فهرست مطالب
Toggleساختار ریاضی نظام خلقت
بحث مان درباره چشمههای بهشت و ساختار بهشت بود. قبلا توضیح دادیم در ساختار نظام خلقت همه چیز ریاضی است، یعنی شما امری که عددار نباشد، وجود ندارد اصلاً. همه چیز را خداوند با عدد و اندازه و مقدار خلق کرده. ««وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ». هر چیزی که نازل می شود، قدر و اندازه دارد و با یک ساختار ریاضی از عوالم بالا به پائین می آید و در هر عالمی وقتی چیزی پائین میآید، ساختار پیدا میکند و عدد و اندازه مقداری پیدا میکند تا زمانی که می رسید از عالم امر به عالم خلق می آید، یعنی پائین می آید.
اینکه دانشمندان در رشتههای مختلف هر چه تحقیق می کنند، در هر چیزی، به عدد و اندازه و فرمول می رسند، برای این است که اساساً هر چیزی با عدد و اندازه نازل می شود. این عدد و اندازه در عوالم بالا هم وجود دارد. مثلاً فرض بفرمائید حاملین عرش هشت تا هستند، درهای بهشت هشت و درهای جهنم هفت تا هستند و هر چیزی که شما حساب کنید یک عدد و رقمی هست. این عدد و رقم فوق العاده دقیق و مهم هست. ساختار وجود انسان در بسیاری از موارد، محور تعیین این عددها و ارقام ها است یا اسماء الهی و روابط بین اسماء که این عدد و ارقام ها را رقم می زند. حالا الان درباره چشمه ها اول از اینکه یکی دو آیه بخوانیم بعد به سراغ بعضی از عدد و ارقام های که درباره چشمه های بهشتی است.
متقین در سایه سارها و چشمهها
«إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی ظِلَالٍ وَعُیُونٍ» یکی از آیات بسیار دلنواز، شورانگیز است که انسان می شنود و می خواند. قرائتش فوق العاده شیرین است. برای انسان یک قاری خوش صدا برای آدم بخواند، مست می کند آدم را. خیلی فوق العاده است.
«إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی ظِلَالٍ وَعُیُونٍ * وَ فَوَاکِهَ مِمَّا یَشْتَهُونَ*کُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِیئًا بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» متقین یعنی آنهائی که از محدودیت پرهیز کردند. توجه کنید این ساختار چهارتائی را. محدودیت های چهارگانه (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) پرهیز میکنند، آنها بزرگ میشوند و از محدویت خارج میشوند. عشق و مهرشان و دلدادگی شان با بخش فوق عقلانی شان است، یعنی بخشی که حدّ ندارد و بینهایت است و حالا این موجب باعث می شود به جائی برسند که این شرایط را دارد.
«إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی ظِلَالٍ وَعُیُونٍ» در سایه سارها و چشمه ها. حالا این عیون که چشمهها هست، چی ها هست خواهیم خواند.
میوههای بینهایت بهشتی
«وَ فَوَاکِهَ مِمَّا یَشْتَهُونَ» و میوه ها از هر چیزی که می خواهند. مطلق است. هر میوه ای که می خواهند، هست در آنجا.
میوهها محدودیت ندارد. یعنی مقدارش نه. اصلا تنوع میوه ای که در آنجا هست، محدود نیست. کمااینکه اینجا هم ما نمی توانیم بشماریم. خداوند تبارک و تعالی از هر میوه مثلا هفت هزار نوع سیب داریم. ببینید خیلی مهم است. من یکی از شاگردانم که در این رشته بود، یک روزی من در جائی صحبت کردم و گفتم هفتاد رقم مثلاً خرما و بعد تنوع سیب گفتم. بعد برای من نوشت که هفت هزار نوع. بعد هم تحقیق کردم. ما الان هفت هزار نوع سیب داریم. ببین خدا چکار کرده. آن کسی که تصمیم می گیرد برای بشر یک چنین تشریفاتی راه بیندازد. برای ما یک رقم هم سیب باشد، بخوریم، بس است. یک رقم شما سیب بخورید و داشته باشید، اصلا بگو دو رقم. سه رقم چونه بزنیم. بگوییم سیب لبنانی، سیب قرمز، سیبب گلابی، این جوری نیست. خداوند تبارک و تعالی چه جوری حساب برای بنده اش کرده است. این همه تنوع. پرتقال ها را اصلا شما نمی توانید بشمارید چند نوع هستند. ما چند پرتقال داریم. ما در هند جشنواره انبه داریم. اینجا یک نوع انبه می بینیم و میخوریم. یک جا میبینی چون میوه ایرانی نیست. در فضای منطقه ما نیست. برای مراتب گرمسیری هست. ولی آنجا جشنواره دارند. هر چیزی را خداوند تبارک و تعالی برای بنده اش تشریفات عظیمی در دنیا برای بندهاش راه انداخته. اینجا بهشت است. اینجا خودش یک بهشت است. فقط آدم باید شعوری داشته باشد که ببیند. عقلی داشته باشد، که اینها را درک کند. ببیند که خدا همه اش برای بشر آفریده. بعد میفرماید: «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا» او کسی است که هر چیز روی زمین را برای شما آفریده. به احترام شما و برای شما. آفرین به این. حالا آدم باید عقل داشته باشد وقتی کسی که برایش این همه تشریفات راه می اندازد، عشقش را تقدیم به چنین الهی بکند. دلدادگی اش را، قلبش را تسلیم چنین الهی کند. این همه گل این همه میوه این همه درخت این همه چشمهسار، این همه کوهها این همه درهها این همه حیوانات در دریا شما ببینید چه خبر است. تک تک این موجوداتی که ما نمیتوانیم تعداد اینها را بشماریم. بشر هنوز تمیتواند تعداد اینها را بشمارد. هی هم اضافه می شود. الان هیچ بشری ادعا ندارد که ما توانستیم تا آخرش بشماریم. بگوییم فقط همین تعداد گل ما داریم. همین تعداد گیاه داریم. این تعداد ماهی داریم. هرگز. ته ندارد اصلا. وقتی می روی بعد وقتی توجه داشته باشی که این برای تو آفریده شده. حواست را جمع کن. خود این کلمه تمرکز عشق می آورد. یعنی چی؟ یعنی این تقدیم به شما، این تقدیم به شما. تمام هم نمی شود. یعنی شما از زمانی که سرت را بلند می کنی در این دنیا، انسان مختص شعوری پیدا می کند خدا دارد در سفره ما همین جوری می گذارد و نشان می دهد. این برای شما…. تمام هم نمی شود. بعد هم می گوید فکر نکنید که تمام می شود. «ان تعدوا نعمت الله الا تحصوها» تمام نمی شود. این صدای خداست دیگر. چون خدا سخن می گوید. سخنش را با چی می گوید؟ با خلقش می گوید. سخن می گوید با خلقش، با آفرینش خدا سخن می گوید. اصلا آفرینش یک ترانه زیبا و بی نظیر است. بی نهایت زیبا و بی نظیر است. و این همین جوری به بنده اش می گوید این بخاطر توست. مثلا کسی یک نفر را دوست دارد برایش یک دسته گل می دهد، دسته گل را پر گل می دهد. مثلا فرض بفرمائید 5رقم گل دارد، 6رقم گل دارد، 10 رقم گل دارد. اصلا این حرفها کجاست. هیچ کس بیشتر از عشق پای بنده اش نمیریزد. بعد بدتر از مهمه که خیلی وحشتناک است و بازتابش جهنم است، وحشتناک این است که آدم کور است و نمی بیند. زمخت. مثل دور از جان گاو و خر، اینها را میبیند و هیچ.
گاو و خر چی میبینند، دور از جان آنها، در مقابل خیلی از انسانها واقعا باید گفت دور از جان. یک مشت گیاه می بیند، بعضی ها همین هستند. فقط گیاه می بینند. گل می بینند، اصلا مفهوم خلق، چینش، ساختار به آن زیبایی، طراحیهای که در هر گلی به تنهایی انجام شده، در هر گلبرگش یک تابلوست، الان نقاش ها می نشینند یک گلبرگ می کشند بعد می گویند این چند هست؟ می گوید: 5میلیون. چقدر شبیه اصل هست؟ اصلا میشه شبیه اصل باشد. این خودش را می گذارد کف دست و جواهر هست. و خود جواهرات است اصلا. چقدر؟
پاداش عمل نیکوکاران
«وَ فَوَاکِهَ مِمَّا یَشْتَهُونَ» و میوه هر چقدر میل داشته باشید هر چقدر که بخواهید آنجا هست. «کُلُوا وَاشْرَبُوا» به فعلش دقت کنید. بخورید و بیاشامید. «هَنِیئًا» نوش جانتان، گواری وجودتان «بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» بخاطر عملهای که می کردید. عمل چیزی است که بندگان خدا در آن خیلی زاهد هستند، زهد می ورزند. یعنی تا مجبور نشوند، تا صدبار به گوششان نخوانی، خیلی راحت تن به آن نمیدهند. اگر آدم اینها را بفهمد هیچ وقت از عمل باز نمیماند. یعنی این آدم صبح تا شب و شب تا صبح هم در خوابش عمل دارد. می گوید تو قبل از خواب وضو بگیر مثلاً این دعا را بخوان، این ذکر را بخوان. تا صبح خدا برایت می نویسد. یعنی تا صبح تو تولید داری. خواب هستی ولی تولید داری. چطور ماه رمضان می گویند نومکم فی عباده. در ماه رمضان قضیه بهشتش خیلی فرق می کند. آنقدر متفاوت است که می گوید تو نفس می کشی، تسبیح می نویسند برات. تو می خوابی عبادت است.
