خانواده آسمانی – جلسه 517

متن کامل جلسه

عوامل جهنمی شدن انسان

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.

این جلسه موضوع بحثمان دربارۀ جهنم هست، یک مقدار مقدماتی را دربارۀ جهنم صحبت کردیم باز هم صحبت خواهیم کرد از این جلسه می‌خواهیم دربارۀ عواملی که انسان را جهنمی می‌کند، صحبت بکنیم.

اهمیت آفت‌شناسی

شناخت این عوامل از آن جهت مهم هست که یک آفت‌شناسی هست، به یکی از اصحاب رسول الله گفتند که تو حرفهایت با بقیه فرق می‌کند، حرفهای تو یک طوری به دل می‌نشیند و یک رنگ و بوی دیگری دارد، تو چکار کردی که سخنان تو اینگونه هست؟ ایشان گفتند که هر کس رفت پیش رسول الله از رسول الله سؤال کرد که من چه کنم که به بهشت بروم؟ ولی من هر وقت پیش رسول الله رفتم از او سؤال کردم که من چه کنم که به جهنم نروم؟ همیشه آفت‌شناسی مهمتر از این هست که انسان دنبال عمل خوب و خیر باشد.

خیلیها سالها عبادت و عمل خیر و خوبشان را با گناهانی که به قول خودشان گناهان کوچک هست و کوچک هم می‌شمارند نابود می‌کنند، گاهی وقتها همانطور که معصومین فرمودند گناهان کوچک به قول بعضی از انسانها بلایی سر انسان می‌آورد که گناهان کبیره آن بلاها را نمی‌آورد. سهل‌انگاریها و غفلت باعث می‌شود که انسان سرمایه‌های عظیم خودش را از دست بدهد، او می‌گفت من هر وقت پیش رسول خدا رفتم از رسول خدا سؤال کردم که چه کنم به جهنم نروم یعنی آفت‌شناسی، چون انسان ذاتاً اهل بهشت اساساً برای بهشت آفریده شده و حتی بالاتر از بهشت. اما آن چیزی که انسان را جهنمی می‌کند غفلت‌های انسان هست اینکه انسان در سه مرحله اعتقادات، اخلاقیات و اعمال و شرعیات مراقب نباشد و به خودش آسیب بزند، حالا بعضی آسیب به خودشان می‌زنند، بعضی‌ها هم خودشان را می‌سوزانند و هم دیگران را.

بنابراین مهم است که انسان آسیب‌شناسی و گناه‌شناسی بکند، علی (علیه السّلام) فرمود: «اجْتِنَابُ‏ السَّیِّئَاتِ‏ أَوْلَى مِنِ اکْتِسَابِ الْحَسَنَاتِ» اینکه انسان گناه نکند مهمتر هست از اینکه دنبال خوبیها باشد، کارهای خیر و خوب و حسنات را برای خودش جمع بکند، چون ثواب جمع کردن خیلی کار سختی نیست، ولی انسانها به مفتی و به راحتی ثوابهای خودشان را از دست می‌دهند و اعمال خودشان را ضایع می‌کنند.

اول ای جان دفع شرّ موش کن
وانگهی در جمع گندم کوش کن

اول ای مهم است که ما تلاش بکنیم که آفت و آسیب نداشته باشیم، هر چه از آفتها و آسیبها دور باشیم تولدمان راحت‌تر هست، مثل یک بچه‌ای که می‌خواهد از رحم مادر به دنیا بیاید، هر چه مادر مراقبت بیشتری بکند که این آسیب نبیند تولدش سالمتر، بهتر و قویتر خواهد بود. آن بیماریهایی که بچه با خودش از رحم مادر به دنیا می‌آورد آنها دردسرساز است، آنها برای ما مشکلات درست می‌کند، بنابراین شناخت عواملی که ما را جهنمی می‌کند خیلی مهم است، اینکه انسان جهنم را در زندگیهای خودش ببیند.

شناخت طبع و انتخاب‌های زندگی

چون بالاخره ما یک موقعهایی می‌خواهیم در زندگی‌مان تصمیم بگیریم، انتخابها، ارتباطها، رفتارها، چینش‌های فکری، و بعد باید بوی بهشت و جهنم را در اینها انسان بتواند استشمام بکند، انسان می‌خواهد کسی را به عنوان همسر انتخاب بکند، رشته‌ای را انتخاب بکند، شغلی را انتخاب بکند، ممکن است برای بعضیها اشکالی نداشته باشد ولی هر کس باید حواسش به خودش باشد، مثل طبع انسان می‌ماند. شما الان فرض بفرمایید یک جایی می‌روید کسی پیشنهاد می‌دهد فلان غذا را بخورید، ممکن است آن غذا برای خیلیها مفید باشد ولی برای شما ضرر داشته باشد، به طبع شما نخورد، مثلاً کسی الان مشکل کلیه ندارد راحت می‌تواند لبنیات بخورد، پروتئین زیادی دارد استفاده می‌کند. اما اگر کسی الان مشکل کلیه دارد، کلیه‌اش سنگ‌ساز هست، اینکه نمی‌تواند مثل بقیه لبنیات استفاده بکند یا چیزهایی که برایش سنگ‌سازی می‌کند، باید پرهیز بکند، بحث حلال و حرام نیست، بحث این هست که در حلال‌ها هم یک موقع چیزهایی هست که کاملاً بدن را سرطانی می‌کند و نابود می‌کند، مهم شناخت ساختار بدنت هست، یک کسی گرمی می‌خورد او را می‌کشد، یک کسی سردی می‌خورد او را می‌کشد، این خیلی مهم است.

پس باید هر کس طبع خودش را بشناسد ببیند رژیم غذایی مخصوص او چیست، من الان گوجه بخورم، کله‌پاچه بخورم، سردیجات بخورم، گرمیجات بخورم، چیزهای متعادل باید بخورم، چه چیزی باید بخورم و چه چیزی نباید بخورم، به تعداد آدمها تعریف فرق می‌کند، هر کسی فرمول خودش را دارد، روش و طبع خودش را دارد. ما کاری با حرامها نداریم، حرام مشخص است که حرام است، اما در حلالها هم مثلاً یک کسی یک رشته‌ای انتخاب می‌کند که کاملاً او را جهنمی می‌کند، یک شغلی انتخاب می‌کند که او را جهنمی می‌کند، یک همسری انتخاب می‌کند که او را جهنمی می‌کند، یک دوستی انتخاب می‌کند، یک محل و سبکی برای زندگی انتخاب می‌کند. و همان که خودش اصلاً فکرش را نمی‌کند می‌بیند که همان انتخاب باعث می‌شود که نابود بشود، یک جابه‌جایی مثلاً از یک شهری بروند یک شهر دیگر، خانه‌اش را از یک جایی یک جای دیگر می‌برد، همان باعث تحولات زیادی در زندگیش می‌شود.

بنابراین شناخت آفات خیلی مهم است اینکه انسان حواسش باشد که چه چیزهایی ما را جهنمی می‌کند، چه چیزهایی هست که اگر من به آن برسم، خیلی وقتها ما از خیلی چیزها که افراد دارند خوشمان می‌آید ولی وقتی می‌‌خواهیم برسیم به همان چیزی که آنها دارند میرسیم ولی بعد می‌بینیم که زندگی ما زیر و رو شد، زمین تا آسمان زندگی ما فرق می‌کند. یک کسی یک ظاهری را در زندگی بعضیها می‌بیند، بعد می‌گوید من هم بروم شبیه به اینها بشوم، نمی‌فهمد که باطن آن چیست، می‌خواهد برود شبیه آنها بشود می‌بیند که خیلی چیزهای زندگیش را از دست داد، سلامتیش، نشاطش، طراوتش، آرامشش، دینش، اعتقاداتش را از دست داده چون می‌خواهد شبیه کس دیگری بشود.

پس هدف‌گذاریها، آرزوها، چینش معشوق‌ها، آرمانهای یک شخص، نوع دغدغه‌ها اگر خوب تنظیم نشود، شخص دائماً هوسهایی می‌کند که اشکالی هم ندارد حلال هست، اما آنها شخص را کاملاً جهنمی می‌کنند، گرفتار می‌کنند، به غفلت می‌اندازند.

غفلت، اولین عامل جهنمی شدن

لذا اولین عاملی که من در این زمینه برایتان می‌خوانم خود عامل غفلت هست، سوره اعراف آیه 179 «وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُون‏». بسیاری از جن‌ها و انسان‌ها، چون جن‌ها هم مثل اختیار دارند، آنها هم مؤمن و کافر دارند، البته تقسیم آنها با تقسیمات ما یک ذره فرق دارد، آنها یا شیعه هستند یا کافر هستند، دیگر اهل سنّت و تقسیمات آنطوری ندارند. چون عمرهای طولانی می‌کنند، جن‌هایی که الان زنده هستند خیلی از آنها غدیرخم بودند و انتساب امیرالمؤمنین به جانشین پیامبر را داشتند، در آنها کسی نیست که در این جهت شک داشته باشد، بنابراین همه آنها مؤمنین‌شان شیعه هستند، و کافرینشان هم کافر هستند.

بنابراین آنها هم پیغمبر دارند، آنها هم اختیار دارند، آنها هم قرآن دارند، آنها هم کتاب دارند، و به هر حال قرآن می‌فرماید بسیاری از جنها و انسانها لایق جهنم هستند چرا؟ می‌فرماید: «لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها» اینها از قلبشان استفاده نمی‌کنند، خوب فکر نمی‌کنند. در یک جای دیگر قرآن جهنمیان می‌گویند «لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما کُنَّا فی‏ أَصْحابِ السَّعیرِ» اگر ما خوب حرف گوش می‌کردیم، خوب می‌شنیدیم، وظائفمان را سرسری نمی‌گرفتیم، یا خوب فکر می‌کردیم، دیگر جهنمی نمی‌شدیم، فکر نمی‌گذارد انسان جهنمی بشود، تفکر و تعقل انسان را بهشتی می‌کند، به شرطی که متین باشد، شیوه داشته باشد، روش‌مند باشد، این به انسان خیلی کمک می‌کند. اینکه «تَفَکُّرُ سَاعَهٍ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَهِ ستینَ سَنَه» یک مقداری فکر کردن از 60 سال عبادت بالاتر است به خاطر این است، دعوت کردند افراد تعقل و تفکر بکنند، خوب بشنوند.

جانور فربه شود از راه نوش
آدمی فربه شود از راه گوش

انسانها با شنیدن رشد می‌کنند، گوش دهان روح انسان هست، انسان با گوشش شخصیتش رشد می‌کند، ترقی پیدا می‌کند، تا بهشت و بالاتر از بهشت می‌رود، با شنیدن خوب انسان از پایین‌ترین درجات جهنم، تا عالیترین درجات بهشت و بالاتر از بهشت هم با شنیدن خوب می‌تواند رشد بکند، با تفکر و تعقل می‌تواند رشد بکند. این تفکر خیلی مهم است من چون در مهندسی فکر و اردوهای مخصوص این، و همچنین مباحث مربوط به غفلت مفصل توضیح دادیم خیلی اینجا توضیح نمی‌دهم فقط یک توضیح اجمالی می‌دهم به بحث غفلت و بحث مهندسی فکر مراجعه کنید که تفکر چقدر برای اصل و اساس هست.

فکر کردن، خوب فکر کردن، گاهی وقتها انسان شاید نداند چطوری فکر کند، باید مربی داشته باشد، باید استاد داشته باشد که مربی و استاد به انسان فکر را یاد بدهند، چون فکر آن سفینه‌ای هست که شما را از زمین بلند می‌کند و تا بهشت و بالاتر از بهشت می‌برد. «الَّذینَ یَذْکُرُونَ اللهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فی‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ» کسانی که هنگامی که ایستادند، نشسته، خوابیده، همینطور در رختخوابش خوابیده دارد ذکر خدا را می‌گوید، یاد خدا است. اینها آدمهایی هستند که فکر می‌کنند در خلقت آسمانها و زمین، از کنار هیچ چیز راحت رد نمی‌شوند، به هیچ چیز عادی فکر نمی‌کنند، به فرزندش نگاه می‌کند شگفتیها را دارد، به خودش فکر می‌کند، شگفتیهای خلقت را دارد، به یک گوجه‌فرنگی، به یک برگ، به یک انار، به یک نخود، به یک لوبیا، به خاک، به درخت، به هر چیزی می‌رسد خوب فکر می‌کند، چون اینها عادی نیستند. شما از این کره زمین بیرون بروید، میلیاردها سال نوری در این کیهان و کهکشان یک کره مثل زمین پیدا نمی‌کنید، یکی از این مخلوقاتی که خدا اینجا آفریده اینجا پیدا نمی‌‌کنید، اینها را چه کسی آفریده، آسمان و زمین را چه کسی آفریده، اینها برای چی برپا هستند.

می‌گوید اینها فکر می‌کنند، وقتی فکر می‌کنند، به غایت‌مند بودن خلقت پی می‌برند، می‌فهمند خلقت بیهوده آفریده نشده، این چند میلیارد انسان بیهوده روی زمین نیامدند، هدفدار آمدند، و بعد می‌فهمند که یک ابدیتی یک آخرتی هست که تمامش قشنگ است غیر از یک جایش که آن هم جهنم است. لذا در دعا می‌گویند «رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ» تا فکر می‌‌کنند می‌فهمند که خلقت باطل نیست و آنجا از جهنم به خدا پناه می‌برند، می‌گویند خدایا ما را جهنم نبر «فَقِنا عَذابَ النَّارِ» فکر انسان را نمی‌گذارد به جهنم برسد، تفکر و تعقل انسان را نجات می‌دهد.

عدم تفقه و عمق‌بخشی در فهم

«ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها» بسیاری از انسانها و جن‌ها جهنمی هستند، شخصیت جهنمی دارند، چون تفقه نمی‌کنند، اهل عمق نیستند، فقه آگاهی عمیق است، فقط یک مطالعه نیست، یک شنیدن نیست، بلکه وقتی می‌شنود یا می‌خواند روی او کار می‌کند، عمیق می‌شود، حرفها را سرسری نمی‌گیرد از این گوش بگیرد از آن گوش در بکند، روی آن عمیق می‌شود، تفقه یعنی آگاهی عمیق و دقیق. من بعضی از خانمها و آقایان را می‌بینم خوشحال می‌شوم می‌گویند ما این جلساتی را که می‌آییم یک موضوع را انتخاب کردیم با سه چهار نفر خودمان بعد از کلاس در روزهای هفته می‌نشینیم با همدیگر کار می‌کنیم هر جلسه یک کسی می‌آید یک جلسه را گوش می‌کند می‌آید برای بقیه توضیح می‌دهد جلسه می‌گذاریم در موردش با هم صحبت می‌کنیم این کار عمیق است نه اینکه فقط بشنویم و برویم.

کار عمیق یعنی مباحثه بکند، بعضی از عزیزان می‌گویند حالا این سی‌دی را که گوش کردم، این هم که گوش کردم، به قول شهید مطهری می‌فرماید قویترین مغزها برای یاد گرفتن یک مطلب حداقل دو بار باید آن مطلب را مطالعه عمیق بکند. ما خودمان وقتی می‌خواستیم کتاب بخوانیم یک دور روزنامه‌ای می‌خواندیم، بعد دفعه دوم عمیق‌تر می‌شدیم، بعد علامت‌گذاری می‌کردیم، دفعه سوم فیش‌برداری می‌کردیم آن قسمت‌هایی را که خواندیم، یعنی یک کتاب مدتها در دست ما بود. نه اینکه حالا این را دیشب در رختخواب خواندم، یا اینکه داشتم سبزی خورد می‌کردم، داشتم رانندگی می‌کردم، داشتم سیب‌زمینی پوست می‌کندم سی‌دی‌ها را هم گوش می‌کردم، این در جان تو نمی‌رود، این تفقه نیست، چون نمی‌گذارد خوب فکر بکنی.

همانطور که یک ساندویچ را در ماشین حین سبزی خورد کردن غذا نمی‌خوری، حین سیب‌زمینی پوست کندن غذا نمی‌خوری، حین مهمانی غذا نمی‌‌خوری، می‌گویی مهمانی سر جایش حالا مهمانی تعطیل همه بنشینیم سر سفره می‌خواهیم غذا بخوریم. آنوقت وقتی نوبت غذای آخرتی می‌‌شود هیچ کس وقت ندارد، آنوقت آن حرفهایی که شما سرسری شنیدید در رانندگی، در کار خانه، در سبزی خورد کردن، در سیب‌زمینی خورد کردن، در روحت آشغال می‌شود، آیه خواندی، روایت شنیدی، ولی در وجودت عفونی می‌شود، چون عمیق نیست، سطحی است، یواش یواش پوست کلفت می‌شوی. می‌گوید اینها را که خودم همه را بلد هستم، می‌گوید تو باید خروجی این دو سال درس، سه سال درس، پنج سال درس، باید در زندگی تو، در باطن تو، باید خودش را نشان بدهد، پس چرا روی تو تأثیری نداشته، چرا تو شادتر و آرامتر نشدی، چرا مؤمن‌تر نشدی، چرا از اهل غفلت فاصله نگرفتی. مهمانی‌ها همان مهمانی‌ها، عروسی‌ها همان عروسی‌ها، جلسات همان جلسات، جشن تولدها همان است، سبک زندگی همان است، اخلاق همان است، هنوز عصبی است، هنوز پرخاشگر است، هنوز زودرنج است، هنوز حساس است، هنوز فضول است، هنوز در کار دیگران کنکاش و فضولی دارد.

برای همین هم خیلی از کسانی هم که پیش پیغمبر بودند آدم نشدند، با اینکه پیغمبر وسطشان بود، از بعضی از همسران پیغمبر شما بگیرید تا فامیلهای رسول الله و بسیاری از کسانی که جزء اصحاب رسول الله بودند تحولی در آنها اتفاق نیفتاد. چون عمیق نبودند، فکر نمی‌کردند، عادت کرده بودند که این حرفهای قشنگ را بشنوند، ولی جدی نمی‌گرفتند که من الان باید یک تصمیمی در زندگیم بگیرم، باید سبک زندگیم را تنظیم بکنم، باید یک تحولی در من اتفاق بیفتد. قرآن می‌گوید آنهایی که خوب فکر نمی‌کنند جهنم جای آنها است، یکی از افرادی که جایش در جهنم است، شخصیتاً جهنمی هستند، افرادی هستند که اهل شنیدن، مطالعه، استاد دیدن، کلاس رفتن، تفقه نیستند، «لِکُلِّ شَیءٍ طَریقٌ وَ طَریقُ الجَنَّهِ اَلعِلم» برای هر چیزی راهی هست و راه بهشت هم علم است، یعنی آدم باید بنشیند خوب یاد بگیرد، خوب فکر بکند این خیلی مهم است «لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها».

عدم بصیرت و شنوایی در آیات الهی

«وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها» چشم دارند اما نمی‌بینند، این نمی‌بینند هم از نوع تفکری هست، رؤیت نیست، بصیرت است، «لا یُبْصِرُونَ بِها» چشم دارند خیلی چیزها را می‌بینند، این گُل را می‌بیند، گاو هم گُل را می‌بیند، گاو گل را می‌خورد، این هم از کنار یک گل رد می‌شود، اصلا فکر نمی‌کند. چرا اگر یک تابلوی گل ببیند می‌گوید دمش گرم چه نقاشی بوده قشنگ کشیده، رنگ زده، زحمت کشیده، حرفه‌ای است، آماتور است، ولی خود گل را که می‌بیند حواسش نیست چه کسی این را طراحی کرده، چه کسی به این رنگ داده. چه کسی به این بو داده، چه کسی به این طراوت داده، چه کسی به این خاصیت گیاهی داده، چه کسی این زیبایی را طراحی کرده، چه کسی آن را آفریده، آن هم از خاک، از یک خاک هزاران نوع گل، هزاران نوع میوه، گیاه، چشم مثل بقیه دارد ولی چشمش مثل چشم گاو می‌ماند نگاه می‌کند، پا بگذارد روی این گلها، گلها را بکند در خانه یک چیزی بگذارند.

اما با هزاران جلوه و هدیه خداوند تبارک و تعالی که دارد به او می‌دهد، از فرزندش نمی‌تواند لذت ببرد، از خودش، از پدر و مادرش، از نعمتهایی که خدا به او داده، جلوی چشمش هست ولی ذهنش دنبال داشته‌ها نیست، این آدم اینقدر گدا است. اینقدر بی‌شخصیت است فقط دنبال چیزهایی هست که ندارد، هزاران چیز خدا به او داده استفاده نمی‌کند به قول حافظ (اسباب همه جمع داری و کاری نمی‌کنی) یک عالم کار می‌تواند بکند ولی این قشنگیهای نعمتهای الهی را نمی‌بیند، لطف‌های الهی را، همیشه شاکی است، همیشه نق دارد، همیشه غر دارد، همیشه ناشکر است، این شخصیت این آدم هست.

«وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها» گوش دارد اما شنوایی ندارد، نمی‌شنود، اهل شنیدن نیست، حرف در سرش نمی‌رود، یک دنده، لجباز، نه حرف پدر و مادر، نه حرف استاد، نه حرف مربی، نه حرف اولیاء الهی، نه حرف خدا، هیچی، اهل شنیدن نیست، حرف گوش کن نیست، یک دنده است. حرامها را می‌شناسد نگران نیست که مرتکب آن می‌شود، واجبات را می‌شناسد نگران نیست که انجام نمی‌دهد، می‌فرماید که اینها «أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ» اینها مثل چهارپایان هستند، بلکه بدتر.

انسان‌های غافل بدتر از چهارپایان

قبلاً گفتیم انسانها در قرآن به دو دسته تقسیم شدند، فاسق و مؤمن و قرآن فرمود فاسقین انسان نیستند، فقط مؤمنین هستند که باطن انسانی دارند، این یک، 2ـ فاسقین را به پنج دسته تقسیم کرد، کسانی که قیمت جمادی دارند از جماد، از سنگ بدتر هستند، قیمت حیوانی دارند، از حیوان بدتر هستند، پنجمی شیاطین الانس، بعضی از آمها شیطان هستند. یعنی عامل انحراف دیگران، عامل غفلت دیگران، عامل فساد دیگران مثل شیطان، عامل گناه دیگران هستند، این شیطان می‌شود، یعنی وضعشان بدتر از گاو و خر است، چون قرآن می‌گوید گاو و خرها بهشت می‌روند اینها بهشت نمی‌روند. می‌گوید شیطان هستند، زن آدم است ولی شوهرش را غافل می‌کند، مادر است بچه‌اش را غافل می‌کند، بچه است پدر و مادرش را غافل می‌کند این هم خوب نیست.

آدمهایی که وقتی شما کنارشان قرار می‌گیرید یاد خودت نمی‌افتی، یاد ابدیت، یا هدف خلقتت نمی‌افتی، هر وقت کنارش قرار می‌گیری یاد لجن و گناه و جهنم و دنیا می‌افتی، تا این آدم را می‌بینی دنیا در تو زنده می‌شود، شهوات دنیا در تو زنده می‌شود، نه حقیقت خودت، ابدیت خودت، جاودانگی خودت، اینطور آدمها را قرآن شیاطین الانس می‌گوید. این که الان دارد می‌گوید غافل است می‌گوید «أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» اینها مثل چهارپا هستند از چهارپا هم پایین‌تر، چهارپاها را هم علتش را قبلاً گفتیم، گفتیم چون چهارپاها تعقل می‌کنند، خیلی از حیوانات عقلانیت دارند، فکر می‌کنند، بدون استثناء همه آنها نماز دارند، «کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبیحَهُ» همه صلات و تسبیح دارند. تسبیحاتشان را در همین اردوی امسال مشهد گفتیم، 50 تا حیوان را تسبیحاتشان از سیدالشهدا آموزش دادیم که آنها چه ذکرهایی می‌کنند هر کدام از حیوانات، قورباغه چه می‌گوید، مارمولک چه می‌گوید، گنجشک چه می‌گوید، کفتر چه می‌گوید، یاکریم چه می‌گوید، عقاب چه می‌گوید، گربه چه می‌گوید، سگ چه می‌گوید، اسب چه می‌گوید، اینها را همه را ذکرهایشان را کار کردیم.

حیوانات بدون استثناء نماز دارند قرآن می‌گوید «کُلٌّ قَدْ عَلِمَ» کسی نگوید غریزی است، قرآن می‌گوید (قد علم) آگاهی دارد می‌فهمد، خودش با آگاهی دارد نماز می‌خواند، ذکر دارند، نماز دارند، تسبیح دارند، شعور دارند، عبادت خدا را می‌کنند. حیوانات غیرت ناموسی دارند، حیوانات حیا دارند، خیلی از انسانها اینطوری ندارند، حیوانات خدمت به همنوع دارند، خدمت به غیر همنوع دارند، خیلی از انسانها ندارند، حیوانات وطن‌دوست هستند، دفاع می‌کنند، خیلیها نسبت به کشورشان بی‌غیرت هستند. قرآن می‌گوید حیوانات خیلی بزرگ هستند، ما حیوان‌شناسی‌مان خیلی ضعیف است، حیوانات شخصیت‌های بسیار محترم و عزیزی هستند، بسیار محترم هستند، ما هستیم که با غفلت از کنار یک سگ با غفلت رد می‌شویم، یک شخصیت است برای خودش، گربه یک شخصیت است برای خودش، یک گنجشک، یک کبوتر، یک عقاب، یک پرنده، یک موش، یک سوسک، محترم هستند، حیوان محترم است.

میازار موری که دانه‌کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است

شخصیت دارد، علی (علیه السّلام) فرمود اگر همه دنیا را به من بدهند که من یک دانه را به جور از دهان یک مورچه در بیاورم هرگز این کار را نمی‌کنم، این کار گناه وحشتناکی است، همه دنیا را هم به تو بدهند نمی‌ارزد که این کار را بکنی، حالا افراد که از دهان پدر و مادر و خواهر و برادران و ملت می‌زنند، الان که دزدی‌های کلان و کشوری، 50 میلیون را می‌دزدند می‌رود، اموال بیت‌المال را قشنگ می‌خورند و می‌روند.

غفلت از هدف خلقت و آخرت

«أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُون‏» اینهایی که آنطوری سر از جهنم درآوردند به خاطر این خصوصیاتشان، اینها آدمهایی هستند که غفلت دارند، اصلاً حواسشان نیست که برای چه چیزی به این دنیا آمدند، نه خودشان را می‌شناسند، نه غایت را می‌شناسند، نه هدف را می‌شناسند، نه مربی دارند، نه روش دارند، نه سبک زندگی دارند، فقط می‌خواستند زندگی کنند. شوهر کنم، زن بگیرم، بچه‌دار بشوم، بزرگ بشویم، مهمانی برویم، مسافرت برویم، خارج برویم، داخل برویم، تجارت راه بیاندازیم، کار اجتماعی بکنیم، کار سیاسی بکنیم، حالا یک کار خیریه هم انجام می‌دهیم، به چند نفر هم کمک می‌کنیم، فکر می‌کنند زندگی یعنی همین. خدایی که تو را آفریده یک کتاب فرستاده، یک کتاب سالم دست نخورده، معجزه قرآن، یک کتاب سالم دست نخورده برای تو گذاشته بیا ببین تو برای چه چیزی به این دنیا آمدی، اصلاً تو از خودت و خلقت چه چیزی می‌خواهی.

روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
ز کجا آمده‌ام آمدنم به چه بود
به کجا می‌روم آخر ننمایی وطنم

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند که خداوند خیلی بدش می‌آید از آدمهایی که در دنیا عالم هستند، دکتر است، مهندس است، تخصص دارد، ولی هیچی از آخرت نمی‌داند، «إنّ اللهَ تبارک و تعالی یبغض‏ کلّ‏ عالم‏ بالدّنیا جاهل بالآخره» الان دکتر است، مهندس است، پرفسور است، چند تا هم دکترا دارد، هنرمند است، شاعر است، نویسنده است، چند تا زبان بلد است. بعد می‌گویی آخرت، ابدیت که قرار است چند روز دیگر آنجا بروی، سؤالاتش، لوازمش، آنهایی که آنجا احتیاج داری، موقع رفتن، موقع سکرات موت، در قبر، در برزخ، بعد از آن مسیری که می‌خواهی بروی، قیامت، صراط، محشر، 50 تا سؤال قیامت، هیچی. اصلاً برایش موضوعیت نداشته بنشیند اینها را در بیاورد، گوش داشته نشنیده، چشم داشته ندیده، قلب هم داشته فکر نکرده، مدام هم به او گفتند آخرت، ابدیت، بهشت جهنم، بالاتر از او، اما این آدم سبک زندگی ندارد، برنامه زندگی ندارد، 50 تا سؤال قیامت هست، بالاخره باید دنبالش بروم ببینم قرار است از من چه سؤالاتی بشود، بعد این سؤالات هم سؤالات کتبی و شفاهی نیست، سؤالاتی هست که تکوینی است.

سؤال یعنی درخواست، طلب، مثل جنین، جنین که به دنیا می‌آید دنیا از او سؤال می‌کند یا نمی‌کند؟ سؤال می‌کند، سؤال یعنی طلب، چشم آوردی؟ گوش آوردی؟ ابرو آوردی؟ مژه آوردی؟ پلک آوردی؟ قلب آوردی؟ سلسله اعصاب آوردی؟ بینی آوردی؟ مدام طلب می‌کند، نداشته باشد دردسر است. قیامت هم اینطوری است، وقتی آنجا وارد می‌شوی، شرائط آنجا از تو یک چیزهایی را می‌طلبد، بهشت از تو سلامت را می‌طلبد، سلامت شخصیت، سلامت قلب، اصلاً این چیزها برایش مهم نیست، قرآن، انس با قرآن، فهم با قرآن، اهل بیت، آخرت، امام زمان، نماز، حجاب، روزه، اصلاً برایش موضوعیت ندارد ادامه بدهیم ببینیم به کجا می‌رسیم. غفلت یعنی این، یعنی شخص در جهنم است حواسش نیست در جهنم است، هم دارد خودش را جهنمی می‌کند، هم دیگران را ولی حواسش نیست، غفلت این است، این باعث رفتن به جهنم می‌شود، اینکه انسان در رحم دنیا نداند مسیر تولد سالم چیست.

بی‌میلی به لقاء الله و رضایت به دنیا

سوره یونس آیه 7 و 8 «إِنَّ الَّذینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَیاهِ الدُّنْیا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذینَ هُمْ عَنْ آیاتِنا غافِلُون‏َ*أُولئِکَ مَأْواهُمُ النَّارُ بِما کانُوا یَکْسِبُون‏َ» یادم هست آن موقعهایی که نوجوان بودیم، بعضی از بزرگان دهه‌های سخنرانی‌شان را فقط همین یک آیه را سخنرانی می‌کردند. «إِنَّ الَّذینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا» کسانی که امیدی به دیدار ما ندارند، یعنی اصلاً در روحشان این نیست که من یک روزی با خدا روبرو می‌شوم شخصی، یک روزی با ملک‌الموت، با آخرت، با اهل بیت، با امام زمان، یک روزی با جهنم، یک روزی با بهشت، یک روزی با قبر آشنا می‌شوم. یک روزی فرشته‌ها سراغ من می‌آیند، اصلاً در مخیله‌اشان این نمی‌رود، اصلاً همچین داستانی را در ذهنشان نگذاشتند که بالاخره یک روزی همه اینها تمام میشود، «وَ رَضُوا بِالْحَیاهِ الدُّنْیا» به این حیات پایینی، حیات دنیا یعنی حیات پایینی، حیات نزدیک، حیات پست اینجا به همین راضی داشتند.

از دنیا چه چیزی می‌خواهی؟ چیز زیادی نمی‌خواهم درس بخوانم، خانه‌ای داشته باشم، ازدواج بکنم، بچه‌دار بشوم، بچه‌ها را بزرگ بکنیم، عروس و دامادشان بکنیم بمیریم، خوش باشیم، همین، حالا تجارت هم بکنیم، پولدار بشویم، (رضوا) به همین راضی هستند. یعنی ابدیت، آخرت، بهشت، جهنم، ایمان، نه آخرت، اینجا ما یک عالم سهم‌های بهشتی داریم، عشق‌های بهشتی داریم، عشق‌های آسمانی داریم، رفیق‌های بهشتی داریم، اصلاً حاضر نیست در دنیا از این لذت‌ها ببرد، اصلاً از این لذت‌ها سراغش نمی‌آید، چون بی‌سلیقه است، بد سلیقه است، فقط مردار دنیا را می‌خواهد، «الدُّنْیَا جِیفَهٌ وَ طَالِبُهَا کِلَابٌ» دنیا یک جیفه و مرداری هست که طالبش سگها هستند این فقط همین را می‌خواهد.

می‌گویی رفاقت با امام رضا، رفاقت با ائمه دیگر، مثلاً فرشته‌ها، جبرئیل، عزرائیل، میکائیل، اسرافیل، اینها رفیق‌های خوبی هستند، به خدا در همین دنیا اگر با آنها دست بدهید خیلی با شما فرشته‌‌ها صفا می‌کنند، ولی ما اصلاً هوس رفاقت و رفت و آمد با فرشته‌ها به سرمان نمیزند، تمرکز این کار را نداریم. تمرکز می‌دانید یعنی چی؟ یک موقع است آدم یک کسی را دوست دارد می‌گوید می‌خواهم با این دوست باشم، تمرکز دارد با او حرف می‌زند، با او رابطه دارد، با او گرم است، صمیمی است، ما الان چقدر در عمرمان تمرکز گرفتیم با این همه شهدا، که ذخایر عالم بقا هستند، چقدر تمرکز گرفتیم با 2 ـ 3 ـ 5 تا شهید رابطه حقیقی برقرار کنیم. شهید است، شاهد است قشگ در همین دنیا با تو ارتباط می‌گیرد، چند تا فرشته رفیق ما هستند، ما الان با چند تا از بهشتیانی که با ما هستند ما قرار است با آنها زندگی بکنیم، الان رفت و آمد داریم، ارتباط داریم، چند تا پیغمبر، مفت هم خدا به ما اینها را داده، از این شهدای 72 تن کربلا، ما با کدامشان الان، با اهل بیت، با امامزاده‌ها با چند تا از آنها رفیق هستیم.

رفیق یعنی داشته باشی، داشتن این خیلی مهم است، می‌گویی با فلانی رفیق هستی، آشنا هستی، می‌گوید بله دارم، یعنی تو اگر الان به او زنگ بزنی مشکلی داشته باشی برایت حل می‌کند، برای ناراحتی‌هایت ناراحت است، برای خوشی‌هایت خوش است، این یعنی داشتن این آدم، من الان این آدم را دارم، مال من است او را دارم. ما الان چند تا فرشته داریم، ما کسانی را داریم که اینجا الان گرفتار می‌شوند، فرشته‌ها می‌روند پیش خدا می‌گویند خدایا این گرفتار است فرشته‌ها حلش می‌کنند، اهل بیت هستند، امامزاده‌ها هستند، شهدا هستند، یک عالم کسانی دارد که برای آدم دلشان می‌‌تپد، قلبشان برای انسان می‌تپد، دارند این آدمها، آدمها نه فرشته‌ها، جن‌ها، جن‌های مؤمن. ما اصلاً چند تا رفیق داریم، این اصلاً در مخیله ما نمی‌آید که باید یک عالم اینقدر قرآن اصرار دارد که تا می‌توانید رفیق داشته باشید، رفیق‌های خوب و بهشتی، هم دنیا به کارتان می‌آید، از پدر و مادر، همسر، خواهر و برادر خیلی از اینها به آدم نزدیکتر و محرم‌تر هستند، رفیق‌های بهشتی داشته باشید زیادشان کنید.

حالا همه آنها هم نیازی نیست زنده باشند، خیلی از آنها زنده هستند در برزخ هستند، مگر همه رفیق‌هایمان همه اینجا باشند، خدا رحمت کند مرحوم میرزا حسن طباطبایی برادر مرحوم علامه طباطبایی، یکی گفته بود حالا نمی‌شود که من رفیق نداشته باشم، بالاخره انسان نمی‌تواند تنها باشد، باید رفیق داشته باشد، مونس داشته باشد، من همه مونس‌هایم را از آنطرفی‌ها انتخاب کردم و واقعش هم همینطور بود با هر کس می‌خواست قشنگ ارتباط می‌گرفت خبر می‌آورد و خبر می‌برد. ما اصلاً هوس اینطور چیزها در سرمان نمی‌آید، هوس اهل بیت، هوس امام زمان، هوس خدا در سرمان نمی‌آید، هوس غیب، چون به پایینی‌ها راضی هستیم، قیمت هر آدم هم هوس‌هایش هست، در مهندسی آرزوها توضیح دادیم قیمت هر آدم نوع آرزوهایش هست، نوع دغدغه‌هایش هست، اهدافش از زندگی است، اینکه تو چه کسانی و چه چیزهایی را می‌‌خواهی شکار بکنی، نشان می‌دهد قیمت تو چیست.

اطمینان به دنیا و تمسخر مؤمنین

«وَ اطْمَأَنُّوا بِها» این خیلی بد است، هم راضی هستند هم کنارش آرامش دارند، یک موقع هست آدم می‌گوید بالاخره حالا ما هم می‌دانیم، آنطرف‌ها هم خیلی از ما دوست داریم یک کارهایی بکنیم، عاجز هستند، ضعیف هستند، تنبل هستند، خودش ناراحت هست. ولی یک عده هستند نه «وَ اطْمَأَنُّوا بِها» یعنی با این جیفه راضی شدند، با همین محل زندگی، با همین شهر، با همین کشور، با همین دیپلم، با همین لیسانس، با همین دکترا، با همین شغل، با همین عبادت کوچکش راضی است، «وَ اطْمَأَنُّوا بِها» اطمینان دارد، به این نحو زندگیش تکیه داده است، اینقدر تکیه داده که بقیه که مثل خودش نیستند را مسخره می‌کند.

«إِنَّ الَّذینَ أَجْرَمُوا کانُوا مِنَ الَّذینَ آمَنُوا یَضْحَکُون‏» آدمهای مجرم همیشه مؤمنین را مسخره می‌کنند، مجرمین اینطوری هستند، مجرمین همیشه حزب‌اللهی‌ها و مؤمنین را مسخره می‌کنند، «وَ إِذا مَرُّوا بِهِمْ یَتَغامَزُون‏» وقتی از کنار اینها رد می‌شوند با یک حالت تحقیرآمیز، با یک حالت نیش و کنایه، اینهایی که اینطوری هستند منگول هستند، ساده هستند. «وَ إِذَا انْقَلَبُوا إِلى‏ أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَکِهین‏َ» موقعی که در مهمانی‌ها و جمع‌هایشان می‌روند، می‌گویند و می‌خندند و شاد هستند و بقیه را مسخره می‌کنند، «فَالْیَوْمَ الَّذینَ آمَنُوا مِنَ الْکُفَّارِ یَضْحَکُون‏َ» صف قیامت عوض می‌شود، جاها عوض می‌شود، حالا مؤمنین به اینها می‌خندند.

تمسخر آنجا ابدی است، اینجا مؤمن مسخره‌اش می‌کنند جان می‌گیرد، قدرت می‌گیرد، می‌فهمد مسیرش درست است، از مسخره شدن نمی‌ترسد، از تحقیر شدن نمی‌ترسد، از اینکه بقیه خانواده‌اش بخواهند قیامت بکنند نمی‌ترسد، فامیلش شهرش. گفتم ما در اسپانیا یک دختری داشتیم گرانادا به تنهایی نماینده زن مسلمان بود، همین یک دختر آنجا حجاب داشت، یک شهر همه او را مسخره می‌کردند، او قوی، شاد، و به قول خودشان می‌گویند ما با این حجاب‌‌هایمان در آن مناطق پوز می‌دهیم ما به بقیه فخر می‌فروشیم که ما حجاب داریم ولی بقیه ندارند.

غفلت از آیات الهی و عواقب آن

«وَ الَّذینَ هُمْ عَنْ آیاتِنا غافِلُون‏» کسانی هستند که از آیات الهی غفلت دارند نشانه‌ها، آیات، کتاب‌ها، اساتید، مساجد، هیئت‌ها، حرم‌ها، می‌روند ولی غافل می‌روند، کربلا می‌رود، مکه می‌رود، باز چشم و گوش بسته می‌رود. به قول امام زمان کر و کور مکه می‌آیند و کر و کور برمی‌گردند، حرم می‌رود کر و کور است، آیات را می‌بینند، اما از آن غفلت می‌کنند، آیات به آنها خوانده می‌شود بی‌توجه هستند، چرا؟ چون مست دنیا هستند، یعنی دغدغه و ذهن اینها ذهن و دغدغه‌های دنیایی و کوچک هست، مشغول اینطور چیزها هستند، اگر شما بخواهی راجع به آنطور مسائل حرف بزنی مسخره می‌کند.

یک روز یک خانمی آمده بود یک سؤالی از من داشت، گفت راجع به مثلاً دختر یک همچین چیزهایی هست گفتم دخترت کجاست، گفت بیرون ایستاده، گفتم بگو بیا، گفت نه این اصلاً از این چیزها نمی‌فهمد، هر چه هم شما بگویید. به من گفته اصلاً من جایی را که قرار است بروم راجع به اینطور مسائل صحبت بکنم اصلاً دوست ندارم نه می‌شنوم، نه می‌خوانم، نه می‌خواهم با کسی که اینطوری هست ارتباط داشته باشم این بسته است، «یَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فی‏ آذانِهِمْ» دستهایشان را در گوششان کردند نمی‌خواهند بشوند، آیات را می‌بینند اما غفلت دارند.

حالا «أُولئِکَ مَأْواهُمُ النَّارُ» اینها جایشان جهنم است، یعنی مثل یک جنینی که در رحم مادر هیچی تهیه نکرده است، اصلاً حواسش نیست این جنین که قرار است چند روز دیگر به دنیا برود چشم می‌خواهد، دست می‌خواهد، گوش می‌خواهد، پا می‌خواهد، سلسله اعصاب می‌خواهد. ما الان جنین‌هایی داریم که وقتی به دنیا می‌آیند یک تکه چهارکیلویی هستند، ما معمولاً اینها را عکسهایشان را فقط در کارگاه‌ها نشان می‌دهیم چون هر کسی نمی‌تواند ببیند، چهارکیلو یک تکه سلول است، رگ دارد، نه سر دارد، نه دست دارد، نه پا دارد، نه چشم دارد، انگار این حواسش نبوده که قرار است دنیا بیاید چه چیزهایی باید طی بکند، البته تقصیر با جنین نیست، تقصیر با پدر و مادر یا محیط است، ولی بالاخره بخواهیم نسبت بدهیم، جنین متوجه نیست.

ولی ما جنینی هستیم که در رحم دنیا باید حواسمان باشد خدا به ما شعور داده، عقل داده، پیغمبر فرستاده، دانش و معرفت هست، صدها هزار اطراف ما شهید شدند، یک کسی سؤال می‌کند اینها برای چی شهید شدند، اینطرف الان خودش همسر شهید است، فرزند شهید است، خواهر شهید است، برادر شهید است، حواسش نیست شهیدش برای چه چیزی شهید شده چه برسد به بقیه، بعضیها را دارم عرض می‌کنم. کوچه شهید فلانی، سؤال می‌کنی شهید فلانی برای چی شهید شده، داستان شهادت این چه بوده؟ اصلاً چرا به او شهید می‌گویند، سیصد هزار نفر در جنگ شهید شدند هنوز دارند جنازه می‌آورند، به خاطر چی، در مراسم امام حسین شرکت می‌کند اصلاً حواسش نیست امام حسین برای چی شهید شده. در همان مجلس امام حسین فسق و فجور دارد، در همان مجلس امام حسین گناه می‌کند، امام حسین رفته شهید شده، اینکه تو برایش مشکی پوشیدی، گریه می‌کنی، داری برایش شام می‌‌دهی، ناهار می‌دهی، شربت می‌دهی، شله‌زرد می‌دهی، برای این قوانین کشته شده که تو الان آن را رعایت نمی‌کنی.

کسب‌های جهنمی و تأثیر آن بر روح

«مَأْواهُمُ النَّارُ بِما کانُوا یَکْسِبُون‏َ» چرا جهنم می‌‌روند؟ چون کسبشان جهنمی است، الان جنین وقتی که در رحم مادر می‌آید از رحم مادر که می‌خواهد خارج بشود، چشم ندارد، گوش ندارد، دست ندارد، چه کسی اذیت می‌شود؟ خودش، پای اضافه آورده، دست اضافه آورده. ما داشتیم در همین شهرری یک بچه‌ای بود که پنج تا سر داشت، این در رحم مادر کسب کرده، چهار تا سر اضافه او را اذیت می‌کند، یک صورت اضافه او را اذیت می‌کند، یک بینی اضافه، یک چشم اضافه اذیتش می‌کند، الان جنین ما داریم دُم آورده، جنینی ما داریم نصفش انسان است نصفش حیوان است، این آنجا کسب کرده، این کسب دردسرساز است.

لذا مسافرت می‌روید، مهمانی می‌روید، خانه خاله، مادر، می‌روید مراقب باشید، ماهواره داشتند ما هم نشستیم نگاه کردیم، ماهواره می‌دانی با تو چکار می‌کند، به قول یکی از مراجع می‌گفت آدم سمّ بریزد بدهد به فرزندش بخورد او را بکشد، این برای بچه به خیر هست تا اینکه برود در خانه فلانی بنشیند ماهواره ببیند. تو داری به بچه‌ات کسب می‌دهی، این جذب جان بچه‌ات می‌شود، این بچه قرار است به آخرت متولد بشود، با دیدن اینطور چیزها، حالیش نیست، مادر غافل، پدر غافل، بچه‌ها را آشغال و زهر و سمّ و جهنم به فرزندانشان می‌خورانند، حالا این بچه شکل گرفته، اول از این پدر و مادر را می‌گزد، اول یک اژدها می‌شود به جان پدر و مادر می‌افتد، بعد همسرش را غافل می‌کند، فرزندانش را غافل می‌کند، اطرافیانش را غافل می‌کند، بعد هم یک جامعه‌ای را ممکن است غافل بکند.

چه کسی او را تربیت کرده؟ چه کسی به او خوراک بد داده؟ خانواده، محیط، مدرسه، معلم نادان، کسب یعنی تو با شامه‌ات، یک خانمی عطر زد بیرون رفت بوی عطرش را نامحرم استشمام کرد، زنای شامه‌ای ایجاد کرده، باید آمد خانه برود غسل بکند، چرا؟ عامل یک زنا شده. کسب یعنی این، یک کسی می‌گوید این شبکه مجازی است باز بکنیم خیلی چیزها در آن نشان می‌دهد بنشینیم نگاه بکنیم، حالا بنشین نگاه بکن جذب روحت می‌شود بعد چطوری می‌خواهی از روحت بکنی، می‌خواهی بهشت بروی اینطوری راه نمی‌دهند، بهشت را خواندیم دارالسلام، جای سالم‌ها است، باید اینها کنده بشود.

حالا کندن اینها از روح ببین چقدر دردسر دارد اگر انسان در دنیا به داد خودش نرسیده باشد و نکند بخواهد برود در قبر بکند، یک عالم تصویر، یک عالم صدای بد، یک عالم غیبت، یک عالم تهمت، یک عالم خیالات بد، یک عالم کینه، حسادت، بدبینی، افکار منفی، همه را جمع کرده، اینها کسب است، اعتقادات بد، همه کسب است، چه چیزی از قیافه باطنی این آدم در می‌آید. این فکر می‌کند خیلی خوش به حالش شده برویم خانه فلانی ماهواره دارد بنشینیم نگاه بکنیم، برو بنشین نگاه بکن، همین که داری نگاه می‌کنی داری می‌خوری، این غذا را این بچه دارد می‌خورد، جذب جانش دارد می‌شود، بحث کسب، تغذیه، سلسله مباحثی که الان داریم، تغذیه یک بخشش کسب است، غذای شماست اکتساب.

غذای خمس نداده، غذای زکات نداده، می‌دهی به بچه می‌خورد، خودت می‌خوری آدم را گرفتار می‌کند، برای آدم تاریکی می‌آورد، کسب این است، اساتید ما می‌گفتند اگر می‌خواهی خانه یک نفر مهمانی بروی اول مطمئن باش آن غذایی که خانم درست کرده خانمش راضی بوده درست کرده. اگر خانم با نارضایتی یک غذایی را درست بکند، مرد به او تحمیل کرده، من مهمان دارم چشمت هم کور باید غذا درست بکنی، 30 نفر سر این زن می‌ریزد، نمی‌تواند، یا مریض است، یا الان حوصله‌اش را ندارد، یا خسته است. الان این غذایی که این درست می‌کند با ناراحتی، با عصبانیت، با نارضایتی، با ظلمی که داری به او می‌کنی این غذا را می‌دهی به مهمان می‌خورد مهمان را تاریک می‌کند، حرام نیست، غذا حلال است ولی به یک نفر ظلم شده تا این غذا را به تو داده، مطمئن باشید که خوشرویی باشد، رضایت قلبی باشد.

حالا بگذریم از کسانی که خودشان را دائماً مهمان این و آن می‌کنند، دائماً بدون نارضایتی افراد می‌روند بارشان روی دیگران می‌اندازند، این اصلاً چیز خوبی نیست، کسب را جدی بگیریم، کسب‌های چشمی برایش صد تا حکم داریم. کسب‌های گوشی، کسب‌های شامه‌، کسب‌های پوستی، کسب‌های خوردنی، کسب‌های خیالی، کسب‌های وهمی، کسب‌های عقلی، تمام اینها خوراک است، بعضی‌ها خیلی کسب‌های ظاهریشان لقمه حلال، خیلی دقت می‌کنند، خمسش را می‌دهند. اما این آدم یک عالم افکار کثیف دارد، کینه دارد، با عروس نمی‌سازد، با داماد نمی‌سازد، با باجناق نمی‌سازد، با جاری نمی‌سازد، با همسایه نمی‌سازد، یک آدمی هست پر از تفکرات کثیف و منفی و بداخلاق اما ظواهرش خیلی خوب است، شرعیاتش را خیلی خوب رعایت می‌‌کند. اما در اخلاق اکتسبات حرام دارد، در شریعت اکتساباتش حلال است، خمسش را هم می‌دهد، اما در اخلاق نه یک عالم افکار منفی و غلط دارد، حرص و جوش‌های غلط، مقایسه‌های غلط، تنفرها، کینه‌ها، طلبکاری‌ها، توقع‌های غلط، آنوقت اینطوری می‌شود، این هم اکتساب غلطی است کسب را جدی بگیرید، دو تا آیه خواندیم راجع به اینکه جهنم چه کسانی پایشان به آنجا باز می‌شود.

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  1. آفت‌شناسی، یعنی شناخت عواملی که انسان را به سمت جهنم می‌برد، از تلاش برای انجام اعمال خیر مهم‌تر است.

  2. بسیاری از انسان‌ها سال‌ها عبادت و اعمال خیر خود را با گناهان کوچک و سهل‌انگاری‌ها نابود می‌کنند.

  3. انسان ذاتاً برای بهشت و حتی بالاتر از آن آفریده شده است؛ آنچه او را جهنمی می‌کند، غفلت‌هایش در اعتقادات، اخلاقیات و اعمال است.

  4. اجتناب از گناهان (اجْتِنَابُ السَّيِّئَاتِ) مهم‌تر از کسب حسنات است، زیرا ثواب‌ها به راحتی از دست می‌روند.

  5. شناخت طبع و ویژگی‌های فردی در انتخاب‌های زندگی (همسر، شغل، رشته تحصیلی) بسیار حیاتی است تا از آسیب‌ها و جهنمی شدن جلوگیری شود.

  6. باید بوی بهشت و جهنم را در انتخاب‌ها، ارتباط‌ها و رفتارهایمان استشمام کنیم.

  7. هدف‌گذاری‌ها، آرزوها و دغدغه‌های تنظیم نشده، حتی اگر حلال باشند، می‌توانند انسان را به غفلت و گرفتاری بکشانند.

  8. غفلت، اولین عامل جهنمی شدن است؛ کسانی که از قلب، چشم و گوش خود برای تفکر، بصیرت و شنیدن حق استفاده نمی‌کنند، غافل‌اند.

  9. تفکر و تعقل انسان را بهشتی می‌کند؛ یک ساعت تفکر از شصت سال عبادت برتر است.

  10. انسان‌ها با شنیدن خوب رشد می‌کنند؛ گوش، دهان روح انسان است و شخصیت با آن ترقی می‌کند.

  11. تفقه یعنی آگاهی عمیق و دقیق؛ صرف شنیدن یا خواندن کافی نیست، بلکه باید روی مطالب کار کرد و عمیق شد.

  12. عدم بصیرت باعث می‌شود انسان زیبایی‌ها و آیات الهی را در طبیعت و نعمت‌ها ببیند، اما خالق و هدف پشت آن‌ها را درک نکند.

  13. انسان‌های غافل، تنها به نداشته‌ها فکر می‌کنند و از هزاران نعمتی که خدا به آن‌ها داده، لذت نمی‌برند و همیشه شاکی و ناشکرند.

  14. کسانی که اهل شنیدن حق نیستند، لجباز و یک‌دنده بوده و به واجبات و محرمات بی‌توجه‌اند؛ قرآن آن‌ها را بدتر از چهارپایان می‌داند.

  15. انسان‌های غافل، هدف خلقت و ابدیت خود را نمی‌شناسند و زندگی‌شان تنها به امور دنیوی محدود می‌شود.

  16. خداوند از عالمانی که در دنیا متخصص‌اند اما از آخرت و ابدیت بی‌خبرند، بیزار است.

  17. غفلت یعنی شخص در جهنم است اما حواسش نیست؛ هم خودش را جهنمی می‌کند و هم دیگران را.

  18. کسانی که امیدی به دیدار خدا ندارند و به زندگی پست دنیا راضی و مطمئن شده‌اند، جایگاهشان جهنم است.

  19. قیمت هر انسان به نوع آرزوها، دغدغه‌ها و اهدافش در زندگی بستگی دارد.

  20. اطمینان به دنیا و مسخره کردن مؤمنین، نشانه‌ای از غفلت و جرم است که عواقب ابدی دارد.

  21. غفلت از آیات الهی، نشانه‌ها، کتاب‌ها، اساتید و اماکن مقدس، انسان را کر و کور می‌کند.

  22. کسب‌های جهنمی (اعمال، افکار، شنیده‌ها و دیده‌ها) مانند غذایی هستند که روح انسان را آلوده و بیمار می‌کنند.

  23. حتی لقمه حلال نیز اگر با ظلم یا نارضایتی تهیه شود، می‌تواند تاریکی و آلودگی به همراه داشته باشد.

  24. کسب‌ها فقط شامل اعمال ظاهری نیستند؛ افکار کثیف، کینه، حسادت، بدبینی و توقعات غلط نیز کسب‌های حرام اخلاقی محسوب می‌شوند.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه