فهرست مطالب
Toggleدرهای بهشت: ظهور نفس انسان
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان، و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. بحثمان درباره بهشت به موضوع درهای بهشت اختصاص داشت. این نکته را عرض کردیم، قبلا توضیح دادیم که نفس در بهشت و جهنم نیست؛ بلکه این بهشت و جهنم هست که در نفس انسان قرار دارد، درواقع بهشتی که انسان با آن برخورد میکند یا جهنمی که با آن برخورد میکند نعوذبالله، ظهور نفس خود انسان هست، مثل بچه، قاعده یادتان نرفته که؛ گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیا است. شش تولدی که بچه از رحم مادر به دنیا دارد نوع دریافتی که از دنیا میکند، ناقص، معلول، بیمار، ضعیف، سالم و سالم قوی، این شش نوع تولد است، هر برداشتی که بچه میکند، معلول سیری هست که در رحم مادر گذرانده، و الا دنیا ثابت است، دنیا یک امر ثابت است، ولی برداشتها از آن بسته به تناسبی هست که ما با دنیا برقرار میکنیم، ارتباطی که با آن برقرار میکنیم.
نعمات بهشتی و درکات جهنم، ظهورات نفس انسان
نعمتهای بهشتی همانطور که در آیات الهی میخوانیم، در روایات میخوانیم همانطور هست، ولی اینها که آنگونه هست ظهورات نفس انسان است، اگر در مورد جهنم، درکات جهنم، درهای جهنم صحبت میشود، یا درجات بهشت و درهای بهشت صحبت میشود، یا انواع نعمتهای الهی و بهشتی همه اینها ظهورات نفس خود انسان هست «جَزاءً وِفاقاً» جزائی که با نفس ما وفق و تناسب دارد، این عمل خودم است. بنابراین هر چه که آنجا وجود دارد آفریده شده از روی نفس خود ما است، کمااینکه ما در روایت هم از امام صادق (علیه السّلام) داریم که خداوند تبارک و تعالی حیوانات را از نفس انسان آفریده. یعنی شما انواع و اقسام حیوانات را که میبینید اینها جلوههای نفس انسانی هست. اینکه در قیامت هم افراد آنهایی که بد هستند به صورت ده حیوان و موجودات دیگر محشور میشوند، این خودشان هست، اگر روباه هست یعنی آدم حیلهگری بوده، اگر میمون هست یعنی آدم لجبازی بوده، اگر سگ هست یعنی آدم درندهای بوده، آدم خشن و عصبانی بوده، پس این خود ما هستیم.
درهای بهشت، درهای نفس انسان
در مورد درهای بهشت هم همینطور هست، درهای بهشت همانطور که جلسه گذشته عرض کردیم درهای نفس خود انسان هست، یعنی عملکردهای انسان، راههای ورودی انسان به بهشت، درهای بهشت هستند در درون خود ما قرار دارند. پس میخواهم بگویم یک امر جدا نخوانیم مثل اینکه ما الان میخواهیم برویم یک جایی مثلاً شمال میخواهیم برویم در یک ویلایی، یا در یکی از کشورهای دیگر میخواهیم، یک جایی میخواهیم برویم خوش باشیم، آنجا آن بنده خدایی که نشسته این را درست کرده بنابر یک سلیقههایی این را درست کرده حالا شما میروید آنجا میبینید رنگ اتاقش را نمیپسندید، تختش را نمیپسندید، سالنش را نمیپسندید، بعضی چیزهایش را خوشت میآید، بعضی چیزهایش را خوشت نمیآید، این یک پیشنهاد است. معمار آنجا، طراح آنجا داده، بعضیها میروند آنجا لذت میبرند، بعضیها هم خوششان نمیآید یک چیز ثابت است و تحمیلی است، ولی بهشت اینطوری نیست، بهشت دائماً با نفس انسان تناسب دارد، و دائماً در بهشت در حال تغییر و پیشنهادهای جدید هست، بهشت یکسره در حال تحول است، ولی تحولاتش هم دوباره متناسب با نفس انسان هست، چون انسان آنجا خودش آفریننده هست، هر چه که میخواهد میآفریند، خلق میکند، چگونه خلق میکند؟ لازم نیست کاری انجام بدهد، انسان مثل خداوند میشود، که میآفریند، هر چه که میل دارد، هر چه که سلیقهاش هست همین که نیت میکند، که حالا جلوتر میرسیم، همین که نیت میکند که من الان دوست دارم این رنگ باشد، تابع رنگ شماست، تحولات آنجا هم تابع نفس شما است، آن چیزی که شما دوست دارید، پس دائما انسان با خودش روبرو هست و جلوههای خودش، کما اینکه در جهنم هم انسان با خودش روبرو هست و جلوههای اخلاق خودش روبرو هست.
روایات در مورد درهای بهشت
برویم به سراغ روایاتی که در این زمینه آمده انشاءالله بهتر بتوانیم فهمی از درهای بهشت داشته باشیم؛ «مَنْ أَنْفَقَ زَوْجَیْنِ فِی سَبِیلِ اللهِ نُودِیَ مِنْ أَبْوابِ الْجَنَّهِ یَا عَبْدَ اللهِ هَذَا خَیْرٌ فَمَنْ کَانَ مِنْ أَهْلِ الصَّلَاهِ دُعِیَ مِنْ بَابِ الصَّلَاهِ وَ مَنْ کَانَ مِنْ أَهْلِ الْجِهَادِ دُعِیَ مِنْ بَابِ الْجِهَادِ و مَنْ کَانَ مِنْ أَهْل الصِّیامِ دُعِیَ مِنْ بَابِ الرَّیَّانِ وَ مَنْ کَانَ مِنْ أَهْلِ الصَّدَقَهِ دُعِیَ مِنْ بَابِ الصَّدَقَهِ».
انفاق و صدقه، راهی به سوی بهشت
آدمهایی که وقتی میخواهند کار انفاق بکنند، صدقه بدهند، زوجین صدقه میدهند، یعنی یکی نمیدهند، گاهی وقتها ما میخواهیم یک گوسفند بدهیم میگوید من دو تا گوسفند میدهم، میخواهد یک لباسی بدهد چندتایی میدهد، پول میخواهد بدهد، دو برابرش میکند، یعنی برای خودش آخرتسازی میکند، باب را باز میکند. آن کسی که میخواهد انفاق بکند در انفاقش گشادهدستی میکند، در انفاقش سعه روحی دارد، میفرماید: «نُودِیَ مِنْ أَبْوابِ الْجَنَّهِ» این همه درهای بهشت این آدم را صدا میکند، آدمی که دست و دلباز است، کرامت چقدر مهم است، و انفاق و صدقه در راه خدا و امام زمان (علیه السّلام) چقدر اهمیت دارد، میفرماید که همه درهای بهشت آدم اینطوری را، آدمی که کریم است، آدمی که سخاوتمند است صدا میکند. «یَا عَبْدَ اللهِ هَذَا خَیْرٌ» بنده خدا این بهتر بود، این کاری که کردی بهتر است، این که همیشه ما میگوییم در صدقه و انفاق انسان نباید نفسش راضی باشد، بلکه باید ناراضی باشد، یعنی وقتی میخواهی صدقه بدهید یک طوری بدهید که اذیت بشوید، این نفست بگوید زیاد شد به اذیت شدن بیفتید. وقتی در صدقه به نفست فشار میآوری، وقتی کسی خودش یک چیزی را لازم دارد، در راه خدا عطا میکند، نفسش اذیت میشود، نفس حیوانیش میگوید چه خبر است این را برای من بگذار، برای دنیایت بگذار، برای ورثه بگذار، ولی او اینطوری نیست، او با خوشحالی، با دست و دلبازی آنچه که دارد را در راه خدا میدهد، بیشتر میدهد، یعنی همیشه نیتهایش بزرگ است، است، نیتهایش عالی است، نیتهایش متعالی هست این خیلی مهم است. این حالت باعث میشود که تمام درهای بهشت به روی انسان باز بشود، بعد میفرماید که از اهل نماز باشد، یعنی کفه نماز شخصیتی این آدم بیشتر است، از در نماز او را صدا میکنند و وارد میشود، و اگر از اهل جهاد باشد این در روحیهاش سنگینی بکند باب جهاد هست و اگر از روزه باشد از در ریان میآید.
باب ریان، مخصوص روزهداران
ریان در روایت داریم در بهشت دری هست به نام ریان از آن «لا یَدْخُلُها اِلاَّ الصَّائِمُونَ» مگر کسانی که اهل روزه هستند، روزهداران از این در داخل میشوند، این ریان یعنی سیراب، در دعای ندبه هم داریم، «رَیَّاً رَوِیّاً». «وَ مَنْ کَانَ مِنْ أَهْلِ الصَّدَقَهِ دُعِیَ مِنْ بَابِ الصَّدَقَهِ» کسی که از باب صدقه هست، از در صدقه ورود میکند، پس دست و دلبازی در راه خدا محبت است، یعنی انسان باید محبت داشته باشد که دست و دلباز باشد، یک موقع میبینی یک کسی با خانمش بیرون میرود، مثلاً میخواهد برای خانمش یک پیراهن بخرد، میبیند خانمش میلش به یک چیز دیگر هم میکشد، میگوید آن را هم برایت میخرم. مثلاً میخواهد غذا بگیرند، میبینی برای غذا گرفتن دست و دلباز است، میخواهد کار جهادی بکند، کریمانه کار جهادی میکند، میخواهد مبارزه بکند، کریمانه مبارزه میکند، یک کسی که مجبور نیست جبهه برود، جهاد برایش واجب نیست میرود، این همه درهای بهشت او را صدا کردند، این پایش قطع است، دستش قطع است، دو تا چشمهایش را در عملیات قبلی از دست داده باز میبینید میرود.
ایثار و فداکاری در راه خدا
ما به کرات در زمان جنگ و جبهه عادی بود برای ما دیدن اینکه یک رزمندهای دست ندارد، بعضی از فرماندهانمان اینطوری بودند، دست نداشتند، پا نداشتند، یک چشم نداشتند، این شرعا جهاد به او واجب نیست، بعد اینها حتی مرخصی هم از خودشان دریغ میکردند. من بارها این را در جبهه دیده بودم میرفتیم به رفقا سر میزددیم، مثلاً تیر خورده بود، ترکش خورده بود، دکتر میگفت این یک ماه پایش، یک ماه من که اصلاً این حرفها چیست، از بیمارستان فرار میکردند، فرار از بیمارستان به سمت عملیات و جنگ یک چیز عادی بود، برای رزمندگان، چیزی که هیچ جا شما نمیتوانید ببینید. آنجایی که بعضیها در پایشان تیر میزنند که جبهه نروند و در واقع به یک جایی هم میزدند که به جایی هم برنخورد که مثلاً آمده باشند، و دیگر نروند و معاف بشوند، آنجا میلیونها جوان مسابقه میگذاشتند، این تیر را خودش به خودش میزد، آنجا میلیونها جوان مسابقه میگذاشتند، بروند و با تیر و ترکش و دست قطع شده، و پای قطع شده و چشم در آمده مسابقه میگذاشتند که زودتر بروند برای جانفشانی در راه خدا. بعضیها چرتکه و محاسبه میانداختند کمتر بروند، بعضیها اینطوری رقابت میکردند که بیشتر از بقیه بروند، آدمهایی که اینطوری در راه خدا هستند، یعنی با خدا بیحساب هستند، یعنی عشق و علاقهشان چرتکهای نیست، عدد و رقم ندارد، وقتی با خدا هستند برای خدا میخواهند کار بکنند، بیدریغ هستند، بیتکبر هستند، راحت همه چیزشان را فدای خدا میکنند، خدا هم با این آدمها بیحساب است.
نیت و دلدادگی، معیار ارزش اعمال
پس خوش به حال کسی که با خدا به بیحسابی برسد، یعنی در فداکاریهایش چرتکه نیندازد، یک کسی خانه دارد، میگوید همه خانه من برای خدا، این طلاهای من برای خدا، این ماشین من برای خدا، بیدریغ است، یک کسی که مدام مینشیند چرتکه میاندازد، هر کس اجر خودش را میبرد، اما آن که خدا میخرد، آن که بیدریغ است و صاحب نیت میشود، خدا هم با او همانطور برخورد میکند. آن که برای آدم میماند آن عشق است، آن نیت است که ماندگاری زیادی دارد، خدا خودش بهتر میداند که با چه کسی چکار بکند، در همین داستانی که فیلمش مستند پخش شد، دیدید که داماد صدام ملعون، آمد یک تعدادی جوانان را در کربلا جمع کرد، گفت این حسین است من هم از طرف صدام حسین آمدم، چه کسی طرفدار آن حسین است، چه کسی طرفدار صدام حسین است، بیرون بیایید. یک جوانی در آمد گفت من طرفدار امام حسین هستم، با صدام حسین کاری ندارم، جا در جا زد او را کشت، دوباره این گفت کس دیگر هم هست طرفدار امام حسین باشد، یک جوانی بلند شد گفت من این را هم زد کشت، دیگر کسی بلند نشد، یک پیرمردی هست میگفت شب خواب امام حسین (علیه السّلام) را دیدم گفت آن دومی را ضریح دفن کنید، آن اولی را یک ذره دورتر، گفتم چرا آقا؟ گفت اولی که بلند شد به طرفداری از من نمیدانست قرار است با او چکار بکنند، میگفت شاید او را بخشیدند، ولی دومی میدانست کشته میشود و بلند شد از من دفاع کرد، فرقها را ببینید حضرت این مقدار را هم میبیند، این تفاوتها کاملاً دیده میشود. نیتها، دلدادگیها، یک کسی میبینید که صد هزار تومان کمک میکند، اما نوع دلدادگیش و نیتش و وابستگیش به این پول با کسی که ده میلیون تومان کمک میکند متفاوت است، این خیلی مهم است، آنجا دل میخرند، دلتنگی، شوریدگی، عشق، این را آنجا میخرند این خیلی مهم است.
باب ریان و تشنگی ابدی
راجع به در بهشت بگوییم در ریّان، همان در سیراب، از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هست، میفرماید: «لِلْجَنَّهِ بَابٌ یُقَالُ لَهَا الرَّیَّانُ» بهشت یک دری دارد به آن ریّان میگویند، گفتیم معنایش سیراب است، مخصوص روزهداران است. «لَا یُفْتَحُ ذَلِکَ إلى إِلَّا یَوْمَ الْقِیَامَهِ» این در تا روز قیامت باز نمیشود، «ثُمَّ یُفْتَحُ لِلصَّائِمِینَ وَ الصَّائِمَاتِ» برای روزهداران فقط باز میشود، مردان و زنان روزهدار، «مِنْ أُمَّهِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم ثُمَّ یُنَادِی رِضْوَانُ خَازِنُ الْجَنَّهِ» سپس ندا میدهد، رضوان اسم خازن بهشت هست، مدیر بهشت. «یَا أُمَّهَ مُحَمَّدٍ ص هَلُمُّوا إِلَى الرَّیَّانِ» بشتابید بیایید از این در داخل شوید، «فَیَدْخُلُ أُمَّتِی فِی ذَلِکَ الْبَابِ إِلَى الْجَنَّهِ» امت من از این در وارد بهشت میشوند، چقدر ندا، ندای قشنگی است برای کسانی که با روزه انس دارند، اهل روزه هستند، با ماه مبارک انس دارند، با روزه انس دارند، از روزه لذت میبرند، این فوقالعاده زیبا است. باز در روایت داریم از خود حضرت میفرماید: «لِلصَّائِمِینَ بَابٌ فِی الْجَنَّهِ یُقَالُ لَهَا الرَّیَّانُ» برای روزهداران یک دری از بهشت هست که به آن ریّان میگویند، «لاَ یَدْخُلُ مِنْهُ أَحَدٌ غَیْرُهُمْ» غیر روزهداران از این در اصلاً وارد نمیشوند، «فَإِذَا دَخَلَ آخِرُهُمْ أُغْلِقَ» وقتی که آخر نفر از این در رد میشود در بسته میشود، «فَمَن دَخَلَ مِنهُ شَرَبَ» هر کس از این در داخل بشود به او یک نوشیدنی و شرابی میدهند، «وَ مَن شَرِبَ لَم یَطمَعَ اَبداً» ای کاش ما میتوانستیم در رابطه با ابدیت فکر کنیم. ابدیت همه چیز انسان را اصلاح میکند، هر بدی و هر ضعف و هر اخلاق زشت و هر تنبلی و بیحوصلگی را در وجود انسان، باور ابدیت، و اینکه ما ابدیت را به قلبمان بدهیم مشکل را حل میکند، برای همیشه دیگر این آدم تشنهاش نمیشود، درد تشنگی و ضعف تشنگی ندارد.
گرسنگی و تشنگی اختیاری، راهی به سوی بهشت
یک روایت دیگر هم در رابطه با گرسنگی و تشنگی هست، اگر پیدا کنم بخوانم، یک روایتی از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده، فرمود: «أَدِیمُوا قَرْعَ بَابِ الْجَنَّهِ» ادامه بدهید در بهشت را یکسره بکوبید، «یُفْتَحْ لَکُمْ» تا در به رویتان باز بشود. «قُلْتُ وَ کَیْفَ نُدِیمُ قَرْعَ بَابِ الْجَنَّهِ» ما چطوری ادامه بدهیم دائما، پیوسته در بهشت را بکوبیم، چگونه این کار را بکنیم؟ «قَالَ بِالْجُوعِ وَ الظَّمَإِ» گرسنگی و تشنگی، گرسنگی و تشنگی بخصوص آنجایی که شما انتخابش میکنید خیلی قشنگ است. یک موقع هست انسان انتخاب نمیکند سرش میآید، حالا میخواهد یک کاری را انجام بدهد، بالاخره گرسنگی دارد، تشنگی دارد، جنگی هست، قحطی هست، اینها برای انسان اثر دارد، خدا اینها را برای انسان حساب میکند، ولی یک موقع هست انسان خودش به استقبال گرسنگی و تشنگی میرود و این را به نفس خودش تحمیل میکند، فوقالعاده این زیاد است. از یک غذایی میگذرد، دعوا راه نمیاندازد، بعضیها هستند 50 سالشون هم هست باز سر غذا ناراحت هستند، دعوا دارند، اگر سر سفره به آنها یک پرس غذا نرسد نمیتواند بزرگوارانه رد بشود، حالا رفته خانه یک نفر غذا نرسیده نمیتواند رد بشود، میداند اگر الان من این غذا را که جلویم گرفتند بردارند به چند نفر دیگر که آنجا نمیرسد بر نمیدارند. هر چیزی را میداند وقتی جلویش میگیرند بفرمایید بردارید، با اینکه مهمان است اولویت با ایشان است، ولی میبینید بر نمیدارد اکتفا میکند به حداقل، چون میفهمد حالا چه سر سفره خودش و چه سر سفره دیگران، میفهمد اگر بردارد به یک کسی ممکن است نرسد، یا بیشتر بردارد. من آدم دیدم میداند اگر بردارد به بچه خودش نمیرسد و میخورد، یعنی میداند این بچه کوچکش که آنجا نشسته به او نمیرسد میبینی غذای بچه خودش را هم میخورد اینقدر شکمو است، میگوید او را مادرش سیرش میکند. ولی یک کسی ملاحظه میکند میگوید من اگر الان این غذا را بردارم ممکن است به کسی نرسد، این چایی را اگر من بردارم، این آب را اگر من بردارم، میبینی به نفس خودش نه میگوید، سر سفره حواسش به خودش هست، حواسش به نفس خودش هست، اینطور انتخابها خیلی قشنگ است. حالا گرسنگی هم که گرسنگی نیست، این هم تا خرخره میخورد ده ساعت بعد هم آروق میزند، ولی کمتر، بعضیها هیچ گذشتی ندارند، من آدم 70 ـ 80 ساله دیدم ده جور غذا هست میخواهد از هر ده جور بخورد، یعنی اگر 9 تاش بخورد یکیش به او نرسد داستان داریم، میبینی ناراحت میشود، بعضیها هستند نه بزرگوار هستند، یعنی انسان سر سفره مینشیند، یک حیوان سر سفره مینشیند، و آن خیلی حواسش هست.
جهاد، دروازه همه خیرات و عبادات
«إِنَّ أبْوابَ الجَنَّهِ تَحْتَ ظِلالِ السُّیُوفِ» درهای بهشت زیر سایه شمشیرها است، این جهاد هست که همه خیرات و باب همه عبادات را برای ما میآورد، اگر ما الان در این دنیا توانستیم بعد از 1400 سال استقلال به معنای واقعی را امتحان بکنیم، تجربهاش بکنیم که خودمان برای خودمان تصمیم بگیریم، آزاد باشیم، همه به حالمان غبطه بخورند که خوش به حالتان که شما در کشورتان خودتان برای خودتان تصمیم میگیرید، آقا بالاسر ندارید. ما داریم آدمهای وابسته در این نظام، از دولت بگیرید تا مجلس و جاهای دیگر، از بس بیشخصیت و ترسو و فاسق هستند، خودشان را تحت راهنمایی و هدایت و دشمنان قرار میدهند، آن خودشان هست، ولی مجموعا نظام و کشور ما کشوری هست که تنها کشور مستقل دنیا است، که خودش میتواند برای خودش تصمیم بگیرد، خودش عمل بکند. اگر ما این را داریم، اگر آزادی داریم، اگر شرافت داریم، اگر امنیت داریم، اگر رشد داریم، رشدی که به اعتراف دوستان نه، به اعتراف دشمنان معادل 400 سال رشد پیدا کردیم و جهش کردیم این به برکت جهادگران ما است، به برکت کسانی است که اهل جهاد بودند، به برکت کسانی که روح جهاد داشتند. چه آنهایی که قبل از انقلاب بودند، چه آنهایی که با جهادشان انقلاب کردند، چه آنهایی که دفاع مقدس بودند، و چه آنهایی که الان اگر نبودند داعشیها در شهرهای ما حضور داشتند، مدافعین حرم، هر چه که داریم به برکت اینها است.
مدیون شهدا و مجاهدین
اگر کسی میتواند ازدواج بکند، میتواند رشد اقتصادی داشته باشد، رشد اجتماعی داشته باشد، درس بخواند، رشد عبادی بکند، عبادت بکند، هر کاری میتواند بکند، مدیون شهدا است، در هر جهت رشدی میتواند بکند، به هر نعمتی هر کس میرسد، مدارس برپا است، دانشگاهها برپا است، حوزههای علمیه برپا است، رشد معنوی دارند میکنند، این به برکت خون شهدا است. و خدا غضب میکند به کسانی که زیر سایه اینها امنیت دارند و دارند رشد میکند، و علیه اینها دارند حرف میزنند و خلاف میکنند، و تفکر دارند و نقشه میریزند، یک چیزی که خیلی زجرآور و دردآور است کسانی بودند که میگفتند جوانان برای چی دارند میروند سوریه بجنگند، برای چی دارند میروند بیرون از مرزهای ما در عراق بجنگند. این در این کشور امنیت دارد فسق و فجورش را انجام میدهد، مهمانیهایش را میرود، شمالش را میرود، کثافتکاریش را میکند، دزدیش را میکند، بخور بخورش را دارد، عیاشی و کیافیش را زیر سایه این بچهها دارد، آن بچهها این امنیت را برای این فراهم کردند. این ضمن اینکه دارد از خون آنها استفاده میکند و بعد آنها را مسخره میکند، این خیلی وحشتناک و زجرآور است، و خدا انتقام سخت میگیرد از کسانی که به مبارزین ما، مجاهدین ما بیتوجهی میکنند، مسخره میکنند، کوتاهی میکنند، این خیلی بد است. البته شما دیدید در جریان شهادت سردار اسلام حاج قاسم سلیمانی (رحمت الله تعالی علیه) عموم مردم ما مردم خوبی هستند، نشان دادند که قدر مجاهدینشان را و سردارهایشان را میدانند، برای شهدا و جانبازان، برای خانواده هایشان احترام قائل هستند، این را نشان دادند، ولی یک عده قلیلی هستند که واقعاً بیلیاقت هستند.
باب مجاهدین، دری باز در قیامت
پس جهاد با بقیه درها یک مقداری متفاوت است، جهاد هست که اگر نباشد بقیه درها هم باز نیست، آن هفت تا در دیگر بسته است، جهاد هست که باعث میشود تمام درهای بهشت باز باشد؛ باز هم از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) «لِلْجَنَّهِ بَابٌ یُقَالُ لَهُ بَابُ الْمُجَاهِدِینَ» بهشت دری دارد که به آن باب مجاهدین میگوینند، «یَمْضُونَ إِلَیْهِ فَإِذَا هُوَ مَفْتُوحٌ وَ هُمْ مُتَقَلِّدُونَ بِسُیُوفِهِمْ وَ الْجَمْعُ فِی الْمَوْقِفِ وَ الْمَلَائِکَهُ تُرَحِّبُ بِهِمْ». دری در بهشت هست به نام باب مجاهدین، «یَمْضُونَ إِلَیْهِ» میروند به سمت این در، «فَإِذَا هُوَ مَفْتُوحٌ» در باز است، درهای دیگر بسته است این در فقط باز هست، «مُتَقَلِّدُونَ بِسُیُوفِهِمْ» همانطور با آن شکل جهادی خودشان با همان اسلحههایشان محشور میشوند، با همان شکل و هیبت جهادی وارد بهشت میشوند. اما وقتی که اینها دارند وارد بهشت میشوند «وَ الْجَمْعُ فِی الْمَوْقِفِ» مردم همه در قیامت دارند محاسبه میشوند، درها بسته است، کسی آنجا اذن ورود ندارد، مجاهدین درهایشان باز است، آن موقع که خدا دارد محاسبه میکند مردم را، در مجاهدین باز است آنها میآیند وارد بهشت میشوند. اینکه از حضرت سؤال کردند چرا شهید در قبر سؤال ندارد؟ فرمود چون زیر برق شمشیر دشمن سؤالهایش را جواب داده، چه چیزی میخواهی آنجا از او سؤال کنی، میخواهی بگویی (من ربک) اصلاً چه کسی جرأت دارد بیاید از شهید سؤال بکند، بگوید (من ربک؟ ما کتابک؟ من نبیک) میگوید من برای این رفتم بجنگم، برای این جانم را دادم، حالا تو میخواهی از من سؤال بکنی، شهید اصلاً سؤال ندارد، مسخره است اگر یک کسی سؤال اینطوری بکند. قیامت هم که همه مشغول پاسخ به سؤالات و محاسبه هستند این سرش را میاندازد وارد بهشت میشود، آن هم با هیبت جهادی، با اسلحه خودش، «مُتَقَلِّدُونَ بِسُیُوفِهِمْ» اینها وارد بهشت میشوند، «وَ الْجَمْعُ فِی الْمَوْقِفِ» همه در موقف ایستادند و دارند حساب و کتاب پس میدهند. «وَ الْمَلَائِکَهُ تُرَحِّبُ بِهِمْ» یک صحنه پر از شور و ترس و دلشوره و اینکه الان ما میخواهیم محاسبه بشویم، چه چیزی میخواهند بگویند، این در قیامت است، بعد یک قسمت دیگر قیامت آرامش محض است. اینها خیلی راستقامت، سروقامت، سینهها جلو، خیالها راحت سرشان را پایین میاندازند وارد بهشت میشوند، بعد فرشتهها میآیند به آنها میگویند «تُرَحِّبُ بِهِمْ» خوشامدگویی میکنند، اینها زودتر از بقیه وارد بهشت میشوند، خوش به حال کسانی که در زندگیشان روح جهاد دارن و اهل جهاد هستند، زن و مرد هم ندارد همه میتوانند از این در وارد بشوند.
جهاد، نجاتبخش از هم و غم
باز هم از وجود مقدس نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) «جاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللهِ فَإِنَّ الجَهادَ فی سَبیلِ الله تبارک و تعالی بابٌ مِن اَبوابِ الجَنَّه یُنجِیِ اللهِ تبارک و تعالی بِهِ مِنَ الهَمِّ وَ الغَمّ» جهاد کنید در راه خدا، چون جهاد در راه خدای تبارک و تعالی دری از درهای بهشت است که خداوند تبارک و تعالی به واسطه آن انسانها را از همّ و غم نجات میدهد. اگر ما الان در دنیا احساس ذلت نمیکنیم، شما این فیلمهای تاریخی را که نگاه میکنید که تمامش غصه دارد، این سریالهایی که ساخته میشود مثل معمای شاه، سریالهای تاریخی مال تبریز و گلستان و ترکمنچای، من که وقتی میخواهم نگاه کنم حالم خراب میشود. ترجیح میدهم وقتی میخواهم تلویزیون نگاه کنم بروم لرل هاردی ببینم اینها را نگاه نکنم، باز یک کم بخندیم، بیاییم حرص بخوریم که کشور ما را یک مشت پادشاه بیلیاقت به باد دادن، کشور ما یک موردش را بگویم که انسان میخواهد از غصه بمیرد، در 200 سال گذشته، کشور ما دو سوم مساحتش را از دست داده، یعنی ما الان با یک سوم مساحت آن کشورمان سرپا هستیم. هیچ کشوری در طول تاریخ نه به لحاظ نظامی، نه به لحاظ فرهنگی، نه به لحاظ اقتصادی، مورد تجاوز به اندازه ایران نبوده، آن هم فقط جرمش این بوده که مسلمان بوده و بعد بیشتر شیعه، هیچ کشوری در هیچ جای دنیا اینطور به آن تجاوز نشده است. شما دو تا جنگ جهانی دارید مجموعه کشتگانش از مجموعه قحطی که انگلیسیها راه انداختند بالای ده میلیون مسلمان و شیعه را از مریضی و گرسنگی کشتند، شما در جنگ جهانی یک همچین رقمی ندارید، از مجموعه جنگ جهانی یک کشور کشته بیشتر هست، اینقدر کینه نسبت به ایران و مسلمانان و شیعیان در تاریخ وجود داشته، هنوز هم همینطور است. شما ببینید اینها مثل گرگهایی که حمله میکنند، نه یک گرگ که به گله بزند، ده تا گرگ، صد تا گرگ به یک گوسفند حمله بکنند، اینطوری حمله کردند، هر یک طرف ایران را کَندند، ببینید این شاه ملعون چه قسمتهای مهمی را از کشور ما جدا کرد به اینها داد، آن پدر بیغیرتش، آن ملعون چکار کرد، شما بروید در دوران قاجاریه ببینید ما چقدر کشورمان را از دست دادیم. نقشه ایران را نگاه کنید، 3500 میلیون کیلومتر مربع ما از دست دادیم، دو برابر کشور الانمان از دست دادیم، خیلی غصه دارد، الان که 40 سال است دارند حمله میکنند از این کشور یک وجب خاک بگیرند، آن هم همه دنیا دوباره مثل گرگ ریختند. در زمان صدام ما بالای 20 کشور اسیر داشتیم، یک کشوری که ناتوان است، نه پول دارد، نه بودجه دارد، نه اسلحه دارد، نه نیروی آموزشدیده دارد، تازه انقلاب کرده، متخصصان نظامیش هم همه فرار کردند، یک کشوری که اصلاً آمادگی جنگ ندارد به آن حمله بکنند، به برکت شجاعت، غیرت و ایمان شهدا و خانوادههایشان، غیرت این مردم، همه دنیا حمله کردند و نتوانستند حتی یک وجب از این خاک را بگیرند، معجزه انقلاب اسلامی این است. آنهایی که مدام نق و غر میزنند، ببینند آنهایی که مدام از آنها طرفداری میکنند، اربابهای سرسپردهشان، در طول این 200 سال چقدر از این کشور را بذل و بخشش کردند، اسم این ایراندوستی است، آنهایی که دم از ایراندوستی میزنند، و در آمریکا نشستن و دارند از ایران حرف میزنند، و کشور ایران، و نژادپرستی، و ناسیونالیسم ایران و ایران عزیز در مقابل اسلام، ببینند آنهایی که ایران ایران میکنند ببیند با این ایران چه کردند. شما در آغوش دشمنان ایران نشستید دارید حرف از ایران میزنید این مسخرهترین کار است، اگر ما الان سرمان را در دنیا بالا میگیریم، برای اولین بار در دنیا ابّهت همه قدرتهای جهانی را شکستیم و سیلی در صورتشان زدیم، به آنها ضربه زدیم تحقیرشان کردیم، و کاری کردیم که الان همه از ما میترسند، این عزت، هیبت، قدرت، عظمت، مدیون مجاهدین ما است. نه کسانی که مفتخوار هستند، اسم جهاد میآید، ترس آنها را برمیدارد اصلاً آن سمت منطقه جنگی را هم نگاه نمیکنند، نه آنها که روح جهاد دارند، این امنیت ما، آرامش ما، شادی ما، لذت ما، رشد ما، هر چیزی که الان داریم، و تجربهاش میکنیم، این علمآموزی که داریم، مدیون آنها هستیم. حضرت میفرماید: «یُنجِیِ اللهِ تبارک و تعالی بِهِ مِنَ الهَمِّ وَ الغَمّ» خدا هم همّ و غمهای دنیایی را برطرف میکند، هم آخرت را، جهاد صحنهاش سنگین است، یک عده به سختی میافتند، یک عده یتیم میشوند، یک عده شوهرانشان را از دست میدهند، یک عده غمزده میشوند اما برای بقیه مردم آرامش، امنیت، شادی، رشد میآورند.
جهاد، مخصوص اولیای خاص خدا
«إِنَ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّهِ فَتَحَهُ اللهُ لِخَاصَّهِ أَوْلِیَائِهِ» این در نهجالبلاغه از وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السّلام) است، جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند فقط به روی دوستان خاصش باز میکند، یعنی همه اینطوری نمیتوانند باشند، کسانی که یک عشق خاصی به خدا و اهل بیت دارند، به امام زمان دارند روح جهاد دارند، بقیه عافیتطلب هستند. در شعر عربی هست خداوند برای جهاد مردانی آفریده و برای تریدخوردن مردانی، بعضیها مرد سفره هستند، مرد خوشگذرانی و شکم هستند، بعضیها نه مرد جهاد هستند، مرد روزهای سخت هستند، اینها قطعاً دوستان خاص خدا هستند هر کسی اینطوری نیست. برای همین هم در موقف وقتی همه دارند حساب پس میدهند اینها راهشان را میکشند وارد بهشت میشوند، دوستان ویژه خودش هستند؛
جنبههای ولایی بهشت
برویم سراغ جنبههای ولایی بهشت، از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) «لَمَّا عُرِجَ بِی إِلَى السَّمَاءِ» موقعی که من را آسمان بردند. «رَأَیْتُ عَلَى بابِ الجَنَّهِ مَکْتُوباً» من دیدم روی در بهشت نوشته، «لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ، عَلِیٌّ حَبِیبُ اللهِ، الْحسَنُ وَ الْحُسَیْنُ صَفْوَهُ اللهِ، فَاطِمَهُ أَمَهُ اللهِ، عَلَى بَاغِضِهِمْ لَعْنَهُ اللهِ» میخواهد بگوید این که روی در بهشت یعنی ولایت راه ورود به بهشت است. تبعیت از متخصص معصوم که کارش راهنمایی انسان به بهشت است آنهایی که تبعیت میکنند، اساتید به بهشت را، مربیان به سوی بهشت را، این هم طبیعی است انسان آنجا میرود، اسم کسانی را روی بهشت زدند که راهنمای به سوی بهشت هستند، یعنی معصومین (علیهم السّلام).
فاطمه، کنیز خدا و مقام فناء فی الله
علی حبیب خداست، حسن و حسین برگزیده خدا هستند، و فاطمه کنیز خداست، «عَلَى بَاغِضِهِمْ لَعْنَهُ اللهِ» بر کسی که بغض اینها را دارد لعنت خدا بر اینها باشد، این که «فَاطِمَهُ أَمَهُ اللهِ» فاطمه کنیز خداست، کنیزی یا غلامی در درگاه خدا با آنچه ما میفهمیم از مفهوم کنیزی و غلامی یک مقدار متفاوت است، اگر بخواهیم تقریبش را بگیریم، تقریبش این هست که کنیز و غلام از خودشان هیچ ارادهای ندارند، مال خودشان نیستند، مال صاحبشان هستند. ولی یک موقع هست انسان کنیز و غلام هم هست، ولی ممکن است صاحبش را دوست نداشته باشد، و اصلاً از آن شغلش متنفر باشد، بگوید کاش من آزاد بشوم، در این رابطه بالاترین شرافت کنیزی و غلامی است، «و اشهد أنَّ محمداً عبده و رسوله» که رسالت تابع غلامی پیغمبر است، یعنی یکی از تبعات غلامی رسول الله رسالتش است، امامت و هر چیزی که بگویید از این کنیزی و غلامی در میآید. یعنی به هر جا میخواهی برسی باید خودت را شبیه غلام و کنیز بکنی، لذا وقتی که پیامبر نشسته بود و جبرئیل هم آمدند خدمت حضرت، حضرت زهرا (سلام الله علیها) تشریف داشتند، جبرئیل عرض میکند که خدا سلام رسانده به فاطمه و میگوید از من چه چیزی میخواهی؟ مادر ما ببیند چه جوابی میدهد، خدا کند ما شبیه مادرمان باشیم، این مادر ما است، مادر ما اینقدر منزلت دارد، ما که نباید با مادران زمینیمان خودمان را ارزیابی بکنیم، با مادری که شخصیت ما از اوست، ببینید جوابش چیست، جواب سلام خدا را که میدهد، «أَنتَ السَّلام، مِنکَ السَّلام» تو خودت سلام هستی، همه سلامتی از خودت است. بعد به خدا میگوید لذت خدمت به تو من را از هر خواستهای بینیاز میکند، این حرف کار هر کسی نیست، ما الان خیلیها را داریم خدمت به امام زمان میکنند، اما با حفظ شئونات جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، حالا یک بخشی هم خدمت به امام زمان بکنند. بعضیها اینطوری نیستند، بعضیها بیدریغ هستند، یعنی حاضر هستند شئونات اقتصادیشان را زیر پا بگذارند، کاری با شئونات جمادیشان ندارند، و هر چه که الان مصلحت هست، هر جای جنگ مصلحت هست، هر نوع خدمتی مصلحت هست انجام بدهند. نمیگوید این وظیفه من نیست، این شأن من نیست، من الان رئیس هستم، من الان مدیر هستم، این آدم اینطوری نیست، این آدم، آدم بیدریغی است، یعنی هر کاری از دستش بر بیاید بیدریغ است یعنی وقف است. این آدم را وقتی نگاه میکنی میگویی این آدم تشئنات اجتماعیش را اول میبیند، این آقا دکتر است، خانم مهندس است، خانم دکتر است، در تشئنات خودش هست، حالا ضمناً دو ساعت هم برای امام زمان کار میکند، یک نصف روز هم برای امام زمان کار میکند. ولی یک موقع هست آدم به یک شخصیت نگاه میکند، میبیند این شخصیت دکتری و مهندسی و سوابقش را هیچ چیزش را نمیبیند، این آدم را وقتی میبیند میبیند این از صبح تا شب در کار امام زمان است، بیدریغ است، اصلاً رنگ امام زمان دارد. اگر کسی او را صدا بکند، مثل غلام و کنیز، غلام و کنیز در اجتماع شأنیت دارند؟ نه، اصلاً کسی به این نمیگویند آقای فلان، خانم فلان، دکتر فلان، بازرگان است، این بنده خدا هیچی ندارد، این فقط کل زندگیش شأنش غلامی و کنیزی است هیچ چیز دیگری ندارد، این غلام و کنیز فلانی است، خدمتکار فلانی است، اصلاً کسی با این کاری ندارد. میگوید من خدمتکار فلانی هستم، بعضیها شرافتشان همین است، یعنی سایر شئونات این آدم دیده نمیشود، هر کس این آدم را میبیند، یاد اربابش میافتد، اصلاً از خودش رنگ ندارد رنگ اربابش است، یک آینه است که بقیه را به سمت اربابش هدایت میکند، اینطوری هم هست که یک دفعه چهارده تا معصوم موقع مرگشان همه انبیاء و شهدا بالای سر این آدم میریزند. چون این کنیزی و غلامی را از همه چیز در دنیا بیشتر ترجیح میداد، نه اینکه آدم بیسواد و بیمنزلتی است، ولی وقتی که نگاهش میکنی، شما به سردار سلیمانی نگاه میکردید رنگ چه کسی را میداد، چه کسی را نشان میداد؟ امام حسین را، این که میگوید ما ملت امام حسین هستیم، واقعاً آدم سردار سلیمانی را میدید یاد اباالفضل میافتد، یاد علی اکبر میافتد، یاد امام حسین میافتد. بعضیها اینطوری هستند یعنی وقتی نگاهشان میکنی، رنگ بهشت است، رنگ خداست، رنگ اربابان حقیقیشان را میدهند، بعضیها اینقدر تشئون و تفرعن و شئونات خودشان فکر میکنند، و جالب اینجاست مثل روز عاشورا، قبل از عاشورا که امام حسین یک عدهای را دعوت کرد، شئونات چهارگانهشان نگذاشت با امام حسین بیایند، گرفتار اینها بودند امام حسین را رها کردند. الان کسانی هستند که خدا برایشان همه جور فراغتی ایجاد میکنند، که فقط در چادر امام زمان بروند، نمیروند، به جای آن کار دنبال یکی از این شئونات میگردند، اصلاً میگردند دنبال اینکه آنجا نباشند اینجا باشند، دقیقاً مثل روز عاشورا، مثل قبل از عاشورا، امام زمان فرمود من هر 24 ساعت یکبار میگویم (هل من ناصر ینصرنی) دارد به همه میگوید، همه هم این برایشان هست دارند میشنوند. بالاخره 1180 سال به تعبیر علی (علیه السّلام) آواره است اما میبینیم خیلیها جواب نمیدهند، میخواهند زندگی کنند به امام زمان جواب نمیدهند، من آدم میشناختم چقدر آمادگی داشت برای خدمت به امام زمان، چقدر استعداد داشت. به او گفتم تو خیلی استعداد داری میدانی چقدر تو میتوانی کار بکنی برای امام زمان، همینطوری مثل مجسمه حرفهای من را گوش میکرد، بعد زیر گریه میزد، میگفت من میخواستم تخصص قبول بشوم خارج از کشور بروم نشد. تو داخل کشور باش، کشور امام زمان، تخصصت را الان ول کن، کلی کار میتوانی برای امام زمان بکنی، بعد دوباره زیر گریه میزد میگفت قبول نشدم، تو الان امام زمان صدایت میکند، تو میخواهی از سرلشکرهای امام زمان بشوی، نمیرفت میگفت دوستانم قبول شدند من قبول نشدم، آخر یک موقعی دیدم شوهرش زنگ زد گفت که استاد فلانی خودکشی کرد، برای اینکه از دوستانش عقب افتاده بود، حقارت اینکه دوستانش تخصص قبول شدند و این نشده این را به خودکشی کشاند. یعنی آدم اینقدر نفهم، اینقدر بیسعادت، که یک کسی او را دعوت بکند، در عالیترین درجه، در بهشت با خود امام زمان، این جهنم را انتخاب بکند، این مریضی سراغ خیلی از ما آمده، خیلی از ما انتخاب اینطوری کردیم، ولی نهایتاً خودکشی نکردیم. یک ذره به احوالات خودمان فکر بکنیم میفهمیم که ما اینطوری هستیم، ما در دلدادگیهای زمینی هستیم، حضرت دارد ما را به مقام خودش دعوت میکند، ما هنوز در خماری دلدادگیهای زمینی هستیم که به آن نرسیدیم. این شوخی نیست، این کلمه است، روی در بهشت آن بالا بنویسند، یعنی چی، فاطمه کنیز خداست، نه وقتی مینویسد کنیز خداست یعنی چی، یعنی ذوب در خداست، یعنی مقام فناء است، فناء فی الله است، به سیدالشهدا (علیه السّلام) عرض کردند چرا سکینه ازدواج نکرد؟ فرمود: «کانَت مُستَغرَغَهً فِی الله» غرق در خدا بود، اصلاً نمیتوانست پایین بیاید. حالا برویم با خود ما مقایسه بکنیم ببینیم ما چقدر غرق در دنیا هستیم، بر عکس نقطه مقابل ما غرق در جهنم و دنیا هستیم، کمتر یاد خدا میافتیم، کمتر هوس خدا را میکنیم، کمتر یاد نماز میکنیم، کمتر به آسمان فکر میکنیم. نگاه کنید 24 ساعتمان را ببینید چطوری دارد میگذرد، چند دقیقهاش ما پرواز داریم، پرواز داوطلبانه تا آسمان داریم، چند دقیقهاش ما خلوت داوطلبانه داریم، خودمان انتخابش میکنیم، چقدر سحر و نصف شب داریم، خودمان انتخابش میکنیم.
امام حسین، دری از درهای بهشت
از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هست، «أَلَا وَ إِنَّ الْحُسَیْنَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّهِ» امام حسین دری از درهای بهشت است، «مَن عاداهُ حَرَّمَ اللهُ عَلَیهِ رائِحَهِ الْجَنَّهِ» اینها را پیغمبر به یادگار گذاشته گفته که همه بدانند بعداً که عاشورا شد کسی نگوید ما نمیدانستیم ما اینها را نشنیده بودیم، پیغمبر تمام اینها را فراموده. عبد الله بن عمر این را نقل کرده، پسر عمر که با اهل بیت خوب نبود، این حدیث هم از ایشان نقل شده در بحارالانوار جلد 53، حسین دری از درهای بهشت است که هر کس با او دشمنی بکند خداوند بوی بهشت را بر او حرام میکند.
علی، باب ایمان و کفر
امام کاظم (علیه السّلام) «إِنَّ عَلیّاً (ع) بابٌ مِن اَبوابِ الجَنَّهِ» علی (علیه السّلام) یک دری از درهای بهشت است، «فَمَن دَخَلَ بابُهُ کانَ مُؤمِناً» هر کس از باب علی داخل میشود مؤمن است، «وَ مَن خَرَجَ مِن بابِهِ کانَ کافِراً» کسی که از باب علی خارج میشود، یعنی از علی فاصله میگیرد در زندگیش کافر است. «وَ مَن لَم یَدخُل فیهِ وَ لَم یَخرُج مِنهُ کانَ فِی الطَّبَقَهِ الَّتی لله تَعالى فِیهِمُ المَشیّئَه» بعضیها هستند نه داخل باب علی میشوند و نه خارج هستند، چون حضرت را اصلاً نمیشناسند، مستضعفینی هستند که در این عالم امیرالمؤمنین را اصلاً نمیشناسند، کسانی هستند آنجا که فرصت معرفی امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به آنها نشده میگوید اینها جزء طبقهای هستند که خداوند در مورد آنها تصمیم میگیرد.
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.