«هَنِیئًا». لفظ را نگاه کنید. چقدر عالی هست. چقدر محترمانه چقدر عشق درش ریخته. «کُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِیئًا بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ».
«إِنَّا کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ». آخرش را نگاه کنید. ما این جوری پاداش می دهیم به آدم های نیکوکار. به نیکوکارها ما این جوری به آنها پاداش می دهیم. حالا یک کسی در زندگی اش همین جوری هست. مثلا فرض بفرمائید که جدای از این دنبال کار خیر می گردد. اصلاً خیّر هست. دنبال کار خیر می گردد. اصلا بهش می گویند خیّر. با تفصیل بهش می گویند. تشدیدش را نگاه کنید.
خیّر، یعنی خیلی اهل خیر است. آدمی که همیشه خیر ازش می ریزد. همیشه ازش رویش می ریزد. «إِنَّا کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ». آن وقت بشر بیچاره آن قدر به خودش دشمنی می کند، می خواهد همه ی نعمت های الهی بجای اینکه آن طرف بفرستد، برای خودش ساخت و سازی راه بندازد، کاخی بسازد، کاخ های بسازد، بوستان های بسازد، چشمه سارهای بسازد، شهرها بسازد. می خواهد همه اش را اینجا مصرف کند. می خواهد همه اش را اینجا مصرف کند. برای کی؟ معلوم نیست. می خواهد هر چی دارد در همین دنیا مصرف کند. غفلت از ابدیت، از جاودانگی، از بهشت امر خیلی خطرناکی است.
قرآن، غذای روح و آرامشبخش
اصلاً آدم این آیات را می خواند، خسته نمی شود. خودش تمام خستگی های آدم را در میاره. خودش لذت است. خودش آرامش است. ما باید قرآن بخوانیم. ما باید وقت بگذاریم هی قرآن بخوانیم. قرآن کتاب الله را گذاشتند برای اینکه بخوانیم. برای اینکه جون بگیریم بخوانیم تا بال دربیاریم. بخوانیم تا قوی بشویم. بخوانیم تا وجودتان چاق و چله بشود. فربهی روحی انسان پیدا کند. بزرگی روحی. ما اینها را نمی خوانیم. نه می فهمیم، نه .. این را گذاشتند برای اینکه بخوانیم. کتاب الله است. دائما بخوانیم. غذای روح است. جون بگیریم. انرژی بگیریم. نشاط بگیریم. غم های دنیا را فراموش کنیم. دنیا دیگر از اسارتش دربیاریم. این ها هست که آدم وقتی می خواندش دنیا پیشش خیلی برایش کوچک و پست می شود.
چشمههای بهشتی و جایگاه متقین
«عَیْنًا فِیهَا تُسَمَّى سَلْسَبِیلًا» در آنجا چشمهای است که سلسبیل نامیده می شود.
«فِیهَا عَیْنٌ جَارِیَهٌ» در آن بهشت یک چشمه ای روان است.
«إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ». تکرار اینها در قرآن خیلی مهم است. آنجا گفت: «إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی ظِلَالٍ وَعُیُونٍ» در سایه سارها و چشمه ها. اینجا می فرماید چی؟ «إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ» در بهشت ها و چشمهها. حالا ادامه دارد. «فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ» در جایگاه صداقت؛ آنجایی که با خدا صادق است. در نزد پادشاه مقتدر، پیش خدا. ببینید تا کجا آدم راه دارد. مباحث انسان شناسی است. برد و افقت را به تو میگوید. چقدر تو می توانی برد داشته باشی. چقدر تو می توانی درجه داشته باشی. چقدر تو میتوانی اوج بگیری.
«فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ».
چهار چشمه اصلی بهشت
حالا برویم سراغ معرفی چشمه ها. از نبی اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمود: «أَربَعُ عُیُونٍ فِی الجَنَّهِ» در بهشت، چهار چشمه است که «عَینانِ تَجرِیانِ مِن تَحتِ العَرشِ» دو چشمه از زیر عرش، می آید، یعنی مقام فرمانروایی الهی. «إِحداهُما الَّتِی ذَکَرَ اللَّهُ: “یُفَجِّرُونَها تَفْجِیراً وَالاخرَى الزَّنجَبِیلُ» که یکى از آنها، همانی است که خدا فرموده: ” یُفَجِّرُونَها تَفْجِیراً” مومنین «عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیرًا» چشمه ای که بندگان خدا از آن می نوشند. عبادالله که یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیرًا. دقت کنید.
عبودیت و ربوبیت
کلمه را توجه کنید. میگوید چه کسانی میتوانند این کار را بکنند؟ چه کسانی این چشمه را دارند؟ عبادالله. یعنی کسانی که در زندگیشان اهل عبودیت بودند. عبودیت یادتان هست. یک قاعده ای درمورد گفتیم که عبودیت یعنی مسیر و جریانی که شخص تبدیل به کی می شود؟ به مربّی خودش. خوب دقت کنید که دارم چی می گویم. عبودیت یعنی جریانی که انسان اگر در آن قرار بگیرد، تبدیل به کی می شود؟ به مربی خودش و رب خودش. در همه رشتهها همین است. فرض بفرمائید کسی مثلا نجار خیلی ماهری است، نقاش ماهری است، یک استاد ورزشی درجه یک جهان در رشته. شاگردش چه جوری می تواند شبیه خودش باشد؟ با عبودیت. یعنی باید حرف استاد را گوش کند. یعنی می گوید دستت را این جوری کنی، انقدر نرم کنی، انقدر باید نرمش کنی، عضلاتت را قوی کنی، انقدر باید نرمش انجام بدهی. این به مروز زمان که این کارهای را انجام می دهد یواش یواش شبیه چه کسی می شود؟ شبیه مربی اش.
یک پزشک، یک مهندس. روند تبدیل شاگرد به استاد و مربی، عبودیت است. باز دقت کنید. یعنی حرف گوش کردن. تخلف نکردن. ضعیف عمل نکردن. تنبلی و بی حوصلگی نکردن. همین که بگویی: چشم. رعایت بکنی همین جوری این روند باعث می شود انسان به مربی خودش تبدیل شود. حالا عبودیت، روندی است که ته اش ربوبیت میشود، یعنی مربّی گری. الان فوتبالیست های که خود آن مربی هستند قبلا خودشان چی بودند؟ بازیکن بودند. بازیکن ها حالا شدند چی؟ مربی. درسته؟ این جوری شدند یواش یواش.
پس خداوند یک صحنه ای ایجاد کرد در جهان که شما با رعایت آن شبیه به ربّ خودت میشوی. لذا امام صادق (علیهالسلام) فرمود: «العبودیّه جوهره کنهها الربوبیّه» عبودیت یک گوهری است که باطنش ربوبیت است. یعنی شخص هر چقدر حرف گوش کند، هر چی خدا می گوید، او هم می گوید: چشم. چشم. چشم. انجام می دهد هر چیزی را. تخلف نمی کند. ضعیف عمل نمی کند. اخلاصش را حفظ میکند. ریاکاری نمی کند. شرک ندارد. با خداست. هر چی هست برای خداست. این آدم یواش یواش شبیه رب خودش می شود.
شنیدید که از حضرت مسیح علیه السلام سوال کردند: «یا روح الله من مجالست»؟ ما با کی ها مجالست کنیم؟ با چه کسانی رفت و آمد کنیم؟ فرمود: «من یذکرکم الله رؤیته» کسی که وقتی می بینیش یاد چه کسی می افتی؟ خدا. آیا همه آدم ها این طوری هستند. هر کس را می بینیم یاد خدا می افتیم؟ نه. یک عده ای از آدم ها هستند که آدم های خاصی هستند. انقدر عمل کردند، آنقدر خدائی بودند که شباهت دارند که وقتی انسان نگاهشان می کند، شبیه چه کسی می افتد؟ یاد مربی شان می افتد. یاد رب اینها می افتد. «من یذکرکم الله رؤیته».
حالا ببینید عبودیت می فرماید باطنش آن می شود. یعنی باطنش شبیه خداوند می شود. بعد می گوید: «عینا یشرب بها عبادالله» چشمه ای که بندگان خدا از آن می خورند. چون بندگی کرده. یک عمر بندگی کرده. یعنی چی گفته؟ چشم. عبادالله کم نیست. مقام عظیمی است. این عبادالله آنجا می شوند پادشاه. ملکاً کبیراً. اینها پادشاه می شود. حالاچون شبیه رب شدند، چه جوری هست؟ دیگر چشمه آنجا هست. ولی می گوید نه. اینها هر بخواهند آن چشمه را خودشان می آفرینند. دقت کنید چی می گویم.
«عینا یشرب بها عبadالله یفجرونها» می جوشاننش و هر جا که بخواهند بالا می آورند، تفجیرا. هر وقت خودشان بخواهند. تفجیرا یعنی جوشاندنی. هر وقت بخواهند آن چشمه هست.
پیامبر می فرماید از آن چشمه ها، یکی از چشمه ها همین هست. که تابع اراده چی هست؟ از زیر عرش جاری می شود و مومن هر جای بهشت بخواهد این چشمه را دارد. چشمه ای که از زیر عرش جاری می شود این را دارد.
پس این یک نکته. پیامبر فرمود این همان چشمه ای است که یفجرونها تفجیرا است. این یک تکه که پیغمبر فرمود. این آیه قرآن بود که براتون خواندم.
«وَالاخرَى الزَّنجَبِیلُ». دومین چشمه زنجبیل است. انشالله بروید و ببینید. «وَالاخرَیانِ نَضَّاخَتانِ» نضاختان را یادتان هست که کجا خواندیم. نضاختان در سوره الرحمن خواندید. دو تا چشمه هست در آنجا. این دوتا نضاختان، حالا چرا این دوتان را این جوری می گویند و چی هست، بماند. اینها از بالای عرش می آیند. دوتا اولی ها از کجا می آمدند؟ از زیر عرش.
حالا می گوید این دو تا از بالای عرش می آیند. «إِحداهُما الَّتِی ذَکَرَ اللَّهُ»، یکی اش همان است که خدا گفته: «عَیْناً فِیها تُسَمَّى سَلْسَبِیلًا». برایتان خواندم. چند دقیقه پیش. همان سوره انسان آیه 18. چشمه ای که به آن می گویند سلسبیل. نامیده شده به نام سلسبیل. «وَالاخرَى “التَّسنِیمُ”». این هم در قرآن آمده است. دیگری اسمش تسنیم است. پس سلسبیل و تسلیم از کجا می آیند؟ از بالای عرش.
چشمه فردوس و طینت شیعیان
سراغ بعدی برویم. باز هم از نبی اکرم (صلیالله علیه و آله و سلم): «إِنَّ فِی الفِردَوسِ لَعَیناً أَحلَى مِنَ الشَّهدِ»
فردوس یادتون هست کجا بود دیگر. با هم رفتیم. صحبت کردیم در موردش. بالاترین جائی چی هست؟ بهشت. منطقه سفیدپوستان هست. بالا بالاها. عالی ترین درجات بهشت. چون گفتیم بهشت مناطق مختلف دارد. یکی اش کجاست؟ فردوس
در روایت داریم که پیامبر فرمود که از خدا چی را بخواهید؟ فردوس را بخواهید. در فردوس یک چشمه ای هست که اهلاً من الشهد از شهد شیرین تر است. یکجا می گویند اهلا من العسل. شنیدید دیگر. شیرین از چی؟ عسل. یک موقع می گوید اهلا من الشهد. از شهد شیرین تر است. شهد چی هست؟ عسل با مومش است.
«وَأَلیَنَ مِن الزُّبدَ، وَأَبرَدُ مِن الثَّلجِ، وَأَطیَبَ مِنَ المِسکِ»، چی شود. می فرماید: چشمه ای است
حالا شما خودتان بروید قاطعی کنید چی درمی آید. در فردوس که در فارسی به فردوس چی می گوییم؟ فردوس یک اسم دیگری هم دارد؟پردیس می گویند. پس شیرینتر از شهد، نرمتر از خامه، خُنَکتر از برف، و خوشبوتر از مُشک.
چکار کرده!. «فِیها طِینَهٌ خَلَقَنا اللَّهُ عز و جل مِنها وَخَلَقَ مِنها شِیعَتَنا»، به به. یک گلی در آن چشمه فردوس هست که خدا از آن گل ما و شیعیان را خلق کرده. جنستان یادتان نرود. آدم باید شکر بکند. یک سره شکر بکنند. جنستان چی هست؟ بنابراین وقتی جنستان را بشناسید، انسان می خواهد برود سر جای خودش، اصل خودش. این جنس شماست. به این پاکی، خوش بوئی، به این عالی. بعد می فرماید که «فَمَن لَم یَکُن مِن تِلکَ الطِّینَهِ فَلَیسَ مِنّا وَلا مِن شِیعَتِنا» هر که از این گِل نباشد، نه از ماست و نه از شیعیان ما. از گل های دیگر هست. بعد حضرت می فرماید: «وَهِیَ المِیثاقُ الَّذِی أَخَذَ اللَّهُ عز و جل عَلَیهِ وَلایَهَ علی بن ابیطالب». این همان، پیمانى است که خدا از کی گرفته؟ از شما گرفته، از مردم گرفته درباره ولایت علی ابن ابیطالب. این نمادی از اهل الهی برای چی هست؟ برای عشق به علی، پذیرش ولایت علی.
ما چقدر خدا را شکر کنیم که ولایت و عشق علیبنابیطالب را به ما داد و قلب ما آن را پذیرفته. این خیلی مهم است. قلب ما پذیرفته این ولایت را. ببین چکار می کند. پس اصلت تو را بالا می کشد. این یادت نرود. ریشهات تو را بالا می برد. هم دعوتت می کند و هم به اصل و ریشه خودت می کشاند. می بردت آنجا. پس هر کس عشق و ولایت امیرالمؤمنین را داشته باشد، این طینت را دارد و این طینت دائما در چشمه است. آن هم در کدام درجه بهشت؟ در فردوس. خوب دقت کنید که باباتون کجا می نشیند. اصلتان کجائی هست. این را انشالله فراموش نکنیم.
نضره النعیم و چشمه وضو و غسل
روایت بعدی از امیرالمرمنین (علیهالسلام) است. «فِی قَولِهِ تَعالى: «نَضْرَهَ النَّعِیمِ»». نضره النعیم را هفته قبل توضیح دادیم براتون. تعریف فی وجوهم نضره النعیم. تو وقتی به بهشتیان نگاه می کنی، خرمی در آنها می بینی. نضره النعیم یعنی تازگی و خرمی نعیم را می بینی. چشمانشان را که می بینی، آدم چشمش به بهشت می افتد، چه شکلی می شود قیافه اش؟ یک طوری می شود که پیغمبر می گوید اگر فرشته ها به دادش نرسند، آنجا جادرجا می میرد از شدت ذوق زدگی.
تلویزیون دیدید یک موقع جاهایی را نشان می دهند که فوق العاده بهشتی است روی کره زمین. خیلی قشنگ هست، یک بنده خدایی را دیدم که این سخت کار میکند. این شب و روز. این همین جوری کار می کند. خودش و زنش هی با هم کار و تلاش و پول درآوردن. چیه، می خواهی چکار بکنی؟ گفت ما می خواهیم برویم آنجا. نه برای زندگی. داریم پول جمع می کنیم که برویم آنجا را ببینیم. زندگی که نمیشود کرد.
حالا رفتی چند روزی آنجا را ببینی. ببینید این وقتی که دارد شب و روز کار می کند، در دفترش در تهران هست، یا در کارخانه هست دارد اینجا کار میکند، باکارگرها و کسانی دیگر سروکله زدن و اینها… ولی این کار کردن که میکند درواقع کجا را دارد نگاه میکند؟ حواسش به آنجاست. یعنی پولی که دارد به حسابش می آورد، آنجا دارد نگاه میکند.
کار برایش سخت نیست. به طور طبیعی باید هشت ساعت کار بکنی، ولی وقتی قراره بروند آنجا با زنش 12ساعت بیشتر در روز کار می کردند، و می دیدم که اینها چکار می کردند و چقدر دوندگی می کنند زن و شوهر که پولشان به یک جائی برسانند که یک مدتی به آن فضا بروند.
حالا خدا برای ما یک چیزی دارد که آن را نمی فهمیم. خودش هم می گوید شما نمی فهمید چی هست ولی من دارم آن را تبدیل می کنم به چیزهایی که یک مقدار برای شما محسوس باشد.
اگر یک جنین در رحم مادر بفهمد دنیا چی هست، ما هم می فهمیم بهشت یعنی چی. شما به یک جنین در رحم مادر بخواهید عظمت دنیا را برسانی، نعمت های دنیا، عظمت دنیا را، لذت دنیا را، بخواهی به او بچشانی یا بفهمانی، آیا برایش قابل فهم هست؟ هرگز. تا تولد پیدا نکند، ادراکی ندارد. قرار است برویم آنجا.
ائمه سعی می کنند این را به ما بفهمانند که حواستان باشد که عشق تان به آنجا باشد. ببینید چقدر ریز ترسیم می کند پیغمبر . یک چشمه در بهشت شیرین تر از چنین و چنان….. یک گلی هست که آن گلِ ما و شیعان از آن درست شده است.
علی علیه السلام می فرماید که در این نضره النعیم تازگی نعت ها می فرماید هِیَ عَینٌ فِی الجَنَّهِ. این چشمه ای هست در بهشت «َتَوَضَّؤُونَ مِنها وَ یَغتَسِلُونَ»، وضو می گیرند و غسل می کنند. «فَتَجرِی عَلَیهِم نَضرَهُ النَّعِیمِ» طراوت و تازگی نعمت ها، بر آنان جارى مىشود.
چشمه حیوان و تجدید حیات جهنمیان
محمد بن مسلم از امام صادق نقل می کند: «عَنِ الجَهَنَّمِیِّینَ»، آقا جهنمیان چه جوری هستند؟ جهنمیان چه جوری آمرزیده می شوند؟ چه جوری از جهنم در می آیند و می خواهند به بهشت بروند چه جوری هست؟ از امام صادق علیه السلام سوال می کنند. می گوید: «کانَ أَبُوجَعفَرٍ علیه السلام یَقُولُ». امام باقر علیه السلام این جوری می گفت: «یَخرُجُونَ مِنها فَیُنتَهَى بِهِم إِلى عَینٍ عِندَ بابِ الجَنَّهِ تُسَمَّى: عَینَ الحَیَوانِ» میگوید اینها از جهنم که درمیآیند، بعد از مدتی که گرفتار جهنم بودند، آنهائی که موقتی هم هستند، نه آنهائی که دائمی هستند. چون آنها دائمی اند. آنهائی که موقت اند و می روند، حالا اخلاق های بدشان یا اعمال بدی که داشتند و آنجا گیر دارند، می روند تا پاک شوند، درمان بشوند در بیمارستان بهشت یعنی همان جهنم. وقتی بیرون می آیند چه جوری هست. اینها می آیند کنار چشمه ای که دم در بهشت است. اسمش چیست؟ به نام چشمه زندگانی. به به. می برندشان آنجا. از آن آب بر آنها می پاشند. این آب حیوان، آب حیات را روی اینها می ریزند. قرار است جاودانه باشند. می خواهند آب حیات را دریافت کنند. می گوید از این آب روی اینها می ریزند. چه اتفاق می افتد؟ «فَیُنضَحُ عَلَیهِم مِن مائِها، فَیَنبُتُونَ کَما یَنبُتُ الزَّرعُ لُحومُهُم» گوشت شان در می آید. حالا چرا می گوید گوشتشان در می آید؟
می گوید بدنشان گوشت در می آید. چون گوشتهاشون در جهنم سوخته. یعنی همین جوری در جهنم سوخته در می آیند. آیه قرآن است. می گوید یکی از عذاب های آنجا این هست که گوشت را می سوزاند. و هر چقدر که گوشت دربیاید دوباره می سوزاند. « نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَیْرَهَا لِیَذُوقُوا الْعَذَابَ» ما پوست تازه به آنها می دهیم دوباره می سوزد. دوباره پوست تازه دوباره می سوزد. حالا سوخته بیرون می آید. وقتی بیرون می آید از این آب به آن می پاشند. گوشت تازه از بدنش در می آید همان طور که در زراعت در می آید «وَجُلُودُهُم وَشُعُورُهُم» پوستش در می آید. موهایشان در می آید. تازه می شوند و وارد بهشت می شوند.
آدم وقتی سراغ معصیت میرود، سراغ حسادت میرود، سراغ عصبانیت می رود، سراغ رقابت می رود، سراغ جهنم دنیا می رود، همین جوری هست. می سوزاند آدم را و وقتی از این جهنم دست برمی دارد، جوان وتازه می شود. انگار تازه زنده شده. انگار تازه جون گرفته.
حوض کوثر و نهرهای بهشتی
از امام صادق (علیه السلام) است که فوق العاده قشنگ است. می گوید: راجع به حوزه کوثر از او پرسیدند. ما در زیارت نامه می گوییم چی؟ اوردنا حوض نبیکم. به حضرت عبدالعظیم به حضرت معصومه می گوییم. به کسان دیگر می گوییم. خدا ما را وارد حوض جدّتان بکند.
«هُو حَوضُ ما بَینَ بُصرى إِلى صَنعاء»، یک چشمه و حوضی هست در بصری. بصری در شام است. دقت کنید. در منطقه شام. تا کجا؟ تا صنعاء. صنعاء الان کجاست؟ پایتخت یمن. می گوید این منطقه این کوثر است. یمن عجب جائی است. در روایت داریم جهنمیان را می برند در حضرالموت. من رفتتم. خیلی جای خطرناک و وحشتناکی است. در نقشه آدم می بیند می ترسد چه برسد که برود. شما همین که می روید و واردش می شوید، چند قدم که منطقه است. منطقه اش خیلی وسیع است. در نقشه نگاه کنید عظمتی دارد. همین که وارد می شوید، تب می کنید. یک دفعه بدنت انگار گُر می گیری همین جوری، آتش می گیری. همین فیزیکی اش این جوری هست. بعد که برمی گردی خنک می شوی. از منطقه بیرون میروی و خارج می شوی یک ذره آدم آرام می شود. منطقه اش خیلی وحشتناک است. برهوت در یمن است. منطقه برهوت که ارواح جهنمیان را می برند، حالا چه جوری هست در آنجا، اینها را ما الان نمی دانیم و نمی فهمیم چی هست. برویم آنجا بالاخره. مثل دارالسلام که ارواح بهشتیان را می برند. بعد حضرت می گوید:
«أَتُحِبُّ أَن تَراهُ؟» امام صادق علیه السلام خیلی رفیق هست. خیلی شیعه دوست و رفیق. بارها شده یک شیعه رفته پیشش، یک حرفی زده، حضرت می گوید می خواهی نشانت بدهم. می خواهی ببینی. حضرت او را خلاصه همه چیز را بهش نشان داده.
می گوید می خواهی ببینی؟ می گوید آره می خواهم ببینمش.
دستم را گرفت مرا به پشت مدینه برد. فَأَخَذَ بِیَدِی وَأَخرَجَنِی إِلى ظَهرِ المَدِینَهِ.
ثُمَّ ضَرَبَ بِرِجلِهِ، با پایش به زمین زد. یک دفعه فَنَظَرتُ جلوی چشمم باز شد. إِلى نَهرٍ یَجرِی مِن جانِبِهِ هذا ماءٌ أَبیَضُ مِنَ الثَّلجِ وَمِن جانِبِهِ هذا لَبَنٌ أَبیَضُ مِنَ الثَّلجِ وَفِی وَسَطِهِ خَمرٌ أَحسَنُ مِنَ الیاقُوتِ فَما رَأَیتُ شَیئا أَحسَنَ مِن تِلکَ الخَمرِ بَینَ اللَّبَنِ وَالماءِ.
می گوید حضرت این کار را کرد یک دفعه رودی در آنجا دیدم که از کنارش آبی روان تر از از برف، و از کنارش شیرى سفیدتر از برف و در وسطش، باده اى (خمر و شرابی) خوش رنگتر از یاقوت، به طورى که هرگز چیزى خوش رنگتر از آن باده در وسط شیر و آب، ندیده بودم.
پس یک طرفش آب بود، یک طرفش شیر بود و یک طرفش یا وسطش چی بود؟ خمر بود.
«فَقُلتُ لَهُ: جُعِلتُ فِداکَ» فدات شوم «مِن أَینَ یَخرُجُ هذا؟» این چشمه از کجا می آید؟ «وَمِن أَینَ مَجراهُ؟» و این چشمه به کجا می رود؟
از کجا سرچشمه می گیرد و مجرایش چیست؟ از کجا جاری می شود؟
«فَقالَ: هذِهِ العُیُونُ الَّتِی ذَکَرَها اللَّهُ فِی کِتابِهِ أَنهارٌ فِی الجَنَّهِ: عَینٌ مِن ماءٍ، وَعَینٌ مِن لَبَنٍ، وَ عَینٌ مِن خَمرٍ، یَجرِی فِی هَذا النَّهرِ» می فرماید این چشمه های هست که خدا در کتابش آنها را گفته، یاد کرده نهرهای در بهشت هستند، چشمه های از آب، چشمه ای از شیر، چشمهاى از شراب، چشمه ای که از نهر جاری مىشود. 4تا چشمه را اگر کسی خواست در سوره محمد صلی الله علیه و آله است.
بعد می گوید که کنار این نهر درختانی دیدم که روی آن درختان دخترانی بودند که اینها در آنجا قرار داشتند. راوی می فرماید: «ما رَأَیتُ شَیئاً أَحسَنَ مِنهُنَّ، وَبِأَیدِیهِنَّ آنِیَهٌ ما رَأَیتُ أَحسَنَ مِنها لَیسَت مِن آنِیَهِ الدُّنیا» کسانی بودند آنجا و در دست شان ظرف هائی دیدند روی درخت نشسته بودند که ظرف هایشان نه به زیبائی اینها کسی را دیده بودم. اینها چه کسانی هستند؟ آنها خدمتکاران آنجا هستند و نه ظرف هایشان از جنس ظرف های دنیا نبود. آنقدر این ظرف ها زیبا بودند از جنس ظرف های دنیا نبودند. خدا رحمت کند شهید دستغیب را رحمه الله تعالی علیه. همیشه من یاد این جمله می افتم که فقط باید رفت و دید.
دعای ماه رمضان برای بهشت
یک دعا داریم. این را بخوانیم. بس است. این دعا را انشالله چند روز دیگر هر شب خودتان می خوانید. دعای ماه رمضان بعد از دعای افتتاح است.
«اللَّهُمَّ بِرَحمَتِکَ فِی الصّالِحِینَ فَأَدخِلنا» خدایا به رحمتت ما را داخل صالحین بکن، «وَفِی عِلِّیّینَ فَارفَعنا»، که خدایا ما را در زمره شایستگان قرار بده و به درجات عالی بالا ببر. علیین خیلی مهم است آنجا. «وَبِکَأسٍ مِن مَعِینٍ مِن عَینٍ سَلسَبِیلٍ فَاسقِنا»، درخواست از آن چشمه هست. می گوید که از پیاله های از باده ناب هستند از چشمه سلسبیل به ما بنوشان.
«وَمِنَ الحُورِ العِینِ بِرَحمَتِکَ فَزَوِّجنا» خدایا! از همسران بهشتى، به رحمت خودت به همسرى ما درآور.
این هم از این دعای هست که هر شب بعد از دعای افتتاح وارد شده که انشالله می خوانیم.
والحمدلله رب العالمین وصلی الله علیه و اله