خانواده آسمانی – جلسه 542

متن کامل جلسه

درهای بهشت: تجلی صفات نفسانی انسان

تبریک عرض می‌کنم ایام وحدت و میلاد باسعادت نبی اکرم. بحثمان در بهشت به درهای بهشت اختصاص داشت و توضیحات را کامل دادیم که درهای بهشت در واقع خلقیات، روحیات و صفات نفسانی خود انسان هستند. هر انسانی با خصوصیات خودش، اخلاق خودش، نفسانیات خودش بابی به جهنم یا به بهشت دارد و کیفیت زندگی انسان، حال و هوای زندگی انسان به انسان نشان می‌دهد که او در بهشت هست یا در جهنم. قواعدش را هم قبلاً تا حدود زیادی عرض کردیم. برای همین هم دیگر بدون معطلی می‌رویم سراغ خود فرمایشات معصومین (علیهم السّلام) درباره درهای بهشت.

باب معروف: درگاه نیکی و خیر

اولین روایت باز از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هست. «إِنَّ لِلْجَنَّهِ بَاباً یُقَالُ لَهُ بَابُ اَلْمَعْرُوفِ لاَ یَدْخُلُهُ إِلاَّ أَهْلُ اَلْمَعْرُوفِ» می‌فرماید که: برای بهشت از هشت در بهشت یکی از هشت در بهشت دری هست که به آن نیکی می‌گویند کسی از آن داخل نمی‌شود مگر اهل نیکی. یعنی کسانی که اهل کارهای خوب و نیکی هستند این در، در مهمی هم هست چون انسانها می‌توانند به شکلهای مختلف نیکی داشته باشند نیکویی‌های خوب داشته باشند جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی. تمام این ابعاد وجودی انسان می‌تواند برای انسان باب بهشت باشد. بُعد جمادی انسان یک باب باشد ثروت انسان بابی هست برای بهشت، توانایی‌های جسمی و کمالات گیاهی انسان و یا دهشها و صدقات گیاهی انسان، ابعاد حیوانی انسان، آبرو و شخصیت انسان یا کمکهایی که در ابعاد حیوانی انسان می‌تواند به دیگران انجام بدهد اینها بخشهایی هستند که باب معروف هستند باب خیر و قرب انسان هستند. کمکهای علمی و ابعاد عقلی و علمی انسان چه خود عملیات عقلی و علمی مثل موقعی که انسان دارد تحصیل می‌کند و در روایت داریم که کسی که می‌رود در راه دین و خدا تحصیل می‌کند به هر قدمی که برمی‌دارد فرشته‌ها برایش دعا و استغفار می‌کنند و گناهانشان آمرزیده می‌شود و اساساً ملائکه بالشان را زیر پای اهل علم و اهل دانش پهن می‌کنند. به تعداد هر قدمی که برمی‌دارد ثواب یکسال عبادت را دارد چون دارد می‌رود با معارف حقیقی یا دینی یا علمی، شناخت مخلوقات الهی، طبیعت و کارها و خلقت الهی، صنعت خداوند تبارک و تعالی آشنا بشود اینها همه عبادت است و نورانیت است خودش یک باب خیر است. ولی وقتی که انسان این را اِعمال می‌کند در حق دیگران و به دیگران کمک علمی می‌کند در حق دیگران نیکی می‌کند از علمش برای خدمت به خلق خدا استفاده می‌کند یک باب معروف به رویش باز می‌شود. وجود مقدس امام زمان (علیه السّلام) فرمود: هر کس می‌خواهد با ما صله داشته باشد «فَلْیَصِلْ صَالِحِی شِیعَتِنَا» به شیعیان صالح و خوب ما کمک بکند هر کمکی که می‌تواند بکند؛ کمک جمادی می‌تواند بکند یک باب خیر هست. کسانی که مؤسسات خیریه می‌زنند به زندگی مردم رسیدگی می‌کنند کمک‌های جمادی دارند، غذا می‌دهند. کمک‌های بخش گیاهی را دارند انجام می‌دهند، کمک‌های بخش ازدواج را کمک می‌کنند، مشکلات آبروی دیگران را حل می‌کنند زندانیان قرض‌مند و بدهکار را آزاد می‌کنند، کارهای علمی مدرسه‌سازی می‌کنند، اینها همه بابهای معروف هست که الحمدلله رب العالمین شکر خدا در کشور ما به فراوانی مردم اهل این هستند و یافت می‌شوند. در همین بیماری کرونا هیچ جای کره زمین شما سراغ ندارید که به اندازه کشور ما مردم دهها میلیون بسته‌های حمایتی آماده کردند بین کسانی که نیازمند هستند توزیع کردند. شما هیچ جا در کره زمین یک همچین چیزی را نخواهید دید. شاید بعضی از مؤسسات یک کارهایی در حد آن هم محدود هم مقدار هم زمان محدود این کار را می‌کنند اما اینکه در طول این مدت کرونا و در سطح کشور در همه استان‌ها مردم وسط بیایند و این بسته‌های حمایتی را از پول خودشان تهیه کنند زحمت بکشند عین دوران دفاع مقدس و اینگونه به بقیه رسیدگی کنند. ماسک هدیه بدهند وسائل طبی هدیه بدهند وسائل بیمارستانی به بیمارستان‌ها کمک کنند طلاب به خصوص طلبه‌ها، شخصیتهای مؤمن که جان خودشان را به خطر انداختند و اولین بار آنها این سد را شکستند که حضور پیدا کردند در بیمارستان‌ها کمک پرستاران و هم برای غسل و مراحل آماده کردن آنهایی که به رحمت خدا می‌روند. و خیلی کارهای دیگر که افراد دارند انجام می‌دهند تا کمکهای معنوی که عالیترین نوعش هست کمکهای فوق عقلانی، کمکهای معنوی و معرفتی که اینها بالاترین درجات کمکها هستند. اینها همه به هر حال معروف هست این باب معروف الحمدلله باز است انسان در ابعاد مختلف با اسماء و صفات الهی که می‌تواند دریافت کند. با اسم رحمت و رحمان و رحیم و کریم و غفور و ستار و صبار و هزاران اسم خداوند می‌تواند باب معروف را به روی خودش باز کند؛ هر چقدر که صفات الهی و اسماء الهی در وجود یک شخص بیشتر باشد آن شخص باب معروف بیشتری را می‌تواند به روی خودش باز کند درهای معروف به رویش باز هست و می‌تواند خیرات و مبرات زیادی داشته باشد. این یکی از درهای بسیار شیرین و جذاب الهی هست در درهای بهشت.

توصیف بهشت و درهای آن

روایت بعدی باز هم از وجود نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) «إِنَّ الْجَنَّهِ لَبِنَهٌ مِنْ ذَهَبٍ وَ لَبِنَهٌ مِنْ فِضَّهٍ وَ لَبِنَهٌ مِنْ یَاقُوتٍ وَ مِلَاطُهَا الْمِسْکُ الْأَذْفَرُ وَ شُرَفُهَا الْیَاقُوتُ الْأَحْمَرُ وَ الْأَخْضَرُ وَ الْأَصْفَرُ و أَبْوَابُهَا مُخْتَلِفَهٌ بَابُ الرَّحْمَهِ مِنْ یَاقُوتَهٍ حَمْرَاءَ». چه غوغایی است یک کمی هم از قوه تصور استفاده بفرمائید، تصورش بکنید ببینید این انسان آنجا چه عظمتی دارد؛ البته این که اینجا می‌گوید ما یک تصوری از دنیای خودمان داریم با ملاط دنیا با آن ملاط خیالی و ملاط فکری دنیا می‌خواهیم راجع به ملاط کجا صحبت کنیم؟ راجع به آخرت می‌خواهیم فکر کنیم یا صحبت کنیم. می‌فرماید که بهشت یک خشتش از طلاست یک خشتش از نقره است یک خشتش هم از یاقوت است، ترکیب را در این دیوار دقت کنید. طلا و نقره و یاقوت، حالا نقره و یاقوت و طلای آنجا چیست فقط به قول خدا رحمت کند شهید دستغیب باید رفت و دید، آدم باید آنجا برود و ببیند که آنجا چه خبر است. حالا می‌فرماید که این خشتها با چه چیزی چیده می‌شوند؟ ملاطشان چیست؟ می‌فرماید که ملاطشان یک مشک «الْمِسْکُ الْأَذْفَرُ» خیلی غلیظ و پربو است. شما دیدید مثلاً یک موقع چایی را جلوی بینی‌تان می‌گیرید و می‌گویید این چایی چقدر عطر دارد (البته طبیعی‌اش، نه اینهایی که اسانس می‌زنند). یا مثلاً یک موقع می‌بینید که زعفرانی یا دارویی را می‌گیرید می‌گویید چقدر بویش انسان را مست می‌کند هر کدامش را که می‌گیرید یک حس خوب و خاصی به انسان دست می‌دهد، هر کدامشان جدا جدا. می‌گوید که این ملاطش از زعفران هست. شما تصور کنید ملاط ساختمان بهشت از زعفران باشد. یعنی چی، گران‌ترین گیاه جهان و پرفایده‌ترین گیاه جهان، یکی از بهترین‌های جهان است و می‌گوید که ملاطش از این زعفران است. «وَ شُرَفُهَا» شُرَف کنگره‌های بالای قصر را دیدید که قدیمها می‌ساختند به آن شکل، می‌گوید یکی از آنها چی هست؟ یاقوت قرمز و یکی هم یاقوت سبز و یکی هم یاقوت زرد. یکی از معجزاتش آفرینش سنگ‌هاست آن هم به این شکل، شما مثلاً نگاه کنید آن هم با خواص مختلف، مثلاً شما فرض بفرمایید در عقیق ما حدود 42 رنگ داریم هر کدامشان هم خواص خاص خودش را دارد. یعنی خواصی دارد که برای خودش است. برای آن رنگ است. برای آن شکل یک خاصیت خاص روی بدن انسان دارد آن هم با ابعاد مختلفش. مثلاً فرض بفرمایید موی انسان، مغز انسان، پوست انسان، چشم انسان، قلب انسان، چه خبر است ارتباط این سنگها با همدیگر و با قلب و وجود ما؛ یاقوت جدا، فیروزه جدا، هر کدام از اینها یک داستانی دارد. حالا اینجا سه رنگ از یاقوت را برای کنگره‌های بهشت ذکر می‌کند. یاقوت سرخ و سبز و زرد؛ آن بالا چه خبر است بالای بهشت با این کنگره‌های آن شکلی آنجا چه خبر است. بعد می‌فرماید که: «أَبْوَابُهَا مُخْتَلِفَهٌ»و درهایش گوناگون است «بَابُ الرَّحْمَهِ مِنْ یَاقُوتَهٍ حَمْرَاء» یکی از درهای بهشت باب رحمت است این درش از یاقوت سرخ است. البته این ادامه دارد. حالا همه را اینجا نمی‌خوانیم که درها یکی یکی چه هستند چه رنگهایی دارند، رسول خدا توضیح داده؛ پیغمبر چه کار کرده. یعنی شما فکر کنید یک شخصیتی با عظمت رسول الله، بعد اینها را برای ما یادگار گذاشته که ما در مورد اینها فکر کنیم اینها را بخوانیم و بفهمیم. خدا رحمت کند همه کسانی را که این آثار را از اهل بیت (علیهم السّلام) در طول تاریخ برای ما با زحمت نگه داشتند. نقد کردند یا در این دوران اینها را به صورت کتاب برای ما چاپ کردند.

باب صبر: درگاه کوچک برای اهل قلیل

«أما باب الصبر فباب صغیر مصراع واحد من یاقوته حمراء لاحلق له» چقدر دقیق؛ می‌گوید یکی از درها باب چیست؟ باب صبر است، در صبر یک در کوچکی است؛ وقتی کوچک می‌گوید به معیار آنجا می‌گوید کوچک، و الا آنجا کوچکش هم خیلی بزرگ است. یک باب کوچکی هست که این از یاقوت سرخ است. یک لنگه هم بیشتر ندارد. یعنی مثل درهای دیگر دو لنگه باشد که باز کنند و چند لنگه‌ای نیست، درش یک لنگه‌ای است. یک در است که بازش می‌کنند که از یاقوت سرخ است. می‌گوید این در ضمناً حلقه هم ندارد. یعنی از اینها هم نیست که بشود با آن در زد، حلقه ندارد. چرا درش اینقدر کوچک است؟ اهل صبر کم هستند، صبر که «الصَّبرُ مِن الإیمانِ بمَنزِلَهِ الرَّأسِ مِنَ الجَسَدِ» صبر برای ایمان مثل سر برای بدن است. وقتی که صبر نباشد بدن هم نیست. صبر نباشد هیچ چیز نیست. «وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ» انسانها باید این تجربه شیرین و تجربه تلخ را، در عین حال که تلخ است شیرین هم هست داشته باشند. در زندگی هر کسی از این چیزها پیش می‌آید. نسبت به پدرش باید صبور باشد پدر و مادر و همسر و فرزند و دوستان نامناسب دارد. شغل نامناسب دارد. مکان نامناسب باید زندگی کند، مشکل جسمی دارد که اذیتش می‌کند به هر حال انسان باید صبر کند. این صبر هست که انسان را در واقع کاملاً وجود انسان را ناب ناب ناب و نورانی می‌کند. هیچ چیز مثل صبر انسان را نورانی نمی‌کند. انسان را نمی‌تراشد.

باب شکر: درگاه وسیع برای شاکران

«و أما باب الشکر فإنه من یاقوته بیضاء لها مصراعان مسیره مابینهما خمسمائه عام له ضجیج وحنین یقول أللهم جئنی بأهلی قلت هل یتکلم الباب قال نعم ینطقه ذو الجلال والإکرام» این باطن عالم چه خبر است. می‌فرماید: اما در شکر، می‌گوید این در شکر از یاقوت سفید است؛ واقعاً هم ما نمی‌دانیم تناسب این رنگها چیست، یعنی چرا، چون هیچ کدام بی‌حکمت نیست. هر رنگی یک تناسبی دارد، حالا چرا مثلاً باب صبر تناسبش یاقوت سرخ است. این خودش داستان دارد. اهل معرفت و اهل معنایی باید بیاید به ما بگوید که حالا مثلاً چرا باب صبر درش مثلاً یاقوت سرخ است یا چرا از این همه رنگها این سه رنگ انتخاب شدند، چه کسی هم این را انتخاب کرده این همان داستانی است که این رنگ را و این نوع تزئین را انتخاب کرده با سلیقه کیست. در شکر می‌گوید این دوتا لنگه دارد، درش دو لنگه است که فاصله میان آنها 500 سال راه است و این در چه دارد؟ چقدر قشنگ «له ضجیج وحنین» این در فریاد و ناله دارد آنقدر شوق دارد. می‌فرماید که «أللهم جئنی بأهلی» خدایا آنهایی که اهل من هستند زود، این دری هست که خیلی عاشق است دوست دارد که همه زودتر بیایند، این چرا اینطوری می‌گوید؟ یعنی در شکر جذبش زیاد است، می‌گوید خدایا اهل من را زود بیاور، چه کسانی می‌خواهند از اینجا وارد بشوند؟ اهل شکر می‌خواهند وارد بشوند آنهایی که شاکر هستند. شکر واقعاً اسم اعظمی است اگر کسی همراهش داشته باشد همه کاری می‌تواند بکند. قرآن است می‌فرماید که شیطانی که قسم خورده از چهار طرف به یک آدم حمله کند «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ» روی صراط مستقیم حمله می‌کند. «ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ» جلو و عقب و راست و چپ به بندگانت حمله می‌کنم یک چیز هست که انسان را در مقابل تمام این حمله‌های شیطان قوی نگه می‌دارد و اجازه نمی‌دهد که شیطان به انسان نزدیک شود نه در اندیشه و فکرش در بیداری و خواب و نه در عمل می‌تواند به انسان نزدیک شود، آن چیست؟ شکر است. اگر کسی اهل شکر بود انگار که یک واکسن زدی و شیطان نمی‌تواند کاری بکند انگار انسان بیمه شده شکر اینطوری است شکر برای انسان عصمت و توانایی و قدرت و سرعت می‌آورد شکر اینطوری است. شکر عصمت و قدرت و سرعت و کسب روزی خیلی زیاد برای انسان می‌آورد «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ» نمی‌گوید که «لأزیدنکم» زیادتان، می‌گوید زیادتان می‌کنیم، نمی‌گوید به شما زیاد می‌دهیم، آن سر جای خودش، شکر زیاد نعمت است، می‌گوید خودت را زیاد می‌کنیم یعنی انسان وسعت پیدا می‌کند، انسان وسعت و قدرت شخصیتی پیدا می‌کند. کاری که شیطان با انسان می‌کند این هست که انسان نعمتهای عظیمی را که اطرافش دارد را نبیند. کار شیطان کوری ایجاد کردن است همسرش را نمی‌بیند قدرش را نمی‌داند، پدر و مادرش را نمی‌بیند قدرش را نمی‌داند، سلامتی و نعمتهای بیشماری را که خدا داده قدر نمی‌داند، خیلی هست. الان خیلی از افراد که می‌نشینند غصه می‌خورند واقعاً این یک ناشکری است. اینها ظلم زیادی می‌کنند، بی‌انصافی می‌کنند. خدا می‌گوید که من بینهایت به تو نعمت دادم تو از اینها خوشحال نیستی با اینها آرامش نداری و با اینها شاد نیستی، بعد حالا گیر دادی به یک مورد یا دو مورد یا مثلاً حالا چند مورد. تو اصلاً در مقابل این نعمتی که به تو دادم. من نعمتهای ماندگار ابدی و بهشتی به تو دادم و تو حالا داری ناشکری می‌کنی! خدمت امام (علیه السّلام) آمده بود و گفت آقا بچه‌ام خیلی اعصابم را خورد می‌کند و خیلی اذیت می‌کند، حضرت فرمود مگر نمی‌خواهی بهشت بروی؟! زندگی همین است. دنیا همین است. آدم کسانی را دارد که اذیتش می‌کنند. اصلاً داریم که «المؤمن مُکَفَر» مؤمن مورد کفران قرار می‌گیرد. مؤمن کار خوب و خیر و عالی تحویل می‌دهد به جای اینکه تشکر بشنود فحش می‌شنود، اصلاً مؤمن اینطوری است، قدر مؤمن دانسته نمی‌شود این هست. به محض اینکه تو قبول کردی و اشهد ان لا اله الا الله گفتی و ایمان آوردی باید بدانی که یک عالم ممکن است کارهای خیر بکنی پدر و مادر و همسر و خواهر و برادرت هیچ کدام قدر نمی‌دانند. وقت و عمر می‌گذاری قدر نمی‌دانند، این هست. لذا حضرت می‌فرماید که همین است قاعده همین است برای چه غصه می‌خوری ناراحتی ندارد همه همین مشکلات را دارند به شکلهای مختلف. باب شکر این است، اینکه باب شکر اینقدر جذاب است و می‌گوید خدایا اهل من را برسان، زود می‌خواهد جذب کند، می‌خواهد بگوید که قدرت شکر چقدر زیاد است آنقدر می‌تواند که انسان را بیمه کند. هر چقدر انسان روی شکر کار کند شخصیتش عظیم‌تر و بزرگتر می‌شود. امام سجاد (علیه السّلام) در دعای اول صحیفه می‌فرماید که اگر کسی شکر نداشت قطعاً انسان نیست از حد انسانی خارج می‌شود. اگر کسی شکر در زندگی‌اش نداشته باشد و شاکر نباشد، یعنی نبیند و کور باشد و خدا و نعمتهای بیشمار الهی را نبیند نعمتهای جاودان و ماندگار، اینها را اصلاً نبیند. آمد خدمت حضرت و عرض کرد آقا من فقیر هستم، امام صادق فرمود فقیر نیستی، گفت چرا وضعم خوب نیست فقیرم، فرمود حاضری ولایت ما را به همه دنیا بفروشی؟ به چند نفر روی کره زمین ولایت دادم، هشت میلیارد آدم الان روی کره زمین است، به چند نفر این ولایت و عشق را دادم، چند نفر اینطوری از این خانواده شیعه متولد شدند پدر و مادر اینطوری، در مملکت شیعه و در فضای بهشتی اینجا؟ گفت نه من حاضر نیستم به همه دنیا بدهم. خب معلوم است یک چیزی داری که حاضر نیستی آن را با دنیا عوض کنی، این کم ثروتی است؟ ببینید حضرت چطوری شیعیانش را درمان می‌کند. نمی‌گوید برایت بمیرم حالا وضعت خوب نیست بیا اینقدر پول را بگیر و برو، می‌گوید چشمت را باز کن بلاها تقسیمش بین بندگان خدا مساوی است با نعمتها، آن خدا تقسیم کرده به تو چه داده؟ یکذره فکر کن خدا به تو چه داده. اشک و ولایت و حب و نعمتهای عاشقانه و… داده ولی این آدم همیشه می‌بینی که پکر است و گرفته است و اصلاً نمی‌تواند لذت ببرد، اصلاً بلد نیست از شادیها و نعمتهایش را ببیند و برای آنها اشک بریزد و لذت ببرد. این فکر می‌کند که همیشه باید برایش ذکر مصیبت بخوانند اهل بیت را جلویش تکه تکه کنند تا این یکذره گریه‌اش بگیرد و گریه کند. نه شادیها را ببین و برایش گریه کن، داده‌های الهی را ببین و گریه کن. اگر یک موقعی سر نماز هستی اینجا ذوق داشته باش که «إذا رَأیتَ اللّه َ سُبحانَهُ یُؤنِسُکَ بِذِکرِهِ فقد أحَبَّکَ» وقتی می‌بینی خدا به تو اجازه ذکر داده عاشقانه اجازه ذکر داده با محبت به تو اجازه داده، دعوتت کرده. در دنیا چه کسی به ما زنگ می‌زند که بلند شو خانه ما بیا و پیش ما بیا و خلوت خصوصی بیا، چه کسی تماس می‌گیرد؟ یک کسی که خیلی دوستت داشته باشد تو را بخواهد بگوید پیش من بیا. خدا دارد صدایت می‌کند شب و نصف شب و سحر و جمعه و شب جمعه و مواقع مختلف. این حرمی که شما می‌بینید حضرت می‌فرماید بدون اذن و دعوت ما شما اصلاً اینجا نمی‌آیید. چرا وقتی وارد حرم می‌شوید از شوق گریه‌ات نمی‌گیرد؟ من گریه‌ام نمی‌گیرد، باید حتماً برایش عزاداری به پا بشود و این بنشیند یک گوشه‌ای گریه کند. این همه ما گریه‌های شوق داریم. رفتی نشستی داری قرآن می‌خوانی، قرآن تو را پذیرفته، به تو اجازه داده بازش کنی، قرآن شخصیت حقیقی است قرآن یک کتاب کاغذی نیست که بگویی حالا یک کتاب است این که شعوری ندارد، نه قرآن شخصیت است شخصیت حقیقی است. برای همین قیامت ظهور پیدا می‌کند سوره‌هایش هر کدام شخصیت حقیقی هستند کنار انسان می‌آیند که با انسان حرف می‌زنند. یک موقعی قرآن مانع رفتن انسان به بهشت می‌شود می‌گوید این در دنیا اصلاً با من انس نداشته خدایا او را بیرون بفرست این را دور کن و خدا هم قبول می‌کند نفرین قرآن قبول است و شفاعتش هم قبول است. یک موقعی یک عده‌ای را شفاعت می‌کند می‌گوید اینها دوست من بودند اینها در طول روز به من توجه داشتند و با من ارتباط داشتند. حالا اگر به شما فرصت داده شد که شما قرآن و نماز بخوانید و زیارت بروید و ذکر بگویید و کار خیر انجام بدهید و در چادر حضرت باشید اینها شوق و گریه ندارد؟ آدم گاهی وقتها بی‌لیاقتی می‌کند از او می‌گیرند و در دهانی می‌زنند و او را بیرون پرت می‌کنند «اُخرج فانک رجیم» تو رانده شده هستی برو بیرون گمشو. بعد انسان می‌رود فضاهای جهنمی را می‌گردد و واقعاً می‌سوزد بعد می‌گوید من در چه بهشتی داشتم زندگی می‌کردم من چه داشتم و از دستش دادم. شکر این است آدم باید معنی شکر را بفهمد، نه اینکه فکر کنید شکر یعنی اینکه من تسبیح دستم بگیرم و بگویم شکرلله، الحمدلله، این کمترین مرحله شکر است که من بعد از شعور و معرفت حالا این را به زبان بیاورم خدایا من می‌فهمم که تو داری با من چکار می‌کنی، می‌فهمم که تو چه چیزی را در اختیار من قرار دادی حالا شکرت و الحمدلله، شکرلله. شکر هم خودش یک باب مفصلی است اصلاً این شکر یک رقص و بزمی دارد. حالا ان‌شاءالله برسیم اردو برسیم در آن فضا برایتان چیزهای خوبی را امسال انتخاب کرده بودیم که بگوییم که نشد. که شکر آنقدر انواع و اقسام دارد که نگو. حالا چرا الان تنور داغ است داریم راجع به آن صحبت می‌کنیم حتماً بحث صحیفه سجادیه را دعای اول را که در مورد حمد الهی هست حتماً وقت بگذارید در همین روزها کار کنید که این دقیقاً در بهشت روی ما کاملاً باز شود خیلی عظمت دارد آن را خیلی رویش کار کنید دعای یکم صحیفه سجادیه دعای حمد است و چه غوغایی کرده. حمدها هر کدام انسان را به مقاماتی می‌رساند. شکرها هر کدام انسان را به مقاماتی می‌رساند انسان بتواند آن را به جا بیاورد و بفهمد خیلی مهم است. می‌گوید این شکر ناله و فریاد دارد و به خداوند می‌گوید که خدایا اهل من را به من برسان «جئنی» خدایا اهل من را بیاور. بیاور یعنی چی؟ یعنی جذابیت و کشیدن، خدایا اهل من را بیاور. بعد می‌فرماید که «ینطقه ذو الجلال والإکرام» چه اسمی از خدا انتخاب کرده. می‌گوید «ذو الجلال و الاکرام» این را به نطق در آورد. کل اسماء خداوند هزاران اسم خدا در این دو اسم جمع شده. مثلاً شما یک روز هفته را می‌گویید (یا ذاالجلال و الاکرام) یعنی همه اسماء خدا. اسمهای جلالی را که شما در ذاالجلال دارید جلال و همه اسماء جلالی، اکرام هم که همه اسماء جمالی را دارد. این فوق‌العاده مهم است. می‌گوید این خدای ذوالجلال و الاکرام هست که باب شکر را به صدا در می‌آورد. باب شکر اصحاب خودش را می‌خواند یاران و اصحاب و اهل خودش را دعوت می‌کند به آنجا. در دنیا هم همینطور است. در دنیا هم شکر این جذابیت عاشقانه را دارد. این جذابیت عاشقانه که دنبال اهل خودش می‌گردد. حالا از بین این هشت میلیارد آدم یک عده هستند که شخصیتشان اینطوری است یک شخصیت بسیار دقیق و ریاضی و بامعرفت و خیلی تیزفهم هستن.د بسیار عاقلند اینها اهل شکر هستند. شکر را که من می‌گویم یکی از معنانی آن را آرامش و شادی بگذارید. یک کسی می‌گوید من حالا اهل شکر هستم یا نه؟ این همه راجع به آن صحبت کردیم ما اهل شکر هستیم یا نیستیم؟ وقتی می‌گویم یعنی آرامش و شادی، ببین چقدر شاد هستی و چقدر آرامش شخصیتی داری. شکر آدم را شاد می‌کند. شکر چون مصون می‌کند در مقابل حمله‌های شیطان، ببینید چقدر ذهن انسان آرامش دارد. نه خودش را با کسی مقایسه می‌کند و نه نسبت به هیچ کس حسادت دارد و هیچ کس اطراف این آدم این آدم را اذیت نمی‌کند آدم ضد ضربه‌ای است اطرافیان هیچ کدام اذیتش نمی‌کنند، حضور هیچ کس اصلاً اذیت نمی‌کند و ناراحت نیست. هیچ کس نه حسادت دارد نه بدجنسی دارد نه حضور کسی تنگ می‌گیرد برایش زندگی را، نه با کسی مقایسه می‌کند نه داشته‌های کسی می‌تواند او را تحریک کند، نه نداشته‌های خودش در مقابل کسی می‌تواند او را تحریک کند، اصلاً اینطوری نیست، یک آدم آزاد است آرامش یعنی همین. شکر یعنی اینکه وسط هزار نفر با هزاران نوع امکانات زندگی بکنی و نخواهی جای هیچ کدامش باشی الا از باب چی؟ الا از باب معنویت و معرفت که آن هم دیگر غصه ندارد غبطه‌اش قشنگ است، شکر یعنی این. شکر یعنی بودن آدمها، در دنیا زندگی کردن، در شهر و خیابان رفتن و فامیل به هیچ وجه خودت را با هیچ کس مقایسه نمی‌کنی؛ خوش به حال این که اینطوری است، زندگی‌اش، چرا من اینقدر بدبخت و اینطوری و آنطوری شدم. کار شکر است.

باب بلا: درگاه کم‌رونق برای ثروتمندان آخرت

«و أما باب البلاء من یاقوته صفراء له مصراع واحد ماأقل من یدخل منه» پیغمبر چقدر جالب دارد می‌گوید. می‌فرماید که: در بلا از یاقوت زرد است این هم یک لنگه دارد مثل باب الصبر است به همدیگر نزدیک هستند. «ما أقل من یدخل منه» می‌گوید کسانی که از آن وارد می‌شوند کم هستند «ما أقل» یعنی چقدر کم است «ما أقل من یدخل منه» چقدر کمند افرادی که از این باب وارد بهشت می‌شوند یعنی اهل بلا. چون اهل بلا ثروتمندترین آدمهای روز قیامت هستند آدمهایی که در دنیا بلا دارند زندگی‌شان خیلی راحت و عادی نیست بقیه وقتی آنها را نگاه می‌کنند دلشان برای اینها می‌سوزد آدمهایی که بلا دارند آنها قدرتمندترین و اشراف آخرت هستند کم از اینها وارد می‌شوند.

باب اعظم: درگاه بندگان صالح و مشتاق خدا

«فَأَمَّا الْبَابُ الْأَعْظَمُ فَیَدْخُلُ مِنْهُ الْعِبَادُ الصَّالِحُونَ وَ هُمْ‏ أَهْلُ‏ الزُّهْدِ وَ الْوَرَعِ‏ وَ الرَّاغِبُونَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى وَ تَقَدَّسَ الْمُسْتَأْنِسُونَ بِه‏» اما باب اعظم را نگاه کنید آدم چه کیف می‌کند این در را می‌خواند. باب اعظم یعنی بزرگترین در. «فَیَدْخُلُ مِنْهُ الْعِبَادُ الصَّالِحُونَ» ببینید ما چه دینی داریم، خدا لعنت کند آنهایی که به رسول الله توهین می‌کنند چقدر بی‌سنخیت و جهنمی هستند. فرهنگ را نگاه کنید می‌گوید که باب اعظم که از همه بزرگتر است باب بندگان صالح خداست، یعنی چی؟ دارد مژده می‌دهد می‌گوید خیلی‌ها می‌توانند جزء بندگان صالح خداوند باشند. سخت نگیریم، مواظب باشیم که شیطان صالح بودن را برایتان سخت نکند خیلی دائم نگویید نمی‌شود و ما نمی‌توانیم و یکسره غر و نق بزنیم، نه همه می‌توانند، بدترین آدمها می‌توانند تبدیل بشوند به یک بنده صالح، امید برای همه هست. حالا الان ما می‌گوییم خدا لعنت کند چون جای لعنت دارد اگر کسی بخواهد به پیامبر توهین کند و روی آن عقایدشان. و الا شما دیدید این کارگردان هلندی که فیلم علیه پیغمبر ساخت خودش در این ساختن این فیلم عاشق پیغمبر شد مجبور بود با این شخصیت درگیر بشود بالأخره فیلم را ساخته و حالا از یک طرف هم به او اعتراض می‌کنند و یک عده هم پیغمبر را به او معرفی می‌کنند، بعد می‌فهمد من راجع به چه کسی رفتم، در مورد چه کسی رفتم یک همچین جنایتی کردم. همین هفته گذشته خدمت یکی از بزرگان بودیم ایشان داشت راجع به یک روستای شیعی در فرانسه با من صحبت می‌کرد و داشت در مورد خاطرات آن بزرگی که این روستا را ایجاد کرده می‌گفت. این یکی از علمای متعصب وهابی بود که از عربستان اینها پول می‌گرفتند که تنفر نسبت به شیعه را به مردم آنجا و مسلمانان آنجا تزریق بکند. (خوب دقت کنید) بعد ایشان آنقدر از شیعه نفرت داشت پسرش هم مثل خودش تربیت شده همان حوزه‌های وهابی بود. به قدری تنفر داشت گفت که ما هر چه که راجع به شیعه شنیدیم از علمای خودمان شنیدیم بهتر است برای اینکه بتوانیم با شیعه بیشتر مبارزه کنیم برویم منابع شیعه را بیاوریم و از آنها ما نقل کنیم و اشتباهات و خطاهایشان را بول بگیریم و روی آنها کار کنیم. خیلی هم با سختی ما منابع شیعه را تهیه کردیم. ولی وقتی ما منابع شیعه را می‌خواندیم دیدیم چقدر دقیق و علمی و ناز و خوب، بعد می‌گفت یک جایی رسیدم دیدم که اصلاً واقعاً نمی‌توانم هیچگونه مقاومتی بکنم در مقابل این همه حرفهای قشنگی که در منابع شیعه هست. گفت شیعه شد. پسرم هم همینطور اهل آن روستا هم همه. یک روستای کامل شیعی وقتی که خدا بخواهد اینطوری است طرف رفته مطالعه کند که مبارزه کند عاشق شده، وقتی مطالعه می‌کند این است آن روش که شما حرفهای حق را بتوانی به دیگران برسانی. یکی از اشتباهاتی که در جوامع علمی ما دارد می‌شود این هست که جوامع علمی ما که درگیرند از نظر فکری با دشمن، فقط حرفهای بد دشمنان و اشکالاتشان را می‌گیرند و دائم می‌خواهند آنها را جواب بدهند. عمده وقت ما نباید صرف پاسخگویی به اشتباهات یا ایرادات دیگران بشود؛ عمده وقت ما باید صرف چه شود؟ صرف تبلیغ حق خودمان باشیم ما برویم حق را معرفی کنیم هر کس آن را ببیند عاشقش می‌شود. امام رضا فرمود: «فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ‏ کَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا» امکان ندارد زیبایی‌های کلام ما را بقیه بشناسند و ما را دوست نداشته باشند و تابع ما نشوند. این اشتباه بزرگی بود که ما از امام رضا یاد نگرفتیم که به جای اینکه دائم موضع انفعالی بگیریم موضع ضعف بگیریم و دائم بخواهیم اشتباهات دیگران را پاسخ بدهیم قشنگی‌های دین خودمان را به دیگران معرفی کنیم ما مبلغین خوبی نبودیم زحمت نکشیدیم که در دنیا رسول الله را معرفی کنیم. بالأخره کوتاهی شده اگر در این سالها کوتاهی نمی‌کردیم آنهایی که در این جمهوری اسلامی فردای قیامت باید جواب بدهند کسانی که تنبلی کردند پول و امکانات در اختیارشان بود و قدرت رسانه‌ای داشتند همه جور امکاناتی داشتند و می‌توانستند چهره زیبای رسول الله را به دنیا نشان بدهند و کوتاهی کردند. به خصوص چهره زیبایی که اهل بیت و فرمایشات ایشان و آموزه‌های ایشان را نشان بدهند و کوتاهی کردند. فردای قیامت باید جواب بدهند. این توهینها و تمسخرهایی را که الان داریم می‌شنویم برای کوتاهی‌هایی است که در داخل ما داریم. و یک عده هم هستند امکانات دارند و وظیفه‌شان را خوب انجام نمی‌دهند و یک عده هم امکانات دارند متأسفانه در کشور ما واقعیتی است ما بعد از دوران دفاع مقدس در دولتها هر چه اینطرف آمدیم بدتر شده استثناء هم البته بوده ولی خب بالأخره آن هم بدتر شد دولتها پول دادند به مزدورانشان که علیه ائمه و عصمت و مقدسات مقاله بنویسند. هنوز هم هست که با معصوم لج هستند و نفرت دارند. ما الان داریم. داریم علمایی (علمای شیعه) را که هیچ نوع ارادتی به پیغمبر و اهل بیت ندارند. یک جا هم یک کسی تعریفی از پیغمبر و معصوم بکند سروصدایشان در می‌آید خیلی جیغشان در می‌آید نمونه‌اش هم در مورد اخیری که خودتان شاهد بودید و دیدید که دوتا روایت از پیغمبر و حضرت زهرا را اینها برنتافتند. و چه کسانی آمدند؟ کسانی که من شخصیتشان را می‌شناسم که علمایی هستند که گرایشات وهابی و بی‌ارادتی دارند و علمایی هستند که هیچ شناختی نسبت به معصوم و ائمه خودشان، قدرت علمی اینها شخصیت اینها برجستگی اینها ندارند. هیچ شناختی ندارند خیلی آدم تأسف می‌خورد. باب صالح باز است انسان می‌تواند جزء بندگان صالح خداوند باشد. حالا نگاه کنید پیامبر چطوری تعریفش را می‌کند از آدم دل می‌برد. «وَ هُمْ‏ أَهْلُ‏ الزُّهْدِ» زهد را معنا کردیم در باب زهد در شرح حدیث معراج آنهایی که نبودند و خبر نداشتند به آن مباحث مراجعه کنند. زهد یعنی اینکه انسان اگر چیزی از دنیایش کم شد به هم نریزد و غمگین نشود. چیزی را نداشت یا چیزی از او گرفته شد به هم نریزد و اگر یک چیز خوبی را هم به دست آورد خیلی شنگول و ذوق‌زدگی نداشته باشد یعنی شادی عیبی ندارد ما دائم می‌گوییم مؤمن شاد است ولی مؤمن تعادلش با آمدن نعمتها به هم نمی‌خورد، رفتنش هم مؤمن را اصلاً اذیت نمی‌کند. دنیایش که برود اذیت نمی‌شود این را زهد می‌گویند. اینطور آدمها پیامبر می‌گوید این آدمها «أَهْلُ‏ الزُّهْدِ وَ الْوَرَعِ» ورع تقوا، بالاتر از تقوا، دیگر چه کسی؟ «وَ الرَّاغِبُونَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى» آنهایی که راغب به خدا هستند تمایل به خود خدا دارند. خب البته هر دلی هم نمی‌تواند به شکار خدا برود هر دلی اینطوری نیست که درگیر خدا بشود یعنی با شخص خود خدا خودش را درگیر می‌کند در عشق می‌خواهد برود او را شکار می‌کند «وَ الرَّاغِبُونَ» کسانی که مشتاق خدای (چقدر هم قشنگ فرمودند) «وَ الرَّاغِبُونَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى وَ تَقَدَّسَ» خدای پاک و بلندمرتبه. بالأخره هر آدمی از آرزوهایش قیمت می‌گیرد از اینکه تو می‌خواهی چه کسی را شکار بکنی دلت به سراغ چه کسی می‌خواهی بروی الله، با خود خدا، یا مجموعه غیب، مجموعه غیب یک مجموعه بسیار متنوع و جذاب است با شخصیتهای بسیار جذاب و متنوع. از الله شما بگیرید تا رسول الله و امیرالمؤمنین و وجود مقدس حضرت زهرا و چهارده معصوم (علیهم السّلام) این همه امامزاده و انبیاء و صدیقین و شهدا و صالحین و فرشتگان؛ اینکه قلب تو درگیر عاشقانه کدام اینها می‌شود. بعضیها هم هستند که دلهای خیلی بزرگتر از این مجموعه دارند و همه را می‌خواهند و همه را می‌خواهند دریافت کنند و می‌خواهند با همه انس داشته باشند. چه کلماتی پیغمبر به کار برده «الْمُسْتَأْنِسُونَ بِه» باب استفعال به کار برده یعنی کسانی که دنبال انس خدا هستند نه فقط انس گیرنده نیست «الْمُسْتَأْنِس» باب استفعال است طلب در آن است. یعنی دنبال این هست که برود این انس را بگیرد. اصلاً قاعده شکار همین است. همین چند وقت پیش بود یک بنده خدایی از این شاگردان ما گفت که مشاوره ازدواج آمده بود می‌گفت فلان کس خواستگاری من آمده من هم خیلی خیلی متنفرم از او و اصلاً باعث اینکه آمده بود با من حرف بزند شدت تنفرش از این آدم بود آنقدر وحشت کرده بود که یک همچین کسی خواستگاری‌اش آمده که حد ندارد. علتش این بود که اصلاً وحشت زده بود، آمده بود که مثلاً اگر من به او بگویم که چکار بکن و حالا یکذره آرام باش یا مثلاً چطوری قلب خودت را آرام کن. بعد مثلاً حدود 6 ـ 7 ماه بعد من او را دیدم یک جلسه‌ای بود گفتم چه شد؟ چکار کردی؟ گفت هیچی ازدواج کردیم، گفتم که تو آنجا آمدی پدر ما در آوردی گفتی من آنقدر از این متنفرم، گفت والا این آنقدر خودش را به من رساند و دائم خودش را یکطوری وصل کرد و در نگاه و دید من آمد و در مخ من آمد، انس اینطوری است. حالا یک کسی می‌خواهد خدا را شکار کند «الْمُسْتَأْنِس» یعنی طلب دارد، طلب دارد یعنی اینکه طرف را می‌خواهد و می‌خواهد او را شکار کند و دائم در نگاه این می‌رود. خدا رحمت کند امام (رحمه الله) را می‌گفت ما استادمان خیلی جلال داشت و اینطور نبود که هر کسی را بپذیرد گفت آنقدر این عظمت داشت که گفت من رفتم با او سلام علیک کردم و بعد با او راه افتادم تا پیاده به عنوان سؤال بعد گفت عرفان هم می‌خواستم و جرأت هم نداشتم بگویم که عرفان می‌خواهم، مثلاً به من عرفان درس بدهید. بعد گفت رفتم به او گفتم که یک چیز پایینی گفتم که این ما را پس نزند و گفتم که می‌خواهم فلسفه بخوانم و پیاده تا در خانه‌شان می‌رفتم و وقتی به در خانه می‌رسید مثلاً یک تعارف می‌کرد که داخل بیا، ما در خانه می‌پریدیم (مثلا اینطوری). مثلاً خانم استادمان، حاج خانم می‌گفت نان نداریم من می‌گفتم من همین الان می‌روم کیفم را می‌گذاشتم و می‌دویدم آن موقع هم امام بوده خیلی آدم بزرگی بوده، می‌گفت می‌دویدم می‌رفتم نان می‌خریدم برای استاد می‌آوردم و دائم اینطوری تا این انس ایجاد شد. و بعد به من گفت حالا چه می‌خواهی؟ گفتم مثلاً حالا فلسفه می‌خواهم، و بعد یکذره دیگر مأنوس شدیم گفتم راستش من فلسفه نمی‌خواهم فلسفه بلد هستم، می‌خواهم برای من دروس عرفانی بگذارید و او قبول کرد مثلاً من و یک نفر دیگر برویم عرفان بخوانیم، آن یک نفر هم خیلی خوب نمی‌آمد، حاضر شد تنهایی به من یاد بدهد. این اصلاً راه اینطوری هست آن وقت جالب است:
عشق معشوقان ولی افزون‌تر است
لیلی از مجنون بسی مجنون‌تر است
این متنفر از او است این آنقدر رفته با این خانم دائم ارتباط گرفته و دائم جلوی چشمش رفته و دائم برایش لوس‌بازی در آورده و چاپلوسی کرده و خدمت کرده تا این را رامش کرده با او ازدواج کرده. آنجایی که معشوق خودش عاشق‌تر است چی؟ آنجایی که معشوق خودش منتظر است تو بروی در بزنی چی؟ آنجایی که معشوق خوشحال‌تر است چی؟ ما با یک همچین معشوقهایی طرف هستیم اینقدر هم تنبل هستیم. تازه نه یک آدم مؤمنی که می‌خواهد به شکار خدا برود خدا می‌گوید اگر یک کسی با من قهر کرده رویش را برگردانده و گناهکار است بداند که من با چه شوقی منتظر برگشتش هستم از شوق من می‌میرد، این خداست. ما با یک اهل بیت اینطوری سروکار داریم ما با یک غیب اینطوری مهربان سروکار داریم ما با یک امام زمان بینهایت مهربان‌تر از پدر و مادر و خواهر و برادر سروکار داریم ما نسبت به اینها اینقدر قلبمان بی‌رغبت است. وقت ندارم زیارت عاشورا و قرآن بخوانم، وقت ندارم زیارت بروم، وقت ندارم جامعه کبیره بخوانم، وقت ندارم ذکر بگویم، وقت ندارم تعقیبات بخوانم، وقت ندارم اذان و اقامه بگویم، اصلاً کلاً وقت نداریم؛ این یعنی چی؟ یعنی اینکه چیزی به اسم عشق و شوق در وجود ما نیست و الا مگر می‌شود آدم یک همچین چیزی را فراموش کند. آدم بچه‌اش که رابطه حیوانی با او دارد همسرش که رابطه حیوانی با او دارد پدر و مادرش، خواهر و برادرش در طول روز یادش می‌رود؟ می‌گوید به بچه‌ام برسم و حواسم به او باشد با بچه‌اش باشد. چطوری می‌شود ما یکدفعه مثلاً یادمان می‌رود الان یک هفته است قرآن نخواندم، دو هفته است قرآن نخواندم، آنقدر مدت است زیارت نرفتم، پس معلوم است اصلاً طلبی وجود ندارد. این آن بحث طلب را اینجا این کلمه را پیامبر زیرکانه آورده «الْمُسْتَأْنِسُونَ بِه‏» کسانی که دنبال انس هستند یعنی برای انس و خلوت وقت می‌گذارند. راهش را هم به شما بگویم حالا یا جزء اکسیرها هست فوق‌العاده مهم است «کیفَ یأنَسُ باللّه ِ مَن لا یَسْتوحِشُ مِن الخَلقِ» چگونه می‌تواند یک کسی انس بگیرد با خدا کسی که از بقیه وحشت ندارد. ما اگر یکذره تنها باشیم تلفن را برمی‌داریم به آتش می‌کشیم، پیامک زدن به این و آن و انس با این و آن و حرف زدن با این و آن و می‌گوییم نمی‌توانیم، ما نمی‌توانیم تلفن را کنار بگذاریم می‌گوید 5 دقیقه 10 دقیقه. می‌گوید اگر می‌خواهی انس با خدا بگیری باید بقیه را قال بگذاری باید از بقیه وحشت داشته باشی نه وحشتی که آداب و حقوق و وظائف و اخلاقمان را خراب کند، نه وحشت یعنی اینکه ترجیحا ترجیح بدهی با الله باشی. اگر یک وقت و دل داری الان می‌طلبد من با این باشم، دلت به اینجا بکشد، دلت به نماز و سجاده و زیارت و قرآن و غیب و امام زمانت بکشد. اگر انسان اینها را دوست نداشته باشد نمی‌تواند انس بگیرد.

سفر در بهشت: کشتی‌های یاقوتی و نهرهای زلال

«فَإِذَا دَخَلُوا الْجَنَّهَ یَسِیرُونَ عَلَى نَهَرَیْنِ‏ فِی‏ مَصَافَ‏ فِی‏ سُفُنِ‏ الْیَاقُوتِ‏» از اینجا داستان تازه شروع شده ببینید چقدر زیباست. می‌گوید اینها وقتی که وارد بهشت می‌شوند اینها را سوار یک کشتی از یاقوت می‌کنند جنس کشتی را شما دقت کنید جنس کشتی یاقوت است. اینها باید رمزگشایی شود اینها چیزهایی هست که آدم باید روی آن کار کند و رمزگشایی کند، یک چیزهایی گفتند و ما هم اصلاً هیچ وقت به این چیزها فکر نمی‌کنیم. اینها را سوار یک کشتی می‌کنند سوار یک کشتی از یاقوت می‌کنند. دیگر چه می‌شود؟ اینها از جنس یاقوت «یَسِیرُونَ عَلَى نَهَرَیْنِ‏ فِی‏ مَصَافَ» اینها سیر می‌کنند دوتا نهر را می‌روند دو رودخانه را با کشتی می‌روند. این دوتا کشتی را می‌گوید «فِی‏ مَصَافَ» این را دو جور معنا کردند فی مصاف را گفتند صف در صف این را می‌روند طی می‌کنند یا اینکه نه مصاف را معنی دیگری کردند در کتاب من لا یحضره الفقیه اینجا نوشته که به جایش (فی ماء صاف) آمده یعنی آب زلال، این کشتی در آب زلال می‌افتد که کف آن نهرها دیده می‌شود. وقتی نهر می‌گوید شما فکر نکنید نهر که می‌گوید مثل نهرهایی که ما داریم مثلاً در 20 متر مثلاً ارزش است چند کیلومتر، نهر که این دارد می‌گوید راجع به مقیاس بهشتی‌اش شما ببینید نهر یعنی چی، از دریاهای ما بزرگتر است می‌خواهد برود. «مَجَادِیفُهَا اللُّؤْلُؤُ فِیهَا مَلَائِکَهٌ مِنْ نُور» می‌فرماید که مجادیف یعنی پاروها، پاروهای اینها از مروارید است؛ کشتی خودش جنسش چیست؟ یاقوت. پارویی که می‌زنند و دارند می‌برند از مروارید است. «فِیهَا مَلَائِکَهٌ مِنْ نُور» ما چه می‌فهمیم؛ اینها فرشته‌هایی از جنس نور هستند در این کشتی مؤمنین را می‌برند. چه شود. برای یک لحظه این بهشت آدم دنیا را خوب صبر کند می‌ارزد یعنی همه غمهای دنیا را بخورد می‌ارزد برای یک لحظه که قرار است آنجا برود، ما می‌گوییم یک لحظه ولی می‌داند اگر آنجا باشد جاودانه است. می‌ارزد آدم بداخلاقی و بی‌حوصلگی و حسادت نکند زودرنج و حساس نباشد برای دنیا عصبی نشود اهل اذیت دیگران و تحقیر دیگران و تمسخر دیگران و غیبت دیگران و عیب‌گیری از دیگران نباشد آدم زندگی کند. «عَلَیْهِمْ ثِیَابٌ شَدِیدَهٌ خُضْرَتُهَا» می‌فرماید که جامه‌های سبز پررنگ بر تن دارند ترکیب رنگ را شما دقت کنید. «یَسِیرُونَ عَلَى حَافَتَیْ ذَلِکَ النَّهَرِ» می‌آیند دوتا کرانه این رودخانه را طی می‌کنند می‌روند اینها را گردش می‌کنند. وارد بهشت شدند اول یک سفر گردشی مهمان هستند آن هم با آن قایق و کشتی‌های مخصوص و آن تشکیلات. حالا آن دوتا رودخانه اسمشان چیست؟ اسم دوتا بهشت است «جَنَّهُ الْمَأْوَى وَ جَنَّهُ عَدْن‏ وَ هِیَ وَسَطُ الْجِنَان‏» بهشت مأوی و بهشت عدن در میان بهشتها هست. بعد می‌فرماید که «وَ حَصَاؤُهَا اللُّؤْلُؤ» ریگ‌ها و سنگ‌هایی که کف رودخانه هست لؤلؤ هست. باورم این بود که ما امروز می‌توانیم بابهای بهشت را تمام کنیم اما فکر می‌کنم یک جلسه دیگر ان‌شاءالله داریم که درهای بهشت را کامل ان‌شاءالله برسیم.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  • درهای بهشت، در واقع خلقیات، روحیات و صفات نفسانی خود انسان هستند.

  • هر انسانی با خصوصیات و اخلاق خودش، بابی به جهنم یا به بهشت دارد.

  • کیفیت زندگی انسان، حال و هوای زندگی انسان به او نشان می‌دهد که در بهشت است یا در جهنم.

  • باب معروف (درگاه نیکی و خیر) دری است که تنها اهل نیکی و کارهای خوب از آن وارد می‌شوند.

  • تمام ابعاد وجودی انسان، از ثروت و توانایی‌های جسمی تا کمک‌های علمی و معنوی، می‌تواند برای انسان باب بهشت باشد.

  • کسی که در راه دین و خدا تحصیل می‌کند، به هر قدمی که برمی‌دارد، فرشتگان برایش دعا و استغفار می‌کنند.

  • استفاده از علم برای خدمت به خلق خدا، بابی از معروف را به روی انسان می‌گشاید.

  • هر کس می‌خواهد با امام زمان (عج) صله داشته باشد، باید به شیعیان صالح و خوب کمک کند.

  • با دریافت صفات و اسماء الهی مانند رحمت، رحمان، رحیم، کریم، غفور، ستار و صبار، انسان می‌تواند باب معروف را به روی خود باز کند.

  • هر چقدر صفات الهی در وجود یک شخص بیشتر باشد، او درهای معروف بیشتری را می‌تواند به روی خود باز کند.

  • باب صبر، دری کوچک و یک لنگه از یاقوت سرخ است که اهل آن کم هستند، زیرا صبر برای ایمان مانند سر برای بدن است.

  • صبر، انسان را کاملاً ناب، نورانی و صیقل می‌دهد.

  • باب شکر، دری وسیع از یاقوت سفید با دو لنگه است که فاصله میانشان پانصد سال راه است و از شوق فریاد می‌زند: “خدایا اهل من را بیاور.”

  • شکر، انسان را در مقابل حملات شیطان قوی نگه می‌دارد و به او عصمت، توانایی، قدرت و سرعت می‌بخشد.

  • شکر، باعث افزایش نعمت نمی‌شود، بلکه خود انسان را وسعت و قدرت شخصیتی می‌بخشد.

  • ناشکری، انسان را از دیدن نعمات بی‌شمار الهی کور می‌کند و به او اجازه نمی‌دهد از زندگی لذت ببرد.

  • اگر کسی شکر نداشته باشد، از حد انسانی خارج می‌شود.

  • باب بلا، دری از یاقوت زرد و یک لنگه است که افراد کمی از آن وارد می‌شوند، زیرا اهل بلا ثروتمندترین و اشراف آخرت هستند.

  • باب اعظم، بزرگترین در بهشت است که بندگان صالح، اهل زهد و ورع، و مشتاقان خدا از آن وارد می‌شوند.

  • زهد یعنی اینکه انسان با کم شدن یا از دست دادن چیزی از دنیا، غمگین و به هم ریخته نشود و با به دست آوردن آن نیز تعادلش به هم نخورد.

  • راغبان به خدا، کسانی هستند که دلشان به شکار خدا می‌رود و با شخص خود خدا درگیر عشق می‌شوند.

  • “المستأنسون به” کسانی هستند که دنبال انس با خدا هستند و برای خلوت و ارتباط با او وقت می‌گذارند.

  • برای انس گرفتن با خدا، باید از خلق وحشت داشت، به این معنا که ترجیحاً با الله بود و دل به نماز، سجاده، زیارت و قرآن کشید.

  • وقتی مؤمنین وارد بهشت می‌شوند، سوار بر کشتی‌های یاقوتی در نهرهای زلال بهشت مأوی و عدن سیر می‌کنند.

  • پاروهای این کشتی‌ها از مروارید است و فرشتگانی از نور در آنها مؤمنین را همراهی می‌کنند.

  • جامه‌های سبز پررنگ بر تن بهشتیان است و ریگ‌های کف رودخانه‌ها از لؤلؤ است.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه