خانواده آسمانی – جلسه 550

متن کامل جلسه

چشمه‌های بهشت

بأعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. خب بحث امروزمان در مورد بهشت اختصاص به چشمه‌های بهشت دارد.

اهمیت آب در نظام خلقت

بحث آب در نظام خلقت بحث بینهایت مهمی است و یک بحث معرفتی دارد که قرآن کریم می‌فرماید: «وَ کَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ» عرش خدا بر آب بنا شده و اینکه آب چی هست ما فقط صورت نازله‌اش را با آن آشنا هستیم. در بین مخلوقات مادی بی‌نظیر هست که در زمین می‌فرماید که: «وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ» همه چیز از آب حیات دارد و زنده است. اما این در ظاهراً مقوله فقط مادی نیست بلکه حقیقت آب مایه حیات همه چیز در همه عوالم هست و خود آب دیگر حقیقت برتری دارد. کما اینکه قرآن کریم می‌فرماید: «وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» هیچ چیز نیست که اسمش را چیز بشود گذاشت مگر اینکه آن چیز خزائنی دارد یک خزینه هم نه، خزائنی دارد و ما آن را نازل نمی‌کنیم مگر به اندازه معلوم. یعنی خلقت ریاضی است هر چه که نازل می‌شود کما اینکه می‌فرماید آهن را نازل کردیم «وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ» تمام مواد و عناصری که شما در طبیعت دارید می‌بینید در نظام فیزیکی و نظام شیمیایی اینها یک حقیقت برتری در نظام ملکوتی دارند که به اندازه معینی نازل می‌شوند و حالا این شکل را اینجا می‌گیرند ما آنها را می‌بینیم. هر چیزی که شما می‌بینید گلها، درختان، عناصر، کوهها، چشمه‌ها، هر چه که می‌بینید یک نازله‌ای از نظام بالاتر هست مثل مقوله غذا یا فرض بفرمایید مکان حتی، که در رحم مادر هست یک نازله‌ای از این دنیاست اما وقتی که برگردیم به این دنیا می‌بینیم که اصلاً قابل مقایسه نیست وضعیت این دنیا با رحم مادر. ما همین الان یک نازله بسیار بسیار کوچکی را داریم از نزولات الهی (باز تأکید می‌کنم نزولات الهی) داریم دریافت می‌کنیم «وَمَا نُنَزِّلُهُ» ما نازل نمی‌کنیم مگر «بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ». حقیقت آب چیست که نازل شده‌اش این چیزی است که ما اینجا با آن زنده هستیم و صفا می‌کنیم و نزدیکترین، حیات‌بخش‌ترین، بهترین ماده به ماست و ما شب و روز هم به آن نیاز داریم اصلاً بدون آن نه فقط در جنبه خوراکی بلکه در همه جنبه‌ها به آن احتیاج داریم و اگر نباشد واقعاً هیچ چیز اینجا حیات ندارد نه گیاهان و نه حتی جمادات و نه حیوانات و نه انسان‌ها. اما اینکه این آب حقیقتش چه هست خدا رحمت کند شهید دستغیب را که چندین بار از او نقل کردیم، باید رفت و دید انسان ببیند واقعاً آب چیست که وقتی نازل می‌شود به این قشنگی هست اینجا و آنجا آن آب آنجا چگونه هست و به چه شکل هست. و یکی از چهار نهر اصلی بهشت هست که یکی آب است یکی عسل است یکی شیر است یکی شراب است اینها چه هستند این داستان آنجا چه خبر است و چطوری هست که ان‌شاءالله این را دارم می‌گویم که ذهنمان را کاملاً برای فهم مقوله آب و چشمه و جریان آب آماده کنیم. و اینکه قرآن دائماً در اوصاف بهشت می‌فرماید چی؟ «جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ» بهشت‌هایی که از زیر آن‌ها چه جاری هست؟ نهر جاری هست. دائماً این مقوله آب همیشه کنار انسان حضور دارد در بهشتها هم حضور دارد و جزء لاینفک حیات دنیایی و آخرتی انسان هست در مقیاس ابدیت ما با آب زنده هستیم. بعضی از بزرگان در مقوله‌های عرفانی آب را ولایت معرفی کردند، گفتند ولایت یا حقیقت مائیه یا ولایت آب را معرفی کردند که به صحت مقرون هست. یعنی همانطور که همه چیز از ولایت زنده هست در مقوله‌های ولایت توضیح دادیم که اگر ولایت نباشد حیاتی هم نیست و فقط با ولایت هست که همه چیز ارزش پیدا می‌کند و ارزش وجود پیدا می‌کند، بعید نیست که این کلام کلام دقیق و درستی باشد که حالا ان‌شاءالله باید به جای خودش در موردش صحبت کرد.

