خانواده آسمانی – جلسه 525

متن کامل جلسه

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.

دارالکرامه بودن بهشت

خب وعده کردیم که موضوع بحث بهشتمان درباره دارالکرامه بودن بهشت هست. کرامت ماده‌اش را در شرح جامعه کبیره توضیح دادیم. کَرَم یعنی قیمت، قیمت از هر چیزی را کرم می‌گویند. کرامت یعنی قیمتی بودن یا قیمت دادن، ارزش، بزرگی، بزرگواری. می‌گوییم فلانی اکرام کرد، فلانی را اکرام کرد یعنی تکریم کرد یا حتی بزرگداشت. این نکته نکته خیلی مهمی هست که حالا من به صورت ریشه‌ای این را توضیح بدهم تا برسیم به اینکه چرا خداوند تبارک و تعالی یکی از اسماء بهشت را دارالکرامه می‌داند و معرفی می‌کند.

ذات انسان از بزرگی است

انسان در ذاتش چون از روح خدا آفریده شده اساساً جنسش از بزرگی است، جنسش، ذاتش از بزرگی آفریده شده چون همه انسانها از نور اولین مخلوق خدا که به آن مَثَل اعلی می‌گوییم یعنی عالیترین نمونه از خدا آفریده شدند (خوب دقت کنید) مَثل اعلی یا از این بزرگتر امکان ندارد یک چیزی باشد. عالیترین نمونه از خدا اوج بزرگی است. این عالیترین نمونه از خدا که در قرآن به آن مَثَل اعلی می‌گویند یا نور محمد و آل محمد (علیهم السّلام) این اصل بزرگواری و بزرگی است اینکه انسان جنسش، ذاتش از این جنس است. همه ما چهره اصلی‌مان همان نور و همان کاملترین وجه الله هست و نور اهل بیت است.

خانواده آسمانی ما خاندان کرامت هستند

بنابراین ما همه در اصل و ریشه تجربه بزرگی را کردیم با بزرگی با علو با مقرب‌ترین بودن نسبت به خدا زندگی کردیم تجربه بزرگی را در ذات خودمان داریم و خانواده ما خانواده بزرگی هست خانواده ما یعنی خانواده آسمانی ما خاندان کرامت هستند. لذا به خاندان خودمان در جامعه کبیره چه می‌گوییم؟ «و أصول الکرم» اصل قیمت، اصل بزرگواری در خاندان ماست. اصل و نسب ما اینطوری است. هر انسانی با این وراثت با این ارث بزرگ به دنیا می‌آید. خب وقتی که به دنیا می‌آید اصل و ذاتش می‌کشاند به همان جایگاه بزرگ، یعنی می‌خواهد برود به بزرگی و کرامت برسد، همه آدمها همینطور هستند.

دنبال کردن بزرگی در شئون مختلف

ولی بسته به نوع شناختی که از ارزشها و آرزوها و آرمانها دارند بزرگی را در شئون مختلف تعقیب می‌کنند و آرمانشان می‌شود. اگر بچه در محیط خانواده و محیط زندگی به گونه‌ای تربیت شد که شخصیتش جمادی بار آمد یعنی ارزش را در جمادات شناخت این آدم ارزش دیگری سراغ نداشت، این آدم می‌خواهد بینهایت بزرگ بشود چون روحش بینهایت است محدودیت را اصلاً قبول نمی‌کند ذاتش بینهایت است ذات هر انسانی تنفر از محدودیت دارد جنسش از بینهایت است اصلاً از محدودیت بیزار است و اصلاً چیزی در قالب محدودیت را نمی‌تواند بپذیرد.

کمالات جمادی

لذا این آدم اگر به گونه‌ای تربیت شد که بزرگی را در کمالات جمادی دید این یک حرکت قدرتمند بینهایت شروع می‌کند به سمت بزرگ شدن که به ثروت، پول، خانه، ویلا، اتومبیل، کارخانه، شرکت، زمین، مستقلات، حتی کشور، کشورهای مختلف، دیدید که پادشاهان قدیم طمع می‌کردند کشورهای دیگر را بگیرند ضمیمه خاک خودشان بکنند، این به این سمت می‌کشد. حالا در اینجا چقدر موفق می‌شود، جانش هم خیلیها، میلیونها انسان جانشان را در کمال‌خواهی و بزرگی شدن در بخش کمالات جمادی از دست دادند میلیونها، دهها میلیون انسان فدای این بزرگی شدند که می‌خواستند بزرگ بشوند از نظر کمالات جمادی، چون اینطوری اصلاً تربیت شده چیزی به غیر از پول، خانه، دلار، سکه، ویلا، اتومبیل، تلفن همراه، مبلمان اینطور چیزها نمی‌شناسد.

روح بینهایت و برنامه‌ریزی جمادی

بنابراین این روح بینهایتی که ارث گرفته از خاندان خودش یعنی از مَثَل اعلی آن را به سمت بینهایت‌طلبی می‌کشاند اما چون این بنده خدا اصلاً نوع برنامه‌ریزی که برایش کردند برنامه‌ریزی جمادی بوده. دائم پدر و مادر و محیط به او القاء کردند که تو اگر می‌خواهی به سعادت و قیمت و کرامت به این معنا برسی و بزرگ داشته بشوی و همه حسرت تو را بخورند همه دلشان آب بشود به اینکه شبیه و مثل تو باشند و مال تو باشند باید به این سمت بروی. این آدم می‌رود به سمت کمالات جمادی، بزرگ هم می‌شوند می‌روند تا مثل ثروتمندان و پادشاهان و ثروتمندترین مردان عالم، خب الان هم هستند اولین مرد عالم، دومین مرد عالم، سومین مرد عالم در ثروت، بقیه حسرتش را بخورند بقیه دوست داشته باشند با او حرف بزنند و از او امضا بگیرند و از او عکس داشته باشند زنش بشوند دوستش بشوند فامیل او بشوند. این آدم بزرگ هست اما بزرگی‌اش روی چیست؟ روی کمال جمادی است؛ احترام دارد خیلی احترام دارد و خیلی معروف است و خیلی همه دورش تعظیم می‌کنند، اما این تعظیمی که دارند می‌کنند به خاطر کدام کمال است؟ یک کمال جمادی. خودش هم لذت می‌برد از اینکه الان من اینقدر ثروت دارم بقیه دوستان و فامیل به من احتیاج دارند آویزان من هستند همه در خانه من می‌آیند همه از اینکه خانه من می‌آیند حسرت می‌خورند، از اینکه ماشین و کارخانه من را می‌بینند با همینها سرپاست با یک مشت توهمات جمادی اینطوری سرپاست، این چه می‌شود؟ بزرگ هم شده. خیلیها هم نه می‌روند شکست می‌خورند ورشکسته و بدبخت و بیچاره و اعدام می‌شوند زندان می‌افتند جانشان را از دست می‌دهند ولی دنبال این بزرگی هستند یعنی جانشان و ناموسشان و بچه‌ها و آرمان و همه چیزشان را در این راه می‌گذارند؛ ولی این در واقع عاشق چیست؟ عاشق آن اعتبار است آن بزرگ شدن، من بزرگ شوم.

کمالات گیاهی

بعضیها نه این را در کمالات گیاهی می‌بینند بزرگی را در این می‌بینند که شأن گیاهی‌شان در عالم اول باشد مثل اینها که کار ورزشی می‌کنند مثلاً قشنگ‌ترین بدن، بهترین بدن، قوی‌ترین بدن، پرورش اندام. مثلاً مسابقه سالانه هست هر سال یک عده‌ای عمرشان را می‌گذارند که مثلاً این بازوها و عضلاتشان را پرورش بدهند و خوشگل کنند و بعد هم می‌روند مسابقه می‌دهند و داور به اینها رأی می‌دهد می‌گویند این آدم الان بهترین و زیباترین و خوشگل‌ترین بدن را دارد کمالات اینطوری. زن شایسته سال، زمان طاغوت بود ملکه زیبایی کشور و هر سال یک دختر مثلاً ملکه زیبایی در آن کشور می‌شد و رأی می‌آورد، کمالات اینطوری، مثلاً افتخارش این بود که مثلاً این الان ملکه زیبایی است یا مثلاً هیکل و اندام؛ بچه‌داری و غذا خوردن. من نفر اول مسابقات جهانی مثلاً خوردن تخم‌مرغ هستم، مثلاً یک جوان، مثلاً ما داریم. مثلاً خودمان زمان جنگ داشتیم یک کسی را 120 عدد تخم‌مرغ می‌خورد، 120 عدد تخم‌مرغ همینطوری گفتنش! این هنرش این بود مثلاً می‌توانست یکجا مسابقه بگذارد 120 عدد تخم‌مرغ بخورد خب این مثلاً برنده و قهرمان می‌شود و عکسش در روزنامه و مجله‌ها می‌رود این آدم بزرگ شده به او احترام می‌گذارند. مثلاً وزنه بلند کرده مثلاً 300 کیلو وزنه بلند کرده، اینقدر پریده ارتفاعی یا عرضی پریده، اینقدر گل زده، اینقدر توانسته در والیبال، بسکتبال، فوتبال، بدنش اینقدر چرخش داشته توانسته در ژیمناستیک چهارتا پشتک بزند و سر جایش بنشیند، هر کدام یک ورزشی؛ این را کمال چی می‌گویند؟ کمال گیاهی. در این کار الان این مثلاً قهرمان جهان شده معروف و مشهور است همه با او عکس می‌گیرند همه دوستش دارند همه برایش احترام قائل هستند؛ بزرگ شده این بینهایت‌طلبی‌اش را در بدن، خوراک، هیکل، اندام، زیبایی، مد از اینطور چیزها انداخته، مثلاً شأن این آدم این است این آدم کلاً به این بزرگی رسیده باز هم مورد احترام است. این کرامت و بزرگی و احترام را دارد جلب می‌کند با کدام بخش از کمالاتش؟ کمالات گیاهی یعنی مثلاً مشهور است در دنیا مثلاً این این است یک همچین بدنی دارد که حالا این بدن در یکی از این رشته‌های ورزشی مثلاً قهرمان شده یا زیباست یا قوی است یا خوشگل است یا هر چیزی، اینقدر غذا می‌خورد کمالات گیاهی، قد بلندترین آدمها اینها مسابقه داریم، مثلاً بلندقامت‌ترین مرد است اینها کمالات اینطوری است. صدها رشته برایش باز شده در دنیا برای بزرگ شدن برای ارضاء حس بینهایت‌طلبی انسان مردم سرکارند چون فرهنگ کثیف و بدی نسبت به انسان‌شناسی وجود دارد آدمها شناخته شده نیستند آدمها با همینها دنیا را سرپا نگه داشتند دنیا با همینها آباد می‌شود شکم و غذا و رستوران و سالاد و دسر و کیک و خورش و برنج و کباب. می‌بینی تمام عمر این آدم کباب‌بازی و مرغ‌بازی و سالادبازی و دسربازی و شیرینی‌پزی کرده، می‌بینی کل محصول عمر این آدم شده 40 نوع شیرینی درست کند شیرینی‌هایش خیلی معروف است. در جامعه متوجه می‌شوید که میلیونها آدم با کدام بخش دارند بزرگ می‌شود؟ بخش گیاهی. ولی کرامت و بزرگی است به معنای همان گیاهی‌اش.

کمالات حیوانی

بعضیها در شئون حیوانی چون غیر از این خودش را نشناخته یعنی می‌گوید مثلاً اگر قرار است آدم بزرگ بشود زندگی یعنی اینکه من برسم رئیس جمهور، وزیر، استاندار، فرماندار، سردار، نماینده مجلس بشوم. این عمرش این است خاصیتش این بوده که این افتاده در یک کار دیپلماتیک و سیاسی و دانشگاهش را رفته و رشته‌اش را رفته خوانده اصلاً به همین عشق رفته دانشگاه علوم سیاسی خوانده که برود مثلاً یک موقعی وارد کار سیاست بشود دیپلمات بشود سفر خارجی برود کشورها را بگردد. مثلاً به او یک رتبه و چیزی بدهند سفیر و وکیل بشود این تا آخر عمر، میلیونها آدم درگیر این کمال هستند بزرگی‌شان هم در همین است، مثلاً شما الان چه کاره شدید؟ وزیر فلان، رئیس فلان، مسئول فلان، رئیس جمهور است و هر چیزی که در آدمها شما دیدید. اینها تمام عمر خودشان و خانواده‌شان و بچه‌هایشان هم نسل در نسل این بیماری را به بچه‌هایشان ارثی دادند بچه‌اش هم می‌خواهد آقازاده و بزرگ و معروف بشود و در جایی کاره‌ای بشود این هستند. یعنی بیماری‌شان این است که نمی‌توانند نماینده مجلس و رئیس جمهور نباشد، نمی‌تواند کار سیاسی نکند، نمی‌تواند کار دیپلماتی نکند، نمی‌تواند خارج نرود، مریضی‌اش همین است که دوست دارد در این چیزها بزرگ بشود ولی می‌خواهد بزرگ و معروف بشود مثلاً می‌گوید روزنامه‌ها بیایند عکس و خاطره و تاریخ و امضا و اینطور چیزها. صدها میلیون آدم هم از این چند میلیارد درگیر این بخش هستند. یا بزرگی‌هایی که جنبه جنسی دارد ارتباط با جنس مخالف، عشق و عاشقی و مسائل رمانتیک و مسائل اینطوری و سرشان به این چیزها گرم است. بچه‌ای و خاله‌ای، و عمویی، و مامانی و بابایی و اینطور چیزها، این تا آخر عمر ذهن این آدم، در فیلمها و سریالها شما نگاه کنید ببینید که آدمها درگیر چه موضوعاتی هستند اصلاً کل قیمتشان از چیست؛ دلدادگیها و عاشقیها در این جهت به بزرگی می‌خواهد برسد. یا کار اجتماعی، سیاسی، خیریه، مثلاً معروف شده به اینکه این آدم مثلاً از دیگران دستگیری می‌کند و کار خیر می‌کند مؤسسه خیریه دارد به این و آن می‌رسد؛ کمالی که در حیوانات هم هست یعنی کمک به هم‌نوع و کمک به غیرهم‌نوع.

کمالات علمی

یک عده نه، بزرگی را در این چیزها نمی‌بینند همه اینها را فدا می‌کنند که در علم و دانش بزرگ بشوند پروفسور و مجتهد و دکتر و محقق و نویسنده و استاد بشود با استادی خود، خدا رحمت کند کسی که این شعر را می‌خواند مرحوم علامه جعفری (چند روز به استادی خود شاد شدیم). بعضیها یک مدت کار علمی می‌کنند دانشگاه و درس و اینها و بعد از یک مدت هم خودشان استاد می‌شوند و در این استادی رشد می‌کنند فقط استاد بشوند و همین، می‌خواهند فقط استاد بشوند. نویسنده، محقق بشود اختراع و پژوهش و اکتشاف بکند فلان مقام علمی به اسمش تمام بشود مخترع فلان، مکتشف فلان، دهها میلیون دانشمند هم در این جهت بزرگ می‌شوند مورد احترام و تکریم قرار می‌گیرند و این زندگی‌شان را سرپا نگه می‌دارد.

کمالات دنیوی و ابدیت

اینها هیچ کدام ربطی به آخرت و ابدیت ندارد همین در دنیا همین چیزها هست عده‌ای با همینها سرپا هستند، این است بزرگی‌شان است. به هر حال (می‌خواهم این را خدمت شما عرض کنم) هیچ انسانی روی زمین نیست که دوست نداشته باشد بزرگ بشود و مورد اکرام و کرامت و احترام باشد. ذات انسان اینطوری است ذات انسان این هست که انسان دوست دارد محبوب و بزرگ و مقبول باشد و مورد احترام قرار بگیرد کمالاتی داشته باشد آن کمالات دیده بشود. آنهایی که به خودکشی و خیلی چیزهای دیگر می‌زنند برای این هست که یک جایی می‌رسند می‌فهمند آن چیزی که او دنبالش بوده سراب بوده. الان من شهرت و قدرت و ثروت و محبوبیت دارم اما سراب بوده یکدفعه زیر پایش خالی می‌شود و هیچی نمی‌ماند و چیز دیگری هم ندارد که عرضه کند کمال دیگری را بنده خدا نمی‌شناسد می‌رود به سمت خودکشی، یکدفعه زیر پایش خالی می‌شود. همه این هستند پس این یک نکته که همه عاشق کرامت و بزرگ شدن و مورد احترام قرار گرفتن و شخصیت داشتن و دیده شدن و تحصین شدن هستند این در وجود همه انسانها ذاتی هست چون جنس انسان جنس بزرگی است.

انسان واقعی و خسران ابدیت

در این بین استثنائاً باز نگاه کنید قرآن می‌گوید استثنائاً، استثنائاً بعضیها می‌فهمند آدم هستند یعنی می‌فهمند نه جماد نه گیاه نه زن نه مرد نه استاد دانشگاه نه عقل و فرشته هستند، می‌فهمند آدم هستند می‌فهمند که نه اینها نیست اینها که جنبه‌های من نیست اینها جنبه‌هایی هست که ابزار حیات من است، درست است در اینها هم آدم بزرگ می‌شود و مورد احترام و تکریم قرار می‌گیرد. همین چند وقت پیش تلویزیون با یکی از همین هنرپیشه‌های معروف مصاحبه می‌کردند و می‌گفتند که هنرپیشگی و عالم هنر چطور است خوب است؟ حالا اینکه این بنده خدا چقدر حیثیت انسانی و شرافت جنسی‌اش و همه را زیر پا گذاشته که هنرپیشه بشود بماند. می‌گفت خیلی خوب است، میگفت مثلاً چی؟ می‌گفت وقتی آدم بیرون می‌رود و همه آدم را تحویل می‌گیرند و احترام می‌گذارند بخصوص بانک خیلی آدم را تحویل می‌گیرند و خارج از نوبت به آدم پول می‌دهند به کار آدم رسیدگی می‌کنند و جلوی پای آدم می‌ایستند همه دنبال این هستند که با من عکس و امضا بگیرند. این این را نگه داشته و اگر این را از دست بدهد کل زندگی‌اش را روی این گذاشته و بعد هیچی ندارد لذا نابود و افسرده می‌شود یا خودکشی می‌کند. همه این را دارند. بعضیها هم می‌فهمند که انسان هستند و اساساً وقت‌گذاری، عمر تلف کردن در کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی، و عقلی اگر برای بخش انسانی نباشد خسران است اگر به خاطر بخش انسانی نباشد خسران است. مستقل دیده بشود تو باختی. چون ابدیت از دست رفته. این همه دانشمند را شما نگاه کنید دانشمندان بزرگ جهان انیشتین و ادیسون و نیوتن و بزرگان کشور خودمان را ببینید آدمهای بی‌نظیر و بزرگی بودند، رفتند در برزخ و تمام شد این همه دکتر و مهندس کارهای خیلی بزرگی کردند در برزخ رفتند. آنطرف چی؟ ابدیت است شوخی نیست، برزخ می‌دانید یعنی چی؟ شما الان ببینید طرف هزار سال پیش مرده یعنی الان هزار سال ماست که در برزخ است تا قیامت هم هزاران سال دیگر مانده دهها هزار سال تا قیامت، بعدش هم که قیامت خودش 50 هزار سال است و بعدش هم تازه شروع حیات ابدی است ته ندارد این بیچاره در دنیا برای آنجا کاری نکرده. چقدر وحشتناک است چقدر خطرناک است چون گفتیم عمر هر انسانی به اندازه عمر خداست انسان بینهایت است پایان ندارد حالا ببینید الان دستش خالی است مگر اینکه کارهای جمادی، گیاهی، حیوانی، علمی‌اش را برای آخرت و ابدیتش کرده باشد این چرا ارزش دارد ولی مستقل نیست ارزش نیست که من با آن پز بدهم. حق ندارم با آن پز بدهم حق ندارم خودم را با این چیزها بزرگ ببینم حق ندارم فک کنم از بقیه آدمها بزرگتر هستم؛ کمال است حالا دارم برایش تلاش کردم بله من الان مثلاً دانشمندترین آدم روی زمین هستم الان رئیس جمهور هستم الان ثروتمندترین آدم روی زمین هستم هر چه که هست کمال است حالا خدا داده الحمدلله ولی استفاده می‌کنم برای ابدیتم، خودم آن را نمی‌بینم. بله اگر یک کسی با آن ابدیت بسازد خوب است.

بهشت، دار کرامت و پادشاهی

بهشت حقیقی است دار کرامت است یعنی انسان علاوه بر اینکه وارد بهشت می‌شود آسایش در اوج دارد یک چیزی بالاتر از خود بهشت آنجا وجود دارد و آن هست که انسان در بهشت حس بزرگی و اکرام دارد یعنی محترمانه در بهشت است سلطنتی در بهشت است این آن نیاز اساسی انسان است. ولی انسان را اگر با خواری بهشت بفرستند تحقیر می‌شود؛ مثلاً خدا بگوید گمشو در بهشت برو این هم سگخور داخل برو، این خوش نمی‌گذرد که بگوید اینطوری ما بهشت رفتیم. لذا داریم آخرین نفری که به بهشت می‌رود یعنی دیگر گداترین آدم در بهشت است یعنی این مثلاً در برزخ بدبختی کشیده تا قیامت، قیامت هم 50 هزار سالش را بدبختی کشیده آمرزیده نشده روز آخر که دیگر دارند جمع می‌کنند این آن ته مانده با بدبختی، بعد خدا می‌گوید چشمم را بستم بیا داخل برو. ولی این که خدا می‌گوید چشمم را بستم بیا برو گمشو داخل، پیامبر می‌فرماید که خدا چنان به او بزرگواری و کرامت و پادشاهی می‌دهد که اگر بخواهد همه اهل بهشت را در پادشاهی خودش دعوت بکند می‌تواند، با تحقیر نمی‌شود انسان ذاتش با حقارت نابود می‌شود انسان با احساس حقارت و کوچکی همه چیزش را از دست می‌دهد.

حقارت و کمالات غیر حقیقی

چه حقارت در بُعد آنهایی که عقده کمالات جمادی دارند می‌دانید چه بدبختی‌هایی سرشان می‌آید ما همیشه گدا و بدبخت و مستأجر و خانه‌مان اینطوری بوده این چون قیمت را این می‌داند غصه می‌خورد اگر کسی فهمید انسان است برای نداشتنهای جمادی غصه نمی‌خورد چون قیمت را به این نمی‌داند. این کسی که می‌گوید دختر من باید مهریه‌اش 500 یا 100 یا 200 سکه باشد این یک جایی گیر کرده یک جایی قیمت از دستش رفته، نمی‌داند حالا می‌گوید خب حالا باید مهریه‌ام اینقدر باشد مهریه دختر من باید اینقدر باشد عروسی‌اش باید اینطوری باشد مراسم باید اینطوری باشد تالار باید اینطوری باشد. این اصلاً نمی‌تواند ازدواجی که مورد رضای خدا هست بکند ازدواج آسان نمی‌تواند بکند یعنی فقیر هم هست اما نمی‌تواند ازدواج آسان بکند، کسی را می‌بینید ثروتمند است ازدواجش آسان است ولی چون اصلاً کمال را به اینطور چیزها نمی‌بیند. من می‌شناسم اطراف خودمان زیاد افراد هستند ثروتمند است وقتی خواستگاری دخترش می‌رویم می‌گوییم چقدر؟ می‌گوید یک سکه، پنج تا، 14 تا، اصلاً برایش مهم نیست چون بزرگی را به این اصلاً نمی‌داند، می‌گوید دوتا جوان می‌خواهند به هم برسند و زیر یک سقف بروند. جهیزیه باید اینقدر باشد این آدم مشکلاتی هست که خودش دارد و الا این که قیمت نیست. شما نگاه کنید اگر فقر خجالت‌آور بود انبیاء را خداوند نوعاً فقیر قرار نمی‌داد. پیغمبر ما خیلی وقتها دست خالی بودند. اگر فقر ضعفی بود بی‌کمالی بود اینطور نبود که خود مَثَل اعلی نه آدمهای منتسب به اینها، خود مَثَلهای اعلی امیرالمؤمنین، حضرت زهرا، حسنین از گرسنگی «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً» نداشتند بخورند آن مقداری هم که داشتند انفاق کردند برای همین بزرگ شدند، هیچی نداشتند آن مقدار هم که داشتند خودشان نخوردند و دادند به مسکین و یتیم و اسیر. مستأجر بودن، وضع مالی خراب اینها حقارت ندارد برای کسی حقارت دارد که خودش این حقارت را قبول کرده یا زشت بودن من الان قیافه‌ام خوشگل نیست چنین و چنان، هیکلم اینطوری است، مریض هستم اینها که کمال گیاهی است. یک خانم الان باردار نمی‌شود یک آقایی بارور نمی‌تواند بکند این عیب هست عیب گیاهی است عیب انسانی نیست که یک کسی بگوید، کسی که شرافت انسانی دارد اصلاً به این چیزها نمی‌تواند فکر بکند اصلاً شرافتش اجازه فکر کردن نمی‌دهد و شرافتش اجازه غصه خوردن به این آدم نمی‌دهد.

رقابت در کمالات دنیوی و از دست دادن سعادت

نه عصبانی شدن، زودرنجی، حساسیت، دلخور شدن و نه این حماقتی که الان همه مردم جهان را گرفته کشور ما هم کم نیستند دچار این مشکل هستند چشم و هم‌چشمی‌ها و رقابتها در کمالات جمادی و گیاهی و حیوانی و علمی شما نگاه کنید زندگی مردم را نابود کرده. افراد سعادت و سلامت جسم و روح دنیایی و آخرتی‌شان را گذاشتند سر یکی از این کمالات، یا پولدار شدن یا ورزش یا رئیس جمهور و وزیر و وکیل شدن یا درس خواندن و دانشگاه رفتن. تا دکترایم را نگیرم ازدواج نمی‌کنم حالا دکترایش را گرفته می‌خواهد ازدواج بکند دیگر اصلاً نه عشق رمانتیک می‌تواند داشته باشد نه با بچه‌اش فاصله سنی‌اش آنقدر وحشتناک است که نمی‌تواند با بچه‌اش ارتباط بگیرد فقط آقای دکتر و مهندس خوبی است. ابدیتش را از دست داده دو رکعت نمازی را که بتواند با آن بال بزند و تا یک جای خوب برود نمی‌گویم آن بالا بالاها، یک جای خوب با دو رکعت نماز، نمی‌تواند بخواند، 50 سالش هست نماز هم خوانده ولی نمی‌تواند نماز بخواند، نماز می‌خواند ولی نمی‌تواند نماز را اقامه کند با نماز نمی‌تواند پرواز کند خواب خوب ندارد ارتباط با غیب و خانواده آسمانی ندارد. اگر الان به او بگویند تو از چشم غیب چه شکلی هستی؟ فرشته‌ها تو را چطوری می‌بیینند؟ خانواده آسمانی و انبیاء تو را چطوری می‌بینند؟ سرش را پایین می‌اندازد. قیمت آن طرف است کرامت آن طرف است بزرگی آنجاست. این بدبخت شب تا صبح، صبح تا شب دائم دنبال اینطور چیزهاست یعنی این کمالات، ذهن و فکر و اعصاب و چشم و هم‌چشمی‌هایش دائم با این چیزهاست و با این چیزها سرپاست. من باید خانه و فرش و تلفن و مبل و بدن و ناخن و مو و آرایش و لباس من اینطور باشد یک عالم شرطی هست که این بیچاره در آنها گیر است این آدم دیگر نمی‌تواند پرواز کند و آزاد نیست.

دوری از ظواهر و رسیدن به کمالات حقیقی

خدا رحمت کند مرحوم شهید مدرس در اصفهان در حوزه‌ای که بودند یک طلبه‌ای می‌آید به ایشان خیلی لباس فاخر و شیک و باکلاس به قول امروزیها می‌خواهد در آن مدرسه طلبه بشود، خدمت مرحوم مدرس می‌رود و مرحوم مدرس او را نگاه می‌کند و می‌گوید چکار داری؟ می‌گوید می‌خواهم طلبه بشوم، جا نداریم، امکانش نیست. ولی یک طلبه دیگری می‌آید می‌بینند خیلی بنده خدا لباس مندرس و فقیر آمده بود گفت چه می‌خواهی؟ گفت آمدم طلبه بشوم، گفتند آقا چرا او را تحویل نگرفتید؟ گفت من دیدم لباس این دکمه‌های قیطانی خیلی عالی زده گفتم این بنده خدا تا بخواهد دکمه‌هایش را باز کند و ببندد دیگر وقت درس خواندن ندارد وقتش صرف ظاهرش است. کسی که قید اینطوری دارد دیگر چطوری می‌تواند درس بخواند الان خیلیها با اینطور کلاسها گرفتار هستند و نمی‌توانند به کارهای بزرگ بپردازند. مهمانی نمی‌توانند بروند صله ارحام نمی‌توانند بکنند مهمانی نمی‌توانند بدهند. یک بنده خدایی ما می‌خواستیم خانه‌شان برویم خیلی اصرار آقا تو رو خدا، بعد از مثلاً چند سال که به ما اصرار کرد که مثلاً ما یک جلسه خانه‌شان برویم ما بالأخره گفتیم حالا باشد. به او اطلاع دادیم که ما می‌خواهیم این روز خانه شما بیاییم، گفت نه خواهش می‌کنم اجازه بدهید من خودم به شما می‌گویم؛ یک ماه طول کشید گفتیم مگر چکار داشتی؟ پرده‌هایمان آماده نبود من با پرده‌ات چکار دارم؟ من بیایم اصلاً چشمم به پرده خانه تو می‌افتد؟ پرده و فرش و مبل ما باید اینطور باشد. خدا شاهد است من دیدم شخص مهمانی و مراسمش را عقب انداخته که چون قرار است دو ماه دیگر ما مبل جدیدمان بیاید بگذار مردم بیایند مبل جدیدمان را ببینند یعنی صله ارحام و ارتباط را فدای این کرده که بقیه بیایند خانه‌اش و مبل‌شان را ببینند؛ این آدم نفهمیده که چه کسی است، این آدم اصلاً حواسش نیست که برای چه آفریده شده در همین وضعیت می‌میرد.

توهمات و معیارهای اشتباه در ازدواج

کلاسهایی که افراد برای ازدواج می‌گذارند آی من باید کسی که می‌خواهم با او ازدواج کنم باید این خصوصیات را داشته باشد یک عالم شرطهای سخت؛ مثلاً قبلاً دیپلم بود می‌توانست با یک آدم دیپلم ازدواج کند. ولی الان لیسانس و ارشد و دکترا گرفته، خدا وکیلی راهنمایی هم به دردت می‌خورد می‌تواند یک شوهر خوب برای تو باشد، ولی می‌بینی که الان نمی‌تواند بپذیرد که من می‌توانم یک آدمی آدم باشد شرائط و جربذه‌های انسانی و ایمانی و اخلاقی و عشقی و عاطفی و اقتصادی را داشته باشد ولی حالا دیپلم و لیسانس نباشد، نمی‌تواند. صد تا خواستگار خوب دارد که می‌تواند به دردش بخورد و با او ازدواج کند، می‌گوید نه من با این ازدواج کنم! رد می‌کند یا آقایان هم همینطور، آقایان هم یک عالم دخترهای خوب هست که در شئونات است. می‌گوید حالا من دکترا گرفتم دیگر من نمی‌توانم، اصلاً من باید با دکتر فقط ازدواج کنم، آن هم دکتر نه، من چون پزشک هستم فقط پزشک، چون مهندس هستم فقط مهندس، من اصلاً باید با کارخانه‌دارها و بزرگها ازدواج کنم؛ خب نگاه کنید چقدر فجایع دارد ایجاد می‌شود.

ملا هادی سبزواری و دوری از شهرت

مرحوم حاج ملا هادی سبزواری (رحمه الله تعالی علیه) یک حکیم عارف فیلسوف می‌خواهد از نجف برود سبزوار، می‌داند اگر سبزوار برود آنجا برسد یک شخصیت اینطوری نفر اول سبزوار می‌شود مرجع تقلید و علمی آنجا می‌شود. ولی او فهمیده آدم است، اینها چه کسانی بودند؛ می‌گوید نه من اگر الان آنجا بروم همه من را دست می‌برند دهانشان آب می‌افتد، می‌آید کرمان می‌رود در حوزه علمیه‌ای در می‌زند و می‌گوید آقا اینجا جایی هست ما در اینجا یک مدتی زندگی کنیم؟ خادم آنجا در را باز می‌کند و به خادم می‌گوید که اینجا خدمتگزار نمی‌خواهید اینجا خدمتگزاری کنم؟ خادم هم می‌بیند خوب است یک جایی به این بدهند می‌تواند کل کارهای مدرسه را به این بسپرد وخودش رئیس بشود، حاج ملا هادی نوکر نوکرها می‌شود طلبه‌ها هم همینطور هادی این را بشوی، هادی آن را بیاور، هادی توالت، هادی حوض، دائم همین کارها را می‌کرد. دیگر یواش یواش آنجا جا می‌افتد و بالأخره با چه کسی ازدواج می‌کند؟ با همان دختر خادم آنجا ازدواج می‌کند. من بیشتر از این شأنم نیست. البته آن شرائط ایمانی سر جای خودش، همان سنخیت ایمانی اخلاق و ایمان. یک روزی تصادفی لو می‌رود که این حاج ملا هادی سبزواری است لو می‌رود که این آن شخصیت معروفی هست که در نجف بوده، فرار می‌کند دست زن و بچه‌اش را می‌گیرد فرار می‌کند می‌رود که آنجا گیر نیافتد.

توهمات احمقانه و خسران انسان

ما الان نگاه کنید همه برای همدیگر کلاس می‌گذارند. زنی که می‌خواهد با من باشد، زنی که می‌خواهد دنیا و آخرت با من باشد، افراد همینطوری برای خودشان این چیزها قائل هستند این اصلاً چیز قشنگی نیست. تو چه کسی هستی؟ چه چیزی برای توست؟ وجود و قیافه و استعداد و مغز و مخ و هوش تو برای تو نیست اینکه تو تا الان بزرگ شدی خودت که این کارها را نکردی دیگران به تو کمک کردند تو اوج فقر و بدبختی و وابستگی شدی به اینجا رسیدی برای چه کسی کلاس می‌گذاری؟ برای چه کسی بزرگی می‌کنی؟ ما این شدیم بعد هم کلاش گذاشتنهای جمادی و گیاهی و حیوانی. افتخار من دامادشان شدم، افتخار کنند من عروسشان شدم، برای خانواده همسرش کلاس می‌گذارد چون آنها از یک طبقه دیگر هستند از همین تخیلات و توهمات احمقانه حیوانی خیلیها گرفتار این هستند. قرآن می‌گوید همه این بدبختها دارند سرمایه‌شان را از دست می‌دهند خدا قسم هم می‌خورد «وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ» استثنائاً «إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا» مؤمنین «وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» در اینها آدم هستند آدم حسابی که دیگر خسران ندارد اینها برای اینطور کلاسها ارزش قائل نیستند برای هیچ چیز.

شرافت از مکان جغرافیایی نیست

طرف الان می‌داند سعادت دنیا و آخرتش، سلامتی روانی بچه‌اش، تربیتش، حل مشکلات اقتصادی‌اش به این هست که مثلاً چهارتا محله پایین‌تر بیاید بعضی از عزیزانی که کار علمی سنگین می‌خواهند بکنند و فعالیت بکنند می‌گوییم خانه‌ات را از آن بالاشهر بیار شهرری. به خدا ما کنار این حضرت عبدالعظیم عزت داریم اینجا کرامت یعنی همین که زیر نظر این بزرگوار اینجا هستیم همسایه‌اش هستیم؛ می‌گوید یعنی چی من خانه‌ام را از آنجا بیاورم شهرری، شاه‌عبدالعظیم! این اصلاً چند سال کلاسش این بوده که خانه‌اش کجاست؟ مثلاً ونک به بالاست، مثلاً به همه که می‌خواهد آدرس بدهد با این آدرس سرپاست خانه‌مان آنجاست، نمی‌تواند بکَند و اینجا بیاید. شما نماینده مجلس، مسئولین کشوری و دولتی را نگاه کنید چند نفر از آنها خانه‌شان پایین شهر است؟ سراغ دارید؟ یعنی بودن کنار کانون کرامت که حضرت عبدالعظیم است برایشان بی‌کلاسی است بعد از یک مکان جغرافیایی دارند شرافت می‌گیرند. خانه من باید حتماً آنجا باشد اینجا کلاس پایین است آنجا پایین شهر است اطراف حرم که نگو آنجا دائم جاهای بی‌کلاس هست. این فکر و روح مریض است از مریض یک چیزی آنطرفتر، یعنی این دچار توهم شدید است یعنی دچار سراب است با سراب دارد زندگی می‌کند سراب جمادی، گیاهی، حیوانی یا علمی.

تحقیر شدن در آخرت

اینطور افراد که به اینطور چیزها اهمیت می‌دهند در آخرت تحقیر می‌شوند، می‌خواستم این را به شما بگویم که یواش یواش به آن سمت برویم. شما هر چقدر در وجودت باطل بزرگ باشد حق کوچک است و هر چقدر حق را کوچک کنید خودت حقارت داری چون حق خودت هستی خانواده و اصلت حق است. تو داری اصل و نسب خودت را انکار می‌کنی تو داری بزرگی فرزند اهل بیت بودن را انکار می‌کنی با کمالات جمادی و گیاهی و حیوانی و عقلی می‌خواهی جایش را پر کنی؛ حواست نیست بچه حضرت زهرا هستی با این کیف نمی‌کنی با این سرپا و سرشار نیستی با این لذت نمی‌بری با این احساس شخصیت نمی‌کنی. انسان تحقیر می‌شود. از اینکه پدر و مادر تو روی عشق به اهل بیت اسم تو را اسم اهل بیت گذاشتند خجالت می‌کشی یک جایی می‌روی اسمت را یک چیز دیگر معرفی می‌کنی اصلاً می‌رود اسمش را عوض می‌کند. حالا اسم خودش هم همینهاست می‌گوید چی شد ما بدبخت بودیم اسم ما را حسن و حسین و تقی و نقی و هادی و جعفر و صادق و کاظم گذاشتند دیگر حالا اینطوری شد ولی مگر من برای بچه‌هایم همچین کاری را می‌کنم برای بچه‌هایم اصلاً همچین جنایتی را نمی‌کنم ویلا و ژیلا و اسم جمادی و گیاهی و حیوانی روی بچه‌هایشان می‌گذارند. اصلاً حالش از اسم خانواده آسمانی‌اش این بنده خدا به هم می‌خورد. تو به هر میزان که بزرگی حقیقی در روحت کوچک است خودت داری کوچک و تحقیر می‌شوی، نمی‌فهمی که داری با خودت چکار می‌کنی.

کمالات غیر حقیقی و فرصت بزرگی حق

(دستم را نگاه کنید) وقتی انسان با کمالات غیر حقیقی، اینها واقعاً کمال هستند در دنیا اما وقتی ربطی به آخرت نداشته باشد توهم می‌شود وقتی انسان با کمالات غیر حق، بزرگی غیر حق پیوند بخورد فرصت بزرگی حق را از دست می‌دهد. شما هر چقدر اینها را جدی بگیرید در نگاه خدا کوچک می‌شوید در نگاه آسمان تحقیر می‌شوید فرشته‌ها حالشان از ما به هم می‌خورد؛ این آدم درگیر چیست؟! چون قیمت را نمی‌داند. مادر ما فاطمه زهراست که شب عروسی‌اش که عروس برای خودش یک کلاسی دارد با لباس عروسی‌اش یک بزرگی دارد آن لباس را در می‌آورد به فقیر می‌دهد با لباس فقیرانه خودش خانه شوهر می‌رود اتفاقاً بزرگی‌اش به این است. شما به میزانی که این چهارتا را تحقیر می‌کنی بزرگ هستی، تحقیر می‌کنی نه اینکه بگویی که درس و پول بد است، نه اینکه کار آدم عاقل نیست این آدم بی‌عقل است اگر کسی بگوید پول و خوشگلی و غذا و بچه بد است، نه این کمالات کمالات هستند تحقیر یعنی اینکه مواظب باش در روحت تو را نگیرد تسخیرت نکند. تحقیر به این معنا هست که وقتی سراغ تو آمد آن را جدی نگیری و خودت را بزرگتر از بقیه ببینی منظور این است و الا اینها که خوب است همه‌اش برکت است اینها یار آخرت ماست چه اشکالی دارد اینها خیلی هم خوب است. اگر کسی عرضه داشته باشد هر چه بیشتر از این چهارتا بهتر، می‌تواند برای آخرتش سرمایه‌گذاری و سرمایه‌سازی بیشتری بکند این که عیبی ندارد اینها خیلی هم قشنگ و خوب و نورانی هم هستند وقتی که شما برای آخرتتان مصرفش بکنید اینها همه عبادت و نورانیت می‌شود. نه وقتی آن را داشتی خودت را برتر از بقیه ندان چون اصلاً معلوم نیست ته آن تو با این چکار می‌کنی.

نعمت‌ها: نار و نور

نعمتها یک نار دارند یک نور دارند، معلوم نیست تو از این نعمت نارش را برداشت می‌کنی آخر سر یا نورش را. شوهرت هم نار است هم نور، تو باید ببینی که چطوری از آن استفاده کنی شوهر بد مشروب‌خوار و کتک‌زن را دارم می‌گویم، هم برای تو بهشت دارد هم جهنم دارد تو چطوری می‌توانی با این زندگی کنی. زنت، بچه‌ات، خانواده همسر، همسایه بد، خوب، هر چیزی هر نعمتی که در این چهارتا دارید هم نار دارد هم چی؟ هم نور دارد، بسته به این هست که تو با نورش داری زندگی می‌کنی یا با نارش. یک کسی که منفی‌بین است همیشه جهنم را دارد می‌گوید اَه من که بسیج نمی‌روم اینجا دائم اینطوری است، سپاه نمی‌روم اینجا اینطوری است، مسجد، هیئت نمی‌روم اینجا اینطوری است اینجا آدمهایش اینطوری هستند، بله همه جا هم جهنم دارد هم بهشت دارد. پیش پیغمبر هم بروی همین است اطراف پیغمبر هم بروی همین است اطراف پیغمبر از مزخرف‌ترین و منافق‌ترین آدمها هستند تا مؤمن‌ترین آدمها. یک آدمی که بی‌کمال است یک آدمی که ضعیف است فقط همان منافقهای اطراف پیغمبر را می‌بیند ضعیفهای اطراف پیغمبر را می‌بیند بی‌دینهای اطراف پیغمبر را می‌بیند بزرگان را نمی‌تواند ببیند قشنگی‌ها را نمی‌تواند ببیند این آدم خودش کوچک است. دنیا مخلوط است هم نار دارد هم نور دارد هم جهنم دارد هم بهشت. غیر از امام زمان که اطرافش فقط آدمهای خوب هستند بقیه ائمه زندگی‌شان، کارشان، لشکرشان، حکومتشان هم آدمهای خیلی وحشتناک شریح قاضی و شمر داشتند هم امام حسین و اباالفضل و سلمان داشتند. یک کسی که نمی‌فهمد فقط آن شمر و یزیدش را می‌بیند آن شریح قاضی‌اش را می‌بیند. تو باید ببینی که چکار می‌خواهی بکنی وقتی که این چیزها ذهن تو کوچک شد پیش خدا خیلی بزرگ می‌شوی.

بزرگی در چشم خدا

علی (علیه السّلام) می‌فرماید که من در گذشته یک برادری داشتم خیلی در چشم من بزرگ بود، حالا مفسرین سر اینکه این شخصیت چه کسی بوده اختلاف داشتند که این شخصیت کیست که علی (علیه السّلام) می‌گوید: «إن لی فیما مضی أخ» من یک برادری داشتم که در چشمم بزرگ بود، چرا؟ چون دنیا در چشمش کوچک بود. علی (علیه السّلام) وقتی که دارد متقین را ترسیم می‌کند می‌فرماید: «عَظُمَ الْخالِقُ فى اَنْفُسِهِمْ، فَصَغُرَ ما دُونَهُ فى اَعْیُنِهِمْ» با تقواها این بود که قشنگی‌شان این هست که خدا در چشمشان خیلی بزرگ است غیر خدا خیلی کوچک است. کرامت یعنی اینکه تو مورد اکرام و احترام و بزرگی قرار بگیری، مگر ذاتت این را نمی‌خواهد که هر جا هستی به تو احترام بگذارند هر جا هستی مکرم باشی هر جا هستی با احترام و شخصیت و بزرگی باشی نه با حقارت؟ مگر این را نمی‌خواهی؟ پس باید اول با کرامت حقیقی‌ات آشنا بشوی و پیوند بخوری تا وقتی که ذهنت درگیر کرامتهای قلابی هست تحقیر می‌شوی آخرت هم انسان تحقیر می‌شود.

بهشت، جایگاه کرامت حقیقی

حالا وقتی که می‌گوید بهشت دار کرامت است خوب دقت کنید که می‌خواهد چه را به ما بگوید، آنجا بزرگی حقیقی در بهشت می‌شوی. بهشت وقتی که می‌گوید دار کرامت است انسان وقتی وارد فضای بینهایت آسایشی آخرت می‌شود بینهایت آسایش آنجا وجود دارد فقط این نیست که هر چه بخواهد هست، آن چیزی که لذت است برای شخصیت یک بهشتی این هست که حس اینکه خدا من را خیلی دوست دارد اهل بیت من را دوست دارند فرشته‌ها من را دوست دارند. من در بین این میلیونها بهشتی که اینجا جزء حیطه زندگی من هستند عزیزترین فرد هستم این این را سرپا نگه می‌دارد، یعنی چی؟ برای همین هم خدا می‌فرماید که: «وَ إِذا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیماً وَ مُلْکاً کَبِیراً» پادشاهی کبیر می‌بینی. مؤمن از این جهت آنجا ارضاء می‌شود که می‌فهمد در بهشت پادشاه می‌شود آن هم یک بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است این بهشت را به این یک نفر هم فقط می‌دهند به بهشت بقیه کار ندارد بهشت هر نفری به اندازه همه آسمانها و زمین است. این را به این می‌دهند بعد می‌گویند تو پادشاه و فرمانروای این بهشت هستی مؤمن آنجا اشباع می‌شود دار کرامت یعنی آنجا به او در اوج سلطنت نعمتها داده می‌شود.

پاداش اجتناب از گناهان کبیره

(برایتان بخوانم) «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَرِیماً» اگر از گناهان کبیره (که گناهان کبیره معلوم است که کدامها هست) «تَجْتَنِبُوا» اجتناب بکنید خداوند بقیه گناهانتان را هم می‌پوشاند کبیره‌ها را انجام ندهید نه اینکه قصدی بقیه گناهان را آدم انجام بدهد آن که باز کبیره می‌شود. می‌گوید کبائر را اگر شما پرهیز بکنید دنبال آنها که من به آنها وعده عذاب و آتش دادم نباشید اگر حالا لغزش و گناه و معصیتی سراغتان آمد «نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ» خداوند همه آنها را می‌پوشاند، آن لغزشها را اصلاً نمی‌بیند و به روی شما هم نمی‌آورد. اما چی؟ این خیلی مهم است «نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَرِیماً» شما را می‌برد یک جایی که در جایگاهی که «مُدْخَلاً کَرِیماً» خیلی ارزشمند است خدا اگر به یک چیزی کریم بگوید شما ببینید یعنی چی. خدا اگر به یک چیزی بگوید قیمتی یعنی چی، یعنی کل این دنیا به اندازه بال مگس پیش من قیمت ندارد از وقتی که خلقش کردم اصلاً نگاهش نکردم «لَهْوٌ وَ لَعِبٌ» بازیچه است اصالت ندارد. «وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَهَ لَهِیَ الْحَیَوانُ» حیات آخرت است خانه جاودانه شما آنجاست آنجا شروع زندگی شماست بعد آنجا خدا می‌گوید من شما را یک جایی می‌برم در یک جایگاهی که شما آنجا قیمتی می‌شوید. «مُدْخَلاً کَرِیماً» آنجا احساس می‌کنید چقدر محترم و عزیز و بزرگ هستی چقدر همه بینهایت موجود آنجا عاشق تو هستند بفهم دارم چه می‌گویم، خوب فکر کن.

استقبال فرشتگان از مؤمن

در حالی که انسان بعد از مردن ترس دارد الان نکیر و منکر می‌آیند الان سؤالها را چطوری جواب بدهم، الان قرار است با من چکار بکنند، الان فرشته عذاب می‌خواهد بیاید، الان من ترس و لرز دارم یکدفعه از این دنیا می‌رود بعد هنوز روحش از این دنیا خارج نشده چهره مبارک عزرائیل (علیه السّلام) را با خنده و احترام می‌بیند فرشته‌ها با خنده و احترام و تواضع دست به سینه به استقبالش می‌آیند. این الان ترس دارد من آنجا بروم چه بلایی قرار است سرم بیاید (یکدفعه حس را نگاه کنید)، ترس داری الان قرار است با من چکار کنند، می‌خواهی از دنیا بروی سرطان گرفتی داری می‌روی، الان مریض شدی داری می‌روی، چند دقیقه دیگر قرار است از دنیا بروی، تو مضطرب هستی تو غصه داری تو می‌گویی الان چه می‌شود و آنجا با من چه می‌کنند؟ بعد یکدفعه می‌بینی که جلوی چشمت باز شد فرشته زیبا و مهربان الهی فرشته رفیق‌باز خدا عزرائیل (علیه السّلام) خیلی رفیق است خیلی رفیق‌باز و مهربان و دوست‌داشتنی و خوشگل و همه چیز تمام؛ می‌بینی آنجا آمده ایستاده با لبخند و مهربانی و تواضع بالای سر تو و یکدفعه داستان می‌بینی تو چه فکر می‌کردی و چه شد.

تحقیر شدن با غصه دنیا

آدمهایی که درست زندگی می‌کنند آنطرف کرامت دارند قیمت دارند محبوبیت و مقام دارند آدمی که غصه دنیا را می‌خورد تحقیر است مادرم، مادر شوهرم، پدرشوهرم اینطوری است خانه و بچه‌ و شوهرم اینطوری است دائم نق می‌زند دائم لب و لوچه این آدم آویزان است گریه و احساس بدبختی و نکبت، دائم اشکش دم مشکش، این دارد خودش را تحقیر می‌کند اصلاً روح این با حقارت بیرون می‌آید. وقتی می‌گوید حقارت یعنی چی؟ یعنی یا حقارتهای جمادی یا گیاهی یا حیوانی یا علمی دارد. اصلاً خودش را با فاطمه زهرا بزرگ نمی‌بیند، خب وقتی با فاطمه زهرا بزرگ نباشی با جهنم بزرگ می‌شوی با امور جهنم خودت را بزرگ می‌بینی. وقتی که با داشتن پدری مثل امیرالمؤمنین بزرگ نیستی احساس شخصیت نمی‌کنی وقتی از شبیه شدن به خانواده آسمانی‌ات احساس خجالت می‌کنی پس از شبیه شدن با آدمهای جهنمی بزرگ می‌شوی.

انکار اصل و نسب و خودگمگشتگی

(خوب دقت کنید دارم چه می‌گویم) وقتی از اینکه یک خدا به این قشنگی داری که همه عزت و افتخار این هست که تو بنده این هستی و از او نمی‌توانی لذت ببری از کنار این خدا احساس کرامت و بزرگواری نمی‌توانی بکنی از انتساب داشتن به این خدا، از اینکه می‌گوید من روحم را در تو دمیدم، خدا چکار کرده. پس تو با کمالات بزرگ با مقیاسهای بزرگ حقیقی دیگر بزرگ نمی‌شوی چون پدرت به تو فحش داده مادرشوهرت، مادرزنت، پدرشوهرت اینطوری و آنطوری گفتند خواهر و برادرهایت تحقیرت کردند هم‌محلی‌های تو اینطوری گفتند تو خرد شدی. اصلاً جنس ما خرد شدنی نیست وقتی یک کسی جنسش خرد شدنی و حقارت نیست احساس حقارت می‌کند یعنی تعریف خودش را از دست داده یعنی خودش را گم کرده خود اصلی‌اش گم شده دچار خودگمگشتگی و پوچی شده. رفتم خواستگاری فلان دختر را به من ندادند اگر احساس کوچکی کردی حقت همین است خلایق هر چه لایق. فلان کس به خواستگاری من نیامد، آمد من را رها کرد اصلاً چیزی به تو لطمه نمی‌خورد. جنس ما قابل تحقیر و فحش دادن و کوچکی و حقارت نیست.

عظمت ذات انسان

زینب کبری چه گفت بعد از آن همه تحقیری که آنها کردند می‌خواستند تحقیر و کوچکش کنند؟ «ما رأیت إلا جمیلا» تازه می‌رود در مجلس یزید می‌ایستد و می‌گوید «إنی لأستصغرک» یزید تو را تحقیرت می‌کنم تو خیلی کوچک هستی من تو را کوچکت می‌کنم. چون اصلاً این آدم جنس و ذاتش کوچک نیست ذاتش عظمت دارد ذاتش بزرگ است. چکار کرده، حالا واردش نشدیم مقدمات علمی‌اش را برای شما گفتم تا جلسه آینده ان‌شاءالله. خدا می‌گوید من شما را می‌برم یک جایی احترامتان می‌کنم به شما عزت می‌گذارم یک جایی شما را می‌برم قیمتی می‌شوید یک جا قیمت پیدا می‌کنید فقط گناه نکنید گناه شما را تحقیر می‌کند. دنبال کبائر و گناهان نروید له و تحقیر می‌شوید و خودت هم پیش خودت کوچک می‌شوی و آسیب می‌بینی که من چقدر من بدبختم که دچار یک همچین چیزهایی شدم. اگر هم هستی اگر هم گناه «إِلَهِی أَلْبَسَتْنِی الْخَطَایَا ثَوْبَ مَذَلَّتِی» خدایا خطایا لباس ذلت به من پوشانده خیلی در گناهانی که کردم تحقیر شدم خیلی له شدم در این بی‌عرضه‌گیهایی که داشتم اگر این کار را کردی سریع برو به سمت مرکز قدرت و کرامت و خودت را به مرکز پاکی بچسبان آن لباس در می‌آید آن لباس اصلاً در تن تو نابود می‌شود. 20 سال گناهکار حرفه‌ای هم که هستی خودت را به مرکز پاکی بچسبان آن لباس حقارت کَنده می‌شود و بزرگ می‌شوی. باید بفهمیم کانون کرامت و قدرت و عزت و بزرگی چیست به اینها اتصال برقرار کنیم. خدا می‌گوید من تو را یک جایی می‌برم تو راه بیا تو حرف گوش کن تو اگر حرف گوش کنی می‌رسی به بزرگی و عزت و کرامت و قیمتی می‌شوی. اصلاً قیمتی بودن را خودت احساس می‌کنی خودت اصلاً تمام قیمت را در خودت می‌بینی این آن نقطه‌ای است که خدا روی آن دست گذاشته و ما حواسمان نیست که این آیه می‌خواهد به ما چه بگوید «ندخلکم» ما تو را می‌بریم یک جایی که کریم است و این جای کرامت است.

بهشت، دار کرامت

حواسمان به قیمتها باشد خودمان را بیخود، نه خودمان نه بچه‌هایمان نه نسلمان نه همسرمان را هیچ کس را غافل نکنیم هیچ کس را منحرف نکنیم که سراغ اینطور چیزها برود. بهشت دار کرامت است. هر کس در دنیا تحقیر بیشتری شده باشد نه از ناحیه خودش، چون کسی که از ناحیه خودش می‌شود حقش است کسی که خودش خودش را کوچک می‌بیند حقش است. ولی نه به ناحق دیگران تحقیرش کردند فحشش دادند تحقیرش کردند در سرش زدند حقش را خوردند، هر کس اینجا بیشتر تحقیر شده باشد آنجا بیشتر اوج می‌گیرد و کرامت بزرگتری دارد. برای همین دائم نیا بنشین غصه بخور که فلانی به من فحش داد فلانی من را مسخره کرد، فلان جا می‌رویم ما را مسخره می‌کنند با این حجاب ما را مسخره می‌کنند، نماز نخوانیم خجالت می‌کشیم ما را مسخره می‌کنند، تو اگر قرار باشد مسخره شدن در راه خدا را مثل انبیاء تحمل نکنی پس مسخره و تحقیر می‌شوی. انبیاء همه قدرت و بزرگی‌شان یک بخش مهم این هست که همه آنها تحقیر، استهزاء را به عشق خدا تحمل می‌کردند و هیچ وقت در خودشان احساس کوچکی نکردند.

مسیر ذلت و جهنم

طرف تازه ازدواج کرده رفته در خانواده یک آدم فاسق رفته یکدفعه احساس حقارت به او دست می‌دهد که من دیگر از این به بعد انگشترم را در بیاورم نگویند این حزب‌اللهی هست اول اینها را در بیاورم، بعد ریشم را بتراشم بعد شلوار لی بپوشم، بگذار لباسم را اینطوری بپوشم، بگذار کت اینطوری بپوشم، بگذار چادرم را در بیاورم اینجا حقارت می‌شوم در فامیل در چادر تحقیر می‌شوم. پس داستان شروع شده تو داری مسیر ذلت و جهنم را می‌روی چون قیمت را از چشم خدا و اهل بیت و خانواده آسمانی‌ات نمی‌بینی تو داری قیمت را از چشم آدمهای کوچکی می‌بینی که خودشان قیمت ندارند از چشم بی‌قیمتها داری قیمت را می‌بینی تو از اینکه پیش بی‌قیمتها بی‌قیمت شدی احساس حقارت می‌کنی پس (خلایق هر چه لایق) حقت است. ولی نه اگر دیگران تحقیرت کنند تا تو در خودت احساس حقارت به تو دست ندهد آنجاست معلوم است که قیمت داری که تحقیر دیگران در تو اثر ندارد. یک کسی که می‌فهمد قیمتی است قیمت در دنیا می‌فهمد قیمتی است، یک کسی که حواسش هست بچه فاطمه زهراست اینجا این اصلاً تحقیرپذیر نیست حالا هر کس هم مسخره‌اش کرد مسخره و کوچک نمی‌شود. باشد تا ان‌شاءالله هفته بعد راجع به کرامت و پذیرایی کریمانه خدا در بهشت ان‌شاءالله مطالبش را بخوانیم این مبانی‌اش بود که باید امروز خدمت شما تقدیم می‌کردم.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  • ذات انسان از روح خدا آفریده شده و جنسش از بزرگی است، چرا که همه انسان‌ها از نور اولین مخلوق خدا، یعنی “مَثَل اعلی” آفریده شده‌اند.

  • خانواده آسمانی ما، خاندان کرامت و “اصول الکرم” هستند؛ هر انسانی با این وراثت و ارث بزرگ به دنیا می‌آید و ذاتش او را به سوی بزرگی و کرامت می‌کشاند.

  • روح انسان بی‌نهایت‌طلب است و از محدودیت بیزار است، اما بسته به نوع شناختش از ارزش‌ها، بزرگی را در شئون مختلف دنبال می‌کند.

  • اگر انسان بزرگی را در کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی یا علمی جستجو کند و این کمالات به بخش انسانی او ربطی نداشته باشند، دچار خسران ابدی می‌شود.

  • هیچ انسانی روی زمین نیست که دوست نداشته باشد بزرگ و مورد اکرام و احترام باشد؛ این میل به بزرگی در ذات انسان نهفته است.

  • بهشت، “دارالکرامه” است؛ یعنی انسان در آنجا علاوه بر آسایش بی‌نهایت، حس بزرگی، اکرام و سلطنت را تجربه می‌کند که نیاز اساسی اوست.

  • خداوند به مؤمنین وعده داده است که اگر از گناهان کبیره اجتناب کنند، گناهان کوچکشان را می‌پوشاند و آن‌ها را به جایگاهی ارزشمند و “مدخلاً کریماً” وارد می‌کند.

  • در آخرت، فرشتگان با لبخند و احترام به استقبال مؤمن می‌آیند و او احساس می‌کند چقدر محترم، عزیز و بزرگ است و همه موجودات آنجا عاشق او هستند.

  • کسی که غصه دنیا را می‌خورد و دائم نق می‌زند، در واقع خودش را تحقیر می‌کند و روحش با حقارت بیرون می‌آید.

  • وقتی انسان از انتساب به خدا و خانواده آسمانی‌اش احساس کرامت و بزرگواری نکند، با کمالات غیرحقیقی خود را بزرگ می‌بیند و دچار خودگمگشتگی می‌شود.

  • زینب کبری (س) پس از آن همه تحقیر، فرمود: “ما رأیت إلا جمیلا” و یزید را تحقیر کرد، زیرا ذات انسان قابل تحقیر نیست و عظمت دارد.

  • هر چقدر باطل در وجود انسان بزرگ باشد، حق کوچک می‌شود و هر چقدر حق را کوچک کند، خودش دچار حقارت می‌شود.

  • کمالات دنیوی (جمادی، گیاهی، حیوانی، علمی) اگر برای آخرت و ابدیت مصرف شوند، عبادت و نورانیت می‌شوند، اما اگر انسان را تسخیر کنند، او را از بزرگی حقیقی دور می‌کنند.

  • نعمت‌ها هم “نار” (جنبه منفی) دارند و هم “نور” (جنبه مثبت)؛ بسته به اینکه انسان چگونه از آن‌ها استفاده کند، می‌تواند بهشت یا جهنم خود را بسازد.

  • علی (ع) فرمود: “عَظُمَ الْخالِقُ فى اَنْفُسِهِمْ، فَصَغُرَ ما دُونَهُ فى اَعْيُنِهِمْ”؛ متقین کسانی هستند که خدا در چشمشان بسیار بزرگ و غیر خدا بسیار کوچک است.

  • هر کس در دنیا به ناحق بیشتر تحقیر شده باشد، در آخرت بیشتر اوج می‌گیرد و کرامت بزرگتری دارد.

  • اگر انسان مسخره شدن در راه خدا را تحمل نکند، مسیر ذلت و جهنم را می‌رود، زیرا قیمت را از چشم آدم‌های کوچک می‌بیند.

  • کسی که می‌فهمد قیمتی است و فرزند فاطمه زهراست، تحقیرپذیر نیست و مسخره شدن دیگران در او اثری ندارد.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
راویان گفتاوردهای این جلسه