند. این اسراف است. نگاه میکنی میبینی چه ظرفی؟ ظرفش از غذایش گرانتر است. این اصلاً کار خوبی نیست. بذل و بخشش است اما مسرفانه است. زشتترین اسراف است. بعضیها میخواهند پذیرایی کند، پذیرایی مسرفانه میکنند. هیئتهایشان مسرفانه است.
اسراف اخلاقی
حالا برویم سراغ یک نوع که خیلی مهم است. اسراف اخلاقی. این حوزه را دقت کنید. اسراف فقط در مسائل مالی نیست. در هر پنج بخش انسان میتواند زیادهروی کند. امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه میفرماید در صفت منافقین خطبه 194. «إِنْ عَذَلُوا کَشَفُوا وَ إِنْ حَکَمُوا أَسْرَفُوا»؛ منافق اینطور است که وقتی میخواهد سرزنش کند، زیادهروی و پردهدری میکند. آبروی طرف را میبرد. رازش را پخش میکند. این اسراف است. منافق اینجوری است. بابا یک اشتباهی کرده راجع به این اشتباه حالا یک حرفی شده. نه، من خبر دارم این سابقه دارد. شروع میکند همینجوری، جنایت پشت جنایت. بعد میفرماید: «وَ إِنْ حَکَمُوا أَسْرَفُوا»؛ وقتی میخواهند حکم کنند اسراف میکنند. این آدم باید تکهتکه شود. این آدم باید اعدام شود. اینطور نیست. یک ظلمی مرتکب شده مثلاً در اسلام جزایش هشتاد ضربه شلاق حکمش هست. نه من باید خون او را بریزم. این اسراف است دیگر. قرآن فرمود: «وَلَا تُسْرِفُوا فِی الْقَتْلِ»؛ اسراف در قتل نکن. در جنگ هم همینطور بود. نه من میخواهم بگویم. اکثر رزمندهها اینطور بودند. میخواستند شلیک کنند به عراقیها مسرفانه شلیک نمیکردند. یعنی میگفتند بزنیم به پاهایشان. مجروحشان کنیم که از دور جنگ خارج شوند. مسلمان و شیعه هستند خیلیهایشان بیچارهها به زور آوردهاند آنها را. برای چه بکشیمشان و زن و بچههایشان گرفتار شوند. خدا شاهد است که این را رعایت میکردند. دشمنش است دارد تیراندازی میکند و برادر و پدر من را کشته. اما او اسراف در قتل نمیکرد. نمیگفتند حالا که اینطور است ما هم هر چه میتوانیم بکشیم. بچهها خیلی رعایت میکردند واقعاً. خلبان شجاع ما به او میگویند آدم باتقوا، میگویند مجسمه انسان، میرود بمباران کند میبیند روی پل ماشین ایستاده خودش را به خطر میاندازد صبر میکند ماشین رد شود بعد پل را میزند. به اینها آدم و انسان میگویند. اینها شایستگی شباهت به خدا و خلیفهاللهی را دارند. چقدر ما از این خلبانها و ارتشیها در جبهه کرامات دیدیم. مثل سپاهیها و بسیجیها. چقدر اهل بزرگواری و کرامات بودند اینها. میگوید منافق وقتی میخواهد سرزنش کند آبروریزی راه میاندازد. “وَ إِنْ حَکَمُوا أَسْرَفُوا”؛ حکم میکند اسراف میکند. زیادهروی جریمه مینویسد. مثل معلمی که دیدید میخواهد جریمه بنویسد؟ قرار است بچه جریمه شود که درسش خوب شود. ولی تو با این جریمه دادنت له اش کردی پدر و مادرها در جریمه کردن و تنبیه کردن بچهها میبینیم اسراف میکنند. مدیر است ولی در سرزنش نیرویش اسراف میکند. شخصیت فرد را له میکند چون حالا یک کاری را نکرده. امام صادق علیه السلام کاری را میسپارد به غلامش. غلامش دیر میآید. حضرت میرود میبیند او یک جا خوابیده. حضرت او را باد میزند. بعد که بیدار میشود با خجالتزدگی حضرت حالا تذکر میدهد. میگوید برادر شما وظیفهات کار کردن است. حتماً اگر الان خوابت برده برای این است که دیشب زیادهروی کردی و بیدار بودی. اسراف است دیگر. اگر الان چرت میزنی چون دیشب بیدار بودی. اسراف نکن. اسراف یعنی اگر قرار است فردا کاری را انجام دهی که حقالناس است شعور و تمرکز و آگاهی لازم دارد، شب نمیتوانی بنشینی پای تلویزیون هر چه دوست داری نگاه کنی یا کار دیگری انجام دهی که فردا کم بیاوری. باید حقالناس را رعایت کنی. حضرت فرمود: یا روزها بخواب و شبها کار کن. یا شبها بخواب و روزها کار کن. حالا ما باشیم اگر کسی چنین کند همان در خواب چاقو را تا دسته در شکم طرف میکنیم یک چکی لگدی چیزی که پا شو آمدی اینجا خوابیدی؟ پول مفت دارم بدهم به تو. امام چطور برخورد میکند. زیادهروی نکنیم. بعضی خانمها و آقایان اینطورند یعنی اینها در خانه یکسره غر نق و ایراد و اشکال، همینجوری. زیادهروی میکنند در تذکر دادن به زن و بچه. زیادهروی میکنند در نصیحت کردن. این اصلاً اسراف است. خوب نیست. بعد دیگران میگویند ما هر وقت این شخص را میبینیم همینطور است دائم در حال ایراد گرفتن و غر زدن است.
انفاق و رعایت حد وسط
بحثی داریم در انفاق. میخواهید کمک کنید به دیگران. انفاق جمادی، گیاهی، حیوانی، علمی و معنوی است. این فرمولها خیلی مهم است. میگوید وقتی میخواهید انفاق کنید حد وسط را رعایت کنید. قرآن چقدر زیبا میفرماید. “وَالَّذِینَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا”؛ توصیف مؤمنین و متقین را میکند. «وَلَمْ یَقْتُرُوا وَکَانَ بَیْنَ ذَلِکَ قَوَامًا» (سوره فرقان/ آیه 67) آنهایی که میخواهند انفاق کنند زیادهروی نمیکنند و بخل هم نمیورزند. و میان این دو حد وسط را رعایت میکنند. میگوید خدمت امام صادق بودیم این آیه خوانده شد. «وَالَّذِینَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَکَانَ بَیْنَ ذَلِکَ قَوَامًا» ائمه معمولاً سعی میکردند بصری کار کنند تا فقط صوتی بزنند. اسراف را چقدر قشنگ به تصویر کشاندند. (برای کسانی میخواهد موشن و کلیپ درست کنند) حضرت یک مشت سنگریزه برداشت و فشار داد و سفت نگه داشت. در دستش محکم نگه داشت گفت این یعنی خست و سختگیری و اقطار. این چیزیاش نریخت. یعنی هیچ چیز از این به کسی نمیماسد. بعد همه اش را ریخت و فرمود: این هم یعنی اسراف. هیچ چیز در دستم نماند. بعد یک مشت برداشت یک مقدار را خالی کرد و یک مقدار را نگه داشت. فرمود این یعنی قوام. آیه قرآن میگوید چی؟ “وَکَانَ بَیْنَ ذَلِکَ قَوَامًا”؛ کارشان بین اسراف و اقطار است. نه سختگیر هستند نه مسرف. برداشت نصفش را خالی کرد و نصفش را در دستش نگه داشت. این بین ذالک میشود. تفسیر را خیلی زیبا بیان میکند. البته اگر بخواهید این تصویرگریهای اهلبیت را کار کنید و دربیارید و موشن گرافی کنید، کارتون بسازد و نمایش بسازد فوقالعاده زیباست و از اینها هم زیاد داریم.
هزینه برای خانواده: نه اسراف، نه خست
امام کاظم علیه السلام “لَمَّا سُئِلَ عَنِ النَّفَقَهِ عَلَى الْعِیَالِ”؛ گفتند برای خانواده میخواهیم هزینه کنیم چطور هزینه کنیم؟ فرمود “مَا بَیْنَ الْمَکْرُوهَیْنِ”؛ یعنی ما بین دو کار زشت. کدام؟ اسراف و اقطار. زیادهروی و خست. الْإِسْرَافِ وَ الْإِقْتَارِ. بین این دو زشتی. نه اسراف باشد در هزینههای خانواده و نه تنگ بگیری. وسط باش.
اسراف در غیر حق و منع از حق
آخرین روایت هم بخوانم. از پیامبر اکرم “لَمَّا سُئِلَ عَنْ تَفْسِیرِ الْآیَهِ الْمَذْکُورَهِ”؛ این آیه که الان خواندیم آیه 67 از سوره فرقان «وَالَّذِینَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَکَانَ بَیْنَ ذَلِکَ قَوَامًا» ازش سؤال کردند که این آیه را توضیحش را حضرت فرمود. فرمود: «مَنْ أَعْطَى فِی غَیْرِ حَقٍّ فَقَدْ أَسْرَفَ وَ مَنْ مَنَعَ عَنْ حَقٍّ فَقَدْ قَتَرَ»؛ کسی در غیر حق میدهد، کار حقی نیست، کار سزاوار نیست. پول هزینه میکند، این اسراف کرده. شایسته نیست هزینه کند. آن جایی که باید خرج بشود. یک مراسمهایی یک جشنهایی هست که هزینه میشود که اصلاً گناه دارد. معصیت دارد. آنجا دارد هزینه میکند. یک کار باطل است. میگوید آنجایی که حق نیست، چقدر فرمول دقیق به ما یاد میدهد معصوم، پیامبر خدا است نماینده خدا در زمین است. حجت خدا و خلیفهالله است. میفرماید که «مَنْ أَعْطَى فِی غَیْرِ حَقٍّ فَقَدْ أَسْرَفَ»؛ هر چیزی که حق نیست شما هزینه کنید، شایسته نیست، اسراف کردید. مثلاً بابا مامان این را برایم بخر. باید ببینی این عروسک و این جایزهای که میخواهی بگیری الان درست است؟ سزاوار است؟ برای چه اصلاً میخواهد هدیه بخرد؟ این اسراف است. دست بچه را گرفتی بردی بازار بچه میگوید این را برایم بخر. باشه. بعد چهار تا مغازه دیگر میگوید آن را هم بخر. نه دیگر. یک چیز خواستی خریدم. دومی و سومی بچه مسرف میشود. یک چیز برات میخرم. مصادیقش زیاد است. «وَ مَنْ مَنَعَ عَنْ حَقٍّ فَقَدْ قَتَرَ»؛ این خیلی خطرناک است. کسی که از حق منع کند او مقتر است. همان که حضرت فرمود: ممسک. چون وقتی ممسک است داری از خودت کم میکنی. وقتی میبندی خودت را میبندی. انسان امساک نکند. بخیل نباشد. منع از حق نکنید. الان میخواهید بروید مشهد یک نفر هست نمیتواند همه هزینهها را بدهد. شما هم جا داری که او را راه بدهی. یک بلیط اضافه داری. اصلاً در کوپه یک جا هست. برای چه او را نمیبری؟ مورد خشم امام انسان قرار میگیرد. خیلی وحشتناک. آخر او به کلاس ما نمیخورد یا از قیافهاش خوشم نمیآید. یعنی چه؟ میگوید من را ببر پیش امامم پیش پدرم، خانواده آسمانیام. میگوید چون از او خوشم نمیآید سوار قطار نشود. در ماشین ما نیاید. چقدر آدمها از هیئتها بریده شدند؟ رسول ترک را یادتان هست. از سر سفره بلندش کردند. گفتند به کلاس ما نمیخورد. او را بیرون کنید. ممسک یعنی این. اگر راهی هست نمیتوانی بگویی نیست و نمیشود. این خیلی خطرناک است. نمیشود تو غیر از این است که خدا میگوید نمیشود. امساک چیز خطرناک است. در جبهه عملیاتی بود دشمن خیلی به بچهها نزدیک شده بود. آنقدر نزدیک بود که ما به این شکل مثل u گیر کرده بودیم. دشمن داشت میآمد همه را بگیرد و قیچی کند از جلو. با تیر میزدند. من داشتم میآمدم زدند در کلاه من سوراخ شد. بعضیها مجروح شدند. حالا این وسط شما باید از این محاصره در میآمدی و خودت را میرساندی بعد چند کیلومتر در رمل میرفتی که تا زانو فرو میرفتی. یک عده واقعاً فداکاری کردند. مثلاً چند نفر مجروح بودن و نمیشد سوارشان کرد. جا نبود نمیشد. ماشین اگر میایستاد همه کشته میشدند. مجروحی گفت برادر شب من اینجا گیر هستم. زنده بماند یا نماند. هوا سرد بود گفت این اورکتت را به من بده. لباس گرم ندارم. او هم سریع در آورد و داد. بعضیها هم میشنیدند ولی این کار را نکردند. بابا تو سالمی داری میروی لباست را بده به او. این امساک است. موقعی که ماشین میخواست سوار شود. من جزء کسانی بودن که جز آخرینها بودم. بعضی از ماشینها که میخواستند بروند بعضیها فریاد میزدند سریع بروید تا او گیر نکند. بعضیها اینطور نبودند آویزان میشدند و یک نفر را روی زمین میکشیدند. جا تنگ است و الان خودمان کجا سوار شویم نبودن. من خودم شیشه ماشینها شکسته بود دستم روی شیشهها آویزان بود. سوار نبودم. بعضیها اینطور بودند. هر طور بود میخواستند بلند کنند ببرند. بعضیها هم فقط خودشان باید یک جایی پیدا میکردند و سوار شوند. بعضیها ولی نمیتوانستند اینطور باشند. میکشیدند و میبردند تا او کشته نشود. روی سقف و رکاب و کاپوت هم جا هست وقتی موقعیت عادی نیست. آنقدر کارواندار داریم که بعداً مورد بغض اهلبیت قرار گرفتند. پیرزن آمد گفت من را هم ببر گفتی جا ندارم. سوار تو که نمیشود. کسی که از حق منع میکند یک نفر را این مقتر است. آنجا که حق است و سزاوار است، کسی را منع نکنید. بعضی از دوستان به ما ایراد میگیرند که چرا شلوغش میکنید. میگوییم نمیشود اردو ثبت نام کردیم. باید پانصد نفر میشدند اما شدند 450 نفر پنجاه نفر جا داریم. میگوید کلی هزینه داریم در اردو این کسی که آمده… خب ندارد بدهد. بگذار بیاید بنشیند آنجا یک چیزی یاد بگیرد. میگوید نصف پولش را دارم. خب نصفش را دارد. خیرهای هستند که میگویند هر کس ندارد ما پول اردویش را میدهیم تا بیاید چیزی یاد بگیرد زندگیش متحول شود. آدم باید مهربان و کریم و جواد باشد فکر همه باشد. سخت نگیرد که خدای نکرده بسته نشود. این سراغ همه ما خواهد آمد. فکر نکنید بگویید از این صفت بری هستم، نه. میآید سراغ آدم میآید. یک جایی میآید سراغ ما که ما بقیه را از بهشت بیرون میکنیم. این گنهکاره، فاحشه است، بدکار است، فساد دارد، غیبت من را کرده، با من بد است. اینجا مهم است خودت ملاک نیستی. اگر خودت را در نظر گرفتی و احساسات شخصیات را، مورد بغض قرار میگیری. خدا ضایع میکند انسان را. خدا انسان را خار میکند. یک جایی در را میبندی در رویت بسته میشود. در را روی کسی نبندید. جایی شما باید بگویی که نمیشود، که واقعاً پیش خدا هم نمیشود. یعنی خدا به این نه گفتن راضی هست. ولی من باید این بد هستم، این با من خوب نیست، این به من فحش داده، این حق من را خورده، ما ملاک نیستیم. خیلی مراقب باشیم اقطار نداشته باشیم. این باید اخراج شود، این باید نیاید،… حواسمان خیلی جمع باشد. ملاک این نیست که کسی با من تطبیق کند. این خیلی خطرناک است. تو اگر این کار را کردی میشوی بتپرست و خودپرست. خدا دیگر در کار نیست. خیلی باید حواسمان جمع باشد. حالا الان یک مثال کوچک زدم. حالا شما نگاه کنید یک کسی میآید رئیسجمهور میشود، میبینی یک دفعه ده هزار مدیر را عوض میکند. برای چه؟ چون در جناح ما نیستند. در باند ما نیستند. آدم خوبی است. کار کرده. زحمت کشیده. الان هم کارایی دارد. در جناح من نیست. خب نباشد. در حزب ما نیست. خب نباشد. اختلاف عقیده داریم. اختلاف عقیده تا جایی که به اصل کار لطمه نزند اشکال ندارد. اقطار نکنیم، تنگنظری نکنیم که از چشم خدا میافتیم.
والحمدلله رب العالمین