چشمه‌های بهشت و اراده مؤمن

امروز می‌خواهیم راجع به چشمه‌ها صحبت کنیم که قرآن خیلی روی این چشمه‌ها تأکید کرده که سوره انسان آیه 5 و 6 «إِنَّ الْأَبْرَارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کَانَ مِزَاجُهَا کَافُورًا عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیرًا» یکی اینکه می‌فرماید که ابرار در قیامت شخصیت خاصی هستند نیکوکاران، نیکان. «یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کَانَ مِزَاجُهَا کَافُورًا» از جامی می‌نوشند که ترکیب این جام آبی که از آن می‌خواهند بخورند این یک آمیزه‌ای از کافور دارد حالا کافور به این معنای دنیایی‌اش که قطعاً نیست اما اینکه این کافور آنجا چه هست که خدا دارد در موردش سخن می‌گوید واقعاً ابهام دارد مگر برای اولیاء الهی، بعضی از اولیاء الهی که مزاجش یعنی آن آمیزه‌ای که دارد از کافور هست. بعد می‌فرماید: «عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیرًا» چشمه‌ای که بندگان خدا از آن می‌نوشند. نکته خیلی مهم این هست که «یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیرًا» یعنی این چشمه را خود بهشتیان هر جا بخواهند ایجادش می‌کنند این را خوب دقت کنید که خیلی مهم است. در واقع بهشت یک پیشنهاد نیست. یک موقع شما فرض بفرمایید در رستوران می‌روید و می‌گویند مثلاً انواع غذاها را می‌گویند و بعد یکی هم هست که مثلاً برای سرآشپز است، دیدید می‌گویید برای سرآشپز است و سرآشپز هم به شما توصیه‌اش این است. خدا یک بهشتی را برای ما ایجاد کرده این در واقع یک معماری هست که خدا ایجاد کرده و سفارش داده می‌گوید این بهشت شماست. می‌فرماید: «عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیرًا» چشمه‌ای که در بهشت هست خود مؤمنین هر جا بخواهند ایجادش می‌کنند. در واقع چه می‌خواهد بگوید؟ می‌خواهد بگوید مؤمن در بهشت همه چیز تابع اراده‌اش است. ساختمان و دکوراسیون آنجا و هر چه که هست مربوط به اراده مؤمن هست مؤمن هر طوری اراده کند آنجا این تغییرات ایجاد می‌شود. مثلاً می‌گوید من می‌خواهم چشمه اینجا باشد اینجاست، چشمه آنطرف باشد آنطرف چشمه هست، کاخ و اتاقها اینطوری باشند. یعنی اینطور نیست که با یک امر ثابت لایتغیر انسان آنجا روبرو باشد. این پیشنهاد است. ملائکه برای شما ساختند و سلیقه‌شان اینطوری بوده و به سلیقه شما می‌خورد یا نمی‌خورد باید بروی در آن زندگی کنی، اصلاً همچین چیزی وجود ندارد. همه چیز تابع شماست. تابع این هست که شما چگونه اراده می‌کنید. ساختمان و ساختار بهشتتان را، همه چیز یعنی هیچ چیز استثنائی وجود ندارد که بگویند نه این یکی را نمی‌شود تغییر داد. همه چیز را می‌شود تغییر داد حتی قیافه و هیکل و اندام خودت و قیافه و هیکل هر کسی که قرار است در بهشت با تو باشد همه تابع اراده دائمی تو هستند و بنابراین دائماً هم اینها تغییر می‌کنند شما می‌توانید اینها را تغییر بدهید. این آیه فوق‌العاده است. این آیه در واقع یک بخشی از مقام خلیفه الهی انسان را دارد مشخص می‌کند که بهشت تابع اراده مؤمن هست. والا آیات دیگری هم داریم که همین را مطرح می‌کنند «فِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْیُنُ» آنجا هر چیزی که تو بخواهی هست باز تابع تشتهی هست تشتهی اشتها و میل و شهوت. میل توست تابع میل توست همه چیز تابع توست «فیها» آنجا هست هر چیزی که شما اراده کنید. نه اینکه هست، مثلاً می‌گوییم من الان اراده کردم آب بخورم یا اراده کردم که مثلاً در این مدل لیوان آب بخورم، نه همه چیزش را خودت خلق می‌کنی به محض اینکه اراده کنی همان خواهد شد. در نامه‌ای که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند که خداوند به مؤمن می‌نویسد آخر نامه چه بود؟ «کنت اذا اردت شیئا أقول له کن فیکون فجعلتک الیوم تقول لشیء کن فیکون» من کسی هستم که هر چه اراده می‌کنم همین که به آن می‌گویم باش، هست، و امروز تو را مثل خودم قرار می‌دهم که هر چه اراده کنی همان خواهد شد. پس بهشت تابع چیست؟ این خیلی مهم است بهشت تابع اراده انسان است انسان مؤمن آنجا هست، این کدام مؤمن هست؟ مؤمنی هست که تعبیر زیبایی بزرگان دارند شاید من در کلمه بزرگان کمتر دیدم یک کسی مثل مقام معظم رهبری (حفظه الله تعالی) اینقدر زیبا توانسته باشد این آیات را تفسیر کند تفسیر فوق‌العاده است. و در تفسیر این آیه، نه این آیه، بلکه در تفسیر ولایت این را می‌گوید که انسان باید اراده خودش را تابع اراده خدا کند و خودش را تحت ولایت خدا قرار بدهد این فوق‌العاده مهم است.

ولایت‌پذیری و کمال انسان

پس ببینید می‌خواهم این مقوله را خوب توضیح بدهم. خودش را تحت ولایت خدا قرار بدهد یعنی چی؟ بعضی وقتها انسان چون با بُعد حیوانی به خیلی از آیات و دستورات دینی نگاه می‌کند مثلاً حجاب، نماز، روزه، در آن اکراه و اجبار می‌بیند. می‌گوید حالا خدا چکار دارد به من گیر داده به این نماز و حجاب و روزه و… همه اینطوری است، این اصلاً دارد با کدام نگاه به خدا و دین خدا نگاه می‌کند که احساس کراهت می‌کند؟ با آن بُعد زنانه و مردانگی خودش، یعنی بُعد جنسی خودش. دینداری‌اش هم از طریق بُعد حیوانی‌اش است یعنی انگار یک حیوانی را می‌خواهند متدین کنند یعنی یک خانم یا یک آقا را می‌خواهند متدین کنند و حالا این خانم یا آقا به راحتی زیر بار نمی‌رود یعنی این خانم یا آقا آن چیزی را که دوست دارد می‌خواهد از دین برداشت کند هر چه مطابق میلش هست آن چیزهایی که خوشش نمی‌آید زیر بارش نمی‌رود. مثلاً طلا بر مرد حرام است، می‌بینیم که اغلب استفاده می‌کنند، ریش را تراش حرام است، می‌بینی می‌تراشد، فلان کار را نکن، می‌کند، بعد دینداری هم دارد ضمناً می‌خواهد ارتباطش هم بد نباشد با مقوله غیب خوب باشد ولی مثلاً اینطوری است. نه آدمی که بلوغ عقلی و فوق عقلی می‌رسد برایش ولایت‌پذیری عین کمال است. اکراه در او نیست. در او ناراحتی نیست. تلاش می‌کند خودش را تابع کند نه زور بزند، این را دقت کنید یک موقع هست آدم زور می‌زند خودش را تابع کند یعنی می‌گوید من خوشم نمی‌آید. مثل یک آقایی آمده بود می‌گفت من خمس را که قبول ندارم تا حالا هم خمس ندادم ولی حالا مجبورم حج بروم به من گفتند باید مالت پاک باشد. حالا الان چکار کنم بالأخره باید بروم خمس بدهم، این واقعاً دوست ندارد خمس بدهد ولی مجبور است تابع کند. اما آدمهایی که عاقل هستند و فوق عقلشان فعال است آنها عاشق ولایت‌پذیری هستند مجبور نیستند تلاش می‌کنند که به این مرتبه بتوانند خودشان را برسانند. مثل چه کسی؟ مثل اینکه یک نفر خیلی عاشق ارتش و نظام است بعد این خودش را می‌کشد که خودش را به نظام برساند. این فیلم کمدی نشان می‌داد چند وقت پیش که آقایی دوست داشت پلیس بشود و بعد دائم برای خودش مأموریت تعریف می‌کرد از طرف پلیس در تخیل خودش، به او می‌گفتند به تو چه؟ تو چکاره پلیس هستی؟ می‌گفت نه شما من را نپذیرید ولی من باید بروم پرونده‌ها را پیگیری کنم. خلاصه عاشق پرونده‌بازی و پلیس‌بازی بود این آدمی که می‌خواهد برود پلیس و نظامی بشود تمام عشقش این هست که یک روزی ولایت پلیس روی او هم اعمال بشود این هم نیروی پلیس و نظامی بشود و در نظام برود و به او بگویند تو الان باید این لباس را بپوشی و بعد این پوتین و گت و این چیزها را تن کن برپا، بخیز، بدو، این کیف می‌کند که تابع این اراده باشد. غیر از کسی هست که او را زوری سربازی بردند و الان زیر بار سربازی به راحتی نمی‌رود این اصلاً عاشق نظام است بعد هم تازه این دوره‌ها را که طی می‌کند می‌گوید من را دوره دافوس و بالاتر نمی‌برید؟ این از خدایش است برود یعنی این دوست دارد اختیار خودش را تابع یک ولایت پیشرفته بکند. مثل کسانی هستند که از اینجا می‌کوبند خارج از کشور می‌روند می‌گوید من 20 سال زحمت کشیدم که خودم را به فلان دانشگاه برسانم وقتی به فلان دانشگاه می‌رسد مگر نباید ولایت دانشگاه را بپذیرد؟ دانشگاه یک سلسله قوانین دارد. 30 سال زحمت کشیدم خودم را به ولایت فلان استاد برسانم، این استاد روی من چه داشته باشد؟ ولایت داشته باشد. یعنی این وقتی که به این دانشگاه برسد اصلاً اراده از خودش ندارد. عشقش بی‌اراده‌گی است عشقش اراده نداشتن است، عشقش تسلیم بودن است از تسلیم بودن و بی‌اراده بودن و بی‌مقاومت بودن فوق‌العاده لذت می‌برد، چرا؟ چون به یک بصیرت و یقینی رسیده که اگر من بروم تابع آن دانشگاه و ارتش و استاد بشوم زیر ولایت این شخص قرار بگیرم چه پیدا می‌کنم؟ کمال پیدا می‌کنم یعنی آن یقین را رسیده حالا دیگر اصلاً هیچ مقاومتی برای رسیدن به آن کمال در این وجود ندارد. کاملاً عاشقانه می‌رود این کار را انجام می‌دهد. لذت می‌برد از اینکه خودش را به آنجا برساند حالا برایش هم زحمت و درد و اذیت داشته باشد. ولی این آدم آدمی است که عاشق بی‌اراده‌گی است این مقام خیلی مقام بزرگی است یعنی یک کسی برسد اولیاء خدا اینطوری هستند. اولیاء خدا نه تنها پوست کلفت نیستند و مقاومت ندارند و روغن‌سوزی ندارند، بعضیها اینطوری هستند. خدا حفظ کند یکی از اساتید ما را می‌گفت بعضیها مثل دینامیت هستند همینطوری که بزنی منفجر می‌شود. بعضیها مثل چوب خشک هستند خوب است تا آتش به او برسد زود می‌گیرد و می‌گفت بعضیها مثل چوب تر هستند، چوب تر هستند یعنی این وقتی در آتش می‌اندازی دائم دود می‌کند یعنی پدر اطرافیان را در می‌آورد با این دودش تا این آب برود و خشک شود مدتها طول می‌کشد بعضیها اینطوری هستند. یعنی می‌خواهند یک نماز بخوانند یا روزه بگیرد یا حجاب رعایت کنند یا یک کار تقوایی را رعایت کنند جان می‌کَنند یعنی دهها بار می‌میرند و زنده می‌شوند تا بخواهد یک همچین کاری را رعایت کند. برعکس کسی که دقیقاً آن کار را وقتی می‌فهمد قرار است با این کار زیر ولایت خدا باشد زیر ولایت معصوم باشد دیگر با هیچ کس کاری ندارد. اینجا صد نفر جلویش می‌ایستند که ارتش و دانشگاه نرو زیر نظر فلانی نرو، می‌گوید من عشقم این است. پدرش می‌گوید اصلاً راضی نیستم بروی، عاقت می‌کنم، مادرش می‌گوید شیرم را به تو حرام می‌کنم، این دوست دارد برود تابع آن فرقه و گروه و مکتب و آئین یک چیزی بشود، می‌خواهد برود اراده خودش را بگیرد و به آنها بدهد. بعضیها در ارتباط با خدا چون خدا را می‌شناسند و به او اعتماد دارند اهل بیت را می‌شناسند و به آنها اعتماد دارند عاشق بی‌اراده‌گی در مقابل اهل بیت می‌شوند یعنی این کافی است سر یک کلاس برود و یک چیزی بشنود. کافی است یک کتاب بخواند همین ورق بزند و بفهمد که مثلاً امیرالمؤمنین و حضرت زهرا اینطوری بودند، حتی نگفتند اینطوری باشید اینطوری بوده، دیگر تمام است این شکلش را جا در جا می‌گیرد. چون عاشق بی‌اراده‌گی است خیلی مقاومتش کم است. اینطور آدمها اصلاً عادت ندارند. عادتشان فوق‌العاده کم است. خدا رحمت کند شهید عزیزمان شهید صمد مرادی اینطوری بود کلاس می‌آمد بعد مثلاً به من می‌گفت فلان درس را برای ما بگذار، می‌گفتم وقت ندارم، می‌گفت شما هر وقت بگویی من می‌آیم. گفتم هر وقت که نمی‌شود من وقتم یکطوری است که نمی‌توانم درس بدهم، می‌گفت یک وقتی بگذار من درسم را بیایم، می‌گفتم باشد، ساعت یک نصف شب خدا شاهد است زنگ خانه ما می‌خورد خودش می‌گفت من به هیچ چیز عادت نکردم، نگذاشتم نفسم به چیزی عادت کند. یک نصف شب آن هم جمعه روز تعطیل بود می‌گفتم جمعه 10 صبح بیا، 6 صبح زنگ را می‌زد می‌آمد خانه می‌نشست درسش را می‌گرفت و می‌رفت، بعد به او می‌گفتم حالا بعد از این که این کار را کردی این تمرینها را باید انجام بدهی، اصلاً اظهارنظر راجع به تمرینها نمی‌کرد، می‌گفتم این تمرینها را باید انجام بدهی، یادداشت می‌کرد همان بود، یک بار گفتن من با شدن او یکی بود. بعضیها شنیدن‌شان با شدن یکی است. یعنی همین که می‌شوند کار تمام است. شنیده که این کار باید انجام بشود و هست. بعضیها نه اصلاً صد بار به او می‌گویی این کار غلط است این کار را نکن، این کار اشتباه است، این کار جهنم است. این کار گناه است. باز زیر بار نمی‌تواند برود، حرف حرف خودش است تابع میل و اراده خودش است زیر بار ولایت به راحتی نمی‌رود. آن کسی که بهشت می‌گوید که در بهشت همه چیز تابع اراده توست این آدمی بوده که در دنیا از خدایش بوده که همه چیز تابع اراده خدا باشد حالا خدا می‌گوید تو مثل من عمل کردی در دنیا اینطوری عمل کردی که همه چیز را تابع اراده من کردی حالا من هم همه چیز را تابع اراده تو می‌کنم. این کجا تا اینکه یک کسی مثلاً بابت هر بار مقاومتش صد سال عذاب برای خودش طراحی کرده هر بار که آدم پوست کلفتی می‌کند و انجام نمی‌دهد حضرت فرمود برای هر گناه صد سال عذاب است یکدفعه وقتی وارد برزخ می‌شود به قول حضرت زهرا (سلام الله علیها) تا این بیاید به حضرت زهرا ملحق بشود کل برزخ را باید طی کند. کل 50 هزار سال قیامت را هم کسی به دادش نمی‌تواند برسد حضرت زهرا فرمود بعد از آن 300 هزار سال طول می‌کشد تازه اینها به ما برسند دست ما به آنها برسد چون پوست کلفت هستند لایه باید بردارید پوست کلفتی یعنی این. آنجا پوست نازک می‌خواهند نه پوست کلفت، هر چه پوست کلفتی بکنی می‌تراشند بد هم می‌تراشند خیلی دردناک است. پس خودت اینجا بتراش، پوست کلفتی و مقاومت را بردار هر چه گفتند بگو چشم، همین است. اصلاً کاری ندارم چه کسی می‌خواهد، چه کسی نمی‌خواهد، چه کسی خوشش می‌آید، چه کسی خوشش نمی‌آید، مد است، مد نیست؛ ما این خصوصیت را در تازه مسلمانهای اروپا و آمریکا و کشورهای دیگر زیاد می‌بینیم. آنها مثلاً فرض بفرمایید الان یک خانم خواننده است خدا شاهد است از بهترین خوانندگان اروپاست شوهر هست یک خصوصیت دیگری دارد، به او می‌گوییم این اسلام است، می‌گوید آها، بعد به او می‌گوییم که شما باید حجاب داشته باشی، خب باشد، حجاب می‌گذارد شغلش را هم رها می‌کند. شهرت جهانی‌اش را رها می‌کند. یکی دوتا نیست من دهها، اینهایی که خودم می‌شناسم دهها نفر از این بانوان می‌شناسم در آمریکا و اروپا همین که فهمیدند اسلام چیست همان برایشان کافی است. در زندان، زندانیان را می‌دانید که آدمهای بالأخره مجرم بوده که زندان رفته. خدا رحمت کند حضرت آیت الله موسوی لاری را کتابهایش در زندان آمریکا رفته بود. زندان آمریکا شما می‌دانید کسی آنجا برود دیگر برنمی‌گردد کتابهایش آنجا رفته بود مسیحیان و کسان دیگر خوانده بودند همانجا مسلمان شده بودند این به آن داده بود آن به این داده بود یکدفعه حجم زیادی تعداد زیادی مسلمان زندانیان آنطوری که با همه جرم کرده بودند مسلمان شده بودند. آقای موسوی می‌گوید به من زنگ زدند گفتند که آنجا بیا یک صحبتی با این زندانیان بکن از قم رفته بود، گفت آنجا رفتم بالأخره دیدم، گفت اینها فهمیدند مسلمان باید بشوند دیگر غذای زندان را نمی‌خورند می‌گویند حرام است، گوشت ذبح نکرده در آن است، شما ببینید. اینجا طرف با من اروپا آمده سابقه‌دار هم در اینطور چیزها هست می‌گوید من این حرفها حالی‌ام نمی‌شود گوشت می‌خورم، خوشت می‌آید یا نمی‌آید، خیلی راحت، گوشت می‌خورد گوشت ذبح نشده حرام می‌خورد سوسیس و کالباس و گوشت حرامش را هم می‌خورد با پررویی یعنی عبد شکم است. آن زندانی آنجاست مسیحی است مسلمان هم نیست مثل اینها سابقه‌دار نیست بعد فهمیده بودند که نباید غذا بخورند نخوردند، تمام شد، می‌گفتند اینها جانشان به خطر افتاده شما یک چیزی به اینجا بگویید، چه بگوییم؟! گفت آنقدر اینها مقاومت کردند گفت روزه گرفتند ماهها روزه گرفتند با شیر و بیسکویت، به هیچ چیز دست نزدند گفتند اسلام حرام کرده دین ما حرام کرده ما نمی‌خوریم. رئیس زندان می‌گوید ما مجبور شدیم برای زندانیان مسلمان در آمریکا رژیم ذبح اسلامی بگذاریم آنها اینها را تسلیم کردند غذایشان را ذبح اسلامی کردیم برایشان کسی را آوردیم که ذبح اسلامی بکند و غذای شرعی برایشان درست کند اینها آنجا. فقط می‌خواهم بگویم در مقوله لباس و حجاب و این چیزها نیست در همه مقولات اینها پاکی دارند. اینکه آقا فرمودند آنجا مثل انبیاء پاک هستند اینطوری است. در آمریکا یا اروپاست ولی واقعاً مثل پیغمبر است. خود من بارها در همین سفر اخیرم دیدم، افرادی را دیدم که اصلاً آدم احساس حقارت و کوچکی در مقابلشان می‌کند آنقدر پاک هستند یعنی در کثیف‌ترین محیط اینها استریل استریل هستند در خطرناک‌ترین و سخت‌ترین محیط استریل هستند دین ما اینطوری گفته. می‌گفت مثلاً شما فلان فیلم را دیدی؟ می‌گفت ما تلویزیون نداریم. اگر یک نفر بفهمد فضای مجازی حرام است اگر بخواهد برود برایش ضرر دارد برایش حرام است یا اصلاً نباید یک چیزهایی را ببیند، مگر به این راحتی می‌توانید شما این کار را بکنید زیر بار نمی‌روند. چون اراده‌اش تابع اراده خدا نیست. اراده تابع نفس خودش است. تابع زنانگی و مردانگی‌اش است تابع بخش حیوانی‌اش است هیچ وقت زیر بار نمی‌رود. با موبایل از ناموست عکس نگیرد، می‌بینی که می‌گیرد، با موبایل از خودت که حجاب نداری عکس نگیر، می‌گیرد. ادعا خیلی زیاد، اما…! راحت عکس می‌گیرد آنقدر خودشیفته است نسبت به خودش و قیافه و هیکل و اندامش، همینطوری یکسره هم مرد هم زن همه جور عکس هست از خودش از ناموسش، این دوربین‌های لامذهب و لعنتی را ببندید، می‌بینید اصلاً نه نمی‌تواند ببندد اصلاً زیر بار نمی‌رود ادعایشان هم خیلی می‌شود که ما مسلمان هستیم و چنین و چنان. می‌گوید «عینا» خیلی حرف عمیق است «یَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیرًا» خودشان هر جا بخواهند چشمه را ایجاد می‌کنند چون اراده‌شان تابع ولایت کیست؟ خداست، تابع اراده خودشان نیست. ما الان چقدر خانم دارم در شوهرداری تابع اراده خدا نیستند در زن‌داری آقایان هستند تابع ولایت خدا نیستند هر طوری دلشان می‌خواهد شوهرداری یا زن‌داری می‌کنند رفتار با مادر، خانواده همسر، فرزند، این اصلاً دنبال این نیست که ببیند خدا چه راضی هست این فقط خودش است می‌خواهد با دین اسلام خودارضایی بکند. پس این مفهوم را دقت کنید که انسان علاقه داشته باشد عاشق این باشد، بگردد، زحمت بکشد و تلاش کند تا بتواند اراده‌اش را تابع چه کسی بکند؟ تابع اراده خدا بکند این یک هنر است. شما در ورزشهای رزمی در خیلی از هنرها و در دنیا اینطوری است خیلی از معابد و خیلی از مکاتب پدرت در می‌آید آنقدر باید علافی بکشی کلاس به کلاس تا تو را برسانند به یک جایی که تو را قبول کنند که در آن مکتب وارد بشوی. بعد تازه وقتی وارد شدی می‌گویند الان اول بی‌اراده‌گی است، برای ورود به اینجا اولین شرط چیست؟ بی‌اراده‌گی است، باید هر چه به تو دادیم همین را بخوری، هر طور ما گفتیم لباس بپوشی. باید مثلاً 24 ساعت همینطوری اینجا بنشینی و به یک نقطه نگاه کنی حق نداری بخوابی، اینقدر غذا باید بخوری، یک چیز کوچک یک بادام یک خرما، خیلی‌ها هستند خودشان را تابع یک مکتب می‌کنند. آدم چقدر باید بدبخت باشد با الله تبارک و تعالی روبرو باشد با اهل بیت روبرو باشد بعد بخواهد دین را تابع خودش بکند خودش تابع دین نیست خودش تابع این نیست که آنها چه می‌گویند. چون وقتی که تو می‌گویی من هیچ اراده‌ای ندارم خودم را کاملاً به شما می‌سپارم آنها راحت تو را شکل می‌دهند. ولی خدا وقتی که بخواهد تو را شکل بدهد تو را شبیه چه کسی می‌سازد؟ شبیه خودش می‌سازد. اسلام یعنی این، اسلام یعنی اینکه تو تسلیم بشوی برای همین دین ما را اسلام گذاشتند اسلام یعنی تو تسلیم بشوی برای اینکه خدا تو را شبیه چه کسی بکند؟ شبیه خودش بپروراند. آنوقت ببینید در ما چقدر پوست کلفتی و نفهمی وجود دارد نسبت به دین اسلام.

ابرار و نعمت‌های بهشتی

باز ابرار «وَ تَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ» قرآن می‌گوید وقتی مؤمنین دعا می‌کنند می‌گویند خدایا «توفنی». پیغمبر خداست می‌گوید «توفنی مع الأبرار» خدایا من را با ابرار بمیران با آنها با ابرار و نیکان و خوبان باشم خوبان یک کلمه خیلی خودمانی‌تر، با خوبان کسی که خوب است وقتی نگاهش می‌کنی می‌فهمی این آدم خوب است خوبی‌اش را همه قبول دارند. «إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِی نَعِیمٍ، عَلَى الْأَرَائِکِ یَنْظُرُونَ، تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَهَ النَّعِیمِ» اینها شراب دارد خود آیه هم حرف از شراب دارد خود آیه هم شراب است «یُسْقَوْنَ مِنْ رَحِیقٍ مَخْتُومٍ، خِتَامُهُ مِسْکٌ وَفِی ذَٰلِکَ فَلْیَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ». ببینید «إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِی نَعِیمٍ» ابرار در نعمت هستند نعیم هم نکره آورده «إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِی نَعِیمٍ» لام تأکید است حتماً وسط نعمت هستند، نعمت چیست؟ هر چه تو بگویی و بخواهی و اراده کنی «لَفِی نَعِیمٍ» نعیم را کاملاً نکره آورده که تو نگویی مثلاً اینجا، آنجا، این نعمت، آن نعمت «إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِی نَعِیمٍ» وسط نعمت هستند. «عَلَى الْأَرَائِکِ یَنْظُرُونَ» این آیه می‌رسد آدم این آیه را می‌خواند، اگر بخواند و بفهمد خیلی خوب است اگر به این آیه دل بدهد خیلی خوب است «عَلَى الْأَرَائِکِ یَنْظُرُونَ» اینها همینطوری خودشان را رها می‌کنند روی این تختهای بهشتی، حالا آن تختها چه هست و ماجرا چیست چطوری هست خودش یک داستانی است. عزیزم یک روزی می‌آید شما ان‌شاءالله به حق فاطمه زهرا روی این تختها لَم می‌دهید از دنیا هیچ چیزی برای شما نمانده جز خاطره، آدم باشعور و عاقل هیچ وقت دلش را درگیر مشکلات دنیایی‌اش نمی‌کند اگر دلش درگیر مشکلات دنیایی‌اش بشود جهنم سراغش می‌آید. یعنی همان که پیغمبر فرمود: «من بکی علی الدنیا دخل النار» آدمی که دلش درگیر مشکلات دنیایی‌اش هست با شوهر، زن، پدر، مادر، بچه، دنیا، هر چیز، جهنمی می‌شود. چون فکر درگیر بشود اشکالی ندارد، چون فکر یک مسأله است می‌خواهد آن را حل کند دلش ولی درگیر نیست دلش خلوت دارد کاملاً دلش دل خلوتی است قشنگ می‌تواند بلند شود در اوج مشکلات نمازش را بخواند و شاد باشد و آرامش داشته باشد. خدا رحمت کند مرحوم ملا احمد نراقی، اینها چه بودند، واقعاً آدم در این اولیاء الهی می‌ماند:
خلوت دل کان همایون خلوتی است
خلوت سلطان صاحب حشمتی است
خلوت دل خیلی خوب است که آدم بتواند دلش را خلوت کند. دل را اگر مشغولش نکنی و مشغول صاحب دل بکنی و بله انسان دغدغه‌های دنیایی دارد همّ دارد، همّ یعنی چی؟ یعنی دغدغه، باید همت بگمارد و حلش کند اما دلش نه، اصلاً دلش نه. این آدم همانی است که می‌آید روی این تختها می‌نشیند فقط از دنیا خاطره دارد. خدا رحمت کند اگر بخواهم بحث را کامل کنم باید یک کلام دیگر از یکی از اساتیدمان بگوییم خود آیت الله مجتهدی می‌فرمود: (این نیز بگذرد). اگر به یک مشکلی برخورد کردید قبولش نکردی، نشستی با غصه و خورد کردن اعصاب خودت و طرف مقابل، به حسادت نخوردی، وقتی به حسادت خوردی یعنی دل درگیر شده وقتی به زودرنجی و عصبانیت و حساسیت و مقایسه و چشم و هم‌چشمی و اضطراب و ترس افتادی یعنی دل مشغول شده. حضرت می‌گوید برای بچه‌ات که مرده گریه کن هیچ اشکالی ندارد اما دلت درگیر نشود لذا حضرت می‌فرماید: «سبحان الذی یقتل أولادنا و لا نزداد له إلا حبا» منزه است کسی که بچه ما را می‌کشد ولی ما در دلمان جز محبت او چیزی اضافه نمی‌شود. با مرگ و طلاق کسی و جدایی از یک آدم زمینی با هیچ چیز، قهر، یک کسی با من قهر کرد، هر چیزی با هر اتفاقی با یک سرطان و مریضی و مشکل اقتصادی و شکست این هیچ وقت دلش درگیر نمی‌شود. چون صاحب دل است آدم شل و وِل نیست تا هر آشغالی در این دنیا پیش بیاید اولین کاری که بکند دلش درگیر شود و بعد در چنبره غم و غصه برود، نه اصلاً این آدم اینطوری نیست (این نیز بگذرد) فرمولش چیست؟ خدا بزرگ است (این نیز بگذرد) این آدم حالا روی این تخت می‌نشیند «عَلَى الْأَرَائِکِ یَنْظُرُونَ» و نگاه می‌کنند به همدیگر نگاه می‌کنند هر کس دلت را بخواهد روی تخت روبروی شما می‌آید هر کس را دلت بخواهد روی تخت روبروی شما هست. یکی از چیزهایی که خیلی قشنگ است این هست که خیلی مستی دارد «تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَهَ النَّعِیمِ». نمی‌دانم تا حالا در عمرتان قطعاً این اتفاق افتاده آدم یک موقعی به یک چیزی برمی‌خورد به یک نعمتی حالا یا جمادی است یا گیاهی است یا حیوانی است یا عقلی است یا فوق عقلی است این یکدفعه در صورتش وقتی به آن نعمت می‌خورد صورتش بشاش شد صورت دارد می‌خندد، صورت تازه شد، می‌گوید تازگی نعمت را در صورتش می‌بیند. یک آدمی را نگاه کنید در بخش گیاهی تشنگی شدید دارد در حال مرگ است یعنی دارد همین لحظه می‌میرد چیزی از او نمانده بعد یکدفعه یک آب خنک جلویش بگذارند چطور یکدفعه قیافه‌اش تازه می‌شود و استفاده می‌کند کیف می‌کند و یکدفعه می‌بینی زنده شد تازگی نعمت زنده‌اش کرد. بچه کوچکها را دیدید مثلاً برای خوراکی عزا می‌گیرند مثلاً برایش یک بستنی می‌خری بچه فسقلی و کوچک یکدفعه چطوری ذوق‌زده می‌شود ده بار دستش را اینطوری می‌کند آخ جون مثلاً این بستنی یا فالوده یا هر چیزی خوراکی، با خوراکی چطوری زنده می‌شوند. می‌گوید شما در بهشت که هستید در صورت بهشتیان که نگاه کنید (قرآن است دارد روانشناسی می‌گوید اصول روانشناسی عمیق است) «تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَهَ النَّعِیمِ» تو در چهره آنها تازگی نعمت را می‌بینی یعنی این معلوم است که نعمتهایی که در بهشت دارند می‌بینند و با آن روبرو هستند. چون ابدی هم هست از آنجا بیرون نمی‌آیند این همیشه در برخورد با این نعمتها تازه است همینطوری این نعمت را که می‌بیند هر چه که می‌خواهد باشد این نشاطش اینطوری است خدا می‌گوید تو در چهره «تعرف» این بهشتیان وقتی که روبروی هم نشستند آن مستی و تازگی و «نضره» یعنی خرمی، خرمی نعمت را می‌بینی. یعنی آدم با این نعمت اگر انسان حواسش به این باشد دیگر اینقدر خودش را پست نمی‌کند که برای یک مشکل دنیایی غصه بخورد چون غصه‌اش یعنی جهنم، همین غصه خوردنش. آدم اگر به خاطر این غصه عصبانی بشود آن یک عذاب ویژه دارد به خاطر این غصه یک داد سر کسی بزند یک کسی را کتک بزند برای این غصه بخاطر جنبه دنیایی‌اش، یا افسرده بشود یا کارهای دیگر انجام بدهد هر چیز آن عذابش جداست همین ناراحتی‌اش انسان را از این نعمت محروم می‌کند حواسمان باشد.

شراب بهشتی و مسابقه در کمالات

«یُسْقَوْنَ مِنْ رَحِیقٍ مَخْتُومٍ»، «یسقون» یعنی سقایت می‌شوند همان که سوره واقعه می‌فرماید: «یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ» آن جوانان خوشگل و جاودانه بهشتی، چون می‌گوید مخلدون، اینها جاودانه هستند خود آن جوانها هم جاودانه هستند. می‌گوید این جوانان جاودانه بهشتی دور اینها می‌گردند و به آنها دائماً چه می‌دهند؟ شراب می‌دهند، کأس و أباریق، داستانش در سوره بقره هست؛ یکسره از اینها پذیرایی شراب می‌کنند «یسقون» یعنی سقایت می‌شوند نوشانیده می‌شوند از باده مختوم. باده مختوم یعنی باده‌ای که مُهر دارد یعنی به قول امروزیها یک باده سربسته است یک باده تازه و سربسته است باز نیست بازش می‌کنند. «خِتَامُهُ مِسْکٌ» حالا این مختوم که هست مُهر خورده است ختم به چیست؟ مُهرش به چیست؟ می‌گوید مسک، مسک که حالا حضرت فرمود اگر بویش به اهل دنیا برسد اهل دنیا می‌میرند اهل دنیا طاقت بوی عطر بهشتی را ندارند. همین بویش به اهل زمین بخورد به اهل این کره زمین و عالم بخورد همه می‌میرند آن بو انسان را می‌کشد آنقدر قوی است. «خِتَامُهُ مِسْکٌ» حالا این مسک چیست واقعاً باید رفت و دید. البته می‌شود انسان در دنیا اینها را پیدا بکند و استشمام هم بکند ولی چه می‌خواهد؟ باید شامه‌اش را پیدا کند همانطور که باید ذائقه‌اش را پیدا کند شامه‌اش را باید پیدا کند و بتواند بو بکشد اینها خیلی مهم است. حالا خدا چه می‌گوید؟ ای کاش ما این آیات را بفهمیم یک زمانی برسد این آیات در قلب ما برود «وَفِی ذَٰلِکَ فَلْیَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ» می‌گوید این نعمتها اهل اشتیاق باید با هم مسابقه بگذارند خدا می‌گوید، برای اینها با همدیگر مسابقه بگذارید و پیشی بگیرید. نه اینکه بیایید کمالات جمادی یک نفر را ببینی و آنقدر احمق بشوی که بگویی یعنی من مثل این نمی‌توانم بشوم؟! من باید ماشینم از این بهتر باشد باجناقش، جاری، خواهرش، برادرش یکذره وضعش بهتر است می‌بینی می‌خواهد رقابت راه بیاندازد. مسابقات اقتصادی همین که ما در سطح کشور خودمان داریم می‌بینیم افراد با هم تنافس دارد مسابقه و چشم و هم‌چشمی دارند اما در چی؟ در خانه و مبل و تلفن همراه و لباس و صورت. این رفته صورتش را چکار کرده من هم باید بروم صورتم را مثل این بکنم این رفته موهایش را اینطوری کرده من هم باید مدل موهایم را اینطوری بکنم، کفش و ماشین او اینطوری است، داستان شروع می‌شود سر این تنافسهای اینطوری. وقتی که شما تنافس اینطوری می‌کنی چندتا اتفاق بد می‌افتد یکی اینکه قیمت تو پایین می‌آید به شدت در چشم آسمانیان و فرشته‌ها و خدا و ملائکه و اهل بیت پست می‌شوی و دوم اینکه آخرتت را از دست می‌دهی.
چون به هر میلی که دل خواهی سپرد
از تو چیزی در نهان خواهند برد
تو به این شهوت می‌افتی از تو چیزهای دیگری کم می‌شود همین که به آن دل دادی از تو کم شد از سهمت کم می‌شود، می‌گویند این بخشی از شهوتش را اینجا می‌خواهد مصرف کند، در چی؟ در خوراک، لباس، چهره، ابزار زندگی، هیکل و اندام بخش گیاهی، در غذا خوردن، در دختر و پسر داشتن. وقت و عمرش را گذاشته روی همین مایه‌ای که من بچه داشته باشم دختر و پسر داشته باشم با پسرهایم فخرفروشی کنم با دخترم فخرفروشی کنم. اصلاً می‌بینی این دارد می‌میرد خواهرش مثلاً جفتش جور است دوتا پسر دارد دوتا دختر دارد این از اینکه حالا مثلاً دختر ندارد دارد دق می‌کند و در زندگی‌اش غصه‌اش همین است یا اگر پسر ندارد همینطور، دارد خودش و همسرش را می‌کشد بالأخره یکطوری برود. یک موقعی عزیزان پیش من مشاوره می‌آیند می‌گویند شما یک ذکر ندارید ما بچه‌مان پسر شود، یک ذکر به ما نمی‌دهی بچه ما دختر شود، من به آنها می‌گویم هر چه خدا برای شما بخواهد همان خیلی خوب است آن هدیه خداست همان را داشته باشید. دائم دنبال این نباشید مشغول یک کمال گیاهی هست ساختمان و اتومبیل و داستانهای دیگر، شئونات حیوانی، بخشهای زندگی و تشکیل زندگی و تشکیل خانواده، درگیر و ازدواج و طلاق و ماجراهای خاص خودش و بخشهایی اینکه من مقام و رئیس جمهور شوم. من مثلاً در این فضای مجازی اینقدر فالور داشته باشم صد هزارتا، ده هزارتا، پنجاه هزارتا، من را ببینند، همین دیده شدن، ماجرای وجود که خیلی خطرناک است، دیده شدن، عشقش همین است، صبح تا شب. یک بنده خدایی چند وقت پیش مشاوره آمده بود دیدم که خیلی اوضاع روحی‌اش خراب است، گفت یک، دو، سه، چند مورد گفت، و بعد گفت اینطوری هستم من خیلی از همه چیز افتادم. گفتم برای خودت وقت بگذار، می‌گوید نمی‌رسم، گفتم یعنی چکار می‌کنی نمی‌رسی؟ گفت من درگیر چندتا کانال هستم کانال‌بازی، فالوربازی، از من خوششان بیاید من را دوست داشته باشند با من چت کنند به من پیام بدهند من جوابشان را بدهم. همین عاشق این هست که یک عده‌ای این را دوست داشته باشند با او در ارتباط باشند این هم یک شهوت است مثل بقیه شهوتها؛ وقتی این آدم خلوت دل ندارد آن وقت نمی‌تواند برسد. خلوتی که برای قرب و شدن نیاز دارد ندارد ولی دلش با صدتا خلوت دیگر شلوغ است با چیزهای دیگر دارد خلوت می‌کند و این آدم شلوغ است این به درد کار نمی‌خورد این آدم به درد باشگاه انبیاء و فرشته‌ها و اولیاء خدا و الهی نمی‌خورد برای این کار به درد نمی‌خورد. یعنی وقتی می‌گوید «اللهم اجعلنی من جندک» خدایا می‌خواهم جزء سربازان تو باشم این به درد سربازی و ارتش خدا نمی‌خورد «اللهم اجعلنی من حزبک» خدا من را جزء حزب خودت کن این به درد حزب خدا نمی‌خورد حزب خدا از این آدمها به دردشان نمی‌خورد اصلاً در این حزب راهش نمی‌دهند اصلاً نمی‌تواند بیاید ثبت‌نام کند. حزب خدا آدمهای حزب خدایی یا حزب اللهی لازم دارند این باید واقعاً حزب اللهی باشد که عضو حزب خدا بشود. بعد «اللهم اجعلنی من جندک» خدایا من را رفیق خودت قرار بده رفاقت که مرحله سختی است. شما ممکن است زیر نظر یک کسی باشید احترام داشته باشی مورد توجه باشی اما رفاقت اصلاً کار هر کسی نیست رفاقت اصلاً یک ماجرای دیگری دارد یک اصول جدایی دارد خودت هم نمی‌توانی درستش بکنی، وقتی خودت می‌خواهی درستش بکنی خراب می‌شود. توحید آدم باید خیلی قوی شده باشد تا آدم به رفاقت برسد. حالا خدا چه می‌گوید؟ می‌گوید مسابقه‌تان را روی اینها بیاورید؛ مسابقه دکتری و مهندسی، الان سه تا بچه‌های باجناق من همه پزشک هستند من اصلاً خجالت می‌کشم. بچه‌هایم همه الان درسشان کم است ضعیف هستند اصلاً رابطه‌اش را با باجناق و جاری و خواهرش قطع می‌کند که می‌گوید اگر من آنجا بروم بچه‌های آنها همه درس خواندند بچه من عقب مانده است اصلاً حقارت خودم و بچه‌هایم جلوی چشم اینها می‌آید؛ این حرفها کدام است مگر قیمت به درس و سواد است! بچه‌هایش خوب و متدین و بامعنویت و نورانی، قدر نمی‌داند. حالا بچه تو سیکل باشد لیسانس داشته باشد دکتر و مهندس نشده باشد، آدم باشد ولایت داشته باشد در آسمان بچه تو یک قیمتی داشته باشد پیش امام زمان بچه تو یک آبرویی داشته باشد، می‌بینی نمی‌تواند، این تنافس در اینطور چیزها دارد. بعد پدر خودش و بچه‌اش را در می‌آورد که این بچه را به زور، بچه‌ای که اصلاً علاقه ندارد در آن رشته یا شغل برود به زور این بچه‌ها را در آن شغل و رشته قرار می‌دهد تا عُقده کمبودها و روانی خودش را بتواند جبران کند. قرآن ببینید دارد چه می‌گوید، قرآن می‌گوید ما قبول داریم شما با هم تنافس دارید چشم و هم‌چشمی دارید قبول دارم، ولی چشم و هم‌چشمی‌تان را بیاورد در کدام بُعد قرار بدهید؟ بُعد فوق عقلی. قرآن می‌گوید شما اگر چشم و هم‌چشمی‌تان در بخشهای پایینی باشد جهنم می‌روید و فاسق هستید پس چشم و هم‌چشمی در این چهارتا با هیچ کس نکنید، چشم و هم‌چشمی در چه بکنید؟ در بخشی که مربوط به شخصیت و ابدیت شماست. چطور در عشق خدا می‌گوید اگر سه تا معشوق در رأس عشقتان نباشد الله، اهل بیت و جهاد اصلاً انسان نیستید فاسق هستید باطن انسانی ندارید موقع مردن هم به شکل انسان نمی‌میرید به شکل یکی از این حیوانات انسان محشور می‌شود ولی مگر اینکه سه تا معشوق در رأس عشقهایت باشد الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا. چطور عشقت را تنظیم می‌کند حالا می‌گوید مسابقه‌ات را هم در همین زمینه بگذار اگر می‌خواهی با کسی مسابقه بگذاری بیا در عشق به الله و قرب به الله و اطاعت از الله و رفاقت با الله در این بخش مسابقه بگذار در سرباز خدا شدن و هم‌حزبی خدا شدن، رفیق خدا شدن در اینها با بقیه مسابقه بگذارید. ببینید آیات چه دارد می‌گوید، همه را توضیح می‌دهد و بعد آخر می‌گوید «وَفِی ذَٰلِکَ» خداست دیگر دارد برای ما انتخاب می‌کند واقعاً خداوکیلی ما اگر با خدا روبرو شویم و قرار شد یک جایی برویم می‌گوییم کجا برویم؟ یک بچه‌ای یک مغازه‌ای رفته بود و همینطور به این شکلاتها نگاه می‌کرد پول هم نداشت بخرد دائم نگاه می‌کرد آخر سر مغازه‌دار آدم بامروتی بود صدایش کرد گفت داخل بیا، گفت از این شکلاتها هر چه می‌خواهی یک مشت بردار ببر. برای بچه خیلی خوب است یک مشت شکلات بردارد ببرد، بعد گفت نه، گفت پس چی؟ گفت شما بیا یک مشت به من بده، یعنی مشت صاحب مغازه بزرگتر است بچه چقدر تیز بوده این بچه آنقدر عقلش می‌رسید در شکلات، ما به خدا عقلمان نمی‌رسد برایمان چه چیزی تعیین کند. می‌گوییم خدا تو دست نزن، امام زمان تو دست نزن همه معصومین را کنار می‌گذاریم بعد می‌گوییم خودمان می‌خواهیم انتخاب کنیم خودت که انتخاب می‌کنی، بروید ببینید آنهایی که خودشان انتخاب کردند همه خرابکاری کردند و گند زدند و آخر هم پشیمان هستند شما یک انتخابی که خودت کردی را بیاور ببین اگر پشیمان نشده باشی. اما وقتی که خدا انتخاب می‌کند می‌گویی که خدایا من الان رسیدم با این زن ازدواج کنم یا با این زن یا با این خواستگار و آن خواستگار، رسیدم مساوی مساوی است، نمی‌دانم کدامشان را انتخاب کنم. می‌گویم حالا از خدا مشورت می‌گیرم، تحقیقهایم را کردم همه خوب هستند نمره خوب دارند نمره‌شان مساوی است همه چیز خوب است، ولی خدایا تو بگو، می‌رود استخاره می‌کند. یک موقع کسی پیش من می‌آید می‌گوید شما یک استخاره کنید، می‌گویم من برای شما استخاره کنم معنایش این هست که تو باید این را انجام بدهی ته دلت چه هست این خیلی مهم است، برای همین هم من همیشه شوخی می‌کنم می‌گویم استخاره خوب بیاید یا بد، چه می‌خواهی برایت بیاید. می‌گوید من استخاره کردم یکی نمره‌اش 20 بود یکی نمره‌اش 18 بود ولی استخاره کردم 18 بهتر است هر چه خدا بگوید همان است تمام می‌شود، درست شد یا مشاوره می‌رود، می‌رود مشاوره می‌کند با کسی که می‌تواند مشاوره بدهد بعد مشاوره‌اش تعیین‌کننده است. او می‌گوید این کار را نه، آن کار را بکن، اگر خدا راضی هست من همین کار را می‌کنم دیگر هر چه می‌خواهد در آن باشد باشد، می‌سپارم، سختی و گرفتاری برایم دارد (که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها) مشکل بعدش زیاد پیش می‌آید ولی پایش می‌ایستد و می‌گوید خدا اینطوری راضی است اگر خدا راضی است من هم راضی هستم، تمام شد. انتخاب را بگذاریم خدا انجام بدهد، دختر می‌خواهی، پسر می‌خواهی، هر چه خدا گفته و هر چیز دیگری را، خدا مشتش از مشت ما بینهایت بهتر است. شما الان می‌خواهی به بهشت بروی خدا به شما می‌گوید در بهشت برو، آدم زیرک چه می‌گوید؟ سرش را زیر می‌اندازد به بهشت می‌رود؟ نه، می‌گوید خدایا کجا بروم؟ خدا جای بدی را معرفی نمی‌کند خدا به کرمش معرفی می‌کند خساست و بخل ندارد. وقتی ما زور می‌زنیم و به زور برای خودمان یک چیزی را پیدا کنیم و نگه‌اش داریم خراب می‌شود اما وقتی که رضای خدا را در نظر می‌گیریم برای ما می‌ماند برای ما برکت پیدا می‌کند هر چه که هست هر نعمتی که داری همینطوری هست.

چشمه تسنیم برای مقربان

«وَمِزَاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ» مسابقه را حالا بی‌خیال شویم این مسابقه خودش داستان دارد، خدا می‌گوید در اینها با هم مسابقه بگذارید. «وَمِزَاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ» این چشمه آمیخته‌ای از تسنیم است تسنیم خودش یک داستان ویژه دارد که آدم باید واقعاً وقت بگذارد و اینها را شناسایی بکند که اینها چه هست اینها مقامات و درجات خودتان است اینها آینده خودتان هست. ما معمولاً به اینطور چیزها علاقه‌ای نداریم آنقدر که علاقه داریم ببینیم چه کسی مُرد، چه کسی زنده ماند، مسابقه فوتبال چند چند شدند، محلی و شهری و ملی و خارجی‌ها چند چند شدند، دنبال این چیزها هستیم و چیزهایی که اصلاً به ما ربطی ندارد اصلاً هیچ ربطی به ما ندارد دنبال سر در آوردن از چیزهایی هستیم که واقعاً هیچ ارتباطی به ما ندارد برای اینها باید وقت بگذاریم. می‌گوید مزاج این آمیخته با تسنیم است آب چشمه تسنیم هست، حالا آن چه هست یک توضیحی برایش می‌دهد ولی «عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ» فقط از این چشمه همه نمی‌توانند بخورند، چه کسانی می‌خورند؟ برای مقربون یک چشمه دیگر هست، چشمه‌ای است آنهایی که نزدیک هستند خودی‌ها می‌خورند سوره مطففین آیه 22 تا 28 برایتان خواندم این برای آنها هست. آنهایی که خالص هستند آنهایی که به قول امام ره صد ساله را یک شبه طی کردند آنهایی که در شادی وصولشان و قهقهه مستانه‌شان عند ربهم یرزقون هستند آنها، شهدا، عاشقها، آنهایی که اهل قرب بودند همه چیزشان را پای معشوقشان ریختند هیچ وقت هم ناراحت نبودند و خودشان را هم با هیچ کس مقایسه نکردند.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  • آب در نظام خلقت، مایه حیات همه چیز در همه عوالم است و حقیقت برتری دارد.

  • هیچ چیز در عالم نیست مگر اینکه خزائنی در نظام ملکوتی دارد و به اندازه معینی نازل می‌شود.

  • بهشت یک معماری الهی است که در آن همه چیز تابع اراده مؤمن است.

  • مؤمن در بهشت، هر آنچه را اراده کند، خلق می‌کند و حتی می‌تواند ظاهر خود و اطرافیانش را تغییر دهد.

  • خداوند به مؤمن می‌گوید: “من کسی هستم که هر چه اراده می‌کنم همین که به آن می‌گویم باش، هست، و امروز تو را مثل خودم قرار می‌دهم که هر چه اراده کنی همان خواهد شد.”

  • انسان باید اراده خودش را تابع اراده خدا کند و خودش را تحت ولایت خدا قرار دهد تا به کمال برسد.

  • ولایت‌پذیری برای انسان با بلوغ عقلی و فوق عقلی، عین کمال است و هیچ اکراهی در آن نیست.

  • اولیاء خدا عاشق بی‌ارادگی در مقابل اهل بیت هستند و با کمترین مقاومت، خود را تسلیم اراده الهی می‌کنند.

  • اسلام یعنی تسلیم شدن در برابر خدا تا او انسان را شبیه خودش بپروراند.

  • ابرار در بهشت، غرق در نعمتی هستند که هر چه بخواهند و اراده کنند، برایشان فراهم است.

  • آدم باشعور و عاقل هیچ وقت دلش را درگیر مشکلات دنیایی‌اش نمی‌کند، زیرا درگیری دل با دنیا، جهنم را به دنبال دارد.

  • در چهره بهشتیان، تازگی و خرمی نعمت‌ها دیده می‌شود، زیرا آنها همیشه در برخورد با نعمت‌های ابدی، شاداب و سرزنده هستند.

  • خداوند ما را به مسابقه در کمالات معنوی و قرب الهی دعوت می‌کند، نه در رقابت‌های مادی و دنیوی.

  • مسابقه در عشق به الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا، انسان را به مقام رفاقت با خدا می‌رساند.

  • انتخاب‌های الهی، بی‌نهایت بهتر از انتخاب‌های ما هستند و برکت و ماندگاری را به ارمغان می‌آورند.

  • چشمه تسنیم در بهشت، مخصوص مقربان الهی است؛ کسانی که صد ساله را یک شبه طی کرده و همه چیزشان را پای معشوقشان ریخته‌اند.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
راویان گفتاوردهای این جلسه