فهرست مطالب
Toggleپناه بردن به خداوند از جهنم
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.
بحثمان در باب جهنم پناه بردن به خداوند از جهنم بود، که توضیح دادیم پناهندگی یعنی اینکه انسان قلبش متنفر از جهنم باشد و از جهنم فرار بکند. نه اینکه به زبان بیاورد اما لوازم پناهندگی را رعایت نکند. همانطور که امام رضا (علیه السّلام) فرمود کسی که بخواهد به خدا پناه ببرد اما لوازمش را اجرا نمیکند خودش را مسخره کرده این آدم فقط حرف مسخره دارد میزند، خدا و خودش را مسخره میکند و عمرش را تلف میکند. آیاتی که مربوط به استعاذه بود خواندیم امروز یک مقدار روایتها را میخوانیم، اولین فرمایش از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هست. فرمود: «عوذوا بالله من عذاب القبر و من عذاب الجهنم» پناه ببرید به خداوند تبارک و تعالی از عذاب قبر و عذاب جهنم و دوزخ.
رابطه دنیا و آخرت
همانطور که قبلاً گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر هست با دنیا؛ شش نوع تولد از رحم مادر داریم: تولد سالم، سالم قوی، ضعیف، بیمار، ناقص، معلول. چرا ما شش نوع تولد داریم از رحم مادر به دنیا؟ برای اینکه نوع برخورد مادرها و نوع سیری که مادرها برای جنینشان انتخاب میکنند در رحم خودشان متفاوت است. این جنین زبان بسته، مظلوم، معصوم اسیر دادههای پدر و مادر هست. اینکه حالا ما در کلاسهای ازدواج هم دائم میگوییم که قبل از ازدواجتان بیایید برنامه بگیرید و اسپرم و تخمکتان را تقویت کنید دوران بارداری و نامزدی جلوتر بیایید این کار را بکنید برای همین هست که بچه قوی بشود و در آن پنج جهت سلامت و زیبایی و هوش و عقل و اخلاق و معنویت ژنهای شما تقویت بشود.
یک مادر آگاه به این قضایا توجه دارد به دوران بارداری توجه دارد. این بچه وقتی که به دنیا میآید در یک فضای ثابت همه این شش گروه تولدیها یکجا میآیند اما شش گروهشان یکجور برداشت نمیکنند. در یک خانه متولد شده در یک الان خانه آمده یک بچه سالم است یک بچه ضعیف است یک بچه بیمار است نعوذبالله، یک بچه ناقص است، یک بچه معلول است یک بچه هم ممکن است خیلی نابغه باشد و از همه جهت عالی باشد. من دیدم مادرهایی که بچههای ناقص متولد کردند بخصوص قدیمیها که 13 ـ 14 شکم میزاییدند باعرضهتر از امروزیها بودند، اینها بچه نابغه داشتیم به دنیا آوردند، بچه معمولی داشتیم به دنیا آوردند، بچه ضعیف به دنیا آوردند، بچه ناقص یا معلول هم به دنیا آوردند.
یک مادر است، بسته به این هست که چه سیری را برای جنین خودش انتخاب میکند، از نظر مراقبتهای قبل از انعقاد نطفه، حین انعقاد نطفه، بعد از انعقاد نطفه ماه اول، ماه دوم، ماه سوم تا نهم، تمام این و دادههای پدر روی جنین اثر دارد. پس ما با یک مقوله خرافاتی و احساساتی و توهمی روبرو نیستیم، یک مقوله حقیقی است. هر مادری مراقبتهای دوران بارداری را رعایت کند بچهاش سالم است، مؤمن و کافر هم ندارد، هر مادری هم مراقبتهای دوران بارداری را رعایت نکند، میخواهد مؤمنترین انسانها باشد ولی رعایت نکند بچهاش اذیت میشود، چون میآید در یک فضای تخصصی و خاصی که تعریف ریاضی دارد، آب و هوا و فشار و همه چیزش تعریف ریاضی دارد.
بنابراین علت تفاوت تولدها این هست که دوران جنینی اینها متفاوت بوده، دوران رحمی اینها متفاوت بوده و آن سیری که کردند اقتضا میکند حالا که دنیا میآید ضعیف، بیمار، ناقص است، دنیا که ثابت است، دنیا که بین بچهها فرق نمیگذارد. تفاوت از کجا ناشی میشود که یکی زجر میکشد کر و کور و لال و یا فلج یا دوتا سر یا پنج تا سر دارد، اینها از کجا میآید؟ از رحم مادر میآید، و الا دنیا که با بچه کار ندارد. در حرکت انسان از رحم دنیا به آخرت هم داستان همینطور است.
آخرت و انتخابهای دنیوی
یعنی آخرت اینطور نیست که انتخاب کنند و بگویند یک عده بهشتی هستند، یک عده جهنمی هستند، یک عده اسفل السافلین بروند، اصلاً به این ربطی ندارد، آخرت ما یک فضا داریم، یک فضای بهشتی داریم مثل اینجا که یک فضا داریم. بعد در این فضای بینهایت بهشتی و زیبا یک عده با آنجا تناسب دارند لذت میبرند، یک عده تناسب ندارند عذاب میکشند. پس باز هم آخرت کسی را کاری ندارند، تقسیماتی که در آخرت صورت میگیرد جهنمی، بهشتی، درجه اول، درجه دوم، درجه سوم، یا بهشت فرقی ندارد، همه اینها معلول دوران رحمی انسان هست.
حالا در رحم دنیا شما هر طوری که نفست را بسازی، چون بدن ما که به آخرت نمیرود، بدن ما اینجاست فعلاً، به برزخ نمیرود، بدن ما در این گور خاکی هست و میپوسد، آن که به برزخ و قبر میرود روح هست، قبر این گور خاکی نیست، حالا اصطلاحاً به این هم گور خاکی هم میگویند، ولی انسان اینجا نمیرود، انسان میرود در یک فضایی بینهایت بزرگتر و باشکوهتر و پیچیدهتر و زیباتر و کاملتر و لذیذتر و قشنگتر از اینجا. ولی خب اگر برای این آماده نباشد مثل یک بچهای هست که از رحم تنگ مادر میآید در یک فضایی بینهایت بزرگتر و زیباتر و کاملتر از رحم مادر، اما کور و لال و فلج است، این نمیتواند از جایی که بینهایت از رحم مادرش بزرگتر و زیباتر و جذابتر و پیچیدهتر و قشنگتر و پرنعمتتر هست استفاده کند.
چون دوران رحمیاش را مادر و پدر اینطور تنظیم کردند. یا پدر و مادر نه، فضاهایی و اتفاقاتی که افتاده باعث شده که این بچه الان اینطور بشود اینطرف که میآید اذیت میشود. در بهشت هم همینطور است یعنی وقتی که انسانها وارد فضای آنجا میشوند و به برزخ یا عالم قبر میروند عذاب و جهنم و مار و عقرب و اینها هیچ کدام چیزی نیست که به ما تحمیل کنند، چیزی است که ما با خودمان میبریم، اقتضائی است که ما با خودمان میبریم. شما در همین دنیا بهداشت را هم رعایت نکنید بدنش کرم میزند، این کرم از کجا هست؟ کرم اینطور نبوده که بیاید در بدن برود، کرم در بدن ایجاد میشود، دقت کنید بدن کرم میزند. روح هم همینطور هست.
پناه بردن به خدا و سبک زندگی
بنابراین وقتی که پیامبر میفرماید پناه ببرید به خدا از عذاب قبر یا عذاب جهنم، این پناه بردن یعنی اینکه سبک زندگی دنیاییتان را طوری تنظیم کنید که گرفتار جهنم نشوید. بارها ما گفتیم روح ما قبر ماست و قبر ما در برزخ همان روح ماست. بنابراین یک کسی که در دنیا نمیتواند شاد باشد و آرامش داشته باشد، نمیتواند سخاوتمند باشد این فشار قبر دارد، الان روحش در فشار است. وقتی که شما روح را اینجا در فشار قرار بدهید مثل یک مادری هست که بچه را در رحم مادر دارد اذیت میکند. مادر پرخاشگر و عصبانی و حسود و بداخلاق و خسیس است، خب اینها همه را به بچه منتقل میکند، بعد میخواهد به او شیر بدهد یک شیر پر از سمّ بداخلاقی و بدفکری و بدخیالیهای خودش دارد با شیر به این بچه زبان بسته میدهد میخورد، خب این بچه اصلاً اینطوری شکل گرفته و مادر به او اینطوری شکل داده.
حالا این الان بزرگ میشود میبینید که خود مادر را اول اذیت میکند مثل مار به جان مادر و پدر میافتد، پدر و مادر میگویند این ما را دیوانه و کلافه کرد، این بدخواب است و اذیت میکند و مدرسه نمیرود و حرف گوش نمیکند و اصلاً شرّ میشود. خب این شرّ از کجا شد؟ برای اینکه تو به او شر دادی، تو به او حسادت و بداخلاقی و بدبینی و غم و غصه و حرص و جوش دادی. بارها گفتم گاهی وقتها بچهها شیر گاو را بخورند بهتر از شیر مادرشان هست. شیر گوسفند را بخورند بهتر از شیر مادرشان هست. مادر یک عالم میکروب و آلودگی با شیر به بچه میدهد.
این بداخلاق است اصلاً خودش را نساخته زودرنج و عصبی و حساس است و دائماً دارد خودش را با زندگی دیگران مقایسه میکند، یکسره حرص و جوش و غصه میخورد همه را به این بچه میدهد و بچه اذیت میشود و به دنیا میآید. ما هم در رحم دنیا وقتی که خودمان که جنین هستیم نرسیم و دائماً خودمان را فشار بدهیم به خاطر تعلقات غلط، عدم مهندسی فکر و مهندسی آرزوها، حسرتها، از دست دادنها، مقایسه کردنها، هجرانها، غصه خوردنها، محرومیتها، احساس پوچیها، مقایسه کردن زندگیات با دیگران، آرزوهای غلط، چینشهای غلط، هوسهای غلط خب یکسره برای انسان حرص و جوش میآورد، خب تو داری با این کارهایت روحت را عذاب میدهی.
شادی و آرامش در دنیا
خداوند سیستم خلقت را یکطوری آفریده که ما در دنیا شاد باشیم و آرامش داشته باشیم. میگوید عشقهایت را مهندسی کن اگر عشقهایت را مهندسی کنی و درست به هر کدام از بخشهای پنجگانه معادل معشوقهایش را درست به او منتقل کنی تو یک آدم شاد و آرام میشوی. خداوند یکطوری زندگی را قرار نمیدهد که ما یکسره بدبختی بکشیم و غصه بخوریم. بدبختیها و غصههایی که ما میخوریم برای نوع ارتباطاتی هست که با اشیاء برقرار میکنیم.
آن طرف در کربلا بچههایش را جلویش تکه تکه کردند، برادرزادهها و برادرهایش را، همه اصحاب کربلا، اینها هیچ کدام آخ نگفتند و بعد هم میگویند «ما رأیت إلا جمیلا» جز زیبایی هیچی نبود. در آن فضایی که الان 1400 سال مصیبت ما داریم برایش تعریف میکنیم و گریه میکنیم آنها آنجا شاد و شاد بودند. پس چطوری هست که ما که اصلاً از آن مصیبتها در زندگیمان خبری نیست؟.
برای چه چیزهایی داریم غصه و حسرت میخوریم و برای چه چیزهایی احساس ناامنی و پوچی یکدفعه به ما دست میدهد برای چه چیزهایی احساس حقارت میکنیم، روی چه چیزهایی میرویم از این و آن گدایی عاطفی میکنیم، در حالی که خودمان اوج عشق و عاطفه را داریم یک عالم پشتیبانهای عاطفی و عشقی داریم باز میرویم گدایی این و آن را میکنیم. این خیلی عجیب است. لذا وقتی میگوییم قبر ما نفس ماست باید دقت کنیم الان معلوم میشود یک آدمی که نمیتواند در دنیا شاد باشد، عرضه ندارد آرام باشد، نمیرود یاد بگیرد قواعد شادی و آرامش را، که من چطوری اگر سرطان گرفتم اگر طلاقی پیش آمد، اگر الان مشکل مالی پیش آمد، اگر الان یک کسی مُرد چطوری شاد و آرام باشم، بالأخره این حوادث هست حوادث طبیعی دنیاست.
اگر بدهکار شدم چطوری بتوانم شادی و آرامشم را در اوج مشکلات حفظ کنم، خب اینها راهکار دارد راهکارهای سختی هم نیست. چرا نمیرویم یاد بگیریم؟ آن موقع نمیتوانیم این کارها را رعایت کنیم حالا با زنش، شوهرش، خانواده همسرش، بداخلاقی میکند با خودش بیش از هر کس دیگری خودخوری دارد خودش را دارد داغون میکند، عصبی و بدبین هست یکسره زندگیاش را با دیگران مقایسه میکند، نمیتواند شاد باشد.
نمیرود یاد بگیرد چون این فرمول است (معما چو حل گشت آسان شود) این هم یک فرمول است مثل زبان و کامپیوتر و خیاطی و گلدوزی و کار هنری فرمول است، شما میروید فرمولهایش را یاد میگیرید، وقتی رعایتش کردی میبینی که تو یک آدم شاد و آرام هستی در اوج مشکلات و گرفتاریها و مصائب میتوانی شاد و آرام باشی. حالا که شاد و آرام شدی قبرت وسیع میشود چون نفست وسیع میشود، میبینی که یک نفس آرام داری، هزاران دلخوشی زیبا در زندگی دنیاییات داری، هزاران مشغله لذتبخش در زندگی دنیاییات داری، آرام هستی.
نداشتههایت اذیتت نمیکند چون برای یک آدم فهمیده نداشتهها یعنی پسانداز، لذا خودش را اصلاً مقایسه نمیکند. الان دو نفر هستند هر کدامشان یک میلیارد پول در جیبشان هست یک کسی میرود همه را مصرف میکند و یکی میرود ذخیره میکند، آن کسی که ذخیره کرده غصه نمیخورد. پیامبر فرمود اگر چیزهایی که به شما ندادند اگر میدانستید خدا برای شما چه «و تَعْلَمونَ ما ذُخِرَ لکم، ما حَزِنْتُم على ما زوِى عنکم» اگر میدانستید آن چیزهایی که به شما داده نشده، الان شما دوست داشتید یک شوهر خوب داشته باشید نداری، یک زن خوب داشته باشی نداری، داشتی و از دست دادی، وضع مالیات خوب بود از دست دادی، الان دوست داری سالم باشی نیستی.
پیامبر میگوید اگر شما میدانستید که آنچه برای شما ذخیره شده هیچ وقت غصه آن چیزی که به شما نرسیده نداشتید. ما دائم در مقایسهها میگوییم پس چرا به بقیه رسیده به ما نرسیده. بعد هم مینشینیم غصه میخوریم، ناشکر و ناسپاس میشویم رابطهمان با غیب و خانواده آسمانیمان خراب میشود، رابطهمان با معشوقمان الله تبارک و تعالی خراب میشود، کوفتمان میشود «خسر الدنیا و الأخره» هم دنیا را خراب میکنیم و چون دنیا را داریم خراب میکنیم.
ارزش دنیا و فرصت جبران
ماهیت دنیا خیلی قیمتی است، ماهیت رحمی است، ماهیت دنیا با ماهیت آخرتی یکی نیست، آنقدر این ماهیت دنیا قیمت دارد که حضرت میگوید من یک ساعت دنیا را به هزاران سال آخرت نمیدهم، آنجا دیگر بهشت است، شما دیگر فرصت ندارید، همه چیز اینجاست. بهشتیها الان والله و بالله دارند حسرت شما را میخورند میگویند ای کاش ما الان در بهشت نبودیم، دنیا برگردیم پنج دقیقه ده دقیقه اینها را درست استفاده کنیم.
خب ما در این وضعیت هستیم در واقع ما در بهشت هستیم چون میتوانیم تمام عمرمان را اگر شما 60 سال گناه کرده باشی میتوانی همه را جبران کنی اگر چند هزار سال جهنم برای خودت درست کرده باشی میتوانی همه را به بهشت تبدیل کنی. پس الان وقت داریم از وقتمان خوب استفاده کنیم، این یکذره وقتی که داریم نگذاریم به حرص و جوش و ذخیره کردنهای بیخود و تلانبار کردن مال و چیزهای مختلف. الان وقت این حرفها را نداریم باید از آن استفاده کنیم.
اگر توانستی مهندسی معشوق بکنی دنیا به کامت شیرین میشود. لذتها و ثروت و دارایی و نعمتهایش به نفع تو است و نداشتنهایش هم به نفع تو است، تو دیگر ضرر نمیکنی. چه داشته باشی چه نداشته باشی، مریض باشی یا سالم باشی، همسر داشته باشی یا نداشته باشی، ثروتمند باشی یا فقیر در هر صورت تو خوشبخت و خوش سعادت هستی. در هر صورت شاد هستی، داری شاد هستی، نداری باز هم شاد هستی، میگویی همه برای آخرت ذخیره میشود و بعداً ابدیاش را دارم، پس الان ما غصه چه را بخوریم، تازه نداشتن و سختیهایمان کفاره گناهمان میشود درجات آخرتی هم میشود.
غصه خوردن و شادی در مشکلات
پس ما الان چه موضوعی داریم برای غصه خوردن این را شما به ما بگویید؟ الان موضوع غصه چیست؟ آن چیزی که شما فکر میکنید موضوع غصه است موضوع شادی است، الان مریضی است، موضوع شادی است چون هم کفاره است و هم درجات آخرتی است. مشکلات خانوادگی برایت پیش آمده همانطور، زندگی سخت است، خدا رحمت کند امام و علامه طباطبائی را این دو بزرگوار میگفتند که ما حاضریم همه عبادتهای عمرمان را بدهیم به یک خانم و ثواب اذیت زندگیاش را به ما بدهد، اذیت بچهداری و شوهرداری و زنداری.
میگوید هر کس اذیتهای زنش را تحمل کند خداوند ثواب حضرت ایوب را به او میدهد. و هر کس اذیتهای شوهرش را تحمل کند خداوند ثواب آسیه را به او میدهد، پس دیگر چه میخواهید؟! دیگر چیه که این همه خودت را بدبخت و بیچاره میدانی، داری سود میکنی، داری ذخیره میکنی، اذیتهای پدر و مادر، دوستان، همسایهها، ثواب اذیتهایی که دیگران ما را میکنند اینها را اصلاً قیامت نمیشود حسابش کرد.
اینقدر ثواب این اذیتها ارزشمند است که امام صادق (علیه السّلام) میگوید مؤمن وقتی ثواب اذیتهای دیگران را به او میدهند میگوید خدایا ای کاش من را در دنیا با قیچی تکه تکه میکردند. اگر میدانستم بابت آن اذیتها اینجا چقدر قرار است به من پاداش داده بشود ای کاش دنیا من را تکه تکه میکردند. ما دائم داریم فرار میکنیم به سمت یک عافیتهایی که این عافیتها همه به ضررمان است. پیامبر هم دارد میگوید که شیرینی دنیا تلخی آخرت است و تلخی دنیا شیرینی آخرت است. اگر خدا شیرین داد لذتش را ببر شکر خدا را بکن و خدا به تو شیرینی بیشتری میدهد، تلخ هم بود شکر خدا را بکن تلاش کن که خودت با این تلخی شاد و آرام باشی.
تلخیها سازنده است، خدا چند مزه آفریده، خدا شور، شیرین، تلخ، ترش آفریده همه هم برای ما لازم است. بله این دارویی که شما الان میخورید تلخ است اما نتیجهاش شیرین است چون برای تو سلامتی میآورد و دردهایت را کم میکند. پس ببینید پناه بردن به خدا از جهنم یعنی نگذار دنیایت تلخ بشود، نگذار زندگیات بد بشود، برای کسی هم جهنم نشو؛ ما خیلی از زنها را داریم جهنم شوهرشان هستند، خیلی از شوهرها را داریم جهنم زن و بچهشان هستند روز قیامت که میشود داستان برعکس میشود.
مؤمن و تحمیل نکردن خواستهها
کسی از تو اذیت نشود، کسی را در فشار روحی قرار نده، مادر، پدر، دوست، همسر، بچههایت، هیچ کس از تو آزار نبیند، بیآزار باش، خواستههایت را تحمیل به دیگران نکن، خودت را تحمیل به دیگران نکن، به خاطر میل و سلیقههایت دیگران را بقیه را آزار نده. لذا میفرماید مؤمن کسی است که در خانواده با میل خانوادهاش میخورد «الْمُؤْمِنُ یَأْکُلُ بِشَهْوَهِ أَهْلِهِ وَ الْمُنَافِقُ یَأْکُلُ أَهْلُهُ بِشَهْوَتِهِ» مؤمن همیشه دنبال این هست ببیند که اعضای خانوادهاش چطوری راحت هستند و این هم لذتش در راحتی خانوادهاش است؛ در لباس پوشیدن، مهمانی رفتن، تفریحات، خودش را تحمیل به خانواده نمیکند.
میگوید شما چطوری دوست دارید هر طور شما راحت هستید، امشب رستوران برویم، رستوران برویم، چه بخوریم، نه اینکه بگوید من یک رستوران خوب سراغ دارم یک غذای خاصی را هم دارد و همه شما هم باید بیاید این غذایی که من میخواهم بخورم بخورید، نه چی میخورید هر کس هر چه دوست دارد، تابستان کجا برویم، هر کس هر چه دوست دارد. مؤمن با میل بقیه این کار را میکند چون نمیخواهد چیزی را به دیگران تحمیل کند. مؤمن از ندیده شدن لذت میبرد، آدمهای منافق، خودخواه و خودشیفته میگویند ما باید دیده بشویم، حرف باید حرف من باشد، مؤمن اصلاً به سمت مردسالاری و زنسالاری نمیرود.
آدمهای بدبخت و منافق جهنمی و بیاخلاق یا میخواهند زنسالاری باشد حرف حرف آنها در خانواده باشد یا میخواهند مردسالاری باشد. مؤمن آنجاهایی که دیده نشده ذخیره میشود، آن جاهایی که دیده نشده برایش خیلی خیر ذخیره میشود. برای همین از اینکه یکجا دیده نشده حالا شوهر، زن، بچههایش به او توجه نکردند، حرفش و سلیقهاش دیده نشده اصلاً غصه نمیخورد. مؤمن همانجایی که دیده نشده آن را میپسندد.
حذف جهنم از زندگی
پس وقتی میفرماید پناه ببرید به خدا از عذاب قبر و جهنم یعنی اینجا را درست کنید. اگر در سبک زندگیتان چیز جهنمی هست بردارید، لقمه، شغل، نحوه حجاب و لباس پوشیدن، روابط با فامیل، روابط زن و مرد، مهمانی و عروسی، اخلاق، شوهرداری، زنداری، تربیت هست اگر یک چیز جهنمی هست جهنم را بشناسید و از زندگیتان بردارید، جهنمها را حذف کنید پناه بردن به خدا یعنی این.
دعا و گریه برای پناهندگی
دعا و گریه خیلی عالی است، خیلی عالی است انسان گریه کند و اشک بریزد، این یکی از شرافتهای انسان است مثل پیغمبر، امام علی، حضرت زهرا (سلام الله علیهم اجمعین)؛ گریه میکرد و به خدا امام حسین چقدر گریه دارد، من الان مناجاتهایشان را یکی یکی برای شما بگویم. همهشان میگویند خدایا ما را پناه بده از آتش جهنم «آتِنَا فِیالدُّنْیَا حَسَنَهً وَ فِیالآخِرَهِ حَسَنَهً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ» خدایا ما را نگه دار و نگذار ما جهنمی بشویم؛ خدایا ما ضعیف هستیم، خدایا ما زورمان به خودمان نمیرسد خدایا ما عرضه نداریم، تو به داد ما برس، تو قوی هستی، (یا قوی) ما ضعیف هستیم تو به ما رحم کن و ما را نگه دار، نگذار ما جهنمی بشویم.
مناجات خیلی خوب است، انسان مناجات کند و به خدا بگوید، همینطوری هم بگوید با همین زبانی که من دارم میگویم، خودت را عرضه کن. «اَنْتَ الْقَوِىُّ وَ اَنَا الضَّعیفُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الضَّعیفَ اِلا الْقَوِىُّ» تو قوی هستی من ضعیف هستم چه کسی رحم میکند به یک ضعیف، مگر قوی، قوی باید رحم کند، تو عزیز هستی و من ذلیل هستم چه کسی رحم میکند به یک ذلیل غیر از یک عزیز، تو غنی هستی و من فقیر هستم چه کسی رحم میکند به یک فقیر غیر از غنی، اینها را بگوییم و به زبان بیاوریم و برایش گریه کنیم. گریه خیلی خوب است، اشک چسباندن دل انسان به عرش خداست. اشک که جاری میشود انسان متصل به عرش خداست؛ اشک خیلی خوب است گریه کنیم.
اما نه اینکه گریه کنیم بعد سبک زندگیمان همان مسخرهبازیها را ادامه بدهیم، همان لباس پوشیدن، همان شوهرداری، همان زنداری، همان بچهداری، همان اخلاق، همان شهوت شکم، همان کار اقتصادی و شغل حرام، همان نزولخوری و چیزهای دیگر، همان بداخلاقیها و همان حسادتها اینها جهنم است، باید جهنمش را بَنیم و عوض کنیم و از زندگیمان این را باید بیرون بریزیم.
سه گروهی که خدا از آنها تعجب میکند
باز پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) «إنَّ اللّهَ یَعجَبُ مِن سائِلٍ یَسأَلُ غَیرَ الجَنَّهِ،ومِن مُعطٍ یُعطی لِغَیرِ اللّه ِ، ومِن مُتَعَوِّذٍ یَتَعَوَّذُ مِن غَیرِ النّارِ» میگوید خدا از سه نفر تعجب میکند، البته واقعاً خدا تعجبی ندارد بندهاش را میشناسد، ولی اینقدر این کار احمقانه و بد است که میگوید خدا از بعضی از آدمها تعجب میکند. شما دیدید بعضی از آدمها یک کارهایی میکنند میگوید من از این آدم تعجب میکنم و حسرت میخورم این آدم چطوری است! چه کسانی هستند؟ اولین کسی که خدا میگوید از او تعجب میکند کسی هست که خواسته دارد اما در خواستههایش بهشت نیست.
شوهر میخواهد، زن میخواهد، مشکلات اقتصادیاش حل بشود، ولی هیچ وقت درخواست بهشت از خدا نمیکند، آنطوری که میرود در حرم گریه میکند و یک چیزی را میخواهد و برایش نذر و نیاز میکند و برایش حاجت میخواهد و برایش چله میگیرد و به هزار نفر میگوید التماس دعا، نمیرود بگوید خدایا من بهشت میخواهم. پس این نشان میدهد که پیوند روحی با آن طرف اصلاً ندارد، یک چیزی است که پیغمبر میگوید بخواهید، خود پیغمبر میخواست، اهل بیت و انبیاء میخواستند، دعاهایشان را شما نگاه کنید در قرآن خدا آورده، این همه هم دعا ما الان داریم راجع به درخواست بهشت، پناه بردن از جهنم به خداوند تبارک و تعالی و بعد هم درخواست بهشت.
میگوید خدا تعجب میکند از کسی که درخواست ندارد؛ بهشتی که پیامبر میفرماید اگر مؤمن چشمش به آن بخورد جا در جا میمیرد اگر فرشتهها به دادش نرسند، از بس زیباست و عظمت دارد. اینجا الان خداوند یک چیزهایی آفریده شما میبینید اینجا متحیر میمانید، آن حیوانات دریایی فوقالعاده زیبا، خود دریا، ساحل و درختان و جنگل و گلها و میوهها، اصلاً آدم نمیتواند یک دور زیباییهای دنیا را در عمرش نگاه کند.
هیچ کس نیست بگوید من توانستم یک بار در دنیا زیباییهای دنیا را در عمرم نگاه کنم؛ یک آدم اصلاً نمیتواند این همه زیبایی را جمع کند و نگاه کند، این را خدا برای اینجا آورده برای همین دنیا که میگوید با یک درصد از رحمتم خلق کردم، این با عظمت را میگوید برای یک درصد رحمتم گذاشتم اینجا برای شما. شما لذت ببرید، شما خوش باشید، شما شاد باشید، شما شاکر باشید، شما آرام باشید، همدیگر را اذیت نکنید، راضی باشید، این همه، حالا میگوید 99% آن را برای آن طرف گذاشتم، آن 99% چه شود؟! بهشت شوخی نیست، از خدا بخواهید.
آرامش در مرگ عزیزان
بعضی از عزیزان روی سادهدلیشان الان مثلاً یکی از فامیلهایشان مرده، پدرش، مادرش، برادرش، بچهاش، میآید میگوید افسردگی گرفتم و ناراحتم، الان این بچهام آنجا رفته، میگویم والله، بالله، به پیر به پیغمبر قسم، خدا لعنت کند من را اگر دروغ بگویم این زن تو، شوهر تو، بچه تو، این پسر تو، این پدر تو الان آنجا خیلی راحت است. به خدا اگر به او بگویم که اینجا برگردی به خاطر شرائط سازندگیاش نه، به خاطر دنیایش حاضر نیست برگردد. چند وقت پیش یک خانمی آمده بود خیلی گریه میکرد پدر و مادر و برادرش در یک تصادف از دنیا رفته بودند، گفتم والله تو الان بهترین کاری که میتوانی برایشان بکنی بیشتر از زمانی هست که زنده هستند.
ما الان کسی از دنیا رفت، میگوید به او کوتاهی کردم، کمک نکردم، همسری نکردم، پدری نکردم، مادری نکردم، الان بیشتر به تو آنجا احتیاج دارد، تو الان بهتر میتوانی شادش کنی در دنیا، در دنیا کار زیادی از دست تو برنمیآمد موقعی که زنده بودند، ولی الان در برزخ هستند و شما هر چقدر میتوانی هدیه برایشان بفرستی شاد میشود. ضمناً اینکه غصه شما مرده شما را غمگین میکند، شما هر چه غصه بخورید روح او اذیت میشود، برای چه غصه میخورید؟ بله عاطفه است دلت تنگ میشود گریه میکنی، آن دلتنگی عیب ندارد آدم یکذره اشک بریزد از روی عاطفه، آن اشکال ندارد بالأخره علاقه و علقه عاطفی هست ولی ناراحتی و افسردگی نباید باشد، ناشکری نباید باشد.
بعد هم میگویم به خدا تویی که الان میگویی بچهام آن دنیا رفته، بچهات اگر به او بگویند که پیش مادرت برمیگردی، عمراً برمیگردد، یک مادری بهتر از تو دارد، حضرت زهرا دارد، یک عالم زنهای بهشتی هستند مادر بچه تو هستند، اصلاً او عمراً در آغوش تو برگردد، بعد هم میخواست برگردد تو چه گلی میخواستی به سر او بزنی، هر چه بخواهی بدهی آنجا بینهایتش را دارند به او میدهند، پس این ناراحتی و غصه برای چیست؟! آخرت خیلی عظمت دارد.
تجربه بازگشتگان از کما
یک فیلم مستندی بود اگر دستتان رسید آن را ببینید به نام (نسیمی از حقیقت) هم ایرانیاش هست هم خارجیاش هست، دستتان رسید خارجیها را من همه را دیدم، ایرانیها را هم همه را دیدم، کتابهایی هم که نوشته بودند خواندم، یک نمونهاش همین کتابی بود که به شما گفتم حتماً بخوانید (آن سوی مرگ) بگیرید بخوانید کتاب مستند است. تمام کسانی که در کُما رفته بودند و بعد برگشتند، خوبهایشان، میگفتند ما وقتی آنجا رفتیم به قدری لذت داشت، چه مسیحیان چه ادیان دیگر، هر کدام آنها بالأخره در آنها مؤمن و کافر دارند خوب و بد دارند.
جالب بود میگفتند که ما گریه میکردیم که ما را به دنیا برنگردانید، میگفتند نه شما الان فعلاً در کُما هستید و عمرتان تمام نشده باید مثلاً چند روزی برگردی پیش شوهر و زن و بچهاش، میگفت ما اصلاً چیزی اینجا بود اینجا دریایی از آرامش و عشق و محبت، بیشترین چیزی که آنها دریافت میکردند در آخرت محبت بود. میگفت ما اینجا چیزی داریم دریافت میکنیم که نمیتوانیم رهایش کنیم، عاشق شده بودند، گفت نمیتوانیم برگردیم. شوهرت، بچهات، میگفت خدایا من را برنگردان، من با گریه به دنیا برگشتم، گفتند نه حالا سه سال دیگر از عمر تو مانده، پنج سال دیگر مانده.
بعد جالب است این مستندهایی که تعریف میکردند همهشان گریه میکردند و این را میگفتند، میگفت ما چیزی آنجا دیدیم که دیگر الان داریم تحمل میکنیم اطرافیان و زندگیمان را، زودتر برویم. ایرانیهایش هم همینطور بود، ایرانیهایش را همه تلویزیون خودمان پخش کرد، بروید ببینید. حتی چندتا از این بازیگران و هنرمندان و شخصیتهای دیگر بودند که اینها مرگ کُما چند روزی داشتند، بروید ببینید که اینها چه میگویند. آن چیزی که ما آنجا دیدیم وقتی برگشتیم اصلاً دیگر برای هیچی غصه نمیخوریم، با هیچ کس دعوا نداریم، حسرت هیچ کس را نمیخوریم، اصلاً عار و ننگمان میآید بخواهیم که با کسی دعوا و ناراحتی بکنیم سر دنیا و سر هر چیزی.
یک چیزی آنجا دیدند حالا برگشته میگوید ما چه اشتباه زندگی کردیم، چرا سبک زندگی ما اینطوری بود، چرا برای خودمان جهنم درست کردیم. بعد هم رفتند آنطرف دیدند که دعواها و اختلافات و غم و غصهها و حرص و جوشها و مقایسهها و چشم و همچشمیهای اینجا چه جهنمی برایشان میسازد، اصلاً حاضر نبودند که دوباره این اخلاق را تکرار کنند. آنهایی هم که جهنم رفته بودند ولی آنها را برگرداندند چون عمرشان باقی بود باز هم با گریه و حسرت میگفتند آنجا خیلی وحشتناک است. یکی میگفت که من را انداختند وسط یک دریا از آتش؛ حال اینها سفیرهای ما هستند یک تعدادی از ما آنطرف رفتند دیدند و برگشتند.
یک موقع هست انسان میگوید به خدا و پیغمبر و قرآن و گفتههایی که گفتند اولیاء خدا ایمان ندارم، خب باشد اینهایی که الان زنده هستند شاهد هم هستند و هنوز هم الان اینجا هستند قابل دسترسی هستند خارجی و داخلیاش بروید ببینید که آنطرف چه دیدند، بالأخره یک کسی رفته. یک کسی میگوید من تبریز رفتم مثلاً اینطوری بود، مثلاً شما اگر میخواستید بیایید لباس گرم بپوشید، یک نفر هم به ما بگوید، میگوییم احتیاطاً رعایت میکنیم. این خدا و قرآن و انبیاء میگویند قبول نمیکند، خیلی خب پس این که همشهری تو هست و رفته ببین چه میگوید.
امروز یک پیامکی برای من آمده بود، یک کسی از عراق پیغام داده بود که استاد تو رو خدا من نگران هستم، گفتند که کشورهای عربی به عراق حمله کردند و مرزهای ایران هم بسته شده همین امروز، راست است یا دروغ؟ نگران شدم، نوشتم شایعه هست و این حرفها چیه! یک چیزی به گوشش خورده و دو نفر یک همچین حرفی زدند، ترسیده، ما انبیاء و قرآن و خدا میگوید بعد هم نمیترسیم. حدیث معراج پیغمبر میگوید که آدمهای مختلف را در جهنم دیده، حسودها، بدزبانها، بددهانها، کسانی که رعایت شئونات شرعی را نمیکنند، در زنداری، شوهرداری، روابط زن و مرد همه را گفته، بعد حالا ما چرا باور نمیکنیم که این هست؟ سبک زندگیمان را از همین الان درست کنیم. بهشت را بخواهید.
بخشش برای خدا
«ومِن مُعطٍ یُعطی لِغَیرِ الله» میگوید من تعجب میکنم از یک کسی که میخواهد یک چیزی به دیگران بگوید برای غیر خدا و خودنمایی میدهد، خدا هست به خدا هدیهاش کن. تو حتی میخواهی به شوهرت هم یک لیوان آب بیاوری حیف است برای غیر خدا دستش بدهی، بگو خدایا من به عشق تو به این شوهر و زن و بچههایم میرسم، من میفروشم کل عمر و خدماتم را به تو، خدا میخرد، ولی تو به غیر خدا بفروشی چه کسی میخواهد جوابش را بدهد، عمر و جوانیات تلف شده و مالت رفته چه چیزی جایش آمده؟ یک قلب گناهکار و مشرک، چون برای غیر خدا زندگی کردی.
برای همین میگوید اگر یک خانمی غرغر کند سر شوهرش به خاطر کارهایی که کرده خدا تمام اجر و عبادتهایش را از بین میبرد، میگوید تو برای چه به این منت گذاشتی؟! تو مگر برای من نبودی، تو کارها و جوانی و بدن و زحماتت برای من است، خودم میخرم خودم پاداشت را میدهم، پس به آن چکار داری چرا سر آن داد میزنی؟ چرا منتش را سر او میگذاری؟ چرا کارهایی که برای زن و بچههایت کردی منت سرشان میگذاری و اذیتشان میکنی که خانم من این همه برای تو این کارها را کردم، رهایش کن، اگر قدر دانست یا ندانست مگر او قرار است پاداش تو را بدهد.
پس چرا دیگر غصه و ناراحتی میخوری که قدر من را ندانستند، شوهرم قدر من را ندانست، اینطوری و آنطوری شد، این همه جوانیام را پایش گذاشتم آخرش هم اینطوری، حالا هر چی، مگر تو سرت کلاه رفته، اگر کردی پاداشت را خدا میدهد، چیزی را نباختی. شوهرت قدر دانست، ندانست، با تو وفادار بود یا نبود، تو چیزی را نباختی که بخواهی الان بنشینی و افسردگی داشته باشی؛ ولی وقتی یک کسی به شوهرش بفروشد، بله شوهر شیره جان زن را میکشد بعد قدرش را هم نمیداند.
زن یکدفعه زیر پایش شُل میشود میگوید من همه عمر و جوانی و مالم را این همه سال من رفتم با سختی کار کردم و پولش را در اختیار این شوهر نمک نشناس گذاشتم، این همه در خانه سختی کشیدم که این برود درس بخواند به یک جایی برسد، حالا به یک جایی رسیده اصلاً ما را کلاً فراموش کرده، میگوید اصلاً زن من در کلاس من نیست، بارک الله. خدا ما را طوری آفریده که ما غصه نخوریم، میگوید اصلاً نگران نباشید من هستم کنار شما، من را داشته باشید هر کس اذیتتان کرد، حقتان را نداد، زخمزبان به شما زد من کنار شما هستم من همه را میخرم و به شما بهترین پاداش را میدهم، کنار من و با من باشید آرامش دارید، ما از خدا فاصله میگیریم زندگیمان جهنم میشود ما خدا و آخرت را نداریم.
میگوید خدا تعجب میکند از یک کسی که میخواهد به یک کسی هدیهای بدهد، عطایی کند، انفاقی کند برای غیر خدا این کار را میکند، برای خودنمایی و ریاکاری و چیزهای دیگر.
ترس از جهنم و عاقبت بد
سومین کس کیست؟ «و مِن مُتَعَوِّذٍ یَتَعَوَّذُ مِن غَیرِ النّارِ» کسانی که پناهندگی زیاد دارند از خیلی چیزها میترسند، ولی از جهنم نمیترسند. مجموعه اضطرابهایی که یک خانم از یک سوسک دارد از جهنم ندارد، اینقدر در عمرش ترسیده از سوسک و موش، ولی از جهنم ندارد، شجاع و راحت گناه میکند یا یک آقا مثلاً، فرقی نمیکند.
ترس شما قیمت شما را میرساند، نوع ترس یک آدم شرافت یک آدم و قیمت یک آدم را میرساند. از چه چیزی میترسی قیمتت معلوم است. میگوید آقا این کار را نکن، میگوید که من میترسم اگر این کار را نکنم فلانی را از دست بدهم، خب فلانی تو داری با او جهنم میروی و با او جلوی خدا ایستادی، این فلانی که تو میگویی من میترسم از دستش بدهم، دارد روبروز تو را در اعماق جهنم فرو میبرد، چه ترسی داری از اینکه این آدم را رها بکنی؟!
یا از این شغل، محله، سبک زندگی جهنمی در بیایی، میترسم مسخرهام کنند، مسخرگی بهتر است به قول سیدالشهدا (علیه السّلام) «العار أولی من دخول النار» آدم خجالت بکشد و شرمنده بشود و مسخرهاش بکنند بهتر از این است که به جهنم برود، جهنم مگر جای رفتنی است؟ رفتنی نیست. گازی که روشن کردید دارید غذا درست میکنید ببینید یک دقیقه میتوانی دستت را رویش نگه داری بعد تصمیم بگیر، روغنی که سرخ کردی و میخواهی غذا بخوری یکذره دستت را در این روغن سرخ کرده بکن و ببین میتوانی تحمل کنی بعد تصمیم برای زندگیات بگیر.
رفیق و دوستان و سبک زندگی و دیدنیها و خوردنیها، لقمه، تفریحات جهنمی، چطوری میتوانی باطنش را تحمل کنی؟! خدا میگوید من تعجب میکنم افراد ترس دارند اما از جهنم و آخرت نمیترسند، از مردن بد نمیترسند از بدعاقبتی نمیترسند. شما اضطرابهای امیرالمؤمنین را نگاه کنید، گریههای حضرت زهرا را نگاه کنید، گریه پیغمبر را نگاه کنید که اینها چقدر ترس داشتند از اینکه بدعاقبت بشوند، چقدر به خدا میگفتند خدایا عاقبت ما را ختم به خیر کن.
خدا رحمت کند امام (رحمه الله) را چندتا از علما بودند آرزوهایشان را میگفتند، هر کس یک آرزویی میگفت، یکی گفت من از خدا علم میخواهم، امام فرمود علم شما وقتی به آن عمل نکنید که بدتر نتیجه عکس میدهد، به خود امام گفتند چه میخواهید؟ گفت من فقط یک آرزو از خدا دارم اینکه عاقبت به خیر بشوم. امام حسین به خداوند عرض میکند در دعای عرفه میگوید خدایا هر کاری در دنیا میخواهی با من بکنی بکن، هر سختی قرار است به من بدهی برای گناهان و هر چیزی، همین جا تمامش کن خدایا من را جهنم نبر؛ جهنم رفتنی نیست.
خدا رفیق بندگانش
خدا همان قدر که امام حسین را دوست دارد ما را هم دوست دارد، همان قدر که با امام حسین رفیق است با ما هم رفیق است، ما هم به خدا همین حرف را بزنیم. چون یکی از اسمهای خدا (رفیق) است خدا رفق و مدارا دارد رفیق بندهاش است. بگو خدایا تو که رفیق ما هستی با ما تا کن، دوستانه دارم به تو میگویم خدایا من قول میدهم در دنیا اگر سختی و چیزی بود غر و نق نزنم، شاکی نباشم، حرف زشت نزنم، ناسپاسی نکنم، کفر نعمت نگویم، بدگویی نگویم، کفر نگویم، قول میدهم اگر پیش آمد، اما تو هم قول بده که من را جهنم نبر، خدا این قول را از بندهاش میپذیرد.
خدا اینقدر با بندهاش رفیق است بنده میآید میگوید خدایا من که از تو راضی هستم و دوستت دارم تو هم از من راضی باش، تمام، میگوید این بنده من فراز و نشیبهای زیادی در زندگیاش بود اما همیشه من را دوست داشت و همیشه هم از من راضی بود، من هم کم و زیاد اعمالش را راضی هستم. بعضیها خیلی بد هستند از بندگان خدا راضی نمیشوند یعنی در همه چیز سخت میگیرند. مادرش یک عالم خوبی دارد قشنگیهای مادرش را نمیبیند از مادرش ناراضی است، از پدرش ناراضی است، از شوهرش ناراضی است، از زنش ناراضی است، وقتی میگوید زن بدی است شوهر بدی است.
ازدواج میخواهند بکنند یک عالم شرائط سخت میگذارد که نتوانند، آخر هم نمیتواند ازدواج کند، زن میخواهد بگیرد چون آدمی است که خیلی خودشیفته است صد تا شرط میگذارد، از خودت از بندگان خدا راضی باشید و سخت نگیرید خدا هم به شما سخت نمیگیرد، وقتی به بندگان خدا سخت میگیرد به بچه و شوهر و زن و خواستگار و دختری که میخواهی با او ازدواج کنی سخت میگیری خدا به تو سخت میگیرد.
رضایت از بندگان خدا و والدین
رفتند خواستگاری دختر مثلاً وضع مالیشان خوب نیست، یعنی چی! پدرش معتاد است، پدرش به تو چه، به او چه اصلاً، این دختر باید چوب اعتیاد پدرش را بخورد، خودش خوب هست یا نه، ببین خودش معرفت و شعور و اخلاق و دین دارد، حالا پدرش اینطوری است تحمل کنید. قبلاً ازدواج کرده، خب ازدواج کرده باشد، قبلاً عقد بوده، خب عقد کرده باشد، چه اشکالی دارد، مگر چیزی از قیمت و شرافت یک زن و ارزش و دارایی یک زن کم میشود که قبلاً شوهر کرده یا قبلاً عقد کرده! این حرفها چیه، حرفهای شرکآمیز چیه؟! وقتی شما دائم سخت میگیری خدا هم زود از تو راضی نمیشود چون دائم داری سخت میگیری.
شوهرت هزارتا چیز خوب دارد پدرت هزارتا خصوصیت خوب دارد، قشنگی و زحمات و خون دل پدر، این مادر اصلاً، مادر پیرت را نگاه کن، دوتا بچه، سه تا بچه، پنج تا بچه هستید هر کدامتان 20 درصد در پیری و خستگی و فرسودگی و چروکی صورت و بدن و خمیدگی و مریضیها و سکته و سرطانش دخالت داشتید به اندازه سهم خودت حرمت مادرت را نگه دار. نگو من نمیرسم بروم او را ببینم، من وقت ندارم دنبال کار دارویش بروم، من نمیتوانم بروم پرستاری مادر و پدرم را بکنم، چه کاری است؟! برای مادرش نمیرسد، تو سهم داشتی در نابودی این آدم، غصههایی که برای تو خورده، گریههایی که برای تو کرده، حرص و جوشهایی که برای تو خورده، اضطرابهایی که برای تو داشته.
بعد الان مادر و پدر پیر و زمینگیر شده طرف اصلاً حواسش نیست پدر و مادرش، تو این را به این روز انداختی، برای تو این اینطوری شده آن هم با عشق، نه با تنفر، با عشق تو به اینجا رسیده، چرا قدر مادرت را نمیدانی، چرا حرف مادر و پدرت را گوش نمیکنی، چرا اینقدر پدر و مادرتان را اذیتشان میکنی؟! آدمی که اینقدر سخت میگیرد خدا هم به او سخت میگیرد؛ از خدا و زندگی راضی باشید و به آدمهای اطرافتان سخت نگیرید خدا هم دیگر به شما سخت نمیگیرد. میگوید این بنده من سختی کشید و بقیه هم اذیتش کردند اما دل مهربانی داشت راضی بود، دل پاکی داشت، اعمال کم دارد اما اخلاقش خیلی بالاتر از اعمالش است.
خیلی خدا به این بنده احترام میگذارد وقتی از دنیا میرود چون مهربان و مفید و دوست داشتنی و باگذشت بوده و کینهای نبوده؛ پناه ببریم و بترسیم از اینکه بد بمیریم، بدعاقبت بشویم، بترس از اینکه مادرت از تو راضی نباشد و الان داری زندگی میکنی، بترس از اینکه پدرت راضی نباشد و داری زندگی میکنی، این جهنم است. آنجا امضای پدر و مادر در نامه عملت نخورد شهید هم شده باشی به جهنم میروی، در راه خدا هم شهید شده باشی جهنم میفرستند؛ پدر و مادر بالاترین شفیع هستند امضایشان باید آنجا بخورد، وقتی پدر و مادر راضی نیستند همه دنیا هم راضی باشند چه فایده دارد.
بله پدر و مادر یک موقع هست نارضایتشان ناحق است، ناراضی هستند اما ناحق است، آن عیب ندارد، آن برای تو درجه است غر و نقشان برای تو کفاره گناه است، عیبی ندارد، ولی نه یک موقع به حق از تو ناراحت هستند، اگر به حق ناراحت هستند برو رضایتشان را جلب کن. «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ» از روی ذلت و خواری بالهای ذلتت را پهن کن در مقابل پدر و مادر، پدر و مادر باید احساس کنند که تو کنیز و غلام آنها هستی، وقتی بگویند نه پسر ماست، با دکتر و مهندسیات پیش پدر و مادرت نرو، با خانمی و آقاییات پیش پدر و مادرت نرو، پیش خدا کوچک میشوی، در جامعه خدا تحقیرت میکند در آخرت تحقیرت میکند.
دکتر هستی مادرت بیسواد است، رئیس جمهور هستی رئیس مجلس هستی، وزیر و استاندار هستی، با استانداری و فرمانداری و پول و مقام و شوهرت پیش پدر و مادرتان نروید و به رخ آنها بکشید و یکدفعه احساس کنند و کوچک بشوند. وقتی کنار پدر و مادرت هستی بفهمند که یک غلام و کنیز در اختیار دارد، اگر توانستی این را در قلب مادرت بکنی پیش خدا خیلی اوج میگیری، پیش فرشتهها و خانواده آسمانیتان خیلی بزرگ میشوید.
اما الان پدر و مادرها از بچهها حساب میبرند، میترسند، بچهها پدر و مادرشان را اذیت میکنند، بداخلاقی میکنند، مادر میگوید بچهام دست روی من بلند میکند، بچهام فحشم میدهد، این بچه عاقبت میخواهد چه بشود؟ دست روی مادر، فحش به مادر، تحقیر مادر، تمسخر مادر!
اهمیت به امور مسلمین و امام زمان
پناه ببر از اینکه بزرگتر و ولیّ و معلم و اولیاء الهی و اهل بیت از تو ناراضی باشند، پناه ببر به خدا از اینکه امام زمان الان دارد در این آوارگی و طردشدگی و تنهاییاش غصه میخورد و از تو ناراحت است چون کمکش هیچ کاری نمیکنی. پناه ببر از اینکه بیخاصیت باشی برای امام زمان، پناه ببر از اینکه جز کسانی باشی که جزء بیخیالهای نسبت به امام زمان باشی اینها پناهندگی دارد آدم باید بترسد، خدایا اسم ما را در اینها ننویسی. «مَنْ اَصْبَحَ و لم یَهْتَمُّ بِاُمورِ الْمُسْلِمینَ فَلَیْسَ بمسلمْ» کسی که صبح از خواب بلند میشود اما غصه مردم را ندارد، نه مردم فقط مسلمانها، فرمود امور مسلمین.
اولیاء بزرگ میگویند همه مردم، امام فرمود من غم همه مظلومان عالم را میخوریم کسی که غمخوار مردم نیست غصه مردم در دلش نیست «فلیس بمسلم» مسلمان نیستی؛ بترسیم از خدا با 60 سال نماز و روزه وقتی از دنیا رفتیم بگویند شما مسلمان نیستید؛ بترسیم از خدا از اینکه بیخیال زندگی مردم باشیم از اینکه بیتوجه به زیردستان و فقرا و نیازمندان و امام زمان باشیم باید به خدا پناه ببریم.
اینها خیلی وحشتناک است اگر اسم ما را در این گروهها بنویسند دیگر چطوری میخواهیم نجات پیدا کنیم، اینها خیلی خطرناک است. پس پناه بردن از جهنم به خداوند تبارک و تعالی هم زبانی لازم است هم باید برایش اشک بریزی مثل امام سجاد. مثل دعاهایی که ما داریم از امیرالمؤمنین در مناجات شعبانیه «إِلَهِی لَمْ یَکُنْ لِی حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِیَتِکَ إِلا فِی وَقْتٍ أَیْقَظْتَنِی لِمَحَبَّتِکَ» خدایا من قوه و جان ندارم گناه نکنم مگر اینکه تو دل من را به عشق و محبت خودت زنده کنی و بیدارم کنی، به خدا پناه ببریم، برویم به خدا اینها را بگوییم و گریه کنیم در خلوتهایمان.
در حرم رفتی و دائم میخواهی مفاتیح دستت بگیری و دعای رسمی بخوانی نمیفهمی، البته دعاهای رسمی خیلی قشنگ است ولی به شرط اینکه بفهمی چه میگویی، فارسیاش را اقلاً بخوان، نمیتوانی اصلاً این مفاتیح را ببند و فارسی با خدا حرف بزن و دلت را پیش خدا بریز، خودت را معرفی کن، حرفهای خودت را به خدا بزن. مفاتیح میخواند، کمیل و… اصلاً اشکش نمیآید، اما وقتی که خودت با خدا حرف میزنی و بدبختیهای زندگیات را میگویی حال و روز خودت را میگویی، میبینی که اشکت هم سرازیر میشود و این اشک تو را وصل میکند به خداوند تبارک و تعالی، یاد بگیریم همینطوری خودمان و به زبان خودمانی حرف بزنیم.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.