خانواده آسمانی – جلسه 522

متن کامل جلسه

عوامل ورود انسان به جهنم: استکبار

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. بحثمان درباره جهنم رسید به عوامل دخول انسان در جهنم، عامل اول غفلت بود، که آن را توضیح دادیم، دومین عامل از عوامل ورود انسان به جهنم استکبار است.

عدم تمایل خداوند به جهنمی شدن بندگان

این نکته را خوب دقت کنید که خداوند به هیچ وجه دوست ندارد هیچ کدام از بندگانش به جهنم بروند، و همانطور که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند خداوند هیچ کس را به جهنم نمی‌برد مگر اینکه خودش دوست داشته باشد به جهنم برود. کسانی که سر از جهنم در می‌آورند کسانی هستند که خودشان در روحشان، وجودشان سنخیت با جهنم را ایجاد می‌کنند، و از بهشت دور هستند، و از بهشت متنفر هستند.

سنخیت با جهنم در زندگی روزمره

آدمی که در فضای خانه بداخلاق است، بدزبان است، حرمت دیگران را رعایت نمی‌کند، حقوق دیگران را رعایت نمی‌کند. وقتی که می‌فهمد این اخلاق بد است، و برای هربار عصبانیت، برای هر بار رنجش، فشار قبر برای خودش ذخیره می‌کند، یا بی‌حرمتی به پدر و مادر، بی‌احترامی به آنها این عاقبت به شری برای انسان می‌آورد، تبعات برای انسان دارد. ولی با این حال ادامه می‌دهد، این یعنی کسی که بهشت را دوست ندارد. آدمی که زودرنجی و حساسیت دارد، یعنی اینکه دوست دارد دائماً رنجیده بشود، دوست دارد شکنجه بشود، دوست دارد آزار ببیند، و الا هیچ وقت خودش را اینقدر شکنجه نمی‌داد. شما که می‌دانید عصبانیت هر یکبارش برای شما فشار قبر ذخیره می‌کند، زودرنجی و حساسیت روح تو را فشار می‌دهد، آزرده می‌کند، غمگین‌ات می‌کند، دلخورت می‌کند، کینه‌ای می‌کند، چرا اصرار داری اینقدر خودت را آتش بزنی، چرا اصرار داری که همیشه برنجی، همیشه از دیگران شاکی باشی، همیشه از دیگران ناراضی باشی، چرا اصرار داری همیشه بد ببینی. این آدمی که اینطوری هست یا کینه به دل می‌گیرد، این دارد خودش را شکنجه می‌دهد.

نفس انسان، قبر انسان

قبلاً عرض کردیم که نفس انسان قبر انسان است، شما در دنیا قبرت را شاد نگه داری، موقع مردن وارد بهشت و به بالاتر از آن می‌شوی. در دنیا نفست را غمگین نگه داری، غصه‌دار باشی، زودرنج و حساس و عصبی نگه داری، پرتوقع از دیگران نگه داری، این دائماً شکنجه می‌شوی، عذاب می‌کشی. ما الان حالت جنینی داریم، در رحم دنیا هستیم، نفس در رحم دنیا وقتی دائماً در فشار قرار بگیرد، این موقع تولد در فضای بهشتی دائماً در عذاب است. مثل جنینی که در رحم مادر، مادر دائماً عصبانی بوده، پرخاشگر بوده، مواد بد مصرف کرده، حرص و جوش خورده، بچه الان به دنیا آمده، نمی‌گوید دوران رحمی گذشت الان دنیا یک چیز دیگر است، نه این آدم با آن روح به این دنیا آمده. بنابراین در این فضا این بچه تمام آن فشارهای عصبی و پرخاشگری‌ها، و زودرنجی‌ها و حساسیت‌های مادر را دریافت کرده، حالا خودش یک عاملی برای عذاب و رنج پدر و مادر می‌شود، چون محصول او هستند.

جهنم، عدم تنظیم رابطه روحی با بهشت

جهنم چیزی نیست که خدا دوست داشته باشد کسی به آنجا برود، جهنم یعنی عدم تنظیم رابطه روحی شما با بهشت، تنفر شما. یک کسی از نماز بدش می‌‌آید، از خدا شاکی است و بدش می‌آید، از معنویت بدش می‌آید، از قرآن بدش می‌آید، از هر چه علائم بهشتی هست بدش می‌آید، این خودش الان متنفر است. این موقع مردن بهشت نمی‌تواند برود، چون در دنیا از مظاهر بهشت متنفر بوده بیزار بوده، از هر چه که رنگ خدا دارد، این بعداً هم نمی‌تواند وارد بهشت بشود، خودش دارد خودش را عذاب می‌کند. این فرمول در بحث جهنم یادمان نرود که می‌گوییم عوامل ورود انسان به جهنم یعنی اصلاً به خدا ربطی ندارد، انسان خودش، خودش را آزار می‌دهد، در سیستم ریاضی بهشت تنظیم شده با آنجا نیست. جنینی که در رحم مادر آسیب می‌بیند به دنیا می‌آید هیچ کس او را اذیت نمی‌کند، اذیت از ناحیه خودش است یا پدر و مادر به او دادند، یا محیط. این وقتی کور به دنیا می‌آید، فلج به دنیا می‌آید، کسی نمی‌آید او را اذیت بکند، این چون الان تطبیق ندارد با شرایط سلامت دنیا آزار می‌بیند، دارد اذیت می‌شود، چون تنظیم نیست، این جهنم می‌شود.

جهنم، باطن بهشت

برای همین دقت کنید وقتی داریم می‌گوییم فکر نکنید یک خدایی آن بالا نشسته هر کس را بخواهد بهشت می‌برد، هر کس را بخواهد جهنم می‌برد، همچین خبری نیست، خدا برای انسانها فقط بهشت را آفریده، جهنم باطن بهشت است. یعنی وقتی شما نمی‌توانی با آن تطبیق بکنی آن روی دوم بهشت همین شکنجه و عذاب می‌شود، مثل دنیا، دنیا جای سلامت است، جای لذت است، جای راحتی است، جای تنفس است، وقتی شما با آن تطابق نداری، تنگی نفس می‌گیری شکنجه می‌شوی، وقتی ستون فقراتت با آن سازگاری ندارد کمردرد می‌گیری، این تنظیم نشدن از ما است نه از دنیا، دنیا سر جای خودش هست، خیلی هم خوب دارد کار خودش را می‌کند. آخرت هم وقتی راجع به این صحبت می‌کنیم، می‌گوییم عوامل ورود انسان به بهشت، یعنی چیزهایی هستند که خود انسانها دوستش دارند انتخابش می‌کنند، حالا بهشت می‌روند یا جهنم می‌روند.

استکبار، عامل دوم جهنمی شدن

دومین چیزی که در روح انسان باعث جهنمی شدن انسان می‌شود تکبر است، بزرگی کردن، استکبار، زیر بار حرف حق نرفتن، خود را بزرگتر از حق دانستن، مهمتر از حق دانستن، وقتی حق برملا می‌شود، آشکار می‌شود، انسان آن را نپذیرد، این تکبر می‌شود، یعنی بزرگی کردن. مثلاً شما یک چیزی را می‌بینید حق است، بله این درست است، می‌گوییم نه مدام تعصب به خرج می‌دهیم، تعصب استکباری هست که انسان در مقابل حق دارد، نه اینطوری نیست، می‌فهمد پدرش راست می‌گوید، مادرش راست می‌گوید، باز لج می‌کند. می‌فهمد فرزندش دارد درست می‌گوید، حق با فرزندش است، نمی‌رود بگوید عزیزم معذرت می‌خواهم حق با تو است، من اشتباه کردم، می‌گوید من پدر هستم، مادر هستم، من برای چی بروم از پسرم بروم معذرت بخواهم، برای چی از دوستم عذرخواهی بکنم.

اهمیت تسلیم در برابر حق

یا درس ما بزرگانمان با همدیگر مباحثه می‌کردند، یکی در قزوین یکی هم در یک شهر دیگر، با هم بحث می‌کردند، خلاصه جریان بحث رفت به سمت موفقیت و غلبه آن کسی که یکی از این علما که قزوین زندگی نمی‌کرد. بعدها یک موقعی همان عالمی که در آن مباحثه پیروز شده بود آن موقع که ماشین نبوده که با ماشین قزوین بروند، به سختی با مرکب، پیاده خودش را به قزوین می‌رساند، در می‌زند، در خانه آن عالم، در می‌زند، در خانه آن عالم می‌گوید ببخشید در آن مسئله آمدم بگویم حق با شما بود، شما درست گفتید اشتباه از من است، من فقط آمدم بگویم حق با شما بود. این تسلیم حق شدن خیلی مهم است.

انکار خدا و استکبار

آقا من خدا را قبول ندارم، حالا شما خدا را قبول نداری یعنی چی این را به من بگو؟ خدا را قبول ندارم، خدا را به من ثابت کن، ثابت کن یعنی چطوری به تو ثابت کنیم؟ بیاوریم به تو نشان بدهیم؟ خدا که دیدنی نیست. تو الان شعورت دیدنی است؟ می‌گویی من پدرم را دوست دارم، مادرم را دوست دارم، همسرم را دوست دارم، این دیدنی است به تو نشان بدهیم، یا تو می‌توانی به کسی نشان بدهی، الان به یک کسی می‌گویی باور کن من هر چه به او می‌گویم دوستش دارم، قبول نمی‌کند، به او نشان بده، می‌شود این را نشان داد؟ نه. علائم دارد، نشانه‌هایی دارد، آدم از این علائم و نشانه‌ها عشق را می‌فهمد، تنفر را می‌فهمد، ولی ماده نیست که نشان بدهیم. ما هزاران چیز هست در این عالم دیدنی نیست ولی به آن اعتقاد داریم، کینه، تنفر، افتخار، عزت، ذلت، این احساساتی است که ما داریم، کجاست بیایید نشان بدهید. نشان بده یعنی چی؟ یعنی خدا که ماده نیست، بعد هم خدا که می‌گوییم یعنی هستی بینهایت، وجود بینهایت، وجود بینهایت را از خودت شروع کن، تا همه موجودات عالم بخشی از این موجود بینهایت هستند، و ظهورات این هستند.

نظم جهان و وجود خالق

بعد هم تو خودت بگو تو خودت، خودت را آفریدی؟ یا کس دیگری تو را آفریده؟ خدا در قرآن سؤال می‌کند، «أَ فَرَأَیْتُمْ ما تُمْنُونَ أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ» منی که شما امناع می‌کنید ما آن را بچه می‌کنیم، یا شما آن را بچه می‌کنید؟ چه کسی آن را بچه می‌کند؟ «أَ فَرَأَیْتُمْ ما تَحْرُثُونَ أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ» چیزی که در زمین می‌کارید چه کسی آن را رویش می‌‌دهد بالا می‌آورد، زمین خودش این کار را می‌کند، دانه این کار را می‌کند، یا یک قوه‌ای دارد این کار را انجام می‌دهد، یک شعوری دارد این کار را انجام می‌دهد. اینقدر شعور است، که وقتی هزار سال، دو هزار سال، سه هزار سال دانشمند می‌آید روی این کار می‌کند، هنوز نمی‌تواند بگوید من همه بخشهایش را شناختم، حتی یک بخشش را شناختم. من بارها عرض کردم ما هشت هزار سال سابقه پزشکی داریم، هنوز هیچ پزشکی نتوانسته بگوید بعد از هشت هزار سال دانش تلمبار شده روی همدیگر، بگویند دانش پزشکی الان می‌‌تواند بگوید الان می‌تواند بگوید من یک عضوی از بدن انسان، یک سلولش را می‌توانم صددرصد بشناسم، اینقدر شعور است. تو این شعور را انکار می‌کنی، این باران، بارش، درختان، گیاهان، حیوانات، ستاره‌ها، کیهان‌ها، کهکشان، چه کسی دارد اداره می‌کند؟ این مدیریت منظم دارد، بشر هم این مدیریت منظم را کشف کرده، اینقدر مدیریتش منظم است که بشر الان می‌تواند بگوید، 500 سال بعد فلان روز، فلان ساعت، فلان دقیقه، فلان ثانیه خسوف و کسوف می‌شود، اینقدر ریاضی است. این به این راحتی، خدا که چیزی نیست، می‌گوید من خدا را قبول ندارم، مدیریت تو، مدیریت زمین، آسمان، حیوان، کهکشان، کیهان، اتم‌ها، و الکترون‌ها با کیست؟، می‌گوید با طبیعت، طبیعت همان شعور حاکم بر عالم است، ما چیزی به اسم طبیعت در خارج که نداریم، الان این حضرت طبیعت کجاست، شما به من بگویید طبیعت چیست؟ مجموعه این اکوسیستمی که اینجا هست، روح حاکم بر این اکوسیستم در حرکتها به این طبیعت می‌گویند، می‌گوییم طبیعت اینطوری است، یعنی در طبیعت ما این را پیدا می‌کنیم، یعنی در خارج از خودمان در نظام، آن نظام هم در واقع معلول یک شعور هست، این خیلی راحت است اینقدر دردسر ندارد.

لجبازی و انکار حق

نه من باید حتماً خدا به من ثابت بشود، الان چه چیز آن را تو انکار می‌کنی، می‌فهمد، دست خودش وقتی خون می‌آید پوستش خراب می‌شود، بعد این اصلاح می‌شود، یک شعور دارد که این اصلاح می‌شود، به این خدا می‌گویند، شعور حاکم بر همه اشیاء را خدا می‌گویند، قدرت حاکم بر همه اشیاء را خدا می‌گوید تو چه چیزی را انکار می‌کنی، به این مستکبر می‌گویند. یعنی با اینکه می‌فهمد که یک شعوری حاکم هست، بدن همه سر کار هستند، هشت هزار سال دانشمندان عالم سر کار هستند که بتوانند آن را بشناسند، نمی‌توانند کامل آن را بشناسند، ولی دائماً از آن اطلاعات در می‌آورند، آن کسی که این اتمها و الکترونها را چیده، این بدن را طراحی کرده. این چشم و گوش و مغز و سلسله اعصاب و دهان و فک و صورت، زن را آنطوری، مرد را اینطوری، سیستم آمیزش را اینطوری، بچه را اینطوری، انعقاد نطفه را اینطوری، همه چیز را اینطوری آفریده، این پرتقال را چه کسی کنار هم چیده، این انارها را چه کسی کنار هم گذاشته. این موز را چه کسی طراحی کرده، سیب را چه کسی طراحی کرده، گلها را چه کسی طراحی می‌کند، رنگشان چی، طرحشان چی، صورتشان چی، آدم که اینقدر بی‌شعور نمی‌شود، اینقدر آدم واضح، واضح می‌‌آید انکار می‌کند. بعد اگر به او بگویی این پرده خودش رفته به اینجا چسبیده می‌گوید نه مگر می‌شود تو داری به شعور من توهین می‌کنی، می‌گوییم این تابلو خودش رفته، این لوستر خودش رفته به سقف چسبیده می‌گوید نه حتماً یک کسی برده آن را چسبانده. این قالیها همینطوری خودش بافته شده، یا نظم قالی و سقف یک میلیاردم نظم بدن نیست، این را قبول نمی‌کند، این تصادف را در این قبول نمی‌کند، بعد وقتی می‌آییم در یک عمر پیچیده‌تر زنده است حیات دارد، شعور دارد می‌گوید نه، معلوم است لج است، این یعنی لجبازی.

استکبار و فرار از تکلیف

«یُریدُ الْإِنْسانُ لِیَفْجُرَ أَمامَهُ یَسْئَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیامَهِ» انسان چون می‌خواهد گناه بکند، چون می‌خواهد آزاد باشد، چون می‌خواهد بی‌تکلیف باشد، چون تنبلی و بی‌حوصلگی دارد، چون راحت‌طلب است، از اول زیر همه چیز می‌زند، خوب است، قیامت کجاست، آخرت کجاست، به این حالت استکبار می‌گویند، با اینکه می‌فهمد زیر بارش نمی‌رود. پیغمبر خداست آمده می‌گوید من از طرف خدا آمدم این هم معجزه‌ام اگر شما می‌توانید انجام بدهید، از آنچه که در خانه‌هایتان هست به اذن خدا خبر می‌دهم، الان به شما می‌گویم شما در خانه‌تان چند کیلو روغن دارید، عدس دارید، نخود دارید، چقدر پول دارید، خوب است از اینجا به شما بگویم در خانه‌تان چه خبر است. می‌خواهید به شما بگویم صبح به چه چیزی فکر می‌کردید، دیشب به چه چیزی فکر می‌کردید، دیشب به زنت چه می‌گفتی، با شوهرت چه می‌گفتی، خوب است اینطوری بگویم، از طرف خودم هم نمی‌گویم، از طرف خدا می‌گویم، نمی‌آیم ادعا بکنم بگویم من اینکاره هستم، می‌گویم به اذن خدا. می‌خواهید مرده‌هایتان را زنده بکنم، بیماری صعب‌العلاج دارید که نمی‌شود علاجش کرد بیاورید من علاجش بکنم، این استدلالهای حضرت مسیح (علیه السّلام) یا سایر انبیاء، دریا را برایتان باز بکنم، از کوه برایتان شتر در بیاورم، شق‌القمر بکنم ماه را برایتان نصف بکنم. می‌خواهید سنگریزه‌ها در دستم تسبیح بگویند، می‌خواهید بگویم این سوسمار تسبیح بگوید، می‌خواهید این شیر را ببینید بیاید اینجا پیش من سجده بکند و ذکرش را بگوید، دیگر برایتان چکار بکنیم باز زیر بار نمی‌رود. خدا رحمت کند استاد ما حضرت آیت الله مجتهدی را، می‌فرمودند انسان وقتی روی دنده لج می‌افتد خدا هم بیاید با او صحبت بکند زیر بار نمی‌رود، این عناد اینکه انسان در مقابل حق مقاومت بکند، به آن استکبار می‌گویند، آیات را می‌بیند، زیر بار نمی‌رود، دلائل را می‌بیند زیر بار نمی‌رود، بسیار خطرناک است، همه ما هم در معرض اینطور صفتها هستیم، جاهایی مقصر هستیم و زیر بار نمی‌رویم بگوییم تقصیر با ما است.

عواقب استکبار در قرآن

«فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَمَّا الَّذینَ اسْتَنْکَفُوا وَ اسْتَکْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذاباً أَلیماً وَ لا یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللهِ وَلِیًّا وَ لا نَصیراً» می‌فرماید کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند. «فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ» پاداششان را به آنها کامل می‌دهیم، پاداش این ایمانشان، عمل صالحی که کردند، هیچ عمل خوبی هیچ کس انجام نمی‌دهد، مگر اینکه خداوند حتماً به او جزای ابدی می‌دهد، جزای دنیایی می‌دهد، جزای آخرتی هم می‌دهد. غیر از این جزای خوبی هم که خدا می‌دهد، خدا می‌گوید «وَ یَزیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ» اضافه‌‌تر هم من به آنها می‌دهم، بیشتر از آن چیزی که لیاقتشان هست، بیشتر از آن پاداش دنیایی و آخرتی که من به آنها می‌دهم، «وَ یَزیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ» از فضل خودم هم بسیار به آنها اضافه می‌کنم. «وَ أَمَّا الَّذینَ اسْتَنْکَفُوا وَ اسْتَکْبَرُوا» کسانی که استنکاف می‌کنند، یعنی زیر بار پذیرش نمی‌رود، از پذیرش حق خودداری می‌کند، «وَ اسْتَکْبَرُوا» استکبار یعنی خودش را بزرگتر از این می‌بیند، می‌گوییم دستورات شوهرداری این است، می‌گوید من باید در مورد شوهرم اینها را رعایت بکنم، این حرفها چیست. زن این حقوق را دارد، در مقابل زن من باید این حقوق را رعایت بکنم برو این حرفها کدام است، به این استکبار می‌گویند، بچه‌ات این حقوق را دارد زیر بار نمی‌رود، یعنی حق کتک زدن نداری، حق تحقیر بچه‌ات را نداری، حق توهین نداری، حق نداری غیبتش را بکنی، می‌گوید سنش کم است، الان 3 سالش هست، نمی‌توانی شخصیت دارد نمی‌توانی غیبتش را بکنی زیر بار نمی‌رود. مهریه کم بگیر زیر بار نمی‌رود به این استکبار می‌گویند، پیامبر فرمودند هر کس مهریه را زیاد بگیرد این مهریه کینه و نفرت می‌شود زندگی را خراب می‌کند، مضافاً اینکه خلاف دستور خدا است، نه ما ترکها رسم‌مان اینطوری نیست، ما لرها رسم‌مان اینطوری نیست، ما تهرانی‌ها اینطوری هستیم، ما افعانی‌ها اینطوری هستیم. شیربها حرام است، می‌گوید نه شیربها ما رسم‌مان است مگر می‌شود شیربها نگیریم، اصلاً چیزی به اسم شیربها نداریم، شیربها یک چیز من درآوردی است، حرام محض است، نه ما رسم‌مان است، این استکبار می‌شود، زیر بار حرف نرفتن. نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران، این استکبار است، خدا می‌گوید هر جایی مستضعفی هست، مسلمان نمی‌خواهد باشد، متدین نمی‌خواهد باشد، کافر باشد، اگر یک جایی زیر ظلم هست باید بروی آنجا را نجات بدهید، اجازه ندهید یک زن، یک مرد، یک پیرزن، یک پیرمرد، یک بچه، یک مظلومی جایی یک کسی به او ظلم بکند، اصلاً کافر هم باشد، باید بروید جهاد بکنید اینها را از زیر بار آن ظلم نجات بدهید می‌گوید به من چه. افغانستان به من چه، یمن به من چه، فلسطین به من چه، اینها به ما چه ربطی دارد، این آدمی است که برای دنیا فقط برنامه‌ریزی کرده، هیچ برنامۀ حیات جاودانه ندارد، عبد خدا نیست، نیامده برای اینکه انسان باشد، آمده فقط اینجا زندگی بکند. «وَ اسْتَکْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذاباً أَلیماً» قطعاً آنها را عذاب خواهیم کرد، عذاب بسیار دردناک «وَ لا یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللهِ وَلِیًّا وَ لا نَصیراً» در مقابل خدا هیچ یاور و کمک‌کننده‌ای نخواهند یافت کسی نیست که آنجا به دادشان برسد، کسی که در مقابل خدا استکبار می‌کند. «وَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْها أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ» کسانی که آیات ما را دروغ می‌انگاشتند، می‌گفتند اینها همه دروغ است، همه بیخود است، اینها را تکذیب می‌کردند «وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْها» استکبار می‌ورزیدند نسبت به او، یعنی تکبر می‌ورزیدند از اینکه آن را قبول کنند. «أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ» آنها همدم آتش هستند برای همیشه؛ اولی سوره نساء آیه 173، سوره اعراف آیه 36؛ «إِنَّ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْها» دقیقاً طبق آیه قبلی است، اعراف آیه 40، «إِنَّ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا» آیات ما را تکذیب کردند. «وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ» درهای آسمان به روی اینها هرگز باز نمی‌شود، «وَ لا یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ» هیچ وقت به بهشت راه پیدا نمی‌کند، کسانی که زیر بار حق نمی‌روند، «حَتَّى یَلِجَ الْجَمَلُ فی‏ سَمِّ الْخِیاطِ» تا اینکه یک شتر از سوراخ سوزن رد بشود، اگر یک شتر از سوراخ سوزن رد شد اینها هم به بهشت می‌روند. «وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُجْرِمینَ» ما اینگونه مجرمین را جزا می‌دهیم، سوره اعراف آیه 40؛ می‌فرماید پیغمبر روز قیامت می‌آید بعضی از کفار را شفاعت می‌کند، اینها اینقدر لج دارند، مثل عموی خود پیغمبر، ابولهب، کسانی دیگر، می‌گویند عذاب را که برمی‌دارند که پیامبر بیاید اینها را نجات بدهد، می‌گویند نه عذاب را برقرار کن ما نمی‌خواهیم او را ببینیم، انسان اینقدر به لج می‌افتد،زیر بار نمی‌رود خیلی وحشتناک است انسان اگر منحرف بشود.

حسرت در قیامت و انکار هدایت الهی

آیه بعدی سوره زمر آیه 58 و 59 «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ فی‏ جَنْبِ اللهِ وَ إِنْ کُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرین‏» «یا حَسْرَتى» یعنی دریغ اینکه من کنار خدا بودم چقدر کوتاهی کردم، زیاده‌روی کردم، «ما فَرَّطْتُ فی‏ جَنْبِ اللهِ» در محضر خدا، پیش خود خدا، من اینقدر عناد به خرج دادم. خدا دارد چشم در چشم آدم نگاه می‌کند، آدم می‌گوید وجود ندارد، نیستی، انرژیش را، وجودش را، هستی‌اش را، حیاتش را از خدا گرفته بعد می‌گوید نیستی، می‌گوید برایت پیغمبر فرستادم، آن هم برای اینکه تو را به عشق من برساند، چقدر دین خدا عاشقانه است. «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونی‏ یُحْبِبْکُمُ اللهُ» بگو که اگر دوستش دارید، خدا را می‌خواهید، من آمدم شما را پیش خدا ببرم، با من بیایید برویم، تازه نمی‌گوید شما به محبوبتان می‌رسید، می‌گوید خودتان محبوب خدا می‌شوید «یُحْبِبْکُمُ اللهُ» تمام گذشته شما را می‌بخشد، ادامه آیه است، تمام بدیهایتان، گذشته شما و گناهانتان را می‌بخشد. این بشر چقدر لجبازی می‌کند، پیغمبر فرستادم، امام فرستادم، کتاب آسمانی برایتان فرستادم، هیچ کدام را قبول ندارید، حالا بعضی‌ها برای اینکه عذاب وجدان نگیرند، خدا را قبول داریم ولی قرآن و اهل بیت را نه. برای اینکه عذاب وجدان خودش را آرام بکند، می‌گوید خدا را قبول دارم، اگر خدا را قبول داری، قرآن را خدا فرستاده، اهل بیت را هم خدا در قرآن معرفی کرده و گفته اینها معصوم هستند، صدها آیه ما در مورد اهل بیت در قرآن داریم، اگر تو خدا را قبول داری این کتاب را خدا فرستاده. من با خودم چکار کردم «فی‏ جَنْبِ اللهِ» کنار خدا «وَ إِنْ کُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرین‏» من خیلی مسخره می‌کردم دین خدا را، مؤمنین را خیلی مسخره می‌کردم، خود انسان می‌گوید من همه اینها را مسخره کردم. «أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللهَ هَدانی‏ لَکُنْتُ مِنَ الْمُتَّقینَ» اگر خدا می‌خواست، اگر خدا من را هدایت می‌کرد، من را خدا هدایت نکرد، خدا نخواست من درست بشوم، اگر نه من هدایت می‌شدم از افراد باتقوا می‌شدم، مثل آیات دیگر که دارد، اگر خدا می‌خواست ما مشرک نمی‌شدیم، خواست خدا بود که ما مشرک بشویم. خدا در ادامه آیه می‌فرماید دلیل شما برای این کار چیست؟ «فَإِنَّ اللهَ غَنِیٌّ عَنْکُمْ وَ لا یَرْضى‏ لِعِبادِهِ الْکُفْرَ» خدا هرگز برای بندگانش کفر را دوست ندارد، مگر به اختیار من خدا بود، من شما را مختار آفریدم هیچ دخالتی هم در اختیارتان نکردم، خدا نخواسته یعنی چی، من می‌خواستم شما بهشت بروید، شما چرا سر از جهنم در آوردید. اگر به خواست من بود که این همه من خواسته شدم، شما آدم خوبی باشید، عبادتها را به جا بیاورید، مطیع باشید، پس چرا به جا نیاوردید مسخره کردید، چرا ظلم کردید، چرا گناه کردید، چرا معصیت کردید، خودتان خواستید، به خواست من که نبود، خدا می‌گوید من حرمت اختیار شما را رعایت کردم، به شما اختیار دادم و آن را رعایت کردم، شما با اختیار خودتان دارید معصیت و گناه را انتخاب می‌کنید. «أَوْ تَقُولَ حینَ تَرَى الْعَذابَ لَوْ أَنَّ لی‏ کَرَّهً فَأَکُونَ مِنَ الْمُحْسِنین‏» وقتی به عذاب می‌رسند می‌گویند ای خدا می‌شود من را برگردانی من آدم خوبی بشوم، «بَلى‏ قَدْ جاءَتْکَ آیاتی‏ فَکَذَّبْتَ بِها» خدا می‌گوید نه همچین خبری نیست، من آیات خودم را برای تو همه جوره فرستادم، آیات را تکذیب کردی، «وَ اسْتَکْبَرْتَ»تکبر ورزیدی، بزرگی کردی از اینکه زیر بار آنها بروی، «وَ کُنْتَ مِنَ الْکافِرینَ» به آیات من کفر ورزیدی.

سرنوشت متکبران در جهنم

سوره نحل آیه 29 «فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدینَ فیها فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَکَبِّرینَ» بروید از درهای جهنم داخل شوید برای همیشه، «فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَکَبِّرینَ» جای بدی است، خود خدا هم می‌گوید، جای بدی برای کفار است. «النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا» به این مرحله مرحلۀ برزخی می‌گویند، «النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا» عذاب هر بامداد و شامگاه این جهنمیان عذاب می‌شوند، تا قیامت و برزخ، «وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَهُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ» آل فرعون را به شدیدترین عذاب، وقتی قیامت می‌شود، تازه اول عذابهای قیامتی است که شروع می‌شود، داخل بکنید آل فرعون را به سخت‌ترین عذاب. «وَ إِذْ یَتَحاجُّونَ فِی النَّارِ فَیَقُولُ الضُّعَفاءُ لِلَّذینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا نَصیباً مِنَ النَّارِ» یک مشت گردن‌کلفت‌ها بودند و ائمه کفر آنجا هستند، اینها که باید جهنم بروند، اینهایی که دنبال اینها افتاده بودند، ما هم مثل اینها بشویم، ما هم تابع اینها بشویم. الان اینطوری است، یک عده در آن کاخ سیاه نشستند، عشق و حال خودشان را می‌کنند، یک عده آدم احمق اینجا در کشور پیرو آنها هستند، دستورات آنها را اجرا می‌کنند، اینجا کشتار باشد می‌کنند، آدمکشی‌ها را اینها انجام می‌دهند، کشته شدنش را هم اینها انجام می‌دهند، جهنمش را هم اینها می‌روندبرای اربابان آنطرف آبی‌شان. خیلی عجیب است یک مسلمان یک شیعه تابع یک کافر بشود و دستورات او را اینجا اجرا بکند، می‌داند آنها این مملکت را دوست ندارند، جز غارت این مملکت و کشتن مردم این مملکت هیچ خیری برای این مردم دوست ندارند، باز تابع آنها هستند، باز می‌روند آموزش می‌بینند که چطوری بیایند در این کشور فتنه ایجاد کنند. می‌گوید اینهایی که تابع ستمگران در ظلم‌هایشان هستند، به آنها می‌گویند «إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعاً» ما تابع شما بودیم، «فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا» شما می‌توانید کمک ما بکنید یک بخشی از عذاب ما را شما تحمل کنید، یک ذره از عذاب ما را شما تحمل کنید بالاخره ما تابع شما بودیم ما به خاطر شما جهنم رفتیم، ببینید اینها به چه منطقی می‌رسند، سوره غافر آیه 46 و 47.

متکبران در قیامت به شکل مورچه

از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) «یُحْشَرُ الْمُتَکَبِّرُونَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ أَمْثَالَ الذَّرِّ فِی صُورَهِ الرِّجَالِ یَغْشَاهُمُ الذُّلُّ مِنْ کُلِّ مَکَانٍ فَیُسَاقُونَ إِلَى‏ سِجْنٍ‏ فِی‏ جَهَنَّمَ‏ یُسَمی بُولَسُ تَعْلُوهُمْ نَارُ الْأَنیَارِ یُسْقَوْنَ مِنْ عُصارَهِ اَهلِ النّار طِینَهَ الْخَبَالِ» خدا به سر انسان نیاورد، آدم باید برود گریه بکند، بیفتد به زمین، به ذلت، به سجده بگوید خدایا هر چه صفات جهنمی در من هست از من بگیر. حتی به خدا بگوید خدایا زورم به خودم نمی‌رسد تو قویتر از من هستی نسبت به من اینها را از من بگیر، ولی برود گریه بکند، برود به خدا بگوید با ذلّت، من یک مریض در بیمارستان دیدم، زانو زده بود این لباس پزشک را گرفته بود، پزشک می‌گفت آقا بلند بشو اینجا میکروب دارد، داد می‌زد تو را به خدا دکتر خواهش می‌کنم، التماس می‌کنم، من را عمل بکن این را بردار دارم زجر می‌کشم. خودش که نمی‌تواند خودش را عمل بکند می‌گوید تو بیا این غده را در بیاور من را راحت بکن؛ انسان واقعاً برود، پرروگری نکند، تکبر نکند، به خدا التماس بکند، تکبر اگر بماند، اگر حسادت بماند، اگر زودرنجی و حساسیت بماند، اگر روحیه فضولی و سرکشی در زندگی دیگران و تجاوز در حریم دیگران به آدم بماند، با آن چکار می‌خواهد بکند وقتی از دنیا برود، ما تحمل این عذابها را نداریم برویم زودتر خودمان را درمان بکنیم. به خدا بگوییم، التماس زیاد بکنیم، التجاء زیاد داشته باشیم، گریه زیاد داشته باشیم، بگوییم «اِلهی لَمْ یَکُنْ لِی حَوْلٌ فَانْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِیَتِکَ اِلا فِی وَقْتٍ أَیْقَظْتَنِی لِمَحَبَّتِکَ» خدایا من هیچ توانی ندارم که گناه نکنم مگر اینکه تو من را با محبت خودت زنده بکنی، دل من را درگیر محبت خودت بکنی که من به عشق تو سراغ جهنم نروم، به عشق تو سراغ شهواتم نروم.

کوچک شدن متکبران در قیامت

متکبران «یُحْشَرُ الْمُتَکَبِّرُونَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ» در روز قیامت اینها محشور می‌شوند، به اندازه مورچه‌هایی که بعد می‌فرماید «فِی صُورَهِ الرِّجَالِ» انسان هستند کوچک می‌شوند، دیدید مجسمه می‌سازند از آدمها بچه‌ها با آنها بازی می‌کنند، می‌روند می‌خرند، می‌گوید خدا انسانهای متکبر را روز قیامت کوچک می‌کند. چرا کوچک می‌کند؟ چون در دنیا اهل بزرگی بودند، خیلی قیافه برای بندگان خدا می‌گرفتند، مرد خودش را برای زنش بزرگ می‌کرد، مردسالاری است، من هر چه می‌گویم باید در خانه همان باشد، این استکبار است، هر چه من گفتم یعنی چی، اصلاً ما نه مردسالاری داریم، نه زن‌سالاری داریم، هر چه خدا بگوید، اصلاً زن‌سالاری و مردسالاری چیست، یا فرزندسالاری. می‌گوید بچه‌ام خانه می‌آید می‌گوید پول بده می‌گویم ندارم می‌زند یک عالم ظرف را می‌شکند، زود باشید به من پول بدهید، نداریم به خدا نداریم، ماشینت را برو بفروش به من بده، یا بعضی‌ها با پدر و مادرشان قلدری می‌‌کنند، حتی روی پدر و مادر دست بلند می‌کنند، فحش می‌دهند، استکبار چه خبر است، بزرگی کردن. می‌خواهی بروی چکار کنی، می‌خواهد برود مواد بکشد، نه کار می‌کند، نه تولیدی دارد، حتی رفته ازدواج کرده حاضر نیست قبول کند، که من ازدواج کردم این زن و بچه‌ام سه تا حق گردن من دارند، تأمین اقتصادی من باید بروم پول در بیاورم، برای تأمین خانواده‌ام، تأمین عشق و عاطفی، امنیت روحی و روانی به بدهم، باید از نظر عاطفی آنها را تأمین بکنی، و تأمین معنوی، می‌گوید به من چه، زیر بار نمی‌رود، با این آدم باید چکار کرد. دختر مردم را امانت گرفته دارد به او خیانت می‌کند، بچه به دنیا آورده دارد به اینها ظلم می‌کند سر خودشیفتگی‌ها خودش، این آدم را باید چکار کرد، خودت رفتی خواستگاری این دختر، خواستگاری که می‌روی یعنی چی؟ یعنی من می‌خواهم بیایم سه تا چیز را می‌توانم تأمین بکنم، اگر نمی‌توانی بیخود کردی خواستگاری رفتی. وقتی می‌روی خواستگاری من مرد هستم می‌توانم سه تا چیز را تأمین کنم، اقتصاد، عشق و عاطفه و معنویت، بعد از چند وقت می‌گوید از او خوشم نیامد طلاقش می‌دهم، دوستش ندارم می‌خواهم طلاقش بدهم، با یک بچه، دو بچه، بندگان خدا در دست تو چی هستند. آقا می‌گوید دل دست خود آدم نیست، بالاخره دل است، دوستش نداری باشد، اما وقتی دوستش نداری اظهار عشق به او واجب است، وقتی دوستش نداری باید به او اظهار عشق بکنی، اگر دوستش داشته باشی و به او اظهار عشق بکنی که هنر نکردی. شیرها، پلنگ‌ها، مارها، سوسمارها، نهنگ‌ها، عقرب‌ها هم یکی را دوست داشته باشند او را نیش نمی‌زنند، شما دیدید یک حیوان وحشی یکی را دوست داشته باشد تا به حال به او صدمه‌ای زده باشد؟ نه، یک گرگ اگر یکی را دوست داشته باشد صدمه نمی‌زند، هنرت همین است. می‌‌‌گوید این را دوست نداری، حضرت می‌فرماید «وَ اِظهارُ العِشقِ لَهُ و اِن لَم یَکُن فی تَبعِهِ» همسرت را دوست نداری به این ابراز عشق بکن، دوستش نداری به عشق من، به عشق خدا، برای رضا خدا، حقش هم هست، مگر یک مرد می‌تواند بگوید من زنم را دوست ندارم نفقه نمی‌دهم، نفقه واجب است، وقتی قبول کردی شرعاً و قانوناً نفقه واجب است، نفقه اخلاقی و عاطفی و نفقه معنوی هم واجب است دوست داشته باشی یا نداشته باشی.

استکبار و عدم رعایت حقوق دیگران

استکبار یعنی این، یعنی اینکه آدم زیر بار وظیفه‌اش نرود، در مقابل همسرش، در مقابل شوهرش، در مقابل فرزندانش، بزرگی کردن، می‌گوید خدا اینها را ریز می‌کند، به اندازه یک آدم کوچک زیر دست و پای مردم می‌اندازد. «یَغْشَاهُمُ الذُّلُّ مِنْ کُلِّ مَکَانٍ» از هر طرفی اینها له می‌‌شوند، و ذلیل می‌شوند، ذلت، بی‌محلی، چون زیر دست و پای مردم هستند، هیچ کس به اینها محل نمی‌گذارد، «یَغْشَاهُمُ الذُّلُّ» یعنی ذلت از همه طرف به این آدم هجوم می‌آورد، این آدمی که در دنیا بزرگی می‌کرد، در مقابل حق استکبار می‌کرد خدا آنجا خوار و ذلیلش می‌کند، یعنی همه جور ذلتی را باید آنجا تحمل بکند. «فَیُسَاقُونَ إِلَى‏ سِجْنٍ‏ فِی‏ جَهَنَّمَ‏ یُسَمی بُولَسُ» بعد که این ذلت‌ها را تحمل می‌کنند، در روایت دیگر داریم آخرین مرحله، یعنی حساب همه خلایق را که می‌رسند تازه نوبت اینها می‌شود، قیامت 50 هزار سال است، چند هزار سال اینها همینطوری زیر دست و پا ذلت و بدبختی و نکبت می‌کشند، برای 50 سال، 20 سال عمر دنیا این همه ذلت می‌کشند. بعد «َیُسَاقُونَ» کلمه (یساقون) را هفته قبل راجع به امام حسین و اهل بهشت توضیح دادم که بهشتیان را هُل می‌دهند به بهشت می‌برند، همه را سوق می‌دهند، چون بهشتیان قبل از اینکه وارد بهشت بشوند اینقدر نگاه به امام حسین برایشان لذت‌بخش است دوست ندارند امام حسین را ول کنند بهشت بروند، اینقدر نگاه به اهل بیت برایشان جذابیت دارد، اصلاً بهشت فراموششان می‌شود. جهنمیان هم نمی‌خواهند جهنم بروند آنها را هُل می‌دهند، «إِلَى‏ سِجْنٍ‏ فِی‏ جَهَنَّمَ» یک زندانی در جهنم هست که به آن بولَس می‌گویند، «تَعْلُوهُمْ نَارُ الْأَنیَارِ» یعنی آتش آتش‌ها، یعنی آتشی که آتش‌های دیگر را می‌سوزاند، آن آتش‌ها از دست این در عذاب هستند، یعنی انگار آتش‌های دیگر یک شیء سرد هستند او اینها را می‌سوزاند.

آتش استکبار و عذاب آن

«نَارُ الْأَنیَارِ» این «نَارُ الْأَنیَارِ» از کجا می‌آید؟ از نفس انسان می‌آید، موقعی که به لجبازی می‌افتد، موقعی که معذرت‌خواهی را فراموش می‌کند، موقعی که قبول کردن یک تقصیر را نمی‌پذیرد، زیر بار نمی‌‌خواهد برود، موقعی که حقوق خانواده همسرش را نمی‌پذیرد که خانواده همسرش حقوقی دارند باید رعایت بکند، نه من مرد خانه هستم، از این به بعد به تو اجازه نمی‌‌دهم خانه مادرت مطلقاً نمی‌روی، پایشان را حق ندارند بگذارند، این بزرگی است. به شوهر می‌گوید چرا به خانواده‌ات داری کمک می‌کنی، چرا خواهرت را بغل کردی بوسیدی، چرا به مادرت احترام گذاشتی، چرا اینها را مهمانی کردی، حسادت «نَارُ الْأَنیَارِ» برای انسان می‌آورد، چون حسادت استکبار هم می‌آورد، وقتی حسادت می‌کنی زیر بار حق نمی‌روی، می‌گوید خدا گفته، خدا گفته باشد، من تحمل نمی‌کنم، خب حالا تحمل نکن. در بخش جمادی می‌گویی آقا این پول حرام است، می‌گوید خدا گفته حرام است نمی‌دهم، استکبار جمادی، خمس است واجب است بده، پول زور نمی‌دهم، پول زور به چه کسی بدهم، در بخش گیاهی این چیز را نباید بخوری، مشروب نخورید حرام است، این غذاها حرامی، گوشت ذبح غیراسلامی نخورید حرام است، استکبار می‌کند، برو این حرفها چیست، بیار بخوریم حالش را ببریم. الان من خبر دارم خوک می‌گیرند می‌کشند می‌خورند، به ریش همه می‌خندند، به خدا می‌خندند، به دین خدا می‌خندند، همه چیز را مسخره می‌کنند، از طریق شکم استکبار شکمی دارد، جلوی شکمش را نمی‌تواند بگیرد همه چیز را مسخره می‌کند. استکبار حیوانی دارد، می‌گویی خدا گفته، خدا گفته تو حق ریاست نداری، خدا گفته اگر کسی خواست یک جایی رئیس بشود باید یک شرائطی داشته باشد زیر بار نمی‌‌رود، خدا گفته در بخش خانواده حقوق زن این است، حقوق بچه این است، حقوق دختر این است، حقوق پسر این است، فرق بین بچه‌ها نگذار، می‌بینی بین فرزندانش تفاوت می‌گذارد دارد ظلم می‌کند. حقوق همسرت این است، حقوق خانواده همسرت این است، زیر بار نمی‌روم، وظائف زن این است، وظائف مرد این است، اجازه مرد این است، اجازه زن این است، شما حق نداری اگر زنت یک جا کار می‌کند پولش را بگیری، مال خودش است، بیخود کرده کارت یارانه‌اش را باید به من بدهد، حقوقش را هم باید در حساب من بریزد، در کارت من بریز من خودم می‌دانم چطوری هزینه بکنم. آن خانه‌ای که پدرت به تو داده بیا به اسم من بکن، آن زمین را به اسم من بکن، بعد هم فشار می‌آورند برو مهریه‌ات را ببخش، اینها همه استکبار است، دعوا کردند نمی‌خواهند زندگی کنند، طلاق می‌خواهی برو مهریه‌ات را ببخش، اینقدر هم پول به من بده، حالا این کارها را بکن، اینها از نفس انسان این همه استکبار در می‌آید. می‌گویی این خانواده شوهرت است، پدر و مادر زن، پدر و مادر شوهر حکم پدر و مادر خود انسان را دارند باید دقیقاً مثل پدر و مادر خودت به آنها احترام بگذاری، خانواده همسرت در زندگی تو حق دارند، می‌گوید به من چه، دعوت کردند، نمی‌روم، اینجا هم نیایند، می‌خواهند نوه‌ها را ببینند، نمی‌خواهم این استکبار است. اینها یک جایی در جهنم به نام بولَس «تَعْلُوهُمْ نَارُ الْأَنیَارِ» آن آتش آتشها اینها را می‌گیرد، «یُسْقَوْنَ مِنْ عُصارَهِ اَهلِ النّار طِینَهَ الْخَبَالِ» از عصارۀ دوزخیان به نام طینه الخبال به آنان، عصارۀ دوزخیان می‌دانید یعنی چی؟ چرک و خون آنها، به آنها می‌خورانند.

عزت کاذب و ذلت صادق

چرا اینطوری اینقدر ذلت‌بار؟ برای اینکه اینها در دنیا دنبال عزت کاذب بودند، می‌خواستند بزرگی کنند از طریق غیر حق، عزت چیز خوبی است، ولی از طریق حق، بزرگی خیلی خوب است ولی از طریق حق، قلدری در مقابل خدا و دستورات خدا، این تکبر است، کار ناحق است. قاعده‌ای که در معرفت نفس گفتیم، عزت کاذب ذلّت صادق می‌آورد، پرروگری کردن، قلدری کردن آنجا اینجا ذلت می‌آورد، عزت کاذب، عزت دروغین، ذلت صادق می‌آورد، من چون رئیس‌جمهور هستم حق دارم برای مردم هر تصمیمی بگیرم، چون رئیس‌جمهور هستم، چون وزیر هستم، عزت کاذب، یک ذلت صادق آنطرف منتظر تو است، یک خواری صادق، یک خواری درست که آنجا حق تو هست آنجا منتظر تو هست. دلهایتان را به چیزی که کاذب است خوش نکنید، چون عکسش سرتان می‌آید، با پول به کسی فخر نفروشید، چون پول ملاک انسانیت نیست، اگر با پولت به کسی فخر فروختی، بزرگی کردی، خدا برایت ذلت می‌آورد، می‌گوید تو با چیزی بزرگی کردی که کاذب بوده، با پول، با ثروت، با قیافه، با قد و هیکل، با مو و پشمت، با ساعت و تلفن همراهت بزرگی کردی. ببین تلفن من این است، بعضی‌ها بیرون می‌کشند به همه نشان بدهند که ما تلفن 10 ـ 15 میلیونی داریم، این در مخیله‌ات آمد که با این به یک کسی برتری داری، این لگنت را از جلوی ماشین من کنار بکش، حالا خودش تا دیروز لگن سوار می‌شده، یا هیچی نبوده. تو تا دیروز خودت چی بودی، لطف خدا بوده الان به یک ثروتی رسیدی، بعد برای کسانی که ثروت ندارند وضع مالیشان خوب نیست، قیافه می‌گیری، تو هم با جهیزیه آشغالت، پدر و مادرت به تو جهیزیه دادند، سر پول، سر مال همدیگر را تحقیر کردند، مسخره دیگران سر پول، با قیافه، با لباس، با مدرک تحصیلی، فخر به کسی نفروشیم. من دکتر هستم، من مهندس هستم، من پروفسور هستم، بعد بقیه را ریز ببینید، هر چیزی که کاذب است و تو از آن چیز دروغین، چهار تا چیز، حتی با معنویتت حق نداری دیگران را ریز ببینی، وقتی آن عالم بزرگ می‌گوید خدایا به حق این زن فاحشه به من رحم کن، خودش را پایین‌تر از یک زن فاحشه می‌داند، خیلی حواسش جمع است که بزرگی نکند. نمی‌گوید من عالم هستم، روحانی هستم، پاک هستم، نمازشب‌خوان هستم، حافظ قرآن هستم، اصلاً، با هیچی به بندگان خدا فخر نفروشیم، بزرگی نکنیم، وقتی یک چیزی فخرفروشیش کاذب است. تو با آن به بندگان خدا، پز می‌دهی، پز دادن آدم را جهنمی می‌‌کند، با دختر داشتنت، با پسر داشتنت، با قیافه این و آن، با قیافه خودت، با دامادت، با عروست، با هر چیزی که کذب است، اصلاً دروغ است، این کاذب است، عزت فقط دست خداست، خدا عزیز است، با هر چیز دروغین که بزرگی می‌کنی و فخر می‌فروشی برایت خواری می‌آورد، هم در دنیا و هم در آخرت، برایت ذلت می‌آورد.

عزت حقیقی در بندگی خدا

امیرالمؤمنین می‌فرماید «کَفَى‏ بِی‏ عِزّاً أَنْ أَکُونَ لَکَ عَبْداً» عزت من در این است که من عبد تو هستم، «وَ کَفَى‏ بِی‏ فَخْراً أَنْ تَکُونَ لِی رَبّاً» من اگر قرار باشد یک افتخاری به بندگان خدا بکنم، می‌گویم افتخارم به این هست که یک مربی مثل خدا دارم. من افتخار می‌کنم به اینکه اهل بیت خانواده آسمانی من هستند، من افتخار می‌کنم که خدا من را از نور اهل بیت آفریده، من افتخار می‌کنم به اینکه مادرم حضرت زهرا است، در مقابل دشمن و کفار هیچ وقت کوچکی احساس نمی‌کنم، حسرت زندگی آنها را ندارم. من افتخار می‌کنم قرآن دارم، من افتخار می‌کنم شب جمعه چهار تا صلوات می‌فرستم، می‌توانم زیارت بروم، افتخار می‌کنم که خدا این سلاطین آخرت را امامزادگان ما کرده، در شهر ما، ما خدمت اینها می‌رویم، دست‌بوس اینها، پابوس اینها. من افتخار می‌کنم، قرآن دارم، افتخار می‌کنم صحیفه دارم، افتخار می‌کنم نهج‌البلاغه دارم، من افتخار می‌کنم حسینیه دارم، من افتخار می‌کنم امام حسین دارم، من افتخار می‌کنم خادم اینها هستم، اینها قشنگ است، اینها به انسان عزت صادق می‌دهد، ولی برای بقیه بندگان خدا فخرفروشی نکنیم، در مقابل کفار چرا، ولی برای بقیه بندگان خدا، مؤمنین، مسلمین یک موقعی بزرگی نکنیم. آنها چه چیزشان را به رخ ما می‌کشند، کثافت‌کاری و گناه و معصیت، و فساد و بی‌عقلی‌ها و بی‌شعوری‌هایشان را به رخ ما می‌کشند، ساختمان و …، که ما خیلی از آن بهتر را داریم و می‌توانیم داشته باشیم، اگر منافقین داخلی بگذارند خیلی کارها می‌توانیم بکنیم، پس این قاعده فراموشمان نشود.

هدایت و گمراهی در قرآن

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. یک کانال عزیزان جامعه معلمان مهدوی دارند، به نام کانال فرزندان آفتاب @farzand_aftab برای بچه مدرسه‌هایتان خیلی خوب است، کانال خوبی هست، محتوای خوبی دارد، می‌توانند عزیزان، دانش‌آموزان، دبیرستانی‌ها، حتی دانشجوها هم می‌توانند از این استفاده کنند. سؤال کردند چرا خدا در قرآن گفته خدا هر کس را بخواهد هدایت می‌کند، و هر کس را بخواهد گمراه می‌کند «یَهْدی مَنْ یَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ» این را من بارها جواب دادم، هدایت و اذلال برخورد خداست با هدایت اولیه، خدا اول بشر را خلق می‌کند، عشق خودش را به صورت کمال‌خواهی بینهایت در دل انسانها، چه کافر و چه مؤمن، امام فرمود رئیس‌جمهور آمریکا هم عاشق خداست. این عشق را در دل رئیس‌جمهور آمریکا هم قرار می‌دهد، یعنی عشق به بینهایت، این رئیس‌جمهور آمریکا است که باید عقلش را به کار بیندازد، من حالا که بینهایت‌طلب هستم، ما یک بینهایت بیشتر نداریم و آن الله است دنبال کس دیگری راه نیفتم بروم، خدا عشق بینهایت را به همه داده است. شما عاشق کمال بینهایت، علم بینهایت، قدرت بینهایت، لذت بینهایت، زیبایی بینهایت، عمر جاودان، پس اینها هم خدا می‌شود، فقط یک جا پیدا می‌شود نزد خدا، پس ما در واقع اله و معشوقمان الله است، (لا اله الا الله) ما اله‌مان الله است، خود خدا می‌گوید من در دل تو عشق به خودم را گذاشتم. عقل هم داده که من بفهمم کدام بهتر است، خوبی و بدیها را هم به ما الهام کرده، فطرت هم داده «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» این را به ما یاد داده که ما خوب و بد را ذاتی بفهمیم، انبیاء را هم فرستاده، امامان را هم فرستاده، قرآن را هم فرستاده، علما، مراجع، اساتید، وقتی یک کسی به همه اینها پشت می‌کند، این که الان نوشتند هدایت ثانویه می‌گویند. یک عده وقتی اینها را می‌شنوند می‌گویند درست است تبعیت می‌کنند، می‌گوید خدا «زادُوهُم هدی» خدا بعد از اینکه اینها به عقل و شعور و فطرتشان احترام می‌گذارند روز به ‌روز هدایت این افراد را بیشتر می‌کند، به این هدایت ثانویه می‌گویند. اذلال بعد از هدایت هم همین است، اول همه اینها را به او می‌دهد، علما را می‌دهد، دانشمندان را می‌دهد، کتاب می‌دهد، اساتید می‌دهد، بعد می‌بیند این با وجود اینها دارد ناجور زندگی می‌کند، باز دارد اطاعت نمی‌کند، پا روی عقل و شعور خودش می‌گذارد، پا روی فطرت خودش می‌گذارد، پا روی خون شهید می‌گذارد. در هر کوچه‌ای اسم یک شهید هست، اینها خون‌هایشان ریخته شده، برای شرافت و ناموس و مملکت، و عزت و آبرو و دین تو، برای امنیت تو، بعد می‌گویی این شهید برای چی رفته جنگیده، می‌بینی سبک زندگی شهدا و خانواده شهدا را مسخره می‌کند، این جوان رفته جان خودش را داده، فرزندش یتیم شده، زن جوانش بیوه شده به خاطر اینکه تو هدایت بشوی، بعد می‌بینی دارد لجبازی می‌کند. «یُذِلُّ مَن یَشاء» اینجاست یعنی خدا بعد از هدایت اولیه اذلال می‌کند، می‌گوید حالا که لیاقت نداری برو، خدا رهایش می‌کند، این مال آنجاست که انسان به لجبازی با خدا می‌‌افتد، می‌گوید من چون بنا ندارم به اختیار تو لطمه بزنم برو دنبال کار خودت، این اذلال می‌شود و به گناه می‌رود و خدا او را کمکش می‌کند.

خلاصه

جملات ناب

  • خداوند هرگز دوست ندارد هیچ بنده‌ای به جهنم برود؛ جهنمی شدن نتیجه انتخاب و سنخیت خود انسان با جهنم است.

  • نفس انسان، قبر اوست؛ اگر در دنیا نفس خود را شاد و آرام نگه داریم، در آخرت به بهشت می‌رسیم.

  • جهنم، عدم تنظیم رابطه روحی انسان با بهشت و تنفر از مظاهر الهی است.

  • جهنم باطن بهشت است؛ وقتی انسان نتواند با بهشت تطبیق پیدا کند، همان بهشت برایش شکنجه و عذاب می‌شود.

  • استکبار یعنی زیر بار حق نرفتن، خود را بزرگ‌تر و مهم‌تر از حق دانستن، و در برابر حقیقت لجبازی کردن.

  • تسلیم در برابر حق، حتی اگر از سوی کسی کوچک‌تر یا کم‌تجربه‌تر باشد، نشانه‌ای از تواضع و دوری از استکبار است.

  • انکار وجود خداوند، با وجود نظم بی‌نهایت و شعور حاکم بر جهان هستی، نوعی لجبازی و استکبار است.

  • انسان به دلیل تمایل به گناه، راحت‌طلبی و فرار از تکلیف، گاهی حقایق را انکار می‌کند.

  • مقاومت در برابر حق، حتی با دیدن آیات و دلایل روشن، بسیار خطرناک است و به استکبار می‌انجامد.

  • خداوند پاداش کامل اعمال صالح را می‌دهد و از فضل خود نیز بر آن می‌افزاید، اما متکبران را به عذابی دردناک گرفتار می‌کند.

  • استکبار یعنی خودداری از پذیرش حقوق دیگران و وظایف خود در قبال همسر، فرزندان و حتی جامعه.

  • متکبران در قیامت به اندازه مورچه‌هایی کوچک محشور می‌شوند و از هر سو ذلت و خواری آن‌ها را فرا می‌گیرد.

  • آتش استکبار از نفس انسان سرچشمه می‌گیرد؛ از لجبازی، عدم پذیرش تقصیر و نادیده گرفتن حقوق دیگران.

  • عزت کاذب و فخرفروشی با چیزهای دروغین (مانند پول، قیافه، مدرک) در دنیا و آخرت ذلت صادق به همراه دارد.

  • عزت حقیقی در بندگی خدا و افتخار به داشتن پروردگاری چون او و اهل بیت است، نه فخرفروشی به بندگان خدا.

  • خداوند عشق به کمال بی‌نهایت را در دل همه انسان‌ها قرار داده و هدایت اولیه را برای همه فراهم کرده است.

  • هدایت ثانویه نتیجه احترام به عقل، شعور و فطرت است، و اذلال نتیجه لجبازی و پشت کردن به هدایت‌های الهی.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه