فهرست مطالب
Toggleوسعت بهشت و انسانشناسی
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. بحثمان در اوصاف بهشت تمام شد. به حول و قوه الهی بحثی که امروز داریم درباره وسعت بهشت است. در وسعت بهشت یک بحث انسانشناسی وجود دارد که فوقالعاده مهم است. هر چقدر شما درباره وسعت بهشت و تنوع نعمتها در بهشت یا ساختار جهنم و تنوع و عمق و شدت عذاب میخوانید، تمام اینها مباحث انسانشناسی است. یعنی اینها ساختار نفس انسان است که ظهورش بهشت با آن عظمت میشود و آن تنوع نعمتها و یا جهنم با آن تنوع عذابها و اذیت وحشتناکی که دارد. در واقع درجات بهشت و درکات جهنم نفس انسان است. انسان نفسش به گونهای است که میتواند اوج بگیرد، درجات داشته باشد، بهشتی باشد، و میتواند درکات داشته باشد و جهنم داشته باشد.
بهشت و جهنم در نفس انسان
این قاعده که در شبهای قدر هم من تذکر دادم، این است که بهشت و جهنم در نفس هستند، نه نفس در بهشت و جهنم. یعنی سعه وجودی انسان به گونهای است که هم بهشت در آن جا میگیرد، با آن وسعت و عظمت و هم جهنم. پس این پیچیدگی سیستم خلقت خداوند خیلی عجیب است و عظمت دارد که خداوند چه موجودی را خلق کرده که هم میتواند درجات بهشت را داشته باشد، و هم درکات جهنم را. پس آنچه که از مقامات بهشت یا اسمهای بهشت خواندیم در واقع اسمهای خود انسان است، و ظهور اسماء الهی در نفس انسان است. و آنچه که از وسعت بهشت یا تنوع نعمتهایش یا جهنم، جهنم هم خیلی وسیع است. در روایت داریم که یک موقعی نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با اصحابشان نشسته بودند، صدای بسیار نهیبی آمد که همه شنیدند. حضرت خیلی ترسان شدند، گفتند چه شده رسول الله؟ فرمودند ۷۰ سال پیش یک کافر را از سر جهنم رها کردند الان به ته جهنم رسیده، این صدای خوردن این شخص به ته جهنم است. حالا تعبیر انسانشناسیاش را امام میفرماید یعنی یک کافر مُرد، ۷۰ سال کفر داشت و در درکات جهنم داشت حرکت میکرد، حالا به انتهایش رسید. پس درست است در جهنم جا تنگ است، یکی از عذابهای جهنم تنگی و فشار جا است، اما به هر حال جهنم خودش وسیع است. قرآن هم میفرماید وقتی که به جهنم میگوییم «هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزیدٍ» آیا پر شدی، کافی است، یا باز هم هست؟ این ماهیت آتش است که ته ندارد، هر چه بسوزاند آتش از سوزاندن خسته نمیشود، جهنم اینطوری است، نفس انسان اینطوری است. روی دنده لج میافتد، روی لجبازی میافتد، به حسادت میافتد، به بدبینی میافتد، به تنگنظری میافتد، به چیزهای دیگر میافتد، همینطوری میسوزاند و تمام نمیشود. این شخص اینطوری خودش و اطرافیانش را با عصبانیتهایش، با پرخاشگریهایش، با بدبینیهایش، با حسادتهایش همینطوری دائماً دارد خودش را به درکات جهنم میفرستد. شب و روز با این حالتهای وحشتناکی که دارد، خودش را آزار میدهد. اطرافیانش را هم آزار میدهد، در هر کدام از صفات بد، با خساستش، با بخلش با خصوصیات دیگرش. پس این یادمان نرود بهشت و جهنم وقتی که داریم آیات و روایات را میخوانیم، باید خوب تعمق کنیم. در واقع داریم خودمان را مطالعه میکنیم، اینها ظهورات نفس انسان هستند. آنجاهایی که غم هست جهنم است. آنجاهایی که اضطراب هست، جهنم است. آنجاهایی که زودرنجی هست، به من برخوردن هست، تکبر هست، حرف من هست جهنم هست. آنجایی که مراء هست، خودم را بخواهم ثابت بکنم، بگو مگو و قیل و قال است، آنجاها جهنم است. آنجاهایی که ناامیدی و احساس پوچی است، جهنم است. آنجاهایی که امید و شادی و نشاط و آرامش و محبت هست آنجاها بهشت هست.
وسعت بهشت از منظر قرآن
اولین آیهای که میخوانیم در رابطه با وسعت بهشت فوقالعاده است. یعنی هر چه انسان در این آیه تأمل میکند، تفکر میکند، تدبر میکند کم است، بخصوص که دیگر از زبان خالق بهشت دارد بیان میشود، و او دارد ما را دعوت میکند. خالق بهشت که میگوییم یعنی خالق ریاضیات، خالق اندازهها، خداوند منشأ ریاضیات هست، منشأ عدد هست «قَدْ جَعَلَ اللهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْراً» یعنی حضرت بینهایت جلوهها را محدود قرار داده، برای هر جلوهای حدی مشخص کرده، «وَ أَحْصى کُلَّ شَیْءٍ عَدَداً» یعنی همه ظهورات حضرت بینهایت مقدار و عدد دارد، این خیلی مهم هست. حالا آن کسی که منشأ ریاضیات و اندازهها هست، دارد راجع به بهشت خودش خیلی تأکید میکند که خیلی بزرگ است. یعنی همان که این عالم را آفریده، دنیا را آفریده و میگوید خیلی کوچک است، بازیچه است، چیزی نیست، گول نخورید، فریب نخورید، دل ندهید، همان او اینجا دارد میگوید دل بدهید و خیلی بزرگ است و خیلی عظمت دارد. هر دو را یک نفر آفریده، ملاک عددی این است. یک کسی میگوید همان که آن را آفریده میگوید خیلی من بزرگ آفریدم، آن یکی میگوید خیلی کوچک آفریدم. شما وقتی که در طلافروشی میروید یک موقع یک طلایی هست مدنظرتان هست شما را میگیرد، مثلاً میگوید این دو میلیون تومان است، بعد شما دست روی یک چیز دیگر میگذارید، میگوید این ۱۵۰ میلیون تومان است، هر دو را شما قبول میکنید میگویید منشأ عدد یک نفر است.
سرعت و مغفرت در راه بهشت
جالب این هست که با دو تا کلمه خیلی کلیدی در حرکت انسان و دو قاعده این را شروع کرده، آیه اول سوره حدید آیه ۲۱ «سابِقُوا إِلى مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّهٍ عَرْضُها کَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذینَ آمَنُوا بِاللهِ وَ رُسُلِهِ ذلِکَ فَضْلُ اللهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظیمِ» اینجا چون در کتاب آمده چینش منطقی نیاورده. در چینش دومش سوره آل عمران آیه ۱۳۳ «وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّهٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقینَ» بحث متقین و معنای تقوا را در بحث کرامت توضیح دادیم، اینجا راجع به بهشت صحبت میکند تناسبش با متقین چیست؟ چرا متقین را آورد؟ برای اینکه گفتیم متقین از محدودیت بیزار هستند، تقوا یعنی اینکه انسان بپرهیزد از هر چیزی که محدود است، به درد نمیخورد. اینهایی که حرفهای هستند، مثلاً خرید و فروش ماشین شما دید، یا بورس که هستند، شما پیش آنها بروید، بگویید حالا میخواهم بیایم در بورس سرمایهگذاری بکنم، از شما اول سؤال میکند چقدر داری؟ مثلاً شما میگویی الان ارز اولیه ۱ تومان، یک و خوردهای میگیرند، بعضیها کمتر ۳۰۰ ـ ۴۰۰ هزار تومان میگیرند، خوب است هر کس میتواند برود سرمایهگذاری کند. آنهایی وقت ندارند، کارهای بزرگ دارند، اول از شما سؤال میکند چقدر داری؟ مثلاً میگویی ۵ میلیون، ۱۰ میلیون، شما نه برو ۵۰۰ میلیون به بالا بیا حرف بزن، یعنی اصلاً شما نمیتوانی با این بروی صحبت بکنی. راجع به اتومبیل میخواهی صحبت بکنی، از آنجا در نمایشگاه اتومبیل مینشینی از نوع ماشینها معلوم است. شما وقتی که میخواهید آنجا بنشینید، نمیتوانید بگویید من الان یک میلیارد تومان آوردم ماشین بخرم شما را بیرون میاندازند، ماشینهای اینجا از ۴ میلیارد به بالا است، شما آنجا مسخره میشوید، که بروی آنجا بنشینی بگویی من یک میلیارد آوردم میخواهم ماشین بخرم، چه کسی شما را راه داده، ما ۴ میلیارد پایینتر اینجا ماشین نداریم، برای چی اینجا آمدی. یک موقعی ما رفته بودیم یکی از این کشورهای خارجی که مرکز عطر بود، پاریس، یکی از دوستان میگفت برویم اینجا عطر بخریم، گفتیم اینها به گروه خون ما نمیخورد. خلاصه ما از در وارد شدیم خیلی ما را تحویل گرفتند، وارد شدیم من گفتم ببین وقتمان را اینجا تلف نکنیم، اول سؤال کنیم کف قیمت چقدر است. آن سالها گفتند کف قیمت عطر ۷۰۰ هزار تومان، از ۷۰۰ هزار تومان شروع میشود، گفتم برگردیم، شما میخواهید بخرید؟ گفتند نه، گفتم پس اینجا برویم چکار، اصلاً ما نباید وارد بشویم وقتی قرار نیست بخریم، و حسرت هم بخوری که نمیتوانی بخری.
متقین و بیزاری از محدودیتها
متقین یعنی اینکه این در فازی هست که وقتی میخواهد دنیا به او عرضه بشود، یک چیز مسخرهای باشد، یک چیز مسخرهای باشد بخواهد محدودیتی داشته باشد، اصلاً از آن فرار میکند، از محدودیت بیزار است، لذا متقین نه گرفتار اسارت کمالات جمادی در میآید، پول و اقتصاد، اصلاً در این فاز نمیآید، چون میداند دفن میشود. همانجا قبرش میشود، و این اصلاً اهل مردن و قبر نیست. دیدید بعضیها قبر را میبینند میترسند، تو اینجا قرار نیست بروی، بدنت را اینجا میگذارند تو جای دیگر قرار است بروی، قبول نمیکند، وحشت او را برمیدارد، گرفتار اصالتهای گیاهی نیست، گرفتار اصالتهای حیوانی نیست، گرفتار اصالتهای علمی هم نیست، چون محدودت میکند. برای همین مؤمن درست است از اینها استفاده میکند، اما اسیرشان نیست، یعنی اینها به او حکمرانی نمیکنند، اینها به او فرمانروایی نمیکنند، استفاده میکند ولی حاکم بر آنها هست، محکوم بر آنها هست. لذا اینها نه میتوانند غمگینش بکنند، نه میتوانند عصبانیش بکنند، نه میتوانند حسادتش را تحریک بکنند، نه میتوانند چشم و همچشمی برایش بیاورند. چون میدانند اگر به محض اینکه در حسادت بیفتد، چشم و همچشمی، عصبانیت، ناراحتی، کینه خودش را آتش زده برای چیزی که دنیا است، لذا گیر نمیافتد، مؤمن به هیچ وجه اینجا گیر نمیافتد. لذا همانطور که فرمودند دقیق است، وسعت بهشت را دارد میگوید در مقابل میگوید «أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقینَ» یعنی کسانی که همیشه از محدودیت فرار میکردند، یعنی هیچ چیز باعث حسادت آنها، عصبانیت آنها، تندخویی آنها، بدبینی آنها، هیچ وقت هیچی نمیتوانست آنها را آتششان بزند، محدودشان بکند، تنگنظری سراغشان بیاورد، رقابت برایشان بیاورد، چشم و همچشمی بیاورد، محال است که یک همچین چیزی آنها را محدود بکند و برایشان محدودیت و سوختن بیاورد. اگر سوختی یعنی سوختی تمام شد، یعنی آتش گرفتی، این بیتقوایی است اگر آتش گرفتی، و خدا هم نظام خلقتش را یک طوری آفریده که به قول استاد ما خدا به این بخشها دهن کجی میکند، یعنی احکام الهی یک طوری است که در قانون خلقت این بخشهای تو را شیطان دستکاری میکند، نفس را دستکاری میکند. یعنی یک جایی میآورد در ورشکستگی، یک جایی در مشکلات مالی میآورد، یک جایی در بدهکاری میآورد، یک جایی در مریضیها و انواع دردها میآورد، یک جایی میآورد در بخشهای که مربوط به روابط انسانی هست، بدبینی و حسادت و بداخلاقی، یک کسی را میگذارد که تو را تحریک بکنند، که تو اذیت بشوی، و حسادت تحریک بشود. در رقابتهای علمی و جهنمهای علمی، اصلاً خدا سیستم خلقتش اینطوری است، که دائماً این بخشها اذیت بشود، و تمام هنر یک نفر این هست که نسوزد، در مسابقات دیدید، مسابقات تلویزیون که میگذارند مثلاً یک جایی آتش است میگویند باید رد بشوید و نسوزید، مسابقه است. سیستم خلقت اینطوری است که دائماً چهار تای ما مدام اذیت میشود، و در معرض قرار میگیرد، و مؤمن و متقی یواش یواش یاد میگیرد در این بخشها کاملاً قدرتمند باشد و اساساً نسوزد.
اهمیت استغفار و سرعت در توبه
برای همین خوب دقت کنید، مرحله اول مرحله سرعت است، در آل عمران ۱۳۳، سرعت بگیرید به سوی مغفرت پروردگارتان، چون ورودی است، اگر مشمول مغفرت کسی نشود به بهشت راه پیدا نمیکند. به قول حضرت میفرماید خدایا اگر تمام بلاهای دنیا را سر من بیاوری و بدترین جای جهنم من را ببری جبران گناهانم را نمیکنم، به خاطر اینکه من در مقابل تو ایستادم «أَنَا الَّذِی عَصَیْتُ جَبَّارَ السَّمَاءِ» من کسی هستم که پادشاه آسمان را، جبار آسمان را جلویش ایستادم و معصیتش کردم. ما خیلی وقتها نفسمان و خودمان را به خدا و دستورات الهی ترجیح میدهیم، با نخوت، با تکبر، با غرور میایستیم با اینکه میدانیم آتش است، با پررویی به سمت آن میرویم، با بیحیایی به سمت آن میرویم میدانیم که نباید این خُلق بد را داشته باشیم، اما با وجود اینکه میدانیم معصیت میکنیم، این خیلی خطرناک است. لذا کسی بالذات شایستگی بهشت را ندارد، خود خدا هم در قرآن میفرماید اگر خدا رحمتش شامل حال شما نشود، و فضل خدا شامل حال شما نشود، هیچ کس نجات پیدا نمیکند، لذا اساساً بهشت ساختارش براساس رحمت و فضل خدا است. یعنی اینطوری نیست که یک کسی مستحق باشد بگوید من بهشت را طلب دارم، هیچ کس با اعمالش طلب بهشت نمیتواند بکند، با این همه معصیت که اگر خدا نبخشد، لذا آن ورودی و کانال مغفرت نباشد کسی از اینجا نمیتواند رد بشود، باید همه بیایند در این کانال مغفرت بروند، و مورد مغفرت قرار بگیرند، و تا به بهشت راه پیدا بکنند. اینجا در عبادات نقش استغفار بینهایت مهم است، حضرت آیت الله بهجت فرمود اگر شما کوههای طلا را طلا بکنید به من بدهید در مقابل این چیزی که من دارم به شما میگویم چیزی نیست، و آن این هست که استغفار، استغفار، استغفار. استغفار فوقالعاده اسلحه بسیار مهمی برای متقین و مؤمنین که از آن استفاده میکنند، آنجایی که سوختند را ترمیم میکنند، آنجایی که محدود شده را میشکافند، آنجایی که آتش زدند را خاموش میکنند، استغفار اینقدر اهمیت دارد، و خیلی مهم است، شما نگاه کنید اینقدر مهم است که خداوند در قرآن امر به استغفار میکند، (استغفر). ولی با سرعت «سارِعُوا إِلى مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ» خیلی معطل نکنید، در یک جایی میمانید که دیگر ممکن است فرصت استغفار نباشد، یک جا گیر میکنید فرصت از دستتان میرود، از بهشت استغفار دیگر نمیتوانید رد بشوید، آنجا هست استغفار میبخشند، تو به آن نمیرسی، این خیلی خطرناک است. زودتر توبه بکن، اگر میدانی باید یک چیزی را کنار بگذاری کنار بگذار، اگر میدانی خمس عقب افتاده داری، زکات عقب افتاده داری، اگر حقالناسی به گردنت هست، اگر ارثی مال کسی بوده دست تو بوده، مثل امروز ما داشتیم میگفت برادرها همینطوری بیتقوایی دارند میکنند سر ارث والدین، امانت دستشان بوده از اموال والدین نمیبرند به بقیه بدهند هر کس برای خودش میکشد، این خیلی وحشتناک است. حقالناسی گرد انسان هست، حق اللهی قضا مانده، نماز قضایی، روزه قضایی چیزی هست، زودتر بجنبید. چون مرگ میرسد، اصلاً فرصت نیست، ما در ماه مبارک رمضان بود، یکی از اعضای ما از همین شاگردان ما خانم ۳۴ ـ ۳۵ ساله خانم عربشاهی یک زن جوان سکته کرد به رحمت خدا رفت. پریروز هم باز یکی دیگر از شاگردان خانم زارعی خواهر همین برادرمان آقای زارعی ایشان از مسجد با شوهرشان بیرون میآیند یک ماشین با سرعت میآید به ایشان میزند همان جا در جا، هم بدنش را داغون میکند، هم ضربه مغزی هم طرف فرار میکند میرود. ولی این خانم آنقدر بزرگوار بود که همه دغدغهاش این بود که شب ۲۷ را از دست ندهیم، حالا امسال اربعین چه میشود، یک خانم بسیار خیر، بسیار مهربان، بسیار اهل عبادت، بسیار زاهد، من شاید ۳۰ سال ایشان را میشناختم اینقدر در این زن وابستگی به دنیا نبود. یعنی شما در یک جایی، در یک چیزی، گاهی وقتها من فکر میکردم با یک زن روبرو نیستم، اصلاً آن جنبه زنانگی ایشان یک چیزی که حضرت علی میگوید راجع به خیلی از زنان «هُنَّ زِینَهُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَ الْفَسَادُ فِیهَا» همتشان تمامش تجملات دنیایی و فساد هست، البته زنان طبیعتگرا، قر و فرهای دنیایی و اینطوری. گاهی اوقات من فکر میکردم با یک موجودی که اصلاً جنسیت ندارد روبرو هستم، ما با هم مباحثات استاد و شاگردی داشتیم. خودش و همسرش همینطور، من یکبار یک تمایلی در بخش غذا، لباس، شوهرش گریه میکرد، همین چند شب پیش من منزلشان رفتم، میگفت به من میگفت من از تو هیچی نمیخواهم نه پول میخواهم، نه لباس میخواهم، به حداقل راضی هستم، ولی ماهانه یک مبلغی به من بده که من بتوانم این را به فقرا برسانم، به کسانی که میشناسم برسانم. کل خواستهاش از من شوهرش در عمرش این بود که من ماهانه یک مبلغی را کنار بگذارم به ایشان بدهم. ایشان بتواند یک سلسله فقرایی را که میشناسد تحت پوشش قرار بدهد، دامادشان میگفت اینقدر زهد داشت که گردنبندی همسرش خیلی سال پیش برایش خریده بود، میگفت که ما امسال کربلا میخواهیم برویم پول نداریم میگفت اینقدر زهد داشت همان گردنبند گفت این هست ببرید بفروشید کربلا بروید. بعد ایشان بیماری قند داشت، برای هر یک کیلومتری که راه میرفت، نیم ساعت یک ساعت مینشست، اربعینی که برای همه سه روز بود رفتنش، برای ایشان ده روز گاهی وقتها طول میکشید، اما سالهای سال من یادم است ایشان با آن حال، این خانم سکته مغزی هم کرده بود، ایشان چند سال اخیر با اینکه سکته مغزی کرده بود، بیماری قند داشت مشکل داشت پیاده تا کربلا میآمد. انسان یک موقعی ممکن است فرصت نکند، همین که من دیشب داشتم به احوالات این بزرگواران فکر میکردم پریشب منزلشان بودم، گفتم یک آدمی که یک عمر کار خودش را خوب کرده، آن هم زبان روزه، آن هم ماه مبارک رمضان، آن هم با یک عالم آرمانهای قشنگ، ببین چطوری به رحمت خدا رفت، آماده آماده، شوهرش گریه میکرد، میگفت من بالای سر جنازهاش دیدم چقدر آرام، به او گفتم که از خدا بخواه یک مرگ اینطوری نصیب من بشود، من هم آرام بتوانم بیایم. اصلاً فرصت نمیدهد، سرطان دارد این همه افراد را میکشد، این همه مریضیهای دیگر، تصادفات و سکتههایی که آمده، زیر ۲۵ سال، ۲۰ سال ما داشتیم، چند روز پیش یکی از آشنایان پسرشان ۲۰ سال سکته کرد به رحمت خدا رفت، پس فرصت نیست، اصلاً اینطور نیست یک کسی بگوید حالا هست، وقتی میگوید (سارعوا) یعنی وقت ندارید زیاد بجنبید، عجله کنید، (سارعوا) یک معنای مهمتری دارد که معنایش بسیار عاشقانه و عرفانی است.
دلتنگی الهی و انتظار بهشتیان
عشق معشوقان ولی افزونتر است
لیلی از مجنون بسی مجنونتر است
خدا دلتنگ تو است، فرشتهها منتظر تو هستند، خانواده بهشتیات منتظر تو هستند، خانواده آسمانیات منتظر تو هستند میگویند زود بیا، خدا رحمت کند دو تا جوان بودند یکی پزشک بود، یکی مهندس بود، آمریکا درس میخواندند، اینها وقتی جنگ بود خیلی دلشان میخواست بیایند، آنطرف هم به آنها اجازه نمیدادند اینجا بیایند. خلاصه بهانه کردند، بر عکس کسانی که میخواهند از اینجا فرار بکنند که مبادا یک موقع اینجا جنگ بشود، الان آمریکا تهدید کرده، اگر جنگ بشود ما آنجا برویم، برویم آنجا یک کاری بکنیم، اگر یک موقع چیزی شد یک پایگاهی در یکی از این کشورها داشته باشیم، اینها آنجا پزشک و مهندس بودند، زمین تا آسمان آدمها با هم فرق میکنند، همین تفاوتها آدم را نشان میدهد. آنجا خانه و زندگیشان در آمریکا بوده، پزشک و مهندس دارند زندگیشان را میکنند، پدرشان میگفت اینها کلی دغدغه داشتند که زمان جنگ بیایند ایران جبهه بروند، نمیگذاشتند گفت بالاخره اینقدر رفتند تلاش کردند اجازه گرفتند که بیایند به ما سر بزنند. گفتند ما برویم به پدر و مادرمان یک سری بزنیم و بیاییم، خلاصه گفت هر دو آنها یک کاری کردند که آمدند یک صحنه تصادف الکی درست کردند (انا لله و انا الیه راجعون) یک صورتی و اعلامیه مرگی، هر دو در رفتند، جبهه رفتند، حالا پدر داشت برای ما تعریف میکرد، عملیات مرصاد بود، ما در دوکوهه بودیم. میگفت اول پزشک شهید شد، بعد هم مهندس شهید شد، میگفت این اواخر من شیمیایی شدم خانه آمدم، من را خانه آوردند استراحت کردم، گفت پسرم به خوابم آمد به من گفت بابا خودت را لوس نکن بلند بشو بیا اینجا خیلی خبرها است. یک فیلمی هست تلویزیون نشان میدهد شهید باکری است به شهید احمد کاظمی میگوید احمد بلند بشو بیا ببین اینجا خیلی خبرها است، تو کجا رفتی، اینها چه چیزی میدیدند، او میگفت من شیمیایی در خانه افتادم پسرم میگفت بابا خودت را لوس نکن بلند بشو اینجا بیا، گفتم پس الان برای چی آمدی، گفت در خوابم آمد گفت خانه نمان. یک کسی که بهشت میرود، این فیلمهایی که دیدید ماه رمضان هم نشان داد، زندگی پس از مرگ، اینهایی که شما دیدید شوخی نیست، من آمریکاییهایش را دیدم، شاید ده سال پیش، فیلمی بود به نام نسیمی از حقیقت در اینها هر کدامشان که بهشت رفتند. اتفاقاً همین بحث هم بود به این آقایان هم گفتم چرا شما هر کس را نشان میدهید همه خوب بودند، آنجا مثل اینکه خبری نیست، گفت نه بابا خیلی از آنها خبر بد آوردند ما نیاوردیم در تلویزیون نشان بدهیم، طرف آمریکایی را که شنیدم گفت من را وقتی بردند من را بردند در دریایی از آتش یک کسی که در کما رفته بود، گفت جا در جا، چون آدم بدی بوده. ولی حالا تلویزیون آن بهشتیهایش را انتخاب کردند و آوردند که آنجا تعریف میکنند همه چیز خوب بوده، ولی آن هم هست، اینهایی که خوب بودند رفته بودند، بدون استثناء کلمه مشترکشان چه بود؟ همان قدیمیهایی که من دیدم یادم هست، غربیها و قدیمیها و گروه قبلی که پارسال و پیارسال یک مجموعهای نمایش دادند، همه میگفتند ما به هیچ وجه دوست نداشتیم برگردیم. قرآن میگوید «وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ» وقتی میروند آنجا بشارت میدهند به کسانی که به آنها ملحق نشدند، این شبهای جمعه که اموات میآیند دعوت میکنند میگویند بلند بشوید بیایید به اینجا دل نبندید بیایید ببینید اینجا چه خبر است، در این کثافت نمانید، در این جهنم نمانید، اینطرف بیایید.
عشق معشوقان ولی افزونتر است
لیلی از مجنون بسی مجنونتر است
آنجا مادرت فاطمه زهرا منتظرت هست، پدرت امیرالمؤمنین منتظرت هست، ائمه دلتنگ تو هستند، فرشتهها دلتنگ تو هستند، خانواده بهشتیت منتظر تو هستند، خانواده آسمانیت منتظر تو هستند، انبیاء منتظر تو هستند، شهدا منتظر تو هستند.
تو را ز کنگرۀ عرش میزنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتادست
نقش خیال در ورود به بهشت و جهنم
سابقوا یعنی یک دلتنگی آنطرف هست زود بیایید معطل نکنید، آنطرف نمانید، آنطرف بینهایت عشق، و بینهایت دل منتظر تولد یک مؤمن هست که آنجا برود، این برای همه وجود دارد، هر آدم متقی، هر آدم باتقوایی، هر آدم مؤمنی این دلدادگی آنطرف برایش زیاد است. (سارعوا) سریع بیایید، زود بیایید، عجله کنید، یک لحظه اگر انسان بتواند خوب تصور بکند، یا از قوه خیال انسان، همانطور که امام سجاد فرمود انسان با خیال باید آنطرف برود، اگر کسی خیالش از دنیا خارج نشود و در بهشت نرود، وجودش نمیرود، برای ورود به هر بخشی انسان با خیالش اول باید وارد بشود. چطور آنهایی که به جهنم میروند اول با خیالشان جهنم میروند، بعد وجودشان جهنم میرود، فرمود: «فِکْرُهُ فِی الْمَعَاصِی دَعَتْهُ إِلَیْهَا» هر کس که فکر بکند در گناهان «دَعَتْهُ إِلَیْهَا» همین فکر کردن در گناه آدم را به گناه میآورد، حسادت آدم را به خروجی حسادت وادار میکند. چون حسادت یک خاطره است، بدبینی یک خاطره است، اول میآید شیطان میآورد، ولی وقتی آن را قبول کردی و پذیرفتی، نسبت به یک نفر بد نگاه بکنی تمام شد آنجا تو باختی، ولی اگر در ذهنت آمد، ممکن است انسان در ذهنش خیلی چیزها بیاید ولی آن را نمیپذیرد. وقتی آمد و پذیرفتی ظن است، ظن در ذهن انسان میآید، ولی وقتی که این را پذیرفتی و در وجودت حکم صادر کردی، آن موقع است که تو سوختی، عصبانیت، حسادت هر چیز دیگری همینطوری هست، میخواهد یک گناه دزدی بکند، میخواهد یک اختلاس بکند، میخواهد یک شرابی بخورد، میخواهد یک گناه دیگری بکند، اول انسان تصورش بکند، خیالش بکند، در ذهنش میخواهد، هوسش را میکند، خیالپردازی این صحنه را میکند، بعد آلوده میشود. اینکه میگویند چشمتان را کنترل بکنید، نفستان را کنترل بکنید، خیالتون را کنترل بکنید، برای اینکه وقتی انسان خیالش را کنترل نکند، یواش یواش آن عمل را انجام میدهد، یک جایی که سیستم دفاعی ضعیف است، وقتی یک کسی مدام به گناه فکر بکند، مدام به این آلودگی فکر میکند کارش تمام است، و حتماً یک جایی که سیستم دفاعی ضعیف است، گارد باز است حواست نیست، شیطان تو را در صحنه میبرد. اصلاً تو فکرش را هم نمیکنی، همینطوری وقتی بگویی فکرش را هم نمیکنی، ولی وقتی انسان ذهنش را آلوده میکند، پای تلویزیون و اینترنت و ماهواره مینشیند، فکر نمیکند یک زمانی اتفاق میافتد، ولی همین میشود یواش یواش تقوایش از بین میرود، غیرتش از بین میرود، حیایش از بین میرود، سیستم دفاعی از بین میرود و بعداً خودش را آلوده میکند. بهشت هم همینطور است، بهشت هم وقتی انسان شروع به خیالپردازی میکند، انسان اول باید بهشت را خیالپردازی بکند، خدا را، اهل بیت را، دائم باید هوسهای اینطوری داشته باشد، تا لذتهای خیالی ببرد، لذت خیالی یک دفعه میبینی، نفس را میبرد. طی الارض، از کسانی که کار طی الارض میکنند، اینطور نیست که این همینطور اینجا بنشیند یک لحظه بلند بشود کربلا برود، این مدتها در خیالش مدام کربلا میرود و میآید، روبروی ضریح امام حسین ایستاده، ضریح را بغل کرده، دارد میبوسد، کربلا میرود، حرم امیرالمؤمنین میرود، امام رضا میرود. طی الارض قاعدهاش این هست خدا رحمت کند یکی از اولیاء خدا داشت به ما این چیزها را میگفت، فکر، خیال، خدا رحمت کند علامه طباطبایی دخترشان میگفت، من یک زمانی گریهام گرفت چون ما در نجف زندگی میکردیم بعد که قم آمدیم یک دفعه دلم گرفت رفتم نماز بخوانم یک دفعه این دلم شکست، ذهن رفت به اینکه ما نجف را از دست دادیم، حرم امیرالمؤمنین، گفت همینطور که داشتم نماز میخواندم دیدم در حرم امیرالمؤمنین هستم. خیال این کار را با آدم میکند، تمرین خیال که انسان با وهم و خیالش لذتهای وهمی و خیالی ببرد، و مدام تمرین بکند، تو الان به رختخواب رفتی، به جای اینکه فکرهای بیخود بکنی، با کسی دعوا بکنی، به کسی حسادت بکنی، در ذهنت چرا فلان کس فلان کس را بیشتر از من دوست دارد، به آن یکی بیشتر توجه کرد، به من کمتر توجه کرد، آن را بیشتر از من دوست دارد، یک گناهان دیگر، ذهنت آنجا برود، رختخواب را محراب خودت بکن. یکی از لذتهای مؤمن این هست که در عالم بیداری که کلی لذت میبرد، ولی یکی از لذتهایش این هست که الان هم که میخواهم بخوابم صحنه رختخوابش هم این باشد، فوقالعاده عالی و لذت میبرد، میخواهد بخوابد، خواب برایش شیرینترین چیز است، چرا؟ چون در خواب کسی با او کار ندارد، که سربه سر او بگذارد، چون میخواهد بخوابد. یکی از جاهایی که آدم را راحت میگذارند موقع خواب است، مؤمن رفته ممکن است خوابش هم نبرد ولی یک ساعت قبل از خواب این دارد در رختخواب «الَّذینَ یَذْکُرُونَ اللهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ» به پهلو خوابیده، در رختخواب خوابیده، ولی چه کسانی در رختخواب با این هستند؟ خداست، اهل بیت هستند، بهشتیان هستند، فرشتهها هستند، انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین در رختخواب با این هستند. این ذهن خیلی مهم است، ذهن را باید تربیت کرد، یعنی باید خیلی انسان زحمت بکشد ذهنش را از جهنم بیرون بکشد به بهشت بیاورد، نگذارد عادی بشود، تا یواش یواش شخصیتش بهشتی بشود، این یک ملاک است، انسان باید تمرین بکند، ذهنش را در بهشت بیاورد، در خوبی، مهربانی، در گذشت، در اینطور چیزها. وقتی که ذهنت در کینهها، نفرتها و بدبینیها داری خودت را آتش میزنی و حواست هم نیست که داری با خودت چکار میکنی، من دارم مباحث معرفت نفسیاش را میگویم که بعد رفتیم در آن مباحث خوب فکر نکنید که معصوم بیکار بوده نشسته خیالبافی کرده و چیزهای خوب برای ما گفته چون الان میخواهیم وارد بحثهای رمانتیک و عاشقانههای بهشت بشویم. یک کسی نگوید معصوم چه گفته راجع به بغل کردن، اینها همدیگر را بغل کردن، زن و شوهر، بهشت چطوری شد، لبخند زدن، با هم چکار کردند، حواست باشد اینها خودت هستی، پس مباحث معرفت نفسی را بگذرانیم، یک موقع کسی مبتذل به اینها نگاه نکند اشتباه بکند، خدا بیکار نبوده بنشیند اینها را برای ما ترسیم بکند، معصوم بیکار نبوده بنشیند برای ما ترسیم بکند.
وسعت نفس انسان و بهشت
پس ۱ ـ سرعت زود بدوید عجله بکنید وقت نداریم، ۲ ـ مغفرت را لازم دارید، استغفار وسیله خیلی مهمی هست که باید از استغفار استفاده بکنید، سرعت به سمت مغفرت «وَ جَنَّهٍ» این بهشت چی هست؟ « عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ» پهنایش، وسعت بهشت همه آسمانها و زمین است، و ما نمیدانیم همه آسمانها، ما فقط با آسمان اول روبرو هستیم که این چند میلیارد سال نوری است که داریم میبینیم این آسمان اول است «إِنَّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزینَهٍ الْکَواکِبِ». ما فقط همین آسمان اول ستاره و کیهان و کهکشان، که در آن گذاشتیم این ستارهها و کواکب آسمان اول هستند، حالا بشر که دیگر نمیداند آسمان دوم چیست، آنجا چه ماجرایی دارد، چون میگوید کل این آسمان اول در مقابل آسمان دوم مثل یک حلقه است در این آسمان اول، حالا آسمان دوم چقدر وسعت دارد، آسمان سوم چقدر هست، داستانش خیلی داستان عجیبی هست. قرآن میفرماید که بهشت هر یک نفر شما به اندازه همه آسمانها و زمین است، یعنی وسعت نفس چقدر وحشتناک است، نفس خیلی عجیب است، اینقدر عجیب است این نفس و بزرگ است چیزی که خدا به ما داده ظرفیتی که به هر کدام از ما داده، طوری است مثل یک فلش شما در نظر بگیرید، مثلاً میگوید ۶۴ گیگ، اگر این ۶۴ گیگ را شما بخواهید به کامپیوتر وصلش بکنید پر متن باشد، تصویر نه، حالا تصویر، ببین چند میلیون صفحه میشود. شما یک رول ببندید از اینجا تا آنطرف کره زمین این پرینتر باید همینطور پرینت بگیرد وقتی که بخواهد متن بیرون بیاید، قیامت وقتی میشود نفس را که میخواهند بازش بکنند فرشتهای که میگیرد این نفس را میخواهد بازش بکند مطالعه بکنند ببینند که این با خودش چکار کرده، خوب بد، ۵۰ هزار سال طول میکشد «کانَ مِقْدارُهُ خَمْسینَ أَلْفَ سَنَهٍ» ۵۰ هزار سال. نفس خیلی عظمت دارد، حالا این نفس میگوید بهشتش، به این اندازه است، یعنی چی بهشتش به این اندازه است؟ یعنی این به اندازه همه آسمانها و زمین، زمین شوخی نیست، آسمانها و زمین، زمین مگر شوخی است، زمین الان چند هزار سال است میلیاردها انسان روی آن آمدند سر ۶۰ متر زمین، ۱۰۰ متر زمین، ۵۰۰ متر زمین آدم میکشند، پدرش را میکشد، خواهرش را میکشد، وصیتنامه را تغییر میدهد، کلاه کلاه میکند، جنایت میکند، با خدا درگیر است، با قیامتش درگیر است، گناه میکند به ۱۰۰ متر زمین برسد. به ۲۰۰ متر زمین برسد، به یک باغ برسد، به این کشور خودمان شما نگاه بکنید، کافرها این کار را نمیکنند، همین متدینین، همینها که تسبیح و انگشتر دارند، سابقه کارهای خوب دارند، بروید لواسان ببینید با این زمینها، بروید شمال ببینید با این جنگلها و با این جادهها چکار کردند، پروندههای زمینخواری را ببینید. یعنی این آدم اینقدر پست میشود که برای ده هزار متر زمین، بیست هزار متر زمین، اصلاً تو بگو یک کشور چه ارزشی دارد، ببینیم میلیاردها آدم سر همین متراژ این زمین، زمین مگر شوخی است، الان طرف به او میگویند هزار متر زمین، کل عمرش جان کنده، حالا ۷۰ سال خودش را به عمیقترین درجات جهنم رسیده حالا به او میگویند داراییت چیست، ما الان چند ویلا داریم، ما الان چند تا خانه داریم. حالا متراژش چقدر است؟ ده هکتار، بیست هکتار، صد هکتار، همین زمین دارند برایش میلیاردها آدم خودشان را میکشند، طبیعتگراها را نگاه کنید، زمین شوخی نیست، آسمانها را رها کن، این زمین را بچسب، خدا دارد این را میآورد، یک مقیاس اینطوری جلوی تو میگذارد که تو بفهمی که وقتی میگوید به اندازه همه آسمانها است یعنی چی. شما اینجا کهکشان راه شیریتان، نمیگویم کره زمین، نمیگویم خورشید، نمیگویم منظومه شمسی، نه کهکشان راه شیری، این منظومه شمسی در آن گم است، منظومهای که خدا رحمت کند امام را، که میگفت اگر در فضا گم بشود فقط جبرئیل میتواند آن را پیدا بکند، اینقدر کوچک است، این کهکشان ما وسط صدها میلیارد کهکشان، صدها میلیون کهکشان گم است. خدا میگوید حواست باشد به زمین هم نگاه کن، مثل یک کسی بگوید چقدر بدهکار هستی، بگوید من صد میلیارد و ده هزار تومان بدهکار هستم، اینطوری حرف بزند، من چند روز پیش یک میلیاردر را دیدم، این افتاده بود به ورشکستگی آمد دفتر من، من هم به وزان میلیاردری داشتم با او رفتار میکردم، گفت ورشکست شدم، اموالم را از دست دادم اینطوری شدم. به او گفتم که ببین ما یک دکتر بهرامیان داریم، این تو را نجات میدهد، بلند بشو بیا یک مقدار از این پولهایت را بردار بیاور در این بورس بگذار ایشان از این مشکلات شما را نجات میدهد، من داشتم برایش میگفتم بعد دیدم خیلی بیتفاوت آنجا نشسته، گفتم چند میلیارد عقب افتاد، مثلاً گفت چهار میلیارد از دست دادم، گفتم حالا بلند بشو بیا، دیدم تکان نمیخورد. بعد گفتم حالا یک مقدار از اموالت را جمع کن، چیزهایی که داری بفروش، دیدم اصلاً تحریک نمیشود نشسته، گفتم زود باش دیگر، گفت آقای شجاعی من الان فقط کل داراییم در جیبم هست آن هم ۲۰۰ ـ ۳۰۰ هزار تومان، نه خانه دارم، نه ماشین دارم، نه کارخانه، همه رفته، کل داراییم من و زن و بچه در جیب من است الان ۲۰۰ ـ ۳۰۰ هزار تومان است، بورس کجا بود از کجا بیاورم، این حرفها چیست. من الان اگر به این بگویم یک میلیون، الان برای این یک میلیون خیلی است، میگوید صد میلیارد و ده هزار تومان، اهل بیت خدا چیست، میگوید همه آسمانها یک ارزن هم کنارش آورده، ارزن هم نیست، یعنی نسبتش ارزن هم نیست، میگوید و زمین، میخواهیم پستی روح انسان را بگوییم که اگر انسان به طبیعتگرایی بیفتد چقدر درکاتش اینجا شروع میشود، جهنمش اینجا شروع میشود، درجات آنقدر وسیع، یک زمین را کنارش گذاشته، بحث روانشناسی است. میگوید وسعت تو همه آسمانها و زمین است، اگر کسی از زمین نگذرد به بهشت نمیرسد، اگر تو از یک قران دو زار اینجا، صد متر اینجا، ۵۰۰ متر اینجا با خواهر و برادرانت دعوایت شد، زن و بچه به جان هم افتادید، پدر و پسر، زن و شوهر، کسان دیگر، تا از زمین نگذرید مسخره است راجع به بهشت حرف بزنیم.
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.