خانواده آسمانی – جلسه 532

متن کامل جلسه

تبریک میلاد حضرت فاطمه معصومه (س) و روز دختر

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.
تبریک عرض می‌کنم میلاد مسعود حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها را؛ هدیه به محضر مقدس‌شان صلوات بلند ختم بفرمائید.
خب به دخترخانم‌ها هم تبریک عرض می‌کنیم روزشان را، انشالله خداوند به حق خود فاطمه معصومه سلام الله علیها همه دختران و بانوان ما را با این بانوی بزرگ محشور بفرمائید، مجدداً به محضر مقدس‌شان صلوات ختم بفرمائید.

بهشت، خروجی‌های نفس انسان

بحثمان درباره وسعت بهشت بود و ملک کبیر بودن بهشت. وقتی که راجع به بهشت توضیح دادیم وسعتش و خصوصیاتش صحبت می‌کنیم همه اینها در واقع خروجی‌های نفس انسان هستند. یعنی نفس انسان یا جهنم است و خروجی‌های جهنمی دارد و یا بهشت است و خروجی‌های بهشتی دارد. بسته به اینکه انسان با خودش چگونه رفتار کند. پس آنچه که داریم الان در مورد بهشت می‌خوانیم یعنی ادامه بحثمان هست دقت بکنید که اینها همان در واقع ظهورات نفس انسان و کمالات انسان و نیازهای انسان هستند. هر چند آنچه که الان آنجا دارد گفته می‌شود ممکن است ما درکی از آن نداشته باشیم.
مثل درک یک جنینی که در رحم مادر هست به او بگویی که شما می‌خواهی جایی وارد بشوی مثلاً به جای خون شیر خواهی خورد بعدش هزاران نوع غذا خواهی خورد، میوه و دسر و شیرینی‌جات و گوشت‌ها و چیزهای دیگر می‌خوری؛ واقعاً تعداد خوراکی‌ها را انسان نمی‌شود حساب کند که چقدر بشر الان خوراکی تولید کرده.
این را اگر به جنینی که در رحم مادر فقط یک خون می‌خورد بگویی می‌فهمد؟ درکی از آن دارد؟ نه ولی وقتی که به اینجا می‌آید و اینجا قوا و کمالاتی دارد و شرائطی پیدا می‌کند که همه اینجا را می‌خواهد، می‌طلبد و باز هم سیر نمی‌شود و بعد یکسره خودش تصرف می‌کند تا اینها را بیشتر بکند یعنی دائماً خلق می‌کند.
الان بشر را ببینید دائماً دارد مزه خلق می‌کند مزه‌هایی که در طبیعت نیست ولی از ترکیب اینها. شما وقتی آبمیوه‌فروشی می‌روید می‌گوید چه می‌خواهی مثلاً آب زرشک، آلبالو، کرفس لیمو بدهم؟ سه تا را با هم مخلوط می‌کنند معجون درست می‌کنند که مثلاً ۲۰-۳۰ تا مزه دارد، بشر اینطوری است.
بیسکویت، ژله، کیک، شیرینی تولید می‌کند میوه‌ها را ترکیب می‌دهد که به شکل‌های مختلف بتواند استفاده کند. آن مقداری که خدا آفریده را برای خودش کافی نمی‌داند و خودش شروع می‌کند خلق کردن، لذت خلق می‌کند در جنبه‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی انسان همیشه این تنوع‌طلبی و بی‌نهایت‌طلبی را دارد چون اساساً ذاتش اینطوری آفریده شده ذاتش محدود نیست ذاتش بی‌نهایت است.
لذا مؤمن وقتی که وارد آنجا می‌شود یک سلسله چیزهایی با آن روبرو می‌شود که اصلاً تصورش را هم نمی‌تواند بکند و نمی‌کرده، اما به مرور زمان شروع می‌کند آنجا خودش چکار می‌کند؟ تغییرش می‌دهد و یکسره خلق‌های جدید دارد در همان نظام آخرتی هم مؤمن با اراده خودش دیگر خلق می‌کند و می‌آفریند و تغییر می‌دهد و این دائماً همینطور رشد و تعالی در جنبه‌های مختلف برای او ادامه دارد.
پس وقتی که داریم راجع به این می‌خوانیم دقت بکنید که این یک امر خیلی مهمی است که رسول الله دارد به این شیوه به ما این را آموزش می‌دهد که ما بتوانیم یک تقریب ذهنی یک نمونه‌سازی نسبت به این قضیه پیدا بکنیم.

لذت‌های بهشتی و اهمیت ازدواج

یکی از آن صحنه‌ها صحنه‌های ازدواج است صحنه‌های همسر داشتن است. خیلی‌ها در زندگی دنیایی ازدواج می‌کنند حالا در ازدواجشان موفق هستند. ولی بیشتر کسانی که ازدواج می‌کنند از ازدواج خیری نمی‌بینند.
یا اصلاً موفق نمی‌شوند ازدواج کنند یا اگر ازدواج هم می‌کنند از ازدواجشان آن چیزی که شایستگی یک ازدواج هست یعنی یک عشق بالنده و روزافزون و دوست داشتن رمانتیکی که همیشه باید باشد اینها به این شکل ندارند.
حالا حضرت از این صحنه شروع می‌کند یعنی بعد از مسائل معنوی که در بهشت هست مسائل لذت‌های معنوی و ابدی و جاودانه و ارتباطات عقلی و فوق عقلی، چون ما در بهشت این دو مرحله را داریم لذت‌های چی؟ عقلی که انسان به معرفت‌های جدید راه پیدا می‌کند رمز و رموزهای خلقت را یاد می‌گیرد و دائماً با این فرمول‌ها آشنا می‌شود. یکی هم لذت‌های چی دارد؟ فوق عقلی و معنوی دارد.
جدای از این دو تا در بحث بقیه لذت‌ها در بهشت مهمترین لذتی که وجود دارد همانطور که در دنیا هم همینطور هست بحث این هست که انسان خانواده تشکیل می‌دهد آنجا خانواده دارد ازدواج می‌کند با کسی که دوست دارد و یک عشق خوب را کامل را و یک عشق فوق‌العاده پاک و بی‌نظیر و بالنده را آنجا تجربه می‌کند آنجا اینطوری هست که با هر کس که بخواهد ازدواج می‌کند و یک عشق خیلی عالی و خوب و بالنده دارد.
حالا حضرت می‌خواهد از اینجا شروع بکند که می‌خواهد یواش یواش ما را برساند به بحث وسعت بهشت و اختیارات مؤمن و اینها از اینجا شروع کرده.
خب طبیعی هم هست که پیامبر از این مرحله شروع بکند خدا هم همینطور هست در بسیاری از آیات به این مرحله تصریح می‌کند «وَ حُورٌ عِینٌ کَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ، وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِینٍ» و… چون در واقع یک بخش متوسط هست در بین لذت‌های دنیایی عالیترین لذت است که خدا از آنجا شروع می‌کند.
در بخش لذت‌های بهشتی و آخرتی بعد از لذت‌های عقلی و فوق‌عقلی باز هم آن عالیترین لذت همین هست. داشتن یک عشق پاک و بالنده و عالی و خوب. لذا از همین جا شروع می‌کند. خب داستان به کجا رسید؟ قصه را یادتان هست از کجا شروع کردیم؟

شعور و آگاهی در بهشت

دیگر عربی‌اش را نخوانم. داستان اینطوری بود که چون مؤمن بر تخت خودش در بهشت می‌نشیند اولین اتفاق گفتیم تختش شاد می‌شود تختش از شادمانی می‌لرزد و این را هم توضیح دادیم که آنجا همه چیز در واقع شعور و آگاهی و شخصیت دارد شما می‌توانید با آن ارتباط برقرار کنید.
این نه اینکه در دنیا اینطوری نیست در دنیا هم همینطوری هست ما اینها را نمی‌فهمیم. و الا پیغمبر نگاه کنید عصاهایش همه اسم داشتند. وسائل خانه‌اش همه اسم داشتند شخصیت دارند و با آنها می‌توانست اصلاً صحبت بکند.
پیامبر با تمام اشیاء اطرافش ارتباط داشت می‌توانست ارتباط را برقرار کند. این برای کسی که ولیّ خداست اینجا هم همینطور هست همه چیز ظهورات و جلوه خداست «فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» همه چیز وجه الله است انسان با وجه خدا به هر شکلی که روبرو هست دوست داشتنی و قشنگ و بوسیدنی و ارتباط برقرار کردنی هست.
ولی ما چون کور و کر و در حجاب هستیم محجوبیم فقط فکر می‌کنیم مثلاً حیوانات تا یک حدی آن هم خیلی کم متأسفانه و فقط فکر می‌کنیم که آدمها هستند که روی کره زمین کسانی هستند که اینها فقط شعور و عقل و احساس دارند و می‌شوند با اینها ارتباط برقرار کرد در حالی که اینطور نیست همه چیز آن را دارد.

احترام فرشتگان به مؤمن در بهشت

تختش از شادمانی می‌لرزد و چون ولیّ خدا در جایگاه‌های خودش در بهشت استقرار پیدا می‌کند یک فرشته‌ای هست که گفتیم این فرشته مدیر بهشت‌های مؤمن هست چون گفتیم مؤمن بهشت‌های متعددی دارد یک بهشت ندارد اینها را قبلاً توضیح دادیم.
این می‌آید از طرف خداوند تبارک و تعالی به او تبریک بگوید خدمتگزاران مؤمن از غلامان و کنیزان معلوم است که مؤمن آنجا اینها را دارد چه خانم باشد چه آقا فرقی نمی‌کند یک تعدادی غلام و کنیز دارد چون آنجا پادشاه شده، پادشاهی دارد.
به او می‌گویند بمان، فعلاً بمان و منتظر باش چون این فعلاً روی تختش نشسته منتظر همسرش هست؛ تازه نمی‌گویند همسرش پیش او آمده، می‌گویند منتظر است که همسرش بیاید، حالا همسرش کجاست؟ می‌گوید دارد خودش را آماده می‌کند. اگر خودش را آماده کند چطوری می‌شود.
دوباره تأکید می‌کنند که «فأصبر لولیّ الله» منتظر باش و بنشین. بعد گفتیم که همسرش می‌آید و با چه کرامتی می‌آید و چه اطرافیانی دارد و خلاصه آنها هم یک مشت در واقع خدمتکار دارد که آن خانم‌ها همراه این هستند و می‌آیند و تا اینها به همدیگر می‌رسند.
بعد می‌گوید ولیّ خدا وقتی چشمش به همسرش می‌افتد بلند می‌شود که احترام بگذارد او می‌گوید که نه از جای خودت بلند نشو امروز روز رنج و زحمت نیست. چرا حضرت این تکه را می‌آورد؟ می‌خواهد بگوید مؤمن در بهشت هیچ چیزی نیست که لازم باشد چکارش کند؟ حتی رعایتش کند هیچ نوع زحمتی اصلاً آنجا وجود ندارد در بهشت اصلاً زحمت وجود ندارد.
می‌گوید که من از آنِ تو هستم و تو از آنِ من هستی این آنجا بشارت بسیار بزرگی هست. بعد می‌فرماید آنگاه به اندازه پانصد سال از سال‌های دنیا یکدیگر را در آغوش می‌کشند. خوب توجه کنید به اندازه ۵۰۰ سال از سال‌های دنیا اینها همدیگر را در آغوش می‌کشند. حالا نمی‌دانیم آنجا چقدر طول می‌کشد، می‌گوید ۵۰۰ سال از سال‌های چی؟ دنیایی هست.
بی‌آنکه از یکدیگر سیر و خسته شوند. چون در بهشت چیزی که وجود ندارد سیر شدن و خسته شدن و دلزدگی مطلقاً وجود ندارد هیچی دل آدم را نمی‌زند هیچی آدم را خسته نمی‌کند، انسان به هیچ وجه در بهشت احساس کهنگی و خستگی و دلزدگی و تکراری بودن یک چیز را هرگز به او دست نمی‌دهد.
لذا می‌گوید اینها وقتی که همدیگر را بغل می‌کنند و در آغوش می‌کشند به اندازه ۵۰۰ سال این طول می‌کشد. چقدر این نکات روانشناسی دقیق اینجا وجود دارد.
پس از آنکه اندکی (خیلی جالب است این فرمایشات) می‌فرماید «فاذا فتر بعض الفتور من غیر ملاله» می‌گوید وقتی که یکذره شُل شدند و این هم‌آغوشی را رها کردند (نکته تربیتی‌اش این است) «من غیر ملاله» نه از روی ملالت و خستگی.
دیدید دو نفر مثلاً چند وقت است همدیگر را ندیدند دوتا دوست، همسر، یا کسان دیگر، پدر و مادر با فرزندانشان همدیگر را ندیدند مثلاً شخصی ۲۰ سال اسیر بوده حالا بعد از ۲۰ سال ۱۰ سال طرف دارد می‌آید.
یک فیلمی هست یکی از این اسرا و رزمنده‌ها می‌آید که اسیر بوده فکر می‌کنند که شهید شده بعد یکدفعه سروکله‌اش پیدا می‌شود می‌بینید که این اولین کسی که به استقبالش می‌آید مادرش است.
شما فیلم را نگاه کنید می‌بینید که اینها چند دقیقه، پنج دقیقه، همه ایستادند پنج دقیقه ده دقیقه این مادر و پسر همدیگر را بغل کردند دائم به همدیگر بوسه می‌زنند خسته هم نمی‌شوند پسر دائم مادرش را بغل می‌کند دوباره خم می‌شود پای مادرش را می‌بوسد و دوباه بلند می‌شود مادرش را دوباره بغل می‌کند پس این ملالت وجود ندارد.
ولی بالأخره بعد از پنج دقیقه نمی‌تواند که همیشه مادرش را در آغوشش نگه دارد، این لحظه‌ای که مادرش را رها می‌کند یا مادر او را رها می‌کند این از روی ملالت و خستگی است؟ نه. ولی اقتضای روابط همین است یعنی اینکه حالا باید شُل بکنیم، بعد پدرش را بغل می‌کند همینطور، دوباره بچه‌ها را بغل می‌کند همینطور. پس این خیلی نکته دقیق است.
پیامبر می‌فرماید: «فاذا فتر بعض الفتور من غیر ملاله» یعنی ملالت وجودی ندارد ولی حالا رها می‌کنند. «نظر إلى عنقها فإذا علیها قلائد من قصب من یاقوت أحمر وسطها لوح صفحته دره مکتوب فیها: أنت یا ولی الله حبیبی وأنا الحوراء حبیبتک، إلیک تناهت نفسی وإلی تناهت نفسک» ببینید نقاط رمانتیک قضیه چقدر اینجا قشنگ است.
می‌فرماید که وقتی شُل شد یکدفعه نگاهش می‌افتد به گردن این حوری و گردنبندهایی که بر گردن او از یاقوت سرخ می‌بیند که در وسط آن لوحی است و صفحه آن لوح دُری است یعنی یک لوح وجود دارد یک دُر روی آن آویزان شده و این الهام‌بخش است برای کسانی که می‌خواهند در این صنعت کار کنند، بیایند این را مطالعه کنند یاد بگیرند که گردنبند چطوری درست کنند این می‌تواند خیلی الهام‌بخش باشد.
و بر آن نوشته شده است تو ای ولیّ خدا معشوق منی و منِ حوری معشوق تو هستم و من و تو به هم رسیده‌ایم. این یک کار خیلی زیبا و عاشقانه است که آنجا این وجود دارد. سؤال: چرا وقتی که ولیّ خدا به حوری رسید اینها همدیگر را بغل کردند اول نگاه نکرد که گردنبند این چیست؟ چطوری؟ برای اینکه خودش از همه مهمتر بوده خودش از همه چیز جذاب‌تر و مهمتر بوده.
«ثم یبعث الله إلیه ألف ملک یهنئونه بالجنه ویزوجونه بالحوراء» چون تمام برنامه‌های بهشت اینطوری چیده شده برنامه دارد مدیر برنامه و صاحب برنامه وجود دارد. می‌فرماید که سپس خداوند به هزار فرشته پیغام می‌دهد که بهشت را به او تهنیت بگویید. هزار فرشته بیایند برای مؤمن خوش‌آمدگویی می‌کنند اجازه خوش‌آمدگویی کردن را به اینها می‌دهند.
بعد جشن عروسی‌شان هست و عروسی‌شان را برقرار می‌کنند. بعد می‌گوید آن فرشته‌ها به نخستین در از بهشت‌های او می‌رسند و به فرشته گماشته بر درهای بهشت‌هایش می‌گویند از ولیّ خدا برای ما اجازه بخواه که ما می‌خواهیم بیاییم این کار را انجام بدهیم. زیرا خداوند ما را نزد او فرستاده تا به وی شادباش بگوییم. فرشته‌ها را چه کسی فرستاده؟ خداوند فرستاده.
فرشته به آنها می‌گوید باید به دربان بگویم تا آمدن شما را به اطلاع او برسانند. اصلاً نماینده خداست و از طرف خدا آمده نیست، اصلاً آنجا این برای خودش یک پادشاهی شده که حتی خدا و نماینده خدا هم بدون اجازه به حریم او نمی‌تواند وارد بشود. چقدر این عظمت است.
مؤمن چقدر پیش خدا گرامی است که خدا به او یک همچین عزتی داده ایمان با وجود انسان چه می‌کند. شما جایی سراغ دارید یک همچین شرافت و عظمتی را؟ می‌گوید من باید به دربان بگویم و اطلاع بدهم که بگویم شما آمدید ببینم چه می‌گوید.
پس آن فرشته به نزد دربان که از او تا دربان سه بهشت فاصله هست. حریم‌ها را نگاه کنید این باشد سه تا بهشت برود تا به دربان برسد. چون به نخستین در رسید به دربان می‌گوید بر درگاه هزار فرشته‌اند که پروردگار بزرگ و بلندمرتبه جهانیان آنها را برای شادباش‌گویی به ولیّ خدا فرستاده است از من خواسته‌اند که برایشان اجازه ورود بخواهم. دربان می‌گوید مرا یارای آن نیست که وقتی ولیّ خدا با همسر خویش است از او برای کسی اجازه بطلبم.
می‌گوید این الان فعلاً با حاج خانم آنجا نشستند با خانمش هست ما الان نمی‌توانیم آنجا برویم در بزنیم اجازه ورود فرشته‌ها را بگیرم او هر وقت خودش خواست و اجازه داد ما آن موقع تازه می‌توانیم برویم با او حرف بزنیم و بگوییم فرشته‌های خدا آمدند. پیامبر چکار کرده.
میان دربان تا ولیّ خدا دو بهشت فاصله است. پس میان آن دربان اول تا بعدی چند بهشت بود؟ سه تا. از اینجا هم تا خودش چندتاست؟ حریم‌ها را خوب دقت کنید چقدر عالی است.
پس دربان به نزد پیشکار می‌رود. پیشکار نزدیکتر است خدمتکار ویژه است و به مؤمن نزدیکتر است. و می‌گوید به درگاه هزار فرشته‌اند که پروردگار عزت رب العزه آنها را برای شادباش‌گویی به ولیّ خدا فرستاده برای ایشان اجازه ورود بخواه.
«فیعلمه بمکانکم» یعنی می‌گوید که به آنها اطلاع بده که اینها اینجا آمدند فرشته‌ها صبر کردند و اینجا ایستادند.
پیشکار به نزد خدمتکار می‌رود و می‌گوید فرستادگان خدای جبار بر درگاهند آنگاه خدمتکار (این دیگر نزدیکتر است) آنان هزار فرشته‌اند که خداوند آنها را برای شادباش‌گویی به ولیّ خدا فرستاده است؛ آمدنشان را به اطلاع او برسانید، آنان به اطلاع او می‌رسانند. می‌گویند که یک همچین چیزی شده.
در این هنگام به فرشتگان اجازه ورود داده می‌شود و آنها بر ولیّ خدا که بر بالای خانه است و هزار در دارد و بر هر دری از درهایش فرشته‌ای گماشته شده است وارد می‌شوند. دقت کنید دربار مؤمن می‌گوید هزار در دارد و بر هر دری یک فرشته گماشته هست مأمور آن در است اینها وارد می‌شوند می‌آیند. چند فرشته می‌آیند؟ هزار تا، از چند در؟ از هزار در؛ دقت کنید داستان چطوری است.
ای کاش می‌شد مسائل معرفت نفسی اینها را انسان کار بکند که چرا هزار در؟ و چرا از هر دری یک فرشته وارد می‌شود؟ اینها خیلی در انسان‌شناسی مهم است خدا نصیب کند این معارف را برای ما و ما اینها را بفهمیم که چه خبر است و انسان کیست.
چون اجازه ورود بر ولیّ خدا به فرشتگان داده می‌شود هر فرشته‌ای دری را که بر آن گماشته است می‌گشاید و پیشکار هر فرشته‌ای را از دری از درهای بالای خانه داخل می‌کند و آن فرشتگان پیام خدای جبار را به او ابلاغ می‌کنند این همان سخن خدای بلند مرتبه است.
رسول الله می‌فرماید که «ذلک قول الله تعالی» چی؟ این آیه قرآن هست سوره رعد آیه ۲۳ و ۲۴ «یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بابٍ» فرشته‌ها به اینها داخل می‌شوند از هر دری وارد می‌شوند. بعد پیامبر می‌فرماید که «من أبواب الغرفه» از درهای بالای خانه وارد می‌شوند و چه می‌گویند؟ این هم آیه قرآن است «سَلامٌ عَلَیْکُمْ» إلی آخر الآیه، آخر آیه چه بود؟ «سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ» چه سلامی؛ پس چه چیزی مؤمن را به آنجا رسانده؟ صبر مؤمن، صبر مساوی است با بهشت.

صبر و تقوا، راه رسیدن به بهشت

شما در دنیا محدودیت و محرومیت‌ها داشتید مشکلات داشتید صبر کردید به این محرومیت‌ها و محدودیت‌ها و مشکلات صبر کردید حالا این جزای شما شده. آنهایی که صبر نمی‌کنند بی‌تقوایی می‌کنند یا جزع و فزع می‌کنند هم دنیای‌شان خراب می‌شود هم آخرتشان.
اینها را در بحث جزع گفتیم جزع دوتا کار می‌کند یکی اینکه اعصابت را در دنیا خورد می‌کند. اعصاب خودت و اطرافیان، بی‌طاقتی و بی‌تابی اعصاب خودت و اطرافیانت را خورد می‌کند همه خُل می‌شوند همه عصبی و ناراحت هستند و همه از همدیگر دلخور هستند وقتی که تو عصبی برخورد می‌کنی با اطرافیان و خانواده و هر کس دیگر دوستان و اطرافیان.
مضاف اینکه اولین کسی که به وحشت می‌اندازد و فشار روحی به او وارد می‌شود کیست؟ خود آدم است، آدمی که آرام است آرام است خب لذتش را می‌برد.
اگر تو شروع می‌کنی به بی‌تابی و جزع و فزع و کارهای زشت و غیبت و به خاطر همین مشکلاتی که هست بلند می‌شوی به اینطرف و آنطرف زنگ می‌زنی و حرف می‌زنی و شروع می‌کنی به لجن کشیدن خودت و دیگران.
یکدفعه می‌بینی که آدم یک حجم عظیمی جهنم برای خودش درست کرده دلش که از بین رفته آرامش قلبش از بین رفته یک عالم آسیب به خودش و به دیگران می‌زند و جهنم می‌سازد و وقتی که کسی صبور است این بهشت برایش ساخته می‌شود.
شما صحنه را تصور کنید مؤمن آن بالا نشسته از هر دری هزار فرشته می‌آید و جالب است که می‌گوید از بالا می‌آیند این را توجه بفرمایید که مکان بهشت، پنجره‌ها و درها به گونه‌ای هست که فرشته‌ها به سمت مؤمن می‌آیند.
قرآن خدا این برنامه را چیده «وَ الْمَلائِکَهُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بابٍ سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ»حالا چی؟ «فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ» جای خوبی است عاقبت خوبی است این خانه خانه خوبی هست به اینجا خوش آمدید اینجا جای خوبی هست. چه خوش‌آمدگویی و چه تشریفات عظیمی.

وسعت بهشت و پادشاهی کبیر

حالا پیامبر می‌خواهد آن کلمه‌ای که اول گفتیم را معنا بکند، چی هست؟ «و ذلک قوله جل و عز» این همان فرمایش خداوند هست که «وَ إِذا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیماً وَ مُلْکاً کَبِیراً» وقتی به آن فضا و آن سرزمین نگاه می‌کنی نعمت و پادشاهی بزرگ می‌بینی. پس بزرگی پادشاهی را دقت کنید چطوری معنا می‌کند.
حالا حضرت ادامه می‌دهد که «یَعْنِی بِذَلِکَ وَلِیَّ اللَّهِ وَ مَا هُوَ فِیهِ مِنَ الْکَرَامَهًِْ وَ النَّعِیمِ وَ الْمُلْکِ الْعَظِیمِ الْکَبِیرِ» می‌فرماید مقصود ولیّ خدا و احترام و نعمت و پادشاهی بزرگ و شکوهمندی است که از آن برخوردار هست.
بعد حضرت می‌فرماید فرشتگان فرستاده خدای بزرگ از او اجازه ورود می‌طلبند و تا اجازه ندهد بر او وارد نمی‌شوند این است پادشاهی بزرگ و شکوهمند. که حتی فرستادگان خدا را هم می‌تواند راه ندهد و اجازه ندهد هر وقت خودش خواست اجازه بدهد که وارد بشوند مثل یک پادشاه.

پایین‌ترین فرد بهشت و عظمت پادشاهی او

این یک ظرفیت عالی و بزرگ از بهشت بود حالا پیامبر می‌خواهد بیاید یک ظرفیت کوچکی از بهشت را برای ما هم ترسیم بکند. می‌خواهد معنی پادشاهی کبیر را ترسیم بکند. لذا پیامبر می‌آید روی گداترین فرد بهشت، دیگر ما از این گداتر نداریم.
گداترین فرد بهشت کیست؟ یعنی کسی است که این در پنجاه هزار سال آخرت آمرزیده نشده این را خوب تصور کنید قیامتی که ۵۰ هزار سال است این آنقدر اوضاعش خراب بوده که آن زیر مانده و اصلاً کلاً به این راحتی نتوانسته نجات پیدا بکند. آخرین نفر است.
این چقدر اوضاعش خراب بوده که مثلاً مؤمنان که در صحنه قیامت می‌آیند درست است قیامت ۵۰ هزار سال است ولی حضرت می‌فرماید مؤمنان به اندازه یک نماز چهار رکعتی عصر بیشتر معطل نمی‌شوند، می‌روند، رد می‌شوند و سریع داخل می‌روند.
حالا فکر کن چهار رکعت نماز عصر چقدر طول می‌کشد؟ این ۵۰ هزار سال معطل آنجا بوده، یک سال، دو سال، صد سال، ۲۰۰۰ سال، ۳۰۰۰ سال، نه، پنجاه هزار سال دنیایی این آنجا معطل بوده اینقدر حساب و کتاب‌های این سخت بوده.
اینقدر این آدم پوست کلفت بوده که اینقدر طول کشیده حالا این آخرین نفری هست که به بهشت می‌رود داستان هم دارد که این چطوری به بهشت می‌رود، خودش یک داستان جالبی دارد که حالا الان فرصت ندارم این را بگویم که این چطوری می‌شود این آدمی که اینقدر پوست کلفت است بالأخره خدا می‌گوید بیا تو هم داخل برو و او را می‌بخشد و با بخشش و چشم‌پوشی خدا این به بهشت می‌رود.
«إن أدنى أهل الْجَنَّهِ مَنْزِلَهً» پایین‌ترین فرد بهشت از نظر منزلت، دیگر از این پایین‌تر وجود ندارد این گداترین است این پایین‌ترین فرد بهشت است.
می‌فرماید که: «الَّذِی یَرْکَبُ فِی أَلْفِ أَلْفٍ مِنْ خَدَمِهِ مِنَ الْوِلْدَانِ الْمُخَلَّدِینَ عَلَى خَیْلٍ مِنْ یَاقُوتٍ أَحْمَرَ لَهَا أَجْنِحَهٌ مِنْ ذَهَبٍ. ثم تلا قَوْلِهِ تَعَالَى: وَإذَا رَأیْتَ ثمَ رأیْتَ نَعِیماً وَمُلْکاً کَبِیراً» دقت کنید حضرت چه دارد می‌گوید، کرامت، قیمت، ارزش یعنی همین؛ دیگر می‌گوید این که حساب و کتاب‌هایش را در قیامت ایستاده که بدهد ولی حالا که دیگر بخشیده شد با او بدرفتاری نکنید.
بعضی‌ها بعضی‌ها را می‌بخشند ولی بعد از بخشیدن هم دائم اذیتش می‌کنند، وقتی قرار شد ببخشی از این به بعد اصلاً انگار که ندیدیم. بعضی‌ها هستند اینطوری نیستند اصلاً روحیه‌شان اینطوری نیست وقتی با کسی هم دعوا می‌کنند و اختلافشان می‌شود اصلاً انگار نه انگار این اتفاق افتاده دفعه بعد هم که با هم روبرو می‌شوند اصلاً انگار گذشته‌ای در خاطره و ذهنشان از آن ماجرا نیست.
یک عزیزی می‌گفت من وقتی که با خواهر و برادرهایمان درگیر می‌شوم و دعوایمان می‌شد بعداً وقتی که من می‌رفتم خیلی راحت با آنها معمولی برخورد می‌کردم، می‌دیدم آنها قهر هستند یعنی من یادم می‌رفت بود آنها یادشان نرفته، این خیلی خوب است که آدم اصلاً اینطور چیزها را به یاد نیاورد.
قیامت هم همین را می‌گویند، خداوند می‌فرماید که مؤمنین در دنیا نه در قیامت دعا می‌کنند که «وَلَا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِینَ آمَنُوا» خدایا در دل ما هیچ نوع کینه‌ای نسبت به هیچ کس و هیچ مؤمنی قرار نده چیزی در دل ما از کسی نباشد. بودنش خطرناک است بودنش یعنی جهنم.
اگر یک فرشته‌ای پیدا بکند یک چیزی در دل انسان را، یک حسادت و بدبینی و بدجنسی و بدخواهی و کینه‌ای را در دل ما پیدا بکند نسبت به کسی بیچاره می‌شویم این دیگر آتش است این را مطلقاً در بهشت راه نمی‌دهند.
اینکه در روایت داریم اگر ذره‌ای کینه در دل کسی باشد محال است به بهشت راه پیدا کند، این را می‌دانید یعنی چی اگر به بهشت راه پیدا نکند پس کجا م‌رود؟ باید جهنم برود. در دلتان کینه نکنید از کسی در دلتان چیزی نگه ندارید.
حالا می‌فرماید که این را خدا چطوری بخشیده؟ حضرت می‌فرماید این هنگامی که می‌رود «الَّذِی یَرْکَبُ» موقعی که می‌خواهد حرکت کند برود بر اسبی از یاقوت که بال‌هایی از طلا دارد می‌نشیند و هزار هزار، چندتا می‌شود؟ یک میلیون، هزار هزار خدمتکار از پسرکان جاویدان او را همراهی می‌کنند.
می‌دانید که یکی از خدمتکاران بهشت که در سوره واقعه آمده «وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ» هست پسران بهشتی جاودان هستند اصلاً خود خدا می‌گوید اینها جاودان هستند. اینها خدمتکارانی هستند که دور مؤمن هستند. می‌گوید این آدمی که گداترین فرد بهشت است پایین‌ترین فرد بهشت است یک میلیون خادم دارد.
بعد حضرت وقتی این را می‌گوید می‌فرماید که اینها او را همراهی می‌کنند بعد حضرت دوباره آیه را می‌خواند. پس حضرت آمد در یک مقیاس بزرگ برای مؤمن خواند، و حالا آمده در مقیاس چی؟ از نظر فردی برای پایین‌ترین فرد بهشت هم می‌گوید همینطوری هست.
حالا جالب است که پیامبر می‌فرماید که این شخص وقتی می‌خواهد همه بهشتی‌ها را، کل بهشتیان چقدر هستند؟ دعوت کند در بهشتش دعوت می‌تواند بکند، آنقدر بهشت این وسیع و بزرگ است، بهشتیان دائم به همدیگر مهمانی می‌دهند، می‌دانید که از اول هفته تا آخر هفته بهشتیان دائم مهمانی هستند همدیگر را یکسره مهمان می‌کنند.
شما ان‌شاءالله که بهشت مشرف بشوید الان به حضرت معصومه چه می‌گویی؟ «عَرَّفَ اللَّهُ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمْ فِی الْجَنَّهِ» خدا من و شما را به هم معرفی کند در بهشت. بعد می‌گویید چی؟ «یَا فَاطِمَهُ اشْفَعِی لِی فِی الْجَنَّهِ» در بهشت من را شفاعت کن.
این جمله را به حضرت عبدالعظیم هم می‌گوییم «یا سیدی اشفع لی فی الجنه» در بهشت من را شفاعت کن. شفاعت در بهشت است، جهنم نیست آخرت و قیامت نیست که شفاعتت کنند بهشت بروی، نه در بهشت هستی در بهشت تازه شفاعت‌های بالاتر پیدا می‌کنی درجات بالاتر و مقامات بالاتر.

مقایسه دنیا و آخرت

اهل سنت شأن نزول این آیه را این داستان معرفی کردند که یک خاطره و داستان است. از اِکرمه، اکرمه از راویان خیلی مهم هست در مورد روایات اهل بیت روایات پیامبر این از قول عمر بن خطاب نقل می‌کند.
می‌گوید که «دخل عمر بن الخطاب على رسول الله (صلی الله علیه و اله و سلم) و هو راقد على حصیر من جرید أثر فی جنبه فبکى عمر فقال ما یبکیک فقال ذکرت کسرى و ملکه و قیصر و ملکه و صاحب الحبشه و ملکه و أنت رسول الله على حصیر من جرید».
می‌گوید این عمر پیغمبر را دید، دید پیغمبر خوابیده روی حصیری که این حصیر روی بدن پیغمبر جا انداخته، این حصیر روی بدن رسول الله فشار آورده و جا انداخته، می‌گوید عمر گریه‌اش گرفت و پیامبر فرمود برای چه گریه می‌کنی؟ گفت به یاد کسری و قیصر و پادشاه حبشه و سلطنت آنها افتادم، آنها اینطوری بعد تو رسول خدا هستی باید زندگی تو اینطوری باشد؟ در حالی که تو پیامبر خدا هستی و روی بوریایی از برگ درخت خرما آرمیده‌ای.
ببینید پیامبر چطوری جواب می‌دهد. این مسأله خیلی آزاردهنده است که افرادی که یادشان می‌رود یک ابدیت و آخرتی هست اینها همیشه عجله می‌کنند یعنی زود برایشان عُقده می‌شود؛
دارند می‌خورند، می‌برند و حالش را می‌کنند چه زندگی دارند ما چقدر ساده هستیم، بعد مقایسه‌ها چقدر دیگران را اذیت می‌کند، خانه و مبل و پرده و ماشینشان را دیدی حیاطشان پنج تا خانه ما فقط در حیاط اینها جا می‌گیرد لباسشان را دیدید، آدم عقده‌ای می‌شود.
و همین عجله باعث می‌شود انسان یکدفعه دست از آخرت بردارد و با بقیه شروع کند به مسابقه گذاشتن. حالا این زن پاک و همسر پاک دارد زن می‌گوید ببین لقمه حرام خانه نیاور خمست را رعایت بکن من غذا و مال حرام نمی‌خواهم، خانه بزرگ و ماشین آنچنانی نمی‌خواهم ولی مرد دست بردار نیست.
زن مؤمن البته همینطوری هستند مرد را برای در و دیوار زدن تحریک نمی‌کنند توقعشان را یک کاری نمی‌کنند که مرد مجبور شود دست از مردانگی و ایمان و تقوا و رسیدن به آخرت بردارد و دائم دنبال دنیا برود و زن هم هر بار سفارش می‌دهد این و آن را می‌خواهم، مرد می‌بیند که اصلاً تمامی ندارد، این مسافرت و آن مسافرت، این خواسته و آن خواسته، دائم یکسره خواسته‌هایش را زیاد می‌کند.
خب این هم عشق را کم می‌کند و از بین می‌رود وقتی یکسره خواسته‌ها زیاد می‌شود و توقعات بالا می‌رود و هم آخرت را خراب می‌کند.
می‌گوید که همیشه همینطوری هستم مقایسه کار خطرناکی است. علی (علیه السّلام) می‌فرماید خدا لذت و بلا را در آدمها مساوی می‌دهد اگر یک کسی دنیایش خیلی آباد است خوش به حالش نیست چون دارد از سهم کجا کم می‌شود؟ از سهم آخرت کم می‌شود. بنابراین خوش به حالش نیست، چه خوش به حالی دارد.
مثل اینکه دو نفر مسافرت رفتند یک کسی فرض بفرمایید به غذا راضی است یک غذای معمولی می‌خورد نیازش هم تأمین می‌شود ولی یک کسی می‌بینی که یک غذای خیلی گران سفارش می‌دهد می‌خورد. حالا الان خوش به حال کدامشان است؟ بله ظاهری این دارد لذت بیشتری می‌برد، ولی دارد هزینه می‌دهد.
هر دو آنها مثلاً نفری دو میلیون در جیبشان هست یکی می‌بینی فرض بفرمایید یک غذای خیلی خوشمزه تهیه می‌کند دوتا تخم‌مرغ می‌خرد سه تا تخم‌مرغ بخرد، الان چقدر می‌شود؟ سه هزار تومان، ۵۰۰ تومان ۱۰۰۰ تومان هم گوجه کنارش می‌زند یک نان تازه هم می‌گیرد با خیلی از مخلفات دیگر، می‌بینی این با ۴۰۰۰ تومان یک املت می‌خورد با ۱۰۰۰۰ تومان یک املت می‌خورد و کیفش را می‌کند.
دیگری می‌بینی یک غذا می‌خورد شاید از نظر خاصیت هم به اندازه این نباشد چون می‌رود یک چیز سرخکردنی می‌خورد که کوفت است سرطان‌زاست ولی خوشمزه است. می‌رود می‌خورد آن مثلاً ۱۱۰ هزار تومان می‌شود.
در حالی که سرمایه هر جفت آنها چقدر بوده؟ دو میلیون بوده. این وقتی سفر ادامه پیدا می‌کند و جلو می‌رود کسی که اینطوری می‌خواهد کم می‌آورد ولی آن کسی که قانع است می‌بینی تا آخر سفر پولش را دارد و می‌رسد.
مؤمن اینطوری است مؤمن با کسی مسابقه نمی‌گذارد؛ احمقانه‌ترین کار این هست که انسان زندگی‌اش را با یک کسی مقایسه بکند یا خودش را حتی با کسی مقایسه بکند. نه حسادت در دلش می‌افتد وقتی مقایسه نکند. اصلاً حسرتی در دل این آدم نمی‌افتد. چرا فلانی آنطوری ما اینطوری، نه، هر چه او دارد بیشتر بهره‌برداری می‌کند.
چون به هر میلی که دل خواهی سپرد
در نهان چیزی ز تو خواهند برد
از انسان می‌برند. اصلاً خدا مفت به کسی چیزی نمی‌دهد. اینطوری نیست که یک کسی بگوید خیلی عشق و حال کردیم خیلی خوب بود، فکر کند دارد عشق و حال می‌کند، دارد از شما هزینه کم می‌شود. خدا می‌گوید حالا می‌خواهی همه را اینجا مصرف کنی برو مصرف کن، آن طرف هم هست یک ابدیت آنطرف منتظر توست حواست باشد همه را اینجا مصرف نکنی.

بلا و مصیبت، نشانه‌ی قرب الهی

در مصائب هم اینطوری هست در مصائب هم انسان نباید عجولانه برخورد کند که ای بابا ما مثلاً خانه‌مان آتش گرفت، فقط هم خانه ما آتش گرفت، فقط زلزله دیوار خانه ما را ریخت، دزد فقط خانه ما را زد، ما تصادف کردیم، فقط ماشین ما پنچر شد؛ دیدید اینها مایه اعصاب خوردکنی می‌شود. چرا همه‌اش برای من.
هر که در این بزم مقرب‌تر است
جام بلا بیشترش می‌دهند
روایت داریم حدیث خیلی مهمی هم هست «أشد الناس بلاء الأنبیاء ثم الأمثل فالأمثل» شدیدترین مردم از نظر سختی و بلا چه کسانی هستند؟ انبیاء هستند. این که محبوب خداست و چون محبوب خداست شدیدترین بلاها را دارد. پس بلا دلیل این نیست که این آدم از چشم خدا افتاده.
ما اصلاً از چشم خدا افتادیم، خدا انگار یادش رفته یک بنده‌ای مثل ما دارد، اصلاً خدا ما را فراموش کرده، اصلاً خدا به ما محل نمی‌گذارد، خدا به دعاهای ما اصلاً کاری ندارد، امام زمان اصلاً کاری با من ندارد، من را در این وضعیت رها کرده هر چه گریه و ناله می‌کنم و داد می‌زنم.
خدا رحمت کند آیت الله حائری را، خب اینجا هم می‌آمدند خیلی از شما هم سر بحث ایشان بودید و از محضر ایشان استفاده می‌کردید. می‌گفت وقتی زندان افتادم چند روزی دعاهای فرج و خلاصی از زندان می‌خواندم که از زندان آزاد شوم.
بعد یکدفعه به خودم آمدم و گفتم که چکار داری می‌کنی؟ تو بین خواسته خودت با خواسته خدا داری دعا می‌کنی چی؟ می‌خواهی از زندان در بیایی؟ وقتی خدا اراده کرده و صلاح می‌داند.
موسی بن جعفر (سلام الله علیها) کم کم ذکر کردند هفت سال تا چهارده سال در زندان بود. آن مصائب ائمه و اهل بیت را نگاه بکنید. اگر خدا برای من رقم زده من دارم با خودم چکار می‌کنم دعا می‌کنم. بعد دائم می‌گفتم چرا این دعاها اجابت نمی‌شود؟ این همه من دارم ذکر می‌گویم چرا این در زندان باز نمی‌شود ما برویم یا بیایند ما را آزاد کنند؟
گفت دیدم دارم خراب می‌شوم روحیه‌ام خراب می‌شود، گفتم من باید بین خواسته خودم و خواسته خدا یکی را انتخاب کنم و خواست خدا همیشه بهتر است. گفت دیگر برای آزادی دعا نکردم؛ آن لحظه‌ای که گفتم دیگر برای آزادی‌ام دعا نمی‌کنم گفت زندان برای ما مثل بهشت شد.
یک نقل قولی هم از حضرت آیت الله طالقانی (رحمه الله علیه) نقل می‌کند که می‌گفت زندان برای ما بهشت بود. انسان با رضای معشوقش کنار معشوقش در زندان هم که باشد آنجا چیه؟ بهشت است. حالا بیرون بیایی و با خدا نباشی جهنم است. خدا در زندگی‌ات نباشد و ارتباط نداشته باشی جهنم می‌شود. گفت از آن تاریخ دیگر ما هیچ دعایی برای آزادی نکردیم و آن بهشت ما آنجا شد.
بنابراین دقت کنیم جواب پیامبر خیلی مهم است که می‌دهد. پیامبر وقتی که می‌بیند که او برای این گریه می‌کند که چرا روی حصیر خوابیده، پیامبر را ببینید چقدر قشنگ جواب می‌دهد می‌فرماید که: «أما ترضى أن لهم الدنیا ولنا الآخره ؟ فأنزل الله وإذا رأیت ثم رأیت نعیماً وملکاً کبیراً».
پیامبر به عمر می‌فرماید که راضی نیستی آنها دنیا داشته باشند خوش باشند خدا برای ما آخرت را گذاشته، آخرت ابدیت است. منطق را نگاه کنید وقتی انسان نگاهش به خودش درست باشد دیگر غصه‌ها چه می‌شود؟ سختی‌ها شیرینی می‌شوند، زندان‌ها چه می‌شود؟ بهشت می‌شود. نگاهت درست باشد. این زیرکی را می‌رساند.
حالا آن کسی که با ۴۰ تومان یک املت می‌خورد یا با ده تومان یک املت می‌خورد تا آن کسی که یکدفعه می‌رود ۱۵۰ هزار تومان می‌دهد غذا می‌خورد، کدامشان زیرک‌تر هستند؟ وقتی قرار است سرمایه‌شان مساوی باشد چه کسی زیرک‌تر است؟ او دارد املتش را می‌خورد، این زیرک‌تر است. هوسباز نیست عجول نیست هول نیست، این برای خودش برنامه‌ریزی کرده.
لذا زیرک‌ترین آدم‌ها کسانی هستند که شبیه‌ترسین به انبیاء هستند. و حتی موقعی هم که می‌توانند استفاده نمی‌کنند. اینطور نیست که بگویی من وضع مالی‌ام خیلی خوب است دارندگی و برازندگی.
مگر چندتا از این وزرا نبودند که با آنها مصاحبه کردند که ما افتخارمان این هست که ماشین ۶-۷ میلیاردی سوار می‌شویم؛ این هم آخر فخر دارد که یک آدمی بگوید من ماشین ۷ میلیاردی؟ خانه ۱۰۰۰ متری دارم افتخار می‌کنم، بله اینها را دائم به رخ مردم هم بکش؛ با ماشین ۷ میلیاردی بیرون می‌آیی و خانه آنچنانی این افتخار دارد به مردم دیگر؟
مردمی که هو أنت، عین خود تو هستند چه افتخاری دارد که تو به اینها فخر بفروشی که اینطوری بشوی؟ دارم خانه و ماشین آنچنانی می‌خرم، خب حالا باشد؛ این حماقت است این زیرکی نیست.
زیرک کسی هست که وقتی هم دارد زیاده‌روی نمی‌کند در حد متوسط و معمولی زندگی می‌کند نه سخت می‌گیرد نه خیلی زیاده‌روی می‌کند یک حد متوسط، وقتی هم دارد متوسط. اینطور نیست که بیاید برود مثلاً حالا چون داریم یکسره خانه را عوض کنیم.
من آدم می‌شناسم پولدارند افسردگی می‌گیرد یکدفعه می‌آید کل کریستال‌هایش را می‌شکند، می‌گوید دلم را زده؛ این مبل‌ها را از خانه بیرون کنید انگار سوسک هستند برویم یک مبل جدید بخریم این با یک مبل جدید یکذره می‌خواهد خودش را سرپا نگه دارد، با یک کریستال و فرش جدید، تندتند هر چند وقت یک بار گوشی و حتی خطش را عوض می‌کند، این یکسره با این آرامش دارد. دیگر خسته شدم.
سفر خارجی خسته شدم اروپا رفتیم. کجا می‌خواهی بروی؟ این بار آفریقا برویم، تنوعی باشد آفریقا برویم. این فکر می‌کند خیلی زیرک است. این زیرکی نیست این عین منگولی است. درود بر منگول‌ها. منگول‌ها چون همه بهشت می‌روند. این این وسط گیر است. بد منگول‌ها را نگوییم، دور از جان منگول‌ها.
وقتمان تمام شد ولی این بحث وسعت بهشت سر جای خودش ماند حالا اگر رسیدیم دوباره چند نکته داریم راجع به این وسعت بهشت. اینها وسعت نفس انسان است؛ وقتی می‌گوییم دقت کنید که عظمت نفس انسان چقدر است.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  • بهشت و جهنم، خروجی‌های نفس انسان هستند و بسته به رفتار ما با خودمان شکل می‌گیرند.

  • انسان ذاتاً بی‌نهایت‌طلب و تنوع‌جو آفریده شده و این ویژگی در بهشت به اوج خود می‌رسد.

  • مؤمن در بهشت با اراده خود خلق می‌کند، می‌آفریند و تغییر می‌دهد و دائماً در حال رشد و تعالی است.

  • در بهشت، لذت‌های عقلی (معرفت‌های جدید) و فوق عقلی (معنوی) وجود دارد.

  • داشتن یک عشق پاک، بالنده و عالی، یکی از مهمترین لذت‌های بهشتی است.

  • در بهشت، همه چیز دارای شعور، آگاهی و شخصیت است و می‌توان با آنها ارتباط برقرار کرد.

  • مؤمن در بهشت چنان جایگاهی دارد که حتی فرشتگان نیز برای ورود به حریم او باید اجازه بگیرند.

  • در بهشت، هیچ نوع زحمت، خستگی، دلزدگی یا تکرار وجود ندارد.

  • صبر و تقوا در دنیا، راه رسیدن به بهشت و لذت‌های بی‌کران آن است.

  • جزع و بی‌تابی، هم دنیا را خراب می‌کند و هم آخرت را؛ در حالی که صبر، بهشت را می‌سازد.

  • مقایسه زندگی خود با دیگران، کاری احمقانه و خطرناک است که حسادت و عقده ایجاد می‌کند.

  • خداوند لذت و بلا را در آدم‌ها مساوی می‌دهد؛ اگر کسی دنیایش آباد است، از سهم آخرتش کم می‌شود.

  • بلا و مصیبت، نشانه قرب الهی است؛ شدیدترین بلاها برای انبیاء و محبوبان خداست.

  • رضایت به خواست خدا، زندان را به بهشت تبدیل می‌کند و نبود خدا در زندگی، بهشت را جهنم می‌سازد.

  • زیرک‌ترین آدم‌ها کسانی هستند که در زندگی زیاده‌روی نمی‌کنند و حد متوسط را رعایت می‌کنند.

  • عظمت بهشت، انعکاسی از وسعت و عظمت نفس انسان است.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه