فهرست مطالب
Toggleمقدمه: جهنم و عوامل ورود به آن
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. این هفته موضوع بحث ما دربارۀ جهنم به موضوع ظلم اختصاص دارد، بحث نفاق را تمام کردیم، اینها عواملی هست که موجب دخول انسان در جهنم میشود؛ یکی از سختترین مواقف قیامت چون قیامت پنجاه موقف دارد، یکیش موقف ظلم هست، حقالناس و بدهکاریهایی که انسان دارد، ظلمهایی که انسان به گردنش هست.
تعریف عدل و ظلم
ظلم در نقطه مقابل عدل هست، عدل یعنی «وَضعُ الشَیءِ فی مَوضِعِه» اینکه انسان هر چیزی را در جای خودش قرار بدهد، «إِعْطَاءِ کُلِ ذِی حَقٍ حَقَّهُ» هر ذی حقی را به حقش برساند، حق هر صاحب حقی را بدهد، این دایرهاش دایره بسیار بسیار وسیعی هست، یعنی تمام ارتباطات انسان را شامل میشود، ارتباط با غیر و ارتباط با خودش، همه این موارد را شامل میشود.
ظلم به خداوند
در ارتباط با غیر ارتباط با الله است که انسان به خداوند تبارک و تعالی ظلم بکند، نه اینکه حق خدا را ندهد چون خداوند که نیازی به بندگانش ندارد، بندگانش هم ضرری به او نمیتوانند بزنند، و حتی معصیت عباد هم ضرری به خدا نمیزند، اما خداوند تبارک و تعالی به عنوان خالق ما، اله ما، رب ما و مالک ما به گردن ما حقی دارد که حق الله هست باید ادا بشود، مثل اینکه انسان باید اطاعت الهی را بکند، عبادت الهی را بکند، اینها را باید رعایت بکند. اعتقاد درست به خدا داشته باشد، شرک ظلم عظیم هست، اینکه انسان دچار شرک باشد، و اینکه خداوند تبارک و تعالی تنها مؤثر در نظام خلقت هست را انسان نادیده بگیرد و امیدش به غیر خداوند تبارک و تعالی باشد، به سراغ غیر خداوند تبارک و تعالی برود، و دیگران را غیر از خدا را مؤثر در زندگیش بداند. ریاکاری یک ظلم است، ریاکاری یعنی اینکه انسان دیگران را منشأ عزت و آبروی خودش میداند اعمالش را میخواهد به دیگران نشان بدهد، میخواهد در دل مردم جا بکند، شهرتطلبی یک ظلم هست، این مربوط به حق الله هست که انسان باید 1 ـ در نظام اعتقادی با خداوند رو راست باشد، آنطوری که خدا هست بشناسد نه آنطوری که ما تصور و توّهم میکنیم.
شناخت حقیقی خداوند
اکثر افراد همانطور که امام صادق (علیه السّلام) فرمود خدای حقیقی را عبادت نمیکنند، و خدای حقیقی را نمیشناسند، وقتی که آمدند خدمت امام صادق (علیه السّلام) و عرض کردند که چرا دعاهای ما به اجابت نمیرسد؟ فرمود چون شما خدایی را عبادت میکنید که او را نمیشناسید. امام صادق (علیه السّلام) فرمود این خداهایی که شما خیلی وقتها عبادت میکنید اینها «مَخْلُوقٌ لَکُمْ مَرْدُودٌ إِلَیْکُمْ» اینها مخلوقات خودتان هست و این خداها به خود شما برمیگردد و خدای حقیقی نیست، الله تبارک و تعالی در ذات و اسماء و صفات یک حریمهایی دارد که انسان باید نسبت به آنها معرفت پیدا بکند و عجیب است، خیلی عجیب است که خیلی کم پیدا میشود آدمها موضوع علمشان و معرفتشان الله باشد. یعنی بروند به سراغ توحید به معنای واقعی و الله را بخواهند به معنای واقعی بشناسند، به مخلوقات خدا علاقه دارند اما به کسی که این مخلوقات را به وجود آورده علاقهای ندارند، به شناخت ظهورات خدا حتی پایینترین درجه ظهورات خدا، مثل ماده در فیزیک، شیمی، علاقه دارند، جانورشناسی، گیاهشناسی، میکروبشناسی، انگلشناسی، بدنشناسی اینها را علاقه دارند بروند دانشگاه برایش وقت بگذارند و بشناسند. یا حتی مصنوعات بشری را دوست دارند سراغش بروند، رشته هنر، سفالگری، قالیبافی، پارچهبافی، دوزندگی، کامپیوتر، برق، الکترونیک، اینها محصول کار بشر است، برای اینها حاضر هستند، ولی در مورد کسی که خودش اینها را به وجود آورده و منشأ تمام علوم هست، علاقمند خیلی کم است. چون موضوع علم هر کسی شرافت علم انسان را نشان میدهد، شرافت هر علمی به موضوعش هست، علم هم شرافت انسانی هست، یعنی اینکه انسان چه علمی در سینهاش هست، چه دانشی در سینهاش هست، و با چه علمی از دنیا وارد نظام برزخی میشود، با چه معرفتی از دنیا وارد نظام برزخی میشود، این بسیار مؤثر است که دانش تو موضوعش چیست. تو الان 20 سال درس خواندی دکترا گرفتی، فوق دکترا گرفتی، تخصصهای مختلف گرفتی، دانش زیادی داری، بخشی از وجودت است، اما این بخش را وقتی میخواهی وارد نظام برزخی بکنی این چیست، دانش چه دانشی هست، با خودت داری چه چیزی را میبری، وقت گذاشتی چه چیزی را در عمرت بشناسی، این شرافت انسان را تعیین میکند.
اتحاد عالم و معلوم
انسان یک زمانی با باطن و دانشهایش، با خیالش، با وهمش، با عقلش و فوق عقلش به خدا عرضه میشود، یک کسی که یک عالم خیالات فاسد و به درد نخور دارد، باطن انسان را تغییر داده، توهمات باطل و به درد نخور دارد، این آدم وقتی میخواهد وارد نظام برزخی بشود، چون خودش هست آنجا میدانید که اتحاد عالم و معلوم است، اتحاد عقل و عاقل و معقول که در دروس معرفت نفس مفصل صحبت کردیم. انسان با دانش خودش یکی میشود، یعنی شکل دانش خودش میشود، اینطور نیست که انسان یک چیزی باشد، دانش انسان یک چیز دیگر باشد، بگوییم این آدم خوبی است دانشش بد است، نه انسان با دانش خودش اتحاد برقرار میکند، عقل و عاقل و معقول یک چیز میشوند. شما هر چه که داری فکر میکنی، یا خیال میکنی، یا توهم میکنی آن لحظه آن هستی و همینطوری هست، باطن تو است، آن شکل تو است، حقیقت تو این میشود، پس انسان لحظه بسیار خطرناکی دارد آن لحظهای که به خدا عرضه میشود، یعنی خودش و خدا دوتایی هستند، خیلی صحنه خطیر و وحشتناک است. ولی در مورد خیلی از آدمها هم باشکوه هست، که من و خدا دوتایی میخواهیم چند دقیقه روبرو بشویم، و خدا میخواهد به من یک نگاهی بیندازد ببیند من با خودم در دنیا چکار کردم، چه چیزی آوردم، چگونه برگشتم، چگونه زندگی کردم، اینجاست که خیالات انسان خیلی مهم است، انسان در طول شبانهروز به چه چیزی فکر میکند، تصویرها، عکسها، چیزهایی که میبینی با تو یکی میشوند، و توهماتت، یعنی غیر از تخیل است، انسان یک مقدار ادراکاتش خیالی است، یک مقدار ادراکاتش وهمی است، یک مقدار عقیلی و یک مقدار فوق عقلی است. میبینی طرف تا آخر عمر وقت گذاشته روی خیالات کار میکند، این را میخواهد کجا ببرد وقتی میخواهد از اینجا برود، یا روی توهمات کار کرده، دائما عمر این آدم صرف توهمات شده، یا نهایتا صرف علوم شده، سعادتمند کسی هست که وقتی وارد نظام برزخی میشود، عرضه میشود به خداوند تبارک و تعالی، دانش و معرفت او توحید باشد، و لوازم توحید باشد.
اللهشناسی: شرافت و مقام عظیم
اللهشناسی یک سعادت است، یک شرافت است، یک مقام عظیم هست، خیلیها اصلاً علاقهای ندارند خود خدا را موضوع دانششان قرار بدهند، این کیست این خالق ما، اله ما، رب ما، ملک ما، که این همه عالم را آفریده، رب العالمین است، من وقت بگذارم این شخص را بشناسم، چون خدا شخص است، هیچ کس به این کارها علاقهای ندارد، وقت بگذارد. ما این اردوی توحید را که برقرار میکنیم از سراسر دنیا هم هستند، ثبتنام میکنند، خودشان بندگان خدا میگویند وقتی ما میگوییم میخواهیم برویم در مشهد اردوی توحید شرکت بکنیم، حالا تسبیح است، تحمید است، تحلیل است، تکبیر است، یا خود توحید هست، کلی ما را مسخره میکنند، شما میخواهید یک هفته بروید آنجا راجع به چه چیزی صحبت میکنید، یا چه چیزی میشنوید. یعنی این قدر ما غریب هستیم که این موضوع که باید یک موضوع عامی باشد در سراسر حداقل حوزه اسلامی، یک موضوع کاملاً غریب است، که یک عده اردوی تخصصی برقرار کنند، که میخواهند بروند یک هفته، دو هفته، سه هفته در مورد حق تعالی صحبت بکنند. ولی اگر میگفتیم یک اردو هست میخواهند راجع به هنر صحبت کنند، راجع به عکس صحبت کنند، راجع آشپزی صحبت کنند، راجع به سرمهدوزی، مروارید بافی، کلاس هست، دوره هست، پول میدهند، دوره ابتدایی هست، دوره متوسطه هست، دوره پیشرفته هست، کسی تعجب نمیکند، اینها لازم است، مثلا پزشکی میخواهند بروند برخوانند. یک کسی از اینجا عمرش را بردارد برود یک کشور خارجی 20 سال، 30 سال بماند میخواهد ماده را بشناسد، مثلا موضوع دانشش فیزیک است، شیمی است، جانورشناسی است، انگلشناسی است، شرافت هر انسانی به علمش است، و شرافت هر علمی به موضوع آن علم است.
ظلم به خدا در عدم شناخت و تشبه به او
این ظلم به خداست که او ما را آفریده، همه چیز ما، وجود ما، صفات ما، هستی ما را به ما داده، دنیا را دارد اداره میکند، ما را در این دنیا پشتیبانی میکند، بعد وقتی که راجع به الله از ما سؤال بکنند هزاران اسم دارد یکیش را هم ما نمیتوانیم بفهمیم یا توضیح بدهیم، در حالی که فقط برای همین هم خلق شدیم، یعنی ما آفریده شدیم شبیه این شخص بشویم. خداوند کل نظام خلقت را راه انداخته تا بشر را شبیه خودش بکند، به مقام خودش برساند، به صورت صفاتی، نه ذاتی، چون ما که یک ذات بیشتر نداریم، ولی بشر از نظر صفات وجودی شبیه خداوند میشود، و اساساً انسان با صفات وجودیش که شبیه خدا میشود که آن قدرتهای آسمانی و الهی را برای خودش در بهشت به وجود میآورد که «لَهُمْ فیها ما یَشاؤُنَ» هر چه اراده میکنند، همان خواهد شد، یک کسی باید صفاتش خیلی بزرگ باشد که هر چیزی اراده میکند همان میشود، این شبیه خداست، فقط خداست که هر چه اراده میکند همان میشود. لذا در قرآن بارها میگوید اینها وقتی وارد بهشت میشوند هر چه اراده میکنند همان میشود، خودشان میآفرینند، ارادهشان با تحقق آنچه که اراده کردند یکی است، ما برای چی به این دنیا آمدیم، برای چی آفریده شدیم، میبینیم که خیلیها علاقمند نیستند، این ظلم به خداست، این در شناخت خداوند است. در صفات همینطور هست، ما آفریده شدیم شبیه خدا بشویم اما بیشتر شبیه جهنم میشویم، یعنی اسماء متقابل اسماء الهی، او رئوف است، ما خشن هستیم، او رحمان و رحیم است، ما تند و بداخلاق و نامهربان هستیم، ظلم میکنیم، او صبّار است، ما آدمهای عجول و بیحوصله و کمظرفیت و حساس هستیم، اصلاً شباهت نیست، اینها ظلم است.
عدم رغبت به ارتباط با خداوند
از این بالاتر که خداوند خودش را به ما داده و ما رغبتی به زندگی با او، عشقبازی با او، خلوت با او، حرف زدن با او، درددل کردن با او، نشست و برخاست با او نداریم، نماز واجب که واجب است، افراد میخوانند که خودش هم یک گناه بزرگ است، خواندن اینطور نمازها یک توهین بزرگی است که با هزار تا حواسپرتی و بیادبی انجام میشود ولی واجب است بالاخره باید بخوانند. ولی افراد در طول روز چند بار هوس میکنند، هوس میکند برود قهوهخانه، برود یک جایی چایی بخورد، قهوه بخورد، ناهار بخورد، شام بخورد، میوه بخورد، صبحانه بخورد با دوستانش باشد، اما چقدر آدم هوس میکند که من الان بروم وضو بگیرم، غسل بکنم، یک سجاده بیندازم، جمعه است، جمعه خیلی مهم است. امام (رحمت الله تعالی علیه) در پاریس که بودند، وقتی که میخواستند بیایند در بهبوهه انقلاب با او مصاحبه بکنند، میگوید امروز جمعه است، جمعه فقط مناجات، دعا، مستحابت، ایشان چند ساعت جمعه را وقت میگذاشتند برای مفاتیح که نوشته اعمال روز جمعه، ما تا به حال یکبار هم در عمرمان نشسته باشیم این اعمال روز جمعه را نگاه بکنیم، نه انجام بدهیم، ببینیم چیست. یکبار این مفاتیح را نگاه کنیم این بهشت است، این بزم است، که انسان میخواهد وارد این بزم بشود، چه کسی از این رغبتها میکند، یا اعمال شب عرفه، روز عرفه، شب عید، روز عید، یک عدۀ کمی پیدا میشوند که یک همچین سلیقهها و امیالی دارند، یعنی میلشان به اینطور کارها میکشد، ولی نوعا این اتفاق نمیافتد. من الان دوست دارم بروم سجاده بیندازم یک ساعت، دو ساعت با خود خدا حرف بزنم، اگر یک زمانی با او میخواستی روبرو بشوی چه چیزی میخواستی به او بگویی همین الان بگو، نمیخواهد دعای خاصی بخوانی، نمیخواهد مفاتیح دستت باشد، کتاب دستت باشد، ترجمهاش چیست، عربیش چیست، فارسیش چیست، این نمیخواهد همینطوری حرف زدن، همینطوری خودت حرف بزن. خدای توست، رب توست، اله توست، معشوق توست، دلبر توست خالق تو است، حافظ تو است، رب است، تربیتکننده تو است، آدم با مربی خودش مگر خلوت ندارد، آدم بالاخره صد بار با این مربی مینشیند راجع به حرکاتی که انجام میدهد حرف میزند، مربی ورزشی، مربی هنری، خدا استاد ما است، در بحث شرح زیارت جامعه کبیره توضیح دادم خداوند استاد انسان میشود انسان با استاد خودش بنشیند حرف بزند و دانش کسب بکند.
کسب دانش از طریق ارتباط با صاحب علم
بعضیها فکر میکنند برای کسب دانش باید مطالعه زیاد بکنند، این اشتباه خیلی بزرگی است، مطالعه فقط یک زمینه است که برای ما ایجاد میکند، دانشی که انسان میخواهد بگیرد و معرفتی که میخواهد بگیرد در هر رشته فرقی نمیکند، با ارتباط با صاحب علم به دست میآید. اگر کسی میخواهد کار فیزیک بکند، کار شیمی بکند، کار زیستشناسی بکند، کار پزشکی بکند، فقط این نیست که برود در دانشگاه درس بخواند، اگر بنشیند تمرکز بکند با خود خدا حرف بزند قطعا در مراودات و ارتباطات و انس در تنهایی دانش زیادی در آن رشتهای که میخواهد خدا به او میدهد. خدا خودش در قرآن تضمین کرده، انسان دانش کسب میکند، یک کسی اهل اختراع و اکتشاف است، نیاز دارد اختراع و اکتشاف منشأش خداوند تبارک و تعالی است، ما ننشستیم سر سجاده دانش جمع کنیم، ما با نماز شب دانش جمع نمیکنیم، ما با زیارت دانش جمع نمیکنیم، به خودمان اضافه نمیکنیم، فکر میکنیم باید صبح تا شب سرمان در کتاب باشد که دانش را خدا به ما برساند و این اشتباه بسیار بزرگی است. حالا از ظلم به خدا بگذریم، خدا در این بحثهای ما هم مظلوم است، الان من یک ربع صحبت کردم این هم ظلم به خداست، حالا از خدا بگذریم برویم سراغ چیزهای مهمتر، و الا ما باید دهها ساعت راجع به خدا حرف بزنیم، شیرینترین ساعت زندگی انسان ساعتی است که انسان به خدا فکر میکند، راجع به خدا میشنود، راجع به خدا حرف میزند، این خیلی مهم است.
ذائقه توحیدی و الهی
خدا کند ذائقه ما یک ذائقه توحیدی بشود، یک ذائقه الهی بشود، که لذتمان در این باشد، من نمیدانم خیلی از افراد به قول حافظ (اسباب همه جمع داری و کاری نمیکنی) خیلی فراغت دارند، فراغتهای زیادی دارند، اصلاً در سلیقهشان این مقوله نمیآید، گفتن، شنیدن، این خیلی مهم است. چرا با اولیاء خدا هم میگوییم (چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن) اصلاً شنیدن قرآن، مثلاً امروز قرائت عبدالباسط هست، مصطفی اسماعیل هست، قاریان زیبای ایرانی، من بنشینم قرائت قرآن گوش کنم، من بروم در یک مجلسی بنشیم یک قاری برایم قرآن بخوانم. این را امتحان کنید روزهایی که دلتان میگیرد، روزهایی که کلافه هستید، هر روزی که حوصله ندارید بزنید شبکه قرآن، بگو میخواهم بنشینم با تمرکز فقط قرائت گوش کنم، شبها، عصرها، تعطیلات، بقیه چیزها را ببندید، بعضی از قرائتها هم انصافاً تا بهشت ما را میبرد. خدا رحمت کند مرحوم عبدالباسط را، مرحوم مصطفی اسماعیل را، بزرگان دیگر در قرائت، اینها وقتی قرآن میخواندند دهها هزار نفر مسلمان میشدند، کفار وقتی میشنیدند، در این کشورهایی که میرفتند میخوانند، همینطوری فقط با شنیدنش مسلمان میشدند. خود انسان وقتی میشنود ممکن است معنایش را هم بلد نباشد ولی به انسان اوج میدهد، خوش به حال کسی که میفهمد او دارد چه چیزی میخواند، خودش میگوید من بعضی از سورهها را میخواندم، لحظهای که میخواندم در بهشت داشتم قدم میزدم و میخواندم، حسم اینطوری بود، این جزء موسیقیهای مورد علاقه ما نیست، جزء ترانههای مورد علاقه ما نیست قرآن، اینها ظلم است.
عدم علاقه به قرآن و مناجات
ما به آدمهای بیخودی که یک چیزی میخواهند بخوانند، حرفهای بیربط، شعرهای بیخودی، یک آهنگی روی آن میگذارند، آدمها مینشینند با اینها حس میگیرند، دوست دارند بنشینند اینها را بشنوند. بعد میگویی دعا، مناجات، قرائت قرآن، صوت قرآن، مجلسیش، ترتیلش، میبینی این اصلا جزء موسیقیهای مورد علاقه ما نیست که دل آدم را باز میکند، «فَإِنَّهُ رَبِیعُ الْقُلُوبِ» بهار دل است، قرآن دلتان را از همه غصهها نجات میدهد. به خدا قسم قرآن انسان را از تصمیمات بد، از افکار بد و منفی، چون شما وقتی که آنها را میشنوید که خدا دارد شما را به این بهشت دعوت میکند، آیات بهشتش دیوانهکننده است، جهنمش را هم که انسان میخواند، حضرت میگوید وقتی دارد آیات بهشت را میخواند با آن بروید، وقتی دارد آیات جهنم را میخواند تصور بکنید و بترسید. انسان وقتی این آیات را میخواند، بخصوص آن آیاتی که از فوق بهشت و جهنم است راجع به این است، انسان وقتی میخواهد تصمیم بد بگیرد دیگر نمیگیرد، وقتی میخواهد یک کینه در دلش بیاید اصلاً اجازه نمیدهد یک کینه در دلش بیاید، خودش را خیلی بزرگتر از این حرفها میبیند، وقتی میخواهد در مورد یک نفر بدجنسی بکند اصلاً شرمش میآید که راجع به این بدجنسی بکند. در خانوادهها شما نگاه بکنید، عروس و مادرشوهر، داماد و مادرزن، باجناقها، خواهرزن، برادرزن، اصلاً داستان مسخره و مبتذل دعواهای اینطوری، انسان وقتی که این آیات را میشنوند اینقدر برای خودش ارزش و شرافت قائل است اصلاً ورود نمیکند، اصلاً به نفسش اجازه نمیدهد که ورود به خالهبازیهای اینطوری بکند، تن نمیدهد. نه مراء تن میدهد، حق با او هم باشد حرف نمیزند، سکوت میکند، اصلاً شأنش ورود به اینطور چیزها نیست، این را بگذارید کنار یک آدم دلقکی که سخنچین است، غیبت میکند، تهمت میزند، دو به همزنی میکند، فتنهانگیزی میکند، اینها را کنار هم بگذارید ببینید مفهوم بهشت و جهنم چطوری شکل میگیرد. اینها بد است یک کسی از الهیات فاصله بگیرد، الهیات یک عشق است، الهیات یک مشغله فاخر است برای انسان، الهیات به انسان قیمت میدهد، این خیلی مهم است که انسان وقت بگذارد الهیات را کار بکند، این کار مهمی است.
ظلم به انبیاء و اولیاء الهی
ظلم به انبیاء، ظلم به اولیاء الهی، ظلم به ائمه، ظلم به امامزادهها، و مصادیقش هم خیلی زیاد هست، ظلم به انبیاء این هست که انسان دستورات انبیاء را زیر پا بگذارد و توجه نکند که پاکترین، نزدیکترین موجودات به خداوند و شریفترین انسان، و در عین حال غریبترین و مظلومترین انسان در روی زمین. اینقدر انبیاء الهی غریب و مظلوم بودند که قرآن میگوید «وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ» خداوند میفرماید بنیاسرائیل در یک روز 70 پیغمبر را میکشتند بعد میرفتند سر کارشان و غذا میخوردند و مشغول کارهایشان بودند، اصلاً برایشان مهم نبود که 70 پیغمبر خدا را کشتند، انبیاء نوعاً همینطوری کشته شدند، در تاریخ انسان، انسانهای برجسته، انسانهای زیبا، انسانهای نورانی مثل انبیاء آمدند. نحوه ارتباط انسان با نبی چیست، این پیغمبری که خدا برای ما فرستاده، در حد خودمان داریم میگوییم، این پیامبری که گُل سرسبد انبیاء هست، عظیمترین مخلوق خداوند هست بعد از خدا ما موجودی به شرافت رسول الله نداریم، ما رابطهمان با رسول الله چطوری است؟ رابطه شخصیمان، با دستوراتش، با آموزههایش، با کلماتش؟ الان به ما بگویند بیست جمله از پیغمبر بگو، طرف رفته دانشگاه چقدر کتاب حفظ کرده، چقدر شعر حفظ کرده، چقدر مقاله، غزل دارد، شعر دارد، قصیده حفظ کرده، جملات دانشمندان مختلف در رشتههای مختلف حفظ کرده، رسول خدا هم یک انسان بوده عظیمترین انسان، بیست تا جمله از پیغمبرت میتوانی بگویی؟ در موضوع مورد علاقه خودت بیست جمله از رسول خدا بگو. در کاسبی، مگر نمیگویی من تاجر هستم، تجارت میکنم، مگر نمیگویی من کارم بیزنس و تجارت است، بیست تا حدیث از پیغمبر در مورد خانواده، زن، شوهر، هر چیزی که به آن علاقه داری، ما الان هزاران جلد، آدمهایی که نمیدانم چه بگویم. ولی وقتی میبینی یک جلد کتاب رسول الله هست، مثلاً نهج الفصاحه، کلمات پیغمبر هست، چند بار ما علاقه به خرج دادیم این را بنشینیم مطالعه بکنیم، پیغمبر در صدها موضوع با ما حرف زده، فرمول داده، قاعده داده، دانش پیغمبر دانشی نیست که مثل امثال ما یک چیزی را بردارند در موردش قلمفرسایی بکنند، حالا نظرات ما هم اعتبار و ارزشی نداشته باشد، ولی او دارد قاعده و فرمول به تو میدهد.
جامعه مسلمانی و جامعه اسلامی
ما چه چیزی بلد هستیم، حالا انشاءالله جامعه اسلامی تشکیل بشود، ما فعلاً جامعهمان جامعه مسلمانی است، یعنی اذان داریم، نماز داریم، روزه میگیریم، یک عده حجاب را رعایت میکنند، ذبحمان شرعی است، حالا معاملات که بماند، به ندرت معاملات شرعی پیدا میشود، به این جامعه جامعه مسلمانی میگویند، جامعه اسلامی نیست. جامعه اسلامی کار دارد تا ما به جامعه اسلامی برسیم که یک جامعه براساس آموزههای اشرف انبیاء، آموزههای قرآن، خداوند این جامعه اداره بشود، نانواییش، قصابیش، تاکسیرانیش، اقتصادش، سیاستش، مدیرتش، این جامعه اداره بشود، حالا کار دارد، خیلی باید به آن توجه بشود تا این اتفاق بیفتد. در آن جامعه که انشاءالله با ظهور آقا امام زمان اتفاق میافتد تا الان هم بعد از انقلاب حوادث عجیبی اتفاق افتاده، در این 40 سال دانش بانوان ما، فرزندان ما، در هیچ جای دنیا شما سراغ ندارید، دانش بانوان ما، مردان ما، فرزندان ما، پسران ما، دختران ما، درباره قرآن اینقدر وسیع شده باشد، اینقدر ما حافظ قرآن داشته باشیم، اینقدر ما قاری قرآن داشته باشیم، الان خیلی پیشرفت شده، قرآن در خانه انسانها آمده. در روایت هم داریم در زمان امام زمان خانمها تفسیر قرآن دارند، الان برای شما این 40 سال تعجب نباشد، چون این 40 سال دوران شکوفایی بسیاری از احکام اسلامی است، برگرد به قبل از انقلاب دانشها چقدر بوده، خانمها در قرآن در خانه تفسیر میکنند، در جاهای دیگر علم قرآن دارند، علم قرآن علم روز زمان امام زمان است، هر کس میخواهد در دولت حق علمش به روز باشد و عقب افتاده نباشد باید وقت بگذارد قرآن بخواند و یاد بگیرد.
ظلم به قرآن
قرآن هم از جمله شخصیتهایی هست که به آن ظلم زیاد میشود، چون قرآن روز قیامت محشور میشود، و میآید میگوید این بندگان تو اصلاً به من توجهی نکردند، خدایا اینها من را ضایع کردند در زندگیشان، در مطالعاتشان، در معارفشان، در مباحثشان، نه از شنیدن صدای من خوششان میآمد، نه با سورههای من دوست داشتند انس بگیرند، نه با خود من ارتباط داشتند، هیچ وقت اینها برای من وقت نداشتند. قرآن شافع مشفع است، یعنی شافعی هست که اگر شفاعت بکند، شفاعتش قبول است، و نفرینکنندهای هست که اگر نفرین بکند نفرینش قبول است، اگر بگوید خدایا این بندهات من را ضایع کرده چون اصلاً با من ارتباط نداشت ما چه بگوییم. من به عنوان یک کسی که 30 سال است در حوزه هستم، الان چقدر طلبه میشناسم که طلبه هستند ولی انسی با قرآن ندارند، وظیفهشان هم آن است با نهجالبلاغه، با صحیفه اصلاً انس ندارند، خدا رحمت کند شهید مطهری را میگفت حوزه درسهایش یک طوری است که یک مجتهد تا به مقام اجتهاد برسد به بیشتر از 500 آیه احتیاج ندارد، پس 5500 آیه دیگر چی؟ اصل قرآن. شما کم پیدا میکنید عالمی که قرآن در سینهاش باشد، انس با قرآن داشته باشد، حرفش قرآن باشد، کلامش قرآن باشد، منطقش قرآن باشد، حالا رفتار و اخلاق سر جای خودش، انس با قرآن کجاست، این است که قرآن روز قیامت شکایت میکند.
انس با سورههای قرآن
و حالا هر کدام از ما نمیخواهد این کلاس، آن کلاس، این استاد، آن استاد، یکبار الان برو در قیامت و صحنه قیامت، یک موقوفش موقف ارتباط با قرآن است، الان تو اینطوری سرت را بالا میدهی، سینهات را جلو میدهی، میگویی قرآن است من با 14 تا سوره رفیق هستم، دوست هستم، چون سورهها شخصیتهای حقیقی هستند. در روایت هم داریم، اینها وقتی به آدم نزدیک میشوند، فوقالعاده حس لذتبخش و امنیت کامل به او دست میدهد وقتی سوره توحید به انسان نزدیک میشود، سوره کوثر به انسان نزدیک میشود، در روایت داریم انسان احساس میکند که هیچ رفیقهایی به این باعظمت، به این خوبی و زیبایی نداشته، اینقدر انسان حالش متغیر و منقلب میشود میگوید تو کیستی؟ اینقدر مهربان، انسان کنارش امنیت میگیرد. میگوید من را نمیشناسی، میگوید من فلان سوره هستم، بعد تو یک دفعه احساس میکنی در آن وحشت قیامت، یک موقفش قرآن است، باید انسان این 50 موقف را رد بکند، در آن وضعیت تو احساس میکنی چه رفیقهای خوبی داری و قدرتمند، بعد به آنها میگویی اینجا با من باشید، کنار من باشید، من با وجود شما در این سختی و تنهایی و غربت احساس آرامش و امنیت میکنم. دیدید انسان در یک کشور غریب میافتد یک آدمی را میبیند که آشنا هست دوست دارد کنارش باشد، از تنهایی میترسد، از تنهایی وحشت دارد، بعد او میگوید متأسفم من نمیتوانم کنار تو باشم، من باید بروم، چرا؟ میگوید تو در دنیا خیلی با من انس داشتی اما من را رها کردی، انسان دوستانش را که رها میکند اینطوری میشود. میگوید در دنیا با من دوست بودی، اما من را ترک کردی و رفتی الان هم من باید تو را ترک کنم و بروم، آن ترکی که تو آنجا قرآن را کردی اینجا ظاهر میشود که پوست آدم کنده میشود، میگوید من جزء 30 را حفظ بودم، جزء 29 را حفظ بودم، اینها خیلی هم رفیق هستند، ولی الان تمامش یادم رفت. الان یک طوری شده بچههای ما بیشتر از ما با قرآن انس دارند، ما بلد نیستیم، بچههایمان بلد هستند، بچههایمان انس دارند، ما اصلاً هیچ انسی با این کلمات و سورهها نداریم، این ظلم به قرآن است، این در رابطه با ظاهر قرآن است، فقط حفظش، باطنش چی، قرآن علم اولین و آخرین است.
برتری قرآن بر سایر کلمات
پیامبر در رابطه با عظمت قرآن فرمود «فَضْلُ الْقُرْآنِ عَلَى سَائِرِ الْکَلَامِ کَفَضْلِ اللهِ عَلَى خَلْقِهِ» برتری قرآن بر سایر کلمات مثل برتری خود خداست بر خلقش، به یک کسی میگویی الان چه رشتهای میخوانی؟ بگوید تفسیر. میگوید مخش عیب برداشته، برو حقوق بخوان، برو پزشکی بخوان، برو مهندسی بخوان، برو کامپیوتر بخوان، تفسیر هم شد علم، این همه خودت را کشتی، چند سال کنکور شرکت کردی زدی قبول شدی رفتی تفسیر بخوانی، رشتهات تفسیر است. بله داریم کلام الله میخوانیم، کلام الله کلمهاش سنگین است، ما همینطور داریم یک چیزی میشنویم، کلام الله است یعنی دارد با تو حرف میزند، کلام الله است کلام بشر است، بعد میگویی دکترای چی داری؟ من دکترای کانت دارم، دکترای دکارت دارم، دکترای هایدگر دارم، این هم علم شد!؟ این یعنی در مقابل کلام انبیاء و اولیاء.
ظلم به منابع اسلامی در دانشگاهها
ما الان 40 سال است دکترای مهدویت، تازه شنیدم در دانشگاه یک رشته مهدویت گذاشتند، چند تا رشته فعلاً به زور آن هم در این جمهوری اسلامی به زور یک عده در کشور روحانیت، در کشور دین، بالاخره توانستند به دانشگاههای ما تحمیل کنند یک رشته مهدویتی، صحیفه سجادیهای، نهجالبلاغهای بگذارند، داستان ما اینطوری هست. اصلاً شما در دانشگاههایتان اگر بخواهی منبع در علوم انسانی بگویی نهجالبلاغه، صحیفه، قرآن مسخرهات میکنند، دیگر ظلم از این بالاتر که اساتید بیشعور و احمق و فاسق که خودشان را نمیشناسند، هیچ چیزی را نمیشناسند، میگویند اینها چیه مگر اینجا مسجد است، برو کتاب علمی بردار بیاور، منبع علمی بده. میگویی آقا منبع علمی چیه؟ میگوید آنها که دانششان صفر است، از یک مشت خر و خرس اسمش دیوید و جورج و مایکل از اینها باشد، اینها منبع علمی میشوند، انگلیسی هم زیرش بنویس، بعد شما بنویس اصول کافی، بحارالانوار، صحیفه سجادیه، نهجالبلاغه، قرآن کریم، اصلاً استاد فاسق ناجور، استادی که اصلاً خودش را نمیشناسد، یک دلقک به تمام معنا است، این آدم تو را مسخره میکند. میگوید این علمی نیست، اسمش رئیس دانشگاه است، اسمش استاد دانشگاه است، استاد مشاور، تو را رد میکند، این شد کتاب علمی؟! آقا من رشته جامعهشناسی، اقتصاد، مدیریت هزار تا حرف در قرآن وجود دارد، چیزی نیست که ائمه فروگذار کرده باشند، نه تو باید بروی از کارشناسان بزرگ دنیا در رشته جامعهشناسی و اقتصاد و مدیریت رفرنس بیاوری از آنها نقل بکنی. آنها چقدر انسان را شناختند دانش جامعهشناسی آنها چقدر قیمت دارد، جامعهشناسی مبتنی است بر انسانشناسی، هیچ دانشمندی در اینهایی که شما الان دارید مدرک دکترا براساسش میگیرید انسان را نشناخته، حتی یکی از آنها من چه چیزی از آنها بیایم نقل بکنم. همان حرفهای بیهودهای که خودشان در آمریکا و اروپا دارند، مرکز این مدارک است دارند دست مردم میدهند همه خوششان میآید، بچهام دارد آنجا درس میخواند، دارد درس میخواند دکترایش را از همان جا میگیرد، اقتصاد، مدیریت، سیاست، اینها در کشور خودشان عمل میشود، آنجا الان نهضت 99% است، یک درصد ثروتمند و 99% زیر خط فقر هستند، یا فقیر هستند، گرفتار هستند. آنوقت این اقتصاد میخواهد در این کشور بیاید، برای همین هم هست الان دارد بعد از 40 سال در کشور ما اجرا میشود، همین مشکلات هم که آنجا هست اینجا هم دارد به وجود میآید، این همه ظلمهای اقتصادی، این همه مفاسد اقتصادی. از جامعهشناسانی که آنطرف درس خواندند داریم میکشیم، از اقتصاددانانی که آنجا درس خواندند ما داریم در این کشور میکشیم، این فساد و فقر و فحشایی که دارد رواج پید میکند مال کارشناسانی هست که آنجا درس خواندند. آنوقت با بیحیایی زیاد میگویند ما سند 2030 را میخواهیم اینجا اجرا بکنیم، سند 2030 بت است، یعنی هر چه آنها بگویند ما باید همین را روی فرزندانمان اجرا بکنیم، این آدمها دین دارند، شعور دارند، اخلاق دارند؟ کسی این حرفها را دارد میزند که خودش لباس روحانیت پوشیده، یک موقع آدم میگوید این طلحه و زبیر افسانه است، نه هزاران هزار تا از آنها الان اینجا هست.
ظلم به ائمه و تمدنهای ظالمانه
ظلم به قرآن، ظلم به انبیاء، ظلم به ائمه، شما با تاریخی روبرو هستید که سیزده معصوم شما را کشتند، حتی رسول الله هم مشهور هست که در پارهای از منابع که شهید شده، مسموم شده، فرمود «ما مِنّا اِلاّ مَقتولاً اَو مَسموماً» هیچ کدوم از ما نیست مگر اینکه یا ما را میکشند یا مسموم میکنند، یا با شمشیر و یا با سمّ ما را میکشند. اصلاً این چه جامعهای هست، چه تاریخی است که برجستهترین انسانهای الهی، خداوند در این مقطع 1400 سال بیش از تمام تاریخ بشر انسانهای برجسته به انسان هدیه داده، بزرگان را به انسان هدیه داده، امام حسین، امام سجاد، امام باقر، حضرت فاطمه زهرا که امام الائمه است، یعنی از بقیه ائمه یک سر و گردن حضرت زهرا بالاتر است، این شخصیت را چطوری کشتند. این آخری هم که خلاصه همه آن فضائل است 1180 آواره است، اینها ظلم است، آن که باید به آن توجه بکنی توجه نکنی، در بیمارستان فکر کنید نیرو خدماتی بیمارستان که لباسشان شبیه پزشکان است آنها هم سفید میپوشند، دارند کار میکنند. بیایند پزشکان بیمارستان را همه را بگیرند دست و پایشان را ببندند یا آنها را بکشند یا یک گوشهای آنها را زندان بکنند، بعد لباس پزشکان را بپوشند بگویند ما پزشک هستیم بعد ببینید در آن بیمارستان چه اتفاقی میافتد، جراحیها را اینها بخواهند انجام بدهند، دقیقا این اتفاق در تاریخ اتفاق افتاده. ظالمترین، بیشعورترین، بیعلمترین، فاسدترین آدمها جای ائمه نشستند، جای پیغمبر نشستند، و تمدنهایی را ایجاد کردند براساس همان شخصیت خودشان، همین تمدنی که خیلی از مسلمانان ما خیلی کشته و مرده آن هستند و دوست دارند در زندگیشان شبیه آنها بشوند. در لباس، شوهرداری، زنداری، بچهداری، تغذیه، عاشق این تمدن هستند، تمدن مدرنیته، تمدن غرب، این تمدن را چه کسانی ساختند؟ که این همه مسلمان شیفته آن تمدن هستند، اینها مظاهر بزرگ ظلم هست. ما وقتی میگوییم ظلم اینطور نباشد که فکر کنید یک کسی شلاق دستش هست دارد بقیه را میزند، آن هم ظلم است، ولی اینها مظاهر ظلم هستند، علوم انبیاء، علوم ائمه، نسبت به آن ظلم شده، دانش بشری باید ارتقاء پیدا بکند، امام سجاد هفت صحیفه دارد، کدامش الان منبع علمی هست برای اداره جامعه. قوانین در قوه مقننه، در قوه قضائیه، در قوه مجریه، صحیفه، نهجالبلاغه، به قول استاد ما میفرمود حتی در حوزههای ما، حوزههای شیعه اینقدر رشد نداشتند که نهجالبلاغه کتاب درسی بشود، الان نهجالبلاغه کتاب درسی است؟ نه، صحیفه سجادیه کتاب درسی است؟ تازه صحیفه سجادیه هفت تا میگوییم، صحیفه فاطمیه، صحیفه پیغمبر، صحیفه علویه، صحیفه کاظمیه، اینها هر کدام صحیفه دارند، صحیفه مهدویه، نظام خلقت براساس این دانشها است که در این دعاها ریخته شده، ولی الان اینها کتاب علمی و درسی است، از آن دانش ما استخراج میکنیم؟ نه. تولید نرمافزاری علوم که میخواهیم بکنیم، تولید علم از اینجا باید تولید بشود، بالاخره باید یک جایی داشته باشد، یک منبع و معدنی، از قرآن ما چقدر داریم علم تولید میکنیم، از آیات و روایات، از دعاها چقدر داریم، اینها همه صحیفههایی هست که مظلوم در گوشه کتابخانهها افتاده، در خانه ما هم همینطور است، خانه ما هم که نگاه کنید مظلومترین کتابها قرآن و صحیفه و مفاتیح است. بعد رمانهای عشقی و پلیسی و تخیلی و کتابهای خارجیها میبینید همه خوانده شده، من لااقل میتوانم به شما بگویم بیست هزار برنامه را با چشم خودم مطالعه کردم، آن بالا که نوشتیم مهمترین کتابهایی که تا به حال خواندید، وقتی نگاه میکنیم که اینطرف چه خوانده آدم شرمش میآید، بیست هزارتا نمونه جامعه است.
ظلم به فرشتگان الهی
این ظلم به الهیات، ظلم به فرشتگان الهی، که حالا من در آن شرح دعای سوم صحیفه سجادیه بحث نقش فرشتهها در اداره عالم توضیح دادم، فرشتههایی که «عِبادٌ مُکْرَمُونَ لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ» این بندگان مورد کرامت خداوند، بندگان معصوم خدا، فرشتهها معصوم هستند، ما از صبح تا شب با فرشتهها سر و کار داریم، از سحر که فرشتههای جدیدی که با ما میآیند، مغرب که فرشتهها میآیند. ما در ارتباط و اخلاق و معاشرت با این فرشتهها چقدر کوتاهی داریم، سالها میگذارد من اصلاً حواسم نیست که از صبح تا شب با چقدر فرشته خدا سر و کار دارم، جبرئیل (علیه السّلام) میکائیل، عزرائیل، اسرافیل، بالاتر از اینها روحالقدس، انسان وقت بگذارد با اینها انس بگیرد، اینها مهربانترین، مأنوسترین آدمها با ما هستند. بعد من الان یکی از بخشهای مشاورهایمان این است خانمها میآیند میگویند من خانهمان جن میبینم، جن ما را اذیت میکند، بچهام را اذیت میکند، ما در قوانین جذب که مشهد داریم میگوییم، جذب به شخصیت انسان هست، شما هر طوری باشید همانطوری که هستید جذب میکنید. الان وقتی میگوید من جن جذب کردم، میگوید من خواب بد میبینم، جذبت این است، چکار میکنی خوابهای وحشتناک و کابوس میبینی، خوابهایت تابع تو است، خواب تابع انسان است، نوع خوابهایی که میبینی چیست، تو فرشتهها را خواب میبینی، با فرشتهها رفت و آمدی، رتق و فتقی، برو و بیایی داری، نشست و برخاستی داری.
خیالات و توهمات انسان
این فرشتهها، انبیاء الهی، بزرگان، علما، امامزادهها، اولیاء، بهشت، این همه موضوعات خوب برای خواب دیدن، برای خیال کردن، ما چقدر موضوعات عالی داریم برای خیال کردن، خیال انسان را میسازد، بسیاری از سلوکی که انسان دارد تا الله، باید با قوه خیال و واهمهاش بسازد. بعد موضوع وهم این چیه، چرا شوهرم رفته به آن زن نگاه کرده، چرا زنم اینطوری کرده، چرا مادرشوهر اینطوری کرده، باجناقم اینطوری کرد، مادرزن اینطوری کرد، رئیسم اینطوری کرد، مرئوسم اینطوری کرد، اینقدر بدبخت است، به نکبت افتاده میبینی نوع خیالاتش خیالات فاسد است، این آدم غصهها، و غمها و شادیهایش براساس یک مشت توهمات جهنمی است. شادیش هم که بکنی جهنم داری جذب میکنی، غصهاش هم که بخوری داری توهم جذب میکنی، چه کسی به من اینطوری کرد، قدر من را ندانستند، به من محل نمیگذارند، هیچ کس من را دوست ندارد، سر و ته فکر این بنده خدا این است. ما میلیونها خیال عالی داریم، ما انشاءالله برایتان یک مقدار دعا بخوانیم، صحیفه سجادیه، دعای خمس عشر، مناجات خمس عشر، حضرت میگوید چقدر شیرین است که انسان در مسالک غیوب با اوهام حرکت بکند، انسان این خیالش را آزاد بگذارد یک غروبی، شبی، سحری، سوار مرکب خیال بشود به غیب برود، تو را میبرد. ولی ما با قوه خیالمان جاهای بدی میرویم سر میزنیم، مدام جهنم میرویم سر میزنیم، دعواها و درگیریها، و کینهها، و کسی به من محل نگذاشت، او چرا اینطوری کرد، قدر من دانسته نشد، حقم را خوردند، در آن مجلس به من یک حرفی زد من ناراحت شدم، آدم شب تا صبح درگیر اینطور موضوعات است. زیرکها اصلاً این جهنمها را سمتش نمیروند، تقوا یعنی اینکه انسان از این فحشاها پرهیز بکند، ذهن و روحش را پرهیز بدهد از اینکه بخواهد از یک کسی ناراحت بشود، همکارم به من اینطوری گفت، دوستم به من اینطوری گفت، صاحبکارم به من اینطوری گفت، این بیتقوایی است، چون یک نوع فحشا است، انسان دچار منکرات و فحشا میشود، این حرفها را ول کنید بیرون بیایید. ما از بس من حیوانیمان بزرگ است، که 24 ساعت یک چیزی به آن میخورد از بس بزرگ است، بگذار بخورد، اینقدر بایست مدام به آن بخورد که کوچک بشود، تا اصلاً هیچی از تو نماند، چون این من با تو در قبر بیاید تو را بیچاره میکند، اژدها و مار و عقرب و سگ میشود، به جان تو میافتد. بگذار یک ذره مادرت، مادرزنت، مادرشوهرت، باجناقت، دوستت، بگذار این منت را ببرند کنار بگذارند، نگو آخ آخ یک حرفی زد تا آخر حلالش نمیکنم، خیلی سوختم، خیلی آتش گرفتم، بگذار آتش بزنند، از تو یک موجود نورانی و خوب میماند.
قدرت خیال و طیالارض
ما یک عالم خیالات خوب داریم انجام بدهیم میتوانیم با اینها کیف بکنیم، لذت ببریم، حیف نیست وقتی سوار خیال میتوانی بشوی بروی بهشت، با آن جهنم بشوی، خیال یک طوری است که وقتی شما سوارش بشوید، خیال شما را در عالم حقیقت میبرد، فکر نکنید خیالپردازی است. اولیاء خدا وقتی میخواهند به شاگردانشان طیالارض یاد بدهند، بگویند تو چطوری هر وقت خواستی حرم بروی دلت برای کربلا تنگ شد منتظر کرونا، مرز بسته است، باز است، الان مدینه کجاست، الان حرم امام رضا راه میدهند یا نمیدهند، میخواهی اینجا بروی، به شاگردانشان که تمرین میدهند، مدتها شاگرد باید خیالش تطهیر بشود. میگویند با خیال در حرم برو یک مدت، این با خیال میرود زیارت میکند، شوخی نیست، اینقدر هم قدر است که همین الان شما بخواهی خودت را در گوهرشاد امام رضا تصور کن، کنار حوضش ایستادی میبینی تمام صفایش با شما میآید، آن شرشر آبش و حوض، و نقارهخانه و همه چیز در نفست میآید و واقعاً هم زیارت حقیقی است. وقتی این تمرین صورت میگیرد و خیال میرود، یک دفعه میبینی که بدن هم با خودش میبرد، میبینی خیال رفته، این بدن میرود، چطور انسان خیال گناه میکند، یواش یواش روی بدنش ظاهر میشود، انسان به عمل واداشته میشود، خیالات بد انسان را اینطوری میکند. شما الان خیال کن مثلاً داری لواشک ترش میخوری، همین تا تصور کردی دهانت آب میافتد، این در بدن ظاهر میشود، داری شیرینی میخوری، داری کباب میخوری، میبینی که میآورد. میبینی طرف ساعت 2 بعدازظهر ناهار خورده، 3 بعدازظهر ناهار خورده، من بارها این صحنه را دیدم، یک دفعه ساعت 6 غروب تلویزیون برنامه آشپزی دارد غذای خاصی هم درست نمیکند، مثلاً نشان میدهد دو تا تخممرغ انداخت وسط ماهیتابه، رب به آن میزند با یک نان بربری تازه، یک استکان کمرباریک چایی هم گذاشته، بعد این میبیند میگوید هوس چایی کردم، یک عکس دیده، میگوید هوس چایی کردم، هوس تخممرغ کردم. باور کنید این علی آقا خواهرزاده بنده اینجا شاهد است در بعضی از مهمانیها یا مادر ایشان، یا خانم من، غذا درست کردن، همه حسابی غذا خوردن، یا شام خوردن، بعد یک دفعه میبینیم جوانها نیستند، رفتند یک شانه تخممرغ گرفتند، مثلاً سه ساعت بعد از شام، آمدند رفتند یک گوشه برای خودشان یا نان تازه تخممرغ درست کردند خوردند، خیال با انسان این کار را میکند. یعنی وادار میکند انسان برود آن تحقق را بدهد، گناه باشد یا عبادت، بهشت باشد یا جهنم، انسان را میبرد، ما در طول روز چند بار با خیال کربلا میرویم، چند بار خدمت مادرمان فاطمه زهرا میرویم، چند بار میرویم خدمت خداوند تبارک و تعالی، چند بار با خیالمان خدمت امام زمان مشرف میشویم، چقدر حرم حضرت عبدالعظیم میرویم، چقدر خدمت حضرت معصومه میرویم، چقدر امامزاده صالح میرویم، چقدر مکه میرویم. مکه با آن عظمتش، تو با خیالت برو کنار کعبه بایست، در مقابل کعبه مظلوم و عزیز ما تو چند رکعت نماز بخوان، اینها ظلمهایی است که دارد اتفاق میافتد، اینها حجم بالای ظلمهایی هست که منشأ ظلمهای دیگر میشود، فعلاً یک مقدار با مظاهر و مصادیق ظلم آشنا بشویم، که ببینیم ظلمها چقدر دایرهاش وسیع است، این فعلا راجع به خداوند و الهیات و انبیاء و صدیقین بود تا یواش یواش برسیم به ظلم به مردم و به خودمان که بعدا سخن خواهیم گفت.
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.